سریال زندگی در بهشت | قسمت 101 - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

533 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    قاصدک الهی گفته:
    مدت عضویت: 2823 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیز دلم و مریم شایسته مهربانم

    خدایا شکرت بابت هدایتم به این فایل

    من 2ساله که به این مسیر هدایت شدم به لطف الله و اولین بار و اولین فایل از استاد یه حرفی رو زدن که هنوزم که هنوزه اونو آویزه گوشم کردم اون این بود گفتن شاید مثلا 2سال زمان میزاشتم نمره خوب میگرفتم یا یه زبانی رو فول میشدم ولی اگه روباورهام کار کنم به همه چی میرسم ممکنه باید بهاشو الان بدم شاید کمتر بخوابم شاید کمتر مهمونی برم ولی ارززششو داره و الان به جایی رسیدم که انقدر پول دارم که میتونم مترجم استخدام کنم شاید اونموقع زبان بلد میشدم ولی پولوشو نداشتم سفر برم ولی با کار کردن روی باورهاا به اینی که هستم هدایت شدم استاد عزبزم منم همین راهو انتخاب کردم و بهاشو دادم و به یکی از خواستهام رسیدم وحتی به تضادی در طول مسیرم برخورد کردم که تو عمرم تجربه اش نکرده بودم غافل گیر شدم مخصوصا که توقع نداشتم تو این مسیر تجربه اش کنم درست مثل تمون آهویی خشکم زده بود خیلی درد داشت ولی متوقف نشدم و حرکت کردم شاید باورتون نشه حتی در بدترین حالت روحیمم فایل گوش میکردم و مینوشتم با اینکه نجواهاا خیلی بود و حتی نمیشنیدم چی میگفتین مگر اون وسطا یکم حالم خوب میشد ولی ادامه دادم چون میخواستم درک کنم قانونو میدونسنم درک کنم میتونم عمل کنم و من تکامل طی کردم واون تضاد کلیدی شد برای شناخت بهتر برای شناخت معبودم برای درک معبودم برای رسیدن به یاالله و یا رب استاد میتونم بگم همه ثروتهای عالمم داشته باشیم ولی اگه از یاد خدا از ارتباط با خدا حرف زدن و توجه به خدا غافل شیم به گمراهی رفتیم این همه لذت و شجاعت و ثروت و ارامش زندگی شما همه گره خورده با یاد خدایی که هرلحظه داریش یه جورایی ثروتو قربانی راه خدا میکنین تا به خدا نزدیکتر بشین از خدا ثروت میخواین و بینهایت نعمت میخواین و بعد همونو به خدا میدین با سپاسگزاری با خوب بودنتون قشنگ یه ارتباط 2 طرفه و لذت بخش میخواستم بگم منی که تو این مسیرم یه زمان خیلی به خودم غره شدم قوانین رو میدونسنم و جوابم گرفتم ولی خدا رو فراموش کردم باز خدا برام شده بود سیستمی آهنی که در مقابلش سرکش بودم سمیع و بصیر بودنش رو پوشانده بودم تا فقط به موفقیت برسم حریص شده بودم مثل کسی که از همه چیز و کسی رد میشه تا به خواستش برسه و چقدر شکستم غافل از اینکه خدای هست که عاشق شنیدن صدای منه و درونی که تشنه و فقیر به یک یاالله گفتن

    ااالله که همه چیزه اون بزرگه و رحمان و رحیم و وهاب و مالک و درک کردم و چشیدم آگاهی و پولی که منو به خدا نزدیکتر نکنه میشه بلای جون درسته الان به لطف خدا میدونم قانون چیه مثلا میدونم قانونی هست به نام شکر گزاری که ظرف وجودرا بزرگ میکنه تا نعمتهایی بیشتری جذبمون بشه تا خواستهاا وارد زندگیمون بشه من از قانون استفاده کردم خدا طبق وعده و از فضلش بهم نعمت داد نه لیاقت من ولی من اعتبارو به خدا ندادم یه بار به خدا نگفتم خدایا دمت گرم شکرت چه قانونی شکرت خدا که تورو دارم شکرت که هوامو داری از یاد خدا غافل شدم و خدارو برای اون ثروته میخواستم این ینی خدارو باور نداشتن وکفر مثل کسی که فهمیده یه قانونی هست جز لین نیست و میشه به هرچی که بخوای برسی ولی به خالق توجهی نکنی چون باورش نداری مثل یک زندگی پوچ بود برام و ته دلم همش یه حس حسرت عجیبی داشتم نمیدونستم چیه فک میکردم بخاطر گذشتمه و روزهایی که از دست داده بودم یا اشتباه کرده بودم هرکاری کردم بهتر بشم تا اینکه خدادو صدا زدن باهاش حرف زدم و هدایت شدم به مسیری که همش از خدا میگفت بازم باورش نداشتم ت ذهنم میگفت خدا نبست دنیا یه قوانینی داره همینو انجام بده چون ایمان داشتم به این قوانین و منطقی شده بود برام ولی حرف لز خدا میشد حالم بد میشد یا یاد گذشتهام میافتادم که ارتباطم باخدا داشتم قبل اشنایی با قوانین ولی چون جوابی نگرفته بودم بسیار بد گمان شده بودن طوری که انکارش کردم از ت وجودم منکرس شدم ولی از ترسم و از اینکه شاید باشه زبانی میگفتم خدا ولی ایمان نداشتم خلاصه و اسمش که میومد میکفتم زندگیم شبیه قبلهاا میشه زمانی که کرو کور بودم و مقاومت داشتم

    حتی تو کامت دوستان که از خدا میگفتن حسم بد میشد نمیتونستم بخونم خودمم مینوشتما ولی حسم بد بود خلاصه که باهدایت به اون مسیر یکم حالم بهتر شد ولی به قول معروف درمان نشده بودم با هرجیزی زود میشکستم خیلی تلاش میکروم مطالعه میکردم ولی در مانی نبود تا اینکه خودم خدارو صدازدم باهاش حرف زدم ارومتر شدم و هربار بیشتر باورش کردم این هم نواسان داشتم دیشب دوباره تمام اون حسهای بد اومد سراغم یه حس غریب از ترسو حسرت و غم چیزی ارومم نکرد فقط حس کردم خدایی هست و من بهش نیاز دارم اره خداهست خدایی سنیع و بصیرو علیم و مهربان کاری با قوانین و باورساختن ندارم دارم تحربه ای رو میگم که زندگی کردم که خدا هست و خداهست و من بهش فقیرم بدون اون چیزی نیستم اون که بیاد نوری میشه که همه چیزو میپوشونه حتی برترین رخدادهاا با نام اون تصویر زیباشونو اون خیرتشونو نشون میدن منم دیشب اومدم اذان رو دانلود کردم اذان موذن زاده اردبیلی که چقدر صداشون زیباست خدا رحمتشون کنه گوش کردم حالم خوب شد و امروز بازم گوش کردم و در نهایت به این فایل هدایت شدم فایلی که در مورد هدابت خداست فایلی که داره فریاد میزنه ایمان به خدا باید داشت تا به هدایت الهی رسید اینکه بگیم هدایت الهی رو باور دارم صرفا حرف مفته البته برای شخص بنده تا به خودم دلداری بدم من مثل بقبه و دوستان و استاد که با عشق از خدا تشکر میکنن و موفق هستند و دارن موفق میشن هستم چون منم اراون موفقیتهامخوام ولی ت ذهنم ناباوری بود و یک طمع و حرصی کشنده خلاصه که فهمیدم با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش و هرچی خواهی کن در نهایت بابت این فایل سپاسگزارم از شما و پرودگلر مهربانم خدایی که بهم یاد داد همواره به یادش باشم تا در مدارش قرار بگیرم الحمدالله و انشاالله ثابت قدم باشم برای هنه ارزوی سعادت و رحمت از پروروگارجهان میکنم در پناه حق شاد ورستگار باشید 😊

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حسین رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 2308 روز

    بنام الله که تنها روزی دهنده اوست …

    سلام به استاد عزیزم …و خانم شایسته عزیز ..

    فایل زیبایی بود و درون ادم رو یه جورایی به چالش میکشه ..

    مستقیم میخوام برم سر اصل مطلب …

    استاد من میخوام اصل قانون رو از شما یاد بگیرم اگه مطلبی میگم که یه جورایی با شما منافات داره دال بر بی احترامی یا مخالفت با شما نیست فقط جهت اشنایی بیشتر با قوانین هست …

    برای فهم بیشترم از قانون این مطالب رو عنوان میکنم …. وگرنه میتونم مثل خیلی دیگه از بچه ها اصلا این موضوعات رو مطرح هم نکنم……..

    نمیخوام بعضی جاها زیر ابی برم و قانون رو دور بزنم ….واقعا برام سواله ………میخوام قانون رو بفهمم…..

    نمیخوام هیچ شک و شبهه ای در من بمونه وقتی در سایت عباس منش دارم قوانین جهان و قانون جذب رو می اموزم …

    جایی که استاد از جسارت تون مثال زدید ….

    مثلا از زمان بچگی که حالا اون موقع زیاد با قوانین هم اشنا نبودید ….فکر نمیکنید که اون حرکتتون بصورت عادت در شما نهادینه شده …. ؟

    حالا خواسته یا ناخواسته …..؟

    یا با اون موتوری طی کردید تا محل مورد نظر …….حالا موتوریه دبه کرد و شما اماده جنگیدن با او شدید ….

    یا دوستی که ازش مثال زدید که بهش الهام شد که کنار بزرگراه وانستا اما به الهامش گوش نکرد واستاد…….. و اون اتفاق براش افتاد ….و خیلی از مثالهای دیگه …..

    انسانی که با خودش از درون در صلح باشه باز میجنگه …..؟

    اصلا انسانی که با خودش در صلح باشه کار به جنگ کشیده میشه …؟

    پس ارتعاش در صلح بودن با خودمون چی میشه و کجا میره ….؟!

    پس اون صلح واقعی نیست…..

    حالا که با قوانین جهان اشنا شدیم آیا همه این اتفاقات رو خودمون جذب نکردیم ….؟

    بر طبق قوانین جهان هستی من عباس منش اون موتور سوار رو جذب کردم ….و حالا هم باید یه جوری جذبم رو اصلاح کنم …اما آیا با جنگیدن جذبم رو اصلاح کنم ….؟

    تجربه و تاریخ نشون داده که جنگ …جنگ بیشتری میاره …و صلح …صلح بیشتری رو بهمراه داره …

    دقیقا مثل روزی که اون تعمیرکار پمپ رو اوردید پرادایس و اون برخورد رو ازش دیدید….

    مطمئنا خودتون جذبش کرده بودید و به زیبایی هم اصلاحش کردید طوریکه براتون کادو هم اورد …..و با هم رفیق شدید…

    صلح …صلح بیشتری اورد ….صلح از طرف شما بود استاد …چون شما به قانون اشراف داشتید …و ما این رو به وضوح دیدیم در فایل ….

    شاید با موتور سوار هم رفیق میشدید ….؟

    یعنی اصلاح کردن ارتعاشی که قبلا فرستاده بودید باعث شد که با هم رفیق هم بشید …

    نمیدونم بچه ها چرا مسائل به این واضحی رو نمیبینند …چرا اشاره ای ندارند به این موضوعات ….؟

    اصلا هیچ نظری ندارند یا هیچ موضوعی انگار ذهنشون رو درگیر نمیکنه انگار همه چی رو از برن یا اوکی هستن و این منم که این موضوعات رو مطرح میکنم ….

    نمیدونم شاید من تو حاشیه ام و مطرح کردن این موضوعات هم رفتن تو حاشیه ست …!!!

    من یادمه از همون زمان بچگی یه اگاهی درونم میگفت که جنگیدن دو موجود زنده به نام انسان بی فایده ست …

    و اصلا درونم هیچ تمایلی به اینکار نداشت و نداره …نه اینکه ترسو باشم …نه …دعوام کردم …. ادم دعوایی هم هستم ….. اما یه جورایی درونم با جنگیدن مخالفه انگار …..

    ادم خیلی شجاع و بی باکی هستم اما بیشتر در غیر از درگیریها ………عاشق هیجانم …….مثلا کاری که برای خیلی از دوستان و انسانهای دیگه ترس و واهمه داره ……..من کلا عاشقشم ….که انجامش بدم و پیش قراولم ….

    موردهای زیادی هست که نمیتونم بهشون اشاره کنم اما به چند تا ش اشاره میکنم ….

    مثلا عاشق شنا کردن با دستان بسته از پشت هستم ….یا شنا کردن در دریای طوفانی هستم …….عاشق ریسک کردنم ….

    عاشق سرعت زیادم ………..مثلا یکی از ارزوهام اینه که سرعت ۶۰۰کیلومتر رو بر روی سطح زمین رو تجربه کنم ….. تجربه ۳۰۰تا رو داشتم …..کلا عاشق سرعتم …. سرعت زیاد ……

    یا رفتن به دل ناشناخته ها …..کاری که کسی تا حالا انجامش نداده ….

    یا کاری که خیلیها تجربه اش رو ندارند….انجام بدم … دوست دارم …

    اما با جنگیدن دو انسان زیاد موافق نیستم ….

    نمیدونم چرا ……درونم با اینکار موافق نیست …. انگار درونم از جنگیدن با شخص دیگه راضی نیست …..

    جهان …جهان فراوانیه …نیازی به جنگیدن نیست …..

    قبول کنیم جنگیدن بی معناست … ( نمیدونم شاید م معنادار باشه …….. )

    جنگیدن …فقط جنگ بیشتری بهمراه داره ….

    اگه هم جنگی برامون رخ داده یا در موقعیتش قرار گرفتیم قبول کنیم خودمون ارتعاشش رو فرستادیم و جذبش کردیم ….

    اما حالا باید چیکار کنیم با ارتعاشی که فرستادیم پیشاپیش ………..و در موقعیت جنگیدن قرار گرفتیم ….

    باید بجنگیم …؟

    یا اصلاحش کنیم ……مثل پرادایس….؟!

    با علم بر اینکه خودم این ارتعا ش رو فرستادم ….

    ایا این یعنی داشتن مهارت در توانایی کنترل ذهن نیست …..؟

    که به اینجا ختم شد……….

    جهان بر پایه نظمی خاص اداره میشه ….

    من خالق زندگیم هستم ….این قدرتیست که خداوند به ما داده….

    ارتعاش ارسال شده توسط تو باعث جذب افرادی که با خودشون درگیری دارند یا با خودشون در صلح هستن میشه ….مثلا این ارتعاش شما بود استاد …. که در فرانسه شاگرد شما دست خیر رسان خداوند شد برای شما …

    اگه من با خودم از درون در صلح باشم ایا به زیبایی هر چه تمامتر این موضوع حل نمیشه……؟!

    و ایا این درگیری از درون من نیست که منجر به جنگ بیرونی و جذب این افراد میشه …؟!

    جهان که بی دلیل اون ادم رو سر راهت قرار نداده ….

    هیچ جنگی بی دلیل رخ نمیده ….هیچ شورشی بی دلیل اغاز نمیشه ….

    جهان ما بر پایه فرکانسه …..

    شما فرکانس میفرستی و جهان پاسخ میده ….

    نمیدونم ….!!!!!!

    امیدوارم استاد این موضوع رو واضحتر توضیح بدن …

    میدونم که موضوع چیز دیگه ای بود و با مثال استاد سر از اینجاها در اورد ….اما برای من این سوالات ذهنم رو درگیر کرده ….

    بازم از استاد عزیزم عذر میخوام بابت مطرح کردن این موضوعات ……قصدم از مطرح کردن این مسائل فقط فهم بیشتره نه چیز دیگه ای …

    متشکرم ….از استاد عزیزم که بی نهایت هستن ….میخوام که در فایلهای دیگه اگه فرصتی شد یه توضیحی در این مورد هم بفرمایند…..

    استاد عزیزم براتون بهترینهارو از خداوند مهربان خواستارم ….

    تشکر….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    جلیل عباسی گفته:
    مدت عضویت: 2318 روز

    با نام خدای مهربون

    سلام خدمت شما 2تا فرشته اگه یکی از شماها نبودت اینقدر این سریالها زیبا و مفید نبود من خو گیج شدم از کی باید تشکر کنم از خودم از کسی که منا به این سایت معرفی کرد از گوشیم از اینترنت از شما دوتا از خدا که با دیدن این فایل اینقدر لذت بردم و کلی انرژی گرفتم فقط خیلی خیلی خوشحالم که خواستم هدایت بشم و براش قدم برداشتم و خدای مهربونم زندگی بهم هدیه داده که اگه تجربش نمیکردم به خودم ظلم بزرگی میکردم قبل از اینکه هدایت بشم همیشه تو فکر این بودم آخه خدا که مگن بی نیازه چه کاری به نماز و روزه عبادت من داره چکار به انفاق کردن من داره چکار به سپاس گذاری من داره ولی الان به قدری خوشحالم که این نعمت‌ها را دارم که روزی هزار بار براش شکر گذار باشم باز خیلی خیلی کمه

    سپاس گذار همه آدما و همه چیز هستم

    خدایا سپاس که سپاس گذارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مسعود خداداد گفته:
    مدت عضویت: 4180 روز

    سلام

    زمانی که آدم یه جور پیش داوری نسبت به آخر کار داشته باشه برای خودش سدی به نام عجز ساخته ، در حالی که با زندگی در لحظه همونطور که استاد هم بارها گفته اند این یک قانونه که قدم اول رو بردار تا قدم دوم به تو گفته بشه و ادامه بده ، اگه کسی قدم اول رو برنداره یه چیزی هم به عجز بدهکاره ، مثلا” اگه مرگ پایان کار حساب بشه باعث میشه این بهانه ای برای انجام ندادن کارها یا عجز طلقی بشه ، مرگ جسم مادی با چیزیکه برای روح اتفاق میافته فرق داره روح با مرگ فقط از جسم خارج میشه ، مثل آبی که به حالت بخار دراومده و تغییر خاصی نکرده و در اثر گرما منبسط شده ، توی بعضی تعاریف از مرگ اومده که روح میت بالای سر خودش بوده و میگفته مردم چرا دور من جمع شده اند و با اونها حرف میزده ولی وقتی کسی به او توجه نمیکرده می فهمیده که مرده ، شاید علت شدت علاقه مردم به جلب توجه هم همین باشه که میخوان بگن ما هنوز زنده ایم و با گرفتن بازخورد از مردم خیالشون راحت بشه . پس ما برای نرسیدن به عجز باید به خاطر داشته باشیم که تغییر داریم ولی آخر و پایان نداریم . اگه به حرفهای شیاطین جنی و انسی گوش نسپاریم تا ما رو به عجز برسونن ، همونطور که در سوره ناس داریم “الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ، مِنَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ ” میدونی کجا آدم به این روز میافته ؟ به جایی که بخواد هرچی داره بزنه زمین و از بین ببره یا خودشو بزنه و اینا …. موقعی که بخواد کاری رو که خدا باید میکرده به عهده بگیره ، اونوقت به عجزی میرسه که اینطوری پشیمون بشه ، تا تسلیم خدا بشه ، و بندگی پیشه کنه تا خدا کاراشو انجام بده همانا مؤمنان بر خدا توکل میکنند ، رو شونه های خدا بشینه و از زندگی لذت ببره در حقیقت شما یه فرکانسی میفرستی که از تمرکز و توجه نشأت میگیره ، و کسی که به قانون ایمان داشته باشه و خدا رو حاکم بدونه و بخواد تجربه هایی از جنس آگاهی و شناخت و جلوه های دوست داشتنی داشته باشه

    امکانپذیره و هدایت میشه ، چیزی که دیشب به خودم میگفتم این بود که خدایا معمولا” ما اگه یه چیز گرانقیمت یا یه راه حل یا رازی رو بدست بیاریم ، اول یه نگاه به دور و برمون میندازیم مطمئن که شدیم اول میریم یه جایی قایمش میکنیم تا اگه دلمون اومد اونم به نزدیکترین دوستانمون بگیم ، اما استاد ……. مثل جریان یک رود آگاهی ها رو بین مردم جاری میکنه با اینکه میدونه اونها چقدر ارزشمندند و چه بهایی دارند به این میگن جسارت . اگه کسی بترسه و به قول معروف بخواد تو پشه بند باشه جهان هم میگه آقاجون برای این خواسته یه پشه بند کافیه ، کجا میخوای بری دیگه ؟ خلاصه که باید به چیزهایی توجه داشته باشیم که امید به زندگی و شور شوق و روحیه کشف چیزهای جدید رو در ما زنده کنه و هر ایده ای بر خلاف اون یک دشمنی آشکار با رشد و پیشرفت ماست . حس خوب ، تجربه خوب و سلامتی و شکر و شکر و شکر به خاطر این لحظه های خوب خاطره انگیز و بی پایان مرسی از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1846 روز

    سلام وقتتون بخیر..من هنوز این فایل گوش نکردم..فقط اینو میدونم چند وقته بد جور بهم چشمک میزنههچه نکته داره برام خدا میداند بعد شنیدن فایل هم کامنت میزارم…صد درصد مدار بالا میبره..به این فایل ها این حس ک میدن ایمان دارم ک جواب سوالم یا راهکار یا یه باور قدرتمند داره برام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    ترنم گفته:
    مدت عضویت: 1614 روز

    سلام به بی نظیرای زندگیم

    چقدر تحسینتون کردم چقدر فوق العاده اید شما

    اولای فایل بود ک مریم بانوی عزیزم گفت شما میگید من هدایت و مجبور نمیکنم اینو توضیح بدین قبل ازینکه شروع کنید من گفتم واییییییی ببین من داشتم همین کارو میکردم یه جورایی چند روز پیش من نشونه های متفاوتی می دیدم ولی میگفتم نه من میخوام کامنت بنویسم استاد اگ تایید کنه میرم جلو درصورتی ک خدا داشت به طرق مختلف جواب رو میگفت و یه جورایی هم داشتم هدایت و مجبور میکردم ک از چه طریقی باشه هم دنبال تایید بودم هم ایمانم کافی نبود هم موحد نبودم و چقدر این جملتون توی ذهن من زنگ خورد و گفت ببین ببین داشتی چیکار میکردی تو اخه….

    نشونه رو قرار نیست بهش بگم که از چه طریق بیاد… شاید در ظاهر کار من این بود ک داشتم از استاد نشونه میگرفتم ولی در واقع چندتا نقطه ضعف توش بود اینکه من ایمان ندارم هنوز اونقدر موحد نشدم ک بتونم بدون اینکه هیچ اطمینانی داشته باشم حرکت کنم و برم جلو به سمت ناشناخته ها….

    مریم جانم چقدر لذت بردم ازینکه شما انقدر توجهتون به زیبایی و نکات مثبت افراده یعنی برعکس خیلی از ادما و حتی خودم ک میگیردیم ببینیم خب این ادم چه ایرادی داره شما میگردی ببینی طرف مقابلت چه زیبایی ها و چه نکات مثبتی داره و سوال می پرسی و دنبال بهبود و پیشرفتی و چقدر من محو شما بودم که برعکس خیلی از خانوما که دنبال اینن بگن تو این اشکال رو داری یا توی فلان سال تو این حرفو بهم زدی تو اینکارو کردی تو اینجوری کردی شما میگید توی فلان سال فلان سفر شما فلان ویژگی شخصیتی ناب رو از خودت نشون دادی میشه برام توضیح بدی؟ چقدر لذت بردم واقعا از جفتتون دقیقا از جفتتون چقدر ذهنم و وجودم داره تربیت میشه و می آموزه که مثل بقیه نباشه خداروشکر واقعا خداروشکر

    استاد عزیزم چقدر شما خوبی ک حتی وقتی تحسین میشی و همه میگن جسوری مغرور نمیشی بگی اره خب این ذاتیه این فلانه این اینجوریه نههههههههه شما منشا رو میگی و به طرف یاد میدی ک این جسارتی ک شما داری از بیرون میبینی ریشش اینه….

    توی قسمتای اول سریال زندگی در بهشت بود ک شما اون تخت و خارج کردین و گفتید خیلی اوقات زیبایی و کارآمد شدن با حذف کردن اتفاق میوفته نه با اضافه کردن و الان که داشتید صحبت میکردین این به قلب من نشست که اون کتابایی ک داره تمرکز میگیره رو حذف کنم حدود یکی دوماه پیش بود ک میخواستم کتابای خیلی زیادی بخرم ولی الان نه تنها قصد خرید ندارم بلکه یه سری موارد رو هم قراره حذف کنم و تمرکز کنم روی پیدا کردن روند و الگو و قانون توی خود کنکورای سالای گذشته و بزارم خدا هدایتم کنه مگ این کتابا غیر از اینن که سوالای کنکورن و طراح چندتا ایده ی دیگ اضافه کرده؟ خب اون ایده منشاش چیه؟ خدا

    کی بهش یاد داده خدا؟ کی بهش فکر و دست و ایده داده؟ خدا…. من یک ماه زمان دارم مشخص کرده بودم دوسال پیش از راحت ترین و سریع ترین راه میخوام ب مسیر برسم و نمیخوام ادمی بشم ک فقط بلده ۱۰۰ بزنه میخوام طی مسیر یاد بگیرم درست زندگی کنم و الان که نگاه میکنم میبینم خدا منو چقدر زیبا هدایت کرده به موقعیت ها و شرایطی ک داره رشدم میده و دقیقا من قبلا خیلی کتابای روانشناسی میخریدم از هفته ای حداقل دو سه تاکتاب میخوندم ولی همه حذف شد تمرکز گذاشتم روی سایت با چی انجام شد با خرید؟ نه با قدرت حذف و تمرکز بر اصل….. الانم باید همین کارو بکنم سخته تو ذهنم ک نخوام از کتابایی ک هزینه کردم استفاده کنم ولی من حس میکنم ک دارم زور میزنم حس میکنم ک به هدایتی ک خدا انجام داده قلبم حس خوبی داره پس هدایت رو مجبور نمیکنم ک طبق من پیش بره رها میکنم و ادامه میدم

    اینم از درس امروز صبح من از فایلای زیبای شما

    برم که استارت بزنم اولین روز سفر ۳۰ روزم رو به ناشناخته ها با ایمان با ندیدن و ندونستن ولی اعتماد به رب🍒

    چقدر لذت بردم چقدر فوق العاده بود واقعا کیف کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فاطمه الله یاری گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    سلام استاد عزیز وقتتون بخیر . استاد حدود یک ماهی هست ک سایت من ب مشکل خورده و هرچی میزنم روی مرا به سوی نشانه ام هدایت کن فقط رمز شهرت آلبرت انیشتین میاد بالا. نمیدونستم کجا اینو بهتون بگم گفتم بزار براتون کامنت کنم زیر همین پست بلکه بعد از حدود هفت هشت ماهی ک با فایل های شما آشنا شدم و کاملا هم توش استمرار داشتم اما نتونستم هیچ وقت کامنت بزارم شاید این ی نشونه بوده تا دستم بره و دیگه همش براتون کامنت بزارم و از تغییرات فوق العاده ای ک از فایلاتون داشتم براتون بگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    101

    چقدر موضوع مهمی را گفتید استاد

    من تازه دارم در این زمینه خوب میشم

    من همیشه ترس از محیط جدید دارم و هر جا میخوام برم استرس دارم و انقدر اموزشهای شما تاثیر مثبتی برای من داره که روز بروز این مسله داره کمرنگ تر میشه و الان وقتی خیلی میترسم فقط خدا را یاد میکنم و ارام میشم

    و هر بار تکرارش میکنم ترسم کمتر میشه چقدر در سراسر ایران زیبایی هست که من ندیدم و نرفتم چون ترسیدم

    و الانکه دارم حلش میکنم بارها مسافرتهایی رفتم که کمپ بوده و در چادر خوابیدم و چقدر شهر های مختلف دیدم

    استاد شما بی نظیرید اینکه خودتون دست خدا میسپارید میرید در دل شهر ها ث کشورها بااینکه پول بهترین هتلها را دارید اما میرید تجربه میکنید

    چقدر داستان نترسیدنتون زیبا بود که در مقابل زور همیشه بجای ترس ایستادید حتی کتک هم خوردین اما از حقتون نگذشتید و چقدر ما بخاطر همین ترسها کنار کشیدیم

    استاد من از وقتی با شما اشنا شدم یک مسافرت تایلند رفتم که دقیقا مثل شما رفتار کردم گذاشتم خدت هدایت کنه و عالی پیش رفت حتی وقتی شبها بیرون بودیم باز خیالم راحت بود حتی وقتی جاهای ناشناخته را خودمون میرفتیم باز خیالم راحت بود چون یادم دادین خدا هست

    بعد از اون یک مسافرت دشت سوسن رفتم که وسط دشت با ادمهای زیادی چادر زدیم بااینکه محیطتش دور بود و حتی انتن نداشتی وسط اب بودیم بازم من خودمو به خداسپردم و همه چیز عالی پیش رفت بعدش رفتیم کردستان اینبار هم در طول مسافرت روستاها و… رفتیم بااینکه جاهای غریبه و ادمهای متفاوت بودن باز خدا باهام بود و ارام بود و حتی رفتیم سمت الیگودرز یک شب در کنار چشمه خوابیدیم جاییکه تاریکی مطلق بود و سمت این شهرها همه ترس دارن بخاطر افراد محلی اما من باز خیالم راحت بود خداهست

    اره من ترسهامو با خودم داشتم حتی ضربان قلبمم بالا میرفت اما من روبروشون میایستادم میگفتم خدا هست و واقعا خدا بود و من خیالم راحت بود

    استاد شما با اموزشهاتون در این یکسال اخیر زندگی من چنین تحولی ایجاد کردین من الان نسبت به یکسال گذشتم هم خیلی جاها رفتم هم خیلی شجاع تر شدم چقدر این اموزشها مفید هست

    ممنون که انقدر قشنگ توضیح میدین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1244 روز

    به نام خدای مهربانم خدای هدایتگر و روزی رسانم

    سلام به استاد عزیزو مهربانم و سلام به مریم زیبایم

    ما اول از همه کار باید خودمون رو بشناسیم

    وقتی به خوبی خودمون رو می‌شناسیم متوجه میشیم کجاها قوی و کجاها ضعیف هستیم و بعد آرام آرام با بهبود و کنجکاوی درباره خودمون بهبود پیدا میکنیم و خدا رو بهتر می‌شناسیم حضورشو بهتر درک میکنیم و هر روز رشد میکنیم و کارها رو طبق قوانین ثابت خداوند انجام میدیم

    چون همه اتفاقات و شرایط توسط افکار و باورهای ما رقم میخوره باید هر روز خودمون رو با دیروزمون مقایسه کنیم

    باید در لحظه حال زندگی کنبم و حضور داشته باشیم

    نگرانی از آینده و فکر کردن در مورد اتفاقات گذشته به انسان استرس و ترس میده و تمرکز و آرامشمون رو از ما مبگیره و ابن یعنی اون فاصله فرکانسی با خواسته مون زیاد میشه و از خواسته دور میشیم

    وقتی میخوایم در یه زمینه ای رشد کنیم اون تعهد و تعقل و کنجکاوی و تمرکز ست که باعث رشد می‌شود

    و یعنی از حاشیه ها جدا میشی و تمام هواست روی موضوعی ست که مهمه برات

    انشالله به لطف خداوند مهربانم بیشتر تلاش ذهنی میکنم و تمرکزمو بیشتر میذارم برای شخصیت بهتر و درآمد بالایم

    من موفق میشم چون لایقش هستم

    کسانی که مثل استاد موفق هستن همین تمرکز و تعقل و تجسم رو داشتن و از تمام حاشیه ها و شرایط بیرونی جدا کردن خودشون رو

    برای این فایل مهم متشکرم

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: