مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی» - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»
    229MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

402 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1528 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    مهم ترین عامل برای رسیدن به شهود چیست؟

    خداوند همیشه با ما صحبت می کند چندین بار قسم به زمین و آسمان بالا و پایین و چپ و راست می خورد و بیان می کند ما به شما خیر و شر را الهام می کنیم . مسیر درست و غلط را به ما می گوید ریشه ی ل ه م تنها یکبار در قرآن بیان شده اما کلمه ی وحی بیشتر تکرار شده است.

    با توجه به آمادگی ما مسیر برایمان روشن خواهد شد باید این موضوع را به درستی درک کنیم با توجه به بالا رفتن مدارمان آگاهی ها خالص تر شده و ما آن را دریافت می کنیم برای مثال اگر به بچه کلاس اول بخواهیم انتگرال آموزش دهیم نخواهد فهمید هر چقدر ریاضیات سنگین تری را به او آموزش دهیم او آن را درک نخواهد کرد و چیزی را خواهد فهمید که برای فهمیدن آن آمادگی دارد مثلا تا حد شمارش سیب ممکن است متوجه شود. میزان دریافت الهامات ما به اندازه ظرف وجودیمان بستگی دارد.

    ما در فضای فرکانسی هستیم که به خداوند دسترسی داریم خداوند می فرماید ما بر خود واجب کردیم که شما را هدایت کنیم همه ما دسترسی به شهود آگاهی و الهامات خداوند داریم اما به اندازه ی ظرفیت و ظرف وجودی خودمان مثل داستان موسی و خضر چون موسی آمادگی نداشت از خضر ایراد می گرفت و دلایل انجام مسائل را متوجه نمی شد. اگر قرآن را به عنوان الهامات خداوند به پیامبر بپذیریم باید بدانیم آیات قرآن و ترتیب آن مربوط به ظرف وجودی پیامبر بود او از ابتدا آمادگی نداشت یک ماه در سال به غار حرا می رفت و با خداوند صحبت می کرد تا به تدریج ظرف وجودی او بزرگتر و برای دریافت آماده و در سن 40 سالگی به پیامبری مبعوث شد.

    قرآن به ترتیبی که اکنون در دسترس ما است بر پیامبر نازل نشده به این معنا که سوره های آخر سوره هایی هستند که در ابتدا به پیامبر گفته شده جز 30 اولین سوره هایی است که به پیامبر وحی شد که آیه هایی موزون و شعر گونه بوده و درک آن سخت است آیه هایی که مفسران چند پهلو ان را تفسیر کرده اند چون در مورد قیامت و فضای نامشخصی است این آیات مربوط به زمانی است که پیامبر آمادگی دریافت مطالب قابل درک را نداشته برخی چیزها را شنیده درک کرده و گفته است اما این موارد مسائل روز را پاسخ نمی داد و درکی کلی از فضا ی قیامت داشت و هنوز نمی توانسته در تجربه ی زندگی خود از ان استفاده کند هر چقدر این آیات را شنیده و جلوتر رویم به سوره های ابتدایی کنونی می رسیم که سالهای آخر عمر پیامبر به او گفته شده است اگر آن ها را مقایسه کنیم خط داستان مشخص و واضح می شود و به سوالات پاسخ می دهد منطقی است اما موزون و شعر گونه نیست کاملا قابل درک است و موضوعاتی است که بارها و بارها به اشکال مختلف تکرار شده است هر چیزی بستگی به خودمان دارد دریافت الهامات خداوند بستگی به آمادگی ما دارد این که خداوند بی نهایت است ما نمی توانیم بی نهایت را دریافت کنیم به اندازه ی ظرفمان می توانیم آمادگی دریافت داشته باشیم.

    اگر مراحل قبلی را درک کرده باشیم می توانیم به سراغ مراحل بعدی برویم ما دسترسی به آگاهی های خداوند نداریم هر چقدر ظرفمان بزرگتر شود به آگاهی های بیشتری دسترسی داریم و همان طور که گفته شد جز 30 قرآن را هیچ کسی نمی تواند متوجه شود و مفسران دیدگاه های متفاوتی نسبت به آن دارند این مسائل در زمانی که جز 30 اتفاق افتاده و پیامبر هم متوجه آن نبوده است تنها شنیده و یادداشت می شده است. سوره های ابتدایی خط داستانی مشخصی دارد برای فهم بهتر مثال می زند و مسائل اجتماعی مثل تقسیم ارث روزه وضو حج و… را بیان می کند که مشخص و قابل درک است و متوجه می شویم و داستان پیامبران را بیان کرده است قالب داستانی که می توانیم از آن درس بگیریم اما اگر جز 30 را مطالعه کنیم موضوع اصلی را درک نمی کنیم، شاید ظرف وجودی ما آمادگی دریافت ندارد و شاید هم مربوط به دنیای دیگر باشد به سراغ سوره هایی برویم که مربوط به این دنیا است و به آن عمل کنیم باید جایگاه خود را بدانیم و به دنبال بهبود خود باشیم. داستان موسی و خضر به ما کمک می کند موسی شخصیتی مانند ما دارد عجول و تندخو دعوایی و بی حوصله بوده چون در ناز و نعمت بزرگ شده است رفتارهای او را می بینیم که با برادرش و هارون درگیر می شود به همین دلیل بیشتر مثال ها توضیحات و داستان ها را از زندگی موسی داریم و بیشترین اسم پیامبری که تکرار شده موسی است و بیشتر داستان ها مربوط به شخص موسی و اتفاقاتی است که برای او رخ داده و کمک می کند شخصیت عجول و بی حوصله ای که همه ما اینگونه هستیم را در داستان خضر و موسی خوانده و متوجه ظرف وجودی خود شویم هیچ پیامبری به قدر موسی معجزه نداشت باید جایگاه خود را متوجه شویم ما هم مانند حضرت موسی هستیم نیاز داریم روی خود کار کرده تا پیشرفت کنیم باید صبور باشیم به اندازه ای که رشد می کنیم الهامات برای ما واضح خواهد شد چون برخی الهامات را در ابتدا اصلا متوجه نخواهیم شد. زمانی که در مسیر درست ایمان و عمل صالح داشته و به دنبال هدایت باشیم آن چیزی را که به ما گفته می شود حتی اگر ترسناک هم باشد عملی می کنیم تا مسیرهای بعدی و الهامات بیشتری به ما گفته شود. ما در دنیای مادی دسترسی کامل به الهامات نداریم اما در آن دنیا دسترسی کاملی به الهامات خواهیم داشت این دنیا محدود است و هیچ حالتی از بی نهایت را تجربه نمی کنیم دنیای مادی در تمام ابعاد محدود است هیچ درختی تا بی نهایت بالا نخواهد رفت در دنیای غیر مادی همه چیز بی نهایت است علم اگاهی ثروت نعمت عمر…. همه چیز بی نهایت خواهد بود.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1192 روز

    به نام خداوندی که در درون من است و هر لحظه ما را هدایت میکند خداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    سلام به استادان مهربان و سخاوتمندم

    سلام به همه دوستان هفرکانسم چقدر من امروز خوشحالم که در فرکانس این فایل قرار گرفتم و دارم هدایت میشم الهی شکرت می‌گویم

    چگونه در مدار الهامات الهی قرار بگیریم؟

    به اندازه ای که ظرف وجودی ما بزرگتر شود به همان اندازه ما الهامات رو دریافت میکنیم

    کی ظرف وجودی ما بزرگ می‌شود؟ زمانی که مدارمون بره بالا زمانی که شخصیتمون تغییر کند

    کی شخصیتمون تغییر میکنه؟ زمانی که درون خودمون رو شخم بزنیم شروع کنیم به کنترل ذهن نجواهای ذهن رو خاموش کنیم وقتی ما دست به تغییر میزنیم یعنی میپذیریم که باید اصلاح کنیم خودمون و زندگیمون رو اون موقع ست که خداوند دستانشو میفرسته و هر روز بهتر و بهتر میشویم باورها رو عوض میکنیم رفتارها عوض می‌شود گفتار هم عوض می‌شود شخصیت هم‌ عوض می‌شود و بعد آرامش می آید و خداوند رو به زندگیت دعوت میکنی و در طی تکامل به خواسته هات میرسی و هر بار قدرت و توانایی خداوند رو بهتر درک میکنی و ایمانت بهش بیشتر می‌شود

    خدایا به من هر روز قدرت و عظمتت رو نشون بده خدایا هر روز به من درک بالای این آگاهی‌ها رو بده

    خدایا هر روز کاری کن که بهتر بشناسمت و بتونم با قدرت تو ذهنم رو کنترل کنم و زندگی زیبایی رو برای خودم بسازم

    از موقعی که تو این یه ماه گذشته بهتر شناختمت

    و بهتر روی توان و قدرتت حساب باز کردم و بیشتر روی خودم و شخصیتم کار کردم و ترمزها رو شناختم و دارم تلاش میکنم ترمزهای دیگه رو پیدا کنم خیلی آرام تر خیلی خوشحال تر خیلی خوشبخت تر و خیلی با ایمان بالاتر و خیلی ثروتمندتر و خیلی آسونتر از روزهای دیگه دارم زندگی میکنم و لذت میبرم

    حالا هرچقدر ما سرعتمون رو در طی مسیر بیشتر کنیم با درک این آگاهی‌ها خب مسلما زودتر و آسون تر به خواسته میرسیم و در طی مسیر الهامات به ما گفته می‌شود و راه رو بهتر پیدا می‌کنیم که همه این کارها رو خداوند برات انجام می‌دهد به شرطه ایمان بهش

    به شرطی که وسط راه شرک نورزیم به شرطی که فقط او را ببینیم و او را صدا بزنیم و از او بخواهیم

    خداوندا امدوز به هر خیری که از تو به من برسه من فقیرم من نیازمندم

    خدایا شکرت سپاسگزارتم

    در پناه خداوند مهربان سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1441 روز

    بنام خدا سلام استاد و خانم شایسته

    سلام دوستان عزیزم

    در مورد ایده های الهامی واقعا من قبول دارم تکامل خیلی مهمه چون به قول استاد خدا بی نهایته ولی ما به اندازه درک و ظرفمون دریافت میکنیم مثل مثال ریاضی امکان نداره یه بچه کلاس اولی انتیگرال رو درک کنه در مورد پیامبر هم همین بوده در مورد استادم همین بوده ولی این تکامله با عمل کردن به ایده ها و درس گرفتن و پاس کردن درسها رشد میکنه ظرفمون بزرگ میشه در مورد خود من یه مدتیه رو این باور کار میکنم که خدا رو باور کنم که همه چیو میدونه و هر لحظه به ما میگه بعدش اومدم تو خیلی چیزهای کوچیک امتحان میکنم و تکاملمو حس میکنم قشنگ دارم رشد میکنم و میفهمم چطور این نیرو از جای پنهان با من صحبت میکنه مثال جدیدش اینه من زبان انگلیسی آموزش میبینم تو این دوره تو اینترنت یه رقابت آنلاینی هست آزمون میگیره اون روز چند تا رقابتو پش سر هم باختم بعد گفتم خدایا تو کمکم کن این یکی رو پیروز بشم گفت پس اعتماد کن و به سوالات نگاه نکن من میگم کدوم گزینه رو بزنی سوالات چهار گزینه ای بود خدا شاهده سوالاتو نمیخوندم میگفتم خدایا کدوم گزینه میگفت مثلا دو رو بزن خیلی جالبه اون آزمونو با اختلاف پیروز شدم خب من ایمانم قوی تر شد اینجوری باید ادامه بدم تا این که بتونم ظرفمو بزرگ کنم وگرنه این نیرو در مورد هر کاری میگه ولی من باور نمیکنم و عمل نمیکنم خیلی تو زندگیم هر روز مثال پیش میاد

    استاد سپاسگزارم برای این فایل طلایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    fatemeh saeeidi گفته:
    مدت عضویت: 2040 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عزیزم

    استاد چقدر وقتی از قرآن صحبت میکنید لذت میبرم چقدر قشنگ از قرآن میگویید

    همیشه توضیحاتتون از قرآن را، فقط من از زبان شما شنیدم هیچ کجای دیگه نشنیدم

    استاد خیلی دوستتون دارم.

    چقدر قشنگ خصوصیات حضرت موسی را گفتید

    چقدر سیر تکامل پیامبر محمد را عالی توضیح دادید

    چقدر داستان موسی و خضر را عالی گفتید

    استاد تحسینتون میکنم چقدر قرآن را قشنگ درک کردید من فکر نمیکنم کسی تا حالا از این زوایا که شما قرآن را درک کردید درک کرده باشد

    میدونید من چون خیلی معنی قرآن را خوندم تا بفهممش همیشه دنبال درک قرآن بودم ولی به این دقیقی و درستی درکش نکرده بودم

    شاید خداوند به خاطر اینکه من تشنه درک قرآن بودم شما استاد عزیزم را سر راهم قرار داد

    خدایا بینهایت شکر.

    استاد عزیزم ظرف وجودمون که ازش صحبت کردید هم تکامل میخواهد

    خدایا من میخواهم هر روز و همیشه بیشتر و بیشتر ظرف وجودم بزرگ بشه خدایا هدایتم کن

    خدایا من الهاماتت را باور دارم

    خدایا ای پروردگارم ، من به شما ایمان دارم و هدایتم کن که ایمانم بیشتر و بیشتر بشه

    خدایا من حمد و ستایش تو را میکنم زیرا حمد و ستایش فقط مخصوص شماست پروردگار جهانیان خداوندِ رب العالمین خدایا عاشقاتم

    استاد اونجا که گفتید( ما هم یه موسی ایم )دوست داشتم این توصیفتون رو خیلی لذت بردم آره. درسته.،. چقدر همون لحظه توی دلم ، خودمو به خدا نزدیک دیدم بیشتر حسش کردم بر خلاف گذشته ام که همیشه از پیامبران برای ما یه بت ساخته بودند و به خاطر باورهای اشتباه ، خودمو خیلی از خداوند دور میدیدم

    اره درسته

    خدایا من هم یه موسی هستم

    چقدر حالم خوب شد چقدر حالم خوبه

    خدایا من هم میخواهم پیامبرت باشم خدایا ما را به طرح الهی زندگیمان برسان خدایا ما را بنده خودت کن فقط بنده تو باشیم

    خدایا ما تسلیم تو هستیم

    خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از خودت یاری میطلبیم خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه کسانی که مورد غضبت قرار گرفتند و نه راه گمراهان

    در پناه الله یکتا شاد باشید آزادی داشته باشید سلامت و موفق و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    مینا منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1361 روز

    سلام و درود

    استاد چقدر با اینکه این مصاحبه برای سالها قبل هست ولی باز تازه و بدون نقص هست.

    الهامات گفتین و ظرف وجودیت ما

    استاد ماه هاست در سایتم و آگاهی جذب کردم و هربار که جایی باید به آگاهی م عمل میکردم خودمو سرزنش میکردم ولی حالا میگم خوب ظرف وجودم کم بوده و سرزنش لازم نیست باید تلاشم رو ببرم بالا و البته که هیچکس بی نقص نیست ولی میتونیم درصد کنترل ذهنمون رو بالا ببریم.

    چقدر خوب شد که امروز با دخترم درمورد سایت و موضوعی صحبت میکردیم و نتیجه این شد که جامعه همان طور مهندس و دکتر میخواد سوفر شهرداری و کارگر هم میخواد ما نمی تونیم تلاش کنیم یکی که با ناآگاهی ش حال میکنه رو آگاه کنیم. خوب جامعه آگاه و ناآگاه هم میخواد عجول و صبور هم میخواد.

    استاد چقدر حال خوب نتایج خوب بهمراه داره.

    با اینکه تضادی اتفاق افتاده بود حال و احساسم رو پشت فایل گوش کردن و با خودم حرف زدن در مورد نکات مثبت دهان نجواها رو بستم و به اتفاق قشنگی رسیدم.

    آخ جااااااانم خدا که بینظیر خالق هستی.

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    رستا گفته:
    مدت عضویت: 1829 روز

    بنام رب یکتایم که هر چه دارم از اوست

    سلام به استاد عزیزم، خانوم شایسته‌ی عزیز و دوستان جان

    خدای من ای رب بزرگم، ای اربابم میخوام منو بفهمونی، قدرت درک بهم بدی، از نور خودت بهم ببخشی، منو به مدارهای بالاتر ببری، منو در زمره‌ی صالحان و نیکوکاران قرار بدی. منو از سپاسگزاران قرار بدی.

    رب من، من ناتوانم، من ضعیفم، من هیچی نیستم در مقابل عزت تو، من تسلیم توام، تو بمن علم و آگاهی بده، بزرگم کن. منو از طعم نزدیکی خودت بچشان .

    ترسهای منو به ایمنی تبدیل کن. خیلی میترسم. منو در آغوش خودت بگیر و پناهم بده.

    من دوست دارم پول و ثروت بی وقفه وارد زندگیم بشه. دستم تو جیب خودم باشه و استقلال مالی داشته باشم. میخوام همسرم هم استقلال مالی داشته باشه. میخوام سرم پیش تو بالا باشه.

    خداوند متعال، ای تنها قدرت جهان هستی، ای تنها ثروتمند که به همه میبخشی. تو بمن ببخش تو منو بزرگ کن. بمن ایمان و قدرت بده.

    خداجونم منو ببخش دوستت دارم سپاسگزارتم.

    امروز هم بمن و بچه هام و همسرم لطف داشتی؛

    ما سالم بودیم و هستیم.

    ما خندیدیم، من یکبار از ته دل خندیدم.

    ما بهم محبت کردیم. همو بوسیدیم. بغل کردیم.

    ما راه رفتیم، پیاده روی کردیم، رانندگی کردیم

    با دستهامون کارهای زیادی انجام دادیم؛ هویج‌ها رو شستم، کاهو پیچهای خوشمزه رو، بادمجونها رو پوست کندم که توی هر دو تا، ایلیا بهم کمک کرد. آب هویج گرفتیم، بادمجون سرخ کردم. حالا فکر کن ما چند روزه داریم آب هویج میگیریم و امروز هم دو بار گرفتیم. بادمجون و هویج و کاهو و کلی خوردنی بقیمت مناسب از اراک گرفتیم یک سوم قیمت اینجا. روغن قلم هم داشتم که بادمجون سرخ کنم. برای ایلیا هم سیب زمینی سرخ کردم با کره‌ی گاوی. شام خوشمزه‌ای درست کردم و ‌…

    از صبح بچه‌ها کلی پرتقال و سیب پوست کندن و خوردن.

    کلی بازی کردن، خندیدن، فیلم دیدن، کمک کردن بمن و باباشون و…

    شاهین غروب رفت نون بربری گرفت چهار تا گفت امروز نذری میدادن به هر کس چهار تا.

    اینا همش نعمته نعمتهایی که تو بهمون دادی. ما در مدار آسانی‌ها قرار داریم و بهترین مواد غذایی به راحتترین شکل در اختیارمون قرار میگیره، بهترین رفتارها از سمت بچه‌هامون شکل میگیره.

    صبح ایلیا به مدرسه نرفت صحبت فایده‌ای نداشت، سعی کردم حسمو بد نکنم، فقط گفتم اگه از مدرسه زنگ زدن کی جوابشونو میده؟ گفت من.

    وقتی ساعت هشت و ربع مدیرشون زنگ زد. گفتم ایلیا از مدرسه س. سریع اومد گوشی رو گرفت و جواب داد. مدیرشون با مهربونی و احساس خیلی خوب گفته بود

    _بَه سلاااام آقا ایلیا، چطوری؟…

    + سلام ممنون شما خوبین؟

    _… امروز چندنفر بیشتر نیمدن، اگه تا یربع دیگه کسی نیاد ما تعطیل میکنیم. اگه میگفتین مدرسه نمیاین که ما هم نمی‌اومدیم، میخواستیم بریم مسافرت.

    + خب بسلامتی. حالا کجا میخواستین برین؟!

    _مشهد.

    + خب اگه رفتین که زیارت قبول

    و خداحافظی کردن.

    به همین راحتی .

    ایلیا بعدش احساس خیلی خوبی داشت یه احساس شجاعت و بزرگی.

    میگفت من تا حالا جلو یه آدم بزرگ وای نسادم بخوام اینجوری حرف بزنم و همچین کاری کنم.

    برای منم خیلی جالب بود. برخورد مدیر، شجاعت ایلیا

    خدایا شکرت برای بزرگتر شدن و رشد بچه‌هام، برای این عزت نفس، برای این احترامی که از سمت بقیه میبینن؛

    اینا نعمته، موهبته. سپاسگزارتم

    ما در مدار آسانی‌ها هستیم

    بهترین مبلمان و جلومبلی رو از کرج سفارش دادیم که در کمترین زمان بدستمون رسید. فقط توی پونزده روز. تازه با اون قیمت باور نکردنی. تازه امشب هم باز یه عکس جلومبلی فوق‌العاده زیبا و درجه یک و جدید فرستاد که در جا گفتم همینو میخوام. یا رب میدونم کار تو بود مگه از دست تو هم چیزی خارجه؟!!! مگه از زیر سلطه‌ی تو چیزی در میره؟!!!! تو عنایت میکنی بمن. تو مرحمت میکنی، تو از فضل و کرمت میبخشی بمن. تو به دل اون فروشنده انداختی که اون عکس رو برام بفرسته، اصلا تو به دل من انداختی بهش پیام بدم امروز و ازش درخواست کنم. من از قانون درخواست استفاده کردم و جواب داد. همیشه جواب میده رد خور نداره. قربونت برم با این سنتها و قانونهای بینظیرت.

    من با احترام تمام درخواست کردم و اون فرکانس منو گرفت و در کمال احترام زنگ زد و بعد عکس بهترین و جدیدترین و با کیفیت‌ترین جلومبلیشونو فرستاد. من اصلا هنگ کردم، مگه میشه من اصلا همچین مدلی ندیده بودم. چقدر دلم میخواست که جلومبلی‌هام شیک باشه. تو از خواسته‌ی قلبی من خبر داشتی رب من؛ تو میدونستی که من همیشه بهترین‌ها رو میخوام و مثل همیشه مثل هر وقت که بهت اعتماد کردم منو به بهترین چیز رسوندی.

    بقول طیبه جان ، رب ماچ ماچی جذابم چقدر دوست داشتنی هستی تو، چقدر بفکر منی و همواره داری درخواستهامو اجابت میکنی.

    صبح امروز، جلوی آینه که رفتم تا باورهای مثبت و قشنگم رو تکرار کنم، یکم به پوستم رسیدگی کردم، روغن زدم به صورتم و به موهام و ابروهام، لوسیون زدم به دستها و پاهام، وازلین زدم کف پاهامُ تا مچ، سرمه‌ی چشم چندمغز کشیدم بعد یکم آرایش کردم.

    به دلم افتاده بود بزنم از خونه بیرون.

    به دوست خوبم زنگ زدم و گفتم میخوام بیام دیدنت، گفت بیا قدمت رو چشم.

    چقدر خوش گذشت دقایقی که با دوستم و دخترش گذروندیم. دوستم نگاه تحسین‌آمیزی داره به همه‌چی در مورد من؛ الان یادم افتاد که چه جالب در مورد من خییییلی مثبت اندیش و تحسین‌آمیزه نگاهش و همیشه در اول دیدارمون هرچی بنظرش جالب بیاد سریع میگه. این برای من خیلی جای ذوق و سپاسگزاری داره. بعد که می‌شینیم همیشه دنبال اینه که من حرفای پر هیجان بزنمو انرژی بگیره از حرفام. اصلنم دوست نداره صحبتامون تموم شه، هر چقدر بشینم بازم میگه بشین تو رو خدا چرا پا شدی.

    خدای من، این تو هستی که مهر منو به دلشون میندازی، تویی که دلا رو برام نرم میکنی قربونت بشم ممنونتم.

    یکی از دوستان دیگمم امروز پیام داد گفت کی میری… عشقم؟ منظورش روستای بابام اینا بود. گفت مامانت گفته بیست و پنجم میخوای بری ولی من هنوز کارامو نکردم و استیکرای گریه و ناراحت.

    گفتم اشتباه متوجه شده و من پنجم عید میرم.

    و دوست دیگه‌م که براش استیکر فرستاده بودم در جوابش، باز هم دو تا استیکر عشقولانه برام فرستاده بود.

    خدای من شکرت میکنم که محبت خودتو از سمت دوستانم بمن نشون میدی

    با شاهین صحبت کردیم راجع به مسافرت به شیراز. نظرمو خواست. گفتم بنظرم چهارشنبه بریم یک روز قبل عید.

    ما تا حالا شیراز نرفتیم ولی خود شاهین چندبار رفته. از اون هفته باهم صحبت کردیم که امسال برای سال تحویل و روزهای اول نوروز چه خوبه که اونجا باشیم.

    دو سه تا نشونه هم دیدیم.

    خدای آگاه و بصیر من تو که از همه‌چی آگاهی و بینا به همه‌چی، تو هدایت کن ما رو کجا بریم و کی بریم. سپاسگزارتم.

    خداجونم فردا هدایت کن ما رو به خرید یه یخچال فیبری مسافرتی با کیفیت و با قیمت مناسب و کمکم کن تا وسایل سفر رو بچینم. سپاسگزارتم که همیشه به بهترین شکل هدایتم کردی، برای همه‌ی سفرها کنارمون بودی و در بهترین زمانها به بهترین‌مکانها هدایتمون کردی.

    یاد سفر یک روزه‌ی چند روز پیش به اراک افتادم. چقدر خوب و زیبا هدایتمون کردی به جاهایی که خواسته‌هامون راحت برآورده بشه. اراک هم برای اولین بار بود که رفتیم اما جوری خیابونها و کوچه پس کوچه‌ها رو گشتیم که فکر نکنم یه شهروند اراکی هم تو یک روز اینقدر اراک رو گشته باشه. خیلی خوب بود خدای من سپاسگزارتم.

    به یه مغازه‌ی کوچیک هدایت شدیم که از مرکز شهر و بازار هم خیلی دور بود اما اونجا چند قلم جنس با کیفیت و با قیمت مناسب خریدیم باور نکردنی.

    تو راه برگشت هم وقتی رسیدیم خمین، هدایت شدیم به مسیری که یک راست به بازار میرسید. حالا ساعت سه بعد از ظهر خیلی جاها بسته بود ولی دقیقا چنتا مغازه‌ای باز بود که اتفاقا ما از همون لباسها و لوازم میخواستیم یا مثلا ماشینمون رو جایی پارک کردیم که دقیقا روبروش مغازه‌ای بود که کالابرگ رو میداد اونم مرغ و ماهی و بوقلمون که ما دنبالش بود و ما که رفتیم خلوت شد و هیچکس جلومون نبود.

    و نزدیک ماشینمون، بساط آجیل شب عید بود که با یه قیمت عالی خریدیم.

    یکمی جلوتر، دیدیم یه ساندویچیه؛ برا بچه‌ها همبرگر خریدیم که از ظهر داشتن میگفتن ما امروز همبرگر میخوایم.

    دقیقا اونور خیابون دیدم یه فروشگاه بزرگ کاپشن آویزون کرده و کلی رگال لباس جلو مغازه‌شه. ما هم دنبال کاپشن بودیم برا شاهین. رفتیم و دیدیم بعله چه کاپشنای خفنی از همونایی که دنبالش می‌گشتیم با قیمت مناسب.

    خدایا شکرت تو همه‌چیو عالی میچینی. به کی بسپارم جز تو. به کی اعتماد کنم جز تو. از کی بخوام جز تو. تو کافی هستی، کافی کافی برای اینکه همه چیزو به ما بگی، همه ی ایده‌ها رو به ما بدی.

    الان داره یادم میاد همین خریدن مبلا با این قیمت و کیفیت من از کی میخواستم بپرسم. همه میگفتن امسال خیلی گرون شده، هر جام که میرفتیم قیمتا خیلی بالا بود. ولی تو هدایتم کردی به دیوار با اینکه تا حالا چیزی از دیوار نخریدم فقط توش چرخیده بودم. و بین اونهمه تبلیغ، باید یکی توجه منو جلب کنه که با این کیفیت کار کنه و تقریبا خوش قول و بسیار خوش خلق و بگه ارسال ما تا اونجا رایگانه و پرداخت درب منزله.

    وقتی هم که قیمت پرسیدم ازش بعد سه ماه که افزایش قیمتها همه سرسام آور بود، فقط یک میلیون کشیده باشه رو مبلاش. برای هر کی میگم، میگه برو مگه میشه. اینجا که قیمتا سه برابره.

    چند روز پیش وقتی قدم چهارم رو گوش میدادم، فکر کنم تو جلسه پنجمش بود که استاد تاکید داشتن این باورو بسازید که همه‌چی راحته، همه‌چی آسونه و از بهترین راههاش وارد زندگیم میشه.

    من خیلی جا دارم تا روی این باور کار کنم اما الانم میبینم که نسبت به اطرافیانم چقدر راحتتر همه‌چی در اختیارم قرار میگیره.

    شاهین چند روزه که داره درختای انگورو اصلاح میکنه؛ برای اولین بار خودش اینکارو میکنه و اصلاح تقریباً سنگین. حتی تمام درختای باغ رو هم خودش اصلاح کرد و نسبت به پارسال با سرعت بیشتری این کارو کرد. اگه کسی میخواست درختا رو اصلاح کنه هم هزینه‌ی زیادی میگرفت هم ممکن بود جوری اصلاح کنه که به درخت آسیب بزنه و ما ناراضی باشیم اما شاهین خیلی با دقت اینکارو میکرد و کلی کلیپ دید راجع بهشون و در مورد هر درخت مطالب زیادی یاد گرفت که تو باردهی درختا هم خیلی به کارمون میاد.

    خداجونم شکرت برای اینکه به ما یاد میدی، ما رو رشد میدی، کارها رو انجام میدی خودت. تو همه‌چی خودت کافی هستی اگه بتو تکیه کنیم.

    میخواستم زبانم بهتر بشه، منو هدایت کردی به مرور دوباره‌ی دوره‌ای که داشتم و دوره‌ی جامع دیگه‌ای در اختیارم گذاشتی. داری منو علاقه‌مند میکنی به خوندن زبان. حس میکنم الان که دوباره شروع کردم بهتر متوجه میشم زبان انگلیسی رو.

    رب من همش کار توست سپاسگزارتم رفیقم عشقم خدای رحمان و رحیمم سپاسگزارتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    علی ممبینی گفته:
    مدت عضویت: 1733 روز

    به نام خدای رزاق

    درود بر استاد عزیزم و مریم شایسته عزیز

    چقدر جالب خداوند هدایت میکنه بنده اش رو قدم به قدم و بهتر از هر معلمی مفاهیم رو یادت میده

    این فایل هم باعث شد هم آگاهیم بیشتر بشه و هم مفهوم هدایت رو بیشتر درک کنم

    یادمه اوایل که شنیدم هدایت چیه خیلی زور میزدم هدایت خداوند رو بشنوم و بهش عمل کنم و تصورم این بود خدا میگه فلان کارو کن منم باید برم انجام بدم و انگار اون تکامل و روند بهبود الهامات رو اصلا نمیتونستم درک کنم و همش عجله داشتم و شک میکردم به تصمیمات و کارهایی که میکردم که آیا این الهام خداونده یا نه

    این برداشت اشتباه من برای اون موقع بود و گذشت یواش یواش با بزرگتر شدن ظرفم بیشتر مفهوم الهام رو درک کردم و صد البته هنوزم جا دارم برای درک بیشتر و الهامات باکیفیت تر

    برای مثال من میخواستم مثل استاد بداهه تولید محتوا کنم و الهامی برم جلو اما اوایل خیلی سختم بود و بیشتر از 6 تا 8 دقیقه نمیتونستم محتوا تولید کنم با گذر زمان و تجربه بیشتر و رشد کردن خودم اخیرا با کیفیت خیلی بالاتر بدون اینکه بخوام سناریو بنویسم 15 دقیقه محتوای با کیفیت ضبط میکنم و خودم کیف میکنم میگم عجب چیزی شد پسر

    به قول استاد تو این فایل رفته رفته به اندازه ای که ظرفم بزرگ شد و باورام قوی تر شد الهاماتو بهتر دریافت کردم

    یا برای مثال یادمه اون موقع که درکم باز کمتر بود میخواستم یه طراحی خاصی رو انجام بدم و هیچ ایده ای نداشتم از خدا هدایت خواستم اما هیچ اتفاق خاصی اون شب نیوفتاد و من از طرح خودم راضی نبودم و گذشت و فردا صبحش خداوند یه جوری اتفاقات رو واسم چید و دستش رو وارد زندگیم کرد و ایده اش رو بهم داد که چیکار باید کنم طرحمو که من موندم اصلا!!!!

    هم به خودم و هم یه دیگران پیشنهاد میدم برای درک بهتر مفهوم هدایت این فایل رو بارها و بارها گوش کنن تا هم آرامش بیشتری داشته باشن و هم ذهنیت درست تری نسبت به هدایت درشون شکل بگیره و هم درک بهتری بدست بیارن که در زندگی کمکشون کنه

    استاد ازتون متشکرم دمتون خیلی خیلی گرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    مرتضی جهانگیری گفته:
    مدت عضویت: 1501 روز

    سلام عرض میکنم خدمت شما استاد مهربان . دوست داشتنی . بی نظیر و سلام عرض میکنم به سرکار خانم شایسته عزیز و بزرگوار . خدارو شاکرم که منو هدایت کرد که در جمع بسیار دوست داشتنی و صمیمی خانواده بزرگ عباس منش جای داشته باشم و منم عضوی ازین خانواده گرم و صمیمی هستم .

    واقعا توضیحات استاد بدون نقس و کاملا درسته که باید اول تو مدار هر چیزی قرار گرفت اول باید ظرف آدم ها به اندازه چیزی بشه که درخواستشو داره . من خودم روزای اولی که شروع به تغییر باورهام و ارتقا فرکانسم کردم بعداز مدتی فکر میکردم که خیلی تغییرات درونم انجام شده و میتونم هرچیزیو که که اراده کنم از خدا بخوام و دریافت کنم اما اینطور نبود . نه اینکه حتما باید یه مدت زمان خاص بگذره نه باید من در درونم اون تغییرات بنیادین رو انجام میدادم باید درونم رو پاک سازی میکردم باید ایمانمو قوی تر میکردم باید توحید درونم رو رشد میدادم باید خدارو رو قلبا باور میکردم باید نگاهم افکارم ورودی های افکارمو کنترل میکردم باید به آرامش درونی می رسیدم باید اول خدارو برای رسیدن به آرامش درونم میشناختم نه صرفا برای خواسته های مادیم . خیلی جاها وقتی با یه موضوعی روبرو میشدم یه حس ناتوانی درونم شکل میگرفت بطوری که پیشونیم پر از عرق میشد و این نشونه برام اینو داشت که ظرف من هنوز خیلی کوچیکه هنوز فقط تظاهر به تغییر کردم و هنوز اون ایمان و اعتماد قلبی رو به خدا ندارم . واقعا تا امروز که یک نگاه از بالا به خودم میکنم و از روز اولی که شروع به تغییر باورهام و تغییر مدارم کردم نگاه میکنم دقیقا شکل تکامل و پیشترفت خودمو میبینم البته هنوز خیلی تغییراتم کوچیک هستن اما حس میکنم یه پله به جلو قدم برداشتم از هزاران قدم و خدارو شاکرم که به کمک استاد عباس منش دوست داشتنی و تیم بی نهایت عالی و دوست داشتنی و همه خانواده عباس منش که باعث شد من تا همین مقدار روی خودم کار کنم خودمو به اندازه ایی که تلاش کردم تغییر بدم و ظرفم رو به اندازه تغییرات باورهام و فرکانس هام بزرگتر کنم . بعد مدت حدود 6 ماه که با خانواده بزرگ عباس منش آشنا شدم تونستم بعضی الهامات رو بفهمم . بعضی گفتگو های درونی خداوند رو با خودم بفهمم . بقول استاد عباس منش توو یه زمان هایی حس میکردم من این الهامات و گفتگوهارو خیلی قبل ها هم در درونم داشتم و این از بدو تولد با من بوده و میشنیدم اما چون من توجهم به چیزهایی بود که فقط برام قابل لمس بودن یا قابل دیدن اصلا به اون الهامات یا نداهای درونی قلبم توجهی نداشتم . اما الان واقعا خدارو شاکرم که حتی به اندازه خیلی کم تونستم ظرفمو بزرگتر کنم توجهم به الهامات و ندای قلبم بیشتر شده و همین باعث شده که بطور ناخودآگاه ظرفم هم بزرگ تر بشه .

    و کلام آخر اینکه خدایا تو منو هدایت کن تو منو راهنمایی کن تو قدرتمندی و حکیم و توانا من ضعیف و ناتوانم .

    خدارو شکر میکنم که منو در مسیر تغییر باورهام قرارداد و منو شاگرد استاد بزرگواری مثل استاد عباس منش عزیز و دوستداشتنی و تیم بی نهایت عالیشون قرار داد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3246 روز

    سلام به دوستان عزیز

    الان که داشتم به این فایل گوش میدادم و استاد تاکید کردند باز روی اینکه سالی یک ماه میری تو طبیعت و موبایلم نیست آقا موبایلم نیست که بشینی بازی کنی یا بری تو شبکه های اجتماعی خودتی و خدای خودت و اون میگه و تو گوش میدی یعنی که عوامل حواس‌پرتی اینقدر زیاده که ما اونچه رو که بهمون گفته میشه رو نمی‌شنویم اون میگه ولی ما توی مدار شنیدن اونا نیستیم تمام فکر و ذکر و حواسمون جای دیگه هست.

    باز تو بحث ظرف وجودمون این بهم گفته شد به اندازه ای که میتونی باور کنی یک سری اعداد و ارقام رو( بحث درآمد) ظرف وجود تو به همون اندازه بزرگ میشه جا داره که توش بریزه دقیقا مثل تفاوت یه نعلبکی با یه کاسه ماست خوری با یه پارچ آب با یه دیگ سمنو با یه حوض آب با یه دریاچه با یه دریا با یه اقیانوس با یه کره زمین و الی ماشاالله بزرگتر.من قبلاً اینا رو شنیده بودما اما به این شکل درک نکرده بودم به این شکل تصویرش تو ذهنم ساخته نشده بود که استاد میگند ظرف وجود ما به اندازه باورهای ماست یکی باورش به منابع به اندازه یک نلبکیه یکی به اندازه پارچ یکی به اندازه یه دریاچه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    حامد سرفچگانی گفته:
    مدت عضویت: 1699 روز

    این فایل یه فایل اساسی و بسیتر مهم بود از نظر من. مدتیه (از اول امسال) فرکانسم با این سایت هماهنگ شده و تمام طول روزم رو دارم با استاد میگزرونم و اصلا نمیخوام تمرکزم جای دیگ باشه. مدتیه دارم روی هدایت کار میکنم و اولش داشتم فکر میکردم جطور هدایت رو الهام خداوند رو متوجه بشم و اولش به این نتیجه رسیدم برای اینکه الهامات رو متوجه بشی باید تمرگزت روی الهامات و خداوند باشه و برای تمرکز گفتم باید اول این کلمه رو مثل استاد در تمام طول روز بکار بگیری و هواست جمع باشه که برای هر کاری از خداوند کمک بخوای و به زبان بگی که خدایا خودت کمک کن و بهم الهام کن. و دارم روش کار میکنم و از همون لحظه اول نشونه هارو دیدم و فکر میکنم تمام پوضوع دقیقا همینه. تمام دنبا و این صحبت ها و درخواست هامون دقیقا همین ایمانه. ایمان همینه که قران گفته و کل موضوع اینه. خیلی خوشحالم که هر روز دارم بیشتر میفهمم و خیلی شاکر شدم و خیلی صبور شدم چون دیگ خیالم راحت شده و استرس زندگی رو دیگ ندارم. من خیلی ادم عصبی و عجله ای بودم و نگران بودم که دیر شده. اما الان حس ایمان دارم در وجودم و با آرامش و قدرت بیشتری دارم کارم رو و زندگیم رو جلو میبرم و خیالم راحته که خیلی موفق و موفق تر میشم و درحال حاضر هستم. توی سن ۲۸ سالگیم بسیار شاکر خداوندم که در مسیر درست قرار دارم و هر روز داره بهتر و بهتر میشه.

    .

    .

    .

    استادتورو خدا فایل ها رو یه ساعته بزارید که کم نباشه. من این سایت رو سوراخ کردم بخدا. البته بگم تمام فایل هارو بارهاو بارها دیدم و دارم میبنم.

    در ضمن استاد من بچه قم هستم و در کنار جماعتی هستم که الان بسیار بسیار مذهبی. از نظر خیلی ها شدم کافر. واین بهم قدرت میده اتفاقا.

    البته که با هیچ کس صحبت نمیکنم ولی بعضی مواقع یهو یکی یه چیز بی ربط که میگه و من مثل موسی یهو نتونم جلو خودمو بگیرم یه نکته میگم البته که خیلی ها زیربار نمیرن ولی حسم میگه توی اون جمع برای بعضی ها تاثیر شاید داشته باشه و شاخکاشون تیز میشه و اینک میبینم. و شاید همین یه کد باز کنه برای کسی که توی فرکانسش هست.

    اگر آدم قدیمم بودم شاید ساعت ها میرفتم و کل کل میکردم با ادما اما الان اصلا نمیخوام با کسی حرفی بزنم و کسی رو ببینم. مدت هاست.

    ولی از نظر من اگر جلوی بعضی ها مخالفتت رو نسبت به اون عقیدش نشون ندی داری ظلم میکنی چون فکر میکنه داری تایید میکنی یه فکر اشتباه رو و هیچ وقتم شک نمیکنه به باورش و بهش فکر نمیکنه.

    شاگرد خوبی هستم فقط در حد یه مخالفت اونم جلوی بعضی ها در اندازه یه کلمه میگم و میرم تا طرف مجبور بشه فکر کنم. هیچ وقتم نمیایستم اونجا چون انرژیم رو نمیخوام صرف الکی بکنم.

    راستی استاد توجه به زیبایی هایی که میگید رو من با با زندگی در بهشت انجام میدم و هرروز پلی میکنم و زیبایی هارو در این فایل ها نگاه میکنم.

    تشکر فراووون از استادم و مریم خانم

    عشقید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2444 روز

      به نام نور

      الله نور السماوات و الارض

      سلام دوست عزیزم

      من با قانون تکامل مدت هاست با کسی صحبتی نمیکنم اصلا خودمو خارج کردم

      و الان با دیدگاه شما مهر تایید بر قلبم زده شد

      خدا را شکر

      وقتی یه راهی رو میروی باید در اون راه نشونه ها رو ببینی تا ذهنت تاییدش کنه

      خدا را شکر

      خدابهتون اجر بده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        حامد سرفچگانی گفته:
        مدت عضویت: 1699 روز

        سلام دوست عزیز

        من هم بسیار انگیزه گرفتم از پیام شما. بسیار ممنونم که بازخوردتون رو نوشتید .

        همین هم برای من درس داشت که منم بازخوردم رو از کامنت های دوستان بنویسم.

        خدارو شکر خداروشکر

        همین برای من خیلی نشونه داره .

        و جایزه این تنهایی اینه که دوستانی با فرکانس خودت پیدا میکنی.

        خداروشکر.

        خدا خیرت بده .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: