این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/05/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-05-14 01:05:402025-03-07 07:49:43درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
717نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
(چرا بولد شد چون توجهم این روزا روی این موضوع هست شاید خیلی موضوعات دیگه باشه توی این سایت اما من هدایت میشم به چیزی که کانون توجهمه و در مدارشم نه چیزای دیگه )
موقعی بود که خانم شایسته داشت شروع بازی و یادگیری ورزش رو توضیح میداد
من خودم اینروزا خیلی دارم بیشتر متوجه میشم که واقعا تحسین دستاوردهای کوچیک لازمه ی رسیدن به موفقیت های بزرگه
چیزی که به وضوح توی فایل موفقیت مسیر است نه مقصد میشه توی لحن و تن صدای استاد عباسمنش دید
اینکه چه قدر توی اون فایل از خودش و موفقیت ها و دستاورداش در اون موقع اول کارش با ایمان و شدت و هیبت حرف میزد درحالیکه من خودم و هزاران نفر دیگه به این موفقیت ها رسیدیم اما کوچیک شمردیمشون و روی کمبود ها و نرسیدن ها تمرکز کردیم و اینجوری راه رسیدن به موفقیت های بیشتر رو به روی خودمون بستیم
خودم تازه دارم رو این مسئله کار میکنم
و اولش ذهن میگه نه مگه چیکار کردی و خیلی مقاومت داره که خودشو تحسین و تشویق کنه
یعنی من به عینه دیدم چه قدر ذهنم مقاومت داشت تا بنویسم اون موفقیت هامو
بعد یک مدت گذشت اروم اروم تونستم بنویسم
و اروم اروم بازم زمان گذشت تا بتونم بخونمشون و مدام خودمو تحسین کنم
باز زمان گذشت تا بتونم بیشتر بنویسم بیشتر تحسین کنم
هنوزم خیلی ذهنم مقاومت میکنه
واقعا خیلی زیاد
ولی الان میبینم که واااای من چه قدر موفقیت توی زندگیم و در هر روزه زندگیم دارم و داشتم و اصلا این ذهنم نمیگذاشت ببینمشون
یعنی من اوایل شروع حتی خودمو لایق تحسین موفقیت ها و دستاوردهام نمیدونستم
و طول کشید تا مدارم بیاد بالا و با خودم مهربون تر بشم
و همون منوال میبینم در جهان اطرافم بقیه بیشتر احترامم میذارن
هر چه قدر عزت نفسم بیشتر شد و خودم خودمو تحسین و تشویق کردم دیگران هم رفتارشون با من بهتر شد و کسایی که خوب نبود از زندگیم رفتن بیرون
ولی هنوووز خیلی جای کار دارم خیلی هنوز مقاومت داره ذهنم
و استاد شایسته جان
وای درووووود و رحمت خدا بر شما باد
چه قدر دختر قشنگ توضیح دادی که چطور از اول شروع به تک تک پیشرفت هات توجه میکنی
یعنی من قربون تک تک جملاتت بشم
اونجایی که گفتی من نمیتونستم حتی فکر کنم به اینکه پاسخ بدم
وقتی شروع کردم فکر کنم به اینکه چطور پاسخ بدم
خودم رو تحسین کردم
وااااااااای واااااای اصن من ویران شدمممممم
این حد از تحسین و تشویق
این حد از عزت نفس و ارزش برای خود قائل شدن
این یعنی در مسیر درست بودن
دیدید وقتی واسه کسی خیلی ارزش قائلیم اصلا یه تار موش رو هم غنیمت میدونیم و همون یه تار موش رو بالا میبریم و برای همون یک تار موش ارزش قائلیم
وقتی عاشق کسی هستیم از اخم کردنش ، از قیافه ی ژولیده اش هم خوشمون میاد
رفتاری که خانم شایسته با خودش داشت من رو یاد چنین رفتاری انداخت
که متاسفانه 99 درصد مردم فردی رو دارن که براش اینجور باشن اما برای خودشون نه نیستن
چهههه قدر خانم شایسته خوی روی عزت نفس اش و احساس ارزشمندی اش کار کرده
که حتی یک فکر رو در خودش تحسین کرده
درحالیکه خیلی هامون هزاران بار در هزاران کار از مرحله فکر ، اقدام ، پیشرفت و رشد ، و رسیدن به موفقیت گذر کردیم
اما حتی در نهایت که به موفقیت هم رسیدیم اون موفقیت رو لایق تحسین ندونستیم چه برسه به پروسه های قبلش
مثلا خواستیم که هدف بذاریم روزانه پیاده روی انجام بدیم
بهش رسیدیم و انجامش دادیم اما اصلا اون رو موفقیت نمیدونستیم ، خیلی ناچیز شمردیمش و حتی خودمو سرکوب کردیم که این چیزی نیست مگه چیکار کردی یه ماه دو ماه پیاده روی کردی …
و متاسفانه واقعا بیشترمون همین هستیم
و این ویژگی هیچ وقت اجازه نمیده ما رشد کنیم
چون خودمونو لایق رشد نمیدونیم در نهان وجودمون خودمون رو سزاوار موفقیت نمیدونیم هر چه قدر هم که بخوایمش .
.
و برمیگردم به یک موضوع مرتبط دیگه که باز هم این روزا دارم رو اون کار میکنم
عوامل موفقیت باید توامان با هم باشه همش با هم
تا موفقیت رخ بده
یعنی چی
یعنی یک فردی میاد میگه من چرا موفق نمیشم حتما باورهای مالی نادرستی دارم برم رو باورام کار کنم
درحالیکه تو تا وقتی این قسمت از عزت نفست رو درست نکنی این اجازه نمیده بهت به موفقیت مالی برسی حالا هر چه قدر هم روی باورای مالی ات کار کنی
.
روی باور توحید کار کنی اما روی فراوانی کار نکنی باز نمیتونی به موفقیت برسی
موفقیت توامان چندین عامل با همه
تو فقط ایمان داشته باشی اما عمل صالح انجام ندی موفق نمیشی .
.
تحسینت میکنم تحسینت میکنم مریم جاااااااان
تحسینت میکنممممممم که اینقدر خوب یاد گرفتی راه عزت نفس و ساخت احساس لیاقت و ارزشمندی رو
که اینقدر خوب یادگرفتی و به من یاد دادی که چطور دقیق دقیق خودم رو ارزشمند بدونم
تک تک حرکاتم رفتارم و قبل از اون فکرم رو تحسین کنم
من خودمو تحسین میکنم که اومدم که این فایل رو اومدم گوش بدم و کامنت بذارم براش
من خودمو تحسین میکنم که به ویژگی های مثبت شایسته جان توجه کردم
خودمو تحسین میکنم که دربارش نوشتم
خودمو تحسین میکنم وااااای من چهههه قدر دختر فوق العاده متعهد و با ایمانی هستم و در عمل نشونش میدم الهی شکرت چه قدر من بینظیرم :)))))
چه قدر من فوق العاده ام که دارم روی این جنبه ی شخصیتم کار میکنم ، که دنبال رشد شخصیتم و عزت نفسم و احساس ارزشمندی ام هستم
درحالیکه قبلا اصلا همین کار رو ارزش تحسین نمیدونستم اما الان میدونم پس خودمو تحسین میکنم که دنبال تحسین کردن خودم و بالا بردن احساس ارزشمندی ام و لیاقتم هستم
.
خانم شایسته جان خیلی رنگ شلوارتونو دوست دارم اصلا من عاااشق این رنگممممم
صورتی باربی جیغ
واااااای من عاااشق این رنگمممممم
.
استاد جونم تحسینتون میکنم که اینقدر معلم خوبی در همه چیز هستید
شما بهترین استاد در اموزش قوانین جهان هستی هستید
و بهترین مربی در اموزش پینگ پونگ هم شدید
و واقعا بهترین ویژگی که یک مربی میتونه داشته باشه بزرگنمایی نکات مثبت و تحسین شاگردش هست
این از بزرگترین ویژگی های یک مربیه
بین یک مربی که این ویژگی رو داره با یک مربی که مهارت و تکنیک بالاتری رو اموزش میده
مطمعنا بچه های اون مربی اولی موفق تر عمل میکنن و خود اون مربی هم دستاوردهای بالاتری رو به دست میاره نسبت به مربیه دومی …
.
وااااای خداااای من چه قدر ساحل زیباست :))))
استاد جونم من هردفعه این ساحل ها رو میبینم چه عکس چه ویدیو ناخوداگاه خیلی زود خودمو اونجا توی اون ساحل با شورت و سوتین مورد علاقه ام و اندامی بسیار ورزشی عضلانی و لاغر تجسم میکنم :))))
اینو الان تازه متوجه شدم
چند روز پیش هم دوستم سفر خارجی داشت عکسای ساحل اش رو نشونم داد همین کارو کردم
واقعا ناخوداگاه بدونه اینکه بدونم یا بخوام که اینکارو کنم
من از بچگی توی تجسم و زندگی کردن خواسته هام فوق العاده بودک با اینکه هیچ وقت اموزش اش ندیدم یا کسی نگفته و نشنیده بچدم اما ناخوداگاه اینکارو انجام میدم
خودم رو تحسین میکنم که چنین ویژگی فوق العاده بینظیری رو دارم که اکثریت ادمها ندارن :)))
.
خداجونم شکرت
تحسین میکنم خودمو که با اینکه خسته و کوفته بودم اخر شبی اما با اینحال اومدم سایت و هدایت شدم به این فایل و کامنت نوشتم … :)))
واقعا چه قدر من متعهدم چه قدر من بینظیرم چه قدر من خواستاد تغییرم و ازین بابت از خودم تشکر و قدردانی میکنم ممنونم ازت نگارجونمممم من عاااشقتم که اینقدر متفاوت فکر میکنی و متفاوت عمل کنی و خاص ترینی و بهترینه خودتی … :)))) عاشقتم
سپاس از استاد مریم شایسته و استاد عباسمنش عزیزم عاشقتونم
میدونی چرا اینجا واست پیام گذاشتم اخه رفتم توی پروفایلت گفتم بیام یه قسمت دیگه کامنت بزارم از این به بعد بعد هدایتی آمدم اینجا و اصلا متحول شدم
چقدر تو خانمی چقدر تو فوق العاده هستی اصلا باورم نمیشه چقدر شبیه منی ..چقدر احساس ارزشمندی و لیاقت داری چه باحال و جالب کامنت نوشته بودی بابا دمت گرم
خدایا شکرت خیلی جالبه خیلی از کامنتت درس گرفتم که هرموفقیتی رو بزرگ بشمارم خیلی خوشحالم که هدایت شدم به این کامنت
خوشبختی کنترل ذهنه چیزی که این روزها دارم تجربش میکنم من مطمن هستم شما به تمام خاسته هات میرسی فقط باید با قدرت ادامه بدی خیلی خوشحالم که تا این حد مصمم هستی و روی خودت کار میکنی واقعا لذت بردم
خدارو میلیون ها بار شکر بخاطر وجودت
عاشقتممممممممممم
من هروقت برات مینویسم پر از هیجان و عشق خدایی هستم
نوشته های این فایل خیلی برام درس داشت و به عنوان یک درس مهم و یک نشانه بزرگ در زندگی خودم میبینم
من دیشب جایی دعوت بودم که داشتم با جمعی از دوستانم که البته جای همه شما دوستان خالی بیلیارد بازی میکردم
وقتی رفتم بازی رو شروع کنم دیدم چوب های بیلیارد کمی مشکل داره و از همون اول گفتم نمیشه که با این بازی کرد و … ما تقریبا 3 ست بازی کردیم و همه رو با اختلاف خیلی کمی بازی رو واگذار کردم و بعد یک جرقه ای خورد تو ذهنم که همین آدمی که هم برنده شده داره با همین چوب بازی میکنه ولی خب معلوم بود اون تمرکزش فقط روی این بود که چطور با همین چوب بتونه ضربه های بهتری وارد بزنه و در نتیجه بازی رو میبرد
تو ست آخر گفتم پس مشکل از من هست نه چوب گفتم من میخوام این ست رو ببرم،اول کمی ذهنم مقاومت کرد که نمیشه چوب مشکل داره اون طرفت قوی تره اون الان دیگه بازی دستش هست ولی خب من به حرفش گوش ندادم گفتم اگر من با اختلاف کمی دارم بازی رو واگذار میکنم پس حتما این توانایی رو دارم که ببرم،بعدش ذهنم رو کنترل کردم و تمرکز گذاشتم روی اینکه من باید بتونم هدف مند تر بازی رو مدیریت کنم و جالب اینجا بود که به محض اینکه تصمیم گرفتم که بخوام برنده بشم در بازی از همون اول بازی توپ های من به صورت معجزه آسایی ثمر بخش میشد و من بازی رو بردم
این شاید بازی خیلی ساده ای بود ولی دیشب درس های خیلی بزرگی برای من داشت که بزرگترینش این بود که بهانه نیارم و احساس قربانی شدن نداشته باشم و بتونم تمرکز کنم تا با همین شرایط به هدف و نتیجه دلخواهم برسم و دوم اینکه اگر چند بار یک کار و انجام دادم و نتیجه نداد نه اینکه اون کار نشد هست و یا من شانسش رو ندارم و برای من نمیشه
بلکه اینکه من نتونستم از قواعد و قانون رسیدن به اون به هدف به درستی استفاده کنم
و بلکه اگر من بتونم ذهنم رو کنترل کنم و از قوانین به درستی استفاده کنم شاید بتونم حتی بهتر از اونچه که فکرش رو هم میکردم نتیجه بگیرم
ممنون از شما و تمام دوستان عزیز که وقت گذاشتید و این کامنت رو مطالعه کردید و امیدوارم این کامنت برای دوستان عزیز مفید واقع شده باشه
مثالی که هز خودتون و نحوه کنترل ذهنتون زدین و نتیجه گیری که در پایان متن بیان کردین قابل تعمق کردنه
اینقدر خوب توضیحش دادن که انگار کد نوشتین و داره توی سر من اون کد اجرا میشه
این نکته که گفتین اگه من کاری انجام میدم و حتی چند بار با شکست و عدم موفقیت همراه بود دلیل این نیست اون کار نشد هست و هر بار دیگه انجامش بدم نتیجش همین میشه
بلکه اشکال از منه و این منم که باید با تغییر زاویه دیدم و تغییر عملکردم نتیجه رو عوض کنم
این فایل برای من خیلی عالی بود چون نزدیک ا ماه است که من یک برنامه رو برای خودم ریختم و خداروشکر تا امروز دارم بهش عمل میکنیم یه روزی من خسته شدم که انقدر دارم به کارهای نکردم فکر میکنم و میبینم که چقدر کار برای انجام دادن دارم و وقتی بهش فکر میکردم هیچ ایده ای برای انجامشون نداشتم فقط این فکر میومد تو ذهنم که تو نمیتونی تا اخر امسال هم این کاراتو انجام بدی و به ذهنم کلی فشار میومد ،ماه پیش برای خودم برنامه ریختم که من فکر میکنم که فقط امروز زنده هستم اگه قراره برای مثال فردا نباشم چه کارهایی رو امروز میتونم تموم کنم حتی شده خوندن یک درس از کتابهام .خدا شاهده از اون روزی که این تعهد رو به خودم دادم تقریبا کارهایی که تا الان نصفه ول کرده بودم بیشترشون انجام دادم و هر روز برنامه هایی که برای فقط اون روز نوشتم رو با تعهد بالا انجام میدم چون میگم شاید فردایی نباشه پس باید کارهای امروزم روز همین امروز تمام و کمال انجام بدم و استاد دیدم که شما هم تو فایلتون در مورد انجمن معتادان گمنام همین روشی که من برای خودم طراحی کردم رو گفتین خیلی خوشحال شدم و الان میبینم که کلی از فضای ذهنیم باز شده و دارم برای هدفهای بزرگم برنامه ریزی میکنم ولی با قدمهای کوچک و خداروشکر که تونستم این کامنت رو اینجا تو این تاریخ برای خودم ثبتش کنم ممنونم استاد بابت اینهمه درسهایی عالی و ساده ایی که تو همه فایلهاتون به ما یاد میدین.همیشه سلامت و پایدار و لبتون خندون باشه.
سلام ممنون از توجهتون،دقیقا همینطوره که میگید من خیلی کارهامو به تعویق مینداختم یعنی شده بود عادتم که حالا وقت هست انجام میدم الان میگم این کاری که نوشتم فقط برای امروزه و به هر نحوی شده باید انجامش بدم چون فردایی وجود نداره و سعیم میکنم خیلی بزرگ نباشه برای ذهنم که بهونه بیاره,کارها کوچیک ولی جاده صاف کنه برای کارها و خواسته های بعدیم.
مثلا تو ظرف شستن من خیلی سستی میکردم که حالا بمونه فردا میشورم و فرداش با کلی ظرف نشسته روبرو میشدم که بیشتر زمانم ذو میگرفت ولی از وقتی تعهد دادم حتی اگه نصفه شب هم باشه ظرفارو میشورم بعد میرم میخوام و وقتی صبح بیدار میشم کلی وقت ازاد دارم که به کارهای اون روزم برسم.
با سلام و وقت بخیر خدمت استاد جان و مریم جان و دوستان عزیزم.
مدت طولانی است که فرصت کامنت گذاشتن در سایت رو از دست داده بودم اما به طور مستمر فایل ها رو دنبال می کردم.
و اما فایل امروز که به طور شگفت انگیزی احوالات این روز های من است ، واقعا استاد جان چطور این همزمانی ها که شما در صحبت های ارزشمندتون تکرار می کنید در زندگی به خواست خداوند پیش می آید.
این روز ها اتفاق بسیار بزرگی در زندگیم پیش آمده که ذهنم بارها بارها می گه مگه میشه اینقدر ساده و راحت !!!! مگه میشه به این آسانی ، یعنی من لیاقتشو دارم !!!! صحبت های شما همواره به موقع گفته میشه مثل اینکه می دانید در ذهن ما چه می گذرد.
بارها شده که با حس عدم لیاقت فرصت های خوب زندگیم را از دست دادم ، گالری داری قصد داشت علاوه بر اینکه مدیریت گالریش را به من بسپارد ، درصد قابل توجه ای از درآمد گالریش را برای من در نظر بگیرد که ذهنم مدام این جمله را می گفت مگه میشه به این راحتی …. که متاسفانه بسیار راحت چنین موقعیت و پله ترقی کاریم را از دست دادم.
در هر صورت از خداوند بزرگ و شما بسیار سپاسگزارم از زمانی که تصمیم گرفتم ذهنم را هدایت کنم و زندگیم را طبق آرزوهایم پیش ببرم وجود الهی شما در زندگیم هدایت شد و بارها بارها برای کنترل ذهنم نشانه های بدیهی و روشنی پدید آید منتظر شنیدن خبرهای بسیار عالی و خوبی از من باشید .
سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه دوستان خوب
از خداوند سپاسگزارم به خاطر وجود شما استاد و خانم شایسته من هم به حرف شما استاد گوش کردم وقتی دریا را نگاه کردم دیگه حواسم جمع صحبتهای شما نبود به خاطر همین فایل تصویری رو زدم روی استپ و فایل صوتی اول گوش کردم و نت برداری کردم و بعد از لذت تصویری بی نهایت انرژی و توجه خودم روی زیبایی ها و قشنگ یاری کردم
خدایا شکر امروز همراه با فایل پر انرژی و لذت بردن برای یک روز زندگی شروع کردم وقتی خانم شایسته با استمرار وقتی بازی پینگ پنگ را یاد گرفت و به جایگاه خوبی رسیدلذت بخش و تاثیر انگیز ترین است که باید به ایشان گفت دمت گرم و در ادامه ورزشی که هیچ چیزی ازاون نمیدونست این ادامه و تمرکز روی نکات مثبت از این ورزش نتیجه خوبی رسیده و کوچکترین بهبود ها را میدید و پیشرفت در جهت مناسب و یا گرفتن و دنبال بهتر عمل کردن آن چیزی که می خواهد برای خانم شایسته شود این بازی تمرکز را بالا میبرد
اگر نکات مثبت بازی را ببینیم کنترل ذهن را میشود دید و فکر های بد را دور کنیم درسهای این فایل این است که ذهن ما تاثیر توی عملکرد ما می گذارد این را یاد گرفتم که تحت هیچ شرایطی نباید حالم رو بد کنم چون جهان به فرکانس ما پاسخ می دهد با هر ذهنیت یا باوری که داشته باشیم
الان استاد و توانایی خودم استفاده می کنم چون با قانون جهان هستی کاملاً آشنا هستند مثلا امروز رفتم جای خلوت تو دل کوه و با خودم و با خدای خودم خلوت کردم و کلی حرف زدم به خاطر فشاری که روی من برای کار زیاد آمده بود حالم رو بد کردم اما چون توانستم ذهن خودم را کنترل کنم سعی کردم که احساس من بد نشود وقتی رفتم توی سایت دیدم فایل جدید اومده کلی خوشحال شدم و سعی می کنم بهترین باشم برای یک روز خوب و ادامه دادن احساس خوبم رو خیلی تمرکز روی خوبیها توانستم به دست بیارم
استاد در این فایل عجله کردن تمام کارها مشکل برای من بوجود می آورد و از خداوند میخواستم که به من کمک کند و به طرز معجزه آسایی هدایت میشدم به احساس خوب و حال خوب و دوباره توی مسیر و کنترل ذهن نتوانستم بمانم
استاد چون ازخودم انتظار زیاد دارم به خاطر همین لایق زیاد بودن از خودم بارها و بارها ضربه خوردم به خودم گفتم که من بهترین هستم و این نجوا ها زیاد تر میشد جوری که همه چیز را از بین می برد
مثلا وقتی کار میکردم و به درجات بالاتری رفتم من کلاً صاحب بیشتر همه مسئولیت ها بودم در شرکت اینجا به سراغم این نجوها آمد که تو بهترینی افکارم این بود که من لایق این خوبی ها نبودم و چقدر راحت دارم به دست می آورم و یا اینکه چقدر به من نگاه آنها فرق دارد که بین این همه افراد چرا من باید به مسئولیت زیادی برسم واین احساس فکر کردن باعث میشود که نعمتها خیلی راحت از من دور شود یا اینکه حق من بیشتر از اینا است ومن دارم اینجا قربانی می شوم و این احساس عصبانیت نفرت تنفر و خشم درمن بیشتر می شد و این تجربه باعث میشد که ضربه بدی بخورم و اوضاع را برای خودم بدتر کنم و با همه کس سر جنگ داشتم و کنترل ذهن اصلا نداشتم و دنبال حقوق بالاتری یا پاداش بیشتری داشتم و از این حس شور و شوق خاصی برخوردار نبودم و چون عدم لایق زیاد بودن را از خودم داشتم بعد از مدتی کم کم از این مسئولیت ها از من گرفته شده در آخر به استعفای خودم از این شرکت دادم و ضربه خیلی بدی خوردم از اینکه چرا این فکر را در ذهن من زیاد بود و نتوانستم کنترل کنم
این شد که با ماشین الان کار کنم و هرروز پشت فرمان ساعت ها مسافر کشی کنم تا بیکار نباشم و این باورها در من همیشه بود ودر تمام جنبه های زندگی به نتیجه خوب هم نمیرسیدم
در لحظه زندگی کردن از آن چیزی است که اگر به توانم عمل کنم قطعا روزهای خوبی هم در انتظار من است چون احساس خوب و نتایج متفاوت میشود داشته باشم با این قانون لاجرم من در مسیر درست هدایت میشوم اگر به گذشته و یا به آینده فکر نکنم و فردا را با امروز زندگی کردم می توانم برای خودم درس زیادی داشته باشم
در اصل اگر از چیزی کوچک لذت نبرم نعمت های بیشتری را نمیتوان برخوردار باشم از خداوند میخواهم من را هدایت کند به این درک و آگاهی و دیدگاه این فایل منتظر کامنت تک تک بچه ها و دوستان خوبم با دید و نگاه عالیشون هستم
در پناه الله یکتا شاد سلامت و موفق و ثروتمند باشید انشاالله
من در خانواده ای بزرگ شدم ک باور کمبود،قربانی بودن و شرک توش بی اندازه زیاد بوده…
پدرم ک انقددر غرق اخبارها و رسانه ها بود و هست که به تمام معنا احساس قربانی بودن میکنه و فکر میکنه ک افسار زندگی ما به دست دیگران هست و اونها مانع پیشرفت ما میشوند. و بخاطر همین باور هیچ پیشرفتی نمیکنه و اصلا قدم برنمیداره.میگه چه فایده من تلاش کنم اخرش ک همشو میگیرن اخرش ک ظرر میکنم و…
و مادرم هم به شدت از دیگران ترس داشت و همین امر باعث شد به انواع بیماری ها دچار بشه و در نهایت هم فوت کردن…
به دلیل باورهایی ک در ذهنم ساخته شده بود من هم درونم احساس قربانی بودن و شرک بی اندازه زیاد بوده.
هرروز باخودم تکرار میکردم که من اگر توی خانواده فلان مدل بزرگ میشدم الان به جایی رسیده بودم، و این درحالی بود ک به دلیل احساس قربانی بودم هیچ قدمی هم بر نمیداشتم و تلاش کردن رو بی فایده میدونستم.
شرک داشتم ک من اگر بخوام فلان کارو بکنم اگر فلانی بفهمه حتما جلوشو میگیره.یا میگفتم نکنه من برم سرکار و فلانی زنگ بزنه به مدیرم و ازمن بد بگه…خیلی وقتا شده بود ک اگر استاد، مدیر و…بامن یک رفتار بد کوچیکی انجام میداد، خیلی عصبانی میشدم و میگفتم حتما فلانی ها ازمن پیششون بد گفتن. و همین فکر باعث میشد هم اون اشخاص رو توی ذهنم بزرگ کنم و هم خودم رو هرروز ضعیف تر و قربانی شرایط بدونم.
این درحالی بوده ک اصلا اون ادم ها به من کاری نداشتن و من هر رفتار کوچیکی رو توی ذهنم بزرگ میکردم تا احساس قربانی بودن داشته باشم تا دلیل شکست هام رو دیگران بدونم.همین افکار و باورها باعث شده بود ک اعتمادبنفس من بشدت کم بشه و واقعا منزوی شده بودم.قوانین به هم وصل هستند و بنظرمن پایه ی همچی توحید و ایمان واقعی داشتن هست…
مثال های خیلی زیادی هست ک میشه گفت اما الان ک به این ها بعد مدت ها فکر کردم، گذشته ی اون آدمی ک بودم رو تاریک دیدم.اما اگر دوباره بگن میتونی برگردی عقب و یک زندگی رو انتخاب کنی قطعا میگم همین زندگی ک داشتم رو میخوام چون همون تضادها و ناخواسته های من، من رو الان به این حد از ایمان رسونده که، میدونم شرایط زندگی من رو، من خلق میکنم، با باور ها و کانون توجهم.دیگران هییچ قدرتی در زندگی من ندارند و…
ازوقتی ک این قوانین رو درک کردم زندگی من عالی شده. اون ادم هایی ک قبلا ازشون ترس داشتم،ازما در کمال صلح دور شدن.چون من دیگه بهشون قدرت ندادم.چون دیگه بهشون توجه نکردم.
واقعا این خوده انسان هست ک زندگی رو میتونه برای خودش بهشت و یا جهنم درست کنه…
ممنونم از شما که این فایل بینظیر رو ضبط کردید و به اشتراک گذاشتید. مطالب بسیاار عالی داره این فایل.
ازاستادعزیزمون ومریم جون عزیزم سپاسگزاریم که این فایل آموزنده روبرامون درست کردن .
مریم جان عزیز،که ازهوش ودقت بالایی برخوردارهستن وبه نکات بسیارقشنگی دریک بازی اشاره کردن .که استادعزیزمون هم همه ی اوناروبه درسهایی اززندگی مرتبط دادن .
خلاصه اینکه ازهردوعزیزسپاسگزاریم .
مریم جان نکته اولی که گفتن این بود که بازی کمک میکنه که رابطه ی عمیق تری تجربه کنی .
بله وقتی باهمسرت یافرزند خودت یاهرفرددیگه ای بازی میکنی ،بین شماوطرف مقابلت رابطه ی قشنگی تواون لحظات بوجودمیاد.
که هم خودت لذت میبری وهم طرف مقابلت ازاون لحظه لذت میبره.
حس خوبی بین هردوطرف برقرارمیشه واین ینی ازوقت خودت به بهترین شکل ممکن استفاده کردی.
دومین نکته :توقع خودشون رو،دربازی کم کردن وباخودشون درصلح بودن واجازه ندادن توقع زیادازخودشون ،که خدشه ای به ذهنشون واردکنه.
وسعی کردن کوچکترین تغییرات وبهبودهاروببینن.
ومااگه درزندگی خودمون به این موضوع دقت کنیم خیلی خوب میشه.
گاهی پیش میاد که ازخودمون توقعات بالاداریم ووقتی نمیتونیم یادرتوانمون نیست ،ازدست خودمون رنجیده خاطر میشیم وبه خودمون سرکوب میزنیم .
مثلابارهاشده من خودموسرزنش کردمکه چرانمیتونم درفلان موقعیت ،فلان رفتارروداشته باشم .وب خاطرتوقع خودم ازدست خودم عصبانی وناراحت شدم .به خودم فرصت وروندتکاملی کاری رونمیدادم .البته خداروشکرالان اینطورنیستم ولی درابتدای تغییراتم خیلی این موضوع اذیتم میکرد.
سومین نکته:داشتن احساس خوب دریک بازی وتحسین کردن فردمقابلت چقدرمیتونه کمکت کنه که یک بازی خوبی ارائه بدی.
وقتی احساست بدمیشه ونمیتونی کنترلش کنی،تمرکزت سمت منفی هامیره وتوپهای بعدی روهم خراب میکنی .به قول استاد ذهن که ازکنترل خارج بشه همه چی خراب میشه .
پس اوضاع وشرایط الانمون تحت نظارت واختیارافکاروباورهای خودمونه.
چهارمین نکته :کنترل ذهن هستش که بعدازهربردیاباختی ،شمابه هم نریزید.وقتی کنترل ذهن نداشته باشی نمیتونی ازتوانایی هات درست وبه موقع استفاده کنی .درچنین وقتهایی فقط باید هم روکنترل کردوبه ادامه ی بازی فکرکرد.
درزندگی هامون هم به همین طریق بایدعمل کنیم .
اگه جایی مسئله ای پیش اومده که ناراحت شدیم بایدذهنمون روکنترل کنیم .
هرچقدربیشتربه اون موضوع فکرکنیم بیشترازمسیرخارج میشیم .چون درلحظاتی که حالمون خوب نیست فقط باید ذهنمون روکنترل کرد.حتی لازم نیست کارخاصی صورت داد.فقط ازاون حالت بدبایدخارج شد.
اگه اجازه بدیم نتیجه، احساسمونوبدبکنه ،باختیم .
تواون لحظه بایدبه این فکرکنیم که الان چکاری انجام بدم بهتره.
ینی فقط به حرکت بعدی فکرکنیم .
وقتی باچیزی درگیریم ،فقط بایدبه این فکرکنیم که الان چ کاری بهترین کارممکنه .اگه بایدکاری صورت بدم حتمن انجام بدم .اگر نیازبه زمان داره بهتره تمرکزم روازروی اون موضوع بردارم .
درچنین لحظاتی بایدبه این اندیشیدکه الان چکارکنم که ازاین وضعیت دربیام .
اگه احساسم روخنثی یاخوب بکنم ،کم کم شرایط وحشتناک به شکل بهتری درمیادواوضاع به نفع من درمیاد.
میدونیدوقتی به یه تضادی میخوریم ،درلحظه خیلی وحشت میکنیم
انگاردنیابه آخررسیده.انقداوضاع برامون غیرقابل تحمل میشه ولی وقتی ذهنمون روکنترل میکنیم وکمی آروم ترمیشیم .میبینیم اوضاع انقدرها،هم وحشتناک نیست .بازاگه صبورترباشیم واتفاقات روبپذیریم که نگاهمون کاملن تغییرمیکنه وپیش خودمون میگیم خب انشالله به یاری خداحلش میکنیم .ببینیم چی پیش میاد.
یادآوری قوانین حاکم بر جهان ودیدن نتایج اتفاقات خوب وبد،خیلی میتونه بهمون کمک کنه که درچنین لحظاتی درست عمل کنیم .
ششمین نکته:اینکه باتوجه به اختلافی که بین رغیبت هست توبازی روشل میگیری ویاعجله میکنی که به نفع توتمومبشه .
هفتمین نکته:توداری خوب بازی میکنی وداری ازبازی لذت میبری حتی بازی به نفع توداره تموم میشه ولی ذهن نجواگرمیادسراغت میگه ب نظرت نرماله که من انقددارم خوب بازی میکنم ینی خودتوباورنداری .همین که این فکرمیادتوذهنت ،بقیه بازی روخراب میکنی .
درواقعیت زندگی ماهم همین طوره.
خیلی وقتها اوضاع خوب وآرومه ولی به نظرمون خطرناک میرسه چون باورهای مزخرفی ازقبل توذهنمون نجوامیکنه که همیشه بایدیه چیزایی باشه که تو به خاطرش بالاپایین بشی .حالاکه انقدخوب شده ببین چ اتفاقی توراهه؟!
همانطورکه استادعزیزگفتن ،خودت باورنداری که تولایق همین آرامشی .
اکثرنجواهاناآگاهانه سراغمون میان ولی وقتی بیان ،ونتونیم کنترلشون کنیم یاورودیهای مناسب به ذهن بدیم ،خودمون باعث خلق اتفاقات ناجالب میشیم .
اتفاقا استاد الان من توچنین شرایطی هستم .خداروشکرهمه چیزعالی داره پیش میره ومن ازهرجهت نشونه هاواتفاقات خوب روتواین چندوقت مشاهده کردم وازاین بابت خیلی خوشحالم .
یه جورایی کم کم نتیجه ی بعضی ازتغییرافکاروباورهامودارم میبینم ولی نکته ی مهم اینه که من احساسموبدنمیکنم وهیچ ترسی ندارم .چون خودموخیلی لایق ترازاین چیزهامیبینم .
اصلن به خاطراین لایق دونستن ،تمرکزم به جایی رفته بود که داشتم مسیررواشتباهی میرفتم .
خودتولایق بدونی ودرمسیردرست باشی ،نتایج عالی خواهی گرفت .
مثلن توروابط من خودموخیلی لایق یه رابطه ی درجه یک میدیدم واین درحالی بود که من توهمچین روابطی بودم ولی توجه وتمرکزم به یه نقطه ضعفی بود،که کاری باهام کرده بود که هیچ چیز مثبتی توهمسرم نمیدیدم .
باعرض شرمندگی بگم که متاسفانه من چندوقت پیشا این حس روتجربه کردم.
حس قربانی شدن .
چون تمرکزم بیشتربه روابط عاطفیم بود.نسبت به همسرم حس قربانی شدن روداشتم .خدانکنه آدم تواین فاز بره دیگه هیچ دلیل ومنطقی براش معنانداره.
کلن ذهنت چنان حس بدی میگیره وخودت بقدری ضعیف میشی که مدام بابیان کردن توجیه ودلیلهای خودت میخای همه روقانع کنی که به من خیلی ستم شده .واین حق من نبوده .
تاجایی هم که میتونی طرف مقابلتومیکوبی ونقاط ضعفشومیگی که خودشم باورکنه که تو،توی زندگیش قربانی شدی.
بله متاسفانه من این حس روتجربه کردم و هیچ نتیجه ی مثبتی هم عایدم نشده .
تااینکه باز خودم ،نجات دهنده ی خودم شدم وفهمیدم برای بدست اووردن خواسته هات ،این راهش نیست .
همون سیلی وکشیده ی جهان روهم خوردم تاکاملن متوجه شدم که مسیری که داشتم میرفتم اشتباه بود.
لذت بردن ازچیزهای ساده مثل همین بازی .وقتی ازانجام هرکاری حتی کارای ساده ای مثل بازی ،پیاده روی ،ورزش کردن ،وهر کاری که من درحال انجامش هستم ،لذت ببرم .نعمتهای بیشتری بهم داده میشه .
اینجا هم بگم من ازاون افرادی بودم که فکرمیکردم اگه فلان امکانات روداشته باشیم ،خوشبخت ترمیشیم وبه آرامش بیشتری میرسیم .
اما دریغ وافسوس از اینکه ،بااین نگاه شماوقتی به خواستتون هم برسید،ازداشته هاتون نخواهیدلذت برد.
چون همیشه بهانه ای هست که توروازلذت داشته هات دوربکنه .وقتی ذهن شماعادت بکنه ،به هرجاهم که برسید،هرمال وثروتی هم که داشته باشید،نمیتونیدذهنتون روکنترل کنید.
پس از همین لحظه باهمین چیزهای ساده ای که هر کدوم توزندگیامون ،چیزهایی داریم برای خوشحالی خودمون ،استفاده بکنیم .
انیشتن هم جمله ی فوق العاده ای گفتن .یه سبد میوه ،یه صندلی ،ویه ویالون کافیه برای یه حال خوب .
میتونم تصورکنم که چقدرجدی وواقعی این احساس روگفتن .
چون الان خودم اینطورشدم .
یه قهوه یانسکافه بایه میزوصندلی ویه گوشی ویه دفتروقلم ،برای گوش کردن فایلهاونوشته ها.
باورکنیدهمین یکی از لذتهای توپ من تواین دوسال اخیربوده.
وازاین سبک لذتهابرای شخص خودم ،زیاددارم .حتی اگه آشپزی هم میکنم بالذت انجام میدم وسعی میکنم به چشم تفریح نگاش کنم .
هرچقدر این فایل رو گوش میکنم بیشتر متوجه میشم که من چ باور های اشتباهی در ناخودآگاهم دارم که خودم هم ابدا فکرش رو نمیکردم
احساس عدم لیاقت…
وقتی بقیه ازم تعریف میکردند و این تعریف ها و عشق و علاقه و توجه اون ها از حالت عادی یکمی بیشتر میشد ، ذهن من سریع شروع میکرد به احساس بد دادن به من ب صورت خیلی زیر پوستی
مثلا: بابا بسه دیگه چقدر حرفای لوس میزنن
بابا خودم میدونم بسه چقدر ازم تعریف میکنن!!!
بابا حالا اینقدم خوب نیستم
و یا خودمو موظف میدونستم که به همون مقدار که ازم تعریف شده ازشون تعریف کنم تا چیزی گردنم نباشه یا اونها حس نکنن که دوست داشتنی نیستند و بعدش شروع میکردم به عوض کردن بحث تا از این احساس بد خلاص بشم
حالا که این پاشنه آشیل رو متوجه شدم همه تلاشم رو میکنم تا به خودم یاداوری کنم من همینقدر ک اینها میگن عالی هستم و لایق تعریف و توجه و عشق به مقدار خیلی خیلی زیاد هستم و با همه وجودم به اون تعریف ها گوش میکنم و قبول و تاییدشون میکنم و خودم رو هم تحسین میکنم
خوشحالم که اینقدر عالی هستم که روی خودم کار می کنم برای خوشبخت تر شدن
و از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز هم تشکر میکنم چون شما هم خیلی قدرتمند و شگفت انگیز هستید
خب چیزی که توی این فایل برای من خیلی بولد شد …
(چرا بولد شد چون توجهم این روزا روی این موضوع هست شاید خیلی موضوعات دیگه باشه توی این سایت اما من هدایت میشم به چیزی که کانون توجهمه و در مدارشم نه چیزای دیگه )
موقعی بود که خانم شایسته داشت شروع بازی و یادگیری ورزش رو توضیح میداد
من خودم اینروزا خیلی دارم بیشتر متوجه میشم که واقعا تحسین دستاوردهای کوچیک لازمه ی رسیدن به موفقیت های بزرگه
چیزی که به وضوح توی فایل موفقیت مسیر است نه مقصد میشه توی لحن و تن صدای استاد عباسمنش دید
اینکه چه قدر توی اون فایل از خودش و موفقیت ها و دستاورداش در اون موقع اول کارش با ایمان و شدت و هیبت حرف میزد درحالیکه من خودم و هزاران نفر دیگه به این موفقیت ها رسیدیم اما کوچیک شمردیمشون و روی کمبود ها و نرسیدن ها تمرکز کردیم و اینجوری راه رسیدن به موفقیت های بیشتر رو به روی خودمون بستیم
خودم تازه دارم رو این مسئله کار میکنم
و اولش ذهن میگه نه مگه چیکار کردی و خیلی مقاومت داره که خودشو تحسین و تشویق کنه
یعنی من به عینه دیدم چه قدر ذهنم مقاومت داشت تا بنویسم اون موفقیت هامو
بعد یک مدت گذشت اروم اروم تونستم بنویسم
و اروم اروم بازم زمان گذشت تا بتونم بخونمشون و مدام خودمو تحسین کنم
باز زمان گذشت تا بتونم بیشتر بنویسم بیشتر تحسین کنم
هنوزم خیلی ذهنم مقاومت میکنه
واقعا خیلی زیاد
ولی الان میبینم که واااای من چه قدر موفقیت توی زندگیم و در هر روزه زندگیم دارم و داشتم و اصلا این ذهنم نمیگذاشت ببینمشون
یعنی من اوایل شروع حتی خودمو لایق تحسین موفقیت ها و دستاوردهام نمیدونستم
و طول کشید تا مدارم بیاد بالا و با خودم مهربون تر بشم
و همون منوال میبینم در جهان اطرافم بقیه بیشتر احترامم میذارن
هر چه قدر عزت نفسم بیشتر شد و خودم خودمو تحسین و تشویق کردم دیگران هم رفتارشون با من بهتر شد و کسایی که خوب نبود از زندگیم رفتن بیرون
ولی هنوووز خیلی جای کار دارم خیلی هنوز مقاومت داره ذهنم
و استاد شایسته جان
وای درووووود و رحمت خدا بر شما باد
چه قدر دختر قشنگ توضیح دادی که چطور از اول شروع به تک تک پیشرفت هات توجه میکنی
یعنی من قربون تک تک جملاتت بشم
اونجایی که گفتی من نمیتونستم حتی فکر کنم به اینکه پاسخ بدم
وقتی شروع کردم فکر کنم به اینکه چطور پاسخ بدم
خودم رو تحسین کردم
وااااااااای واااااای اصن من ویران شدمممممم
این حد از تحسین و تشویق
این حد از عزت نفس و ارزش برای خود قائل شدن
این یعنی در مسیر درست بودن
دیدید وقتی واسه کسی خیلی ارزش قائلیم اصلا یه تار موش رو هم غنیمت میدونیم و همون یه تار موش رو بالا میبریم و برای همون یک تار موش ارزش قائلیم
وقتی عاشق کسی هستیم از اخم کردنش ، از قیافه ی ژولیده اش هم خوشمون میاد
رفتاری که خانم شایسته با خودش داشت من رو یاد چنین رفتاری انداخت
که متاسفانه 99 درصد مردم فردی رو دارن که براش اینجور باشن اما برای خودشون نه نیستن
چهههه قدر خانم شایسته خوی روی عزت نفس اش و احساس ارزشمندی اش کار کرده
که حتی یک فکر رو در خودش تحسین کرده
درحالیکه خیلی هامون هزاران بار در هزاران کار از مرحله فکر ، اقدام ، پیشرفت و رشد ، و رسیدن به موفقیت گذر کردیم
اما حتی در نهایت که به موفقیت هم رسیدیم اون موفقیت رو لایق تحسین ندونستیم چه برسه به پروسه های قبلش
مثلا خواستیم که هدف بذاریم روزانه پیاده روی انجام بدیم
بهش رسیدیم و انجامش دادیم اما اصلا اون رو موفقیت نمیدونستیم ، خیلی ناچیز شمردیمش و حتی خودمو سرکوب کردیم که این چیزی نیست مگه چیکار کردی یه ماه دو ماه پیاده روی کردی …
و متاسفانه واقعا بیشترمون همین هستیم
و این ویژگی هیچ وقت اجازه نمیده ما رشد کنیم
چون خودمونو لایق رشد نمیدونیم در نهان وجودمون خودمون رو سزاوار موفقیت نمیدونیم هر چه قدر هم که بخوایمش .
.
و برمیگردم به یک موضوع مرتبط دیگه که باز هم این روزا دارم رو اون کار میکنم
عوامل موفقیت باید توامان با هم باشه همش با هم
تا موفقیت رخ بده
یعنی چی
یعنی یک فردی میاد میگه من چرا موفق نمیشم حتما باورهای مالی نادرستی دارم برم رو باورام کار کنم
درحالیکه تو تا وقتی این قسمت از عزت نفست رو درست نکنی این اجازه نمیده بهت به موفقیت مالی برسی حالا هر چه قدر هم روی باورای مالی ات کار کنی
.
روی باور توحید کار کنی اما روی فراوانی کار نکنی باز نمیتونی به موفقیت برسی
موفقیت توامان چندین عامل با همه
تو فقط ایمان داشته باشی اما عمل صالح انجام ندی موفق نمیشی .
.
تحسینت میکنم تحسینت میکنم مریم جاااااااان
تحسینت میکنممممممم که اینقدر خوب یاد گرفتی راه عزت نفس و ساخت احساس لیاقت و ارزشمندی رو
.
و چه قدر من کار دارم تا به سطح و لول شما برسم
تحسینت میکنمممم عشق دلهای بچه های سایت عزیزه دوردونه
که اینقدر خوب یادگرفتی و به من یاد دادی که چطور دقیق دقیق خودم رو ارزشمند بدونم
تک تک حرکاتم رفتارم و قبل از اون فکرم رو تحسین کنم
من خودمو تحسین میکنم که اومدم که این فایل رو اومدم گوش بدم و کامنت بذارم براش
من خودمو تحسین میکنم که به ویژگی های مثبت شایسته جان توجه کردم
خودمو تحسین میکنم که دربارش نوشتم
خودمو تحسین میکنم وااااای من چهههه قدر دختر فوق العاده متعهد و با ایمانی هستم و در عمل نشونش میدم الهی شکرت چه قدر من بینظیرم :)))))
چه قدر من فوق العاده ام که دارم روی این جنبه ی شخصیتم کار میکنم ، که دنبال رشد شخصیتم و عزت نفسم و احساس ارزشمندی ام هستم
درحالیکه قبلا اصلا همین کار رو ارزش تحسین نمیدونستم اما الان میدونم پس خودمو تحسین میکنم که دنبال تحسین کردن خودم و بالا بردن احساس ارزشمندی ام و لیاقتم هستم
.
خانم شایسته جان خیلی رنگ شلوارتونو دوست دارم اصلا من عاااشق این رنگممممم
صورتی باربی جیغ
واااااای من عاااشق این رنگمممممم
.
استاد جونم تحسینتون میکنم که اینقدر معلم خوبی در همه چیز هستید
شما بهترین استاد در اموزش قوانین جهان هستی هستید
و بهترین مربی در اموزش پینگ پونگ هم شدید
و واقعا بهترین ویژگی که یک مربی میتونه داشته باشه بزرگنمایی نکات مثبت و تحسین شاگردش هست
این از بزرگترین ویژگی های یک مربیه
بین یک مربی که این ویژگی رو داره با یک مربی که مهارت و تکنیک بالاتری رو اموزش میده
مطمعنا بچه های اون مربی اولی موفق تر عمل میکنن و خود اون مربی هم دستاوردهای بالاتری رو به دست میاره نسبت به مربیه دومی …
.
وااااای خداااای من چه قدر ساحل زیباست :))))
استاد جونم من هردفعه این ساحل ها رو میبینم چه عکس چه ویدیو ناخوداگاه خیلی زود خودمو اونجا توی اون ساحل با شورت و سوتین مورد علاقه ام و اندامی بسیار ورزشی عضلانی و لاغر تجسم میکنم :))))
اینو الان تازه متوجه شدم
چند روز پیش هم دوستم سفر خارجی داشت عکسای ساحل اش رو نشونم داد همین کارو کردم
واقعا ناخوداگاه بدونه اینکه بدونم یا بخوام که اینکارو کنم
من از بچگی توی تجسم و زندگی کردن خواسته هام فوق العاده بودک با اینکه هیچ وقت اموزش اش ندیدم یا کسی نگفته و نشنیده بچدم اما ناخوداگاه اینکارو انجام میدم
خودم رو تحسین میکنم که چنین ویژگی فوق العاده بینظیری رو دارم که اکثریت ادمها ندارن :)))
.
خداجونم شکرت
تحسین میکنم خودمو که با اینکه خسته و کوفته بودم اخر شبی اما با اینحال اومدم سایت و هدایت شدم به این فایل و کامنت نوشتم … :)))
واقعا چه قدر من متعهدم چه قدر من بینظیرم چه قدر من خواستاد تغییرم و ازین بابت از خودم تشکر و قدردانی میکنم ممنونم ازت نگارجونمممم من عاااشقتم که اینقدر متفاوت فکر میکنی و متفاوت عمل کنی و خاص ترینی و بهترینه خودتی … :)))) عاشقتم
سپاس از استاد مریم شایسته و استاد عباسمنش عزیزم عاشقتونم
ممنون از بچههای این سایت الهی … :)))
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
سلامممممممممممممممممممممممممم به نگار عزیزمممم
سلام به تو زیباااااااااااااااااااااا
میدونی چرا اینجا واست پیام گذاشتم اخه رفتم توی پروفایلت گفتم بیام یه قسمت دیگه کامنت بزارم از این به بعد بعد هدایتی آمدم اینجا و اصلا متحول شدم
چقدر تو خانمی چقدر تو فوق العاده هستی اصلا باورم نمیشه چقدر شبیه منی ..چقدر احساس ارزشمندی و لیاقت داری چه باحال و جالب کامنت نوشته بودی بابا دمت گرم
خدایا شکرت خیلی جالبه خیلی از کامنتت درس گرفتم که هرموفقیتی رو بزرگ بشمارم خیلی خوشحالم که هدایت شدم به این کامنت
خوشبختی کنترل ذهنه چیزی که این روزها دارم تجربش میکنم من مطمن هستم شما به تمام خاسته هات میرسی فقط باید با قدرت ادامه بدی خیلی خوشحالم که تا این حد مصمم هستی و روی خودت کار میکنی واقعا لذت بردم
خدارو میلیون ها بار شکر بخاطر وجودت
عاشقتممممممممممم
من هروقت برات مینویسم پر از هیجان و عشق خدایی هستم
دمت گرممممممممم
دمت گرممممممممم
در پناه خدا باشی دوست عزیزم
با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان عزیز
نوشته های این فایل خیلی برام درس داشت و به عنوان یک درس مهم و یک نشانه بزرگ در زندگی خودم میبینم
من دیشب جایی دعوت بودم که داشتم با جمعی از دوستانم که البته جای همه شما دوستان خالی بیلیارد بازی میکردم
وقتی رفتم بازی رو شروع کنم دیدم چوب های بیلیارد کمی مشکل داره و از همون اول گفتم نمیشه که با این بازی کرد و … ما تقریبا 3 ست بازی کردیم و همه رو با اختلاف خیلی کمی بازی رو واگذار کردم و بعد یک جرقه ای خورد تو ذهنم که همین آدمی که هم برنده شده داره با همین چوب بازی میکنه ولی خب معلوم بود اون تمرکزش فقط روی این بود که چطور با همین چوب بتونه ضربه های بهتری وارد بزنه و در نتیجه بازی رو میبرد
تو ست آخر گفتم پس مشکل از من هست نه چوب گفتم من میخوام این ست رو ببرم،اول کمی ذهنم مقاومت کرد که نمیشه چوب مشکل داره اون طرفت قوی تره اون الان دیگه بازی دستش هست ولی خب من به حرفش گوش ندادم گفتم اگر من با اختلاف کمی دارم بازی رو واگذار میکنم پس حتما این توانایی رو دارم که ببرم،بعدش ذهنم رو کنترل کردم و تمرکز گذاشتم روی اینکه من باید بتونم هدف مند تر بازی رو مدیریت کنم و جالب اینجا بود که به محض اینکه تصمیم گرفتم که بخوام برنده بشم در بازی از همون اول بازی توپ های من به صورت معجزه آسایی ثمر بخش میشد و من بازی رو بردم
این شاید بازی خیلی ساده ای بود ولی دیشب درس های خیلی بزرگی برای من داشت که بزرگترینش این بود که بهانه نیارم و احساس قربانی شدن نداشته باشم و بتونم تمرکز کنم تا با همین شرایط به هدف و نتیجه دلخواهم برسم و دوم اینکه اگر چند بار یک کار و انجام دادم و نتیجه نداد نه اینکه اون کار نشد هست و یا من شانسش رو ندارم و برای من نمیشه
بلکه اینکه من نتونستم از قواعد و قانون رسیدن به اون به هدف به درستی استفاده کنم
و بلکه اگر من بتونم ذهنم رو کنترل کنم و از قوانین به درستی استفاده کنم شاید بتونم حتی بهتر از اونچه که فکرش رو هم میکردم نتیجه بگیرم
ممنون از شما و تمام دوستان عزیز که وقت گذاشتید و این کامنت رو مطالعه کردید و امیدوارم این کامنت برای دوستان عزیز مفید واقع شده باشه
سلام اقای حسن زاده دوست عزیز من
مثالی که هز خودتون و نحوه کنترل ذهنتون زدین و نتیجه گیری که در پایان متن بیان کردین قابل تعمق کردنه
اینقدر خوب توضیحش دادن که انگار کد نوشتین و داره توی سر من اون کد اجرا میشه
این نکته که گفتین اگه من کاری انجام میدم و حتی چند بار با شکست و عدم موفقیت همراه بود دلیل این نیست اون کار نشد هست و هر بار دیگه انجامش بدم نتیجش همین میشه
بلکه اشکال از منه و این منم که باید با تغییر زاویه دیدم و تغییر عملکردم نتیجه رو عوض کنم
سپاسگزارم ازت دوست عزیزم بابت این آگاهی
سلام خدمت شما استاد عزیزم،
این فایل برای من خیلی عالی بود چون نزدیک ا ماه است که من یک برنامه رو برای خودم ریختم و خداروشکر تا امروز دارم بهش عمل میکنیم یه روزی من خسته شدم که انقدر دارم به کارهای نکردم فکر میکنم و میبینم که چقدر کار برای انجام دادن دارم و وقتی بهش فکر میکردم هیچ ایده ای برای انجامشون نداشتم فقط این فکر میومد تو ذهنم که تو نمیتونی تا اخر امسال هم این کاراتو انجام بدی و به ذهنم کلی فشار میومد ،ماه پیش برای خودم برنامه ریختم که من فکر میکنم که فقط امروز زنده هستم اگه قراره برای مثال فردا نباشم چه کارهایی رو امروز میتونم تموم کنم حتی شده خوندن یک درس از کتابهام .خدا شاهده از اون روزی که این تعهد رو به خودم دادم تقریبا کارهایی که تا الان نصفه ول کرده بودم بیشترشون انجام دادم و هر روز برنامه هایی که برای فقط اون روز نوشتم رو با تعهد بالا انجام میدم چون میگم شاید فردایی نباشه پس باید کارهای امروزم روز همین امروز تمام و کمال انجام بدم و استاد دیدم که شما هم تو فایلتون در مورد انجمن معتادان گمنام همین روشی که من برای خودم طراحی کردم رو گفتین خیلی خوشحال شدم و الان میبینم که کلی از فضای ذهنیم باز شده و دارم برای هدفهای بزرگم برنامه ریزی میکنم ولی با قدمهای کوچک و خداروشکر که تونستم این کامنت رو اینجا تو این تاریخ برای خودم ثبتش کنم ممنونم استاد بابت اینهمه درسهایی عالی و ساده ایی که تو همه فایلهاتون به ما یاد میدین.همیشه سلامت و پایدار و لبتون خندون باشه.
سلام دوست عزیزم
چقدر موضوع جالب و کار آمدی بیان کردین که انگار دریچه ای از آگاهی بهم انتقال دادین
منم الان این جمله رو یاداشت میکنم و میزارم جلو روم که اگه فقط برای امروز زنده باشم چه کارهای انجام میدم
قطعا این سوال میتونه هر آدمی توی لحظه حال نگه داره ..
همه ما کارها و لذتهای کوچلوی هست که همیشه به تعویق میندازیمش
از بازهای کودکانه ای که خیلی وقت فرامششون کردیم
تا دیدن آشنایان و حتی یک کلمه عاشقونه به اعضای خانواده ..
ممنونم ازت دوست عزیزم که این آگاهی انتقال دادین ..
منم الان آماده میشم که بزنم بیرون هر کاری که میدونم میتونه بهم لذت بده رو انجام بدم
البته کارهای که در عین لذت بردن مفید باشن ..هم برای جسمم و هم روحم
سپاسگزارم از شما و استاد عزیزم برای همچسن سایتی
سلام ممنون از توجهتون،دقیقا همینطوره که میگید من خیلی کارهامو به تعویق مینداختم یعنی شده بود عادتم که حالا وقت هست انجام میدم الان میگم این کاری که نوشتم فقط برای امروزه و به هر نحوی شده باید انجامش بدم چون فردایی وجود نداره و سعیم میکنم خیلی بزرگ نباشه برای ذهنم که بهونه بیاره,کارها کوچیک ولی جاده صاف کنه برای کارها و خواسته های بعدیم.
مثلا تو ظرف شستن من خیلی سستی میکردم که حالا بمونه فردا میشورم و فرداش با کلی ظرف نشسته روبرو میشدم که بیشتر زمانم ذو میگرفت ولی از وقتی تعهد دادم حتی اگه نصفه شب هم باشه ظرفارو میشورم بعد میرم میخوام و وقتی صبح بیدار میشم کلی وقت ازاد دارم که به کارهای اون روزم برسم.
به نام خالق زیبایی ها
با سلام و وقت بخیر خدمت استاد جان و مریم جان و دوستان عزیزم.
مدت طولانی است که فرصت کامنت گذاشتن در سایت رو از دست داده بودم اما به طور مستمر فایل ها رو دنبال می کردم.
و اما فایل امروز که به طور شگفت انگیزی احوالات این روز های من است ، واقعا استاد جان چطور این همزمانی ها که شما در صحبت های ارزشمندتون تکرار می کنید در زندگی به خواست خداوند پیش می آید.
این روز ها اتفاق بسیار بزرگی در زندگیم پیش آمده که ذهنم بارها بارها می گه مگه میشه اینقدر ساده و راحت !!!! مگه میشه به این آسانی ، یعنی من لیاقتشو دارم !!!! صحبت های شما همواره به موقع گفته میشه مثل اینکه می دانید در ذهن ما چه می گذرد.
بارها شده که با حس عدم لیاقت فرصت های خوب زندگیم را از دست دادم ، گالری داری قصد داشت علاوه بر اینکه مدیریت گالریش را به من بسپارد ، درصد قابل توجه ای از درآمد گالریش را برای من در نظر بگیرد که ذهنم مدام این جمله را می گفت مگه میشه به این راحتی …. که متاسفانه بسیار راحت چنین موقعیت و پله ترقی کاریم را از دست دادم.
در هر صورت از خداوند بزرگ و شما بسیار سپاسگزارم از زمانی که تصمیم گرفتم ذهنم را هدایت کنم و زندگیم را طبق آرزوهایم پیش ببرم وجود الهی شما در زندگیم هدایت شد و بارها بارها برای کنترل ذهنم نشانه های بدیهی و روشنی پدید آید منتظر شنیدن خبرهای بسیار عالی و خوبی از من باشید .
خیلی دوستتون دارم .
سلام بر استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
عدم احساس لیاقت:استاد ب قول شما طبیعی
همه چیز راحت و آسان پیش بره نیروی خوبی
خداکند ب سمت بهتر و راحتر شدنه و کسی ک
در مسیر خداوند حرکت کنه و صدق بالحسنا
داشته باشد طبیعی است ک خداوند ب مسیر
آسانش میکنیم برای آسانی ها هدایت کند
این طبیعی است
احساس قربانی کردن: این احساس قربانی داشتن
خیلی سمه یعنی نابود میکنه من احساس میکنم
توقع داشتن از آدمها در ازای انجام اون کار این
هم خیلی ب هم ربط دارند احساس خشم و کینه
ب وجود میارد و من این را تجربه کردم حس بد
و نفرت بهم دست داد و تونستم خودما جمعوجور
کنم و ذهنم را از اون موضوع بردارم
به نام خداوند وهاب و رزاق
سلام به بهترین معلم دنیا
سلام به مریم عزیزم
ممنونم از شما دو عزیز که اینقدر با عشق دارین به ما کمک میکنین تا هر لحظه و هر روز مون بهتر از روز دیگه باشه سپاسگزارم
تقریبا من سه ساله که میفهم زندگی چیه
و معنی کنترل ذهن چیه
شاید بعضی اوقات قانون رو نمیدونستم
ولی در بعضی جاها درست عمل میکردم ولی بعضی جاهاهم پس گردنی محکم میخوردم و خودمم خبر نداشتم از کجا میخورم
اما خدا رو شکر میکنم از موقعی که با شما استاد عزیز آشنا شدم
زندگیم زیرو رو شد از همه لحاظ بهتر شدم
ایمانم روز به روز داره بهتر میشه
توکلم زیاد شده
وقتی از چیزی ناراحت میشم سریع میام تو سایت کامنت میخونم و ذهنمو کنترل میکنم و حالمو خوب نگه میدارم
کامنتهای دوستان به من خیلی کمک میکنه آگاهیهای بی نظیر شون رو میخونم و درس میگیرم از تک تک شون ممنونم
ان شالله حال دلتون همیشه عالی باشه
جیبتون پر پول و سلامت باشین
و
بهترینها نصیبتون
به نام خداوند هدایتگر ومهربان
سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه دوستان خوب
از خداوند سپاسگزارم به خاطر وجود شما استاد و خانم شایسته من هم به حرف شما استاد گوش کردم وقتی دریا را نگاه کردم دیگه حواسم جمع صحبتهای شما نبود به خاطر همین فایل تصویری رو زدم روی استپ و فایل صوتی اول گوش کردم و نت برداری کردم و بعد از لذت تصویری بی نهایت انرژی و توجه خودم روی زیبایی ها و قشنگ یاری کردم
خدایا شکر امروز همراه با فایل پر انرژی و لذت بردن برای یک روز زندگی شروع کردم وقتی خانم شایسته با استمرار وقتی بازی پینگ پنگ را یاد گرفت و به جایگاه خوبی رسیدلذت بخش و تاثیر انگیز ترین است که باید به ایشان گفت دمت گرم و در ادامه ورزشی که هیچ چیزی ازاون نمیدونست این ادامه و تمرکز روی نکات مثبت از این ورزش نتیجه خوبی رسیده و کوچکترین بهبود ها را میدید و پیشرفت در جهت مناسب و یا گرفتن و دنبال بهتر عمل کردن آن چیزی که می خواهد برای خانم شایسته شود این بازی تمرکز را بالا میبرد
اگر نکات مثبت بازی را ببینیم کنترل ذهن را میشود دید و فکر های بد را دور کنیم درسهای این فایل این است که ذهن ما تاثیر توی عملکرد ما می گذارد این را یاد گرفتم که تحت هیچ شرایطی نباید حالم رو بد کنم چون جهان به فرکانس ما پاسخ می دهد با هر ذهنیت یا باوری که داشته باشیم
الان استاد و توانایی خودم استفاده می کنم چون با قانون جهان هستی کاملاً آشنا هستند مثلا امروز رفتم جای خلوت تو دل کوه و با خودم و با خدای خودم خلوت کردم و کلی حرف زدم به خاطر فشاری که روی من برای کار زیاد آمده بود حالم رو بد کردم اما چون توانستم ذهن خودم را کنترل کنم سعی کردم که احساس من بد نشود وقتی رفتم توی سایت دیدم فایل جدید اومده کلی خوشحال شدم و سعی می کنم بهترین باشم برای یک روز خوب و ادامه دادن احساس خوبم رو خیلی تمرکز روی خوبیها توانستم به دست بیارم
استاد در این فایل عجله کردن تمام کارها مشکل برای من بوجود می آورد و از خداوند میخواستم که به من کمک کند و به طرز معجزه آسایی هدایت میشدم به احساس خوب و حال خوب و دوباره توی مسیر و کنترل ذهن نتوانستم بمانم
استاد چون ازخودم انتظار زیاد دارم به خاطر همین لایق زیاد بودن از خودم بارها و بارها ضربه خوردم به خودم گفتم که من بهترین هستم و این نجوا ها زیاد تر میشد جوری که همه چیز را از بین می برد
مثلا وقتی کار میکردم و به درجات بالاتری رفتم من کلاً صاحب بیشتر همه مسئولیت ها بودم در شرکت اینجا به سراغم این نجوها آمد که تو بهترینی افکارم این بود که من لایق این خوبی ها نبودم و چقدر راحت دارم به دست می آورم و یا اینکه چقدر به من نگاه آنها فرق دارد که بین این همه افراد چرا من باید به مسئولیت زیادی برسم واین احساس فکر کردن باعث میشود که نعمتها خیلی راحت از من دور شود یا اینکه حق من بیشتر از اینا است ومن دارم اینجا قربانی می شوم و این احساس عصبانیت نفرت تنفر و خشم درمن بیشتر می شد و این تجربه باعث میشد که ضربه بدی بخورم و اوضاع را برای خودم بدتر کنم و با همه کس سر جنگ داشتم و کنترل ذهن اصلا نداشتم و دنبال حقوق بالاتری یا پاداش بیشتری داشتم و از این حس شور و شوق خاصی برخوردار نبودم و چون عدم لایق زیاد بودن را از خودم داشتم بعد از مدتی کم کم از این مسئولیت ها از من گرفته شده در آخر به استعفای خودم از این شرکت دادم و ضربه خیلی بدی خوردم از اینکه چرا این فکر را در ذهن من زیاد بود و نتوانستم کنترل کنم
این شد که با ماشین الان کار کنم و هرروز پشت فرمان ساعت ها مسافر کشی کنم تا بیکار نباشم و این باورها در من همیشه بود ودر تمام جنبه های زندگی به نتیجه خوب هم نمیرسیدم
در لحظه زندگی کردن از آن چیزی است که اگر به توانم عمل کنم قطعا روزهای خوبی هم در انتظار من است چون احساس خوب و نتایج متفاوت میشود داشته باشم با این قانون لاجرم من در مسیر درست هدایت میشوم اگر به گذشته و یا به آینده فکر نکنم و فردا را با امروز زندگی کردم می توانم برای خودم درس زیادی داشته باشم
در اصل اگر از چیزی کوچک لذت نبرم نعمت های بیشتری را نمیتوان برخوردار باشم از خداوند میخواهم من را هدایت کند به این درک و آگاهی و دیدگاه این فایل منتظر کامنت تک تک بچه ها و دوستان خوبم با دید و نگاه عالیشون هستم
در پناه الله یکتا شاد سلامت و موفق و ثروتمند باشید انشاالله
بنام خداوند وهاب…
سلام ب استادان عزیزم
من در خانواده ای بزرگ شدم ک باور کمبود،قربانی بودن و شرک توش بی اندازه زیاد بوده…
پدرم ک انقددر غرق اخبارها و رسانه ها بود و هست که به تمام معنا احساس قربانی بودن میکنه و فکر میکنه ک افسار زندگی ما به دست دیگران هست و اونها مانع پیشرفت ما میشوند. و بخاطر همین باور هیچ پیشرفتی نمیکنه و اصلا قدم برنمیداره.میگه چه فایده من تلاش کنم اخرش ک همشو میگیرن اخرش ک ظرر میکنم و…
و مادرم هم به شدت از دیگران ترس داشت و همین امر باعث شد به انواع بیماری ها دچار بشه و در نهایت هم فوت کردن…
به دلیل باورهایی ک در ذهنم ساخته شده بود من هم درونم احساس قربانی بودن و شرک بی اندازه زیاد بوده.
هرروز باخودم تکرار میکردم که من اگر توی خانواده فلان مدل بزرگ میشدم الان به جایی رسیده بودم، و این درحالی بود ک به دلیل احساس قربانی بودم هیچ قدمی هم بر نمیداشتم و تلاش کردن رو بی فایده میدونستم.
شرک داشتم ک من اگر بخوام فلان کارو بکنم اگر فلانی بفهمه حتما جلوشو میگیره.یا میگفتم نکنه من برم سرکار و فلانی زنگ بزنه به مدیرم و ازمن بد بگه…خیلی وقتا شده بود ک اگر استاد، مدیر و…بامن یک رفتار بد کوچیکی انجام میداد، خیلی عصبانی میشدم و میگفتم حتما فلانی ها ازمن پیششون بد گفتن. و همین فکر باعث میشد هم اون اشخاص رو توی ذهنم بزرگ کنم و هم خودم رو هرروز ضعیف تر و قربانی شرایط بدونم.
این درحالی بوده ک اصلا اون ادم ها به من کاری نداشتن و من هر رفتار کوچیکی رو توی ذهنم بزرگ میکردم تا احساس قربانی بودن داشته باشم تا دلیل شکست هام رو دیگران بدونم.همین افکار و باورها باعث شده بود ک اعتمادبنفس من بشدت کم بشه و واقعا منزوی شده بودم.قوانین به هم وصل هستند و بنظرمن پایه ی همچی توحید و ایمان واقعی داشتن هست…
مثال های خیلی زیادی هست ک میشه گفت اما الان ک به این ها بعد مدت ها فکر کردم، گذشته ی اون آدمی ک بودم رو تاریک دیدم.اما اگر دوباره بگن میتونی برگردی عقب و یک زندگی رو انتخاب کنی قطعا میگم همین زندگی ک داشتم رو میخوام چون همون تضادها و ناخواسته های من، من رو الان به این حد از ایمان رسونده که، میدونم شرایط زندگی من رو، من خلق میکنم، با باور ها و کانون توجهم.دیگران هییچ قدرتی در زندگی من ندارند و…
ازوقتی ک این قوانین رو درک کردم زندگی من عالی شده. اون ادم هایی ک قبلا ازشون ترس داشتم،ازما در کمال صلح دور شدن.چون من دیگه بهشون قدرت ندادم.چون دیگه بهشون توجه نکردم.
واقعا این خوده انسان هست ک زندگی رو میتونه برای خودش بهشت و یا جهنم درست کنه…
ممنونم از شما که این فایل بینظیر رو ضبط کردید و به اشتراک گذاشتید. مطالب بسیاار عالی داره این فایل.
سپاسگزار خداوند هستم برای وجود شما استادن عزیزم️
درسهای زندگی ازیک بازی.
سلام به استادخوش تیپ وقشنگم وبه مریم عزیز.
عجب فایل آموزنده ای !
خیلی لذت بردم وخیلی ازدرسهابهم یادآوری شد.
ازاستادعزیزمون ومریم جون عزیزم سپاسگزاریم که این فایل آموزنده روبرامون درست کردن .
مریم جان عزیز،که ازهوش ودقت بالایی برخوردارهستن وبه نکات بسیارقشنگی دریک بازی اشاره کردن .که استادعزیزمون هم همه ی اوناروبه درسهایی اززندگی مرتبط دادن .
خلاصه اینکه ازهردوعزیزسپاسگزاریم .
مریم جان نکته اولی که گفتن این بود که بازی کمک میکنه که رابطه ی عمیق تری تجربه کنی .
بله وقتی باهمسرت یافرزند خودت یاهرفرددیگه ای بازی میکنی ،بین شماوطرف مقابلت رابطه ی قشنگی تواون لحظات بوجودمیاد.
که هم خودت لذت میبری وهم طرف مقابلت ازاون لحظه لذت میبره.
حس خوبی بین هردوطرف برقرارمیشه واین ینی ازوقت خودت به بهترین شکل ممکن استفاده کردی.
دومین نکته :توقع خودشون رو،دربازی کم کردن وباخودشون درصلح بودن واجازه ندادن توقع زیادازخودشون ،که خدشه ای به ذهنشون واردکنه.
وسعی کردن کوچکترین تغییرات وبهبودهاروببینن.
ومااگه درزندگی خودمون به این موضوع دقت کنیم خیلی خوب میشه.
گاهی پیش میاد که ازخودمون توقعات بالاداریم ووقتی نمیتونیم یادرتوانمون نیست ،ازدست خودمون رنجیده خاطر میشیم وبه خودمون سرکوب میزنیم .
مثلابارهاشده من خودموسرزنش کردمکه چرانمیتونم درفلان موقعیت ،فلان رفتارروداشته باشم .وب خاطرتوقع خودم ازدست خودم عصبانی وناراحت شدم .به خودم فرصت وروندتکاملی کاری رونمیدادم .البته خداروشکرالان اینطورنیستم ولی درابتدای تغییراتم خیلی این موضوع اذیتم میکرد.
سومین نکته:داشتن احساس خوب دریک بازی وتحسین کردن فردمقابلت چقدرمیتونه کمکت کنه که یک بازی خوبی ارائه بدی.
وقتی احساست بدمیشه ونمیتونی کنترلش کنی،تمرکزت سمت منفی هامیره وتوپهای بعدی روهم خراب میکنی .به قول استاد ذهن که ازکنترل خارج بشه همه چی خراب میشه .
پس اوضاع وشرایط الانمون تحت نظارت واختیارافکاروباورهای خودمونه.
چهارمین نکته :کنترل ذهن هستش که بعدازهربردیاباختی ،شمابه هم نریزید.وقتی کنترل ذهن نداشته باشی نمیتونی ازتوانایی هات درست وبه موقع استفاده کنی .درچنین وقتهایی فقط باید هم روکنترل کردوبه ادامه ی بازی فکرکرد.
درزندگی هامون هم به همین طریق بایدعمل کنیم .
اگه جایی مسئله ای پیش اومده که ناراحت شدیم بایدذهنمون روکنترل کنیم .
هرچقدربیشتربه اون موضوع فکرکنیم بیشترازمسیرخارج میشیم .چون درلحظاتی که حالمون خوب نیست فقط باید ذهنمون روکنترل کرد.حتی لازم نیست کارخاصی صورت داد.فقط ازاون حالت بدبایدخارج شد.
اگه اجازه بدیم نتیجه، احساسمونوبدبکنه ،باختیم .
تواون لحظه بایدبه این فکرکنیم که الان چکاری انجام بدم بهتره.
ینی فقط به حرکت بعدی فکرکنیم .
وقتی باچیزی درگیریم ،فقط بایدبه این فکرکنیم که الان چ کاری بهترین کارممکنه .اگه بایدکاری صورت بدم حتمن انجام بدم .اگر نیازبه زمان داره بهتره تمرکزم روازروی اون موضوع بردارم .
درچنین لحظاتی بایدبه این اندیشیدکه الان چکارکنم که ازاین وضعیت دربیام .
اگه احساسم روخنثی یاخوب بکنم ،کم کم شرایط وحشتناک به شکل بهتری درمیادواوضاع به نفع من درمیاد.
میدونیدوقتی به یه تضادی میخوریم ،درلحظه خیلی وحشت میکنیم
انگاردنیابه آخررسیده.انقداوضاع برامون غیرقابل تحمل میشه ولی وقتی ذهنمون روکنترل میکنیم وکمی آروم ترمیشیم .میبینیم اوضاع انقدرها،هم وحشتناک نیست .بازاگه صبورترباشیم واتفاقات روبپذیریم که نگاهمون کاملن تغییرمیکنه وپیش خودمون میگیم خب انشالله به یاری خداحلش میکنیم .ببینیم چی پیش میاد.
یادآوری قوانین حاکم بر جهان ودیدن نتایج اتفاقات خوب وبد،خیلی میتونه بهمون کمک کنه که درچنین لحظاتی درست عمل کنیم .
ششمین نکته:اینکه باتوجه به اختلافی که بین رغیبت هست توبازی روشل میگیری ویاعجله میکنی که به نفع توتمومبشه .
هفتمین نکته:توداری خوب بازی میکنی وداری ازبازی لذت میبری حتی بازی به نفع توداره تموم میشه ولی ذهن نجواگرمیادسراغت میگه ب نظرت نرماله که من انقددارم خوب بازی میکنم ینی خودتوباورنداری .همین که این فکرمیادتوذهنت ،بقیه بازی روخراب میکنی .
درواقعیت زندگی ماهم همین طوره.
خیلی وقتها اوضاع خوب وآرومه ولی به نظرمون خطرناک میرسه چون باورهای مزخرفی ازقبل توذهنمون نجوامیکنه که همیشه بایدیه چیزایی باشه که تو به خاطرش بالاپایین بشی .حالاکه انقدخوب شده ببین چ اتفاقی توراهه؟!
همانطورکه استادعزیزگفتن ،خودت باورنداری که تولایق همین آرامشی .
اکثرنجواهاناآگاهانه سراغمون میان ولی وقتی بیان ،ونتونیم کنترلشون کنیم یاورودیهای مناسب به ذهن بدیم ،خودمون باعث خلق اتفاقات ناجالب میشیم .
بعدکه اتفاق ناجالب میفته خیالمون راحت میشه میگیم خب خداروشکربه خیرگذشت .
اتفاقا استاد الان من توچنین شرایطی هستم .خداروشکرهمه چیزعالی داره پیش میره ومن ازهرجهت نشونه هاواتفاقات خوب روتواین چندوقت مشاهده کردم وازاین بابت خیلی خوشحالم .
یه جورایی کم کم نتیجه ی بعضی ازتغییرافکاروباورهامودارم میبینم ولی نکته ی مهم اینه که من احساسموبدنمیکنم وهیچ ترسی ندارم .چون خودموخیلی لایق ترازاین چیزهامیبینم .
اصلن به خاطراین لایق دونستن ،تمرکزم به جایی رفته بود که داشتم مسیررواشتباهی میرفتم .
خودتولایق بدونی ودرمسیردرست باشی ،نتایج عالی خواهی گرفت .
مثلن توروابط من خودموخیلی لایق یه رابطه ی درجه یک میدیدم واین درحالی بود که من توهمچین روابطی بودم ولی توجه وتمرکزم به یه نقطه ضعفی بود،که کاری باهام کرده بود که هیچ چیز مثبتی توهمسرم نمیدیدم .
بله اولاکه بایدداشته هاتوببینی وبعدسپاسگزارشون باشی واینکه خودتولایق بودن تواون شرایط بدونی ونگران چیزی نباشی .
هشتمین نکته :ترس بودش که همیشه فکرمیکنم منی که بیشترزحمت کشیدم ،نکنه حقم گرفته بشه وطرف مقابلم ببره.
درواقع میخادبگه کسانی که احساس قربانی بودن میکنن چنین افکاری دامنشونو،میگیره.
وقتی بدونم توزندگیم یاهرجایی باهرکسی ،من زحمت بیشتری کشیدم ولی به اندازه زحمت وتلاش خودم نتیجه نگرفتم ،عصبانی میشم واین عصبانیت باعث ایجادافکارخراب درمن میشه .وکنترل ذهن ازدستم خارج میشه پس بااین ذهنیت، نباید دنبال اتفاقات خوبی هم باشم .کی اینجاباخت میده منی که نتونستم ذهمنوکنترل کنم.
منی که خودموقربانی ماجرادونستم .
منی که احساس خودموبدکردم .
حالااصلن ،حق منم خورده شده باشه .آیا بااین احساس وبااین خشم وکینه ونفرت میتونم کارخاصی انجام بدم که به نفع من باشه .تنهاکارلازم پذیرفتن اون اتفاقه واینکه اون اتفاق روبه چشم باخت وقربانی نبینی بلکه بگی اشکالی نداره ،عوضش تجربه خوبی کسب کردم . باید ببینم چرااین اتفاق افتاده وبامتوجه شدن ایرادکارخودم ،درس بگیرم برای اصلاح رفتارهاوموضوعات بعدی .
توروابط احساس قربانی بهت دست بده دیگه کارت تمومه .
خودت خیلی خوشگل ،حال هرروز خودت روخراب ترمیکنی .
میدونیدوقتی احساس قربانی میکنیم که خودمون دلمون به حال خودمون میسوزه یادیگران تاثیراتی داشتن که من فهمیدم که تواین زندگی قربانی شدم .
حیف شدم .
حروم شدم .
این واژه هامنفی هستن ولی قدرت کاذب بهت میده درنتیجه توواقعیت هیچ کاری که نمیتونی بکنی که هیچ بلکه اوضاع روخراب تروداغون ترهم میکنی.
میدونیدچ زمانی من حس قربانی شدن میکنم؟
زمانی که بیش ازحد توانم به کسی خدمت کرده باشم .
زمانی که محبت بیش ازاندازه به کسی کرده باشم .
زمانی که مسولیت زیادی قبول کرده باشم .
زمانی که خسته ورنجورم چون ازخودم درست مراقبت نکردم .
زمانی که ازخودمگذشتم وتمام توجهاتم به دیگران بوده.
زمانی که توقعاتم ازدیگران بالامیزنه.
درکل زمانی که فکرمیکنم بیش ازحدتوانم گذشت یافدارکاری کردم.
کلن عزت نفس خودموزیرسوال بردم ومحبت وتوجه روازاین واون گدایی میکنم.
باعرض شرمندگی بگم که متاسفانه من چندوقت پیشا این حس روتجربه کردم.
حس قربانی شدن .
چون تمرکزم بیشتربه روابط عاطفیم بود.نسبت به همسرم حس قربانی شدن روداشتم .خدانکنه آدم تواین فاز بره دیگه هیچ دلیل ومنطقی براش معنانداره.
کلن ذهنت چنان حس بدی میگیره وخودت بقدری ضعیف میشی که مدام بابیان کردن توجیه ودلیلهای خودت میخای همه روقانع کنی که به من خیلی ستم شده .واین حق من نبوده .
تاجایی هم که میتونی طرف مقابلتومیکوبی ونقاط ضعفشومیگی که خودشم باورکنه که تو،توی زندگیش قربانی شدی.
بله متاسفانه من این حس روتجربه کردم و هیچ نتیجه ی مثبتی هم عایدم نشده .
تااینکه باز خودم ،نجات دهنده ی خودم شدم وفهمیدم برای بدست اووردن خواسته هات ،این راهش نیست .
همون سیلی وکشیده ی جهان روهم خوردم تاکاملن متوجه شدم که مسیری که داشتم میرفتم اشتباه بود.
واااای الان یادم میفته حالم بدمیشه .خیلی خودمواذیت کردم .اون بنده خدا روهم اذیت کردم .
اصولاکسی که همچین حسی بش دست میده که خودشوقربانی میبینه ،خودشوخیلی اذیت میکنه.
بایدبدونیم درهرحالی که هستیم ،راه حلهای بسیارخوب ودرست وجود داره که بشه اون مشکل روحل کرد.
ذهنمون وقتی قفلی میزنه رویه چیزدیگه هیچی حالیمون نمیشه ووقتی ضربه هاشوخوردیم تازه متوجه میشیم که ای بابامسیروکاملن اشتباه رفتیم .
نهمین نکته :شورواشتیاق ولذت بردن ازبازی درلحظه.
اینکه توزندگیامون آگاهانه کاری کنیم که شادزندگی کنیم .
به قول استادانقدزندگی روجدی نگیریم .که سرهر موضوعی غصه بخوریم .
بیاییم ازلحظامون بهترین استفاده روبکنیم .
دهمین نکته:درلحظه زندگی کردن .ینی توبازی تمام تمرکزت به بازی باشه .
اینکه لحظه ی قبل چ حرکتی کردی که درست نبودوبعدش میخادچی بشه روازذهنت پاک کن .
وتمام حواست به اون لحظه باشه که از همون لحظه لذت ببری وتوهمون لحظه بفهمی که چ حرکتی کنی بهتره.
توزندگی هم همینه.
فکرکردن به گذشته ومرورگذشته حتی روزی که ازدست رفته وتموم شده ،فقط وقت هدردادنه .
به آینده فکرکردن وحساس شدن هم به همین شکل.
اینکه هنوز اتفاقی نیفتاده وتو میترسی یامدام نگرانی ،بی جهت خودتو،تواحساس بدمیبری .واین ینی تونمیتونی خالق اتفاقات خوب باشی .
«فقط برای امروز زندگی کردن »،راهکارفوق العاده ای هستش.
چون باعث میشه گذشته رورهاکنی وازفکرکردن به موضوعاتی که تورونگران میکنه دست بکشی .وبه خودت بگی بزارحالاامروزبگذره .بزارامروزبه بهترین شکل زندگی کنم .
اجازه بدم ایمان به خدای خوبم بقیه ی کارهام روبکنه .
.فعلن درحال حاضرامروزرودارم ومن قدرت خلق اتفاقات خوب امروزم رودارم .
اینجا هم میتونیم به این فکرکنیم که زندگی اونقدرها هم جدی نیست وماقرارنیست تاابداینحاباشیم که بخواهیم هر موضوعی روبادرد،یدک بکشیم .
اگه این توذهنمون بیاد،زیادغصه نمیخوریم وکمی بیخیال تربه موضوعات نگاه میکنیم .
وامایازدهمین نکته:
لذت بردن ازچیزهای ساده مثل همین بازی .وقتی ازانجام هرکاری حتی کارای ساده ای مثل بازی ،پیاده روی ،ورزش کردن ،وهر کاری که من درحال انجامش هستم ،لذت ببرم .نعمتهای بیشتری بهم داده میشه .
اینجا هم بگم من ازاون افرادی بودم که فکرمیکردم اگه فلان امکانات روداشته باشیم ،خوشبخت ترمیشیم وبه آرامش بیشتری میرسیم .
اما دریغ وافسوس از اینکه ،بااین نگاه شماوقتی به خواستتون هم برسید،ازداشته هاتون نخواهیدلذت برد.
چون همیشه بهانه ای هست که توروازلذت داشته هات دوربکنه .وقتی ذهن شماعادت بکنه ،به هرجاهم که برسید،هرمال وثروتی هم که داشته باشید،نمیتونیدذهنتون روکنترل کنید.
پس از همین لحظه باهمین چیزهای ساده ای که هر کدوم توزندگیامون ،چیزهایی داریم برای خوشحالی خودمون ،استفاده بکنیم .
انیشتن هم جمله ی فوق العاده ای گفتن .یه سبد میوه ،یه صندلی ،ویه ویالون کافیه برای یه حال خوب .
میتونم تصورکنم که چقدرجدی وواقعی این احساس روگفتن .
چون الان خودم اینطورشدم .
یه قهوه یانسکافه بایه میزوصندلی ویه گوشی ویه دفتروقلم ،برای گوش کردن فایلهاونوشته ها.
باورکنیدهمین یکی از لذتهای توپ من تواین دوسال اخیربوده.
وازاین سبک لذتهابرای شخص خودم ،زیاددارم .حتی اگه آشپزی هم میکنم بالذت انجام میدم وسعی میکنم به چشم تفریح نگاش کنم .
واقعن دیدن داشته هاولذت بردن ازهرچیزساده اگه بشه عادت خیلی خوبه .
وچقد وفورنعمت وفراوانی وبرکت به زندگی هامون واردمیشه .
همه ی اینومیدونیم ،منتهی توعمل چرافراموش میکنیم ،نمیدونم چرااا؟!
استاد جان عزیزومریم جان عزیز بزرگواران دوست داشتنی بازم ازهردوی شمانهایت سپاسگزاری روداریم .
عاشقتونم .
سلام
وقت بخیر ناهید خانوم
یه نکته ای توی دیدگاهتون نوشتید که چقدر من رو به گذشته برد و چقدر عذرخواهی و عشق به خودم بدهکارم
پذیرش مسئولیت زیاد و از خودگذشتگی بیش از حد.
اصلا از خود گذشتگی یعنی چی؟؟
یعنی من از خودم،حق خودم،وقت خودم،پول خودم،جسم خودم،احساسات خودم،حتی یک ذره،بگذرم که کس دیگه ای راضی باشه؟؟
چه ظلم بزرگیه این کار
و چقدر من این عمل رو مرتکب میشدم،
چقد از منافع خودم میزدم،
چقدر خودم رو خسته میکردم که کار یه نفر راه بیوفته
اما امروز،بیدار شدم.
امروز هوشیار شدم
امروز فهمیدم هیچکس مهم تر از خودم نیست
و
به قول بچه های انجمن معتادان گمنام
اول خودم،دوم خودم، سوم خودم
میدونید اگه ما با خودمون در صلح باشیم و عاشق خودمون باشیم،چقدر ارزشمند میشیم پیش چشم جهان؟
میدونید اون موقع که خدا و اون نیروی خیر حاکم بر جهان طبق اون احساس زیبای درونی،نعمت ها و برکات های بیشتری میده بهمون تا به خودمون بیشتر حال بدیم،
خدایا من از اعماق وجودم سپاسگزارم ازت که من رو هدایت و بیدار کردی،
دیدگاهتون یه تلنگر زد بهم که یادم نره بیشتر مراقب خودم باشم
سپاسگزارم بانو
شاد و ثروتمند باشید
سلام فرشادعزیز.
خداروشکرکه امروزبادرک بهترازقوانین جهان ،ازخودتون مراقبت میکنید.
خیلی خوشحالم که امروزحال شماروانقدخوب میبینم .
وازاینکه تونستید انقدخوب روی تغییرات جسمی و روحی خودتون کارکنید.
ازخداوند موفقیتهاوحال خوبی های بیشتر روبراتون آرزومندم.
سلام استاد عزیز و سلام خانم شایسته عزیز
هرچقدر این فایل رو گوش میکنم بیشتر متوجه میشم که من چ باور های اشتباهی در ناخودآگاهم دارم که خودم هم ابدا فکرش رو نمیکردم
احساس عدم لیاقت…
وقتی بقیه ازم تعریف میکردند و این تعریف ها و عشق و علاقه و توجه اون ها از حالت عادی یکمی بیشتر میشد ، ذهن من سریع شروع میکرد به احساس بد دادن به من ب صورت خیلی زیر پوستی
مثلا: بابا بسه دیگه چقدر حرفای لوس میزنن
بابا خودم میدونم بسه چقدر ازم تعریف میکنن!!!
بابا حالا اینقدم خوب نیستم
و یا خودمو موظف میدونستم که به همون مقدار که ازم تعریف شده ازشون تعریف کنم تا چیزی گردنم نباشه یا اونها حس نکنن که دوست داشتنی نیستند و بعدش شروع میکردم به عوض کردن بحث تا از این احساس بد خلاص بشم
حالا که این پاشنه آشیل رو متوجه شدم همه تلاشم رو میکنم تا به خودم یاداوری کنم من همینقدر ک اینها میگن عالی هستم و لایق تعریف و توجه و عشق به مقدار خیلی خیلی زیاد هستم و با همه وجودم به اون تعریف ها گوش میکنم و قبول و تاییدشون میکنم و خودم رو هم تحسین میکنم
خوشحالم که اینقدر عالی هستم که روی خودم کار می کنم برای خوشبخت تر شدن
و از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز هم تشکر میکنم چون شما هم خیلی قدرتمند و شگفت انگیز هستید