اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هر وقت من کار داشته بلشم دست منه و گاهی هم دست ایشون.
پسرم از دو روز پیش اعلام کرده بود ک مامان من پنجشنبه ماشینو مبخام و دست من باشه.
منم چون یک هفته کامل دستم بود نتونستم لگم نه. و گفتم باشه عزیزم.یه روزم دست تو باشه…
ولی دیشب یعنی شب پنجشنبه متوجه برای فردا خییییلی کار دارم و اگه ماشین دستم نباشه اذیت میشم.
زنگ زدم پسرم گفتم مامان فردا چه ساعتی ماشینو میخای؟.گف مامان کار دارم کلا ماشینو میخام.
گفتم باشه عزیزم و تمام…
یهو یادم به یه داستانی افتاد..
داستان از این قراره:
اول مهرماه ک کلاس بندی دخترم رو اعلام کردن گریه افتاد ک من هیچ کدوم دوستام تو کلاسم نیستن و اونی ک ازش بدم میاد افتاده تو کلاس من و گریه میکرد.اومدم یادش دادم و طبق اموزه های شما گفتم ببین ستاره جان اصلا به این لیست توجه نکن.پاشو یه نقاشی خوشگل بکش و عکس خودت و اون دوستاتو ک دلت میخاد پیشت باشن رو روی نیمکت کنار خودت خندون و شاد بکش…
و همینجور ک نقاشی میکشی حس کن واااقعا الان کنارت هستن و شادی…
خلاصه کشید و دو روز بعد با خنده های از ته دل پرید بغلم کرد و گفت مااامااااااان درست عین نقاشی ک کشیدم اتفاق افتاد و امروز کلاس ها جابجا شد و من و سمیرا و زهرا و مطهره کنار هم روی دوتا نیمکت افتادیم…
ابن بچه با ضعیف بودن مقاومت های ذهنش برای خودش خلق کرد…
یهو اون اتفاق یادم افتاد…
ب خودم گفتم ایا چیزی رو که بلدی فقط ب دخترت یاد میدی؟؟؟؟ دیدی ک نتیجه هم گرفت… خودت خم پاشو و بسم الله…
استاد…
پاشدم دفتر ستاره قطبیمو برداشتم و توی یک صفحه عکس یه ماشین کشبدم و خودم رو هم کشبدم و کلید رو هم توی دستم پررنگ کشیدم…
با اشک دارم مینویسم استاد…
نقاشی رو با حس خوب کشبدم و تلفن و حرفهای پسرمو فراموش کردم و رفتم خوابیدم.
صبح ک داشتم کارامو میکردم و تو فکر اسنپ گرفتن بودم یهو پسرم اومد گفت میخای امروزم ماشین دست شما باشه من عجله ندارم شنبه بده من….
خدایاااااا….
خلق شد…
این نقاشی هم خلق شد…
خاستم اینو بگم ک وقتی برای ذهن منطقی بشه ک به اتفاقی حواب داده و باز هم جواب خواهد داد و باااااور کنیم…
و شاکر
شاااکر
شاااااکر باشیم
اونوقته ک اتفاقات و معجزات یکی یکی زندگیمونو راحت تر و درخشانتر میکنه.
بسییاااار ازتون سماسگزارم استاد.
خداوند بهتون طول عمر باعزت و بابرکت بده که مخلصانه راه توحید و رستگاری رو ترویج کنید..
انشاالله ب زودی عکس پروفایلت رو دخترک نازنین و زیبارو سااالم و گوگولی مگولیت رو در آغوشت کنار همسر گرامیت ببینم
و تحسین کنم خلاقیت پروردگارم رو
و سجده شکر ب جا بیارم
ک چقدر زیبا و تحسین برانگیز انسان رو خلق کرده…
مبارکت باشه میوه دلت الهام عزیزم.
من اهل نوشتن نیستم
لذا کامنت هم زیاد نمیتونم بنویسم
ولی کامنت ها رو میخونم و بسیااااار بسیاااار سپاسگزاری میکنم از دوستانی ک دست ب تایپ و دست ب قلم هستن…
من حتی توی دفتر ستاره قطبیم هم با کشیدن و به تصویر دراوردن و نقاشی کردن خاسته هام و تمرکزم رو تنظیم میکنم و حسنی ک داره اینه ک رمزگونس و اگرم دفترم دست کسی بیفته چیزی نمیفهمه ازش :) :)
دعای خیرم رو بدرقه باقی مانده دوران لذت بخش بارداریت میکنم و وااقعا واقعا دعا میکنم ک شیرینی زایمان و شیرینی در آغوش گرفتن کودکت ایمانت رو ب پروردگار بیشتر و بیشتر کنه
منم دلم یه دختر دیگه میخاد…
ولی هنوز مرددم…
فعلا ترجیحم اینه ک روی خودم و صراطی ک در این سایت توحیدی پیدا کردم متمرکز باشم…
ولی خدا رو چه دیدی…
شاید سال دیگه این موقع اومدم و زیر همین کامنت نوشتم ک سلام الهام جان من هم یه نی نی دخمل ناز تو دلم هدیه گرفتم از معبودم و خدا یه شیرینی ب شیرینی های زندگیم اضافه میکنه…
سپاسگزارم بابت کامنت ارزشمندتون که واقعا الان شدیدا بهش نیاز داشتم بخاطر تضادی که بهش برخوردم
عاشق خدای عزیزمم که اینقدر عاشقانه همزمانی ها رو میچینه یعنی بهتر از این نمیشد نشانه ی خدا برای تضاد من
هر روز خدا قدم به قدم بیشتر به من با نشانه ها و اتفاقات میگه اگه چیزی الان میخوای ولی بهش نمیرسی نه به این خاطر که شدنی نیست نههههه بخاطر اینه اگه اون موقعی که تو چیزی رو میخوای ولی نمیشه بخاطر اینه وقتی چیزی که میخوای تو زمان درستش بهت داده بشه واقعا از وجودش تو زندگیت لذت میبری واقعا بابت اون همزمانی سپاسگزاری میکنی
بابت این همزمانی های خدا با تمام قلبم سپاسگزاری میکنم ازش اینو توی این چندروزه خوب درک کردم امیدوارم خدای عزیزم کمکم کنه که فراموشش نکنم و با تمام وجودم بتونم بهش عمل کنم
از شما خواهر گرامی و بزرگوار بینهایت سپاسگزارم که نوشتین این داستان ارزشمند و توحیدی و موقع خوندن کامنتتون با تمام وجودم تحسینتون کردم که اینقدر خوب تونستین کنترل ذهن کنین و به این قشنگی به خواستتون رسیدین و به خودمم یکبار دیگه یادآوری کردم دیدی شد دیدی میشه دیدی خدا همیشه پاسخ درخواست های مارو میده پس وقتی برای یکی شده برای توام میشه
بازم از شما سپاسگزارم بازم برامون از این اتفاقات قشنگی که خلق میکنین بنویسین تا لذت ببریم
امیدوارم همیشه حال دلتون عالی عالی باشه و همیشه شاد و سلامت باشین و ثروتمند در تمام جنبه
نور خداوند همیشه جاری باشه تو زندگی تون
در آخر از استاد عباسمنش عزیزم هم سپاسگزارم بابت این فایل های ارزشمند بابت این قلب بزرگتون بابت این سخاوتمندی تون ازتون سپاسگزارم ، استاد شایسته عزیز از شما هم سپاسگزارم بابت همه ی زحمت هایی که میکشین برای ما
پس پرودگارش او را به صورت نیکویی پذیرفت، و به طرز نیکویی نشو و نما داد، و زکریا را کفیلِ [رشد و تربیت معنوی] او قرار داد. هر زمان که زکریا در محراب [عبادت] بر او وارد می شد، رزق ویژه ای نزدش می یافت. [روزی در کمال شگفتی] گفت: ای مریم! این رزق ویژه برای تو از کجاست؟! گفت: از سوی خداست، یقیناً خدا هر کس را بخواهد، رزق بی حساب می دهد
در آنجا بود که زکریا [با دیدن کرامت و عظمت مریم] پروردگار خود را خوانده، گفت: پروردگارا! مرا از سوی خود فرزندی پاک و پاکیزه عطا کن، یقیناً تو شنوای دعایی.
——————————————————————————
سلام بر استاد توحیدی، سلام بر دوستان مومنم
این آیات رو گذاشتم که تکمیل کننده پازل آیات ابتدایی این فایل ارزشمند در قرآن هستن
مرحله ای قبل از این که حضرت زکریا اصلا درخواست کنه از خدا برای فرزند..که توی سوره آل عمران بیان شده.
داستان اینجاست که حضرت زکریا سالها بچه دار نشد تا به سن پیری رسید.. و در این سن با توجه به شرایط فیزیکی خودش و همسرش دیگه از خداوند درخواست فرزند نکرد تا اینکه…
وقتی به حضرت مریم وارد میشه که در محراب عبادت مشغول عبادته، میبینه طبقی از غذاهای عجیب که فصلش نبوده در نزد حضرت مریم گذاشته شده و حیرت میکنه..اون موقع که یخچال و این داستان ها هم نبوده اونم تو فصل زمستان.
بعد با تعجب میپرسه مریم این غذاها از کجا اومده؟ و پاسخ توحیدی حضرت مریم خیلی عجیبه. میگه این ها رزق خداونده و به هر کس که در مشیتش قرار بگیره (تکامل و باورپذیر بودن) بی حساب میبخشه..
بعد آیه میگه اینجا بود که حضرت زکریا برای فرزند دست به دعا میشه
یعنی تا قبل از این داستان اصلا ایشون برای فرزند دعا نمیکرده چون اینو غیر ممکن میدونسته!!
و چون مثال عینی دیده بوده و براش منطقی شده بوده هر چند باز هم شک داشته از خدا درخواست میکنه..
یعنی اگر اون طبق غذا رو ایشون ندیده بودن هیچوقت این درخواست رو از خدا نمیکردن..
یاد کامنت های بچه ها میفتم. اونهایی که خیلی کم کامنت میزارن ولی نتیجه دستشونه و از نتایجشون میگن (بر خلاف من که فقط حرف میزنم )
وقتی کامنت این بچه ها رو میخونیم همون داستان منطقی شدن پیش میاد و ذهن مقاومتش کمتر میشه و باورپذیر میشه
یادمه توی یه کتاب تورات خونده بودم که یهودیان اعتقاد داشتن که این سکوت یه جور تنبیه بوده برای حضرت زکریا
و اما نکته جالب دیگری که میشه از این آیات فهمید اینه که خداوند به حضرت زکریا نشونه جالبی میده.. میگه ببین با وجود سلامت کامل دهان و تارهای صوتی نمیتونی سه روز حرف بزنی.. یعنی من میتونم امر کنم بدن در سلامت کامل باشه اما کارایی یه بدن سالم رو نداشته باشه، چطور نمیتونم امر کنم به یه بدن ناتوان که کار یه بدن سالم رو انجام بده و تو صاحب فرزند بشی؟
سلام بر استاد عزیزم با این کلمات و سخنان گهربار و جواهر گونه که انگار این فایل و تک تک کلمات این فایل برای من بود و من هم با گوش جان شنیدم و تمام این سخنان را واو به واو درک کردم و تایید میکنم که هرچه پروردگارم وعده داده حق است و به یقین اتفاق خواهد افتاد.
مریم هستم و شروع این فایل آیه ای از سوره مریم بود و این هم نشانه اینکه این فایل را من باید گوش می دادم و پیام ها و نکته های فراوانی را از این فایل گرفتم که همگی مرتبط با زندگی من و خواسته های من بود..
استاد من این فایل رو تا ساعت 6 و نیم صبح امروز کامل گوش کردم.ساعت 4 و نیم در حالی از خواب پریدم که خوابی عجیب دیده بودم و حال عجیبی داشتم. کمی که راجع به تفسیر آن مطالعه کردم متوجه شدم قرار است تحولات و تغییرات بزرگی در زندگی ام اتفاق بیفتد البته در جهت مثبت و بهتر شدن و زیباتر شدن.
برگردم به گذشته و می خواهم بگویم پیامبر و وعده هایی که خداوند به او می داد را کامل درک میکنم چون من هم چنین چیزهایی را در زندگی ام بارها تجربه کرده ام.
من هم گاهی شدیداً احساس میکنم پروردگار می خواهد با من سخن بگوید و آن لحظه فقط خودکاری برمی دارم و هرچه میگوید مینویسم و مینویسم تا حس میکنم تمام شده و آنوقت است که تازه شروع میکنم به خواندن نوشته هایم و گاهی از چیزهایی که نوشته ام دچار حیرت می شوم.در اینجا هم در تایید حرف های شما بگویم این الهامات همیشه وعده بهتر شدن، فراوانی،دعوت به آرامش و اطمینان دادن از اینکه پروردگار همیشه مراقب و محافظ من هست می دهد و در هر شرایط روحی که به من الهام می شود بسته به همان شرایط به گونه ای است که میخواهد ترس و ناراحتی را از من دور کند و گاهی با ای مریم مترس و غمگین مباش شروع می شود و در ادامه با توضیحات منطقی ذهن من را آرام میکند و بعد هم میبینم که هرآنچه به من الهام شده بود و هرچه درباره آینده به من گفته شده بود همانطور دقیق اتفاق می افتاد.
من سال ها در شهری محروم و با مشکلاتی مانند کم آبی و دوری از خانواده ام زندگی کردم و در آن شرایط پروردگارم من را هدایت کرد به سایت شما و از آنجا شروع کردم به کار کردن روی خودم تا اینکه بعد از تقریبا دو سال اولین الهام به من گفته شد و من برای اولین بار برای نوشتن سخنان پروردگارم قلم به دست گرفتم و آن الهام وعده انتقال من از آن شهر به شهری که دوست داشتم بود و به من وعده داده شد با خاله ام که او هم شرایطی مانند من داشت و قرار بود به زودی از آن شهر مهاجرت کند همزمان به آن شهر منتقل می شوم و در ادامه گفته شد که مانند شاهزادگان به آن شهر منتقل می شوم و نگران هیچ چیز نباشم و فقط از زیبایی ها لذت ببرم.در آن الهام به من گفته شد که من را به جاهای بهتر و زیباتر منتقل می کند به واسطه ایمان و توکلی که داشتم و کمبود ها و دوری های من به لطف حق پایان می یابد.
بعد از آن الهام چند وقت بعد یک شب هوا چنان حس و حالی داشت و بوی آن شهر را می داد و من آن شب احساس کردم رفتنم خیلی نزدیک شده و اطمینان داشتم به زودی خبرهایی می شنوم و درست دو هفته بعد از آن شب بود که همسرم به خانه آمد و به من گفت وسایل خانه را جمع کنم و آماده اسباب کشی شوم که به آن شهری که وعده اش قبلاً به من داده شده بود می رویم و همانجا بود که فهمیدم هرچیزی که خداوند میگوید حق است و اتفاق می افتاد و اندک شک و تردیدی که برای نوشته هایم داشتم از بین رفت و اطمینان پیدا کردم هرآنچه نوشته ام وحی و الهام پروردگارم بوده است و برای همین با آرامش شروع کردم به جمع کردن وسایل و همچنان هم از زندگی لذت بردم و بعد شرایط به گونه ای پیش رفت که خودم حدود دو هفته زودتر از وسایلم به آن شهر رفتم و بعد وسایل را اقوام نزدیکم بار ماشین کردند و برایم فرستادند و هیچ آسیب و ضربه ای هم به هیچ یک از وسایلم وارد نشده بود و حتی یک خش روی هیچ کدام نیفتاده بود و من فقط از خداوند سپاس گزاری می کردم که این چنین مدیریت کرده بود که من بدون استرس و نگرانی و به راحت ترین شکل ممکن جا به جا شده بودم.
و شروع زندگی من در آن شهر شبیه معجزه بود. خانه ای که قبلاً در دفتر آرزوهایم نوشته بودم و تمام جزئیاتی که درباره آن خواسته بودم را پدر شوهرم به ما داد و بعد هم مادر و پدرم با هزینه خودشان هرچه کم داشتم برایم از بهترین ها تهیه کردند و خانه ای مانند قصر زیبا و پر از امکانات عالی داشتم و در شهری پر برکت و نعمت که آب همیشه بود و قطع نمی شد زندگی می کردم ، خانه پدرم با خانه من تنها یک کوچه فاصله داشت و هر موقع اراده می کردم می توانستم به دیدنشان بروم و چقدر این نعمت به من حس لذت و شادی می داد و تمام نعمت هایی که سال ها آرزو داشتم همه و همه تماما در اختیارم بود و خدا می داند که من چقدر احساس سپاس گزاری و رضایت را تجربه کردم و قدر تک تک آن نعمت ها را می دانستم و هربار که آن ها استفاده می کردم بیشتر از قبل حس رضایت و آرامش و شکر گزاری در من تقویت می شد همانطور که شما گفتید راضی راضی بودم.
از آن موقع الهام خاصی دریافت نکردم تا همین چند ماه پیش چند الهام دریافت کردم که هرکدام برای شرایط خاصی بود و در تک تک آن ها همانگونه که وعده داده شده بود شرایط پیش رفت و هربار پر بود از آرامش و اطمینان از بهتر شدن و اینکه من نگران نباشم و نترسم.
درباره کاری که شروع کرده ام به من الهام شده پیشرفت های خوبی میکنم و از من میخواهد هر آنچه به من میگوید انجام دهم و ادامه بدهم و من هم تمام تلاشم را می کنم که هرچیزی به من گفته می شود انجام دهم و گام به گام در حال پیشرفت هستم.طبق آیه ای که خواندید پروردگار از جایی که فکرش را نمیکنم به من روزی می رساند و نباید خودم را تنها و بی روزی بدانم و چون خدا هست برایم کافی است.
و اما بزرگترین الهامی که آخرین بار دریافت کردم و در این شرایط کنونی غیرقابل پذیرش و غیرقابل باور به نظر می رسد و آن وعده آرامش و رفاه و امنیت و پیشرفت در قالبی بسیار بزرگ داده شده و با توجه به شرایط کنونی و اینکه باور پذیری اش سخت و دور از ذهن است من با توجه به یقینی که از نتیجه الهامات قبلی ام گرفته ام فقط با سپاس گزاری از نعمت ها و لذت بردن از زندگی و انجام دادن کارهای لازم منتظر تحقق این وعده خداوند هستم و این فایل شما تاییدی بود بر هرچه که درک میکنم و منطق ذهنم را که گاهی میخواست من را به شک بیندازد خاموش کرد و با قلبم منتظر دیدن وعده پروردگارم هستم و با توجه به نشانه هایی که میبینم این وعده به زودی محقق خواهد شد همانطور که زمستان همه چیز سرد و خشک شده بود و در بهار دوباره شکوفا می شود همان گونه هم در زندگی من و کسانی که هم فرکانس من هستند همه چیز متحول خواهد شد و پروردگار من تنها قدرت این جهان است و چون او بخواهد هر چه بخواهد به یقین می شود.
شکر و سپاس مخصوص پروردگاری است که یاد او همیشه باعث آرامش و شادی قلب من شده و همواره نگه دارنده و یاری کننده و همراه من بوده و خواهد بود.
ندیدن کمبود ها و سپاس گزاری برای داشته ها و نعمت ها و تغییر فرکانس باعث این تغییرات خواهد شد و به لطف حق سختی ها و مشکلات از بین خواهند رفت زندگی پر از شادی و پر برکت در راه است.
اکنون که نوشتن این دیدگاه را به پایان می برم خورشید در حال طلوع است و نور و روشنایی همه جای خانه ام و همه وجودم را پر کرده است.
استاد از وقتی این فایلتون رو گوش دادم اصلا نمیتونم از فکرش بیرون بیام نمیدونم چه طور باید حسمو بگم ولی ی حس عجیبی دارم و این حس رو برای همه دوستان آرزو میکنم معجزه پشت معجزه داره رخ میده ولی هیچ کدومش به این حس زیبام نمیرسه و نمیدونستم چطور باید حسمو بیان کنم تصمصم گرفتم که این شعر زیبا را بنویسم ….
خدای مهربونم از وقتی دارم بهتر میشناسمت حالم عجیبتر میشه حس عجیبی دارم انگاری بعد این همه سال گمشدمو پیدا کردم انگار کسیو پیدا کردم که از بی نهایت کوه برام پناه تره
گندمم را ریختی تا زر دهی رشته ام بردی که تا گوهر دهی
خدایا منو از هیچ خلق کردی آره همه چیزو از هیچ خلق کردی چرا من تا حالا دنبال دیگرانی بودم تا گره ی منو باز کنند؟
خدای مهربونم گره ی دلمو تو گشودی با این فایلت با این دستی که فرستادی توی زندگیم تا این آگاهی را داشته باشم
چقدر این شعر پروین اعتصامی عزیز حال و روز همه ی ماهاست
من همیشه مقدمه نوشته خانم شایسته رو قبل از گوش کردن به فایل میخونم باشوق و ذوق
قشنگ آماده میشم که ببینم چی در راهه
انگار قبل از خوردن یک غذای خوشمزه و لذیذ تستش میکنی
باورم اینه که من در جاده سرسبز سوت زنان در حال حرکتم
باور میکنید یانه ؟
نمیدونم ولی من دقیقا امروز از خداوند در خواست کردم کجای کار من خرابه
چطور فکر میکنم که کلی از درخواست های من بلافاصله اکی میشن ولی یکسریش نه
استاد واضح توضیح دادن
من گوش به حرفهای مغزم میدم بقول استاد در نطفه خفه میشه
مثل قضیه ثروت و فراوانی بحث کمبود
قسمتهای زیادی از زندگیم تغییر کرده بحث ارزشمندیم لایق بودن
خب من گوش به حرفهای استاد دادم به الهامی که به قلبم وارد شد با باورهای توحیدیم عمل کردم
درخواست اضافه حقوق کردم مخالفت شد پیش خودم گفتم باید به الهام قلبیم عمل کنم استعفامو نوشتم ولی با من طور دیگه برخورد شد هم ارزش کارم و حضورم دیده شد و هم حقوقم اضافه شد
فایل احساس لیاقت تاثیر زیادی داشت البته که طول کشید رو خودم و تواناییهام حسابی کار کردم
همین طور بحث توحید و توکل
نکته مهمی که صحبتهای استاد برای من داشت بحث مقایسه بود
من چندین سال هست که ستاره ی قطبی و شکر گزاری روزانه رو صبحها دارم
ولی جواب در خواست من همین بحث مقایسه بود که
منخیلی نعمت توزندگیم دارم ولی مقایسه نابود میکنن مدار رسیدن به خواسته رو
این جواب من بود
خدایا سپاسگزارم
ساعت سه صبح بیدار شدم انگار که خدا بیدارم کرد کمی خلوت کردم باهاش
قشنگ بهم کفت جوابت رو دادم برو تو سایت دقیقا مطمئن بودم که استاد فایل جدید گذاشته در خلوت سکوت تصویری نشستم گوش کردم و نوشیدم کلمه کلمه صحبتهای شمارو
میدونم فقط بچه های سایت باور میکنن این مطالب رو نمیشه به کسی بگی
میگن مگه میشه ساعت سه شب از خواب ناز بزنی
الان ساعت شش و ربع صبحه و من یک آدم خوشحال هستم که خداش جواب در خواستشو داه
استاد گرامی سپاسگزارم میدونید من تو دفتر سپاسگزاریم اکثر برای وجود شما از خداوند تشکر میکنم جالبه فرکانس لیاقت شما
من مینویسم برای وجود و حضور و آشنایی من با استاد عباسمنش خدایا سپاسگزارم
اینکه حتی تو دفترم هم قبل از نام شما کلمه ی استاد رو مینویسم
واااااااای انقدرر حالم عالی هست انقدرررررر احساسم عالی هست که دوست دارم روی ابرا پرواز کنم و برقصم خدای من شکرت
چقدررررر حس کردن اینکه به خواسته ات رسیدی زیباست چقدررررر باور رسیدن به خواسته هایت زیباست
تشکرررر بابت این فایل عالی استاد عزیزم
چقدرررررررررر احساست عالی میشود که باور کنی میشود میرسی خدا برایت ساخته از قبل ساخته تو فقط باورش کن
مشکل فقط از سمت خودت هست درستش کن سمت خدا درست هست
منم آمدم این حس زیبا را با خودت شریک کنم
تشکر که هستی و عاشقانه پیام خدا را برای ما میرسانی
وقتی که عاشق خودت شوی و خدا را در وجودت پیدا کنی یک حالی میداشته باشی پر از عشق میشوی هر لحظه ات زیباتر از لحظه قبل میشود
هر لحظه رهای رها میباشی
میدانی یک عظمتی پشتت هست
میدانی خالق جهان کنارت ایستاد هست و دل تو قرص قرص هست
میدانی بابات کنارت پر قدرت ایستاد هست و هوایت را دارد و عاشقانه دوستتت دارد
همین حالا آهنگ منصور( ارزومه ) را میشنوم چقدررر آهنگ های این بشر فوق العاده هست
به افتخار خودم میشنوم و با خودم جشن میگیرم رسیدن به خواسته هایم را
امشب خیلیییییی خواسته هایم را حس میکنم در فرکانس خواسته هایم هستم
حس فوق العاده عالی نسبت به خواسته ام دارم
قلبم از شدت حس کردنش پرواز میکند
چقدرررر این حس زیباست
چقدررررر این هیجان زیباست
چقدرررر این خدا زیباست
چقدررررر این خدا عشق هست
مگر میشود چنین خدایی داشت و عاشقش نبود
مگر میشود چنین دلبری داشت و غرقش نبود
مگر میشود چنین ربی داشت و ارامش نداشت ؟
امروز با خدا حرف میزدم و میگفتم بگو چی کار کنم؟
اگر راه را نشانم ندهی ایمانم ضعیف میشود منم انسانم تا حدی صبر دارم !
میگفتم کاری نکن که شرایط را فقط تحمل کنم خودت بساز برایم قشنگ بساز !
این خدا هم چقدرررر زیباست
آمد گفت چی را برایت نساختیم ؟
اصلا چی را میخواهی برایت بسازم ؟
من از اول ساختیم فقط خودت باورش نمیکنی ؟
خودت را محدود کردی من چی کار کنم ؟
گفتم پس چی کارر کنم ؟
گفت برو بنویس چی میخواهی بعد برای خودت منطقی بساز و دلیل بیاور که چرا زهنت باورش نمیکند ؟
حالا خواسته من مهاجرت تحصیلی به پاکستان ، چین ، ترکیه هست یکی از این سه کشور
آمدم روی صفحه نوشتم دیدم وایی خدای من چقدررر این زهن من دلیل میاورد که اصلا نمیشه حرفش را هم نزن
حالا میگم چرا نمیشود ؟؟؟
دلیل های میاورد که خودم را خنده میگیرد که فقط برای همین دلایل نمیشود
بعد نشستم در باره معجزات خدا نوشتم در باره قدرت خدا نوشتم در باره خدای نوشتم که همه کس و همه چیز شد برای مریم ، برای محمد ، برای ابراهیم ، برای نوح ، برای ذکریا ، برای موسی ……………
اصلا بخدا چند دقیقه خودم تعجب کردم که بابا اینا چیست که من نرسم یا خدا نتواند ؟
چقدرررر درون من پر از شرک هست
چقدرررر خدا را ناتوان میبینم
چقدررررر با خدای خودم بیگانه هستم
چقدرررر از خدای قدرتمندم دور هستم
اینا چیست که برای من نشه ؟
اصلا این دلایلی که زهنم میگه منطقی هست ؟
مردم به مریخ به آسانی میرود به کره مهتاب میرود این سه کشور دیگر چی باشه که تو این دلایل میاری باز من که از تو نخواستیم از خدای خودم خواستیم که کار هایم را انجام بدهد تو چرا این قدر دست و پا میزنی همین که آرام باشی و قبول کنی کافی هست
دیدم زهنم آهسته آهسته رام میشود و میگه واقعا اینا که چیزی نیست چند دانه الگو و منطق هم آوردم کمی آرام شد و گفت حق با توست ههههههههههه
زهن طفلی مثل میمون وحشی هست فقط از این شاخه میپرد به اون شاخه به خوبی همرایش رفتار کنی آرام میشود
حالا که برایش کمی کمی کمی منطقی شده حس خوب دارد و به آسانی تصویر سازی میکند
و من بابت این موضوع خوشحالم خیلییی خیلیییی خیلیییییی حالم عالی هست
حالا بیا بیبیبیبن اگر بشود چی شود ؟
اگر برسم چقدررررررر ایمانم صد برابر میشود ؟
چقدررررررررررررر خوشحالتر میشوم
چقدررررررررر بزرگتر میشوم
امشب خانم برادرم به امریکا رفتند چقدررر برای شان خوشحالم خدایاااا کرورر کروررر شکرت
خدایاااااااااااااااا شکرت برای تمام آدم های که
به آسانی به خواسته های شان میرسند و زیبایی ها را تجربه میکنند
خدایا این کمنت را برای تو نوشتم تا برایت ثابت بکنم من به الهام تو ایمان دارم !
من به تو ایمان دارم!
من به ندای تو ایمان دارم !
من به قدرت تو ایمان دارم !
از فضل و لطف خودت برای منم بساز یا الله
من به عشق تو نوشتم خودت میدانی چقدررر ذوق دارم
خودت همین لحظه میدانی چی حسی قشنگی دارم مثل همان روزی اولی که در سایت کمنت نوشتم و عضو شدم خودت میدانی چقدررر روی ات حساب میکنم
خودت میدانی تنها تکیه گاهی من تویی
خودت میدانی چقدررررررررررررر بدون تو خودم را هیچ حساب میکنم
خودت میدانی که روی هیچ کسی غیر تو حساب نمیکنم
خودت میدانی فقط از تو کمک میخواهم
خودت میدانی یا رب نیاز به گفتن نیست خودت در هر دم و بازدمم حضور داری و احساسم را میدانی
خودت میدانی که من با تمام سلول هایم روی تو حساب میکنم و میدانم بدون تو هیچ کاری نمیتوانم
بیبیبیبن من میدانم خواسته ام را اجابت میکنی یا چیزی که من میخواهم یا بهتر از اون را
تو تنهای نیرویی هستی که به آسان ترین شکل ممکن از بهترین مسیر ما را به خواسته های مان میرسانی
تمام این کهکشانی که کار میکند خدا دارد کار ها را انجام میدهد
اگر در زهن ما باشد و به خاطر بسپاریم این موضوع را زنده گی خیلی قشنگ میشود
زهن جفتک نمیندازد
آدم روی دوش خداوند میشینه
و میبردش به زیبایی ها
ایده ها را برایش میگه
کار ها را برایش انجام میدهد
موفقیت ها را به وجود میاورد
همین که همیشه به یاد بیاورد که کار ها را خداوند انجام میدهد هر آنچه داریم از خداست
ما بدون خدا هیچی نیستیم
همین که بدانیم بدون خدا نفس کشیده نمیتوانیم
نفس مارا خدا میکشد
قلب مارا خدا میتپد
بابایی تو بلد هستی چی کار کنی
من برای تو راه را نشان نمیدهم
من خودم را تسلیم تو میکنم
من هر قدمی که از طرف من باشد برمیدارم حالا این منطقی کردن باشد، احساس خوب باشد ، نوشتن باشه ، تصویر سازی باشه ، اعراض از نجوا های زهنی باشه ، هر چی باشه در نهایت توانم انجام میدهم
ای جانم خداروشاکروسپاسگزارم بابت برکت باران زیبایش و هدایتم به سمت این فایل و نوشتن کامنتی با عشق محضر همه عزیزانم ، امیدوارم لحظه لحظه های زندگیتان لبریز باشد از حس ناب با خدابودن که بی شک ثروت عظیمی ست این با خدابودن هایمان و این طور محو صحبت های توحیدی شدن از زبان شیوا و بی نهایت تاثیر گذار استاد بر روح و روان مان که تمام وجودمان شده نورعلی نور و بازتاب آن در جای جای زندگی مان
اینکه آرام هستیم و فارغ از هر قانونی در جامعه در مسیر درست و راست گام برداشته ایم و خود را ملزم به اجرای تنها وتنها قوانین این جهان زیبا کرده ایم که همه چیز امکان پذیر می شود از لحظه ای که تصمیم می گیری طوری دیگر و بر خلاف عموم جامعه و قوانین من در آوردیش با باورهای درست و اصولی ، یک زندگی سراسر توحیدی خلق کنی و خود را از سعادت ،خوشبختی و کامیابی بهره مند سازیم ،آنجا که به قول حافظ جان:
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
بر خدا توکل کردن و فقط از او خواستن رمز موفقیت این روزهای من لست ،روزهایی که مزیّن شده از عمل به درس هایی که آموختم و هرروز ادامه دارد و لذّت بردن از مسیری که هدایتگرت می شود خداوند و تعهد وامضائی که پای قرارداد با خداوند بسته ای می مانی و او خودش صلاح تو را می داند و برایت هدیه های ویژه می فرستد آن طور که بابت سلول به سلول داشته هایت ذکر شکرگزاری از لبانت جاریست و تمام وجودت ابریز از آرامش می شود و احساس عالی و مگر یادت می رود هر چه جلوتر می روی سبکبال تر می شوی ،پاک تر ،شکرگزارتر ….
من جور دیگر نگاه کردم چون درک کردم همه چیز انرژیست و آموختم ،جوری که من به اطرافیانم،تصمیماتم، گذشته ام و…..نگاه می کنم در کیفیت آنها اثر می گذارد و فهمیدم که باورهای من نقش بسزایی در خلق لحظه های زندگیم دارند بنابراین از لحظه ای که تصمیم گرفتم طور دیگر نگاه کنم،بیاندیشم و باور کنم از همان لحظه زندگیه جدیدمن آغاز شد،
چراها رفت کنار و من تمام تمرکزم معطوف شد به اینکه از الان که آگاه شده ام و به قولی می دانم دنیا دست کیست پس می توانم دست در دستانش برای خود دنیای زیبایی بسازم در کنار این آگاهی های ناب و هرروز بودن هایم و ذهنم را بازوپاک نگه داشتن بدون هیچ گونه پیش داوری و آماده دریافت و هدایت ها قرار دادن چون امروز می دانم که قدرت ذهن رو نباید دست کم گرفت ،
ذهن من چه باورهایی داره آیا من درگیر قوانین اجتماعی هستم و مثل عموم مردم پای قراردارد های جامعه رو امضاء کرده ام یا نه ،من منحصر به فرد هستم و من تحت حمایت بی بدیل خداوندم و فارغ از شرایط بیرون،
من همیشه راهی پیدا می کنم که خودم رو و زندگیم رو به اون جایی که باید برسونم و خداوند حامی من است و من نگران هیچ چیز نیستم.
و همانطور که از استاد آموختم و در ذهنم تداعی می کنم اینکه میزان باور من و عمل به قوانین خداوند روی نتایج زندگی من تاثیر می گذارد و هرچقدر من بر افکارم مسلط باشم ، زندگیم هم در همه ابعاد تغییر می کند .
جامعه به من میگه بعد از طلاق خیلی آسیب می خوری بایدبسوزی و بسازی اما من نمی پذیرم و باور نمی کنم و من به این باور دارم که خداوند همه جوره مراقب من است و از طُرق مختلف من رو حمایت می کند و این تجربه زیبای امروز زندگیه من است، رابطه ای که با عزیز دلم دارم و هرروز عالی تر چون من هرلحظه با خدا گفتگو دارم ، برایش می نویسم ،با هم از هر دَری صحبت می کنیم من تمام خودم را سعی کرده ام به خدا بسپارم و این واقعیت زندگیه من شده است ،آنقدر هرروز نوشتم و خواستم و تمرین کردم که خدایا تنها از تو یاری می جویم و تنها تو را می پرستم که شده جزئی از وجودم و اکثراً زمزمه می کنم و هرروز در دفتر ستاره قطبی ام می نویسم و چه گفتگوهای عاشقانه ای و اوست عشق واقعی که تمام وجودم را لبریز از عشقش می کند و تاثیرش در عشق به عزیزدلم،به گلها،گیاهان ،آسمان، طلوع و غروب و در کل به همه طبیعت ،خود را نشانمی دهد .
و وقتی تمام تمرکزت می رود روی رشد و شکوفایی خودت دیگر با اراده ای که پیدا می کنی قدرتِ از دست رفته خودت را پس می گیری ، بنابراین عادت های بیخودم را کنار می گذارم و کم کم عادت های جدید رو جایگزین می کنم مثل اهمیت دادن به سلامتی و ورزش کردن و پیاده روی
غیبت ،کنترل وقضاوت نکردن و….
و چقدر وجودت پاکسازی زیبایی را تجربه می کند و دیگر مقاومتی نداری ،فقط به قدرت خداوند ،به اصل وجودت وصل هستی چون کل برنامه ریزی های ذهنی که جلوی این انرژی رو گرفته بودند با برنامه های دیگه جایگزین می شوند و دیگر من اجازه نمی دهم آت و آشغال وارد ذهنم شوند چون
بدن من و سیستم انرژی من طراحی شده اند برای شکوفایی چون طبیعت در حال شکوفایی ست…
از صبح که بیدار می شوم عادت کرده ام اول سلام به خداوند و بعد شکرگزاری و مراقبه و خواندن با عشق معنی سوره حمد،رفتن در حیاط و سلامی به خورشید زیبا و .گلها و درختان و بوسیدن شان و نَفَس هایی که در هر دم و بازدم لبریز است از شکرگزاری ….
چون خیلی مهم است از لحظه ای که چشمانم باز می شود چه نیّتی دارم ،چه گفتگوهای ذهنی دارم ،چون که می توانم با ورودی ها جلوی شکوفایی خود را بگیرم چرا منِ انسان باید در لحظه نباشم ،عادت های مخرب گذشته ام رو تکرار
کنم ؟؟؟!!!
من هرلحظه باید همسو بشوم با جریان الهی و بشود قانون زندگیم یک قانونی که از درونم نشأت می گیرد و کم کم عادت کنم که عادت های خوب رو در درونم ایجاد کنم و بابد همیشه قدرت اراده ای را که خداوند به من عطا کرده را بیدار نگه دارم و حواسم جمع باشد ،
چون باور کردم از لحظه ای که تغییراتم در جهت درست قرار می گیرند با افکارو باورهای درست ، مسیر زندگیم هم لذّت بخش می شود و میزان عشق و انرژی که بعد از این تغییرات وارد زندگیم می شوند بی نهایته…..
خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت بودنم در این مسیر زیبا و توحیدی وادامه دادن باشوروشوق و عشق و اشتیاق و هدایت ها،حمایت ها و راهنمایی هایش از طریق شنیدن و عمل کردن به چنین صحبتهای گهرباری و پیاده کردنشان در وجودم و زندگیم که خود را لبریز از خوشبختی ببینم و در سایه سار امن قدرت بی انتهای خداوند، تسلیم خواست و اراده اش باشم .
زندگی برایم فقط و فقط لذّت بردن از لحظه های نابی ست که هر روز خداوند به من هدیه می دهد و من منتظر هیچ اتفاقی نیستم برای اینکه من عاشق خودم هستم و با خود واقعی ام مهربان هستم و من خدایی دارم نزدیک تر از رگ گردن به من ….
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
خدا رو میلیاردها بار شکر که در جمع بهترین افراد هستم.
خدا رو شاکرم بابت این سایت عزیز و این استاد بزرگوار و این دوستان آگاه
امروز که رفتم دختر بزرگم مریم رو از مدرسه بیارم پشت در تا زمانی که دخترم بیاد سوره مریم رو گذاشتم و چقدر سوره تکان دهنده ای برام.
این سوره همیشه برام قشنگ بوده و هست .
شخصیت توحیدی حضرت مریم ع خیلی خیلی دوست داشتنیه و اوج داستان اونجایی که حضرت عیسی ع تو نوزادی صحبت میکنه.
حرف حضرت عیسی ع شد یکدفعه یادم اومد ،کریسمس دوستان مسیحی مبارک باشه.
انگار سیم ما هم به استاد غیبی وصله که یه جورایی هم دوست داشتم امروز استاد صحبت کنه و هم سوره مریم رو خوندم.به خودم تبریک میگم و نشانه درستی افکار امروزم میدونم.
فعلا در مورد این فایل نمینویسم و فقط مینویسم آنچه امروز تو دفترم قبل از دیدن این فایل نوشتم.
البته پریروز و دیروز ذهنم اذیتم کرد که با شکرگزاری و احساس خوب سعی کردم و کنترل کردم.
ما چی داریم از خودمون،واقعا چی میخواهیم از دیگران یاد بگیریم .بقیه ای که تو کار خودشون موندن
باور به این نیرو
باورهای درست همه چیز است
یه سری باورها در مورد خودم نوشتم برای تقویت عزت نفس و خود باوری
در مورد خواسته ها تمرکز بر روی خواسته ها خیلی مهمه
در مورد واژه عبد هم به کامنت آقای ثانی و چند تا سوال دیگه هدایت شدم که راهگشا بود برام و باز هم رسیدم به اینکه درخواست کن و ایمان داشته باش خدا بهت میده.
کنترل ذهن همه چیه
بگامروز هم شکرگزاری رو داشتم.کتبی کردن شکرگزاری یه چیز دیگه است.
ایمان بیاریم به خدایی که نزدیکه و ما رو از نطفه بد بو آفریده.
خدایا شکرت از همه نعمتهایی که به ما دادی ،واقعا قابل شمارش نیست ،به قول دوستمون در فایل گفتگو 44 آقا سعید گفت که میوه ها رو شکافته و دیدم تو دلشون چقدر دونه هست و این یعنی فراوانی.
خدایا برمیگردیم به سوی تو ،خدایا ما رو از صالحان،مومنان،متقین قرار بده
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد؛ و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.
و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را میکند؛ خداوند فرمان خود را به انجام میرساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است!
سلام به استاد عزیزم سلام به استاد عباسمشن سلام به پیامبر زمانه سلام مرد نکو نام سلام نور الله سلاممممم عشق….
سلام مریم بانو فرستاده خدا که همیشه از طرف رب به استاد ندا میدی سلاممممممممریم قشنگ قلب….
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد
نتونستم تا اخر کلیپ گوش بدم بعد کامنت بنویسم…
با اینکه اهل کامنت نوشتن هم نیستم…
ولی نتونستم صبر کنم…
ویدئو ک شروع شد یهو چشمام برق زد و منو یاد سوره ای از قران انداخت…
که:
حضرت زکریا میاد میبینه کلی میوه ها و غذاهای تازه پیش مریم هست.
ازش میپرسه که مریم اینا کجا بوده؟ کی برات آورده؟
و مریم پاسخ میده:
قَالَتۡ هُوَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِۖ إِنَّ ٱللَّهَ یَرۡزُقُ مَن یَشَآءُ بِغَیۡرِ حِسَابٍ
.
.
.
وای وای وای
دارم دیوانه میشم استاد
بارها سر این ایه گریه کردم
میدونید چرا
چون اینجا زکریا برای ذهن منطقی خودش یه اتفاقی رو میبینه ک اصصصصصصصلا منطقی نیس و اونجاس ک…
ذهنش خلع صلاح میشه…
کم میاره در واقع..
زکریا میگه عههههههه پس میییییشههههههه…
شدنیههههههه
و با دیدن این صحنه ایمان و باورش قوی میشه و میره ب محراب و دعا میکنه و مشخصه ک وقتی با این باور قووووی رفته دعا کرده جواب هم گرفته…
هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُۥۖ قَالَ رَبِّ هَبۡ لِی مِن لَّدُنکَ ذُرِّیَّهࣰ طَیِّبَهًۖ إِنَّکَ سَمِیعُ ٱلدُّعَآءِ
استاد یه چیز دیگم بگم….
من و پسرم یه ماشین شریکی داریم.
هر وقت من کار داشته بلشم دست منه و گاهی هم دست ایشون.
پسرم از دو روز پیش اعلام کرده بود ک مامان من پنجشنبه ماشینو مبخام و دست من باشه.
منم چون یک هفته کامل دستم بود نتونستم لگم نه. و گفتم باشه عزیزم.یه روزم دست تو باشه…
ولی دیشب یعنی شب پنجشنبه متوجه برای فردا خییییلی کار دارم و اگه ماشین دستم نباشه اذیت میشم.
زنگ زدم پسرم گفتم مامان فردا چه ساعتی ماشینو میخای؟.گف مامان کار دارم کلا ماشینو میخام.
گفتم باشه عزیزم و تمام…
یهو یادم به یه داستانی افتاد..
داستان از این قراره:
اول مهرماه ک کلاس بندی دخترم رو اعلام کردن گریه افتاد ک من هیچ کدوم دوستام تو کلاسم نیستن و اونی ک ازش بدم میاد افتاده تو کلاس من و گریه میکرد.اومدم یادش دادم و طبق اموزه های شما گفتم ببین ستاره جان اصلا به این لیست توجه نکن.پاشو یه نقاشی خوشگل بکش و عکس خودت و اون دوستاتو ک دلت میخاد پیشت باشن رو روی نیمکت کنار خودت خندون و شاد بکش…
و همینجور ک نقاشی میکشی حس کن واااقعا الان کنارت هستن و شادی…
خلاصه کشید و دو روز بعد با خنده های از ته دل پرید بغلم کرد و گفت مااامااااااان درست عین نقاشی ک کشیدم اتفاق افتاد و امروز کلاس ها جابجا شد و من و سمیرا و زهرا و مطهره کنار هم روی دوتا نیمکت افتادیم…
ابن بچه با ضعیف بودن مقاومت های ذهنش برای خودش خلق کرد…
یهو اون اتفاق یادم افتاد…
ب خودم گفتم ایا چیزی رو که بلدی فقط ب دخترت یاد میدی؟؟؟؟ دیدی ک نتیجه هم گرفت… خودت خم پاشو و بسم الله…
استاد…
پاشدم دفتر ستاره قطبیمو برداشتم و توی یک صفحه عکس یه ماشین کشبدم و خودم رو هم کشبدم و کلید رو هم توی دستم پررنگ کشیدم…
با اشک دارم مینویسم استاد…
نقاشی رو با حس خوب کشبدم و تلفن و حرفهای پسرمو فراموش کردم و رفتم خوابیدم.
صبح ک داشتم کارامو میکردم و تو فکر اسنپ گرفتن بودم یهو پسرم اومد گفت میخای امروزم ماشین دست شما باشه من عجله ندارم شنبه بده من….
خدایاااااا….
خلق شد…
این نقاشی هم خلق شد…
خاستم اینو بگم ک وقتی برای ذهن منطقی بشه ک به اتفاقی حواب داده و باز هم جواب خواهد داد و باااااور کنیم…
و شاکر
شاااکر
شاااااکر باشیم
اونوقته ک اتفاقات و معجزات یکی یکی زندگیمونو راحت تر و درخشانتر میکنه.
بسییاااار ازتون سماسگزارم استاد.
خداوند بهتون طول عمر باعزت و بابرکت بده که مخلصانه راه توحید و رستگاری رو ترویج کنید..
آمین.
سلام راضیه عزیزم
واقعا کامنتت عالی بود
تحسینت میکنم که اینقدر عالی قانون رو در زندگیت عمل میکنی.
باید در کاری اول ذهن منطقی بشه وباورهای محدود کننده ش هم حذف بشه.
اول کامنتت منو یاد خودم انداختی
بارها وبارها سوره مریم ودعای زکریا رو خوندم و برای ذهنم منطقی کردم که قدرت دست خداس وخدا خالق همه ماست و من بدون خدا هیج هیچم .
و حضرت مریم بدون شوهر حامله شد
پس هیچ کاری برای خدا نشد نداره
وهمه ی غیرممکن ها برای خدا به در چشم به هم زدنی ممکن هستش.
ومت به راحتی و فقط با درک و عمل به قانون و منطقی کردن ذهنم .الان 5 ماهه باردار هستم
دقیقا یک دخترمیخواستم. که خدا مهربان اجابت کرده.
خدایاشکرت
ممنونم از کامنتت و مروری شد برام
هرجا هستی هرروزت پراز شادی واتفاقات عالی باشه گلم
روی ماهت رو میبوسم
عزیییییییییزدلم
مباااارکت باشه الهام خانم
انشاالله ب زودی عکس پروفایلت رو دخترک نازنین و زیبارو سااالم و گوگولی مگولیت رو در آغوشت کنار همسر گرامیت ببینم
و تحسین کنم خلاقیت پروردگارم رو
و سجده شکر ب جا بیارم
ک چقدر زیبا و تحسین برانگیز انسان رو خلق کرده…
مبارکت باشه میوه دلت الهام عزیزم.
من اهل نوشتن نیستم
لذا کامنت هم زیاد نمیتونم بنویسم
ولی کامنت ها رو میخونم و بسیااااار بسیاااار سپاسگزاری میکنم از دوستانی ک دست ب تایپ و دست ب قلم هستن…
من حتی توی دفتر ستاره قطبیم هم با کشیدن و به تصویر دراوردن و نقاشی کردن خاسته هام و تمرکزم رو تنظیم میکنم و حسنی ک داره اینه ک رمزگونس و اگرم دفترم دست کسی بیفته چیزی نمیفهمه ازش :) :)
دعای خیرم رو بدرقه باقی مانده دوران لذت بخش بارداریت میکنم و وااقعا واقعا دعا میکنم ک شیرینی زایمان و شیرینی در آغوش گرفتن کودکت ایمانت رو ب پروردگار بیشتر و بیشتر کنه
منم دلم یه دختر دیگه میخاد…
ولی هنوز مرددم…
فعلا ترجیحم اینه ک روی خودم و صراطی ک در این سایت توحیدی پیدا کردم متمرکز باشم…
ولی خدا رو چه دیدی…
شاید سال دیگه این موقع اومدم و زیر همین کامنت نوشتم ک سلام الهام جان من هم یه نی نی دخمل ناز تو دلم هدیه گرفتم از معبودم و خدا یه شیرینی ب شیرینی های زندگیم اضافه میکنه…
برات بههههههههههترین ها رو آرزومندم عزیزم.
در پناه حق
سلام خانم راضیه گرامی و توحیدی و خلاق
سپاسگزارم بابت کامنت ارزشمندتون که واقعا الان شدیدا بهش نیاز داشتم بخاطر تضادی که بهش برخوردم
عاشق خدای عزیزمم که اینقدر عاشقانه همزمانی ها رو میچینه یعنی بهتر از این نمیشد نشانه ی خدا برای تضاد من
هر روز خدا قدم به قدم بیشتر به من با نشانه ها و اتفاقات میگه اگه چیزی الان میخوای ولی بهش نمیرسی نه به این خاطر که شدنی نیست نههههه بخاطر اینه اگه اون موقعی که تو چیزی رو میخوای ولی نمیشه بخاطر اینه وقتی چیزی که میخوای تو زمان درستش بهت داده بشه واقعا از وجودش تو زندگیت لذت میبری واقعا بابت اون همزمانی سپاسگزاری میکنی
بابت این همزمانی های خدا با تمام قلبم سپاسگزاری میکنم ازش اینو توی این چندروزه خوب درک کردم امیدوارم خدای عزیزم کمکم کنه که فراموشش نکنم و با تمام وجودم بتونم بهش عمل کنم
از شما خواهر گرامی و بزرگوار بینهایت سپاسگزارم که نوشتین این داستان ارزشمند و توحیدی و موقع خوندن کامنتتون با تمام وجودم تحسینتون کردم که اینقدر خوب تونستین کنترل ذهن کنین و به این قشنگی به خواستتون رسیدین و به خودمم یکبار دیگه یادآوری کردم دیدی شد دیدی میشه دیدی خدا همیشه پاسخ درخواست های مارو میده پس وقتی برای یکی شده برای توام میشه
بازم از شما سپاسگزارم بازم برامون از این اتفاقات قشنگی که خلق میکنین بنویسین تا لذت ببریم
امیدوارم همیشه حال دلتون عالی عالی باشه و همیشه شاد و سلامت باشین و ثروتمند در تمام جنبه
نور خداوند همیشه جاری باشه تو زندگی تون
در آخر از استاد عباسمنش عزیزم هم سپاسگزارم بابت این فایل های ارزشمند بابت این قلب بزرگتون بابت این سخاوتمندی تون ازتون سپاسگزارم ، استاد شایسته عزیز از شما هم سپاسگزارم بابت همه ی زحمت هایی که میکشین برای ما
خدایا عاشقتم که عاشقمی
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا ۖ کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا ۖ قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّىٰ لَکِ هَٰذَا ۖ قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ
پس پرودگارش او را به صورت نیکویی پذیرفت، و به طرز نیکویی نشو و نما داد، و زکریا را کفیلِ [رشد و تربیت معنوی] او قرار داد. هر زمان که زکریا در محراب [عبادت] بر او وارد می شد، رزق ویژه ای نزدش می یافت. [روزی در کمال شگفتی] گفت: ای مریم! این رزق ویژه برای تو از کجاست؟! گفت: از سوی خداست، یقیناً خدا هر کس را بخواهد، رزق بی حساب می دهد
هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ ۖ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً ۖ إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ
در آنجا بود که زکریا [با دیدن کرامت و عظمت مریم] پروردگار خود را خوانده، گفت: پروردگارا! مرا از سوی خود فرزندی پاک و پاکیزه عطا کن، یقیناً تو شنوای دعایی.
——————————————————————————
سلام بر استاد توحیدی، سلام بر دوستان مومنم
این آیات رو گذاشتم که تکمیل کننده پازل آیات ابتدایی این فایل ارزشمند در قرآن هستن
مرحله ای قبل از این که حضرت زکریا اصلا درخواست کنه از خدا برای فرزند..که توی سوره آل عمران بیان شده.
داستان اینجاست که حضرت زکریا سالها بچه دار نشد تا به سن پیری رسید.. و در این سن با توجه به شرایط فیزیکی خودش و همسرش دیگه از خداوند درخواست فرزند نکرد تا اینکه…
وقتی به حضرت مریم وارد میشه که در محراب عبادت مشغول عبادته، میبینه طبقی از غذاهای عجیب که فصلش نبوده در نزد حضرت مریم گذاشته شده و حیرت میکنه..اون موقع که یخچال و این داستان ها هم نبوده اونم تو فصل زمستان.
بعد با تعجب میپرسه مریم این غذاها از کجا اومده؟ و پاسخ توحیدی حضرت مریم خیلی عجیبه. میگه این ها رزق خداونده و به هر کس که در مشیتش قرار بگیره (تکامل و باورپذیر بودن) بی حساب میبخشه..
بعد آیه میگه اینجا بود که حضرت زکریا برای فرزند دست به دعا میشه
یعنی تا قبل از این داستان اصلا ایشون برای فرزند دعا نمیکرده چون اینو غیر ممکن میدونسته!!
و چون مثال عینی دیده بوده و براش منطقی شده بوده هر چند باز هم شک داشته از خدا درخواست میکنه..
یعنی اگر اون طبق غذا رو ایشون ندیده بودن هیچوقت این درخواست رو از خدا نمیکردن..
یاد کامنت های بچه ها میفتم. اونهایی که خیلی کم کامنت میزارن ولی نتیجه دستشونه و از نتایجشون میگن (بر خلاف من که فقط حرف میزنم )
وقتی کامنت این بچه ها رو میخونیم همون داستان منطقی شدن پیش میاد و ذهن مقاومتش کمتر میشه و باورپذیر میشه
یادمه توی یه کتاب تورات خونده بودم که یهودیان اعتقاد داشتن که این سکوت یه جور تنبیه بوده برای حضرت زکریا
و اما نکته جالب دیگری که میشه از این آیات فهمید اینه که خداوند به حضرت زکریا نشونه جالبی میده.. میگه ببین با وجود سلامت کامل دهان و تارهای صوتی نمیتونی سه روز حرف بزنی.. یعنی من میتونم امر کنم بدن در سلامت کامل باشه اما کارایی یه بدن سالم رو نداشته باشه، چطور نمیتونم امر کنم به یه بدن ناتوان که کار یه بدن سالم رو انجام بده و تو صاحب فرزند بشی؟
یا حق
به نام خداوند الهام بخش و آرام کننده قلب ها
سلام بر استاد عزیزم با این کلمات و سخنان گهربار و جواهر گونه که انگار این فایل و تک تک کلمات این فایل برای من بود و من هم با گوش جان شنیدم و تمام این سخنان را واو به واو درک کردم و تایید میکنم که هرچه پروردگارم وعده داده حق است و به یقین اتفاق خواهد افتاد.
مریم هستم و شروع این فایل آیه ای از سوره مریم بود و این هم نشانه اینکه این فایل را من باید گوش می دادم و پیام ها و نکته های فراوانی را از این فایل گرفتم که همگی مرتبط با زندگی من و خواسته های من بود..
استاد من این فایل رو تا ساعت 6 و نیم صبح امروز کامل گوش کردم.ساعت 4 و نیم در حالی از خواب پریدم که خوابی عجیب دیده بودم و حال عجیبی داشتم. کمی که راجع به تفسیر آن مطالعه کردم متوجه شدم قرار است تحولات و تغییرات بزرگی در زندگی ام اتفاق بیفتد البته در جهت مثبت و بهتر شدن و زیباتر شدن.
برگردم به گذشته و می خواهم بگویم پیامبر و وعده هایی که خداوند به او می داد را کامل درک میکنم چون من هم چنین چیزهایی را در زندگی ام بارها تجربه کرده ام.
من هم گاهی شدیداً احساس میکنم پروردگار می خواهد با من سخن بگوید و آن لحظه فقط خودکاری برمی دارم و هرچه میگوید مینویسم و مینویسم تا حس میکنم تمام شده و آنوقت است که تازه شروع میکنم به خواندن نوشته هایم و گاهی از چیزهایی که نوشته ام دچار حیرت می شوم.در اینجا هم در تایید حرف های شما بگویم این الهامات همیشه وعده بهتر شدن، فراوانی،دعوت به آرامش و اطمینان دادن از اینکه پروردگار همیشه مراقب و محافظ من هست می دهد و در هر شرایط روحی که به من الهام می شود بسته به همان شرایط به گونه ای است که میخواهد ترس و ناراحتی را از من دور کند و گاهی با ای مریم مترس و غمگین مباش شروع می شود و در ادامه با توضیحات منطقی ذهن من را آرام میکند و بعد هم میبینم که هرآنچه به من الهام شده بود و هرچه درباره آینده به من گفته شده بود همانطور دقیق اتفاق می افتاد.
من سال ها در شهری محروم و با مشکلاتی مانند کم آبی و دوری از خانواده ام زندگی کردم و در آن شرایط پروردگارم من را هدایت کرد به سایت شما و از آنجا شروع کردم به کار کردن روی خودم تا اینکه بعد از تقریبا دو سال اولین الهام به من گفته شد و من برای اولین بار برای نوشتن سخنان پروردگارم قلم به دست گرفتم و آن الهام وعده انتقال من از آن شهر به شهری که دوست داشتم بود و به من وعده داده شد با خاله ام که او هم شرایطی مانند من داشت و قرار بود به زودی از آن شهر مهاجرت کند همزمان به آن شهر منتقل می شوم و در ادامه گفته شد که مانند شاهزادگان به آن شهر منتقل می شوم و نگران هیچ چیز نباشم و فقط از زیبایی ها لذت ببرم.در آن الهام به من گفته شد که من را به جاهای بهتر و زیباتر منتقل می کند به واسطه ایمان و توکلی که داشتم و کمبود ها و دوری های من به لطف حق پایان می یابد.
بعد از آن الهام چند وقت بعد یک شب هوا چنان حس و حالی داشت و بوی آن شهر را می داد و من آن شب احساس کردم رفتنم خیلی نزدیک شده و اطمینان داشتم به زودی خبرهایی می شنوم و درست دو هفته بعد از آن شب بود که همسرم به خانه آمد و به من گفت وسایل خانه را جمع کنم و آماده اسباب کشی شوم که به آن شهری که وعده اش قبلاً به من داده شده بود می رویم و همانجا بود که فهمیدم هرچیزی که خداوند میگوید حق است و اتفاق می افتاد و اندک شک و تردیدی که برای نوشته هایم داشتم از بین رفت و اطمینان پیدا کردم هرآنچه نوشته ام وحی و الهام پروردگارم بوده است و برای همین با آرامش شروع کردم به جمع کردن وسایل و همچنان هم از زندگی لذت بردم و بعد شرایط به گونه ای پیش رفت که خودم حدود دو هفته زودتر از وسایلم به آن شهر رفتم و بعد وسایل را اقوام نزدیکم بار ماشین کردند و برایم فرستادند و هیچ آسیب و ضربه ای هم به هیچ یک از وسایلم وارد نشده بود و حتی یک خش روی هیچ کدام نیفتاده بود و من فقط از خداوند سپاس گزاری می کردم که این چنین مدیریت کرده بود که من بدون استرس و نگرانی و به راحت ترین شکل ممکن جا به جا شده بودم.
و شروع زندگی من در آن شهر شبیه معجزه بود. خانه ای که قبلاً در دفتر آرزوهایم نوشته بودم و تمام جزئیاتی که درباره آن خواسته بودم را پدر شوهرم به ما داد و بعد هم مادر و پدرم با هزینه خودشان هرچه کم داشتم برایم از بهترین ها تهیه کردند و خانه ای مانند قصر زیبا و پر از امکانات عالی داشتم و در شهری پر برکت و نعمت که آب همیشه بود و قطع نمی شد زندگی می کردم ، خانه پدرم با خانه من تنها یک کوچه فاصله داشت و هر موقع اراده می کردم می توانستم به دیدنشان بروم و چقدر این نعمت به من حس لذت و شادی می داد و تمام نعمت هایی که سال ها آرزو داشتم همه و همه تماما در اختیارم بود و خدا می داند که من چقدر احساس سپاس گزاری و رضایت را تجربه کردم و قدر تک تک آن نعمت ها را می دانستم و هربار که آن ها استفاده می کردم بیشتر از قبل حس رضایت و آرامش و شکر گزاری در من تقویت می شد همانطور که شما گفتید راضی راضی بودم.
از آن موقع الهام خاصی دریافت نکردم تا همین چند ماه پیش چند الهام دریافت کردم که هرکدام برای شرایط خاصی بود و در تک تک آن ها همانگونه که وعده داده شده بود شرایط پیش رفت و هربار پر بود از آرامش و اطمینان از بهتر شدن و اینکه من نگران نباشم و نترسم.
درباره کاری که شروع کرده ام به من الهام شده پیشرفت های خوبی میکنم و از من میخواهد هر آنچه به من میگوید انجام دهم و ادامه بدهم و من هم تمام تلاشم را می کنم که هرچیزی به من گفته می شود انجام دهم و گام به گام در حال پیشرفت هستم.طبق آیه ای که خواندید پروردگار از جایی که فکرش را نمیکنم به من روزی می رساند و نباید خودم را تنها و بی روزی بدانم و چون خدا هست برایم کافی است.
و اما بزرگترین الهامی که آخرین بار دریافت کردم و در این شرایط کنونی غیرقابل پذیرش و غیرقابل باور به نظر می رسد و آن وعده آرامش و رفاه و امنیت و پیشرفت در قالبی بسیار بزرگ داده شده و با توجه به شرایط کنونی و اینکه باور پذیری اش سخت و دور از ذهن است من با توجه به یقینی که از نتیجه الهامات قبلی ام گرفته ام فقط با سپاس گزاری از نعمت ها و لذت بردن از زندگی و انجام دادن کارهای لازم منتظر تحقق این وعده خداوند هستم و این فایل شما تاییدی بود بر هرچه که درک میکنم و منطق ذهنم را که گاهی میخواست من را به شک بیندازد خاموش کرد و با قلبم منتظر دیدن وعده پروردگارم هستم و با توجه به نشانه هایی که میبینم این وعده به زودی محقق خواهد شد همانطور که زمستان همه چیز سرد و خشک شده بود و در بهار دوباره شکوفا می شود همان گونه هم در زندگی من و کسانی که هم فرکانس من هستند همه چیز متحول خواهد شد و پروردگار من تنها قدرت این جهان است و چون او بخواهد هر چه بخواهد به یقین می شود.
شکر و سپاس مخصوص پروردگاری است که یاد او همیشه باعث آرامش و شادی قلب من شده و همواره نگه دارنده و یاری کننده و همراه من بوده و خواهد بود.
ندیدن کمبود ها و سپاس گزاری برای داشته ها و نعمت ها و تغییر فرکانس باعث این تغییرات خواهد شد و به لطف حق سختی ها و مشکلات از بین خواهند رفت زندگی پر از شادی و پر برکت در راه است.
اکنون که نوشتن این دیدگاه را به پایان می برم خورشید در حال طلوع است و نور و روشنایی همه جای خانه ام و همه وجودم را پر کرده است.
صبحتان به خیر و شادی
بنام خدای هدایتگرم
سلام استاد عزیزم
سلام به همه دوستان نازنینم
استاد از وقتی این فایلتون رو گوش دادم اصلا نمیتونم از فکرش بیرون بیام نمیدونم چه طور باید حسمو بگم ولی ی حس عجیبی دارم و این حس رو برای همه دوستان آرزو میکنم معجزه پشت معجزه داره رخ میده ولی هیچ کدومش به این حس زیبام نمیرسه و نمیدونستم چطور باید حسمو بیان کنم تصمصم گرفتم که این شعر زیبا را بنویسم ….
خدای مهربونم از وقتی دارم بهتر میشناسمت حالم عجیبتر میشه حس عجیبی دارم انگاری بعد این همه سال گمشدمو پیدا کردم انگار کسیو پیدا کردم که از بی نهایت کوه برام پناه تره
گندمم را ریختی تا زر دهی رشته ام بردی که تا گوهر دهی
خدایا منو از هیچ خلق کردی آره همه چیزو از هیچ خلق کردی چرا من تا حالا دنبال دیگرانی بودم تا گره ی منو باز کنند؟
خدای مهربونم گره ی دلمو تو گشودی با این فایلت با این دستی که فرستادی توی زندگیم تا این آگاهی را داشته باشم
چقدر این شعر پروین اعتصامی عزیز حال و روز همه ی ماهاست
من به مردم داشتم روی نیاز
گرچه روز و شب در حق بود باز
من بسی دیدم خداوندان مال
تو کریمی، ای خدای ذوالجلال
این حالمو برای همتون آرزو میکنم
استاد یک دنیا ممنون
کامنت نوزدهم
6 دی 1403
تعهد اول:
امروز کتاب معلم پایه هفتم رو دانلود کردم و چند صفحش رو مطالعه کردم.
کلی کار دارم و سرم با بچه داری شلوغه. برای همین خیلی نمیتونم سریع پیش برم. اما همیشه خدا رو به خاطر دختر نازنینم شکر میکنم.
امروز به اون چیزی که میخوام تبدیل بشم هم فکر کردم.
هنوز آینده ی کاریم برام مبهمه. اما میدونم اگه همینجوری آهسته و پیوسته پیش برم، بالاخره معلوم میشه دقیقا چی میخوام.
استوری رو هم که طبق معمول گذاشتم.
واقعا چه مسیری میتونه منو سریع تر به مقصد برسونه؟
چه کاری باید انجام بدم؟
حس میکنم شکست های قبلی کاریم به خاطر همین عجله کردن هام بوده. به خاطر اینکه نخواستم تکاملم رو طی کنم و میخواستم یک شبه به همه چیز برسم.
برای همین هم الان هیچ عجله ای ندارم.
در کمال آرامش و با لذت به سمت هدفم حرکت میکنم.
حرکتم لاکپشتیه، ولی حرکته.
ثابت نموندم.
به ترس هام غلبه کردم و حرکت کردم.
باید ذهنیتم رو عوض کنم.
باید خودم رو در قالب یک انسان تجربه کنم.
خدایا شکرت
سپاسگزارم
تعهد دوم:
کامنت گذاشتم و گفتم چه کار کردم.
تعهد سوم:
امروز همه چیز خیلی خوب بود.
مثل هر روز لذت بردم.
خدایا شکرت به خاطر همسرم و خانواده ی خوب و فوق العاده ای که داره.
خداوندا شکرت به خاطر پدر و مادرش
به خاطر خواهر نازنینش
به خاطر شوهر خواهر خوبش
به خاطر برادرهای عزیزش
به خاطر جاری هام که یکی از یکی گل تر و خوش برخوردترن
به خاطر بچه های همشون
به خاطر بچه ی خودم
خدایا شکرت به خاطر تمام این انسان های پاک.
ممنونم که همیشه بدون حاشیه در کنار هم داریم زندگی میکنیم.
خداوندا شکرت به خاطر پدر عزیزم
به خاطر مادر نازنینی که 29 سال از وجودش بهره مند شدم
به خاطر خواهر مهربانم
به خاطر شوهر خواهر دست و دل بازم
به خاطر دختر خواهر گلم
خداوندا شکرت به خاطر فامیل خوب و دوست داشتنی ای که دارم
سپاسگزارم به خاطر خودم
به خاطر زندگی
خدایا شکرت
بنام جان جهان آفرین
خدای یگانه
توانا
قادر
بقول استاد عزیزم هوش محض
توانای مطلق
سلام به استاد نازنینم و خانم شایسته
من همیشه مقدمه نوشته خانم شایسته رو قبل از گوش کردن به فایل میخونم باشوق و ذوق
قشنگ آماده میشم که ببینم چی در راهه
انگار قبل از خوردن یک غذای خوشمزه و لذیذ تستش میکنی
باورم اینه که من در جاده سرسبز سوت زنان در حال حرکتم
باور میکنید یانه ؟
نمیدونم ولی من دقیقا امروز از خداوند در خواست کردم کجای کار من خرابه
چطور فکر میکنم که کلی از درخواست های من بلافاصله اکی میشن ولی یکسریش نه
استاد واضح توضیح دادن
من گوش به حرفهای مغزم میدم بقول استاد در نطفه خفه میشه
مثل قضیه ثروت و فراوانی بحث کمبود
قسمتهای زیادی از زندگیم تغییر کرده بحث ارزشمندیم لایق بودن
خب من گوش به حرفهای استاد دادم به الهامی که به قلبم وارد شد با باورهای توحیدیم عمل کردم
درخواست اضافه حقوق کردم مخالفت شد پیش خودم گفتم باید به الهام قلبیم عمل کنم استعفامو نوشتم ولی با من طور دیگه برخورد شد هم ارزش کارم و حضورم دیده شد و هم حقوقم اضافه شد
فایل احساس لیاقت تاثیر زیادی داشت البته که طول کشید رو خودم و تواناییهام حسابی کار کردم
همین طور بحث توحید و توکل
نکته مهمی که صحبتهای استاد برای من داشت بحث مقایسه بود
من چندین سال هست که ستاره ی قطبی و شکر گزاری روزانه رو صبحها دارم
ولی جواب در خواست من همین بحث مقایسه بود که
منخیلی نعمت توزندگیم دارم ولی مقایسه نابود میکنن مدار رسیدن به خواسته رو
این جواب من بود
خدایا سپاسگزارم
ساعت سه صبح بیدار شدم انگار که خدا بیدارم کرد کمی خلوت کردم باهاش
قشنگ بهم کفت جوابت رو دادم برو تو سایت دقیقا مطمئن بودم که استاد فایل جدید گذاشته در خلوت سکوت تصویری نشستم گوش کردم و نوشیدم کلمه کلمه صحبتهای شمارو
میدونم فقط بچه های سایت باور میکنن این مطالب رو نمیشه به کسی بگی
میگن مگه میشه ساعت سه شب از خواب ناز بزنی
الان ساعت شش و ربع صبحه و من یک آدم خوشحال هستم که خداش جواب در خواستشو داه
استاد گرامی سپاسگزارم میدونید من تو دفتر سپاسگزاریم اکثر برای وجود شما از خداوند تشکر میکنم جالبه فرکانس لیاقت شما
من مینویسم برای وجود و حضور و آشنایی من با استاد عباسمنش خدایا سپاسگزارم
اینکه حتی تو دفترم هم قبل از نام شما کلمه ی استاد رو مینویسم
دوستتون دارم یه عالمه
خدای من شکرت
خدای من کروررر کروررررررر شکرت
خدای من برای همه چیز میلیارد مرتبه شکرت
خدای من شکرت میدانی من میگم برای همه چیز شکرت
برای بودنت شکرت
برای حضورت شکرت
برای بودنم شکرت
برای هر دوی مان شکرت
خدایاااا برای رفاقت ما هزاران بار شکرت
تشکر که هستی و عاشقانه هوایم را داری
مگرمیشود تو باشی و من احساس تنهایی بکنم
مگر میشود تو باشی من نرسم
مگر میشود تو باشی و من احساس ناامیدی بکنم
مگر میشود تو باشی و من احساس ناتوانی بکنم
مگر میشود تو باشی و من حضورت را احساس نکنم
خدای من کروررر کرورررررر شکرت برای بودنت
سلاممم استاد عزیزم الهی که حال دلت عالی ترین باشد
استاد !!!
واااااااای انقدرر حالم عالی هست انقدرررررر احساسم عالی هست که دوست دارم روی ابرا پرواز کنم و برقصم خدای من شکرت
چقدررررر حس کردن اینکه به خواسته ات رسیدی زیباست چقدررررر باور رسیدن به خواسته هایت زیباست
تشکرررر بابت این فایل عالی استاد عزیزم
چقدرررررررررر احساست عالی میشود که باور کنی میشود میرسی خدا برایت ساخته از قبل ساخته تو فقط باورش کن
مشکل فقط از سمت خودت هست درستش کن سمت خدا درست هست
منم آمدم این حس زیبا را با خودت شریک کنم
تشکر که هستی و عاشقانه پیام خدا را برای ما میرسانی
وقتی که عاشق خودت شوی و خدا را در وجودت پیدا کنی یک حالی میداشته باشی پر از عشق میشوی هر لحظه ات زیباتر از لحظه قبل میشود
هر لحظه رهای رها میباشی
میدانی یک عظمتی پشتت هست
میدانی خالق جهان کنارت ایستاد هست و دل تو قرص قرص هست
میدانی بابات کنارت پر قدرت ایستاد هست و هوایت را دارد و عاشقانه دوستتت دارد
همین حالا آهنگ منصور( ارزومه ) را میشنوم چقدررر آهنگ های این بشر فوق العاده هست
به افتخار خودم میشنوم و با خودم جشن میگیرم رسیدن به خواسته هایم را
امشب خیلیییییی خواسته هایم را حس میکنم در فرکانس خواسته هایم هستم
حس فوق العاده عالی نسبت به خواسته ام دارم
قلبم از شدت حس کردنش پرواز میکند
چقدرررر این حس زیباست
چقدررررر این هیجان زیباست
چقدرررر این خدا زیباست
چقدررررر این خدا عشق هست
مگر میشود چنین خدایی داشت و عاشقش نبود
مگر میشود چنین دلبری داشت و غرقش نبود
مگر میشود چنین ربی داشت و ارامش نداشت ؟
امروز با خدا حرف میزدم و میگفتم بگو چی کار کنم؟
اگر راه را نشانم ندهی ایمانم ضعیف میشود منم انسانم تا حدی صبر دارم !
میگفتم کاری نکن که شرایط را فقط تحمل کنم خودت بساز برایم قشنگ بساز !
این خدا هم چقدرررر زیباست
آمد گفت چی را برایت نساختیم ؟
اصلا چی را میخواهی برایت بسازم ؟
من از اول ساختیم فقط خودت باورش نمیکنی ؟
خودت را محدود کردی من چی کار کنم ؟
گفتم پس چی کارر کنم ؟
گفت برو بنویس چی میخواهی بعد برای خودت منطقی بساز و دلیل بیاور که چرا زهنت باورش نمیکند ؟
حالا خواسته من مهاجرت تحصیلی به پاکستان ، چین ، ترکیه هست یکی از این سه کشور
آمدم روی صفحه نوشتم دیدم وایی خدای من چقدررر این زهن من دلیل میاورد که اصلا نمیشه حرفش را هم نزن
حالا میگم چرا نمیشود ؟؟؟
دلیل های میاورد که خودم را خنده میگیرد که فقط برای همین دلایل نمیشود
بعد نشستم در باره معجزات خدا نوشتم در باره قدرت خدا نوشتم در باره خدای نوشتم که همه کس و همه چیز شد برای مریم ، برای محمد ، برای ابراهیم ، برای نوح ، برای ذکریا ، برای موسی ……………
اصلا بخدا چند دقیقه خودم تعجب کردم که بابا اینا چیست که من نرسم یا خدا نتواند ؟
چقدرررر درون من پر از شرک هست
چقدرررر خدا را ناتوان میبینم
چقدررررر با خدای خودم بیگانه هستم
چقدرررر از خدای قدرتمندم دور هستم
اینا چیست که برای من نشه ؟
اصلا این دلایلی که زهنم میگه منطقی هست ؟
مردم به مریخ به آسانی میرود به کره مهتاب میرود این سه کشور دیگر چی باشه که تو این دلایل میاری باز من که از تو نخواستیم از خدای خودم خواستیم که کار هایم را انجام بدهد تو چرا این قدر دست و پا میزنی همین که آرام باشی و قبول کنی کافی هست
دیدم زهنم آهسته آهسته رام میشود و میگه واقعا اینا که چیزی نیست چند دانه الگو و منطق هم آوردم کمی آرام شد و گفت حق با توست ههههههههههه
زهن طفلی مثل میمون وحشی هست فقط از این شاخه میپرد به اون شاخه به خوبی همرایش رفتار کنی آرام میشود
حالا که برایش کمی کمی کمی منطقی شده حس خوب دارد و به آسانی تصویر سازی میکند
و من بابت این موضوع خوشحالم خیلییی خیلیییی خیلیییییی حالم عالی هست
حالا بیا بیبیبیبن اگر بشود چی شود ؟
اگر برسم چقدررررررر ایمانم صد برابر میشود ؟
چقدررررررررررررر خوشحالتر میشوم
چقدررررررررر بزرگتر میشوم
امشب خانم برادرم به امریکا رفتند چقدررر برای شان خوشحالم خدایاااا کرورر کروررر شکرت
خدایاااااااااااااااا شکرت برای تمام آدم های که
به آسانی به خواسته های شان میرسند و زیبایی ها را تجربه میکنند
خدایا این کمنت را برای تو نوشتم تا برایت ثابت بکنم من به الهام تو ایمان دارم !
من به تو ایمان دارم!
من به ندای تو ایمان دارم !
من به قدرت تو ایمان دارم !
از فضل و لطف خودت برای منم بساز یا الله
من به عشق تو نوشتم خودت میدانی چقدررر ذوق دارم
خودت همین لحظه میدانی چی حسی قشنگی دارم مثل همان روزی اولی که در سایت کمنت نوشتم و عضو شدم خودت میدانی چقدررر روی ات حساب میکنم
خودت میدانی تنها تکیه گاهی من تویی
خودت میدانی چقدررررررررررررر بدون تو خودم را هیچ حساب میکنم
خودت میدانی که روی هیچ کسی غیر تو حساب نمیکنم
خودت میدانی فقط از تو کمک میخواهم
خودت میدانی یا رب نیاز به گفتن نیست خودت در هر دم و بازدمم حضور داری و احساسم را میدانی
خودت میدانی که من با تمام سلول هایم روی تو حساب میکنم و میدانم بدون تو هیچ کاری نمیتوانم
بیبیبیبن من میدانم خواسته ام را اجابت میکنی یا چیزی که من میخواهم یا بهتر از اون را
تو تنهای نیرویی هستی که به آسان ترین شکل ممکن از بهترین مسیر ما را به خواسته های مان میرسانی
تمام این کهکشانی که کار میکند خدا دارد کار ها را انجام میدهد
اگر در زهن ما باشد و به خاطر بسپاریم این موضوع را زنده گی خیلی قشنگ میشود
زهن جفتک نمیندازد
آدم روی دوش خداوند میشینه
و میبردش به زیبایی ها
ایده ها را برایش میگه
کار ها را برایش انجام میدهد
موفقیت ها را به وجود میاورد
همین که همیشه به یاد بیاورد که کار ها را خداوند انجام میدهد هر آنچه داریم از خداست
ما بدون خدا هیچی نیستیم
همین که بدانیم بدون خدا نفس کشیده نمیتوانیم
نفس مارا خدا میکشد
قلب مارا خدا میتپد
بابایی تو بلد هستی چی کار کنی
من برای تو راه را نشان نمیدهم
من خودم را تسلیم تو میکنم
من هر قدمی که از طرف من باشد برمیدارم حالا این منطقی کردن باشد، احساس خوب باشد ، نوشتن باشه ، تصویر سازی باشه ، اعراض از نجوا های زهنی باشه ، هر چی باشه در نهایت توانم انجام میدهم
بقیه اش با خودت عشق من
الهی به امید تو برو که بریم یا رب
یه جایی تو قرآن میخونی “اِنّی انَا رَبُّک”
قشنگ خدا در گوشِت داره میگه:
خدات منم، بیخیال بقیه قشنگم…
از خدا غیر خدارا خواستن
ظنِّ افزونی ست و،کُلّی کاستن
سلام به استاد گرانقدرم و مریم بانوی مهربان
و همه دوستانم در ادامه این مسیر توحیدی
ای جانم خداروشاکروسپاسگزارم بابت برکت باران زیبایش و هدایتم به سمت این فایل و نوشتن کامنتی با عشق محضر همه عزیزانم ، امیدوارم لحظه لحظه های زندگیتان لبریز باشد از حس ناب با خدابودن که بی شک ثروت عظیمی ست این با خدابودن هایمان و این طور محو صحبت های توحیدی شدن از زبان شیوا و بی نهایت تاثیر گذار استاد بر روح و روان مان که تمام وجودمان شده نورعلی نور و بازتاب آن در جای جای زندگی مان
اینکه آرام هستیم و فارغ از هر قانونی در جامعه در مسیر درست و راست گام برداشته ایم و خود را ملزم به اجرای تنها وتنها قوانین این جهان زیبا کرده ایم که همه چیز امکان پذیر می شود از لحظه ای که تصمیم می گیری طوری دیگر و بر خلاف عموم جامعه و قوانین من در آوردیش با باورهای درست و اصولی ، یک زندگی سراسر توحیدی خلق کنی و خود را از سعادت ،خوشبختی و کامیابی بهره مند سازیم ،آنجا که به قول حافظ جان:
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
بر خدا توکل کردن و فقط از او خواستن رمز موفقیت این روزهای من لست ،روزهایی که مزیّن شده از عمل به درس هایی که آموختم و هرروز ادامه دارد و لذّت بردن از مسیری که هدایتگرت می شود خداوند و تعهد وامضائی که پای قرارداد با خداوند بسته ای می مانی و او خودش صلاح تو را می داند و برایت هدیه های ویژه می فرستد آن طور که بابت سلول به سلول داشته هایت ذکر شکرگزاری از لبانت جاریست و تمام وجودت ابریز از آرامش می شود و احساس عالی و مگر یادت می رود هر چه جلوتر می روی سبکبال تر می شوی ،پاک تر ،شکرگزارتر ….
من جور دیگر نگاه کردم چون درک کردم همه چیز انرژیست و آموختم ،جوری که من به اطرافیانم،تصمیماتم، گذشته ام و…..نگاه می کنم در کیفیت آنها اثر می گذارد و فهمیدم که باورهای من نقش بسزایی در خلق لحظه های زندگیم دارند بنابراین از لحظه ای که تصمیم گرفتم طور دیگر نگاه کنم،بیاندیشم و باور کنم از همان لحظه زندگیه جدیدمن آغاز شد،
چراها رفت کنار و من تمام تمرکزم معطوف شد به اینکه از الان که آگاه شده ام و به قولی می دانم دنیا دست کیست پس می توانم دست در دستانش برای خود دنیای زیبایی بسازم در کنار این آگاهی های ناب و هرروز بودن هایم و ذهنم را بازوپاک نگه داشتن بدون هیچ گونه پیش داوری و آماده دریافت و هدایت ها قرار دادن چون امروز می دانم که قدرت ذهن رو نباید دست کم گرفت ،
ذهن من چه باورهایی داره آیا من درگیر قوانین اجتماعی هستم و مثل عموم مردم پای قراردارد های جامعه رو امضاء کرده ام یا نه ،من منحصر به فرد هستم و من تحت حمایت بی بدیل خداوندم و فارغ از شرایط بیرون،
من همیشه راهی پیدا می کنم که خودم رو و زندگیم رو به اون جایی که باید برسونم و خداوند حامی من است و من نگران هیچ چیز نیستم.
و همانطور که از استاد آموختم و در ذهنم تداعی می کنم اینکه میزان باور من و عمل به قوانین خداوند روی نتایج زندگی من تاثیر می گذارد و هرچقدر من بر افکارم مسلط باشم ، زندگیم هم در همه ابعاد تغییر می کند .
جامعه به من میگه بعد از طلاق خیلی آسیب می خوری بایدبسوزی و بسازی اما من نمی پذیرم و باور نمی کنم و من به این باور دارم که خداوند همه جوره مراقب من است و از طُرق مختلف من رو حمایت می کند و این تجربه زیبای امروز زندگیه من است، رابطه ای که با عزیز دلم دارم و هرروز عالی تر چون من هرلحظه با خدا گفتگو دارم ، برایش می نویسم ،با هم از هر دَری صحبت می کنیم من تمام خودم را سعی کرده ام به خدا بسپارم و این واقعیت زندگیه من شده است ،آنقدر هرروز نوشتم و خواستم و تمرین کردم که خدایا تنها از تو یاری می جویم و تنها تو را می پرستم که شده جزئی از وجودم و اکثراً زمزمه می کنم و هرروز در دفتر ستاره قطبی ام می نویسم و چه گفتگوهای عاشقانه ای و اوست عشق واقعی که تمام وجودم را لبریز از عشقش می کند و تاثیرش در عشق به عزیزدلم،به گلها،گیاهان ،آسمان، طلوع و غروب و در کل به همه طبیعت ،خود را نشانمی دهد .
و وقتی تمام تمرکزت می رود روی رشد و شکوفایی خودت دیگر با اراده ای که پیدا می کنی قدرتِ از دست رفته خودت را پس می گیری ، بنابراین عادت های بیخودم را کنار می گذارم و کم کم عادت های جدید رو جایگزین می کنم مثل اهمیت دادن به سلامتی و ورزش کردن و پیاده روی
غیبت ،کنترل وقضاوت نکردن و….
و چقدر وجودت پاکسازی زیبایی را تجربه می کند و دیگر مقاومتی نداری ،فقط به قدرت خداوند ،به اصل وجودت وصل هستی چون کل برنامه ریزی های ذهنی که جلوی این انرژی رو گرفته بودند با برنامه های دیگه جایگزین می شوند و دیگر من اجازه نمی دهم آت و آشغال وارد ذهنم شوند چون
بدن من و سیستم انرژی من طراحی شده اند برای شکوفایی چون طبیعت در حال شکوفایی ست…
از صبح که بیدار می شوم عادت کرده ام اول سلام به خداوند و بعد شکرگزاری و مراقبه و خواندن با عشق معنی سوره حمد،رفتن در حیاط و سلامی به خورشید زیبا و .گلها و درختان و بوسیدن شان و نَفَس هایی که در هر دم و بازدم لبریز است از شکرگزاری ….
چون خیلی مهم است از لحظه ای که چشمانم باز می شود چه نیّتی دارم ،چه گفتگوهای ذهنی دارم ،چون که می توانم با ورودی ها جلوی شکوفایی خود را بگیرم چرا منِ انسان باید در لحظه نباشم ،عادت های مخرب گذشته ام رو تکرار
کنم ؟؟؟!!!
من هرلحظه باید همسو بشوم با جریان الهی و بشود قانون زندگیم یک قانونی که از درونم نشأت می گیرد و کم کم عادت کنم که عادت های خوب رو در درونم ایجاد کنم و بابد همیشه قدرت اراده ای را که خداوند به من عطا کرده را بیدار نگه دارم و حواسم جمع باشد ،
چون باور کردم از لحظه ای که تغییراتم در جهت درست قرار می گیرند با افکارو باورهای درست ، مسیر زندگیم هم لذّت بخش می شود و میزان عشق و انرژی که بعد از این تغییرات وارد زندگیم می شوند بی نهایته…..
خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت بودنم در این مسیر زیبا و توحیدی وادامه دادن باشوروشوق و عشق و اشتیاق و هدایت ها،حمایت ها و راهنمایی هایش از طریق شنیدن و عمل کردن به چنین صحبتهای گهرباری و پیاده کردنشان در وجودم و زندگیم که خود را لبریز از خوشبختی ببینم و در سایه سار امن قدرت بی انتهای خداوند، تسلیم خواست و اراده اش باشم .
زندگی برایم فقط و فقط لذّت بردن از لحظه های نابی ست که هر روز خداوند به من هدیه می دهد و من منتظر هیچ اتفاقی نیستم برای اینکه من عاشق خودم هستم و با خود واقعی ام مهربان هستم و من خدایی دارم نزدیک تر از رگ گردن به من ….
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت استاد عزیزم که چشمم به جمالتون روشن شد
خدا رو میلیاردها بار شکر که در جمع بهترین افراد هستم.
خدا رو شاکرم بابت این سایت عزیز و این استاد بزرگوار و این دوستان آگاه
امروز که رفتم دختر بزرگم مریم رو از مدرسه بیارم پشت در تا زمانی که دخترم بیاد سوره مریم رو گذاشتم و چقدر سوره تکان دهنده ای برام.
این سوره همیشه برام قشنگ بوده و هست .
شخصیت توحیدی حضرت مریم ع خیلی خیلی دوست داشتنیه و اوج داستان اونجایی که حضرت عیسی ع تو نوزادی صحبت میکنه.
حرف حضرت عیسی ع شد یکدفعه یادم اومد ،کریسمس دوستان مسیحی مبارک باشه.
انگار سیم ما هم به استاد غیبی وصله که یه جورایی هم دوست داشتم امروز استاد صحبت کنه و هم سوره مریم رو خوندم.به خودم تبریک میگم و نشانه درستی افکار امروزم میدونم.
فعلا در مورد این فایل نمینویسم و فقط مینویسم آنچه امروز تو دفترم قبل از دیدن این فایل نوشتم.
البته پریروز و دیروز ذهنم اذیتم کرد که با شکرگزاری و احساس خوب سعی کردم و کنترل کردم.
توجه بر خواسته ها
خدا برایم مشتری میشود ، خدایا مشتری نقدی خاوری بخر برام بفرست.
خدایا درخواست مشتری نقدی دارم.
کسی که ایمان داره به هیچ وجه نگران نمیشه
ما چی داریم از خودمون،واقعا چی میخواهیم از دیگران یاد بگیریم .بقیه ای که تو کار خودشون موندن
باور به این نیرو
باورهای درست همه چیز است
یه سری باورها در مورد خودم نوشتم برای تقویت عزت نفس و خود باوری
در مورد خواسته ها تمرکز بر روی خواسته ها خیلی مهمه
در مورد واژه عبد هم به کامنت آقای ثانی و چند تا سوال دیگه هدایت شدم که راهگشا بود برام و باز هم رسیدم به اینکه درخواست کن و ایمان داشته باش خدا بهت میده.
کنترل ذهن همه چیه
بگامروز هم شکرگزاری رو داشتم.کتبی کردن شکرگزاری یه چیز دیگه است.
ایمان بیاریم به خدایی که نزدیکه و ما رو از نطفه بد بو آفریده.
خدایا شکرت از همه نعمتهایی که به ما دادی ،واقعا قابل شمارش نیست ،به قول دوستمون در فایل گفتگو 44 آقا سعید گفت که میوه ها رو شکافته و دیدم تو دلشون چقدر دونه هست و این یعنی فراوانی.
خدایا برمیگردیم به سوی تو ،خدایا ما رو از صالحان،مومنان،متقین قرار بده
بنام خداونده بخشنده و بخشایش گر….
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ(انفال 2)
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد؛ و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.
وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا
(طلاق 3)
و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را میکند؛ خداوند فرمان خود را به انجام میرساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است!
سلام به استاد عزیزم سلام به استاد عباسمشن سلام به پیامبر زمانه سلام مرد نکو نام سلام نور الله سلاممممم عشق….
سلام مریم بانو فرستاده خدا که همیشه از طرف رب به استاد ندا میدی سلاممممممممریم قشنگ قلب….
نمیدونم چی بگم فقد میتونم بگم خداااا نوکرتم خدا نوکرتمممم خدا نوکرتم…
چقدر بزرگی بابا از یه مادرهم مهربون تری از یه پدر هم مهربون تری…
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرتتتت خدا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
ارباب ارباب ارباب شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
دوستت دارم بینهایت شکرت…
ارباب ازت میخوام که تو این مسیر پرا از عشق پر از نور هدایتم کنی و ثابت قدم نگهم داری نوکرتمممممممممممم…
خدا تو خیلی خدایی
خدا تو خیلی اربابی خیلللللللللللللللللللللللللللللی
تو معرفت خالصی خدااااا عاشقتم تووووو خیلی خداییی….
دوستت دارم رفیق خاکتم رفیق ممنونتم رفیق عاشقتم رفیقققق(یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَهُ)
من هزار بار رفتم و برگشتم هزار کار کردم و برگشتم من هزاران هزار راه رفتم و برگشتمو تو همون اربابی بودی که بودی نوکرتممممم رب من دوستت دارم…
الهی شکرت رب من بینهایت شکرت و سپاس از تو…
استاد دوستت دارم مریم بانودوستت دارم بینهایت سپاس ازتون …
ارباب با عشققققققققق نوکرتمممم….
یا رّبَّ اِنّلَنا فیکَ اَملا ً طَویلاً کَثیراً…
خداوندا ما
روی تو خیلی حساب کرده ایم…
ارباب دوستت دارم شکرت بینهایتتتتتتتت بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس..
در پناه جان جانان رب العاالمین شاد سلامت و ثروتمند باشید…
با عشق حسین عبادی بنده خوب خدا……