درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3 - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
    129MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
    33MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

274 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 442 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    شکر الله بابت این همه الطاف خداوند به من

    و خیلی شکر گزار خداوندم که فرصت زیستن به من داده و اینکه این سایت بی نظیر رو برام تدارک دیده!

    شکر الله مهربان بابت اینکه در این سایت هستم و اینکه دارم به این خوبی فعالیت میکنم و مطمئنم که میتونم این روند رو هی بهتر و بهتر کنم!

    شکر الله بابت این فایل و چقدر این فایل با قسمت یک دوره آفرینش هم خونی داره!

    اینکه زندگی چیزی نیس جز باورها – اینکه زندگی فقط باور هاست زندگی مارو باورهامون جهت میده

    اینکه استاد این باور رو در خودشان ایجاد کردنند که می شود با تعداد افراد کم موفقیت بالایی بدست آورد! – اینکه استاد تونستن بهترین سایت در جهان رو داشته باشند – این نتایج فقط با ایجاد یک باور جادویی امکان پذیر هست!

    موفقیت تصاعدی و با لذت فقط با باور های قدرتمند امکان پذیر هست!

    شکر الله بابت این همه روند بی نظیر و این همه نتایج بی نظیر!

    شکر الله بابت اینکه میتونم باور هام رو تغییر بدم – شکر الله که میتونم زندگیم رو با باور های جدید بسازم

    من توانایی خلق رویاهام رو دارم – من میتونم آرزو هام رو دنبال کنم من میتونم خالق زندگیم باشم! من میتونم رویاهام رو بشناسم و بررسی کنم ببینم که با ایجاد چه باور هایی میتونم به اون اهداف دست پیدا کنم!

    شکر الله بابت این سایت و آگاهی های بی نظیری که داره!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3425 روز

    به نام خدا

    سلام و درود فراوان خدمت استاد عباسمنش

    تشکر فراوان دارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای مناسب و سرشار از آگاهی.

    سلسله فایل های هدیه ای درس هایی از توت فرنگی 19دلاری بهترین هدیه ای نوروزی من برای ایام عید نوروز بود و آرزومندم که گروه تحقیقاتی عباسمنش در سال جدید به بیشتر از اهداف و خواسته های خود برسند.

    متاسفانه افراد زیادی هستند که زندگی را برای خود و دیگران سر باور های خرافی مثله تلسم و جادو و حنبل و این ها سخت و درد آور کرده اند و چقدر هوشمندانه خانم سحر آیات قرآن را مانند دعا نویس نوشته است و بسته بندی کرده است و به پدر بزرگ خود داده است و او متوجه نشده و کلی از ایشان به خاطر این دعا تشکر کرده است.

    و اما چقدر هوشمندانه خانم فروغ توضیح دادن که مادرشان به ایشان گفته که به فلان عروسی نرو و از این حرف ها و ایشان عکس یک عروس اعیانی و زیبا را به مادر خود نشان داده و در کمال تعجب مادر ایشان گفته است که دیدی گفتم که چقدر این افراد بیکلاس هستند و نکته ای جالب ماجرا این است که خواهر ایشان نیز گفته مادر را تایید کرده و این نشان می‌دهد که باور اشتباه باعث میشود چهره ای زیباترین عروس های جهان را زشت و بیکلاس ببینیم،جمله ای کلیدی ماجرا این بود که خیلی باید مواظب باشیم که نظر دیگران برای ما اهمیت نداشته باشد وروی کنترل ذهن کار کنیم و مراقب باشیم چه طور باور های ما عملکرد ما را تغییر میدهند.

    به نظر من کسب و کار استاد عباسمنش را جریان هدایت الهی دارد مدیریت میکند و استاد عباسمنش با اجرا کردن طرح های خداوند برای کسب و کارخود،اینقدر سایت موفقی دارد که از افرادی که آپارتمان ها و تبلیغات آن چنانی و کلی کارمند دارند بسیار موفق تر بوده و چقدر کیفیت آموزش های استاد عباسمنش از سایرین بهتر و بالاتر است.

    واقعاً حس خوب و حال عالی بهترین دستاوردی است که از سایت گروه تحقیقاتی عباسمنش انسان کسب میکند و این حال خوب در هر شرایطی میلیون ها دلار ارزش دارد و کیفیت آموزش های استاد عباسمنش با مکتب حضرت ابراهیم و آموزه های حضرت مسیح و آیین حضرت محمد قابل مقایسه است و اصلاً آموزش های استاد عباسمنش با افراد دیگر و شاگردانشان که بعد از استاد عباسمنش وارد حوزه ای موفقیت شده اند قابل مقایسه نیست و اصلاً نمیتوانیم آنها را رقیب استاد عباسمنش فرض کنیم.

    آرزومندم که تاکنون از ایام عید و ماه مبارک رمضان نهایت لذت را برده باشید.

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  3. -
    آیدا زینتی گفته:
    مدت عضویت: 1203 روز

    سلام استاد عزیزم….

    چقدر فایلهای فوق العاده ای هستن کلی مثال و نمونه یادم اومد وقتی کامنتای دوستان رو خوندید…

    یه مثال میزنم توی حیطه ی کاری خودم

    یه شاگرد خصوصی داشتم که خیلی توی زبان انگلیسی اشکال داشت و میخواست زبانش رو بهتر کنه

    خلاصه جلسه اول گذشت

    جلسه دوم گذشت، بعد نوبت ارزیابی رسید و باید هرآنچه که این دوجلسه خوندیم رو مرور میکردیم و در عمل استفاده میکردیم

    بمن گفت که من باید یه چیزیو بهتون بگم :

    من اصن ذهنم واسه زبان انگلیسی ساخته نشده کلا یادش نمیگیرم هزار بارم که بخونما یادش نمیگیرم

    اصن من واسه این زبان ساخته نشدم فایده نداره

    الانم خیلی خوندما اما مطمئنم شما بپرسید من هیچیییی بلد نیستم

    گفتم خب امتحان میکنیم شروع کردم به پرسیدن و واقعا همین طور بود!

    گفتم چرا باید یکی این پیش فرض رو داشته باشه؟؟؟

    با خودم گفتم باید از یه طریق دیگه وارد شم ببینم میتونم متوجهش بشم و یه تغییراتی ایجاد کنم

    پرسیدم چه چیزای از زبان انگلیسی بلدی؟ یکیشو الان بمن یاد بده فکر کن معلمی!

    گفت باشه فلان چیزو خیلی خوب بلدم

    این عین جملش بود که:(فلان مبحث رو خیلی خوب بلدم)

    شرروع کرد یاد دادن بمن و توضیح دادن خیلی خوب

    بهش گفتم اینو چجوری یاد گرفتی؟

    گفت خب تمرین کردم!

    و بعد پرسیدم این مگه جزو زبان انگلیسی نبود؟

    گفت چرا گفتم چطور اینو تمرین کردی یاد گرفتی ولی اونارو که یاد نگرفتی چون ذهنت ساخته نشده واسش؟

    اگر تونستی اینو یاد بگیری اینام میتونی

    جفتش جزوی از زبان انگلیسیه!!!

    ذهنتم که همونه

    خلاصه با این ذهنیت تونست نیمی از سوال هارو جواب بده

    با اینکه اول کلاس هیچی جواب نداد

    این مبحث پیش فرض هارو که گوش کردم

    در واقع منظورم سری فایلهای توت فرنگی میلیون دلاری کلی ایده اومد توی ذهنم برای کارم

    چون مشکل عموم مردم همین پیش فرض هاست برای یادگیری انگلیسی

    من چند تا شاگرد دارم اول که اومده بودن مادرشون با من صحبت کرد گفت پسرای من میترسن از زبان انگلیسی ایشالا که بتونن اینجا ادامه بدن

    و خیلی بمن کمک کرد که جلسات رو چجوری باهاشون پیش ببرم

    و حاالا جوری شده با عشق میان کلاس و میخونن و شدن زرنگ ترین شاگرد های کلاسم که واقعا بلدن و کلی ذوق میکنن

    این پیش فرض ها میتونن آینده ی مارو رقم بزنن

    که من به کجا برسم یا حتی به عنوان معلم چقدر بتونم تاثیر بذارم تا یک نفر با پیش فرض اشتباه رو مخصوصا بچه ها رو تغییراتی رو درشون ایجاد کنم که از چیزی بترسن ولی بعد عاشقش بشن

    و در نهایت وقتی از شاگردام میپرسم سخت ترین چیزی که توی زبان انگلیسی یاد گرفتید چی بوده اکثرشون بگن هیچی

    و جالب تر اینکه اوناییم که مبحثی رو بگن سخته نظرات متفاوت باشه

    یکی بگه مبحث رنگ ها یکی بگه اعضای بدن و…

    و متوجه شدم که پیش فرض ها تفاوت هارو ایجاد کرده

    مشکل اکثرا همینه که سخته زبان

    نمیشه اصن ما واسش ساخته نشدیم

    و همین میتونه باعث بشه اون عشق به زبان کمرنگ بشه یا ناامیدی ایجاد کنه و…. هزارویک اتفاق بعدش رو

    چیزی بجز باور ها و پیش فرض ها نتایج رو رقم نمیزنه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1919 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز ،شناخت حقیقت

    فقط با تفکر کردن به نتیجه‌گیری نخواهی رسید، باید وارد تجربه شوی.

    حقیقت باید یک تجربه‌ی وجودی برای تو باشد. باید آن را زندگی کنی. و تنها با زندگی کردنِ آن است که آن را خواهی شناخت. و نه به طور معکوس.

    چنین نیست که ابتدا آن را بشناسی و سپس آن را زندگی کنی، نه.

    این را به طور سنتی به ما آموخته‌اند: که نخست حقیقت را بشناس و سپس آن را زندگی کن. اما این کاملاً بی‌معنی است.

    حقیقت را زندگی کن

    تا بتوانی آن را بشناسی.

    زندگی کردن مقدم است،

    تجربه کردن مقدم است.

    و سپس سایه‌ی آن نیز روی هوش تو خواهد افتاد و هوشمندی تو از آن تجربه، ادراکِ تو را خواهد ساخت. 

    تو حقیقت هستی.

    نیازی نیست تا درباره‌ی آن بدانی، تو فقط باید در سکوت در دنیای درونت به آن گوش بدهی. باید ساکن شوی؛ آرام و ساکت، و ناگهان، حقیقت در تو طلوع خواهد کرد.

    حقیقت از پیش در تو تعبیه شده است. تو موجودی الهی هستی، تو این را فراموش کرده‌ای، فقط همین…

    باید به خاطر بیاوری، تنها چیزی که نیاز است، یادآوری است.

    چیزی را نباید به‌دست آورد،

    تو از پیش همان هستی.

    حقیقت، ماهیتِ وجودی تو است.

    پس چیزی نیست که کسب شود.

    تو در نوعی خواب فرو رفته‌ای.

    بیدار شو، حقیقت را خواهی شناخت؛ و تو آن را همچون یک شئ نخواهی یافت. تو آن را عینِ وجود خودت خواهی یافت.

    قایق وجودتان را خالی کنید

    هر آنچه در قایق پیدا کردید

    به بیرون پرتاب کنید.

    هیچ چیز نباید باقی بماند.

    حتی خودتان هم باقی نمانید

    هستی تان فقط در خالی بودن می آید.

    بدبختی هایتان، خشمتان، نفستان،  حسادت، توقعات و آرزوهایتان، طمع، رنج،لذت و درد هایتان، همه را بیرون بریزید.

    بدون هیچ انتخابی از خود خالی شوید.

    و لحظه ای که کاملا از خود خالی شوید، خواهید دید که خدا بر شما نازل میشود.

    خدا به دست می آید.

    مراقبه چیزی نیست جز، تخلیه قایقتان از تمام آشغالهایی که در زندگی جمع کرده اید.

    و تبدیل شدن به هیچکس .انسانی که در سرش زندگی کند

    ابداٌ زندگی نمی کند

    فقط انسانی که اهل دل است

    و آوازهایی را می خواند که قابل درک برای سر نیستند، و چنان می رقصد که هیچ ربطی به فضای بیرون ندارد

    فقط به سبب سرشار بودنش چنان انرژی زیادی در خود دارد که می خواهد برقصید و آوازبخواند و فریاد بزند

    بیشتر زنده خواهد بود

    انسان جدی قبل از مرگش مرده است. خیلی قبل از مرگش، تقریباٌ مانند یک جسد زندگی می کند.

    زندگی فرصتی بسیار گرانبهاست،

    نباید در جدی بودن گم شود

    جدی بودن را برای قبر نگه دار.

    بگذار جدی بودن در قبر سقوط کند و منتظر روز قیامت باشد. ولی قبل از اینکه وارد قبر بشوی، یک جسد نباش

    انسان تـا وقـتـی در خـدا حل نشود فقیر باقی میماند

    حل شدن در خداوند غایب شدن از دنیای نیازها و تعلقات است، آنگاه شخص به سادگی فقط هست و با زندگی جاری است، و اینگونه همه چیز خوب است

    آنگاه هر چه رخ دهد سعادت است، خیر است

    برای چنین شخصی زندگی سعادت است، مرگ سعادت است و هیچ تفاوتی میان موفقیت و شکست برایش وجود ندارد، چرا که هیچ انتخابی و هیچ بایدی وجود ندارد.

    و این را بدان که خداوند یک شخص نیست، بلکه غایت بی نیازی و خالیای توست

    و هرچه تو کمتر نیازمند باشی،

    هر چه کمتر در ولع باشی،

    به خداگونگی نزدیک تر هستی،

    و در لحظاتی که هیچ نیازی نباشد، میان تو و خداوند هیچ فاصله ای نخواهد بود.

    لحظاتی هست که تو ناگهان هیچ نیازی نداری یک روز صبح در سکوت نشسته ای و طلوع آفتاب را تماشا می کنی، هیچ نیاز، خواسته، ایده و فکری وجود ندارد، هیچ ابری در آسمان ذهنت نیست.

    آن خالی و پاک است،.

    در آن لحظه زمان می ایستد و شخص نمیتواند تصور کند که چیزها می توانند بهتر از این باشند. آن لحظه وجد است، و تو در نزدیک ترین حالت ممکـن بـه خـدا هستی، چرا که خواسته ها و جاه طلبی ها ناپدید گشته اند

    پس مشتاق و در جستجوی این لحظات باش و آن را گرامی بدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  5. -
    fatemeh saeeidi گفته:
    مدت عضویت: 2071 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    واقعا استاد من تا همین چند سال پیش اصلا خبری از قدرت ذهن نداشتم تا….. با شما آشنا شدم و هر چه جلو تر میرم قدرت ذهن را بیشتر باور میکنم.

    استاد ممنونم که این مثالها را از کامنت دوستانم برامون بازگو کردید خیلی درس داشت برامون و چقدر من را یاد مثالهایی از اینگونه تجربه ها انداخت

    یادمه من از وقتی رفتم کلاس اول دبستان ریاضی من خوب نبود چون از خانواده یا دوستانم باورم شده بود که ریاضی خیلی سخته و تا کلاس چهارم من فکر میکردم درس ریاضی را فقط تعداد معدودی از آدم ها که اونم هوش بهتری از من دارند و اصلا یه آدم خاصی باید باشند بلد هستندو من هم که هیچی دیگه.،… اصلا یه جورایی فکر میکردم هر کاری هم بکنم ریاضی را یادش نمیگیرم و همیشه هم همینطور بود برام

    یادمه کلاس چهارم دبستان بودم نمیدونم اصلا چطور شد( حالا یا معلم اون سال را خیلی دوستش داشتم و به خاطر علاقه ام به معلم کلاس چهارمم بود یا هر چی که باورم عوض شد که من هم میتونم درس ریاضی ام خوب بشه )که ریاضی من هم کم کم بهتر شد و بخصوص هندسه را خیلی خوب یادش گرفتم و قشنگ میفهمیدمش و چون میتونستم تمریناتم را به راحتی انجام بدم برام لذت بخش شد و متوجه شدم که به هندسه هم خیلی علاقه دارم و برام حل تمریناتم خیلی راحت شد و خیلی خوب یادمه معلمم تعجب کرده بود و چند بار سر کلاس برای درس ریاضی ام و بخصوص تمرینات هندسه تشویقم کردند و این ادامه داشت تا کلاس پنجم دبستان که در اون سال هم نمرات ریاضی ام خیلی خوب بود که باعث شد معلم کلاس پنچم در کلاس من و صدا کرد و به بچه ها گفت که تشویقم کنند و حتی چندین جایزه به من دادند و به خاطر همین تشویقها اعتماد به نفسم بالارفت و باعث شد تاتیر بزاره در درسهای دیگر من و من از یک دانش آموز ضعیف تبدیل شدم به یه دانش آموز خوب

    و یادمه به همین خاطر من چهار سال آخر دوره متوسطه رشته هنرستان اداری و بازرگانی را انتخاب کردم که درسهایی مثل حسابداری کامپیوتر ریاضی و از این قبیل درسها داشتیم که خیلی درسهایم را دوست داشتم و خیلی هم پیشرفت کردم

    و بعدها که فکرش را کردم متوجه شدم وقتی در همان سال چهارم ابتدایی که باورم عوض شد چقدر مسیر درسی من و رشته تحصیلیم عوض شد و تونستم موفق تر باشم

    این مثالها خیلی خوبه برامون چون منی که دارم روی باورهایم کار میکنم اینها مثالهای عینی است که به ذهنم بگویم همان طور که اون موقع با تغییر باورم مسیر تحصیلی من صد در صد تغییر کرد و چقدر موفقتر شدم الان هم میتوانم با تغییر باورهایم زندگیم را در تمام ابعادش تغییر دهم

    خدایا شکرت

    خدایا بابت تمام اگاهی هایی که به ما داده ای شکر.

    خدایا بابت بودنمان در سایت عباس منش شکر.

    خدایا بابت حضور استاد عباس منش در زندگی تک تک ما شکر

    خیلی خوشحالم بابت این فایلهای ارزشمند

    خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از خودت یاری میطلبیم خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه کسانی که مورد غضبت قرار گرفتند و نه راه گمراهان.

    در پناه الله یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    سبحان گفته:
    مدت عضویت: 1087 روز

    سلام استاد عزیزم

    فایل نمیاد رو سایت وقتی میاد هر فایل دقیقا یه دوره اش واسه خودش که باور کردن هر دقیقه این فایل ها زندگی هرکسی رو زیر و رو می‌کنه

    داستان از اونجایی شروع شد که منو پدرم رفتیم بیرون و شروع کرد به صحبت کردن که فلانی هم پول ما رو پرداخت نکرد چند روز گذشت قول داده بود دیروز پرداخت کنه پس چرا نکرد و هزاران حرف دیگه

    من دقیقا داشتم اجرای قانون رو در عمل می‌دیدم و از پیش فرض های ذهنی پدرم که پیش فرض های ذهنی خودمم بوده با این تفاوت که من دارم روشون کار میکنم ولی چون پدرم اگاهی نیست و هیچ تلاشی برای بهبودشون نمیکنه داشتم می دیدم که چطوری داره قانون اجرا میشه برای هرنفر که چطوری با پیش فرض های ذهنیش با باورهایی که داره دنیاست رو هر روز خلق می‌کنه

    چند تا از پیش فرض های ذهنی که من داشتم و حالا دارم روشون کار میکنم و کلی نتایج کوچک هم گرفتم اینا بودن

    ـمردم دروغ گو شدن

    ـ هرچه پولدار تر میشن خسیس تر میشن

    ـ حالا کو تا پول ما رو پرداخت کنه

    ـ دستشون خیر نداره (یکی از باورهایی که پانشه اشیل منه و خیلی ضربه ازش خوردم)

    پدرم با این پیش فرض ها بعد از یک هفته شاید بیشتر یه مقداری از پولش پرداخت شد

    و من چون تو دوره 12قدم تا قدم سوم پیش رفته بودم استاد بهم گفته بود مواظب ورودی های ذهنت باش و من تنها کاری که می‌تونستم انجام بدم حرف نزنم و باورهایی که دوست داشتم جایگزین اینا بشن رو توی ذهنم تکرار کنم(چون ذهن تنها جاییه که اگه مسلط بهش باشی هیچ کسی نمیتونه ازت بگیردش) و همینطور منطق های که استاد گفته بود تو دوره رو توی ذهنم مرور میکردم که نگاه کن پسر اونجا ذهنتو کنترل کردی احساست خوب بوده اتفاقات خوبی افتاده ها

    اونجا هم همینطور و یکی پس از دیگری مرور میکردم اتفاقات زندگیم رو که با استفاده از قانون نتیجه گرفته بودم

    نتیجه ای که رقم خورد پدرم بعد از پرداخت اون پول

    پول منو که کارگرش بودم تمام و کمال پرداخت کرد و هنوز یک ساعت نکشیده کلی اتفاق ناخواسته براش افتاد که کلی از همون پول خرج شد

    استاد تو دوره گفته بود و من اینو با جان دل شنیده بودم که اگه ذهنیت تو تغییر کنه جهان تو تغییر می‌کنه نه بابا و مامانت و یا هرکس دیگه فقط تو

    استاد توی این فایل به یک فیلم اشاره کردن اسمش«ویل هانتینگ نابغه» زیر نویس ببینید و به دیالوگ ها دقت کنید خیلی جالبه من تقریبا یک هفته قبل این فایل استاد دیدمش

    استاد دکور پشت سرتون عالیه خیلی لذت بردم

    به لطف خداوند و قانون سلامتی چقدر زیبا تر شده بدنتون الهی شکر

    استاد لطف کنید و از پرادایس و کشور زیبای امریکا برامون فایل بزارید تو قسمت سریال ها سپاسگزارم بابت اون همه زیبایی در سریال ها

    موفق و سربلند و سعادتمند و ثروتمند و سلامت در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  7. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2219 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم

    قسمت سوم درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری

    چطور باورهای ما عملکرد ما را تغییر می‌دهد؟؟

    چطور باورهای ما رفتار ما را تغییر می‌دهد؟؟

    چطور ذهنیت ما همه ی جنبه های زندگی ما را کنترل می‌کند؟؟

    متاسفانه ما اغلب بر ضد خودمون استفاده کردیم

    ما اغلب باورهای محدودکننده را پذیرفتیم وبه خورد مغزمون دادیم وتعجب می‌کنیم که چرا از لحاظ مالی پیشرفت نمی کنیم ؟؟

    چرا روابط عاطفی مناسبی نداریم؟؟

    چرا جسم سالمی نداریم؟؟

    نمی‌دونیم که ما میلیون ها بار نشستیم و باورهای محدودکننده را از بی نهایت طریق براحتی پذیرفتیم وهیچ وقت نخواستیم که بهشون شک کنیم!!!

    چرا من فکر میکنم که پول درآوردن سخت هست؟؟

    چرا من فکر میکنم پول زیر پای فیل هست؟؟

    چرا فکر میکنم که هر که بامش بیش برفش بیشتر!!

    چرا فکر میکنم که دختر مناسب یا پسر مناسب برای ازدواج نیست؟؟

    چرا من اینجوری فکر می‌کنم؟؟

    بنشینیم ریشه ی باورها وریشه ی نوع تفکرمون را پیدا کنیم واگر به ماکمک نمی‌کنه تغییرش بدیم !!

    بعد بیایم ببینیم که جهان ما تغییر می‌کنه!!

    تجربه ای از یکی از اقوام در مورد بازی شطرنج با پدرش در دوران نوجوانی رو میگم

    ایشون خیلی پدرشون رو قبول داشتند در زمینه های مختلف وشطرنج ،باور داشتند که هر چه می‌گویند از عملکرد درست ایشون هست

    حین بازی شطرنج که ایشون مهارت وعلاقه خاصی هم داشتند، بازی به نفع ایشون پیش میرفته وغرور پدرشون زیر سوال رفته بوده(چون شرط بسته بودند که هر کسی ببازه باید برای طرف مقابل انار دون درست کنه) ،،در حرکتی از اسب ،پدرشون از غفلت ایشون در لحظه استفاده میکنه وبازی رو دست میگیره(حرکت اسب درست انجام نمیشه وایشون متوجه زرنگی پدرشون در بازی نمی‌شوند )

    وبازی به نفع پدر تموم میشه وایشون انار دون درست می‌کنند وپدر میل میکنه،،وخیلی ناراحت از اینکه بازی رو به پدر، با اینکه خودشون رو قهرمان بازی میدونستند، ،باختند

    بعد از 2 ساعت که فکر کردند وبازی رو بازسازی کردند،متوجه حرکت اشتباه اسب شدند وعلت رو از پدرشون پرسیدند وایشون اعتراف کردند که حرکت رو به نفع خودشون برای برد تغییر دادند

    واین باور به توانایی شون برای بازسازی بازی بعد از 2 ساعت از اتمام بازی، فقط برای اثبات اینکه بازی باید به نفع ایشون جلو می‌رفته ولی با حرکت نابجای اسب نتیجه بازی تغییر کرده،،،دیدگاه ایشون رو نسبت به خودشون وعملکردشون در بازی واینکه از پدرشون در این زمینه وزمینه های دیگه تو ذهنشون بت ساخته بودند،،تغییر کرد

    در زندگی خودمون هم یک حرکت نابجای مهره شطرنج زندگی ،،میتونه تغییری در دیدگاه وافکار وعملکردمون ایجاد کنه ونتیجه بازی زندگی مون رو به نفع ما ویا بالعکس تغییر بده ،،که آگاهانه عمل کردن میتونه کمک کنه که برای ریشه یابی باورها ودیدگاهمون در چالشهای زندگی ،، بهتر بازی رو بازسازی کنیم وشناخت بهتری از عملکردمون خلق کنیم واز این سر در گمی نتایج متفاوتی که خلق میکنیم بیرون بیایم وقانون رو درخلق اتفاقات زندگی مون بهتر پیدا کنیم ودر مسیر درست بهتر از قبل قرار بگیریم

    سپاس فراوان از استاد عزیز ،بابت تمرکزی که روی این دوره با تجزیه وتحلیل کامنتهای خوب دوستان وآگاهانه توجه کردن ما به ریشه یابی باورهامون ،،گذاشتند ومسیر رو برای ما هموارتر می‌کنند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1382 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و استاد شایسته عزیز

    و سلام به همه همراهان

    خدارا شکر گذارم که این همه لحظات خوب و امکانات عالی را در اختیارم قرار داد تا بتونم ذهنم و افکارم را کنترل کنم تا بتوانم با خودم در صلح باشم

    من ازخودم میگم زمانی که کارگر بودم

    تازه شروع تغییر باورهای من بود با دوره دوازده قدم از استاد عباسمنش

    البته ناگفته نماند نزدیک به دوسال از فایل های دانلودی داخل تلگرام از استاد گوش میکردم ولی سایت استاد رو نداشتم

    و اینکه با جدیت تغییر خودم هدایت شدم به سایت استاد

    میخام اینو بگم

    من آموخته بودم باید کیفیت خودم را بالا ببرم تا بشود تغییرات بنیادین رو در خودم ایجاد کنم

    با هر بار بهتر کردن خودم یک لول بالاتر می‌رفت مدار من

    من کارگری که میکردم به خودم میگفتم بیا کیفیت خودت رو ببر بالا

    کم کاری به هیچ عنوان نداشتم

    از جون و دل با لذت فراوان کارگری میکردم

    و همین هم بود همه شرکت دارهای داربستی دوست داشتند تا من براشون کار کنم

    بارها سر اینکه من براشون کار کنم شرکت دارها با هم بحث میکردند که حسن محمدی رو نبرید سر کار فقط برای من میخواد کار کنه

    ولی وقتی به خودم می‌گفتند که بیا فقط برای ما سر کار پاسخ من این بود

    که هر کجا که به خیریت من باشه خداوند برام فراهم میکند

    دیگه جوابی نداشتند برای صحبت من

    و بین اون افراد آرامشی ایجاد میشد که منی که حسن محمدی باشم

    هیچ تاثیری روی کارشان ندارم

    جز اینکه بهتر کارهاشون جمع می‌شود

    و اینکه از کیفیت و راحتی خودم همیشه برای خودم تحسین میکردم و خداوند پاسخ این ارزشمندی که برای خودم ایجاد کرده بودم را برام بهترین نتیجه را به ثمر گذاشت

    من با بهترین روش صاحب یک شرکت کوچک شدم برای خودم

    نه سرمایه داشته نه هیچ با اینکه شروع داشتن شرکت داربستی سرمایه زیادی میخواهد

    ولی خداوند برام اعتبار شد

    و سرمایه اولیه شد برای شروع یک شرکت کوچک و من از اون زمان هم برای افراد کارگری میکردم و زمانی که کار برای خودم داشتم کارهای خودم را هم انجام میدادم

    تا یک سالی اینجوری کار کردم وبعد از یک سال چنان خوب نتیجه ها بالا میومد که من حتی خودم باورم نمی‌شود چطور شد

    چون این باور. را از دوره های استاد دریافت کرده بودم روی خودم کار کنم همه چیز درست میشود

    و به همین منوال پیش رفتم تغریبا بعد از سه سال که من صاحب شرکت خودم هستم

    فقط با سه نفر که برام کار میکنند

    من بیشترین درآمدها را می‌سازم .البته که گذاری یکی دو نفر دیگه هم به عنوان کمکی سر کار با خودم همراه میکنم ولی اینو میخام بگم که درآمد من با اینکه هنوز خیلی زیاد سرمایه ندارم

    به اندازه شرکتهایی که کلی سرمایه بالا دارند و کلی کارگر و فلان دارن من به اندازه اونها درآمد کسب میکنم

    قیمت های من با کیفیت است

    قیمت های اونها کم و ضعیف ولی من با همین قیمت بالایی که به مشتری ها میگم

    همیشه سرم شلوغه

    چرا که باورم را با کیفیت درست کردم

    کیفیت اینکه به خودم هیچ گاه نگفتم من نمیتونم

    همیشه اون انگیزه تغییر بیشتر در من شعله ور بوده .ومنو به شرکت موفقی رسانده

    البته الان که دارم پیش میروم

    خیلی خوب و بهتر دارم از استاد یاد میگیرم که باز هم هزینه هایم را کمتر کنم کیفیت خودم را بالاتر ببرم

    و از این مسیر توحیدی ام لذت بیشتری ببرم

    استاد اینو بگم

    دانشجویان شما همه شبیح شما شدن .استاد یک الگوی خوبی برای همه ما بودین و هستین

    و استاد جان

    اینو بگم همه ماو خودم که خودم را بیشتر میشناسم شما رو همیشه به عنوان دستان خداوند دانستم که خداوند شما رو سر راه ما قرار داده تا بیشتر خدا را باور کنیم

    و این همه نعمتی که شما در اختیار دارین رو من همیشه میگم خداوند اینجوری داره به همه ما وعده میدهد که در مسیر توحید خودمان را قرار دهیم

    نعمات الهی بهمان داده میشود تا بیشترین لذت را ببریم

    الان که دارم این کامنت زیبا را می‌نویسم

    صدای یک پرنده که خیلی زیبا است داره به گوشم میخوره

    انگار که در دل طبیعت هستم و این صدای پرنده داره به گوش من میخورد

    منو برده تو دل پرادایس استاد ممنونم که با همه ما این آگاهی ها رو به اشتراک می‌گذارید

    از خداوند سپاس گذارم که منو داره در هر لحظه هدایت میکند

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1807 روز

    به نام خدای مهربان

    استاد عزیزم سلام

    بچه‌ها که این دلنوشته و می خوانید سلام.

    خانم شایسته عزیز که با مقاله ها و توضیحات خوبش ، من بهتر می تونم جلسه و بفهمم ، خدا قوت.

    استاد من دارم هر روز سعی می کنم که با باورهای توحیدی که خدا بهم همه چیز میده ، به شرط ایمان ، توکل ، عمل.

    وقتی من باور داشته باشم…

    وقتی من با این ذهنیت که تربیت ش کنم که همه چیز خداست، و کل زندگی من او داره مدیریت می کنه اما به شرط اجازه بدم به او ، پس دگه حله.

    اگه بخوام در زمینه ی کسب کارم بگم، ….

    من نزدیک به 7/8 ماهست که استارت زدم و از هیچ شروع کردم.

    چون با این ذهنیت که فاطمه تو بلند شو، حرکت کن و باور داشته باش خودش قدم به قدم میگه.

    من از سه ، چهار میلیون تومان شروع کردم ، از یه خوراکی که سوغات مهم شهرم به حساب میادکه در گذشته های دور تو خونه مادریم، دیده بودم فقط دیده بودم حتی خودم هیچ وقت تنهایی اون کار و انجام نداده بودم، هر وقت هم که خودم می خواستم او محصول خوراکی و تو خونه داشته باشم از راهنمایهای مادرم استفاده می کردم.

    اما روزی که تصمیم گرفتم خودم شروع کنم ، خودم یاد بگیرم با هزینه خیلی کم شروع کردم و ازش پول بسازم

    یادمه از پنج کیلو شروع کردم…

    و آروم آروم تا اینجا اومدم که به ده کیلو گاهی اوقات به بیست کیلو هم می‌رسه.

    اما مهم اینه که شروع کردم.

    مهم اینکه که الان تنهایی خودم می تونم.

    مهم اینکه اون روز اول یک محصول بود، اما امروز رسیده به هفت نوع محصول.

    من در این مدت یا توجه به باورهایی که من می توانم ، می شود، و ایمان دارم هدایت میشم.

    من از خونه شروع کردم و هنوزم تو خونه کار می کنم ، در این مدت با هدایت های خداوند و پشتکار خودم آروم آروم رسیدم به اینجایی که الان می تونم با قدرت و جرأت بگم که تو شهرم حتی تو استان م، من تنهاترین فردی هستم که هم کیفیت عالی داره محصول م، و هم طعم و مزه ای که هیچ فردی تابه حال نتونسته انجام بده.

    اما من به لطف خدا خودم اختراع ش کردم خودم دارم با کار کردن به مراتب بالاتر هم می‌رسم.

    من با باورهای توحیدی دارم رو خودم کار می کنم که این ذهنم و طوری تربیت کنم که به قول استاد اگه در پایین شهر و با کمترین امکانات باشم مشتری برام میاد و فراوان هست.

    در زمینه ی روابط…

    من بیست و چند سال که از زندگی م میگذره امروز دارم با این باور که تمام آنچه می بینم خلق خودم هست.

    یک ماه پیش که همزمان با ورود به دوره ی جدید هم جهت با جریان خداوند…

    وقتی با این باور که خدا هست و خودش هدایت می‌کنه ، تو کافیست بلند بشی، حرکت کنی و با یک عمل ایمان ت و نشون بدی، من انجام دادم امروز چقققققدر رها و چقققققدر آرامم.

    زندگی هم این روزای آخر تبدیل شده بود به یک دریای مواج طوفانی که هر روز ترس و نگرانی و برام می آورد.

    وقتی باورکردم که خدا هست و تو فقط رها باش و بزار مومنتوم شکل بگیره به بعدش کار نداشته باش، من آغوش باز خدا و حس کردم، و سوار دوش او شدم و رها ، و رها ، و رها….

    امروز زندگی من در هر جنبه ای که فکر می کنم، اگه تغییر هست که هست فقط با این باور که خدا هست خودش هدایت می کنه.

    من با این ذهنیت دارم تربیت می کنم،

    من با این ذهنیت دارم باور می کنم.

    و چون باور می کنم هر لحظه نشانه ها و دارم می بینم.

    شکر گزاری همسرم و زیاد می بینم ، و تکه ی کلامش در هر جمع و محفل، که میگه خدا بزرگه، فقط باید بلند شد و توکل کرد.

    آرامش بچه‌ها و می بینم ، شادی ها و حال خوبشون، که همه چیز داره خوب میشه چون خدا هست و خودش راه و نشون میده.

    استاد من با این ذهنیت دارم این روزا چقققققدر زندگی می کنم.

    همه میگن خدا هست ، همه میگن خودش درست می کنه،

    من قسم می خورم با این باور قدرتمند دارم پیشرفت می کنم، چقققققدر ایده‌ها وارد زندگیم میشه، چقققققدر شرایط ، آدم ها فقط بر وفق مراد من داره پیش می‌ره.

    خدایا شکرت که هستی و آرامش دل منی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3288 روز

    بنام خداوندی که خالق،مدبر ومالک هستی است ،اوست که برتمام امور آگاه وتواناست .وهدایت او کامل ترین وبی نقص ترین راه برای رسیدن به سعادت هست

    بنام اوکه هرچه دارم ازاوست ومن به هر خیری از جانب او محتاجم

    خدایا شکرت بخاطر یه فرصت دیگه ویه صلاه دیگه

    خدایا شکرت بخاطر این رزق پربرکت وبی حساب

    سلام به استاد عزیزم ،به استاد شایسته مهربانم ودوستان بهشتی ام

    استاد جان از شما سپاسگزارم کامنت فروغ عزیز مرو خیلی تحت تاثیر قرار داد ومهر تاییدی بود برای اتفاقی که دیشب تجربه کردم که تا این حد باورها وذهنیت ما میتونه بر عملکرد ورفتارهای ما تاثیر بگذارد

    دیشب وقتی همسرم آمد خونه گفت بریم بیرون خیلی باران باریده ،گفتم بریم بعد که برگشتیم از پله که میومدم بالا، یه لحظه ذهنم رفت سمت اینکه اگر نتونی دو پله باقیمانده رو بری بالا چی مثل دفعه قبل ،من دقیقاً توانایی خودم را فراموش کردم ووجودم پرشد از ترس واسترس ،همسرم گفت یه نفس عمیق بکش بیا دیدم اصلاً از عهده ذهنم برنمیام خلاصه با کمک همسرم آمدم بالا واین در صورتی هست که عرض پله ها خیلی کم هست که اصلاً نمیشه گفت پله ولی آن ذهنیت منفی قبل، مرا فلج کرد وجالب تر وقتی آمدم داخل ساختمان براحتی خودم راه میرفتم ،امروز که داشتم به قضیه شب قبل فکر میکردم بخودم گفتم چی شد ؟،میدونی این اتفاق همان ذهنیت منفی هست که نسبت به بعضی از اتفاقات داریم ،دقیقاً شبیه داستان توت فرنگی 19 دلاری ،بعد بخودم گفتم تو هزار بار پله بالا وپایین رفتی به راحتی ،آنهم پله هایی که عرض آنها از این پله ها خیلی بیشتر بود پس چرا فکر کردی نمی تونی این پله ها را براحتی بالا بیای ،چرا فقط آن یکبار که آن اتفاق را افتاد دیدی ؟

    بعد از این شروع کردم با تکرار این باور که من پاهای توانا وقدرتمندی دارم ،من براحتی این توانایی را دارم که پله ها را حتی به تنهایی بالا برم ویا پایین بیام دفعاتی که در همین شرایط الانم به تنهایی پله را بالایا پایین رفته بودم به خودم یاد آوری کردم وسعی کردم این ذهنیت منفی را در ذهنم خنثی وبعد با یک باور قدرتمند کننده جایگزین کنم

    واین فایل تاییدی بود بر گفتگوهای من با خودم

    تجربه بعدی من برمیگرده به موقعی که دانشگاه قبول شدم، آن زمان هیچ کدام از دوستانی که با من بودند قبول نشدند وهمه پشت کنکوری شدند یادمه وقتی رفتم مدارکم را برای ثبت نام وانتخاب رشته از دبیرستان محله امان بگیرم یکی از آشناها کنار ما ایستاد من بودم ومامانم گفت قبول شدی مامانم هم گفت بله، بعد پرسید چه رشته ای گفت رشته بهداشت حرفه ای ،ایشون هم در جواب گفتند نه اصلاً رشته بهداشت فایده نداره وبه درد نمیخوره بهتر اصلاً بی خیال دانشگاه بشه وسال بعد دوباره کنکور امتحان بده وهمه بیکار هستند واز این حرفا مامانم هم گفت حالا ببینیم چی میشه توکل بر خدا ،

    فردای آن روز باید میرفتم دانشگاه ثبت نام ،مامانم گفت چیکار میکنی مامان، گفتم میخوام برم قرار نیست هرچی اونا میگن درست باشه اگر فایده نداشت دانشگاه همچین رشته ای را تدریس نمی‌کردند ،ثبت نام کردم ورفتم دانشگاه، اولین جلسه کلاسمون یکی از دروس تخصصی بود که استاد خیلی خوبی داشت با دانش بالا ،که البته در طول ترم متوجه شدیم بعد از اینکه حضور وغیاب کرد به ما گفت حتماً همه بهتون گفتند رشته اتان بدرد نمیخوره واصلاً بهتره بی خیال دانشگاه بشی واز این حرفا …ما همه گفتیم درسته استاد گفت رشته شما رشته جدیدی که بازار کار وزیرشاخه های بسیاری دارد پس همه آن حرفها را بریزید دور وبچسبید به درس ،وما حرف استادمون را باور کردیم دقیقاً به محض فارغ التحصیلی وارد محیط کار شدیم وبعد از دوسال از فارغ تحصیلی به فارغ التحصیلان این رشته عنوان مهندسی داده شد واکثر افرادی که با ما همدوره بودند همه بدون استثنا وارد محیط کار شدند وحتی تا مقطع دکترا پیش رفتند والان این رشته شده جزء یکی از رشته های انتخابی بچه های علوم تجربی

    با توجه به اینکه شهر ما یک شهر صنعتی است ، بازار کار خیلی خوبی داردبا حقوق ومزایای بالا ومن همیشه خداروشکر میکردم که حرفهای آن آشنامون را باورنکردم وگفتم با توکل بخدا هر چی خیره ،ودقیقا نتیجه آن همان چیزی شد که میخواستم ،فقط به این دلیل که نپذیرفتم چیزی که بقیه در مورد رشته ای که علمی بهش ندارند می گویند درست هست پیشرفت کردم

    خدایا شکرت ….

    استاد جان صمیمانه از شما سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای: