الگوبرداری از افراد موفق | قسمت 3 - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

393 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شیما گفته:
    مدت عضویت: 1858 روز

    سلامم سلااام استادجااان

    چقدراین فایل درس داشت چقدرآگاهی داشت واگر عمل کنیم چقدرهمه چی عالی میشه

    ازهمون اولش که گفت که یادبگیریم موفقیت آدمارو تحسین کنیم یادبگیریم باتمرین با تلاش تحسین کردن رو جایگزین حسادت کردن کنیم

    حسادت یجاهایی تو وجودهممون هست اما یادبگیریم که ازاون حسادت انگیزه بگیریم و عمل کنیم وقدم برداریم نه اینکه بریم تواحساس بد وکینه وباورکمبود که دیگه فرصت ها تموم شد ومن نمیتونم

    چقدر شخصیت این مرد رو دوست داشتم چقدر توحیدی بود چقدر الهی عمل میکرد چقدر خب تونسته بود ذهنشو کنترل کنه وتوی شرایط سخت ایمانش رو نشون بده

    خیلی حرف هاش درس داشت و آناهی داشت که عمل کنیم

    چقدر درس خوبی بود که توحید دقیقا یعنی اینکه تو تمرکزت رو از هر عامل بیرونی ای بگیری از خانواده جامعه مردم وهر عاملی که بیرون ازخودت و افکارته بگیری و تمام تمرکزت رو بزاری روی خودت روی اینکه کانون تمرکزت الان روی چیه روی اینکه الان چه احساسی داری چه فرکانسی داری ارسال میکنه وبه جای تلاش برای تغیر دادن عوامل بیرونی برای بهتر کردن زندگی تلاش کنی که خودت بهتر عمل کنی باورهات بهتر شه و با تمرکز بالا و لیزری روی خودت کارکنی این یعنی توحید این یعنی پذیرفتن قدرت خلق

    و شرک یعنی تمرکزت روی عوامل بیرونی باشه وفکر کنی که اونا تاثیر دارن توی اتفاقات زندگیت اون آدم ها اون شرایط وغیره

    که استادمیگه هیچ کسی به اندازه ی پشیزی درزندگی توتاثیری نداره

    و یک چیز دیگه همین بحث اینه که فقط حرف نزنیم عمل کنیم حرف زدن خیلیی خیلییی کارراحتیه ولی عمل کردن اصلا کار راحتی نیست

    حالامیخوام از جاهایی که خودم تونستم درشرایط تضاد ذهنم روکنترل کنم بگم

    مثلا زمان امتحان ایین نامه ی رانندگی وقتی دفعه ی اول قبول نشدم من ذهنمو کنترل کردم احساس شکست نکردم نرفتم توی احساس بد خودم روخالق دونستم گفتم حتما من تلاش کمی از نظر جسمی و ذهنی کردم گفتم درسته همه کارا با تلاش ذهنیه ولی باید یه قدمی از نظر جسمی هم بردارم وبخونم برای امتحان

    من یک قدم خدا۹۹ قدم

    ک بعد باعث شد دفعه دوم که امتحان دادم اون شرایط پیش بیادکه داستانش رو توی دوره ی دوازده قدم جلسه ای ک راجب تجسم بود گفتم کامل

    که من تجسم کردم ک سوالات هموناییه ک من خوندم ودقیقا همینطور بود و تجسم کردم اسم من رو اولین نفرمیخونن و دقیقااا بدون هیچ خطایی همه چیز همونی ک من میخواستم شد

    یا توی امتحان رانندگی دفعه اول ک قبول نشدم نیومدم مثل بقیه بگم که افسره نامرد بود افسره پارتی بازی میکرد منم باید پارتی داشته باشم که موفق بشم بدون پارتی نمیشه درحالی که بابام دیدش این بودکه حتما باد پارتی باشه

    من احساسمو خوب نگه داشتم و تجسم کردم قبولیمو و همش تکرار میکردم که عالم وآدم دست به دست هم میدن که من به خواستم میرسم واین جملات

    و روزامتحان هم که همه داشتن میگفتن که افسره خیلی سخت و گیر وبداخلاقه وکلی داشتن جاده خاکی میرفتن من همش داشتم این جملات رو باخودم میگفتم و باعث شد اولین نفری باشم تواون روز که قبول باشم وافسر هم برای من اصلا بداخلاق وسخت گیر نباشه وکی هم با محبت باهام برخوردکنه

    یا وقتی امسال توی جشنواره ی موسیقی مقام نیاوردم اصلا احساسم بد نشد و نگفتم اگر اون اهنگومیزدم حتما قبول میشدم اگر دوربین گوشیم فلان میبود حتما قبول میشدم اگه فلانی رقیبم نمیبودحتما قبول میشدم اگر پارتی بازی نمیکردن حتما قبول میشدم نه اصلا من همون لحظه ی اول گفتم من نتونستم خودم رولایق این مقام بدونم ذهنم مقاومت داشت نتونستم بااحساس خوب راحت تجسم کنم تجسمش برام سخت بود پس یعنی من هنوز درمدار دریافتش نیستم هنوزم باورام دراین حدنیست و یه چیز دیگه این که تمرینم کمه اگه میخوام نتیجه بگیرم باید باورهام خیلی خیلی خیلی بهتر بشه وتمرینم خیلی بیشتر بشه واین باعث شد من اصلا ناراحت نشم ورفتم وبه کسی که مقام اول رو اورده بود با خوش رویی ومهربونی تبریک گفتم و براش آرزوی موفقیت کردم وخودم احساس عالی ای رو تجربه کردم واون فردهم خیلی خوشحال شد

    امیدوارم همواره بتونیم بهتر وبهتر عمل کنیم

    عاشقتم استادفایل فوق العاده عالی ای بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      پردیس گفته:
      مدت عضویت: 2615 روز

      شیمای عزیز ازت کلی سپاسگزارم که وقت گذاشتی و تجربتو کامل باهامون به اشتراک گذاشتی، منم نزدیک امتحان آیین نامه ی رانندگیمه و خیلی خوشحال شدم که به دیدگاهت هدایت شدم😁🤲🏻 بهت کلیییی تبریک میگم دختر قوی که تونستی انقددررر قشنگ مسئولیت برنده نشدنت توی مسابقه یا قبول نشدنت توی آیین نامه رو بپذیری و به این ترتیب خیلی خیلی عاالی از پسش بربیای! من مطمئنم که با این دیگاهی که در عمل هم داری (واقعاا بهت تبریک میگم😎🤝🏻💖) به مقام های بالایی میرسی دختر و مهمتر از همه خیلی خوب زندگی میکنی😉 واقعا دیدگاهت برام الهام بخش بود🌷

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        شیما گفته:
        مدت عضویت: 1858 روز

        پردیس عزیزم دختر خالص وخوش قلب من سپاسگزارم از انرژی مثبتی که سر صبحی از قلب مهربونت به من انتقال دادی

        خب خب حالا که امتحان داری دوست دارم داستانمو کامل بهت بگم که شاید کمک کنه ببین من زمانی که امتحان آیین نامه داشتن اصلا دوست نداشتم کتاب آیین نامه روبخونم اصلا حس خوبی بهم نمیداد ولی چیزای منفی توش بود وخلاصه علاقه به خوندنش نداشتم واسه همین هم دفعه ی اول قبول نشدم

        بعد به خودم گفتم خب ببین توباید یه قدم برداری بعد تجسم کنی که خدا۹۹ قدم بعدی رو برات میداره اونوقت اگه توهیچ قدمی برنداری که نمیشه بعد دفعه ی دوم گه امتحان داشتم هدایت شدم که همسایمون بهم گفت که این برنامه ی نمونه سوالات آیین نامه رو دانلود کن اونا رو بخون سوالا دقیقا مث ایناس بعد منم شروع کردم یه روز کامل وقت گذاشتم کل نمونه سوالات اون برنامه روخوندم بجز بخش های فنی که دیگه اصلا علاقه نداشتم😂بعد تجسم میکردم که رفتم سرجلسه همه ی سوالات هموناییه که من خوندم و به راحتی همه رو جواب میدم بعد هم که میام بیرون وقتی میان اسم هارو بخونن اسم من رو اولین نفر میخونن که معطل نشم وخسته نشم اونجا

        بعد خلاصه رفتم سر امتحان سوالااا که همونا بود😍یعنییی خفن جواب دادم چندتا فنی هم که بلدنبودم حسم گفت فلان گزینه زدم بعدا اومدم بیرون از بابام که مکانیکه پرسیدم گفت درست زدی😍

        بعد من و پدرم رفتیم داخل ماشین چون بهمن ماه بود سرد بود بعد یدفعه دیدم همه جمع شدن رفتیم پایین که اسمارو بشنویم بعد هی خوندن خوندن اسم من نبود

        تا آخر خوندن بازم اسم من نبود ولی من اینقدر دقیق تجسم کرده بودم که ببین اصلا اطمینان صد درصد داشتم که قبول میشم یعنی خیالم راحت راحت بود بقیه استرس داشتن من میخندیدم مطمئن بودم اسممو میخونن بخاطر تجسمم

        بعد بابام گفت قبول نشدی اشکال نداره دفعه ی بعد

        بعدگفتم نه بابا چی چی قبول نشدی مطمئنا قبول شدم بزار بپرسم بعد رفتم پیش سربازه گفتم اسم من ونخوندین گفت خانم میرعبدالی؟اولین نفر خوندم اسمتونو😍

        یعنیی ببین قدرتووو چقدر دقیق اتفاق افتاد😍

        خداروهزار بارشکر

        بعدبرای امتحان رانندگی هم باز همینطور اون ذهنو کنترل کردن موقع قبول نشدنو ک گفتم توکامنت قبلی وبا این دیدگاه نگاه میکردم که الان تجربه کسب کردم باعث شده محیطو بشناسم شرایط امتحانو بشناسم راحت تر تجسم کنم ودقیق تر

        بعد خلاصه دفعه ی دوم که رفتم اونم باز کلی تجسم کرده بودم چند نفر قبل من رفتن افسره همه رو رد کرد

        بعد همه داشتن میگفتن خیلی افسر بداخلاقیه خیلی سخت گیره خیلی الکی ردمیکنه واینا

        بعدمن داشتم هی با خودم تکرار میکردم عالم وآدم دست به دست هم که من و به خواسته هام برسوونن

        بعد تجسم میکردم عالی بودن خودمو خوش اخلاقی افسره رو

        بعد خلاصه وقتی من رفتم سوار شدم همون افسری که میگفتن بداخلاقه وخشنه بهم گفت سلام خواهرم واحوال پرسی کرد

        بعد حرکت کردم همه ی کارایی که گفت رو عالی انجام دادم یه بارم اشتباه کردم نادیده گرفت

        و همه چی عالی پیش رفت آخرشم بهم گفت چراغ اول و توروشن کردی مبارکت باشه😍

        اینارو گفتم شاید بهت کمک بکنه عاشقتم دختر مهربون😘

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          پردیس گفته:
          مدت عضویت: 2615 روز

          وای شیمای عزیزم ازت خیلی خیلی ممنونم🤩🥺

          چقدر خوشحال شدم دیدم انقدددررر کامل، سخاوتمندانه و خوشگل باهام همه ی تجربیاتت رو به اشتراک گذاشتییی💖

          چقدر کنترل ذهنت عاالی بوده دختر، خوشم میاد انقدر ایمانتو خوب حفظ کردی و حتی وقتی جوری به نظر میرسید که انگار قبول نشدی با اطمینانه کاامل رفتیو سؤال کردی و فهمیدی که اولین نفر اسمتو خوندن🥺💖درستتت همونطور که تصور کرده بودی!

          منم قرار بود امروز اولین جلسه ی عملی کلاسم رو بگذرونم ولی چون یادم رفت با مربیم تماس بگیرم نمیدونم کی قراره شروع بشه، بخاطر خوندن دیدگاه شما خیلی خوب تونستم ذهنمو کنترل کنم و گفتم : من که از صبح تاحالا انقدر حالم عالی بوده و تقریبا ۹۰ درصد اوقات تو فرکانس خواسته هام بودم، مطمئنم خداوند داره تمام برنامه هامو راست و ریست میکنه تا من در بهترین زمان در بهترین مکان ممکن قرار بگیرم، در هر لحظه🦋

          الانم حسم عاالیه شکر خدا و دارم میرم با خیال راحت بخوابم و مطمئنم با کمکهایی که شما عزیز دلم بهم کردی قراره خیلی خیلییی عاالی و ساده همه چیز پیش بره💖

          کلییی دوستت دارم شیمای عزیزم😘

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    سارا مرادی همت گفته:
    مدت عضویت: 1363 روز

    بنام فرمانروای جهانیان

    سلام استاد عزیزم ،بینهایت از شما سپاسگزارم که راه و رسم خداگونه بودن رو بهم یاد دادی

    این فایل قبلا دیده بودم اما الان میگم فقط چند لحظه از تصویرش و دیده بودم حتی یک کلمه اش هم یادم نیست ،خدایا سپاسگزارم که هر روز به بهترین آگاهی ها به بهترین مسیرها هدایتم میکنی که عقل محدود من هیچ ایده یی براش نداره که چی میشه

    امروزم هم خواستم کارهای زبانم رو رو لپ تاپ انجام بدم که یهو دیدم تو سایتم و دارم این فایل و میبنم کلا مبهوتم چی بود این فایل !!!!!

    تمام قوانین و مرور کردین و از همه مهمتر یکتا پرستی

    خدایا به عظمت و مهربانیت شِرک و از وجودم پاک کن خدایا من فقط خودت و میخوام

    خدایا چقدر تو مهربونی ، به پیام رسانت گفتی اگه بنده ام ازت در مورد من پرسید بگو نزدیکم

    خدایا تو همه چی هستی خدایا تو بچه می خدایا تو دوستمی خدایا تو مادرمی خدایا تو خواهر و برادرمی خدایا من کسی و جز تو ندارم خدا جونم تو همه کس منی الهی قربونت بشم که اینقدر عظیم و مهربونی خدایا فقط با تو قلبم آروم میشه وقتی تنهایی تو دل تاریکی راه میرم و صدای باد پیام تو رو برام میاره نور ماهت راهم و روشن میکنه گرمای بودنت قلبم و گرم میکنه و باهات ساعت ها حرف میزنم تو گوش میدی اشک میریزم از ذوق بودنت ، بعد که آروم میشم بهم راه و نشون میدی خدایا اخه من چی بگم ؟؟؟از کدوم داستان زندگیم بگم که آتیش و برام گلستان کردی

    درون آشوبم و آروم کردی

    خدایا خودت میدونی و خودم که از کجا به کجا آوردیم وقتیکه با تمام وجودم گفتم من نمیدونم خدایا تو میدونی وقتی که گفتم خدایا ناتوانم تو توانم شو وقتی که ناامید بودم و ازت با قلبم کمک خواستم

    اره تو خیلی نزدیکی خیلی ،من بودم که از تو دور شدم من و ببخش

    چقدر تو قرآن تکرار کردی خدا جونم که برگرد من هستم من بخشنده و آمرزنده ام

    منم برگشتم ،چقدر با شکوه قبولم کردی خدایا اخه چی بگم من از کدوم لطف و مهربونیت بگم

    خدایا مهربونم نفسم عشقم معبودم پادشاهم سرورم وجودم از شِرک پاک کن ،تنها تو را میپرستم که فرمانروای جهانیانی

    چه زیبا هر کسی که تو رو داره به پادشاهی میرسه

    خدایا با تو من مالک جهانم

    خدایا عشقی میخوام که از جانب تو باشه

    ثروتی میخوام که از خزانه تو باشه

    خدایا وجودم و در وجودت محو کن

    خدایا با چه زبانی از تو تشکر کنم

    خدایا به هر آنچه از تو میرسه فقیرم

    خدایا من سارا بنده تو ام و از تو درخواست میکنم لحظه ایی من و به حال خودم رها نکنی

    استاد دلم میخواست تجربه هامو بنویسم قلبم گفت و نوشتم

    نمیدونم چیه این کامنت نوشتن که حالم و زیر و رو میکنه

    خدایا شکرت بخاطر حالی که الان دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      محمد حسین تجلی گفته:
      مدت عضویت: 2536 روز

      سلام

      صبح به خیر

      امیدوارم حال دلتون عالی باشه

      سارا خانم چقدر زیبا خداوند هدایتتون کرده اومدید این فایل را دیدید و کامنت گذاشتید

      هدایت خدای مهربان رو می بینی؟؟

      امروز قسمت 4 الگو برداری اومد روی سایت :)

      انگار خدا می خواسته یه سری آگاهی ها رو یاد آوری کنه تا آماده بشی برای فایل جدید ؟!

      الله اکبر از این همه هدایت….

      بارها و بارها برای من هم همچین اتفاقات مشابهی افتاده و چون خیلی حسم شبیه قبلاً ها بود که خداوند اینچنین من را سوپرایز کرده…

      دوست داشتم به این نکته اشاره کنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1480 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    توانایی کنترل کردن ذهن یکی از مهمترین نکات و درس هایی است که می توان در این فایل یاد گرفتم و به آن توجه داشت

    کسانی هستند که از موفقیت دیگران خوشحال و خوشنود نمی شوند و دوست ندارند که خوشحالی و شادی ما را ببیند

    اینجا این ما هستیم که با توانایی کنترل ذهن خودم و تمرکز بر روی نکات مثبت خودم و اطراف خودم بتوانم به بهترین دستاوردها برسم

    یک نکته

    به این ایمان و این امید برسم که می توانم به این موفقیت برسم و آنوقت من بی شک موفق خواهم بود و موفقیت در دستهای من خواهد بود

    یک درس عالی

    کسانی که چشم دیدن من را ندارند

    من باید از این نوع نگاه آنها برای خودم انگیزه بگیرم و اگر کسی از من حسودی می کند از او قدرت بگیرم و برای خودم این را بسازم که چه چیزی در درون من است که سبب می شود دیگران اینگونه به م حسادت کنند

    من باید بتوانم آدم های موفق را تحسین کنم و این شهامت می خواد و این کار من را به جلو می برد و سبب می شود که حال خوب و احساس خوب را به جهان صادر کنم و این همان دریافت موفقیت ها و رمز و راز پیروزی است

    یاد بگیرم که دیگران را تحسین کنم

    نکات مثبت آنها را ببینم

    و این برای من کلی فایده دارد چرا که احساس من را خوب می کند

    سبب می شود که فرکانس خوب به جهان صادر کنم و این تحسین کردم برای من این را دارد که شرایط و اتفاقات خوب را وارد زندگی من می کند

    توجه من روی هر چیزی که باشد همان چیز برای من رخ می دهد

    همان چیز برای من اتفاق می افتد که در ذهن و فکر خودم به آن فکر می کنم

    احساس گناه بدترین نوع و حالتی است که همیشه باعث روند رکود در ما می شود و باید همیشه عملکرد خودمان را رو به بهبود قرار بدهیم

    تکیه کردن روی خودم و فقط و فقط روی خودم حساب باز کردن این مهمترین درس برای من امروز بود

    و این را باید یاد بگیرم که هر روز بهتر از روز خودم باشم و در این مسیر حال خودم را خوب نگه دارم و از مسیر حرکت و پیروزی خودم لذت ببرم

    احساس لذت داشتن

    حال خوب داشتن

    نگاه خودم را به دیگران ندوزم

    و هرگز نگاهم به دیگران نباشد

    این مهمترین درس هایی بود که من امروز از این فایل عالی یاد گرفتم

    ممنونم استاد عزیز

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      جمال خسروی گفته:
      مدت عضویت: 1581 روز

      عالی‌بود رفیق

      سپاسگذارم وسلام

      سپاسگذارم هستین …

      توانایی کنترل کردن ذهن یکی از مهمترین نکات و درس هایی است که می توان در این فایل یاد گرفتم و به آن توجه داشت

      کسانی هستند که از موفقیت دیگران خوشحال و خوشنود نمی شوند و دوست ندارند که خوشحالی و شادی ما را ببیند

      اینجا این ما هستیم که با توانایی کنترل ذهن خودم و تمرکز بر روی نکات مثبت خودم و اطراف خودم بتوانم به بهترین دستاوردها برسم

      یک نکته

      به این ایمان و این امید برسم که می توانم به این موفقیت برسم و آنوقت من بی شک موفق خواهم بود و موفقیت در دستهای من خواهد بود

      یک درس عالی

      کسانی که چشم دیدن من را ندارند

      من باید از این نوع نگاه آنها برای خودم انگیزه بگیرم و اگر کسی از من حسودی می کند از او قدرت بگیرم و برای خودم این را بسازم که چه چیزی در درون من است که سبب می شود دیگران اینگونه به م حسادت کنند

      من باید بتوانم آدم های موفق را تحسین کنم و این شهامت می خواد و این کار من را به جلو می برد و سبب می شود که حال خوب و احساس خوب را به جهان صادر کنم و این همان دریافت موفقیت ها و رمز و راز پیروزی است

      یاد بگیرم که دیگران را تحسین کنم

      نکات مثبت آنها را ببینم

      و این برای من کلی فایده دارد چرا که احساس من را خوب می کند

      سبب می شود که فرکانس خوب به جهان صادر کنم و این تحسین کردم برای من این را دارد که شرایط و اتفاقات خوب را وارد زندگی من می کند

      توجه من روی هر چیزی که باشد همان چیز برای من رخ می دهد

      همان چیز برای من اتفاق می افتد که در ذهن و فکر خودم به آن فکر می کنم

      احساس گناه بدترین نوع و حالتی است که همیشه باعث روند رکود در ما می شود و باید همیشه عملکرد خودمان را رو به بهبود قرار بدهیم

      تکیه کردن روی خودم و فقط و فقط روی خودم حساب باز کردن این مهمترین درس برای من امروز بود

      و این را باید یاد بگیرم که هر روز بهتر از روز خودم باشم و در این مسیر حال خودم را خوب نگه دارم و از مسیر حرکت و پیروزی خودم لذت ببرم

      احساس لذت داشتن

      حال خوب داشتن

      نگاه خودم را به دیگران ندوزم

      و هرگز نگاهم به دیگران نباشد

      این مهمترین درس هایی بود که من امروز از این فایل عالی یاد گرفتم

      ممنونم استاد عزیز

      سپاس از خدای زیبایی ها

      سپاس از خدای فراوانی ها

      توانایی کنترل کردن ذهن یکی از مهمترین نکات و درس هایی است که می توان در این فایل یاد گرفتم و به آن توجه داشت

      کسانی هستند که از موفقیت دیگران خوشحال و خوشنود نمی شوند و دوست ندارند که خوشحالی و شادی ما را ببیند

      اینجا این ما هستیم که با توانایی کنترل ذهن خودم و تمرکز بر روی نکات مثبت خودم و اطراف خودم بتوانم به بهترین دستاوردها برسم

      یک نکته

      به این ایمان و این امید برسم که می توانم به این موفقیت برسم و آنوقت من بی شک موفق خواهم بود و موفقیت در دستهای من خواهد بود

      یک درس عالی

      کسانی که چشم دیدن من را ندارند

      من باید از این نوع نگاه آنها برای خودم انگیزه بگیرم و اگر کسی از من حسودی می کند از او قدرت بگیرم و برای خودم این را بسازم که چه چیزی در درون من است که سبب می شود دیگران اینگونه به م حسادت کنند

      من باید بتوانم آدم های موفق را تحسین کنم و این شهامت می خواد و این کار من را به جلو می برد و سبب می شود که حال خوب و احساس خوب را به جهان صادر کنم و این همان دریافت موفقیت ها و رمز و راز پیروزی است

      یاد بگیرم که دیگران را تحسین کنم

      نکات مثبت آنها را ببینم

      و این برای من کلی فایده دارد چرا که احساس من را خوب می کند

      سبب می شود که فرکانس خوب به جهان صادر کنم و این تحسین کردم برای من این را دارد که شرایط و اتفاقات خوب را وارد زندگی من می کند

      توجه من روی هر چیزی که باشد همان چیز برای من رخ می دهد

      همان چیز برای من اتفاق می افتد که در ذهن و فکر خودم به آن فکر می کنم

      احساس گناه بدترین نوع و حالتی است که همیشه باعث روند رکود در ما می شود و باید همیشه عملکرد خودمان را رو به بهبود قرار بدهیم

      تکیه کردن روی خودم و فقط و فقط روی خودم حساب باز کردن این مهمترین درس برای من امروز بود

      و این را باید یاد بگیرم که هر روز بهتر از روز خودم باشم و در این مسیر حال خودم را خوب نگه دارم و از مسیر حرکت و پیروزی خودم لذت ببرم

      احساس لذت داشتن

      حال خوب داشتن

      نگاه خودم را به دیگران ندوزم

      و هرگز نگاهم به دیگران نباشد

      این مهمترین درس هایی بود که من امروز از این فایل عالی یاد گرفتم

      ممنونم استاد عزیز

      سپاس از خدای زیبایی ها

      سپاس از خدای فراوانی ها

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1692 روز

    باسلام خدمت استاد و خانم شایسته

    روز 183

    انقد این فایل برام جذاب بود ک بارها گوشش دادم

    اول فایل ک ا‌دمها زورشون میاد موفقیت دیگرو ببین..

    این روزها ک‌به جای جدید و بزرگتر مهاجرت میکنم و‌در اسکیل بزرگتر پیش میرم،متوجه زور اومدن به حتی یکسری نزدیکام شدم

    سوالاتی ک از سر کنجکاوی بود و حتی روشون نشد از خودم بپرسن

    ولی ب گوشم رسید

    وبازهم اعراض

    به شدت باید حواسم باشه ک درگیر غرور و تکبر ذهن نشم و اجازه ندم درگیر بازیه ذهنه بقیه بشم

    شک ندارم ک قلبشون خوشحاله ولی ذهنشونه ک نمیذاره تشویق کنن

    دقیقا مثل خودم

    خیلی جاها به خودمم زور اومده دیدن موفقیتایه کسایی ک برای خودم قابل دسترس نبوده‌ولی اونا بدست اوردن و البته یاد گرفتم و‌میگیرم ک از مقایسه و زیر سوال بردن ارزشم ،دست بردارم

    به هر نسبتی ک این تمرینو میکنم،ارومتر و زندگیه بیرونیم با کیفیتره

    در رابطه با تمرکز روی نکات مثبت،این‌روزها یکمی اتفاقات به ظاهر،غلطه

    ولی فقط به ظاهر

    یکمی ک میگذره ،متوجه میشم چه قدرررر خوب شد ک اون اتفاقه به ظاهر غلط افتاد

    رازشم دقیقا کنترل ذهنم بوده

    یکی از بهترین درسا،درس تحسین موفقیتای ادماست

    من چیکار دارم به ویژگی های جزییه طرف

    مهم اون قسمت موفقیته طرفه و اون قسمتو تحسین کنم

    اینجاست ک میشه فهمید حسودم؟کینه دارم؟عقده ایم؟؟

    اگه بتونم از ته وجودم تحسین کنم ،حتی ادمهایی ک اصلا در مدار هم نیسیم

    اینجاست ک نشون‌میده ایا قضاوت و تکبر و کینه و حسد از ذهنم خاموشه؟

    این روزها تمرینش کردم

    بیشتر از قبل

    مربی هایی هستن ک کاملا از جهل ادما سو استفاده میکنن و پول میگیرن و…

    خیلی وقتا این طور بود ک میگفتم بابا فلانی چطوری میتونه اینکارارو کنه؟؟؟

    اصلا کاملا منطقی بود واسه ذهنم ک حق بده بهم بابت این حرفا

    کم کم،شروع کردم به تمرینه تحسین باورهای ثروت سازشون

    که چقد طرف باوراش قویه،ک با اینک علمشو نداره،و این همه ب ادما اسیب میزنه یا استرویید تجویز میکنه مثل نقلو نبات،ولی اعتماد به نفس داره و ادامه میده

    همش تحسین میکردم اعتماد به نفسش

    و همین اهرمی میشد برای یاداوری خودم ک ندا تو اینطوری نیسی ک سلامتی اسیب بزنی پس چقد کارت عالی تر پیش میره

    و باورای ثروت سازمو قوی تر کردم

    چرا ک اون ادم در اون مدار،قطعا ادمهای هم مدارو دورش جم کرده

    پس هستن و بیشترم هستن ادمهایی ک اتفاقا به سلامتیشون اهمیت میدن و در مداره من قرار دارن و من در باشگاه جدید،ملاقاتشون میکنم

    ک خداروشکر هنوز ک کارو شروع نکردیم،کلی پیام دارم برای ثبت نام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    علیرضا نقدیان گفته:
    مدت عضویت: 2015 روز

    سلام به استاد عزیز و خانواده بزرگ و صمیمی عباسمنش

    استاد واقعا این دوتا فایل فکر میکنم خدا شما رو هدایت کرده که برای مکن بسازید چون خیلی بهشون نیاز داشتم و سپاس گذارم که اینقدر خالص دارید این فایل ها رو داخل سایت میزارید و عاشقتونم خیلی شوق دارم و لذت میبرم از نوشتنم این کامنت.

    در مورد این فایل من حدود یکسال هست که یه پیچ زدم داخل اینستاگرام و در حد چند هزار نفر دنبال کننده داشت و من خوب خیلی بیشتر میخواستم و درآمد خوبی هم چند ماهی هست از اینستاگرام داشتم اما برای من کم بود و ماه پیش اصلن هیچ درآمدی نداشتم و این داشت خیلی منو اذیت میکرد با اینکه روی دوره اصول کسب و کار دارم کار میکنم .

    و چند روزی بود خیلی اوضاع به ظاهر بهم ریخته بود توی زندگیم و خیلی این فایل بهم کمک کرد بعد از دیدن فایل من به این رسیدم:

    این بخشی از تکامل من بوده و فایل های خودم رو میبینم متوجه میشم که خیلی باید کیفیت محتوای من بالا تر بره و خدارو شکر که فالور زیادی نگرفتم چون این باعث تبلیغ منفی برای من میشد و خدارو شکر که قانون داره جواب میده تو هر زمینه ای و هرجایی

    استاد من توی این یکسال کلی مهارت یاد گرفتم مثل تولید محتوا و ادیت ویدئو با موبایل ، ترفند های فیلمبرداری حرفه ای با موبایل که از بعضی هاش هم پول ساختم و به قول شما انسان فراموش کاره و اینارو یادم رفته بود.

    ویدئو های منو با اینکه پیجم کمه اما چند هزار نفر و بعضی هاش رو چند ده هزار نفر میبینن با اینکه از نظر خودم اصلن کیفیت قابل توجهی نداره اما بازم خدارو شکر که با شرایط و امکانات حال حاظر خودم دارم بهترین کیفیت رو ارائه میدم هر چند که جای پیشرفت داره.

    توی این مدت به چندین هزار نفر از طریق ویدئو هام چندین نفر از طریق فروش دوره آموزشی خودم و از طریق سوالاتی که ازم میپرسن کمک کردم واین خیلی حس خوبیه که بتونم کار ها رو ساده کنم و چول هم بسازم ازش و سیستم رو گسترش بدم.

    در مورد این فایل بسیار خالص و قشنگ بود مثل تموم فایل های خودتون یه نکته ای که خیلی برای من باارزشه من خودم خیلی علاقه دارم به دیدن ویدئو هایی شبیه به این راجب افراد موفق و بیشتر توی حوزه کاری خودم هرچی من فایل از افراد موفق میبینم و اینجوریه که باور هایی که بهم کمک میکنه از اون افراد رو مینوسیم خلاصشو و مشترک هاش رو پیدا میکنم میبینم دقیقا اینها رو توی فایل های شما قبلن گوش دادم مثلا

    یکیش اینه که تمام افراد موفق به این جمله باور دارند که اگر شما میخوای کاری رو شروع کنی از همون جایی که هستی شروع کن ( نه با وام و قرض و….) و شروع کن به پیشرفت کردن و کار کردن روی خودت و همین که شما هم دقیقا یک فایل برای این موضوع به صورت رایگان توی سایتتون دارید و حتی گاهی اوقات فکذ میکنم شاید نیازی نیست که این مصاحبه ها رو ببینم و سایت کافیه اما قلبم میگه تا میتونی این مصاحبه هارو ببین و ازشون درس بگیر .

    این حس تنفر در من قبلا خیلی زیاد بود بگونه ای که فکر میکردم خیلی از افراد موفق از جاهای نادرست به موفقیت رسیدند و اینهم میدونم که به این دلیل این باور رو داشتم که یه سری شنیده های نادرست از اطراف رو ناخود آگاه من قبول کرده بود اما از وقتی که با شما آشنا شدم هر روز توی کوچه خیابون اگر ماشین خارجی میبینم اگر وسیله ی خوبی میبینم اگر کسی توی فضای مجازی به موفقیتی رسیده میگم حقش بوده حتما یه چیزایی رو اون میدونه که من نمیدونم و باور های خوبی داره و تا جایی هم که از NLP میدونم این علم میگه هر کدوم از ما از یک سیستم عصبی داریم و هر کس بخواد هر کاری رو میتونه انجام بده و این خیلی خفنه که خودمون این ویژگی خالق بودن رو دارم و هرچیزی رو که بخوایم میتونیم خلق کنیم چون خدا در وجود ماست همونطور که خودش گفته از روح خودم در تو دمیم و کافیه این خدارو درست بسازیمش .

    در مورد حرف مردم خدارو شکر خیلی تضاد هایی توی قدیم برای من به وجود اومد و باعث شده که چند ساله دیگه برام مهم نیست کسی راجبم چی میگه البته بعضی وقتا آدم ناراحت میشه و طبیعیه ولی خوبیش اینه که از وقتی روی قانون تمرکز میکنی و هرچی بهتر و بیشتر کار میکنی میبینی که تضاد ها کمتر و آدم کمتر در فرکانس حزن میمونه و همونطور که خدا توی قرآن در تمام آیه های حزن گفته که لا تحزن و فقط یه جا اگر اشتباه نکنم حزن با لا نفی نیومده و اونجا منظور کلیش اینه که اگر به نجوای شیطان گوش کنید غمگین میشوید و خدارو شکر که قدرت رو به دست خودمون داده و خودمون انتخاب میکنیم که در این فرکانس بمونیم یا نه چون شیطان تسلطی برما نداره همونطور که خودش میگه جایی که یه عده ای گناهانشون رو تقصیر شیطان بندازن میگه من بر شما تسلطی نداشتم.

    یه نکتنه خیلی خوبی توی این فایل وجود داشت اونم که تفاوت آدم های ثروتمند و فقر هست که آدم های ثروتمند خودشون رو مسئول 100 درصدی زندگی خودشون میدونن و اگر اشتباهی بکنن خودشون رو مقصر میدونن و من عاضق این گاه هستم چون خیلی خدایی و توحیدی هست و هر روز سعی میکنم در وجود خودم گسترشش بدم و نتیجش این شده که کسی نمیتونه از من باج بگیره یا بار ها شده کاری رو دیدم شرایط داره رو به بدی میره و نشونه ها داره اینو میگه به من با وجود نجواها اومدم بیرون از اون کارو و بعدش دیدم تو 100 درصد مواقع که چقدر به نفع من شده و این خیلی حس خوبیه که خدا رو همیشه کنارم میبینم که میگه کجا برم و چیکار و حتی بعضی مواقع خیلی خیلی کم چیز هایی رو انتظار داری که واست انجام نمیشه و فکر میکنی واست خوبه اما بعد میفهمی که چه خوب اون کار واست انجام نشده نمیدونم تجربشو دارید یا نه ولی خیلی حسش باحاله و الان درک میکنم که خدا میگه تو سوره بقره چه بسا چیزی رو دوست نداشته باشید در حالی که واسه شما خوبه و چه بسا چیزی رو دوست داشته باشید در حالی که واسه شما بده و خدا میداند و شما نمیدونید

    الان دارم خیلی خوب مغز و اصل حرف خدا توی این آیه رو میفهمم با اینکه قبلا خیلی باهاش برخورد داشتم و چیزی که یادم میاد من هیچ درکی از این آیه نداشتم که یعنی چی خدا منظورش چیه؟ اما الان به قول انیشتین میتونم فکر خدا رو بخونم ، خدایی که همیشه با هامه و دوست داره سریعتر و بهتر ثروتمند و خوش حال تر و.. بشم و عاشقشم که اینقدر دوستم داره و اینقدر دوست هایی خوبی مثل شما دارم و توی خانواده بزرگ و صمیمی عباسمنش هستم.

    خدایا شکرت که هدایتم کردی که تا اینجا کمکم کردی که بنویسم خیلی هم طول کشید اما ایمان داریم که این بهترین جایی بود که میتونستم این زمانم رو بزارم .

    در پناه خدا شاد و پیروز باشید.

    ارادتمند شما علیرضا نقدیان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 4053 روز

    درود بر شما استاد عزیزم و همراهان گرامی .

    استاد من بارها این موضوع رو تجربه کردم که خواسته ای رو داشتم که ظاهرا شرایط رسیدن به اون خواسته رو نداشتم و با حرکت کردن و مصمم شدن برای رسیدن به اون خواسته در نهایت به یک مرحله ای رسیدم که باید یه تصمیم مهم می گرفتم ، باید تصمیم می گرفتم ‌که می خوام اون خواسته رو و حاضرم بهاش رو همون لحظه بپردازم یا این که خیلی هم مهم نیست و میشه فعلا از اون خواسته صرف نظر کرد . من هم در همه ی این موارد اون خواسته اون قدر برام مهم بوده که تصمیم نهایی رو به انجام اون کار و رسیدن به خواسته ام قرار دادم و جالبه که در نهایت اون تهدید ها یا بهایی که در اون لحظه ی تصمیم گیری

    ازم خواسته شده بود محو شده اند انگار که اصلا از اول هم وجود نداشتن و صرفا توهمات من بودن .

    مثلا یک خواسته خیلی پیش پا افتاده که می تونم الان مثال بزنم اینه که چند روز پیش ذهنم درگیر بود و توی یه فایل از شما شنیدم که گفتید برید یه جایی تو طبیعت با خودتون خلوت کنید و …. ،همون لحظه حس کردم آهان من دلم خلوت کردن با خودم رو می خواد ، چندین روز بود که دائم توی جمع بودم یا مهمون از شهرستان داشتیم یا خودمون شهرستان بودیم و این شرایط اجباری باعث بی حوصلگی و بی انگیزگی من شده بود .

    خلاصه که وقتی این خواسته برام واضح شد یکی دو روز بهش فکر کردم که کجا برم و از اون جا که مدت ها بود دلم می خواست یه بار تنها برم سفر گفتم الان وقتشه ، من الان مدت هاست آرزو دارم اون قدر مستقل و قوی باشم که تنها برم سفر ،برای خودم برنامه های شخصی داشته باشم ولی هنوز هم که هنوزه یه بار هم تنها جایی نرفتم . این شد که تصمیم نهایی رو گرفتم .

    من چه جور سفری می خواستم ؟ می خواستم رفت و امدم با هواپیما باشه ، توی یه هتل تر و تمیز اقامت کنم ، جایی باشه که آب باشه ، طبیعتش هم زیبا باشه و فرصتی فراهم باشه که بتونم ساعت ها کنار دریا یا لب یه رود بشینم و فایل های شما رو بشنوم .

    خلاصه وقتی این شرایط رو در نظر گرفتم اولین و تنها گزینه ای که برام خودنمایی کرد ،جزیره کیش بود .

    من تا حالا به این جزیره سفر نکرده بودم و صرفا بر حسب شنیده هام احساس می کردم ویژگی های دلخواه من توی این جزیره هست .

    اما اصل ماجرا این بود که اولا پول نداشتم ، حسابم خالی بود ، دوما من تو اون برهه اون قدر نیاز به این سفر داشتم و هر چی تاریخ اومدن چند گروه مهمون

    هامون رو از شهرستان حساب و کتاب می کردم و با تاریخ پروازها مطابقت میدادم تداخل داشت و عملا تا دو هفته بعدش زمان کافی برای این سفر رو نداشتم، گفتم ولش کن بذار ببینیم چی میشه، همون روز یکی از مهمونامون که آخر هفته منتظرشون بودیم خبر دادن اواسط هفته ی بعد میان و من دیدم دقیقا یه بازه ۴ روزه برام باز شده و می تونم همین چهار روز برم و بر گردم . گفتم چه خوب پس همین الان تا دوباره نسبت به این تصمیمم سرد نشدم میرم .

    حسابم خالی بود ولی یه مبلغی که از یه فروشگاه طلب داشتم به حسابم رفت که به اندازه کمی بیشتر از پول بلیط رفت و برگشت بود ، گفتم پس با همین پول بلیط رو می خرم تا ببینم چی میشه .

    اما چیزی که نگرانم می کرد این بود که اون پول بهای محصولی بود که خودم به تازگی کار تولیدش رو انجام داده بودم ولی تا اون لحظه فقط ده درصدش رو فروخته بودم و هیچ راهی هم برای فروش بقیه اش نمی دیدم و این چند ماه داشتم سعی می کرم ذهنم رو کنترل کنم و روی ساختن باورهای درست درباره ی ثروت و محصولم کار کنم ،هر چند گاهی اوقات احساس سردرگمی خیلی اذیت می کنه ، به هر حال می خوام بگم اون پول در واقع پولی بود که منطقم می گفت باید خرجش نکنی تا در آینده بتونی دوباره محصولت رو بسازی .

    اما من تصمیمم رو گرفته بودم و وقتی این پول دقیقا در همون موقعیت که انتظارش رو هم نداشتم واریز شد درنگ نکردم و رفتم سراغ خریدن بلیط .

    موقع خریدن بلیط گفتن بلیط برگشت به صورت چارتر هست ولی بلیط رفت موجود نیست ولی احتمالا روز آخر یکی دو ساعت قبل از پرواز ظرفیت رو باز می کنن و می تونی بخری .

    حالا تصمیم بگیر بلیط برگشت رو بخر که از دستت نره ولی بودن بلیط رفت یه ریسک به حساب میاد .

    استاد جان همیشه وقتی این جور شرایط پیش میاد یه حسی بهم میگه اصلا هم ریسک نیست ، حتما همون چیزی رو که تو می خوای و به سمتش میری ظاهر میشه. بلیط رو خریدم ،ذهنم رو هم تقریبا به راحتی کنترل کردم و وقتی دو ساعت قبل از پرواز رفتم فرودگاه دیدم اصلا از نظر کارمندای فرودگاه خریدن بلیط در دقیقه نود کار نشدنی و یا سختی نبود و کارمندای آژانس مسافرتی الکی اون قدر موضوع رو پیچیده و با ریسک بالا جلوه داده بودن و من خیلی راحت و ساده بلیطم رو گرفتم .

    خیلی این سفر حس خوبی بهم داده ، توی مواردی مثل ماجرای خریدن بلیط کنترل ذهن برام سخت نیست چون مطمئنم که خداوند تاس نمی ریزه و قانون دقیق عمل می کنه اما امان از کنترل ذهن درباره زیر سوال بردن درست و غلطی اصل کارم . همیشه خیلی زود تصمیماتم رو زیر سوال می بره ،میگه آخه دختر تو که پول نداری و بلد هم نیستی پول سفرت رو بسازی چرا سماجت می کنی ، صبر کن و از خدا بخواه بهت یاد بده پول سفرت رو بسازی ،اون وقت لذت این سفر رو تجربه کن .

    درسته این پول مال خودته ولی خرج کردنش غیر منطقیه و عقل سلیم میگه از اصول بیزینس به دوره .

    اما از اون طرف بارها حتی قبل از آشنایی با آموزه های شما تجربه کردم که وقتی در مورد پول به این نوع احساسات می افتم و تصمیم می گیرم از اون خواسته و لذت و رشدی که انجام دادنش بهم میده صرف نظر می کنم ،اون وقت معادل همون پول به راحتی و با بهانه های مسخره ای که صرفا رفع یک دردسر بودن از زندگیم خارج شده و یاد گرفتم تجربه ی اون لذت رو در همون زمان انتخاب کنم .

    می دونم باید به مرحله ای برسم که پول ساختن برام راحت باشه ولی راهش رو بلد نیستم و این اواخر دیگه رها کردم تکاپو و تقلا در این مورد رو ،میگم بالاخره همین که ذره ذره دارم روی خودم کار می کنم و از عمق وجودم می خوام که رشد کنم، قطعا در مسیر هدایت قرار دارم و بالاخره می فهمم که ریشه ی این مشکلم چیه و هر کاری که بهم گفته بشه با تمام وجود حاضرم که انجام بدم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    محمد آسوده گفته:
    مدت عضویت: 2906 روز

    سلام به استاد عزیز و گرامی …

    چقدر این مسئله ی کنترل ذهن مهم و ارزشمنده واقعا که هرموقع با چالشی مواجه شدم و یاد کنترل ذهن افتادم اون مسئله به طرز معجزه آسایی و به راحتترین شکل ممکن حل شد وهرموقع این موضوع رو فراموش کردم اون چالش ادامه دار تر و سخت ترشد…

    چند وقت پیش توی یک جاده ی خارج شهری با ماشین خواهرم داشتم رانندگی می کردم که یک دفعه سیم دنده ی ماشینش شکست ومن موندم با یک مشکل لاینحل وسط جاده ای که دوطرفش کوهه و خیلی هم گرم بود و آبی هم داخل ماشین نبود و اتفاقا گوشیم رو هم تو خونه جا گذاشته بودم با اینکه جاده ی حاشیه شهره ولی به خاطر تازه ساخت بودن حالت بیابونی داره ….

    ماشین روی دنده ی یک گیرکرده بود و اومدم که با همون دنده یک حرکت کنم که دیدم بعد از یه دقیقه کلا ماشین جوش آورد و مشکل چندتا شد..

    اولش خیلی حالم گرفته شد ولی یک دفعه با خودم گفتم این همون زمانیه که کنترل ذهن ارزش داره وگرنه با جو گرفتن با صحبت های استاد پشت سیستم قرار نیست اتفاقی بیوفته برا همین به خدا توکل کردم و احساسم کمی بهتر شد یک دفعه به ذهنم رسید که قاب دنده رو باز کنم ببینم چه خبره که دیدم ابزارم همرام نیست ولی از اونجایی که قبلش توکل و کنترل ذهن داشتم دیدم می تونم با کلید پیچشو باز کنم بعدش زیر دنده رو نکاه کردم و دیدم اگه یه ذره شانس بیارم میتونم دنده رو از یک به دو تغییر بدم و خودمو به یه تعمیرگاه برسونم و با توکل به خدا دنده رو توی حالت خاموش دو کردم و به طرز معجزه آسایی جا خورد بعدش دیدم آمپر هم پایین اومده و به لطف خدا تونستم با دنده دو حرکت کنم …

    خلاصه بعد از یک ساعت من با ماشین سالم توی خونه بودم و اتفاقی که فک می کردم قراره به یک فاجعه تبدیل بشه (خرابی دنده..جاده ی بیابونی..جوش آوردن ماشین..نبود آب..همراه نداشتن گوشی و ابزار مناسب)به لطف الله به راحترین شکل و سریعترین شکل ممکن حل شد…

    و مهمترین چیزی که نصیبم شد درسی بود که از این موضوع گرفتم و خیلی در ادامه به دردم خورده…

    ممنون از شما استاد به خاطر نکات با ارزشی که همیشه توی فایل هاتون هست ..نکاتی که توی زندگی واقعی کاربرد داره نه فقط توی کتابا…

    در پناه الله مهربان…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    مهدی شهابی گفته:
    مدت عضویت: 1684 روز

    به نام الله یکتا

    سلام بر استادگرامی و خانم شایسته عزیز و تمام اعضاء گروه عباس منش

    صفورا خواهر آقا مهدی هستم

    این فایل واقعا فوق العاده بود برای منکه یک همزمانی بود

    بعد از اینکه سرکار نمیرفتم منتظر بودم دوستم یا کسی باهام همراه باشه برای پیاده روی و امروز صبح زود گفتم این تضاد برای من هست چرا باید منتطر باشم که کسی آیا حال پیاده روی داره یا نه

    باید خودم تنهایی بروم و طبق صحبتهای استاد عباس منش عزیز در قدم دوم ، آهنگهای تجسمی رو گوش بدم ، اتفاقا خیلی بهم خوش گذشت و تقریبا یکساعت بیرون بودم در برگشت هم خریدی انجام دادم

    اون پارک زیبای میدان ، پرنده های قشنگ و اون انرژی و اومدم خانه فایل را گوش دادم اصلا لذت بردم با این همزمانی

    ضمن اینکه من فکر میکردم فقط دارم ورودیهای ذهنم رو کنترل میکنم ولی امروز متوجه پاشنه آشیلم شدم .

    مصاحبه فوق العاده بود همچنین توضیحات استاد عمق فاجعه ذهن من رو روشن کرد

    از استاد عزیزم سپاسگزارم که دستان خداوند هستند برای ما و به ما آگاهی میدند که دنیای زیباتری داشته باشیم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    نفیسه خدابنده گفته:
    مدت عضویت: 2058 روز

    به به استادددددد سلااااااام

    این فایل عالی بود و بعد از اینکه گفتید تجربه خودمونو تو زندگی بنویسیم دوس داشتم این کامنتو بذارم

    من حدود یه هفته پیش به یه تضادی برخوردم ک خیلی حالمو بد کرد همون گریه های هق هق کنان ک نفسم ب سختی میومد و واقعا نمیتونستم جلوشو بگیرم

    اجازه دادم ک اشکم بیاد ولی فقط میگفتم خدایا تو منو کمک کن تو دستمو بگیر تو منو به جواب سوالم برسون یکم آرومتر شدم تا اینکه تو سایت یه متنی خوندم ک سریع زنگ زدم به خاهرم و طوری شد ک ما راهیه شمال شدیم و اونجا خاهرم و همسرش جواب سوال منو دادن و من هی ب خودم میگفتم ببین این خدا تورو از قزوین برد شمال ک فقط جواب سوالتو بدهااااا

    و بلافاصله من ی فایلی تو نوت گوشیم نوشتم به اسم باورهای توحیدی و هر چیزی ک حال منو بهتر میکرد توش مینوشتم و هی با خودم تکرار میکردم تا اینکه شما تو یه فایل گفتید تو دل همین تضادا اگه تونستی ذهنتو کنترل کنی سرند میشی اصلا انقدر خوشحال شدم ک حتی بخاطر اون تضادم خداروشکر کردم و از اون تضادم ی اهرم ساختم برای حرکت کردن برای اینکه من ذهنمو مشغول کنم

    ن ذهنم منو مشغول آشغال و فکرای منفی بکنه و هربار ک اون تضاد میاد تو ذهنم میگم ببین تو داری کاریو میکنی که همه نمیکنن و شک نکن نتیجه ای میگیری که از همه متفاوته و آروم باش ک تو با رشدت از تضادات بزرگتر میشی و اونا هی برات کوچیکترو کوچیکتر میشن تا جاییکه ی جا ب خودت میای میبینی ای بابا این همون تضاده بود ک من درگیرش بودم الآن اصلا ندارمش

    خلاصه که هنوز ب اون نقطه نرسیدم ولی شک ندارم ک میرسم

    یه خاسته ای ک جدیدا خیلی با خودم تکرارش میکنم اینه که خدایا من نعمت میخام ثروت میخام ولی میخام همه اینارو باتو تجربه کنم اون حسی ک تو من میدیو هیچکس نمیتونه بمن بده پس همیشه بامن باش

    و میگم شک نکن ک خدا ایمان تو رو ضایع نمیکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2114 روز

    لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذًى کَثِیرًا ۚ وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

    یقیناً در اموال و جان هایتان امتحان خواهید شد، و مسلماً از کسانی که پیش از شما کتاب آسمانی به آنان داده شده و [نیز] از کسانی که شرک آوردند، سخنان رنج آور بسیاری خواهید شنید، و اگر [در برابر آزار اینان] شکیبایی ورزید و تقوا پیشه سازید این [ایستادگى‌] حاکى از عزم استوار [شما] در کارهاست…

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی و تشکر از خواهر گرامی خانم شایسته

    من و همسرم مدتهاست انصافا با تعهد بیشتر داریم روی خودمون کار مکنیم و همزمان روی دوره های 12 قدم و احساس لیاقت و ترکیب جادوییشون با فایلهای توحیدی استاد کار میکنیم…

    و توی این سه سال اتفاقات زیادی برامون افتاد… از تولد دو فرزندمون گرفته تا خرید خونه و رسمی شدن بنده و روابط عالی من و عشقم گرفته تا بهبود روابط با فرزند اولم و رشد شخصیتی خودم…

    اخیرا با وجود کار کردن روی خودمون و با اینکه دارم متعهد تر عمل میکنم متوجه شدم ظاهر مسائلی که داره واسمون اتفاق میفته با رویکردمون و تلاش برای بهبودمون در تضاده! یعنی مثلا برای اولین بار بعد از مدتها دچار کسری مالی شدید شدم طوری که آخر ماه موجودیم صفر شد و اتفاقات عجیب دیگه…با اینکه حال و احساسم از همیشه زندگیم بهتر بوده!

    و دلیلش برام خیلی جالب بود و در آیاتی که ابتدائا عرض کردم خداوند روشن کرده داستانو… مثلا داستان تحول زندگی استاد و سفرشون به آمریکا هم با همچین داستانهایی شروع میشه که سرورشونو تو ایران غیر فعال میکنن و حسابشونو میبندن و هزار تا داستان دیگه که استاد با کنترل ذهن به عالی ترین وجه از این امتحان الهی کنترل ذهن سربلند بیرون میان..

    اما الهامات قلبیم بهم میگه حسین اتفاقات بزرگی در راهه!! الهامات بهم میگه به فضل خدا قراره مدارمون جابجا شه!! و دلمون آرومه که قراره یه لول بالاتر بریم… و من از خدای خودم سوال کردم که چرا ما که داریم روی خودمون کار میکنیم الان شرایطمون اینطوری شده؟ و پاسخ این بوده که خدا به دلم الهام کرد که توی هر مدار یک روند تکامل طبیعی هست که وقتی وارد اون مدار میشیم شرایط به موازات کار کردن روی خودمون مدام بهتر میشه… و الهام دیگری که خدا به قلبم کرد این بود که این جهش مداری که ان شاالله خبرشو تو سایت بزارم خدا بهم میگه در حوزه مالیه چون امتحاناتی که برام اتفاق میفته تو حوزه مالیه!

    اما در مورد فاصله بین مدارها این موضوع کمی پیچیده تره!! و در جابجایی بین مدارها امتحانات و ابتلائاتی وجود داره که به شرط شکرگذاری و کنترل ذهن انسان به مدار بالاتر میره و تثبیت میشه!! و مدار جدید یعنی انسان جدید!! یعنی دیگه آدم مدار قبل نیستی و یجور زایش اتفاق میفته…

    اینو از کجا میگم؟ در آیات مختلف بهش اشاره شده…پیامبرانی که روی خودشون کار کردن و وقتی قرار بوده به یه مدار بالاتر برن خداوند صداقتشونو برای خودشون به معرض امتحان گذاشته تا شایستگیشونو برای رفتن به مدار بالاتر اثبات کنن…

    مثل داستان قربانی کردن کودک توسط حضرت ابراهیم…یا بحث گلستان شدن آتش برای ایشان و هزار تا داستان دیگه…

    یاد دایی بزرگم افتادم…یادمه برام تعریف کرده بود که وقتی که حسابی بدهی بالا آورده بود و حتی مجبور شده بود خونه شو بفروشه برای بدهی، از خودش پرسیده بود که فلانی تو خطایی کردی؟ جایی پاتو کج گذاشتی؟ و پاسخ منفی بود… و بعد به خودش گفته بود پس این اتفاقات در جهت رشد و تکامل توست و درش خیر هست که بعد این اتفاقات منتهی شد به اجاره مغازه در بهترین لوکیشن و خرید خانه پنج طبقه و خیلی اتفاقات مثبت دیگه…

    دیشب وقتی خسته و کوفته از میهمانی به خانه برگشتیم متوجه شدم یخچال خراب شده… و به لطف خدا ذهنمو کنترل کردم و با تسلیم از خداوند کمک خواستم که این مسئله حل بشه و مشکل اینجا بود که شب بود و خود شرکت تولید کننده هم پاسخگو نبود و خدا به قلبم الهام کرد که یه اپلیکیشن نصب کنم و آنلاین درخواست تعمیر بدم که خدا یکی از بندگان صالحشو فرستاد دیشب طرف اومد با تعهد کارشو انجام داد و با مبلغ خیلی پایین یخچالو درست کرد و حتی برای پرداخت دستمزد بهم گفت امروز صبح چک کنید اگه یخچال درست بود و سرماش مناسب بود این شماره کارت من واریز کنید!!

    یعنی دیشت الطیبات للطیبین رو قشنگ دیدم که خدا بندگان خوبشو برای حل مسائل ما میفرسته وقتی ما خودمون خوب باشیم و از درون احساس ارزشمندی کنیم…

    و جالبه که تو شرایط دیشب که کنترل ذهن داشت برام کمی سخت میشد لحظه به لحظه خدا رو شکر کردم و توجهم رو بردم روی داشته هام و مدام به خودم میگفتم خدا وعده داده و منی که دارم روی خودم کار میکنم تمام این اتفاقات در جهت مصلحت منه…و بعد آرامشی تو قلبم اومد که انگار خدا بهم تبریک گفت که تو از این امتحانات داری سربلند بیرون میای ادامه بده…

    یادمه برای اولین بار در زندگیم وقتی هفته قبل رفتم برای خونه یه خامه بخرم جوری حسابم خالی شده بود که فروشنده گفت موجودی ندارین!!! اگه حسین سالهای قبل بودم از شدت ناراحتی به زمین و زمان فحش میدادم و از درون به هم میریختم…

    اما حسین هفته قبل خیلی آرام بود و بدون هیچ واکنش احساسی خاصی با این موضوع برخورد کرد… چون با یکی از بزرگترین ترس های گذشتش روبرو شد و دید هیچ اتفاقی نمیفته!! اینکه دیگران بدونن تو حسابت هیچ پولی نیست به تو هیچ آسیبی نمیزنه!! و تو پول تو حسابت نیستی که اگه نبود بی ارزش بشی…

    خدا میدونه که دوره احساس لیاقت چه قدر نگاهمونو درست کرد به شایستگی درون خودمون و انسان های دیگه و اینکه تلاش برای موفقیت برامون جنبه فان داشته باشه و موجودیتمونو بهش گره نزنیم…

    یکی از بزرگترین دستاوردهای من به فضل خدا این بود که خداوند امسال به صورت هدایتی منو به شغل مورد علاقه ام هدایت کرد در حالی که توی چهل سال گذشته زندگیم حتی در موردش ذره ای فکر نکرده بودم و هیچ دیتایی ازش نداشتم…همون شغلی که استاد فرمودن اگه تو جزیره ای تنها باشید و کسی نباشه دوست دارید انجامش بدید… و جالبه که منی که تو کامنتهای قبلیم گفته بودم که نسبت به کسب درآمد از توانایی هام به شدت باورهای محدودکننده دارم و باور ندارم از توانایی هام بتونم پول دربیارم چون در شغل مناسب و متناسب با علاقه مندیم نبود.. الان با هدایت خدا و یافتن علاقه مندیم کل اون باورها از بین رفت!!

    یعنی گاهی انسان باور نداره بتونه پول بسازه چون داره روی کویرش کار میکنه و اصلا جای اشتباهیه و شغلی که داره چون جذبش نمیکنه باور نداره بتونه ازش پول بسازه و محصولی تولید کنه که برای دیگران هم جذاب باشه… و برای من طراحی صنعتی با نرم افزار کتیا اون شغل مورد علاقه بود و دارم روش کار میکنم و مدتهاست بدون کم شدن انگیزه و کاملا تکاملی آموزش میبینم… اینم از اون نکته ها بود… درحالی که در تمام شغل های قبلی آموزش ها رو با عجله و کم حوصله گی میدیم و البته که توشون توانمند میشدم اما اون علاقه نبود…

    ان شاالله به زودی در این سایت توحیدی از نتایج خیلی بزرگتر صحبت خواهم کرد. فقط خواستم بگم همونطور که استاد فرمودن نگاه ما به اتفاقات تعیین کننده نتایجیه که از اون اتفاقات بدست میاریم و تمام اتفاقات کمکی هست به رشد ما و مسائلی که در زندگی پیش میاد برای رشد ماست نه تنبیه ما…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: