این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و عرض ادب به تمام دوستان هم مداریام و استادِ جانم و خانم شایسته عزیز
من فکر میکردم شخصِ توحیدی هستم
من فکر میکردم تنها بر روی خدا حساب میکنم
من فکر میکردم تنها به قدرت او ایمان دارم
من فکر میکردم توحیدِ عملی دارم
من فکر میکردم …
اما
اما وقتی توی جمعی حاضر میشدم، تنم میلرزید از اینکه نگاه ها روی منه… از اینکه دیگران دارن چه فکری راجبم میکنن..
اما وقتی با یه شخص موفق خواستم ارتباط بگیرم، صدام میلرزید، کلماتم رو گم میکردم، حرفام فراموشم میشدن..
اما انقدر روی آدم ها حساب میکردم که میخواستم هرجور که شده نظر اون هارو جلب کنم، با هر حرفی، هرکاری، هر ایده ای، هر لباسی، هر پوششی و…
اما وقتی شریک عاطفیم باهام طبق استاندارد های خودم خوب رفتار نمیکرد، روزها حالو احساسم بد بود..
اما همش منتظر بودم تا رفیقم، برادرم و … کارم رو پیش ببرند و من رو به هدفم برسونن..
اما همش منتظر شخصی از بیرون بودم، که فن بیانش بهتره، که تجربش بیشتره، که ارتباط های خوبی داره، که افراد بیشتری رو میشناسه، که یسری موفقیت ها داره و… تا یسری از کارهایم رو به او بسپارم، چون باور داشتم از عهده من خارجه
و..
و..
و…
شرک در تاروپود وجودم بود اما گمان میکردم که شخص توحیدی هستم و خدایم برایم همه چیز و همه کس هست
و همیشه گله مند از او که چرا به من ثروت نمیدهی، چرا به من رابطه خوب نمیدهی، چرا ارتباط هایم را بهبود نمیبخشی، چرا بیزینسم را گسترش نمیدهی…
اره من همه را بنده بودم، الا الله را…
هرچند اخیرا با کار کردن روی خودم خیلی بهتر شدم اما همچنان پاشنه آشیل هایی دارم..
شب قبلی از خدا هدایت خواستم و خیلی واضح گفت برو به سایت سر بزن، و من چشم گفتمو وارد شدم..
و دیدم دقیقا پاشنه آشیل من رو استاد داره آنالیز میکنه..
(( توحید، یعنی پذیرفتن مسئولیت صد در صد زندگی خودم، توحید یعنی باور به اینکه توانایی تغیر زندگیم رو دارم، توحید یعنی روی دیگران حساب نکردن، توحید یعنی منتظر دیگران نماندن، توحید یعنی عمل کردن به ایده هایی که بهم الهام میشوند))
اره، وقتی خدارو باور کنیم به عنوان کسی که موفقیتت در دست اونه، به عنوان قدرت مند ترین فرمانروای جهان ها، دیگه روی کسی حساب نمیکنی، دیگ صدات جلوی کسی نمیلرزه
وقتی خداوند رو باور کنی به عنوان منبع ثروت و روابط و زیبایی، دیگه برای جلب توجه هرکسی دست به هرکاری نمیزنی، چون میدونی شرکه این و پاسخ شرک پر واضحه
وقتی اورا باور کنی به عنوان عقل کل، به عنوان کسی که تمام اتفاقات در دست اوست، به عنوان کسی که هرلحظه در حال هدایت توست و بهترین راه هارا میداند و به تو میگوید، دیگه منتظر کسی نمیمانی تا بیاید و منجی تو بشود، بیاید و گره از کارت بگشاید، دیگ قدرت به برادرت، پدرت، رفیقت، پارتنرت نمیدی…
چون اوست که همه چیز هست
همه چیز اوست…
و مردم در مقابل او هیچ چیز نیستند..
نقل است که از مولانای جان پرسیدند: او را کجا جویم؟
اگر کسی توی مدار خوب باشه هر اتفاق برایش بیفتد به نفعش است
مسئول زندگی خودم،خودم هستم.
راحت طلبانهترین و بیمصرفوارترین حالت ممکن این است که منتظر بنشینیم تا کس دیگری زندگی ما را درست کند.
اگر میخواهید زندگیتان تغییر کند این نگاه که دیگران مسئول هستند یا منجی را بریزید دور.
نگاهمون به درونمون باشه قدرت و توانایی خودمان را باور کنیم فقط بهونهها را بگذاریم کنار اینکه دیگران مسئول هستند را بگذاریم کنار این باور که مردم را برای خودمان نگه داریم بگذاریم کنار ،به جایش بگویم خودم باید چه کار کنم
سپاسگزاری و تغییر در افکار باعث غییر نتایج میشود.
هر وقت که این فکر اومد تو سرتون که یک عامل بیرون از خودتون باید تغییر کنه تا زندگیتون بهتر بشه… ( از راه به دَر شُدید )
هرجا ایرادی در زندگی بوده در نگاه من در باورهای من بوده
مسئولیت 100٪ زندگیم با خودم است هر اتفاقی در زندگی من میافتد به افکارم مربوط است نه به هیچکس یا عامل بیرونی.
اگر یک اتفاق یکسان رای دو گروه فکری آدم نتیجه متفاوتی را رقم میزند باید این هشدار را در ما روشن کند که نکند داستان چیز دیگریست و ما هستیم که اتفاقات را برای خودمان رقم میزنیم ما هستیم که شرایط را به وجود میآوریم افکار ما باورها ی ما اتفاقات اطراف ما را رقم میزند
وقتی افکارم را عوض کنم زندگیم در تمام ابعاد عوض میشود
این باور را به صورت بنیادین تغییر دهم که منم که اتفاقات را رقم میزنم منم که شرایط را تعیین میکنم اصلاً هیچکس دیگری وجود ندارد. (فقط من هستم و خدا و پاسخ به فرکانس های ارسالی من؛ همین)
(لا موثر فی الوجود الا الله ، غیر از این شرک است)
همه اتفاقات را خودم میتوانم برای خودم ایجاد کنم.
مرتب درون خودم را بنگرم و ایرادها را در درون خودم در افکارم در باورهایم پیدا کنم. مسائل و مشکلاتم را خودم باید حل کنم.
تفکر بیماریزا : کسی از بیرون باید بیاید مسائل و مشکلات مرا حل کند.
همه چیز از فکر شروع میشود وقتی فکرت را کنترل میکنی به مسیرهای درست به ایدههای درست هدایت میشوی منظور از درست یعنی بهتر از قبل آرام آرام با رعایت قانون تکامل.
صبر داشته باشیم بگذاریم افکار جدید قدرت بگیرد عمل کنیم به دانستههایمان، ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است. عمل یعنی اینکه امروز بگویم من مسئول زندگیم هستم اما پس فردا در رفتارم در گفتارم نشان بدهم که شخص دیگری را مسئول میدانم.
هر وقت بگویم از فلانی توقع دارم فلان کار را بکند یا از فلانی توقع نداشتم فلان کار را بکند بدانم در مسیر نادرست هستم.
تمام اتفاقات زندگیم را خودم تا حالا رقم زدم و از این به بعد هم با افکارم و باورهایم دارم رقم میزنم.
بهانهها را بگذارم کنار هیچکس دیگری را عامل اتفاقات زندگیم ندانم من مسئولم
اولین ویژگی تمام افراد موفق و ثروتمند این است که خودشان را مسئول 00 1٪ زندگیشان می دانند.
از هر جهت مسائل نگاه کنی میبینیم خودمان داریم اتفاقات را رقم میزنیم.
این باورهای درست را هزاران بار با خودمان تکرار کنیم.
وقتی خدا را به عنوان قدرتمندترین فرمانروای جهان بدانم، قدرت کل دنیا ،آن وقت است که از مواهبش هم استفاده میکنم.
اون وقت ما این خدا با این عظمت و قدرت را باور نمیکنیم که بندگیش را بکنیم می تواند تمام امور مرا با قدرت و سهولت انجام دهد.
مشکل اینجاست که ما خوب بنده اش نیستیم.
اگر من ایاک نعبد و ایاک نستعین را در وجودم درست بکنم همچین درها را برایم باز بکند نعمتها را به رویم بگشاید که اگر کل مردم دنیا جمع بشوند با هم نمیتوانند انجام دهند.
جمله طلایی اگر داری مثل بقیه فکر میکنی اگر داری مثل بقیه عمل میکنی مثل بقیه هم نتیجه میگیری
همه چیز خداست همه چی توحید است همه چی توکل است.
کسی که برای خداوند کاری انجام دهد به نگاه مردم، نظر مردم کاری ندارد کار درست را انجام میدهد.
توحید عملی یعنی مسئولیت زندگیت را خودت به عهده بگیر نه اینکه این کار را باید فلانی برایم انجام میداد یا شریکم باید فلان میکرد.
خدا همه کار برایمان میکند ما باید درونمون را درست کنیم تا بیرونمان درست شود نگرانی بیرونی نداشته باشید درونتان را درست کنید بیرون خود به خود درست میشود
چیزی به اسم بلایای طبیعی نداریم همش نعمت است کسانی که در مدار مناسب باشند از همان بلایای طبیعی پول و نعمت میسازند ایده میگیرند راهکار میگیرند برای بهتر کردن زندگی.781
استاد خدارو شکر میکنم که دقیقا زمانی که احساس میکردم از خدا دور شدم ،زمانی که حس میکردم نیاز به هدایت دارم ویدئو شما رو دیدم توی اینستاگرام که گفتید خانه تکانی ذهن رو توی سایت گذاشتید
چقدر خوشحال شدم
چقدر خوشحال شدم
و چقدر شما خوبید که این دوره رو رایگان گذاشتید و من به اندازه ی زمانی که دوره ی 12 قدم رو خریدم ذوق این دوره رو کردم،ازتون خیلی خیلی ممنونم .
خدا رو شکر میکنم که با آموزه های شما من یاد گرفتم که هروقت مشکلی برام بوجود اومد دست اتهام به سوی خودم باشه و اولین چیزی که به فکرم میرسه اینه که نباید خیلی خودمو اذیت کنم فقط کافیه ذهنمو کنترل کنم،حالمو خوب نگه دارم و به خودم بگم آروم باش تو بندگی تو بکن اون خدا خیلی وقته که خدایی میکنه،و اخیرا مشکلی برام پیش اومده بود که همش میگفتم ایراد از خودمه کسی رو مقصر نمیکردم و همش میگفتم خدایا خودت کمکم کن درسش کنم خدایا خودت بهم قدرت درست فکر کردن و بده که بتونم حلش کنم و این بود که خدا منو دوباره به کلاس درس استاد هدایت کرد منم بخودم قول دادم باانگیزه همه ی جلسات رو ببینم و به هدایت خداوند لبیک بگم.
سپاسگزار خداوند هستم بخاطر آشنایی من با شما استاد گرانقدر و مریم خانم عزیز
الهی صد به هزار مرتبه شکر که دارم روی باورهام کار میکنم
ذهن من هر روز در معرض یک سری افکار و باورهای اشتباه قرار میگیره و من هر روز باید روی ذهنم کار بکنم را که اگر ذهنم رو به حال خودش رها بکنم دوباره برمیگرده به همون باورهای قبلی
خیلی جالبه و خیلی منطقیه من وقتی که در رابطه با موضوعات مختلف زندگی به این نتیجه میرسم که باید هر روز یه سری کارها رو انجام بدم چرا از این موضوع غافل میشم
دلیلش اینه که وقتی که فرض مثال اتاقم کثیف میشه بعد از یک مدت که تمیزش نمیکنم اون کثیفیه به چشم میاد ولی وقتی که افکار منفی به ذهنم غالب میشه و برمیگردم به همون پیش فرضهای قبلی اون افکار به چشمم نمیاد البته اگر خیلی زرنگ باشم میتونم نشونهها رو ببینم که دارم به یک سری تضادها برخورد میکنم
اما خوب متاسفانه کثر ماها این تضادها رو نشونه نمیبینیم که روی ذهنیتمون کار بکنیم بلکه این تضادها رو میندازیم گردن جامعه میندازیم گردن خانواده میندازیم گردن دولت و مسئولان حکومتی
چقدر قشنگ گفتی استاد که ما خالق 100 اتفاقات زندگیمون هستیم و این باید توی ذهنمون حک بشه و الگوهاش باید دیده بشه الگوهای فوق العاده مثل شما که نگاه توحیدی داشتند و این مسیر رو طی کردن
خیلی ساده من وقتی که یک روز کفشمو دستمال نکشم قطعاً خاکی میشه و من هر روز باید کفشمو دستمال بکشم تا تمیز و نو باقی بمونه
من هر روز باید اتاقمو تمیز بکنم من هر روز باید ظرفها رو بشورم من هر شب باید بخوابم تا بدنم انرژی بگیره و در طول روز انرژی لازمو داشته باشم برای انجام کارها
من هر روز باید غذا بخورم برای اینکه بدنم انرژی داشته باشه
من هر روز باید حمام بکنم تا بدنم خشک بود تمیز باقی بمونه
وقتی که من برای تمیز نگه داشتن اتاقم تمیز نگه داشتن بدنم تمیز نگه داشتن ظرفهای غذام انرژی جسمانی و و و یک سری کارها رو باید هر روز انجام بدم رو تیم وار س چرا روی ذهنیتم کار نمیکنم چیزی که مهمترین بخش زندگی منه که تمام آینده من برمیگرده به افکار امروز من و یه جورایی بزرگترین سرمایهگذاری همین سرمایهگذاریه
ذهن من هر روز نیاز داره که به وسیله فایلها به وسیله شکرگزاری به وسیله تمرکز و توجه روی نکات مثبت برنامهریزی بشه تا یه آینده زیبا بسازم
من بیشتر از هر زمان دیگهای نیاز دارم به شنیدن این فایلها نیاز دارم به شکرگزاری من نیاز دارم که با علی کوچولوی وجودم آشتی بکنم نیاز دارم که به من برتر خودم نزدیک بشم من هر روز نیاز دارم که قدرتهای خودم رو به یاد خودم بیارم من نیاز دارم هر روز که فراوانیها را تایید بکنم
من نیاز دارم که هر روز به خودم یادآوری بکنم که این من هستم که خالق 100 اتفاقات زندگی خودم هستم من مسئولیت تمام زندگیمو بر عهده میگیرم
اول از همه خداروشکر میکنم که روز به روز مسیرمو هموارتر میکنه و درونمود آروم تر خدایا شکرت 100 هزار بار شکرت که نصبت به قبل این همه آروم تر شدم
شکرت خدایا که منو هدایتم کردی و به درخواستم جواب دادی و منو به سمت این دوره و فایل آوردی خدایا شکرت که دارم آدم بهتری میشم و روز به روز کمکم میکنی تا اشکالاتمو بیشتر بفهمم
با اینکه چند ماهی هست روی دوره دوازده قدم کار میکنم و الان وارد قدم دوم شدم خداروشکر خیلی از باور هام تغییر کرده و خلق زندگیمو باور دارم با خودمه خیلی جاها تو خیلی مسائل قدرت رو از آدم ها گرفتم و به خدا دادم خیلی جاها با دوازده قدم متوجه شدم باورام شرک آلود بوده و تقییرش دادم
ولی الان قبل از پلی کردن این فایل از خدا خواستم مسیرمو برام روشن تر کنه
و باورم نمیشه جایی که استاد فرمودید که کسی بهانه بیاره هم بیاره من نمیپذیرم فایل رو متوقف کردم و یکم فکر کردم دیدم منی که فکر میکردم درونم دیگه تماما شرکو و قدرت دیگرانو از بین بردم چقدر هنوز باور های اشتباه دارم که البته داره با تکاملم درست میشه ولی به خیلیاش حتا آگاه هم نبودم که شرکه
مثلا بهانه آوردن من چند ماهی هست میخوام تولید محتوا کنم ولی به خاطر ترس های خودم به خاطر باور شرکی که دارم نسبت به اینکه مردم چه فکری میکنن شروع نکردم و به جای از بین بردن این باور های غلط دنبال دوره های آموزش اینستاگرام بودم که با این استاد بردارم دیگه پیجم میره بالا آموزش دیدن کار اشتباهی نیست ولی الان فهمیدم که وااای خدایااااا من این آموزشو میخواستم برای باور اشتباه اون آدم قدرتی نداره من خودم باید اول از همه ترس هام باور های غلطم ترس از قضاوت و قدرت آدم ها و تمام باور های شرک آلود رو از بین ببرم و از خدا هدایت بخوام و بعد موفق میشم چافعا باورم نمیشه تمام این مدت که استاپ خوردم و درجا میزنم توی کارم به خاطر فکر خودمه خدایا شکرت توی یک لحظه خمه چیزو بهم فهموندی
اون استاد اینستاگرام که کاری نمیتونه بکنه قدرتی نداره اون چجوری بیزنس منو میتونه موفق کنه شاید به عنوان دستی از دست های خدا آموزشاش کمکی کنه به مسیرم ولی اصل ماجرا درون خودمه اصل ماجرا اینه که من آرامش نداشتم و از خدا هدایت توی این موضوع نخواسته بودم خدایا شکرت که متوجه شدم هدایتم کن که این باور هارو از بین ببرم
درمورد بهانه فهمیدم من چقدرررر آدم بهانه گیریم تو زندگیم تا سرمایی میخورم بهانه دارم واسه از زیر کار در رفتن که من الان سرماخوردم مریضم من که نمیتونم کار کنم
وقتی امتحان دارم دانشگاه دارم امتحان دارم میگم وای سرم شلوغه همه رو با هم که نمیتونم
یکم فکرم شلوغ میشد مبگفتم وای الان فکرم شلوغه نمیتونم کار کنم تمام این ها شرکن چون من از خدا هدایت نخواستم که خدا خودت کمکم کن درسته فلان اتفاق برای من افتاده ولی خدا قدرتش بیشتره خودش میتونه همه چیزو برام جوری بچینه که به همه کار هام برسم
یا درمورد ترس هام وای من قشنگ الان متوجه شدم دلیل استوپ کارم همین ترس ها و شرک های من بوده و تنها چیزی که به ادامه کارم کمک میکنه اینه که با ایمان 100 در100 به خدا و با آرامش از خدا هدایت بخوام و قدم های کوچیک کوچیک بردارم هدایتو بدم دسته خدا ترس هام خودش از بین میره باور های شرک آلودم از بین میره و خود به خود خدا همه در هارو برام باز میکنه پس خدایا ازت هدایت میخوام باز هم مثل همیشه دستمو بگیر و کمکم کن توی این مسیر با آرامش با هدایت خودت آروم آروم حرکت کنم خدایا شکرت که اشتباهاتم درمورد ترس ها و بهانه هام و شرک هام فهمیدم خدایا خودت منو هدایتم کن شکرت که تا اینجا هدایتم کردی و بهم نشون دادی اشتباهم کجا بود چیزی که خودم ازت درخواست کردمو خیلی واضح توی چند ثانیه توی ذهنم روشن کردی با حرف های استاد خدایا شکرت
خدا پاسخ فرکانس های مارو به ما میده.من خودم زندگی خودم رو می سازم ،من خودم مسئول زندگی خودم هستم،مسئول زندگیمون خودمونیم،چقدر تفکر ما،داره زندگی ما رو خلق می کنه.
این نگاه که یکنفر دیگه باید زندگی من رو تغییر بده،درست کنه،لطفا بریز دوررررر
وام نگیرید، قرض نکنید
خودمون چیکارکنیم،خودمون چطوری شرایطمون رو بهتر کنیم.
من مسئول زندگی خودمم،همه ی اتفاقات رو خودتون می تونید برای خودتون رقم بزنید.
این دولت اگر بره،و یا فلانی عوض بشه و هیچ منجی درکار نیست.
یه چیزی بگم در مورد خودم، من هیچ وقت دنبال عوض کردن کشور و رئیس جمهور و دولت نبودم،اما دنبال عوض شدن یه چیزی توی خونه مون بودم و اون ازدواج خواهرم بود،وقتی من هفت،هشت ساله بودم،خواهرم توی سن بیست ودوسالگی با یه بچه جدا شد و اومد خونه مون،دعوا ها وقهرها هم ازقبل بود و یه جورایی جزو اولین طلاق های فامیل بود،خونه مون تقریبا تا وقتی من بزرگ شدم انگار هر روز میدان جنگ و بحث بود،و هرکی دیگری رو مقصر می دونست،این می گفت تقصیر توعه وهمین ادامه داشت…و من تنها آرزویی که داشتم ازدواجش بود بلکه ما یکم طعم آرامش رو بچشیم،
والان با این آگاهی ها واقعا می فهمم درست نبود کار من،من نباید دنبال تغییر کسی باشم،فقط وفقط وفقط خودم تغییر کنم اونم از درون ،کاری به بیرون نداشته باشم
یا این حرف استاد که گفتن،هیچ کدوم از این توجیه ها رو نمی تونم قبول کنم؟ یه لحظه استپ کردم که ببینم توجیه های من چی بودن
اگر اون سال اون حرف رو نمیزدم،اگر دانشگاه قبول میشدم،اگر زودتر به فکر تغییر مالی می بودم…
منم باید کم کم بزارم کنار،گرچه زبونم میگه بسه دیگه،اما این اگرها و شاید ها توی ذهنم پردازش میشن.
چون ازدیگران کمک نمیخام،چون منتظر دیگران نیستم،چون از دیگران توقع ندارم،چون مسئولیت زندگیم رو گردن دیگری ننداخته واومدم توی دل خودمم،توی قلب خودم و با خدای خودم فقط دارم صحبت می کنم.
کسی که بنده ی خوبی باشه،خداوند همه کار براش می کنه.
اغلب مواقع، نقطه مقابل تفکر اکثریت جامعه، تفکر درستیه
همه چی خداست،همه چی توحیده
من دنبال این نبودم که مردم رو راضی کنم،که مردم خوششون بیاد،مردم به به وچه چه کنن
هر حرفی زدم خودم بهش اعتقاد داشتم نه اینکه مردم خوشش بیاد..
وای وای خدای من ،چی بگم از حرف مردم،که اینقدر این رو از خونوادم شنیدم،که وقتی به خودم اومدم فهمیدم من همش در تلاشم که از یه سری چیزا محافظت کنم و سر وشکل یه سری چیزا رو خوب نگه دارم که مردم یه موقع بدشون نیاد.
حتی این مردم اول از خونوادم شروع میشه.
کسی که به خداوند ایمان داشته باشه،برای مردم کاری نمیکنه. راه درست رو میره،کار درست رو میکنه
اگر توحید توی قلبتون بیشتر وبیشتر بشه،اصلا نحوه ی فکر کردنتون،نحوه ی عمل کردنتون تغییر میکنه،همه چیمون تغییر میکنه
تمرکزت رو بزار روی خودت،اصلا نمیخاد کسی رو بشناسی،تو خدای خودت رو بشناس،بقیه اش خودش درست میشه
توحید عملی یعنی مسئولیت زندگی خودتون رو برعهده بگیرید
سلام و روز خوش خدمت همه دوستان عزیز و هم فرکانسیم خدا را شکر میکنم بابت تمام آگاهیهایی که به طرق مختلف در اختیار من قرار میده، از استاد عباس منش هم بسیار ممنونم که دستی از دستان خداونده که باعث هدایت و راهنماییم میشه
داستان استفاده کردن من از این فایل به این شکل بود که هفتههای گذشته من با پروژه خانه تکانی آشنا شدم ولی آنچنان تمرکز و دقت کافی رو واسه این پروژه نمیذاشتم همینجوری گوش میدادم فایلها رو جلو میرفتم و توی اون مدت هم تقریباً چند ماهی بود که با یک دختر خانومی وارد رابطه شده بودم و به این شکل بود که اصلاً من این دختر خانمو ندیده بودم ولی از لحاظ فرکانسی و شخصیتی خیلی ازش خوشم اومده بود بعد از اینکه قیافش رو دیدم واقعاً به دلم نشسته بود ولی خودم حس میکردم که درگیر وابستگی شدم و…. تا سیزدهم آبان 1403 که خیلی محترمانه بر اثر اتفاقاتی ما از هم جدا شدیم و اینکه نمیتونیم با هم ادامه بدیم هرچند هم که جواب اون منفی نبود و میگفت نمیدونم و سردرگمم ولی جدا شدیم . این اتفاق باعث شد که من در واقع یکی دو روز حالم خوب نباشه و از طرفی هم چشم ورم کرده بود به خاطر حساسیت همین باعث شد که اون دو روز رو سر کار نرم و بعدش انگار هدایت شدم به سمت دوباره همین پروژه خونه تکونی ذهن و قبلا اون فایل نحوه استفاده از این پروژه رو که خانم شایسته توضیح میدادند رو گوش نداده بودم که دیشب گوش دادم و خیلی حال دلمو بهتر کرد و باعث شد که با تعهد بیشتری این پروژه رو شروع کنم امروز اولین گام رو دوباره گوش دادم و نوت برداشتم چقدر مطالب مفید و مطالب کاربردی درون این فایل بود و چقدر من نسبت به بار اول که همینجوری سرسری گوش داده بودم مطالب بیشتری رو من متوجه شدم
مثلا اینکه روی بقیه حساب باز نکنم، اینکه اینا مصادیقی از شرکن، اینکه مسئولیت 100 زندگیم رو خودم بپذیرم، اینکه اینا نعمتهای طبیعی هستند نه حتی اتفاقات طبیعی یا بلاهای طبیعی. خیلی جالبه تو همین روزا من دارم وام میگیرم که ماشین بخرم و حالا خونواده گفتن که مثلاً مادرم گفته مثلاً النگومو میفروشم بهت کمک میکنم یا داداشم هم گفته بهت کمک میکنم و…. ولی الان متوجه شدم که من نباید از هیچ کسی غیر از خودم و خدای خودم توقع داشته باشم و هرگونه توقع از دیگران داشتن یعنی شرک و شرک یعنی اینکه با صورت میره میخوری به دیوار و هر کمکی که میشه رو باید از خدا دونست که از طریق دستان بی نهایتش به ما میرسونه و اینا برام خیلی ارزشمند بود و اینکه واقعاً به ریشه هر چیزی ما توجه میکنیم میرسیم به توحید و عزت نفس و نباید اینا رو دست کم گرفت و باید هر روز رو اونا کار کرد و خودمون رو بهتر و بهتر بکنیم خیلی جالب بود دیشب برای اولین بار این اتفاق برام رخ داده بود بعد از اینکه من دیگه با خودم عهد بستم که هر روز یک گام رو جلو برم خواب دیشبم به این شکل بود که هر ربع بیست دقیقه از خواب پا میشدم و تو اون تایم خوابی که دیده بودم رو به شکل اتومات ریشه اون فکر و اون خواب رو برای خودم میگفتم و دوباره میخوابیدم و چندین بار این اتفاق در حین خواب دیشب رخ داد و خیلی برام جالب بود و با توجه به صحبتهای صوت دیشب خانم شایسته که گوش دادم متوجه شدم طبق صحبت ایشون واقعاً افکارم در جهت خواستههام نیست و افکار در ذهن من انگار یک میکسریه که باید ماده خوب بریزی توش که در واقع هر لحظه انرژی و فرکانس مناسب در جهت خواستهها رو ارسال بکنه و همین باعث شد که من رو مصممتر کنه که بیشتر رو خودم کار بکنم و بیشتر رو ذهنم کار بکنم و این اتفاق جدا شدن از این خانم محترم رو هم یک تضاد برای خودم میدونم انگار خداوند دورمو خلوت کرد و یه تلنگری رو به من زد که خیلی بهتر و قویتر رو خودم بشینم کار بکنم . مطمئنم بعد از کار کردن روی خودم یا این رابطه دوباره برقرار میشه به شکلی زیباتر و قشنگتر یا اینکه من وارد مدارهای بالاتر میشم و یک رابطه بهتر زیباتر و قشنگتری رو تجربه میکنم و از این منظرم باز از خداوند متشکرم . دیشب بعد از گوش دادن صوت خانم شایسته باز فکر کردم به نقاط ضعفم در رابطه مثل اینکه مثلاً خیلی زود صمیمی میشم یا خیلی زود ابراز علاقه میکنم که اینا خودشون نشان از اینه که من با خودم اونجور که باید و شاید در صلح نیستم و یا اینکه به دنبال این هستم که بگم من خوبم که اینم باز مربوط میشه به پذیرش نفس و عزت نفس و … و جالبه توی فایل امروزم استاد یک جملهای رو گفت اینکه هر کاری میکنید برای اینکه مردم از شما خوششون بیاد بدونید که در مسیر شرک دارید حرکت میکنید، تو تنها باید کاری را انجام بدی که در جهت رضای خودت و خدای خودت باشه و اینجور رفتارها در واقع یه جور ماسک زدنه.
تعدادی از کامنتها رو هم خوندم خیلی مطالب مفیدی داخلشون بود اینکه ما میتونیم از اسطورههایی که میشناسیم بزرگتر بشیم فقط کافیه که باورش کنیم این برام خیلی جالب بود یا اینکه یه نکته که ما باید تنها مسئولیت زندگی خودمون بر عهده بگیریم نه مسئولیت دیگران و فکر نکنیم با این کار داریم ثواب میکنیم و کار درستیه و باید وقت و انرژیمون رو برای خودمون و زندگی خودمون قرار بدیم چون تو با این کار داری به خودت ظلم میکنی و انتهای این مسیرم چیزی جز شکست نیست و به قول سخن استاد عباس منش در دوره 12 قدم ما ارواحهای الهی هستیم که آمدیم خودمان را تجربه بکنیم و ما قبل از تولد نگران کسی نبودیم که چگونه زندگی خود را خلق میکند و این بازی ذهن است و ما باید به دیگران کاری نداشته باشیم و اجازه بدهیم خداوند آنها را هدایت کند.
و یه نکته دیگه اینکه وقتی یکی وارد زندگیمون میشه باید به لذت زندگیمون اضافه بکنه نه اینکه عامل لذت زندگیمون شه.
و اینکه تعریف یک رابطه واقعی چیه؟ یک رابطه واقعی رابطهایه بدون توقع، بدون انتظار، بدون وابستگی و در نهایت عشق و آرامش و شادی که همیشه خوبه، زیباست ،نو و جدیده، بدون قهر و جر و بحث، طرف مقابل آگاه به قوانینه و طبق قوانین عمل میکنه و…
و یا این نکته که وقتی از دیگران توقع داری و روی اونها حساب میکنی اونها سرپرست تو میشن و وقتی تنها از خداوند توقع داری و روی اون حساب باز میکنی سرپرست تو خداوند میشه.
خلاصه اینکه خدایا شکرت بابت تمامی این مطالب و آگاهی ها
این اولین باره که دارم توی سایت کامنت میذارم امیدوارم که این فرایند تا ابد ادامه داشته باشه و هی من آگاهیهای جدید به دست بیارم و نتایج جدید به دست بیارم و بیام برای خودم و دوستان از نتایج بگم و در کنار همدیگه لذت ببریم.
فایل پروژه خانه تکانی ذهن شماره اولش رو گوش کردم پر از حرف مسئولیت پذیری بود و اینکه هر تضاد و اتفاق نامناسبی که پیش میاد اولین کاری که ما آدم ها انجام میدیم، اینکه مسئوایت نپذیریم و مقصرش رو دیگران بدونیم.
وارد چاله ای بشیم به نام حکومت مسئولین خانواده و…. و همش بگوییم مجبوریم بدبخت باشیم مجبوریم مسیر بدبختی رو طی کنیم چون تو این مملکت به دنیا آمدیم مسئولیت نپذیریم و ازش فرار کنیم …. اینا همش یک بخش از ذهن منه…
بخش دیگه ذهن به من میگه آقا پسر پس چرا موقع موفقیت باید خاشع باشی و بگی کار خدا بوده و بگی همش کار خدا بوده و مغرور نشیم اما موقع سختی باید بگیم من مسئول زندگی خودمم و با خودمون نگیم مقصر خداست … و ازش شاکی نباشیم؟؟
اما من در جوابش بهش میگم عزیزم؛
درسته وقتی بچه ای رفتار خانواده روی تو گل پسر تاثیر داره، مدرسه ای که داری توش درس میخونی رفیقات و جامعه روی تو تاثیر داره،
ولی زمانی این تاثیر وجود داره، که تو بپذیری این تاثیر روی تو شکل بگیره یعنی قدرت این عوامل رو بیشتر از قدرت خدا بدونی وقتی این رو بپذیری همینجوری هدایت می شوی.
حالا عزیزم چه اتفاق خوب و چه اتفاق به ظاهر بد و ناجالب کار خداست چون اون تو رو هدایت کرده و اون چرا هدایت کرده چون تو اون فرکانس رو فرستادی و این اوضاع رو خلق کردی خداوند تو رو به سمت باورت، احساست،ترمزهات و توجه هات هدایت میکنه خدا بارها و بارها در قرآن مثال آورده که من کلی پیغمبر فرستادم تو فلان قوم که کل شهر ربا خوار بودن کل شهر کافر بودن کل شهر لواط کار بودن نتیجه افکار و رفتارشون شد بلا و بدبختی ولی در همون زمان ها همه پیامبرها نجات پیدا کردن چرا چون بر خلاف جامعه فرکانس و باور دیگه ای داشتن و خدا اون ها رو به سمت مسیر درست بر خلاف همه جامعه هدایت کرد.
این نشون میده که اگه دل به دل خدا بدی اون تو رو از زندان مثل یوسف، تو رو از سیل مثل نوح، تو رو از اقیانوس مثل یونس.
نجات میده.
ولی به شرط اینکه قدرت خدا رو بپذیری و بفهمی اگه اعتماد داشته باشی که قدرتمند ترین انرژی، خداست اون بر اساس سیستم و نظم تو رو هدایت میکنه.
چون رفتارت، افکارت و اعمالت بر اساس ایمان به او بوده است و اون هم طبق سیستمش گفته کار و فکر خوب تو ضرب در ده میشه بنابراین عزیزم تو بر اساس افکار و رفتارت و ایمانت و عملت به خدا اعلام میکنی و اون هم هدایت میکنه پس پسرم تو مسئولی و اون انجام دهنده…
حالا میخوام برم سراغ مثال ها چون هر چقدر هم خوب توضیح بدم تا مثال براش پیدا نکنم ذهن و مغز درست نمیفهمه… نکته جالب اینه زمانی که پذیرفتم مسئولیت کامل رو در اون موضوع موفق بودم وقتی نپذیرفتم همه چیز برام بهم ریخت…
1ـ یادمه تو بچگی وقتی پذیرفتم برای موفقیت در کنکور باید خانوادت تحصیل کرده باشن و یا داداش بزرگتر داشته باشم.
و یا وقتی دیدم همکلاسی هام همه کلاس کنکور میرن و فلان کتاب رو دارن در واقع از مسئولیت پذیریم کم شد و به شرک اضافه شد و درونم پذیرفت فقط اینجور آدم ها موفق می شوند و دقیقا همین طور شد و من به همین بهانه های واهی اصلا شروع نکردم به درس خواندن و کنکور جالبی ندادم ولی اگر حتی سه ماه میخوندم با اون هوش و استعدادی که داشتم اوضاع خیلی بهتر میشد و اگر هدایت خدا رو دسته کم نمی گرفتم نتایج فرق میکرد.
2ـ حالا دقیقا با شروع دانشگاه رفتنم باورهام تغییر کرد کم کم توسط بعضی از بچه ها به خاطر شهرستانی بودن مسخره شدم و انگیزه گرفتم و پذیرفتم با شرایط کم هم میشه موفق شد با اینکه هیچ کتاب مرجعی نخریدم با اینکه خونه یا مکان مطالعه نداشتم با اینکه رشتم مربوط بود به کامپیوتر ولی اون رو هم نداشتم … اما چون باور لیاقت داشتم و بهانه ها رو کنار گذاشتم … هر لحظه هدایت میشدم تو پیدا کردن جزوه … مثلا یه مثال سادش اینه امتحان ریاضی مهندسی داشتیم من این درس رو دوست داشتم و خونده بودم فقط یک سوال تو یه کتاب پیدا کردم که راه حلش رو بلد نبودم خیلی جالب یک روز قبل امتحان استاد گفت میاد تو تریا دانشگاه به بعضی سوال ها جواب میده من هم اتفاقی اونجا بودم و وقتی ازش سوال پرسیدم لبخندی زد و جواب داد بهم و فردای همون روز کاملا عجیب همون سوال اومد و همه بچه ها گیر کردن و من راحت جواب دادم و همون ترم شاگرد اول کل دانشگاه شدم چون بهانه ها برام مهم نبود و مطمئن بودم در هر شرایطی میتونم …
3- در کار کردنم هر جا به توانایی هام اعتماد نداشتم و احساس کردم فلان آدم اومده برا نجات من تا من رو از گرداب نجات بده باختم دقیقا سه بار این اتفاق افتاد.
الان یادمه یک بار که کاملا مشرک شدم اینقدر به یک آدم و یک شغل وابسته شدم که فکر میکردم که اگه من این شغل رو از دست بدم دیگه دنیا به آخر میرسه و همه هویتم رو این شغل بهم میداد … چون تو اون شغل خیلی از آدم ها من رو تایید میکردن و همین باعث شده بود به خاطر آدم ها کار کنم و یک تو گوشی محکم از خدا خوردم که هنوز جاش رو صورتمه و حدود دو سال افسرده بودم… یادمه اعتماد به نفسم خیلی اومد پایین و حتی بعدشم چند تا اشتباه کوچیک داشتم مثلا چند تا ایده خوب اومد به ذهنم به نظر خودم این ایده ها خوب بودن هر وقت ایده میومد چند آدم جلو من سبز میشدن بیا باهم شریک بشیم و به محض اینکه قبول میکردم و از درون وابسته کار اونا میشدم اونا کار رو جدی نمی گرفن و رهاش میکردن و من دوباره احساس ضعف میکردم میدونم علتش چی بود چون من از درون به خودم اعتماد نداشتم و احساس این رو نداشتم که میتونم یه تجارت خودم راه بندازم و دیگران برام کار کنن همین شد که از همون جنس آدم ها در مسیرم قرار گرفت و همش بهانه بود در ذهنم که تنها نمیتونم….
4- وزن کم کردن….
من یک زمانی از زندگیم به 30 کیلو وزن اضافه رسیدم و مشکلاتی برام پیش اومد و یک دکتر بهم گفت تو چند سال دیگه میمیری و من بهم بر خورد تو دلم گفتم مگه تو خدایی ….
از خدا خواستم هدایتم کنه و از هیچ چیز نترسیدم بهانه ها رو کنار زدم و گفتم شروع میکنم من وقتی 50 متر میدویدم نفسم بالا نمیومد نه کفش داشتم و نه لباس و نه مربی و نه هیچ چیز دیگه….
از صفر کلوین شروع کردم با لباس پلو خوری و کفش مجلسی شروع کردم همه مسخرم کردن همه گفتن تو دو روز دیگه رها میکنی به حدی رسید که میتوانستم 9 کیلومتر بدوم اینقدر تغییر کردم که همه آدم های اطرافم تغییر کردن… ولی یادمه هیچ وقت برای ورزش کردن یا رژیم گرفتن وابسته هیچ کس و یا هیچ بهونه ای نبودم نه خانواده و نه دوستان و نه آب و هوا و نه مهمونی از خودش خواستم و خودش اوکی کرد بعضی روزا همراه داشتم ولی وابسته اونا نبودم میومدن باهاشون ورزش میکردم نبودن هم مهم نبود خودم جلو میرفتم …..
داستان زیاده که بهم اثبات کرده شروع بهانه ها یعنی شرک … یعنی اجازه دادن به شیطان برا اینکه ما رو ببره به سمت هدایت به سمت خدای زمینی ….
خدای عزیز تو یاور من باش که بتونم تسلیم تو باشم نه تسلیم شرایط و بهانه ها …
خدایا کمکم کن بتونم در مجادله ذهنم که میخواد بگه دنیا ناعادلانه است و شانس و محیط در موفقیت خیلی تاثیر داره و حضور خدا بی تاثیره جلوش وایستم و با این مثال ها آروم بگیرم..
خدا جان عزیزم هدایتم کن به سمت آرامش …. هدایتم کن به سمت نعمت ….
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم (مسئولیت پذیری)
امیدوارم هر کجای این جهان باشید،دل هاتون پر از اعتماد و ذهن هاتون پر از افکار عالی
من میخوام باور های که از این فایل عالی برای خودم ساختم با شما در میون بگذارم.
1.هر شخص نتیجه افکار و احساس خودشو در زندگی اش میبیند(این باور زیر مجموعه ی =هیچ کس به غیر از خودش مسئول زندگی خودش نیست و فقط خودش مسئول زندگی خودش هست) .
مثال-وقتی دانش آموزی درس میخواند و نمره عالی میگیرد و موفقیت فقط برای خود دانش آموز هست و زمانی بالعکس این موضوع رخ میدهد، و نمره خوبی نمیگیرد فقط خودش مقصر هست نه معلم و نه والدین خودش
2.تفکر من،زندگی من رو خلق میکند (هر چه اتفاق های خوب و بد در زندگی من میگذرد برای کد ها و باور هایی هستند که در ذهن من بیان شده اند و خبر خوب این هست که من توانایی تغییر این کد ها رو دارم .)
3.من خالق زندگی فقط خودم هستم فقط خود من
الف.دیگران در زندگی من ،تا وقتی که من اجازه ندهم،قدرت خلق ندارند.
ب.من در زندگی دیگران هیچ قدرت خلقی ندارم، چون هر شخص خودش مسئول زندگی خودش هست ،پس من نمیتوانم نقش خدای شخصی رو بازی کنم و مشکلاتش رو حل کنم یا براش غصه بخورم چون وظیفه من نیست و این به نوعی شرک محسوب میشود.
4.من مسئول تغییر زندگی دیگر افراد نیستم چون هر شخص طبق قانون مدار ها در مدار مختص خودش قرار دارد و با استفاده از قدر خلق ذهن اش، زندگی خودش میسازد.
(وقتی نگران و دلشوره میگیریم یعنی نقش خدا رو برای اشخاص دیگر بازی میکنیم و این یعنی خدا رو به عنوان خالق و هدایت گر جهان اعتماد نداریم و این هم نوعی شرک محسوب میشود)
5.ذهنیت افراد فقیر و شکست خورده
الف.مسئولیت زندگی خود را نمیپذیرند و همواره گله و شکایت از عالم و ادم دارند .
ب.مسئولیت خود را گردن دیگران میاندازند مثل پدر و مادر، دولت ،و همسر
ج.از قدرت خلق زندگیشون یا خبر ندارند یا اگر هم مطلع باشند از آن استفاده نمیکنند.
پ.منتظر ناجی هستند تا زندگی شون تغییر کنه( منتظر ارث تغییر اوضاع مملکت شازده بر اسب سفید)
ث.از دیگران به غیر خداوند توقع دارند.
6.ذهنیت افراد ثروتمند و موفق
الف .از زندگی خودشون راضی هستند و احساس لیاقت میکنند
ب .مسئولیت زندگی خودشونو بر عهده گرفتند و گردن دیگران ننداختند
ج.از دیگران توقع ندارند فقط از خداوند خواستههاشونو طلب میکنند و به خداوند همه واگذار میکنند و منتظر ناجی نیستند
س.گله و شکایت نمیکنند و سپاسگزارند و حس خوبی دارند قبول دارند.
7. وقتی از دیگران توقع انجام کاری رو داریم یعنی که
الف به خداوند اعتماد نداریم و او را به عنوان قدرتمندترین صاحب این جهان نمیدانیم .
ب.زیر بار منت و خفت خواری دیگران قرار میگیریم
ج.همیشه منتظر هستیم ، آشوب و استرس داریم و حال خوبی را تجربه نمیکنیم .
ن. شخص را شریک خداوند در ناخودآگاه خود میدانیم و باعث دور شدن از هدایت الهی میشویم.
8 تضادها همیشه باعث پیشرفت ما میشوند چون که
الف خواسته ها را در ما به وجود میآورند. ب.باعث به وجود آوردن انرژی و انگیزه درونی میشوند.
ج.همیشه باعث رسیدن به اختراعات و پیشرفتهای بشری هستند
د. برخورد با تضادها یک روند طبیعی هست.
9. خداوند یک سیستم و انرژی هست که فقط به خواستههای ما پاسخ میدهد و هیچ دلرمی و دلسوزی ندارد.( گله و شکایت و گریه و نذر کردن هیچ تاثیری روی خدا نمیگذارد ،نذر کردن گویی معامله با خداوند یا باج دادن به آن است.
حس خوب اتفاقات خوب را در پیش رو دارد و حس بد اتفاقات بد را به وجود میآورد یک قانون الهی است)
10. اگر بدانم که خداوند چه قدرت خلقی را درون من به وجود آورده است و عطا کرده هیچ وقت حسرت نمیخورم و حال بدی ندارم.
چون که اگر مشکل و ناخواستهای در زندگی من باشد میتونم با تغییر باورهام اونو درستش کنم، چون من قدرت خلق زندگیم را دارم و هیچکس نمیتواند این قدرت را از من بگیرد یا در آن دخالت کند فقط من میتوانم با استفاده از مرکز توجهام این قدرت را به دیگران بدهم.
11. هیچ عامل بیرونی در زندگی من تاثیر نمیگذارد تا تا وقتی که من اجازه ندهم.
(من با خیال راحت زندگیم را میسازم چون تا وقتی که من اجازه ندهم نه دلار نه حکومت و نه خانوادهام تاثیری در زندگی من ندارد، چون من خدا رو دارم، پس هیچ جای نگرانی نیست، کسی پیش من است که فرمانروای کله هستی و وظیفه هدایت جهان را بر عهده دارد ،وقتی خداوند هست و فقط من به خداوند اعتماد دارم خداوند دل همه را و نعمتهای الهی را و، موقعیتهای عالی را برای من به وجود میآورد، چون وظیفه خداوند جابت کردن خواستهها و وظیفه من درخواست از خداوند است.
12. همه اتفاقهای زندگی من وسط باورهایم ساخته میشود من وسط ورهای گذشتهام زندگی میکنم و آیندم از باورهای امروزم سرچشمه میگیرد.
( من هستم که زندگی ا میسازم خبر خوب با تغییر باورهایم نحوه تفکرم، زندگیم به سرعت تغییر میکند به طور مثال اگر روی باورهای ثروت سازم کار کنم و نتیجه نیاید یعنی هنوز آن باور درون من نهادینه نشده است ،وظیفه من کنترل کردن ورودیهای ذهنم هست ،کم کردن تلویزیون در زندگیم از مهمترین وظایف من است.
13. هر ناخواستهای که در زندگیم وجود دارد، ا تغییر باورهایم میتونم اونو تغییر بدم، چون من خودم تمام زندگیم را یسازم و مسئولیت کامل آن را میپذیرم.
14. هیچکس قرار نیست ناخواستههای من را در زندگی حل کند، فقط خود من هستم که توانایی این کار را دارم، نه دولت نه رئیس جمهور و نه پدر و مادرم و حتی نه رئیسم و حتی نه شوهرم توانایی همچین کاری را در زندگی من ندارد.
15. هیچکس قرار نیست در زندگیم تغییر کند تا من خوشبخت شوم, فقط خود من باید تغییر کنم، و با تغییر من اطراف من نیز تغییر میکند طبق قانون مدارها
16. همه چیز در زندگی از فکر سرچشمه میگیرد ,فکر باورها را میسازد، باورها از ورودیهای ذهن ما سرچشمه میگیرند.
17. استاد عباس منش از ناخواستههایش در زندگی انگیزه گرفته و با کنترل کردن ورودیهایش به زندگی دلخواهش رسیده است و از قم به فلورید رسیده است.
18. با تغییر باورها به ایدههای بهتری هدایت میشویم و به مسیر دلخواهمان میرسیم.
19. استاد باوراشو تکرار کرده و مرتباً گوش میکرده و برای خودش میگفته تا درونش نهادینه شود را به ثمر برسد.
20. باورهای استاد باس منش:
1 درخواستهاشو فقط به خدا میگه و از خداوند توقع داره .
2. باور داره خودش زندگیش را میسازه ,میشود این کار را انجام داد.
3.از دیگران هیچ توقعی نداره.
4.به سوره حمد و معنی ان بسیار اعتقاد دارد و و اهدنا الصراط المستقیم را با تمام وجود باور داره.
21 وظیفه خداوند اجابت کردن خواستههای من است ،تا جهان رشد کند و آن را به بهترین شکل موجود هدایت کند.
و وظیفه من بندگی کردن خداوند است ،که شامل این میشود فقط از خداوند توقع داشته باشم ،به توانایی نامحدود خداوند باور داشته باشم برای خداوند شریک قرار ندهم پذیرش فقط و فقط مسئولیت زندگی خود را بر عهده داشته باشم.
22. خداوند قدرتمندترین فرمانروای جهان هست س من او را به عنوان اسپانسر زندگیم قبول میکنم و این شرایطی دارد اعم از فقط خواستههامو به خدا بگم فقط از خداوند توقع داشته باشم که به خواستههام برسم.
23. اگر مثل عموم مردم فکر و عمل کنیم، مثل بقیه هم نتیجه میگیریم، این قانون است و اکثر مواقع نقطه مقابل فکر مردم فکر و تفکر درستی است که طرفداران کمی دارد.
24. اگر توحید در قلبم را پیدا کنم و آن را تقویت کنم همه چیز میرسم چون در همه چیز خداوند رو میبینم و آن را حس میکنم و نحوه عمل کردن و تفکر کردن ر همه موضوعات زندگیم تغییر پیدا میکند.
25. به دانستههایم در زندگی عمل کنم و همیشه افکارم را سبت به آموزههایی که یاد گرفتم به روز رسانی کنم و این نوعی توحید عملی محسوب میشود
.
سپاسگزارم که نگاه گرم و وقتتونو در اختیار من قرار دادید و این کامنت پر از آگاهی رو مطالعه کردید در پناه حق تعالی بهترین را براتون آرزومند هستم.
سلام و وقت به خیر دوست بسیار قدرتمند خانم ویسی عزیز
امروز من در ایمان به خدا با یه تضاد مواجه بودم و در همین لحظه خداوند مرا به سمت این کامنت شما هدایت کرد خیلی خیلی پرمعنا بود و احساس ایمان و توکل از دل این صحبت ها را حس می کردم باعث شد که در این تضاد ایمانم رو به خدا با توجه به کنترل فکر و احساساتم بیشتر احساس کنم و از شما یاد گرفتم که انسان تنها و تنها باید خدا را بپذیرد و نه فقط سر زبون این حرف را گفت و در دل به فلانی و فلانی ایمان دارم که کارم را انجام دهند این فقط شرک نیست بله بدتر از ان این منافق بودن را نشون می دهد.
به شما افتخار می کنم که اینگونه مسلط به قوانین هستین و ان شالله در اجرای ان ها موفق و موفتر باشید. سپاس از توضیحات شما و از خداوند که مرا به این کامنت هدایت کرد و از استاد و خانم شایسته که این سایت رو ایجاد کردند تا ما بتوانیم در این دانشگاه توحید دانشجو باشیم و در عمل نشان دهیم.
بنام الله یکتا
سلام و عرض ادب به تمام دوستان هم مداریام و استادِ جانم و خانم شایسته عزیز
من فکر میکردم شخصِ توحیدی هستم
من فکر میکردم تنها بر روی خدا حساب میکنم
من فکر میکردم تنها به قدرت او ایمان دارم
من فکر میکردم توحیدِ عملی دارم
من فکر میکردم …
اما
اما وقتی توی جمعی حاضر میشدم، تنم میلرزید از اینکه نگاه ها روی منه… از اینکه دیگران دارن چه فکری راجبم میکنن..
اما وقتی با یه شخص موفق خواستم ارتباط بگیرم، صدام میلرزید، کلماتم رو گم میکردم، حرفام فراموشم میشدن..
اما انقدر روی آدم ها حساب میکردم که میخواستم هرجور که شده نظر اون هارو جلب کنم، با هر حرفی، هرکاری، هر ایده ای، هر لباسی، هر پوششی و…
اما وقتی شریک عاطفیم باهام طبق استاندارد های خودم خوب رفتار نمیکرد، روزها حالو احساسم بد بود..
اما همش منتظر بودم تا رفیقم، برادرم و … کارم رو پیش ببرند و من رو به هدفم برسونن..
اما همش منتظر شخصی از بیرون بودم، که فن بیانش بهتره، که تجربش بیشتره، که ارتباط های خوبی داره، که افراد بیشتری رو میشناسه، که یسری موفقیت ها داره و… تا یسری از کارهایم رو به او بسپارم، چون باور داشتم از عهده من خارجه
و..
و..
و…
شرک در تاروپود وجودم بود اما گمان میکردم که شخص توحیدی هستم و خدایم برایم همه چیز و همه کس هست
و همیشه گله مند از او که چرا به من ثروت نمیدهی، چرا به من رابطه خوب نمیدهی، چرا ارتباط هایم را بهبود نمیبخشی، چرا بیزینسم را گسترش نمیدهی…
اره من همه را بنده بودم، الا الله را…
هرچند اخیرا با کار کردن روی خودم خیلی بهتر شدم اما همچنان پاشنه آشیل هایی دارم..
شب قبلی از خدا هدایت خواستم و خیلی واضح گفت برو به سایت سر بزن، و من چشم گفتمو وارد شدم..
و دیدم دقیقا پاشنه آشیل من رو استاد داره آنالیز میکنه..
(( توحید، یعنی پذیرفتن مسئولیت صد در صد زندگی خودم، توحید یعنی باور به اینکه توانایی تغیر زندگیم رو دارم، توحید یعنی روی دیگران حساب نکردن، توحید یعنی منتظر دیگران نماندن، توحید یعنی عمل کردن به ایده هایی که بهم الهام میشوند))
اره، وقتی خدارو باور کنیم به عنوان کسی که موفقیتت در دست اونه، به عنوان قدرت مند ترین فرمانروای جهان ها، دیگه روی کسی حساب نمیکنی، دیگ صدات جلوی کسی نمیلرزه
وقتی خداوند رو باور کنی به عنوان منبع ثروت و روابط و زیبایی، دیگه برای جلب توجه هرکسی دست به هرکاری نمیزنی، چون میدونی شرکه این و پاسخ شرک پر واضحه
وقتی اورا باور کنی به عنوان عقل کل، به عنوان کسی که تمام اتفاقات در دست اوست، به عنوان کسی که هرلحظه در حال هدایت توست و بهترین راه هارا میداند و به تو میگوید، دیگه منتظر کسی نمیمانی تا بیاید و منجی تو بشود، بیاید و گره از کارت بگشاید، دیگ قدرت به برادرت، پدرت، رفیقت، پارتنرت نمیدی…
چون اوست که همه چیز هست
همه چیز اوست…
و مردم در مقابل او هیچ چیز نیستند..
نقل است که از مولانای جان پرسیدند: او را کجا جویم؟
مولانا جواب داد: کجا جستی که نیافتی؟
سپاس خداوند هدایت گرم را..️
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿1﴾
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ﴿3﴾ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿4﴾ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿6﴾ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿7)
سلام به همه عزیزان به خصوص استاد عزیزم،
اصل همین است ایاک نعبد و ایاک نستعین.
هرکس نتیجه افکار خودش را میگیرد
خدا یک انرژی است که پاسخ فرکانسهای ما را میدهد
اگر کسی توی مدار خوب باشه هر اتفاق برایش بیفتد به نفعش است
مسئول زندگی خودم،خودم هستم.
راحت طلبانهترین و بیمصرفوارترین حالت ممکن این است که منتظر بنشینیم تا کس دیگری زندگی ما را درست کند.
اگر میخواهید زندگیتان تغییر کند این نگاه که دیگران مسئول هستند یا منجی را بریزید دور.
نگاهمون به درونمون باشه قدرت و توانایی خودمان را باور کنیم فقط بهونهها را بگذاریم کنار اینکه دیگران مسئول هستند را بگذاریم کنار این باور که مردم را برای خودمان نگه داریم بگذاریم کنار ،به جایش بگویم خودم باید چه کار کنم
سپاسگزاری و تغییر در افکار باعث غییر نتایج میشود.
هر وقت که این فکر اومد تو سرتون که یک عامل بیرون از خودتون باید تغییر کنه تا زندگیتون بهتر بشه… ( از راه به دَر شُدید )
هرجا ایرادی در زندگی بوده در نگاه من در باورهای من بوده
مسئولیت 100٪ زندگیم با خودم است هر اتفاقی در زندگی من میافتد به افکارم مربوط است نه به هیچکس یا عامل بیرونی.
اگر یک اتفاق یکسان رای دو گروه فکری آدم نتیجه متفاوتی را رقم میزند باید این هشدار را در ما روشن کند که نکند داستان چیز دیگریست و ما هستیم که اتفاقات را برای خودمان رقم میزنیم ما هستیم که شرایط را به وجود میآوریم افکار ما باورها ی ما اتفاقات اطراف ما را رقم میزند
وقتی افکارم را عوض کنم زندگیم در تمام ابعاد عوض میشود
این باور را به صورت بنیادین تغییر دهم که منم که اتفاقات را رقم میزنم منم که شرایط را تعیین میکنم اصلاً هیچکس دیگری وجود ندارد. (فقط من هستم و خدا و پاسخ به فرکانس های ارسالی من؛ همین)
(لا موثر فی الوجود الا الله ، غیر از این شرک است)
همه اتفاقات را خودم میتوانم برای خودم ایجاد کنم.
مرتب درون خودم را بنگرم و ایرادها را در درون خودم در افکارم در باورهایم پیدا کنم. مسائل و مشکلاتم را خودم باید حل کنم.
تفکر بیماریزا : کسی از بیرون باید بیاید مسائل و مشکلات مرا حل کند.
همه چیز از فکر شروع میشود وقتی فکرت را کنترل میکنی به مسیرهای درست به ایدههای درست هدایت میشوی منظور از درست یعنی بهتر از قبل آرام آرام با رعایت قانون تکامل.
صبر داشته باشیم بگذاریم افکار جدید قدرت بگیرد عمل کنیم به دانستههایمان، ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است. عمل یعنی اینکه امروز بگویم من مسئول زندگیم هستم اما پس فردا در رفتارم در گفتارم نشان بدهم که شخص دیگری را مسئول میدانم.
هر وقت بگویم از فلانی توقع دارم فلان کار را بکند یا از فلانی توقع نداشتم فلان کار را بکند بدانم در مسیر نادرست هستم.
تمام اتفاقات زندگیم را خودم تا حالا رقم زدم و از این به بعد هم با افکارم و باورهایم دارم رقم میزنم.
بهانهها را بگذارم کنار هیچکس دیگری را عامل اتفاقات زندگیم ندانم من مسئولم
اولین ویژگی تمام افراد موفق و ثروتمند این است که خودشان را مسئول 00 1٪ زندگیشان می دانند.
از هر جهت مسائل نگاه کنی میبینیم خودمان داریم اتفاقات را رقم میزنیم.
این باورهای درست را هزاران بار با خودمان تکرار کنیم.
وقتی خدا را به عنوان قدرتمندترین فرمانروای جهان بدانم، قدرت کل دنیا ،آن وقت است که از مواهبش هم استفاده میکنم.
اون وقت ما این خدا با این عظمت و قدرت را باور نمیکنیم که بندگیش را بکنیم می تواند تمام امور مرا با قدرت و سهولت انجام دهد.
مشکل اینجاست که ما خوب بنده اش نیستیم.
اگر من ایاک نعبد و ایاک نستعین را در وجودم درست بکنم همچین درها را برایم باز بکند نعمتها را به رویم بگشاید که اگر کل مردم دنیا جمع بشوند با هم نمیتوانند انجام دهند.
جمله طلایی اگر داری مثل بقیه فکر میکنی اگر داری مثل بقیه عمل میکنی مثل بقیه هم نتیجه میگیری
همه چیز خداست همه چی توحید است همه چی توکل است.
کسی که برای خداوند کاری انجام دهد به نگاه مردم، نظر مردم کاری ندارد کار درست را انجام میدهد.
توحید عملی یعنی مسئولیت زندگیت را خودت به عهده بگیر نه اینکه این کار را باید فلانی برایم انجام میداد یا شریکم باید فلان میکرد.
خدا همه کار برایمان میکند ما باید درونمون را درست کنیم تا بیرونمان درست شود نگرانی بیرونی نداشته باشید درونتان را درست کنید بیرون خود به خود درست میشود
چیزی به اسم بلایای طبیعی نداریم همش نعمت است کسانی که در مدار مناسب باشند از همان بلایای طبیعی پول و نعمت میسازند ایده میگیرند راهکار میگیرند برای بهتر کردن زندگی.781
سلام استاد عزیزم سلام مریم خانم عزیز
استاد خدارو شکر میکنم که دقیقا زمانی که احساس میکردم از خدا دور شدم ،زمانی که حس میکردم نیاز به هدایت دارم ویدئو شما رو دیدم توی اینستاگرام که گفتید خانه تکانی ذهن رو توی سایت گذاشتید
چقدر خوشحال شدم
چقدر خوشحال شدم
و چقدر شما خوبید که این دوره رو رایگان گذاشتید و من به اندازه ی زمانی که دوره ی 12 قدم رو خریدم ذوق این دوره رو کردم،ازتون خیلی خیلی ممنونم .
خدا رو شکر میکنم که با آموزه های شما من یاد گرفتم که هروقت مشکلی برام بوجود اومد دست اتهام به سوی خودم باشه و اولین چیزی که به فکرم میرسه اینه که نباید خیلی خودمو اذیت کنم فقط کافیه ذهنمو کنترل کنم،حالمو خوب نگه دارم و به خودم بگم آروم باش تو بندگی تو بکن اون خدا خیلی وقته که خدایی میکنه،و اخیرا مشکلی برام پیش اومده بود که همش میگفتم ایراد از خودمه کسی رو مقصر نمیکردم و همش میگفتم خدایا خودت کمکم کن درسش کنم خدایا خودت بهم قدرت درست فکر کردن و بده که بتونم حلش کنم و این بود که خدا منو دوباره به کلاس درس استاد هدایت کرد منم بخودم قول دادم باانگیزه همه ی جلسات رو ببینم و به هدایت خداوند لبیک بگم.
سپاسگزار خداوند هستم بخاطر آشنایی من با شما استاد گرانقدر و مریم خانم عزیز
سلام به استاد عزیزم
الهی صد به هزار مرتبه شکر که دارم روی باورهام کار میکنم
ذهن من هر روز در معرض یک سری افکار و باورهای اشتباه قرار میگیره و من هر روز باید روی ذهنم کار بکنم را که اگر ذهنم رو به حال خودش رها بکنم دوباره برمیگرده به همون باورهای قبلی
خیلی جالبه و خیلی منطقیه من وقتی که در رابطه با موضوعات مختلف زندگی به این نتیجه میرسم که باید هر روز یه سری کارها رو انجام بدم چرا از این موضوع غافل میشم
دلیلش اینه که وقتی که فرض مثال اتاقم کثیف میشه بعد از یک مدت که تمیزش نمیکنم اون کثیفیه به چشم میاد ولی وقتی که افکار منفی به ذهنم غالب میشه و برمیگردم به همون پیش فرضهای قبلی اون افکار به چشمم نمیاد البته اگر خیلی زرنگ باشم میتونم نشونهها رو ببینم که دارم به یک سری تضادها برخورد میکنم
اما خوب متاسفانه کثر ماها این تضادها رو نشونه نمیبینیم که روی ذهنیتمون کار بکنیم بلکه این تضادها رو میندازیم گردن جامعه میندازیم گردن خانواده میندازیم گردن دولت و مسئولان حکومتی
چقدر قشنگ گفتی استاد که ما خالق 100 اتفاقات زندگیمون هستیم و این باید توی ذهنمون حک بشه و الگوهاش باید دیده بشه الگوهای فوق العاده مثل شما که نگاه توحیدی داشتند و این مسیر رو طی کردن
خیلی ساده من وقتی که یک روز کفشمو دستمال نکشم قطعاً خاکی میشه و من هر روز باید کفشمو دستمال بکشم تا تمیز و نو باقی بمونه
من هر روز باید اتاقمو تمیز بکنم من هر روز باید ظرفها رو بشورم من هر شب باید بخوابم تا بدنم انرژی بگیره و در طول روز انرژی لازمو داشته باشم برای انجام کارها
من هر روز باید غذا بخورم برای اینکه بدنم انرژی داشته باشه
من هر روز باید حمام بکنم تا بدنم خشک بود تمیز باقی بمونه
وقتی که من برای تمیز نگه داشتن اتاقم تمیز نگه داشتن بدنم تمیز نگه داشتن ظرفهای غذام انرژی جسمانی و و و یک سری کارها رو باید هر روز انجام بدم رو تیم وار س چرا روی ذهنیتم کار نمیکنم چیزی که مهمترین بخش زندگی منه که تمام آینده من برمیگرده به افکار امروز من و یه جورایی بزرگترین سرمایهگذاری همین سرمایهگذاریه
ذهن من هر روز نیاز داره که به وسیله فایلها به وسیله شکرگزاری به وسیله تمرکز و توجه روی نکات مثبت برنامهریزی بشه تا یه آینده زیبا بسازم
من بیشتر از هر زمان دیگهای نیاز دارم به شنیدن این فایلها نیاز دارم به شکرگزاری من نیاز دارم که با علی کوچولوی وجودم آشتی بکنم نیاز دارم که به من برتر خودم نزدیک بشم من هر روز نیاز دارم که قدرتهای خودم رو به یاد خودم بیارم من نیاز دارم هر روز که فراوانیها را تایید بکنم
من نیاز دارم که هر روز به خودم یادآوری بکنم که این من هستم که خالق 100 اتفاقات زندگی خودم هستم من مسئولیت تمام زندگیمو بر عهده میگیرم
دوستتون دارم
سلام به روی ماهتون.
همیشه فکر می کنم که شرک نمیکنم اما همچین که به نتایجم نگاه
میکنم، میگم خب این نارضایتی از نتایج برای اینه که شرک داشتی و خب شرایطت هم بهتر نشده…
تو زمینه ی سلامتی ، روابط ، خداروشکر خوبم اما این مادیات…. این پول…
برام غول شده، اما امروز فهمیدم که اولا زود نا امید میشم، ثانیا رو هر چیز و هر کسی حساب می کنم به غیر خودش…
یک ماه بود رو یه پولی که فکر میکردم میاد حسابم ، خیلی خیلی حساب کرده بودم …
انقدر که دیگه هی میگفتم اون پول هست دیگه ، خیالم راحته…
و شروع کردم خرج کردن از پولایی که داشتم به امید اون خیال واهی ….
خلاصه نه تنها اون پول نیومد که یه سری چیزهام از دست دادم صرفا به خاطر حساب روی غیر ازخدا….
خدایا ببخشید و دستم رو بگیر
استاد جانم، مریم جان عزیزم ازتون ممنون که کارو بیدار می کنید با این فایل ها.
به نام خدای آگاه به قلب ها
سلام به تمام دوستان و استاد و مریم جان عزیز
اول از همه خداروشکر میکنم که روز به روز مسیرمو هموارتر میکنه و درونمود آروم تر خدایا شکرت 100 هزار بار شکرت که نصبت به قبل این همه آروم تر شدم
شکرت خدایا که منو هدایتم کردی و به درخواستم جواب دادی و منو به سمت این دوره و فایل آوردی خدایا شکرت که دارم آدم بهتری میشم و روز به روز کمکم میکنی تا اشکالاتمو بیشتر بفهمم
با اینکه چند ماهی هست روی دوره دوازده قدم کار میکنم و الان وارد قدم دوم شدم خداروشکر خیلی از باور هام تغییر کرده و خلق زندگیمو باور دارم با خودمه خیلی جاها تو خیلی مسائل قدرت رو از آدم ها گرفتم و به خدا دادم خیلی جاها با دوازده قدم متوجه شدم باورام شرک آلود بوده و تقییرش دادم
ولی الان قبل از پلی کردن این فایل از خدا خواستم مسیرمو برام روشن تر کنه
و باورم نمیشه جایی که استاد فرمودید که کسی بهانه بیاره هم بیاره من نمیپذیرم فایل رو متوقف کردم و یکم فکر کردم دیدم منی که فکر میکردم درونم دیگه تماما شرکو و قدرت دیگرانو از بین بردم چقدر هنوز باور های اشتباه دارم که البته داره با تکاملم درست میشه ولی به خیلیاش حتا آگاه هم نبودم که شرکه
مثلا بهانه آوردن من چند ماهی هست میخوام تولید محتوا کنم ولی به خاطر ترس های خودم به خاطر باور شرکی که دارم نسبت به اینکه مردم چه فکری میکنن شروع نکردم و به جای از بین بردن این باور های غلط دنبال دوره های آموزش اینستاگرام بودم که با این استاد بردارم دیگه پیجم میره بالا آموزش دیدن کار اشتباهی نیست ولی الان فهمیدم که وااای خدایااااا من این آموزشو میخواستم برای باور اشتباه اون آدم قدرتی نداره من خودم باید اول از همه ترس هام باور های غلطم ترس از قضاوت و قدرت آدم ها و تمام باور های شرک آلود رو از بین ببرم و از خدا هدایت بخوام و بعد موفق میشم چافعا باورم نمیشه تمام این مدت که استاپ خوردم و درجا میزنم توی کارم به خاطر فکر خودمه خدایا شکرت توی یک لحظه خمه چیزو بهم فهموندی
اون استاد اینستاگرام که کاری نمیتونه بکنه قدرتی نداره اون چجوری بیزنس منو میتونه موفق کنه شاید به عنوان دستی از دست های خدا آموزشاش کمکی کنه به مسیرم ولی اصل ماجرا درون خودمه اصل ماجرا اینه که من آرامش نداشتم و از خدا هدایت توی این موضوع نخواسته بودم خدایا شکرت که متوجه شدم هدایتم کن که این باور هارو از بین ببرم
درمورد بهانه فهمیدم من چقدرررر آدم بهانه گیریم تو زندگیم تا سرمایی میخورم بهانه دارم واسه از زیر کار در رفتن که من الان سرماخوردم مریضم من که نمیتونم کار کنم
وقتی امتحان دارم دانشگاه دارم امتحان دارم میگم وای سرم شلوغه همه رو با هم که نمیتونم
یکم فکرم شلوغ میشد مبگفتم وای الان فکرم شلوغه نمیتونم کار کنم تمام این ها شرکن چون من از خدا هدایت نخواستم که خدا خودت کمکم کن درسته فلان اتفاق برای من افتاده ولی خدا قدرتش بیشتره خودش میتونه همه چیزو برام جوری بچینه که به همه کار هام برسم
یا درمورد ترس هام وای من قشنگ الان متوجه شدم دلیل استوپ کارم همین ترس ها و شرک های من بوده و تنها چیزی که به ادامه کارم کمک میکنه اینه که با ایمان 100 در100 به خدا و با آرامش از خدا هدایت بخوام و قدم های کوچیک کوچیک بردارم هدایتو بدم دسته خدا ترس هام خودش از بین میره باور های شرک آلودم از بین میره و خود به خود خدا همه در هارو برام باز میکنه پس خدایا ازت هدایت میخوام باز هم مثل همیشه دستمو بگیر و کمکم کن توی این مسیر با آرامش با هدایت خودت آروم آروم حرکت کنم خدایا شکرت که اشتباهاتم درمورد ترس ها و بهانه هام و شرک هام فهمیدم خدایا خودت منو هدایتم کن شکرت که تا اینجا هدایتم کردی و بهم نشون دادی اشتباهم کجا بود چیزی که خودم ازت درخواست کردمو خیلی واضح توی چند ثانیه توی ذهنم روشن کردی با حرف های استاد خدایا شکرت
به نام خدا،یکی بود یکی نبود غیرازخدا هیچکس نبود.
سلااام به همگی
خدا پاسخ فرکانس های مارو به ما میده.من خودم زندگی خودم رو می سازم ،من خودم مسئول زندگی خودم هستم،مسئول زندگیمون خودمونیم،چقدر تفکر ما،داره زندگی ما رو خلق می کنه.
این نگاه که یکنفر دیگه باید زندگی من رو تغییر بده،درست کنه،لطفا بریز دوررررر
وام نگیرید، قرض نکنید
خودمون چیکارکنیم،خودمون چطوری شرایطمون رو بهتر کنیم.
من مسئول زندگی خودمم،همه ی اتفاقات رو خودتون می تونید برای خودتون رقم بزنید.
این دولت اگر بره،و یا فلانی عوض بشه و هیچ منجی درکار نیست.
یه چیزی بگم در مورد خودم، من هیچ وقت دنبال عوض کردن کشور و رئیس جمهور و دولت نبودم،اما دنبال عوض شدن یه چیزی توی خونه مون بودم و اون ازدواج خواهرم بود،وقتی من هفت،هشت ساله بودم،خواهرم توی سن بیست ودوسالگی با یه بچه جدا شد و اومد خونه مون،دعوا ها وقهرها هم ازقبل بود و یه جورایی جزو اولین طلاق های فامیل بود،خونه مون تقریبا تا وقتی من بزرگ شدم انگار هر روز میدان جنگ و بحث بود،و هرکی دیگری رو مقصر می دونست،این می گفت تقصیر توعه وهمین ادامه داشت…و من تنها آرزویی که داشتم ازدواجش بود بلکه ما یکم طعم آرامش رو بچشیم،
والان با این آگاهی ها واقعا می فهمم درست نبود کار من،من نباید دنبال تغییر کسی باشم،فقط وفقط وفقط خودم تغییر کنم اونم از درون ،کاری به بیرون نداشته باشم
یا این حرف استاد که گفتن،هیچ کدوم از این توجیه ها رو نمی تونم قبول کنم؟ یه لحظه استپ کردم که ببینم توجیه های من چی بودن
اگر اون سال اون حرف رو نمیزدم،اگر دانشگاه قبول میشدم،اگر زودتر به فکر تغییر مالی می بودم…
منم باید کم کم بزارم کنار،گرچه زبونم میگه بسه دیگه،اما این اگرها و شاید ها توی ذهنم پردازش میشن.
چون ازدیگران کمک نمیخام،چون منتظر دیگران نیستم،چون از دیگران توقع ندارم،چون مسئولیت زندگیم رو گردن دیگری ننداخته واومدم توی دل خودمم،توی قلب خودم و با خدای خودم فقط دارم صحبت می کنم.
کسی که بنده ی خوبی باشه،خداوند همه کار براش می کنه.
اغلب مواقع، نقطه مقابل تفکر اکثریت جامعه، تفکر درستیه
همه چی خداست،همه چی توحیده
من دنبال این نبودم که مردم رو راضی کنم،که مردم خوششون بیاد،مردم به به وچه چه کنن
هر حرفی زدم خودم بهش اعتقاد داشتم نه اینکه مردم خوشش بیاد..
وای وای خدای من ،چی بگم از حرف مردم،که اینقدر این رو از خونوادم شنیدم،که وقتی به خودم اومدم فهمیدم من همش در تلاشم که از یه سری چیزا محافظت کنم و سر وشکل یه سری چیزا رو خوب نگه دارم که مردم یه موقع بدشون نیاد.
حتی این مردم اول از خونوادم شروع میشه.
کسی که به خداوند ایمان داشته باشه،برای مردم کاری نمیکنه. راه درست رو میره،کار درست رو میکنه
اگر توحید توی قلبتون بیشتر وبیشتر بشه،اصلا نحوه ی فکر کردنتون،نحوه ی عمل کردنتون تغییر میکنه،همه چیمون تغییر میکنه
تمرکزت رو بزار روی خودت،اصلا نمیخاد کسی رو بشناسی،تو خدای خودت رو بشناس،بقیه اش خودش درست میشه
توحید عملی یعنی مسئولیت زندگی خودتون رو برعهده بگیرید
یک اتفاق یکسان،نتایج متفاوتی برای آدم ها داره.
سلام و روز خوش خدمت همه دوستان عزیز و هم فرکانسیم خدا را شکر میکنم بابت تمام آگاهیهایی که به طرق مختلف در اختیار من قرار میده، از استاد عباس منش هم بسیار ممنونم که دستی از دستان خداونده که باعث هدایت و راهنماییم میشه
داستان استفاده کردن من از این فایل به این شکل بود که هفتههای گذشته من با پروژه خانه تکانی آشنا شدم ولی آنچنان تمرکز و دقت کافی رو واسه این پروژه نمیذاشتم همینجوری گوش میدادم فایلها رو جلو میرفتم و توی اون مدت هم تقریباً چند ماهی بود که با یک دختر خانومی وارد رابطه شده بودم و به این شکل بود که اصلاً من این دختر خانمو ندیده بودم ولی از لحاظ فرکانسی و شخصیتی خیلی ازش خوشم اومده بود بعد از اینکه قیافش رو دیدم واقعاً به دلم نشسته بود ولی خودم حس میکردم که درگیر وابستگی شدم و…. تا سیزدهم آبان 1403 که خیلی محترمانه بر اثر اتفاقاتی ما از هم جدا شدیم و اینکه نمیتونیم با هم ادامه بدیم هرچند هم که جواب اون منفی نبود و میگفت نمیدونم و سردرگمم ولی جدا شدیم . این اتفاق باعث شد که من در واقع یکی دو روز حالم خوب نباشه و از طرفی هم چشم ورم کرده بود به خاطر حساسیت همین باعث شد که اون دو روز رو سر کار نرم و بعدش انگار هدایت شدم به سمت دوباره همین پروژه خونه تکونی ذهن و قبلا اون فایل نحوه استفاده از این پروژه رو که خانم شایسته توضیح میدادند رو گوش نداده بودم که دیشب گوش دادم و خیلی حال دلمو بهتر کرد و باعث شد که با تعهد بیشتری این پروژه رو شروع کنم امروز اولین گام رو دوباره گوش دادم و نوت برداشتم چقدر مطالب مفید و مطالب کاربردی درون این فایل بود و چقدر من نسبت به بار اول که همینجوری سرسری گوش داده بودم مطالب بیشتری رو من متوجه شدم
مثلا اینکه روی بقیه حساب باز نکنم، اینکه اینا مصادیقی از شرکن، اینکه مسئولیت 100 زندگیم رو خودم بپذیرم، اینکه اینا نعمتهای طبیعی هستند نه حتی اتفاقات طبیعی یا بلاهای طبیعی. خیلی جالبه تو همین روزا من دارم وام میگیرم که ماشین بخرم و حالا خونواده گفتن که مثلاً مادرم گفته مثلاً النگومو میفروشم بهت کمک میکنم یا داداشم هم گفته بهت کمک میکنم و…. ولی الان متوجه شدم که من نباید از هیچ کسی غیر از خودم و خدای خودم توقع داشته باشم و هرگونه توقع از دیگران داشتن یعنی شرک و شرک یعنی اینکه با صورت میره میخوری به دیوار و هر کمکی که میشه رو باید از خدا دونست که از طریق دستان بی نهایتش به ما میرسونه و اینا برام خیلی ارزشمند بود و اینکه واقعاً به ریشه هر چیزی ما توجه میکنیم میرسیم به توحید و عزت نفس و نباید اینا رو دست کم گرفت و باید هر روز رو اونا کار کرد و خودمون رو بهتر و بهتر بکنیم خیلی جالب بود دیشب برای اولین بار این اتفاق برام رخ داده بود بعد از اینکه من دیگه با خودم عهد بستم که هر روز یک گام رو جلو برم خواب دیشبم به این شکل بود که هر ربع بیست دقیقه از خواب پا میشدم و تو اون تایم خوابی که دیده بودم رو به شکل اتومات ریشه اون فکر و اون خواب رو برای خودم میگفتم و دوباره میخوابیدم و چندین بار این اتفاق در حین خواب دیشب رخ داد و خیلی برام جالب بود و با توجه به صحبتهای صوت دیشب خانم شایسته که گوش دادم متوجه شدم طبق صحبت ایشون واقعاً افکارم در جهت خواستههام نیست و افکار در ذهن من انگار یک میکسریه که باید ماده خوب بریزی توش که در واقع هر لحظه انرژی و فرکانس مناسب در جهت خواستهها رو ارسال بکنه و همین باعث شد که من رو مصممتر کنه که بیشتر رو خودم کار بکنم و بیشتر رو ذهنم کار بکنم و این اتفاق جدا شدن از این خانم محترم رو هم یک تضاد برای خودم میدونم انگار خداوند دورمو خلوت کرد و یه تلنگری رو به من زد که خیلی بهتر و قویتر رو خودم بشینم کار بکنم . مطمئنم بعد از کار کردن روی خودم یا این رابطه دوباره برقرار میشه به شکلی زیباتر و قشنگتر یا اینکه من وارد مدارهای بالاتر میشم و یک رابطه بهتر زیباتر و قشنگتری رو تجربه میکنم و از این منظرم باز از خداوند متشکرم . دیشب بعد از گوش دادن صوت خانم شایسته باز فکر کردم به نقاط ضعفم در رابطه مثل اینکه مثلاً خیلی زود صمیمی میشم یا خیلی زود ابراز علاقه میکنم که اینا خودشون نشان از اینه که من با خودم اونجور که باید و شاید در صلح نیستم و یا اینکه به دنبال این هستم که بگم من خوبم که اینم باز مربوط میشه به پذیرش نفس و عزت نفس و … و جالبه توی فایل امروزم استاد یک جملهای رو گفت اینکه هر کاری میکنید برای اینکه مردم از شما خوششون بیاد بدونید که در مسیر شرک دارید حرکت میکنید، تو تنها باید کاری را انجام بدی که در جهت رضای خودت و خدای خودت باشه و اینجور رفتارها در واقع یه جور ماسک زدنه.
تعدادی از کامنتها رو هم خوندم خیلی مطالب مفیدی داخلشون بود اینکه ما میتونیم از اسطورههایی که میشناسیم بزرگتر بشیم فقط کافیه که باورش کنیم این برام خیلی جالب بود یا اینکه یه نکته که ما باید تنها مسئولیت زندگی خودمون بر عهده بگیریم نه مسئولیت دیگران و فکر نکنیم با این کار داریم ثواب میکنیم و کار درستیه و باید وقت و انرژیمون رو برای خودمون و زندگی خودمون قرار بدیم چون تو با این کار داری به خودت ظلم میکنی و انتهای این مسیرم چیزی جز شکست نیست و به قول سخن استاد عباس منش در دوره 12 قدم ما ارواحهای الهی هستیم که آمدیم خودمان را تجربه بکنیم و ما قبل از تولد نگران کسی نبودیم که چگونه زندگی خود را خلق میکند و این بازی ذهن است و ما باید به دیگران کاری نداشته باشیم و اجازه بدهیم خداوند آنها را هدایت کند.
و یه نکته دیگه اینکه وقتی یکی وارد زندگیمون میشه باید به لذت زندگیمون اضافه بکنه نه اینکه عامل لذت زندگیمون شه.
و اینکه تعریف یک رابطه واقعی چیه؟ یک رابطه واقعی رابطهایه بدون توقع، بدون انتظار، بدون وابستگی و در نهایت عشق و آرامش و شادی که همیشه خوبه، زیباست ،نو و جدیده، بدون قهر و جر و بحث، طرف مقابل آگاه به قوانینه و طبق قوانین عمل میکنه و…
و یا این نکته که وقتی از دیگران توقع داری و روی اونها حساب میکنی اونها سرپرست تو میشن و وقتی تنها از خداوند توقع داری و روی اون حساب باز میکنی سرپرست تو خداوند میشه.
خلاصه اینکه خدایا شکرت بابت تمامی این مطالب و آگاهی ها
این اولین باره که دارم توی سایت کامنت میذارم امیدوارم که این فرایند تا ابد ادامه داشته باشه و هی من آگاهیهای جدید به دست بیارم و نتایج جدید به دست بیارم و بیام برای خودم و دوستان از نتایج بگم و در کنار همدیگه لذت ببریم.
امیدوارم که هرجا که هستید خوش و خرم باشید
از استاد عباسمنش و خانم شایسته هم سپاس گزارم
در پناه الله یکتا شب و روزتون خوش
خدانگهدار
فایل پروژه خانه تکانی ذهن شماره اولش رو گوش کردم پر از حرف مسئولیت پذیری بود و اینکه هر تضاد و اتفاق نامناسبی که پیش میاد اولین کاری که ما آدم ها انجام میدیم، اینکه مسئوایت نپذیریم و مقصرش رو دیگران بدونیم.
وارد چاله ای بشیم به نام حکومت مسئولین خانواده و…. و همش بگوییم مجبوریم بدبخت باشیم مجبوریم مسیر بدبختی رو طی کنیم چون تو این مملکت به دنیا آمدیم مسئولیت نپذیریم و ازش فرار کنیم …. اینا همش یک بخش از ذهن منه…
بخش دیگه ذهن به من میگه آقا پسر پس چرا موقع موفقیت باید خاشع باشی و بگی کار خدا بوده و بگی همش کار خدا بوده و مغرور نشیم اما موقع سختی باید بگیم من مسئول زندگی خودمم و با خودمون نگیم مقصر خداست … و ازش شاکی نباشیم؟؟
اما من در جوابش بهش میگم عزیزم؛
درسته وقتی بچه ای رفتار خانواده روی تو گل پسر تاثیر داره، مدرسه ای که داری توش درس میخونی رفیقات و جامعه روی تو تاثیر داره،
ولی زمانی این تاثیر وجود داره، که تو بپذیری این تاثیر روی تو شکل بگیره یعنی قدرت این عوامل رو بیشتر از قدرت خدا بدونی وقتی این رو بپذیری همینجوری هدایت می شوی.
حالا عزیزم چه اتفاق خوب و چه اتفاق به ظاهر بد و ناجالب کار خداست چون اون تو رو هدایت کرده و اون چرا هدایت کرده چون تو اون فرکانس رو فرستادی و این اوضاع رو خلق کردی خداوند تو رو به سمت باورت، احساست،ترمزهات و توجه هات هدایت میکنه خدا بارها و بارها در قرآن مثال آورده که من کلی پیغمبر فرستادم تو فلان قوم که کل شهر ربا خوار بودن کل شهر کافر بودن کل شهر لواط کار بودن نتیجه افکار و رفتارشون شد بلا و بدبختی ولی در همون زمان ها همه پیامبرها نجات پیدا کردن چرا چون بر خلاف جامعه فرکانس و باور دیگه ای داشتن و خدا اون ها رو به سمت مسیر درست بر خلاف همه جامعه هدایت کرد.
این نشون میده که اگه دل به دل خدا بدی اون تو رو از زندان مثل یوسف، تو رو از سیل مثل نوح، تو رو از اقیانوس مثل یونس.
نجات میده.
ولی به شرط اینکه قدرت خدا رو بپذیری و بفهمی اگه اعتماد داشته باشی که قدرتمند ترین انرژی، خداست اون بر اساس سیستم و نظم تو رو هدایت میکنه.
چون رفتارت، افکارت و اعمالت بر اساس ایمان به او بوده است و اون هم طبق سیستمش گفته کار و فکر خوب تو ضرب در ده میشه بنابراین عزیزم تو بر اساس افکار و رفتارت و ایمانت و عملت به خدا اعلام میکنی و اون هم هدایت میکنه پس پسرم تو مسئولی و اون انجام دهنده…
حالا میخوام برم سراغ مثال ها چون هر چقدر هم خوب توضیح بدم تا مثال براش پیدا نکنم ذهن و مغز درست نمیفهمه… نکته جالب اینه زمانی که پذیرفتم مسئولیت کامل رو در اون موضوع موفق بودم وقتی نپذیرفتم همه چیز برام بهم ریخت…
1ـ یادمه تو بچگی وقتی پذیرفتم برای موفقیت در کنکور باید خانوادت تحصیل کرده باشن و یا داداش بزرگتر داشته باشم.
و یا وقتی دیدم همکلاسی هام همه کلاس کنکور میرن و فلان کتاب رو دارن در واقع از مسئولیت پذیریم کم شد و به شرک اضافه شد و درونم پذیرفت فقط اینجور آدم ها موفق می شوند و دقیقا همین طور شد و من به همین بهانه های واهی اصلا شروع نکردم به درس خواندن و کنکور جالبی ندادم ولی اگر حتی سه ماه میخوندم با اون هوش و استعدادی که داشتم اوضاع خیلی بهتر میشد و اگر هدایت خدا رو دسته کم نمی گرفتم نتایج فرق میکرد.
2ـ حالا دقیقا با شروع دانشگاه رفتنم باورهام تغییر کرد کم کم توسط بعضی از بچه ها به خاطر شهرستانی بودن مسخره شدم و انگیزه گرفتم و پذیرفتم با شرایط کم هم میشه موفق شد با اینکه هیچ کتاب مرجعی نخریدم با اینکه خونه یا مکان مطالعه نداشتم با اینکه رشتم مربوط بود به کامپیوتر ولی اون رو هم نداشتم … اما چون باور لیاقت داشتم و بهانه ها رو کنار گذاشتم … هر لحظه هدایت میشدم تو پیدا کردن جزوه … مثلا یه مثال سادش اینه امتحان ریاضی مهندسی داشتیم من این درس رو دوست داشتم و خونده بودم فقط یک سوال تو یه کتاب پیدا کردم که راه حلش رو بلد نبودم خیلی جالب یک روز قبل امتحان استاد گفت میاد تو تریا دانشگاه به بعضی سوال ها جواب میده من هم اتفاقی اونجا بودم و وقتی ازش سوال پرسیدم لبخندی زد و جواب داد بهم و فردای همون روز کاملا عجیب همون سوال اومد و همه بچه ها گیر کردن و من راحت جواب دادم و همون ترم شاگرد اول کل دانشگاه شدم چون بهانه ها برام مهم نبود و مطمئن بودم در هر شرایطی میتونم …
3- در کار کردنم هر جا به توانایی هام اعتماد نداشتم و احساس کردم فلان آدم اومده برا نجات من تا من رو از گرداب نجات بده باختم دقیقا سه بار این اتفاق افتاد.
الان یادمه یک بار که کاملا مشرک شدم اینقدر به یک آدم و یک شغل وابسته شدم که فکر میکردم که اگه من این شغل رو از دست بدم دیگه دنیا به آخر میرسه و همه هویتم رو این شغل بهم میداد … چون تو اون شغل خیلی از آدم ها من رو تایید میکردن و همین باعث شده بود به خاطر آدم ها کار کنم و یک تو گوشی محکم از خدا خوردم که هنوز جاش رو صورتمه و حدود دو سال افسرده بودم… یادمه اعتماد به نفسم خیلی اومد پایین و حتی بعدشم چند تا اشتباه کوچیک داشتم مثلا چند تا ایده خوب اومد به ذهنم به نظر خودم این ایده ها خوب بودن هر وقت ایده میومد چند آدم جلو من سبز میشدن بیا باهم شریک بشیم و به محض اینکه قبول میکردم و از درون وابسته کار اونا میشدم اونا کار رو جدی نمی گرفن و رهاش میکردن و من دوباره احساس ضعف میکردم میدونم علتش چی بود چون من از درون به خودم اعتماد نداشتم و احساس این رو نداشتم که میتونم یه تجارت خودم راه بندازم و دیگران برام کار کنن همین شد که از همون جنس آدم ها در مسیرم قرار گرفت و همش بهانه بود در ذهنم که تنها نمیتونم….
4- وزن کم کردن….
من یک زمانی از زندگیم به 30 کیلو وزن اضافه رسیدم و مشکلاتی برام پیش اومد و یک دکتر بهم گفت تو چند سال دیگه میمیری و من بهم بر خورد تو دلم گفتم مگه تو خدایی ….
از خدا خواستم هدایتم کنه و از هیچ چیز نترسیدم بهانه ها رو کنار زدم و گفتم شروع میکنم من وقتی 50 متر میدویدم نفسم بالا نمیومد نه کفش داشتم و نه لباس و نه مربی و نه هیچ چیز دیگه….
از صفر کلوین شروع کردم با لباس پلو خوری و کفش مجلسی شروع کردم همه مسخرم کردن همه گفتن تو دو روز دیگه رها میکنی به حدی رسید که میتوانستم 9 کیلومتر بدوم اینقدر تغییر کردم که همه آدم های اطرافم تغییر کردن… ولی یادمه هیچ وقت برای ورزش کردن یا رژیم گرفتن وابسته هیچ کس و یا هیچ بهونه ای نبودم نه خانواده و نه دوستان و نه آب و هوا و نه مهمونی از خودش خواستم و خودش اوکی کرد بعضی روزا همراه داشتم ولی وابسته اونا نبودم میومدن باهاشون ورزش میکردم نبودن هم مهم نبود خودم جلو میرفتم …..
داستان زیاده که بهم اثبات کرده شروع بهانه ها یعنی شرک … یعنی اجازه دادن به شیطان برا اینکه ما رو ببره به سمت هدایت به سمت خدای زمینی ….
خدای عزیز تو یاور من باش که بتونم تسلیم تو باشم نه تسلیم شرایط و بهانه ها …
خدایا کمکم کن بتونم در مجادله ذهنم که میخواد بگه دنیا ناعادلانه است و شانس و محیط در موفقیت خیلی تاثیر داره و حضور خدا بی تاثیره جلوش وایستم و با این مثال ها آروم بگیرم..
خدا جان عزیزم هدایتم کن به سمت آرامش …. هدایتم کن به سمت نعمت ….
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم (مسئولیت پذیری)
به نام خالق هستی و فرمانروای کل
سلام دوستان و استاد عزیز
امیدوارم هر کجای این جهان باشید،دل هاتون پر از اعتماد و ذهن هاتون پر از افکار عالی
من میخوام باور های که از این فایل عالی برای خودم ساختم با شما در میون بگذارم.
1.هر شخص نتیجه افکار و احساس خودشو در زندگی اش میبیند(این باور زیر مجموعه ی =هیچ کس به غیر از خودش مسئول زندگی خودش نیست و فقط خودش مسئول زندگی خودش هست) .
مثال-وقتی دانش آموزی درس میخواند و نمره عالی میگیرد و موفقیت فقط برای خود دانش آموز هست و زمانی بالعکس این موضوع رخ میدهد، و نمره خوبی نمیگیرد فقط خودش مقصر هست نه معلم و نه والدین خودش
2.تفکر من،زندگی من رو خلق میکند (هر چه اتفاق های خوب و بد در زندگی من میگذرد برای کد ها و باور هایی هستند که در ذهن من بیان شده اند و خبر خوب این هست که من توانایی تغییر این کد ها رو دارم .)
3.من خالق زندگی فقط خودم هستم فقط خود من
الف.دیگران در زندگی من ،تا وقتی که من اجازه ندهم،قدرت خلق ندارند.
ب.من در زندگی دیگران هیچ قدرت خلقی ندارم، چون هر شخص خودش مسئول زندگی خودش هست ،پس من نمیتوانم نقش خدای شخصی رو بازی کنم و مشکلاتش رو حل کنم یا براش غصه بخورم چون وظیفه من نیست و این به نوعی شرک محسوب میشود.
4.من مسئول تغییر زندگی دیگر افراد نیستم چون هر شخص طبق قانون مدار ها در مدار مختص خودش قرار دارد و با استفاده از قدر خلق ذهن اش، زندگی خودش میسازد.
(وقتی نگران و دلشوره میگیریم یعنی نقش خدا رو برای اشخاص دیگر بازی میکنیم و این یعنی خدا رو به عنوان خالق و هدایت گر جهان اعتماد نداریم و این هم نوعی شرک محسوب میشود)
5.ذهنیت افراد فقیر و شکست خورده
الف.مسئولیت زندگی خود را نمیپذیرند و همواره گله و شکایت از عالم و ادم دارند .
ب.مسئولیت خود را گردن دیگران میاندازند مثل پدر و مادر، دولت ،و همسر
ج.از قدرت خلق زندگیشون یا خبر ندارند یا اگر هم مطلع باشند از آن استفاده نمیکنند.
پ.منتظر ناجی هستند تا زندگی شون تغییر کنه( منتظر ارث تغییر اوضاع مملکت شازده بر اسب سفید)
ث.از دیگران به غیر خداوند توقع دارند.
6.ذهنیت افراد ثروتمند و موفق
الف .از زندگی خودشون راضی هستند و احساس لیاقت میکنند
ب .مسئولیت زندگی خودشونو بر عهده گرفتند و گردن دیگران ننداختند
ج.از دیگران توقع ندارند فقط از خداوند خواستههاشونو طلب میکنند و به خداوند همه واگذار میکنند و منتظر ناجی نیستند
س.گله و شکایت نمیکنند و سپاسگزارند و حس خوبی دارند قبول دارند.
7. وقتی از دیگران توقع انجام کاری رو داریم یعنی که
الف به خداوند اعتماد نداریم و او را به عنوان قدرتمندترین صاحب این جهان نمیدانیم .
ب.زیر بار منت و خفت خواری دیگران قرار میگیریم
ج.همیشه منتظر هستیم ، آشوب و استرس داریم و حال خوبی را تجربه نمیکنیم .
ن. شخص را شریک خداوند در ناخودآگاه خود میدانیم و باعث دور شدن از هدایت الهی میشویم.
8 تضادها همیشه باعث پیشرفت ما میشوند چون که
الف خواسته ها را در ما به وجود میآورند. ب.باعث به وجود آوردن انرژی و انگیزه درونی میشوند.
ج.همیشه باعث رسیدن به اختراعات و پیشرفتهای بشری هستند
د. برخورد با تضادها یک روند طبیعی هست.
9. خداوند یک سیستم و انرژی هست که فقط به خواستههای ما پاسخ میدهد و هیچ دلرمی و دلسوزی ندارد.( گله و شکایت و گریه و نذر کردن هیچ تاثیری روی خدا نمیگذارد ،نذر کردن گویی معامله با خداوند یا باج دادن به آن است.
حس خوب اتفاقات خوب را در پیش رو دارد و حس بد اتفاقات بد را به وجود میآورد یک قانون الهی است)
10. اگر بدانم که خداوند چه قدرت خلقی را درون من به وجود آورده است و عطا کرده هیچ وقت حسرت نمیخورم و حال بدی ندارم.
چون که اگر مشکل و ناخواستهای در زندگی من باشد میتونم با تغییر باورهام اونو درستش کنم، چون من قدرت خلق زندگیم را دارم و هیچکس نمیتواند این قدرت را از من بگیرد یا در آن دخالت کند فقط من میتوانم با استفاده از مرکز توجهام این قدرت را به دیگران بدهم.
11. هیچ عامل بیرونی در زندگی من تاثیر نمیگذارد تا تا وقتی که من اجازه ندهم.
(من با خیال راحت زندگیم را میسازم چون تا وقتی که من اجازه ندهم نه دلار نه حکومت و نه خانوادهام تاثیری در زندگی من ندارد، چون من خدا رو دارم، پس هیچ جای نگرانی نیست، کسی پیش من است که فرمانروای کله هستی و وظیفه هدایت جهان را بر عهده دارد ،وقتی خداوند هست و فقط من به خداوند اعتماد دارم خداوند دل همه را و نعمتهای الهی را و، موقعیتهای عالی را برای من به وجود میآورد، چون وظیفه خداوند جابت کردن خواستهها و وظیفه من درخواست از خداوند است.
12. همه اتفاقهای زندگی من وسط باورهایم ساخته میشود من وسط ورهای گذشتهام زندگی میکنم و آیندم از باورهای امروزم سرچشمه میگیرد.
( من هستم که زندگی ا میسازم خبر خوب با تغییر باورهایم نحوه تفکرم، زندگیم به سرعت تغییر میکند به طور مثال اگر روی باورهای ثروت سازم کار کنم و نتیجه نیاید یعنی هنوز آن باور درون من نهادینه نشده است ،وظیفه من کنترل کردن ورودیهای ذهنم هست ،کم کردن تلویزیون در زندگیم از مهمترین وظایف من است.
13. هر ناخواستهای که در زندگیم وجود دارد، ا تغییر باورهایم میتونم اونو تغییر بدم، چون من خودم تمام زندگیم را یسازم و مسئولیت کامل آن را میپذیرم.
14. هیچکس قرار نیست ناخواستههای من را در زندگی حل کند، فقط خود من هستم که توانایی این کار را دارم، نه دولت نه رئیس جمهور و نه پدر و مادرم و حتی نه رئیسم و حتی نه شوهرم توانایی همچین کاری را در زندگی من ندارد.
15. هیچکس قرار نیست در زندگیم تغییر کند تا من خوشبخت شوم, فقط خود من باید تغییر کنم، و با تغییر من اطراف من نیز تغییر میکند طبق قانون مدارها
16. همه چیز در زندگی از فکر سرچشمه میگیرد ,فکر باورها را میسازد، باورها از ورودیهای ذهن ما سرچشمه میگیرند.
17. استاد عباس منش از ناخواستههایش در زندگی انگیزه گرفته و با کنترل کردن ورودیهایش به زندگی دلخواهش رسیده است و از قم به فلورید رسیده است.
18. با تغییر باورها به ایدههای بهتری هدایت میشویم و به مسیر دلخواهمان میرسیم.
19. استاد باوراشو تکرار کرده و مرتباً گوش میکرده و برای خودش میگفته تا درونش نهادینه شود را به ثمر برسد.
20. باورهای استاد باس منش:
1 درخواستهاشو فقط به خدا میگه و از خداوند توقع داره .
2. باور داره خودش زندگیش را میسازه ,میشود این کار را انجام داد.
3.از دیگران هیچ توقعی نداره.
4.به سوره حمد و معنی ان بسیار اعتقاد دارد و و اهدنا الصراط المستقیم را با تمام وجود باور داره.
21 وظیفه خداوند اجابت کردن خواستههای من است ،تا جهان رشد کند و آن را به بهترین شکل موجود هدایت کند.
و وظیفه من بندگی کردن خداوند است ،که شامل این میشود فقط از خداوند توقع داشته باشم ،به توانایی نامحدود خداوند باور داشته باشم برای خداوند شریک قرار ندهم پذیرش فقط و فقط مسئولیت زندگی خود را بر عهده داشته باشم.
22. خداوند قدرتمندترین فرمانروای جهان هست س من او را به عنوان اسپانسر زندگیم قبول میکنم و این شرایطی دارد اعم از فقط خواستههامو به خدا بگم فقط از خداوند توقع داشته باشم که به خواستههام برسم.
23. اگر مثل عموم مردم فکر و عمل کنیم، مثل بقیه هم نتیجه میگیریم، این قانون است و اکثر مواقع نقطه مقابل فکر مردم فکر و تفکر درستی است که طرفداران کمی دارد.
24. اگر توحید در قلبم را پیدا کنم و آن را تقویت کنم همه چیز میرسم چون در همه چیز خداوند رو میبینم و آن را حس میکنم و نحوه عمل کردن و تفکر کردن ر همه موضوعات زندگیم تغییر پیدا میکند.
25. به دانستههایم در زندگی عمل کنم و همیشه افکارم را سبت به آموزههایی که یاد گرفتم به روز رسانی کنم و این نوعی توحید عملی محسوب میشود
.
سپاسگزارم که نگاه گرم و وقتتونو در اختیار من قرار دادید و این کامنت پر از آگاهی رو مطالعه کردید در پناه حق تعالی بهترین را براتون آرزومند هستم.
سلام و وقت به خیر دوست بسیار قدرتمند خانم ویسی عزیز
امروز من در ایمان به خدا با یه تضاد مواجه بودم و در همین لحظه خداوند مرا به سمت این کامنت شما هدایت کرد خیلی خیلی پرمعنا بود و احساس ایمان و توکل از دل این صحبت ها را حس می کردم باعث شد که در این تضاد ایمانم رو به خدا با توجه به کنترل فکر و احساساتم بیشتر احساس کنم و از شما یاد گرفتم که انسان تنها و تنها باید خدا را بپذیرد و نه فقط سر زبون این حرف را گفت و در دل به فلانی و فلانی ایمان دارم که کارم را انجام دهند این فقط شرک نیست بله بدتر از ان این منافق بودن را نشون می دهد.
به شما افتخار می کنم که اینگونه مسلط به قوانین هستین و ان شالله در اجرای ان ها موفق و موفتر باشید. سپاس از توضیحات شما و از خداوند که مرا به این کامنت هدایت کرد و از استاد و خانم شایسته که این سایت رو ایجاد کردند تا ما بتوانیم در این دانشگاه توحید دانشجو باشیم و در عمل نشان دهیم.
سپاس سپاس سپاس