اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این فایلها چقدر ادم رو به تامل و تفکر میندازه خدای من. وقتی به گذشته و تجربیات قبلمون فکر میکنیم بهمون خیلی خوب ثابت میشه که همش کار ذهنه الهی شکرت که اینجوری راحت میتونیم شرایط مون رو تغییر بدیم و وضعیت زندگی مون رو در چهارچوپ باورای جامعه رها نکنیم.
منم میخوام به ذهنیت هایی که اتفاقات رو برام رقم زدن بپردازم
من از بچگی خیلی بهم گفتن تو ژنتیکی مدلت اینه وزن نمیگیری هرچقدر بخوری جذب نمیشه بااینکه دلم میخواست اندام دلخواه وزن دلخواهم رو داشته باشم و تقریبا قبول کرده بودم حتی جوری دیگه داشتن دخالت میکردن بهم میگفتن ازمایش بده بیماری نداشته باشی مثل تیرویید ولی هیچوقت بیماری رو قبول نمیکردم نمیدونم حسی درونم میگفت مرسی نگین تو خوب ازمن مراقبت کردی من سالمم ولی بازم تو وزن گرفتن مشکل داشتم تااینکه رفتم باشگاه و درموردش تحقیق کردم که برمیگرده به متابولیسم بدن این ادمها که بعد از جذب مواد مورد نیاز بقیش رو میسوزونن و بد هم نیس اتفاقا خوبه چون جایی که سوخت و ساز بدن میاد پایین ادم دچار خیلی مشکلات میشه و البته از همه مهم تر دلیلش جذب نشدن مواد نبود و من این باورو کنار گذاشتم گفتم نه بدن من میتونه کاری براش نداره وزن میگیره اونم از نوع سالم عضله که اندام و خوش فرم نشون میده و ورزش کردن رو شروع کردم و سعی میکردم بیشتر پروتین بخورم چون عضله از پروتین تغذیه میکنه و هرروز کمی تایم میذاشتم اندام دلخواهم رو تصور کنم از وزن 42 کیلو به 50 کیلو رسیدم بدون چربی اضافه سالم جوری که اونقدر تو چشم نیس و خیلی خوشحالم این باور جایگزین شد که بله من میتونم برام کاری نداره قطعا دفعه بعد که موفق بشم راحتر هم میتونم.
مثال دیگرم درمورد دوره ی استاد هستن قانون سلامتی من نتونستم دوره رو تهیه کنم اما خیلی دوست داشتم بدونم اصل قضیه چیه چطوری افراد خوب میشن از چی پیروی میکنن با گشتن تو عقل کل و فایل های معرفی این دوره فهمیدم بدن ما اگه بهش قند نرسه از چربی های که تو بدنشه استفاده میکنه تا انرژی رو به بدن برسونه و مغز ما به این قند و انرژی اعتیاد پیدا کرده و اصولش اینه بعد خوردن یک وعده ی خوب تا ساعت های زیاد گرسنه ت نشه چون این قنده ست که بعد یک ساعت دوباره واسه تامین انرژی ازت قند میخواد یه چیز شیرین میخواد. چیز بیشتری نتونستم ازش دربیارم ولی چون اینو باور کرده بودم به استاد ایمان داشتم من قندارو حذف کرده بودم اما میوه و کربوهیدرات رو نه چون نمیتونستم. برام منطقی نبود حذفش کنم و واقعا من تو این مدت احساس انرژی خیلی بیشتری نسبت به قبلم داشتم ساعتای طولانی احساس سیری میکردم و گشنم نمیشد در صورتی که من قبلا صبحانه میخوردم یه ساعت بعدش باید یه چیزی پیدا میکردم واسه خوردن و به قولی کل روز تیکه خواره میکردم
ولی من چون باور کرده بودم نخوردن قند باعث سلامتی بدن میشه و ازش انتظار داشتم سرحال ترم کنه سیر تر نگهم داره بخاطر حرفای استاد واقعا هم اینطوری شده بود خیلی جالبه
یا باور دارم به اینکه قرص ویتامین سی به بدنم انرژی میده چون همیشه اینو شنیده بودم که ویتامین خوبیه هروقت میخورم سرحال ترم
اما خداروشکر ادمیم که هر چیزی رو سریع به باورم تبدیل نمیکنم مثلا حرفای اطرافیانم رو نمیتونم زود قبول کنم و ذهنم به شدت منطقیه
وقتی درگیر کار کردن روی خودم بودم و گاهی ذهنم وضعیتم رو مقایسه میکرد با بقیه حس خوب نمیومد یه شب با فامیلامون حرف میزدم و درمورد باوراشون گفتن مثلا همین روابط که باور داشتن متاهل بودن مانعیه برای رسیدن به اهدافت،یا ادم بدرد بخور نمونده یا کسایی که میان تو زندگیمون مارو کنترل میکنن و دیدم من چقدر باورای خوبی ساختم برای روابطم و نتیجشم دیدم من تاحالا ادمی به پستم نخورده یه بارم بخواد منو کنترل کنه و ازاد ازاد بودم. اونجا انگار خدا بهم گفت ببین عزیزمن دیگه نبینم مقایسه کنی تو مسیر خودت ادامه بده به قول استاد تو داری با ادمایی که دست و پا شکستن مسابقه میدی تو راهت جداست من همه نعمت هایی رو میخوای بهت میدم و از ته قلبم به این حس ایمان اوردم
و اخرین باوری که چندسالی نتایجشم دیدم میخوان بگم و تمام نمیدونم چی باعث شده بود که من این باورو ساختم که پسرای شهر خودم اونقدر ذهن بازی ندارن که حتی تو سایت باشن رو خودشون کار کنن من نمیخوام بااونا وارد رابطه شم چون هم مدار من نیستن و از شهرای دیگه برام منطقی بود که پر از پسر خوبه و دقیقا من دو تا رابطه رو تجربه کردم با فاصله های دور لانگ بودن خیلیم خوب بودن تموم کردم و یه روز باخودم که فکر میکردم گفتم من چرا این باورو برای خودم ساختم اصلا چه ربطی داره من وقتی از خدا خواسته ای دارم باید همه چیزشو به اون بسپارم و تعیین نکنم از کجا نباشه یا باشه و گفتم وقتی من تو این شهرم و ادم خیلی فوق العاده ایم رو خودم کار میکنم چطور ممکنه پسری مثل من نباشه اینجوری باورمو تغییر دادم اما میدونم باید بیشتر روش کار کنم تا از بین بره
خلاصه که سرتاسر زندگی ما حاصل افکار ذهنیت و باورهامونه به یقین رسیدم استاد جانم سپاسگزارتونم ممنون که وقت میزارید و به این خفنی به مسیرتون ادامه میدید همه ی ما ب شما ایمان داریم.
دوستان جان و استاد عزیز و خانم زیباشون همیشه در پناه خدا باشید.
پروردگارا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
سلام به استاد عزیزم
و دوستان بی نظیرم در این سایت الهی
پیش فرضهای ذهنی:
واقعا هم این پیش فرضهای ذهنی چقد میتونه قوی و قدرتمند باشه حتی اگه یکبار هم بشنوی ..
استاد وقتی پیش فرضهای ذهنی در مورد سلامتی جسمی رو داشتید مثال میزدین یاد خودم در دوره قانون سلامتی افتادم:
قبل از دوره قانون سلامتی خیلی خیلی پیش فرضهای بدی در مورد سلامتی و بیماریها داشتم مخصوصا اینکه سیستم ایمنی بدن من خیلی ضعیف، من بدن ضعیفی دارم، و خیلی چیزهای دیگه که به لطف قانون سلامتی یادم رفته و سعی کردم وقتی دارم از قانون سلامتی استفاده میکنم هرچیزی که گفته میشه رو باور کنم وقتی شروع کردم به انجام دوره قانون سلامتی با اینکه چند ماهی گذشته بود اما به دلیل اون پیش فرضی که چون سیستم ایمنی بدنم ضعیف من بازم سرما می خوردم بازم یه سری بیماریها می گرفتم و خودم می گفتم منکه دارم طبق قانون سلامتی عمل میکنم پس چرا باز سرماخوردم ؟؟؟؟ ولی اومدم از اونجا به بعد شروع کردم به این پیش فرض جدید ذهنی که من به قانون سلامتی اعتماد دارم و ایمان دارم که بدنم کم کم خودش رو ترمیم میکنه و قوی میشه و هربار که زمان بگذره من حتی یه سردرد رو هم تجربه نخواهم کرد و هربار اینو می گفتم که بدنم قدرتمنده مخصوصا می گفتم خداوند بدن رو طوری خلق کرده که خودش مواظب خودش هست و همیشه در حال ترمیم کردن قسمت های که من بهشون قبلا بواسطه تغذیه نامناسب ضربه زدم و هی این ذهنیت بهتر و بهتر میشد چون دقیقا میدیم سری بعد وقتی سرماخوردم در حد یه گلو درد خیلی خیلی ضعیف اونجا سریع می گفتم دیدی بدنم داره سیستم ایمنی منو قویتر میکنه دیدی بدن خودش رو درمان میکنه و هی این ذهنیت قویتر شد و الان یکساله که هیچ دردی رو به لطف خدا تجربه نکردم و تنها تجربه سلامتی عالی و شکرگزاری بابت قانون سلامتی …
داشتم به خودم می گفتم سحر ببین وقتی پیش فرضهات بد باشند حتی اگه طبق قانون داری عمل میکنی اما با اون پیش فرضها باشی هیچ نتیجه ای نمی گیری نه تنها سلامتی بلکه هر موضوعی میتونه باشه , رابطه ، ثروت که چقد پیش فرضهای غلطی رو در مورد ثروت من دارم…
ولی این درک و آگاهی بهم کمک کرد و حتی امید و شوقی داد که اولا هواسم باشه از این به بعد به چیزهای که میشنوم و سریع نخوام قبول کنم و دقیقا مثل ، مثال استادی که در جلسه اول این فایل زدم همه میگفتن استاد بده اما من به هیچ عنوان اجازه ندادم تو ذهنم اون پیش فرضها لونه کنه و با این حرف که من درس خونم و اون استاد با من عالیه … دوما در دوره های که دارم کار میکنم شروع کنم دقیقا مثل قانون سلامتی پیش فرضهای ذهنی زیبایی رو با خودم تکرار و مرور کردن ..
استاد من اومدم از تجربه های خودم بگم در رابطه با این ذهنیت از پیش تعیین شده که باعث رفتار هایی از ما میشه که فیدبک خوبی نمیگیریم
استاد یک پسر زیبایی توی فامیل ما هست خیلی جذاب ، خیلی خوشهیکل و عالی خلاصه
من توی ذهنم فکر میکردم بابا این با این قیافه و تیپ و اینا اصلا منو تحویل نمیگیره و مثلا با حالت غرور و اینا مثلا برخورد میکنه و این ذهنیت توی فکر من بود و مثلا چندبار هم باهاش برخورد کردم توی مهمونی اینا یجوری موقعیتی پیش اومد که نشد من به این سلام بدم یا مثلا احوال پرسی کنم و خودم فهمیدم انگار یه مدلی شد که مثلا من خودمو میگیرم
و بعد همینا باعث شد که من یکبار دیگه بیرون توی بازار بهش برخوردم سلام کردم اونم جوابمو داد ولی خیلی حالت خوبی نداشت یا نمیدونم شاید من فکر میکنم مثلا نخواست تحویل بگیره
در صورتی که خودم هم میدونم اصلا پسری نیست که خودشو بخواد بگیره ، اتفا خیلی هم راحت و باحاله
ولی اون ذهنیتی که یه مدت من ساخته بودم ازش باعث اون اتفاقات بالا شد
تا اینکه من هم خودم گفتم بابا اصلا اون اینجوری نیست که کسی رو نخواد تحویل بگیره و از طرفی هم خب مثلا طرف خوشگل باشه که چی دلیل نمیشه تو باهاش ارتباط نگیری یا حرفی نزنی این نشون میده که عزت نفست پایینه که نمیتونی با پسر های خوشگل یا خوشتیپ حرف بزنی یا اصلا یه سلامی بهش بدی
خلاصه هم اومدم ذهنیتی که ساخته بودم رو یکم پاک کردم گفتم اینجوری نیست و هم اینکه این فایلا هم شنیده بودم
و هم اینکه رفتیم باهاشون مسافرت و اونجا خودم اصلا خوب برخورد کردم ، خیلی راحت خیلی اوکی باهاش حرف زدم و دیدم که دقیقا اشتباه فکر میکردم و خودم برای خودم ذهنیت بدی ساخته بودم ازش یجورایی توی ذهنم قضاوتش کرده بودم قبل از اینکه بخوام خودم برم راحت حرفی بزنم باهاش
و توی مسافرت دیدم که البته میدونستم ولی یه تایمی ذهنیتم خراب شده بود و دیدم که اصلا کسی نیست که خودشو بگیره اتفاقا چقدر باحاله چقدر شیرینه خیلی راحت میشه باهاش ساعت ها بشینی حرف بزنی و ازون به بعد کلا عوض کردم نگاهمو بهش
و الان توی مهمونی چیزی ببینمش خیلی گرم میگیرم سلام چطوری و فلان و اینا و اون هم همینطور
و قشنگ میفهمم که ما ذهنیتی که از آدما میسازیم روی رفتارمون تاثیر میزاره و باعث میشه اون طرف هم فیدبکش خوب نباشه
خدایا شکرت که امروز هم در مسیر آموزش ها فایل گوش دادم واحساس میکنم که امروز هم یک روز فوق العاده است برام کاری که مدتهاست به تاخیر انداختم رو امروز دارم میرم انجامش بدهم با موفقیت وبا حال خوب
چه میشود که ذهن، رسیدن به یک خواسته را سخت و پیچیده میکند، و چه میشود که همان ذهن، رسیدن به یک خواسته را ساده و آسان؟
من فکر میکنم ذهنیتی که در عقبه اون کار هست مثلا انجام کارهای کشاورزی برام آسونه وراحت انجامش میدهم و همیشه پدرم انجام میداد و صحبت از نشد نبود ولی در مورد درخواست کردن خیلی ضعیف عمل میکنم به خاطر شنیده هام که خجالت بکشی وزشته و..ولی با دوره عزت نفس در این مورد بهتر شدم درخواست کردن رو نشانه عزت نفس میدونم با این باور که هر کسی میتونه در خواست کنه وهر کسی هم میتونه وآزاد هست که درخواست رو بپذیره یا رد کنه مثلا از کسی در خواست ساعت یا آدرس کردم
هر چیزی بسته به افکار و باورهای ماست اگر کاری برامون سخت پیش میره نه به این معناست که اون کار سخته بلکه به این معناست که ما یک سری ترمز داریم که از شنیده هامون میاد پدر من اعتقاد راسخ داره که پول ساختن آسون نیست و به همان نسبت راه سختی داره برای پول سازی
و افرادی رو دیدم که با نوک قلم پول سازی میکنند وپول سازی میکنند با لذت و تفریح
این باور رو بارها تکرار میکنم که پول ساختن آسونه ،پولی که آسون بدست بیاد براحتی در چرخه قرار میگیره ،پولی که بازجر وسختی بدست بیاد قابل استفاده نیست
چه میشود که فرد ناخودآگاه به دنبال یافتن نکات منفی است، و چه میشود که توجه یک فرد، معطوف به یافتن نکات مثبت در هر موقعیت میشود؟ وقتی با دیگران صحبت میکنیم اجازه میدهیم که ذهنیت ما رو بسازند چه مثبت وچه منفی وهر فردی بسته به شنیده های خودش تجربیات متفاوتی داره
چه میشود که بعضی از آدمها خوششانس هستند و مرتباً فرصتها و نعمتها را حتی از دل هیچ جذب میکنند، و چه میشود که بعضیها آنقدر بدشانساند که بدترین سناریوی ممکن برایشان رقم میخورد؟
من خودم از اون افرادی هستم که اعتقاد دارم خوش شانس هستم مثلا راحت خونه میگیرم ،راحت ماشین میخرم ازدواج راحتی داشتم
یادمه موقعی که منتقل شدم به شهر جدید گفتم براحتی خانه برام جور میشه در بهترین محله شهر با وجودی که از نظر دیگران ناممکن بود ولی خداوند هدایتون کرد به خانه ای که دو طبقه بود با پارکینگ وحیاط که ما طبقه اول بودیم وطبقه دوم هم یک زن و شوهر جوان که اکثرا خانه نیستند این خونه توی محله بسیار آرام با همسایه های بسیار عالی ،حیاط خونه فقط ما استفاده میکنیم انگار کل این ملک در اختیار ماست وجالبه اینکه ما غیر حضوری وبه صورت تلفنی خونه رو گرفتیم و دوستم رفت بنگاه گوشی رو دادند به من صحبت کردیم با صاحب خانه وقرار داد بسته شد و هنوز صاحب ملک رو ملاقات نکردم ویکی از اون الگوهایی که به خودم یادآوری میکنم همین خانه بود، که چقدر آسون و راحت قرار دادش بسته شد اگر مسیری درست باشه باید آسون باشه ومسیر سخت مسیر اشتباه هست
استاد شما اگر بدونی با این دوفایل جدید با زندگی من چی کار کردی
انگار داشتم تو افکار منفی غرق میشدم و به زور خودم و بالا میکشیدم دوباره نجواها منو میکشید پایین و شما با این فایل مثل یه کشتی نجات ،کامل نجاتم دادین از شر نجواها و ذهنی که مدام داشت پیشروی میکرد و به سمت منفی نگری شدید پیش میبرد
خیلی جالبه با اینکه میدونستم مثبت نگری چیه و از قانون اطلاع داشتم ولی انگار باورش نکردم انگار تازه متوجه شدم اون جور که باید به خوردم نرفته
و این فایل تاثیری روی ذهن من گذاشت که میتونم بگم
خودم از طریق اگاهی های این فایل یا بهتر بگم یه دوره ی بینظیر ، تونستم بهشت رو برای خودم خلق کنم
بهشتی که اگر این فایل نبود تبدیل به جهنمی سوزان میشد برای من
استاد به قول یکی از دوستان الان زندگی من به دوقسمت تقسیم شده ، قبل از این فایل و بعدش
باورم نمیشه که چقدر رسیدن به خواسته ها اسان بوده
و من درکش نکرده بودم فقط ادعام میشد که حرفاتونو باور میکنم
من به کمک این فایل از دو تا از بدترین ، البته الان میگم بهترین تضادهای زندگیم به راحتی عبور کردم
استاد بسیییییییییار بسییییییییییییار سپاسگزارم
و فقط و فقط با نوشتن بهترین سناریو تو ذهنم این تضادها شد بهشت برای من
من یاد گرفتم رسیدن به خواسته رو تو ذهنم راحت کنم
و راحت شد
و بعد از دوسال خانوادم دیدم ، چون ذهنیتم و راجع به همسرم تغییر دادم
امروز با تغییر ذهنیتم ساعت اپل واچم پیدا شد به راحتی
استاد دلم میخواد داد بزنم بگم خداییاااااااااااااشکرت
که منو با استادم اشنا کردی
به خدا تازه فهمیدم خالق زندگی بودن یعنی چی
تازه فهمیدم که قدرت و به کسی ندادن جز خدا یعنی چی
یه مورد دیگه اینکه من همیشه تو ذهنم پیش فرض های منفی از یک مسئله داشتم
مثلا چون دفعه ی قبل این جوری نشده الانم نمیشه
یا چون دفعه ی قبل من خواستم نرسیدم الانم عمرا برسم
و اومدم اگاهانه اون پیش فرض ها رو تغییر دادم
و گفتم دفعه ی قبل من این باورها رو نداشتم که نشده
پس الان حتما میشه و به نفع من تموم میشع
وای خدای من
انگار این دوسال تو سایت بودم ، خواب بودم ، تازه الان بیدار شدم
دیگه تا به یه تضادی برخورد میکنم نمیترسم
چون میدونم میتونم تغییرش بدم اونم براحتی
حتی با شور و شوق از خواب بیدار میشم
چون میدونم با ذهنیت مثبت میتونم یه روز عالیو خلق کنم
استاد زانو دردی که به حدی شدید بود و با صدتا قرص و تزریق ژل بازم خوب نشده بود و من نمیتونستم زانوم و خم کنم ، وقتی خم میکردم از درد داد میزدم
الان دارم با گریه شوق مینویسم
استاد زانو دردم خوب شد
براحتی خوب شد با تغییر نگاهم و مثبت نگری
انگار اصلا زانوم همیشه همین جوری عالی و سالم بوده
استاد نمیدونم چه جوری تشکر کنم
این فایل حتی کمک کرد من ایمانم قوی تر بشه
اصلا زبانم قاصره
فقط بدونین شما با این فایل زندگی منو زیر و رو کردین
و از خدا میخوام بتونم شاگرد خوبی براتون باشم
فکر میکنم فقط این جوری میتونم جبران کنم
خدایااااااااااا شکرت شکرت شکرت
استادم همیشه از خدا میخوام سلامت و شاد و بهترین روزها رو تجربه کنین و ثانیه به ثانیه از زندگیتون لذت بببرین .
من مشهد زندگی میکنم و24سال سابقه کار در شرکت زمزم دارم
در شهر ما دوتا از غول های نوشابه سازی جهان کوکا کولا وپپسی هم هستند که معمولا همه از این برندها استفاده میکنن
خوب شرکت ما هم که از خیلی سال پیش نوشابه تولید میکرد نمیخواست از این شرکت ها عقب بمونه شروع کرد به ساختن محصول با کیفیت که من خودم شاهد این داستان بودم
خواستم این باور مردم و بگم که همه چون برند این دو شرکت کوکا کولا وپپسی رو میدیدند بدون اینکه بدونند این محصول اصل هست یا کیفیت لازم دارا باشه مصرف میکردند در حالی که ما استاندارهای بیشتری رو لحاظ میکردیم ولی باز هم چون باور مردم این بود همیشه شرکت ما برند اخر بود
چند سال پیش شرکت ما آمده گفت بیایم یک مسابقه بزاریم برای کیفیت
خوب اعلام کردیم در یک روز جمعه میدان شریعتی مشهد یک جایگاه درست کردیم و مسابقه کیفیت شروع شد
موضوع مسابقه کیفیت این بود که هر کسی که نوشابه خور حرفه ای هست بیاد به ما بگه این نوشابه که میدیم از کدام برند هست واگر درست گفت یک بسته جایزه داره
خوب این موضوع برای خیلی ها جالب ولذیز بود ودر مسابقه شرکت کردند
ما چنتا لیوان یک بار مصرف که دارای شماره بود آوردیم که از شماره 1تا 3 بود وکسی نمیدونست که شماره ای که دار مصرف میکنه کدام نوشابه هست
من خودم تو مسابقه شرکت داشتم وبا چشمان خودم دیدم این باور اشتباه که یکی میگفت من کوکا کولا رو از اونور خیابان تشخیص میدم ولی وقتی میخورد میدید که اشتباه گفته مثلا لیوان شماه یک زمزم بود ومیگفت این کوکا کولا اصله و بعد که بهش میگفتیم این زمزم هست باور نمیکرد این همون باور اشتباه بود که مردم فکر میکردند چون لگوی کوکا کولا روش خورده این دیگه غول آخره
خیلی ها اشتباه میگفتند ومن حالا میفهم که یک باور اشتباه تمام حس وفکر آدم و از کار میندازه
این میخواستم با شما عزیزان درمیان بزارم همیشه از سال ها قبل این تو ذهن من بود استاد عزیز حالا که توت فرنگی 19 دلاری رو دیدم خواستم این باور اشتباه یاداوری کنم
خدایی که قلب کرا پذیرا، چشم مرا بینا و گوش مرا شنوا برای درک، دیدن و شنیدن آگاهی ها کرده است.
سلام استاد عزیزم.
خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم در این مسیر زیبا همراه و هم مسیر هستم.
استاد صبای از این دو فایل عالی، من میخوام ابتدا از یک نکته ای صحبت کنم که امروز بهتر درک کردم.
استاد توی 3 روز گذشته من به دلیل علاقه شدیدم به سریالهای با امتیاز بالای آمریکایی، تقریبا شب ها از ساعت 12 تا 6 صبح هر روز سریال میدیدم.
اولا من همواره تلاش میکنم بیاد بیاورم که این ها فیلم هست و واقعیت نیست.
حتی اگر نوشته شده باشه: Based on true story
خلاصه میخوام بیام و تاثیر این سریال را بهتون بگم
1. اولین موضوعی که بهش رسیدم حتی با اینکه تلاش کرده بودم به خودم یادآوری کنم این ها فیلم هست و تماما ساخته و پرداخته ذهن نویسنده؛ امروز صبح به صورت ناخودآگاه داشتم فکر میکردم که باور پذیر نیست که آمریکا سیستم دولتی اینقدر نامناسبی داشته باشه و … که ناگهان مچ ذهنمو گرفتم، گفتم ببین تویی که ادعا داری تاثیری روی من نمیذاره، به راحتی تاثیر گرفتی (و الان داری به خودت میگی واقعا آمریکا چه کشوریه که اینقدر فساد در اداراتاش بالاست) و عملا باور کردی.
بنابراین هرچقدر به یک موضوع توجهی کنی، از جنس همون را دریافت میکنی.
این سریال، این جنس از داستان، دقیقا بر اساس ورودی های ذهنی من هست که چند وقتی است دارم به کارهای پرزیدنت ترام و ایلان ماسک توجه میکنم.
2. استاد حتی راه رفتن من شبیه به شخصی آن اصلی این سریال شده است.
یعنی با 3 روز نهایتا زیر 20 ساعت دیدن این فیلم روی حتی راه رفتن من تاثیر گذار بوده است و امروز مشابه شخصیت اصلی فیلم راه میرفتم.
3. استاد به طرز عجیبی بخاطر توجه به این فیلم، تمرکز من از دوره ها برداشته شد و نتیجه اش این بود که من تلاش بیشتری برای حفظ احساس خوب در خودم باید میکردم. یعنی حتی با سپاسگزاری همواره تلاش سختی میخواست تا قوانین را به خودم یادآوری کنم.
در نهایت استاد میخواستم بگم که چقدر فیلم ها و سریال ها میتونه پر از باورهای نامناسب باشد. همانطوری که طبق الگو دارم میبینم چقدر این سریالی که آمریکایی هم هست، سرشار از باورهای محدود کننده است.
خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم همراه هستم و خداروشکر میکنم که خداوند آگاهم کرد که همین روزهای ابتدایی سال جدید توجهم را بذارم روی خواسته هایم.
خب بریم سراغ این فایل بینظیر.
باز میخوام از تجربیات خودم بگم:
1. تو زمان پندمیک، یکی از دوستانم به من گفت ویتامین دی 1000 کم گی. میاد و اگر باشه هم خیلی گرون هست.
من سالها میخواستم بخرم ولی همیشه این ذهن من جلوی حرکت منو میگرفت و میگفت این یه داروی خاصی هست و تو داروخانههای نزدیک خونه ما که هیچ، باید بری تو بهترین داروخانه ها پیداش کنی.
خلاصه یبار گفتم بابا بذار بپرسم شاید بود، رفتم تو داروخانه سر کوچه گفتم ویتامین دی 1000 دارید؟ گفت آره چندتا جعبه؟! گفتم 1 دونه! گفتم چقدر میشه؟ گفت 38 هزار تومن!
اصلا خنده ام گرفت. تازه اون شخص یه جوری جواب داد که آره چیز خاصی نیست. خیلی هست.
این یکی از بازی های ذهن من بود.
2. مورد بعدی همین چند ماه پیش اتفاق افتاد.
من به یک تضادی در کسب و کارم برخوردم، و به این نتیجه رسیدم من باید تغییر کند
بنابراین من تصمیم گرفتم اصول و مبانی مدیریت بازاریابی و فروش را یاد بگیرم و بتونم بفروشم.
خلاصه به هدایت الله یکتا با یکی از دوستانم جلسه گرفتم و ایشان گفت این کتاب [که خودش معرفی کرد] خیلی سخت هست و شما به این راحتی متوجه نمیشی.
خلاصه یه سد بزرگی در ذهن من شکل گرفت که نه نمیشه و کاش میشد یکی همینجوری یادم میداد.
به هدایت الله چند وقت پیش شروع کردم به خواندن و از خدا هدایت خواستم.
در نهایت کاری کردم این بود هر جایی را متوجه نمیشدم، از هوش مصنوعی سوال کردم و ازش خواستم برام به زبان ساده مثال بزند، اینقدر کار راحت شد که فقط باید متعهد باشم و وقت بذارم و بخونم. [جای هیچ بهانه ای نیست.]
اینها مواردی بود که با ورودی نامناسب، ذهن من یا مقاومت کرده، یا من خیلی تلاش کردم راهم را دوباره اصلاح کنم.
عاشقتونم استاد عزیزم و چقدر این 2 تا فایل دیدگاه من را نسبت به اتفاقت عوض کرد.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خداوند بخشنده مهربانم که هرآنچه دارم از آن تو دارم
سلام استاد عزیزم و مریم جانم
سلام دوستان نازنینم
سپاسگزارم استاد عزیزم که هستین سپاسگزارم که اینقدر انرژیتون گرم ومثبته سپاسگزارم که با عشق مباحث رو توضیح میدین سپاسگزارم که پل ارتباطی شدین بین دانشجوهاتون با خداوند سپاسگزارم
مریم جانم شماهم اینقدر خوش قلب ومهربانید که با اینکه هیچ تصویر وصدایی ازتون نداریم اما حضور گرمتون رو حس میکنیم سپاسگزارم از وجود پاکتون
ذهنیت درستی که دارم اینکه یه باور وایمان قلبی دارم خودم وهمسر وچهار فرزندانم همگی بدن سالمی داریم وایمینی بدنمون قویه وهیچ وقت بیمار نمیشیم خداروشکر بااین دیدگاه ونگاه هیچ وقت نه خودم نه خانواده ام هیچکدوم دکتر وبیمارستان نرفتیم وقرص ودارویی مصرف نمیکنیم.
یه وقتایی اون هم به ندرت
سرماخوردگی چیزی هم باشه با دمنوش درمان خانگی بعداز یک الی دوروز خوب میشیم.
استاد دارم رو خودم وباورهام کار میکنم تا نسبت به همه مسائل بخصوص مالی ذهنیت درست وعالی داشته باشم واز همه نظر از همه ی جنبه های زندگیم رشد وپیشرفت کنم.
باوری که از اعماق وجودم بهش ایمان دارم اینه که سال جدید سالی بی نظیر واسم هستش ورشد پیشرفت فوقالعاده ای دارم.
ذهن تمایل داره به همون شیوه ای که قبلا عمل میکره عمل کنه و باید ذهنمون مثبت بین کنیم و یواش بواش این اتقفاق می افته
ما درس سخت یا درس اسون نداریم بلکه این دیدگاه ماست که یه درسی برامون شخت یا اسون میکنه
ما بع این شکل اتفاقات توی ذهنمون خلق میکنیم
در مورد درس ریاضی واقلا همین طوره استاد. من فکر میکردم و میکنم که سخته و اولا سمتش نمیرفتم و اگر میرفتم این ذهنیت داشتم که وای این سخته و مو به مو هر چی استاد میگه باید دقت کنی و یاد بگیری تا بتونی سوالا جواب بدی و این کار سخت بود که با این دقت بخوام اموزش ببینم، همینطور به دلیل این دیدگاه کلا توجه نمیکردیم و حوصله درس ریاضی نداشتبم و به طبع سوالی هم نمیتونستبم حل کنیم و این دوباره تایید میکرد ببین نتو نستی حلش کنی پس سخته
یه بار یادمه صبح خیلی زود بیدار شدم و کتاب و جزوه باز کردم و یواش یواش شروع کردم خط به خط خوندن و تمرین های کتاب حل کردن و رفتم مدرسه و امتحان ریاضی دادم و نمره ام برای اولین بار شد 19 که اون کسر یه نمره هم واقعا یه اشتباه جزیی در جمع و تفریق بود و من تو نستم سوالا جواب بدم ولی ذهن من رفت سمت اون یه اشتباه و ناراحت بودم
درسی که پبش خودت میگی بابا این که کتری نداره چیزی نداره یه ساهته میخونمش دقیقا همون درس خیلی راحت براش وقت میزاری خیلی با سرعت پیش میری و وقتی که براش میزاری لذت بخشه
ولی درسی که تو ذهنت حسابی کار داره و مطمئن نیستی قراره باهاش چیکار کنی و عزا براش میگیری دقیقا همون ذهنیت منفی کاری میکنه که اولا سمتش نری اصلا
یاد یه فایل از شما افتادم به اسم مصاحبه با مهندسی شعبانعلی راجب قانون جذب که دقیقا این مثال اومد که کسی که ذهنیت داره که در جامعه ای از دزدها زندگی میکنه ناخوداکاه کیفش محکم میگیره و با احتیاط راه میره و یه جوری به دزده میفهمونه که اهااای من یه چیز مهم توی کیفم دارم و اینطوری احتمال دزدیده شدن کیفش بیشتره. ذهنیت ما جوری رفتارهای مارو شکل میده که نتیجه اون رفتار ما ذهنیت مارو تایید کنه
تو مدرسه یادمه که با اینکه جزو دانش امورای خوب و نمره بالا یودم ولی نسبت به کسی که همیشه 20 میگرفت مقاومت خاصی داشتم و به خاطر خلا درونی ام ازش دوری میکردم و احتمالا رقتارهای نامناسبی داشنم کا متوجه اش نشدم و اون همکلاسی هم از من فاصله میگرفت و روزهای اخر سال نهم راهنمایی یادمه که بعد سه سال همکلاسی بودن با یا شاگرد نمره کامل تازه داشتم از
خودم میپرسیدم چرا من فکر میکرد این ادم نفرت انگیزه؟ اون قدری واقعا شخصیت بدی نداره و چون به این ددیگاه اشنا نبودم جوابی نداشنم و اقدامی نکردم
در مورد بینایی ام خیلی جاها کسی چیزی بهم میخواد نشون بده این ذهنیت دارم که من که نمیبینمش پس کلا توجه نمیکنم و الکی میگم دیدم ، یا حتی خودم به جای دور نگاه نمیکنم چون میدونم نمیبینمش
مندبه طور کلی در حال حاضر چه ذهنیت مثبت و منفی دارم؟
اینکه زهرا یه برنامه ی درسی که میچینه عمل نمیکنه یعنی وقتی میخوام ب نامه بنویسم رو کاغذ دیگه نمینویسم چون میگم چه فایده بنویسی که هم عمل نمیکنی و این ذهنیت از هراران نوشته ای که عملی نشدن میاد
این ذهنیت دارم که کنکورسخته زمانم کمه درسام سختن و خودم هم ادم تنبل و اهمال کاری هستم و انتظار شکست دارم و شکست هم خوردم
انتظار دارم چون عید خونه شلوغ پلوغه پس سخت بهم بگذره و واقعا خسته میشم ولی امسال این یکی دو روزم احساس میگنم راحت تر از سال های قبل داره پیش میره و با خودم دارم اجازه میدم یکم راحت بگیرم و لذت ببرم
نسبت به پسرا از طرف خانواده و جامعه این ذهنیت دارم که نباید رو بدی چون ازت سو استفاده میکنن. و اگه رابطه صمیمی بشه نثل یه اتو برای بردن ابروت ازش استفاده میکنن ، اینو از جایی متوجه شدم که خیلی سرد برخورد میکنم و اصلا وارد مکالمه نمیشم و اگه یکی صمیمی برخورد کنه من قکر نیکنم منظور بدی داره پس یا میزنم تو برجکش یا محل نمیدم ( و در ادامه چرخه برانگیختگی رفتار طرف مقابل بر اساس رفتار نشات گرفته از ذهنیت من )
ذهنیت مثبت
همونجوری که من تو خیابون چشم نمیچرخونم دنیال اشنا ها که ببینم 0یکاد میکنن و بعدا حرف ازش در بیارم ، این ذهنیت دارم که بابا کی منو می بینه و اصلا فکر نمیکنم که کسی منو ببینه و راجت میرم بیرون و هرجایی که بخوام میرم ، نتیجه این شده که واقعا خیلی حیلی کم با اشنایی زیرون برخورد میکنم و شاید چند بار به گکشم رسیده باشه که کسی فضولی منو پیش خانواده ام بکنه و احساس ارامش دارم و چون انتظار دارم که این اتفاق رخ نده پس رخ نداده
جالبه که انتظارات منفی به نظر میرسه خیلی بیشترن و راحت هم به ذهنم میان که بنویسم ولی انتظارات مثبت فقط یکی به ذهنم اومد که بنویسم
به نام خداوند رحمان و رحیمم به نام عشق و ابدیتم
سلام استاد سلام خانم شایسته جان سلام دوستان
این فایلها چقدر ادم رو به تامل و تفکر میندازه خدای من. وقتی به گذشته و تجربیات قبلمون فکر میکنیم بهمون خیلی خوب ثابت میشه که همش کار ذهنه الهی شکرت که اینجوری راحت میتونیم شرایط مون رو تغییر بدیم و وضعیت زندگی مون رو در چهارچوپ باورای جامعه رها نکنیم.
منم میخوام به ذهنیت هایی که اتفاقات رو برام رقم زدن بپردازم
من از بچگی خیلی بهم گفتن تو ژنتیکی مدلت اینه وزن نمیگیری هرچقدر بخوری جذب نمیشه بااینکه دلم میخواست اندام دلخواه وزن دلخواهم رو داشته باشم و تقریبا قبول کرده بودم حتی جوری دیگه داشتن دخالت میکردن بهم میگفتن ازمایش بده بیماری نداشته باشی مثل تیرویید ولی هیچوقت بیماری رو قبول نمیکردم نمیدونم حسی درونم میگفت مرسی نگین تو خوب ازمن مراقبت کردی من سالمم ولی بازم تو وزن گرفتن مشکل داشتم تااینکه رفتم باشگاه و درموردش تحقیق کردم که برمیگرده به متابولیسم بدن این ادمها که بعد از جذب مواد مورد نیاز بقیش رو میسوزونن و بد هم نیس اتفاقا خوبه چون جایی که سوخت و ساز بدن میاد پایین ادم دچار خیلی مشکلات میشه و البته از همه مهم تر دلیلش جذب نشدن مواد نبود و من این باورو کنار گذاشتم گفتم نه بدن من میتونه کاری براش نداره وزن میگیره اونم از نوع سالم عضله که اندام و خوش فرم نشون میده و ورزش کردن رو شروع کردم و سعی میکردم بیشتر پروتین بخورم چون عضله از پروتین تغذیه میکنه و هرروز کمی تایم میذاشتم اندام دلخواهم رو تصور کنم از وزن 42 کیلو به 50 کیلو رسیدم بدون چربی اضافه سالم جوری که اونقدر تو چشم نیس و خیلی خوشحالم این باور جایگزین شد که بله من میتونم برام کاری نداره قطعا دفعه بعد که موفق بشم راحتر هم میتونم.
مثال دیگرم درمورد دوره ی استاد هستن قانون سلامتی من نتونستم دوره رو تهیه کنم اما خیلی دوست داشتم بدونم اصل قضیه چیه چطوری افراد خوب میشن از چی پیروی میکنن با گشتن تو عقل کل و فایل های معرفی این دوره فهمیدم بدن ما اگه بهش قند نرسه از چربی های که تو بدنشه استفاده میکنه تا انرژی رو به بدن برسونه و مغز ما به این قند و انرژی اعتیاد پیدا کرده و اصولش اینه بعد خوردن یک وعده ی خوب تا ساعت های زیاد گرسنه ت نشه چون این قنده ست که بعد یک ساعت دوباره واسه تامین انرژی ازت قند میخواد یه چیز شیرین میخواد. چیز بیشتری نتونستم ازش دربیارم ولی چون اینو باور کرده بودم به استاد ایمان داشتم من قندارو حذف کرده بودم اما میوه و کربوهیدرات رو نه چون نمیتونستم. برام منطقی نبود حذفش کنم و واقعا من تو این مدت احساس انرژی خیلی بیشتری نسبت به قبلم داشتم ساعتای طولانی احساس سیری میکردم و گشنم نمیشد در صورتی که من قبلا صبحانه میخوردم یه ساعت بعدش باید یه چیزی پیدا میکردم واسه خوردن و به قولی کل روز تیکه خواره میکردم
ولی من چون باور کرده بودم نخوردن قند باعث سلامتی بدن میشه و ازش انتظار داشتم سرحال ترم کنه سیر تر نگهم داره بخاطر حرفای استاد واقعا هم اینطوری شده بود خیلی جالبه
یا باور دارم به اینکه قرص ویتامین سی به بدنم انرژی میده چون همیشه اینو شنیده بودم که ویتامین خوبیه هروقت میخورم سرحال ترم
اما خداروشکر ادمیم که هر چیزی رو سریع به باورم تبدیل نمیکنم مثلا حرفای اطرافیانم رو نمیتونم زود قبول کنم و ذهنم به شدت منطقیه
وقتی درگیر کار کردن روی خودم بودم و گاهی ذهنم وضعیتم رو مقایسه میکرد با بقیه حس خوب نمیومد یه شب با فامیلامون حرف میزدم و درمورد باوراشون گفتن مثلا همین روابط که باور داشتن متاهل بودن مانعیه برای رسیدن به اهدافت،یا ادم بدرد بخور نمونده یا کسایی که میان تو زندگیمون مارو کنترل میکنن و دیدم من چقدر باورای خوبی ساختم برای روابطم و نتیجشم دیدم من تاحالا ادمی به پستم نخورده یه بارم بخواد منو کنترل کنه و ازاد ازاد بودم. اونجا انگار خدا بهم گفت ببین عزیزمن دیگه نبینم مقایسه کنی تو مسیر خودت ادامه بده به قول استاد تو داری با ادمایی که دست و پا شکستن مسابقه میدی تو راهت جداست من همه نعمت هایی رو میخوای بهت میدم و از ته قلبم به این حس ایمان اوردم
و اخرین باوری که چندسالی نتایجشم دیدم میخوان بگم و تمام نمیدونم چی باعث شده بود که من این باورو ساختم که پسرای شهر خودم اونقدر ذهن بازی ندارن که حتی تو سایت باشن رو خودشون کار کنن من نمیخوام بااونا وارد رابطه شم چون هم مدار من نیستن و از شهرای دیگه برام منطقی بود که پر از پسر خوبه و دقیقا من دو تا رابطه رو تجربه کردم با فاصله های دور لانگ بودن خیلیم خوب بودن تموم کردم و یه روز باخودم که فکر میکردم گفتم من چرا این باورو برای خودم ساختم اصلا چه ربطی داره من وقتی از خدا خواسته ای دارم باید همه چیزشو به اون بسپارم و تعیین نکنم از کجا نباشه یا باشه و گفتم وقتی من تو این شهرم و ادم خیلی فوق العاده ایم رو خودم کار میکنم چطور ممکنه پسری مثل من نباشه اینجوری باورمو تغییر دادم اما میدونم باید بیشتر روش کار کنم تا از بین بره
خلاصه که سرتاسر زندگی ما حاصل افکار ذهنیت و باورهامونه به یقین رسیدم استاد جانم سپاسگزارتونم ممنون که وقت میزارید و به این خفنی به مسیرتون ادامه میدید همه ی ما ب شما ایمان داریم.
دوستان جان و استاد عزیز و خانم زیباشون همیشه در پناه خدا باشید.
پروردگارا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
سلام به استاد عزیزم
و دوستان بی نظیرم در این سایت الهی
پیش فرضهای ذهنی:
واقعا هم این پیش فرضهای ذهنی چقد میتونه قوی و قدرتمند باشه حتی اگه یکبار هم بشنوی ..
استاد وقتی پیش فرضهای ذهنی در مورد سلامتی جسمی رو داشتید مثال میزدین یاد خودم در دوره قانون سلامتی افتادم:
قبل از دوره قانون سلامتی خیلی خیلی پیش فرضهای بدی در مورد سلامتی و بیماریها داشتم مخصوصا اینکه سیستم ایمنی بدن من خیلی ضعیف، من بدن ضعیفی دارم، و خیلی چیزهای دیگه که به لطف قانون سلامتی یادم رفته و سعی کردم وقتی دارم از قانون سلامتی استفاده میکنم هرچیزی که گفته میشه رو باور کنم وقتی شروع کردم به انجام دوره قانون سلامتی با اینکه چند ماهی گذشته بود اما به دلیل اون پیش فرضی که چون سیستم ایمنی بدنم ضعیف من بازم سرما می خوردم بازم یه سری بیماریها می گرفتم و خودم می گفتم منکه دارم طبق قانون سلامتی عمل میکنم پس چرا باز سرماخوردم ؟؟؟؟ ولی اومدم از اونجا به بعد شروع کردم به این پیش فرض جدید ذهنی که من به قانون سلامتی اعتماد دارم و ایمان دارم که بدنم کم کم خودش رو ترمیم میکنه و قوی میشه و هربار که زمان بگذره من حتی یه سردرد رو هم تجربه نخواهم کرد و هربار اینو می گفتم که بدنم قدرتمنده مخصوصا می گفتم خداوند بدن رو طوری خلق کرده که خودش مواظب خودش هست و همیشه در حال ترمیم کردن قسمت های که من بهشون قبلا بواسطه تغذیه نامناسب ضربه زدم و هی این ذهنیت بهتر و بهتر میشد چون دقیقا میدیم سری بعد وقتی سرماخوردم در حد یه گلو درد خیلی خیلی ضعیف اونجا سریع می گفتم دیدی بدنم داره سیستم ایمنی منو قویتر میکنه دیدی بدن خودش رو درمان میکنه و هی این ذهنیت قویتر شد و الان یکساله که هیچ دردی رو به لطف خدا تجربه نکردم و تنها تجربه سلامتی عالی و شکرگزاری بابت قانون سلامتی …
داشتم به خودم می گفتم سحر ببین وقتی پیش فرضهات بد باشند حتی اگه طبق قانون داری عمل میکنی اما با اون پیش فرضها باشی هیچ نتیجه ای نمی گیری نه تنها سلامتی بلکه هر موضوعی میتونه باشه , رابطه ، ثروت که چقد پیش فرضهای غلطی رو در مورد ثروت من دارم…
ولی این درک و آگاهی بهم کمک کرد و حتی امید و شوقی داد که اولا هواسم باشه از این به بعد به چیزهای که میشنوم و سریع نخوام قبول کنم و دقیقا مثل ، مثال استادی که در جلسه اول این فایل زدم همه میگفتن استاد بده اما من به هیچ عنوان اجازه ندادم تو ذهنم اون پیش فرضها لونه کنه و با این حرف که من درس خونم و اون استاد با من عالیه … دوما در دوره های که دارم کار میکنم شروع کنم دقیقا مثل قانون سلامتی پیش فرضهای ذهنی زیبایی رو با خودم تکرار و مرور کردن ..
استاد عالی بود و بی نهایت ازتون سپاسگزارم
سلام خدمت استاد و خانم شایسته عزیزم و همه دوستان
استاد من اومدم از تجربه های خودم بگم در رابطه با این ذهنیت از پیش تعیین شده که باعث رفتار هایی از ما میشه که فیدبک خوبی نمیگیریم
استاد یک پسر زیبایی توی فامیل ما هست خیلی جذاب ، خیلی خوشهیکل و عالی خلاصه
من توی ذهنم فکر میکردم بابا این با این قیافه و تیپ و اینا اصلا منو تحویل نمیگیره و مثلا با حالت غرور و اینا مثلا برخورد میکنه و این ذهنیت توی فکر من بود و مثلا چندبار هم باهاش برخورد کردم توی مهمونی اینا یجوری موقعیتی پیش اومد که نشد من به این سلام بدم یا مثلا احوال پرسی کنم و خودم فهمیدم انگار یه مدلی شد که مثلا من خودمو میگیرم
و بعد همینا باعث شد که من یکبار دیگه بیرون توی بازار بهش برخوردم سلام کردم اونم جوابمو داد ولی خیلی حالت خوبی نداشت یا نمیدونم شاید من فکر میکنم مثلا نخواست تحویل بگیره
در صورتی که خودم هم میدونم اصلا پسری نیست که خودشو بخواد بگیره ، اتفا خیلی هم راحت و باحاله
ولی اون ذهنیتی که یه مدت من ساخته بودم ازش باعث اون اتفاقات بالا شد
تا اینکه من هم خودم گفتم بابا اصلا اون اینجوری نیست که کسی رو نخواد تحویل بگیره و از طرفی هم خب مثلا طرف خوشگل باشه که چی دلیل نمیشه تو باهاش ارتباط نگیری یا حرفی نزنی این نشون میده که عزت نفست پایینه که نمیتونی با پسر های خوشگل یا خوشتیپ حرف بزنی یا اصلا یه سلامی بهش بدی
خلاصه هم اومدم ذهنیتی که ساخته بودم رو یکم پاک کردم گفتم اینجوری نیست و هم اینکه این فایلا هم شنیده بودم
و هم اینکه رفتیم باهاشون مسافرت و اونجا خودم اصلا خوب برخورد کردم ، خیلی راحت خیلی اوکی باهاش حرف زدم و دیدم که دقیقا اشتباه فکر میکردم و خودم برای خودم ذهنیت بدی ساخته بودم ازش یجورایی توی ذهنم قضاوتش کرده بودم قبل از اینکه بخوام خودم برم راحت حرفی بزنم باهاش
و توی مسافرت دیدم که البته میدونستم ولی یه تایمی ذهنیتم خراب شده بود و دیدم که اصلا کسی نیست که خودشو بگیره اتفاقا چقدر باحاله چقدر شیرینه خیلی راحت میشه باهاش ساعت ها بشینی حرف بزنی و ازون به بعد کلا عوض کردم نگاهمو بهش
و الان توی مهمونی چیزی ببینمش خیلی گرم میگیرم سلام چطوری و فلان و اینا و اون هم همینطور
و قشنگ میفهمم که ما ذهنیتی که از آدما میسازیم روی رفتارمون تاثیر میزاره و باعث میشه اون طرف هم فیدبکش خوب نباشه
این فایلو شنیدم هی گفتم راست میگه راست میگه ، چقدر درسته
خیلی موقع ها ما نه تنها آدم هارو بلکه خیلی چیزهارو توی ذهنمون قضاوت میکنیم اگر که بزاری چرت و پرت های بقیه هم بشنوی که دیگه هیچی
سپاسگزارم ازتون بخاطر این فایل
بنام خدا
سلام به استاد عزیزم وهمه دوستان
خدایا شکرت که امروز هم در مسیر آموزش ها فایل گوش دادم واحساس میکنم که امروز هم یک روز فوق العاده است برام کاری که مدتهاست به تاخیر انداختم رو امروز دارم میرم انجامش بدهم با موفقیت وبا حال خوب
چه میشود که ذهن، رسیدن به یک خواسته را سخت و پیچیده میکند، و چه میشود که همان ذهن، رسیدن به یک خواسته را ساده و آسان؟
من فکر میکنم ذهنیتی که در عقبه اون کار هست مثلا انجام کارهای کشاورزی برام آسونه وراحت انجامش میدهم و همیشه پدرم انجام میداد و صحبت از نشد نبود ولی در مورد درخواست کردن خیلی ضعیف عمل میکنم به خاطر شنیده هام که خجالت بکشی وزشته و..ولی با دوره عزت نفس در این مورد بهتر شدم درخواست کردن رو نشانه عزت نفس میدونم با این باور که هر کسی میتونه در خواست کنه وهر کسی هم میتونه وآزاد هست که درخواست رو بپذیره یا رد کنه مثلا از کسی در خواست ساعت یا آدرس کردم
هر چیزی بسته به افکار و باورهای ماست اگر کاری برامون سخت پیش میره نه به این معناست که اون کار سخته بلکه به این معناست که ما یک سری ترمز داریم که از شنیده هامون میاد پدر من اعتقاد راسخ داره که پول ساختن آسون نیست و به همان نسبت راه سختی داره برای پول سازی
و افرادی رو دیدم که با نوک قلم پول سازی میکنند وپول سازی میکنند با لذت و تفریح
این باور رو بارها تکرار میکنم که پول ساختن آسونه ،پولی که آسون بدست بیاد براحتی در چرخه قرار میگیره ،پولی که بازجر وسختی بدست بیاد قابل استفاده نیست
چه میشود که فرد ناخودآگاه به دنبال یافتن نکات منفی است، و چه میشود که توجه یک فرد، معطوف به یافتن نکات مثبت در هر موقعیت میشود؟ وقتی با دیگران صحبت میکنیم اجازه میدهیم که ذهنیت ما رو بسازند چه مثبت وچه منفی وهر فردی بسته به شنیده های خودش تجربیات متفاوتی داره
چه میشود که بعضی از آدمها خوششانس هستند و مرتباً فرصتها و نعمتها را حتی از دل هیچ جذب میکنند، و چه میشود که بعضیها آنقدر بدشانساند که بدترین سناریوی ممکن برایشان رقم میخورد؟
من خودم از اون افرادی هستم که اعتقاد دارم خوش شانس هستم مثلا راحت خونه میگیرم ،راحت ماشین میخرم ازدواج راحتی داشتم
یادمه موقعی که منتقل شدم به شهر جدید گفتم براحتی خانه برام جور میشه در بهترین محله شهر با وجودی که از نظر دیگران ناممکن بود ولی خداوند هدایتون کرد به خانه ای که دو طبقه بود با پارکینگ وحیاط که ما طبقه اول بودیم وطبقه دوم هم یک زن و شوهر جوان که اکثرا خانه نیستند این خونه توی محله بسیار آرام با همسایه های بسیار عالی ،حیاط خونه فقط ما استفاده میکنیم انگار کل این ملک در اختیار ماست وجالبه اینکه ما غیر حضوری وبه صورت تلفنی خونه رو گرفتیم و دوستم رفت بنگاه گوشی رو دادند به من صحبت کردیم با صاحب خانه وقرار داد بسته شد و هنوز صاحب ملک رو ملاقات نکردم ویکی از اون الگوهایی که به خودم یادآوری میکنم همین خانه بود، که چقدر آسون و راحت قرار دادش بسته شد اگر مسیری درست باشه باید آسون باشه ومسیر سخت مسیر اشتباه هست
خدایا سپاسگزارم برای هر لحظه از زندگیم
خدایا هر آنچه دارم از آن اوست
سپاسگزارم
به نام خداوند مهربانم
سلام به همگی
استاد شما اگر بدونی با این دوفایل جدید با زندگی من چی کار کردی
انگار داشتم تو افکار منفی غرق میشدم و به زور خودم و بالا میکشیدم دوباره نجواها منو میکشید پایین و شما با این فایل مثل یه کشتی نجات ،کامل نجاتم دادین از شر نجواها و ذهنی که مدام داشت پیشروی میکرد و به سمت منفی نگری شدید پیش میبرد
خیلی جالبه با اینکه میدونستم مثبت نگری چیه و از قانون اطلاع داشتم ولی انگار باورش نکردم انگار تازه متوجه شدم اون جور که باید به خوردم نرفته
و این فایل تاثیری روی ذهن من گذاشت که میتونم بگم
خودم از طریق اگاهی های این فایل یا بهتر بگم یه دوره ی بینظیر ، تونستم بهشت رو برای خودم خلق کنم
بهشتی که اگر این فایل نبود تبدیل به جهنمی سوزان میشد برای من
استاد به قول یکی از دوستان الان زندگی من به دوقسمت تقسیم شده ، قبل از این فایل و بعدش
باورم نمیشه که چقدر رسیدن به خواسته ها اسان بوده
و من درکش نکرده بودم فقط ادعام میشد که حرفاتونو باور میکنم
من به کمک این فایل از دو تا از بدترین ، البته الان میگم بهترین تضادهای زندگیم به راحتی عبور کردم
استاد بسیییییییییار بسییییییییییییار سپاسگزارم
و فقط و فقط با نوشتن بهترین سناریو تو ذهنم این تضادها شد بهشت برای من
من یاد گرفتم رسیدن به خواسته رو تو ذهنم راحت کنم
و راحت شد
و بعد از دوسال خانوادم دیدم ، چون ذهنیتم و راجع به همسرم تغییر دادم
امروز با تغییر ذهنیتم ساعت اپل واچم پیدا شد به راحتی
استاد دلم میخواد داد بزنم بگم خداییاااااااااااااشکرت
که منو با استادم اشنا کردی
به خدا تازه فهمیدم خالق زندگی بودن یعنی چی
تازه فهمیدم که قدرت و به کسی ندادن جز خدا یعنی چی
یه مورد دیگه اینکه من همیشه تو ذهنم پیش فرض های منفی از یک مسئله داشتم
مثلا چون دفعه ی قبل این جوری نشده الانم نمیشه
یا چون دفعه ی قبل من خواستم نرسیدم الانم عمرا برسم
و اومدم اگاهانه اون پیش فرض ها رو تغییر دادم
و گفتم دفعه ی قبل من این باورها رو نداشتم که نشده
پس الان حتما میشه و به نفع من تموم میشع
وای خدای من
انگار این دوسال تو سایت بودم ، خواب بودم ، تازه الان بیدار شدم
دیگه تا به یه تضادی برخورد میکنم نمیترسم
چون میدونم میتونم تغییرش بدم اونم براحتی
حتی با شور و شوق از خواب بیدار میشم
چون میدونم با ذهنیت مثبت میتونم یه روز عالیو خلق کنم
استاد زانو دردی که به حدی شدید بود و با صدتا قرص و تزریق ژل بازم خوب نشده بود و من نمیتونستم زانوم و خم کنم ، وقتی خم میکردم از درد داد میزدم
الان دارم با گریه شوق مینویسم
استاد زانو دردم خوب شد
براحتی خوب شد با تغییر نگاهم و مثبت نگری
انگار اصلا زانوم همیشه همین جوری عالی و سالم بوده
استاد نمیدونم چه جوری تشکر کنم
این فایل حتی کمک کرد من ایمانم قوی تر بشه
اصلا زبانم قاصره
فقط بدونین شما با این فایل زندگی منو زیر و رو کردین
و از خدا میخوام بتونم شاگرد خوبی براتون باشم
فکر میکنم فقط این جوری میتونم جبران کنم
خدایااااااااااا شکرت شکرت شکرت
استادم همیشه از خدا میخوام سلامت و شاد و بهترین روزها رو تجربه کنین و ثانیه به ثانیه از زندگیتون لذت بببرین .
سلام وعرض ادب
به استاد دوست داشتنی و مریم مهربان
من مشهد زندگی میکنم و24سال سابقه کار در شرکت زمزم دارم
در شهر ما دوتا از غول های نوشابه سازی جهان کوکا کولا وپپسی هم هستند که معمولا همه از این برندها استفاده میکنن
خوب شرکت ما هم که از خیلی سال پیش نوشابه تولید میکرد نمیخواست از این شرکت ها عقب بمونه شروع کرد به ساختن محصول با کیفیت که من خودم شاهد این داستان بودم
خواستم این باور مردم و بگم که همه چون برند این دو شرکت کوکا کولا وپپسی رو میدیدند بدون اینکه بدونند این محصول اصل هست یا کیفیت لازم دارا باشه مصرف میکردند در حالی که ما استاندارهای بیشتری رو لحاظ میکردیم ولی باز هم چون باور مردم این بود همیشه شرکت ما برند اخر بود
چند سال پیش شرکت ما آمده گفت بیایم یک مسابقه بزاریم برای کیفیت
خوب اعلام کردیم در یک روز جمعه میدان شریعتی مشهد یک جایگاه درست کردیم و مسابقه کیفیت شروع شد
موضوع مسابقه کیفیت این بود که هر کسی که نوشابه خور حرفه ای هست بیاد به ما بگه این نوشابه که میدیم از کدام برند هست واگر درست گفت یک بسته جایزه داره
خوب این موضوع برای خیلی ها جالب ولذیز بود ودر مسابقه شرکت کردند
ما چنتا لیوان یک بار مصرف که دارای شماره بود آوردیم که از شماره 1تا 3 بود وکسی نمیدونست که شماره ای که دار مصرف میکنه کدام نوشابه هست
من خودم تو مسابقه شرکت داشتم وبا چشمان خودم دیدم این باور اشتباه که یکی میگفت من کوکا کولا رو از اونور خیابان تشخیص میدم ولی وقتی میخورد میدید که اشتباه گفته مثلا لیوان شماه یک زمزم بود ومیگفت این کوکا کولا اصله و بعد که بهش میگفتیم این زمزم هست باور نمیکرد این همون باور اشتباه بود که مردم فکر میکردند چون لگوی کوکا کولا روش خورده این دیگه غول آخره
خیلی ها اشتباه میگفتند ومن حالا میفهم که یک باور اشتباه تمام حس وفکر آدم و از کار میندازه
این میخواستم با شما عزیزان درمیان بزارم همیشه از سال ها قبل این تو ذهن من بود استاد عزیز حالا که توت فرنگی 19 دلاری رو دیدم خواستم این باور اشتباه یاداوری کنم
ارادتمند شما محمد از مشهد
سلام ودرود
استااااااااااد چقدرآموزشهات برام زودنتیجه میده مرسی ازشما این قانون فراونی و شکرگزاری وفکرمثبت خیلی خوبه هرچی میخاااااااام جذب میکنم خدایاشکرت – سلامتی -اندام عالی -اخلاق مهربان – شوهرباکلاس – ثروت – عشق – قربون صدقه – دعوت به مهمانی – وسایل نو – جذب فرزندم – مثل بارون روی سرم میباره استاااااااد – هروز لاغرتراز دیروزمیشم -وشادتر وپرانرژیترمیشششششششم – خدایاشکرت
ازاینیستا وتلگرام اصلا خوشم نمیاد چند دفعه حذف کردم بازنصبش کردم بگوچرا؟!!!
بدلیل فرصت ازدواجی که خدا برام اورده مجبورم اینیستاروتحمل کنم – استاااااادتوجنگلی هستم گم شدم دوتا فرصت ازدواج عالی دارم نمیدونم کدومش راه من هست وباید توکدوم راه قدم بردارم – بخدا نمیدوننننننننننم -این قانون فراوانی هم داستانها- من میتوانم سختتربن روزهاروپشت سربگذارم – خدا پناه من هست -خداعاشقمه و راهها روبرام بازمیکنه –
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدای هدایتگر.
خدایی که قلب کرا پذیرا، چشم مرا بینا و گوش مرا شنوا برای درک، دیدن و شنیدن آگاهی ها کرده است.
سلام استاد عزیزم.
خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم در این مسیر زیبا همراه و هم مسیر هستم.
استاد صبای از این دو فایل عالی، من میخوام ابتدا از یک نکته ای صحبت کنم که امروز بهتر درک کردم.
استاد توی 3 روز گذشته من به دلیل علاقه شدیدم به سریالهای با امتیاز بالای آمریکایی، تقریبا شب ها از ساعت 12 تا 6 صبح هر روز سریال میدیدم.
اولا من همواره تلاش میکنم بیاد بیاورم که این ها فیلم هست و واقعیت نیست.
حتی اگر نوشته شده باشه: Based on true story
خلاصه میخوام بیام و تاثیر این سریال را بهتون بگم
1. اولین موضوعی که بهش رسیدم حتی با اینکه تلاش کرده بودم به خودم یادآوری کنم این ها فیلم هست و تماما ساخته و پرداخته ذهن نویسنده؛ امروز صبح به صورت ناخودآگاه داشتم فکر میکردم که باور پذیر نیست که آمریکا سیستم دولتی اینقدر نامناسبی داشته باشه و … که ناگهان مچ ذهنمو گرفتم، گفتم ببین تویی که ادعا داری تاثیری روی من نمیذاره، به راحتی تاثیر گرفتی (و الان داری به خودت میگی واقعا آمریکا چه کشوریه که اینقدر فساد در اداراتاش بالاست) و عملا باور کردی.
بنابراین هرچقدر به یک موضوع توجهی کنی، از جنس همون را دریافت میکنی.
این سریال، این جنس از داستان، دقیقا بر اساس ورودی های ذهنی من هست که چند وقتی است دارم به کارهای پرزیدنت ترام و ایلان ماسک توجه میکنم.
2. استاد حتی راه رفتن من شبیه به شخصی آن اصلی این سریال شده است.
یعنی با 3 روز نهایتا زیر 20 ساعت دیدن این فیلم روی حتی راه رفتن من تاثیر گذار بوده است و امروز مشابه شخصیت اصلی فیلم راه میرفتم.
3. استاد به طرز عجیبی بخاطر توجه به این فیلم، تمرکز من از دوره ها برداشته شد و نتیجه اش این بود که من تلاش بیشتری برای حفظ احساس خوب در خودم باید میکردم. یعنی حتی با سپاسگزاری همواره تلاش سختی میخواست تا قوانین را به خودم یادآوری کنم.
در نهایت استاد میخواستم بگم که چقدر فیلم ها و سریال ها میتونه پر از باورهای نامناسب باشد. همانطوری که طبق الگو دارم میبینم چقدر این سریالی که آمریکایی هم هست، سرشار از باورهای محدود کننده است.
خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم همراه هستم و خداروشکر میکنم که خداوند آگاهم کرد که همین روزهای ابتدایی سال جدید توجهم را بذارم روی خواسته هایم.
خب بریم سراغ این فایل بینظیر.
باز میخوام از تجربیات خودم بگم:
1. تو زمان پندمیک، یکی از دوستانم به من گفت ویتامین دی 1000 کم گی. میاد و اگر باشه هم خیلی گرون هست.
من سالها میخواستم بخرم ولی همیشه این ذهن من جلوی حرکت منو میگرفت و میگفت این یه داروی خاصی هست و تو داروخانههای نزدیک خونه ما که هیچ، باید بری تو بهترین داروخانه ها پیداش کنی.
خلاصه یبار گفتم بابا بذار بپرسم شاید بود، رفتم تو داروخانه سر کوچه گفتم ویتامین دی 1000 دارید؟ گفت آره چندتا جعبه؟! گفتم 1 دونه! گفتم چقدر میشه؟ گفت 38 هزار تومن!
اصلا خنده ام گرفت. تازه اون شخص یه جوری جواب داد که آره چیز خاصی نیست. خیلی هست.
این یکی از بازی های ذهن من بود.
2. مورد بعدی همین چند ماه پیش اتفاق افتاد.
من به یک تضادی در کسب و کارم برخوردم، و به این نتیجه رسیدم من باید تغییر کند
بنابراین من تصمیم گرفتم اصول و مبانی مدیریت بازاریابی و فروش را یاد بگیرم و بتونم بفروشم.
خلاصه به هدایت الله یکتا با یکی از دوستانم جلسه گرفتم و ایشان گفت این کتاب [که خودش معرفی کرد] خیلی سخت هست و شما به این راحتی متوجه نمیشی.
خلاصه یه سد بزرگی در ذهن من شکل گرفت که نه نمیشه و کاش میشد یکی همینجوری یادم میداد.
به هدایت الله چند وقت پیش شروع کردم به خواندن و از خدا هدایت خواستم.
در نهایت کاری کردم این بود هر جایی را متوجه نمیشدم، از هوش مصنوعی سوال کردم و ازش خواستم برام به زبان ساده مثال بزند، اینقدر کار راحت شد که فقط باید متعهد باشم و وقت بذارم و بخونم. [جای هیچ بهانه ای نیست.]
اینها مواردی بود که با ورودی نامناسب، ذهن من یا مقاومت کرده، یا من خیلی تلاش کردم راهم را دوباره اصلاح کنم.
عاشقتونم استاد عزیزم و چقدر این 2 تا فایل دیدگاه من را نسبت به اتفاقت عوض کرد.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خداوند بخشنده مهربانم که هرآنچه دارم از آن تو دارم
سلام استاد عزیزم و مریم جانم
سلام دوستان نازنینم
سپاسگزارم استاد عزیزم که هستین سپاسگزارم که اینقدر انرژیتون گرم ومثبته سپاسگزارم که با عشق مباحث رو توضیح میدین سپاسگزارم که پل ارتباطی شدین بین دانشجوهاتون با خداوند سپاسگزارم
مریم جانم شماهم اینقدر خوش قلب ومهربانید که با اینکه هیچ تصویر وصدایی ازتون نداریم اما حضور گرمتون رو حس میکنیم سپاسگزارم از وجود پاکتون
ذهنیت درستی که دارم اینکه یه باور وایمان قلبی دارم خودم وهمسر وچهار فرزندانم همگی بدن سالمی داریم وایمینی بدنمون قویه وهیچ وقت بیمار نمیشیم خداروشکر بااین دیدگاه ونگاه هیچ وقت نه خودم نه خانواده ام هیچکدوم دکتر وبیمارستان نرفتیم وقرص ودارویی مصرف نمیکنیم.
یه وقتایی اون هم به ندرت
سرماخوردگی چیزی هم باشه با دمنوش درمان خانگی بعداز یک الی دوروز خوب میشیم.
استاد دارم رو خودم وباورهام کار میکنم تا نسبت به همه مسائل بخصوص مالی ذهنیت درست وعالی داشته باشم واز همه نظر از همه ی جنبه های زندگیم رشد وپیشرفت کنم.
باوری که از اعماق وجودم بهش ایمان دارم اینه که سال جدید سالی بی نظیر واسم هستش ورشد پیشرفت فوقالعاده ای دارم.
برای همه آرزوی بهترینها رو دارم.
سلام به استاد عزیزم
ذهن تمایل داره به همون شیوه ای که قبلا عمل میکره عمل کنه و باید ذهنمون مثبت بین کنیم و یواش بواش این اتقفاق می افته
ما درس سخت یا درس اسون نداریم بلکه این دیدگاه ماست که یه درسی برامون شخت یا اسون میکنه
ما بع این شکل اتفاقات توی ذهنمون خلق میکنیم
در مورد درس ریاضی واقلا همین طوره استاد. من فکر میکردم و میکنم که سخته و اولا سمتش نمیرفتم و اگر میرفتم این ذهنیت داشتم که وای این سخته و مو به مو هر چی استاد میگه باید دقت کنی و یاد بگیری تا بتونی سوالا جواب بدی و این کار سخت بود که با این دقت بخوام اموزش ببینم، همینطور به دلیل این دیدگاه کلا توجه نمیکردیم و حوصله درس ریاضی نداشتبم و به طبع سوالی هم نمیتونستبم حل کنیم و این دوباره تایید میکرد ببین نتو نستی حلش کنی پس سخته
یه بار یادمه صبح خیلی زود بیدار شدم و کتاب و جزوه باز کردم و یواش یواش شروع کردم خط به خط خوندن و تمرین های کتاب حل کردن و رفتم مدرسه و امتحان ریاضی دادم و نمره ام برای اولین بار شد 19 که اون کسر یه نمره هم واقعا یه اشتباه جزیی در جمع و تفریق بود و من تو نستم سوالا جواب بدم ولی ذهن من رفت سمت اون یه اشتباه و ناراحت بودم
درسی که پبش خودت میگی بابا این که کتری نداره چیزی نداره یه ساهته میخونمش دقیقا همون درس خیلی راحت براش وقت میزاری خیلی با سرعت پیش میری و وقتی که براش میزاری لذت بخشه
ولی درسی که تو ذهنت حسابی کار داره و مطمئن نیستی قراره باهاش چیکار کنی و عزا براش میگیری دقیقا همون ذهنیت منفی کاری میکنه که اولا سمتش نری اصلا
یاد یه فایل از شما افتادم به اسم مصاحبه با مهندسی شعبانعلی راجب قانون جذب که دقیقا این مثال اومد که کسی که ذهنیت داره که در جامعه ای از دزدها زندگی میکنه ناخوداکاه کیفش محکم میگیره و با احتیاط راه میره و یه جوری به دزده میفهمونه که اهااای من یه چیز مهم توی کیفم دارم و اینطوری احتمال دزدیده شدن کیفش بیشتره. ذهنیت ما جوری رفتارهای مارو شکل میده که نتیجه اون رفتار ما ذهنیت مارو تایید کنه
تو مدرسه یادمه که با اینکه جزو دانش امورای خوب و نمره بالا یودم ولی نسبت به کسی که همیشه 20 میگرفت مقاومت خاصی داشتم و به خاطر خلا درونی ام ازش دوری میکردم و احتمالا رقتارهای نامناسبی داشنم کا متوجه اش نشدم و اون همکلاسی هم از من فاصله میگرفت و روزهای اخر سال نهم راهنمایی یادمه که بعد سه سال همکلاسی بودن با یا شاگرد نمره کامل تازه داشتم از
خودم میپرسیدم چرا من فکر میکرد این ادم نفرت انگیزه؟ اون قدری واقعا شخصیت بدی نداره و چون به این ددیگاه اشنا نبودم جوابی نداشنم و اقدامی نکردم
در مورد بینایی ام خیلی جاها کسی چیزی بهم میخواد نشون بده این ذهنیت دارم که من که نمیبینمش پس کلا توجه نمیکنم و الکی میگم دیدم ، یا حتی خودم به جای دور نگاه نمیکنم چون میدونم نمیبینمش
مندبه طور کلی در حال حاضر چه ذهنیت مثبت و منفی دارم؟
اینکه زهرا یه برنامه ی درسی که میچینه عمل نمیکنه یعنی وقتی میخوام ب نامه بنویسم رو کاغذ دیگه نمینویسم چون میگم چه فایده بنویسی که هم عمل نمیکنی و این ذهنیت از هراران نوشته ای که عملی نشدن میاد
این ذهنیت دارم که کنکورسخته زمانم کمه درسام سختن و خودم هم ادم تنبل و اهمال کاری هستم و انتظار شکست دارم و شکست هم خوردم
انتظار دارم چون عید خونه شلوغ پلوغه پس سخت بهم بگذره و واقعا خسته میشم ولی امسال این یکی دو روزم احساس میگنم راحت تر از سال های قبل داره پیش میره و با خودم دارم اجازه میدم یکم راحت بگیرم و لذت ببرم
نسبت به پسرا از طرف خانواده و جامعه این ذهنیت دارم که نباید رو بدی چون ازت سو استفاده میکنن. و اگه رابطه صمیمی بشه نثل یه اتو برای بردن ابروت ازش استفاده میکنن ، اینو از جایی متوجه شدم که خیلی سرد برخورد میکنم و اصلا وارد مکالمه نمیشم و اگه یکی صمیمی برخورد کنه من قکر نیکنم منظور بدی داره پس یا میزنم تو برجکش یا محل نمیدم ( و در ادامه چرخه برانگیختگی رفتار طرف مقابل بر اساس رفتار نشات گرفته از ذهنیت من )
ذهنیت مثبت
همونجوری که من تو خیابون چشم نمیچرخونم دنیال اشنا ها که ببینم 0یکاد میکنن و بعدا حرف ازش در بیارم ، این ذهنیت دارم که بابا کی منو می بینه و اصلا فکر نمیکنم که کسی منو ببینه و راجت میرم بیرون و هرجایی که بخوام میرم ، نتیجه این شده که واقعا خیلی حیلی کم با اشنایی زیرون برخورد میکنم و شاید چند بار به گکشم رسیده باشه که کسی فضولی منو پیش خانواده ام بکنه و احساس ارامش دارم و چون انتظار دارم که این اتفاق رخ نده پس رخ نداده
جالبه که انتظارات منفی به نظر میرسه خیلی بیشترن و راحت هم به ذهنم میان که بنویسم ولی انتظارات مثبت فقط یکی به ذهنم اومد که بنویسم