اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هیچوقت درعمرم متوسل نشدم به امامهای عزیزمون یادرخواستی نمیکردم ،نمیدونم چرا،فقط فکرمیکردم خوب اوناهم انسان هستن مثل ما….
تااینکه باهمین ذهنیت بخاطرتاثیراطرافیان وخانواده که به شدت مذهبی هستن وتصاویرتلویزیون بازهم نه برای زیارت برای پیاده روی اربعین راهی کربلاشدم،توی این سفرباخانواده ای هم سفرشدیم که لیدرشون یک آقایی بودکه خیلی فرکانس خاصی داشت وخیلی ناخودآگاه بهش توجه میکردم وراننده مداحی گذاشته بودومن هم تقریبابه زوراشکم دراومد،بعداون آقا داشت برای بقیه صحبت میکردومیگفت چراتوی دین ماداستانهایی ازائمه میسازن که شایداصلاوجودنداشته باشه ومیخوان اشک ملت رودربیارن والبته مطالعه وتحقیق هم کرده بودن،واین جمله مثل ناقوس توی ذهن من صداکردونمیدونم اون زمان استادعباسمنش عزیزآشناشده بودم یانه وخیلی بع فکرفرورفتم وگفتم واقعا چرابایدگریه کنیم خوب همه فوت میکنن ومیرن پیش خداومرگ حقه…
والبته اون سفروپیاده روی خیلی سخت بودکه دیگه خودمودراون موقعیت قرارنمیدم ،اون سفردرس بزرگی برای من داشت ونگاه منوکه البته خیلی هم به عزاداری و…..اعتقادی نداشتم کامل عوض کردکه مابرای شادی به این دنیاآمدیم وهرگزاشکی به غیراشک شوق نبایدازچشمانمون جاری بشه.وچقدراون آقاتوذهنم موند.ازاون به بعدتوی هیج روضه وعزاداری شرکت نکردم والبته به هیچکس هم کاری نداشتم….
واقعا باورهاشمارودرمسیری قرارمیدن که ثابت بشن بهتون اون باور.
استاد چقدر درس های این فایلها دلنشین واقعا باید هر فایل رو چند بار گوش داد و نکته هاش راه گشا ترین هستن
استاد ما بین این کامنت هایی که خوندید من کلی خاطره از این باورهای ذهنی برام یادآوری شد مثلا اینکه من باورم بر این هست تو هر مغازه ای برم سریع بعد رفتن من اونجا، اون مغازه پر مشتری میشه و اینقدر این باور درونم قدرت گرفته که حتی خود صاحب مغازه هایی که مشتری ثابت شون هستم به زبون میارن این باور منو که شما خوش قدم هستی و وقتی میای مشتری زیاد برامون میاد یعنی واقعا اینقدر تمرکز ذهن و باور پاسخگو هست که بدون گفتنش هم میشه به دیگری انتقال داده بشه
و یه باور دیگه که یادم اومد عمه ام اعتقاد داره که اگه به اندازه 20 نفر هم برنج دم کنه موقع سرو غذا فقط میتونه به اندازه مثلا 5 یا 6 نفر سرو کنه اون برنج رو و همیشه میگه دستم برکت نداره درصورتیکه این برکت داشتن یا نداشتن نیس این باورش هست
واقعا استاد همه چیز قدرت ذهن و کنترل ذهن و باورهای محکم شکل گرفته درون ما هست
چقدر خدا همه افرادی که تو مسیر درس های شما هستن رو دوست داره که اینجا هدایتشون کرده و واقعا باید من شکرگزار بودن خودم اینجا باشم خدایا شکرت بابت این هدایت ها بابت این درس ها بابت این آگاهی ها خدایا شکرت
ذهن ما کاملا تاثیر بر رفتار ما دارد در هر زمینه ای
در روابط و ثروت و سلامتی
در مورد روابط، باورها و پیش فرضهای که خانواده و جامعه برام ساختند مرد خوب کمه ،همه شون به فکر خودشونند و سو استفاده میشه ازت ،پولدار بشند به فکر یکی دیگه هستند ،زندگی سخته باید بسازی ،اکثر وقتها حرف ،حرف مرده ،تو باید فقط بگی چشم و….
در مورد ثروت
پول سخت بدست میاد ،باید جون بکنی تا پول بدست بباری ،اگر میخوای پولدار بشی باید بیشتر عمرت را سر کار باشی ،ثروتمندها آدمهای خلافکاری هستند ،ثرومندی باعث میشه که از خدا دور بشی
،ثروتمندی آدم بی روحی ازت میسازه و احساس و محبت را ازت میگیره ،اگر پولدار باشی همه ازت پول قرض میگیرندو…
سلامتی
خیلی از بیماریها میگیری چون ژنتیکی هست
تا یکی سرفه میکنه مریض میشی چون ضعیف هستی و ویروسها زود میگیری
احساس عدم لیاقت و قربانی شدن باعث میشه خودت را مریض جلوه دهی و……
و یه باور کلی برای همه ی زمینه ها باور عدم فراوانی که همسر خوب کمه وپول و ثروت کمه و سلامتی برا ما نیست و همه ی نعمات برای از ما بهترونه ،هر که ثروتمنده میتونه به خودش رسیدگی کند و شوهر خوب کند و سلامتی هم داشته باشه کسی که ثروت نداره و حرص و جوش داره مریض زیاد میشه و همسر خوب هم سراغ این فرد نمیاد و..
ولی بعد کسب آگاهی و حضور در سایت استاد عباسمنش همه چی در جهان فراوانه،ثروت و همسر خوب و آدمهای خوب و ایده های خوب و آزادی زمانی و مکانی و درآمد عالی و خانه ی عالی و ماشین عالی و فرزند عالی و سلامتی کامل و دنیا قشنگ هر چه و هرچه در دنیا فراوانه کافیه فقط تمرکز روی نکات مثبت داشته باشی ورودیها و ذهنت و افکارت را کنترل کنی و احساست را خوب نگه داری حالا برای هر کسی یه طریقی میتونه احساسش رو خوب نگه داره و باورهای عالی و فراوانی را آگاهانه جایگزین باورها و پیش فرضهای گرفته از خانواده و جامعه کند با تکرار و استمرار و توجه به نکات مثبت اطرافت و الگو برداری از افراد موفق و کم کم ذهنت را عادت به دید و برداشت مثبت بدهی آنوقت هست که اتفاقات بر اساس افکار و فرکانست به شکل خوب و عالی در زندگیت چیده میشه حتی فراتر از روشهایی که خودت به ذهنت میرسد
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب و علیهم والضالین
سلام استاد من اولین بار هست که دارم کامنت میزارم و حس جالبی داره اول تجربه خیلی قشنگمو میخام باهاتون به اشتراک بزارم و سوال بپرسم
پدر بنده بسیار آدم فوقالعاده ایه از همه لحاظ و یه نکته خیلی مثبتی که داشت و داره این بود که همیشه به من و داداشم و خواهر خوشگلم میگه که شما نابغه این از شما زرنگ تر نیست
با مثال های قشنگش که اره ! رایکا تو یک سالگیش نقاشی میکشید یا اینکه رایکا تو کمتر دو سالگیش خودش یاد گرفت خودش بره دسشویی یاا رایکا بهتر از همه همه چیو میفهمه
خلاصه گذشت و گذشت من داشتم به این فکر میکردم که چرا موقعی که مدرسه میرفتم اصلا درس نمیخوندم ولی نمره های بالای هیجده و نوزده میگرفتم یا مثلا چرا بعد دیدن ورزش های مختلف و مثل پینک پنگ مثل والیبال مثل فوتبال و شنا و دو میدانی همشونو یاد میگرفتم چجوری ممکنه؟
بعد الان که گوش دادم این فایل باحالتونو فهمیدم وااای اون حرفای بابام چه تاثیری گذاشته روم جوریکه من با ویژگی های که همه دارن بشدت آدم زرنگی هستم و همه چیو واقعا زود میفهمم
یه نمونه دیگه هم هست خیلی قشنگ بود داشتم متن بالارو مینوشتم یادم اومد
من یه مدت بود که تو کارم هر روز به مشکل بر میخوردم اشتباهاتی میکردم و یکم گیج شده بودم یروز به لطف خدا هدایت شدم و مامانم یه فایل برام فرستاد که راجبه توحید عملی بود که شما به خواهرتون راجبه رانندگی توضیح میدادید که هر چقدر هم حرفه ای شدی بازم بگو که من نمیدونم هیچی در برابر خدای خودم و خدایا هدایتم کن کمکم کن
من گفتم خودشه من باید از این فکر که من خیلی بلدم من حرفه ایم در بیام ( دلیلش هم این بود چون چهار سال وقت گذاشتم تو کارم و سبک خودمو ساختم در این حد )
من اومدم گفتم باید با خدا ارتباط بگیرم توی پیام ذخیره شده های تلگرامم نوشتم خدایا کمکم کن من نمیدونم (چون همون لحظه سین میشه به خودم میگم که خدا همیشه هست و میخونه و جواب نمیده سریع میره سراغ اینکه خلق کنه تو زندگیم )نوشتم و رفتم سراغ کارم بعد به خودم گفتم خب الان از کجا بفهمم قلبم باز هست و هدایت هارو میشنوه ؟
بعد یاد یه حرف شما افتادم که اگه حالت بد باشه یعنی از خدا دوری و اگه نزدیکت باشه خوشحال خوشحالی اینم بگم که من داشتم میرقصیدم و آهنگ میخوندم بعد یه صحنه اینقدر خوشحال شدم که خدا کنارمه و اومده اشکم در اومد و به لطف خدا همون روز جز بهترین روز های کارم شد کلی سود کردم، و مشکلاتی هم که پیش میومد رو بقدری راحت حل میکردم که معرکه بود خدایاشکرت همین الآنم حسم عالی شد نوشتم
یه مثال دیگه هم هست که قشنگه (رو من تست کردن خانواده)
من دوسال پیش توی کارخونه سیب زمینی خلال کار میکردم و واقعا استاد کار سختی بود عجیب کار سختی بود یعنی وقتی بار میومد نزدیک بیست و پنج تن بار بود کیسه های پنجاه تا هفتاد کیلویی و حالا با یه مبلغی باید دو نفری پیاده میکردیم
به مامانم گفتم قضیه کارمو و ناله میکردم از درد پاهام و دستام مامانم زنگ زد و رفت خرید منم خوابیدم صبح که بیدار شدم برم سرکار مامانم یه معجون های کوچولو و خوشگل درست کرده بود که خیلی هم خوشمزه بودن
بهم گفت بیا بخور گفتم چیه گفت این معجونه با عسل طبیعی کوهستان که اگه خالی بخوری از گوشاات خون میاد و اینا
خرما پیاروم مغز و گردو تازه یعنی یدونه دیشب من خوردم تا الان بیدارم من با خودم گفتم ایبیولل خدایااا شکرت شکرت شکرت
خوردم یه دوتا هم بردم اقااا منو نمیشد بگیرییی بقدریی قوی شده بودم بقدری قوی شده بودم که استراحت هم نرفتم بعدش بار اومد سنگین ترین باری که دیده بودم یه هیجده چرخ پره سیب زمینی
آقایی که همکارم بود گفت اوووووه قراره کشته بشیم به چنارونی
بعد غر زدن که نمیشه و فلان
من اونجا گفتم به رییس شرکت که من این آقا خالی میکنیم گفت اگه خالی کنین یه مبلغ خوبی مزد شماست سینه سپر رفتم تو اتاق استراحت معجون هارو برداشتم خوردم و تموم اون بارو تو دو نیم ساعت خالی کردیم که انصافا هشتاد درصدشو من خالی کردم
و نمیدونید چه حسی داشتم معرکه بود
به خاطره دیگم دارم از مسابقات که دوست عزیزمون تو فایل به بچه ها قرص دادن و اونا مسابقه رو بردن خیلی قشنگ بود
مدرسه ی ما برای مسابقات دو و پرتاب وزنه کساییو داشتن که ببرن و اونا به دلایل عجیب رفتن مریض شدن و غیره
که سریع از دانش اموزا تست گرفتن و آماده شدن که برن مسابقات خیلی مهمی بود اسپانسر داشت و خیلی دیگه تحویل گرفته بودن مسابقه شرکت کننده های دو سرعت و استقامت دوستای نزدیک من بودن و ترس شدید گرفته بودن که ابرومون میره و اینا من دیدم نمیشه اینجوری، اینا اینجوری برن پس میوفتن گفتم میرم میام رفتم از مغازه جوش شیرین خریدم اومدم
(چون جوش شیرین بو نداشت و مطمئن بودم مزه شو تست نکرده بودن قبلا) بهشون گفتم بیاید گفتن چیه این ؟گفتم رفتم از عامر پودر دوپینگ گرفتم (عامر کله گنده و قاچاقچی منطقه بود )
گفتن خداییی ؟ بده بده بخوریم
بعد بهشون گفتم بچه ها فقط این اگه خوردین دلپیچه میگیرین و به مشکل میخورین بعد مسابقه ولی اگه همش از بدنتون کار بکشید یعنی بدویید اینجوری نمیشه گفتن حله داداش دمت گرم بوسیدن منو اینجور کارا
استااااد مسابقه شروع شد جوری که پاهاشونو به زمین میکوبیدن و تند تند میدوییدن که من داورا مربیمون خودشون از تعجببببب چشمامون مثل گردو شده بود جوری مسابقه رو با اختلاف بردن که نگم براتون الآنم اینقدر.خندیدم موقع نوشتن صورتم گرفت
خیلی خوشحال شدم تجربه واقعا قشنگی بود کامنت گذاشتن خدایا شکرت دو روز بود حالم هم ناجالب بود ولی با گذاشتن این کامنت خیلی خیلی حالم خوب شد
و جا داره بگم خیلی ایده قشنگی بود این فایل راجبه توت فرنگی واقعا ذهن خلاق و باحالی دارین استاد و اینکه متشکرم عجیب از اینکه همیشه آگاهی های خیلی کارآمد خیلی مفید خیلی قشنگ خیلی دل نشین به من و بقیه میدید دمتون گرممم ️
و سوالی هم که داشتم این بود چجوری از موضوع این فایل تو کارم استفاده کنم تا به هدفم برسم ؟
ممنون میشم جواب بدین
شاد باشید خوشحال باشید پر انرژی باشید موفق باشید پولدار باشید سلامت و تندرست باشید و انشاالله خدا هدایتگر و حامیتون باشه ️
دوستان عزیز چقدر زیبا کامنت گذاشته بودند واقعا لذت بردم
دقیقا باورهای ما زندگی مارو می سازند
ثروت ، عشق ، فراوانی نعمت ها زمانی وارد زندگیمون میشن که باورهای مناسب دریافت شون رو داشته باشیم
محدویت ها فقط در ذهن ماست و ذهن به راحتی میتونه مارو گول بزنه
من اگر باور داشته باشم ثروت در حال سرازیر شدن به زندگی منه ، قطعا این اتفاق می افته ،از وقتی ایمان دارم ثروت وارد زندگیم شده ، خیلی وقت ها بدون اینکه حتی کار بکنم ثروت داره وارد زندگیم میشه ، قبلا باورش نداشتم اما الان انگار توی ذهنم یک در بازه بروی آسمان که ازش ثروت وارد زندگیم میشه و دقیقا حتی تو تعطیلات واریزی هایی دارم که نشانگر باور عمیق منه
در حوزه روابط هم از وقتی باور کردم آدم های خوب و ثروتمند و عاقل ، آدم های قوی و ادم هایی که کنترل ذهن دارند ، وجود دارند ، دقیقا با چنین آدم هایی مواجه میشم
اما قبلا بخاطر باور هام اینجوری نبود
همه چیز ذهن و ذهنیته
قطعاتغییر ذهنیت آسون نیست ولی شدنیه
حتی شاید همین هم یک باور اشتباهه که فکر میکنیم تغییر ذهنیت آسون نیست و حتی خیلی آسون باشه
فقط اگر مقاومت ها رو بزاریم کنار
اصلا بیاییم مثل یه بچه باشیم که وقتی تو آستین مون فوت میکنند احساس قوی بودن داشته باشیم
اگر بتونیم مثل یک بچه باور کنیم ، قطعا هرچیزی که بخواییم رو میتونیم انجام بدیم
یکی از تجربه های من در مورد برادران افغان هست که باهاشون داشتم من در گذشته که در ساختمان کار میکردم خیلی باهاشون سرو کار داشتم و چقدر دوستانی خوبی دارم که افغان هستن و در طول زمان باهاشون برخورد داشتم و باهاشون دوست شدم
همیشه تو ذهنم بود که بچه های افغان خیلی مشتی و بامرام هستن و ساده و بی شیله پیله و این ذهنیت باعث شد که من به بهترین هاشون برخورد کنم اخریش اوس عبدالله نگهبان ساختمان همسایمون هست که داستان آشناییمون رو تو کامنت های قبلی نوشتم پر از معجزه و اتفاقات فوق العاده بود
الان من چندین ماهه با اوس عبدالله دوست هستم و نمیدونید چه خدمتهایی به من کرده این مرد شریف چقدر مشتیه و اگر درخواستی ازش داشته باشم با جون و دل برام انجام میده چند وقت پیش میخاستم درخت توت بیرون خونمون رو هرس کنم که شاخه هاش اومده بود توی حیاطمون و مزاحمت ایجاد میکرد فقط یبار بهش گفتم و اومد درخت رو جوری هرس کرد که من هیچ وقت نمیتونستم انجامش بدم شاخه های بالا که من عمرا دستم نمیرسید بهشون رو برام برید بی منت و انتظار
من تعطیلات عید رفتم شمال خونه دامادمون و همین امروز برگشتم کیلید رو داده بودم بهش که بیاد سر بزنه به مرغامون و آب و دون بهشون بده به نحو احسنت این کار رو کرده بود و علاوه بر اون سنگ فرض اورده بود و در ورودی خونمون رو که گیر داشت درست کرده بود بدون اینکه من چیزی بهش بگم چندتا اسباب بازی تو خونه داشتم گذاشته بودم توی دیوار برای فروش مشتری که میومد بهش زنگ میزدم میرفت اسباب بازی رو نشون میداد و من توی مسافرت بودم و چندین تاش رو با کمک اوس عبدالله فروختم خداوکیلی فامیل نزدیکمم این کارارو نمیکنه برام که این بنده خدا میکنه
خیلی حرف های نادرستی در مورد افغانی ها توی ایران میزنن همه میدونن ،ولی من هیچ وقت باور نکردم و همیشه ذهنیت مثبت داشتم در موردشون این ذهنیت هم این اتفاقات خوب رو برام رقم زد
در مورد بچه های شمال میگن که توی ایام عید خیلی گوش میبرن و همه چیز رو دولا پهنا میفروشن به ادم
من هیچوقت همچین ذهنیتی نداشتم در مورد بچه های شمال و توی این سفرم به ادمهایی هدایت شدم بی نهایت با انصاف و مشتی و خوش اخلاق تجربه هایی داشتم بی نظیر تا میفهمیدن من مسافرم خودشون تخفیف میدادن بهم و بیشتر هوامو داشتن
فقط به خاطر ذهنیت درستی که من داشتم و من گفتم همه جا ادم خوب و بد داره خداوند من رو هدایت میکنه به بهترین ادمها چون خودم ادم درستی هستم و حالم خوبه و واقعا هم همین اتفاق برام افتاد
نمیدونید چه انسانهای بی نظیری سر راهم قرار گرفتن چقدر درستکار چقدر با انصاف چقدر خوش اخلاق چقدر صادق
خدایاشکرت بابت انسانهای شریف و درستکاری که توی مسافرت به سمتم هدایت شدن
خدایاشکرت که اجابتم کردی و توی مسافرت هم برام پول و ثروت فرستادی مستقیم و غیر مستقیم
خدایاشکرت که صحیح و سالم رفتم مسافرت و برگشتم و چه تجربه های بی نظیری داشتم توی این مسافرتم و به چه جاهای زیبا و تمیز و خوش آب و هوایی هدایت شدم (به جاهایی هدایت شدم که باورم نمیشد الان توی عید یه همچین جایی وجود داشته باشه خلووووووت تمیز و با آب و هوای فوق العاده)
خدایاشکرت که من رو در زمان مناسب و در مکان مناسب قرار دادی
خدایاشکرت بابت غذاهای خوشمزه ای که توی این سفر خوردم خدایاشکرت بابت سبک تغذیه سالمم که باعث شده بی نهایت انرژی داشته باشم و نهایت استفاده رو بکنم از تایمم و چه تجربه های فوق العاده ای داشتم
خدایاشکرت بابت خریدهای فوق العاده ای که داشتم
خدایاشکرت بابت پول و ثروتی که داشتم و به راحتی هزینه کردم اگر این پول و ثروت رو برام نفرستاده بودی من نمیتونستم برم مسافرت و اینقدر لذت ببرم و تجربه های جدید کسب کنم جاهای جدید و زیبارو ببینم
خدایاشکرت بابت همسفرهای فوق العادم که لذت این سفر رو دو چندان کردن برام
من اشکانم 13 سالمه من پسر امیر مهدیزاده پدرم داشت درس توت فرنگی 19 دلاری رو تماشا میکرد و من هم داشتم صحبت های شما رو گوش میکردم و از پدرم خاستم که برای شما اینجا کامنت بنویسم
درباره اینکه ذهن چه کار هایی میتونه انجام بده
من ی شوهر خاله دارم که بهش میگم عمو داود این عموی ما خیلی روی بچه هاش حساسه یعنی حواسش خیلی به بچه هاش هست که مثلا مریض نشن اینا ولی همیشه خدا این بچه های خاله من یا سرما خوردن یا به هر حال یک مریضی دارن
اما من خودم خیلی مثل این عمو داودم حساس نیستم برای مثال یک دوروزی بود برف اومده بود ما داشتیم میرفتیم جمعه بازار من با زیرپوش رفتم و یک کاپشن روش پوشیدم زیرپوش تا آخر دادم بالا و تمام ولی یک سرفه هم نکردم
و در کل میخاستم بگم که عمو داود من باید روی ذهن خودش کار کنه همونطور که خودتون گفتین
راستی من خیلی از پسرتون مایک خوشم میاد چون انگلیسیش خیلی خوبه برای همین هم من دارم زبانم خوب یاد میگیرم تا بتونم مثل مایک صحبت کنم تازه من دارم تلاش میکنم که بتونم مدرک ایلس خودم رو بگیرم تا بتونم به آمریکا مهاجرت کنم و شمارو از نزدیک ملاقات کنم
و راستی من به همراه خانواده سریال زندگی در بهشت را کاملا دیده ایم و الان هم تا قسمت 93 سریال سفر به دور آمریکا را دنبال کرده ایم و همچنین دوره عزت نفس را از شما خریداری کرده ایم
و در پایان خداروشکر میکنم که همچنین آدمی رو به من معرفی کرده و سر راه ما قرار داده
و خلاصه از شما ممنون و سپاسگزارم که ذهنیت ما را ساختید
سلام اشکان عزیز این پیامم برای تو که با 13 سال سن انقدر عالی قانونو یاد گرفتی اینم بهت بگم منم دقیقا عین تو از بچگی لباس زیاد نمیپوشیدم ولی خیلی بهتر از پسر خاله م که چهل تا لباس کاپشن میپوشید همیشه ی خدا مریض بود آفرین بهت با همین فرمون برو جلو زندگی شگفت انگیزه مطمئنن اگر همینطور ادامه بدنی چقدر انسان عالی برای جهان زیبای خداوند میشی آفرین بهت من بهت افتخار کردم در مسیر خداوند در عشقو نور باشی عزیز دلم
خدایا شکرت برای جهان قانونمندو زیبات
خدایا شکرت برای این جهان فرکانسیت که انقدر عادلانه فرکانس های خودمونو بهمون برمیگردونه
دیدگاه و نظرم راجب به همین توت فرنگی 19 دلاری یه حسی یادم اومد اینکه توی اوج کرونا وقتی همه ناراحت بودن و ترسیده بودن و هرکدوم با سه تا ماسکه رو هم میخواستن خودشونو خفه کنن و واقعا کل فامیل بهم ریخته بودن و اصلا هیچ چیز خوبی نمی شنیدی و به چشم سر هیچ چیز خوبی
نمی دیدی
فقط حرف از ترس و پیشگیری و مرگ و میر و
انواع واکسن وچیزای وحشتناک دیگه..
اما من قلبم و حسم خوش بود اصلا باورم نمیشد که خدای من همچین آزمایش سختی رو بندازه گردنم شاد بودم و هیچ اعتقادی به ماسک نداشتم و باورم این بود که اصلا مریض نمیشیم منو همسرم نهایتش سالی یک بار یه سرماخوردگی خفیف 48 ساعته و جز این هیچی نیس و هیچ علاقه ای به دنبال کردن اخبار نداشتم باورتون میشه از بس توی قلبم با خدای خودم خودمو قدرتمند حس میکردم که وقتی ترس دیگران و یا حتی عزیزان نزدیکمو
می دیدم توی قلبم خندم میگرفت و همه چی واسه من عادی و نرمال و عالی بود
سال اول گذشت سال دوم کرونا بود فک کنم دقیق نمیدونم که عموم کروناگرفت و بستری شد و گفتن اصلا اوضاش خوب نیس
و بعدش دخترش بستری شد ینی دختر عموم که زن داداشمم میشد اونم گفتن وضش خوب نیس و ترس شدید عزیزانمو گرفت و همه در پی واکسن و یا اینکه کدوم واکسن بهتره پریشان بودن
اما من فقط دعا کردم و شاد بودم از اجابتش و اصلا انگار همه چی برام مثل یه بازی بود مث یه فیلم که میدونستم آخرش خوب میشه
و همین طورم شد اگرچه به عزیزانم خیلی سخت گذشت و فقط قلب من به اذن الله و به سبب چن تا کلیپ از استاد بزرگوارم آروم شده بود وتونسته بودم خودمو آروم کنم و باورم رو توی قلب و ذهنم عالی و قدرتمند کنم خیلی دوس دارم توی همه ی زمینه ها همین قدر شاد و آروم باشم واقعا اینجوری آدم طعم زندگی کردن رو می چشه
توی همین اتفاقا بود که پسرعموی پدرم به خاطر بیماری کبد چندین ماه بستری بود و بعدش وفات کرد و توی اون مراسم همه ماسک داشتن و به من که هیچ ماسکی نداشتم خیره شده بودن
میتونستم از نگاهشون بخونم که مگه دیونم بدون ماسک..
و من آزاد و رها و راحت و خوش نفس
می کشیدم و اونا همشون چون جمعیت زیاد بود و ترس شدید داشتن به تنگی نفس می افتادن.
و بعدش خواهر زن عموم اونم کرونا گرفت و مشکل کلیه هم داشت دوسش داشتم اما اونم فوت شد و دیگه به خاطر کرونای شدید یه داستانی بود کم مونده بود اون بنده ی خدا رو ول کنن فرار کنند
با هر بدبختی بود مراسمش تموم شد و من بدون ماسک راحت اونجا بودم و حتی دخترای اون بنده خدا رو که وفات کرده بود بغلم میگرفتم و بهشون آرامش میدادم در حالی که تا لحظه ی آخر پیش مادرشون بودن و تشخیص کروناشونم مثبت بود اما واسم اهمیتی نداشت و به اذن الله مریض هم نشدم و تموم.
از دوستان عزیزم بابت کامنتهای عالی که نوشتن سپاس گذارم.
استادباکامنتهایی که شما از دوستان عزیزم خواندید یاد خاطره ی خودم افتادم .
روزی که رفتم برای امتحان گواهی نامه ،رد شدم .دوستم گفت این استرس و اضطراب باعث میشه جلوی افسر نتونی خوب رانندگی کنی .
سری بعد قبل از رفتنت یک قرص برای اضطراب بخور و برو.چون خودش امتحان کرده بود و جواب گرفته بود.
ولی من گوش نکردم و بار دوم دوباره رد شدم.
بارسوم که خواستم برم یادم افتاد به حرف دوستم و یدونه قرص خوردم وتا قبل از اینکه به اموزشگاه برسم توذهنم میگفتم من دیگه قرصه روخوردم.
من مطمئن هستم امروز قبول میشم چون دیگه استرسی برای رانندگی ندارم.
همون روز هم قبول شدم وهمش تو ذهن میومد که قرص کار خودشو کرده.
از اون روز به بعد شاید من به ده ها نفر توصیه ی این قرص رو کردم.
یعنی
اینقدر راحت پیش فرض ها اتفاقات مارو رقم میزنن پس ما همیشه باید سعی کنیم پیش فرض هارو مثبت نگه داریم تا شاهد اتفاقات خوبی باشیم.
چند روز پیش هدایت شدم به کامنت اقای اصغری که از مهمونیشون نوشته بودن همون لحظه گفتم خوبه منم برای مهمونی امشبم بجای پیش فرضهای منفی بیام و پیش فرض هایی خوبی در ذهنم بیارم تا هم خودم و هم مهمونام از این مهمونی لذت ببرن و همه چی عالی پیش بره.
چون من اشپزخونه ام خیلی کوچیکه اگه یه مهمون میخواد بیاد همش به این فکر میکنم که حالا چقدر اذیت میشم .چقدر سختمه تا این مهمونی با این همه جمعیت راه بیفته.
استاد واقعا مهمونی اونشبم بی نظیر بود .همه چی عالی پیش رفت .به همه خوش گذشته بود.
یعنی ما در شروع هرکاری میتونیم این پیش فرض هارو بکارببریم و نتایج فوق العاده خلق کنیم.
الان که دارم که کامنت رو مینویسم سرشار از احساس خوب هستم و نمیدونم که چطور میتونم حسم رو ابراز کنم. این کامنت من در باره این ویدیو نیست چون نمیدونستم باید کجا اینو بنویسم دستم روی یک گزینه ای خورد و این ویدیو اومد .
من حدود 4 روز هست که یک صدا از خودم ضبط کردم و تعدادی جمله رو به خودم میگم و هر روز و هر شب به این فایل ضبط شده گوش میکنم . بعضی از جملات:خدایا شکرت که من اکنون سالم هستم و میتوانم حرف بزنیم . هر اتفاقی که رخ دهد به نفع من است . ذهن من هر روز و هرروز قوی میشود . هر روز نعمت ها و فرصت ها چند برابر میشود . خدا شکرت که من همواره در حال هدایت تو هستم و قلب من همیشه به سوی هدایت های تو باز است . خدایا شکرت که مرا همیشه پشتیبانی میکنی . من لایق بهترین ها هستم. من به خدا اعتماد دارم(جمله ای که روی دلار نوشته شده) و …
شاید باورش برای بعضی ها سخت باشه ولی علاوه بر اینکه احساس خوبی رو در این چند روز تجربه کردم و میکنم اتفاقاتی با نام معجزه رخ داد .
من امسال کلاس دوازدهم هستم و درحال درس خواندن و اینکه در هیچ موسسه ای شرکت نکردم و امروز مدیر ما از مدرسه زنگ زد به من و گفت که تو آیا قلمچی ثبت نام کردی و من گفتم نه . گفت میتونی با هزینه مدرسه و به صورت رایگان امروز ثبت نام کنی و من قبول کردم و کار انجام شد .
میخواستم این رو بگم و به خودم یاد آور باشم که هر وقت که کارها مون رو به خدا بسپاریم او همه کار ها را باکیفیت و بدون نقص انجام میده. تازه این حدود چهار یا پنج روز شکرت گذاری بود . من به خودم تعهد میدهم که هر روز شکر گذار نعمت های بی پایان خدا باشم .
بنام خداوندبخشنده ومهربان
سلام به استادعزیزومریم جان ودوستان عزیز
یادم میادهمیشه فکرمیکردم هرکی میره مکه یاکربلا وحتی برای چندمین بارباخودم میگفتم چرامیرن دلیلش رونمیفهمیدم هیچوقت درکی اززیارت نداشتم فقط میگفتم خوب کسایی که میرن بایدیک تغییری بکنن توی رفتارشون یاتاثیری بایدداشته باشه وآدم بهتری بشن چراالکی برای چندمین باربازم میرن….
هیچوقت درعمرم متوسل نشدم به امامهای عزیزمون یادرخواستی نمیکردم ،نمیدونم چرا،فقط فکرمیکردم خوب اوناهم انسان هستن مثل ما….
تااینکه باهمین ذهنیت بخاطرتاثیراطرافیان وخانواده که به شدت مذهبی هستن وتصاویرتلویزیون بازهم نه برای زیارت برای پیاده روی اربعین راهی کربلاشدم،توی این سفرباخانواده ای هم سفرشدیم که لیدرشون یک آقایی بودکه خیلی فرکانس خاصی داشت وخیلی ناخودآگاه بهش توجه میکردم وراننده مداحی گذاشته بودومن هم تقریبابه زوراشکم دراومد،بعداون آقا داشت برای بقیه صحبت میکردومیگفت چراتوی دین ماداستانهایی ازائمه میسازن که شایداصلاوجودنداشته باشه ومیخوان اشک ملت رودربیارن والبته مطالعه وتحقیق هم کرده بودن،واین جمله مثل ناقوس توی ذهن من صداکردونمیدونم اون زمان استادعباسمنش عزیزآشناشده بودم یانه وخیلی بع فکرفرورفتم وگفتم واقعا چرابایدگریه کنیم خوب همه فوت میکنن ومیرن پیش خداومرگ حقه…
والبته اون سفروپیاده روی خیلی سخت بودکه دیگه خودمودراون موقعیت قرارنمیدم ،اون سفردرس بزرگی برای من داشت ونگاه منوکه البته خیلی هم به عزاداری و…..اعتقادی نداشتم کامل عوض کردکه مابرای شادی به این دنیاآمدیم وهرگزاشکی به غیراشک شوق نبایدازچشمانمون جاری بشه.وچقدراون آقاتوذهنم موند.ازاون به بعدتوی هیج روضه وعزاداری شرکت نکردم والبته به هیچکس هم کاری نداشتم….
واقعا باورهاشمارودرمسیری قرارمیدن که ثابت بشن بهتون اون باور.
درپناه حق سلامت وثروتمندباشید.
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان تو این سایت الهی
استاد چقدر درس های این فایلها دلنشین واقعا باید هر فایل رو چند بار گوش داد و نکته هاش راه گشا ترین هستن
استاد ما بین این کامنت هایی که خوندید من کلی خاطره از این باورهای ذهنی برام یادآوری شد مثلا اینکه من باورم بر این هست تو هر مغازه ای برم سریع بعد رفتن من اونجا، اون مغازه پر مشتری میشه و اینقدر این باور درونم قدرت گرفته که حتی خود صاحب مغازه هایی که مشتری ثابت شون هستم به زبون میارن این باور منو که شما خوش قدم هستی و وقتی میای مشتری زیاد برامون میاد یعنی واقعا اینقدر تمرکز ذهن و باور پاسخگو هست که بدون گفتنش هم میشه به دیگری انتقال داده بشه
و یه باور دیگه که یادم اومد عمه ام اعتقاد داره که اگه به اندازه 20 نفر هم برنج دم کنه موقع سرو غذا فقط میتونه به اندازه مثلا 5 یا 6 نفر سرو کنه اون برنج رو و همیشه میگه دستم برکت نداره درصورتیکه این برکت داشتن یا نداشتن نیس این باورش هست
واقعا استاد همه چیز قدرت ذهن و کنترل ذهن و باورهای محکم شکل گرفته درون ما هست
چقدر خدا همه افرادی که تو مسیر درس های شما هستن رو دوست داره که اینجا هدایتشون کرده و واقعا باید من شکرگزار بودن خودم اینجا باشم خدایا شکرت بابت این هدایت ها بابت این درس ها بابت این آگاهی ها خدایا شکرت
در پناه خدا باشید
سلام و درود
قسم سوم
توت فرنگی 19دلاری
تاثیر ذهن بر رفتار
ذهن ما کاملا تاثیر بر رفتار ما دارد در هر زمینه ای
در روابط و ثروت و سلامتی
در مورد روابط، باورها و پیش فرضهای که خانواده و جامعه برام ساختند مرد خوب کمه ،همه شون به فکر خودشونند و سو استفاده میشه ازت ،پولدار بشند به فکر یکی دیگه هستند ،زندگی سخته باید بسازی ،اکثر وقتها حرف ،حرف مرده ،تو باید فقط بگی چشم و….
در مورد ثروت
پول سخت بدست میاد ،باید جون بکنی تا پول بدست بباری ،اگر میخوای پولدار بشی باید بیشتر عمرت را سر کار باشی ،ثروتمندها آدمهای خلافکاری هستند ،ثرومندی باعث میشه که از خدا دور بشی
،ثروتمندی آدم بی روحی ازت میسازه و احساس و محبت را ازت میگیره ،اگر پولدار باشی همه ازت پول قرض میگیرندو…
سلامتی
خیلی از بیماریها میگیری چون ژنتیکی هست
تا یکی سرفه میکنه مریض میشی چون ضعیف هستی و ویروسها زود میگیری
احساس عدم لیاقت و قربانی شدن باعث میشه خودت را مریض جلوه دهی و……
و یه باور کلی برای همه ی زمینه ها باور عدم فراوانی که همسر خوب کمه وپول و ثروت کمه و سلامتی برا ما نیست و همه ی نعمات برای از ما بهترونه ،هر که ثروتمنده میتونه به خودش رسیدگی کند و شوهر خوب کند و سلامتی هم داشته باشه کسی که ثروت نداره و حرص و جوش داره مریض زیاد میشه و همسر خوب هم سراغ این فرد نمیاد و..
ولی بعد کسب آگاهی و حضور در سایت استاد عباسمنش همه چی در جهان فراوانه،ثروت و همسر خوب و آدمهای خوب و ایده های خوب و آزادی زمانی و مکانی و درآمد عالی و خانه ی عالی و ماشین عالی و فرزند عالی و سلامتی کامل و دنیا قشنگ هر چه و هرچه در دنیا فراوانه کافیه فقط تمرکز روی نکات مثبت داشته باشی ورودیها و ذهنت و افکارت را کنترل کنی و احساست را خوب نگه داری حالا برای هر کسی یه طریقی میتونه احساسش رو خوب نگه داره و باورهای عالی و فراوانی را آگاهانه جایگزین باورها و پیش فرضهای گرفته از خانواده و جامعه کند با تکرار و استمرار و توجه به نکات مثبت اطرافت و الگو برداری از افراد موفق و کم کم ذهنت را عادت به دید و برداشت مثبت بدهی آنوقت هست که اتفاقات بر اساس افکار و فرکانست به شکل خوب و عالی در زندگیت چیده میشه حتی فراتر از روشهایی که خودت به ذهنت میرسد
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب و علیهم والضالین
سلام استاد من اولین بار هست که دارم کامنت میزارم و حس جالبی داره اول تجربه خیلی قشنگمو میخام باهاتون به اشتراک بزارم و سوال بپرسم
پدر بنده بسیار آدم فوقالعاده ایه از همه لحاظ و یه نکته خیلی مثبتی که داشت و داره این بود که همیشه به من و داداشم و خواهر خوشگلم میگه که شما نابغه این از شما زرنگ تر نیست
با مثال های قشنگش که اره ! رایکا تو یک سالگیش نقاشی میکشید یا اینکه رایکا تو کمتر دو سالگیش خودش یاد گرفت خودش بره دسشویی یاا رایکا بهتر از همه همه چیو میفهمه
خلاصه گذشت و گذشت من داشتم به این فکر میکردم که چرا موقعی که مدرسه میرفتم اصلا درس نمیخوندم ولی نمره های بالای هیجده و نوزده میگرفتم یا مثلا چرا بعد دیدن ورزش های مختلف و مثل پینک پنگ مثل والیبال مثل فوتبال و شنا و دو میدانی همشونو یاد میگرفتم چجوری ممکنه؟
بعد الان که گوش دادم این فایل باحالتونو فهمیدم وااای اون حرفای بابام چه تاثیری گذاشته روم جوریکه من با ویژگی های که همه دارن بشدت آدم زرنگی هستم و همه چیو واقعا زود میفهمم
یه نمونه دیگه هم هست خیلی قشنگ بود داشتم متن بالارو مینوشتم یادم اومد
من یه مدت بود که تو کارم هر روز به مشکل بر میخوردم اشتباهاتی میکردم و یکم گیج شده بودم یروز به لطف خدا هدایت شدم و مامانم یه فایل برام فرستاد که راجبه توحید عملی بود که شما به خواهرتون راجبه رانندگی توضیح میدادید که هر چقدر هم حرفه ای شدی بازم بگو که من نمیدونم هیچی در برابر خدای خودم و خدایا هدایتم کن کمکم کن
من گفتم خودشه من باید از این فکر که من خیلی بلدم من حرفه ایم در بیام ( دلیلش هم این بود چون چهار سال وقت گذاشتم تو کارم و سبک خودمو ساختم در این حد )
من اومدم گفتم باید با خدا ارتباط بگیرم توی پیام ذخیره شده های تلگرامم نوشتم خدایا کمکم کن من نمیدونم (چون همون لحظه سین میشه به خودم میگم که خدا همیشه هست و میخونه و جواب نمیده سریع میره سراغ اینکه خلق کنه تو زندگیم )نوشتم و رفتم سراغ کارم بعد به خودم گفتم خب الان از کجا بفهمم قلبم باز هست و هدایت هارو میشنوه ؟
بعد یاد یه حرف شما افتادم که اگه حالت بد باشه یعنی از خدا دوری و اگه نزدیکت باشه خوشحال خوشحالی اینم بگم که من داشتم میرقصیدم و آهنگ میخوندم بعد یه صحنه اینقدر خوشحال شدم که خدا کنارمه و اومده اشکم در اومد و به لطف خدا همون روز جز بهترین روز های کارم شد کلی سود کردم، و مشکلاتی هم که پیش میومد رو بقدری راحت حل میکردم که معرکه بود خدایاشکرت همین الآنم حسم عالی شد نوشتم
یه مثال دیگه هم هست که قشنگه (رو من تست کردن خانواده)
من دوسال پیش توی کارخونه سیب زمینی خلال کار میکردم و واقعا استاد کار سختی بود عجیب کار سختی بود یعنی وقتی بار میومد نزدیک بیست و پنج تن بار بود کیسه های پنجاه تا هفتاد کیلویی و حالا با یه مبلغی باید دو نفری پیاده میکردیم
به مامانم گفتم قضیه کارمو و ناله میکردم از درد پاهام و دستام مامانم زنگ زد و رفت خرید منم خوابیدم صبح که بیدار شدم برم سرکار مامانم یه معجون های کوچولو و خوشگل درست کرده بود که خیلی هم خوشمزه بودن
بهم گفت بیا بخور گفتم چیه گفت این معجونه با عسل طبیعی کوهستان که اگه خالی بخوری از گوشاات خون میاد و اینا
خرما پیاروم مغز و گردو تازه یعنی یدونه دیشب من خوردم تا الان بیدارم من با خودم گفتم ایبیولل خدایااا شکرت شکرت شکرت
خوردم یه دوتا هم بردم اقااا منو نمیشد بگیرییی بقدریی قوی شده بودم بقدری قوی شده بودم که استراحت هم نرفتم بعدش بار اومد سنگین ترین باری که دیده بودم یه هیجده چرخ پره سیب زمینی
آقایی که همکارم بود گفت اوووووه قراره کشته بشیم به چنارونی
بعد غر زدن که نمیشه و فلان
من اونجا گفتم به رییس شرکت که من این آقا خالی میکنیم گفت اگه خالی کنین یه مبلغ خوبی مزد شماست سینه سپر رفتم تو اتاق استراحت معجون هارو برداشتم خوردم و تموم اون بارو تو دو نیم ساعت خالی کردیم که انصافا هشتاد درصدشو من خالی کردم
و نمیدونید چه حسی داشتم معرکه بود
به خاطره دیگم دارم از مسابقات که دوست عزیزمون تو فایل به بچه ها قرص دادن و اونا مسابقه رو بردن خیلی قشنگ بود
مدرسه ی ما برای مسابقات دو و پرتاب وزنه کساییو داشتن که ببرن و اونا به دلایل عجیب رفتن مریض شدن و غیره
که سریع از دانش اموزا تست گرفتن و آماده شدن که برن مسابقات خیلی مهمی بود اسپانسر داشت و خیلی دیگه تحویل گرفته بودن مسابقه شرکت کننده های دو سرعت و استقامت دوستای نزدیک من بودن و ترس شدید گرفته بودن که ابرومون میره و اینا من دیدم نمیشه اینجوری، اینا اینجوری برن پس میوفتن گفتم میرم میام رفتم از مغازه جوش شیرین خریدم اومدم
(چون جوش شیرین بو نداشت و مطمئن بودم مزه شو تست نکرده بودن قبلا) بهشون گفتم بیاید گفتن چیه این ؟گفتم رفتم از عامر پودر دوپینگ گرفتم (عامر کله گنده و قاچاقچی منطقه بود )
گفتن خداییی ؟ بده بده بخوریم
بعد بهشون گفتم بچه ها فقط این اگه خوردین دلپیچه میگیرین و به مشکل میخورین بعد مسابقه ولی اگه همش از بدنتون کار بکشید یعنی بدویید اینجوری نمیشه گفتن حله داداش دمت گرم بوسیدن منو اینجور کارا
استااااد مسابقه شروع شد جوری که پاهاشونو به زمین میکوبیدن و تند تند میدوییدن که من داورا مربیمون خودشون از تعجببببب چشمامون مثل گردو شده بود جوری مسابقه رو با اختلاف بردن که نگم براتون الآنم اینقدر.خندیدم موقع نوشتن صورتم گرفت
خیلی خوشحال شدم تجربه واقعا قشنگی بود کامنت گذاشتن خدایا شکرت دو روز بود حالم هم ناجالب بود ولی با گذاشتن این کامنت خیلی خیلی حالم خوب شد
و جا داره بگم خیلی ایده قشنگی بود این فایل راجبه توت فرنگی واقعا ذهن خلاق و باحالی دارین استاد و اینکه متشکرم عجیب از اینکه همیشه آگاهی های خیلی کارآمد خیلی مفید خیلی قشنگ خیلی دل نشین به من و بقیه میدید دمتون گرممم ️
و سوالی هم که داشتم این بود چجوری از موضوع این فایل تو کارم استفاده کنم تا به هدفم برسم ؟
ممنون میشم جواب بدین
شاد باشید خوشحال باشید پر انرژی باشید موفق باشید پولدار باشید سلامت و تندرست باشید و انشاالله خدا هدایتگر و حامیتون باشه ️
سلام استاد عزیزم
متشکرم بابت این ویدئو زیبا
دوستان عزیز چقدر زیبا کامنت گذاشته بودند واقعا لذت بردم
دقیقا باورهای ما زندگی مارو می سازند
ثروت ، عشق ، فراوانی نعمت ها زمانی وارد زندگیمون میشن که باورهای مناسب دریافت شون رو داشته باشیم
محدویت ها فقط در ذهن ماست و ذهن به راحتی میتونه مارو گول بزنه
من اگر باور داشته باشم ثروت در حال سرازیر شدن به زندگی منه ، قطعا این اتفاق می افته ،از وقتی ایمان دارم ثروت وارد زندگیم شده ، خیلی وقت ها بدون اینکه حتی کار بکنم ثروت داره وارد زندگیم میشه ، قبلا باورش نداشتم اما الان انگار توی ذهنم یک در بازه بروی آسمان که ازش ثروت وارد زندگیم میشه و دقیقا حتی تو تعطیلات واریزی هایی دارم که نشانگر باور عمیق منه
در حوزه روابط هم از وقتی باور کردم آدم های خوب و ثروتمند و عاقل ، آدم های قوی و ادم هایی که کنترل ذهن دارند ، وجود دارند ، دقیقا با چنین آدم هایی مواجه میشم
اما قبلا بخاطر باور هام اینجوری نبود
همه چیز ذهن و ذهنیته
قطعاتغییر ذهنیت آسون نیست ولی شدنیه
حتی شاید همین هم یک باور اشتباهه که فکر میکنیم تغییر ذهنیت آسون نیست و حتی خیلی آسون باشه
فقط اگر مقاومت ها رو بزاریم کنار
اصلا بیاییم مثل یه بچه باشیم که وقتی تو آستین مون فوت میکنند احساس قوی بودن داشته باشیم
اگر بتونیم مثل یک بچه باور کنیم ، قطعا هرچیزی که بخواییم رو میتونیم انجام بدیم
ازتون سپاسگذارم استاد عزیز و دوست داشتنی من
در پناه الله باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا تو بگو من بنویسم
خدایا هدایتم کن به حال بهتر به اتصال قوی تر
خدایاشکرت بابت این روزهای پر برکت و پر نعمت
یکی از تجربه های من در مورد برادران افغان هست که باهاشون داشتم من در گذشته که در ساختمان کار میکردم خیلی باهاشون سرو کار داشتم و چقدر دوستانی خوبی دارم که افغان هستن و در طول زمان باهاشون برخورد داشتم و باهاشون دوست شدم
همیشه تو ذهنم بود که بچه های افغان خیلی مشتی و بامرام هستن و ساده و بی شیله پیله و این ذهنیت باعث شد که من به بهترین هاشون برخورد کنم اخریش اوس عبدالله نگهبان ساختمان همسایمون هست که داستان آشناییمون رو تو کامنت های قبلی نوشتم پر از معجزه و اتفاقات فوق العاده بود
الان من چندین ماهه با اوس عبدالله دوست هستم و نمیدونید چه خدمتهایی به من کرده این مرد شریف چقدر مشتیه و اگر درخواستی ازش داشته باشم با جون و دل برام انجام میده چند وقت پیش میخاستم درخت توت بیرون خونمون رو هرس کنم که شاخه هاش اومده بود توی حیاطمون و مزاحمت ایجاد میکرد فقط یبار بهش گفتم و اومد درخت رو جوری هرس کرد که من هیچ وقت نمیتونستم انجامش بدم شاخه های بالا که من عمرا دستم نمیرسید بهشون رو برام برید بی منت و انتظار
من تعطیلات عید رفتم شمال خونه دامادمون و همین امروز برگشتم کیلید رو داده بودم بهش که بیاد سر بزنه به مرغامون و آب و دون بهشون بده به نحو احسنت این کار رو کرده بود و علاوه بر اون سنگ فرض اورده بود و در ورودی خونمون رو که گیر داشت درست کرده بود بدون اینکه من چیزی بهش بگم چندتا اسباب بازی تو خونه داشتم گذاشته بودم توی دیوار برای فروش مشتری که میومد بهش زنگ میزدم میرفت اسباب بازی رو نشون میداد و من توی مسافرت بودم و چندین تاش رو با کمک اوس عبدالله فروختم خداوکیلی فامیل نزدیکمم این کارارو نمیکنه برام که این بنده خدا میکنه
خیلی حرف های نادرستی در مورد افغانی ها توی ایران میزنن همه میدونن ،ولی من هیچ وقت باور نکردم و همیشه ذهنیت مثبت داشتم در موردشون این ذهنیت هم این اتفاقات خوب رو برام رقم زد
در مورد بچه های شمال میگن که توی ایام عید خیلی گوش میبرن و همه چیز رو دولا پهنا میفروشن به ادم
من هیچوقت همچین ذهنیتی نداشتم در مورد بچه های شمال و توی این سفرم به ادمهایی هدایت شدم بی نهایت با انصاف و مشتی و خوش اخلاق تجربه هایی داشتم بی نظیر تا میفهمیدن من مسافرم خودشون تخفیف میدادن بهم و بیشتر هوامو داشتن
فقط به خاطر ذهنیت درستی که من داشتم و من گفتم همه جا ادم خوب و بد داره خداوند من رو هدایت میکنه به بهترین ادمها چون خودم ادم درستی هستم و حالم خوبه و واقعا هم همین اتفاق برام افتاد
نمیدونید چه انسانهای بی نظیری سر راهم قرار گرفتن چقدر درستکار چقدر با انصاف چقدر خوش اخلاق چقدر صادق
خدایاشکرت بابت انسانهای شریف و درستکاری که توی مسافرت به سمتم هدایت شدن
خدایاشکرت که اجابتم کردی و توی مسافرت هم برام پول و ثروت فرستادی مستقیم و غیر مستقیم
خدایاشکرت که صحیح و سالم رفتم مسافرت و برگشتم و چه تجربه های بی نظیری داشتم توی این مسافرتم و به چه جاهای زیبا و تمیز و خوش آب و هوایی هدایت شدم (به جاهایی هدایت شدم که باورم نمیشد الان توی عید یه همچین جایی وجود داشته باشه خلووووووت تمیز و با آب و هوای فوق العاده)
خدایاشکرت که من رو در زمان مناسب و در مکان مناسب قرار دادی
خدایاشکرت بابت غذاهای خوشمزه ای که توی این سفر خوردم خدایاشکرت بابت سبک تغذیه سالمم که باعث شده بی نهایت انرژی داشته باشم و نهایت استفاده رو بکنم از تایمم و چه تجربه های فوق العاده ای داشتم
خدایاشکرت بابت خریدهای فوق العاده ای که داشتم
خدایاشکرت بابت پول و ثروتی که داشتم و به راحتی هزینه کردم اگر این پول و ثروت رو برام نفرستاده بودی من نمیتونستم برم مسافرت و اینقدر لذت ببرم و تجربه های جدید کسب کنم جاهای جدید و زیبارو ببینم
خدایاشکرت بابت همسفرهای فوق العادم که لذت این سفر رو دو چندان کردن برام
در پناه الله شاد و سالم و ثروتمند باشیم
سلام ارادت خدمت استاد بزرگوار
من اشکانم 13 سالمه من پسر امیر مهدیزاده پدرم داشت درس توت فرنگی 19 دلاری رو تماشا میکرد و من هم داشتم صحبت های شما رو گوش میکردم و از پدرم خاستم که برای شما اینجا کامنت بنویسم
درباره اینکه ذهن چه کار هایی میتونه انجام بده
من ی شوهر خاله دارم که بهش میگم عمو داود این عموی ما خیلی روی بچه هاش حساسه یعنی حواسش خیلی به بچه هاش هست که مثلا مریض نشن اینا ولی همیشه خدا این بچه های خاله من یا سرما خوردن یا به هر حال یک مریضی دارن
اما من خودم خیلی مثل این عمو داودم حساس نیستم برای مثال یک دوروزی بود برف اومده بود ما داشتیم میرفتیم جمعه بازار من با زیرپوش رفتم و یک کاپشن روش پوشیدم زیرپوش تا آخر دادم بالا و تمام ولی یک سرفه هم نکردم
و در کل میخاستم بگم که عمو داود من باید روی ذهن خودش کار کنه همونطور که خودتون گفتین
راستی من خیلی از پسرتون مایک خوشم میاد چون انگلیسیش خیلی خوبه برای همین هم من دارم زبانم خوب یاد میگیرم تا بتونم مثل مایک صحبت کنم تازه من دارم تلاش میکنم که بتونم مدرک ایلس خودم رو بگیرم تا بتونم به آمریکا مهاجرت کنم و شمارو از نزدیک ملاقات کنم
و راستی من به همراه خانواده سریال زندگی در بهشت را کاملا دیده ایم و الان هم تا قسمت 93 سریال سفر به دور آمریکا را دنبال کرده ایم و همچنین دوره عزت نفس را از شما خریداری کرده ایم
و در پایان خداروشکر میکنم که همچنین آدمی رو به من معرفی کرده و سر راه ما قرار داده
و خلاصه از شما ممنون و سپاسگزارم که ذهنیت ما را ساختید
سلام اشکان عزیز این پیامم برای تو که با 13 سال سن انقدر عالی قانونو یاد گرفتی اینم بهت بگم منم دقیقا عین تو از بچگی لباس زیاد نمیپوشیدم ولی خیلی بهتر از پسر خاله م که چهل تا لباس کاپشن میپوشید همیشه ی خدا مریض بود آفرین بهت با همین فرمون برو جلو زندگی شگفت انگیزه مطمئنن اگر همینطور ادامه بدنی چقدر انسان عالی برای جهان زیبای خداوند میشی آفرین بهت من بهت افتخار کردم در مسیر خداوند در عشقو نور باشی عزیز دلم
خدایا شکرت برای جهان قانونمندو زیبات
خدایا شکرت برای این جهان فرکانسیت که انقدر عادلانه فرکانس های خودمونو بهمون برمیگردونه
سلام و رحمت الله و برکاته
دیدگاه و نظرم راجب به همین توت فرنگی 19 دلاری یه حسی یادم اومد اینکه توی اوج کرونا وقتی همه ناراحت بودن و ترسیده بودن و هرکدوم با سه تا ماسکه رو هم میخواستن خودشونو خفه کنن و واقعا کل فامیل بهم ریخته بودن و اصلا هیچ چیز خوبی نمی شنیدی و به چشم سر هیچ چیز خوبی
نمی دیدی
فقط حرف از ترس و پیشگیری و مرگ و میر و
انواع واکسن وچیزای وحشتناک دیگه..
اما من قلبم و حسم خوش بود اصلا باورم نمیشد که خدای من همچین آزمایش سختی رو بندازه گردنم شاد بودم و هیچ اعتقادی به ماسک نداشتم و باورم این بود که اصلا مریض نمیشیم منو همسرم نهایتش سالی یک بار یه سرماخوردگی خفیف 48 ساعته و جز این هیچی نیس و هیچ علاقه ای به دنبال کردن اخبار نداشتم باورتون میشه از بس توی قلبم با خدای خودم خودمو قدرتمند حس میکردم که وقتی ترس دیگران و یا حتی عزیزان نزدیکمو
می دیدم توی قلبم خندم میگرفت و همه چی واسه من عادی و نرمال و عالی بود
سال اول گذشت سال دوم کرونا بود فک کنم دقیق نمیدونم که عموم کروناگرفت و بستری شد و گفتن اصلا اوضاش خوب نیس
و بعدش دخترش بستری شد ینی دختر عموم که زن داداشمم میشد اونم گفتن وضش خوب نیس و ترس شدید عزیزانمو گرفت و همه در پی واکسن و یا اینکه کدوم واکسن بهتره پریشان بودن
اما من فقط دعا کردم و شاد بودم از اجابتش و اصلا انگار همه چی برام مثل یه بازی بود مث یه فیلم که میدونستم آخرش خوب میشه
و همین طورم شد اگرچه به عزیزانم خیلی سخت گذشت و فقط قلب من به اذن الله و به سبب چن تا کلیپ از استاد بزرگوارم آروم شده بود وتونسته بودم خودمو آروم کنم و باورم رو توی قلب و ذهنم عالی و قدرتمند کنم خیلی دوس دارم توی همه ی زمینه ها همین قدر شاد و آروم باشم واقعا اینجوری آدم طعم زندگی کردن رو می چشه
توی همین اتفاقا بود که پسرعموی پدرم به خاطر بیماری کبد چندین ماه بستری بود و بعدش وفات کرد و توی اون مراسم همه ماسک داشتن و به من که هیچ ماسکی نداشتم خیره شده بودن
میتونستم از نگاهشون بخونم که مگه دیونم بدون ماسک..
و من آزاد و رها و راحت و خوش نفس
می کشیدم و اونا همشون چون جمعیت زیاد بود و ترس شدید داشتن به تنگی نفس می افتادن.
و بعدش خواهر زن عموم اونم کرونا گرفت و مشکل کلیه هم داشت دوسش داشتم اما اونم فوت شد و دیگه به خاطر کرونای شدید یه داستانی بود کم مونده بود اون بنده ی خدا رو ول کنن فرار کنند
با هر بدبختی بود مراسمش تموم شد و من بدون ماسک راحت اونجا بودم و حتی دخترای اون بنده خدا رو که وفات کرده بود بغلم میگرفتم و بهشون آرامش میدادم در حالی که تا لحظه ی آخر پیش مادرشون بودن و تشخیص کروناشونم مثبت بود اما واسم اهمیتی نداشت و به اذن الله مریض هم نشدم و تموم.
خیلی سعی و تلاش دارم که از همه نظر عالی باشم و
دوره ی هم جهت با جریان خداوند به نظرم عالی و
تمومه دوره ها عالین
شاد و سلامت باشید
سلام براستادعزیزم ومریم جانم وتمام دوستان درسایت بهشتی.
از دوستان عزیزم بابت کامنتهای عالی که نوشتن سپاس گذارم.
استادباکامنتهایی که شما از دوستان عزیزم خواندید یاد خاطره ی خودم افتادم .
روزی که رفتم برای امتحان گواهی نامه ،رد شدم .دوستم گفت این استرس و اضطراب باعث میشه جلوی افسر نتونی خوب رانندگی کنی .
سری بعد قبل از رفتنت یک قرص برای اضطراب بخور و برو.چون خودش امتحان کرده بود و جواب گرفته بود.
ولی من گوش نکردم و بار دوم دوباره رد شدم.
بارسوم که خواستم برم یادم افتاد به حرف دوستم و یدونه قرص خوردم وتا قبل از اینکه به اموزشگاه برسم توذهنم میگفتم من دیگه قرصه روخوردم.
من مطمئن هستم امروز قبول میشم چون دیگه استرسی برای رانندگی ندارم.
همون روز هم قبول شدم وهمش تو ذهن میومد که قرص کار خودشو کرده.
از اون روز به بعد شاید من به ده ها نفر توصیه ی این قرص رو کردم.
یعنی
اینقدر راحت پیش فرض ها اتفاقات مارو رقم میزنن پس ما همیشه باید سعی کنیم پیش فرض هارو مثبت نگه داریم تا شاهد اتفاقات خوبی باشیم.
چند روز پیش هدایت شدم به کامنت اقای اصغری که از مهمونیشون نوشته بودن همون لحظه گفتم خوبه منم برای مهمونی امشبم بجای پیش فرضهای منفی بیام و پیش فرض هایی خوبی در ذهنم بیارم تا هم خودم و هم مهمونام از این مهمونی لذت ببرن و همه چی عالی پیش بره.
چون من اشپزخونه ام خیلی کوچیکه اگه یه مهمون میخواد بیاد همش به این فکر میکنم که حالا چقدر اذیت میشم .چقدر سختمه تا این مهمونی با این همه جمعیت راه بیفته.
استاد واقعا مهمونی اونشبم بی نظیر بود .همه چی عالی پیش رفت .به همه خوش گذشته بود.
یعنی ما در شروع هرکاری میتونیم این پیش فرض هارو بکارببریم و نتایج فوق العاده خلق کنیم.
سپاس گذارم استاد عزیزم.
سلام استاد وقت شما بخیر.
آرزوی سلامتی برای شما میکنم .
الان که دارم که کامنت رو مینویسم سرشار از احساس خوب هستم و نمیدونم که چطور میتونم حسم رو ابراز کنم. این کامنت من در باره این ویدیو نیست چون نمیدونستم باید کجا اینو بنویسم دستم روی یک گزینه ای خورد و این ویدیو اومد .
من حدود 4 روز هست که یک صدا از خودم ضبط کردم و تعدادی جمله رو به خودم میگم و هر روز و هر شب به این فایل ضبط شده گوش میکنم . بعضی از جملات:خدایا شکرت که من اکنون سالم هستم و میتوانم حرف بزنیم . هر اتفاقی که رخ دهد به نفع من است . ذهن من هر روز و هرروز قوی میشود . هر روز نعمت ها و فرصت ها چند برابر میشود . خدا شکرت که من همواره در حال هدایت تو هستم و قلب من همیشه به سوی هدایت های تو باز است . خدایا شکرت که مرا همیشه پشتیبانی میکنی . من لایق بهترین ها هستم. من به خدا اعتماد دارم(جمله ای که روی دلار نوشته شده) و …
شاید باورش برای بعضی ها سخت باشه ولی علاوه بر اینکه احساس خوبی رو در این چند روز تجربه کردم و میکنم اتفاقاتی با نام معجزه رخ داد .
من امسال کلاس دوازدهم هستم و درحال درس خواندن و اینکه در هیچ موسسه ای شرکت نکردم و امروز مدیر ما از مدرسه زنگ زد به من و گفت که تو آیا قلمچی ثبت نام کردی و من گفتم نه . گفت میتونی با هزینه مدرسه و به صورت رایگان امروز ثبت نام کنی و من قبول کردم و کار انجام شد .
میخواستم این رو بگم و به خودم یاد آور باشم که هر وقت که کارها مون رو به خدا بسپاریم او همه کار ها را باکیفیت و بدون نقص انجام میده. تازه این حدود چهار یا پنج روز شکرت گذاری بود . من به خودم تعهد میدهم که هر روز شکر گذار نعمت های بی پایان خدا باشم .
خدایا شکرت