مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی» - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»
    229MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

402 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدصادق امام بخش زاده گفته:
    مدت عضویت: 1831 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام خدمت دوستان گرامی.

    «هرکسی باتوجه به ظرفی که داره الهامات خداوند رو متوجه میشه»

    چقدر این جمله آرامش دهنده هست که خداوند در قرآن چندین بار قسم خورده و گفته «ما خیر و شرتون رو بهتون الهام می‌کنیم» و چقدر آرامش بخش تر هست که در قرآن گفته «ما بر خودمان مقرر کردیم که شما رو هدایت کنیم»

    هدایت خداوند از کوچک‌ترین تصمیمات زندگی ما گفته میشه تا بزرگ‌ترین تصمیمات. هرچقدر ما خالص تر باشیم بیشتر هدایت خداوند رو دریافت می‌کنیم و میفهمیمش. از اینکه مثلا من میخواستم هندزفری تو گوشم بگذارم و فایل گوش بدم همون موقع یک نشانه اومد که به من گفت یکی از هندزفری‌ها رو نگذار تو گوشت. بعد من گوش نکردم به هدایت و جفتش رو گذاشتم در گوشم و بعد دیدم مادرم پونصد بار صدام کرده و من نشنیدم و گفتم ببین گفت که یک دونه هندزفری بزار تو گوشت ها.. تا اینکه به خاطر دارم سال 1399 بود که من به شدت روی خودم کار میکردم و این تصاویر به صورت کامل دیدم تو ذهنم که همه خانم‌هایی که تو خیابان هستند بی‌حجاب هستن بعد من اصلا نفهمیدم که این تصویری که تو ذهن من اومد یک الهام از طرف خداوند بوده و مدت ها بعدش یک سری اتفاقات افتاد تو ایران و خیلی از افراد حجابشون رو برداشتن و بعد فهمیدم که عه.. اون تصویری که دیدم مربوط به این اتفاق میشد رو خدا الهام کرده بود.. یا یک تصویر دیگه هم دیدم همون سال 1399 که داشتم یک بازی رایانه‌ای انجام میدادم که تفنگ دستم بود و یکدفعه این تصویر اومد تو ذهنم که ما در حال جنگ و دفاع هستیم.. اینکه کی قراره اتفاق بیفته رو نمیدونم. این باور رو دارم میسازم که هر اتفاقی افتاد به نفع من تموم میشه و هیچ عامل بیرونی روی زندگی من تاثیر نداره و من هدایت میشم به سمت مسیر درست.

    یک هدایت جالب که در همون سال 1399 بهش شدم این بود که در اتاق بودم و خواهرم یک دفعه یک کتاب زندگی نامه یکی از شهدا رو داشت مطالعه میکرد یا توی اتاقش گذاشته بود و یک دفعه صحبتی کرد در مورد اون کتاب، درحالی که من کاملا داشتم روی خودم کار میکردم و اصلا تمرکزی روی اینجور موضوعات نداشتم به همین دلیل برام جالب شد که چرا چنین صحبتی باهام شده که کاملا غیرمرتبط هست با تمرکز من و بعد گفتم شاید یک نشانه‌ هست و یک مدت بعد خانواده گفتن که یک فردی به نام قاسم سلیمانی رو شهید کردن و من فهمیدم که دیدن اون تصویر شهید نشانه و هدایتی از طرف خداوند بوده و قبل از اتفاق افتادنش خدا بهم خبر داده.

    از اینجور نشانه ها و هدایت ها زیاد تو زندگیم دیدم، مثلا به خاطرم هست باز هم همون سال 1399 با جدیت روی سفر به دور آمریکا کار میکردم و یک حسی بهم گفت فایل «ما بی انتها هستیم» رو گوش بده و این حس اومد که مرگی در راه هست و من تمرکزم روی خودم بود و فقط میفهمیدم که یک اتفاقی قرار هست بیفته و بعد از یک مدت نشانه های جدی تر اومدن که اعلامیه مرگ میدم به دیوار خونه ها و همون حس میگفت مرگی در راه هست و کاملا هوشیار بودم که مرگی در راه هست ولی نمیدونستم کی.. در همون زمان‌ها پدرم به پدربزرگم زنگ زد و گوشی رو داد من که باهاش صحبت کنم .. باهاشون صحبت کردم و گفتم حالت چطوره پدر بزرگ و گفت اصلا خوب نیستم.. من فکر کردم روحی هست و بعد من بهشون گفتم انشاءالله که سلامت باشی پدر جان، هدایت خدا بود که قبل از مرگ پدربزرگم باهاش صحبت کنم و یک مدت بعد در دوره‌ای که اون بیماری پندمیک اومده بود ایشون از دنیا رفتن، پدربزرگی بسیار مهربان و فوق‌العاده و شجاع و موفق که هر موقع میدیدمش یک عالمه عشق دریافت میکردم ازش و کلی قربون صدقه‌مون میرفت.. بعد از اون اتفاق گفتم که ببین هدایت‌های خداوند رو و ببین نشانه ها رو که داشت میگفت چه اتفاقی میفته ولی من خوب متوجهش نبودم

    یعنی اینکه ما به اندازه‌ی ظرفمون الهامات و هدایت ها و نشانه‌ها رو درک می کنیم درست هست.

    به خاطر دارم سال 1397 یا 1398 که من هیچ شغلی نداشتم روی تمام باورهام داشتم کار میکردم از توحید گرفته تا ثروت و خودم رو بسته بودم به فایل، بعد در اون دوران من به صورت حرفه‌ای ورزش می‌کردم. هر روز ساعت‌ها ورزش میکردم. بعد این ایده اومد که بیا و همین ورزش‌هایی که در خانه انجام میدی رو فیلم بگیر و آموزش بده و بگذار روی اینترنت به زبان فارسی. قشنگ فهمیدم این ایده الهامی خدا هست ولی یک سری باورهای محدود کننده داشتم مثل اینکه باید دوربین خوب داشته باشم باید فلان استدیو خفن رو داشته باشم و .. میدونستم که میشه با کمترین امکانات هم کار رو شروع کرد و این آگاهی رو شنیده بودم که با آنچه که داری شروع کن اما نمیتونستم به اون خوبی بهش عمل کنم و به همین دلیل گوشی موبایل مادرم رو گرفتم که جدیدتر بود و دوربینش قوی تر بود و اتاقم رو جوری تنظیم کردم که بتونم این ویدیوها رو بگیرم و میگفتم این هم کار مورد علاقه‌ام هست و هم این حسه میگه که انجامش بده. خلاصه کلام من به دلیل نداشتن اعتماد به نفس کافی در نهایت این ایده رو تا انتها عملی نکردم و فایل‌هاش رو آماده نکردم. بعد از یکی دو سال داستان این بیماری پندمیک بوجود اومد و همه افراد رفتن تو خونه و محیط های دور از تجمعات. و همه رو آوردن به ورزش کردن در خانه و من اگه اون ویدیوها رو آماده کرده بودم که هدایت خداوند بود قطعا و یقینا موفقیت فوق العاده‌ای ایجاد میشد برام در حالتی که اون زمان تو ایران چنین ویدیوهایی خیلی خیلی جزئی و کم وجود داشت و اغلب خارج از کشور به این ایده خوب پرداخته بودن و کلی ویدیو آماده کرده بودن.

    در مورد ایده‌های الهامی‌ای هم که اجرا کردم و نتیجه‌اش رو دیدم مثلا در حوزه آموزش لینوکس من اومدم هدایتی که شدم رو عمل کردم و اولین آموزش‌هام رو با آموزش ترمینال لینوکس شروع کردم و حسم گفت که در مورد این موضوع ویدیو درست کنم و من چون مهارت داشتم و روی اعتماد به نفسم هم به لطف خدا کار کرده بودم و قوی‌تر شده بودم این کار رو انجام دادم و رو ترسم پا گذاشتم و یک سری ویدیو براش درست کردم و هنوزم که هنوزه این ویدیوهایی که 4 سال قبل یا بیشتر آماده کردم و با دانش اون موقع‌ام بوده هنوزم داره بازدید میگیره و دیده میشه و به خاطر این بود که هدایت خدا رو اجرا کردم و به نظرم هم خیلی در فرکانس خوبی بودم موقع ضبط اون ویدیوها و حال دلم عالی بود.

    دوستتون دارم. امیدوارم به بهترین شکل هدایت‌ها و الهامات و نشانه‌های خداوند رو درک کنید و زندگیتون رو باهاش متحول کنید و اتفاقات عالی از در و دیوار براتون جاری بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    محمدرضا بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1355 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و همسر مهربان.استاد دقیقا من هم در گذشته همینجوری بودم وفکر میکردم چون نماز میخونم میفهمم ولی بعد از یه مدتی خدا تو زندگیم کم رنگ شد و نماز و غیره رو کنار گذاشتم حالا هر کسی یه نظری دارن و من هم به نظر همه احترام میزارم ولی من شخصا وقتی نماز میخونم بعدش حال خوبی و دارم و همین برام کافیه و با شروع مجدد با شما اشنا شدم باذ دیدن شیوه زندگی شما و رفتار شما گذشه خودم رو یادم اومد و به خودم گفتم اشتباه رفتی رضا و مدتی طول کشید تا دوباره به خدا وصل بشم.و میدانم که داره ظرفم بزرگتر میشه .خدایا شکرت که در مسیر درست قرار دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مریم شریعت گفته:
    مدت عضویت: 1164 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام به پیام آور زمان

    من عاشق شنیدن ندای قلبم هستم استاد انصافا نسبت به قبل ی کوچولو بهتر شدم و واضح تر میشنوم بخدا قسم وقتی دقت میکنم میبینم خداوند هر لحظه در حال هدایت کردن من و همه انسانهاست تازه خیلی خیلی کوچولو دارم میفهمم شما چی میگین و خدارو شکر تا حدود زیادی گوش به ندای درونم میدهم خدایا شکرت

    استاد جان تو ی کامنتی نوشته بودم که خداوند ما رو از خرید یک زمین منصرف کرد زمین پر ماجرا و پر دردسر و مشکل ساز

    آره به دلایلی فروش اون زمینها غیر قانونی بود ولی خوب ی سری از اونهارو فروخته بودند با یک سری آگاهیها که گرفته بودند و دلایلی که میاوردند میدیدم خیلی منطقی و عقلی است ولی روزی که رفتیم ی آماری بگیریم به خودش قسم پله هارو که میرفتیم بالا انقدر صدای قلبم بلند بود اصلا خشکم زده بود گفت داری کار غیر قانونی انجام میدی بعد میخای سود کنی گفتم بابا جان چیزهایی که میگن خیلی منطقیه و همه جوره سوده

    ولی این صدا بلندتر میشد چون من این پیشنهاد رو داده بودم دیگه چیزی به همسرم نگفتم رفتیم دفتر اون آقا و صحبتهایی کردن گفتیم خبر میدیم بازهم شنیدن حرفهای منطقی و قلب مخالفت میکرد

    اومدیم بیرون به همسرم گفتم از چند جا دیگه بپرس تقریبا حرفها یکی بود با کمی تفاوت

    فرداش قرار شد ی ملکی داریم بفروشیم و بریم اونجارو معامله کنیم من نمیتونستم صدای قلبم رو خاموش کنم با کلی دغدغه شب خابیدم صبح بعد نماز گفتم خدایا نمیدونم تو بگو نمیدونم آخ آخ آخ

    خدای عزیزم فرمود حرف اینان غیر از سحر و فسون نیست گریه ام گرفته بود خدایا چی میگی چقدر دوستم داری چقدر هوامو داری دورت بگردم رفتم به همسرم گفتم امروز جایی نمیریم گفت چرا گفتم بخدا از دیروز دلم آشوب بود و خدا هدایتم کرد گفت بخدا منم دلم رضا نبود نمیدونستم باید چیکار کنم خلاصه بیخیال خرید شدیم

    استاد جان دو سه روز بعد با جاریم صحبت میکردم میگفت خواهرم با آنکه قانونی خریده بودند (ثبت نامی) ولی پوستش کنده شده هر دو هفته یک بار حالا با زمان کمتر و بیشتر میگن n تومن بریزید اشکشون دراومده به همسرم گفتم ببین خدا سربزنگاه به دادمون رسید خب الان زمینمون رو میفروختیم پول رو میدادیم بعد حالا به شکلی قسطهارو هم طبق روالی که گفتن میدادیم این پولهای یهویی رو چیکار میکردیم

    بعد به خودم گفتم بابا مگه تو از وقتی با استاد و آموزه های ایشون آشنا شدی عهد نبستی که وام و قسطی و قرض ممنوع پس چرا داشتی تو دام این مشکلات میوفتادی عهد شکنی میکردی این همه روی خودت کار کردی دو سال اینها خط قرمزت بود باز داشتی خودتو گرفتار میکردی چند بار پیشنهاد وام دادن قبول نکردی مگه نمیگفتی استاد گفتن چیزی نفروشید چیز دیگه ای بخرید پولش رو بسازید برید بخرید و این دوسال اینها همش خط قرمزت بود چی شده بود که داشتی زیر تمام تعهداتت میزدی آره استاد جان خوب موقعی خدا به دادمون رسید قربون خدای خوبم بشم

    خداوند رو سپاسگزارم که به بهترین روشها هدایت میکند

    استاد عزیزم از شما و شاگرد اولتون هم سپاسگزارم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    یاسمن ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1609 روز

    کامنت شصت و سوم

    21 بهمن 1403

    تعهد دعا:

    خداوندا شکرت به خاطر اینکه می شنوی، می بینی و اجابت می کنی.

    خدایا شکرت که همه چیز به راحت ترین و بهترین و درست ترین و کم هزینه ترین شکل ممکن حل شد.

    مسئله ی به اون سادگی، امکان نداشت راه حل به اون پیچیدگی داشته باشه.

    خدایا من به تو اعتماد کردم و ازت درخواست کردم.

    صبح تا شب و شب تا صبح به حل مسئله فکر می کردم و ازت می خواستم اجابتم کنی.

    خدایا اون لحظاتی که سردرگم بودم رو خوب به خاطر سپردم که وقتی مسئله ام حل شد، بفهمم از کجا به کجا رسیدم. می خواستم تو رو بهتر و بیشتر درک کنم.

    تو معجزه کردی پروردگارم.

    تو من رو به بهترین شیوه هدایت کردی.

    من هیچ چیزی نمی دونستم. فقط به تو اعتماد کردم و تو راه رو به بهترین شکل ممکن برام باز کردی.

    مسئله ای که سه ماه درگیرش بودیم به راحتی طی سه روز حل شد.

    خداوندا ازت ممنون و سپاسگزارم.

    همیشه همینقدر نزدیکم باش و نذار ازت دور بشم.

    سپاسگزارم.

    خونه تکونی ده روزه:

    امروز از عملکردم خیلی راضی بودم.

    خدا رو شکر که تونستم کابینت ها رو تموم کنم.

    یخچال رو از بالا تا پایین شستم و تمیز کردم و همه چیز رو دوباره مرتب توش چیدم.

    داخل تمام کمدهای پذیرایی رو هم تمیز کردم.

    تمام این کارها رو در حضور فرزندم انجام دادم.

    فقط یک ساعت و نیم دخترکم با باباش رفت پیش مادرجونش. بقیه اش رو در کنار دخترکم به تمیزکاری خونه مشغول بودم.

    خدا رو صدها هزاران مرتبه شکر که فرزندم باهام همکاری کرد و بیشتر با خودش سرگرم بود.

    این ها همه هدایت خدای مهربان است.

    تعهد سوم:

    پروردگارا شکرت به خاطر سلامتی خودم، همسرم، دخترم و خانواده هامون.

    خدایا تک به تک سلول های بدنمون رو در سلامتی کامل نگه دار و کمکمون کن همیشه در پناه تو، تندرست و شاد و ثروتمند و غنی باشیم.

    خدایا شکرت به خاطر خونه ای که قسمت های سختش تمیز شد و الان قسمت های راحت ترش مونده.

    خدایا شکرت به خاطر این حجم از توان و انرژی و سلامتی و سرزندگی که به من دادی که بتونم به راحتی هم از دخترم نگهداری کنم و هم خونه رو تمیز کنم.

    خدایا شکرت که کمکم کردی بتونم غذا هم بپزم.

    ازت ممنون و سپاسگزارم پروردگار مهربانم. شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    شفق گفته:
    مدت عضویت: 1828 روز

    سلام استاد

    امروز به این فایل هدایت شدم چون در ذهنم سوالی شکل گرفته بود که از کجا متوجه بشیم که یک ایده الهام حقیقی هست یا توهمی بیش نیست.

    این ویدئو خیلی زیاد به من کمک کرد تا به جواب برسم و از طرفی در انتهای ویدئو یک جمله ای از خودتون به ذهنم رسید که گفته بودین وقتی حالت خوب باشه، وقتی آرام باشی وقتی احساس خوبی داشته باشی، ایده ها و الهاماتی که بهت میشن یعنی در مسیر درست هستی و باید به ایده ها توجه کنی.

    در نقطه مقابل وقتی حالت خوب نیست، وقتی احساس خوبی نداری، هرگونه تصمیمی اشتباه هست و نجواهای شیطانی محسوب می‌شوند.

    خدا رو هزاران مرتبه شکر الان و در همین لحظه در وضعیت بسیار خوبی هستم، حالم خیلی خوبه و دارم قدم های اولیه رو در مورد کاری که بهش علاقه دارم برمیدارم.

    هنوز گاهی نجواها میان، ذهنم شروع میکنه به بازی کردن اما خیلی سریع سعی می‌کنم صداشو خفه کنم و احساس خوبم رو حفظ کنم.

    این ویدئوها هم شاهکار هستند. چه محصولات چه فایلهای دانلودی بهترین خوراکی هست که میشه به ذهن داد.

    سپاس از شما بابت تهیه این فایلها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    عصمت جعفری گفته:
    مدت عضویت: 2034 روز

    سلام استاد و مریم جان و همراهان سایت

    استاد من دفعه چهارم هست ک دارم این ویسو گوش میدم

    حقیقتاً دفعه اول هیچی از حرفاتون نمیفهمم شاید خیلی خیلی کم میفهمیدم چی میگین:)

    دفعه دوم یکم بیش تر فهمیدم. دفعه سوم ک دیروز گوش دادم چقدررر حرفاتون رو درک کردم و ایده ها و مثال هایی بهم الهام شد ک درستی حرف شمارو تایید میکرد برام و الان ک دوباره گوش دادم بیش تر از دیروز متوجه شدم و خود همین موضوع ب من اینو نشون میده همونطوری ک شما خودتون گفتین. اولش نمیفهمی و باید ادامه بدی و رشد کنی تا پیام های خدا برات شفاف تر بشه ولی باید این تکامله طی بشه و این روند بخشی از مسیره…

    گفتین ما ب اندازه ظرفمون اگاهی هارو از خدا دریافت میکنیم. ظرفمون همون باورهای ماست، همون اگاهیای ماست، درس هاییه ک از گذشته گرفتیم. وقتی این جمله رو گفتین ک ما ب اندازه ظرفمون ب اگاهیا دسترسی داریم یاد حرف خودتون افتادم درواقع بهم الهام شد ک وقتی شما دچار تنگنا شده بودین از نظر مالی با توجه ب ظرفمون خدا بهتون ایده ی دوره تندخوانیو داد. یعنی خدا هدایت میکنه اما با توجه ب ظرفمون و نباید توقع داشته باشیم ک مثلا منی ک روی خودم کارنکردم ب اندازه ای ک نیازه، ایده های ماهی مثلا ۱۰۰ میلیون تومن بهم الهام بشه، بابا من اماده نیستم، باورهای من درست نیس و توقع بیجاییه. ولی همونی ک بهم الهام میشه رو انجام بدم و عمل کنم. حرف شما عملگراییه..اینکه عمل کنین تا بتونین اگاهی های شفاف تر و خالص تر رو دریافت کنین.

    من خودم وقتی مثلا دوره عشق و مودت رو گوش میدادم اولش خیلیی چیزارو نمیفهمیدم ولی خب تلاش کردم عمل کنم هرچند کوتاهیم کردم ولی خب همون عمل کردنه و مقایسه نتیجم با زمانی ک به این چیزا واقف نبودم و عمل نمیکردم باعث ارتقای اگاهی من میشه و حرفای خدا برام شفاف تر…

    و ما باید روی خودمون کار کنیم. ظرفمون رو برای دریافت اگاهی ها بزرگ تر کنیم.دنبال بهتر شدن باشیم. ب اندازه ای ک ما رشد میکنیم خداوند الهامات رو روشن تر وشفاف تر میکنه..

    ممنونم از شما

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 773 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    گام 24

    قرار گرفتن در مدار خداوند

    همه چیز در دنیای مادی نیاز به تکامل دارد .

    چقدررر من این را خوب درک کردم با مقایسه خودم نسبت به چند ماه پیشم ، گرچه قوانین را می‌فهمیدم اما درک نمی‌توانستم که یعنی چی ، اما حالا خیلی خوب شده . بعضی قوانین را عملی میکنم ، در حالیکه مثلا قبلا هم میفهمیدم که باید کنترول کنم ورودی هایم را ، اما نمیتوانستم ، حتی خودم هم گپای نادرست میزدم اما حالی خیلی خوب شده ، خیلی بهتر شده و بازهم بیشتر درک میکنم و میفهمم ، وحالا هم در حالِ یادگیری استم .

    پس همه چیز نیاز به تکامل دارد .

    قرار گرفتن در مدار خداوند هم نیاز به تکامل دارد ، باید تکامل اش طی شود .

    باور داشتن به ایده های الهامی باعث می‌شود که نتایج بوجود می‌آیید، باور به اینکه این الهام از طرف یک نیروی برتر است .

    در مسیری درست قرار گرفتن ، و ادامه دادن ، عمل کردن به الهامات باعث می‌شود که ظرف مان بزرگتر شود ، اتفاقا همین چند روز پیش هم من در عقل کل یک سوال پرسیدم او هم اینکه چی کنم که ظرف وجودم برای دریافت نعمتهای بیشتری بزرگتر شود ، و جوابی که دریافت کردم این بود که تغییر شخصیت باعث می‌شود که ظرفیت‌های ما بالا برود. فقط باید تغییر کنیم ، از شرایطی که است برسیم ، به شرایطی که می‌خواهیم.

    خداره صد هزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    صدیقه قادرنیا گفته:
    مدت عضویت: 614 روز

    سلام وقت بخیر

    با تشکر از شما استاد گرامی و دیگر دوستان

    برای درک بهتر الهامات خداوند واقعا تکامل لازم است من هم اوایل نمی فهمیدم یعنی چی مگه میشه خدا با ما صحبت کنه اما حالا متوجه شدم خداوند مهربان در تمام کارها با ما صحبت می‌کنه و راهکارهای عملی میده ولی چون من در مدارس نبودم نمی فهمیدم وحتی شاید به خودم نسبت می دادم ولی گفتم خودم فهمیدم

    آره خدای عزیزم حتی در انجام کارهای منزل به ما راهنمایی می کنه دقت کنید بهمون میگه حالا پاشو این کار رو بکن وقتی به حرفهایش گوش میدم یه حس خوب به سراغم میاد یک لذت و خوشحال میشم با کمک شما یاد گرفتم در تمام کارها از خدای مهربونم یاری بخوام و قسمتی از کارها رو هم به اون بسپرم

    خدایا شکرت که با شما آشنا شدم

    شاد و پرانرژی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1202 روز

    به نام خالق خوبم خالق این جهان زیبا با قوانین قشنگش

    سلام به بهترین دستان خداوند استاد عزیزم و مریم جانم

    سلام دوستان گلم

    برای رسیدن به خواسته اول باید هم تکامل طی شود و هم صبور باشیم استاد بی نهایت متشکرم بابت این فایلهای بی نظیر که کلی گنج در آنها نهفته ست

    هر اندازه ما آگاهیهامون رو بالا ببریم بهتر و واضح تر الهامات رو می‌فهمیم چون مدارمون به مدار خداوند نزدیک میشه پس باید هر روز بیشتر روی خودمون و ذهن و افکار و باور و شخصیت و ایمان و توکل و تکامل کار کنیم آرامشمون دو حفظ کنیم تا نشونه ها رو ببینیم

    چند روز پیش کامتت گذاشتم اینجا اما باز الان دوست داشتم دوباره بیام بنویسم

    خدایا شکرت که منو به این قسمت هدایت کردی

    ممنونم‌خدای خوبم استاد عزیزم از شما هم متشکرم هر روز دارن بهتر میشم تو کنترل ذهن

    الهی شکرت سپاسگزارتم ای خدای خوبم تو داری کمکم میکنی من هیچم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ناهید داوری گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    سلام به استاد عزیز و سلام به مریم جون دوستداشتنی و زیبا

    سپاس خیلی فراوان بابت این آگاهی ناب و عالی

    وچه موقع خوبی یادآوری شد تا بهتر درکش کنیم وروی خودمون کار کنیم و هدایتهارو ببینیم

    در این روزهای محرم خیلی بیشتر از هر موقعی متوجه شرک به الله میشم ومیبینم که چقدر مردم خودشونو به هر چیز و هرکسی متوسل کنن و شفاعت بخوان و انگار در این روزها هیچکس از خدا خبری نداره و همه چیزشون شده شهید شدن امامان و گریه زاری زجه زدن که چرا امام حسین و یارانش شهید شدن و چقدر همگی در حال بد در فرکانس بد و غمگینی هستن مگه با گریه کردن و زجه زدن ما امام حسین و یارانش برمیگردن یا زندگیشون با گریه ما برمیگرده وبهتر میشه

    ما باید از بودن همچین امامانی که در راه خدا شهید شدن و جایگاهشون خدایی و در آرامش و روح پاکی زنده هستن و دور از هر ناپاکی و بدی هستن و جایگاهشون مقدسه خوشحال باشیم

    چرا اونوقت ما گریه کنیم وزجه بزنیم باید خوشحال باشیم که همچین انسانهای بزرگوار و شجاعی داشتیم وبه جایگاه بهشت رسیدن و باید از زندگیشون با حال خوب درس یاد بگیریم نه اینکه فرکانسمونو بد کنیم

    من امروز بیشتر از هر موقعی متوجه شرک شدم

    خواهر زاده ام حالش خوب نبود و نمی تونست بره برا عزاداری میخواستن استراحت بکنن باباش اومد گفت دخترم با همین حالت بیا بریم دسته تا مزار شهدا امام حسین شفات میده

    وای چقدر افسوس خوردم به حال اینا به افکارشون با چه شرکی دارن زندگی میکنن این شوهر خواهرم خیلی مذهبی هست و خودشو به هر دری میزنه که ملتو به شیعه بودن برسونه ما تو شهری زندگی میکنیم که سنی هم داریم و این به هر دری میزنه که سنییارو به چالش بکشونه و بگه دین خدا فقط شیعه بودنه کسی که شیعه نیست جایگاهش جهنمه هرچقدرم اون شخص مقابلش انسان مومنی باشه به هیچ عنوان قبولش نداره

    این آقا میگه توقرآن اومده که برای دین باید بحث کنیم و مردم رو به چالش بکشونیم به قول استاد که میگن بیا بگو کجای قرآن این جمله گفته شده

    من شرک رو خیلی در این آدم میبینم در صورتی که همه به این آدم یک انسان کاملا موحد نگا میکنن

    یه روز باهم نشسته بودیم حرف از توحید شد گفت هیچکس معنی توحیدرو نمیفهمه از دهن من دراومد یعنی یکتاپرستی این آدم خودشو یک علامه میدونه که هیچکس به پاش نمیرسه ولی خیلی آدم بی عملیه و دوست داره فقط حرف بزنه میخاست بامن بحث کنه بهش گفتم من دنبال یکتاپرستی هستم و قرآنو بدون تفسیر و معنی کلمه به کلمه میخونم خیلی عصبانی شد تو در حد این هستی که درباره یکتاپرستی حرف بزنی یا قرانو اینجوری بخونی میگفت تو باید تفسیر بخونی که قرآن چی میگه باید یه معلمی داشته باشی تا برات تفسیر کنه خلاصه خیلی عصبانی شد

    که چرا مفسرانو من قبول ندارم چرا خودت قرآنو میخوای بخونی و دنبال یکتاپرستی هستی میگفت هیچکس نمیتونه به یکتاپرستی برسه باید ما توسط امامان و مفسران به خدا برسیم

    و برای بحث هدایت و الهام شدنم خیلی عصبانی شد که کجای قران گفته که انسان هدایت میشه یا بهش الهام میشه مگه مادرحد امامان هستیم که الهام بشه به ما خلاصه خیلی دلش میخواست بامن بحث کنه ولی من درحد همین چند جمله حرف زدن باهاش رو قطع کردم و فهمیدم که چقدر شرک در این انسانها قوی تر هست و هرکسی پیش اینا اعتبار داره به جز الله وبا خودم عهد بستم که دیگه با هیچکس در این باره بحث نکنم و بخدام گفتم منو بجایی برسون که نتیجه هامو ببینن

    ومادر همین آقا یبار یه مشکلی براشون پیش اومده بود و من اینو ازش شنیدم میگفت ما باید به مزار بریم واز مردگانمون از پدران و مادرانمون بخواییم که اونا برای ما متوسل بشن و پیش خدا مشکل مارو حل کنن چون به خدا نزدیکترن

    وای من که اینو شنیدم خیلی حالم بد شد و بجز افسوس نمیتونستم چیزی بگم و فقط میگفتم خدا هدایتش کن

    چقدر اینا بی ایمانن چقدر بی خداین من از همه بیشتر در همین شخص مادر شرک و بی ایمانی رو میبینم و این شخص همیشه مریض هستن همیشه درحال بدگویی و غیبت کردن هستن و هروقتم به مراسم عزاداری میرن بعدش میاد خونه فقط غیبت مردمه میکنه که این اینجوری بود اون اونجوری بود

    چرا من این شخصو میبینم چون مادر شوهرمه و خدارو هزاربار شکر آقام راهشون از این آدما جداست وپی برده که همه اینکارها فقط بخاطر نشون دادن و ریا هست و هیچ وقت به جمعشون نمیره البته مطمعنم که این اخلاق آقارو من برانگیخته کردم که از این جمع دوری میکنن با اینکه مادرشون هستن هر دوسه ماهی یبار میرن به دیدنشون

    و خیلی دارم روی خودم کار میکنم که هرگز تو فرکانسم همچین آدمهی مشرکی رو نبینم و مطمئنم راه من از این جماعت جداست ومن هدایت میشم به بهترین مکان و بهترین آدمها که حالشون خوب باشه باخدا باشن ایمان داشته باشن

    البته موضوع این فایل درباه الهام هدایت بود ولی من امروز که این شرکارو دیدم گفتم بیام بگم که چقدر انسانها مشرکن به همه اعتبار میدن بجز الله

    حالم امروز گرفته شد ولی خیلی زود تونستم با سپاسگزاری و دیدن زیباییها حالمو خوب کنم

    خدایا هزاران بار شکرت که راه من مشخصه راه من راه راستی هست که زیباست و هیچ شرکی در این راه وجود نداره و همه کارها اعتبارش به الله داده میشه

    بازم استاد عزیزم سپاس بینهایت فراوان دارم از شما و استاد مریم جون که مارو آگاه و روشن میسازین

    در پناه الله پاک و یکتا سربلند و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مطهره گفته:
      مدت عضویت: 2105 روز

      سلام ناهید عزیزم

      چقدددددددر زیبا نوشتین بحث توحید وشرک رو که توی زندگی باهاش مواجه شدین

      و فهمیدم که باورهای مذهبی داشتن انسان رو از خدا دور میکنه و به حاشیه میبره و مشرک میکنه

      و به قول قران وقتی با مسائل نازیبا مواجه میشیم باید اعراض کنیم

      وبرای رشد و پیشرفت فقط باید روی خودمون تمرکز کنیم،بقیه انسان ها نتیجه افکارخودشونو میبینن و مانمیتونیم هیچ انسانیو تغییر بدیم و هروقت توی مدارش قرار بگیرن این مسائل رو درک میکنن

      و خداروشاکرم برای خوندن کامنت زیباتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: