مصاحبه با استاد | مرور چند اصل برای تصحیح دوباره مسیر - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مرور چند اصل برای تصحیح دوباره مسیر
    0MB
    0 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مرور چند اصل برای تصحیح دوباره مسیر
    0MB
    0 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

370 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    (خداوندابابت قانون ثابت وبدون تغییر و بی نقص درجهانت بی نهایت سپاسگزارم)

    {ازتون سپاسگزارم استادبابت اینکه دوباره برام قانونهارو اونم اصلهارودراین فایل یادآوری کردید }

    بنده میخوام به صورت مثال درزندگی خودم تمام این اصل قانون روبگم :یکی ازاین اصل که قانون تکامل هست که متاسفانه اکثرافراددرجهان چون عجول هستندومیخوان یکه شبه ره صدساله روبرندشکست میخورند که بنده هم تا سالهای پیش اینجوری بودم والان چون ازقرآن درسهایی گرفته ام که هیچ جای دنیا پیدانخواهیدکردروهمش به خودم یادآوریش میکنم وصبرمیکنم “مثلا:قراربراین بودطبق تکامل 2روزپیش جوجه هامون دردستگاه جوجه کشی بعداز21روز”ازتخمهاشون بیرون بیانداما “دیدم حتی یکیش هم نوک نزده تخمه مرغ رو “واین دوشب منوبه فکرفروبردکه چرا وخداونددلایلش روبهم گفت /بخاطربرق رفتن-بخاطرسرمای زمستان”وگفت طبق تکامل بیرون میان صبرکن وازمسیرزندگیت لذت ببر”تا امروزصبح صدای اولین جیک جیک آمد واین فایل هم نشانه اش آمد/خخخ/خداروشکر اینها همه ازاصل واساس قانون تکامل خداونددرجهانش هست که بهمون داره میگه وهمیشه سپاسگزارخدام هستم..

    یک چیزمهم دیگه ای روکه بخوام اززندگیم بگم اینه:من دراین 3سال از زیرخط فقریعنی خدامیدونه درتمام ابعادزیرخط فقربودم وباقانون تکامل وباسعی وتلاش وامیدبه خدا”البته بالذت وشادی وحال خوبی که خودم برای خودم ایجادمیکردم “الان در:روابط باعشقم (همسرجدیدم)وخانواده ام/درسلامتی وآرامش/درشغل که تفریحم هست ولذت وشادی/ودرهمه چی عالی شده ام” اونم مثل درخت بامبو همه بعداز3سال منوالان میبینندومیگن :توشانس داری وخدادوست داره وازاین حرفها/خخخ/

    اما ازریشه ها این درخت خبرندارندونمیخوان هم باخبربشندواصلا هم برام مهم نیست ونخواهدبود.

    منه عباس نوربخش/فقط وفقط به اصل واساس قانون خداوندکاردارم وکاری به هیچ کسی ندارم حتی زن وفرزندانم واین عامل خوشبختی من هست وخداروهمیشه شاکرهستم /

    ودرآخریک پیشنهادبه دوستان گلم :شما اگرواقعامیخوایددرتمام ابعادزندگیتون لذت ببریدوخوشبخت باشید حتما حتما قرآن رو به زبان مادری تون مطالعه کنیدحاضرم قصم بخورم خود خداوندکمکتون خواهدکرد ومثل :من واستادبه خواسته هاتون دست پیداخواهیدکرد /این یک قانون هست وگرنه منو استادوتمام پیامبرها میگه مثل همه انسان نبودندونیستند

    بغول استادکنجکاویتون روبکارببرید وقرآن رو زیروبمشودربیاریدودرزندگیتون به انجام برسونید”البته اصل واساس قرآن وتوحاشیه هاش نرید”اینوگفتم که بگم توحاشیه قرآن بریدکارتون تمام هست چون خود خدا گفته “ازمنم گفتن بود///

    دوستون دارم ودرپناه الله یکتا :شاد/سالم/خوشبخت/ثروتمندوسعادتمنددردنیاوآخرت باشید

    یاحق//

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1599 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان”

    یؤْتِی الْحِکمَهَ مَنْ یشاءُ وَ مَنْ یؤْتَ الْحِکمَهَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً کثیراً وَ ما یذَّکرُ إِلاَّ أُولُواالْأَلْباب»‌؛

    خدا فیض حکمت را به هر که خواهد عطا کند و هر که را به حکمت و دانش رسانند، درباره او عنایت .و خیر فراوان کرده‌اند و این حقیقت را جز خردمندان متذکر نشوند.

    سلام و درود به سایت بهشتیم….

    دقیقا سه روز پیش.دقیقا روز شنبه..هدایت شدم به نشانه ام.و یه روز کنترل ذهن ،”شدیدی برام بود…

    من هر روز در مسیر خاسته هام سعی میکنم با تکیه بر خوندن قرآن و مخصوصا تمرکزی روی سایت..بتونم در این مسیر زیبا قدمهای تکاملیمو بردارم..‌اینروزا این فصل از مهاجرت سعی کردم قدم به قدم نگاه کنم.همون لحظه ایی که بر حسب مدارم درک میکنم بتونم به نحوه احسن ازش:استفاده کنم..

    چون میدونم قانون خداوند، هیچ کم و کاستی نداره و مو لای درزش نمیره…

    قربون عدل الهی برم..هر موقع که میخام وارد ترسهام بشم وقتی بهش تکیه میکنم…

    همون لحظه برام کن فیکون میکنه…

    دقیقا دو ردز پیش از خداوند گفتم.خدایا من طی این سه سال و خورده ایی که در محضر تو هستم..سعی کردم به اندازه درکم عمل کنم…و بیشترم لطف تو می بینم…

    چون دیگه من با خودم روراستم.و دارم با چشمانم می بینم ..نحوه نگرشمو در گذشته نسبت به خودم و رابطم و ثروتم و هر جنبه ایی…

    دیگه نمیتونم دروغ خودم بدم..خُوب…….

    گفتم خدایا تو خودت هدایتم کن برم برای مدار بالاتر…به لطف خودش هدایت شدم به این فایل جدید..سعی کردم برای دیدن فایلها خیلی بخودم سخت نباشم..چون بازم ذهنم داست از این وسواسم سو استفاده میکرد…

    میخام مثال خوردن یه غذا رو بگه…وقتی تشنه میشم چجوریه…حالا هر کجا که باشم…من آب میخام..و کاری انجام میدم که اون لحظه گیرم اب بیاد..

    سعی کردم نگاهم به فایلهای استاد همینجور باشه.چون استاد در فایل مصاحبه با دوستان.به سپسده عزیزم همینو گفت..که ببین اون موقع نیازت به کدوم از فایلهاست..

    چون واقعا این سایت از تعداد کامنتا گرفته..‌تا فایلهای استاد.هر چقدر میخونی پایان پذیر نیست..

    و سعی کردم نگاهم به این بهشت همیشه جاویدان با همین منظر باشه……بزارم اون عطشمو رفع کنم..

    ایتروزا جوری شدم..وقتی میرم در مسیر بیزنسیم تمرکز کنم. اینقدر دلم زود تنگ میشه.انگار سالیان سال دور بودم..یه شب خداوند در خواب بهم الهام کرد…بهم گفت نرگس! ما قلبتو با روح القدوس به ارامش میرسونیم..

    یه ایه ایی بهم الهام شد..و یه صحبتهایی کرد.که من درکش نکردم.فقط بیین اون ایات ایه روح القدوس رو برام خواند…

    خیلی خوشحالم خیلی خوشحالم که در محضر خداوندم..چه الهاماتی چه روزهایی چه ساعتهایی چه دقیقه هایی چه ثانیه هایی اینروزا از خداوند درک میکنم!

    که اصلا قابلیت صحبت کردنو نداره…

    اره میگفتم..بیام سر مطلب…دقیقا به 24 نکشید.حدودا 12 ساعت…از طریق دستانش اینم با حال و احساس خوب..دقیقا مصادف شد با تموم شدن این فایل عزیز بهشتی….

    بهم گفت بیا برو این قسمت.و نور الهی برام روشن شد…

    میخام یه نکته مهم بگم استادم!….چیزی که عقلت میگه و فکر میکنی اون مسیر قبلی همون مسیریه که تو میخای..بدون خیال خام خوردی…

    دقیقا ….

    اون مسیر پروازی بسوی مدار بالاتر بود…و من یه پله رفتم جلو…و بازم درهای جدید و کارهای جدید و هنوز اسانتر و راحت تر از سری های قبل..

    ولی قلبی محکم استوار به درگاه الهی….

    خیلی اللن حالم خوبه.تقریبا چند مرحله از کارم به لطف خدا انجام شد.بازم چه درسهایی…دقیقا تضاد الهامات قبلی..باعث رشد من شد برای مدارهای بعدی..

    اون تضاد نبود..اونا درس خودشناسی و خداشناسی بود…

    و میخام بگم دیدن این فایل..دریچه رحمت الهی دیگه برای مدار بالاتر .برای رشد در بیزنسم!

    ……

    امروز صبح زود ساعتای 4.45 دقیقه…خداوند از خواب بلندم کرد…و حالم خیلی خوب بود.کلی با همدیگه صحبت کردیم ازش تشکر کردم.بهم گفت روی زمین بخواب…منم بحرفش گوش کردم..

    .

    همون ارامش باعث شد.تا تضاد امروزمو در اطرافمه با احساس خوب بگذرونم.و دقیقا همینجور شد..

    چقدر خوبه این کنترل ذهن..چقدر خوبه در صلح بودن با خود…همه جوره برات حکم ،”در ورودی بهشت رو داره…

    از خداوند سپاسگزارم که مرا افرید و راه هدایت رو از بچگی بهم الهام کرد..و مرا در این مسیر زیر پرتوی نورش قرار داد..

    یه روز بهم گفت..تمام خاسته هایی که داری از طرف من برای تو انجام شد.فقط باید تو مسیر ادامه بدی..و بزار من زمانبندیشو میگم…

    و چند روز پیش یکی از شخص نزدیکم یه صحبتی رو باهام کرد..و جوری بهم وانمود کرد.که من باعث خوشبختی تو میشم..

    همون لحظه گفتم .تو در مسیر راه درستی تو در مسیر مدارهای بالا هستی…

    روی هیچکسی جز خدا حساب باز نکن..و همون لحظه از لحن صحبتش خندم گرفت…

    یادمه گذشته ها ایشون یه صحبتی رو به من کرد من خیلی حرفش زدم.و همیشه چوب حرکتهای ایشونو خوب خُوردم…

    یه لحظه بخودم اومدم.گفتم من نیرویی برتر تو درونم دارم..

    اون خدایی که منو توی تاریکی قبرستان در تمام جنبه هاش هدایت کرد….

    اون خدایی که سه ساله تمام کارش خوشبختی منه ..

    اون خدایی که در رحمتشو همجوره برام باز کرد.چه رابطه …چه بیزنس…

    همون خدا هم بهم کمک میکنه و کارها رو برام انجام میده…

    …..

    من این نیروی برتر رو در دل ترسهای و زوزه های شیطان پیدا کردم..

    اصلا بدون اینکه بهش اهمیت بدم با نیش خنده .گفتم خدایا من پناه میبرم به تو..

    میدونم اگه بخای کاری رو انجام بدی..میدی….

    که در حکمت تو باشه..

    اگه برای من شَر هست ازم دور میکنی..

    داستان همین چند ساعت پیش.با وجود اینکه خودم تنها بودم بدون هیچ قفل و بستیدن دری..

    و خودم تنها..رفتم حمام کردم لباسامو شستم کارامو انجام داد.با خیال راحت…

    هیچ اتفاقی نیفتاد…

    و شیطان میگفت الان یه شخصی میاد تو خونه..و من گفتم خدا رو دارم.دلیلش اینه به تو ثابت کنم نیاز نیست دور تا دورمو به انحصار در بیارم و بترسم از اینکه خطایی برای من بوجود بساد.

    من خودمو سپردم بخداوند..و من توی خیلی از موارد.روی این ترسهای واهی کار کردم و به لطف خودشم تونستم بهش غلبه کنم..

    ترس که نبوده هیچ..اتفاقا ایمانممم بخداوند بیشتر شده…

    و خیلی از مواردای دیگه….میخام بگم هر جور خودتو باور کنی …همون شکل بسمت زندگیت برمیگرده…

    واقعا همش خلاصه میشه..به این ایات زیبا که مدام اینروزا توی سوره بقره توی جنبه های مختلف بهش میرسم..

    که مومنان نه غمی دارند و نه اندوهگین میشوند…

    پاشنه تمام ما آدمهای روی دنیای خاکی..فقط ترس و حال بده…

    حالا هر چقدر به خودشناسی میرسی بیشتر درک میکنی…بیشتر قدرت عملکردت و رفتارت و باوراتو درک میکنی…

    از خداوند سپاسگزارم که مرا هدایت کرد.و به من خوشبختی داد..و واقعا همجوره زندگیم”بر وفق مراده..اینقدر خداوند حال خوبو ،”رو شامل من کرده…که واقعا جای سپاسگزاریش خیلی کمتر از کارهایی که برام انجام داده…ست…

    در نهایت سپاسگزار خانم شایسته عزیز هستم که پا به پای استاد عزیز مان در مسیر سعادتمندی دنیا و اخرت ..برای ما بندگانش رقم میزند…دوستتون…داااااااااااااارم..

    از جنوب غرب ایران و هوای بهاری زیبا.تقدیم به شمال فلوریدای.منتخب به ” پردایس” برفی زیبامون!…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      محسن شعبانی گفته:
      مدت عضویت: 1024 روز

      سلام فاطمه جان

      عزیز زیبای سایت

      چه هم زمانی داره متن تو با نجوای شیطانی من برای خارج شدن از خونه

      اروز ساعت 7 شب فوتبال ذثداشتیم و اومدم برم بیرو گفتم در حیاطم از پشت قفل کن دزد نیاد که ی لحظه بخودم اومدم و گفتم محسن این چ حرفیه

      خدا نگهبان تو و این خونس

      مکر یادت رفته که خداوند کجاها نگهبان و نگهدار تو بوده

      بر نفسم غلبه کردم و بدون توجه بیشتر رفتم و برگشتم

      چقدر فاصله بین کفر شرک کم و مبهمه….

      ممنونم بابت کامنتت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
        مدت عضویت: 1599 روز

        بازم و درود به شما محسن عزیز..

        به این خاطر اسمتو میارم چون ما از روح الهی هستیم..و هیچ کتگوری بیین ما وجود نداره‌..

        اره محسن جان…من سالها رنج مسیبردم از رفتن بجاهای تاریک.مخصوصا یه تکه از قبرستانمون.

        یادمه یه روز با یکی از نزدیکانمون رفتیم قبرستان..

        یه لحظه در یه ثانیه همون یه چشم بهم زدن.یه شِی “سیاه رنگی جلوی چشمم رد شد..

        دقیقا همون شیطان بود….

        این روح من اون موقع پاک بود من الهامات خداوند رو درک میکردم ولی هنوز تو این مرحله از زندگی الهی نبودم…

        دقیقا از اوایل همین سال جدید بیزنس جدیدم بهم الهام شد..حالا باید یسری غلبه بر ترسها کنارش انجام میشد…

        یه روز بهم الهام شد باید همین امروز عصر بری قبرستان..

        تمام بدنم میلرزید..بعد راه ورودی این محل خیلی خاص و وحشتناکه..برای من!..

        همینجور که با ترس قدم برمیداشتم.یادنه روز گذشتش رفتم یه کفش اسپورت سفیدی رو خریدم.با همون کفش اولین مرحلشو ” باهاش غلبه بر ترس کردم..

        خداوند بهم گفت..فکر نکن از دید این افراد که تو کوچه هستن..رفتن یه دختر تنها توی این مسیر چیز خوبی نیست..من کنارتم برو بهت کمک میکنم ..ترس شدید در کنارش الهام…

        بهم گفت اگه انجامش ندی خبری از موفقعیتت نیست.

        تو عمرم اینقدر واضح صدای خداوند رو نشنیده بودم…

        خیلی داستان داره..الان ده ماهه بیزنسم هر بار قوی قوی تر شده..ولی در کنارش غلبه بر ترسها هم بود…

        و من الان 6 بارم که رفتم قبرستان.هر وقت ساعتش فرق میکرد.تا هفته گذشته دقیقا روز دوشنبه عصر.بازم برای تکرار..ذهنم خیلی بهم ریخته بود..

        حالا باید تو بُعد بزرگ باید انجام میدادم..

        من بازم تنها تنها تنها یفرد بود که اونم رفت.حالا دم دمای مغرب.ولی رو به شب…

        دقیقا همون محلی که شیطان رو دیده بودم..یبار دیگه اون مسیر رو رفتم..

        یه لحظه وایسوندم.بهم گفت نگاه اینجا کن.نمیگم ترسم بود…

        و اون محل رو عبور کردم.رسوندم به محلی که “خاک برداری کرده بودن برای خوابوندن مُرده…

        تو عمرم همچنین صحنه ایی رو ندیده بودم..ولی رفتم بررسیش کردم..

        و دقیقا بازم این سعر غلبه بر ترس دقیقا نزدیک به 3 ساعت طول کشید..

        بازم شب تاریک یبار دیگه رفتن به همون محل و در راه باریکی که وسط یه نخلستان عبور میکنه..

        کابوس سالهای زندگیم…

        به خوبی و خوشی و خیر انجام شد..

        دوست عزیزم میتونم ساعتها بردت بتویسم.فقط میخام بگم…

        اگه تکامل نبود..من هیچ وقت نمیتونیتم همچنین کاری رو انجام بدم..

        همه رو لطف و بخشش خداوند بزرگ و قدرتمند میبینم…

        انشالله خداوند به همه ما در مسیر درست شهامت ببخشه..

        مهم نیست جنسیت چیه…

        مهم اون جسارتت و ایمانت بخداست…

        من دارم اینو توی واقعیت زندگیم اینروزا بببینم

        قربون عدالت الله برم.هر چقدر بیشتر تو مسیرش قدم برمیدارم احساس میکنم هنوز بیشتر بهش احتیاج دارم..

        قلبم بزرگ شده..دیشب خواب دیدم…هر جا میرم یجاهای ناشناخته هست میتونم حلشون کنم گام بردارم..زود میپرم توی دلش…

        خیلی خوشحالم که از پس کارهام میتونم بر بیام…خیلی خیلی خوشحالم.

        در پناه خداوند شاد سرحال و ثروتمند در تمامی جنبه ها باشید دوست عزیزم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    سارا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1740 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خدایی که ولی و سرپرست منه

    خدایی که خالق کیهان و کهکشان هاست و همه چی فقط مال اونه و به همه چی محیطه و این سیستم و مجموعه رو بی عیب و نقص مدیریت می کنه

    همیشه زنده است و هرگز نمی میره و هر گز خسته نمیشه و چرتش نمی گیره

    خدایی که هرگز دیر نمی کنه

    خدایی که بهترین وکیل منه، و من بر او توکل می کنم

    خدایا قلبم را به سوی تو باز می کنم

    نورت را بر قلبم و جسمم و لحظه های زندگیم جاری کن تا همواره در مسیر نور شدن باشم

    خدایا قطره علمم را به دریای علمت وصل کن و وارهانش از کج فهمی و هوا و هوس

    خدایا بر ایمان و علم و حکمت و بصیرتم بیفزای که تو بهترین افزانندگانی

    خدایا من هیچی نمی دونم و هیچی بلد نیستم… منِ نقطه برای خلق و مدیریت این کیهان و کهکشان ها کاری نکردم و هیچ علمی هم بهشون ندارم… من حتی برای خلق و مدیریت این جسم باشکوهم که فقط یک سلولش اینقدر باشکوهه و 37 تریلیون ازش بهم دادی، هیچ کاری نکردم… اصلاً خبر ندارم چه اتفاقی می افته و هیچ علمی ازشون ندارم…

    خدایا من هیچی نمی دونم… من محتاج توأم… من از شر نجواهای ذهنم و از شر باورهای محدود کننده ام و قل و زنجیرهاش به تو پناه میارم… کمکم کن

    خدایا من اماده ام… من محیا هستم… من اجازه میدم تا منو هدایت کنی به مسیر انعمت علیهم… تا ظرفم رو بزرگتر کنی… تا مهاجرت کنم به مدارهای بالاتر

    وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبَارَکًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ

    و بگو: پروردگارا! مرا در جایگاهی پرخیر و برکت فرود آور، که تو بهترین فرودآورندگانی.

    خدایا اگر یادم رفت مواخذه ام نکن/ خدایا فرکانس های ناهماهنگی که از قبل فرستادم رو پاک من/ خدایا چیزی که طاقتش رو ندارم روی دوشم نزار/ خدایا عفم کن/ خدایا ترمیمم کن/ خدایا منو شامل رحمتت قرار بده/

    خدایا تو مولای من هستی نصرتم بده در برابر افرادی که این قوانین و حقایق رو قبول ندارن

    آمین

    خدای قدرتمندم،این دودوتا چهارتا رو از ذهن منطقی من بگیر،و تموم زندگیم رو غرق ایمان و توکل به خودت و جریان هدایت کن

    آمین

    =================================

    سلام به همه

    ++ متعهد باش که همواره “ورودی مالی” داشته باشی؛

    ++ مفهوم توکل⬅️ توکل از امید می آید، کسی که امید داره، کارها براش انجام میشه… توکل از توحید و “خداوند را تنها منبع قدرت دانستن” می آید؛

    ++ وقتی جسارت حرکت کردن پیدا می کنی، حتماً خداوند درهای پیش رو را برایت باز می کند؛… حتماً دل ها رو برات نرم می کنه… حتماً راهکارها بهت گفته میشه… حتماً کمک هاش رو می فرسته… حتما اتفاق های خوب می افته… فقط بحث اینکه ایمان داشته باشی و حرکت کنی و ناامید نشی و ایرادهات رو پیدا کنی و هربار اصلاح کنی

    ++ مفهوم قانون تکامل به زبان ساده⬅️ تکامل به معنی طی شدن زمان طولانی تر نیست بلکه به تعداد تجربه ها ربط دارد. به معنای شروع کردن از قدم های ساده، هر بار بهبود آن قدم ها به صورت مستمر است؛… تکامل به معنای تجربه کردن، درس گرفتن و استفاده از آن درسها در قدم های بعدی است؛

    ++ فرمول پیدا کردن قانون از خلال تجربیات زندگی⬅️ کنجکاوی مقدس + کشف الگوهای تکرار شونده (کشف عوامل مشترک اونا)

    ++ خداوند یک سیستمه که ما فرکانس ارسال می کنیم و برامون ترجمه می کنه در نتیجه، خداوند هیچ تغییری در زندگی ما ایجاد نمی کنه مگر اینکه فرکانس هامون تغییر کنه.

    چگونه مولد ثروت باشیم و توانایی های درونی و علائق خود را تبدیل به ثروت کنیم؟

    هم تمام شغل ها خود به خود پتانسیل ثروت ساختن را دارند و هم هر آدمی تونایی های منحصر به فردی در درون خود دارد برای اینکه مولد ثروت باشد.

    حالا چی باعث میشه از این توانایی منحصر به فردش خلق ثروت کنه؟؟

    باورهای آن فرد درباره: ارزشمند دانستن توانایی ها و علائق خود و ثروت ساختن از آن علاقه”.

    پس:

    “ساختن ثروت”= باورهای ثروت آفرین درباره کار مورد علاقه ات + تمرکز و استمرار بر انجام آن کار + بهبود مستمر مهارت ها

    درواقع:

    وقتی به مسیری عشق و علاقه داشته باشی، این عشق و علاقه خود به خود⬅️ “تمرکز”، “خلاقیت” و “مهارت” را نیز می آورد.

    حالا وقتی “باورهای ثروت آفرین درباره آن علاقه” به این ترکیب اضافه شود،

    این مسیر “موفقیت مالی و ثروت” را نیز برایت به همراه دارد.

    در نتیجه، زندگی تبدیل به لذت و رضایت درونی بی انتها می شود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    ترنم گفته:
    مدت عضویت: 1560 روز

    سلام به دو بی نظیر زندگیم

    چیزی ک توی وجود من ازین فایل زنگ خورد بحث روابط و سلامتی بود با اینکه مبحث این فایل قرانی و توکل بود ولی باتوجه به اینکه من مدتیه توی این دو مبحث به مشکل برخوردم و یه جورایی کانون توجهم و گذاشتم ک دنبال راه حل باشم الان متوجه این دو موضوع شدم و جفتش جواب سوالام بود با اینکه خیلی کوتاه اشاره کردین ولی جواب سوالم بود خدا میدونه ک من بار بعد توی مدار بعدی و فرکانس بعد که این فایلو گوش میدم قراره چیا دستگیرم بشه ولی الان با توجه به سوالایی ک توی ذهنم بود اینارو متوجه شدم و اینه قدرت سوال و متمرکز کردن کانون توجه…..

    اما بریم ک از سوالام و جوابایی ک توی این فایل بهش رسیدم بگم

    مسئله ی اول سلامتی: من تا دوسال پیش از اندام متناسب با قدم برخوردار بودم هرچی میخواستم میخوردم و اضافه وزن نداشتم حتی رفتم باشگاه افراد دو گروه بودن یا میخواستن لاغر کنن یا چاق کنن ولی من متناسب بودم و همه متعجب بودن ک چرا باشگاه میرم ولی من میرفتم به این خاطر ک میخواستم بهتر بشم میخواستم شکمم صافه صاف باشه اون موقع نمیدونستم ک دارم از قانونی استفاده میکنم که وقتی شرایط خوبه تغییر کن قبل ازینکه دنیا با چک و لقد مجبورت کنه من تا مدتها اندامم خیلی خوب شده بود بلندتر دیده میشدم و واقعا هرچی میخوردم به وزنم اضافه نمیشد درست عین خواهرم شده بودم ک این ژن رو از خانواده پدریم داشت ولی با تعطیل شدن مدارس و اومدن کرونا انقدر اطرافیانم از این صحبت کردن ک واااای چاق شدیم زندگی بخور بخواب شده فلان شده و…. که تاثیر گرفتم من اصلا اونارو مقصر نمیدونم من خودمو مقصر میدونم ک چه اوضاع بدی داشت روابطم که همچین ادمایی اطرافم بودن خلاصه که چون باورام راحب اضافه وزن بهتر بود خیلی تدریجی طی دوسال 15 کیلو اضافه کردم بدون اینکه حس کنم تا ابنکه الان از 55 کیلو رسیدم به 70 و گاهی 73 با شروع شدن ماه رمضون گفتم فرصت خوبیه واسه اینکه کم کنم و اگر رویه خوب بود بعد ازین ماه هم ادامه میدم و میزارمش به عنوان شیوه ی زندگیم خداروشکر کم کردم نمیدونم چقدر ولی از تغییر سایزم متوجه شدم و برای خودم اینو خریدم ک تلاش کنم،،،، رفتم به خانوادم گفتم که من به هرچی میخوام میرسم اولیش اینه ک من به اندام دلخواهم میرسم و گذاشتم ک توجها جلب شه و به خودم اجازه ی عقب کشیدن ندم البته چون مدتیه نماز نمی خونم و منتظرم دوماه دیگ کنکورم تموم شه و اصولی برم قران و بخونم و خودم به نتیجه برسم خانوادم خیلی بهم میگن ک چرا نماز نمیخونی روزت واسه چیه و ازین حرفا…. ولی خب کاری ک درسته رو انجام میدم و نمیخوام یه موجودی باشم ک تقلید میکنه خلاصه که با گوش دادن به این فایل و اشاره کردن شما به روزه و نحوه ی غذاخوردنمون گفتم ببین ببین این یه نشونس داره میگ درسته همین روزه گرفتنو ادامه بده خدا اگ گفته روزه چون واسه جسمت هم به فکر بوده گفته ازین جسمی ک بهت هدیه دادم باید مراقبت کنی و واقعا استاد من با اینکه خانوادم اهل فست و فود و تقریبا هفته ای دو سه بار میرفتیم رستوران ولی واقعا از غذاهای فست فودی زده شدم از چیزای شیرین ک کلا از بچگی بدم میومد و گوشت هم اصلا نمیخورم گوشت و هم از بچگی نمیخوردم دلم نمیومد از یه جوونور دیگ تغذیه کنم من حامی حیوانات نیستم اتفاقا خیلیم ازشون میترسم فقط از بچگی روحم نمیپذیرفت گوشت بخورم و اگ بوی گوشت توی خورشت باشه یا مزشو احساس کنم واقعا غذا رو ول میکنم و من گفتم ببین گوشت هضمش خیلی زمان بره شیرینی جات و… ک خیلی چیزا ناخوداگاه ازشون بدم میاد خیلی داره بهم کمک میکنه روند درستیو درپیش بگیرم و یه نکته دیگ ک متوجه شدم این بود ک شما گفتین یه وعده میخورید و این اومد توی ذهنم ک اقا من دارم دو وعده میخورم سحری هم هست بعد گفتم خب پس رهاش میکنم و تا اینجا این نکاتی ک سردگم بودم براشون توی این فایل بهشون مهر خورد اینکه روند روزه و رها کردن فست فود و ادامه بدم و یک وعده غذای سالم بخورم

    اما مسئله ی بعدی روابط: استاد من کلا ادمیم معمولا روابطم و درحد رسمی نگه میدارم به هرکسی اجازه نمیدم وارد رابطه بشه باهام و کلی فیلتر دارم واسه اینکه کسی بخواد وارد زندگیم بشه ولی این معناش این نیس که توی روابط ضعیفم اتفاقا برعکس خیلی قویم شما تصور کن ما میریم مسافرت توی لحظه ای ک پیاده میشیم بریم دستشویی من تو همون یکی دو دیقه با خانمایی ک اونجان ارتباط میگیرم از شهرشون سوال میپرسم از احساسی ک به سفر داشتن هرموقع یه پیرزن پیرمرد خوشحال میبینم میدوم میرم سوال میپرسم ارتباط میگیرم ببینم چه باورایی داشتن ک انقد رابطشون هنوز توی این سن خوبه و خوشحالن و توی مدرسه و اجتماع و هرجایی ک بودم افراد دو گروه بودن یا خیلی بهم حسادت میکردن یا خیلی محبوب بودم توی مدرسه توی خانواده از احترام خاصی نسبت به بقیه نوه ها یا دانش آموزا و هم سن و سالای خودم برخوردارم ولی خب کلا تنهاییمو دوست دارم اجازه نمیدم هرکسی وارد حریم خصوصیم بشه خلاصه ک پارسال هم اومدم این مرز و سفت و سخت تر کردم و تمام ادما چه فامیل چه دوست که رابطه باهاشون بهم چیزی اضافه نمیکرد یا منو از مسیر اصلی دور میکرد پاک کردم و رابطمو به صفر رسوندم باهاشون….

    اما من یه دوستی دارم من خودم دخترم دوست خودمم دختره و تنها کسیه که خیلی بهم نزدیکه خیلییییی به اندازه ی تمام ادما به من نزدیکه من باهاش پارسال به مشکل برخوردم و دلیلش خودم بودم خیلی بهش وابسته شدم و چوبشو از جهان خوردم ناگهانی عوض شد و برعکس اون چیزی شد ک بود… استاد من اون موقع انقدر خیلی درد کشیدم ولی به رابطمون ادامه دادیم من فهمیدم مشکل منم خیلی سخت بود برام خیلی ولی هرجور شده کار کردم بهتر شدم دوباره یه سری مشکلای دیگ از همون جنس بوجود اومد من متوجه شدم چون یه بار مشکل بوجود اومد من حساس شده بودم توجهم و گذاشته بودم روی مشکل کلا دلیل همه چی خودم بودم و هنوزم ادامه داره با اینکه سعی میکردم خودمو اصلاح کنم تا اینکه شما توی این فایل گفتین بنویسم و یا توجهم و بزارم روی قسمتای خوب و کلا استاد من اون شرک و نداشتم از همون اول به خودشم گفتم ک این احساس از خداس و خدا از طریق همدیگ داره بهمون عشق میورزه مشکل توی عزت نفس من بود و هست ک دارم تمام تلاشمو میکنم خودمو اصلاح کنم بدون دست و پا زدن رها در اغوش خدا ک باز شما اشاره کردین و من مهر تایید گرفتم

    میدونم خیلی نوشتم ولی خب استاد اینم بگم ک خیلی برام جالب بود😂🙈

    استاد من رفتم مصاحبه رتبه یک کنکور ریاضی 1400 پارسال و گوش دادم استاد واسه حسابان نزدیک 30 تا کتاب زده بود استاد خیلیا میگفتن دروغ میگ ولی من احساسم بهم میگفت این داره راست میگ صداقت و توی کلامش حس میکردم و یه چیزی درونم تایید میکرد خلاصه ک ازون کتابایی ک تایید کرد و رد کرد اونایی ک مورد تایید بودن و قلبم میگفت و نوشتم و کلا شدن 50 تا من خودم برای هر کتاب یه منبع گرفته بودم ولی ازونجایی ک الان با پدرم یکم به مشکل برخوردم و پیش مادرمم و کلا پدرم مخالف اینقدر کتاب خوندنه و میگ تو نمیتونی بخونی من خودمو رها کردم و گفتم خدا تعهد منو ببینه از بینهایت طریق میرسونه اگ نمیخواست من این کتابا رو بخرم چرا منو گذاشت توی مداری ک این اگاهی رو ازین رتبه یک دریافت کنم خلاصه ک رها کردم و قدم برداشتم اولین نشونه این بود اون کتابخونه ای ک میرفتم درس بخونم دقیقا همون روز ک من رفته بودم یه رشته ی ریاضی کتاباشو فرستاده بود کتابخونه و دقیقا اون کتابی بینشون بود ک من توی کتابفروشی ها هم پیدا نکرده بودم خلاصه ک گفتم این اولین نشونس بعد گفتم پس اون 49 تا چی میشه بی خیال شدم و گفتم تو کاری نداشته باش میرسونه تا اینکه دیروز رفته بودم مدرسه امتحان بدم بعد بچه ها داشتن از کتابخونه صحبت میکردن با اینکه من هواسم بهشون نبود و توی فکر بودم یه لحظه یکی از بچه ها گفت من اصلا کتاب نمیخرم از یه کتابخونه ای ک خیلی معروف بود ولی من اونجا نمیرفتم چون دوستم جای دیگ بود و من تعریف اونجا رو شنیده بودم حای دیگ میرفتم خلاصه ک ازش پرسیدم مگ کتاب داره؟ اخه من جایی ک هستم کتاباش همه قدیمین اصن کتاب کنکوری نداره بعد گفت نه بابا جایی ک میره انقدر داره که توی انباری میزاره میری میگی چی میخوای برات میاره استاد داشتم بال درمیوردم گفتم ببین قانون جواب داد خدایا شکرت خلاصه ک سپردم اون کتابایی ک میخوام امروز عصر یکی از بچه ها چک کنه موجودیشون رو ک برم بگیرم

    استاد میدونم خیلی نوشتم ولی واقعا ذوق زده بودم خیلی دوستون دارم خدا کمکم کنه به اگاهی های که بهمون میدین عمل کنم

    راستی به خانم شایسته ی عزیزم خیلی سلام منو برسونید بگید دردونه ی خدا از همینجا روی ماهتون و میبوسه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3631 روز

    سلام

    توکل از وکیل می آید چطوری با وکیل خود صحبت میکنیم و کار را انجام میدهیم این هم همان است وکیل می گوید توبه من اعتماد کن من می گویم این مدارک و این مدارک را می خواهم و ما را هدایت می کنه و خودش هم هست. باخداهم اینطوری باشیم راهنمایی هایش الهاماتش هست و ما یکسره داریم راهنمایی می شویم و او هم وکیل ماست به جای ماست و ما خیالمان راحت است وقتی وکیل داریم پس خدا را داریم خیالمان هم راحت است حس اطمینان و حس خیال راحت

    در مورد تکامل من فقط می گویم اقدام اقدام اقدام که باشه تکامل هم طی میشود اول آرام و بعد با سرعت بیشتر

    همه چیز با هم درست میشود شاید اول کار ما همه باورهای خوب رانداشته باشیم با همان که داریم شروع میکنیم و یکسره در پی کسب بهترش هم هستیم و با اقدام هم کلی باورهای دیگر هم کسب می کنیم

    همیشه کنجکاو باشیم یعنی کنجکاو فعال باشیم و دنبال الگوها باشیم و باورهای آنها را بررسی کنیم و مشترک آنها را پیدا کنیم و همین که در دور وبر خود دنبال قوانین باشیم خود به خود اینطوری میشویم که همیشه دنبال رد پای قوانین باشیم که محقق میشویم در دل طبیعت در رفتار حیوانات وکودکان می توان راحتتر قوانین را پیدا کرد

    برای من این طور است: اقدام – فکر – نوشتن

    این برایم معجزه میکند

    just do it now

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  6. -
    مهدی منفرد گفته:
    مدت عضویت: 1778 روز

    ‌سلام خدمت استاد عزیزم وخانوم شایسته عزیز .خیلی فایل عالی بود .من امروز همین هدایت خدارو دریافت کردم و واقعا پی برد م که همیشه خداوند انسان رو به بهتر مکان وزمان هدایت می کنه.می خواستم یک چیزی خرید کنم کلی پیاده روی کردم کلی مغازه رفتم واون چیزیو که می خواستم پیدا نکردم اکثر مغازه ها تعطیل بودن وبالاخره به یک جای از طریق یک نفر هدایت شدم به مغازه ای که اصلا مربوط به خواسته من نبود وفقط رفتم از اون مغازه سوال کنم که کجا فلان چیز رو دارن که اتفاقا بنده خدا گفت من دارم بیا بهت بدم وبایک قیمت خیلی کم وخوب بهم داد .خدایا شکرت .عاشقتم وازت ممنونم به خاطر وجود استاد جان وتیمش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      علی خسروی گفته:
      مدت عضویت: 2508 روز

      سلام آقا مهدی گل دقیقا یادم میاد چند سال پیش که نمی تونستم به اینترنت برم مودم رو بردم بازار تا مشکلش رو حل کنن به یک مغازه که رفتم مودم رو گرفت و گفت فردا بیا باید نگاه کنم اگه زود درست شد30 تومان هزینه میشه اگه خراب شده باشه مودم 200 هزینه تعمیرش میشه یادمه چند قدم نبود که از مغازه اومده بودم بیرون که یهو حسی بهم گفت برو مودم رو پس بگیر بیا یادمه بردم یکی از مغازه ها درون زیر زمین پاساژ که مرد بسیار خوش اخلاقی بود در عرض 10 دقیقه مودم که فقط تنظیماتش بهم خورده بود رو درست کرد و فقط 10 تومان طلب کرد. و من براحتی به اینترنت وصل شدم و الآن خودم کاملا مسلط هستم به تنظیمات مودم و هر وقت بهم بریزه دو دقیقه ای درست میکنم خداروشکرت اون موقع نمیدونستم اون چه حسی بود اون روز منو هدایت میکرد ولی الآن مطمئنم خدای درونم بود که از ضرر چند صد هزارتومانی که اون موقع اون مبلغ برام خیلی زیاد بود نجات داد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1526 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    چگونه ذهن خود را در ابتدای مسیر ی که شرایط نامناسبی داشت در مقابل سرزنش دیگران کنترل می کردید و از پس هزینه ها بر می آمدید؟

    زمانی که با این قانون آشنا شدم:

    ما با افکار و باورهای خود زندگی خود را خلق می کنیم و خداوند همواره ما را هدایت می کند و درهای رحمت خداوند از جایی که فکر آن را هم نمی کنیم به روی ما باز خواهد شد با دانستن این قانون:

    ایده هایی به من الهام شد و توانستم زمین مورد نظر خود را به صورت معجزه آسایی خریداری کنم که در مدت زمانی قیمت آن چندین برابر رشد کرد

    زمانی که هدف ایشان واضح شد: اقدام به فروش زمین کردند و به شروع کسب و کار خود پرداختند و

    ایمان ایشان: به این قانون بسیار بیشتر شد

    زمانی که با شجاعت حرکت می کنیم و قدم برمی داریم: درها باز می شود تمام افراد موفق: از صفر یا زیر صفر کسب و کار خود را آغاز کرده و به ثروت و موفقیت دست یافته اند

    هیچ گاه: هیچ کسی نمی توانست رفتار نامناسبی با من داشته باشد و اجازه ی چنین رفتاری را به خود نمی داد

    اگر کسی در زندگی من دخالت می کرد: به شدت با او برخورد می کردم و کسی کوچکترین تاثیری در زندگی من نداشت

    زمانی که ایده ای داریم: باید فارغ از نظر دیگران آن را اجرا کنیم انرٰژی و تمرکز خود را: تنها بر روی خود نه دیگران قرار دهیم

    هر کسی با تمام وجود به سمت خواسته هایش حرکت کند: خداوند درها را برای او باز کرده دل ها را برای او نرم می کند

    راه ها را برای باز و اتفاقات خوب برای او رخ خواهد داد

    ایمان داشته باشیم حرکت کنیم : قدم برداریم و ایرادهای خود را پیدا کرده و اصلاح کنیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  8. -
    زهرا بهنام گفته:
    مدت عضویت: 1532 روز

    الهی به امید تو❤

    سلام به استاد عزیزم، مریم جان،

    در باره توکل ک گفتین استاد تا اینجایی که من تونستم بفهمم و درک کنم، و کتاب چگونه فکر خدا رو بخونیم

    کمکم کرده

    تو نستم ذهنم رو کنترل کنم و ایمان داشته باشم بهش و به خودش بسپارم و روی خواسته هام با احساس خوب تمرکز کنم نشونه های جدیدی میبینم

    یکی از دوستام خونه خریدن،یکیشون بعد چهار سال دوربینشو ارتقا داد،

    و چقدر براشون خوشحال شدم،و تو نوت گوشی

    که تو آخرین لایوتون گفتین یه پوشه درست کردین و اتفاقات خوب رو مینویسین

    منم یادداشت کردم و شکرگذاری کردم

    همسایه قدیمیون که دیشب در موردش حرف میزدیم با همسرم دیشب قبل خواب بهم پیام داد،فیلمی که یه تیکه ازش همش تو سرم پخش میشد به محض عوض کردن کانال در حال پخش شدنش بود

    یه نفر که تو حوزه عکاسی خیلی به سبک عکاسیش علاقه دارم،جواب دایرکتمو داد

    و اینا رو نشونه میبینم از اینکه یه کم فقط روی خودم کار کردم و سپردم به خداوند همه چیو❤

    در روابط بگم که من هر کاریو انجام نمیدادم و میگبتم اینکه کار مردونس من چرا انجام بدم،شرک داشتم،اما الان اون کارها رو انجام میدم و هیچ انتظاری از همسرم ندارم

    در صورتی که قبلا اگر تشکر نمیکرد تا چند روز دپرس بودم و خودخوری میکردم

    اما الان واقعا حالم خوبه و اعتماد بنفسم بهتر شده، و منتظر تایید ایشون نیسم

    و فایلهای توحید در عمل رو همیشه گوش میدم

    اخ تکامل😑

    من چقدرررر خاسم این قانون رو دور بزنم😅یا یه کاری رو که تنبلیم میمومد انجام بدم خودمو اینجوری رازی میکردم که تکامل رو باید طی کنم

    با این مثالی که استاد گفتن برام جا افتاد که بابا تو که هنوز یه ادیت ساده با گوشیت نزدی چطور میخای لپتاپ بخری و با فتوشاپ کار کنی😁

    با خودم عهد کردم که هر موقع یک ادیتی زدی که اون چیزی بود که رازی بودی،

    بد به فکر خریدن لپ تاپ و دوره باش

    پس زهرا هر چی زودتر این کاسه چه کنم چه کنم رو بذاری کنار و شروع کنی همین الان با چیزی که داری،تمرینت مستمر باشه زودتر تکاملتو طی میکنی

    (خواهش میکنم بفهم اینو)

    این حرفتون که “من بایدددد ورودی مالی داشته باشم”

    چقدررر برای من گفته شده

    چ کارهایی کوچیکی که برام پیش میمومد و من رد میکردم، که برام پول داشت،و من میگفتم نهههه من فقط میخام از علاقم پول بسازم،در صورتی که هیچ کاری نمیکردم

    میدونی وقتی یه ورودی مالی حتی کوچیک داری،این باورهم در تو تقویت میشه که دنیا پر از فراوانیه،ثروت همه جا هس،برای من که اینجوری بوده

    ممنونم استاد عزیزم برای این آگاهی های ناب💫

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3631 روز

    سلام

    آن چیزی که همیشه به ما جواب میدهدتوکل به خداست

    با خداباش و پادشاهی کن بی خدا باش و هر چه خواهی کن

    کافیست بخواهیم باورهای مناسبش را بسازیم و اقدام کنیم و ادامه دهیم در این صورت جواب گرفتن ما حتمی است

    حتی اگر علی الظاهر به چالشهایی بربخوریم این همان راهی است که دارد ما را به موفقیت می رساند

    اعتقاد به معجزه معجزه می آورد

    هر کاری را که بخواهیم انجام دهیم باتمام وجود بخواهیم و آن را انجام دهیم و حرکت کنیم و حرکت کنیم جاده برای ما هموار میشود تا حرکتی نکنیم جاده را طویل وپر پیچ و خم می بینیم باید حرکت کنیم اقدام کنیم و اینطوری جلوی راه ما هم صاف می شود و کمکها می آید چرا که ما با هدایت خدا قدم اول را برداشته ایم و با هدایت بعدی قدم بعدی را هم برمیداریم

    وقتی هدفی داریم برایش کاری می کنیم و این طوری خدا که همت ما را می بیند خودش برکات را به سمت ما می آورد و این لازمه اش حرکت است

    ازتو حرکت ازمن برکت

    وقتی اقدام می کنیم وقتی هدف داریم به خدا می سپاریم و خدا خودش همه چیز را درست کند به شرط اقدام

    شاید ظاهرا همه چیز در ظاهر بدباشد ولی وقتی ایمان به هدفت داری حرکت کن و اوضاع درست میشود

    تو در را ه بنه هیچ مپرس که خود راه بگویدت که چون باید کرد

    just do it now

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  10. -
    حمزه لطیفی صدر گفته:
    مدت عضویت: 1550 روز

    سلام استاد وقت بخیر

    امروز که گام 21 فایل مصاحبه رو که دیدم یاد داستان خودم افتادم که 3 ماه پیش یه اتفاق به ظاهر ناجالب برام افتاد که من خانمم که قبلاً زندگی مشترکی 7سال باهم داشتیم و اینو یادم باشه که این نقطه عطف زندگی من هست و میدونم الخیر فی ما وقع هست بدون شک

    داستان از این قرار شد که سه ماه پیش خانمم اکثر وسایل منزلم و مدارک و پول زیادی که داشتم برداشته و رفت ، دو هفته اول خیلی برام سخت بود کنترل ذهن و واقعا به من فشار اومد که چرا داستان اینجور و اونجور شده و یاد شعر زیبا افتاد که میگه گندمم را ریختی تا زر دهی از خدا کمک خواستم که این چالش برام حل کنه و دستم رو بگیره

    زندگی من حمزه به دو دسته تقسیم میشه حمزه 30 سال قبل و حمزه بعد از 30 سالگی ، سن من 32 سال هست ، استاد این می‌خوام بگم اگه تو اون 30 سالگی اول جهالتم بوده و این کار رو با من میکرد شاید نابودشون میکردم و خیلی آدم شری بودم و از هیچ کس نمی ترسیدم البته برای من الان افتخار نیست و مسئولیت تمام مسائل زندگیم به گردن میگیرم و تقصیر گردن این و اون نمی اندازم

    ولی خدا رو شکر که به مسیر هدایت شدم و نعمت های رو که دارم و دوستانی که روز به روز و بخصوص تو این سایت باهاشون آشنا میشم و آگاهی ها و قوانینی رو که روز درک میکنم ، با هیچ چیز دیگری عوض نمیکنم بخاطر این نعمت ها گفتم ارزشش نداره که بخوام وارد بازی و مدار اونا بشم و بقول آزاده طیبی ، بخشش ، بگذر و رها باش که خدا بیشتر از چیزهایی که از دست دادی بهت میده این باور من بهش یقین دارم

    الان اون شخص نمی‌دونم کجا ولی قانون میگه هیچ کس از راه دزدی به جایی نمی‌رسه و بار کج به مقصد نمی‌رسه

    چون خدا قراره نعمت های رو به من میده و الان داده که نمی توانم اونها رو حساب کنم دیگه دنبال چی هستم ، رزق ب غیر الحساب واقعا همینه

    دوستان انجمن یه دعای خیلی زیبایی دارن که میگه

    خداوندا ، آرامشی عطا فرما ، تا بپذیرم آن چه را که نمی توانم تغییر دهم

    شهامتی که تغییر دهم آن چه را که می توانم

    و دانشی که تفاوت این دو را بدانم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: