این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی ک به زندگی خودم ، اطرافیانم و جامعه نگاه میکنم
متوجه میشم ک چقدر همه ما درگیر شرک هستیم
در حال حاضر کلیت جامعه دو دسته شدن ، شاید هم چند دسته
ولی به طور کلی افرادی هستن ک خدا رو قبول دارن و به اصطلاح مذهبی ان و خودمم جز این دسته بودممم
و افرادی هستن ک خدا رو قبول ندارن و مذهبی نیستند …
و هر دو گروه سخت در شرک هستن ، اصلا کاری به اینا ندارم
خود من ک جز گروه مذهبی ها بودم .. چقدرررر شرک دارم و داشتم
مثلا خدا رو قبول دارم ، ولی ندارم
مثلا به خدا ایمان دارم ، ولی ندارم
الان ک دقت میکنم حتی عبارتی ک خانوادم و خودم خیلی باورش داریم اینکه دستم نمک نداره
به خاطر عدم ایمان به خدا و شرک بوده…
چقدر راحت خدا رو داخل ذهنم کوچیک کرده بودم ، خدا رو مثل یه دوست خیلی معمولی میدونستم ک بامن قهر میکنه ، حرفامو گوش نمیده ، حتی خوبی هامو با بدی جواب میده
و ممنونم از خدا ک با این وجود ولی رحمت و لطف و مهربانی داشت و منو به مسیر درست هدایت کرد و میکنه
به زودی و در جلسات بعدی ، زمانی ک خواستم ردپای خودمو بزارم ، از رسیدن به اهدافم و حال خوبم میگم
خیلی خوشحال میشم وقتی نتیجه گرفتن بقیه دوستان رو میخونم ، بازم از این کامنتای قشنگ بنویسید
رد پایی میخاهم اول برای خودم و بعد برای دوستان بگذارم که شاید راه گشای مساله ای در زندگی ما باشد.
از وقتی این فایل رو گوش کردم و درک کردم زندگی من تغییر کرد من یه آدم دیگه ای شدم از یه آدم تنبل و متکی به همسر و خانواده به یه آدمی که سعی می کنم کارهایم را فقط و فقط خودم انجام دهم و نتیجه هر چه شد ان را گردن کسی دیگه ای نندازم.
تنها و تنها از خدا می خواهم که کارهایم را انجام دهد و حتی فقط با مرور ان در ذهن خودم دستان خداوند وارد عمل شده و خواسته ام عملی می شود.
بهانه ها را گذاشتم کنار و خداوند من رو به یه شغلی هدایت کرد که اصلا فکرش هم نمی کردم روزی داشته باشم هر چند در شروع کار هستم و فقط 15 روزه از کارم میگذره ولی شکر خدا حس می کنم از لحاظ روحی راحتم. اعتماد به نفسم بیشتر شده و با آدم های ارتباط پیدا کردم که اهل کار و فعالیت هستن
خدا را صد هزار مرتبه شکر که هر آن دارد مرا به مسیر درست هدایت می کند خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم.
به امید ثروتمند شدنم و تحقق تمام خواسته های دوستان
من تازه پروژه رو شروع کردم و چقدر سپاسگزارم از اینکه چنین آگاهی های فوق العاده رو دادید بهمون
من قبلا توی یک آکادمی آموزش زبان کار میکردم
تقریبا تا 6 ماه اول همچی خوب بود اما بعد از 6 ماه نجواهای ذهنی من شروع شد و اون توقع از کارفرما که چرا حقوق منو افزایش نمیده
چرا کارفرما بهم ترفیع نمیده و ……
این افکار شرک آلود من باعث شد من کارم رو دیگه به خوبی سابق انجام ندم و مدام کار رو به تاخیر بندازم، تا اینکه به جایی رسیدم که دیگه جایی توی اون آکادمی نداشتم و نزدیک به اخراج شدنم بود که با یک حال نسبتا بد استعفا دادم
هرچند جدایی من از آکادمی با مسالمت و آرزوی خیر و خوشی برای خودم و کارفرما انجام شد
و درمورد توکل و توحید
استاد من بازم توی حوزه کاری یه روز به شدت غمگین بودم، دلم میخواست استقلال مالی داشته باشم و …
نشسته بودم روی سجاده ام و به مرحله تسلیم رسیده بودم، گفتم خدایا من تسلیمم، به خودت قسم نمیدونم چیکار کنم، هدایتم کن قربونت برم (این عاشقانه صحبت کردن با خدا رو از آموزه های شما دریافت کردم استاد عزیزم، و چقدر وقتی قربون صدقه خدا میرم ، خدا با نشونه هاش قربون صدقم میره، عشق منه این خدا)
خلاصه با حس تسلیم بودن از خدا درخواست کردم
و بعد از مدت کوتاهی یک پیشنهاد کاری زیبا و الهی بهم شد و من مشغول شدم
چه کارفرمای خوبی ، چه پروژه های دوست داشتنی و …..
آه خداروشکر، خداروشکر
واقعا اگه ما بندگی کنیم، خدا توی خدایی کردنش حرف نداره، اصلا جوری میچینه که هیچ انسانی نمیتونه بچینه
ازشما سپاسگذارم خانم شایسته نازنین که این دوره رو شروع کردید من بچهمینجا تعهد میدم که گام به گام با شما بیام وکامنت بنویسم
بازم متعجبم از اینکه من تا حالا این لایو رو اصلا ندیده بودم وخیلی برای من نکاتش عالی بود
پریروز داشتم به این موضوع فکر میکردم که اگه بهم بگن زیباترین لذت زیباترین حس توی دنیا چیه اون چیزی که میخوای همیشه باهاش باشی وداشته باشیش به خودم گفتم که توحید یکتا پرستی تسلیم بودن
اینو ازته قلبم میگم که توحید واقعی زیباترین حس دنیاست که همه چی رو در برمیگیره همه چی اوج احساس خوبه
چون 100آید 90هم پیش ماست
استاد به یه موضوعی اشاره کردن که درک کردنش ما رو به
لا خوف علیهم ولا هم یحزنون میرسونه
اینکه تو اگه به برنامه نویس باشی میخوای تو کدوم شرکت کار کنی توی بهترین
اما خدا از هر شرکتی بزرگتره وصاحب تمام جهانه کافیه بندگیشو بکنی همین اون خوب خدایی میکنه
دیروز یه اتفاقی برام افتاد که اگر تمام سیستم های هوشمند دنیارو تمام معادلات رو تمام مغزهارو کنار هم میچیدم حتی یک لحضه نمیتونستم یه این فکر کنم کاری که دیروز خدا برام انجام داد رو انجام بدم انجام چیه حتی بهش فک بکنم
الان سه هفته میشه که از کارم ومحیط قبلیم اومدم بیرون انقد لذت بردم این چند روزه که اصلا عشق پشت عشق به لطف رب الهی
توی این لایو استاد میگه روی خودتون کار کنید کاری یه بیرون نداشته باشید بیرون خودش درست میشه این نکته طلاییه
ازخدا میخوام مارو هدایت کن به راه راست راه کسانی که به انها نعمت داده الهی امین
هوای دزفول بشدت خنک شده و خداروشکر میکنم که هروز طلوع زیبای خورشید رو از پشت بام میبینم و هر صبح چنتا عکس از خورشید عالم تاب میگیرم.زیباییش بی حدو حصر هست..پرتوی نورش از لای ابرهایی که به نظرم داره از دریا میاد..
از خدا هدایت خواستم تا خودش هرچه که لازم هست رو برای برداشتن گام اول و گذاشتن رد پا بگذارم..هرچند من از روز دوم وارد این گام ها شدم و همون گام سوم وارد شغلی خیلی خوب با درامد خیلی خوب و ادم های خیلی خوب شدم.برای اولین بار هست که دارم با کار جسمی خیلی خیلی کم درامد خیلی خیلی خوب کسب میکنم.
هنوز اول راه ورود به کسب و کار خودم هستمولی خیلی خوشحالم که طبق همین فایل لایو اول،تونستم مسیولیت زندگی ام رو کمی بیشتر از قبل و با احساس قدرت بیشتری بردارم..
نتیجه که حاکی از بودن در مسیر درست هست ..
یک گریزی بزنم به نوشته خانم سعیده شهریاری عزیز که از شغلشون توی کیش میگفتن،احساس میکنم منم مثل ایشون همون حس و حال رو دارم..
و قطعا تغییر شرایط و درامدم و وجود کار جسمی خیلی کمتر و ساعت ازاد خیلی بیشتر جوری که سر کارم و با خیال راحت کامنت بچه هارو میخونم .از 8 ساعت کار فقط دوساعت کار میکنم مابقیش نشستم و کامنت میخونم و زیبایی های اطرافم رو میبینم.این خیلی برام رویایی بود ولی به واقعیت پیوست و درامد خیلی بیشتر..
و دلیل همه اینها تکرار حرف استاد مدام و مدام بود
(تموم اتفاقات زندگیم بوسیله ی افکارمه و نه هیچ عاملی بیرونی دیگری)
اینو رکورد کردم و انقدر تکرار شد توی ذهنم که وقتی ناخواسته میاد،سریع این جمله مث ابری میاد توی سرم و حالم رو از اینکه بعدش سریع توجه ام رو میبرم روی یه چیز خوب و یه ذره مثبت،حالم خیلی خوب میشه و احساس قدرتی میکنم که تا این مدت اصلا متوجه و درکش نکرده بودم..
استاد میگه
ما اصلا بلایای طبیعی نداریم اینا همش رحمته و باعث گسترش جهان شده؛
بغیر از سیل و زلزله و طوفان،همین تغییر فصل هم خودش باعث پیشرفت جهان شده..
باعث خلق شدن هر نعمتی در هر فصلی شده
از میوه ها و انواع غذاها گرفته
از انواع لباس ها در هر فصل
از انواع بازی ها مخصوص هر فصل
از انواع کسب و کارها در هرفصل
کاشت و برداشت محصول در هر فصل
اصلا انسان با تغیر فصل ها تونسته شرایط زندگیش رو تغییر بده و طبق سلیقه و علاقه ش داره توی یه محیطی و مکانی که دوست داره زندگی میکنه..
هر چیزی در این جهان حتی سیل و زلزله و طوفان و تغیر فصل ها و طلوع و غروب خورشید و رفت و امد شب روز همش گواه نعمت و بهبود و رشد هست..
این تغیر وضعیت ها و حالت ها داره انسان رو به تعقل بیشتر و رشد بیشتر در جهت خواسته ها و رشد حهان به سمت بهتر شدن داره به جلو هُل میده..
خدا داره بوسیله این چیزا انسان رو از حالت ایستایی به حرکت وادار میکنه..و اینم قطعا قانون جهانه و خیّر و برکت داره..
با همین نگرش میشه به این رسید که خدا یک سیستمه و داره جهان رو با یک سری تغیرات که بواسطه قوانین الی برای رشد و پیشرفت جهان هست داره بصورت مستمر و گام به گام جلو میبره..
سیستمی که بی نقصه از لحاظ قوانین و اجرای اون..
و هر موجودی چه غریزی مثل حیوانات و چه موجودی مثل انسان که دارای قدرت اختیاره،داره توی این محیط زندگی میکنه چه بداند و چه نداند..
به نام خدایی که اگر دل بسپاری خالق قصه ی زندگیت میشه
و خدایی که سیستمیک عمل میکنه و پاسخ میده به فرکانس های ما
قسمت اول رو بپردازیم به آموزش و بعد بیایم ترمز های ذهنی و اشغال های زیر فرش مونو ببینیم.
◼️آموزش
هر مسئله و چالشی که پیش اومده حل شده و تبدیل شده به اختراعات و تکنولوژی الان
خدا در هرلحظه داره فرکانس هدایت رو ارسال میکنه این ماییم که موظفیم هم فرکانس با سیگنال هدایت بشیم
🟣 خودم یادمه که هنوز 15 سالم نشده بود وقتی اوضاع خونه مون و شهریه پزشکی دانشگاه آزاد رو میدیدم، آشفتگیهای مامانم و عصبانیت های بابام، وقتایی مامانم از نگرانیش راجب زندگی آینده صحبت میکرد،
من بهش میگفتم
-راضی نیستم حتی یه قرونم برام سرمایه گذاری کنی
-تو به فکر خودت باش
-من خودم تلاش میکنم به چیزایی که میخام میرسم
↩️↩️↩️ ینی از همون اول این بیس رو داشتم که مسئول زندگیم، خودمم
برعکس خواهرام که به رغم پزشک بودن شون، به رغم اینکه دوتا بچه دارن، به زغم اینکه سن شون از 30 گذشته بازم برای کوچک ترین کاری وابسته مامان و بابام هستن.
این نگاه که یکی دیگه باید زندگی منو تغییر بده رو بنداز دور
↩️↩️↩️ – این ینی وام نگیریم،
– ینی خودم کارای خودمو کنم،
– منتظر نمونم
– انتظار برای یه منجی که یکاری برام کنه یا اون بیاد تا منم حرکت کنم
🟣 خود من نگاهم تا چند ماه پیش این بود که کسی که دوسش دارم باید کنارم باشه تا من تغییر رو شروع کنم چون میخام اون همراهم باشه، تو پروژه هام کنارم باشه، چون اصن زندگی بدون اون ارزش نداره، خیلی مقدس شده بود برام انگار شیشه عمرمه؛ درصورتی که میدونم انسان حرکت میکنه پیش میره در مسیر خواسته هاش و به مرور که فرکانس هاش تغییر میکنه مدار هاشم تغییر میکنه، آدم های جدیدی رو میبینه و از بین این آدم ها کسی میاد کنارش و میشه عشقش️
اگر صبر داشته باشی، بذاری افکار جدید قدرت بگیره و عمل کنی به دانسته هات، اونوقت میتونی زندگیتو تغییر بدی ⬅️ این فرایند آرام آرام اتفاق میفته
گردنگیرت واسه قبول مسئولیت زندگی خودت قوی باشه…
جبر جغرافیایی؛ باید بپذیریم که همه اتفاقات اطراف رو خودم ساختم، نگو بخاطر به دنیا اومدن تو فلان خانواده و شهر و کشور…
سوال
چه شرایطی داشتی که باور کردی محدودیته؟
چه چیزایی رو هنوز باور داری که اون شرایط تو رو ضعیف کرده؟
تو چه چیزایی تونستی این باورو بسازی که اون شرایط بهت قدرت و توانایی خاصی داده؟
من باور دارم که زندگی تو خانواده مذهبی منو ضعیف کرده و باعث شده
1) نتونم دوست دختر داشته باشم و عشقو تجربه کنم
2) نتونم با همسن و سال هام برای سالهای زیادی ارتباط بگیرم
3)نتونم خیلی از تجربه های همسنامو داشته باشم مثل مسافرت با دوستان، باشگاه رفتن، دوست دختر داشتن و…
4) بجای اینکه با همسنام ارتباط بگیرم و اکتیو و عملگرا باشم، شدم همنشین پیرمردا و اهل سکون و تفکر و رکود
5) الان با توجه به فرق زیاد عقیدتی بین من و خواسته هام، قطعا زندگی آیندم دچار مشکلات شدیدی میشه
6) نتونم برم برا خودم کار کنم تو بازار و حتی شیفت های بیمارستان
◼️الان که نشستی رو صندلی تریاژ یه بیمارستان خصوصی و داری خودتو تحلیل میکنی،
آیا منطق منطقی برای این باورها داری؟
چه باور و مدل نگاهی برای داشتن احساس خوب بهت کمک میکنه؟
چقد بنظرت تونستی اون دیدگاه قبلی رو تغییر بدی و الان چه دیدگاهی داری؟
آشغالهای زیر فرش چیان؟
– من دیگه تو ذهنم گیر نیستم و الان میگم خب اینجوری شده دیگه ولش کن مثل اون آدمیه که یه ماشین بهش زده و در رفته قرار نیست بینه وسط خیابون و داد و بیداد کنه، الان مسئولیت زندگیم با خودمه.
– مثل قبل منطق مطلقی که بیان گیر بدم، اورتینک کنم نیست و تقریبا 70% دیگه اینا رو قبول ندارم چون مسئولیت زندگیمو پذیرفتم گفتم از اینجا به بعد دیگه با خودمه، من میدونم چیکار کنم و الحمدالله خدا داره هدایت میکنه، خوبم هدایت میکنه، خوب که نه عالییییی….
– درمورد تجربه عشق خب من سالها حتی تو دانشگاهم دوست دختر نداشتم و ندارم، بین همسنام یه بکن دررویی خاصی رایجه و این فرصت فکر کردن، فرصت هدفگذاری و هدفدار زندگی کردن رو از آدم میگیره، به آدم اجازه نمیده درست فکر کنه بفهمه از زندگی چی میخاد. نه فقط تو بحث دوست دختر داشتن، من تو تنهاییم فکر کردم با خودم که من واقعا چی میخام؟ چیو میخام تجربه کنم؟ تنهایی بهم کمک کرد سبک زندگیمو انتخاب کنم نه مثل 98% تا 40 سالگی بدون دنبال چیزای مختلف و هرکاری که میگن پول توشه بدون توجه به ارزش ها و علایق شخصی، بعد از 40 سال تازه میفهمن که حرف دیگران مهم نیست باید به حرف دلت گوش بدی، باید کاریو که دوست داری انجام بدی، دنبال پول ندویی، دنبال عشق ندویی، اگه تو هر موضوعی احساست رو عوض کنی نتایج عوض میشه.
– تنهایی بهم یاد داد سگ دو زدن و تلاش الکی که همه اطرافیانم دارن این کارو میکنن اصلا جواب نمیده و این رو تو اوج سال های جوونیم تو سن 24 سالگی فهمیدم.
قانون درک ورودی ها میگه آگاهی که الان اومده تو وجودت اگر بهت احساس آرامش میده، از طرف خداست و اگر احساس نگرانی و ترس میده، از طرف شیطانه.
سلام من خدمت استاد عباس منش عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی و دوستان هم فرکانسیم انشالله که همیشه حالتون خوب و عالی ترین باشه
فایل های توحیدی ناب ترین فایل های استاد هستند که بیشتر تاثیر رو در ذهن و قلب من میزارند
چقدر حرفه ای استاد توضیح میدهند انگار همون لحظه خدا داره از طریق استاد با من حرف میزنه و میگه پسر خوب بیا و فقط سمت خودم کجا میری و به همه و همه جا چنگ میزنی آخر میایی سراغ خودم همون اول بیا تا راه رو نشونت بدم
ولی اول باید مسیولیت کل زندگیت رو بپذیری تا بدونم چند چند با خودت هستی
همین که مسیولیت رو قبول کنی و از دیگران توقع نداشته باشی من خودم کمکت میکنم و با قوانینی که برای این جهان ترسیم کردم خودت و با کمک من میری اونجای که دوست داری با بهترین و آسان ترین راه ممکن
تو فقط روی خودت و افکار خودت تمرکز کن اصلا نیازی نداری که روی دیگران حساب کنی ….
بعد از فایل دستورالعمل خانه تکانی اومدم و فایل اول برای خانه تکانی مه همین فایل فوقالعاده بود رو دیدم و چقد جالب که در لحظه آدم وقتی از توحید میشنوه انگار فضای ذهنش تازه میشه احساس رفرش شدن و تازگی توی وجودم احساس میکنم و دلیلیش اینه که اصل و وجودمون با توحید هماهنگه و وقتی از جنسش میشنوم و دریافت میکنم این هماهنگی حس میشه .
همینجا با خودم عهد میبندم که من خودم رو مسئول زندگیم در تمام جنبه ها بدونم.
من مسئول زندگی خودم هستم در تک تک جنبه ها.
واقعا خیلی منطقی هست که خودم مسئول زندگیم هستم چون اگه غیر از این بود که یه میلیاد دلیل و مسئول میشد پیدا کنی و خب نهایتا چون اونا مسئول بودن من منفعل بودم و کاری ازم برنمیومد و وقتی این شیوه تفکرم باشه معلومه ایده ای برای بهبود زندگی ندارم و حتی اگه ایده ای باشه چون بقیه یه جور خاصی که باید باشن نیستن اون ایده اجرا نمیشه.
ولی وقتی پایه و اساس تفکرم رو میذارم که من مسئول زندگیم هستم
من قدرت حل مسائلم رو دارم
منم که با قدرت دادن به خدایی که رب العالمین هست زندگیم رو میسازم.
خدارو صد هزار مرتبه شکر بخاطر نعمت آگاهی و هدایت.
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
خدایا شکرت که این فرصت کار درنی رو بهم دادی و انجامش دادم با عشق.
خدایا هر آنچه دارم از آن توست و نفسی که میکشم از آن توست قلبی که میتپه از آن توست همه چیز تویی و من از خودم قدرتی ندارم من به هر خیری که از تو بهم برسه نیازمندم.
استاد و خانم شایسته جان خیلی دمتون گرم چقد خوشحالم بخاطر این مسیری که شروع کردم و براش ذوق دارم ممنونم ازتون برای این هدایای ارزشمند فایل ها و تدوین بینظیرش.
من تقریبا 4 روز هست که مداوم در سایت هستم و یا فایل هایی که خریدم تصمیم گرفتم دوباره گوش بدهم، یه مدتی خوب کار کردم ونتایج دیده میشد و پس از مدتی از فایل ها فاصله گرفتم و از کنترل ذهن و باور سازی و شکر گذاری فاصله گرفتم و نتایج هم کم رنگ شد و خدا رو شکر که دوباره به مسیر برگشتم. احساس خیلی خوبی دارم و خدا رو شکر که من رو دوباره به مسیر آگاهی و رشد برگشتم، دیروز خیلی راحت اینستاگرام رو پاک کردم از صفحه گوشی ام، یکی از چیزهایی تمرکز من رو میگرفت اینستا گرام بود و همین جوری حواس من رو موضوعات مختلف می گرفت، با اینکه مثلا الکی میگفتم خوب مطالب آموزشی و انگیزشی هم می بینم ولی من تصمیم گرفتم اگه واقعا میخام یاد بگیرم یک منبع جامع و کامل بنام سایت عباسمنش هست و کسی که خودش نتیجه گرفته و چه لزومی داره از بقیه دنبال یاد گرفتن باشم، ضررش اینستا بیشتر از منفعت اش بود، حذف کردم. بعد یکی از ایراداتی که فهمیدم وقتی پستی یا استوری میذاشتیم هی چک میکردم ببینم چند نفر نگاه کردن و لایک کردن و خود این موضوع هم دیدم برام سودی نداره.
اما چیزی که باعث شد بیام اینجا یک پیام بزارم و گفتم شاید به کار عزیزان بیاد و نشونه ای باشه واسه خودم که در مسیر درست هستم، این بود که تقریبا ساعت 23 شب ، (16 اردیبهشت 1404 ، تاریخ این متن)، از اتاق رفتم به سمت آشپزخونه و یه چایی برا خودم ریختم که بخورم بعد بیام سایت، گفتم تا چایی یکمی سرد بشه برم حیاط و همین که توی حال(قسمت پذیرایی) به سمت حیاط می رفتم؛ تلویزیون روشن بود و شبکه استانی سهند(تبریز) برنامه فوتبالی داشت و راجع به قهرمانی تراختور صحبت میکردن، (حالا درسته زیاد فوتبالی نیستم ولی از قهرمانی تراختور خیلی خوشحال هستم و اینکه باور “شدن” رو توی ذهن من تقویت کرد این اتفاق) مهمان های برنامه یکی اش که از ورزشکاران پیشکسوت بود و خودش قهرمان جهان هم شده بود داشت اون لحظه در رابطه با قدرت کلام و ذهن ناخود آگاه و باور صحبت میکرد و میگفت من همیشه رکورد میزدم چون قبل از شروع مسابقه با خودم میگفتم من برنده میشم و نفر اول میشم و…
بعد توصیه میکرد به جوان ها که نا امید نباشند و ناامیدی کار شیطان هست و نمیخاد ما بهشت رو در این دنیا تجربه کنیم و باید باورتون این باشه که در هر زمینه میتونید پیروز باشید و خیلی حس خوبی گرفتم از صحبت هاش در حدود 2 تا 3 دقیقه بعد برنامه تمام شد و با خودم گفتم ببین این یه نشونه است که داره میگه هر دستاوردی از ذهن شروع میشه و از باور ها شروع میشه و مسیری که در سایت استاد عباس منش شروع کردم درسته. و باز هم خدا رو شکر که امکانات لازم رو داریم و می تونیم به آگاهی های نابی به راحتی دسترسی داشته باشیم.
بنام خداوندی ک انسان آفریدکه بهترین موجوددنیاست خدایاشکرت سپاسگزارم
سلام خدمت استادبزرگوارعزیزم
سلام خدمت خانم شایسته عزیزخوشکلم
سلامت خدمت همه دوستان بزرگوارعزیز
امیدوارم حال دلتون خوش پرانرژی باشید
اولین کامنتم واسه عزیزان بزرگوارنوشتم .خوشحالم خداوندمنانم منوراب این دنیای خیلی خوب پرانرژی آشناکرد
من ترافیگ ذهنی زیادی دارم تمرکزندارم
گمراهی ذهن نمیزاشت ب ندای قلبم گوش کنم
فرکانسم مدتی خیلی پایین بود بخاطرمحیط کاریم افکارمنفی (غیبت .همش ازنداری حرف میزنن.مریضی ) درحدی ک مریض شدم حتی کارهم نکردم نخواستم تواون محیط باشم خودم استعفادادم بااینکه توکارم حرفه ای بودم همش میگفتم خدایاکمکم کن من چرااینجوریم ذهنم پاکسازی بشه ب ندای قلبم اعتمادکنم درست تصمیم بگیرم .
استادبزرگوارعزیز:من چندسری فایل ها وویس هاشماروقبلن ازگروه وکانالها نگاه میکردم اما موقتی بود تا خواهرم منورواوردب سرزمینی پرازانرژی مثبت وعالی خدایاشکرت سپاسگزارم
خوشحالم ازخداوندمنانم خیلی منودوست داره خدایاشکرت دوستت دارم خدای مهربانم
اولین کامنتم هست ازخانه تکانی ذهنی شروع کردم میخام تکاملی رشدوپیشرفت کنم تومراحل زندگیم چ افکاری چ سلامتی چ مالی
ممنون سپاسگزارم استادبزرگوارعزیزم ممنون سپاسگزارم خانم شایسته عزیزخوشکلم ممنون سپاسگزارم اقای ابراهیم بزرگوارعزیز کارهای سایت انجام میدن خیلی سایت عالی هست راحت .مرتب منظم دسته بندی شده.واردمیشیم سپاسگزارم ازهمه دوستان بزرگوارعزیز
سلام خدمت استاد گرامی و همه دوستان
و تشکر میکنم از این دوره زیبا
وقتی ک به زندگی خودم ، اطرافیانم و جامعه نگاه میکنم
متوجه میشم ک چقدر همه ما درگیر شرک هستیم
در حال حاضر کلیت جامعه دو دسته شدن ، شاید هم چند دسته
ولی به طور کلی افرادی هستن ک خدا رو قبول دارن و به اصطلاح مذهبی ان و خودمم جز این دسته بودممم
و افرادی هستن ک خدا رو قبول ندارن و مذهبی نیستند …
و هر دو گروه سخت در شرک هستن ، اصلا کاری به اینا ندارم
خود من ک جز گروه مذهبی ها بودم .. چقدرررر شرک دارم و داشتم
مثلا خدا رو قبول دارم ، ولی ندارم
مثلا به خدا ایمان دارم ، ولی ندارم
الان ک دقت میکنم حتی عبارتی ک خانوادم و خودم خیلی باورش داریم اینکه دستم نمک نداره
به خاطر عدم ایمان به خدا و شرک بوده…
چقدر راحت خدا رو داخل ذهنم کوچیک کرده بودم ، خدا رو مثل یه دوست خیلی معمولی میدونستم ک بامن قهر میکنه ، حرفامو گوش نمیده ، حتی خوبی هامو با بدی جواب میده
و ممنونم از خدا ک با این وجود ولی رحمت و لطف و مهربانی داشت و منو به مسیر درست هدایت کرد و میکنه
به زودی و در جلسات بعدی ، زمانی ک خواستم ردپای خودمو بزارم ، از رسیدن به اهدافم و حال خوبم میگم
خیلی خوشحال میشم وقتی نتیجه گرفتن بقیه دوستان رو میخونم ، بازم از این کامنتای قشنگ بنویسید
سلام و احترام به استاد و تمام دوستان خوبم
رد پایی میخاهم اول برای خودم و بعد برای دوستان بگذارم که شاید راه گشای مساله ای در زندگی ما باشد.
از وقتی این فایل رو گوش کردم و درک کردم زندگی من تغییر کرد من یه آدم دیگه ای شدم از یه آدم تنبل و متکی به همسر و خانواده به یه آدمی که سعی می کنم کارهایم را فقط و فقط خودم انجام دهم و نتیجه هر چه شد ان را گردن کسی دیگه ای نندازم.
تنها و تنها از خدا می خواهم که کارهایم را انجام دهد و حتی فقط با مرور ان در ذهن خودم دستان خداوند وارد عمل شده و خواسته ام عملی می شود.
بهانه ها را گذاشتم کنار و خداوند من رو به یه شغلی هدایت کرد که اصلا فکرش هم نمی کردم روزی داشته باشم هر چند در شروع کار هستم و فقط 15 روزه از کارم میگذره ولی شکر خدا حس می کنم از لحاظ روحی راحتم. اعتماد به نفسم بیشتر شده و با آدم های ارتباط پیدا کردم که اهل کار و فعالیت هستن
خدا را صد هزار مرتبه شکر که هر آن دارد مرا به مسیر درست هدایت می کند خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم.
به امید ثروتمند شدنم و تحقق تمام خواسته های دوستان
سلام به استاد عزیزم
من تازه پروژه رو شروع کردم و چقدر سپاسگزارم از اینکه چنین آگاهی های فوق العاده رو دادید بهمون
من قبلا توی یک آکادمی آموزش زبان کار میکردم
تقریبا تا 6 ماه اول همچی خوب بود اما بعد از 6 ماه نجواهای ذهنی من شروع شد و اون توقع از کارفرما که چرا حقوق منو افزایش نمیده
چرا کارفرما بهم ترفیع نمیده و ……
این افکار شرک آلود من باعث شد من کارم رو دیگه به خوبی سابق انجام ندم و مدام کار رو به تاخیر بندازم، تا اینکه به جایی رسیدم که دیگه جایی توی اون آکادمی نداشتم و نزدیک به اخراج شدنم بود که با یک حال نسبتا بد استعفا دادم
هرچند جدایی من از آکادمی با مسالمت و آرزوی خیر و خوشی برای خودم و کارفرما انجام شد
و درمورد توکل و توحید
استاد من بازم توی حوزه کاری یه روز به شدت غمگین بودم، دلم میخواست استقلال مالی داشته باشم و …
نشسته بودم روی سجاده ام و به مرحله تسلیم رسیده بودم، گفتم خدایا من تسلیمم، به خودت قسم نمیدونم چیکار کنم، هدایتم کن قربونت برم (این عاشقانه صحبت کردن با خدا رو از آموزه های شما دریافت کردم استاد عزیزم، و چقدر وقتی قربون صدقه خدا میرم ، خدا با نشونه هاش قربون صدقم میره، عشق منه این خدا)
خلاصه با حس تسلیم بودن از خدا درخواست کردم
و بعد از مدت کوتاهی یک پیشنهاد کاری زیبا و الهی بهم شد و من مشغول شدم
چه کارفرمای خوبی ، چه پروژه های دوست داشتنی و …..
آه خداروشکر، خداروشکر
واقعا اگه ما بندگی کنیم، خدا توی خدایی کردنش حرف نداره، اصلا جوری میچینه که هیچ انسانی نمیتونه بچینه
نمیدونم واقعا چی بگم
فقط خدارو بی نهایت سپاسگزارم
در این لحظه بسیار احساس خوشبختی و عشق میکنم
الهی شکر
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین
وهمه ی دوستان عزیزم در این مسیر توحیدی
ازشما سپاسگذارم خانم شایسته نازنین که این دوره رو شروع کردید من بچهمینجا تعهد میدم که گام به گام با شما بیام وکامنت بنویسم
بازم متعجبم از اینکه من تا حالا این لایو رو اصلا ندیده بودم وخیلی برای من نکاتش عالی بود
پریروز داشتم به این موضوع فکر میکردم که اگه بهم بگن زیباترین لذت زیباترین حس توی دنیا چیه اون چیزی که میخوای همیشه باهاش باشی وداشته باشیش به خودم گفتم که توحید یکتا پرستی تسلیم بودن
اینو ازته قلبم میگم که توحید واقعی زیباترین حس دنیاست که همه چی رو در برمیگیره همه چی اوج احساس خوبه
چون 100آید 90هم پیش ماست
استاد به یه موضوعی اشاره کردن که درک کردنش ما رو به
لا خوف علیهم ولا هم یحزنون میرسونه
اینکه تو اگه به برنامه نویس باشی میخوای تو کدوم شرکت کار کنی توی بهترین
اما خدا از هر شرکتی بزرگتره وصاحب تمام جهانه کافیه بندگیشو بکنی همین اون خوب خدایی میکنه
دیروز یه اتفاقی برام افتاد که اگر تمام سیستم های هوشمند دنیارو تمام معادلات رو تمام مغزهارو کنار هم میچیدم حتی یک لحضه نمیتونستم یه این فکر کنم کاری که دیروز خدا برام انجام داد رو انجام بدم انجام چیه حتی بهش فک بکنم
الان سه هفته میشه که از کارم ومحیط قبلیم اومدم بیرون انقد لذت بردم این چند روزه که اصلا عشق پشت عشق به لطف رب الهی
توی این لایو استاد میگه روی خودتون کار کنید کاری یه بیرون نداشته باشید بیرون خودش درست میشه این نکته طلاییه
ازخدا میخوام مارو هدایت کن به راه راست راه کسانی که به انها نعمت داده الهی امین
تا گام بعدی در پناه حق
بنام الله مهربان و هدایتگر
گام اول
ردپا
به تاریخ 30 مهرماه 403.
هوای دزفول بشدت خنک شده و خداروشکر میکنم که هروز طلوع زیبای خورشید رو از پشت بام میبینم و هر صبح چنتا عکس از خورشید عالم تاب میگیرم.زیباییش بی حدو حصر هست..پرتوی نورش از لای ابرهایی که به نظرم داره از دریا میاد..
از خدا هدایت خواستم تا خودش هرچه که لازم هست رو برای برداشتن گام اول و گذاشتن رد پا بگذارم..هرچند من از روز دوم وارد این گام ها شدم و همون گام سوم وارد شغلی خیلی خوب با درامد خیلی خوب و ادم های خیلی خوب شدم.برای اولین بار هست که دارم با کار جسمی خیلی خیلی کم درامد خیلی خیلی خوب کسب میکنم.
هنوز اول راه ورود به کسب و کار خودم هستمولی خیلی خوشحالم که طبق همین فایل لایو اول،تونستم مسیولیت زندگی ام رو کمی بیشتر از قبل و با احساس قدرت بیشتری بردارم..
نتیجه که حاکی از بودن در مسیر درست هست ..
یک گریزی بزنم به نوشته خانم سعیده شهریاری عزیز که از شغلشون توی کیش میگفتن،احساس میکنم منم مثل ایشون همون حس و حال رو دارم..
و قطعا تغییر شرایط و درامدم و وجود کار جسمی خیلی کمتر و ساعت ازاد خیلی بیشتر جوری که سر کارم و با خیال راحت کامنت بچه هارو میخونم .از 8 ساعت کار فقط دوساعت کار میکنم مابقیش نشستم و کامنت میخونم و زیبایی های اطرافم رو میبینم.این خیلی برام رویایی بود ولی به واقعیت پیوست و درامد خیلی بیشتر..
و دلیل همه اینها تکرار حرف استاد مدام و مدام بود
(تموم اتفاقات زندگیم بوسیله ی افکارمه و نه هیچ عاملی بیرونی دیگری)
اینو رکورد کردم و انقدر تکرار شد توی ذهنم که وقتی ناخواسته میاد،سریع این جمله مث ابری میاد توی سرم و حالم رو از اینکه بعدش سریع توجه ام رو میبرم روی یه چیز خوب و یه ذره مثبت،حالم خیلی خوب میشه و احساس قدرتی میکنم که تا این مدت اصلا متوجه و درکش نکرده بودم..
استاد میگه
ما اصلا بلایای طبیعی نداریم اینا همش رحمته و باعث گسترش جهان شده؛
بغیر از سیل و زلزله و طوفان،همین تغییر فصل هم خودش باعث پیشرفت جهان شده..
باعث خلق شدن هر نعمتی در هر فصلی شده
از میوه ها و انواع غذاها گرفته
از انواع لباس ها در هر فصل
از انواع بازی ها مخصوص هر فصل
از انواع کسب و کارها در هرفصل
کاشت و برداشت محصول در هر فصل
اصلا انسان با تغیر فصل ها تونسته شرایط زندگیش رو تغییر بده و طبق سلیقه و علاقه ش داره توی یه محیطی و مکانی که دوست داره زندگی میکنه..
هر چیزی در این جهان حتی سیل و زلزله و طوفان و تغیر فصل ها و طلوع و غروب خورشید و رفت و امد شب روز همش گواه نعمت و بهبود و رشد هست..
این تغیر وضعیت ها و حالت ها داره انسان رو به تعقل بیشتر و رشد بیشتر در جهت خواسته ها و رشد حهان به سمت بهتر شدن داره به جلو هُل میده..
خدا داره بوسیله این چیزا انسان رو از حالت ایستایی به حرکت وادار میکنه..و اینم قطعا قانون جهانه و خیّر و برکت داره..
با همین نگرش میشه به این رسید که خدا یک سیستمه و داره جهان رو با یک سری تغیرات که بواسطه قوانین الی برای رشد و پیشرفت جهان هست داره بصورت مستمر و گام به گام جلو میبره..
سیستمی که بی نقصه از لحاظ قوانین و اجرای اون..
و هر موجودی چه غریزی مثل حیوانات و چه موجودی مثل انسان که دارای قدرت اختیاره،داره توی این محیط زندگی میکنه چه بداند و چه نداند..
کامنت اول
میگه کههههههه
ای خالق هر قصه من این من و این تو
بر ساز دلم زخمه بزنه، این من و این تو
به نام خدایی که اگر دل بسپاری خالق قصه ی زندگیت میشه
و خدایی که سیستمیک عمل میکنه و پاسخ میده به فرکانس های ما
قسمت اول رو بپردازیم به آموزش و بعد بیایم ترمز های ذهنی و اشغال های زیر فرش مونو ببینیم.
◼️آموزش
هر مسئله و چالشی که پیش اومده حل شده و تبدیل شده به اختراعات و تکنولوژی الان
خدا در هرلحظه داره فرکانس هدایت رو ارسال میکنه این ماییم که موظفیم هم فرکانس با سیگنال هدایت بشیم
🟣 خودم یادمه که هنوز 15 سالم نشده بود وقتی اوضاع خونه مون و شهریه پزشکی دانشگاه آزاد رو میدیدم، آشفتگیهای مامانم و عصبانیت های بابام، وقتایی مامانم از نگرانیش راجب زندگی آینده صحبت میکرد،
من بهش میگفتم
-راضی نیستم حتی یه قرونم برام سرمایه گذاری کنی
-تو به فکر خودت باش
-من خودم تلاش میکنم به چیزایی که میخام میرسم
↩️↩️↩️ ینی از همون اول این بیس رو داشتم که مسئول زندگیم، خودمم
برعکس خواهرام که به رغم پزشک بودن شون، به رغم اینکه دوتا بچه دارن، به زغم اینکه سن شون از 30 گذشته بازم برای کوچک ترین کاری وابسته مامان و بابام هستن.
این نگاه که یکی دیگه باید زندگی منو تغییر بده رو بنداز دور
↩️↩️↩️ – این ینی وام نگیریم،
– ینی خودم کارای خودمو کنم،
– منتظر نمونم
– انتظار برای یه منجی که یکاری برام کنه یا اون بیاد تا منم حرکت کنم
🟣 خود من نگاهم تا چند ماه پیش این بود که کسی که دوسش دارم باید کنارم باشه تا من تغییر رو شروع کنم چون میخام اون همراهم باشه، تو پروژه هام کنارم باشه، چون اصن زندگی بدون اون ارزش نداره، خیلی مقدس شده بود برام انگار شیشه عمرمه؛ درصورتی که میدونم انسان حرکت میکنه پیش میره در مسیر خواسته هاش و به مرور که فرکانس هاش تغییر میکنه مدار هاشم تغییر میکنه، آدم های جدیدی رو میبینه و از بین این آدم ها کسی میاد کنارش و میشه عشقش️
اگر صبر داشته باشی، بذاری افکار جدید قدرت بگیره و عمل کنی به دانسته هات، اونوقت میتونی زندگیتو تغییر بدی ⬅️ این فرایند آرام آرام اتفاق میفته
گردنگیرت واسه قبول مسئولیت زندگی خودت قوی باشه…
جبر جغرافیایی؛ باید بپذیریم که همه اتفاقات اطراف رو خودم ساختم، نگو بخاطر به دنیا اومدن تو فلان خانواده و شهر و کشور…
سوال
چه شرایطی داشتی که باور کردی محدودیته؟
چه چیزایی رو هنوز باور داری که اون شرایط تو رو ضعیف کرده؟
تو چه چیزایی تونستی این باورو بسازی که اون شرایط بهت قدرت و توانایی خاصی داده؟
من باور دارم که زندگی تو خانواده مذهبی منو ضعیف کرده و باعث شده
1) نتونم دوست دختر داشته باشم و عشقو تجربه کنم
2) نتونم با همسن و سال هام برای سالهای زیادی ارتباط بگیرم
3)نتونم خیلی از تجربه های همسنامو داشته باشم مثل مسافرت با دوستان، باشگاه رفتن، دوست دختر داشتن و…
4) بجای اینکه با همسنام ارتباط بگیرم و اکتیو و عملگرا باشم، شدم همنشین پیرمردا و اهل سکون و تفکر و رکود
5) الان با توجه به فرق زیاد عقیدتی بین من و خواسته هام، قطعا زندگی آیندم دچار مشکلات شدیدی میشه
6) نتونم برم برا خودم کار کنم تو بازار و حتی شیفت های بیمارستان
◼️الان که نشستی رو صندلی تریاژ یه بیمارستان خصوصی و داری خودتو تحلیل میکنی،
آیا منطق منطقی برای این باورها داری؟
چه باور و مدل نگاهی برای داشتن احساس خوب بهت کمک میکنه؟
چقد بنظرت تونستی اون دیدگاه قبلی رو تغییر بدی و الان چه دیدگاهی داری؟
آشغالهای زیر فرش چیان؟
– من دیگه تو ذهنم گیر نیستم و الان میگم خب اینجوری شده دیگه ولش کن مثل اون آدمیه که یه ماشین بهش زده و در رفته قرار نیست بینه وسط خیابون و داد و بیداد کنه، الان مسئولیت زندگیم با خودمه.
– مثل قبل منطق مطلقی که بیان گیر بدم، اورتینک کنم نیست و تقریبا 70% دیگه اینا رو قبول ندارم چون مسئولیت زندگیمو پذیرفتم گفتم از اینجا به بعد دیگه با خودمه، من میدونم چیکار کنم و الحمدالله خدا داره هدایت میکنه، خوبم هدایت میکنه، خوب که نه عالییییی….
– درمورد تجربه عشق خب من سالها حتی تو دانشگاهم دوست دختر نداشتم و ندارم، بین همسنام یه بکن دررویی خاصی رایجه و این فرصت فکر کردن، فرصت هدفگذاری و هدفدار زندگی کردن رو از آدم میگیره، به آدم اجازه نمیده درست فکر کنه بفهمه از زندگی چی میخاد. نه فقط تو بحث دوست دختر داشتن، من تو تنهاییم فکر کردم با خودم که من واقعا چی میخام؟ چیو میخام تجربه کنم؟ تنهایی بهم کمک کرد سبک زندگیمو انتخاب کنم نه مثل 98% تا 40 سالگی بدون دنبال چیزای مختلف و هرکاری که میگن پول توشه بدون توجه به ارزش ها و علایق شخصی، بعد از 40 سال تازه میفهمن که حرف دیگران مهم نیست باید به حرف دلت گوش بدی، باید کاریو که دوست داری انجام بدی، دنبال پول ندویی، دنبال عشق ندویی، اگه تو هر موضوعی احساست رو عوض کنی نتایج عوض میشه.
– تنهایی بهم یاد داد سگ دو زدن و تلاش الکی که همه اطرافیانم دارن این کارو میکنن اصلا جواب نمیده و این رو تو اوج سال های جوونیم تو سن 24 سالگی فهمیدم.
قانون درک ورودی ها میگه آگاهی که الان اومده تو وجودت اگر بهت احساس آرامش میده، از طرف خداست و اگر احساس نگرانی و ترس میده، از طرف شیطانه.
خدایا هر آن چه دارم از آن توست
سلام من خدمت استاد عباس منش عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی و دوستان هم فرکانسیم انشالله که همیشه حالتون خوب و عالی ترین باشه
فایل های توحیدی ناب ترین فایل های استاد هستند که بیشتر تاثیر رو در ذهن و قلب من میزارند
چقدر حرفه ای استاد توضیح میدهند انگار همون لحظه خدا داره از طریق استاد با من حرف میزنه و میگه پسر خوب بیا و فقط سمت خودم کجا میری و به همه و همه جا چنگ میزنی آخر میایی سراغ خودم همون اول بیا تا راه رو نشونت بدم
ولی اول باید مسیولیت کل زندگیت رو بپذیری تا بدونم چند چند با خودت هستی
همین که مسیولیت رو قبول کنی و از دیگران توقع نداشته باشی من خودم کمکت میکنم و با قوانینی که برای این جهان ترسیم کردم خودت و با کمک من میری اونجای که دوست داری با بهترین و آسان ترین راه ممکن
تو فقط روی خودت و افکار خودت تمرکز کن اصلا نیازی نداری که روی دیگران حساب کنی ….
خدایا هزاران مرتبه شکرت
سلام به استاد عزیز و دوستای گل سایت
بعد از فایل دستورالعمل خانه تکانی اومدم و فایل اول برای خانه تکانی مه همین فایل فوقالعاده بود رو دیدم و چقد جالب که در لحظه آدم وقتی از توحید میشنوه انگار فضای ذهنش تازه میشه احساس رفرش شدن و تازگی توی وجودم احساس میکنم و دلیلیش اینه که اصل و وجودمون با توحید هماهنگه و وقتی از جنسش میشنوم و دریافت میکنم این هماهنگی حس میشه .
همینجا با خودم عهد میبندم که من خودم رو مسئول زندگیم در تمام جنبه ها بدونم.
من مسئول زندگی خودم هستم در تک تک جنبه ها.
واقعا خیلی منطقی هست که خودم مسئول زندگیم هستم چون اگه غیر از این بود که یه میلیاد دلیل و مسئول میشد پیدا کنی و خب نهایتا چون اونا مسئول بودن من منفعل بودم و کاری ازم برنمیومد و وقتی این شیوه تفکرم باشه معلومه ایده ای برای بهبود زندگی ندارم و حتی اگه ایده ای باشه چون بقیه یه جور خاصی که باید باشن نیستن اون ایده اجرا نمیشه.
ولی وقتی پایه و اساس تفکرم رو میذارم که من مسئول زندگیم هستم
من قدرت حل مسائلم رو دارم
منم که با قدرت دادن به خدایی که رب العالمین هست زندگیم رو میسازم.
خدارو صد هزار مرتبه شکر بخاطر نعمت آگاهی و هدایت.
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
خدایا شکرت که این فرصت کار درنی رو بهم دادی و انجامش دادم با عشق.
خدایا هر آنچه دارم از آن توست و نفسی که میکشم از آن توست قلبی که میتپه از آن توست همه چیز تویی و من از خودم قدرتی ندارم من به هر خیری که از تو بهم برسه نیازمندم.
استاد و خانم شایسته جان خیلی دمتون گرم چقد خوشحالم بخاطر این مسیری که شروع کردم و براش ذوق دارم ممنونم ازتون برای این هدایای ارزشمند فایل ها و تدوین بینظیرش.
خدایار و نگهدار همه مون باشه.
درود به همه عزیزان
استاد عباس منش عزیز.
من تقریبا 4 روز هست که مداوم در سایت هستم و یا فایل هایی که خریدم تصمیم گرفتم دوباره گوش بدهم، یه مدتی خوب کار کردم ونتایج دیده میشد و پس از مدتی از فایل ها فاصله گرفتم و از کنترل ذهن و باور سازی و شکر گذاری فاصله گرفتم و نتایج هم کم رنگ شد و خدا رو شکر که دوباره به مسیر برگشتم. احساس خیلی خوبی دارم و خدا رو شکر که من رو دوباره به مسیر آگاهی و رشد برگشتم، دیروز خیلی راحت اینستاگرام رو پاک کردم از صفحه گوشی ام، یکی از چیزهایی تمرکز من رو میگرفت اینستا گرام بود و همین جوری حواس من رو موضوعات مختلف می گرفت، با اینکه مثلا الکی میگفتم خوب مطالب آموزشی و انگیزشی هم می بینم ولی من تصمیم گرفتم اگه واقعا میخام یاد بگیرم یک منبع جامع و کامل بنام سایت عباسمنش هست و کسی که خودش نتیجه گرفته و چه لزومی داره از بقیه دنبال یاد گرفتن باشم، ضررش اینستا بیشتر از منفعت اش بود، حذف کردم. بعد یکی از ایراداتی که فهمیدم وقتی پستی یا استوری میذاشتیم هی چک میکردم ببینم چند نفر نگاه کردن و لایک کردن و خود این موضوع هم دیدم برام سودی نداره.
اما چیزی که باعث شد بیام اینجا یک پیام بزارم و گفتم شاید به کار عزیزان بیاد و نشونه ای باشه واسه خودم که در مسیر درست هستم، این بود که تقریبا ساعت 23 شب ، (16 اردیبهشت 1404 ، تاریخ این متن)، از اتاق رفتم به سمت آشپزخونه و یه چایی برا خودم ریختم که بخورم بعد بیام سایت، گفتم تا چایی یکمی سرد بشه برم حیاط و همین که توی حال(قسمت پذیرایی) به سمت حیاط می رفتم؛ تلویزیون روشن بود و شبکه استانی سهند(تبریز) برنامه فوتبالی داشت و راجع به قهرمانی تراختور صحبت میکردن، (حالا درسته زیاد فوتبالی نیستم ولی از قهرمانی تراختور خیلی خوشحال هستم و اینکه باور “شدن” رو توی ذهن من تقویت کرد این اتفاق) مهمان های برنامه یکی اش که از ورزشکاران پیشکسوت بود و خودش قهرمان جهان هم شده بود داشت اون لحظه در رابطه با قدرت کلام و ذهن ناخود آگاه و باور صحبت میکرد و میگفت من همیشه رکورد میزدم چون قبل از شروع مسابقه با خودم میگفتم من برنده میشم و نفر اول میشم و…
بعد توصیه میکرد به جوان ها که نا امید نباشند و ناامیدی کار شیطان هست و نمیخاد ما بهشت رو در این دنیا تجربه کنیم و باید باورتون این باشه که در هر زمینه میتونید پیروز باشید و خیلی حس خوبی گرفتم از صحبت هاش در حدود 2 تا 3 دقیقه بعد برنامه تمام شد و با خودم گفتم ببین این یه نشونه است که داره میگه هر دستاوردی از ذهن شروع میشه و از باور ها شروع میشه و مسیری که در سایت استاد عباس منش شروع کردم درسته. و باز هم خدا رو شکر که امکانات لازم رو داریم و می تونیم به آگاهی های نابی به راحتی دسترسی داشته باشیم.