اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هیچ جریان از پیش تعیین شده ای وجود ندارد و هیچ اجباری به دنباله روی از هیچ جریانی نیست اما اینکه جز کدام دسته باشی در دست کانون توجه و فرکانس ها و باور های خودت هست .
این یه پاراگراف چرا آنقدر پر معنی
چندین بار ازش خوندم و کلی نکته از فایل نوشتم ولی ته دلم گفت تو همینو بفهمم و بهش عمل کن
مهارت کنترل ذهن یعنی چی ؟
چقدر این قانون دقیق عمل میکنه هی که میری جلوتر انگار مطالب ساده تر میشن قابل فهم تر میشن
مهارت کنترل ذهن یعنی
به جای اینکه قضاوت کنم سعی کنم دیگران رو قانع کنم یا براشون حکم صادر کنم
ساکت بمونم
هر مطلبی رو نخونم
وارد هرجمعی نشم
هر ماجرایی رو نشنوم
قضاوت نکنم
برچسب نزنم
و این یعنی مهارت کنترل ذهن
امروز چون روز مادر بود و میخواستیم بریم به مادر شوهرم سر بزنیم وقت نکردم این دوروزمثل همیشه فایل ها رو ببینم اولش یکم عذاب وجدان گرفتم گفتم به تعهدم عمل نکردم
ولی صبح نکته های متن قبل فایل رو نوشته بودم و فایل رو تا نصفه نکته اش رو نوشته بودم
اومدم به نوشته ها نگاه کنم کلیت موضوع یادم بیاد صفحه اول رو خوندم یه چی درونم گفت همین رو بفهمم
از خودم پرسیدم من چقدر این نکته هاییکه در مورد مهارت کنترل ذهن گفته شد رو رعایت میکنم
من چقدر سکوت میکنم ؟من قضاوت نمیکنم واقعا؟
توی این دو مورد خیلی جای کار دارم ،البته که تو مورد های دیگه هم باید کار کنم ولی من به کارام و رفتارم که فکر میکنم خیلی قضاوت میکنم به سادگی
وقتی دارم قضاوت میکنم توجه ام میره رو ناخواسته و همین باعث میشه بیشتر از این اتفاقات وارد زندگیم میشه
و این منم که با کانون توجه ام فرکانس ارسال میکنم و به اتفاقات شکل میدم
هر وقت خواستم قضاوت کنم فقط خودمو جای طرف بزارم ببینم من بودم چی کار میکردم ببینم منم این کار یا رفتار رو داشتم
امروز یه اتفاقی افتاد برام سریع ذهنم شروع کرد به قضاوت کردن وقتی اومدم نوشته ها روخوندم دیدم من چقدر ساده قضاوت کردم سریع خودمو گذاشتم جای اون شخص وچقدر هم بهش حق دادم از خدای خودم طلب مغفرت کردم و از خودش کمک خواستم تواین راه بهم کمک کنه .من با قضاوت کردن به خودم ظلم میکنم چون این قوانین کارشدرسته و من با قضاوت دارم فرکانس منفی میفرستم و خدای من دوست داره من فقط فرکانس مثبت بفرستم چون میدونه این قوانین چقدر دقیق
به نام خدای که انسان را در بهترین حالت آفرید در گوش آدم خواند تو یک خلق هستی تمام اتفاقات زندگیت به وسیله باورهات بوجود میاری
سلام استاد بزرگوارم
سلام بانو مریم
روز 56 تحول زندگیم
………..…….
لایو شماره 7
اساس اتفاقات زندگی مون با ارسال فرکانس چه آگاهانه باشه چه ناآگاهانه دریافتی همون جنس از افکار را که پیش فرستادیم چون قوانین برای همه بدون کوچکترین اشتباهی عمل میکنه این یک اصل هست افراد کمی که در مدار متفاوت هستند این پیام ها را به اندازه ظرفیت و درک که کردند بدست میارند
همیشه ازین حوادث ناگوار اتفاق افتاده در طول تاریخ چه عمدی چه غیر عمدی اگه اتفاقات کشور را نگاهی بیاندازیم متوجه یک موضوع بسیار مهم میشیم همیشه حوادث تکرار شدند به چه دلیل ما با ارسال فرکانس های نادلخواه به جهان هوشمند چه دریافتی داشتیم در جامعه هر چند سال حوادث و اتفاقات مشابه تکرار میشه جهان مانند آینه عمل میکنه چرا ما متوجه ایم موضوع مهم نمیشیم چون قرار نیست همه افراد هدایت بشن ولی افرادی هستند دوست دارند تغییر کنند خب اینها به مسیرهای جدید هدایت میشن اگه کسی از لحاظ فرکانسی تغییر کن جهان اون افراد به جاهای آرام به دور حاشیه اخبار منفی هدایت میکنه …..
اکثریت همیشه بدنبال جریان ها هستند با اولین خبر هم راستا میشن با موج که نمیدوند تهی اش چی میشه کنترل شون دست جریان ها که هر کاری بگن اونها هم انجام میدن خیلی از این افراد اصلن بی خبر از این موج نامرئی هستند به هر چیزی توجه کنیم بیشتر وارد زندگی مون میشه هر سری به یک شیوه ای دگه ای تکرار میشه و هیچ کس درس نمیگیره فقط اونهای که میخواهند متفاوت نتیجه بگیرند متوجه و هدایت میشن
قلبن خیلی افراد را قضاوت میکردم توی ذهنم اگه من بودم این کار میکردم متوجه این موضوع نبودم که من در جایگاه او فرد یا افراد در شرایط مختلف نبودم که چنین تصمیمی گرفتند اگر من بودم شاید همین دلایل و تصمیمات میگرفتم وقتی آشنا شدم با قوانین جهان متوجه این قضاوت های اشتباهم پی بردم دگه کسی را قضاوت نکنم تحت هیچ شرایطی حتا خودم را قضاوت نکنم ….
جوری زندگی کنم که خودم با تمام وجودم خلقش کنم
خدایا شکرت من اوایل اتفاقات اخیر خیلی زیاد پیگیر اخبار منفی بودم واقعآ حسم بد شده بود همزمان هم وارد سایت میشم توی دو راهی شک تردید بودم کدام راه انتخاب کنم با خودم خلوت کردم گفتم ببین پسر تا کی میخوای ادامه بدی تو که دنبال اخبار نبودی چند سال الان چی شده چرا دور شدی از مسیری که میدونی درست هست انگار من توی جریان اخیر مثل کشتی بودم که طوفان زده هر لحظه خطر غرق شدند نزدیک میشد جدالی بین قلب و ذهنم بوجود اومد برای ادامه راه خودشون من نظاره گر این جدال بودم ذهن میگفت باید واکنش نشون بدی داره ظلم میشه بی عدالتی موج میزنه تو احساس نداری در مقابل قلبم هر کسی در مدار و فرکانس خودش نتایج اعمالش میبینه به همه خیر و شر بهشون الهام میکنیم انسان خودش صاحب اختیار هست کدوم مسیر را انتخاب کنه اینجا بود تلنگر خوردم با تمامه وجودم فریادی از دورن کشیدم تمام اون طوفان را از بین بردم من مسیر موفقیت خوشبختی شادکامی ثروت بی نهایت سلامتی را تا ابد لذت انتخاب کردم و نجوای ها و صدای ذهنم را خاموش کردم در اولین اقدام بهم الهام شد اینستاگرام، واتساپ، بطور کامل حذف کردم
دومم خودم را از اخبار ، حاشیه های منفی دور کردم اینجا بود متوجه رهای از بند خبرهای شدم
سوم اقدام وارد سایت شدم کامنت ها را مطالعه میکردم یکی از دوستان گفتن برای شروع ار روز شمار میخوان استفاده کنند حس کردم این یک پیام از طرف پروردگار هست برام که من هم روز شمار تحول زندگی رو شروع کنم همون شب تعهد قلبی دادم و مکتوب کردم هر گوش کنم ، درک کنم ، کامنت از فایل های که میفهمم را ردپا بزارم کمی برام سخت بود کامنت نوشتن ولی گفتم باید آنجام بدم الان 56 روز در مسیر الهیم با قدرت در حال رشد پیشرفت هستم زندگیم تغییر کرده در جنبه های مختلف بخصوص مالی در آخر سال میگم نتایج فوقالعاده مالیم را خیلی خوشحالم بزرگترین سرمایهگذاری روی خودم انجام دادم ….
قدم هشتم: ذهنیت خلاق یا ذهنیت واکنش دهنده/ 10 مهر 1403
1. اگر مثل کل مردم جامعه فکر می کنی و عمل می کنی مثل اونها نتیجه می گیری.
2. کانون توجه ما هست که داره زندگی ما رو رقم می زنه پس مثل بقیه فکر نکن ذهن و فکرت رو کنترل کن افکارت رو ببر به سمتی که حس بهتری میده احساس قدرت بهت میده احساس آرامش و احساس خوب بهت می ده.
3. اگر هر اتفاقی میوفته و بشینی در موردش صحبت کنی که البته به صورت ناخودآگاه هستش و آدما خودشون رو می سپرن به جریان و اون جریان اونها رو به هر طرف می خواد می بره. ما باید خودمون زندگی خودمون رو درست کنیم. باید آگاهانه تلاش کنیم که توجهمون رو کنرل کنیم. ما باید به زندگی جهت جریان رو بدیم نه اینکه زندگی جریان ساز شود. ما باید خودمون زندگیمون رو خلق کنیم. ما هر کدوممون جریان زندگی خودمون رو خلق می کنیم. ما باید تصمیم بگیریم که می خواهیم خودمون زندگیمون رو بسازیم یا جریان ها و دولت ها و………… داستان از اونجایی شروع می شه که شما فکر می کنید قدرت ساختن زندگیتون رو ندارید. ما خودمون زندگی خودمون رو می سازیم و همه چیز به کانون توجه ما بستگی داره پس ما باید کانون توجهمون رو کنترل کنیم.
4. هر کسی که می خواد قضاوت کنه باید ببینه که خودش اشتباه کرده یا نه؟
5. هر کس در هر جایی به هر موفقیتی رسیده کسی هست که تونسته ذهنش رو کنترل کنه. این قاعده بازی هست. به دلیل کنترل ذهن است که زندگی خلق میشه. من باید با افکارم زندگیم رو بسازم یعنی کانون توجهم رو کنترل کنم. با هر منطقی به چیزی که نیم خوای تو زندگیت اتفاق بیفته توجه می کنی داری با دست خودت همون شرایط رو داری وارد زندگیت می کنی و اصلا مهم نیست که چقدر دلایل منطقی داری که من باید به این موضوع نادلخواه فکر کنم. مثلا شما دستتون رو بکنید تو آتیش دستتون می سوزه و اصلا مهم نیست که به چه دلیل قانع کننده ای دستتون رو تو آتیش می برید دست شما خواهد سوخت. توجهت رو بذار روی زیبایی های اطراف تا به زیبایی های بیشتر هدایت بشی. با مقاومت کردن زندگی هیچکس عوض نمیشه. اگر درگیر میشی یو توجه می کنی به چیزی که نمی خوای داری اون رو به زندگیت دعوت میکنی. وقتی شرایط خوب نیست تلاش کن آگاهانه به شرایطی توجه کنی که دوست داری و جهان بدون شک و تردید جهان جای شما رو از لحاظ فیزیکی هم جا به جا میکنه و بدونید که این کار خداوند هست.
6. همه ما اشتباه می کنیم تمام پیشرفت های بشر در پروسه اشتباه هست که اتفاق افتاده مثل ساخت کشتی و هواپیما و …..
7. وقتی مثل بقیه فکر نمی کنید به خدااااااااااا قسم همه چیز تغییر می کنه برای شما در همه وجوه زندگی
8. اگر دوست دارید خودتون اونجور که دوست دارید فکر کنید یا مثل گذشته اتون فکر کنید نتیجه مثل گذشته می شود.
9. مسیر کنترل ذهن رو بایمان پیش ببر به هر چیزی که می خواهی می رسی.
10. هر وقت ما بخواهیم به کسی ضربه بزنیم اول به خودمون ضربه زدیم.
11. جوری روی خبرهای خوب تمرکز کنید که خبرهای خوب توی زندگی شما بیشتر شود.
می خواهم از آخرین حرف استاد شروع کنم به هر آگاهی که نیاز داشته باشیم خداوند در اختیارمان می گزارد برای رفتن به مرحله بعدی درست مثل یک قطعه پازل که سرجاش قرار می گیرد در نتیجه ما حال خوبی داریم.
مصداق بارزش برای من شرکت در پروژه خانه تکانی ذهن هست و احساس می کنم دارم آماده میشم برای ورود به دوره دوازده قدم برای تغییرات پایدار و بنیادین. مثال دیگه همین امروز که به صورت رندوم این گام های این پروژه رو گوش می کردم این حرف مریم جون که ما به عنوان عوامل سایت عباس منش مسئولیم سایت رو بهبود ببخشیم آنجا بود که گفتم من بخ عنوان یک دانشجو چه مسئولیتی دارم چه چیزی رو میتوانم بهبود ببخشم؟ به مسائل م چه جوری نگاه کنم نتیجه می گیرم با همین امکاناتی که دارم می توانم چی کار کنم؟ اونموقع بود که قدم قدم خداجونم هدایتم کرد برای بهبود در ساخت عروسک نمایشی از الگو پارچه و دوخت و…. همه رو خودش بهم گفت در صورتی که قبلش من فکر می کردم نمیشه. راه نداره تغییر ایجاد کرد باید ابزار و وسایل دیگه بگیرم اگر می خواهم کارم عالی و خاص باشه تا با ارزش باشه. اما به یادم آورد کار من همین طوری هم باارزش و زیبا هست به بخاطر این که من خلقش کردم به خاطر زمان و انرژی که گذاشتم و این طوری بود که امروز از ظهر تا اوایل شب افتادم روی دور بهبود و تغییر عروسک نمایشیم.
این یادآوری هست برای من که مریم همه چی رو تو با افکارت رقم می زنی با کنترل و مدیریت ذهن اگه همچنان فکر می کردی نمیشه اکه هدایت نمی شدی به سمت عوض کردن زاویه دیدت هنوز منتظر بودی فرصتی پیش بیاد بری وسایل تهیه کنی و دنبال طرح و ایده جدید و هزار جور کار دیگه بودی.
ببین توکل به رب العالمین چقدر کارت رو راحت کرد چقدر مسیر برات هموار و لذت بخش شد دست هاش رو امکانات رو به راحتی در اختیارت گذاشت.بله گل دختر قانون کار می کنه حواست باشه به چی توجه می کنی به این که چی میخوای یا این که از چه مسیر می خوای بری و دنبال چگونگیش هستی این خیلی خیلی مهم هست.
موضوع بعدی مریم دست کنی داخل آتیش سوختی تمام به ناخواسته هات با بهانه های مختلف توجه کنی لاجرم بر اساس قوانین از جنس همان اتفاق وارد زندگیت میشه. جر و بحث و مقاومت کردن = توجه به ناخواسته پس سعی کن آگاهانه دیدت رو عوض کنی و روی چیزی که می خوای بزاری ؛ چقدر سر مسائل مختلف بحث کردی و به نتیجه نرسیدی امت وقتی بعد یه مدت بیخیال بودی و توجه ات یه سمت و سو دیگه بود انگار خود به خود حل شد رفت به همین راحتی و سندی برای این که مریم قانون جواب می دهد.
قضاوت
عادت کردی در هر موقعیتی شروع کنی به قیاس کردن شرایط و اتفاقات و نظر دادن راجب کار افراد بابا آخه دختر خوب یکی بگه به تو چه مربوط سر پیازی یا ته پیاز این همه نظر دادی چی شد ؟ کجای دنیا رو گرفتی؟ رهاش کن بزار هرکس هرکار می خواهد انجام بده تو مسئول زندگی خانوادت نیستی تو مسیر خودت رو داری در ضمن واقعا از کجا معلوم اگه جای آنها باشی و همان تجربه ای که آنهادارند تو داشته باشی، بهتر عمل کنی ؟ معلومه که نه نمیتوانی من جای هیچ کس نیستم من جای خانواده ام نیستم من جای رئیس جمهور و مسئول فلان و بهمان نیستم من جای خودمم پس نمی توانم هیچ کس رو قضاوت کنم اگه خیلی دست چربی دارم بزارم روی سر خودم کلاهم رو باد نبره و مثل یه خانم بشینم روی افکار و باورهام کار کنم چه کارم به مردم والا.
خلاصه که باید روی باورهام بخ قول مریم جون حداقل روزی دوساعت کار کنم همین دوساعت دوساعت میبینم کلی حالم خوب شده کلی باورهام بهبود پیدا کرده و کم کم تغییر میکند و شرایطم عوض میشه. نگران این هم نباشم اگر جایی کنترل ذهنم از دستم در میره انسانیم اما مهم این که آگاهانه بخواهم ذهنم رو به سمت دیدن زیبایی های بیشتر تحت هر شرایطی به خصوص در شرایط نامناسب هدایت کنم که پاداش هاش بی نظیر هست. درواقع به واسطه تغییر نگاهم و فرکانس ام هدایت می شم به جاهای زیباتر در کنار آدم هایی که بیشتر با خودشون و خداشون هماهنگ هستند و در صلح اند. این قانون خداوند هست.
1) مثل90% مردم واکنش دهنده به اتفاقات باشیم، یعنی با هر باد به یه سمتی بربیم و بزاریم که اتفاقات برای ما تعیین و تکلیف کنه که الان چه احساسی باید داشته باشیم
2) مثل 10% مردم فارغ باشیم از اینکه ذهنمون داره به چه یزی واکنش میده و اون اقای ذهنو به رسمیت نشناسیم بزاریم هر چی دلش میخواد بگه.
در اصل ما کنترل ذهن رو تو دستمون بگیریم قلاه ذهن دست ما باشه نه اینکه ذهن برای ما تصمیم بگیره که الان خوب باشیم یانه
در واقع بیایم به اصل و اساس فکر پی ببریم فکر چیه؟
فکر فقط یه سری جملس که میاد و میره
نه خوبه نه بد
و به قول دوستی فکر یه جملس بدون هیچ قدرتی. ولی به محض اینکه تو بهش توجه میکنی اون موقع همون فکر همون جمله میشه واقعیت زندگیت
و به قول استاد
با هر منطقی (مهم نیست منطق چقدر قوی باشه)اگه به چیزی توجه میکنی که نمیخوای تو زندگیت اتفاق بیوفته داری با دست خودت همون شرایطو وارد زنگیت میکنی
اصلا مهم نیست که چقدر دلیل قانع کننده داری برای اینکه من باید به این موضوع نا دلخواه توجه کنم
و به قول یکی از دوستان در کامنتها
تنها بهایی که ما باید برای رسیدن به اهدافمون بپردازیم کنترل ذهنمونه
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و گرامی خودم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی دیدگاه خودمو راجع به این فایل قبلاً نوشتم منتهی یه نکته ای به ذهنم رسید که خواستم بهش اشاره کنم و اون اینه که در گذشته به خاطر باورهای غلطی که داشتیم احساسمون نسبت به اینجور حوادث و اتفاقات ناجالبی که در کشورمون رخ میداد، جور دیگه بود. در واقع چون اکثریت به این قضایا طور دیگه ای نگاه میکردن، خواه و ناخواه ما هم تحت تاثیر قرار میگرفتیم .رویداد و اتفاقات ناجالبی مثل سیل ، زلزله و پیش اومدن حوادثهای ناجالبی مثل آتش سوزی و خبرهای ناگواری مثل کشت و کشتار در کشورهای مختلف باعث میشد ناخودآگاه بدون اینکه متوجه بشیم به احساس بد بریم. خیلی وقتا در ادامه ی حس دلسوزی، احساس گناه و عذاب وجدان سراغمون میومد و این باعث میشد که عزت نفس و حس خود ارزشمندی خودمونو زیر سوال ببریم .
حتی خیلی جاها حس لیاقت را از خودمون بگیریم. چرا که همیشه در مقایسه با این افراد با توجه به موقعیت و شرایطشون به همین جایگاه خودمون بسنده میکنیم و احساس میکنیم ما به نسبت این افراد خیلی هم عالی هستیم. خیلی خوبه که آدم توجه به داشتههاش بکنه و بخاطرشون سپاسگزار باشه اما نه با این نگاه !
سپاسگزاری باید در هنگام لذت بردن از داشتههات باشه تا بتونی حس لیاقت بیشتری در خودت به وجود بیاری . اینکه از سر اجبار و یا در مقایسه با آدمهای ضعیف یا با آدمهایی که شرایط جالبی ندارن، بخواهیم سپاسگزاری کنیم به نظرم این سپاسگزاری نمیتونه قدرتمند باشه چون حس میکنم ریشش تو ترسها و نگرانیهامونه .
خب توی فرهنگ و کشورمون خیلی از باورها تحمیل شده که خیلی از باورهای غلطی تو وجودمون شکل گرفته .هنوزم که هنوزه خیلیا بر این باورن که نسبت به این حوادث احساس دین میکنن. از سر دلسوزی و حس مسئولیت پذیری تلاش میکنن ، بتونن کمکی کنن تا زندگی این افراد رو تغییر بدن.
کمک کردن به دیگران یکی از اخلاقهای پسندیده هر فردی میتونه باشه اما خیلی خوبه که قبل از کمک کردن هدف خودمونو از انجامش بدونیم.
ما یاد گرفتیم هر کاریو بخاطر خودمون و برای به دست اووردن حال خوب برای خودمون انجام بدیم.
بر این باوریم که حس دلسوزی از حسهای مخربی هستش که نمیتونه بهمون کمکی کنه.
به خاطر احساس گناه و عذاب وجدان هم اگر کاری کنیم به خودمون خسارت زدیم.
اصلاً چرا عذاب وجدان میگیریم ؟! چون فکر میکنیم در قبال دیگران مسئول هستیم و اگر نتونیم کمکی کنیم یا خدمتی برسونیم از انسانیت به دور شدیم حتی دیدم بعضیا کمک و خدمت رسانی به دیگران میکنن منتهی فقط به خاطر دیده شدن و یا برای جبران اشتباهاتشون. خیلیا از روی ترسشون یعنی
به خاطر ترس از خدا و مجازاتی که فکر میکنن در پیش رو خواهند داشت کمک میکنن . خیلیا هم برای پاداش گرفتن و یا تایید شدن از سمت بقیه ، کمک و یا خدمت رسانی میکنن. خلاصه اینکه نیتها و هدفها متفاوته و اکثراً به خاطر توقع و انتظاری که از بقیه دارن انجام میدن. بعضیا وقتی به کسی کمک میکنن چنان غروری میگیرتشون که گاهی منت کارشونو میتونی حس کنی .
بنابراین یکی از خدا توقع میکنه و دیگری از بندههای خدا .
کسانی هم که ظاهراً به خاطر خدا کمکی میکنن بعداً از خداوند متوقع میشن و مثل طلبکارا با خدا حرف میزنن. بنابراین اینکه یاد بگیریم بدون حس دلسوزی و احساس گناه فقط و فقط به خاطر خودمون به کسی کمکی کنیم خیلی خوبه .
باید به این باور برسیم که هر کسی تو هر جایگاه و شرایط و موقعیتی که داره میتونه خودش از خداوند درخواست کمک و هدایت کنه.
همه ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم و منه نوعی هیچ نقشی در تغییر زندگی کسی ندارم. میتونم در حد توان خودم با نیت خلوص بدون هیچ توقع و انتظاری به کسی کمک یا خدمت رسانی کنم. قراره ما تسلیم باشیم ما حتی دعایی که برای دیگران میکنیم ، فقط فرکانس مثبت به خودمون ارسال میکنیم . با دعا کردن ما کسی به جایی نمیرسه و زندگی کسی تغییر نمیکنه . فقط یه حس خوبیه که خودمون دریافتش میکنیم.
نباید خودمونو مسئول کسی بدونیم. هر کسی طبق باورها و فرکانسی که خودش ارسال میکنه پاسخ دریافت میکنه . همانطور که هیچکس مسئول زندگی ما نیست ما هم مسئول زندگی کسی نیستیم و نیازی به عذاب وجدان و احساس گناه و حس دلسوزی نیست. به جای اینکه تمرکزمونو بذاریم روی چنین اخبار و حوادثی که به هر نحوی ما رو به احساس بد میبره ، بهتره تمرکزمون روی تغییر باورهای خودمون باشه .
این جمله به این معنی نیست که هیچ جا به کسی کمکی نکنیم فقط خیلی خوبه که وقتی به کسی کمکی میکنیم باورهای درستی داشته باشیم که با نتایج خوبی مواجه بشیم.
هیچ وقت هیچ چیزی وظیفه شما نیست هیچ وقت با افراطی کمک کردن به کسی به اون فرد آموزش ندید که همیشه نگاش به دستای این و اون باشه و خودش هیچ تلاشی نکنه خیلی جاها ناآگاهانه به دیگران یاد میدیم که ترحم کنن و خودشونو کوچیک و بیارزش کنن تا از بیرون کمکی دریافت کنن همه ی اینا به میزان ایمان ما برمیگرده و اینکه چقدر خداوند بخشنده و قدرتمند رو شناختیم .
کمک کردن و عشق دادن باید بدون توقع و انتظار باشه و همون لحظه فراموش بشه . و هیچ وقت با این دید که میخوای کمک کنی تا زندگی کسیو تغییر بدی به کسی کمک نکن .اگه به همچین درکی رسیدیم اون وقت میتونیم به دیگران عشق بدیم.
تو این راستا قضاوت و نگاه بقیه هم برات مهم نباشه کاری رو انجام بده که خودت میدونی درسته.
مردم در هر حالی حرف میزنن. حرف زدن و قضاوت کردنشون هم ، طبق باورهایی هستش که تو ذهنشون دارن. ما نمیخوایم اون شکلی که دیگران میخوان باشیم ما میخوایم اونی باشیم که خودمون بر این باوریم که درسته.
استفاده از تجارب گذشته و دیدن الگوهای خوب و حتی آدمهایی که فقط تظاهر به خوب بودن میکنن میتونه تو این زمینه بهمون کمک کنه .
تو زندگی روزمره ی خودمون هم با این موضوعات خیلی مواجه میشیم باید یاد بگیریم که هر کاری رو برای دل خودمون و خوشحال کردن خودمون انجام بدیم تا تمام توقعاتمون نسبت به دیگران از بین بره .
کمبودها و باورهایی که ما را به سمت کمبود میبرن خیلی تو این قضیه تاثیرگذار هستن.
اگه فراوانی و فزونی نعمتهای خداوند رو باور داشته باشیم ، اگه شرک نورزیم و باور کنیم که همه ی قدرت دست خداوند هستش ،اگه به عدالت خداوند ایمان داشته باشیم و اگه به قوانین جهان اعتماد داشته باشیم میتونیم درست تصمیم بگیریم و به جا و به موقع به دیگران کمک کنیم.
خیلی وقتا تو شرایطهای نامناسب این ما هستیم که به دیگران یاد میدیم که با چ باورهایی پیش برن.
کمک و محبت از سر دلسوزی هیچ وقت نه تغییری در روند زندگی اون شخص ایجاد میکنه و نه اینکه باعث خوشحالی ما میشه . فقط وقت و انرژی و گاهی مالمون رو از دست میدیم.
هر چقدر که به نظرم اخساس لیاقت توی وجودم داره رشد میکنه ، به همون میزان ادم های دری وری توی زندگیم کمتر شدن و اروم اروم ادم های با کیفیت تری دارن میان توی زندگیم،، ولی هنوز این کنده شدنه کامل نشده که بازم ریشش برمیگرده به همون باور عدم لیاقت،، یعنی ریشه ی فکری باور عدم لیاقت توی ذهنم درست نشده و منجر میسه یه سری ادم های نادلخواه هنوزم توی زندگیم باشن.. و یا اون باور عدم لیاقته منجر میشه تن به محدودیت ها و فشار ها بدم ،، چون باور ندارم مثلا وقتی مهاجرت کنم راحت تر و اسوده تر میشم!!
ولی به هر حال ادم های با کیفیت تری تقریبا وارد زندگیم شدن چون شاید یه مقدار اون حس ارزشمندی توی وجودم بیشتر شده باشه..
من خیلی وقت ها از خودم سوال میکنم که چرا من این همه ورودی های ذهنم رو کنترل میکنم و این همه سعی میکنم روی پیسرفت و بهبود مهارت هام کار کنم .. پس چرا شرایط مالیم اصلا خوب نمیسه و این درحالیه که ادم هایی رو میشناسم که اصلا کنترلی روی ذهنشون ندارن ولی شرایط مالی به نسبت خیلی بهتر از من دارن ؟؟
دلیلش اینه که باور عدم لیاقت توی وجود من خیلی ریشه داره !! اصن همین که نمیتونم توی ذهنم فضایی و زندگی ای لذت بخش،، مملو از عشق و ارامش و ثروت و کار مورد علاقه و ازدواج موفق رو مجسم شم دلیلش همون باور عدم لیاقته !!! من اینقدر توی ذهنم بی ارزشی تکرارر شده ،، اینقدر توی زندگیم مورد تحقیر و تمسخر واقع شدم که باور کردم ادم بی ارزشی هستم … و شاید یه جورایی تمام اون تلاش هایی که در عرصه ی ورزش داشتم همش به خاطر این بوده که خودم رو به دیگران ثابت کنم حتی به بهای اسیب دیدگی !!
من فقط قصدم اینه ریشه ی مشکلاتم رو پیدا کنم و قصدم درد و دل نیست .. فقط میخوام بگم دلیل مشکلاتم عوامل بیرونی نیست بلکه باور عدم لیاقت توی وجودمه !!
مورد بعدی :
کلا یه سری از ادم ها و عمدتا ادم هایی که هیچ غلطی توی زندگیشون نکردن منتظرن یک اتفاقی،، یک اتش سوزی ای،، یک سیلی ،، یک دعوایی وووو چیزی یه گوشه ای رخ بده و بعد بشینن راحب اون موضوع صحیت کنن و بعد یقه ی مسیولین رو بگیرن و به مسئولین فحش بدن و دیکران رو مرود قضاوت قرار بدن ..
از خدا میخوام هدایتگرم باشه به سمت مسیر زیبایی و خوشبختی
خب اینم از رد پای من از روز 56,, خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم.
امروز هدایت شدم به این صفحه و کامنتها رو خوندم و از خوندن کامنت شما لذت بردم از این که نوشتید داشتن یه زندگی خوب با ویژگی های خوب رو نمیتونم تجسم کنم خیلی به من کمک کرد تا معنی احساس لیاقت رو بیشتر درک کنم
دوست عزیز اتفاقا شما خیلی هم با لیاقت هستید من کامنت های زیادی از شما رو خوندم درک شما خیلی عالیه و اگر روی باورهای ثروت ساز کار کنید نتایج مالی شما هم بزرگتر میشن دوره ی هم جهت با جریان خداوند خیلی میتونه بهتون کمک کنه
من این دوره رو با اکانت پسرم دارم و واقعا عالیه این دوره خیلی تکنیکی کنترل ذهن رو یاد میده و آدم به صورت نا خودآگاه میتونه ذهنش رو کنترل کنه
ذهن کنترل بشه احساس خوب دائمی بدست میاری و جملات مثبتی در مورد ثروت و فراوانی رو مرتب تکرار کنی جوری که تکیه کلامت بشه
واقعا خانواده آدم فقط اونی نیست ک توش بزرگ شده جایی که توش بزرگگگ شده تا بی نهایت رفته رشد کرده قد کشیده
و من خوشحالم که همچین خانواده ای دارم خوشحالم ک روحم قرار گذاشته ک تو این سن شمارو ببینه و حقیقت رو درک کنه
خداوندا سپاس تورا که هدایت میکنی مرا و دوستانم رو
فایل امروز واقعا شنیدنیه
واقعا تو این دنیا همه چیز به طور نامحدود وجود داره و اینکه ما حق انتخاب داریم قشنگش کرده
اگر من با هر فکر ناخواسته ،شرایط ناخواسته ،فرد نامناسب و.. بجنگم ،توجه کنم حتی در حد یه نقطه یه سر سوزن اون به اندازه یه قول رشد میکنه مخصوصا اگر منفی باشه
من الان خودم افکار مزاحم زیاد دارم خیلیم میرن رو مخ و حس بدی بهم میدن حس مقصر بودن حس گناهکار بودن
ولی من دارم یاد میگیرم ک تو نطفه خفش کنم و سریع مرکز توجهم رو تغییر بدم
تنها راه اینکه اون افکار صفر بشن همینه
وگرنه اگر ادامشون بدیم که هزار تا مشکل جسمی و روانی برامون پیش میارن که واقعا الکیه و مسخرس
از یه طرف واقعا همینطوره خیلی راحت قضاوت میکنیم ،به خودمون حق اینو میدیم که درمورد همه چی نظر بدیم
و من قبلا مثلا یه کسی کاری میکرد یا ظاهر کسی میگفتم چقد بد این چ تیپیه این چ کاریه
ولی الان یکی بیاد بگه این آدم بدترین کار رو کرده اصلا اجازه نمیدم که از دهنم حرف بی ربط در بیاد سریع میگم آها خب ب من چ
چون این کار باعث آرامش منه چرا که جهان گرده یه روز منم تو موقعیت های اونا باشم اونوقت با گوشت و استخونم درک کنم ک نباید کسیو قضاوت کنم
نباید توجه کنم و فقط توجهمو بزارم ب درون مقدسم و اونو پرورش بدم
از خداوند میخوام که ذهن مارو مسیر مارو زندگی مارو پر کنه از نور عشق محبت آرامش
به نام خداوند جان و خرد
سلام بر استاد عزیزم و مریم جان نازنین
روز 56 سفرنامه
هیچ جریان از پیش تعیین شده ای وجود ندارد و هیچ اجباری به دنباله روی از هیچ جریانی نیست اما اینکه جز کدام دسته باشی در دست کانون توجه و فرکانس ها و باور های خودت هست .
این یه پاراگراف چرا آنقدر پر معنی
چندین بار ازش خوندم و کلی نکته از فایل نوشتم ولی ته دلم گفت تو همینو بفهمم و بهش عمل کن
مهارت کنترل ذهن یعنی چی ؟
چقدر این قانون دقیق عمل میکنه هی که میری جلوتر انگار مطالب ساده تر میشن قابل فهم تر میشن
مهارت کنترل ذهن یعنی
به جای اینکه قضاوت کنم سعی کنم دیگران رو قانع کنم یا براشون حکم صادر کنم
ساکت بمونم
هر مطلبی رو نخونم
وارد هرجمعی نشم
هر ماجرایی رو نشنوم
قضاوت نکنم
برچسب نزنم
و این یعنی مهارت کنترل ذهن
امروز چون روز مادر بود و میخواستیم بریم به مادر شوهرم سر بزنیم وقت نکردم این دوروزمثل همیشه فایل ها رو ببینم اولش یکم عذاب وجدان گرفتم گفتم به تعهدم عمل نکردم
ولی صبح نکته های متن قبل فایل رو نوشته بودم و فایل رو تا نصفه نکته اش رو نوشته بودم
اومدم به نوشته ها نگاه کنم کلیت موضوع یادم بیاد صفحه اول رو خوندم یه چی درونم گفت همین رو بفهمم
از خودم پرسیدم من چقدر این نکته هاییکه در مورد مهارت کنترل ذهن گفته شد رو رعایت میکنم
من چقدر سکوت میکنم ؟من قضاوت نمیکنم واقعا؟
توی این دو مورد خیلی جای کار دارم ،البته که تو مورد های دیگه هم باید کار کنم ولی من به کارام و رفتارم که فکر میکنم خیلی قضاوت میکنم به سادگی
وقتی دارم قضاوت میکنم توجه ام میره رو ناخواسته و همین باعث میشه بیشتر از این اتفاقات وارد زندگیم میشه
و این منم که با کانون توجه ام فرکانس ارسال میکنم و به اتفاقات شکل میدم
هر وقت خواستم قضاوت کنم فقط خودمو جای طرف بزارم ببینم من بودم چی کار میکردم ببینم منم این کار یا رفتار رو داشتم
امروز یه اتفاقی افتاد برام سریع ذهنم شروع کرد به قضاوت کردن وقتی اومدم نوشته ها روخوندم دیدم من چقدر ساده قضاوت کردم سریع خودمو گذاشتم جای اون شخص وچقدر هم بهش حق دادم از خدای خودم طلب مغفرت کردم و از خودش کمک خواستم تواین راه بهم کمک کنه .من با قضاوت کردن به خودم ظلم میکنم چون این قوانین کارشدرسته و من با قضاوت دارم فرکانس منفی میفرستم و خدای من دوست داره من فقط فرکانس مثبت بفرستم چون میدونه این قوانین چقدر دقیق
نتیجه ی من از. این فایل
قضاوت نکردن رو تمرین کن از همین حالا از همین لحظه
سکوت کن ،دهنتو ببند و عمل کن فقططط عمل کن
به نام خدای که انسان را در بهترین حالت آفرید در گوش آدم خواند تو یک خلق هستی تمام اتفاقات زندگیت به وسیله باورهات بوجود میاری
سلام استاد بزرگوارم
سلام بانو مریم
روز 56 تحول زندگیم
………..…….
لایو شماره 7
اساس اتفاقات زندگی مون با ارسال فرکانس چه آگاهانه باشه چه ناآگاهانه دریافتی همون جنس از افکار را که پیش فرستادیم چون قوانین برای همه بدون کوچکترین اشتباهی عمل میکنه این یک اصل هست افراد کمی که در مدار متفاوت هستند این پیام ها را به اندازه ظرفیت و درک که کردند بدست میارند
همیشه ازین حوادث ناگوار اتفاق افتاده در طول تاریخ چه عمدی چه غیر عمدی اگه اتفاقات کشور را نگاهی بیاندازیم متوجه یک موضوع بسیار مهم میشیم همیشه حوادث تکرار شدند به چه دلیل ما با ارسال فرکانس های نادلخواه به جهان هوشمند چه دریافتی داشتیم در جامعه هر چند سال حوادث و اتفاقات مشابه تکرار میشه جهان مانند آینه عمل میکنه چرا ما متوجه ایم موضوع مهم نمیشیم چون قرار نیست همه افراد هدایت بشن ولی افرادی هستند دوست دارند تغییر کنند خب اینها به مسیرهای جدید هدایت میشن اگه کسی از لحاظ فرکانسی تغییر کن جهان اون افراد به جاهای آرام به دور حاشیه اخبار منفی هدایت میکنه …..
اکثریت همیشه بدنبال جریان ها هستند با اولین خبر هم راستا میشن با موج که نمیدوند تهی اش چی میشه کنترل شون دست جریان ها که هر کاری بگن اونها هم انجام میدن خیلی از این افراد اصلن بی خبر از این موج نامرئی هستند به هر چیزی توجه کنیم بیشتر وارد زندگی مون میشه هر سری به یک شیوه ای دگه ای تکرار میشه و هیچ کس درس نمیگیره فقط اونهای که میخواهند متفاوت نتیجه بگیرند متوجه و هدایت میشن
قلبن خیلی افراد را قضاوت میکردم توی ذهنم اگه من بودم این کار میکردم متوجه این موضوع نبودم که من در جایگاه او فرد یا افراد در شرایط مختلف نبودم که چنین تصمیمی گرفتند اگر من بودم شاید همین دلایل و تصمیمات میگرفتم وقتی آشنا شدم با قوانین جهان متوجه این قضاوت های اشتباهم پی بردم دگه کسی را قضاوت نکنم تحت هیچ شرایطی حتا خودم را قضاوت نکنم ….
جوری زندگی کنم که خودم با تمام وجودم خلقش کنم
خدایا شکرت من اوایل اتفاقات اخیر خیلی زیاد پیگیر اخبار منفی بودم واقعآ حسم بد شده بود همزمان هم وارد سایت میشم توی دو راهی شک تردید بودم کدام راه انتخاب کنم با خودم خلوت کردم گفتم ببین پسر تا کی میخوای ادامه بدی تو که دنبال اخبار نبودی چند سال الان چی شده چرا دور شدی از مسیری که میدونی درست هست انگار من توی جریان اخیر مثل کشتی بودم که طوفان زده هر لحظه خطر غرق شدند نزدیک میشد جدالی بین قلب و ذهنم بوجود اومد برای ادامه راه خودشون من نظاره گر این جدال بودم ذهن میگفت باید واکنش نشون بدی داره ظلم میشه بی عدالتی موج میزنه تو احساس نداری در مقابل قلبم هر کسی در مدار و فرکانس خودش نتایج اعمالش میبینه به همه خیر و شر بهشون الهام میکنیم انسان خودش صاحب اختیار هست کدوم مسیر را انتخاب کنه اینجا بود تلنگر خوردم با تمامه وجودم فریادی از دورن کشیدم تمام اون طوفان را از بین بردم من مسیر موفقیت خوشبختی شادکامی ثروت بی نهایت سلامتی را تا ابد لذت انتخاب کردم و نجوای ها و صدای ذهنم را خاموش کردم در اولین اقدام بهم الهام شد اینستاگرام، واتساپ، بطور کامل حذف کردم
دومم خودم را از اخبار ، حاشیه های منفی دور کردم اینجا بود متوجه رهای از بند خبرهای شدم
سوم اقدام وارد سایت شدم کامنت ها را مطالعه میکردم یکی از دوستان گفتن برای شروع ار روز شمار میخوان استفاده کنند حس کردم این یک پیام از طرف پروردگار هست برام که من هم روز شمار تحول زندگی رو شروع کنم همون شب تعهد قلبی دادم و مکتوب کردم هر گوش کنم ، درک کنم ، کامنت از فایل های که میفهمم را ردپا بزارم کمی برام سخت بود کامنت نوشتن ولی گفتم باید آنجام بدم الان 56 روز در مسیر الهیم با قدرت در حال رشد پیشرفت هستم زندگیم تغییر کرده در جنبه های مختلف بخصوص مالی در آخر سال میگم نتایج فوقالعاده مالیم را خیلی خوشحالم بزرگترین سرمایهگذاری روی خودم انجام دادم ….
میلاد پسری از نور
به نام خداوند عادل
او که همیشه حمایت و هدایتش بر همگان یکسان جاری بوده
استاد جان خوش تیپم سلام
مریم جان شایسته ام سلام
و سلام به تو هم پروژه ای زیبا سیرت و زیبا صورت
چرا ما اشتباهات را اینقدر بزرگ کرده و در مقابل آن بخششی از خود نشان نمیدهیم؟
این از کمال گرایی نمیآید ؟
از آنجا که تو باید علامهی دهر باشی.
اگر بدانی خطا کردن، فشردن یک دکمه بی هوا، برای هر کسی قابل انجام هست آن وقت در مقابل خطاها نرم تر رفتار میکنی.
یا به عبارت درست تر زودتر از بقیه میتوانی به اتفاقات شکلی نگاه کنی که در حال خوب بمانی.
خدایا برای این گام هم از تو سپاسگزارم
قدم هشتم: ذهنیت خلاق یا ذهنیت واکنش دهنده/ 10 مهر 1403
1. اگر مثل کل مردم جامعه فکر می کنی و عمل می کنی مثل اونها نتیجه می گیری.
2. کانون توجه ما هست که داره زندگی ما رو رقم می زنه پس مثل بقیه فکر نکن ذهن و فکرت رو کنترل کن افکارت رو ببر به سمتی که حس بهتری میده احساس قدرت بهت میده احساس آرامش و احساس خوب بهت می ده.
3. اگر هر اتفاقی میوفته و بشینی در موردش صحبت کنی که البته به صورت ناخودآگاه هستش و آدما خودشون رو می سپرن به جریان و اون جریان اونها رو به هر طرف می خواد می بره. ما باید خودمون زندگی خودمون رو درست کنیم. باید آگاهانه تلاش کنیم که توجهمون رو کنرل کنیم. ما باید به زندگی جهت جریان رو بدیم نه اینکه زندگی جریان ساز شود. ما باید خودمون زندگیمون رو خلق کنیم. ما هر کدوممون جریان زندگی خودمون رو خلق می کنیم. ما باید تصمیم بگیریم که می خواهیم خودمون زندگیمون رو بسازیم یا جریان ها و دولت ها و………… داستان از اونجایی شروع می شه که شما فکر می کنید قدرت ساختن زندگیتون رو ندارید. ما خودمون زندگی خودمون رو می سازیم و همه چیز به کانون توجه ما بستگی داره پس ما باید کانون توجهمون رو کنترل کنیم.
4. هر کسی که می خواد قضاوت کنه باید ببینه که خودش اشتباه کرده یا نه؟
5. هر کس در هر جایی به هر موفقیتی رسیده کسی هست که تونسته ذهنش رو کنترل کنه. این قاعده بازی هست. به دلیل کنترل ذهن است که زندگی خلق میشه. من باید با افکارم زندگیم رو بسازم یعنی کانون توجهم رو کنترل کنم. با هر منطقی به چیزی که نیم خوای تو زندگیت اتفاق بیفته توجه می کنی داری با دست خودت همون شرایط رو داری وارد زندگیت می کنی و اصلا مهم نیست که چقدر دلایل منطقی داری که من باید به این موضوع نادلخواه فکر کنم. مثلا شما دستتون رو بکنید تو آتیش دستتون می سوزه و اصلا مهم نیست که به چه دلیل قانع کننده ای دستتون رو تو آتیش می برید دست شما خواهد سوخت. توجهت رو بذار روی زیبایی های اطراف تا به زیبایی های بیشتر هدایت بشی. با مقاومت کردن زندگی هیچکس عوض نمیشه. اگر درگیر میشی یو توجه می کنی به چیزی که نمی خوای داری اون رو به زندگیت دعوت میکنی. وقتی شرایط خوب نیست تلاش کن آگاهانه به شرایطی توجه کنی که دوست داری و جهان بدون شک و تردید جهان جای شما رو از لحاظ فیزیکی هم جا به جا میکنه و بدونید که این کار خداوند هست.
6. همه ما اشتباه می کنیم تمام پیشرفت های بشر در پروسه اشتباه هست که اتفاق افتاده مثل ساخت کشتی و هواپیما و …..
7. وقتی مثل بقیه فکر نمی کنید به خدااااااااااا قسم همه چیز تغییر می کنه برای شما در همه وجوه زندگی
8. اگر دوست دارید خودتون اونجور که دوست دارید فکر کنید یا مثل گذشته اتون فکر کنید نتیجه مثل گذشته می شود.
9. مسیر کنترل ذهن رو بایمان پیش ببر به هر چیزی که می خواهی می رسی.
10. هر وقت ما بخواهیم به کسی ضربه بزنیم اول به خودمون ضربه زدیم.
11. جوری روی خبرهای خوب تمرکز کنید که خبرهای خوب توی زندگی شما بیشتر شود.
به نام خدای قانون ها سلام
می خواهم از آخرین حرف استاد شروع کنم به هر آگاهی که نیاز داشته باشیم خداوند در اختیارمان می گزارد برای رفتن به مرحله بعدی درست مثل یک قطعه پازل که سرجاش قرار می گیرد در نتیجه ما حال خوبی داریم.
مصداق بارزش برای من شرکت در پروژه خانه تکانی ذهن هست و احساس می کنم دارم آماده میشم برای ورود به دوره دوازده قدم برای تغییرات پایدار و بنیادین. مثال دیگه همین امروز که به صورت رندوم این گام های این پروژه رو گوش می کردم این حرف مریم جون که ما به عنوان عوامل سایت عباس منش مسئولیم سایت رو بهبود ببخشیم آنجا بود که گفتم من بخ عنوان یک دانشجو چه مسئولیتی دارم چه چیزی رو میتوانم بهبود ببخشم؟ به مسائل م چه جوری نگاه کنم نتیجه می گیرم با همین امکاناتی که دارم می توانم چی کار کنم؟ اونموقع بود که قدم قدم خداجونم هدایتم کرد برای بهبود در ساخت عروسک نمایشی از الگو پارچه و دوخت و…. همه رو خودش بهم گفت در صورتی که قبلش من فکر می کردم نمیشه. راه نداره تغییر ایجاد کرد باید ابزار و وسایل دیگه بگیرم اگر می خواهم کارم عالی و خاص باشه تا با ارزش باشه. اما به یادم آورد کار من همین طوری هم باارزش و زیبا هست به بخاطر این که من خلقش کردم به خاطر زمان و انرژی که گذاشتم و این طوری بود که امروز از ظهر تا اوایل شب افتادم روی دور بهبود و تغییر عروسک نمایشیم.
این یادآوری هست برای من که مریم همه چی رو تو با افکارت رقم می زنی با کنترل و مدیریت ذهن اگه همچنان فکر می کردی نمیشه اکه هدایت نمی شدی به سمت عوض کردن زاویه دیدت هنوز منتظر بودی فرصتی پیش بیاد بری وسایل تهیه کنی و دنبال طرح و ایده جدید و هزار جور کار دیگه بودی.
ببین توکل به رب العالمین چقدر کارت رو راحت کرد چقدر مسیر برات هموار و لذت بخش شد دست هاش رو امکانات رو به راحتی در اختیارت گذاشت.بله گل دختر قانون کار می کنه حواست باشه به چی توجه می کنی به این که چی میخوای یا این که از چه مسیر می خوای بری و دنبال چگونگیش هستی این خیلی خیلی مهم هست.
موضوع بعدی مریم دست کنی داخل آتیش سوختی تمام به ناخواسته هات با بهانه های مختلف توجه کنی لاجرم بر اساس قوانین از جنس همان اتفاق وارد زندگیت میشه. جر و بحث و مقاومت کردن = توجه به ناخواسته پس سعی کن آگاهانه دیدت رو عوض کنی و روی چیزی که می خوای بزاری ؛ چقدر سر مسائل مختلف بحث کردی و به نتیجه نرسیدی امت وقتی بعد یه مدت بیخیال بودی و توجه ات یه سمت و سو دیگه بود انگار خود به خود حل شد رفت به همین راحتی و سندی برای این که مریم قانون جواب می دهد.
قضاوت
عادت کردی در هر موقعیتی شروع کنی به قیاس کردن شرایط و اتفاقات و نظر دادن راجب کار افراد بابا آخه دختر خوب یکی بگه به تو چه مربوط سر پیازی یا ته پیاز این همه نظر دادی چی شد ؟ کجای دنیا رو گرفتی؟ رهاش کن بزار هرکس هرکار می خواهد انجام بده تو مسئول زندگی خانوادت نیستی تو مسیر خودت رو داری در ضمن واقعا از کجا معلوم اگه جای آنها باشی و همان تجربه ای که آنهادارند تو داشته باشی، بهتر عمل کنی ؟ معلومه که نه نمیتوانی من جای هیچ کس نیستم من جای خانواده ام نیستم من جای رئیس جمهور و مسئول فلان و بهمان نیستم من جای خودمم پس نمی توانم هیچ کس رو قضاوت کنم اگه خیلی دست چربی دارم بزارم روی سر خودم کلاهم رو باد نبره و مثل یه خانم بشینم روی افکار و باورهام کار کنم چه کارم به مردم والا.
خلاصه که باید روی باورهام بخ قول مریم جون حداقل روزی دوساعت کار کنم همین دوساعت دوساعت میبینم کلی حالم خوب شده کلی باورهام بهبود پیدا کرده و کم کم تغییر میکند و شرایطم عوض میشه. نگران این هم نباشم اگر جایی کنترل ذهنم از دستم در میره انسانیم اما مهم این که آگاهانه بخواهم ذهنم رو به سمت دیدن زیبایی های بیشتر تحت هر شرایطی به خصوص در شرایط نامناسب هدایت کنم که پاداش هاش بی نظیر هست. درواقع به واسطه تغییر نگاهم و فرکانس ام هدایت می شم به جاهای زیباتر در کنار آدم هایی که بیشتر با خودشون و خداشون هماهنگ هستند و در صلح اند. این قانون خداوند هست.
دست حق یار و نگهدارتان.
به نام خدا
سلام استاد و مریم جان
شرایط حساس کنونی
فقط این بدهی رو بدهم
فقط این مرحله رو رد کنم
فقط اینکار رو کنم
وقتی به جای اصل ماجرا میخواهیم مقطعی حل کنیم
پس مجدد پیش میاید
تعهد دادن به اینکه میتونیم با کنترل ذهن و توجه به نکات مثبت
و سپاسگزاری
برای خودمان زندگی عالی را رقم بزنیم و بدانیم میتوانیم و انجام بدهیم
و توکل کنیم
همرنگ جماعت نباشیم
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
مرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
گام هشتم
ما به 2 طریق میتوینم زندگیمونو بگذرونیم:
1) مثل90% مردم واکنش دهنده به اتفاقات باشیم، یعنی با هر باد به یه سمتی بربیم و بزاریم که اتفاقات برای ما تعیین و تکلیف کنه که الان چه احساسی باید داشته باشیم
2) مثل 10% مردم فارغ باشیم از اینکه ذهنمون داره به چه یزی واکنش میده و اون اقای ذهنو به رسمیت نشناسیم بزاریم هر چی دلش میخواد بگه.
در اصل ما کنترل ذهن رو تو دستمون بگیریم قلاه ذهن دست ما باشه نه اینکه ذهن برای ما تصمیم بگیره که الان خوب باشیم یانه
در واقع بیایم به اصل و اساس فکر پی ببریم فکر چیه؟
فکر فقط یه سری جملس که میاد و میره
نه خوبه نه بد
و به قول دوستی فکر یه جملس بدون هیچ قدرتی. ولی به محض اینکه تو بهش توجه میکنی اون موقع همون فکر همون جمله میشه واقعیت زندگیت
و به قول استاد
با هر منطقی (مهم نیست منطق چقدر قوی باشه)اگه به چیزی توجه میکنی که نمیخوای تو زندگیت اتفاق بیوفته داری با دست خودت همون شرایطو وارد زنگیت میکنی
اصلا مهم نیست که چقدر دلیل قانع کننده داری برای اینکه من باید به این موضوع نا دلخواه توجه کنم
و به قول یکی از دوستان در کامنتها
تنها بهایی که ما باید برای رسیدن به اهدافمون بپردازیم کنترل ذهنمونه
کل داستان همینه: کنترل ذهن، کنترل ذهن، کنترل ذهن
تمام
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و گرامی خودم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی دیدگاه خودمو راجع به این فایل قبلاً نوشتم منتهی یه نکته ای به ذهنم رسید که خواستم بهش اشاره کنم و اون اینه که در گذشته به خاطر باورهای غلطی که داشتیم احساسمون نسبت به اینجور حوادث و اتفاقات ناجالبی که در کشورمون رخ میداد، جور دیگه بود. در واقع چون اکثریت به این قضایا طور دیگه ای نگاه میکردن، خواه و ناخواه ما هم تحت تاثیر قرار میگرفتیم .رویداد و اتفاقات ناجالبی مثل سیل ، زلزله و پیش اومدن حوادثهای ناجالبی مثل آتش سوزی و خبرهای ناگواری مثل کشت و کشتار در کشورهای مختلف باعث میشد ناخودآگاه بدون اینکه متوجه بشیم به احساس بد بریم. خیلی وقتا در ادامه ی حس دلسوزی، احساس گناه و عذاب وجدان سراغمون میومد و این باعث میشد که عزت نفس و حس خود ارزشمندی خودمونو زیر سوال ببریم .
حتی خیلی جاها حس لیاقت را از خودمون بگیریم. چرا که همیشه در مقایسه با این افراد با توجه به موقعیت و شرایطشون به همین جایگاه خودمون بسنده میکنیم و احساس میکنیم ما به نسبت این افراد خیلی هم عالی هستیم. خیلی خوبه که آدم توجه به داشتههاش بکنه و بخاطرشون سپاسگزار باشه اما نه با این نگاه !
سپاسگزاری باید در هنگام لذت بردن از داشتههات باشه تا بتونی حس لیاقت بیشتری در خودت به وجود بیاری . اینکه از سر اجبار و یا در مقایسه با آدمهای ضعیف یا با آدمهایی که شرایط جالبی ندارن، بخواهیم سپاسگزاری کنیم به نظرم این سپاسگزاری نمیتونه قدرتمند باشه چون حس میکنم ریشش تو ترسها و نگرانیهامونه .
خب توی فرهنگ و کشورمون خیلی از باورها تحمیل شده که خیلی از باورهای غلطی تو وجودمون شکل گرفته .هنوزم که هنوزه خیلیا بر این باورن که نسبت به این حوادث احساس دین میکنن. از سر دلسوزی و حس مسئولیت پذیری تلاش میکنن ، بتونن کمکی کنن تا زندگی این افراد رو تغییر بدن.
کمک کردن به دیگران یکی از اخلاقهای پسندیده هر فردی میتونه باشه اما خیلی خوبه که قبل از کمک کردن هدف خودمونو از انجامش بدونیم.
ما یاد گرفتیم هر کاریو بخاطر خودمون و برای به دست اووردن حال خوب برای خودمون انجام بدیم.
بر این باوریم که حس دلسوزی از حسهای مخربی هستش که نمیتونه بهمون کمکی کنه.
به خاطر احساس گناه و عذاب وجدان هم اگر کاری کنیم به خودمون خسارت زدیم.
اصلاً چرا عذاب وجدان میگیریم ؟! چون فکر میکنیم در قبال دیگران مسئول هستیم و اگر نتونیم کمکی کنیم یا خدمتی برسونیم از انسانیت به دور شدیم حتی دیدم بعضیا کمک و خدمت رسانی به دیگران میکنن منتهی فقط به خاطر دیده شدن و یا برای جبران اشتباهاتشون. خیلیا از روی ترسشون یعنی
به خاطر ترس از خدا و مجازاتی که فکر میکنن در پیش رو خواهند داشت کمک میکنن . خیلیا هم برای پاداش گرفتن و یا تایید شدن از سمت بقیه ، کمک و یا خدمت رسانی میکنن. خلاصه اینکه نیتها و هدفها متفاوته و اکثراً به خاطر توقع و انتظاری که از بقیه دارن انجام میدن. بعضیا وقتی به کسی کمک میکنن چنان غروری میگیرتشون که گاهی منت کارشونو میتونی حس کنی .
بنابراین یکی از خدا توقع میکنه و دیگری از بندههای خدا .
کسانی هم که ظاهراً به خاطر خدا کمکی میکنن بعداً از خداوند متوقع میشن و مثل طلبکارا با خدا حرف میزنن. بنابراین اینکه یاد بگیریم بدون حس دلسوزی و احساس گناه فقط و فقط به خاطر خودمون به کسی کمکی کنیم خیلی خوبه .
باید به این باور برسیم که هر کسی تو هر جایگاه و شرایط و موقعیتی که داره میتونه خودش از خداوند درخواست کمک و هدایت کنه.
همه ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم و منه نوعی هیچ نقشی در تغییر زندگی کسی ندارم. میتونم در حد توان خودم با نیت خلوص بدون هیچ توقع و انتظاری به کسی کمک یا خدمت رسانی کنم. قراره ما تسلیم باشیم ما حتی دعایی که برای دیگران میکنیم ، فقط فرکانس مثبت به خودمون ارسال میکنیم . با دعا کردن ما کسی به جایی نمیرسه و زندگی کسی تغییر نمیکنه . فقط یه حس خوبیه که خودمون دریافتش میکنیم.
نباید خودمونو مسئول کسی بدونیم. هر کسی طبق باورها و فرکانسی که خودش ارسال میکنه پاسخ دریافت میکنه . همانطور که هیچکس مسئول زندگی ما نیست ما هم مسئول زندگی کسی نیستیم و نیازی به عذاب وجدان و احساس گناه و حس دلسوزی نیست. به جای اینکه تمرکزمونو بذاریم روی چنین اخبار و حوادثی که به هر نحوی ما رو به احساس بد میبره ، بهتره تمرکزمون روی تغییر باورهای خودمون باشه .
این جمله به این معنی نیست که هیچ جا به کسی کمکی نکنیم فقط خیلی خوبه که وقتی به کسی کمکی میکنیم باورهای درستی داشته باشیم که با نتایج خوبی مواجه بشیم.
هیچ وقت هیچ چیزی وظیفه شما نیست هیچ وقت با افراطی کمک کردن به کسی به اون فرد آموزش ندید که همیشه نگاش به دستای این و اون باشه و خودش هیچ تلاشی نکنه خیلی جاها ناآگاهانه به دیگران یاد میدیم که ترحم کنن و خودشونو کوچیک و بیارزش کنن تا از بیرون کمکی دریافت کنن همه ی اینا به میزان ایمان ما برمیگرده و اینکه چقدر خداوند بخشنده و قدرتمند رو شناختیم .
کمک کردن و عشق دادن باید بدون توقع و انتظار باشه و همون لحظه فراموش بشه . و هیچ وقت با این دید که میخوای کمک کنی تا زندگی کسیو تغییر بدی به کسی کمک نکن .اگه به همچین درکی رسیدیم اون وقت میتونیم به دیگران عشق بدیم.
تو این راستا قضاوت و نگاه بقیه هم برات مهم نباشه کاری رو انجام بده که خودت میدونی درسته.
مردم در هر حالی حرف میزنن. حرف زدن و قضاوت کردنشون هم ، طبق باورهایی هستش که تو ذهنشون دارن. ما نمیخوایم اون شکلی که دیگران میخوان باشیم ما میخوایم اونی باشیم که خودمون بر این باوریم که درسته.
استفاده از تجارب گذشته و دیدن الگوهای خوب و حتی آدمهایی که فقط تظاهر به خوب بودن میکنن میتونه تو این زمینه بهمون کمک کنه .
تو زندگی روزمره ی خودمون هم با این موضوعات خیلی مواجه میشیم باید یاد بگیریم که هر کاری رو برای دل خودمون و خوشحال کردن خودمون انجام بدیم تا تمام توقعاتمون نسبت به دیگران از بین بره .
کمبودها و باورهایی که ما را به سمت کمبود میبرن خیلی تو این قضیه تاثیرگذار هستن.
اگه فراوانی و فزونی نعمتهای خداوند رو باور داشته باشیم ، اگه شرک نورزیم و باور کنیم که همه ی قدرت دست خداوند هستش ،اگه به عدالت خداوند ایمان داشته باشیم و اگه به قوانین جهان اعتماد داشته باشیم میتونیم درست تصمیم بگیریم و به جا و به موقع به دیگران کمک کنیم.
خیلی وقتا تو شرایطهای نامناسب این ما هستیم که به دیگران یاد میدیم که با چ باورهایی پیش برن.
کمک و محبت از سر دلسوزی هیچ وقت نه تغییری در روند زندگی اون شخص ایجاد میکنه و نه اینکه باعث خوشحالی ما میشه . فقط وقت و انرژی و گاهی مالمون رو از دست میدیم.
استاد جونم مرسی که هستید .
ممنون و سپاس از تمام آموزههای قشنگتون.
به نام خدای مهربان
درود و احترام
روز 56/ live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
هر چقدر که به نظرم اخساس لیاقت توی وجودم داره رشد میکنه ، به همون میزان ادم های دری وری توی زندگیم کمتر شدن و اروم اروم ادم های با کیفیت تری دارن میان توی زندگیم،، ولی هنوز این کنده شدنه کامل نشده که بازم ریشش برمیگرده به همون باور عدم لیاقت،، یعنی ریشه ی فکری باور عدم لیاقت توی ذهنم درست نشده و منجر میسه یه سری ادم های نادلخواه هنوزم توی زندگیم باشن.. و یا اون باور عدم لیاقته منجر میشه تن به محدودیت ها و فشار ها بدم ،، چون باور ندارم مثلا وقتی مهاجرت کنم راحت تر و اسوده تر میشم!!
ولی به هر حال ادم های با کیفیت تری تقریبا وارد زندگیم شدن چون شاید یه مقدار اون حس ارزشمندی توی وجودم بیشتر شده باشه..
من خیلی وقت ها از خودم سوال میکنم که چرا من این همه ورودی های ذهنم رو کنترل میکنم و این همه سعی میکنم روی پیسرفت و بهبود مهارت هام کار کنم .. پس چرا شرایط مالیم اصلا خوب نمیسه و این درحالیه که ادم هایی رو میشناسم که اصلا کنترلی روی ذهنشون ندارن ولی شرایط مالی به نسبت خیلی بهتر از من دارن ؟؟
دلیلش اینه که باور عدم لیاقت توی وجود من خیلی ریشه داره !! اصن همین که نمیتونم توی ذهنم فضایی و زندگی ای لذت بخش،، مملو از عشق و ارامش و ثروت و کار مورد علاقه و ازدواج موفق رو مجسم شم دلیلش همون باور عدم لیاقته !!! من اینقدر توی ذهنم بی ارزشی تکرارر شده ،، اینقدر توی زندگیم مورد تحقیر و تمسخر واقع شدم که باور کردم ادم بی ارزشی هستم … و شاید یه جورایی تمام اون تلاش هایی که در عرصه ی ورزش داشتم همش به خاطر این بوده که خودم رو به دیگران ثابت کنم حتی به بهای اسیب دیدگی !!
من فقط قصدم اینه ریشه ی مشکلاتم رو پیدا کنم و قصدم درد و دل نیست .. فقط میخوام بگم دلیل مشکلاتم عوامل بیرونی نیست بلکه باور عدم لیاقت توی وجودمه !!
مورد بعدی :
کلا یه سری از ادم ها و عمدتا ادم هایی که هیچ غلطی توی زندگیشون نکردن منتظرن یک اتفاقی،، یک اتش سوزی ای،، یک سیلی ،، یک دعوایی وووو چیزی یه گوشه ای رخ بده و بعد بشینن راحب اون موضوع صحیت کنن و بعد یقه ی مسیولین رو بگیرن و به مسئولین فحش بدن و دیکران رو مرود قضاوت قرار بدن ..
از خدا میخوام هدایتگرم باشه به سمت مسیر زیبایی و خوشبختی
خب اینم از رد پای من از روز 56,, خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم.
خدایا شکرت
سلام به آقای دهنوی عزیز
امیدوارم حال دلت عالی باشه
امروز هدایت شدم به این صفحه و کامنتها رو خوندم و از خوندن کامنت شما لذت بردم از این که نوشتید داشتن یه زندگی خوب با ویژگی های خوب رو نمیتونم تجسم کنم خیلی به من کمک کرد تا معنی احساس لیاقت رو بیشتر درک کنم
دوست عزیز اتفاقا شما خیلی هم با لیاقت هستید من کامنت های زیادی از شما رو خوندم درک شما خیلی عالیه و اگر روی باورهای ثروت ساز کار کنید نتایج مالی شما هم بزرگتر میشن دوره ی هم جهت با جریان خداوند خیلی میتونه بهتون کمک کنه
من این دوره رو با اکانت پسرم دارم و واقعا عالیه این دوره خیلی تکنیکی کنترل ذهن رو یاد میده و آدم به صورت نا خودآگاه میتونه ذهنش رو کنترل کنه
ذهن کنترل بشه احساس خوب دائمی بدست میاری و جملات مثبتی در مورد ثروت و فراوانی رو مرتب تکرار کنی جوری که تکیه کلامت بشه
در موفقیت مالی تون خیلی موثره
موفق و سلامت باشید
به نام خالق جهان خالق زیبایی ها
سلام به همگی دوستان و خانواده عزیزم
واقعا خانواده آدم فقط اونی نیست ک توش بزرگ شده جایی که توش بزرگگگ شده تا بی نهایت رفته رشد کرده قد کشیده
و من خوشحالم که همچین خانواده ای دارم خوشحالم ک روحم قرار گذاشته ک تو این سن شمارو ببینه و حقیقت رو درک کنه
خداوندا سپاس تورا که هدایت میکنی مرا و دوستانم رو
فایل امروز واقعا شنیدنیه
واقعا تو این دنیا همه چیز به طور نامحدود وجود داره و اینکه ما حق انتخاب داریم قشنگش کرده
اگر من با هر فکر ناخواسته ،شرایط ناخواسته ،فرد نامناسب و.. بجنگم ،توجه کنم حتی در حد یه نقطه یه سر سوزن اون به اندازه یه قول رشد میکنه مخصوصا اگر منفی باشه
من الان خودم افکار مزاحم زیاد دارم خیلیم میرن رو مخ و حس بدی بهم میدن حس مقصر بودن حس گناهکار بودن
ولی من دارم یاد میگیرم ک تو نطفه خفش کنم و سریع مرکز توجهم رو تغییر بدم
تنها راه اینکه اون افکار صفر بشن همینه
وگرنه اگر ادامشون بدیم که هزار تا مشکل جسمی و روانی برامون پیش میارن که واقعا الکیه و مسخرس
از یه طرف واقعا همینطوره خیلی راحت قضاوت میکنیم ،به خودمون حق اینو میدیم که درمورد همه چی نظر بدیم
و من قبلا مثلا یه کسی کاری میکرد یا ظاهر کسی میگفتم چقد بد این چ تیپیه این چ کاریه
ولی الان یکی بیاد بگه این آدم بدترین کار رو کرده اصلا اجازه نمیدم که از دهنم حرف بی ربط در بیاد سریع میگم آها خب ب من چ
چون این کار باعث آرامش منه چرا که جهان گرده یه روز منم تو موقعیت های اونا باشم اونوقت با گوشت و استخونم درک کنم ک نباید کسیو قضاوت کنم
نباید توجه کنم و فقط توجهمو بزارم ب درون مقدسم و اونو پرورش بدم
از خداوند میخوام که ذهن مارو مسیر مارو زندگی مارو پر کنه از نور عشق محبت آرامش
و سعادت
دوستون دارم