این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/11/abasmanesh-22.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-11-24 07:47:582024-02-14 06:27:05سریال زندگی در بهشت | قسمت 101
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد مقاله جالبی در تکمیل مبحث شما خوندم که جا داره اینجا مطرحش کنم با اجازتون لینکش رو براتون ارسال میکنم
این جمله آخرش خیلی تفکر برانگیزه :
Asked what he would have done if general relativity had failed, Einstein said, “Then I would have been sorry for the dear Lord. The theory is correct.”
سلام به همه دوستای خوبم و استاد عزیز و خانم شایسته مهربون
آقا من یکم زبانم سر شده اصلا نمیفهمم فقط می تونم بگم به قول سعدی شیرین سخن:
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
اصلا وقتی استاد از اون رشادت ها ودلاوری ها گفتند به خودم گفتم خدایا اصلا من کجام استاد کجاست ، چرا انقدر ذهنم قبل از این سعی داشت منو تو دام منطق بندازه و تمام ترس ها رو از یادم ببره مثلا قبل از اینکه استاد این داستان قمه و اینارو گفتند من به خودم گفتم خب بله دیگه منم بودم گوشیم رو می دادم تازه کلی هم برام این موضوع منطقی بود و می گفتم اصلا من دارم چقدر کار درستی هم می کنم ولی دیدم نه آقا من بزدل تر این حرفا بودم و خودم نمی دونستم من واقعا استاد رو تحسین می کنم برای این جسارت و شجاعت به نظرم برای خود من این ترس می تونه شرکی باشه که قدرت رو از الله قادر بگیرم و بدم به ترس ها و من چقدر غافل از این موضوع بودم و فهمیدم بابا من هنوز خیلی کار دارم وقتی استاد هر دفعه از خودشون می گند بیشتر به کم و کاستی های خودم پی می ببرم و به قول مولانا بیشتر به این می رسم:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
استاد بسیار زیاد تحسینتون می کنم برای این جسارت ، شجاعت ، توکل و اینکه در عمل باور دارید که تنها قدرت قادر در جهان رب هست و به هیچ کسی که سعی داره ادا بازی و قدرت نمایی کنه باج نمی دید من واقعا تحسینتون می کنم وقتی که این دنیا با تمام عوام فریبیش براتون پست و ناچیزه و من این رو در خودم می فهمم که این ایمانی که با یه قمه تموم شه ایمان نیست توهمه از خداوند توفیق هدایت می خوام توفیق بهتر و بهتر شدن توفیق ایمان راسخ استاد شما برای من الگویی زنده هستید و من می بالم به شما
من در این باره غزلی از مولانا براتون می گم البته با یکم شرح که برای دوستان بیشتر این موضوع تفهیم بشه
شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان / برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان
چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ / همه دیوند که ابلیس بود مهترشان
همه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ / هین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشان
بیت اول: از سگان (خدمتکاران یا سربازان) شان ترسی نداشته باش ، تو شمشیر حق محورت را بکش و نابودشان کن.
بیت دوم: پادشاهی که تاج و تخت خود را بر پایه دروغ می سازد ، هم پیمان دیوان و شیاطین است.
بیت سوم: این دارایی هایی که در دست دارند با یک اتفاق رنگ می بازد. تو به دارایی های طلایشان چشم ندوز ، پس چرا فریب خوردی به واسطه سیم و زرشان که در مثال استاد می تونه قمه باشه
در کل موضوع اینه که قدرت اصلی دست خداست بقیه دارند ادا در میارند و وقتی پشتت به خدا گرمه نباید گول این قدرت نما ها رو خورد چرا که قدرت اصلی اونه و به قول قرآن همیشه شما پیروزید اگر ایمان داشته باشید امیدوارم خداوند این توفیق رو بده که واقعا بتونم به این موضوع جامه عمل بپوشونم و جزوی از باور های من بشه نه فقط در حد حرف یک ایمان با عمل
وقتی که استاد از اون داستان ها و رشادتها می گفتند مثلا ۱۵ نفر به یک نفر به خودم گفتم یا خدا یعنی من کجای کاره دنیام ، چون من اصلا راجب خودم چنین ذهنیتی نداشتم تازه با خودم فکر می کردم که چقدر نسبت به بقیه عزتمند زندگی کردم چون من تا این حد استاد که ابدا ولی تو دوران مدرسه و همین الان با اینکه من به قول استاد من اون دوستی ام که جثه ریز و ظریف داره و همچنین من خیلی برعکس استاد درون گرا هستم اینجوری که استاد در دوران دبیرستان بودند من واقعا متصور نمی تونم بشم که اصلا از یه آدم انقدر برون گرایی بپاچه بیرون آخه ۱۵ نفر استاد وقتی این رو گفتند به خودم گفتم یک آدم چقدر می تونه جیمز باند باشه 😂
ولی در مورد خودم من تو دوران مدرسه و همین الان آدمی ام که زیر حرف زور نمیرم و با اینکه گفتم خیلی آدم ریز جثه و درون گرایی هستم یک حدودی در رابطه با آدمها قائلم که اگر از اون حد و حدود رد شه دیگه دم اون بنده خدا رو می گیرم می ندازم از زندگیم بیرون و خب این باعث می شد تو دوران مدرسه علیرغم بقیه بچه هایی که مثل من ریز جثه و ضعیف بودند که اکثرا توسط افرادی که قدرت فیزیکی بالایی دارند تو سرشون می زدند و به قولی دیگه از این بدبختا سواری می گرفتند من آدمی نبودم که سواری بدم و یه جورایی شان خودم رو داشتم و خب این بیشتر به باور هایی که داشتم هم برمی گشت که نسبت به خودم داشتم با اینکه بقیه بچه ها مسخرم می کردند به خاطر جثه ام ولی من مثل این تازه خروسه بودم که می خواست با مرغ گنده ی جفت شه یعنی مثال بخوام بزنم یادم میاد یه بار این هم کلاسی ما که ۱۸۵ قد داشت من شاید اون موقع ۱۷۰ بودم زیر درخت وایساده بود داشت برای بچه ها تو حیاط فیگور می گرفت چون بدنساز بود از پشت رفتم از زانو گرفتم بلندش کردم بنده خدا چشم و صورتش همش رفت تو شاخه های درخت با اینکه خب بعدش هم فرار کردم ولی با اینکه اندازه گاز پیکنیک بودم ولی اندازه یه گاز فر دار 😂 پرو بودم ولی دیگه نه مثل استاد مثلا همین الانش هم که بزرگ تر شدم اگه یه نفر با قمه بگه گوشیت رو بده می دم که بازم جای کار کردن رو خود داره یا اگه تو اون مثال ۱۵ نفر اگه باشم شاید شل نکنم چون می گم طرف با چوب اومده دیگه زیاد نمی تونه خطرناک باشه ولی قریب به یقین میرم و می خورم حداقل زیر بار زور نمیرم چون گفتم دیگه مثل استاد خیلی چیز عجیبیه ۱۵ نفر رو حریف بشی خلاصه استاد امروز با این نقل هایی که کردند بیشتر به فکر فرو رفتم که باید بازم خیلی کار کنم رو خودم این شرک ها برای خودشون اون گوشه جا خوش کردند و باید یاد بگیرم که ابراهیم وار وارد آتش شم و ابراهیم وار قلبم به نور خدا روشن باشه واقعا چه کسی مثل ابراهیم انقدر تسلیم بود هزار الله اکبر بر بنده های تسلیم خدا
از خداوند می خوام که هممون رو هدایت کنه و نزاره در دام شرک و گمراهی بمونیم
خداوندا مارا به راه راست و درست نه راه کسانی که بر آنها غضب کردی و نه گمراهان هدایت کن
در این فایل، یک سوال و جواب خیلی دقیق بین خانم شایسته و استاد عباسمنش عزیز صورت میگیره که استاد به سوالاتی که برای هممون مفیده پاسخ میده.
مثلا سوال: این که آیا تا به حال احساس عجز کردین؟
پاسخ: آره بوده، ولی توی احساس عجز نموندم و سعی کردم دیدگاهم رو عوض کنم.
سوال: تا به حال خودتون رو سرزنش کردی؟ تا حالا احساس پشیمونی کردین؟
پاسخ: آره سرزنش کردم، ولی بعد از چند دقیقه احساسم رو کنترل کردم. کلا به خودم خیلی آسون میگیرم در این موارد، خیلی اذیت نمیکنم خودمو.
ولی مسئولیت اشتباهم رو بر عهده می گیرم.
سوال: این که نگران اشتباه کردن نیستین از کجا سرچشمه میگیره؟
پاسخ: چون میدونم اشتباه کنم خیلی خودم رو سرزنش نکنم.
سوال: اگه کسی خیلی مراقبه که توی کاراش اشتباه نکنه و حس وسواس داره پس به چه صورته؟
پاسخ: این بر میگرده به کمالگرایی شما و یا ترس از قضاوت و سرزنش دیگران. که باید روی خودش کار کنه به نظر دیگران خیلی اهمیت نده.
سوال: چطور شما انقدر جسور هستین؟ مخصوصا در برابر ناشناخته ها.
پاسخ: بر میگرده به اهرم رنج و لذت. که ممکنه برای دیگران انجام دادن اون درد و رنج داشته باشه، ولی برای من (عباسمنش) انجام ندادن اون برام درد و رنج داره. برای دیگران ممکنه بگن چقدر جسوره، ولی برای من انگیزه ای دارم که اگر انجامش ندم خیلی درد داره برام ولی ناظر بیرونی فکر میکنه من خیلی آدم جسوری ام. مثلاً یکی از بچه ها توی کامنت های سایت نوشته بود که خداوند به من اعلام کرد که یه جایی وای نستا توی اتوبان، ولی من لجبازی کردم ایستادم و چندبارم نشونه اومد که وای نستا برو، بعدش دو تا موتورسوار اومدن گوشیمو با زورگیری بقاپن. من گاهی ترس از غیر خدا رو نمیتونم بپذیرم، یعنی مثلا کسی بخواد خفت گیری کنه، این که من از چاقو یا زد و خورد بترسم رو نمیتونم بپذیرم، شاید کسی از بیرون بگه چقدر جسوره ولی مسئله اینه که برای من قابل پذیرش نیست.
سلام به استاد عزیزم، مریم جان ودوستان هم فرکانسی ام. خدا رو هزاران مرتبه شکربابت آگاهی های این قسمت سریال. استاد عزیزم همیشه این سوال تو ذهنم بود که آیا شما هم ترسهای تو وجودتون بوده وبا طی کردن تکاملتون به این مرحله از جسارت رسیدین؟ جواب سوالم را تو این قسمت گرفتم. تحسینتون می کنم که از بچگی جسارتتون فوق العاده بوده. کلی خندیدم. اصلا تصور یه همچین کارایی برای ما دهه شصتی ها که دوره ای پر از رعب ووحشت مخصوصا در مدارس، بودیم خیلی تعجب برانگیز بود. واقعا تحسینتون می کنم. اون قسمتی هم که در رابطه با هدایت والهام گفتید وهمچنین نشانه ها که برای هر فردی فرق می کنه خیلی چراغ ها را تو ذهنم روشن کرد. خیلی عالی بود. عاشقانه دوستتون دارم. 😍
ممنون از خانم شایسته مهربان سوالاتتون خیلی خوب بود خیلی چیزا یاد گرفتم مخصوصا در مورد ترس که استاد خیلی عالی توضیح دادن ممنون که تجربیاتتون رو در اختیار ما میذارید برای من خیلی تا ثیر گذار و جذابه
درکل من اولین فایلی که از استاد شنیدم وبه دلم نشست بعد آمد عضو سایت شدم درمورد هدایت بود که بار ها بارها گوش دادم
وقتی جریان هدایت واز زبان استاد میشنوم خیلی لذت میبرم من کلا همیشه رابطه خوبی با خدای خودم داشتم بهاش در طول روز حرف میزنم نامه مینویسم وقتی خسته میشدم وقتی دلم میگرفت مشکلی واسم پیش میآمد باخدای خودم حرف میزدم آنقدر حرف میزدم تا اروم بشم همیشه وقتی برای کاری سر دوراهی بودم میگفتم خدایا به نشونه بفرس من بدونم کدوم برام بهتره ولی خوب اونموقعه این آگاهی و نداشتم که خدا واقعا هدایت میکنه یا نشونه هاش و میگه به من الان که حرف های استاد میشنوم و قانون هدایت که ازش حرف میزنه میگم ببین این قانون درجهان هست که خدا بندهاش رو هدایت میکنه من اگر تا حالا هدایتش و درک نکردم به خاطر ایمان ضعیفم هست و واقعا استاد تحسین میکنم بخاطر ایمان قشنگی که دارن
تو جریان هدایت خیلی دارم سعی میکنم روی خودم کارکنم وهمین دیشب بود یه اتفاق جالب واسم افتاد وجریان ازاین قراربود که….
مامانم یه لیستی به من داد که برای خونه خریدکنم خب من ازخونه زدم بیرون و درحالی که فایل استادم تو گوشم بود گوش میدادم از خونه که زدم بیرون گفتم خدایا خودت هدایتم کنم ومسیرو ادامه دادم همه خریدها انجام شد موند آخرین خرید که باید میرفتم سوپری جریان هدایت من اینجوری بود که گوشیم درواقع فایلی که گوش میدادم قطع کردم گوشیم گذاشتم کیفم وارد مغازه که شدم به محض ورودم چشمم به یه بسته افتاد که دست مشتری بود ومیخواست بره سمت صندوق همون لحظه به ذهنم خطور که اینم واسه خونه بخرم فکرکنم تموم کرده باشیم بعد رفتم لیست مامان تهیه کردم واینجای کار من مهم هست که درخریدن اون چیزی که به ذهنم خطور کرده بود مقاومت کردم گفتم خوب اگرلازم بود حتما تو لیست بود خریدم کردم امدم سمت خونه وارد آسانسور که شدم گوشیم بیرون آوردم دیدم مامان زنگ زده اره هدایت درست بود ولی من مقاومت کردم و ازش ردشدم مامان گفت زنگ زدم بگم فال چیز بخری همونی که خدا هدایت کرد ومن نخریدم مقاومت کردم همون موقعه یادم به حرف استاد افتاد هدایت میشویم و لی من ایمان ضعیف بود و درمقابل هدایت مقاومت نشون دادم چه بسا که در کارهای مهتر زندگی ما ازاین دسته هدایت ها هس ما مقاومت میکنیم و ازش رد میشیم وفراموش میکنیم حتی مثال های استاد قابیل و ابراهیم خیلی واسم جالب بود
وسالی که شایسته عزیزپرسیدن چجور انقدرشما جسور هستین و داستان وها خاطرات استاد واسم جالب بود
وباید روی این زمینه در خودم خیلی کارکنم چون همیشه دوست داشتم چیزهای جدید تجربه کنم واین واقعا به یه جسارت نیاز داره وکارکردن روی ترسها وباورهامون
ویه چیز دیگه این فایل که واسم جالب بود انتخاب یه مسیر طولانی برای خرید که همین خرید تبدیل بشه به تفریح ولذت بردن یعنی یاد بگیریم کارهای روزمره و ضروری زندگیمون وتبدیل کنیم به یه لذت برخلاف چیزی که ما همیشه فکرمیکنیم باید یه فرصت پیش بیاد آخر هفته ای تعطیلی که بتونین تفریح بریم مهمونی بریم خلاصه یه کاری کنیم که لذت ببریم نه با دیدن این فایل من یاد گرفتم که ازهمین کارهای ضروری روزمره زندگیم لذت ببرم حتی یه چایی دم کردن ساده…..
شاد سلامت ثروتمند باشین
ممنون از استاد وخانم شایسته عزیز که درس زندگی به ما میدن زندگی که یکبار بیشترترار نمیشه
این فایل واقعا جذب من بود چون خیلی خیلی دوست داشتم که فرصت داشته باشم با استاد بشینم ویه بحث ساده وخودمونی داشته باشم در مورد تجربیات گذشته ایشون واینکه اجازه بدم خودش در مورد تجربیات بدیع وجسارت آمیزش در گذشته صحبت کنه ومن هم بخندم وتحسینش کنم وواقعا این فایل همونی شد که میخواستم.بدون هیچ موضوعیت خاصی فقط باهم گپ دوستانه ای بزنیم چون توی این گپهای دوستانه خیلی شخصیت طرف رو بهتر میشناسی ودر مورد آزمون وخطاهاش وجرات وجسارتهاش واحساسهایی که در اون موقعها داشته بشنوم .واقعا گپ دوستانه وجالبی بود ممنونم استاد عزیز ومریم همیشه شادان که زمینه این گپ رو فراهم کرد.
استاد واقعا تحت تاثیر اون حرفت قرار گرفتم که اگر من اشتباهی اون هواپیمارو میزدم وباعث سقوطش ومرگ ۱۷۰,۱۸۰نفر میشدم زیاد خودمو سرزنش نمیکردن, الان خیلی بهتر شدم شکر خدا ولی من آدمی بودم که همیشه برای همه چی حتی چیزایی که اصلا به اشتباه من ربطی نداشت خودمو سرزنش میکردم وبارها تکرارش میکردم این تاسف رو,واقعا جرات وجسارتت رو در بخشیدن خودت تحسین میکنم مطمئنم که اینطوری خیلی راحت میتونی از اشتباهات وخطاهای دیگران هم بگذری وببخشیشون ,چون خودمم این حالت بخشیدن دیگران رو الان خیلی بیشتر دارم تجربه میکنم.خدارو شکر
رفتارت با پیک موتوری رو واقعا تحسین میکنم وافق دید جدیدی رو در مورد ظلم وترس پیدا کردم.
چقدر از بچگی هدایت رو دنبال کردین که یک تنه با ۱۵ نفر قشنگ وبا خیال راحت روبرو شدین.واقعا احسنت.
این یکی دیگه باورش برام خیلی سخته که تو۶سالگی با دوچرخه رفتی خارج از شهر وراه آهن رو دیدی واکتشاف کردی.واقعا که چیزی غیر از هدایت الهی هدایتگر وحامی شما نبوده.الهی شکر برای ایمان این بچه شجاع والهی.توراهنمایی همچین کارایی کردین😂😂😂واقعا که قابل تحسین وپردل وجرات هستین.
وچه درس بزرگی در مورد سفر ومسافرت اینکه هر جایی میرم برم واکتشاف کنم وتجربه کنم وتمام گوشه وکنارها وسوراخ سمبه های همه جا رو بگردن وببینم ولمس کنم هر چند تنها باشم وهر چند که هیچ آشنایی با اون محلها نداشته باشم اونم با هر امکاناتی که دم دستم هست ,حتما این تجربه رو به زندگیم اضافه میکنم.
رفتن وهجوم بردن تو دل ترسها وتهدیدها واقعا که رفتاری پیامبر گونه هست مهم نیست که ترس چقدر بزرگه,از طرف کیه,چقدر منطقیه,چقدر میتونه آسیب زننده باشه با ترسی که تو دلشون بوده ترس وتهدید رو درهم نوردیدن ورفتن تو دلش وجونشون رو در دست داشتن ورفتن,حاضر بودن بمیرن اما تو ترس وتهدید زندگی نکنن.چقدر آموزنده وچقدر شایسته الگو برداری وچقدر ایمان رو میشه توش دید واینکه اینها حتی از مرگ هم نمیترسیدن واستاد هم مصداق بارز این رفتار وشخصیت شجاعانه است واقعا تحسینت میکنم استاد عزیزم وبهت افتخار میکنم.
گاهی میگم من خودم از مرگ نمیترسم ولی به خاطر خانواده وعزیزانم نمیخوام بمیرم چون اونا از مرگ من خیلی ناراحت میشن وزندگیشون تا آخر براشون جهنم میشه.ولی پیامبران واستاد وکسان دیگه که این کارو کردن هم همین شرایط رو داشتن واین دلیل تراشی از نبود ایمان کافی نشات میگیره واین حرفها واقعا ایمانم رو قویتر وراسختر کرد وبه عبارتی این فایل خیلی منو جسورتر کرد.الهی بینهایت شکر
با تمام وجود خوشحالم که اییین همه شهر وکشور وقاره رو گشتین وایییین همه تجربه دارین واقعا چقدر عالی وقابل تحسین ,الهی شکرت
مریم جان از شما هم بخاطر سوالات خوبی که پرسیدی بسیار سپاسگزارم❤❤❤❤❤
kheili ham aaliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii :)
استاد انرژی منو بردید رو 1000
مثل همیشه عالی و بی نظیر
سلام استاد مقاله جالبی در تکمیل مبحث شما خوندم که جا داره اینجا مطرحش کنم با اجازتون لینکش رو براتون ارسال میکنم
این جمله آخرش خیلی تفکر برانگیزه :
Asked what he would have done if general relativity had failed, Einstein said, “Then I would have been sorry for the dear Lord. The theory is correct.”
http://mobile.nytimes.com/2015/11/24/science/a-century-ago-einsteins-theory-of-relativity-changed-everything.html?_r=0
سلام به همه دوستای خوبم و استاد عزیز و خانم شایسته مهربون
آقا من یکم زبانم سر شده اصلا نمیفهمم فقط می تونم بگم به قول سعدی شیرین سخن:
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
اصلا وقتی استاد از اون رشادت ها ودلاوری ها گفتند به خودم گفتم خدایا اصلا من کجام استاد کجاست ، چرا انقدر ذهنم قبل از این سعی داشت منو تو دام منطق بندازه و تمام ترس ها رو از یادم ببره مثلا قبل از اینکه استاد این داستان قمه و اینارو گفتند من به خودم گفتم خب بله دیگه منم بودم گوشیم رو می دادم تازه کلی هم برام این موضوع منطقی بود و می گفتم اصلا من دارم چقدر کار درستی هم می کنم ولی دیدم نه آقا من بزدل تر این حرفا بودم و خودم نمی دونستم من واقعا استاد رو تحسین می کنم برای این جسارت و شجاعت به نظرم برای خود من این ترس می تونه شرکی باشه که قدرت رو از الله قادر بگیرم و بدم به ترس ها و من چقدر غافل از این موضوع بودم و فهمیدم بابا من هنوز خیلی کار دارم وقتی استاد هر دفعه از خودشون می گند بیشتر به کم و کاستی های خودم پی می ببرم و به قول مولانا بیشتر به این می رسم:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
استاد بسیار زیاد تحسینتون می کنم برای این جسارت ، شجاعت ، توکل و اینکه در عمل باور دارید که تنها قدرت قادر در جهان رب هست و به هیچ کسی که سعی داره ادا بازی و قدرت نمایی کنه باج نمی دید من واقعا تحسینتون می کنم وقتی که این دنیا با تمام عوام فریبیش براتون پست و ناچیزه و من این رو در خودم می فهمم که این ایمانی که با یه قمه تموم شه ایمان نیست توهمه از خداوند توفیق هدایت می خوام توفیق بهتر و بهتر شدن توفیق ایمان راسخ استاد شما برای من الگویی زنده هستید و من می بالم به شما
من در این باره غزلی از مولانا براتون می گم البته با یکم شرح که برای دوستان بیشتر این موضوع تفهیم بشه
شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان / برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان
چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ / همه دیوند که ابلیس بود مهترشان
همه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ / هین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشان
بیت اول: از سگان (خدمتکاران یا سربازان) شان ترسی نداشته باش ، تو شمشیر حق محورت را بکش و نابودشان کن.
بیت دوم: پادشاهی که تاج و تخت خود را بر پایه دروغ می سازد ، هم پیمان دیوان و شیاطین است.
بیت سوم: این دارایی هایی که در دست دارند با یک اتفاق رنگ می بازد. تو به دارایی های طلایشان چشم ندوز ، پس چرا فریب خوردی به واسطه سیم و زرشان که در مثال استاد می تونه قمه باشه
در کل موضوع اینه که قدرت اصلی دست خداست بقیه دارند ادا در میارند و وقتی پشتت به خدا گرمه نباید گول این قدرت نما ها رو خورد چرا که قدرت اصلی اونه و به قول قرآن همیشه شما پیروزید اگر ایمان داشته باشید امیدوارم خداوند این توفیق رو بده که واقعا بتونم به این موضوع جامه عمل بپوشونم و جزوی از باور های من بشه نه فقط در حد حرف یک ایمان با عمل
وقتی که استاد از اون داستان ها و رشادتها می گفتند مثلا ۱۵ نفر به یک نفر به خودم گفتم یا خدا یعنی من کجای کاره دنیام ، چون من اصلا راجب خودم چنین ذهنیتی نداشتم تازه با خودم فکر می کردم که چقدر نسبت به بقیه عزتمند زندگی کردم چون من تا این حد استاد که ابدا ولی تو دوران مدرسه و همین الان با اینکه من به قول استاد من اون دوستی ام که جثه ریز و ظریف داره و همچنین من خیلی برعکس استاد درون گرا هستم اینجوری که استاد در دوران دبیرستان بودند من واقعا متصور نمی تونم بشم که اصلا از یه آدم انقدر برون گرایی بپاچه بیرون آخه ۱۵ نفر استاد وقتی این رو گفتند به خودم گفتم یک آدم چقدر می تونه جیمز باند باشه 😂
ولی در مورد خودم من تو دوران مدرسه و همین الان آدمی ام که زیر حرف زور نمیرم و با اینکه گفتم خیلی آدم ریز جثه و درون گرایی هستم یک حدودی در رابطه با آدمها قائلم که اگر از اون حد و حدود رد شه دیگه دم اون بنده خدا رو می گیرم می ندازم از زندگیم بیرون و خب این باعث می شد تو دوران مدرسه علیرغم بقیه بچه هایی که مثل من ریز جثه و ضعیف بودند که اکثرا توسط افرادی که قدرت فیزیکی بالایی دارند تو سرشون می زدند و به قولی دیگه از این بدبختا سواری می گرفتند من آدمی نبودم که سواری بدم و یه جورایی شان خودم رو داشتم و خب این بیشتر به باور هایی که داشتم هم برمی گشت که نسبت به خودم داشتم با اینکه بقیه بچه ها مسخرم می کردند به خاطر جثه ام ولی من مثل این تازه خروسه بودم که می خواست با مرغ گنده ی جفت شه یعنی مثال بخوام بزنم یادم میاد یه بار این هم کلاسی ما که ۱۸۵ قد داشت من شاید اون موقع ۱۷۰ بودم زیر درخت وایساده بود داشت برای بچه ها تو حیاط فیگور می گرفت چون بدنساز بود از پشت رفتم از زانو گرفتم بلندش کردم بنده خدا چشم و صورتش همش رفت تو شاخه های درخت با اینکه خب بعدش هم فرار کردم ولی با اینکه اندازه گاز پیکنیک بودم ولی اندازه یه گاز فر دار 😂 پرو بودم ولی دیگه نه مثل استاد مثلا همین الانش هم که بزرگ تر شدم اگه یه نفر با قمه بگه گوشیت رو بده می دم که بازم جای کار کردن رو خود داره یا اگه تو اون مثال ۱۵ نفر اگه باشم شاید شل نکنم چون می گم طرف با چوب اومده دیگه زیاد نمی تونه خطرناک باشه ولی قریب به یقین میرم و می خورم حداقل زیر بار زور نمیرم چون گفتم دیگه مثل استاد خیلی چیز عجیبیه ۱۵ نفر رو حریف بشی خلاصه استاد امروز با این نقل هایی که کردند بیشتر به فکر فرو رفتم که باید بازم خیلی کار کنم رو خودم این شرک ها برای خودشون اون گوشه جا خوش کردند و باید یاد بگیرم که ابراهیم وار وارد آتش شم و ابراهیم وار قلبم به نور خدا روشن باشه واقعا چه کسی مثل ابراهیم انقدر تسلیم بود هزار الله اکبر بر بنده های تسلیم خدا
از خداوند می خوام که هممون رو هدایت کنه و نزاره در دام شرک و گمراهی بمونیم
خداوندا مارا به راه راست و درست نه راه کسانی که بر آنها غضب کردی و نه گمراهان هدایت کن
آمین
در این فایل، یک سوال و جواب خیلی دقیق بین خانم شایسته و استاد عباسمنش عزیز صورت میگیره که استاد به سوالاتی که برای هممون مفیده پاسخ میده.
مثلا سوال: این که آیا تا به حال احساس عجز کردین؟
پاسخ: آره بوده، ولی توی احساس عجز نموندم و سعی کردم دیدگاهم رو عوض کنم.
سوال: تا به حال خودتون رو سرزنش کردی؟ تا حالا احساس پشیمونی کردین؟
پاسخ: آره سرزنش کردم، ولی بعد از چند دقیقه احساسم رو کنترل کردم. کلا به خودم خیلی آسون میگیرم در این موارد، خیلی اذیت نمیکنم خودمو.
ولی مسئولیت اشتباهم رو بر عهده می گیرم.
سوال: این که نگران اشتباه کردن نیستین از کجا سرچشمه میگیره؟
پاسخ: چون میدونم اشتباه کنم خیلی خودم رو سرزنش نکنم.
سوال: اگه کسی خیلی مراقبه که توی کاراش اشتباه نکنه و حس وسواس داره پس به چه صورته؟
پاسخ: این بر میگرده به کمالگرایی شما و یا ترس از قضاوت و سرزنش دیگران. که باید روی خودش کار کنه به نظر دیگران خیلی اهمیت نده.
سوال: چطور شما انقدر جسور هستین؟ مخصوصا در برابر ناشناخته ها.
پاسخ: بر میگرده به اهرم رنج و لذت. که ممکنه برای دیگران انجام دادن اون درد و رنج داشته باشه، ولی برای من (عباسمنش) انجام ندادن اون برام درد و رنج داره. برای دیگران ممکنه بگن چقدر جسوره، ولی برای من انگیزه ای دارم که اگر انجامش ندم خیلی درد داره برام ولی ناظر بیرونی فکر میکنه من خیلی آدم جسوری ام. مثلاً یکی از بچه ها توی کامنت های سایت نوشته بود که خداوند به من اعلام کرد که یه جایی وای نستا توی اتوبان، ولی من لجبازی کردم ایستادم و چندبارم نشونه اومد که وای نستا برو، بعدش دو تا موتورسوار اومدن گوشیمو با زورگیری بقاپن. من گاهی ترس از غیر خدا رو نمیتونم بپذیرم، یعنی مثلا کسی بخواد خفت گیری کنه، این که من از چاقو یا زد و خورد بترسم رو نمیتونم بپذیرم، شاید کسی از بیرون بگه چقدر جسوره ولی مسئله اینه که برای من قابل پذیرش نیست.
ادامه در فایل ویدیویی
سلام به استاد عزیزم، مریم جان ودوستان هم فرکانسی ام. خدا رو هزاران مرتبه شکربابت آگاهی های این قسمت سریال. استاد عزیزم همیشه این سوال تو ذهنم بود که آیا شما هم ترسهای تو وجودتون بوده وبا طی کردن تکاملتون به این مرحله از جسارت رسیدین؟ جواب سوالم را تو این قسمت گرفتم. تحسینتون می کنم که از بچگی جسارتتون فوق العاده بوده. کلی خندیدم. اصلا تصور یه همچین کارایی برای ما دهه شصتی ها که دوره ای پر از رعب ووحشت مخصوصا در مدارس، بودیم خیلی تعجب برانگیز بود. واقعا تحسینتون می کنم. اون قسمتی هم که در رابطه با هدایت والهام گفتید وهمچنین نشانه ها که برای هر فردی فرق می کنه خیلی چراغ ها را تو ذهنم روشن کرد. خیلی عالی بود. عاشقانه دوستتون دارم. 😍
سلام به همه عزیزان ایشاله همگی عالی باشین
ممنون از خانم شایسته مهربان سوالاتتون خیلی خوب بود خیلی چیزا یاد گرفتم مخصوصا در مورد ترس که استاد خیلی عالی توضیح دادن ممنون که تجربیاتتون رو در اختیار ما میذارید برای من خیلی تا ثیر گذار و جذابه
دوستون دارم براتون دعای خیر میکنم🌹
سلام به استاد وخانم شایسته عزیز
چقدر سوالات خوب و برای من کاربردی بود
جریان هدایت وتوضیحات استاد…
درکل من اولین فایلی که از استاد شنیدم وبه دلم نشست بعد آمد عضو سایت شدم درمورد هدایت بود که بار ها بارها گوش دادم
وقتی جریان هدایت واز زبان استاد میشنوم خیلی لذت میبرم من کلا همیشه رابطه خوبی با خدای خودم داشتم بهاش در طول روز حرف میزنم نامه مینویسم وقتی خسته میشدم وقتی دلم میگرفت مشکلی واسم پیش میآمد باخدای خودم حرف میزدم آنقدر حرف میزدم تا اروم بشم همیشه وقتی برای کاری سر دوراهی بودم میگفتم خدایا به نشونه بفرس من بدونم کدوم برام بهتره ولی خوب اونموقعه این آگاهی و نداشتم که خدا واقعا هدایت میکنه یا نشونه هاش و میگه به من الان که حرف های استاد میشنوم و قانون هدایت که ازش حرف میزنه میگم ببین این قانون درجهان هست که خدا بندهاش رو هدایت میکنه من اگر تا حالا هدایتش و درک نکردم به خاطر ایمان ضعیفم هست و واقعا استاد تحسین میکنم بخاطر ایمان قشنگی که دارن
تو جریان هدایت خیلی دارم سعی میکنم روی خودم کارکنم وهمین دیشب بود یه اتفاق جالب واسم افتاد وجریان ازاین قراربود که….
مامانم یه لیستی به من داد که برای خونه خریدکنم خب من ازخونه زدم بیرون و درحالی که فایل استادم تو گوشم بود گوش میدادم از خونه که زدم بیرون گفتم خدایا خودت هدایتم کنم ومسیرو ادامه دادم همه خریدها انجام شد موند آخرین خرید که باید میرفتم سوپری جریان هدایت من اینجوری بود که گوشیم درواقع فایلی که گوش میدادم قطع کردم گوشیم گذاشتم کیفم وارد مغازه که شدم به محض ورودم چشمم به یه بسته افتاد که دست مشتری بود ومیخواست بره سمت صندوق همون لحظه به ذهنم خطور که اینم واسه خونه بخرم فکرکنم تموم کرده باشیم بعد رفتم لیست مامان تهیه کردم واینجای کار من مهم هست که درخریدن اون چیزی که به ذهنم خطور کرده بود مقاومت کردم گفتم خوب اگرلازم بود حتما تو لیست بود خریدم کردم امدم سمت خونه وارد آسانسور که شدم گوشیم بیرون آوردم دیدم مامان زنگ زده اره هدایت درست بود ولی من مقاومت کردم و ازش ردشدم مامان گفت زنگ زدم بگم فال چیز بخری همونی که خدا هدایت کرد ومن نخریدم مقاومت کردم همون موقعه یادم به حرف استاد افتاد هدایت میشویم و لی من ایمان ضعیف بود و درمقابل هدایت مقاومت نشون دادم چه بسا که در کارهای مهتر زندگی ما ازاین دسته هدایت ها هس ما مقاومت میکنیم و ازش رد میشیم وفراموش میکنیم حتی مثال های استاد قابیل و ابراهیم خیلی واسم جالب بود
وسالی که شایسته عزیزپرسیدن چجور انقدرشما جسور هستین و داستان وها خاطرات استاد واسم جالب بود
وباید روی این زمینه در خودم خیلی کارکنم چون همیشه دوست داشتم چیزهای جدید تجربه کنم واین واقعا به یه جسارت نیاز داره وکارکردن روی ترسها وباورهامون
ویه چیز دیگه این فایل که واسم جالب بود انتخاب یه مسیر طولانی برای خرید که همین خرید تبدیل بشه به تفریح ولذت بردن یعنی یاد بگیریم کارهای روزمره و ضروری زندگیمون وتبدیل کنیم به یه لذت برخلاف چیزی که ما همیشه فکرمیکنیم باید یه فرصت پیش بیاد آخر هفته ای تعطیلی که بتونین تفریح بریم مهمونی بریم خلاصه یه کاری کنیم که لذت ببریم نه با دیدن این فایل من یاد گرفتم که ازهمین کارهای ضروری روزمره زندگیم لذت ببرم حتی یه چایی دم کردن ساده…..
شاد سلامت ثروتمند باشین
ممنون از استاد وخانم شایسته عزیز که درس زندگی به ما میدن زندگی که یکبار بیشترترار نمیشه
وسپاس گذارم از خداوند که من دراین مسیر هدایت کرد
زندگیتون سرشاراز زیبایی ها
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
سلام به خانواده وسیع وعزیزم
این فایل واقعا جذب من بود چون خیلی خیلی دوست داشتم که فرصت داشته باشم با استاد بشینم ویه بحث ساده وخودمونی داشته باشم در مورد تجربیات گذشته ایشون واینکه اجازه بدم خودش در مورد تجربیات بدیع وجسارت آمیزش در گذشته صحبت کنه ومن هم بخندم وتحسینش کنم وواقعا این فایل همونی شد که میخواستم.بدون هیچ موضوعیت خاصی فقط باهم گپ دوستانه ای بزنیم چون توی این گپهای دوستانه خیلی شخصیت طرف رو بهتر میشناسی ودر مورد آزمون وخطاهاش وجرات وجسارتهاش واحساسهایی که در اون موقعها داشته بشنوم .واقعا گپ دوستانه وجالبی بود ممنونم استاد عزیز ومریم همیشه شادان که زمینه این گپ رو فراهم کرد.
استاد واقعا تحت تاثیر اون حرفت قرار گرفتم که اگر من اشتباهی اون هواپیمارو میزدم وباعث سقوطش ومرگ ۱۷۰,۱۸۰نفر میشدم زیاد خودمو سرزنش نمیکردن, الان خیلی بهتر شدم شکر خدا ولی من آدمی بودم که همیشه برای همه چی حتی چیزایی که اصلا به اشتباه من ربطی نداشت خودمو سرزنش میکردم وبارها تکرارش میکردم این تاسف رو,واقعا جرات وجسارتت رو در بخشیدن خودت تحسین میکنم مطمئنم که اینطوری خیلی راحت میتونی از اشتباهات وخطاهای دیگران هم بگذری وببخشیشون ,چون خودمم این حالت بخشیدن دیگران رو الان خیلی بیشتر دارم تجربه میکنم.خدارو شکر
رفتارت با پیک موتوری رو واقعا تحسین میکنم وافق دید جدیدی رو در مورد ظلم وترس پیدا کردم.
چقدر از بچگی هدایت رو دنبال کردین که یک تنه با ۱۵ نفر قشنگ وبا خیال راحت روبرو شدین.واقعا احسنت.
این یکی دیگه باورش برام خیلی سخته که تو۶سالگی با دوچرخه رفتی خارج از شهر وراه آهن رو دیدی واکتشاف کردی.واقعا که چیزی غیر از هدایت الهی هدایتگر وحامی شما نبوده.الهی شکر برای ایمان این بچه شجاع والهی.توراهنمایی همچین کارایی کردین😂😂😂واقعا که قابل تحسین وپردل وجرات هستین.
وچه درس بزرگی در مورد سفر ومسافرت اینکه هر جایی میرم برم واکتشاف کنم وتجربه کنم وتمام گوشه وکنارها وسوراخ سمبه های همه جا رو بگردن وببینم ولمس کنم هر چند تنها باشم وهر چند که هیچ آشنایی با اون محلها نداشته باشم اونم با هر امکاناتی که دم دستم هست ,حتما این تجربه رو به زندگیم اضافه میکنم.
رفتن وهجوم بردن تو دل ترسها وتهدیدها واقعا که رفتاری پیامبر گونه هست مهم نیست که ترس چقدر بزرگه,از طرف کیه,چقدر منطقیه,چقدر میتونه آسیب زننده باشه با ترسی که تو دلشون بوده ترس وتهدید رو درهم نوردیدن ورفتن تو دلش وجونشون رو در دست داشتن ورفتن,حاضر بودن بمیرن اما تو ترس وتهدید زندگی نکنن.چقدر آموزنده وچقدر شایسته الگو برداری وچقدر ایمان رو میشه توش دید واینکه اینها حتی از مرگ هم نمیترسیدن واستاد هم مصداق بارز این رفتار وشخصیت شجاعانه است واقعا تحسینت میکنم استاد عزیزم وبهت افتخار میکنم.
گاهی میگم من خودم از مرگ نمیترسم ولی به خاطر خانواده وعزیزانم نمیخوام بمیرم چون اونا از مرگ من خیلی ناراحت میشن وزندگیشون تا آخر براشون جهنم میشه.ولی پیامبران واستاد وکسان دیگه که این کارو کردن هم همین شرایط رو داشتن واین دلیل تراشی از نبود ایمان کافی نشات میگیره واین حرفها واقعا ایمانم رو قویتر وراسختر کرد وبه عبارتی این فایل خیلی منو جسورتر کرد.الهی بینهایت شکر
با تمام وجود خوشحالم که اییین همه شهر وکشور وقاره رو گشتین وایییین همه تجربه دارین واقعا چقدر عالی وقابل تحسین ,الهی شکرت
مریم جان از شما هم بخاطر سوالات خوبی که پرسیدی بسیار سپاسگزارم❤❤❤❤❤