معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1 - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
  • فایل صوتی معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

523 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امین زندی گفته:
    مدت عضویت: 1298 روز

    به نام خداوند زیبا خداوندی که در تمامی مراحل زندگی کنارم بود و هست

    سلام استاد حکیم و دانای من

    سلام بر مریم شایسته

    و سلام بر خانواده خوب و عالی خودم

    امروز روز خیلی مهمیه برام

    تمامی پاشنه آشیل های زندگی من نمایان شاد برام و باوراحساس لیاقت باور خود ارزشمندی

    بزرگترین پاشنه آشیل من

    از وقتی پیداش کردم ی آرامشی ی احساس زیبای در من به وجود اومد که نگو من با تمام وجود میخوام بگم تنها کس من خداس

    ده ماه پیش تمام مال و امول ارث پدری رو رها کردم و واقعا به نتیجه رسیدم که ارث تنها عامل موفقیت نیست من این مدت هیچ کس کنارم نبود جز خداوند تنها میموندم فایل گوش میدادم اما ثانیه ای جز اون به کسی قدرت نمی‌دادم با تک تک سلول های تنم میگم که تنها کس و حامی من بود امشب ساعت چهار صبح بیدار شدم از خواب منی که هیچ پولی برای خرید خونه ندارم و دارم تو کار ملک فعالیت میکنم خواب دید م 7 میلیارد پول دارم و میخوام واحدی که کلی برای مشتریهام ازش تعریف میکنم حرف میزنم

    و از خواب که بیدار شدم حسم بهم گفت باید همسرم رو هم با خودم ببیرم ببینم اون واحد رو خوشش میاد یا نه اینها همه به کنار اما چیزی در وجود من داد میزد اینه نتیجه ایمان به خداوند اینه تکیه کردن به خداوند خدایا نمیدونم چی بگم شاید همه با خودشون میگن امین کار درست درمان نداره نمیدونم اصلا هرچی بگن اما من میگم امین تنها و تنها خدارو داره که مهم ترین رکن زندگیه استاد وقتی خودم رو لایق دونستم و از بخشندگی که داشتم کم کردم چرا میبحشی تو هنوز خودت لازم داری این 12 قدم کاری با من کرد که هیچ حرفی و هیچ کس نمیتونست بکنه

    بعد رو ماه تو ی املاک اون حس گفت باید برگردم و مال پدری خودم رو پس بگیرم مسیر این بوده وگرنه من ثانیه ای بهش فکر هم نکردم اما پلن خداوند اینه ما ار جایی به شما میدیم که حتا فکرشم نخواهید کرد

    با تمام دعواهایی که بین ذهن و روح خودم داشتم باید قبول میکردم تمام بدنم در می‌کرد استاد اما باید تغییر میکردم و میرفتم و حق خودم رو ثابت میکردم و خداوند انجام داد اون شبی که با برادرهای خودم داشتم حرف میزدم وقتی میگفتم من نه چکی کار میکنم نه قسطی اونا میگفتن تو گنج پیدا کردی چی شده چه خبره به خدا قسم از ایمانی که در مت به وحود آمده و انقد محکم حرف می‌زد شوکه بودن اما من خودم هم چیزی نمیدونم به نظر من اونی که باید بره اونا بودن من باید اونجارو از همه اونا بخرن چون همیشه گفتم برمیگردم و تمام این ملک رو میخرم و نمیدونم ولی اون چیز توی وجود من میگه اون ملک برای تو تو فقط میخری و من برگشتم که با تمرکز و عزم بالا اونجارو بخرم و فقط خدای من که مهمه و بعد قبول کردن اونجا تو وجودم روحم به آرامشی رسیده که واقعا وصف ناپذیره و این ایمانه که کارارو میکنه و وقتی من احساس لیاقت رو نسبت به خودم به وجود آوردم تمام جهان به پای من ریخته میشه من باید خودم رو از درون ارزشمند بدونم

    وقتی مشتری میگه که من خونه میخوام بگم که من برای شما خونه پیدا کنم انقد پول میگیرم این نشون میده من برای خودم و وقت خودم ارزش قائلم شب که این کارو کردم و به مشتری اینجوری گفتم خود فروشند زنگ بهش زدم گفت از این قیمت هرچی بالاتر فروختی مال خودت این رو من نگفتم که این کارو جهان برای من انجام داد چون دید مت برای خودم ارزش قائلم بیخودی برای کسی قدم بر نمیدارم دوس داشتن و ارزشمند بودن از درون خودم ما شروع میشه

    وقتی من برای خودن احترام قائل باشم نتایج میاد و دستان خداوند کارهای منو به آسونی انجام میدن

    در پناه حق شاد سلامت و سعادتمند باید و به زودی این دوره احساس لیاقت رو میخرم انشالله

    خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم معبود من سرور من رب جانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    آرزو جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 790 روز

    به نام خدای یکتا

    سلام ب استاد عزیزم و مهربونم که همیشه بهترین فایل ها را روی سایت میزاره

    امروز هدایت شدم ب این فایل و من در خیلی جاهای زندگیم پیشرف نکردم و ارزش قاعل نبودم

    یادم برای امتحان کامپیوتر .که یکی از درس های دوره بود و من کاملا ازش بی خبر بودم و لپ تاب نداشتم سکوت میکردم و کلاس ها رو میرفتم ولی چون تمرین نمیکردم و اینکه برای خودم ارزش قاعل نبودم و میترسیدم مایه تمسخر قرار بگیرم سکوت میکردم و موقع امتحان رد شدم نمیدونم چرا این کار کردم شاید اگه کلاس بعد خرید لپ تاب ادامه میدادم و استوپ میکردم پیشرفتم بهتر و بهتر و قبول و اعتماد ب نفسم هم بالا میرفت البته الان ناراحت نیستم چون تصمیم دارم بهتر و با ایمان قوی این مسیر حرکت کنم

    من با افراد خیلی بی ارزش که خودشون برای خودشون هم ارزش قاعل نبودند صحبت میکردم و ساعت ها درمورد شکست ها و حرف های بیهود حرف میزدیم ولی ی روز تصمیم گرفتم که کلا سکوت و کارهای مهم تر را ب حرف های بیهود ترجیح بدم کارهایی که من نسبت ب اون حال بهتر و احساس بهتر داشته باشم

    ولی سکوت من و نشستن با حرف ها شاید جهان من را هزار بار امتحان کرد حرف های بیهود و ادم های قبل را سر مسیر من هزار بار قرار داد ولی چون محکم و صبور بودم و دیگه هم نشین اون ها نبودم خودشون از زندگیم رفتند و من متوجه شدم من باید برای خودم ارزش قاعل باشم و همین که متوجه شد جهان که من لایق ادم های بهتری هستم و ثابت شد از من دور شدند چون من لذت قبل که با حرف هاشون مینشستم وگوش میکردم این حس را نداشتم وقتی اون ها من رو میدیدند اون ها هم بامن لذت نمیبردند و دور ودور تر شدند

    من دوست دارم خیلی روی خودم کار کنم چون لایق بهترین هام و امید وارم که روز ب روز نقطه ضعف هامو پیدا کنم و کار کنم تا بتوانم پیشرفت کنم

    دوستتون دارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    مریم محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1509 روز

    به نام خدای مهربون.

    بعد از مدتها کار کردن رو دوره‌ی احساس لیاقت حسم گفت بیام از فایلای معرفی دوره دوباره گوش بدم و تمرینا رو دونه به دونه انجام بدم.

    منم گفتم چشم.

    از مواردی که استاد گفتند تو این فایل من همه رو تجربه کردم به خاطر عدم احساس لیاقت.

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، از معلم خود درخواست توضیح اضافه و دوباره درس را نداشتی؛

    خاطره‌ای که خوب یادمه تو دانشگاه استاد یه سوالی پرسید که هیچکس جوابشو بلد نبود به جز من ولی دستمو بلند نکردم که بگم چون می‌ترسیدم که تو جمع حرف بزنم. از قضاوت شدن می‌ترسیدم. از اینکه اشتباه بگم و بقیه بهم بخندند می‌ترسیدم.

    یادمه یه مسابقه ای تو دانشگاه برگزار شد، مسابقه‌ی ترجمه‌ی شفاهی، با اینکه عاشق ترجمه بودم و تو اون مسابقه هم شرکت کردم اما شاید بیشتر از 10 بار قبل از شروع مسابقه به مجری گفتم یه نفر دیگه رو جایگزین من کنه چون فک می‌کردم همه از من بهترن و من می‌بازم و خب همینم شد.

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، نتوانستی به درخواست نامعقول دیگران «نه» بگویی؛

    تا جایی که ممکن بود سعی می‌کردم نه نگم به هیچکس و اگه یه جایی مجبور میشدم تا چندین روز با خودم کلنجار می‌رفتم که یه نه بگم، چون می‌ترسیدم آدما از من ناراحت بشن و خب دیگه می‌تونید تصور کنید که چه سوء استفاده‌ها ازم نمیشد.

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، به دیگران باج دادی و رفتار نامناسب آن‌ها را تحمل کردی؛

    خیلی زیاد توهین و تحقیر می‌شدم، چه توی کار، چه توی روابط عاطفی، چه توی روابط با خانواده و دوستان و آشنایان. اما تحمل می‌کردم و ادامه می‌دادم هر روز خورد می‌شدم اما ادامه می‌دادم.

    هیچ ارزشی برای تایم و زمان خودم قائل نبودم و اونو خیلی راحت در اختیار آدما قرار می‌دادم برای اینکه تو زندگیم بمونن و منو ترک نکنند.

    یکی از دوستام بود که هر وقت حالش خوب نبود و بهم زنگ می‌زد که برم پیشش حتی اگه کار داشتم و کلاس داشتم اونو کلاسو کنسل می‌کردم تا برم به اون سر بزنم و حالشو خوب کنم‌.

    از پول قرض دادنای زیاد بگم که فقط می‌خواستم اون تصویری که تو ذهن بقیه بود از خودم خراب نشه و اونا همچنان منو دوست داشته باشند و من اون آدم خوب و مهربون تو ذهنشون بمونم‌. که در نهایت منجر می‌شد به ضررهای مالی خودم.

    از بخشش و از خودگذشتگی زیاد که حتی چیزهایی که حتی خودم دوستشون داشتم می‌دادم به بقیه تا زندگی راحتتری داشته باشند که در نهایت هیچ‌ سودی برام نداشتو فقط منو عقب‌تر می‌برد.

    از باج دادن‌های فراوان تو روابط عاطفی که هر روز رابطه رو بدتر می‌کرد و من بیشتر تحقیر می‌شدم فقط به این دلیل که فک می‌کردم من به خودی خود ارزشمند و لایق و دوست داشتنی نیستم که کسی بخاطر خودم با من باشه من حتما باید باج بدم و یه کاری کنم که بقیه بمونن.

    از اینکه قدر کارمو نمی‌دونستم و پایین‌ترین قیمت رو برای کارم می‌زاشتم که خیلی ازش ناراضی بودم حتی خود دانشجوها می‌گفتن خیلی قیمتت پایینه یکم قیمتو ببر بالا تر‌، اما نمی‌تونستم چون فک می‌کردم اگه قیمتو ببرم بالا دیگه کسی نمیاد سراغ من.

    هیچ آرزویی برای خودم نداشتم چون فک می‌کردم من که به آرزوهام نمیرسم همه‌ی آرزوهام آرزوهای مامانم بود که دوست داشتم براش برآورده کنم تا زندگی خوبی رو تجربه کنم و برای یک روز یا حتی یک ساعتم که شده راضی باشه از زندگی.

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، پیشنهاد ارتقاء شغلی به مدیر خود ندادی و درخواست افزایش حقوق نداشتی؛

    یادمه تو دوران دانشجوییم تابستونا و عیدا که تعطیل بودم تو فروشگاه رو به رو خونمون کار می‌کردم و انقدر احساس عدم لیاقت داشتم که سخت‌ترین کارها رو براشون انجام میدادم حتی براشون باربری می‌کردم که فقط منو از اونجا بیرون نکنن، فک میکردم اگه بخوان کسیو بیرون کنن حتما من هستم، دیگه پیشنهاد اضافه حقوق که رویا بود برام.

    جرأت برقراری ارتباط با فرد مناسب را نداشتی به این دلیل که خود را لایق ارتباط با او ندانستی؛

    اوففف، اصلا خودم رو لایق آدم‌هایی که ازشون خوشم میومد نمی‌دونسم و همش در احساس حقارت و قربانی بودم‌.

    با افراد موفق و ارزشمند هم‌نشین شدی اما آنقدر خودت را ارزشمند ندانستی که بتوانی در آن جمع اظهار نظر کنی؛

    اینم که خیلی.

    در حضور این آدمها خیلی خودم رو پایین‌تر می‌دیدم و اصلا نمی‌تونستم ارتباط بگیرم. خیلی خجالتی و منزوی بودم.

    آنجایی که مرتباً به دنبال تأیید دیگران بودی؛

    همه چیز من باید توسط اطرافیانم تایید میشد، نوع لباس پوشیدنم، حرف زدنم، کار کردنم، غذا پختنم، همه چیز،

    مدام از بقیه می‌پرسیدم این لباسه خوبه؟ بهم میاد؟

    باید فلان حرفو می‌زدم؟ نکنه اشتباه کردم؟ نکنه نبابد اینو می‌گفتم؟

    دماغم خیلی بزرگه؟

    پوستم خوبه؟

    غذام خوب شده؟

    اینجا رو خوب تمیز کردم؟

    انگار که خودم هیچ نظر و ایده‌ای از خودم نداشتم و فقط وقتی از یه چیزی راضی میشدم که بقیه می‌گفتند خوبه‌.

    آه چه‌ها که نکردم من با خودم …

    قبلا اینا رو توی دفترم نوشته بودم اما حالا که اینجا نوشتم انگار که رها شدم، آزاد شدم، همه چیزو ریختم بیرون و خلاص شدم.

    دیگه مهم نیست کی چه فکری می‌کنه، چه قضاوتی می‌کنه.

    دیگه فقط من و نظر من و دنیای من و افکار من و فرکانسای من مهمه.

    بقیه فک کنند من بهترین آدم دنیام یا بدترین آدم دنیا هیچکدومش کوچکترین تاثیری در خوب و بد شدن زندگی من نداره و فقط منم که همه چیزو خلق می‌کنم.

    به قول پاکیزه‌ی عزیز، خدایا کرور کرور شکرت برای این احساس رهایی، برای احساس قدرت،

    برای

    احساس

    لیاقت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1524 روز

    یا عظیم، یا رزاق، یا فتاح

    بنام خداوندی که از شدت حضورش ناپیداست

    سلام به استاد عزیزم، مریم نازنین و

    دوستانی بهتر ازبرگ درخت..

    که دعایم گویند و دعاشان گویم

    از روزی که سفر دورامریکا را شروع کردید و از همونجا خبر دوره احساس لیاقت دادید من منتظرش بودم تا امروز که وارد سایت شدم و خبر خوب دیدم، الهی شکر

    استاد تو دوره عزت نفس و 12 قدم به احساس لیاقت اشاره ای کرده بودند اما خیلی کم بود، اما درس های زندگی تو این مدت اخیر خیلی واضح به من اموخت که اگر برای خودت ارزش قائل نباشی نعمت ها ازت میگیرم، تا جایی که کتک خورت ملس باشه

    خیلی خوشحالم که باز همینجای زندگیم از خواب غفلت بیدار شدم، و حداقل میتونم بگم به این موضوع آگاه شدم

    من خیلی چک و لگد خوردم، خیلی، بزرگترین پاشنه آشیل من همین احساس لیاقت بود، و هست

    چون نداشتم، مدام اعتماد به نفسم هم بالا پایین میشد، هرچی به اتفاقات خوب و بظاهر بد زندگیم نگاه میکنم همش ریشه در احساس لیاقتم داره

    از هردوتا تجربش میخام بنویسم

    تو بچگی وقتی احساس لیاقت داشتم، بهترین سیستم کامپیوتری پدرم برام خرید

    بهترین مدرسه شهرمون قبول شدم

    بهترین بچه های مدرسه دوستام بودند

    بهترین و جدیدترین کتاب های کنکور کتابخانه عمومی شهرمون که چاپ اول بودند برای من بود

    خونه ویلایی برای چندین سال در اختیارم بود تا درس بخونم برای دیپلم و کنکور

    بهترین اتاق خوابگاه دانشجویان دکتری به من دادند که تازه ترم 2 و 3 کارشناسی بودم

    بهترین گوشی های اون موقع خریدم که پرچم دار بودند

    دقیقا با کسی ازدواج کردم ک همه ویژگی های که بهش فکر میکردم داشت و بهترین خانواده شهرمون بود

    بهترین تخصصی خدا هدایتم کرد و انتخاب کردم که الان ارزشش میدونم

    بهترین خانه که میتونستم اجاره کردم که از همه جهت عالیه

    بهترین افراد در بیزنس انتخاب کردم که تو هر مقطع کاری بهترین خودشون بودند

    بهترین دوستانی انتخاب کردم که در شهر غریب که تازه اومده بودیم جز بهترین ها هستن

    زمانی که احساس لیاقت درونی ام بیستر شد، ماشین هام بهتر و بهتر کردم

    و همه اینها نتیجه + احساس لیاقت من در زندگی ام بود

    اما

    اونجایی که صفر زندگیم دادم

    اونجایی که پول داشتم اما اولین ماشینم پراید گرفتم

    اونحایی ک تو شغل های کارمندی، این شغلم انتخاب کردم و خیلی بهتر از این ها میتونستم انتخاب کنم

    اونجایی که فقط سرمایه گذاری میکردم و اصلا به خودم اهمیت نمیدادم

    اونجایی که فکر میکردم همه داناتر از خودم هستند

    اونجایی که جرئت سرمایه گذاری مستقیم توسط خودم نداشتم

    اونحایی که خیلی حرف ها باید میزدم اما نمیزدم مبادا طرف مقابل ناراحت بشه

    اونجایی که از خودم، خانوادم گذشتم و ماشینم فروختم برای یکی دیگه

    اونجایی که معامله کردم اما سود و درصد خودم طلب نکردم

    اونحایی که کارکردم و حقوق واقعی ام مطالبه نکردم

    اونجایی که تو رستوان غذای مورد علاقم سفارش نمیدادم

    اونجایی که تو درخواست دیگران، خودم نادیده میگرفتم و جواب بله به درخواست هاشون میدادم

    اونجایی که بخاطر پول دیگران زندگی به کام خودم و همسرم تلخ کردم

    اونجایی که این شرایط مالی و این میزان درامدم پذیرفتم

    اونجایی که پول قرض میدادم یا میگرفتم

    اونجایی که برای گرفتن وام، یا ضامن شدن گردن خم میکردم

    و هزاران مورد دیگه همش بخاطر احساس عدم لیاقتم بود

    و خدا خیلی دوسم داشت که هدایتم کرد تا بفهمم که دارم از کجا ضربه میخورم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3086 روز

    به نام خالق ارزشمندی ها

    سلام به بهترین خانواده در دنیا

    احساس لیاقت یا عدم لیاقت: خدای من چقدر خود من از بدو تولد بدلیل عدم احساس لیاقت نسبت به داشتن خیلی چیزها ضربه ها خوردم و زخم های کهنه دارم،، خب معلومه وقتی احساس لیاقت نداشته باشی اولا که به اون خواسته نمیرسی دوما اگرهم برسی بدلیل کوچک بودن ظرف وجودت که از احساس عدم لیاقت بالاخره به هر طریقی از دستش میدی و امکانم نداره که از دستش ندی چونکه داری اون نوع فرکانس به جهان هستی ارسال میکنی و اونم داره جنس ارسالی خودتو به خودت بازخورد میده

    یادمه یه بار تو یه رابطه رفته بودم که احساس لیاقتم نسبت بهش کم بود و بعدش درست برام جا افتاد که ذهن من داشت اونموقع چی بهم میگفت مدام ذهنم بهم میگفت تو لایق این رابطه نیستی ،تو ارزش داشتن این رابطه رو نداری و خیلی زود هم به طرز ساده و خنده دار از دستش دادم و خیلی از خودم ناراحت و عصبانی بودم اما در نهایت پذیرفتم که مقصر اصلی خودمم

    اما واقعا الان که نگاه میکنم چقدر من قبلا حتی خیلی از خواسته هامو خجالت میکشیدم به خدا بگم چونکه بسکه از طریق تعصبات اطرافیان بهم گفته بودن خداوند فقط اهل بیت و یسری آدمها رو خاص خلق کرده و گدای در خونه اونها هستیم و ما با هربار گناه اینجوریم ،فلانیم اما غافل از اینکه ما بالاترین لیاقت زندگی رو در دست داریم اونم چیزی ست به نام زندگی که خداوند بهمون این فرصت رو داده که بهترین تجربه های زمینی و نعمتهاش رو در زندگیمون استفاده کنیم

    اما خب بقول استاد واقعا راست میگه احساس لیاقت دکمه نیست که با زدنش یهو همه چیز تغییر کنه،،و اینکه هیچ چیز مثل دکمه فشار دادن تغییر نمیکنه ناراحتی نداره اتفاقا خبر خوبی ست چونکه باعث میشه ما انتظار بیجا و عجله رو از خودمون دور کنیم و به روند تمریناتمون ادامه بدیم*

    یادمه زمانی که تو شغل قبلیم بودم اوایل خودمو لیاقت گرفتن دستمزدو درآمد بالا نمیدونستم هرچه زور میزدم اما اون باور ذهنی اجازه نمیداد اما بعد از مدتی به خورده بهتر شدم ولی خب بازم اونقدر خوب نبود وقتی که دیگه از اون شغل انصراف دادم و به همکارم گفتم من دیگه نمیخوام تو این شغل بمونم خودبخود احساس لیاقتم درمورد درآمد اون کار بالاتر رفت و یه عالمه پیشنهادهای خوب و بزرگ بهم میشد چرا؟ احساس میکنم چونکه من ازش کامل رها شدم باعث شد من دیگه اون کارو نسبت به قبل خیلی کوچک تر از بزرگی خودم ببینم،،

    الان هرزمان یه بحثی،شرایطی پیش میاد که اون شرایط یا آدمهاش میخواهند خودشونو بالاتر از من بگیرند مثل امشبم این اتفاق افتاد بین منو همکاران که داشتند لول یسری ها رو از من بالاتر میدونستند اما من همون لحظه که ذهنم شروع کرد به نجوا و حرافی سریع به خودم گفتم خب اونا هرطور که دوست دارن فکر کنند چیزی از ارزش من کم نمیشه مهم خودمم که بتونم احساس لیاقت کنم و ارزش خودمو بالا ببرم،این جمله ساده ست اما با نوشتنش خیلی به آدم احساس خوب و لیاقت میده

    من از دیروز یه تایم رو میرم قسمتی از پارک که خلوت و درختان زیاد داره میشینم و شروع میکنم به تجسم درمورد یک یا دوتا از خواسته هام و همین احساس هم دیروز هم امشب داره بهم کمک میکنه که من نسبت به اون خواسته خودمو ارزشمند بدونم و به سطح پایین قانع نشم و من به اون چیزی که واقعا میخوام فکر کنم و برسم

    اما بازم میگم یکی از پاشنه های آشیل بزرگ من همین احساس عدم لیاقته و باید خیلی رو این باور کار کنم چونکه از روز تولد در محیطی بزرگ شدم که تقریبا همه احساس کم ارزشی در خودشون داشتند

    اما من همین الان درمورد یسری ویژگی ها واقعا خیلی احساس ارزشمندی میکنم و خیچ زمان تو کتم نرفت پایین تر از اون اما در بیشتر موارد نه هنوز خیلی مشکل دارم و اگر کسی پیشنهاد و نظری داشت خوشحال میشم بشنوم،،،

    به امید خدا این دوره مخصوص منم هست و به موقع منم واردش میشم تبریک میگم به کسانی که وارد این دوره میشند چونکه نماد این خودارزشی حتی در تفاوت بین شرایط و جایگاه کشورهام داریم میبینیم که جنس تفکرات و باورهای مردم هر کشور در طول تاریخ چگونه ست پس در مقیاس کوچکتر در وجود هر فرد هم همینگونه ست که از نتایج زندگیش معلوم میشه

    به خدای بزرگ و ارزشمندی‌ها میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    مروارید شمس گفته:
    مدت عضویت: 1647 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم خانم عزیز

    میخوام از خودم بگم من هیچ وقت خودم لایق هیچی نمی‌دونستم من تو خانواده بزرگ شده بودم با احساس کمبود گناه تحقیر اگر یک مانتو خوب کفش خوب برام با هزارتا گریه زاری دعوا میخریدن تا موقعی که از اون وسیله استفاده میکردم همش بهم گوش زد میکردن که تو لیاقت این وسیله رو نداری وقتی من تو رویاهام چیزای بزرگ میخواستم بهشون میگفتم

    به من گوشزد میکردن که اصلا تو ارزش این خواسته رو نداری

    تو بی ارزشی خدا مگه بیکاره بیاد به تو این خواسته رو بده

    به فلانی میده که باارزش هست که بهش میاد میده نه تو بی ارزش برای همین هست که هیچ خواسته که می‌خوام اینقدر هم جملات تاکیدی میگم به سمتم نمیاد چون من در وجودم ریشه بی ارزشی هست ریشه بی لیاقتی هست

    همیشه ارزو داشتم که یک چراغ جادوی داشتم خواست‌های که دارم راحت به دست میاوردم نه وقتی به خانواده میگفتم به قول معروف شیری که تو بچگی خوردم از دماغم می‌کشیدند بیرون تا اون کار انجام بدن

    برای همین کارای من سخت طاقت فرسا انجام میشه ما چند ماه هست داریم روی یک پروژه کار میکنیم طرف میاد پای قرار داد ولی پشیمون میشه می‌ره که بیاد

    به اسونی کاری انجام نمیشه به اسونی پول سمتمون نمیاد

    چون همیشه کارام سخت پیش رفته

    همیشه بهم میگفتن برای خرید برو جاهای که تخفیف خورده تو حراجیها چیزی بخر تو حراجی هم اون چیزی که باب میلم بود نبود فقط مثلا لباس کفشی میخریدی بدون اینکه دوستش داشته باشی فقط دلم خوش بود که کفش نو خریدم یا لباس چون من بی‌ارزش بودم برم پاساژای گرون خرید کنم

    ظروف خوب برای مهمون بود غذای خوب برای مهمون

    جامعه مدرسه هم همش حس گناه حس توبه بی ارزشی

    حس اینکه فقط تو این دنیا چند نفر هستن برای خدا ارزش دارن بقیه بی ارزش پوچ بقیه فقط سیاهی لشکر هستن که خدا فرستادتشون برای سختی فشار و جهنمش از اونا پر کنه

    خدا فقط اونا براشون مهم هستن

    با این همه بی ارزشی و بی اهمیتی وحس بی لیاقتی بزرگ شدیم دارن روی خودم کار میکنم از خدا می‌خوام که پولش جور کنه این دوره رو به سادگی اسونی بخرم

    این دور اسم مادر مرحوم من روشه (لیاقت)خیلی دوست دارم این دوره رو داشته باشم رو خودم وذهنم کار کنم

    من قبلاً برای یادداشت نکات فایلای میرفتم از دفترهای که چند تا ورقشون سفیده استفاده میکردم خودم لایق دفتر زیبا نمی‌دونستم ولی دیشب برای تمرین سناریو نویسی رفتم یک دفتر زیبا خریدم من لایق همه خوبی زیبای جهان هستم

    ازخدا می‌خوام که پول ثروت نعمتهای که داره به راحتی اسونی زیبای بیاد تو زندگیم چون من لایق ترین هستم

    ودر اخر هم برای تک تک دوستان تو سایت وهمه مردم جهان ارزوی بهترینها رو دارم ارزو دارم که همه لایق نعمتهای فراوان خدا بشن زندگی خوبی داشته باشند

    از استاد عزیز مریم خانم بی نهایت سپاسگزارم

    به زودی زود با دست پر میام از نتایج خوب زندگیم میام میگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    عارفه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    بــــــــــــنام خــــــــــــدایی که بشــــــــــــدت کافیست.

    سلام درود به استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان و تمامی دوستانم

    سوال:

    چه مثال های داری از ضربه‌هایی که به خاطر «احساس‌عدم لیاقت» خورده ای؟

    در چه مقاطعی از زندگی، احساس‌عدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟

    بعنوان مثال آنجایی که:

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، از معلم خود درخواست توضیح اضافه و دوباره درس را نداشتی؛

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، رابطه‌ات را با فرد نامناسب قطع نکردی؛

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، نتوانستی به درخواست نامعقول دیگران «نه» بگویی؛

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، به دیگران باج دادی و رفتار نامناسب آن‌ها را تحمل کردی؛

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، پیشنهاد ارتقاء شغلی به مدیر خود ندادی و درخواست افزایش حقوق نداشتی؛

    جرات برقراری ارتباط با فرد مناسب را نداشتی به این دلیل که خود را لایق ارتباط با او ندانستی؛

    با افراد موفق و ارزشمند هم‌نشین شدی اما آنقدر خودت را ارزشمند ندانستی که بتوانی در آن جمع اظهار نظر کنی؛

    آنجایی که مرتباً به دنبال تأیید دیگران بودی؛

    آنجایی که آسایش خودت را فدای جلب رضایت افراد مهم زندگی‌ات کردی

    تمامی این مثالهااا رو به نوعی در زمانهای مختلف زندگیم تجربه کردم

    ꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂

    تمرین یک:

    وقتایی که یکی زیادی بهم احترام می زاه و یا محبت میکنه ویا کرد ن انگار معذب میشدم و باید هرجور شده حالا یا با کمک کردن بهش در هر زمینه ای که ازم کمک می خواست ویا با هدیه خریدن براش و اگر یکی هم برام هدیه می خرید باید یه هدیه هم قد و گرون تر از هدیه که بهم داده اون محبتش رو باید تلافی کنم.

    کم کم این احساس عدم لیاقت باعث شد کم کم تمامی اون رابطه های دوستانه ام خراب بشه و اون محبت ها کاملاً از بین بره. والان سالهاس از هیچ کدوم از دوستام خبری ندارم.

    استادمیخوام ازشما سپاسگزاری کنم بابت تهیه این دوره من پارسال متعهدانه تک تک فایل های اجرای توحید در عمل رو گوش دادم نمی دونستم کامنت چی بنویسم بسم الله گفتم دوره رو شروع کردم گفتم هیچ اشکالی نداره که بلد نیستم مثل دوستان که در فرکانس بالایی هستن کامنت بنویسن من می آم نوشته هام از فایل ها خلاصه می کنم کامنت می زارم رد پا باشه برای خودم که این فایل رو گوش کردم و کامنت هاش خوندم و کامنت خووم نوشتم. تقریبااا 10 تا فایل اگه اشتباه نکنم از فایل های اجرای توحید در عمل پیش رفته بودم که شما در فایل بعدیش فرمودید بچه ها من دوست ندارم که شما گفته های منو می آرید تایپ می کنید وکامنت می کنید وقتی مثال هایی از خودتون برام کامنت می زارید برای من خیلی ارزشمند حالا این فایلها کی روی سایت گذاشته شده بود سالها قبل از اینکه من عضو سایت بوده باشم. از همان روز دیگه تصمیم گرفتم دیگه به اون شکل کامنت نزارم. دیگه 10تا فایل کافی بود که یادبگیرم چطور کامنت بنویسم برای فایل های ارزشمند شما خلاصه من که اون دوره رو تموم کردم نتایجش دیدم یکی از نتایجش هدایت به سمت پروژه هایی بود که تونستم باهشون دستمزد و دریافتی مالی شون هر دوره ای که می خوام از سایت رو بخرم. می خواستم یه دوره بخرم که وقتی متوجه شدم دوره احساس لیاقت داره آماده میشه صبر کردم تا این دوره رو بخرم.

    استاد جان یه داستانی رو روزی که می خواستم از سایت دوره رو بخرم خیلی به جان دلم نشست.

    داستان این بود که یکبار یه کشتی خراب میشه کلی مکانیک تعمیرکار می آرن درستش کنن درست نمیشه. می رن سراغ یه مهندسی ازش می خوان که بیاد یه نگاهی بی اندازه و درست کنه میگه من بیام 12دلار می گیرم می گن باشه. می اد خلاصه با دوتا تقه به اصطلاح ضربه کشتی درست میشه وقتی صاحب کشتی می خواسته دستمزدش بده میگه چقدر میشه میگه 12دلار میگه 12 دلار به خاطر یه ضربه میگه ضربه که 1دلار میشه11دلار مابقیش برای تخصص و حرفه ای بوددمن می دونستم این ضربه رو کجا بزنم تا درست بشه.

    حالا مثال شماست درست اویل وارد سایت میشیم قیمت دوره ها رو می بینیم میگیم چه خبر اوه او چقدر زیاده؟

    اما خدایش هروقت یادم می افته توی فایل های هدیه بهم می گفتید بچه ها شما با گوش کردن با همین فایل های هدیه می تونید رشد کنید و با درآمدی که کسب می کنید می تونید محصولات رو بخرید خدایش من همون اول باور نمی کردم اما وقتی الان خود من منه عارفه محمودی فقط با کار کردن فایل های هدیه اجرای توحید درعمل تونستم فایل دوره احساس لیاقت رو بخرم وحتی دوره ای که می خواستم داشته باشم می تونم بخرمش ام دست نگه داشتم بعد از دوره احساس لیاقت لازم شدبخرم می تونم مثال نمونه ای باشم برای دوستانی که تازه عضوسایت شدن یا توان خرید محصولات رو ندارن بگم به حرف استادجان گوش بدید از همان فایل های هدیه رشد کنید.

    می خوام ادامه کامنتم که کامنت دوست عزیزمان آقای احسان مقدم خیلی برام ارزشمند بود پیام خدا برای منه عارفه بودرو بیارم

    ” در تمام مدتی که روی این دوره کار میکردم، از هر باب که وارد میشدم و هر کد رو بررسی میکردم، باز به ترمز و شاه‌کلیدی به اسم احساس لیاقت میرسیدم. یعنی هرچقدر که تجربه شخصی خودم و اطرافیانم رو مرور میکردم، هرچقدر که لابه‌لای کدها میگشتم تا پیدا کنم، کدوم؟ کدومش جلوی مسیر من رو گرفته؟ کدومش مانع ورود نعمت‌ها و ثروت‌هایی شده که باید به شکل طبیعی وارد زندگیم بشه؟

    ازونجایی که به لطف هدایت خدا و آموزش‌های دوره کشف قوانین به خواسته‌های خیلی مهمی رسیدم و از این دوره یاد گرفتم که تمام زندگی همین مسیره که باید روان باشه، فهمیدم که موضوع زندگی موضوع رسیدن به خواسته‌ها نیست، موضوع لذت‌بخش‌تر زندگی کردنه.

    حالا چه عاملی باعث میشه که این همه آمال و آرزو و خواسته وارد زندگیت نشه و نفهمی که داستان تحقق خواسته‌ها دقیقاً داره از باب کدوم باور کلیدی میگذره؟

    چرا زمانی که همه میگفتن نمیشه، پاتو تو یه کفش کردی که طبق قانون من می‌خوام و می‌شود؟

    چرا در برهه‌ای از زمان شرایطی رو تجربه کردی که برای هیچکدوم از دور و اطرافیانت قابل باور نبود که این همان احسانه پایدار نبود؟

    چرا بدون هیچ تلاش عجیب‌وغریب و هزینه‌ای دانشگاهی قبول شدی که همه اون موقع میلیون‌ها تومن هزینه کردند و حتی حوزه امتحانیشونم نزدیک اون دانشگاه نبود چه برسه که بخوان برن توش درس بخون تو رفتی و اصلاً برات چیز غیرقابل باوری نبود؟

    استاد راستش رو بخواین نمیتونستم وقتی داشتم این فایل رو نگاه میکردم تو چشماتون نگاه کنم، سرم رو گذاشته بودم رو دستام و جرائت نداشتم که ببینمتون.

    خیلی خجالت کشیدم از خودم

    خیلی افسوس خوردم به حال خودم که انقدر خداوند واضح داره تو زندگیم کار میکنه اما من صم بک بودم، کر و کور و گنگ بودم.

    وقتی داشتم توضحیات دوره احساس لیاقت رو می‌خوندم با هر سوالش احساس کردم دونه دونه آجرای دنیا داره رو سرم خراب میشه

    متوجه شدم که عه

    این حالت نه تنها بد نیست

    بلکه خیلی خیلی خوبم هست

    تمام این آوارها

    در واقع همان ضربات چکشی بود که داشت مجسمه طلایی درون من رو نمایان میکرد

    برای اولین بار توی زندگیم از ضربه خوردن با تمام وجودم خوشحال شدم

    به خدا گفتم از ب بسم‌الله باید بدون قید و شرط حضور در این دوره رو روزی من کنی

    می‌خوام درسم رو از همین اول شروع کنم

    چجوریش رو من نمیدونم

    تو خدایی

    اصلاً خود اسم این دوره لیاقت به آدم احساس لیاقت و ارزشمندی میده

    یه جورایی یه محکیه واسه شروع که تمرینات دوره رو شروع کنیم.

    وقتی صبح این فایل رو گوش دادم خیلی خیلی خیلی فکر کردم

    همه زندگیم انگار از جلوی چشمم عبور کرد

    همه اتفاقات

    خاطرات

    آدم‌هایی که باهاشون به هر دلیلی برخورد کردم

    متعجب شدم راستش از خودم که چقدر داستان ساده بود اما من اصرار داشتم که دنبال چیز دیگه‌ای باشم

    چرا اون همه تلاش و تقلا برای تغییر وضعیت مالی و کسب‌کارم عملاً هیچ تغییر محسوسی نداشت؟

    چرا با اینکه واقعاً احساس رشد میکنم از نظر شخصیتی هنوز نتونستم اون رابطه دلخواهم رو ایجاد کنم که یکی از دوستانم چند وقت پیش بهم گفت عجیب‌ترین چیزی که من تو زندگیم دیدم تو هستی که باوجود این شخصیت یه آدم فوق‌العاده در کنارت نیست؟!

    با مرور این موارد یه جاهای اشک ریختم یه جاهایی از ته دل خندیدم

    بارها و بارها خداروشکر کردم

    به خدا گفتم خداروشکر که فردای قیامت جز اون دسته کسانی نیستم که لب و دستشان رو از روی غفلت گاز میگرند، زمانی که این پشیمانی هیچ سودی براشون نخواهد داشت

    با این آگاهی‌ها و مهمتر از اون تعهد به عمل و استمرار در این آگاهی‌ها به لطف خدا جز السابقون خواهیم بود

    انقدر نشانه تو این چند روزه دیدم از حضور رونالدو تا داستانای اطرافش، از دیدن فاطمه حمامی‌های بسیار تو این چند وقته اخیر در موضوعات و اشکال مختلف، انقدر حل این موضوع برام مهم شد که ایمان داشتم خدا داره آمادم میکنه برای یک حمله اساسی

    احساس میکنم رگای قلبم داره باز میشه

    احساس میکنم آبی که با مرور قانون مدت‌هاست پشت سد احساس لیاقت گیر افتاده قراره آرام آرام شکسته بشه

    خدا میدونه با کار کردن روی این باور چه انرژی ازمون آزاد بشه و این انرژی چقدر قدرتمندانه میتونه مسیر زندگی همه ما رو دستخوش تغییر کنه

    پس اگر زندگی من تو هر بعدی شبیه و نزدیک به این احساس نیست باید رگه‌های شرک و احساس عدم لیاقت رو توش پیدا کنی

    وقتی با این موضوع و صحبت‌های استاد برخورد کردم چند تا سوال خیلی تو ذهنم مرور شد

    به خودم گفتم لحظه برآورده شدن تمام خواسته‌هات رو تجسم کن

    چه کار میکنی اگر بدونی تمام اون خواسته‌ها زمانی بهت داده میشه که عمیقاً دربارشون احساس لیاقت داشته باشی؟

    چقدر باور داری که تمام اون‌خواسته‌ها همین الان منتظر تو هستند اگر تو خودت رو لایق بدونی؟

    یا باور داشته باشی که اون خواسته تو بیشتر اشتیاق داره که به تو برسه و با تو باشه؟

    اگر همچین باوری رو داشته باشی نسبت به اتفاقت زندگیت و خواسته‌هات چقدر رویکردت متفاوت میشه؟

    مثلاً درخصوص رابطه عاطفی به‌جای اینکه خودت رو از پیش باخته بدونی عمیقاً باور کنی که اون بیشتر از می‌خواد که وارد زندگی تو بشه و فقط این شهامت رو لازم داره که تو بتونی حسش کنی؟

    یا تو کسب‌وکارت عمیقاً به این باور برسی که تو آفریده شدی که این کار رو انجام بدی و عده زیادی بی‌صبرانه مشتاق خدمات و محصولات تو هستند و هیچ‌کس مثل تو نمیتونه این کار رو به این خوبی انجام بده؟

    این نگاه چقدر تفاوت داره تا اینکه هر کاری برای کسب‌وکارت بکنی به خودت بگی خب که چی؟ اینم مثل بقیه؟

    وقتی این نگاه ارزشمندی رو در خودمون ایجاد کنیم چقدر راحت‌تر به استقبال حل مسائل و اتفاقات زندگیمون میریم؟

    چقدر این مسیره برامون آسان‌‌تری میشه؟

    این کامنت انگاری خود خدا باهم حرف زد انگاری همه چیزهاییی که مدتهااا بود در ذهنم مرور میشد روان ساده به من گفته شد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      عارفه محمودی گفته:
      مدت عضویت: 1689 روز

      ■ آیه 60 سوره کهف:وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا

      ● ترجمه:و (به یاد آر) وقتی که موسی به شاگردش (یوشع که وصی و خلیفه او بود) گفت: من دست از طلب برندارم تا به مجمع البحرین (به محل برخورد دو دریا) برسم یا سالها عمر در طلب بگذرانم.

      ─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━

      ■ سلام درود الله یکتا به شما استاد توحیدیم. و خانم شایسته مهربانم سلاااامم.

      سلام به همه دوستانم

      ─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━

      ■جملات کلیدی فایل :

      ● به اندازه ای که ما احساس لیاقت را درخودمان ایجاد می کنیم.به همان اندازه نسبت به جهان احساس بهتری داریم به همان اندازه ظرفمان بزرگتر می شود برای دریافت نعمت های بیشتر و به همان اندازه فرصت ها و موقعیت های بیشتری وارد زندگیمان می شود.

      ● همه ما باید خودمان را لایق خوشبختی بدانیم فقط به این دلیل که به دنیا آمده ایم.

      ●اگرشما وارد این دنیا شده ای لایق تمام نعمت های این دنیا بوده ای

      ●احساس لیاقت با تولدمان به ما داده می شود. و اگر ما بتوانیم این احساس لیاقت درونی را درخودمان بیدار کنیم احساس لیاقت بی قید و شرط را اتفاقات فوق العاده ای را جذب خواهیم کرد.

      ●ایده های فوق العاده به ما الهام می شود.

      شرایط تغییر می کند.

      ●به اندازه ای که من خودمان را لایق می دانیم جهان هم مرا لایق می داند این قانون جهانه

      ● من ارزشمند هستم

      ●من لایق خوشبختی هستم من لایق این ثروت هستم.

      ─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━

      ■ سپاسگزاری:

      ● خدارو شاکر سپاسگزارم به من فرصت داد تا بار دیگر پای آموزه های شما استاد توحیدیم‌بنشینم.

      ● از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت این آگاهی هایی که به ما آموزش می دهید ممنون و سپاسگزارم

      ꧁꧂در پناه الله مهربان شاد ،سلامت، ثروتمند خوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید. ꧁꧂

      خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش در مدارثروت و موفقیت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      عارفه محمودی گفته:
      مدت عضویت: 1689 روز

      بــــــــــــنام خــــــــــــدایی که بشــــــــــــدت کافیست

      ‏خدایا شــــکرت که تمامی جلسات این دوره رو پیش بردم.

      امروز 10 بهمن 1402 درست 4 ماه پیش من این کامنت رو گذاشتم.

      و امروز برای اینکه ردپایی باشه برای خودم تصمیم دارم به یاری الله مهربان آگاهی های این دوره مجدد از اولین فایل شروع کنم به گوش کردن و انجام تمریناتش و عمل به آگاهی هایش . به کمک یاری الله مهربان.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    زهره یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1667 روز

    سپاس مخصوص خداوندی است که زمین وآسمانها را آفرید ومرا خلق کرد برای استفاده از آنها

    درود و احترام خدمت استاد نازنین ام ومریم جان زیبا ونکته سنج من

    و درود واحترام خدمت تک تک افراد نازنین این خانواده

    امیدوارم همواره در تمام مراحل زندگی موفق وموید باشید .

    وباز هم ربم را هزاران بار سپاسگزارم که شما استادم شدید در زندگی ودر این زمان ومکان هستم وربم مرا با شما آشنا کرد .

    دقیقا استاد در تمام مراحل زندگی احساس لیاقت به شدت تاثیر گزار است واین احساس لیاقت است که شما رو تا اینجا رسونده چون احساس لیاقت بر میگرده به سطح تصمیمات شما که شما خودتون رو لایق چی میدونین وبرای چی تلاش میکنین وتا اندازهای که احساس لیاقت داریدشرایطی رو که در اون لحظه هستید تصمیم میگیرید وخودتون رو لایق اون تصمیم میدونید وجهان به اندازه همون تصمیم ودر اصل سطلتان به شما میدهد .واینجاست یکی از معیارهای اصلی یک ظرف بزرگ احساس لیاقت است واینکه شما خودتان را چقدر لایق اون چیز میدونید وچقدر به خودتون احترام میزارید.دوستتون دارم استاد ،مریم جانم وتمام هم خانواده‌ای های عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    مریم روزبهانی گفته:
    مدت عضویت: 1065 روز

    به نام خدای عدالت. باسلام وعرض ادب خدمت دو استاد بزرگوار وعزیز. من صبح به محض بیدارشدنم ونوشتن کدنویسی ،به سایت استاد سرزدم دیدم دوره احساس لیاقت اومده بیدرنگ خریداری کردم,چون مدتها بود بعد از تهیه دوره کشف قوانین که بسیار برایم نتیجه بخش بود ،بیصبرانه منتظر این دوره فوقالعاده بودم. وخداشکرو‌امروز به خواسته ام رسیدم چون واقعا خیلی از کمبودها ومسائل زندگیم را بخاطر همین بی لیاقتی میدونم و از شما دوبزگوارممنون وسپاس برای این دوره. من مطمئن هستم مشکل خیلی از ما همین احساس بی لیاقتی باشه . من خیلی خیلی خوشحالم وحالم خوبه برای این دوره که‌واقعا ریشه در خیلی از مسائل من داره و همه ما داره. من کمبود احساس لیاقت رودر خیلی از ولخرجیهام ‌،از دست دادن خیلی از ثروتم کارم روابطم میبینم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    محمود مالکی گفته:
    مدت عضویت: 1233 روز

    سلام بر استاد عزیزم

    استاد خیلی خوشحالم که دارید دوره ی جدید میسازید

    من تا حالا دوره ایی رو از اول و هم زمان با تولیدش همراه شما نبودم خیلی برام هیجان انگیزه

    موضوع خیلی جالبیه واقعا اساسی هست

    فقط یه سوال دارم

    من دارم چندین تا دوره ی شمارو هم زمان میرم جلو ثروت رو بارها دارم گوش میدم

    قانون سلامتی رو 3 ماه کامل رعایت کردم فوق العاده شده بدنم ولی الان بخاطر ورزش سنگین یه مقدار تغییرهای کوچیک توی رژیم دادم و دارم میرم جلو

    قدم هارو با تمرکز بالا دارم گوش میدم الان قدم هفتم هستم

    عشق و مودت هم بتازگی خریدم و دارم میرم جلو

    خیلی خیلی زندگیم تغییر کرده حال و هوای روحی و درونیم زمین تا اسمون بهتر شده رابطه ام خیلی با کیفیت تر شده

    توی بحث مالی از کار قبلیم که دوسش نداشتم اومدم بیرون و شروع به تولید ( کاری که خیلی دوسش دارم ) کردم و هنوز به نتیجه ی مالی زیاد نرسیدم چون باید بیشتر ادامه بدم و خودم و محصولم رو بهتر کنم و دارم با انرژی حرکت میکنم

    حالا الان به نظر شما این دوره ی احساس لیاقت رو شروع کنم بهتره یا خیلی زیاد میشه ؟

    از خدا سپاسگذارم بخاطر وجود شما توی زندگیم

    ممنونم ازت استاد عزیزم خیلی اموزش های فوق العاده ایی دارید زندگی من رو واقعا تغییر دادید

    احساس الانه من با روزه اولی که با شما اشنا شدم بینهایت فرق کرده و فکرشو هم نمیکردم

    سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: