معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1 - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
  • فایل صوتی معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

523 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 453 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان که هر انچه دارم از آن اوست

    سلام به استاد گرامی و تمام دوستان گل گلاب عباس منشی

    الان که دارن فکر میکنم واقعا تو مدرسه یا حتی دانشگاه خیلی پیش اومده که سوال نپرسیدم و تو چاه افتادم و با دست های خودم برای خودم داستان درست کردم

    تو رابطه ای بودم که تمام نشامه ها میگفت به هیچ جا نمیرسه ولی من نتونستم قطع رابطه کنم بعدش خود جهان به بدترین نحو مارو از هم جدا کرد

    وقتی دوستم میگفت بیا بریم فلان باشگاه و از من خیلی دور بود ولی من نه نمیتونستم بگم

    و کلی دیگه از این مثال ها

    خداروشاکرم که حدود یک ماه هست که دوره زیبای عزت نفس دارم و درحال کار کردن روی اگاهی های این دوره زیبا هستم نمیدونم خداوند بعدا برام چه پلنی داره ایا باید روانشناسی ثروت بخرم یا احساس لیاقت ولی میدونم از همون روز اولی که نشانه خرید دوره عزت مفس اومد و من مقاومت کردم و فکرمیکردم نه عزت نفس دارم تا الان که کلی خداروشکر میکنم که من هدایت کرد به این دوره زیبا و قدم به قدم درحال کار کردن روی اعتماد به مفس و عزت نفس و احساس لیاقت خود هستم

    راحت نه میگویم

    راحت تر جمع نادلخواه و نادرستی را ترک میکنم

    راحت تر برای خودم ارزش قائل میشم

    راحت تر به خودم احترام میگذارم

    راحت تر به خودم عشق میورزم

    راحت تر خودم را در اولویت قرار میدهم

    فقط میتونم سپاس گزاری کنم استادجان

    جهان اینه باورهای ماست

    دنیای بیرون ما دقیقا بازتاب دنیای درون ماست

    خدایاصدهزارمرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سجاد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 938 روز

    خیلی ممنون استاد عزیز این دوره های احساس لیاقت کمک بزرگی در زنده‌گی من بود چون من همیشه خود را بی ارزش و دیگران را با ارزش میدیم و با دیدن شنیدن و عمل کردن به آموزش های شما واقعا احساس لیاقت را در خود ایجاد کردم . همیشه موفق و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    پریا یکتاپرست گفته:
    مدت عضویت: 928 روز

    سلام به استاد عزیزم

    که واقعا در این لباس سفید در همون نظر اول چقدر چهره نورانی و فرشته گونه ای رو در نظر هر بیننده ای تداعی می‌کنه

    استاد عزیزم دیروز هدایت شدم به کتابی بنام ” نور نجات بخش که تجربه واقعی پس از مرگ یک تروریست بنام دانیون برینکلی بود

    میدونم که توصیه شما خوندن کتاب نیست و اینحا هم جای اون نیست ،

    ولی یه حسی به من گفت اولین جایی که توی سایت باز کردی فوراً بنویس و از استاد هدایت بخواه

    چون ایشون توانایی فوق العاده ای در تجزیه و تحلیل درست مطالب و بیرون کشیدن اصل از فرع دارن

    میدونم اغلب کتاب‌ها بخش های زیادی از اونها باورهای مخربی دارن که مناسب راهی که ما انتخاب کردیم نیست

    من هم در این کتاب جمله های اشتباه زیادی دیدم که بسرعت از اونها گذر کردم تا در ذهنم باقی نمونن

    ولی

    یک قسمت از این کتاب بسیار بسیار توجه من رو جلب کرد که با آموزه های شما مطابقت زیادی داشت

    و

    چون این تجربه واقعی هست و چون من به نیروی الهامات شما باور دارم میخوام اگه ممکنه بهش فکر کنید و برامون باز کنید و حتی اگه صلاح میدونید محصولی در این باره تولید کنید

    چون بنظرم این تجربه واقعی ، مهر تایید محکمی بر صحت حرف های شما در مورد رسالت ما انسانهاست

    در پایان مراحلی که پس از برق گرفتگی شدید این شخص بر ایشان گذشت و یک صورت اثیری ( روحانی ) مانند یک پدربزرگ مهربان در کنارشان بود ، حرفهای بسیار مهمی میگه :

    ” ندای صدای روحانی را در گوشم می شنیدم که:

    شما انسانها براستی قهرمانید ،

    همه آنهایی که به زمین می‌روند قهرمانند،

    زیرا شما کارهایی انجام می‌دهید که هیچ صورت روحانی شجاعت انجام دادنشان را ندارد .

    شما به زمین می‌روید تا در خلاقیت خدا شریک شوید ،

    انسانها موجودات معنوی بزرگ، نیرومند و توانایی هستند .

    ما در اینجا هر کسی را که به زمین می‌رود حادثه جویی بزرگ به شمار می آوریم.

    شما شجاعت آن را دارید که به زمین بروید ، زندگی خود را پرورش دهید و نقشتان را در ماجرایی خطیر که پروردگار خلق کرده و جهان نام دارد بازی کنید .

    برو و به مردم نشان بده چگونه به جای دولت و کلیسا و معبد به معنویت خودشان تکیه کنند .

    آدمیان موجودات معنوی نیرومندی هستند ، تنها چیزی که باید درک کنند این است که عشق خود را به دیگران چنان عرضه کنند که دوست دارند دیگران به خود آنها عرضه دارند.”

    سپس مقرر شد که به زمین برگردم و کاری انجام دهم، باید مراکزی ایجاد میکردم که مردم بتوانند برای کاهش فشارهای عصبیشان به آنجا مراجعه کنند ،

    چون انسانها از طریق کاهش فشارهای عصبی خواهند فهمید که چه موجودات متعالی و بزرگی هستند و از این راه ترسشان کم و عشقشان به موجودات دیگر زیاد خواهد شد .

    سپس هفت اتاق به او نشان داده شد که هرکدام نشانگر مرحله ای از کار بودند :

    تالار درمان با صحبت، تالار ماساژ، تالار آرامش، تالار موسیقی ، تالار مراقبه و….

    صورت روحانی اضافه کرد : ” هدف از این اتاقها این است که به مردم نشان داده شود که از طریق ارتباط با خدا می‌توانند زندگی‌شان را کنترل کنند .”

    می بینید استاد جان ؟؟

    چه نکات طلایی به این مرد گفته شد و با رسالتی شبیه رسالت شما به این دنیا برگردانده شدند

    این جملات تلنگر شدیدی به من بود که راهمان کاملا درست است

    ولی جمله ی طلایی که خیییلی تاثیر گذار بود و مرا به فکر برد این جمله بود که :

    (( شما به زمین می‌روید تا در خلاقیت خدا شریک شوید. ))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    کوثر احسانی تبار گفته:
    مدت عضویت: 2068 روز

    سلام به استاد و همه دوستان

    زمانی که استاد میگفتند الگویابی کنید من در ستاره قطبی می نوشتم یه الگوی عالی و مناسب میخام با حقوق n تومن،ولی وقتی الگو برام میومد حقوقش سه برابر حقوقم بود به جای اینکه رو همون الگویی که فرستاده شد تمرکز کنم،روی اینکه نه نمیشه ،تو با بیمه ت حساب میشه،نه تو مهارتت خیلی کمه،اما حالا میفهمم اینا از احساس عدم لیاقت میاد،که کنار میزدم به هر نحوی،

    چقدر من برا کارم صدم رو میذاشتم و با صداقت کار میکردم چقدر من ادم درستی بودم ولی خودم رو کم می دیدم و چه قدر حقوق کم با زحمت زیاد دریافت میکردم.

    واقعا از خداوند میخام بهمون کمک کنه.امین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    جمشید انوری گفته:
    مدت عضویت: 2551 روز

    بنام حضرت دوست که هرچه داریم ازوست

    سلام به همه عزیزان

    احساس عدم لیاقت

    یه رپ بخونم

    از چی بگم برات

    انتظار داری چه چیزی ازین فرکانس دَراد

    بجز حس بد،بی احترامی ، چک و لگد

    خب آره رفیق،حرف توشه، بخاطر فرکانس غلط

    تو هم مثل منی تو هم کم درد نداری

    درد اصلیت اینه که احساس لیاقت نداری

    من کسی نیستم با این زخما دردم بگیره

    همونی ام که بی قید و شرط خودشو بغل میگیره

    از چی بگمممم

    خدا ازین باورهای محدود و بسته

    که دست و پامو مثل زنجیر بسته

    باورایی که میگن،لایقش نیستی،سر جات بشین

    اولش سختی بکش و بعدش بیا نتیجه ببین

    چه بلاهایی سرم آورده این حس:

    (اینا البته بلا نیس

    اهرم رنجه)

    تحقیر،تهمت بی احترامی، تنهایی(از اونایی که کسی دوستت نداره)، تلاش زیاد بدون نتیجه،

    محتاج تایید بودن، تلاش برای جلب احترام، نردبان رشد بقیه شدن، رفتن دنبال تحصیلات و پول و شهرت و … عوامل بیرونی برای بدست آوردن این حس

    دوربودن از رفاهیات، و و و

    خب اگه با جزییات بگم؛

    اولش تو خونه برادرای کوچکترم بهم احترام نمیذارن یعنی دارن ولی حرف گوش نمیکنن

    دومش نموندن پول تو حسابمه؛

    یا اتفاقات دیگه مثل

    دو هفته پیش که صرفا با یه تماس تلفونی بابت مشورم 100 دلار دریافت کردم

    بعدش پروژه ای که گرفتم ذهنم میگفت الان دیگه باید زحمت بکشی و … تا اینکه 50 درصد پروژه لغو شد، اون 50 درصد اولشو البته بیعانه گرفته بودم ولی ادامش بخاطری لغو شد که ذهن من نمیپذیرفت که من لایقشم

    اتفاق چنروز پیشو بگم

    یه کارفرما تماس گرفته بود

    آدم پولداریه

    آقا رفتم سر قرار

    یه ساعت دیر اومدن هرچند ازم پذیرایی کردن

    بعدش زمینو دیدیم و مواردیکه نیاز بود

    بعدش تو جلسه اینا یه صحبتی شروع شد با دوستانشون کلا منفی گرایی و کمبود و…منم متوجه نبودم توجه منو برد سمت باقالیا

    ناهارو خوردیم بعدش رفتم ازونجا به سمت بازار پیاده روی کردم با خودم صحبت کردم آروم شدم

    این دیر سر قرار حاضر شدن در حالیکه قبلش تعیین شده بود تایم و اشتراک در جلسه منفی شون نشانه عدم احساس لیاقتمه

    البته که در کنارشون احساس خود کم بینی هم داشتم که اینم نشانست

    روز بعد کلا کنسل کردم پروژه رو و ردش کردم گفتم کار نمیکنم، میخواستن سرم کلاه بزارن و متن قراردادو نخونده امضا کنم. بار اول که خوندمش گفتم این موارد بمن مربوط نمیشه

    دوباره پرینت گرفتن ورقا رو تا زدن آخرشو آورد گفت امضا کن گفتم بزار از اول ببینمش دیدم اون مواردو پاک نکرده که موارد اضافی زیادی هم بود اینو که دیدم چند لحظه مکث کردم قلبم گفت کنسلش کن

    کنسل کردم هرچقدرم اسرار کردن قبول نکردم.

    یه کینه ای هم نسبت بهشون درونم بوجود اومده بود

    زمانی متوجه شدم که خداوند بهم نشانه داد تو قرآن که ببخشم

    (سوره نسا 148و149) که در مورد بخششه

    میدونم عدم رشد در بحث مالی من اولش کمبوده بعدش لیاقت و گره زدن لیاقتم و ارزشم به عوامل بیرونی

    من بخودم قول میدم و همینجا تعهد میدم تصاعدی بیارم بالا احساس لیاقتمو تصاعدی تصاعدی با درک درست تکامل و عدم کمالگرایی.

    یه ترمز دیگه گاهی منو ناراحت میکنه و اون داشتن احساس بد بخاطر عدم احساس لیاقته یعنی نپذیرفتن این عیب در خودم و عجول بودن بخاطر تغییرش

    (آگاه شدن نسبت به اینکه احساس لیاقت ندارم خودش تبدیل میشه گاهی به یه درد یعنی قبلا که آگاه نبودم بیخیالتر بودم و حالمو خوب نگه میداشتم)

    میدونم ضعف دارم

    در مورد ارتباط با افراد ثروتمند

    درمورد باور و تصویر از خودم

    درمورد جاهایی که سرم پایینه و خجالت میکشم

    در مورد ترس از حرف مردم

    در مورد دلسوزی

    در مورد کمالگرایی

    و و و

    الهی شکرت که کمکم میکنی

    الهی که شاد باشیم و سعادتمند ، ثروتمند و لیاقتمند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    بهار گفته:
    مدت عضویت: 1830 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و همه دوستان

    در چه مقاطعی از زندگی احساس عدم لیاقت،مانع پیشرفت شما شده است؟

    احتمالا از زمان کودکی بوده چون همیشه درخانواده ایرانی دیگران به خود وخانواده شون برتری و ترجیح داشته و دارند و خانواده من هم از خانواده های مذهبی و سنتی بوده که این تفکر در آن ریشه دوانده بود و قاعدتا این تفکر و باور رو هم در ذهن و جان ماجا اندخته بودند وهیچ فکر ،رفتار،عملکرد و انتخاب ما بدون در نظر گرفتن دیگران انجام نمی شد. وحتی این تفکر ترجیح داشتن دیگران بر خود آنقدر مهم و اساسی در همه جنبه زندگی ما بودکه ما از بچگی فکرکردیم نکنه آدمهای دیگه بهتر از ما هستند که باید همیشه آنها مقدم به خودمون بدونیم. و نکنه من بد و ناشایسته هستم؟؟ و این باور غلط را تا به سن بزرگسالی با خودمون یدک کشیدیم .بزرگی در روانشناسی هست که می گه “ما شاهزاده به دنیا می آییم ولی والدین ما را به قورباغه تبدیل می کنند “و آنقدر این تربیت، مسموم بود که ما در زندگی فراموش کردیم ،واقعا من شاهزاده به دنیا آمدم و لایق بهترینها هستم؟؟…خاطرات همه ما از توبیخ و سرزنشهای والدنیمان برای اشتباهاتمان و مقایسه و به رخ کشیدن خوب بودن بچه فامیل و همسایه آنقدر زیاد هست که نیازی به شرح ماوقع نیست. واز طرفی من قصد تخریب والدین خودم یا دیگران ندارم چراکه آنها هم محصول تربیت و تفکرات غلط والدین خودشان بودند.

    اگر من از مقطع زندگیم بگم از زمانی که خودم به یاد دارم از دوران دبستان که نتواستم با وجود دانستن جواب مساله ها به سوالات معلم به خاطر خجالت کشیدن و جسارت نداشتن و از همه مهمتر عدم احساس لیاقت و ترس از اینکه جواب اشتباه بدهم و من را مسخره و توبیخ کنند ،جواب ندادم ونمره کافی نگرفتم و ترس از پرسش سوال از معلم واستاد به خاطر ترس از اشتباه کردن ،و ادامه داشتن این مسایل حتی در مقاطع تحصیلی بالاتر و…یا مراحل علمی دیگر یا سوال کردن و یا درخواست کردن ازفروشنده ،خانواده ، دوست ،همکار، ومدیر و….به خاطر اینکه نکنه درست نباشه نکنه غلط باشه نکنه جواب رد به سینه ات بزنند.حالا شما درخواست و سوال در هر مقطع زمانی از زندگی در نظر بگیرید تا به هر موقیعت از زندگی از ریز و درشت این مساله وجودداشته .متاسفانه من حتی آنقدر خودم گنهکار در زندگی می دیدم و به قول خانم شایسته خودم به اندازه کافی نمی دیدم و نمی بینم که از حتی از خدادرخواست کنم من کجا و نعمتهای خدا کجا؟؟و همه اینها باعث شده همه جنبه های زندگی من خوب نباشه به نعمت روابط عالی ،ثروت ،سلامتی و….یا نرسم یا با سختی برسم و تازه وقتی با سختی به آن نعمت رسیدم به سختی آنرا نگه دارم یا از آن نعمت بهره ببرم و باعث رشد من بشه یک مثال واضح ادامه تحصیل من در مقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد و دکترا با وجود تلاش بسیار رتبه مورد نظر و دانشگاه مورد نظرم نرسیدم و در دوران تحصیلم هم همیشه دوستان من با وجود تلاش کم همیشه نمرات بالاتری از من می گرفتندو همیشه در رفتار وکلامشان این را می دیدم که می گفتند ما بچه زرنگ و قوی هستیم و باید نمره خوب بگیریم در حالیکه تفکر من این بود تو هرچقدر تلاش کنی کم است و تلاشت و خودِ تو کافی نیستی برای نمره بالا و تو نمی تونی؟

    حالا این کافی نبودن من در نظر بگیرید در مقاطع مختلف زندگی شخصی ،علمی ،شغلی و در زمینه های مختلف در رفتار و برخورد با خانواده ،دوست ، فامیل ،همکار ومردم ،در کار و توانایی های شغلی،خانه داری ،فرزند خوب بودن برای خانواده و….

    سوال:ضربه های که به خاطر احساس عدم لیاقت خورده ای؟

    همیشه به همه خواسته هام یا نرسیدم یا با سختی رسیدم چه در تحصیل چه کار چه در روابط شخصی و خانوادگی و حتی نعمتهای ساده زندگی با سختی بوده است چون باور من این بوده یا برای رسیدن به نعمتی یا باید خیلی خوب باشی یا باید به سختی و تلاش بسیار آن نعمت را به دست بیاری (من لایق این نعمت نیستم) ..والان که دارم فکر می کنم می فهم که چرا دنبال یکسری هدفهام و برنامه هام نمی روم چون یا فکر می کنم من نمی تونم و یا لایقش نیستم یا باید سخت تلاش کنم و من از اینکه دوباره یک مسیر سخت برای رسیدن به یک هدف و برنامه ای دیگه بروم برام فاجعه است و سخته پس ترجیح می دهم دنبال آن هدف نرم .پس یکی از ضربه های عدم لیاقت برای من ،نرسیدن به هدفها و نعمتهای بیشتر هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    Bahar گفته:
    مدت عضویت: 1634 روز

    به نام خدای زیبایی ها

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و همه دوستان عزیزم

    من اگر بخوام در مورد عدم احساس لیاقتم توضیح بدم . اونقدر این احساس لیاقت در من پایین هست که روی تمام جنبه های زندگیم تاثیر گذاشته

    من از بچگی همیشه مورد تمسخر دیگران بودم چون از نظر ظاهری خیلی خوشگل نبودم (به طوری که حتی الان از لحاظ ظاهری مثلا لاغرم و اندام خوب و مناسبی ندارم و دندان های مرتبی ندارم و چشمان خیلی درشت ندارم و به خاطر همین نظراتی که از بچگی راجع به من دادن ) روی باور های الان من تاثیر گذاشته به حدی که من دوست ندارم ازدواج کنم و حتما باید به تناسب اندام و صورت قشنگ برسم تا همسرم دلخواهم من را بپسندد و از این موضوع واقعا ناراحت و نگرانم

    این موضوع حتی باعث شده من عکس ها و فیلم هایی که از من گرفته میشود را اصلا نبینم چون خودم را از لحاظ ظاهری دوست ندارم و همیشه خودم را با بقیه مقایسه میکنم و بقیه را از خودم زیباتر میدانم

    در روابطم شکست های خوردم و سو استفاده از من شد(من 3 سال در یک رابطه سمی بودم و بعد از اون رابطه هم دوباره یکسال درگیر یک ادم اشتباه بودم )و انقدر ارزش خودم را پایین اوردم که حتی به انها التماس میکردم که با من بمانند و همیشه هم حساب ازدواج با انها را داشتم چون فکر میکردم ادم خوب پیدا نمیشود و چون این افراد خوب هستند من میتوانم در فامیل از همه بهتر باشم (چون همسر خوبی دارم ) و تمسخر ها و تحقیر ها و ندیده شدن های دوران کودکی ام را جبران کنم. من در روابطم هر کاری برایشان انجام دادم . هدیه براشون خریدم . از جیب خودم میزدم براشون ولی بی فایده بود و بقیه رو به من ترجیح میدادن و من هیچ وقت اولویت اونها نبودم و به عنوان گزینه بودم براشون و هیچ وقت برام وقت نداشتن .

    در کسب و کار هم من موفقیت های زیادی را کسب کرده ام که ولی همیشه خودم و دستاورد هایم را کوچک میبینم و اصلا اهمیت و ارزشی برایشان قائل نیستم و هر کاری که شروع میکنم با ذوق و شوق میروم ولی بعد وسط راه رها میکنم از بس باور های محدود نسبت به خودم در ذهنم دارم

    من خودم را لایق ثروت هم نمیدانم و حتی پولدارها رو دوست ندارم چون فکر میکنم انها مرا تحقیر میکنند و زیاد دوست ندارم باهاشون ارتباط داشته باشم چون فکر میکنم از خود راضی و مغرور هستن و من چون پول ندارم باید با هم سطح خودم باشم و من این را نمیخواهم (و جالب اینجاست که رابطه هایی که من شکست خوردم افرادی بودن که از لحاظ اجتماعی و مالی از من یکم بالاتر بودن ) و این موضوع باور به عدم لایق بودن من را بیشتر کرد

    من حتی بینی ام را هم عمل کردم ولی باز هم تاثیری نداشته و همیشه دوست دارم پولدار بشوم و میگویم من باید پول دار بشوم و یا حرفی برای گفتن داشته باشم تا من را دوست داشته باشند وگرنه با وضع فعلی الانم کسی من را دوست ندارد

    من حتی بدون ارایش بیرون میروم و زیاد به خودم اهمیت نمیدهم و میگویم حرف بقیه برام مهم نیست و میگویم کسی که من رو نمیخواد پس چه فایده به خودم برسم و همیشه میگویم حتما باید و زیبا و خوش اندام. . یا پولدار و صاحب کسب و کار باشم باشم تا یک رابطه عالی داشته باشم و خوشبختی و ازدواج رو تجربه کنم من حتی به حدی رسیدم که تنهایی رو ترجیح دادم به رفتن توی رابطه و تحقیر شدن (منی که قبلا اعتیاد ادم به ادم داشتم ) .

    من در کارم هم بارها از این شاخه به آن شاخه پریدم. بارها کاری رو با ذوق شروع کردم و بعد رها کردم و سر کار دیگه رفتم . باشگاه رفتم . کلاس موسیقی رفتم . دوره های اموزشی رفتم . گواهینامه گرفتم . تا فوق لیسانس خوندم ولی احساس میکنم هیچکدوم به دردم نمیخورند. حتی کلی ادم تحقیق گری هستم و اطلاعات خوبی در مورد مکانیزم این دنیا به دست اوردم و حتی من دورههای 12 قدم را تا قدم 2 تهیه کردم و انجا هم کامنت گذاشتم و با اینکه میدونم چقدر توانمندی دارم (من قبلا کار بازاریابی میکردم و تواناییم رو در این که خودم مشتری پیدا کنم و خودم صحبت کنم به صورت تلفنی را دیدم و بعد که دوره های 12 قدم را خریدم 2 جلسه اول قدم اول را که خواندم ان شغل را رها کردم و شغل های متعددی تجربه کردم و حتی امار نکات مثبتم را که نوشتم بیش از 60 . 70 مورد بود ولی نمیدانم چرا اینها به چشمانم نمی آید ) و حتی الان که شغل دلخواهم را پیدا کردم (ان هم با کلی فایل های رایگان گوش دادن و فکر کردن 2ماهه و کلی کلنجار رفتم و تصمیم گیری قطعی ) ولی این احساس دوباره انگار سر وکله اش پیدا شده و نمیگذارد کارم را انجام بدهم و میدانم حتما این مشکل را باید حل کنم تا با خیال آسوده سراغ کارم دلخواهم برم . ولی من فعلا توانایی خرید دوره را ندارم و فایل های رایگان هم در این خصوص کم هست

    و

    این موضوع همه جنبه های زندگیم را مختل کرده. و حتما باید حلش کنم ولی نمیدانم چطوری .

    ممنون میشم من را راهنمایی کنید

    در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1362 روز

    سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند

    یکی از آرزوها و خواسته های من گوش دادن تمام دوره های سایته مطمئنن روزی هست ک من این خواسته ب صورت طبیعی بدست می آورم صد در صد هیچ وقت تا حالا در زندگی ب انداره الان ب آینده ام ایمان نداشتم اون هم ب خاطر قوانین ثابت خدا و وعده های حقش

    اما فکر می‌کنم تعریف احساس لیاقت ب ایصورته ک من اگر خودمو لایق بدونم ب خودم جرات میدم ک در مورد اون آرزوی ب ظاهر بزرگ تجسج کنم و در تجسم از احساس خوب لذت ببرم و اگر خودمو لایق ندونم اصلا بهش فکر نمی کنم

    من مثلا در ذهنم میگم اون فرزندی ک در یک خانواده فوق ثروتمند ب دنیا اومده و تمام آرزوهای من رو ب صورت یکجا داشته از اول اون ک احساس لیاقت کسب نکرده یعنی تکاملی نبوده این یعنی ما از اول لایق بهترین ها بودیم لایق بهترین نعمت ها خداوند میخاهد برای ما یهترین و بالاترین را چون هر چه بهتر سواربشیم و بپوشیم و داشته باشیم سرعت رشد جهان بیشتره بله خداوند اینو میخاد و نشانه خواستنش هم احساس خوب من در هنگام تجسمه

    من خلق کننده آینده ام هستم با افکار و باورهام و از طرفی من چیزهایی رو میتونم بهش فکر کنم ک خودمو لایقش بدونم بنابراین من ب چیزهایی میرسم ک در افکارم میتونم تجسمشون کنم

    اون هم فقط باید با احساس خوب باشد این دنیا صفر و صده یا من صد در صد میرسم یا نمیرسم در آینده و این با چیزها و یا فرکانس هایی ک دارم میفرستم کاملا مشخص و قابل حدس زدنه

    اگر ب این فکر کنم ک من ب چیزهایی ک در ذهنم دارم صد در صد میرسم طبق قوانین ثابت خدا و وعده های حقش من یک. احساس فوق العاده خواهم داشت ک وظیفه ام یعنی لذت بردن را درست انجام داده ام و خداوند هم ک همه کاره این جهان است کارش را عالی تر انجام خواهد داد من هیچ کارم و تنها کاری ک برای آرزوهام از دستم بر میاد لذت بردن از لحظه حاله و بندگی کردن خداوند

    ک همه این ها در احساس خوب داره خودشو نشون میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    رضا بهزادی گفته:
    مدت عضویت: 3528 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام به استاد عزیزم، مریم بانو، و همه دوستای عزیزم که همراه همدیگه هستیم توی این مسیر زیبا.

    استاد مدتیه که فعالیت نمیکنم و خیلی از لحاظ روحی روانی و جسمی به مشکل خوردم و به شدت تو خودم شدم، انگار فکر میکنم که هیچی هیچ فایده ای نداره برای من و قرار نیست هیچوقت حالم خوب بشه و رنگ آرامش و خوشبختی و سلامتی رو ببینم به خودم، چون هر کاری میکنم هر تلاش و تقلایی میکنم هر دوره ای رو کار میکنم هر فایلی میبینم و گوش میکنم ازبس همون روند همیشگی و سابق واسم تکرار و تکرار شده و میشه، کلا از زندگی ناامید شدم، زده شدم و همش وقت و بی وقت و تو خلوت خودم به خدا میگم اگر هستی و منو هدایت میکنی پس دلیل این اتفاقات و تجربه این زندگی زجر آور و پر از تضاد چیه؟؟!!! چرا انگار هرچی بیشتر رو خودم کار میکنم و جلو میرم کمتر نتیجه میگیرم و اصلا برعکس کار میکنه انگار قوانین و این مسیر برای من! جریان چیه آخه من نمیفهمم واقعا چرا اینطوریه!!! (sad emoji)

    بخدا الان خیلییییییی وقته من کلا رگم از زندگی زده شده و بارها مثل یه فضای مه آلود مثل یک کابوس به خودم و شرایطم نگاه میکنم و توی اوج ناامیدی فقط گاهی یه تلنگر یه روزنه یه شوک ریز بخاطر فایلای شما به خودم میزنم و در دلم زنده میشه که فقط تصمیم و کار احمقانه ای ازم سر نزنه! و دست از پا خطا نکنم! در این حد استاد.. : (

    لب مرزم بخدا، واقعا لب مرزم و دیگه حساب همه چیز از دستم در رفته و نمیدونم چمه و نمیدونم دیگه باید چیکار کنم.. همش نتایج بد و منفی تو زندگیم بیشتر میشه هر کاری میکنم، بارها به خودم میخندم و نهیب میزنم که اینهمه دوره و فایل رایگان و مطلب گرفتی و خوندی و تمرین کردی، پس چرا زندگیت اینه!!!؟

    در مورد سوال بخوام بگم،

    استاد به شدت مدت هاست پس از طی کردن یک دوره طولانی چندین ساله بعد از یک رابطه عاشقانه فوق العاده زیبا و پر از عشق واقعی! و خراب کردنش اونم بخاطر خودم و همون احساس لیاقت نداشتن میتونم بگم، با وجود اینکه من و اون طرف مقابلم بینهایت احساس زیبا و عاشقانه ای نسبت به هم داشتیم و واقعا خوشحال و راضی بودیم هر دو و تمام اون فاکتورها و چیزایی که مد نظر همدیگه داشتیم تو وجودمون و ذهنمون، هر دو داشتیم و زندگی عالی ای رو سپری میکردیم و ازدواج هم نکرده بودیم و مثل رابطه شما و مریم بانو بود میتونم بگم رابطمون، اما اینم خوب میدونم که به شدت به همدیگه احساس وابستگی داشتیم اینو قبول دارم که به عنوان نقطه ضعف میتونم ازش یاد کنم، اما واقعا بینهایت عشق الهی تو وجودمون بود و بعد از تصمیم اشتباه خودم و اونم فقط و فقط بخاطر اینکه به سرم زد باید مهاجرت کنم و با برنامه های شما همراه بودم و خودمو بسته بودم به دوره ها و فایلا و صحبتهای شما، اون تصمیمات رو گرفتم و سر صحبتم اصلا با شما نیست و گله هم ندارم اما بخاطر این مشکلاتی که واسم بوجود اومده سالهاست و من له شدم و خرد شدم و شکستم تو خودم و همه چیز زندگیم به مشکل اساسی خورده، از روی ناچاری و جواب ناکامی ها و جواب ندادن قوانین برای من مجبورم بیام بگم این چیزارو و وضعیتم رو بلکه چاره ای پیدا بشه بلکه رها بشم و بتونم خودمو پیدا کنم و جم و جور کنم و بلند شم دوباره..

    الان من چندین ساله به مشکلات مختلف خوردم و یکیش هم بخاطر نداشتن هیچ رابطه ای و لذت نبردن از هیچ رابطه ای و حتی سرزنش کردن شدید خودم بخاطر اشتباهاتم و بخاطر اینکه میل جنسی خودمو حتی سرزنش کردم بخاطر شرایط زندگی و عقاید و وضعیت زندگیمون تو ایران، گرفتار بلا و مصیبت های مختلف شدم که احساس میکنم هیچوقت تمومی نداره و تو یه سیکل معیوب گیر افتادم و هرچی دست و پا میزنم هیچ فایده ای نداره، حتی از خدا خواسته بودم چند وقت پیش ها که اصلا این میل رو از من بگیر اصلا! چه فایده داره اصلا!!؟ من که هیچوقت نه آدمی بودم که بتونم با جنس مخالف رابطه برقرار کنم و یه رابطه عاشقانه و لذت بخش رو تجربه کنم ببینم اصلا چطوریه و چی هست!!! و همیشه هم تک پر بودم یعنی حتی مثلا شما تو دوره عشق و مودت حرف از برقراری رابطه با کیس های مختلف و زیاد میزدید که آدم بره ارتباط برقرار کنه و مثلا ولی عمیق نباشه و تا رابطه مورد نظر و واقعی رو پیدا کنه و به پستش بخوره به قول معروف اونوقت عاشقانه و زیبا بشه اون رابطه مورد نظر،(و این آگاهی ها و بعضی دوره ها رو مثل عشق و مودت رو هنوز اونموقع من نداشتم و نمیدونستم همون سالها که با ایشون تو رابطه بودم و جالب اینجاست که ایشون بیشتر از من دوره خریده بود از سایت و مخصوصا یادمه با دوره عشق و مودت کلی آتیش گرفته بود و چقدر مقاومت داشت و کلا نظرش عوض شده بود راجع به شما و خدا میدونه کلی دری وری هم به شما و این صحبتا کرد و چقدر منو اذیت کرد و واقعا دلم شکست از رفتارش بهشم گفتم واقعا واست متاسفم که همچین برداشتایی کردی از استاد و اصلا تو فاز دیگه ای هستی تو و من خوشحالم که ازش نگرفتم دوره هایی که خریده بود رو چون میخواست به منم بده اونارو، و جالبه بدونید این من بودم که دوست داشتم ایشون رو با شما و کلا این مسیر و فایلها آشنا کنم و کمکم تو مدار من اومد و براش جالب شد و بعد من بهش معرفی کردم سایت و شما رو استاد، و من متعهد و مصمم موندم تا پای جون پای شما و سایت و ایشون از تو مدار ما نموند و مجبور شدم بخاطر یه تصمیماتی بیخیالش بشم و راهمو ازش جدا کردم ولی واقعا عاشق هم بودیم بسیار رابطه زیبا و شیرینی داشتیم باهم) میخوام بگم من اینطور خودمو توصیف کنم که نه هیچوقت همچین آدمی بودم که روابط زیادی رو امتحان و تجربه کنم(یعنی اصلا تیریپ شخصیتیم اینطوری نبودم و نیستم)، و نه اینطور بودم که حتی با اون عشق تک رو پیدا کردن بخوام ازدواج کنم و یا روم باشه و دلشو داشته باشم که باهم رابطه جنسی برقرار کنیم، ازبس که ذهنم پر از عقاید و مزخرفات جامعه و دین و مذهب و قوانین و شرایط زندگی تو ایران بوده و هست!!! و این در صورتیه که به شدت آدم پر میلی هستم و خودمو خوب میشناسم که بسیار خون گرم و گرم مزاج و پر از شور و شوق و عشق به زندگی و رابطه زیبا و عاشقانه ای رو تجربه کردن بودم و هستم، اما دقیقا همون باورها و اعتقادات مشکل دار و نا زیبا کارو خراب کرده بوده همیشه برام استاد، یعنی شما حسابشو بکن یه آدم بینهایت آرام و شخصیت دوست داشتنی و مورد احترام و از همه لحاظ لایق و مفید و با محبت و با معرفت و صادق خودمو دونستم همیشه از بچگی و مقید و جدی! و همیشه دوست داشتم تک پر باشم و با جنس مخالف ارتباط زیاد برقرار نکنم و یدونه عشق فقط تو زندگیم داشته باشم یعنی حتی روابط سطحی و صرفا جهت دوستی هم من هیچوقت دوست نداشتم برقرار کنم اینقدر تفکرات و عقایدم در مورد جنس مخالف و شریک عاطفی همیشه بسته و حالا طبق اون تفکرات و فضای حاکم جامعه بوده برام و شخصیتم هم اینجور شکل گرفته متاسفانه بخاطر جامعه و قوانین مملکتمون، اما شما حسابشو بکن که همون تک پر بودنه هم به قول معروف، دوست نداشته باشم به ازدواج ختم بشه! یعنی دیگه چی بگم! چی بگم واقعا!!! میگم مثل همون رابطه شما یا کلا کشورهای امریکایی و اروپایی و کلا غیر از ایران! تا به قول شما آدم خوب بفهمه خودش که چی میخواد و کی برای ازدواج مثلا آماده هست، ولی من میگم اصلا تو نخ ازدواج و این چیزا نبودم هیچوقت و هیچ رابطه ای رو هم تجربه نکردم که اون نیازها و کنجکاوی ها به قول شما مرتفع بشه، و از این بابت هم ضربه های زیادی خوردم و به خودم وارد کردم، یعنی کارم به جایی رسید که اینقدر دچار خودتخریبی و خود سرزنشی شدم و بخاطر نگاه جامعه به سن و سال و هم دید مذهبی و کنایه آمیز جامعه و مسائل دیگه زندگی از جمله وضعیت بد اقتصادیم و بیشتر اوقات پیدا نکردن راه حل و مشغول کار نبودن حتی، دچار افسردگی و ناامیدی و از دست دادن اعتماد به نفس و خودارزشیم شدم خیلی ساله و هرکاری هم کردم حالم خوب نمیشه و احساس دست و پا زدن دارم و گرفتار شدن تو مسائل زندگیم که قابل حل نیستن انگار برام. از خدا خواسته بودم ازم بگیره حتی میل جنسی رو که من نخوام دچار خطا و اشتباه بشم و یا به خودم لطمه بیشتر وارد کنم و هی خودمو عذاب بدم با احساس گناه و و و خیلی چیزای دیگه..

    جالب اینه که چقدر جهان و خدا واسه تاثیر منفی گرفتن و عملی کردن همچین درخواستایی انگار سریعتر و بصورت آنی عمل کرده واسم! : ) خنده داره واقعا این حرفا میدونم، باورتون نمیشه این درخواستو من مدتی پیش کرده بودم بخاطر حال روحی بدی که داشتم و عذاب وجدان و احساس گناه و مخصوصا بخاطر اینکه خیلی اذیت شده بودم و دلم شکسته بود و خودمو همش سرزنش میکردم سر از دست دادن هم اون رابطه عاشقانه با طرفم که 10 سال به طول انجامیده بود و هیچ کاریم نکرده بودم در صورتی که به شدت میل داشتم و دارم واقعا عشق آتشین تو وجودم دارم و داشتم، ولی ازبس هیچ کاری نکرده بودم و سرکوب کردم میل و خواسته و نیازم رو، بالاخره به مشکل خوردم و طبق درخواستم خودم از خداوند که بهش گفتم اصلا بگیرش ازم چه فایده داره من که فقط دارم به خودم ضربه میزنم و هیچی نصیبم نمیشه و هیچ کاری نمیکنم هیچوقت و فقط با خود ارضایی به خودم لطمه میزنم و احساس گناه و این صحبتا رو دارم همش با خودم، پس بگیرش ازم خلاص شم! و انگار اونم منتظر بود تا من این درخواستو ازش کنم و سریع جواب داد و خب واقعا الان از اون موقع مدتهاست میگذره و من به شدت تو خودم شدم و سلامتیم از خیلی لحاظ ها و مخصوصا خود همون جنسی به مشکل خورده و ازم گرفته شده بعضی چیزا و من خیلی افسرده شدم و اعتماد به نفسم خیلی نابود شده واقعا. یعنی اصلا احساس میکنم هیچوقت قرار نیست دیگه حتی یه رابطه سراسر عشق و لذت و خوشبختی رو تجربه کنم چون اصلا با هیچ کس ارتباط برقرار نمیکنم و خودم به شدت احساس میکنم اینو استاد که بعد از این همه مدت خودمو حسابی ورانداز کردم و درد خودمو میدونم و درونم کاوش کردم، که یه رابطه یه عشق یه مهر و محبت واقعی از طرف یک انسان از طرف یک واقعا شریک عاطفی که بشه بهش گفت رابطه عاشقانه مثل همون چیزی که تجربه کرده بودم سالها پیش و حتی بهترش رو، میتونه به من کمک شایانی بکنه و من تغییرات بنیادین داشته باشم و خودمو بیشتر پیدا کنم و متحول بشم حتی بخاطر اون عشق هم که شده یعنی خودمو مجاب کنم که بلند شم و حرکت کنم و جهاد اکبر راه بندازم به قول شما درونم بخاطر اون طرف هم که شده! اینقدر دچار بی ارزشی و سرزنش کردن خودم و نابود شدن امید درونم شدم که با وجود اینکه تمام حرفای شما رو میدونم در این حالت که آدم باید عزت نفس داشته باشه و خودش خودشو دوست داشته باشه و به هیچ عامل بیرونی وابسته نباشه و.. استاد برای من واقعا نیازه چون نتایج و بررسی های درون خودم رو الان خییییلی وقته که دارم میبینم و کنکاش میکنم خودمو و خوبه خوب میفهمم چمه و درونم چه خبره، و واقعا نیاز دارم که همچین تغییری تو زندگیم رقم بخوره مخصوصا میگم به واسطه یک عشق یک جنس مخالف یک انسانی که همه جوره به هم عشق و محبت بدیم و انگیزه ای داشته باشم برای بلند شدن و حرکت کردن میدونین. چون الان سالهاست از اون موقع به بعد دیگه اون آدم سابق نشدم و دیگه رنگ خوشی و لذت و آرامش رو به چشم ندیدم بخدا و فقط پسرفت داشتم و همه چیزمو دارم از دست میدم، سلامتیم که مدتهاست خیلی تحت تاثیر قرار گرفته و مرتبا به مشکلات جسمی و روحی و جنسی مختلف خوردم، به طوری که دارم از دستشون میدم واقعا و از بین میرم واقعا اگه تغییری صورت نگیره..

    یه حسی بهم میگه این دوره “احساس لیاقت” که امروز دیدم رو سایت گذاشتین معرفیش رو و شرایطمم میشه بگم جوره برای خریدنش هرچند به شدت در مضیقه هستم و وضعیت مالی و رفاهی خیلی سختی رو دارم تجربه میکنم، شاید روزنه امید رو در دلم زنده کنه و جوابی باشه بر تمام ناکامی هام و نتایج ملموس و پایدار نگرفتن هام..

    چون پیش تر هم گفتم کارم به جایی رسیده انگار حس میکنم قانون واسه من برعکس جواب میده و من نتایج منفی هی میگیرم انگار از قوانین و صحبتای شما.

    استاد سعی کردم حداقل بخشی از حرفای دلم تو این چند وقت اخیر رو که نزدم یا حتی توی فایلای مختلف شما چه دوره ها و چه رایگان یا برداشت های شخصی خودم رو یه جورایی بگم هرچند خیلی بیشتر از این چیزاس که گفتم اما میخوام اینم بگم که من حتی بارها و بارها شده از اون دکمه “مرا به سوی نشانه ام هدایت کن یا “نشانه امروز من” ” زدم برای تصمیمات مختلف برای تردید های مختلف برای واقعا برای هدایت شدن از عمق وجودم، ولی رد پای خاصی ندیدم و نشانه ای دریافت نکردم و واقعا دنبال اون چیزی که خواستم باشم و خدا جوابمو بده و نشونه بهم بده از توی سایت شما، اصلا گنگ بوده و یا ربطی به درخواست هدایتی که من خواستم نشدم واقعا، خودِ این مساله هم بارها تو ذوقم زده و پیش خودم گفتم اصلا انگار قرار نیست من هیچوقت نتیجه بگیرم و هدایت بشم به مسیر درست، به زمان و مکان درست، به هدایت درست!

    خیلی ناامید شدم استاد از همه چیز، بخدا لب مرزم واقعا استاد..

    این دوره کمکم میکنه؟ : (

    بخدا عین وحی منزل شما بگو برو بپر تو چاه الان، من با کله میرم میپرم بدون ذره ای تردید! پاک تو همه چیز موندم چرا من نتیجه نمیگیرم آخه، بخدا اینقدر دوست داشتم میتونستم دوره کشف قوانین رو بخرم و ببینم نکته ای حرفی کلیدی چیزی هست و مونده که کشف نشده درونم و سد باورام، مانع جریان هدایتم که عین لایه های سخت گل و خاشاک جلوی جریان آب جوی و انشعاب اصلی رو گرفته و مسدود کرده رو پیدا کنم و هرچی این سالها باور ساختم و رو خودم کار کردم رو سیل آسا وارد جریان زندگیم کنه و نتایج پشت نتایج بیاد بیرون و کیف کنم بگم لعنتی آخر پیدات کردم!!!!!!! خیلی دنبالشم استاد خیلی چون قشنگ برام مشخصه که یه چیزی هست که خیلی هم دم دسته و نزدیکم بشه و وقتی پیداش کنم و باورم بشکنه دربارش یه جریان عظیم خوشبختی و ثروت و سلامتی و همه چیز وارد زندگیم میشه که اون مانعشون شده بوده.

    خوشحالم که این اولین دوره ای هست که به محض انتشار رو سایت خریداری کردم و میخوام متعهدانه و ابراهیم وار پاش وایسم و عمل کنم آنچه که گفته میشه و با هم دوره ای های عزیزم پیش بریم و خیلی لذت بخشه که از اول دوره و اولین روز خریدمش و پا به پای استاد و شماها پیش برم. انشاالله..

    ممنونم از توجهتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    رانیکا گفته:
    مدت عضویت: 2103 روز

    سلاااام سلاااام نمیدونید چقدر دلتنگ دیدنتون و شنیدن مطالب جدید بودیم استاد! ️ خیلی جالبه! هر روز و هر روز داره ایمانم به قوانین لین جهان و قدرت فرکانس و جذب بیشتر میشه. جالبه که دیشب یک نفر داشت در مورد یه مساله ای باهام مشورت میکرد و علت مشکلش رو جویا بود و بهش دقیقا همین مسائل عزت نفس و حس ارزشمندی رو مطرح کردم و ایشون که خیلی اهل فایل صوتی گوش دادن بود ، پرسیدن که به نظر شما من الان از چه دوره ای شروع کنم؟! و من گفتم روی خودارزشمندی ها و باور لیاقت باید کار شه، (چون یه مساله عاطفی بین دو نفر بود) دوره عشق در روابط و قانون افرینش رو توصیه کردم و خیلی جالبه و خیلی خوشحالم که حالا، همین اول صبح تا چشم باز کردم به اینستا پست شما بالا میاد و اتفاقااااا قراره نازنین ترین استاد درباره همین مطلب چراغ راه بشه!!!! داریم یعنی خبر بهتر از این ؟؟؟ اونم اول صبح؟؟؟ استاد من اون مینی دوره رایگان الگوهای تکرار شونده رو چندین بار گوش دادم و چند آخر هفته دقیقا به محض اتمام کار و شروع تعطیلات، کارم این بود که کلاسور وخودکارم رو میگذاشتم روی میزم و می نوشتم و خیییییلی جالبه که در تمام اون الگوهایی که من با راهنمایی شما در درون خودم پیدا میکردم نصفشون از باورهای عدم لیاقت، ضعف عزت نفس، ضعف خود باوری و خود ارزشمندی نشات میگرفت و جالب تر اینکه اون نصف دیگه ای که به ظاهر این اسم رو نداشتند، در نگاه عمیقتر و در ریشه‌یابی بعدی باز به همین میرسیدند!!! حالا استاد یه نکته ای که من روش تازه توجهم جمع شده اینه که احساس خودباوری در عین حال که باید خیلی تقویت بشه و قوی باشه، اما فرق داره با اینکه چون خودباوری داریم ما خودمون رو بخواهیم در هر کاری دخیل کنیم. بگذارید واضح‌تر بگم: شما در اون دوره ، اونجایی که پرسیدید که: ببینید چه نقشی در روابط برای خودتون متصور میشید (تا بعد بفهمید چرا به سری افراد رو به خودتون جذب میکنید) … من خیلی وقتها نقش ناجی میگرفتم! چرا؟ چون اتفاقا احساس میکردم من می تونم و توانایی اینو دارم که به افراد کمک کنم تا بر مشکلاتشون فائق بیان ! و همین قضیه باعث شده بود که من همیشه دوستانی داشته باشم که با اینکه انسانهای بسیار پاک و شریف و خوبی بودن اما غرق در مشکلات و ضعف باشند! و از همین یکماه پیش که با کمک این سوال شما اینو فهمیدم دارم میبینم که اون افراد یا داره روابطشون کم میشه با من و یا به قول شما رویی دیگر از شخصیت خودشونو دارن بهم نشون میدن! بعد؛ نکته اینه که این خطای رفتاری من، به دلیل خودباوری بسیار نبود! بلکه…

    از اون باوری نشات گرفته بود که در مورد مسیولیتها و نقش ما در این دنیا بود… اینکه من فکر کنم من مسیول راهنمایی دیگران در انتخابهاشونم! اینکه فکر کنم من به این دنیا اومدم تا به کسی کمک کنم! در صورتیکه ما هر کدوم فقط و فقط مسیول رفتارهای خودمونیم (می تونیم دیگران رو «اگر خواستند» راهنمایی بدیم ولی اینکه اونا به راهنمایی ما گوش کنند یا نه و چه نتیجه ای بگیرند به ما ربطی نداره) و ما فقط به این دنیا اومدیم تا در بعد مادی خودمون یه سری چیزها رو (مثل احساسات و شوق و…) تجربه کنیم و لذت ببریم چون در بعد غیر مادی مون احساس معنایی نداشت! و کلی از لذتها حذف میشد!

    بهرحال بسیار بسیار بسیار خدارو شاکرم که باز هم یه دریچه دیگر از نور به ما داد و بسیار از این سیر تکامل لذت میبرم و شادمانم.

    سپاس از شما که هستید، برامون نور میشید ، راه هموار نشون میدید و لبخندهای زندگی رو بهمون می آموزید.

    برامون خیلی عزیزید استاد. پاینده و برقرار و شاد و سلامت و ثروتمند باشید.

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: