درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    722MB
    55 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    107MB
    55 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1511 روز

    سلام استاد عزیز

    استاد خیلی خیلی خیلی خوشحالم چون امروز یک موضوعی را درک کردم استاد ، درک کردم هاموضوعی و شاکله ی اصلی تمام مباحث شماست و هر فایلی که من از شما میبینم امکان نداره از این موضوع صحبت نکنید و اون اینه که ما خالق شرایط زندگی خویش هستیم ما خالق افریده شدیم با گوشت و پوستم امروز درکش کردم استاد؟ در مورد هرچیزی توی چند ماه گذشته صحبت کرده بودم در موردش با همسرم در زندگی من اتفاق افتاد وقتی که متوجه شدم مخصوصا همین امروز این موضوع بیشتر و بیشتر واضح شد برای من و از ذوق داشتم می مردم لحظه شماری می کردم فرصتی پیش بیاد و این کامنت را بزارم بله همونی که شما همیشه میگین و اصلا من فقط گوش می کردم اصلا هیچ درکی ازش نداشتم و امروز همه چیز دست به دست هم داد که من درکش کنم بله ما خالق زندگی خودمون هستیم ما هر چیزی را میتونیم در زندگی پدید بیاوریم اگر کانون توجه را کنترل کنیم واقعا الان متوجه شدم این مطلب را و فهمیدم که خیلی بایذد مواظب حرفهام و وردی های ذهن و چشمم باشم که هر کدومش با توجه به کانون تمرکز من خلق میشه در زندگی من پس چه بهتر که من توجهم را بزارم صحبت هام رو در مورد خوبی ها و چیزهای زیبا انجام بدهم تا همون ها و همون خواسته هایی که دوستشون دارم خلق بشوند منظورم اینه که باورم یقینم به این مطلب بیشتر شد و بیشتر الان مواظبم مواظب همه چیز گفتارم ،کردارم ،ر رفتارهام ،طرز فکرم مواظب همه چیز باورتون نمیشه استاد رفته بودم توی اتوبوس هندزفری همراهم نبود بعد اخبار داشت پخش میکرد باورتون نمیشه گوشهام رو محکم گرفتم و فقط تا مقصد دعا میخوندم و ذکر خدا میگفتم یعنی تا این حد ایمان اوردم به این مطلب.حالا چی شده که من بهتر درک کردم :

    توی کامنت جلسه سوم روانشناس ثروت 1 من گفتم که یک خونه باغی اجاره کردم برای هدفی که در ذهنم میخوام اجراییش کنم و با چه شرایط رویایی صاحب اون زمین اونجا رو به من اجاره داد حالا اینه ا همه به کنار

    من همیشه با همسرم صحبت میکردم که خوب میشد یک نردبان بلند می بود که میتونستم بعضی کارها رو بکنم 2-خوب می شد بالای این خونه را میتونستیم آلاچیق بزنیم 3-خوب می شد کف تخت میبردیم توی این خونه و مستقر می شدیم 4-خوب می شد یک تراز(وسیله ای برای تشخیص صاف و ناصاف بودن ) خوب می داشتم که به راحتی میتونستم وقتی سرامیک و کاشی میکنم متوجه بشم که صاف و تمیز گذاشته شدنذد یا نه؟5- خوب میشد سقف شیروانی آن آب بند می بود.

    و

    صاحب ملک شب گذشته کلید اونجا رو ازمون قرضی گرفت حالا بماند که یک عالمه فکر منفی توی ذهن من می چرخید بابت کار صاحب ملک و امروز من متوجه شدم تمام اون درخواست ها اجابت شده نردبان و تراز عالی فوق حرفه ای داخل خونه خودش رفته بود گذاشته بود و به من تماس گرفت همین امروز با هزینه ی خودم سقف اونجا رو تعویض کنیم و بتونی کنیم و روی اون سقف بتونی را هم آلاچیق بزنیم باورم نمی شد که من خاااالق زندگی خودم هستمم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    سارا مرادی همت گفته:
    مدت عضویت: 1321 روز

    یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ

    سلام به استاد بینظیرم و مریم بانوی زیبا

    سلام به اعضای خانواده مهربان و بینظیرم

    امروز صبح داشتم در مورد آگاهی دیروزم از دوره عزت نفس فکر میکردم

    شروع کردم به نوشتن ضعف های شخصیتی که تا الان پیدا کردم و باید بهبودشون بدم بعد روند کار و مرور کردم

    که با دوره حل مسائل هدایت شدم به حل مسئله روابط و من تا قبل از این دوره اصلا فکرش و نمیکردم این این موضوع اصلی مشکلات من باشه و مثل کپک سرم زیر برف بود

    چقدر خوب تکامل و دارم در این روند بهبود میبینم و بهتر فهمش میکنم

    دیروز با دوره عزت نفس فهمیدم علاوه بر احساس قربانی بودن ،من عادت دارم احساس گناه بدم به بقیه

    خلاصه که امروز صبح طی نوشتن یهو قلبم گفت اینجا بنویسم و رد پایی باشه در جهت رشدم

    من متوجه شدم بهبود شخصیت هدف ِ و نتیجه این بهبود نتایج ظاهری

    در واقع نتایج ظاهری مثل رابطه با عشق و مودت ،

    ثروت ،آزادی روح و جسم نتیجه بهبود شخصیتمِ

    من ساختمان باورها مو کوبیدم و میخوام یک برج زیبا و محکم بسازم باید زیر بناش روی زمین مناسب باشه و از پی درست ساخته بشه با مصالح و ابزار مناسب تا ظاهرش به یک برج زیبا تبدیل بشه

    أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ۗ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى ۗ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ

    خداوند میگه آیا فکر نکردید که خدا آنچه در زمین و آسمان ها هست جز به حق و نامحدود خلق نکرده ؟؟ اما بیشتر انسان‌ها به ملاقات خدا کافر هستن

    أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۚ کَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ ۖ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَٰکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

    آیا سیر و سیاحت نمیکنید در زمین و ببینید عاقبت گذشتگان چی بوده ؟؟ کسانی که با تمام قوا ساختن و ساختن و زمانیکه پیامبری واضح براشون بود !!! ‌ وخدا به کسی ظلم نمیکنه اونها خودشون به خودشون ظلم کردن !!!

    دقیقا بهبود شخصیت که همون عزت نفسِ ،حُکم همون پی و زیر بنا رو داره و این ساختن با تمام قوا برای من حکم ساختنِ شخصیتم و داره تا بتونم آیات روشن خداوند و در زمین و آسمان‌ها ببینیم تا به خودم ظلم نکنم

    فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَهٍ یُحْبَرُونَ

    بعد خداوند میگه حالا که ایمان آوردی و عمل صالح کردی ،عمل صالح از باور صالح نشئات میگیره ، حالا شادمان باش در این بهشتی که خودت ساختی با ایمانت

    عجب آیات بینظیریه تازه بعدش خداوند توصیف میکنه بهشت و لذت بودن در بهشت و شرح میده

    تمام سوره ها البته تا اونجایی که من خوندم خداوند از اهرم رنج و لذت استفاده کرده تا دوری کنیم از خطا و شِرک و ترغیب بشیم به عمل صالح و نعمت و فراوانی

    دقیقا وقتی قرآن و میخونم و مفهممش مصداق الا بذکر الله تطمئن قلوب میشم و اولش با گریه و سپاسگزاری شروع میکنم بعدش ی لبخند بزرگ میاد رو صورتم و لعلک ترضی عشق میکنم با آگاهی هایی که بدست آوردم

    الهی هزاران بار سپاس و شکر برای همین لحظه باشکوهِ اکنون

    وقتی بدون تعصب شروع میکنم به بررسی رفتارم ،وقتی مسئولیت 100٪ زندگی ام و تجربه هایی و که داشتم به عهده میگیریم خداوند هم حمایتم میکنه تا بتونم بهترین ها رو خلق کنم ،الهی شکرت

    وقتی از خداوند کمک میخوام برای حل مسائلم و قرآن و باز میکنم چنان پاسخ ها دقیقِ که مبهوت میشم و فقط میگم خدایا من سلاحی جز گریه ندارم برای شکرگزاری ،این آیات چنان قلبم و باز میکنه که اگه میلیاردها یورو هزینه کنم به این عمق نمیتونه اینکار و بکنه

    امروز به سوره روم هدایت شدم و عجب آیاتِ بینظیری

    خدایا سپاسگزارتم

    خدا بهم گفت ظاهر دنیا میشه روابط و ثروت و بقیه چیزها اما اتصال به من و پاک کردنِ زمینِ وجودت میشه آخرت و اصل ، اگه اصل و درست کنی ظاهر خودش هیودا میشه نمیخواد کاری براش بکنی

    چند روز پیش داشتم آیات سوره انفال میخوندم که خداوند به پیامبر گفته اگه یارانت (عددش دقیق یادم نیست) ایمان داشته باشند و صبور باشن بر 200 تن پیروز میشن .

    یک روز کامل داشتم در موردش فکر میکردم چرا خداوند در مورد جنگ که یک کار فیزیکی نگفته اگه جنگجو باشن اگه تکنیک جنگ و بدونن یا هر کار فیزیکی دیگه ؟؟؟!!!

    خدا در مورد جنگ داره میگه اگه درونشون قوی باشه پیروز میشن !!!!!

    هرجایی خدا از نعمت و رحمت و پاداش صحبت کرده قبلش گفته اگه ایمان داشته باشین و نشانه ایمان نترسیدن و غمگین نبودنِ ، اگه صبور باشین (با احساس خوب ،با امید ،با تسلیم بودن به الخیر ما فی الوقع حرکت کردن) اگه تقوی داشته باشین ،تو سوره شعرا خداوند بارها تکرار کرده کسانی که ایمان دارند و تقوا (کنترل ذهن)

    خب من وقتی خودم و بشناسم میتونم کنترلش کنم ،

    بخدا که باید در مورد آیات قرآن تفکر کنم تا عمقش برام مشخص شه و بفهمم

    امروز متوجه شدم آیاتی که میاد هر روز ی روند جالبی داره

    یک آیه کلیدِ و اگه کلید و پیدا کنم بقیه آیات میگه حالا اگه کلید و تو قفلت بچرخونی این پاداش ها نصیبت میشه

    دقیقا مثلِ نقشه گنج میمونه ،الهی شکرت

    خدایا با بند بند وجودم فقیرم به آنچه از تو میرسه

    خدایا وجودم و به نور خودت روشن کن

    خدایا سپاسگزارم که حمایتم کردی تا قرآن و فهم کنم

    خدایا خودت میدونی که عاشقتم

    ای آگاه به درونِ سینه ها ، ای پدید آورنده شب و روز

    ای فرمانروای آسمان‌ها و زمین تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    استاد با تمام وجودم از شما سپاسگزارم که قرآن خوندن به من یاد دادین ،استاد عزیزم سپاسگزارم که فکر کردن و بهم آموزش دادین ،استاد نازنینم سپاسگزارم که پرده ی جهل و از چشم‌هام برداشتین تا خود‌ِ حقیقی مو ببینم

    سپاسگزارم استاد جونم که قوانین خداوند و بهم آموزش دادین

    تک تک حرف‌هاتون مثل چراغی که مسیر و برام روشن میکنه

    من به فرکانسی بودنِ این سایت ، فرکانسی بودنِ قرآن یقین دارم

    خدایا عاشقانه از تو سپاسگزارم که هدایتم کردی به راه کسانی که هدایت شدن به توحید به نعمت به سعادتمندی در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    سمیه حسنلو گفته:
    مدت عضویت: 1858 روز

    سلام استاد عزیز و مریم جان مهربون.

    اول از همه اینو بگم که استاد و شما چقدر ریزبینانه از یه بازی که به ظاهر فقط یه بازی یه سرگرمی چقدر مطلب باارزش گفتید که من هیچ وقت بهش توجه نکردم .

    من یادم بچه که بودم اون موقع با پسرای محل کارت بازی و تیله بازی میکردیم چقدر بهمون خوش می گذشت من تو یه خانواده پرجمعیت به دنیا اومدم انقدر از سروکول هم بالا می رفتیم با ساده ترین چیزها لذت میبردیم یادمه در قابلمه میاوردیم یکی سنج میزد یکی طبل میزد با قابلمه خلاصه یه دسته راه مینداختیم و مادرم بنده خدا هیچی نمیگفت فقط میگفت بذار بازی کنن به خاطر همین من خاطرات خیلی خوبی از دوران بچگیام دارم ولی هرچقدر بزرگتر که شدیم نمیدونم چرا کمتر شد طوری که الان اصلا بازی نمی کنیم جای فکر کردن داره باید براش برنامه ریزی کنم .

    از بابت احساس عدم لیاقت من درسم خیلی خوب بود ولی تو دوره راهنمایی خیلی افت کردم یادمه درس زبانم اصلا خوب نبود یه روز انقدر خوب درس اون روز آماده کرده بودم که معلم اومد بالا سرم گفت مکالمه رو بخون من انقدر آماده بودم که میتونستم از حفظ بخونم ولی دقیقا یادمه پیش خودم گفتم من اگه خیلی روون بخونم معلم میگه چی شده این انقدر روون می خونه عمدا خودم چند تا جمله رو اشتباه خوندم الان که فکرشو میکنم آخه چرا چرا باید این کارو میکردم اون احساس عدم لیاقت اون عدم تمرکز باعث میشد که من تو درسم همیشه ضعیف باشم ولی بالاتر که اومدم تو دوران دبیرستان و حتی دانشگاه من نفر اول شدم بدون امتحان ورودی رفتم کارشناسی ارشد .

    الان تو زندگیم که 6 سال ازش میگذره 4 سال اول زندگیمون الان که بهش فکر میکنم اون احساس قربانی شدن تو همسرم همش باعث میشد که پس رفت کنیم طوری که یکسال بیکار شد تا اینکه من بهش پیشنهاد کردم که بنویس اوضاع و شرایطی رو که میخوای بهش برسی بنویس اون موقع اندازه الان قانون نمیدونستم فقط شنیدم که نوشتن معجزه میکنه و خداروشکر به حرفم گوش کرد و دقیقا همونی شد که می خواست الان وارد یه حرفه دیگه ای شده آرامش داره برنامه ریزی داره و طبق صحبتی که چندروز پیش باهم داشتیم بهش گفتم حالا عضمتو جذب کن تا برای خودت کار کنی اونم دقیقا همینو گفت کار خودش درآمد خودش خداروشکر الان به جایی رسیدیم که سپاسگزارتر هستیم.

    و خودم به این نتیجه رسیدم که اگر نتونم ذهنمو کنترل کنم به افسردگی میرسم امروز صبح داشتم فایل در پرتو آگاهی قسمت 8 اگر اشتباه نکنم گوش میکردم استاد فرمودن کار ذهن فکر کردن راجب گذشته یا آیندس توی حال نیست پس من الانمو میخوام درک کنم و لذت میبرم از کوچکترین چیز لذت میبرم و اون احساس قربانی شدن تو گذشته رو دیگه ندارم .

    خداروشکر میکنم که امروز این فایل زیبا رو گوش کردم و تمرکزم رو تو مسائل کوچیک زندگی بیشتر میکنم تا ببینم چه درسی میتونم ازش بگیرم.

    دوستتون دارم به قول استاد در پناه الله یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    رضا فرهادی گفته:
    مدت عضویت: 3563 روز

    درود بر استاد عباسمنش عزیز و مریم عزیز که چه نکات فوق العاده ای اشاره کردید این فایل بار ها اشک های منو جاری کرد چشمان منو خیس کرد دلیلش این بود که تمام حرف هاتونو با گوشت و پوست و استخونم حس میکردم درک میکردم .

    استاد این فایل میلیارد ها برای من ارزش داره ،شما از پینگ پنگ میگفتید من تمومشو توی ترید میدیدم و چقدر این دو بهم نزدیکه و چقدر احساسات و نتایجی که شما در این بازی دریافت میکردید در کار ما مشابهه و دقیقا همون نتایجو ایجاد میکنه . شاید پینگ پنگ یه بازی باشه فقط و نتایج مالی ایجاد نکنه اما در ترید نتایج مالی هم وسطه و به طبق مطالبی که فرمودید اگه در پینگ پنگ 10 باشه تاثیرش در ترید 1000 هست چون با هر احساس خوب پوله که به سمت شما میاد و با هر احساس منفی پپوله که از شما فرار میکنه

    خدارو شکر تجربه خودش خیلی میتونه این زوایای ذهنی رو به منه تریدر نشون بده ، بار ها بوده ضرر کردم رفتم یه ساعت پیاده روی و موزیک گوش دادم دوباره برگشت پشت سیستمم و با ذهن مثبت ده برابر اون ضرر سود کردم راهکار هایی که شما فرمودید فوق العادس ، در لحظه بودن ، نتایج قبلی دیگه تموم شد به کاری که الان باید انجام بدی توجه کن ، مغرور نشدن ، تحسین کردن خود ، حس لیاقت به نتایجی که ایجاد کردی همگی هر روز باهاشون در گیرم و خوشحالم در روزی که تعطیلم دیگه به ترید فک نمیکنم فیلم میبینم به گلم آب میدم موزیک گوش میدم ، پیاده روی میکنم ، یه املت با عشق درست میکنم و با خواندن قرآن و نماز شکر نعمات خدا رو میکنم دیگه لذت از این بیشتر مگه هست ؟؟

    چقدر حالم با خودم خوبه ، چقدر حالم با دیدن فایل های شما خوندن کامنت ها خوبه ، چقدر نتایجم عالی شده ،جوری توی این سه ماه پیشرفت کردم که سه ماه قبل حداقل میگفتم دو سال بعد به این لول توی کارم میرسم ، همیشه بخودم میگفتم رضا ادامه بده ، هر روز دقیقا کوچک ترین بهبودی که در خودم میدیدم ، کوچک ترین درکی که نسبت به تحلیل پیدا میکردم عین بچه ها ذوق میکردم ، خدا رو شکر میکنم رفتم دنبال عشقم و الان دیگه کار نمیکنم بلکه زندگی همش برام شده عشقو عشقو عشق.

    اینکه یه استاد گل داری مثل سید حسین عباسمنش ، که دست خداست و داره منو کوانتمی رشد میده با این سایت بینظیر

    جدیدا فایلا رو که میبینم انگار رفتم بلیط هواپیما گرفتم مثلا امروز رفتم ساحل فلوریدا ینی دقیقا اون گرمای آفتاب ساحلو حس میکردم آب دریا رو که ولرمه حس میکردم اونایی که والیبال بازی میکردند رو قشنگ خودمو جلوی تور میدیم که دارم آبشار میزنم و اون هواپیما های جنگی که آدم صداشو میشنوه روحش تازه میشه خلاصه من زندگی میکنم با شما استاد و چقدر این حس میتونه عمیق باشه که حرفی که شما میزنی بره نه تو مغزم بلکه بره توی قلبم بره توی مغز استخونم و انقدر نتایج عالیه که صدها بار دعا میکنم که شما رو دارم و همینطور استادی که به من ترید رو آموخت و بی نهایت سپاس گذار ایشونم هستم .

    سپاس از خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    کیمیا قاسم پور گفته:
    مدت عضویت: 3239 روز

    سلام خانم شایسته نازنین و استاد عباسمنش بی‌نظیر.

    شما زوج فوق‌العاده‌ای هستید. بارها و بارها اشکم در اومد. چه فایل زیبایی بود. هم از نظر تصاویر، هم صحبت‌های شما. چه حرف‌های فوق‌العاده‌ای.

    من می‌شنیدم و باورهایم می‌شکست. من می‌شنیدم و درونم دگرگون می‌شد.

    در محصول عزت‌نفس یک جلسه رو به احساس دلسوزی و قربانی شدن اختصاص دادید. چه جلسه بی‌نظیری. من بارها گوشش کرده بودم. کلی ترمز کشیدم بیرون و انصافاً چقدر بهم کمک کرد. روابطم و عزت‌نفسم کم‌کم دگرگون شد.

    الان که در مورد ثروت و نعمت گفتید، تازه بهش توجه کردم. شاید در مورد ثروت هم ترمزهای مخفی باشه!

    با کمی دقت متوجه شدم، بله منم این ترمز رو دارم‌.

    من چند سال در زمینه داستان‌نویسی آموزش دیدم و کلی تلاش کردم. بهش علاقه داشتم. همین چند وقت پیش کتاب رو تموم کردم؛ اما پولی برای چاپش نداشتم. خیلی برام سخت بود و نمی‌دونستم چه‌کار کنم‌. یکی از انتشاراتی‌ها گفت چون در زمینه کودک و نوجوان هست باید با یک تصویرگر هم قرارداد ببندی.

    از اونجایی از قبل طراحی انجام دادم و علاقه داشتم. یک احساسی گفت خودت طراحی کن. با اینکه قبلاً کار کردم، نیاز به تمرین داشتم.

    تمرینات رو انجام می‌دادم؛ اما یه چیزی مدام در گوشم می‌گفت در حقت بی‌انصافی شده. تو این همه روی خودت کار کردی. به این کتاب امید داشتی و فلان.

    در صورتی که پارسال به درآمد 6برابری از نویسندگی رسیدم و کلی اتفاقات خوب. حالا که کتابم اینجوری شد، ذهنم مدام می‌گفت در حقت بی‌عدالتی رخ داده.

    اینم اضافه کنم که خیلی خیلی از طراحی لذت می‌برم. به حدی که الان کمتر می‌نویسم و بیشتر تمرکزم روی طراحی هست. چون نمی‌تونم به چیز دیگه‌ای فکر کنم.

    اما باید ذهنم رو کنترل می‌کردم؛ وگرنه معلوم نبود کجاها می‌رفت.

    به لطف فایل شما این ترمز رو شناختم و در دفترم نوشتم.

    نتایجی گرفتم با خودم مرور کردم، آیه‌های قرآن رو خوندم مثل سوره اعراف که خداوند میگه من جهنم رو از کافرها پر میکنم. به خودم گفتم خدا احساساتی عمل نمی‌کنه اصلاً اینطور نیست.

    چکاپ فرکانسی رو مرور کردم و روند تغییراتم رو در سه ماه اخیر بررسی کردم. متوجه شدم من کلی پیشرفت داشتم و جایگاه درستم همینجاست.

    گذشتم رو به طور کامل کنار گذاشتم و خط قرمز کشیدم. گفتم از این مرز رد نمی‌شی. خلاصه خیلی با خودم حرف زدم و کنترل ذهن انجام دادم.

    استاد باورتون نمیشه خدا جوابم رو داد و یه پولی به دستم رسید. از فردی که انتظارش رو نداشتم و اصلاً ازش پول نمی‌خواستم.

    نتیجه کنترل ذهن خیلی شیرینه استاد. شاید مبلغ پول زیاد نبود؛ اما من رو خوشحال کرد. پاداشی از طرف خدا دیدم و گفتم اگر بتونم ذهنم رو کنترل کنم، بازی رو می‌برم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2760 روز

    درسهای زندگی از یک بازی

    با سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته ی عزیز و همه ی دوستان خوبم

    خداوند رو شاکرم که فرصت عالی رو برام فراهم کرده که متعهدتر و جدی تر روی خودم کار کنم با تایم زیادی که دارم

    من این فایل رو قبلا که روی سایت اومده بوده یکی دوبار نگاه کردم ولی حقیقتش خیلی تمرکز روش نکردم که نکته ها و درس هاش توی ذهنم ماندگار بشه الان دارم میفهمم که چرا استاد میگن فایل ها رو بارها گوش بدین چون این گام اوله برای درک کردن و ماندگار شدن توی ذهن

    الان که شروع کردم میبینم جمله به جملش نکته و درسه که سعی میکنم برای خودم نکته برداری کنم و بنویسم بارها چون این جوری بهتر درکش میکنم .پس بسم الله :

    1. در هر لحظه از زندگیم در هر شرایطی که هستم باید لذت ببرم

    2. باید یک جنبه لذت بخش رو پیدا کنم و ازش استفاده کنم

    3. بازی رو بازی کنم برای اینکه لذت ببرم نه با فرد مقابلم بحث کنم و از هدفم که لذت بردنه دور بشم

    4. اهداف بازی برای من باید این موارد باشه :

    لذت ببرم

    مهارت هام رو بالا ببرم

    ذهنم شادتر بشه

    جسمم سالم تر بشه

    5. خداوند پتانسیل یادگیری هر بازی رو در وجود من قرار داده و به محض اینکه اراده کنم میتونم یاد بگیرم

    6. شخصیت کمک کننده تحسین کننده و تشویق کننده داشته باشم برای فردی که تازه میخواد ی بازی رو یاد بگیره

    7. بازی میتونه کیفیت و عمق رابطه ی عاطفی من رو ببره بالا

    8. استمرار رمز موفقیت و پیشرفت در هر کاریه

    9. توی مسیر یادگیری برای هر بهبود کوچک باید خودم رو تحسین کنم

    10. حریف قوی باعث میشه ذهن من خلاق تر بشه برای پیدا کردن راه حل ها

    11. توی بازی میشه بهتر قانون فرکانس ها و نتایج رو دید و درک کرد

    12. کنترل ذهن میتونه به ما کمک کنه برای پیشرفت و عدم کنترل ذهن میتونه کارها رو خراب کنه

    13. اگر من بتونم ذهنم رو کنترل کنم میتونم دنیام رو کنترل کنم

    14. وقتی کنترل ذهن ندارم نمیتونم از تواناییهام استفاده کنم

    15. باید سعی کنم در هر لحظه ذهنم رو کنترل کنم و بهتر عمل کنم فارغ از شرایطی که دارم

    16. وقتی احساس عدم لیاقت میاد سراغت از مسیری که داره آسان برات پیش میره اوضاع رو برای خودت سخت میکنی و نتیجه های خوب از بین میرن

    17. احساس قربانی شدن تبدیل میشه به خشم کینه و نفرت و اگر ادامه پیدا کنه تبدیل میشه به افسردگی

    استاد اینجا دقیقا مثال من رو زدین که ی وقت شما میبینی تلاش میکینی کار میکنی اما ی دفه مجلس ی طرحی رو تصویب میکنه و به ضرر تو میشه و افرادی که ظاهرا حقشون نیست پاداش و امتیاز میگیرند

    دقیقا این اتفاق چند سالی میشه که شروع شده بود که مجلس طرحی رو برای جذب معلم تصویب کرد که افرادی که حوزه علمیه رفته بودن و مدتی پیش نماز مدارس بودن یا افرادی که به اصلاح مربی نهضت سواد آموزی بودن که همه میدونن 90 درصدش دروغه و فقط شناسنامه ی سری افراد رو جمع کردن و کلاسی برگزار نکرده بودن یا افرادی که فقط چند واحد اونم سالها پیش توی آموز پرورش تدریس کرده بودن بدون هیچ آزمونی جذب آموزش پرورش شدن به عنوان نیروی آموزشی و اونوقت افرادی مثل من که توی مدارس غیر دولتی درس میدادیم با کلی تحصیلات و سابقه ی تدریس و …… نه تنها جذب نشدیم بلکه حق و حقوقمون رو هم نمیدادن

    حالا بماند که خیلی ها به خاطر باورهای غلط این شرایط رو تحمل میکردن و همچنان به تدریس ادامه دادن ولی همونطوری که شما فرمودین ی حس قربانی شدن و بی عدالتی به همه مربیان مدارس غیر دولتی دست داده بود و همین الانش هم هست که من هم جزشون بودم

    وحتی قبل از آشنایی با شما هم این مساله توی ذهن من بوده که آقا افرادی مثل من حقشون خورده شده و بی عدالتی شده و از این جور حرفها که دقیقا باعث شده بود که من دچار افسردگی بشم که خدا رو شکر با آموزش های شما تونستم به میزان زیادی این رو بهبود بدم ولی الان که داشتم این فایل رو گوش میدادم و دقیقا شما به این موضوع اشاره کردین انگار که توی ناخودآگاه من هنوز این حسه هست که باید حواسم بهش باشه که کنترلش کنم

    18. وقتی که شور و شوق باشه در انجام کار که باعث ایجاد احساس خوب میشه نتایج عالی پیش میره

    19. وقتی که در لحظه زندگی میکنم و به اتفاقات افتاده در گذشته و یا اتفاقات احتمالی آینده فکر نمیکنم و احساسم رو خوب نگه میدارم طبق قانون لاجرم اتفاقات خوب برام می افته

    20. لذت بردن از موضوعات ساده میتونه جریانی از خوشبختی رو در زندگی من راه بندازه

    21. برای لذت بردن از زندگی نیازی به نتایج خیلی عجیب و بزرگ نیست

    22. وقتی نتونم از نعمت های کوچیک لذت ببرم نعمت های بزرگ به من داده نمیشه

    23. وقتی از نعمت های کوچک لذت ببرم ظرف من برای دریافت نعمت های بزرگ آماده میشه

    سپاسگزارم استاد عزیز و خانم شایسته ی عزیز برای این فایل پر از درس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      امیر بهاری گفته:
      مدت عضویت: 2520 روز

      سلام خانم سلطانی بزرگوار..امیدوارم حالتون عالی باشه من تو این چند وقت همزمان با مرور فایل های عزت نفس دارم رو مبحث کنترل ذهن کارمیکنم و این فایل رو بصورت صوتی تو گوشیم دانلود کردم و چند وقت یکبار گوش میکنم امشب تصمیم گرفتم بعد از گوش دادن بیام و کامنتهای دوستان عزیزم رو بخونم که خدا میدونه چقدر میشه از این کامنت ها درس گرفت و در راستای پیشرفت استفاده کرد…اولن بهتون تبریک میگم که سالها تو مدارس غیر دولتی تدریس کردید و این نشون از داشتن حس لیاقت و شایستگی شما بوده که این تجربه رو داشتید کما اینکه شاید خیلی از دبیرهای عزیز این خواسته رو دارن و هنوز بهش نرسیده باشن….واینکه درمورد احساس قربانی بودن گفته بودید اخ که چقدر این ذهن چموش وفراموشکاره و من با اینکه خیلی رو این مبحث قربانی بودن کار میکنم و بازم میبینم یه جاهایی دلم میخواد پیش این و اون بگم اخ فلان جام‌درد میکنه اما به لطف الله این اجازه رو بهش ندادم و هر روز دارم با سپاسگزاری نتایجم رو بهتر و عالیتر میکنم که انشالله بزودی تو قسمت های مختلف مکتوبش میکنم ..سپاسگزارم ازتون که اگاهی های فایل رو هم یه باره دیگه دونه دونه نوشتید و یاداوری کردید..براتون ارامش ثروت شادی و سعادت در دنیا واخرت رو از خداوند میخوام…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        نسرین سلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2760 روز

        سلام به آقای بهاری عزیز. منم از شما سپاسگزارم که اول صبحی حال خوبم رو بیشتر کردین .چه همزمانی عالی من هم دارم فایل های دسته کنترل ذهن رو کار میکنم در کنار دوره های دیگه واقعا خیلی کم کننده اس. چقدر زیبا اشاره کردین به اینکه خیلی ها میخواستن تدریس کنن اما نتونستن به این هدفشون برسن اما من سالها این هدف رو داشتم تجربه میکردم . برای شما دوست خوبم موفقیت بیشتر رو در تمام جنبه ها از خداوند وهاب خواستارم .اینکه نوشتین با کنترل ذهن تونستین نتایج عالی رو رقم بزنین هم برام نشونه بود در انتخاب دسته بندی کنترل ذهن .بازم سپاسگزارم .در پناه الله یکتا همواره شاد و سعادتمند باشین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    الهام رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 1728 روز

    سلام استاد عزیزم ازتون متشکرم که هر روز دارید فایل های زیبا و زیباتر میزارید و این خیلی به من کمک میکنه که هر روز حواسم به خودم بیشتر باشه چون می بینم که شما در عین حالی که زندگی بسیار عالی دارید اینقدر رو کارتون تمرکز میزارید و فایل های عالی آماده می کنید و برای من یه مطلب به روز رو توی سایت قرار می‌دهد که اطلاعات من رو هر روز تازه و تازه تر میکنه از شما و خانم شایسته متشکرم

    برای بازی پینگ پنگ باید واقعا شما را تحسین کنم شما واقعا عالی هستید تو این بازی و توی قسمت 260 سریال زندگی در بهشت ما دیدیم که چقدر شما مهارت دارید و چقدر این بازی حساس و توی صدم ثانیه میتونه اتفاقات رخ بده

    در مورد پیام این فایل باید بگم که اگر ما بتوانیم در آن لحظه‌ای که واقعا احساس مون بده به خودمون بگیم فقط همین لحظه یکم بهتر شو یه زیبایی رو بیشتر ببین، فقط یک زیبایی ….

    برای لحظات بعدی ما راحت تر میتونیم حالمونو خوب کنیم و قدم به قدم جلو ببریم و حالمون بهتر و بهتر بشه من این تجربه رو داشتم باید بگم وقتی که به خودم گفتم الهام فقط این لحظه فقط این لحظه ببین چه چیزی داری ببینی برای چه چیزی است سپاسگذاری هرچی که به ذهنم رسید رو میگم

    مثلا

    وای خدایا چقدر خوب که این رنگ از گواش دارم چقدر خوب که این تعداد از قلمرو دارم چقدر خوب که نقاشی هامو قاب کردم چقدر خوب که برس سر چوبی دارم چقدر خوب که لباسهام تمیز هستند ،چقدر خوب که من تخت دارم و روی تختم دراز کشیدم چقدر خوبه که من اتاق شخصی دارم و میتونم بیام تو اتاقم را به اوضاع و شرایط فکر کنم و …..

    یادآوری همین‌ها تونست احساس منو بهتر بهتر و باز هم بهتر کنه و گفتن کلامی ،وقتی که نمیتونم اصلا ذهنم رو کنترل کنم میام بلند با خودم صحبت می‌کند و وقتی که بلند بلند صحبت می کنم اصلاً دیگه ذهنم نجوای بد نمیده ولی بعضی وقتا خیلی سخته که واقعاً دهنم رو باز کنم یه چیزی بگم ولی وقتی اولین نکته مثبت رو میگن انگار یه سدی و یه سختی فرو میریزه و دیگه برای من همه چیز راحت و راحت تر میشه مثلا گفتم خدایا شکرت بخاطر اینکه امروز صبح مسواک زدم ، خداروشکر بخاطر مهارت نقاشی که دارم خدایا شکر که امروز ستاره قطبی ام رو انجام دادم و گفتن همه اینها بلند و بلند یا این نکته که چقدر خوب که ما خونه امون توی این محله است چقدر خوب که ما آرامش داریم چقدر خوب که مثلاً سرویس بهداشتی به اتاق من نزدیکه چقدر خوبه که پدر مادرم به من احترام میزارن چقدر خوبه که من در یک خانواده مسلمان به دنیا آمدم چقدر خوبه که من توی اتاقم قرآن دارم و بهش دسترسی دارم

    و این گفتن “”چقدر خوبه که””+ گفتن یک نعمت “”خیلی به من کمک کرد تا حسم واقعاً بهتر و بهتر کنم

    گفتم این نکته رو هم بگم برای دوستان از تجربه خودم وقتی که ما کنترل میکنیم ذهنمون رو فقط توجه و میذاریم روی زیبایی ها خوب مثلاً از تجربه خودم که شده یه روز واقعاً تمرکز روی زیبایی های زندگیم بوده اتفاق ملموس این بود که واقعا من با کیفیت زندگی کردم بهم چسبیده زندگی و بهترین تجربه را داشتم بهترین حس رو به خودم و خدای خودم داشتم ولی مثلا نتونستم ذهنم را کنترل کنم همون زندگی بود همون شرایط بود همون نعمت هاو رفتارها بوده ولی زندگی به دلِ من نچسبیده نگار به من خوش نگذشته و من زندگی رو زندگی نکردم فقط زنده بودم و واقعا واقعا واقعا کنترل ذهن داشتن میتونه نشون دهنده کیفیت تجربه از زندگی باشه به هر حال هر چقدر بتوانیم خوب این کار را انجام بدیم زندگی با کیفیت تری داریم …

    رابطه بین احساس عدم لیاقت و از دست دادن نعمت ها::

    خیلی مورد از پیش اومده ولی الان چیزی که به ذهنم میرسه اینه که خیلی وقته شده که خیلی خوب دارم ذهنمو کنترل می کنم بعد یهو یاد این میوفتم که من زیاد خوب نبودم قبلاً و انگار احساس عدم لیاقت از لذت بردن از داشته هام بهم دست میده و واقعاً همه احساس و همه فرکانسهای مثبت و خداگونه افول پیدا میکنه و من باید خیلی بیشتر تلاش کنم تا برگردم تا بدون توجه به این افکار دوباره خودم را بالا بکشم…

    یک مثال به ذهنم رسیده بود چند روز پیش گفتم اینجا برای شما به اشتراک میذارم

    مثلاً شما فکر کنید که روی یک طناب ابریشمی بزرگ و توی یک موقعیت راحت روی طناب هستید و روی نقطه صفر

    پایین اومدن از این نقطه پر از اتفاقات منفی پر از بلاها پر از احساس بد و کلا جای بده

    ولی بالاتر رفتن از این نقطه صفر هرچی که بیشتر و بیشتر بالا میریم ما را به احساس های بهتر به نعمت‌های بهتر به راحتی بیشتر میرسونه و کسی که اونجا اون طناب رو داره کم و زیاد میکنه و میکشه بالا و میکشه پایین فقط و فقط به این توجه میکنه که سر ما ، نگاه ما رو به کدوم قسمت است رو به قسمت پایین ؟ پس این میخواد بره به سمت پایین

    طناب رو شل میکنه تا بریم پایین

    ولی وقتی اون فرد ببینه که نگاه‌ما به سمت بالاست میگه خوب پس ایشون میخواد بره به سمت بالا پس مارو میکشه بالا

    ممکن است ما نگاهمان به سمت بدی ها ونا خواسته ها باشه ولی بخوایم زور الکی بزنیم که نههه من میخوام برم بالا و بگیم داد بزنیم

    منو بکش بالا بکش بالا ولی وقتی نگاهمون پایه و هر چی داد بزنیم فقط جهت نگاه ما نشان دهنده است که میخواییم بریم بالا یا پایین

    ولی وقتی ما نگاهمون رو هرجوری که شده هر جوری که شده بچرخونیم و تا حدی که میتونیم نعمت ها خوبی ها و لذت های آن قسمت از بالا را ببینیم اون فرد میگه

    خوب پس نگاه به سمت است پس بالامی کشمش

    و هرچند ما کشیده بشیم به سمت بالا تر و نگاهمون رو ثابت کنیم به سمت خوبی ها و لذت های آن قسمت بالا ما سریع تر و راحت تر و بیشتر در خوبیها فرو میریم

    و این مسائل باعث ملموس شدن نگه داشتن حال خوب و تجربه اتفاقات حال خوب برای من شد

    احساس قربانی شدن::

    احساس قربانی شدن واقعاً به نظر من مثل غیبت کردن میمونه هرچی تو بخواهی مقاومت کنی که نخوای ولی انگار شیطان اون رو تو ذهن ما زیبا جلوه میده وقتی هم که یه ذره وا بدی که برید توی بحث غیبت واقعاً کشیده میشی و از اون گناه اون لحظه لذت میبری ولی خوب بعدش هم عواقبش ایکه واقعا احساس بدی دارم و اتفاقات بدی رو تجربه میکنیم

    به نظر من احساس قربانی شدن هم همینه

    هر چقدر بخوای مقاومت کنی و چه نخوای احساس قربانی شدن داشته باشی ولی اگه یه لحظه وا بدید و از این گناه لذت ببرید واقعاً کشیده میشد و به هم ریخته و یه وقتیایی نمیدونی چته

    ولی این کاری که خودت با خودت انجام دادی و به اصطلاح به خودت ظلم کردی

    در مورد احساس قربانی شدن من باید بگم که در زمان کنکور و در زمان دبیرستان من و خیلی از همکلاسیام این احساس رو داشتیم که قربانی هستیم و برای اینکه رشته ریاضی هستیم به ما توجه نمی کنند و به تجربی ها توجه میکنند از سال دهم تا دوازدهم به طور افتضاحی همین اتفاق رخ داد همین و همین

    هرچقدر ما اعتراض کردیم به این دربه اون در زدیم

    با معلم صحبت کردیم با مدیر صحبت کردیم نمیدونم چقدر اداره رفتند

    این اتفاق اصلاً هیچ تغییری نکرده و هر باز بد و بدتر شد و ما با همون احساس قربانی شدن به خاطر رشتهادامه دادیم و این به صورت گروهی بود که با این احساس قربانی شدن را داشتیم

    این احساس رو به شخصه خودم هم زیاد داشتم توی سال کنکور به شدت به شدت روی آدم هایی تمرکز کردم که با سهمیه رفتن دانشگاه و با احساس قربانی بودنم می گفتم من که سهمیه ندارم اصلا نمیتونم برم دانشگاه خوب هرچقدرم تلاش کنم هرچقدر کار کنم درس بخونم من نمیتونم

    این باور اصلا نزاشت تمرکز داشته باشم و اصلاً خوب درس نخونم

    و هر روز خبرهای بیشتر از این که کی با سهمیه دانشگاه های خوب رفته واقعا احساس قربانی شدن رو داشتم و برای همین سال کنکور اصلا خوب نتیجه نگرفتم با اینکه دوست هایی داشتم بسیار بسیار عالی دبیری و فرهنگیان اوردن بدون سهمیه

    ولی الان یاد گرفتم که با هر موفقیت هر فردی رو تحسین کنم و بگم اگه من اون موفقیت را شنیدم و دیدم پس منم میتونم ، پس منم تواناییش رو دارم همه انسانها یه خدا داریم همه انسانهه یهسیستم عصبی داریم همه ما انسانها یک ذهن تقریباً یک جور داریم که با ورودی هامون میتونیم خیلی خیلی قشنگ کنترلش کنیم

    این متن رو نوشتم تا فایل قشنگ دانلود بشه

    واقعا خداوندا سپاسگذارم برای این اگاهی ها

    من را در مدار علم به همراه عمل قرار بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    فرشاد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1339 روز

    سلام

    شب و روز همگی خوش

    بله ما تجریه هایی داریم که گر چه به صورت ناخودآگاه در گذشته از قانون به صورت لحظه ای استفاده کردیم و به نفعمون شد و مثال های بی نهایتی که مثل بازی بارسلونا و پاریسن ژرمن که بارسلونا توی بازی رفت و برگشت اونقدر عقب بود که بایستی 5 گل بزنه تا هم ببره بازی رو و هم حذف نشه از تورنومنت چمپیونز لیگ،توی 20 دقیقه فقط روی زدن گل بیشتر و تمرکز روی اضافه کردن فقط یک گل دیگه قاطعانه بردند و توی مدت زمان بسیار کم 5 گل زدند و بردند و حذف هم نشدند

    بازی الکلاسیکو سال 96 شمسی،رئال جلو بود و با تمرکز بالای مسی اون بازی توی لحظات آخر منجر به برد بارسا شد

    بازی پرسپولیس و استقلال که بازی معروفی شد که استقلال جلو بود و ایمون زائد توی 10 دقیقه آخر بازی 3 تا گل زد و بردند

    خیلی مثال ها داریم،هم از ورزش هم از زندگی

    روزایی بود که تاکسی کار می‌کردم و مثلا نیاز به 200 هزار تومان پول داشتم و بایستی یک سافت دیگه برم خونه و مبلغ کمی کار کرده بودم،فقط تمرکز میکردم که الان تا مقصد پر میرم و میگفتم تا اونجا خدا کریمه،میدیم در کمال شگفتی دربستی های پر پول و مسافرای لارج به تورم میخورد که پول خوبی به دست میوردم اون ساعت.

    اما اون زمان نمیدونستم که این قانونه،این قانون تمرکز لحظه ای برای بهتر بودنه در اون زمینه،ولی اجراش میکردم و جواب میگرفتم

    زمان هایی بود که اونقدر درآمدم توی کسب و کارم خوب میشد و متحیر میموندم و میگفتم آخه چرا من اینقدر درآمدم خوبه ولی همکارانم ربع منم درآمد ندارن و همون احساس عدم لیاقت رو ناخودآگاه اجرا میکردم و کساد بازار رو دعوت میکردم در کارم و تاره غر هم میزدم که چرا کار خراب شد،

    اما امروز قوانین شده تمام زندگیم،خوب درکش کردم ولی اجراش دیگه دست خودمه،ایراد از قوانین نیست اگر روزی من بهتر از دیروزم نباشم،ایراد از خودم و سهل انگاریمه،

    امیدوارم هر لحظه ام تمام تمرکزم روی بهتر شدنم در راستای اجرای قوانین و استفاده از اون در زندگیم باشه،

    خدایا شکرت

    شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    شهرام قرقانی گفته:
    مدت عضویت: 2585 روز

    ↔ بنام خداوند هدایتگر

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و گروه فنی سایت

    سلام به دوستان توحیدی و دوست داشتنی.

    در مورد این فایل برمیگردم به سال 97 و 98 تجربه هایی که خودم باتوجه به توضیحات این فایل یادگرفتم و باعث شد شرایطی که همه چی عالی پیش میرفت و یه باره برعکس شه.

    ↔در مورد روابط:

    من سال 92 نامزدی کردم با شخصی که هردومون حق انتخاب خودمون بود و همه چی داشت عالی پیش میرفت و اون موقع من از قانون فرکانس اطلاعاتی نداشتم تا اینکه بعد از 1 سال همه چی بهم خورد و ما از هم جدا شدیم و من بعد از چند سال الان متوجه میشم که این جدا شدن هم توسط افکار و باورای خودم اتفاق افتاده و هم اینکه من قدرت رو داده بودم به عوامل بیرونی و فکر میکردم که من در سرنوشتم هیچ تاثیری ندارم و خداروشکر الان من قدرت رواز عوامل بیرونی گرفته ام و دارم زندگیم رو با قانون تکامل اونجوری که دوست دارم خلق میکنم.

    ↔مورد دوم برمیگرده به سال 97 و 98 در مورد کسب و کار شخصی :

    اواخر سال 97 بود که یه مغازه لوازم آرایشی در کنار شغل آرایشگری راه اندازی کردم و چندتا فروشنده جابجا کردم تا بلاخره همه چی اومد رو روال و من اون موقع روزی حتی 1میلیون هم ورودی مالی بجز آرایشگری داشتم و تو این مسیر خیلی چیزا رو در مورد این شغل یادگرفتم و تقریبا شهریور ماه 98 بعلت فوت داداشم و بخاطر ” کنترل نکردن ذهنم ” بعد از 6 ماه همه چی رو از دست دادم.

    حتی منی که اصلا قلیون هم نمیکشیدم بخاطر عدم کنترل ذهن درگیر اعتیاد هم شدم و این ماجرا 2 سال طول کشید که سال 99 با سایت استاد آشنا شده بودم ولی آماده دریافت این آگاهی ها نبودم و بلاخره با قدم برداشتن آروم آروم اومدم تو مسیر و خودم رو اصلاح کردم.

    ↔نتیجه:

    1. من امروز به این نتیجه رسیدم که واقعا همه چی کنترل ذهنه اولین قدم رعایت درک این قانون در طول هر روزه.

    2. هر جا که هستم و هرکاری که در حال انجام دادنش هستم هم باید کنترل ذهن داشته باشم و هم اینکه از انجام اون کار لذت ببرم.

    3. من اگر میتونستم در این دومورد بالا که نوشتم ذهنم رو کنترل کنم شاید مجبور نمیشدم کلی ضرر مالی و سلامتی بخودم بزنم.

    4. تنها من هستم که خالق تک تک اتفاقاتم چه خواسته و چه ناخواسته و چه احساس خوب و چه احساس بد.

    5.من الان بعد از گذر چند سال به این درک رسیدم که نباید به نجواهای ذهنم قدرت بدم حتی اگه ظاهر قضیه خوب نیست اگر تونستم ذهنم رو کنترل کنم و به خودم یادآوری کنم که همه چی به نفع من تموم میشه واقعا این اتفاق میفته و این دو مثال بالا رو زدم که بخودم یادآوری کنم که اگه ذهنم روکنترل نکنم چه پیامدهایی داره و اگرهم کنترل کنم قطعا پاداش بزرگی برام داره.

    ↔و آخرین گزینه برای یادآوری: تو فایل های قبلی به این موضوع اشاره کردم که در شیراز مشغول آرایشگری بودم پیش یکی از دوستان که قبل عید رفتم پیشش و تقریبا 2 ماه مشغول به کار شدم و مشتریم داشت زیاد میشد و بعد عید که رفتم سرکارم دیدم که این رفیقم داره بهم احساس بد میده و هر روز یه بهانه میاره که من بهت صندلی روباقیمت پایین اجاره دادم که استاد هم در این مورد در فایل دوم دوره شیوه حل مسائل اشاره کردن که یه نفر براشون دوره تند خوانی تدریس میکرد و استاد تصمیم گرفت که اون مسئله رو حل کنه ومنم دقیقا اومدم به دوستم گفتم آقا من 20 روز دیگه مونده تا به تو اجاره بدم و نمیخوام اینجا کار کنم خلاصه از شیراز اومدم به روستای خودمون و این تصمیم چه برکت هایی برام داشت:

    1.الان تو خونه خودمون مشغول به کار آرایشکری هستم شیفت صبح تو باغ خودم به کارای باغ و باورسازی میرسم و شیفت عصر هم کار خودم رو ادامه میدم.

    2.دنبال کارای زدن چند تا مغازه کنار آزاد راه اصفهان به شیرازم فعلا دارم قدم های اول رو طی میکنم.

    3.یه مورد دیگه تقریبا 6هزارمتر زمین داریم به قیمت تقریبی 2 میلیارد ت که باید از طریق اداره منابع طبیعی اقدام به انجام کاراش میکردم که دو روزه افتادم دنبال کاراش انشالاه در کامنتای بعدی در مورد نتیجش میگم و خداروشکر دوره حل شیوه مسائل رو دارم کار میکنم که باعث ایجاد انگیزه ،امید،توکل و شجاعت در وجودم شده و مطمئنم خدا کارها رو برام آسون میکنه و هم انجام میده.

    از استاد هم بابت تک تک فایلها و جسارتی که به من و بقیه میده سپاسگزارم.

    این تجربه ها شاید تلخ باشن ولی پر از درس هستن و باعث میشن من رشد کنم و بتونم جلوی افسار ذهنم رو بگیرم.

    از دوستان عزیز هم بابت خواندن کامنتم و گذاشتن تجربیاتشون در اختیار بقیه سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    روح اله عبداللهی گفته:
    مدت عضویت: 4245 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش و استاد شایسته گرامی. من دوست دارم به خانم شایسته هم استاد بگویم چرا نباید بگوییم ایشان هم این همه درس زندگی به ما داده اند در مورد این موضوع که باید در کار استمرار داشته باشم تا آن را یاد بگیرم می خواهم صحبت کنم مثالی از خودم میگویم من یک زمانی آشپزی من خیلی بد بود غذاهایی که میپختم اصلاً قابل خوردن نبودند نمی توانستم یک املت ساده درست کنم یا سیب زمینی سرخ کنم البته هیچ وقت هم فکر نمی کردم که آشپزی برایم کار جذابی باشد چون که من رشته ام معماری است و کار کردن با احجام و چیز های فیزیکی را دوست دارم چیزهایی که فرم خودشان را بتوانند در طول زمان حفظ کنند اما غذا ویژگی که دارد هر ظاهری هم داشته باشد خیلی سریع خورده میشود و دیگر وجود ندارد علاوه بر این برای افراد بیشتر طعم غذا یا شیرینی و کیک مهم است نه صرفاً ظاهری که دارد.

    در شرکتی که کار می کنم همکارانم بعضی موقع ها املت درست می کنند بعضی موقع ها املت هایی که درست می کنند خیلی خوشمزه است وقتی من آن املت های خوشمزه را خوردم ایده در ذهنم جرقه زد که من هم دوست دارم طعم های فوق العاده را خلق کنم خیلی برای برایم جالب بود که بتوانم طعمی خلق کنم که هم خودم و هم بقیه از آن لذت ببرند. نمی‌دانم چرا این موضوع برایم جالب شد اما اولین بار در خانه املت درست کردم با استفاده از نکاتی که از همکارانم یاد گرفته بودم درست کردم و خیلی هم خوشمزه شد و همه از آن لذت بردند و تحسینش کردند این اتفاق به من انگیزه داد که آشپزی را شروع کنم و غذاهای مختلفی را درست کنم رفتم سراغ کوکوی سیب زمینی و یک کوکوی خیلی خوشمزه درست کردم البته روش پخت آن را از یک سایت اینترنتی یاد گرفتم و وقتی دیدم آموزش خوب بود فهمیدم که آموزش های آن سایت خوب است و باید از آنها استفاده کنم به خاطر همین یک سری غذاهای دیگری که در آن سایت آموزش داده شده بود را هم پختم. مثل آبگوشت زرشک پلو با مرغ سمبوسه آش رشته و همه آنها خوشمزه شدند و خودم و خانواده ام از آنها لذت بردیم راستش وقتی تحسین اطرافیانم را در مورد غذاهایم میدیدم و میشنیدم خیلی احساس خوبی به من دست میداد احساس قدرت و توانمندی میکردم احساس مفید بودن و موثر بودن میکردم احساس می‌کردم که می توانم کارهای ارزشمندی انجام دهند و همچنین روش خوبی برای افزایش اعتماد به نفسم پیدا کرده ام. تصمیم گرفتم آشپزی را ادامه دهم و غذاها و شیرینی ها و کیک های دیگری را درست کنم از سایت های دیگر و از کانال ایتا هم کمک گرفتم تا آشپزی ام را بهتر کنم کیک ها و شیرینی ها و غذاهای خوشمزه دیگری را درست کردم یک کیک زبرا درست کردم که خیلی زیبا و خوش طعم شد یک کیک خیس درست کردم که خیلی خوشمزه شد یک پیتزا مخلوط درست کردم که همه تحسینش کردند و از آن لذت بردند.

    الان میتوانم با افتخار بگویم که من یک آشپز و کیک پز خیلی خوب هستم من واقعاً توانایی آشپزی دارم کسی که زمانی اصلاً فکر می کرد که بتواند یک غذای خوب درست کند و غذا هایش افتضاح بودند الان یک آشپز و کیک پز خوب شده و این برایم جای خوشحالی است این نتیجه استمرار داشتن ناامید نشدن و تجربه کردن است. آشپزی به من اعتماد به نفس خوبی داده به من احساس لیاقت و ارزشمندی داده و از انجام دادن آن لذت میبرم و برای آن شور و شوق دارم اما در مورد اینکه بعضی وقت ها کنترل افکارم را از دست می‌دهم و نمیتوانم از این قابلیتم استفاده کنم باید بگویم. راستش وقتی استاد و خانم شایسته گفتند که در طول بازی کنترل ذهن شان را از دست می دهند و بازی شان بد میشود تعجب کردم فکر میکردم که این اتفاق فقط برای من رخ می دهد اما به این نتیجه رسیدم که این اتفاق برای هر کسی هر قدر هم روی باورهایش کار کرده باشد رخ میدهد یکسری مواقع غذا هایم و کیک هایم آنقدر بد می‌شدند که اصلاً قابل خوردن نبودند و این مواقعی بود که احساسم خوب نبود و افکارم از مسیر درست خارج شده بود من می دانستم که با این احساسی که دارم نمی توانم آشپزی خوبی انجام دهم اما فکر میکردم که لذت آشپزی می تواند احساسم را بهتر کند اما این اتفاق رخ نمی داد چون دیگر آن شور و شوق و انگیزه را نداشتم به خاطر همین از آشپزی لذت نمی بردم و نتیجه لذت نبردن از آشپزی این بود که غذایی که به دست می آمد لذت بخش نبود چون کارم را بی حوصله و بی دقت و بی تفاوت انجام میدادم. میفهمیدم که آن موفقیت ها نتیجه هدایت خداوند بوده و به خاطر اینکه من توانسته بودم خوب روی باورهایم کار کنم و افکارم را در مسیر درست قرار دهم. اما وقتی با خودم در صلح نبودم وقتی احساس کینه و نفرت نسبت به دیگران داشتم وقتی اعتماد به نفسم پایین می آمد و احساس لیاقتم را از دست میدادم نتیجه کاملاً تغییر می کرد و بد میشد. من همان آدم بودم و همان توانمندی‌ها و موفقیت ها و استعداد و استمراری که در کارم انجام داده بودم. اما نتیجه بعضی موقع ها اصلا خوب نمی شد و من رابطه موفقیت هایم در آشپزی با احساسی که موقع آشپزی کردن داشتم را کاملاً درک کردم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: