این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/11/abasmanesh-22.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-11-24 07:47:582024-02-14 06:27:05سریال زندگی در بهشت | قسمت 101
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر خوبه با مثالهای خودتون توضیح میدین قشنگ مفهوم درک میکنیم وقتی بحث شجاعت اومد اینکه اهرم رنج و لذت برای ترسهاتون استفاده میکنید مثال زدین باعث شد بیشتر از این اهرم استفاده کنم دقیقا قبل از جا به جایی خونه ترس داشتم نشستم همین اهرم رنج و لذت نوشتم و انقدر برام منطقی شد که ترسهام کمرنگ شد مثلا الان در برابر کیک خوردن هم بکار گرفتم همون لحظه توی ذهنم این جمله را میارم من با خوردن کیک چی بدست میارم با نخوردنش چی و منیکه عاشق کیک بودم الان خیلی راحت نمیخورم خیلی این اهرم فوق العاده هست
و بعد تجربه ناشناخته ها که فکر میکنم یکی از علتهاش همینه شما اهرم رنج و لذت خودکار ذهنی بکار میبرید لازم ندارید دیگه بنویسید بشینید بهش فکر کنید من قبلا نیاز داشتم بنویسم تا بتونم جلوی وسوسه ها و جلوی ترس هام بگیرم اما الانکه تمرین کردم نیاز نیست بشینم وقت بزارم تا بتونم رفتار درست بکنم الان سریع ذهنم میگه اینکار خوبه اگه خوبه چرا اینکار بده اگه بده چرا
چرا از لدت شیرینی بزنی چون لذت یک اندام خوب را داری و دقیقا توی ذهنم سریع در عرض چند ثانیه همش میاد بعد راحت میگه نه ممنون من نمیخورم بعد وقتی میبینم بشفاب روبروم هست و داره چشمک میزنه سریع جامو عوض میکنم یا بشقاب به شخص دیگه ای میدم که نباشه و انقدر این روش جواب داده که من الان کیک تولد نمیخورم دیگه حالا من کسی بودم که معتاد شیرینی و اگه شیرینی بود صبحانه ناهار شامم شیرینی میشد اما الان فهمیدم لذت لحظه ای مهم نیست وقتی رفتم مهمونی همه بهم گفتن چقدر اندامت مثل باربی و چقدر خوش اندامی انقدر این جمله و تصویر خودمو توی ذهنم تداعی کردم که الان هر روز یکساعت پیاده روی را هم به برنامم اضافه کردم حالا کلا من اصلا چاق نیستم و اضافه وزن اصلا ندارم اما دارم انقدر از این روش استفاده میکنم که سالم زندگی کردن برام تثبیت بشه چون یک بدن سالم با خوراک سالم و فعالیت درست همیشه سالم میمونه من روزبروز دارم زیبا تر میشم و با افزایش سن نگران نیستم
همین اهرم برای صبح بیدار شدن و برای کتابخوندن و… هم بکار گرفتم الان خیلی منظم شدم ممنون استاد که انقدر خوب اموزش میدین
مسله بعدی ترس ها را گفتید که من خودم استاد ترس های بی مورد بودم برای بقیه هم حتی نگران بودم خودم که بکنار و وقتی تونستم توحید و ایمان برای خودم بارها مرور کنم الان میگم تهش مردن و مردن دست خدا هست ترس هام خیلی خیلی کمرنگ شده و میدونم که این جسم فانی من اخر میمیره پس بزارم لذت ببرم و چقدر بی پروا تر شدم قبلا برای مرگ بقیه غصه هم میخوردم حتی برای فیلمهای غمگین هم گریه میکردم بااینکه فیلم بودن اما الان میدونم هیچ چیزی بدون اذن خدا نیست پس اگه مرگ کسی رسیده من مقصر نیستم من کاری نمیتونم بکنم من فقط میتونم خودم از زندگیم بهتر استفاده کنم و چقدر من ارامتر شدم منیکه شبها برای فکرهای منفی حتی خواب نداشتم الان در ارامش میخوابم
و قسمت دست خدا برای شما در فرانسه که انقدر منم دست خدا را دیدم که الان میفهمم این شخص از سمت خدا هست قبلا در صدد جبران بودم حس عذاب وجدان داشتم که خب پس منم باید سریع جبران کنم لطف کرده اما الان یادگرفتم از خدایم تشکر کنم و منم دست کمکی برای دیگران باشم نه اینکه سریع بخوام جبران کنم و دست خدای شما در فرانسه اون خانم بودن که چقدر هم براتون مفید واقع شدن
یکجایی به مریم جان گفتید کمالگرایی اینه استاد مثل روانشناس ها شدین من جا خوردم مریم جان یک جمله و رفتار متفاوت گفت شما سر ضرب جواب درست دادین مریم جان تایید کرد منم تایید کردم چون منم کمالگرا هستم و تایید دیگران برام خیلی مهمه و شما با یک جمله تشخیص دادین من تست روانشناسی که روانشناسم گرفت بهم گفت گاهی متعجب میشم از جوابهای عالی شما جوریکه میگم چطور انقدر خوب جواب میدین انگار اون پاسخ مخصوص منه که ازتون پرسیدم چقدر فوق العاده هست یک زمانی استر هیکس میدیم دقیقا روی سن ازش سوال میپرسیدن من جوابم یک چیز دیگه بود بعد یک جوابی میداد انگار از دنیای دیگه بهش الهام شده حتی نوع بیانش من متعجب نگاش میکردم این جواب صددرصد درسته اما چطور انقدر سریع پیداش کرد که بعد شنیدم که واقعا انگار ارتباطی با روحی داره که ازش میپرسه کتابش که خوندم دیدم کامل گفته که ارتباط گرفته و شما استاد دقیقا در همون مرحله هستید همون شیوه یک مکث پشتش جواب درست
خارق العاده است این توانایی
چقدر دوس دارم به این مرحله برسم
جواب درست در زمان درست توسط، ذهن من…
این شیوه با تمرین فکر کنم ایجادبشه مثلا مهران مدیری در برنامه هاش سر ضرب جمله ای میگه که باعث خنده حضار میشه همسر خودم سر ضرب جک میسازه که شما براش یک کلمه بگو سر ضرب یک چیزی میگه که ساعتها بخندی
چقدر این توانایی خوبه و فکر میکنم منم با تمرین میتونم بدستش بیارم و استاد شما در این کار فوق العاده عالی هستید جملات درست بر زبان شما میاد که من همش میگه اینا را از کجا میگه چطور به ذهنش میرسه
دوتا از قوانین بی چون و چرایی ک من تجربش میکنم همیشه ایناس
1_احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد
2_ توحید و شرک – اینم قانونیه ک خیلی زیاد باهاش برخورد کردم و به صورت تجربه بهش ایمان دارم هرموقع شرک ورزیدم بلا سرم اومده ، هرموقع توحیدی عمل کردم همه چی به نفعم بوده
یکی از راه هایی ک خداوند هدایت مون میکنه تجربس ، برای یادگرفتن گاهی باید تجربه کنیم
البته خیلی وقتا هم بهتره از تجربه دیگرانی ک نتایج خوب یا بدی گرفتن استفاده کنیم و چرخ رو از اول نسازیم
اشتباهاتی ک خودمون انجام دادیم خیلی تجربیات ملموس تر و درس های پررنگ تری برامون میشه ک بعداً ازش میتونیم استفاده کنیم البته این به این معنا نیست ک آگاهانه اشتباه کنیم ، نه ما میخایم هرروز زندگی مونو بهبود بدیم اما ممکنه در مسیر اشتباهاتی داشته باشیم به دلیل نداشتن تجربه و آگاهی
مثلاً یکی از درسایی ک من به تازگی گرفتم اینه ک برای بهبود وضعیت نباید عوامل بیرونی رو تغییر داد و با ناخواسته ها جنگید ، بلکه باید به صلح برسی و همونجایی ک هستی به احساس خوب برسی تا جهان و خداوند هدایتت کنه
من انقد از این ویدیو یاد گرفتم که نگم باید بارها بارها این ویدئو ببینم
من همیشه ارزو شجاع بودن داشتم و البته دارم بهتر از قبل میشم ولی نه شجاع معمولی شجاع خفن در حد استاد ، همیشه دنبال ی الگو یکنفر میگشتم که منو به اون شجاعت برسونه . همیشه دخترای شجاع تحسین میکردم . اون وقتا که فیلم جومونگ میداد و من نوجوان بودم ، همیشه سوسانو رو تحسین میکردم و ارزوم بود شبیه اون باشم . اما چون پدر و مادرمم ادمای محتاطین ، انقدر برای من باور محدود کننده ساختن که من نتونم شجاع باشم و تمام اون صداها تو سرم میاد و منو دور میکنه مخصوصا پدرم . همیشه منو منع میکرد از دفاع از حق خودم .
استاد میگه من دوست دارم تجربه کنم و به بعدش فکر نمیکنم . و این به ایمان قوی پشتش برمیگرده که به خدا تکیه میکنه .
میخوام استاد الگو کنم .
و ی چیزی که تو این ویدئو توجه منو جلب کرد چون نقطه ضعف خودمه . وقتی پارتنرم از ی خانم دیگه تعریف میکنه من بدجور بهم میریزم . اما مریم انقد ریلکس برخورد کرد و تازه میگفت عزیزم ، و حتی اون خانم با استاد کلی رفته گشته و …. من بارها شده کسی که خودمم میدونم و مطمنم پارتنرم بهش منظوری نداره بازم با تعریفش من بهم میریزم
اما این الگوها خیلی خوبه ادم میبینه و باور میسازه و یاد میگیره
و میدونم اینم به همون ترسهام برمیگرده
ترس اینکه کافی نباشم . دارم روی عزت نفسم کار میکنم و هنوز شرایط خریدن دوره استاد ندارم اما در اولین فرصت میخرمش
واقعا برخورد مریم عالیه و بارها دیدم استاد شاگرداشو میبینه براش ذوق میکنند اما مریم ارام برخورد میکنه . و قطعا اگه استرس میگرفت و حتی بیانم نمیکرد این رابطه رویایی خراب میکرد
مریم جان خیلی دلم میخواد مثل تو بشم . خیلی راهم درازه اما میخوام مثه تو صلح درونی داشته باشم و بخاطر این صلحت این اعتماد به نفست و ارامشت میتونی کنار استاد باشی .
خدارو صدها هزاران مرتبه شکرت…که هر روز و شبم،”.. پر از عطر خداست…
من بچه که بودم یه الهامی خیلی دقیق خداوند بهم بصورت واضح در خواب،” بهم نشون داد..
یادمه تو کتاب فارسی اگه اشتباه نکنم دقیق یادم نمیاد..راجع به داستان ابراهیم بود..
همیشه دوستداشتم منم زندگیم مثل افراد بزرگ باشه..
همیشه خودمو جای ابراهیم میزاشتم که بالای کوهمون بودم.. چند تا پرنده رو میکشتم و اونا رو صدا میزنم بسمتم بیان..
…
ناگفته نمونه..اینروزا در راستای بیزنسم دارم خلق میکنم اینقدر کارم پر از درس و اگاهی و مورد بولدترش..نور هدایته….که ثانیه هام پر از معجزات خداونده…
….
اره میگفتم..اون خواب کودکیم..یه تضاد بزرگی تو زندگیم بود…که وارد زندگیم شد…اونجا خوب چک و لگد هامو خوردم..
و گفتم اینجا رسالت منه من باید این مسیر رو ادامه بدم…
به لطف خدا و الهامات دقیق بعد از ورودم به این سایت شروع کرد به اومدن.
هنوز این مسیر ادامه داره..دیگه تسلیم خداوندم که ببینم چه زمانی اتفاق میفته….
همیشه میگفتم خدایا این خواب چی بود..
اون خاسته من بود….که باید اتفاق میفتاد..
من تو تمام عمر زندگی خوشبختم!.. تو این 36 سال که تاریخ.29/6/67هستم…
هر چیزی که خاستم .از خداوند میگفتم !یا ازش کمک میگرفتم.حتی نااگاهانه و غافل از درک هدایت و اینچیزا..
تونستم به خاستهام برسم…به شکلی که از طرف اون اشخاص گفتن نه!.بود…. ولی من موفق شدم..بعد از چند ماهی خودشون همراهی میکردن..با بهترین ورژن..
هر چیزی …بجز اون سالها…و الان که واقعا اگاهانه میدونم هدایت میشم…همه و همه لطف بیکران خداوند بوده و من تونستم با یاری الله قدمهایی که سالیان سال ازش:ترس داشتم پیش برم….
به اندازه تکاملم…
و جسارتهایی پیدا کردم همراه با ترس ولی هر موقع که نور هدایت بهم میگه باید بری ..باید انجامش بدم…
تو زمینه هدایت…مخصوصا اینروزها..خیلی زیاده..برام یه مثالی میزنه..دقیق منو میشونه روی اون نقطعه…و من پیش میرم…وای چه درهایی چه چیزهایی چه استانداردهایی بهش:رسیدم..
اینقدر دقیق اینقدر عالی و پر از پیشرفت و حال خوبه انگار تو اسمونها راه میرم…
همین چند ساعت پیش برای چندمین بار توی ورودی قبرستان..گفتم خدایا من چشمم تو تاریکی درست تشخیص نمیده.خودت هدایتم کن یفردی بیاد تا من این مسیر رو برم..
دقیقا این کامنت فاصله بین رفتن تو مسیر قبرستان و یه پیاده روی …با این نوشته هست..
من هر کاری میکنم یه ترسی هست..این مرده ها که هیچی جز یه پوست و استخونی نیستن..
ولی نمیدونم چیه.که یکم مقاومت دارم..
چندمین بارم هست انجامش:میدم..
ولی به یاری خدا همیشه با حال خوب انجام شده.
یه لحظه یه پرنده تو درخت بهم گفت فعلا نرو برگرد…
و من برگشتم…
یه موتور یا دونفر اومدند این مسیر رو برن…بهم نور زد بلند شو..و من تونستم تو ساعت 9 خورده ایی شب این قسمتو تنهایی برم بدون کسی تو اون محل..
و این بازم یه نقطعه ایی بولد برام شد..
….
یه شب..یادمه هنوز تکاملمو نگذرونده بودم…هنوز به این مسیر تو این موقع نرفته بودم..
اومدم قدم بردارم…
پرنده های تو درخت همسایه..شروع کردن پرو بال زدن بهم گفتن نرو…
من خیلی خیلی سعی میکنم زبان نشانه ها رو در یابم و انجامشون بدم..
و هر موقع هر چقدر میگذره.بیشتر بهش محتاجم..
مثل یه قرصیه که دکتر بهم میده.میگه فلان موقع بخور…
دقیقا این حکم هر روز داره بر قلبم بیشتر مهر میزنه..
که باید طبق ساعت استفادش کنم..
اینروزا برای بیزنسم برای کوچکترین کار..میگم خدا کدومش بهتره بهم میگه…
یا برام با نور واضح میکنه یا با لرزش بدنم با صدای گوشم…
هر جوری که من بفهممش بهم میگه..
بیشتر وقتا با خواب…بهم واضح اون کار اون خاسته رو نشون میده…
واقعا روزهایی که غلبه بر ترسها رو انجام میدادم همجوره باهام بوده..میگفتم خدایا کمکم کن..
هر چقدر از نور هدایت بگم کمه..
امروز بهم گفت.فلان اهرم رو بزن پایین بهش خیلی توجه نکردم..بصورت حسی بهم گفت..بعدش گفتم انجامش بدم..دیدم بابا ! چقدر برام اسون شد…
همه چیز هدایته..هر چقدر بیشتر درک میکنم سر سپردش باشم…
بیشتر میدونم نمیدونم..
بیشتر میدونم ناتوانم. ضعیفم…..من هیچی نمیدونم..واقعا ذهن در برابرش تسلیم میشه.
چون با منطق درکش کرده…
که بابا…مسیر راست هست مگه دل درد داری راه کج رو بری و بعداش یه مشکل برات پیش بیاد.و احساست فروکش میکنه….
بهمچنین نقطعه رسیدم..که سر سپردش باشم… خیلی هنوز….انشالله که همیشه همینجور باشه..
.
همینه خداوند میگه مومنان واقعی نه غمی دارند و نه ترسی..همینه!…
بازم چند روز پیش برای بیزنسم مستاصل شدم..گفتم باید امروز این قاعده ختم بشه..و زود احساس بد و ناامیدی رو گذاشتم کنار با این باور…
که اینکار خودم مسئولش هستم…و باید انجام بشه..
و باید انجام بشه اگه بمونم اگه ادامه ندم.دیگه خبری از پیشرفت نیست …و اهرم رنج و لذت هر روز صبح …انجام میدم!…الان قسمت ششم باید باشم…میدونم اگه متوقف بشم…هر روز پس رفت میکنم و از این که بهتر که نمیشم..هیچ… پس رفت میکنم..
امشب هدایت شدم به شخص نزدیکم که یه زمانی من با این شخص شراکتی کار میکردیم…
تو مابین دیدن این فایل و نوشته ام..
در این 1 ساعت خورده ایی چه اتفاقات جالبی برام رخ داده.به اندازه چند ماه پیشرفت کردم..
اره من با این شخص شراکتی کار میکردم چقدر روی این شخص حساب میبردم..
چقدر برای خودم بت.ی کرده بودم…
و یادم اون لحظات گذشته ام افتاد و این مقایسه باعث شد..
که بازم بخودم افتخار کنم…که اون نرگس کجا و الان این نرگس کجا…
مثل اون کتاب فارسی اول ابتدایی هست…
که نوشته بود…این و آن…
الله اکبر…
دقیقا این نرگس کجا …؟؟؟؟
و آن نرگس کجا…؟؟؟
حدودا چند شب پیش خواب دیدم…..که یه پلاستیک پر از چتر سیاه خورد شده.. توی یه نایلون بزرگ داشتم با خودم حمل میکردم میبردم تو قبرستون خاک کنم.
دقیقا…
اونا ترسهای من بود.اونا بی ایمانی من در برابر خداوند بود..اونا گناهانم بود اینقدر سنگین بود که من با جسارت بالا با خودم حمل میکردم…
میخام بگم خداوند رو سپاسگزارم که هدایتم کرد و منو با خودش پیش برد تا بتونم کارهایی انجام بدم که ..هیچکسی تو فکرشم نمیتونه بگنجونش..فقط افرادی که در مسیر راستن!.و ناگفته نمونه…هدایت میشوند!!!!….
به یاری الله.و لطف خداوند و هدایتهاش تونستم ..
ترسهای بچگیمو از بیین ببرم.
و خواب الهام کودکیمو برای خودم خلق کنم..
و امروز من نرگس..تبدیل شدم به بهترین ورژن از همه نظر..اهرم رنجم توی پیشرفت فردی خیلی زیاده…
میدونم اگه حرکت نکنم پوسیده میشم..کسیکه پوسیده بشه ایمان نداره…و همیشه بدبخت و ناتوانه..
نمیگم ما انسانیم هیچ وقتم کامل نمیشیم.یسری نقطعه ضعف و یسری نقاط قوت دارییم..
من خودمو میپذیرم.و خداوند سختگیر نیست..
و سعی کردم خودمو بپذیرییم و غرور نداشته باشم که من فلان کار رو انجام میدم شما نمیتونید..
اونجاها امتحان میشم…
دقیقا همین مورد خداوند خیلی امتحانم کرده..انشالله که بتونیم این غرور رو بشکونیم..
و بپذیرییم خودمونو…که هیچ وقت ما کامل نمیشیم..
ولی میتونیم بهتر بشیم…
و هر روز بهتر بشیم….و با تکامل رشد کنیم…
امروز یه لحظه یچیزی برای فرد نزدیکم فرستادم یه پیام بینمون رد و بدل شد…
یه تیتر خیلی کوچک نوشتم..
یه لحظه اون پیام تو ذهنم رد و بدل شد…
بخودم گفتم نرگس..اگه اونا این حرف رو..و این قضاوت رو راجع بخودت داشته باشن چه احساس بهت دست میده.؟؟؟؟؟؟..
و فورا رفتم پاکش کردم..اینروزا داره یسری اعمال بهم نشون داده میشه..خیلی دارم حلاجی میکنم…
و این صحبت مریم عزیز بهشتیمون با استاد عزیز..بهم فهموند…که نگران صحبتهای افراد که بهم انتقاد میکنن نباشم.اون حرفها از دیترس ما خارج هست..
هنر ما اینه.که بتونیم ذهنمونو کنترل کنیم….
قبلا خیلی زود از کوره در میرفتم الان منم سعی کردم نادیده بگیرم..
چون وقتی یحرفی روت تاثیر میزاره یعنی هنوز عزت نفست کمه…
منم هنوز باید روش کار کنم.تا یه انتقاد بهم میشه زود رفتارم تعقییر میکنه..
و زود بخودم وا میخوره…و خیلیم… سعی کنم تو احساس خوب بمونم و نادیده بگیرم و از پیشش رد بشم…
چون میدونم خیلی پاشنه وجودیمه…
نکته کمالگرایی ..دیشب یه هدایت اومد.یه حسی..با اون شخص یچیز رو باهاش در میون گذاشتم..
سلام به استاد بزرگم ،سلام به خانوم شایسته عزیز ،سلام به همه ی عزیزان
چند روزی بود که باید یکسری کار رو انجام میدادم و چیزایی میخریدم
همش دو دوتا چهار تا میکردم از اینکه اشتباه کنم می ترسیدم از اینکه خودم به تنهایی انجامش بدم می ترسیدم و کمالگرایی که دارم و هنوز نتونستم این بیماری رو درمان کنم بهتر شدم ولی خیلی باید روی خودم کار کنم
وارد سایت که شدم از خداوند خواستم هدایتم کنه تا جواب راه حل ها رو بشنوم ، من همیشه وقتی میخوام از (مرا بسوی نشانه ام هدایت کن ) استفاده کنم با خداوند صحبت میکنم و ازش میخوام که منو هدایت کنه خیلی وقتا از اینکه چقدر دقیق هدایت شدم چقدر به صحبت های استاد نیاز داشتم بشنوم در شوک فرو میرم مثل الان که اشکم در اومد از اینکه چقدر صحبت های استاد رو نیاز داشتم بشنوم چقدر بهم احساس خوب داد چقدر این صحبت ها ی استاد جواب سوال هام شد.
خدا جانم ممنون استاد جانم ممنونم خانوم شایسته از اینکه هستید ممنونیم.
استاد جان رفتم سرچ کروم ببینم تئوری نسبیت چه دستاوردی برای ما داشته . آنچه که من خوندم یک مسئله کاملا علمی بود و تو زندگی روزمره ما تاثیری نداشت که باعث شهرت جهانی آلبرت اینشتین بشود.
پس باورهای توحیدی ،وصل بودن به انرژی منبع ،در صلح بودن با خودش اون چیزی بوده که اسم او را جهانی کرده
اون طبق اصولش زندگی کرده و نظر مردم براش مهم نبوده
همون اصولی که بیشترش را شما تو این فایل بیان کردی
همون اصولی که شما هم تو زندگیتون دارید انجامش میدهید
. همواره کنجکاو بودن، سوال پرسیدن به جزئیات دقت کردن
همین کنجکاو بودن شما بود که باعث شد سوال بپرسید
چرا عده ای ثروتمند اند عده ای فقیر
عدهای موفق اند عده ای شکست خورده
و دنبال جواب سوال رفتید
. بیشتر از بقیه آدم ها رو یک مسئله فکر کردن
برای همون مسئله موفقیت که براتون جالب بوده اینقدر فکر کردید تا به راه قوانین جهان رسیدید
. تمرکز
وقتی هر کاری می کنید تو اون لحظه همه فکر و ذکرتون فقط همون کار باشد
که تو سریال زندگی در بهشت و سفر دور آمریکا مشهوده شما و مریم جان در لحظه هستید و هر کاری انجام میدهید با عشق همه نیروهای را برای اون کار گذاشتید حتی تفریح کردن
.تخیل
تخیل ما را از نقطه آ به همه چی میرسونه
خودتون تو این فایل میگید هر چیزی را خواستم این قدر تجسمش کردم که احساس کردم دارمش ، دیگر نیازی بهش ندارم. و به ما یاد میدهید چیو تجسم کنیم. لحظه رسیدن به هدفمون را تخیل کنیم احساس کنیم نه مسیر رسیدن را، فقط قله را تجسم کنیم
تو یک فایلی گفتید اون وقتی که تو اتوبوس واحد می نشستید ، چشماتون را می بستید و RVرا تجسم نی کردید.
انیشتین هم در طول روز ساعاتی را برای تجسم کردن داشته
. از اشتباه کردن نترسیم
کسی که اشتباه نکره هیچ کاری نکرده اصلا حرکت نکرده
تو دوره عزت نفس میگید تصمیم بگیرید انجامش بدهید ولو اشتباه ، بهتر از اینه که همیشه دو به شک و مردد و ساکن بمونید
.به آینده فکر نکردن چون خودش می آید
شما با این باور که خودم دارم با فرکانس هام با احساس الانم آینده ام را می سازم . با این باور که خدا برای ما همیشه خیر مطلق را می خواهد. و سرنوشتمان را دست خودمون داده، قدرت خلق کردن آینده را به ما داده ، ترس از آینده را برداشتید
چون اغلب وقتی به آینده فکر می کنیم نگران میشیم که وای فلان کارو را چیکار کنم فلان جا را چطور جور کنم و …
عوض اطمینان خاطر و عوض اعتماد به خدا که کارهای ما را ردیف می کند اگر حالم را خوب نگه دارم.
می خواهیم خودمون با ذهن کوتاهمون ، انجامش بدهیم که نتیجه اش میشه ترس و نگرانی بابت آینده
. ارزش ایجاد کردن
انشتین دنبال شهرت و ثروت نرفت دنبال عشق و علاقه اش رفت با حس اینکه این کار ارزشمند است برای خودش
شما هم ارزش ایجاد کردید تو زندگی خودتون اول وبعد زندگی بسیاری از افراد
بهتر است هر کاری انجام میدهیم به این فکر کنیم که چقدر ارزشمند است اینکار من
حتی اگر تمیز کردن خانه یا آشپزی باشد حتی اگر تفریح باشد یا استراحت، چه ب سد به کارهای دیگر . پس بیایم به ارزشی که این کار تو زندگی خودمون و بعد بقیه ایجاد می کند بیشتر فکر کنیم.
هر روز از خودمون بپرسیم امروز چطور بهتر عمل کنم ؟چطور از دیروزم بهتر باشم؟
. کارهای قبل نتیجه های قبل را میدهد اگر دنبال نتیجه جدیدم رفتارها و کارهای جدیدی باید انجام بدهم
شما که گل سر سبد این موضوع هستید .تو این مورد نتایج حرف میزنند لازم نیست من چیزی بگم.
. دانش از تجربه می آید
یعنی حرکت کن نترس وارد کار شو
یک معلم وقتی می خواهد مطلبی را درس بدهد آیا میدونه دانشآموزان چی می پرسن ؟کلاس چطور پیش میرود؟ ولی با هر بار انجامش بهتر میشه پخته تر میشه
هز بار میروی سفر هم همینطوره . هر کاری همین شکلیه .
اینکه شما عملی یاد دادید وارد کار بشویم نترسیم اگر مشکلی پیشآمد تو مسیر راه حلش هم بهمون گفته میشه .
. اول قوانین بازی را یاد بگیر بعد وارد بازی شو
بهترین قوانینی که شما بهمون یاد دادید برای بازی زندگی، قوانین الهی جهانی است که برای همه جوانب زندگیمون لازمه.
عمل به این قوانین مثل نفس کشیدن برامون لازمه
عقط فرقش اینه که نفس کشیدن غیر ارادی است ولی من الان تو مرحله ای ام که باید آگاهانه و ارادی ذهنم را کنترل کنم و از احساس خوب پر کنم .
استاد جان بعد از دو روز که از اومدن فایل 20 دوره هم جهت با جریان خداوند گذشت و یکسره ذهن من نشخوارهای ریزی در مورد تمام شدن دوره همجهت داشت و ناراحتی هایی که مثلا چه حیف شد آخر دوره و یا ببین چقدر زود گذشت بهم القا میکرد
به ذهنم تشر زدم ساکت باش به جای اینکه هی بگی دوره تمام دوره تمام بشین ببین چقدر ریز ریز دست آورد داشتی از این دوره و هر بار که داری هر فایل رو زیر رو میکنی هزار بار روحت بزرگتر میشه و هزاران دست آورد داری تو همین گفتگو ها بودم که بعد از تقریبا 8 مرتبه گوش دادن درس 20 هدایت شدم به دانلود ها همینطور ناخوداگاه انگشتم رو روی صلح با خود زدم و دیدم به به خود این فایلها یه دوره ناب
شروع کردم از همون ابتدا و فایل اول رو گوش دادم اون سگ افسردگی ووو کلی پل زدم به قبل از اینکه اینجا بیام تو این سایت قبل از اینکه این اتفاقات زیبا برام بیفته چه روزهای سختی داشتم چه پرخاش ها و الان تو چه آرامش و ناز و نعمتی دارم زندگی میکنم کلی شکرگزار کردم و واقعا لذت بردم از اینکه تونستم اون انسان افسرده رو با تلاش و کار کردن روی فایلها تغییر بدم که همه اش رو لطف خدا و هدایت خدا میدونم که اگر خدا هدایتم نمیکرد قطعا الان این وضعیت عالی رو نداشتم
و رسیدم به این فایل دوم که 10 تا مشخصه آلبرت انیشتین هست و چه درس هایی داره تازه 2 تا نکته اول رو خوب فهمیدم
1 کنجکاوی مقدس
2 تمرکز روی یه چیز
و دارم یکسره اینا رو واکاوی میکنم تو لحظه هام اینکه این کنجکاوی و تمرکز رو باید به بالاترین حد ممکن برسونم
فکر میکنم باید از همینجا شروع کنم این فایل های صلح با خود رو باید با کنجکاوی عمیقی جلو بیام باید مثل یه دوره روشون وقت بذارم و واقعا ارزشمند هستن و قدر این هدایت رو میدونم از خدا ممنونم که هدایتم کرد به این دوره زیبا که هدیه از طرف بنده نازنینش هست به همه بچه های سایت
ان شالله بتونم تمام فایل ها رو با دقت و کنجکاوی تمام رو جلو بیام
البته خیلی هم خوشحال شدم که بنر پروژه جدید روی سایت زده شده چون من پروژ مهاجرت به مدار بالا و پروژه خانه تکانی رو واقعا دوست داشتم و ازشون کلی نتیجه های ناب گرفتم
وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا
و خدا زمین را برای شما فرشی گسترده قرار داد،
ایه 19 سوره نوح
نشونه امروز من شد که خداوند برام گسترده کرده همه جای این عالم این آگاهی ها این فراوانی ها این همه فایلهای زیبا رو این همه لطف و محبت خودش رو کافیه من بخوام تا از اونها بهره مند بشم
چقدر خوبه با مثالهای خودتون توضیح میدین قشنگ مفهوم درک میکنیم وقتی بحث شجاعت اومد اینکه اهرم رنج و لذت برای ترسهاتون استفاده میکنید مثال زدین باعث شد بیشتر از این اهرم استفاده کنم دقیقا قبل از جا به جایی خونه ترس داشتم نشستم همین اهرم رنج و لذت نوشتم و انقدر برام منطقی شد که ترسهام کمرنگ شد مثلا الان در برابر کیک خوردن هم بکار گرفتم همون لحظه توی ذهنم این جمله را میارم من با خوردن کیک چی بدست میارم با نخوردنش چی و منیکه عاشق کیک بودم الان خیلی راحت نمیخورم خیلی این اهرم فوق العاده هست
و بعد تجربه ناشناخته ها که فکر میکنم یکی از علتهاش همینه شما اهرم رنج و لذت خودکار ذهنی بکار میبرید لازم ندارید دیگه بنویسید بشینید بهش فکر کنید من قبلا نیاز داشتم بنویسم تا بتونم جلوی وسوسه ها و جلوی ترس هام بگیرم اما الانکه تمرین کردم نیاز نیست بشینم وقت بزارم تا بتونم رفتار درست بکنم الان سریع ذهنم میگه اینکار خوبه اگه خوبه چرا اینکار بده اگه بده چرا
چرا از لدت شیرینی بزنی چون لذت یک اندام خوب را داری و دقیقا توی ذهنم سریع در عرض چند ثانیه همش میاد بعد راحت میگه نه ممنون من نمیخورم بعد وقتی میبینم بشفاب روبروم هست و داره چشمک میزنه سریع جامو عوض میکنم یا بشقاب به شخص دیگه ای میدم که نباشه و انقدر این روش جواب داده که من الان کیک تولد نمیخورم دیگه حالا من کسی بودم که معتاد شیرینی و اگه شیرینی بود صبحانه ناهار شامم شیرینی میشد اما الان فهمیدم لذت لحظه ای مهم نیست وقتی رفتم مهمونی همه بهم گفتن چقدر اندامت مثل باربی و چقدر خوش اندامی انقدر این جمله و تصویر خودمو توی ذهنم تداعی کردم که الان هر روز یکساعت پیاده روی را هم به برنامم اضافه کردم حالا کلا من اصلا چاق نیستم و اضافه وزن اصلا ندارم اما دارم انقدر از این روش استفاده میکنم که سالم زندگی کردن برام تثبیت بشه چون یک بدن سالم با خوراک سالم و فعالیت درست همیشه سالم میمونه من روزبروز دارم زیبا تر میشم و با افزایش سن نگران نیستم
همین اهرم برای صبح بیدار شدن و برای کتابخوندن و… هم بکار گرفتم الان خیلی منظم شدم ممنون استاد که انقدر خوب اموزش میدین
مسله بعدی ترس ها را گفتید که من خودم استاد ترس های بی مورد بودم برای بقیه هم حتی نگران بودم خودم که بکنار و وقتی تونستم توحید و ایمان برای خودم بارها مرور کنم الان میگم تهش مردن و مردن دست خدا هست ترس هام خیلی خیلی کمرنگ شده و میدونم که این جسم فانی من اخر میمیره پس بزارم لذت ببرم و چقدر بی پروا تر شدم قبلا برای مرگ بقیه غصه هم میخوردم حتی برای فیلمهای غمگین هم گریه میکردم بااینکه فیلم بودن اما الان میدونم هیچ چیزی بدون اذن خدا نیست پس اگه مرگ کسی رسیده من مقصر نیستم من کاری نمیتونم بکنم من فقط میتونم خودم از زندگیم بهتر استفاده کنم و چقدر من ارامتر شدم منیکه شبها برای فکرهای منفی حتی خواب نداشتم الان در ارامش میخوابم
و قسمت دست خدا برای شما در فرانسه که انقدر منم دست خدا را دیدم که الان میفهمم این شخص از سمت خدا هست قبلا در صدد جبران بودم حس عذاب وجدان داشتم که خب پس منم باید سریع جبران کنم لطف کرده اما الان یادگرفتم از خدایم تشکر کنم و منم دست کمکی برای دیگران باشم نه اینکه سریع بخوام جبران کنم و دست خدای شما در فرانسه اون خانم بودن که چقدر هم براتون مفید واقع شدن
یکجایی به مریم جان گفتید کمالگرایی اینه استاد مثل روانشناس ها شدین من جا خوردم مریم جان یک جمله و رفتار متفاوت گفت شما سر ضرب جواب درست دادین مریم جان تایید کرد منم تایید کردم چون منم کمالگرا هستم و تایید دیگران برام خیلی مهمه و شما با یک جمله تشخیص دادین من تست روانشناسی که روانشناسم گرفت بهم گفت گاهی متعجب میشم از جوابهای عالی شما جوریکه میگم چطور انقدر خوب جواب میدین انگار اون پاسخ مخصوص منه که ازتون پرسیدم چقدر فوق العاده هست یک زمانی استر هیکس میدیم دقیقا روی سن ازش سوال میپرسیدن من جوابم یک چیز دیگه بود بعد یک جوابی میداد انگار از دنیای دیگه بهش الهام شده حتی نوع بیانش من متعجب نگاش میکردم این جواب صددرصد درسته اما چطور انقدر سریع پیداش کرد که بعد شنیدم که واقعا انگار ارتباطی با روحی داره که ازش میپرسه کتابش که خوندم دیدم کامل گفته که ارتباط گرفته و شما استاد دقیقا در همون مرحله هستید همون شیوه یک مکث پشتش جواب درست
خارق العاده است این توانایی
چقدر دوس دارم به این مرحله برسم
جواب درست در زمان درست توسط، ذهن من…
این شیوه با تمرین فکر کنم ایجادبشه مثلا مهران مدیری در برنامه هاش سر ضرب جمله ای میگه که باعث خنده حضار میشه همسر خودم سر ضرب جک میسازه که شما براش یک کلمه بگو سر ضرب یک چیزی میگه که ساعتها بخندی
چقدر این توانایی خوبه و فکر میکنم منم با تمرین میتونم بدستش بیارم و استاد شما در این کار فوق العاده عالی هستید جملات درست بر زبان شما میاد که من همش میگه اینا را از کجا میگه چطور به ذهنش میرسه
عالی بود جوابهاتون مرسی که هستید
به نام الله یکتا و بخشنده.
استاد بزرگوار و عزیزم از صمیم قلب بهت سلام و
درود میفرستم.
استاد عزیزم خداوند متعال بهت خیر و سلامتی
بی نهایت عطا بکنه که این آگاهی های ناب
را برامون آماده میکنید و به اشتراک میگذارید.
این فایل و تمام محصولات شما در جهان بی نظیر
هستند چند تا نکته من تو دفترم یاداشت کردم و
زندگی را تو ذهنم خیلی آسون و منطقی کردم اون
هم این هست که زندگی یه بازی هستش،
به همین راحتی و به همین سادگی،
فقط باید واردش بشم باید قوانینش را یاد بگیرم
و زندگی را خودم تجربه بکنم،من باور خیلی
قوی ای که در ذهنم ایجاد کردم این هست که:
من خودم باید کنجکاو باشم، من خودم باید به
دست بیارم ،من به دنیا اومدم که خودم را تجربه
بکنم.
《لذت بردن یعنی تجربه کسب کردن حتی اگر
اشتباه باشه 》
با این باور قدرتمند خیلی از باورهای نادرست را
تو ذهنم نقض کردم و خیلی از کارها را حتی فکر
هم بهشون نمیکنم از جمله،وام گرفتن، بیمه عمر
سرمایه اولیه، شریک داشتن تو کسب و کار ،
حساب کردن رو آدما و ………….
تا چیزی را که من خودم با ایجاد باور، خودم خلقش نکنم و به دستش نیارم و خودم را تجربه
نکنم هیچ ارزشی برام ندارد.
موضوع بعدی اینه که من چند ماه پیش دنبال
کسب کردن مهارت و یاد گیری بودم و موضوعاتی که تو سایت برسی میکردند را گوش میکردم و
چیزی من دنبالش بودم بودم بیشترشون تو حاشیه
بودند البته اینم بگم من خودم به خاطر تجربه ای
که تو کارم را در حد این موضوعات بود من میخواستم بیشتر بفهمم، بیشتر یاد بگیرم و کمتر
اشتباه کنم که استاد عزیزم به نکته طلایی ای
اشاره کردند که:
《دانش حقیقی از تجربه میاد 》
من انگار یه ترمزی از ذهنم برداشته شد که نیازی نیست برم سایت ها را روش و دیدگاه های بقیه
را تست بکنم با ایمان وارد کارم بشم و خودم را و
چیزی را که به خاطرش به دنیا اومدم را تجربه کنم
به این میگن یه زندگی واقعی حتی اگر اشتباه
هم باشد.
استاد از فایل فوق العاده تون ممنون هستم.
پیروز و سربلند باشید.
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و بقیه دوستان
دوتا از قوانین بی چون و چرایی ک من تجربش میکنم همیشه ایناس
1_احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد
2_ توحید و شرک – اینم قانونیه ک خیلی زیاد باهاش برخورد کردم و به صورت تجربه بهش ایمان دارم هرموقع شرک ورزیدم بلا سرم اومده ، هرموقع توحیدی عمل کردم همه چی به نفعم بوده
یکی از راه هایی ک خداوند هدایت مون میکنه تجربس ، برای یادگرفتن گاهی باید تجربه کنیم
البته خیلی وقتا هم بهتره از تجربه دیگرانی ک نتایج خوب یا بدی گرفتن استفاده کنیم و چرخ رو از اول نسازیم
اشتباهاتی ک خودمون انجام دادیم خیلی تجربیات ملموس تر و درس های پررنگ تری برامون میشه ک بعداً ازش میتونیم استفاده کنیم البته این به این معنا نیست ک آگاهانه اشتباه کنیم ، نه ما میخایم هرروز زندگی مونو بهبود بدیم اما ممکنه در مسیر اشتباهاتی داشته باشیم به دلیل نداشتن تجربه و آگاهی
مثلاً یکی از درسایی ک من به تازگی گرفتم اینه ک برای بهبود وضعیت نباید عوامل بیرونی رو تغییر داد و با ناخواسته ها جنگید ، بلکه باید به صلح برسی و همونجایی ک هستی به احساس خوب برسی تا جهان و خداوند هدایتت کنه
سلام
من انقد از این ویدیو یاد گرفتم که نگم باید بارها بارها این ویدئو ببینم
من همیشه ارزو شجاع بودن داشتم و البته دارم بهتر از قبل میشم ولی نه شجاع معمولی شجاع خفن در حد استاد ، همیشه دنبال ی الگو یکنفر میگشتم که منو به اون شجاعت برسونه . همیشه دخترای شجاع تحسین میکردم . اون وقتا که فیلم جومونگ میداد و من نوجوان بودم ، همیشه سوسانو رو تحسین میکردم و ارزوم بود شبیه اون باشم . اما چون پدر و مادرمم ادمای محتاطین ، انقدر برای من باور محدود کننده ساختن که من نتونم شجاع باشم و تمام اون صداها تو سرم میاد و منو دور میکنه مخصوصا پدرم . همیشه منو منع میکرد از دفاع از حق خودم .
استاد میگه من دوست دارم تجربه کنم و به بعدش فکر نمیکنم . و این به ایمان قوی پشتش برمیگرده که به خدا تکیه میکنه .
میخوام استاد الگو کنم .
و ی چیزی که تو این ویدئو توجه منو جلب کرد چون نقطه ضعف خودمه . وقتی پارتنرم از ی خانم دیگه تعریف میکنه من بدجور بهم میریزم . اما مریم انقد ریلکس برخورد کرد و تازه میگفت عزیزم ، و حتی اون خانم با استاد کلی رفته گشته و …. من بارها شده کسی که خودمم میدونم و مطمنم پارتنرم بهش منظوری نداره بازم با تعریفش من بهم میریزم
اما این الگوها خیلی خوبه ادم میبینه و باور میسازه و یاد میگیره
و میدونم اینم به همون ترسهام برمیگرده
ترس اینکه کافی نباشم . دارم روی عزت نفسم کار میکنم و هنوز شرایط خریدن دوره استاد ندارم اما در اولین فرصت میخرمش
واقعا برخورد مریم عالیه و بارها دیدم استاد شاگرداشو میبینه براش ذوق میکنند اما مریم ارام برخورد میکنه . و قطعا اگه استرس میگرفت و حتی بیانم نمیکرد این رابطه رویایی خراب میکرد
مریم جان خیلی دلم میخواد مثل تو بشم . خیلی راهم درازه اما میخوام مثه تو صلح درونی داشته باشم و بخاطر این صلحت این اعتماد به نفست و ارامشت میتونی کنار استاد باشی .
به نام خدا
نشانه روز
هدایت روز
گفتگوی خدا
چی بگم استاد
سلام استاد و مریم جان
مریم جان ایول بهت بابت سوالات قشنگ و عالی که از استاد پرسیدی
استاد چقدر با حال بودی تو بچگی
اصلا خاص بودی خدایی چطور جرات میکردی گواهی مدرسه جعل کنی
اصلا فقط تحسین کردم و ایول گفتم
می دونید از جرات شما خیلی خوشم اومد خدایا چی میگه
همیشه عاشق بچه شیطون بودم نه بچه خودم ولی از شیطنت خوشم میاد
از اینکه مثل بقیه نباشی خوشم میاد
و بهتون تبریک میگم
مسله ترس برام داشت میدونستم نشانه شیطان هست
اومدم و نشانه روز دو زدم
و دیدم هر جا قراره کم بیاریم باید بریم به سمتش
و امروز تو مسله دستمزد با احترام گفتم و نترسیدم
و چه خوب اون پرداخت کرد
و به جا هم نه گفتم و خودم رو بدردسر ننداختم
خدایا شکرت بابت آگاهی های که روزیم کردی
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
سلام به استاد عزیزم ومریم جاااااان
موضوع مهم این فایل ترس
دمتون گرم استاد که اینقدر نترس هستید.
چقدر تحسینتون کردم ولذت بردم از اینهمه قوی بودن وشجاعت.
من خودمو آدم شجاعی میدونم و نترس و میرم تو دل ترسهام..اماااا یه جاهایی باید بیشتر روی خودم کار نکردم و فقط روی خودم وخدای خودم حساب کنم
خدایاشکرت برای دیدن این قسمت از فایل و مطالب عالی وبینظیرررررر
خدا خودش کمکم کن که هدایتها رو دریافت کنم و بهش عمل کنم.
خدایا تنها ترا میپرستم وتنها از تو یاری وهدایت میخواهم
بنام خداوند بخشنده مهربان
بنام خدایی که هر لحظه در حال هدایت من است .
سلام و نور خدا به یاران بهشتیم….
خدارو صدها هزاران مرتبه شکرت…که هر روز و شبم،”.. پر از عطر خداست…
من بچه که بودم یه الهامی خیلی دقیق خداوند بهم بصورت واضح در خواب،” بهم نشون داد..
یادمه تو کتاب فارسی اگه اشتباه نکنم دقیق یادم نمیاد..راجع به داستان ابراهیم بود..
همیشه دوستداشتم منم زندگیم مثل افراد بزرگ باشه..
همیشه خودمو جای ابراهیم میزاشتم که بالای کوهمون بودم.. چند تا پرنده رو میکشتم و اونا رو صدا میزنم بسمتم بیان..
…
ناگفته نمونه..اینروزا در راستای بیزنسم دارم خلق میکنم اینقدر کارم پر از درس و اگاهی و مورد بولدترش..نور هدایته….که ثانیه هام پر از معجزات خداونده…
….
اره میگفتم..اون خواب کودکیم..یه تضاد بزرگی تو زندگیم بود…که وارد زندگیم شد…اونجا خوب چک و لگد هامو خوردم..
و گفتم اینجا رسالت منه من باید این مسیر رو ادامه بدم…
به لطف خدا و الهامات دقیق بعد از ورودم به این سایت شروع کرد به اومدن.
هنوز این مسیر ادامه داره..دیگه تسلیم خداوندم که ببینم چه زمانی اتفاق میفته….
همیشه میگفتم خدایا این خواب چی بود..
اون خاسته من بود….که باید اتفاق میفتاد..
من تو تمام عمر زندگی خوشبختم!.. تو این 36 سال که تاریخ.29/6/67هستم…
هر چیزی که خاستم .از خداوند میگفتم !یا ازش کمک میگرفتم.حتی نااگاهانه و غافل از درک هدایت و اینچیزا..
تونستم به خاستهام برسم…به شکلی که از طرف اون اشخاص گفتن نه!.بود…. ولی من موفق شدم..بعد از چند ماهی خودشون همراهی میکردن..با بهترین ورژن..
هر چیزی …بجز اون سالها…و الان که واقعا اگاهانه میدونم هدایت میشم…همه و همه لطف بیکران خداوند بوده و من تونستم با یاری الله قدمهایی که سالیان سال ازش:ترس داشتم پیش برم….
به اندازه تکاملم…
و جسارتهایی پیدا کردم همراه با ترس ولی هر موقع که نور هدایت بهم میگه باید بری ..باید انجامش بدم…
تو زمینه هدایت…مخصوصا اینروزها..خیلی زیاده..برام یه مثالی میزنه..دقیق منو میشونه روی اون نقطعه…و من پیش میرم…وای چه درهایی چه چیزهایی چه استانداردهایی بهش:رسیدم..
اینقدر دقیق اینقدر عالی و پر از پیشرفت و حال خوبه انگار تو اسمونها راه میرم…
همین چند ساعت پیش برای چندمین بار توی ورودی قبرستان..گفتم خدایا من چشمم تو تاریکی درست تشخیص نمیده.خودت هدایتم کن یفردی بیاد تا من این مسیر رو برم..
دقیقا این کامنت فاصله بین رفتن تو مسیر قبرستان و یه پیاده روی …با این نوشته هست..
من هر کاری میکنم یه ترسی هست..این مرده ها که هیچی جز یه پوست و استخونی نیستن..
ولی نمیدونم چیه.که یکم مقاومت دارم..
چندمین بارم هست انجامش:میدم..
ولی به یاری خدا همیشه با حال خوب انجام شده.
یه لحظه یه پرنده تو درخت بهم گفت فعلا نرو برگرد…
و من برگشتم…
یه موتور یا دونفر اومدند این مسیر رو برن…بهم نور زد بلند شو..و من تونستم تو ساعت 9 خورده ایی شب این قسمتو تنهایی برم بدون کسی تو اون محل..
و این بازم یه نقطعه ایی بولد برام شد..
….
یه شب..یادمه هنوز تکاملمو نگذرونده بودم…هنوز به این مسیر تو این موقع نرفته بودم..
اومدم قدم بردارم…
پرنده های تو درخت همسایه..شروع کردن پرو بال زدن بهم گفتن نرو…
من خیلی خیلی سعی میکنم زبان نشانه ها رو در یابم و انجامشون بدم..
و هر موقع هر چقدر میگذره.بیشتر بهش محتاجم..
مثل یه قرصیه که دکتر بهم میده.میگه فلان موقع بخور…
دقیقا این حکم هر روز داره بر قلبم بیشتر مهر میزنه..
که باید طبق ساعت استفادش کنم..
اینروزا برای بیزنسم برای کوچکترین کار..میگم خدا کدومش بهتره بهم میگه…
یا برام با نور واضح میکنه یا با لرزش بدنم با صدای گوشم…
هر جوری که من بفهممش بهم میگه..
بیشتر وقتا با خواب…بهم واضح اون کار اون خاسته رو نشون میده…
واقعا روزهایی که غلبه بر ترسها رو انجام میدادم همجوره باهام بوده..میگفتم خدایا کمکم کن..
هر چقدر از نور هدایت بگم کمه..
امروز بهم گفت.فلان اهرم رو بزن پایین بهش خیلی توجه نکردم..بصورت حسی بهم گفت..بعدش گفتم انجامش بدم..دیدم بابا ! چقدر برام اسون شد…
همه چیز هدایته..هر چقدر بیشتر درک میکنم سر سپردش باشم…
بیشتر میدونم نمیدونم..
بیشتر میدونم ناتوانم. ضعیفم…..من هیچی نمیدونم..واقعا ذهن در برابرش تسلیم میشه.
چون با منطق درکش کرده…
که بابا…مسیر راست هست مگه دل درد داری راه کج رو بری و بعداش یه مشکل برات پیش بیاد.و احساست فروکش میکنه….
بهمچنین نقطعه رسیدم..که سر سپردش باشم… خیلی هنوز….انشالله که همیشه همینجور باشه..
.
همینه خداوند میگه مومنان واقعی نه غمی دارند و نه ترسی..همینه!…
بازم چند روز پیش برای بیزنسم مستاصل شدم..گفتم باید امروز این قاعده ختم بشه..و زود احساس بد و ناامیدی رو گذاشتم کنار با این باور…
که اینکار خودم مسئولش هستم…و باید انجام بشه..
و باید انجام بشه اگه بمونم اگه ادامه ندم.دیگه خبری از پیشرفت نیست …و اهرم رنج و لذت هر روز صبح …انجام میدم!…الان قسمت ششم باید باشم…میدونم اگه متوقف بشم…هر روز پس رفت میکنم و از این که بهتر که نمیشم..هیچ… پس رفت میکنم..
امشب هدایت شدم به شخص نزدیکم که یه زمانی من با این شخص شراکتی کار میکردیم…
تو مابین دیدن این فایل و نوشته ام..
در این 1 ساعت خورده ایی چه اتفاقات جالبی برام رخ داده.به اندازه چند ماه پیشرفت کردم..
اره من با این شخص شراکتی کار میکردم چقدر روی این شخص حساب میبردم..
چقدر برای خودم بت.ی کرده بودم…
و یادم اون لحظات گذشته ام افتاد و این مقایسه باعث شد..
که بازم بخودم افتخار کنم…که اون نرگس کجا و الان این نرگس کجا…
مثل اون کتاب فارسی اول ابتدایی هست…
که نوشته بود…این و آن…
الله اکبر…
دقیقا این نرگس کجا …؟؟؟؟
و آن نرگس کجا…؟؟؟
حدودا چند شب پیش خواب دیدم…..که یه پلاستیک پر از چتر سیاه خورد شده.. توی یه نایلون بزرگ داشتم با خودم حمل میکردم میبردم تو قبرستون خاک کنم.
دقیقا…
اونا ترسهای من بود.اونا بی ایمانی من در برابر خداوند بود..اونا گناهانم بود اینقدر سنگین بود که من با جسارت بالا با خودم حمل میکردم…
میخام بگم خداوند رو سپاسگزارم که هدایتم کرد و منو با خودش پیش برد تا بتونم کارهایی انجام بدم که ..هیچکسی تو فکرشم نمیتونه بگنجونش..فقط افرادی که در مسیر راستن!.و ناگفته نمونه…هدایت میشوند!!!!….
به یاری الله.و لطف خداوند و هدایتهاش تونستم ..
ترسهای بچگیمو از بیین ببرم.
و خواب الهام کودکیمو برای خودم خلق کنم..
و امروز من نرگس..تبدیل شدم به بهترین ورژن از همه نظر..اهرم رنجم توی پیشرفت فردی خیلی زیاده…
میدونم اگه حرکت نکنم پوسیده میشم..کسیکه پوسیده بشه ایمان نداره…و همیشه بدبخت و ناتوانه..
نمیگم ما انسانیم هیچ وقتم کامل نمیشیم.یسری نقطعه ضعف و یسری نقاط قوت دارییم..
من خودمو میپذیرم.و خداوند سختگیر نیست..
و سعی کردم خودمو بپذیرییم و غرور نداشته باشم که من فلان کار رو انجام میدم شما نمیتونید..
اونجاها امتحان میشم…
دقیقا همین مورد خداوند خیلی امتحانم کرده..انشالله که بتونیم این غرور رو بشکونیم..
و بپذیرییم خودمونو…که هیچ وقت ما کامل نمیشیم..
ولی میتونیم بهتر بشیم…
و هر روز بهتر بشیم….و با تکامل رشد کنیم…
امروز یه لحظه یچیزی برای فرد نزدیکم فرستادم یه پیام بینمون رد و بدل شد…
یه تیتر خیلی کوچک نوشتم..
یه لحظه اون پیام تو ذهنم رد و بدل شد…
بخودم گفتم نرگس..اگه اونا این حرف رو..و این قضاوت رو راجع بخودت داشته باشن چه احساس بهت دست میده.؟؟؟؟؟؟..
و فورا رفتم پاکش کردم..اینروزا داره یسری اعمال بهم نشون داده میشه..خیلی دارم حلاجی میکنم…
و این صحبت مریم عزیز بهشتیمون با استاد عزیز..بهم فهموند…که نگران صحبتهای افراد که بهم انتقاد میکنن نباشم.اون حرفها از دیترس ما خارج هست..
هنر ما اینه.که بتونیم ذهنمونو کنترل کنیم….
قبلا خیلی زود از کوره در میرفتم الان منم سعی کردم نادیده بگیرم..
چون وقتی یحرفی روت تاثیر میزاره یعنی هنوز عزت نفست کمه…
منم هنوز باید روش کار کنم.تا یه انتقاد بهم میشه زود رفتارم تعقییر میکنه..
و زود بخودم وا میخوره…و خیلیم… سعی کنم تو احساس خوب بمونم و نادیده بگیرم و از پیشش رد بشم…
چون میدونم خیلی پاشنه وجودیمه…
نکته کمالگرایی ..دیشب یه هدایت اومد.یه حسی..با اون شخص یچیز رو باهاش در میون گذاشتم..
بهم گفت نرگس خیلی کمالگرایی زود کارتو بزن توی موارد بالاتر..
خیلی بخودت سخت نگیر ..انگار بهم گفت اشتباه هست ..اینروزا فقط دارم الگو کشیامو مدام زیرو میکنم و ازمایش میکنم امروز به لطف خدا تقریبا مراحلش تمام شد..
رفتم برای قدم بعدی..
و احساس میکنم منم زیاد دارم اینجاها.. این مورد رو انجام میدم که اشتباه نکنم…
چون دارم این فرکانس رو میفرستم هی نشتی انرژی میده..و هر سری یه جزئیات اشتباه وارد کار میشه…
و همین باعث شده من یکم احساسم بد بشه..و سعی کردم قوی باشم به احساس خوب تبدلیش کنم…
پس منم با این باور ..که من تو مسیرم هر اشتباهییم پیش بیاد برای تکمیل شدن منه..من که از قبل هیچی از این مسیر نمیدونستم…
و هدایت شدم….
و سعی کردم و سعی میکنم بپذیرم و به یاری الله مهربانیها…
هر چیزی اتفاق بیفته بنفع منه!و برای من خوبه..و من میتونم به بهترین شکل ممکن انجامش بدم..
بقول استاد توی جلسه اول دوره عزت نفس.مدام میگه…
چالشها مسایل همیشه هست.ما باید همیشه بزرگتر از مسایلمون باشیم و حلشون کنم…
و نکته بولدترش میگه باید ادامه بدییم ادامه بدییم …
روز اولی که این نقطعه بیشتر برام بولدتر شد..همین نکته باعث شد که خودمو با هر اشتباهی سرزنش نکنم و ادامه بدم و بزرگ بشم برم برای قدم بعدی…
قدم بعدی و قدم بعدی..
همین قدمها ..که تمامش شده…لحظات کنترل ذهنم…
همه شده…برای ادامه دادنم تو این مسبر..
یه دروازه ایی از دانش توی این بیزنس نسبتا کوچک و زیبا..و الهی گونه..شده پر از پیشرفت و رشد و ایمان و توکل…
هر چقدر بگم از این دوره بینظیر عزت نفس کمه…
به امید بهترینهای برای یه روز عالی دیگر …
پر از درهای رحمت الهی و هدایت…
ایتروزا تمام زندگیم هدایته…من بدون هدایت یه قدممم نمیتونم برم جلو…
هر چقدر هدایت میشم کمه…احساس ناتوانی ذهنمو بیشتر درک میکنم…
خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم.
خدایا ما را براه راست راه کسانیکه نعمت بخشیده ایی هدایت کن…
الهی امین یا رب العالمین.
خدایا سپاسگزارم که ستاره قطبیمو با یه ورژن عالی و پر از هدایتها گذروندم.. ..
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد بزرگم ،سلام به خانوم شایسته عزیز ،سلام به همه ی عزیزان
چند روزی بود که باید یکسری کار رو انجام میدادم و چیزایی میخریدم
همش دو دوتا چهار تا میکردم از اینکه اشتباه کنم می ترسیدم از اینکه خودم به تنهایی انجامش بدم می ترسیدم و کمالگرایی که دارم و هنوز نتونستم این بیماری رو درمان کنم بهتر شدم ولی خیلی باید روی خودم کار کنم
وارد سایت که شدم از خداوند خواستم هدایتم کنه تا جواب راه حل ها رو بشنوم ، من همیشه وقتی میخوام از (مرا بسوی نشانه ام هدایت کن ) استفاده کنم با خداوند صحبت میکنم و ازش میخوام که منو هدایت کنه خیلی وقتا از اینکه چقدر دقیق هدایت شدم چقدر به صحبت های استاد نیاز داشتم بشنوم در شوک فرو میرم مثل الان که اشکم در اومد از اینکه چقدر صحبت های استاد رو نیاز داشتم بشنوم چقدر بهم احساس خوب داد چقدر این صحبت ها ی استاد جواب سوال هام شد.
خدا جانم ممنون استاد جانم ممنونم خانوم شایسته از اینکه هستید ممنونیم.
بسم الله الرحمان الرحیم
استاد جان رفتم سرچ کروم ببینم تئوری نسبیت چه دستاوردی برای ما داشته . آنچه که من خوندم یک مسئله کاملا علمی بود و تو زندگی روزمره ما تاثیری نداشت که باعث شهرت جهانی آلبرت اینشتین بشود.
پس باورهای توحیدی ،وصل بودن به انرژی منبع ،در صلح بودن با خودش اون چیزی بوده که اسم او را جهانی کرده
اون طبق اصولش زندگی کرده و نظر مردم براش مهم نبوده
همون اصولی که بیشترش را شما تو این فایل بیان کردی
همون اصولی که شما هم تو زندگیتون دارید انجامش میدهید
. همواره کنجکاو بودن، سوال پرسیدن به جزئیات دقت کردن
همین کنجکاو بودن شما بود که باعث شد سوال بپرسید
چرا عده ای ثروتمند اند عده ای فقیر
عدهای موفق اند عده ای شکست خورده
و دنبال جواب سوال رفتید
. بیشتر از بقیه آدم ها رو یک مسئله فکر کردن
برای همون مسئله موفقیت که براتون جالب بوده اینقدر فکر کردید تا به راه قوانین جهان رسیدید
. تمرکز
وقتی هر کاری می کنید تو اون لحظه همه فکر و ذکرتون فقط همون کار باشد
که تو سریال زندگی در بهشت و سفر دور آمریکا مشهوده شما و مریم جان در لحظه هستید و هر کاری انجام میدهید با عشق همه نیروهای را برای اون کار گذاشتید حتی تفریح کردن
.تخیل
تخیل ما را از نقطه آ به همه چی میرسونه
خودتون تو این فایل میگید هر چیزی را خواستم این قدر تجسمش کردم که احساس کردم دارمش ، دیگر نیازی بهش ندارم. و به ما یاد میدهید چیو تجسم کنیم. لحظه رسیدن به هدفمون را تخیل کنیم احساس کنیم نه مسیر رسیدن را، فقط قله را تجسم کنیم
تو یک فایلی گفتید اون وقتی که تو اتوبوس واحد می نشستید ، چشماتون را می بستید و RVرا تجسم نی کردید.
انیشتین هم در طول روز ساعاتی را برای تجسم کردن داشته
. از اشتباه کردن نترسیم
کسی که اشتباه نکره هیچ کاری نکرده اصلا حرکت نکرده
تو دوره عزت نفس میگید تصمیم بگیرید انجامش بدهید ولو اشتباه ، بهتر از اینه که همیشه دو به شک و مردد و ساکن بمونید
.به آینده فکر نکردن چون خودش می آید
شما با این باور که خودم دارم با فرکانس هام با احساس الانم آینده ام را می سازم . با این باور که خدا برای ما همیشه خیر مطلق را می خواهد. و سرنوشتمان را دست خودمون داده، قدرت خلق کردن آینده را به ما داده ، ترس از آینده را برداشتید
چون اغلب وقتی به آینده فکر می کنیم نگران میشیم که وای فلان کارو را چیکار کنم فلان جا را چطور جور کنم و …
عوض اطمینان خاطر و عوض اعتماد به خدا که کارهای ما را ردیف می کند اگر حالم را خوب نگه دارم.
می خواهیم خودمون با ذهن کوتاهمون ، انجامش بدهیم که نتیجه اش میشه ترس و نگرانی بابت آینده
. ارزش ایجاد کردن
انشتین دنبال شهرت و ثروت نرفت دنبال عشق و علاقه اش رفت با حس اینکه این کار ارزشمند است برای خودش
شما هم ارزش ایجاد کردید تو زندگی خودتون اول وبعد زندگی بسیاری از افراد
بهتر است هر کاری انجام میدهیم به این فکر کنیم که چقدر ارزشمند است اینکار من
حتی اگر تمیز کردن خانه یا آشپزی باشد حتی اگر تفریح باشد یا استراحت، چه ب سد به کارهای دیگر . پس بیایم به ارزشی که این کار تو زندگی خودمون و بعد بقیه ایجاد می کند بیشتر فکر کنیم.
هر روز از خودمون بپرسیم امروز چطور بهتر عمل کنم ؟چطور از دیروزم بهتر باشم؟
. کارهای قبل نتیجه های قبل را میدهد اگر دنبال نتیجه جدیدم رفتارها و کارهای جدیدی باید انجام بدهم
شما که گل سر سبد این موضوع هستید .تو این مورد نتایج حرف میزنند لازم نیست من چیزی بگم.
. دانش از تجربه می آید
یعنی حرکت کن نترس وارد کار شو
یک معلم وقتی می خواهد مطلبی را درس بدهد آیا میدونه دانشآموزان چی می پرسن ؟کلاس چطور پیش میرود؟ ولی با هر بار انجامش بهتر میشه پخته تر میشه
هز بار میروی سفر هم همینطوره . هر کاری همین شکلیه .
اینکه شما عملی یاد دادید وارد کار بشویم نترسیم اگر مشکلی پیشآمد تو مسیر راه حلش هم بهمون گفته میشه .
. اول قوانین بازی را یاد بگیر بعد وارد بازی شو
بهترین قوانینی که شما بهمون یاد دادید برای بازی زندگی، قوانین الهی جهانی است که برای همه جوانب زندگیمون لازمه.
عمل به این قوانین مثل نفس کشیدن برامون لازمه
عقط فرقش اینه که نفس کشیدن غیر ارادی است ولی من الان تو مرحله ای ام که باید آگاهانه و ارادی ذهنم را کنترل کنم و از احساس خوب پر کنم .
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و دوستان جان
استاد جان بعد از دو روز که از اومدن فایل 20 دوره هم جهت با جریان خداوند گذشت و یکسره ذهن من نشخوارهای ریزی در مورد تمام شدن دوره همجهت داشت و ناراحتی هایی که مثلا چه حیف شد آخر دوره و یا ببین چقدر زود گذشت بهم القا میکرد
به ذهنم تشر زدم ساکت باش به جای اینکه هی بگی دوره تمام دوره تمام بشین ببین چقدر ریز ریز دست آورد داشتی از این دوره و هر بار که داری هر فایل رو زیر رو میکنی هزار بار روحت بزرگتر میشه و هزاران دست آورد داری تو همین گفتگو ها بودم که بعد از تقریبا 8 مرتبه گوش دادن درس 20 هدایت شدم به دانلود ها همینطور ناخوداگاه انگشتم رو روی صلح با خود زدم و دیدم به به خود این فایلها یه دوره ناب
شروع کردم از همون ابتدا و فایل اول رو گوش دادم اون سگ افسردگی ووو کلی پل زدم به قبل از اینکه اینجا بیام تو این سایت قبل از اینکه این اتفاقات زیبا برام بیفته چه روزهای سختی داشتم چه پرخاش ها و الان تو چه آرامش و ناز و نعمتی دارم زندگی میکنم کلی شکرگزار کردم و واقعا لذت بردم از اینکه تونستم اون انسان افسرده رو با تلاش و کار کردن روی فایلها تغییر بدم که همه اش رو لطف خدا و هدایت خدا میدونم که اگر خدا هدایتم نمیکرد قطعا الان این وضعیت عالی رو نداشتم
و رسیدم به این فایل دوم که 10 تا مشخصه آلبرت انیشتین هست و چه درس هایی داره تازه 2 تا نکته اول رو خوب فهمیدم
1 کنجکاوی مقدس
2 تمرکز روی یه چیز
و دارم یکسره اینا رو واکاوی میکنم تو لحظه هام اینکه این کنجکاوی و تمرکز رو باید به بالاترین حد ممکن برسونم
فکر میکنم باید از همینجا شروع کنم این فایل های صلح با خود رو باید با کنجکاوی عمیقی جلو بیام باید مثل یه دوره روشون وقت بذارم و واقعا ارزشمند هستن و قدر این هدایت رو میدونم از خدا ممنونم که هدایتم کرد به این دوره زیبا که هدیه از طرف بنده نازنینش هست به همه بچه های سایت
ان شالله بتونم تمام فایل ها رو با دقت و کنجکاوی تمام رو جلو بیام
البته خیلی هم خوشحال شدم که بنر پروژه جدید روی سایت زده شده چون من پروژ مهاجرت به مدار بالا و پروژه خانه تکانی رو واقعا دوست داشتم و ازشون کلی نتیجه های ناب گرفتم
وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا
و خدا زمین را برای شما فرشی گسترده قرار داد،
ایه 19 سوره نوح
نشونه امروز من شد که خداوند برام گسترده کرده همه جای این عالم این آگاهی ها این فراوانی ها این همه فایلهای زیبا رو این همه لطف و محبت خودش رو کافیه من بخوام تا از اونها بهره مند بشم