مصاحبه با استاد | مرور چند اصل برای تصحیح دوباره مسیر - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مرور چند اصل برای تصحیح دوباره مسیر
    0MB
    0 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مرور چند اصل برای تصحیح دوباره مسیر
    0MB
    0 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

370 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 979 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای 25 اردیبهشت من

    گفته شد تو این فایل رد پامو بذارم هی مقاومت میکردم برم به فایل روز شمار اونجا بنویسم اما با کمی تاخیر چشم گفتم

    خدا هدایتی این فایل رو از گالری گوشیم انتخاب کرد برام ، با اینکه قبلا گوش داده بودم ولی انقدر جدید بود گفتم من چرا این حرفارو نشنیدم قبلا

    بخشنده بخشایشگر

    دارم با خدایی که داره هر روز و هر لحظه قدرتشو نشونم میده قدم به قدم ایمانم قوی تر میشه ، خوب بلده چیکار کنه

    من دیشب تا حدود ساعت 3 نصف شب بیدار بودم و تابلویی که برای نمایشگاه استادم گفته بود همه هنر جوها رنگ کنن رو رنگ میکردم

    بعد رفتم بخوابم و راس ساعت 6 صبح ، دراز کشیده بودم با سرعت بلند شدم نشستم و چشمامو باز کردم به ساعت نگاه کردم دیدم 6 هست ،گفتم وای بلند بشم برم جلو در مدرسه که به بچه ها گفته بودم میام

    گفتم خدای من

    این یعنی چی ؟؟؟؟

    من روزای دیگه اگر ساعت 3 میخوابیدم اصلا ساعت 6 بیدار نمیشدم و تا ساعت 9 صبح میخوابیدم یا اگر قرار بود جایی برم خوابم میبرد و دیر میکردم

    این حسو قشنگ داشتم که خدا بیدارم کرد با چنان سرعتی بلند شدم که خودمم تعجب کرده بودم

    زود زنگ زدم به خواهرم که باهم قرار بود بریم و اونم کارای دستیشو بیاره گوشواره و آویز گوشی

    بعد که رسیدیم هنوز کسی نبود تو خیابون ساعت 7 اومدن و ما هم وقتی باز کردیم بچه ها که یکی یکی میومدن نگاه میکردن و ازم خرید کردن 50 هزار تومان فروش داشتم

    از خواهرمم همینطور

    بعد که برگشتیم من رسیدم و نون گرفتم صبحانه خوردم و نیم ساعت خوابیدم و بیدارشدم تمرین رنگ روغنم رو شروع کردم

    ظهر دوباره رفتیم یه مدرسه دیگه ، تو راه هی ذهنم میخواست با سوالاش و حرفاش باعث بشه که حسادت کنم

    چون خواهرم صبح بیشتر از من فروش داشت

    هی میگفت ببین آوردیش ، بچه ها نیومدن سمت کارای تو

    و من هی میخواستم تلاش کنم کنترل کنم ذهنم رو ولی هی میگفت

    بعد که رسیدسم مدرسه دخترونه ، بیشتر بچه ها جمع شدن سمت وسایلای خواهرم ، و باز هم حسادت تو ذهنم تکرار میشد که دیگه با خواهرم نیام خودش بره

    و هی میگفتم طیبه به خودت بیا گوش نده حرف ذهنو

    اولا هر کس نرده بون خودشو داره

    هر کس طبق باوراش براش مشتری میاد

    بعدشم عوامل بیرونی رو شریک قرار نده

    و هی میگفتم خدایا کمکم کن

    و بعد گفتم میدونم خدا که چرا مشتریم کم شده چون هنوز یاد نگرفتم که اینجور مواقع حسادت نکنم و شرک نورزم

    و میگفتم خدایا ببخش سعی میکنم تلاش کنم تصحیح کنم

    بعد وقتی هی میگفتم ببخش یه حسی بهم میگفت میبخشمت تو فقط توجه نکن به ذهنت

    بعد دوباره رفتیم یه مدرسه غیر انتفاعی اونجا هم نفروختم و تو راه داشتم به رفتارام که همه درونی بود فکر میکردم و طلب بخشش میکردم از خدا و میگفتم سعی میکنم جبران کنم خدا

    از اونجا که برگشتیم خواهرم خیلی خوشحال بود که فروش داشت، بعد رسیدیم محله خودمون رفتیم مدرسه ای که 1:40 تعطیل میشد

    رفتیم خانم دست فروش هم اونجا بود و خواهرم گفت نکنه بگه گوشواره میفروشه، بچه ها از من خرید نمیکنن گفت من پهن نمیکنم ، اونموقع یاد رفتار خودم افتادم گفتم نه

    بعد گفتم هرکس روزیش رو از خدا میگیره وسایلاتو باز کن و بچین

    بعد همه مون خداروشکر فروش داشتیم و وقتی مشتری میومد من میگفتم هر کس نرده بون خودشو داره پس طیبه برای توهم مشتری میاد

    و گفتم خدایا اگر شرک ورزیدم بیخشم و دوباره حسی بهم میگفت من بخشیدمت چرا هی میگی تو به اشتباهت پی بردی

    و بعد خوشحال شدم و سپاسگزاری کردم

    همون موقع انقدر هوا گرم بود که گفتم خدایا خنکش میکنی مثل اون روز ؟ یهویی دیدم بعد چند دقیقه ابرا جلو خورشید و گرفتن و آسمون ابری شد و خنک خیلی حس خوبی داشت

    و یهویی یه دختر اومد زیر لیوانی نقاشی شده گرفت ازم و 90 شد خیلی خوشحال بودم با فروش صبحم 210 شده بود

    وقتی برگشتم خونه باز فکر میکردم گفتم ببین چقدر تو مهربونی خدا که حتی وقتی من اشتباهی کردم زود بخشیدی منو و سپاسگزاری میکردم

    حالا ظهر که رسیدم خونه دیدم یه شماره ناشناس بهم زنگ زد برداشتم یه خانم بود گفت شما چرا مدرسه نیومدین گفتم کدوم مدرسه و گفت ازتون آینه گرفتم منتظر بودم این هفته بیاین نیومدین ، گفتم مدرسه پارک ترافیک نیومدم فردا میام و بهم گفت آدرس محله تونو بگو دخترمو بیارم ثبتنام کنم به کلاست تا بهش یاد بدی

    اون لحظه یه صدایی بهم گفت فردا باید بری اونجا

    چون من تو فکرم یه مدرسه دیگه بود که میخواستم فردا برم اونجا ولی با زنگ زدن مشتریم بهم گفته شد باید بری اونجا

    و بهم گفت که آینه دستی رو جاریم دیده خوشش اومده و میخواد سفارش بده فردا بیار

    یاد حرف استاد افتادم که میگفت وقتی مدارتون تغییر کنه مشتریاتونم تغییر میکنن و حتی خودشون دنبال شما میان

    و همینطورم شد جدیدا مشتریا خودشون میان کارامو میگیرن و شماره مو میگیرن و همین خانم خودش گفت که میام ثبتنام میکنم دخترمو و همه اینا کار خداست که هر لحظه کمکم میکنه

    من به جای اینکه بیشتر برای فروشش و پول اومدن به حسابم فکر کنم ، به چند تا چیز فکر میکردم

    اینکه خدا چقدر بخشنده هست ،وقتی طلب بخشش کردم مشتری برام آورد با اینکه من امروز چند تا مدرسه رفتم و فروش زیادی نداشتم

    و گفتم طیبه این یعنی چی ؟؟؟

    یعنی اینکه هیچ کس قدرتی نداره ،حتی تو نمیتونی مانع از روزی دیگری بشی مگر اینکه با افکارت به خودت ظلم کنی که نتیجه اش فروش کمتر بود

    و اینکه ببین از جایی که فکرشم نمیکردی مشتری که حتی یادت نبود شماره تو بهش دادی خودش زنگ زد و سفارش داد

    پس بسپر به خدا

    خدا خوب بلده برای هر کسی چقدر عطا کنه که با توجه به ظرفش دریافت میکنه ، و داشتم به خودم میگفتم و از خدا کمک میخواستم

    بعد از ظهر میخواستم برم حموم چند وقتیه من به جای شامپو تخم مرغ میزنم به سرم ، اینبار میخواستم برم تخم مرغ بردارم بهم گفته شد نه ،نباید برداری

    گفتم خب پس چی باید به موهام بزنم ؟؟ حس کردم هیچی فقط رفتم آشپزخونه و چشمم به پوست هندوانه افتاد

    گفته شد که آب پوست هندونه رو بگیر و به موهاو بزن !پرسیدم آخه چجوری فقط هندونه

    باز حس کردم آره نباید چیز دیگه ای به موهات بزنی و گفتم چشم و انجام دادم

    بعد شب دیدم تو حیاط مسجد مراسمه که از خونمون دیده میشد گفتم مامان به خواهرم بگو بره وسیله هاشو اونجا بفروشه

    یه حسی بهم گفت تو خودت هم برو و من رفتم

    میخواستم اول اجازه بگیرم از مسئول مسجد بهم گفته میشد نه اجازه نگیر زود پهن کن

    دومین باز بازم خواستم اجازه بگیرم که گفته شد مگه نگفتم نه

    بعد رفتم نشستم رو سکوی حیاط جمعیت زیاد بود

    یهویی مسئول مسجد رو دیدم رفتم دنبالش تا اجازه بگیرم انگار قشنگ خدا نگهم داشت و حس کردم نه و برگشتم نشستم و وسایلامو رو سکو چیدم

    فروش نداشتم

    داشتم فکر میکردم گفتم تو چرا میخوای از آدما اجازه بگیری ؟؟ حس میکردم یه جورایی شرک بوده

    و چون میشنیدم که اجازه نگیر و گوش بده راحت کارتو بکن ولی من تعلل کردم و به جای زمین رو سکو پهن کردم و فروش نداشتم

    حس کردم که کامل نسپردم به خدا و گوش ندادم به حرفش

    بعد مراسم که برای روز دختر و ولادت امام رضا بود برگشتیم خونه

    چقدر خوبه که دارم کم کم یاد میگیرم تا رفتارامو تحلیل کنم و سعی کنم که اصلاح کنم

    و از مسیرم لذت میبرم هر لحظه

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      ژاله نقوی علائی گفته:
      مدت عضویت: 1879 روز

      خانم طیبه عزیز

      ردپای شما یک کلاس عملی فوق العاده از درس های استاد بود برای من

      بهتون تبریک می گم چقدر زیبا تحلیل می کنید ، چقدر خوب دهنتون رو می شناسید و مانیتور می کنید

      چقدر جالب نتایج رو به کانون توجه و تمرکز ربط می دید و این رابطه رو دقیق درک کردید و اصلاح می کنید

      من ایمان دارم به زودی کلی خبر خوب بهمون می دید

      در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 979 روز

        به نام ربّ

        سلام ژاله جان

        خیلی سپاسگزارم از شما و توجهتون و وقت با ارزشی که برای خوندن رد پای من گذاشتین

        و بابت این همه انرژی خوبی که برام فرستادین و نوشتین

        ان شاء الله به زودی در مسیر تکاملم سعی و تلاشمو بکنم و از مسیرم لذت ببرم و خواسته هام یکی یکی به صورت طبیعی رخ بدن

        برای شما هم بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محسن شعبانی گفته:
    مدت عضویت: 1025 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الهی به امید تو

    خدایا تنها تو را میپرستیم و‌تنها از تو یاری میجویم

    ما را به راه راست هدایت فرما

    راه کسانی که به ایشان نعمت داده ای

    نه راه کسانی که به ایشان غضب کرده ای و نه گمراهان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیز و همراهان گرامی

    نشانه‌ها و هدایت الله و لطف خداوند روز به روز و گام به گام در زندگی من قوت و توان بیشتری می‌گیرد و با این نشانه‌ها هر بار دستان خداوند را برای هدایت به سمت خوبی‌ها ثروت و فراوانی بیشتر باز می‌گذارم…

    دیشب ساعت حدود 11 برای دومین بار کامنتی مربوط به گام 20 را انتشار کردم که این نیز خود هدایتی از طرف کامنت‌های دیگر دوستان بود و من را ترغیب کرد دومین کامنتم در گام 20 رو بنویسم و ارسال کنم.

    در کامنت دوم موضوعی مربوط به فروش زمینی که سال 1401 خریداری کردم را عنوان کردم و گفتم که تصمیم به فروش زمین و هدایت به فروش زمین به چه صورت بوده است…

    بعد از تایپ کامنت دوم ارسال این کامنت ،فایل گام 21 استاد بر روی صفحه اول سایت نشان داده شده و موضوع اول استاد مربوط به فروش زمین بندرعباس ایشان بود

    زمینی که در دوره 12 قدم و در فایل‌های متعددی صحبت از آن به میان آمده است و داستان آن را از زبان استاد شنیده بودم و اینجا نیز گفته می‌شود(زمینی که شبیه به خرید هدایتی زمین من و جبران ضررهام شد)

    همزمانی این فایل و کامنت من در گام 20 و تصمیم من در روز جمعه برای فروش زمین و بعد از آن گوش دادن به فایل قدم 10 دوره 12 قدم،همگی این‌ها در من هدایت و نیرو‌گرفتن دریافت هدایت الله را در پی خواهد داشت

    اینکه به خودم بارها و بارها دارم میگممحسن جان ایمان داشته باش کارها داره انجام میشه

    محسن جان تو هدایت شده ای

    “وَ لَوْ أنَّ قُرْآناً سُیّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأرْضُ أوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتٰی بَلْ لِلَّهِ الأمْرُ جَمیعاً أفَلَمْ یَیْأَسِ الَّذینَ آمَنُوا أنْ لَوْ یَشاءُ اللهُ لَهَدَی النَّاسَ جَمیعاً وَ لایَزالُ الَّذینَ کَفَرُوا تُصیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَهٌ أوْ تَحُلُّ قَریباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّی یَأتِیَ وَعْدُ اللهِ إنَّ اللهَ لایُخْلِفُ الْمیعادَ.

    و اگر با قرآن، کوه‏ها به حرکت درمی‌آمدند یا زمین قطعه‌قطعه می‌شد یا مردگان به سخن می‌آمدند؛ که همه‌ی امور برای خداست. پس آیا آن‌ها که ایمان آوردند، مأیوس نشدند؟ که اگر خدا می‌خواست، همه‌ی مردم را هدایت می‌کرد! و پیوسته بلاهای کوبنده بر کافران، به خاطر اعمالشان وارد می‌شود و یا نزدیک خانه‌شان فرود می‌آید، تا وعده‌ی خداوند فرا رسد؛ همانا خداوند در وعده‌ی خود، تخلّف نمی‌کند…

    محسن جان خدا داره باهات صحبت میکنه

    خیلی راحت واضح و گویا…

    محسن شاخک هات رو دیگ باید فعال تر کنی

    محسن جان وعده خداوند حق است

    بارها و بارها ب خودم اینا رو دارم میگم و تاکید میکنم ب خودم که آرام بشین رو دوش خداست.هدایت و انجام و حمایت وظیفه خداست…

    محسن جان ببببینننن مجسن جاننن…

    هوشیار باش

    این زمین برای من هزاران هزاران میلیارد دلار ارزش مادی و معنوی داشت

    چون درس ها ازش گرفتم و از این طریق خدا با من صحبت کرد…

    چقدر حس عجییی دارم چون دوتا هدایتم دیگ در کمتر از یک ساعت شدم و….

    امیدوارم که این توجه من به هدایت الله بیشتر و بیشتر بشه

    ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    شیرین حمزه ای گفته:
    مدت عضویت: 2973 روز

    بنام خالق هستی♥️

    سلام به استادای عشقق♥️

    سلام به هم خانواده های ارزشمندم♥️

    بازم یه فایل توحیدی والهی شکرکه بازهم خداوندبااین فایل نجواهای ذهن منوخاموش کردباعث شدکه گذشته مروربشه واتفاقاتی که معجزه واردرزندگیم رخ داده بودرومرورکنم وبه یادم بیادکه خداوندچطوردرلحظاتی که راهی نبودراهگشاشده برام الهی شکرت🙏♥️

    خدایاشکرت برای این فایل های توحیدی که نیازمن وخدامیدونه چندهزارنفردیگ بوده، سپاسگزارم مریم عزیزم برای عنوان کردن این سوالات وسپاس ازاستادسخاوتمندم که باصبوری به سوالات پاسخ میدن🙏♥️منی که محصولاتتونوگرفتم میدونم که شمافرقی بین یه فایلی که بصورت هدیه ضبط میکنین وفایلی که بعنوان محصول هست نمیزارین وسخاوتمندانه درفایل های هدیه هم آگاهی هایی که گوهرن وبینهایت ارزشمندروبیان میکنین سپاسگزارم استاد🙏😘

    اینکه گفتین هزینه خاصی نداشتین وهمه چیزبراتون معجزه وارپیش رفته توزندگی من میفهمم چون برای خودمم این روزهایی که درآمدم کمترازهزینه هام بود، بوده والان که فکرمیکنم عجیب غریب هزینه هام جورمیشدوبرای همه ی مااتفاقاتی که شبیه معجزه بوده پیش اومده صددرصدامایادمون میره ووقتی به چالشی میخوریم بازم نگران میشیم چون به اینکه خداوندحمایت کرده فکرنمیکنیم به دستی که به کمک مااومده بودفکرمیکنیم ومیگیم اون دفعه که فلانی باعث شدکارم انجام بشه الان چطوری میخوادانجام بشه، شرک شرک شرک.. اینوگفتم چون برای منم معجزه وارخریدخونه پیش اومد تقریبابادست خالی، بماندکه بدلیل عدم لیاقت ازدست دادم اون خونه رو.. اماحرفای شمایادآوری بودبرام که همه ی اوناکارخداوندبودنه خودم ونه اون دستی که به من کمک کرده، چون بازم دنبال خریدچیزی بودم که ذهنم میگفت چطوری میخوای بخری قیمتش خیلی ازپولی که توداری بیشتره، نجواهای شیطان ۲۴ساعت بدون لحظه ای توقف کارخودشونوانجام میدن واین ماهستیم که بایدبدون توقف باورهای توحیدی روبه خودمون یادآوری کنیم، چون خیلی راحت ازیادمون میره یادخداوند..

    استادزمین های شهرک دریاکه گفتین توهمین چندساله نسبت به قبل رشدزیادی داشتن بین ۷۰۰م تا۱۵۰م زمین توشهرک دریاخریدوفروش میشه بستگی به قطعه اش داره که کدوم فازباشه همه چیزدرحال رشدهست ومن به خودم میگم قانون جهان رشده تونبایدمنتظرارزون شدن چیزی باشی بایدبه فکررشدکردن باشی اگه منتظرارزون شدن باشی یعنی داری درجهت خلاف این جریان رودخانه خروشان شنامیکنی وصدالبته که اینقدبه سنگ ومانع میخوری تا له بشی این جریان هستی هدفش رشده وهرگزبرخلاف هدفش حرکت نمیکنه وکسی که ایمان به خداداره قوانینشم باورداره ودرجهت قوانین حرکت میکنه چون خیلیامنتظرن یه دولت جدیدبیادوهمه چیزوارزون کنه😬ارزون که نمیشه هیچی چندبرابربیشترشده قیمتاباروی کاراومدن هردولت جدیدی😂 ومردم هم مایوس تروبازم انتخابات میشه دوباره امیدبه دولت جدیدواین چرخه تمرارداره میشه😁،

    الهی شکرکه درخواستم درک بیشترتوحیدبودواین چندروزه هم نشانه هدایتم درسایت به فصل دوم کتاب رویاهایی که رویانیستن بودکه درباره باورهای توحیدی هست وهم فایل هایی که شمامیزاریدالهی شکرت که همواره درخواست هارواجابت میکنی🙏😘♥️

    ممنونم مریم جانم که این ایده ساختن مستندزندگی دربهشت وسفربه دورامریکاوهم البته فایل های مصاحبه بااستاد، شیوه زندگی کردن به سبک توحیدی وباعزت نفس روبه مادارین یادمیدین همه ی مابچه های سایت شیوه زندگیمون ازکارهای منزل بگیرتاشیوه صحبت کردن فکرکردن وحرف زدنمون روابطمون بادیگران تغییرکرده،کنرل ذهن یادگرفتیم، فهمیدیم عزت نفس درعمل چطوریه، فهمیدیم توحیدی عمل کردن یعنی چی، اینووقتی آدم درجمعی قرارمیگیره متوجه میشه که چقدرمتفاوت شده بابقیه، الهی شکربرای حضورمون دراین سایت که لطف الله هست به پاسخ به درخواستی که برای تغییرداشتیم، الهی شکر، وبینهایت سپاس ازشمادوعزیزدل🙏♥️♥️

    امیدوارم همواره دراین مسیرتوحیدی به یاری الله بمونیم همگی🙏♥️

    درپناه الله یکتاشادپیروز، ثروتمندوسعادتمندباشیددردنیاوآخرت🙏♥️😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  4. -
    چنگیز قهرمانلو گفته:
    مدت عضویت: 1699 روز

    خدایا سپاسگزارم

    سلام بر استاد عزیز و خانم شایسته نازنین…

    توکل ، تکامل، هدایت،صبر……. استاد عزیز هر یک از این کلمات دنیایی از درس و موفقیت در خودشون دارن و وقتی این کلمات از زبان و افکار شما توضیح داده میشن چقدر قابل فهم تر هستند برای من از وقتی دوره ۱۲ قدم رو شروع کردم و قدم اول رو گرفتم و جلسه قرآنی قدم اول که شما در باره هدایت صحبت میکنید من تازه با معنی واقعی و اصلی توکل و هدایت کمی آشنا شدم و وقتی به اندازه توان خودم اون رو ور زندگیم پیاده کردم استاد اگه نگم اتفاقات معجزه آسایی در همه زمینه های زندگیم رخ داده بی انصافیه….‌‌و چقدر شما توکل و هدایت و تکامل رو به نحو احسن باز کردید و توضیح دادید و بی صبرانه میخوام در چند روز آینده قدم دوم رو هم از سایت خریداری کنم و میدونم با هر قدمی که پیش برم هم توکلم به خدا بیشتر و بیشتر میشه و هم تکاملم در همه زمینه ها پیش خواهد رفت و در آخر میخوام سپاسگزار خدایی باشم که وجود نازنینی چون شما و خانم شایسته عزیز رو در دوران زندگیم دارم…….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    اشرف سادات ساداتی گفته:
    مدت عضویت: 1985 روز

    سلام استاد و مریم عزیزم

    هر شب به پروفایلتون سر میزنم و منتظر فایل جدیدتون هستم ، از نکاتی که بیان میکنید که خیلی استفاده میکنم اما شما به من روحیه میدید که برای مهاجرت به امریکا مصمم تر بشم .هر شب نگاه میکنم تا یه دوری در امریکا زده باشم😊 ازتون ممنون و سپاسگزارم که وقت و انرژی میذارید و فایل تهیه میکنید .تحسینتون میکنم از داشتن انگیزه ؛ انرژی و روحیه شاد.

    چند روزی هست که فایل نمیذاریو د؟ دلمون براتون تنگ شده

    خواستم بگم که قدردان زحمات شما هستم .

    امیدوارم که خیر و برکت زیادی به زندگیت بیاد چون واقعا اشتراک گذاشتن رایگان از این فایل های زیبا و هیجان انگیز ، کار بزرگی هست .

    الهی شاد و سلامت و خوشبخت باشید😊

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    رویا طالبی گفته:
    مدت عضویت: 1979 روز

    به نام الله مهربان

    پله21

    خداروشکر میکنم

    به قول یکی از دوستان وقتی در مسیر مورد پسند الله باشی بیمه خداوندی

    چه چیزی از این بهتر که تو بیمه قدرت مطلق هستی

    و این آرامش محض هست

    من از وقتی که در این مسیر قرار گرفتم به قول استاد جلو خیلی از ضرر ها خود به خود گرفته شده

    یه جیزی برام جالب و دوست داشتی هست

    وقتی استاد میگفتن وقتی باورهاتو تقویت کنی

    از لحاظ سیستم ایمنی هم بدنت قوی تر میشه یادم هست تو یکی از فایل ها استاد میگفتن وقتی کسی سرما میخورد من بغلش میکردم و نگران این نبودم که وای نکنه ویروس بگیرم

    دقیقا این در من هم اتفاق افتاد

    دور اطرافم هر چقدر سرما خوردن من نترسیدم و ازشون دوری نکردم که شما سرما خوردید پیش من نیایید یا من پیش شما نمیام

    با اینکه پششون بودم ولی ذره ای هم حالم بد نشد

    و این بیمه خداوند بودن هست که تو اگه وصل باشی همه چیزت قوی و تاثیر ناپذیر میشی

    خداروشکر میکنم هزاران مرتبه که در این مسیر زیبا هستم خدایا شکرت

    در مورد تکامل

    واقعا اگر این مورد رو درک کنیم هیچ وقت نه عجله میکنم نه استرس میگیریم نه چیزی

    همیشه به خودم میگم

    میگم رویا جون

    تو تمام تلاشتو بکن

    یعنی یه جواریی خداوند متهعد بودنتو ببینه در هارو برات باز میکنه

    امیدت رو ازدست نده

    توکل داشته باش

    یعنی انگار نتیجه کارت رو به وکیل سپردی

    چه وکیلی بهتر از الله

    چطور یه وکیل میگیرم کارمون رو انجام بده ما خیالمون راحته که بهترین وکیل رو گرفتیم

    چطور نمیتونم خدارو وکیل و نتیجه کار خود نگیریم

    خدایا من از همینجا اعلام میکنم که تو وکیل من هستی من رویا طالبی

    امضا هم میدم ده انگشتتم میزنم پایه قراردادمون که من تورو برای خودم وکیل گرفتم

    من تلاشمو میکنم

    من سمت خودم رو انجام میدم

    من تکاملم رو طی میکنم

    نتیجه رو به تو میسپارم

    و تو قشنگ خوب بلدی چطور همه چیز رو کنار هم قرار بدی تا من شگفت زده بشم

    چون همیشه زمان بندی طلاییت در زندگیم جاری بوده و هست

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  7. -
    باران گفته:
    مدت عضویت: 1528 روز

    باسلام خدمت استادعباسمنش و مریم جان عزیز.

    اولین دیدگاه یا نظری هستش که من در سایت دارم مینویسم.درحالیکه چندماهی هست عضو شدم.وقتی همین کلیپ رو من پلی کردم برای دیدن درحالیکه سوال ها سوال من نبود اما توضیح های استادمنو تو حوزه سوالات خودم به جواب میرسوند.از همه جالبتر برام این احترام بین شماست درحالیکه من یادگرفتم وقتی یکیو خیلی دوست دارم میتونم باهاش شوخی کنم که کم ارزش جلوه بدمش وبعد بگم منظوری نداشتم شوخی بوده.یا توانایی هاش برام عادی بشه.اما از رفتار شما این درس رو گرفتم امروز ک به همون اندازه که یکیو دوست دارم بهش احترام بذارم و بابت توانایی هاش تشویقش کنم و بابت وجودش سپاسگذارش باشم واز حس دوست داشتن اون طرف هم سواستفاده نکنم کاری که خیلی ازماها یاد گرفتیم ناخواسته.

    و این حرفایی ک درباره قران زدین نشون میده چقققدر ما از واقعیت دوریم چقدر ما نااگاهیم و به اسم اگاهی داریم زندگی میکنیم و چه بسا به دیگران راه و روش هم یادمیدیم.من ک خودم ۳سال معلم قران بودم اگه ازم میپرسیدن روزه چیه میگفتم به فکرگرسنه ها باشیم ولی این پیش افتاده ترین تعریف بوده و این که شما گفتین برای کنترل ذهن چنان اگاهیش به جونم نشست انگار فقط منتظر یک کلید بودم بعله این بهترین تعریف روزه اس و حالا حس دیگ ای دارم به روزه فکر نمیکنم وای هرچی بیشتر گرسنگی بکشم بهتره ثوابش بیشتره‌.

    میفهمم من قراره اگاهیم.تمرکزم روی خودم بیشتر بشه.اگ‌ن خوردن و نخوردن من چه دخلی به حال فقرا داره وقتی نتونم بهشون کمک کنم اما وقتی ذهنمو کنترل کنم روی خودم .هدفم.ایندم.تمرکز کنم میتونم به درد اول خودم وبعد خیلی ها بخورم.

    من وقتی میفهمم چقدر قران رو به غلط میخوندم و چقدر ذهنم درگیر مسائل پوچ بوده خیلی احساس رنج میکنم اما از رنجم گنج میسازم ودنبال حقیقت میرم.نه فقط برای اینکه بخواد به کسی کمک کنم برای اینکه به خودم کمک کنم خدای خودمو بهتر بشناسم و زندگی خودمو اونجوری که لایق هستم بسازم.

    مچکرم استاد برای همه حرفاتون

    خدایا شکرت شکرت شکرت این اگاهی ناب رو نصیب وجودم کردی به راحتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  8. -
    ناهید داوری گفته:
    مدت عضویت: 1809 روز

    سلام به استاد عزیز دوستداشتنیم و سلام به مریم جان عزیزدل و سلام به همه ی دوستای خوبم

    سپاسگزارم بابت این فایل و حرفهایی که تو این فایل زده شد

    حالا که استاد درمود دستان خدا از جایی که عقلت نمیرسه بهت میده حرف زد منم یه جریانی رو بگم

    از دستان خدا ولی تو زندگی خواهرم که براش اتفاق افتاده بود

    خواهرم زیاد دنبال قانون جذب نیست ولی بازم به باور اعتقاد داره که هرباوری داشته باشه براش اتفاق میفته تا همین اندازه دیگه دنبالش نیست منم طبق قانون هیچ علاقه ای ندارم براش توضیح بدم تا خودش تو فرکانسش بیاد

    خوب جریانش از این بود که چند سال پیش آبجی با یه آقایی ازدواج کردن که زنشو طلاق داده بود خونه ای داشت که به اسم زن سابقش بود اونم به هرطریقی رای دادگاه رو به نفع خودش تموم کرده بود و خونه رو از چنگ شوهر خواهرم درآورد

    قبل ازاین که آبجی اینا از خونه بلند بشن وخالی کنن

    یه زمینی گیرشون اومد مثل اینکه اون موقع پولشو نداشتن آبجی مجبور شده ماشینشو بفرشه زمینو بگیرن

    قیمت زمینو بگم بهتره اینجوری بیشتر به قانون اعتماد میکنیم

    صاحب زمین مثل اینکه خودش خارج از کشور زندگی میکرده و رفیق بابای شوهرخواهرم بوده از روی آشنایت زمینشو ۵۰۰ تومن قیمت میکنه ولی آبجی اینا ۱۰۰تومن داشتن که از پول همون ماشین گیرش اومده بود ۱۰۰ تومنشم بابای خواهرشوهرم میده ۲۰۰داشتن صاحب زمینه همین مقدار هزینه روقبول میکنه ۳۰۰تومنو تا دوسال بهشون فرصت داده که هروقت گیرشون اومد بهش بدن

    خدا دستانشو برای کمک میاره دیگه …

    هیچی دیگه آبجی اینا میرن تو خونه اجاره تا دوسال مثل اینکه تو این دوسال بقیه پول زمینو جور نکردن به صاحب زمین بدن دقیق نزدیک به دوسال صاحبخونشون میگه از خونه اش بلند بشن

    آبجی میگه من فقط تو فکر این بودم که اگه بلند بشم برم تو خونه خودم اسباب کشی کنم

    خونه که نداشتن به جز همون زمینه بعد از دوسال میرن زمینو قیمت میکنن میبنن زمینه شده یک میلیاردو ۸۰۰ میلیون.. طی دوسال از ۵۰۰ میلیون شده این مقدار

    خلاصه

    خیلی خوشحال میشن

    قبل از اینکه برن زمینو قیمت کنن دنبال خونه میگشتن که بخرن در صورتی که پولیم نداشتن برای خرید

    ولی یه خونه مد نظرشون بوده که قطعی همینو بگیرن که قیمتش یکوپانصد بوده وهروز بدون هیچ پولی این خونه رو نگا میکردن و با خودشون میگفتن این خونمونه

    چون وقت دوسال پرداخت بقیه پول زمین رسیده بوده رفتن برای قیمت زمین که بفروشنش

    خدا اینجا کمک میکنه اینجا معجزه میکنه قیمت زمین شده یکوهشتصد که ۳۰۰ تومنش میره برا بیقه پول زمین که قرار بود طی دوسال داده بشه اون یک میلیارد وپونصدتومنش میره برای خرید خونه

    چقدر دقیق خدا به باورا جواب میده چقدر این دستان خدا تو زنگیمون هست که ما سپاسگزار شکرگزارشون نیستیم خلاصه با ۱۰۰تومن پول آبجی صاحب یه خونه شدن با قیمت یک میلیاردو۸۰۰تومن طی دوسال

    که صاحبخونه میگه بلند شین از خونه من

    واینا میرن دنبال خونه خودشون با هیچ پولی

    و زمینی که براشون گنج بود

    منم خودم همیشه این جریانو برای خودم مرور میکنم که چطور تقریبا باهیچی صاحب خونه بشی از جایی که خداوند درهاشو برات باز میکنه

    خیلی خیلی این جریانو برای خودم یادآوری میکنم همیشه ام شکرگزار خدواند میشم چون خودم هنوز تو خونه اجاره ای نشستم و مطمعنم دستان خداوند از جایی که فکرشو نمیکنی به کمک میان

    خیلی برام داستان جالبیه و مرتب باخودم مرورش میکنم

    حالا که استادعزیزم درمورد داستان زمین و قیمتش حرف زدن منم به یاد همین داستان افتادم گفتم به اشتراکش بزارم که تو زندگی همه ما به شرط اینکه باور کنیم از این دستهاومعجزات خداوند هست

    برای استاد عزیزم بهترین مکان وبهترین زمان و نهایت شادی رو میخام

    و همچنین هممون همیشه در پناه الله شادو خوشحالو سعادتمند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  9. -
    محمد طهماسوند گفته:
    مدت عضویت: 2056 روز

    لطفا جناب عباسمنش توجه بفرمایید!!

    روی صحبتم فقط باشماست.

    بنده نزدیک دوسال هست که سایت عباسمنش رو دنبال میکنم و تقریبا با شما کامل آشنا هستم.

    من امشب یک فایلی از یک شاید میشه گفت همراه قدیمی از شما دیدم و یه دوساعتی هست که دارم با خودم صحبت‌های ایشان رو برسی میکنم. نه به عنوان فضولی، بلکه برای من درس داشت!!!

    من حالا فهمیدم که بعد از فوت دردانه شما، که خدا رحمتش ن کنه، چقدر تواین مدت با اینکه رسانه دستتون هست نه از کسی بدگویی کردین و نه اینکه احساساتی شدین. من خودم پدر یه پسر 4ساله هستم و واقعا امشب ایستاده برای((ایمان)) شما کف زدم. و درس گرفتم که یک مرد جدا از احساسات پدرانه، میتونه حلقه آویز پروردگاری باشه که هم جان بده و هم جان بگیره. هروز تواین سایت دارم آگاه تر میشم و معنی واقعی کلمه ((توحید)) و ((ایمان)) رو میفهمم. باشد که هدایت شوم❤️

    امیدوارم این پیام منو بخونی عزیز دل. هیچ جا بهتون نگفتم استاد تو قسمت کامنتهای فایلها. اما امشب بهتون میگم استاد ❤️استاد زندگی❤️من درسمو گرفتم و میرم که ایمان رو اجرا کنم.

    دوستان ببخشند من رو که شاید این فایل جای این حرف نبود. واسه همتون این آگاهی و یاد گرفتن تمرکز و رهایی رو آرزو مندم. 🙏🌷❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2446 روز

      سلام به شما دوست هم فرکانسی

      سلام به شما محمد طهماسوند عزیز

      چقدر حس تون رو در متن تون درک کردم و منم به همراه شما و برای شما واستاد عزیز و همه عزیزانی که در مسر توحید و ایمان عملی قدم برمیدارند دست میزنم و بارها تحسین تون میکنم و با عشق میگم ایول دارین برای تام درک ها و آگاهی های و اقدامات تون…

      نمیدونم چی بگم فقط خیره ام به احساس و موجی که وجودم رو گرفته

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محمد طهماسوند گفته:
        مدت عضویت: 2056 روز

        درود برشما 🙏🙏

        اگر بتونیم تو لحظه های حساس تصمیم های بزرگ بگیریم، مطمعنا به موفقیت می‌رسیم. اکثر مردم از حاشیه امن خودشون خارج نمیشن و شرایط بد و به جون می‌خرن و یک عمر با ناکامی و احساس بد زندگی می‌کنند. ما باید یاد بگیریم که خودمون رو دوست داشته باشیم ولا غیر.

        در کنار هم موفقیت‌های بزرگی تجربه خواهیم کرد با هدایت الهی🙏🙏

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مجید نازقلیچی گفته:
    مدت عضویت: 768 روز

    با سلام خدمت خانواده بزرگ عباس منشی ها که با ایمان بخداوند روز به روز دلهایشان بزرگ وبه همان نسبت خداوند را در وجودشان بزرگ و تعهد و پایبندی به اصول و ارزشهای قوانین خداوند را محکم و استوار تر می‌سازند و حرکت در مسیر صحیح قوانین خداوند

    را یاد میگیرنند و با جدیت این اصول را پیش میبرند و یک جهادی اکبر در تشکیل شخصیت خدایی و اصول مند و قانون‌مدار در راستای سیستم خداوند ایجاد میکنند ودر سایه استاد و پا به پای استاد پیش میبرند را تحسین و خدا قوت میگویم وخدا راشکر میکنم که در این دنیای شلوغ و پر از افکار متفاوت و مختلف یک انسانی پیدا شد که اولش خودش به خودش آموزش داد و اجرا کرد و نتیجه گرفت و حرف با عملش یکی هست را پیدا کردیم و واقعا لایق آموزش هست را خداوند سر راهمان قرار داد،و خدا را شکر که این انسان راههای. بسیار آسان را بما نشان میدهد،و یک لقمه آماده را بما میدهد تادر را ه رستگاری حرکت کنیم،و این راه سرراسترین راه ممکنی است که مارا به تمام خواسته هایمان میرساند ،،این راه

    درست از نظر اغلب مردم نادرست به نظر می‌رسد ،چونکه ظاهر خوبی ندارد چونکه بر خلاف این راه شنیدیم و عمل کردیم عمری،و برنامه ریزی اشتباهی داده شده بود،و اولین کار ممکن برای حرکت ایجاد تعهدی محکم و جدی که سرم بره تعهدم نمیره ،و اینطوری ذهن را متقاعد کرد که نتونه بپیچونه،و منحرف بشه،و اینکه نتونه بهانه بیاره و تقلب بکنه،چونکه در مورد مسیری حرف میزنم که بقیه عمرم در آن مسیر باید حرکت بکنم،تنها پشتوانه و انگیزه در این مسیر که برخلاف اکثریت جامعه هست، پایبندی به این اصول هست که در دلمان تعهد داشته باشیم به اجرای آنها ،که تنها را خوشبختی ام همین مسیر هست ،همان تعهدی که استاد داده بودند و قبولش کردند این مسیر را و چه بهایی بابت اینکه این مسیر را ادامه دادند و این مسیر درست توحید دستش را گرفت و از تمام چالشها سربلند بیرون آورد و چه پاداش های جهان به تعهد و پایبندی به اصول به استاد داد ،و استاد عمل کرد به اصول و تقلب نکرد ،و روز به روز اتفاقات خوب و صعودی حرکت کرد و راههای درست را پیداکرد در ذهنش حکاکی کرد و ثمره راه درست نتایج درست می‌باشد را آموزش میدهد استاد نمونه انسانی کامل می‌باشد که میتوان در هر موضوعی بهتر باشیم اگر متعهد باشیم و در مسیر درست حرکت کنیم نتیجه درست هم می آید ،،و اینکه با نتایج حرف زدن بهترین دلیلی است که تمام شاگردانش قبولش دارنند ، و به همین خاطر حرفهای استاد بدل میشیند ،مرسی استاد که این فایل هم کمی از آگاهی‌های وجودم را بهبود داد و از یک دیدگاهی جدید این مطالب را نوشتم که نمی‌دونم تا حالا کجا بودند مرسی از همگی به امید موفقیت و حال خوب تک تک خانواده محترم و بزرگ عباس منش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای: