این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/02/abasmanesh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-02-09 04:03:442023-03-26 07:57:15الگوبرداری از افراد موفق | قسمت 5
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام عرض میکنم خدمت استادعباسمنش عزیز٬ خانم شایسته و دوستان عزیز دیگر
خداوند را صد هزار مرتبه شکر میکنم که در معرض دریافت چنین آگاهی هایی قرار دارم و عضوی از این دانشگاه زندگی هستم.
بازم یک فایل کولاک دیگه که کلی درس داشت برای یاد گرفتن و باید خیلی این فایل ها را گوش کنم تا درک بهتری از آموزه ها داشته باشم
کارمورد علاقه
اولین موضوعی که استاد فرمودند درباره انجام کاری که بهش علاقه داریم- یادم می اید یک زمانی استاد گفته بودن که اگر کار مورد علاقتون را پیدا کنید٬ انجام بدید و باورهاتون را درست کنید٬ صد درصد میتونید موفق بشید و ثروت کسب کنید- اوایل این موضوع را خیلی متوجه نمیشدم چرا که ذهن منطقیم استدلال میکرد بعضی کارها پتانسیل بهتری برای پول سازی دارن به نسبت کارهای دیگه- اما چند وقت است به این درک رسیدم که اگر اون کار مورد علاقمو پیدا کنم که بتونم با عشق و عطش فراوان انجامش بدم صد درصد به اون نتیجه مادی خواهم رسید. این روزها خیلی به پیدا کردن کار مورد علاقم فکر میکنم چرا که هنوز به اون رضایت کامل از کار نرسیدم
عدم نیاز به دیده شدن
چقدر استاد زیبا درباره عدم نیاز به زیبا دیده شدن صحبت کردن و با مثال آوردن از مسی٬ به ما درباره این موضوع مهم آگاهی دادند- اساس این موضوع همانطور که استاد فرمودند برمیگرده به عزت نفس که ما داریم- به هرمیزانی که عزت نفس ما بالاتر باشه و با خود وجودمون در صلح و آرامش باشیم٬ کمتر به حرف دیگران و توجه دیگران نیازمند هستیم و برعکس آن هم صادق است یعنی اگر از عزت نفس پایین برخوردار هستیم٬ دایم تلاش میکنیم با تغییر ظاهری و یا انجام بعضی کارها٬ تا در کانون توجه قرار بگیریم اما کسی که از ظرف عزت نفسش به اندازه کافی پر باشه و خودش را همانطوری که هست قبول داره٬ هیچ توجه به نظر دیگران نداره و بر اساس معیارهای خودش زندگی میکنه فارغ از اینکه دیگران ممکن است چه فکرایی بکنن- واقعا استاد عباس منش در این زمینه یک الگو به تمام معنا هستن که انطوری زندگی میکنن که دوست دارن و هیچ ترسی از قضاوت شدن یا نظر دیگران ندارن که این خودش به نظرم یک شجاعت عظیم نیاز داره
احترام به دیگران و عدم صحبت درباره دیگران
نکته بعدی که خیلی برای این فایل داشت٬ اهمیت احترام به دیگران فارغ از اینکه در چه جایگاهی باشن – این را مسی در مصاحبش گفت و استاد هم در فایل گذشته و این فایل صحبت کرد- ما انسانها وقتی با کسی اشنا مشیم یا صحبت میکنیم اول با توجه به بعضی اطلاعات پیش زمینه ای٬ شروع به قضاوت میکنیم در ذهنمان که این ممکن است منجر شود به بعضی ها احترام بیشتری بگذاریم و به بعضی دیگر احترام کمتری- اما به لطف آموزه های استاد چند وقتی است که تلاش کردم به همه انسان ها فارغ از جایگاه اجتماعیٍ و اقتصادی و شرایط دیگر٬ قضاوت نکنم و به همه احترام بگذارم و خیلی جالب است که از وقت این رویکرد را در پیش گرفتم٬ همیشه با ادم های سروکار دارم که واقعا عالی و مثبت هستن و کمتر به ادم های که در مدارهای دیگه هستن٬ برخورد میکنم
ما انسانها گاهی کمبود ها و عدم موفقیتهامون را با سرزنش و کوچک کردن دیگران میخواهیم پنهان کنیم. برای همین صحبت درباره بدهای دیگران با به قول معروف غیبت کردن را دوست داریم چون حس بهتری بهمون دست میده وقتی با کسای دیگه داریم یک نفر که آنجا حاضر نیست را کوچک میکنیم- ولی انسان که عزت نفس بالایی داشته باشه و خودش را به خوبی قبول داشته باشه و روی اهداف و برنامه زندگی کنه٬ هیچگاه وقت اینکه بخواد درباره دیگران اون هم بصورت منفی صحبت کنه را نداره٬ چرا که مطابق قانون اگر در مورد موضوعات منفی صحبت کنیم و تمرکز کنیم٬ از جنس همون منفی ها٬ شرایط و اتفاقات در زندگی ما رخ خواهد داد- بهترین کار اینکه به جای بدی دیگران را گفتن ادم وقت بزار با خودش درباره خوبی های دیگران صحبت کنه تا هم احساسش بهتر بشه و خودش را در مسیر شرایط و اتفاقات بهتر قرار بدهد.
خداوند هزارن مرتبه شکر میکنم بابت وجود استاد عباسمنش که حضورایشان و کلامشون همیشه برای ما برکت و خیر بهمراه دارد و به ما کمک میکنه مسیر درست را تشخص بدیم و در آن بمانیم
سلام به استاد گل و مریم بانوی عزیز و تک تک اعضای خانواده من
باید یاد بگیرم زیاد به اینده فکر نکنم و تمرکزم رو رویه زمان حال بذارم و تا لذت میبرم کاری رو انجام بدم و در غیر این صورت کار های نا خوشایند و حوصله سر بر را انجام ندهم توکلم به خدا باشه زمان حالم رو بسازم و زندگی کنم اینده با خواسته هاش خودشون میان و من عاشقانه منتظر حل مسائل جدیدم تا بزرگ تر بشم فقط کافیه تسلیم هدایت الهی باشم چون نمیدونم در اینده قرار چی پیش بیاد و چی در انتظار منه من اینو میدونم جیدمان خدا برای من بهترین جیدمان توحیدی و الهی که صد در صد در اون برای من خیری نهفته پس باید تلاش کنم تا همیشه بهتر سریع تر راحت تر و با کیفیت تر زندگی کنم و یاد بگیرم رویه هیچ چیز و هیچ کس و هیچ قدرتی بقیر خدا حساب نکنم و همیشه اونجوری زندگی کنم که خودم راحتم و هیچ ترسی از قضاوت شدن نداشته باشم و نخوام تایید دیگران رو کسب کنم و خودمم کسی رو قضاوت نکنم باید سعی کنم تحت هر شرایطی احترام افراد رو نگه دارم چرا که با احترام گذاشتن به دیگران بخودم احترام گذاشتم و برای خودم ارزش قائل شده ام و با این کار شخصیت زیباتری برای خودم ساخته ام و این حجم از زیبایی باعث میشه احساس بهتری رو داشته باشم و دیگران هم احترام منو حفظ کنند
وقتی یکی رو میبینم که حالت عصبی و یا حالت روحی خوبی نداره سعی نکنم دلداریش بدم یا بخوام بهش نزدیک بشم یا نصیحتش کنم چون طرف در شرایطی که فقط زمان میتونه بهش کمک کنه
مجدد سپاسگذارم از شما استاد عزیز بابت وقتی که برای تهیه این فایل ارزشمند گذاشتین
اگر ما بریم دنبال شغلی که ازش لذت میبیریم و شوروشوق داریم برای انجامش همه چیو باهم داریم و نتایجش باور نکردنیه
بهترین شکل زندگی کردن زندگی در لحظه است و لذت بردن از تک تک لحظات زندگی هست و در هر لحظه بهترین خود را ارائه دادن و هر لحظه به قوانین عمل کردن
باید روی خودمون کار کنیم که نظر و قضاوت دیگران تحت هیچ شرایطی برامون مهم نباشه و هر طور که هستیم و دوس داریم رفتار کنیم زندگی کنیم و خودمون باشیم خود واقعی مون
ما خودمون باید از درون احساس خود ارزشمندی داشته باشیم و محتاج و در انتظار تعریف و تایید دیگران باشیم
که امروز بمن لیاقت دادی وهدایتم کردی به راه راست وقرارم دادی درمسیرخوشبختی وبهشت رادرهمین دنیا بمن هدیه دادی تالذت ببرم ازحضورت درزندگی ام
استاد عزیزم من آدم های موفق بسیاری رادرطول
زندگی ام دیده ام ولی هرکدام ایراداتی بسیاری داشتند والبته اینو بگم که من ازوقتی قوانین جهان رودرک کردم ودراین مسیر الهی قرارگرفتم میتونم خوب آدمهاروبشناسم
واقعا شما برای من بهترین الگوی یک آدم بسیار موفق هستیدومن تمامی کارهایم راازشما الگوبرداری میکنم وبخصوص تعهدی که به خودم دادم که دراین مسیر الهی بتونم عمل بکنم ونتیجه های خوبی بدست بیاورم
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
من درآموزشهای زیباتون یادگ فتم که
ایمان بدون عمل حرف مفت است
من یادگرفتم که سکوت زبان خداونداست
من یادگرفتم که به هیچ عنوان هیچکسی راقضاوت بیجا نکنم
من یادگرفتم که به هیچ عنوان غیبت نکنم
من یادگرفتم که درهرشرایطی تقواپیشه کنم وبه خداوند توکل بکنم
من صبررایادگرفتم
من ارتباطم باپروردگارم رایادگرفتم
اوبمن آرامش داد
اوبمن اعتبارداد
استادعزیزم سپاسگذارتونم بابت تمام درسهای بزرگ زندگی که بمن آموختید
اینکه مسی این حد از شخصیت قوی رو داره که دوست نداره مورد توجه قرار بگیره در حالی که همه ما دنبال هر کاری هستیم تا جلب توجه کنیم.
اینکه مسی همواره در لحظه زندگی میکنه
و توضیحات بی نظیر استاد و رهایی و در لحظه زندگی کردن چقدر مهم هست
اینکه همواره تلاش کنیم که به گذشته فکر نکنیم – اینده رو قضاوت نکنیم و..
تمرکزمون فقط و فقط باید رو خودمون باشه و همواره یاد آوری کنیم که من خودم شرایط زندگی ام رو خلق مبکنم – نه دولت – نه اوباما – نه فلان رئیس جمهور – نه دوره شاه و..
واقعا که حاشیه نقطه مقابل موفقیت هست.
چقدر مسی نقاط مثبت داره و دوست داشتنی هست
چقدر شخصیت قوی ساخته واسه خودش
چقدر بی نظیر هست
این نکته چقدر برا من درس داشت که خانم ها شاید بخوان در موقع مشکل درد و دل کنن تا اروم بشن
ولی مرد ها میخوان با تنهایی و کنترل ذهن خودشون رو آروم کنن.
چقدر به من میگن که ما دوست دارین کمکت کنین – تو جرا هیچی به ما نمیگی و..
الان میبینم که این جز شخصیت ما مرد هاست و اینکه چقدر شخصیت ما رو قوی تر کرده – واقعا درد و دل و نیاز برا اینکه کسی ارومت کنه چیز اصلا جالبی نیست.
اینکه مسی در مورد جام جهانی بعدی صحبت نمیکنه و نمیخواد اینده رو پیش بینی کنه.
خداروشکر هر روز یک اگاهی جدید که نشانه روزانه میشه و همزمانی هایی برخورد میکنم که منو تفکر و درک بیشتر وا میداره.
توی چند هفته گذشته چندبار فکر کردم که موقعی که پیشرفت کردم و مسلط شدم به کارم برم تو این حوزه که اینده داره به سمت همون میره .
بعد با نشون ها الان میفهمم همین مسیر رو برم و خدا به من میگه چکار کنم و همه چی رو بسپارم به خدا و اون پلن اعتماد کنم . حقا که خداوند منو اورده و وظیفه هدایت منو بر عهده گرفته. وقتی روی فردا که نداری برنامه ریزی میکنی یعنی غرور داری و شرک داری که من میدونم و میدونم اتفاقی پیش میاد
این فکر نکردن نه به گذشته و اینده شاید یه حرف جالب باشه اما در عمل که این حس رو تجربه میکنی خیلی لذت میبری که ذهنت رها از هرچیزی باشه و همین مصداق رهایی و وابسته نبودنه و بپذیری خداوند همه چی رو درست میکنه و وقتی زندگی رو یه نگاه میکنیم همه تکه های کوچک به هم وصل شده .
یاد گرفتیم راه بریم و بزرگ شدیم و صحبت کردیم تا به اینجا رسیدیم و همه این ها تو مسر حرکت بوده. از این لحظه لذت ببرم . هرکسی تو مسیر باشه میرسه چه زود و چه دیر مهم اینه که شروع کنم
افرادی بودن که که پیش بینی داشتن و رفتن توی بورس که سود کنن اما اشتباه کردن .
افرادی روی فکرهای خودشون که اگر این کار رو بکنم اینجور میشه حساب کردن و سرمایه میذارن و اون چیزها درست از اب در نمیاد . به قول استاد من روی خودم کنترل دارم نه شرایط و اینو بپذیرم
در مورد استاد وقتی فکر میکنم شاید گفتنش اسون باشه . اینکه همه ازت یه فکر دارن و تو رو الگو کردن و بتونی به شیوه خودت زندگی کنی و مثل داستان رقصیدن استاد.
این کنترل ذهن و عزت نفس بالا میخواد که به بقیه توجه نکنی وقتی الگو هستی اما خودت رو بشناسی و برای خودت زندگی کنی و برای روحت ارزش قایئ باشی و بدانی که انسانی هستی مثل انسان های دیگه . این عزت نفس و این لیاقت افراد رو بیشتر مجذب میکنه اما تو فقط راه خودت را میری
سپاس از استاد و خانم شایسته برای تهیه کلیپ و محتوا زندگش ساز
در واقع من با این فایل حدود یکسال پیش در نشانه های من هدایت شدم ؛ و چندین بار این فایل در جاو چشمانم ظاهر می شود ؛ولی برای دیدگاه های سیاسی که داشتم و نظر استاد در اوایل فایل به شدت مقاومت میکردم و فایل را تا اخر گوش نمیکردم .
الان حدود یکسال گذشته ؛ و من از خیلی از دیدگاه های گذشته ام دست کشیدم ؛ و یکی از ان ها این بود که من اصلا این رو نمیپذیرفتم که حکومت تاثیری در زندگی من ندارد ؛ چون من از بچگی به تلوزیون نکاه کردن علاقه بسیاری داشتم ؛ حتی به اخبار هایی که بزرگترها نگاه میکردند؛ علاقه نشون میدادم و در سن حدود 9سالگی علاقه من به دنبال اخبار ها و تحولات سیاسی کشور ها مختلف دنیا بودم ؛ و خیلی از مسایل را میدانستم که حتی بزرگ تر های هم از اطلاعات عمومی من حیرت زده میشوند و از من سوال های مختلفی در مورد کشور ها میکرند ؛ و در 99درصد اخبار ها زندگی مردم هر کشور ارتباط مستقیمی به زمانداران ان کشور ها داشت و من از بچگی فکر میکردم با رفتن جمهوری اسلامی همه چیز در کشور گل و بلبل میشود ؛ الانم این نظر دارم اما در من بسیار کم شده است و همه چیز به زمان سپرده ام چون با خودم تکرار میکنم من فقط فقط مسئول زندگی خودم هستم و تا زمانی که خودم به شخصی اجازه ندهم نمیتواند در زندگی من خللی ایجاد کنم پس قدرت اصلی زندگی من در دستان خودم هست و الان دیدگاه هایم بسیار متفاوت گذشته شده است و صحبت های که استاد در مورد زندگی افراد موفق میزند بهتذ میتونم درک کنم .
یکی دیگر از پاشنه اشیل های من این هست که غیبت کردن بسیار دوست دارم و با خودم این طور توجیح میکنم که من به دلسوز شخصی هستم که در مورد ان غیبت میکنم که به خوبی دست ذهن ام را خوانده ام ؛ خدایا به من کمک کن تا غیبت نکنم و در مورد دیگران تا انجایی که میخواهم نظر نا به جا ندهم و تمرکز ام را روی خودم بگذارم چون ذهن من دوست دارد بسیار در مرد دیگران نظر بدهد و پیش بینی کند .
استاد یه جمله الماسی گفتی و یکی دیگه از پاشنه اشیل هام نمایان شد و اونم اینه که شخصی که از درون به خودت افتخار میکند و زضایت نسبت به خود دارد به دنبال تایید و نظر دیگران نیستت
بوم بوم بوم من همیشه دوست دارم افراد از زیبایی و باهوش بودنم تمجید کنند و این پاشنه اشیل که باید روش کار کنم .
احترام گذاشتن من در این بازه زمانی چند روز گذشته به یکی از همکارانم که خارج محل کار من هست ؛ غیبت میکردم و پشت سر اش برای عملکرد نادرست اش صحبت کردم که قانون عمل کرد و او نیز به من بی احترامی کرد و من با جمله شما پی به اشتباه خودم بردم .
سعی میکنم از اسن به بعد به همه احترام بگذارم تا در نحوه اول به خودم احترام گذاشته باشم .
سلااااام استاد عزیزم،پیام امروز:سعی میکنم فقط برای امروز زندگی کنم،ومشکلات تمام طول عمررابه یک باره به دوش نکشم،نمیدونم،هرچی خدابخاد،چقدر زیباست اگرعمل بشه بی نظیره واین سخت ترین کاردنیاست،چقدرسخته بتونم کنترل کنم زبونمو چقدر باید اتفاق بیفته که هزاران بار تایک قدمی هدف رفتم وقتی گفتم دیگه اتفاق نیفتاد،تجربه روتجربه کردن خطاست اینو خیلی خوب میدونم ولی توعمل پاشنه آشیل منه،ازمسیردورمیشم به خاطر رفتارهای اشتباه وچقدر فکر کردم یه مساله درسته تمومه ولی باز اشتباه بود،حالابادیدن این فایل یه تلنگری به مغزم خورد اینم الگو دیگه تکرار نکن ،خداروشکر برای اگاهی امروز فقط برای امروز برای خود برنامه خواهم داشت شایدموبه مو انجام ندم ولی به هرحال آن راخواهم داشت فقط تمرکزمیکنم روی افکارم وآرامشم ودیگرهیچ.
میخوام رد پای روز 29 اردیبهشتم رو بذارم ، چون دیر وقت برگشتم خونه و خوابیدم الان مینویسم
به یاد بیار
یاد کن
شروع کن امروزتو با یاد آوری هر آنچه در این ماه های پر از آگاهی برای تو با عشق رخ داد، تا ظرف وجودت بزرگتر بشه
من امروز صبح که بیدار شدم یعنی 29 اردیبهشت
قرار بود برم دادگاه و دو نفر شاهد ببرم که بگن من هیچ پولی برای هزینه دادرسی شکایتم ندارم و برای کارشناسی نقاشی که پاره شده بود 8 دی ماه 1402 تو نمایشگاه
صبح با خدا حرف زدم گفتم خدای من ربّ من تو حامی منی و تو کمکم کردی و میدونم باقی رو هم خودت کمکم میکنی
تو بگو چیکار کنم
یه لحظه حس کردم نجواهای ذهنم میخوان نگرانم کنن و باعث بشن شرک بورزم
گفتم خدا چجوری کنترل کنم ذهنمو
یهویی حس کردم که گفته شد یاد کن
به یاد بیار و دقیقا آیاتی که تو سوره های مختلف که خونده بودم و میگفت یاد کن اومد جلو چشمم
و هنگامى را که پروردگارتان اعلام کرد که: اگر سپاس گزارى کنید، قطعاً خود را بر شما مى افزایم، و اگر ناسپاسى کنید، بى تردید عذابم سخت است
بعد من شروع کردم به خودم یادآوری کردن و گفتم ببین طیبه یادته خدا اینجا کمکت کرد، مثلا
تو همون روز اول که میخواستی بری شکایت کنی و دودل بودی و ترس داشتی که بری یا نری از خدا درخواست کردی و خدا بهت آیه و لسوف یعتیک ربک فترضی رو یهویی به دلت و زبونت جاری کرد
و خیلی یادآوری های دیگه رو کردم
و بعد که حاضر میشدم تا با مدیر ساختمونمون بریم دادگاه و پسر داییم هم بیاد دادگاه
یهویی دیدم پیامی اومد به گوشیم که ایمیل از سایت بود و خواستم بازش کنم پاسخ دوستان برای من بود ،که بخونمش
ولی یه حسی گفت نه الان وقتش نیست چشم گفتم و حاضر شدم تا برم
پسر داییم گفت زود نرین معطل میشین یه ربع به 10 حرکت کنید
بعد من که برگشتم خونه نشستم یهویی حس کردم الان بشین بخون چی برات پاسخ گذاشتن تو سایت عباس منش
وقتی باز کردم دیدم دو تا پاسخ برام اومده و حس کردم باید دومی رو باز کنم بخونم و همین که خوندم ، دقیقا یکی از دوستان نوشته بود درمورد اینکه یادآوری کن که چه وقتایی خدا کمکت کرده من اینو دیدم بغض کردم اشک تو چشمام جمع شد
بعد گفتم خدایا ممنونم سپاسگزارم که با تکرار دوباره ات برای من که میگی آگاهانه تکرار کن، تمام اتفاقات رو که حتی به ظاهر بد هم بود برات خیر شد
و من پاسخ دوست خوبم رو در سایت دادم و شروع کردم آگاهانه به تکرار و یادآوری هر آنچه که برای من خیر بود و نشونه های خدا بود و بعد از قدم برداشتنم به یکباره همه چیز به نفع من رخ داد و یادآور اون لحظاتی شدم که چند بار تجربه کرده بودم و اینبار با یادآوریشون آرومم میکرد و نمیذاشت ذهن نجواهاشو بگه
بعد که من رفتم رسیدم دادگاه ،اولش یکم استرس داشتم ولی خدا جوری مدیریت کرد که به کل رفت و من خیلی خیلی راحت به مسئول دادگاه حرف زدم و بهم گفت باید به کسانی که شکایت کردی ابلاغ بشه و کد ملی باید بدی از اونا و من نداشتم و گفت باید تو روزنامه نشر آگهی بدی از طریق دفتر خدمات قضایی
بعد فرم هایی به دو تا شاهد دادن و امضا کردن و ازم سوالاتی پرسیدن و چون شنبه کلاس داشتم بعد از دادگاه تمرین رنگ روغنم رو هم با خودم برده بودم مسئول اونجا کارامو دید و انقدر خوب و آروم باهام صحبت میکرد که یاد حرفایی که قبل اومدن به دادگاه یادآوری میکردم افتادم
میگفتم ببین طیبه یادآوری میکنم برات، همه چیز خداست و طبق گفته های استاد در فایل انرژی که خدا مینامیم میگفت که همه چی خودشه ، کافیه که تو اون جوری شکلش بدی که به تو کمک کنه اونجوری ببینی که کمکت کنه
و من تو راه میگفتم که اصلا مسئول دادگاه و قاضی و همه خود خدان ،پس خدا که برام بارها گفته ولسوف یعتیک ربک فترضی پس خیالم راحته
خدا با منه و برای من کار میکنهس همون قاضی همون مسئول و همه و همه برای من کار میکنن و همه اینها کار خداست و من فقط آراوم باید باشم و یادآوری هامو تکرار کنم
و اونجا بود که گفتم ببین داره خدا همه کارا رو برات انجام میده تو فقط یادآوری کن
و این جمله هی برام تکرار میشد و حسش میکردم
که طیبه نگران نباش من کنارتم و تو فقط آگاهانه توجهت رو به سمت من بیار ،آگاهانه به یاد بیار ،آگاهانه تمرکزتو بده به من و سپاسگزارتر باش
و من سعیمو کردم و نتیجه اش رو دیدم که آروم و ملایم داشتم با مسئول دادگاه حرف میزدم اونم با آرامش حرف میزد و بعد که گفت برو دفتر خدمات قضایی و بعد دوروز بیا دادگاه ما برگشتیم
و بعد که اذان ظهر بود رسیدم جلو در امامزاده صالح و رفتم داخل تا نمازمو بخونم و برم کلاس نقاشیم
وقتی رسیدم رفتم نشستم تو حیاط ، داشت ،قرآن قبل اذان میخوند
اینو شنیدم معنیش به زبونم جاری شد فقط خندیدم و اشک ریختم و رفتم تو گوگل نوشتم تا دوباره ترجمه شو ببینم
و بر خدا توکل کن کافیست که خدا نگهبان و کار ساز است آیه 3 سوره احزاب
من فقط اشک ریختم و انقدر حس خوبی داشتم فقط سپاسگزاری میکردم و از اون حسای شادی که بعد نشونه هاش بهم میده که عمیق ترین نوع شادی رو اون لحظات دارم که اشک و خنده باهم میان و بی اختیار فقط میخندم و اشک جاری میشه و سپاسگزارم سپاسگزارم به زبانم جاری میشه و انقدر حس سبکی دارم که واقعا فوق العادست
خدا دوباره با این نشونه اش درست بعد اومدنم از دادگاه گفت که طیبه کارت رو من میسازم من حامی توام من نگهبان توام من همه کاره توام تو برای منی
چقدر حس خوبی داشت چقدر لذت بخش بود این نشونه خدا و آرامش عمیقی بهم داد
اونجا که فقط این تیکه از آیه قرآن رو شنیدم گفتم آره درسته خودشه ،
حالا چی خودشه؟؟؟؟؟؟
اینکه استاد عباس منش میگفت که دریافت چند مرحله هست
دقیق یادم نیست ولی فکر کنم اینجوری بود که میگفتن :
تا نری جایی بهت گفته نمیشه
حرکت که میکنی قدم بعدی بهت گفته میشه
وقتی میشنوی باید عمل کنی تا نتیجه ببینی
در مدار دریافت باید باشی تا دریافت کنی
دقیقا من در مدار دریافت و کفا بالله وکیلا بودم
وگرنه چرا بقیه آیات رو من نشنیدم انگار اصلا صدایی از تلاوت قرآن نمیشنیدم اون لحظه و داشتم با خدا حرف میزدم که به یک باره گوش هام تیز شد و شنید
چقدر پر از حس خوب بود دوست دارم همه اش درموردش بگم
اینکه خدا چقدر بیکار کرده خودشو به خاطر من ، تا هر لحظه با من باشه، برای من کمک کنه، برای من همه کار انجام بده ،حس ارزشمندی میکنم وقتی که سعی میکنم چشم بگم به خدا و قدم بردارم
وقتی از امام زاده میومدم بیرون دیگه مثل قبل نبود رفتارم
قبل از آگاهی امامزاده هارو که میرفتم التماس گونه ازشون میخواستم تا با خدا حرف بزنن بگن حرفمو به خدا ،یا اینکه میرفتم اشک میریختم و انگار جوری بود که اگر اشک نمیریختم حتی شده به زور فکر میکردم که من درست زیارت نکردم ،حتی یادمه مشهد یا کربلا که میرفتم اشک میریختم و یه وقتایی با زور گریه میکردم یا تو مراسم عزاداری یا طبق باورای محدودی که بهم گفتن از بچگی فکر میکردم فقط اونا میتونن درخواست منو به خدا بگن و انجام بشه در صورتی که حتی به اونا هم باور نداشتم چون اگر باور داشتم تا حالا کلی از خواسته هام متسجاب میشد
ولی موقع برگشت از امام زاده صالح وایسادم روبروی گنبد و تو دلم گفتم که ، من این ادای احترام رو برای کسی میکنم که با خدا بوده ،رفتارهای خداگونه داشته و انقدر سعی کرده تا کنترل ذهن کنه و تلاش کرده تا خدا به این مقام رسوندتش
و گفتم خدایا من باید از اماما چه درس هایی یاد بگیرم از رفتار و عملشون و بعد ادای احترام کردم و برگشتم سر کلای رنگ روغنم
بعد رفتم سرکلاس و استادم که کارمو دید گفت که خوب کار نکردی ، گفتم با عجله کار کردم ، گفت مفت نمی ارزه کار درستی نکردی به خاطر نمایشگاه کاراتو سریع و بدون دقت انجام بدی اصلا قبول نمیکنن کارتو
باید دقت تو کارت باشه مهم نیست تو نمایشگاه کار بذاری یا نه مهم اینه یه کارو درست انجام بدی
اونجا بود که حس کردم باید دوباره یادآور بشم به خودم تا عجله نکنم و کار ددست رو انجام بدم و تکاملم رو با تمرین طی بکنم
یاد حرف استاد عباس منش افتادم که میگفتن
اگر قدم هاتون برای تکامل کوجیک باشه و مستمر بهتر از اینه که به یک باره مسیر تکاملو طی کنید و بعدش با سر بخورید زمین
گفتم طیبه الان با عجله کار کردی چی شد ؟؟ فکر کردی خوب کار کردی ولی گفت مفت نمیارزه
در اصل نقاشی تو نبود که مفت نمی ارزید ،این افکار تو بود که باعث شده بود خیال کنی با عجله کار کردن و زود تموم کردن نقاشی بهتره
بعد که طرح جدید شروع کردیم برای نقاشی رنگ روغن یه مجسمه خانم بود که استادم گفت وقتی مرده با لبخند مرده و چهره اش رو ماده ای بهش زدن و زود مجسمه شو ساختن
انقدر جهره آروم و با رضایتی داشت انگار وقتی داشته میمرده انقدر زندگیش رو راضی بوده که یاد حرف استاد افتادم که میگفت وقتی عزرائیل اومد بگم بریم من اینجا بهشت رو تجربه کردم بریم دنیای آخرت رو تجربه کنم
جالب بود برام چهره با لبخند عمیق و رضایتمندی داشت
بعد من رفتم قلمو و بوم خریدم حدود 300 شد
یه لحظه ذهنم میخواست که بگه ،پولم کم میشه سعی کردم کنترل کنم ذهنمو و زود گفتم نه این یعنی من باید بیشتر تلاش کنم و نقاشی کار کنم ببرم بفروشم پس من به راحتی خرج میکنم و چندین برابرش به حسابم میاد
بعد گفتم خدا من الان دارم میرم نمایشگاه کتاب ، که قرار بود مادرم با خواهرم برن و پهن کنن زمین تا من بعد کلاس برم پیششون
بعد وقتی رسیدم تو راه هی میگفتم خدا دیگه نوبت تو هست خودت خوب میدونی چیکار کنی شروع کن
بعد من رفتم مادرم گفت فقط یدونه جاکلیدی فروخته و من نشستم و مادرم رفت تا نمایشگاه رو بگرده
همینجوری نشسته بودم و تخمه و چند تا کش مو فروش رفت
نزدیکای اذان بود دو تا پسر دستفروش اومدن ازم تخمه خریدن یدونه و به همکار دستفروشی که کنارشون بود دادن یکم و رفتن
بعد همون همکارشون یکم بعد دیدم اومد گفت تخمه هاتو نگه دار خواستی بری همه رو ازت میخرم
اون لحظه درسته هم خوشحال شدم و هم زود این رو گفتم که طیبه دو تا چیز یاد بگیر از این لحظه
اینکه پسرا تخمه خریدن و به همکارشون با بخشندگی دادن و رفتن و اون باعث شد مشتری بیاد که همه اینا درست چیدمان خداست برای تو و اینها همه کار خداست
بعد که یکم گذشت دیدم اون آقا اومد و 10 تا تخمه برداشت و 50 هزار تمن داد و رفت بعد من دیدم همون دوتا پسرا اومدن
یهویی دیدم اون آقا رفت سمتشون و به هر کدوم یه بسته تخمه داد
اون لحظه پر بودم از حس خوب گفتم خدایا میخوای یادم بدی بخشندگی رو ، چقدر بخشنده
اون پسرا یه ذره تخمه دادن بهش و وفتی رفتن و دوباره اومدن اون آقا یه بسته بهشون داد
گفتم ببین دقیقا مثالش خداست
تو کافیه یه ذره ببخشی و خدا بهت بی نهایت عطا کنه و گفتم خدایا کمکم کن که منم یاد بگیرم
و اون لحظه محبت کردن رو هم آموختم و خوبی کردن بدون توقع
بعد نزدیکای اذان مغرب بود هوا داشت یکم تاریک میشد ،یه دختر دیدم رفت به آقای دست فروش کتاب داد و حرف زدن بعد تو دلم گفتم حتما کتاب میفروشه ،خودمو داشتم آماده میکردم که اگه سمت من اومد بگم پول ندارم و نمیخرم یا بگم ممنون
بعد رفت و چند دقیقه بعد دیدمش اومد سمتم ،گفتم خودمو به اون راه بزنم که وقتی اومد بگم نمیخوام کتاب و بعد نگیرم
یهویی دیدم یه کتاب به دستم داد و گفت این کتاب هدیه هست از طرف آستان مقدرس امام رضا مشهد و خود مشهد این کتاب رو چاپ کرده و برای دهه کرامت عیدی هست
داد و رفت همین که موضوع کتاب رو دیدم نوشته بود
عشق خدا
چرا و چگونه ؟
و یه قلب بزرگ قرمز وسط صفحه کتاب
اصلا از متن داخل کتاب خبر نداشتم که چیه فقط عشق خدا رو خوندم گفتم خدایا شکرت
خواستی بگی من عشق توام ؟؟؟؟
بغضم گرفت زود با کنجکاوی باز کردم تا کتاب رو بخونم
وای من 20 صفحه خوندم فقط اشک ریختم ، جواب یه سوالم هم دقیقا تو این کتاب بود که بارها از خدا درمورد اماما میپرسیدم
میپرسیدم که خدا قضیه اماما رو بهم بگو چیکار کنم چجوری باید نگاه کنم به اماما ، میدونستما باید از امام ها یاد بگیرم مثلا از امام حسین یاد بگیرم که عشقش به خدا و بنده ها رو داشت
ولی باز سوال بود برام که چجوریه که کسانی که میگن تو کما بودن و امام رو دیدن و کلی سوال دیگه
دقیقا فهمیدم امروز خدا خودش به زبونم جاری کرده تو امام زاده صالح اون حرف هارو که گفته بگم ،ادای احترام رو به کسی میکنم که خداگونه بوده و در اصل این ادای احترام رو به خدا میکنم که در درون امام ها بوده و هست و بعد از شهادت یا فوتشون ، انقدر خدا گونه بودن که هنوز نام و یادشون زنده هست
همون صفحه اول کتاب نوشته بود که :
از امام علی
محبت خدا آتشی است که بر هر چه بگذرد ،آن چیز شعله ور گشته و نابود میگردد .
یه حرف کلی نوشته بود که بیشتر مردم به اماما متوصل میشن و اگر اسم امام حسین بیاد اشک میریزن و در فراقش قلبشون پر میکشه و دلتنگ میشن ولی کمتر کسی هست که برای خدا و به عشق او اشک بریزه و
در بین حرفاش که میخوندم اولش متوجه نشدم کلی گریه کردم ولی بعد تو راه که برمیگشتیم خونه دوباره به متن کتاب توجه کردم یه چیزی مثل چراغ برام روشن شد
البته قبلش گفتم خدایا من تو رو میخوام هیچی نمیخوام بعد یهویی خدا بهم یادآور کرد این حرف استاد رو
حریصانه از خدا بخواه
و هم خدا رو و هم خرمارو باهم بخواه
و اون لحظه بود که گفتم این کتاب درسته آگاهی خوبی داره ولی یه سری باور محدودی هم بین حرفاش بود که وقتی خدا رو میخوای نباید چیز دیگه ای بخوای
و من تشکر کردم از خدا که اینو بهم گفت که تو حریصانه هم منو بخواه و هم خرما رو سعادت این دنیا و دنیای آخرت رو بخواه مطمئن باش بهت عطا میکنم
ولی دل نبند به این دنیای گذرا و فانی و ازش کمک خواستم تا یادم بده چجوری بگذرم و رها باشم از این دنیای فانی ووابسته چیزی نباشم
و رها باشم و تسلیم خدا
و گفتم خدای من ممنونم که این کتاب رو بهم هدیه دادی تا بهم بگی که طیبه تو عشق منی
عشق ربّ و صاحب اختیارت
و بعد سپاسگزاری کردم و اون لحظه اذان مغرب بود
بعد تو دل شب و تاریکی شب خدا دوباره بهم نشونه ای داد تا بهم بگه طیبه ببین دیروز و امروز تو دل شب ،تو تاریکی برات مشتری فرستادم
دیروز هم شب فروش زیاد داشتم ولی روز کمتر بود 80 هزار تمن و امروز هم روز دقیق نمیدونم فکر کنم حدود 50 فروش داشتم ولی بعد غروب و اذان یهویی تو اون تاریکی میومدن و یهویی خرید میکردن و به راحتی پول رو میدادن و میرفتن یا کارت به کارت میکردن
یه دختر نوز چراغ گوشیشو روشن کرد به کارام نگاه کرد و زیر لیوانی برداشت 90 واریز کرد برام و رفت
یه دختر یهویی وایساد با مادرش و انقدر تحسین میکرد و ذوق داشت و علاقه زیادی به نقاشی داشت که پرسید کجا میری برای یادگیری و من آدرس استادم رو دادم و کلاسمو گفتم
و ازم آینه دستی و تخمه خریدن و 110 دادن و رفتن و انقدر مشتری با ادب و احترام برام زیاد شده که خیلی راحت هم واریز میکنن خیلی هنر دوست هستن و علاقه من به نقاشی
و چنان ذوقی داشتن که وایسادن و باهام کلی حرف زدن
بعد کلی کش مو فروختم البته خدا این کارارو کرد ،من کی باشم هیچ هیچم
بعد یه دختر دوباره با مادرش پرسید نقاشیا کار خودتونه و کلاسا رو پرسید و هزینه کلاسارو و آدرس دادم و رفتن
بعد تو دل تاریکی شب یه دختر اومد و چراغ گوشیمو روشن کرده بودم نشست و نگاه کرد کارامو و یه گردنبند برداشت گفتم میتونم اسمتونو بنویسم گفت باشه میخوام و برداشت
فونیکس گیرل گفت بنویسم پرسید خواهرم که فونیکس یعنی چی ؟ گفت یعنی دختر ققنوس
لبخند زدم گفتم چه جالب پس ققنوس فونیکس میشه گفت آره گفتم من نقاشی ققنوس رو کشیدم
مشتاقانه پرسید میشه ببینم گفتم بله و نشونش دادم و شماره ام رو گرفت تابهم بگه و سفارش بده گفت خوشم اومد از کارات
بعد که باز وایساده بودم و نور گوشیمو گرفته بودم رو کارام یه آقای اومد که پرسید چند قیمته و بعد گفت کارات خوبه و تحسین میکرد و رنگ روغنم رو نشونش دادم گفت قیمتش چنده گفتم دو میلیون
بعد گفت شماره تو بده من کانادا زندگی میکنم و به چندین کشور سفر کردم الانم اومدم ایران و میرم دوباره
گفت سفارش خواستم بهت بدم تو این چند روز پیام میدم
آدرس اینستاگراممو با شماره تماسم نوشتم براش و دادم بهش
و وقتی که کم کم دیگه نمایشگاه رو که بسته بودن و همه رفتن ما منتظر بودیم تا داداشمبیاد دنبالمون تا برگردیم خونه
من داشتم به این فکر میکردم که طیبه دقت کردی ؟؟؟
که تو روز روشن فروشت کم بود ولی تو تاریکی شب که چیزی مشخص نبود فروشت بیشتر بود ؟
و گفتم این همیشه یادت باشه که خدا در هر شرایطی کاراتو انجام میده حتی تو دل تاریکی شب که تو فکر میکنی کسی نمیبینه کاراتو تا بیاد و بخره
ولی ببین چه خوب خدا مشتری شد برات تا بهت این ایمان رو بده که بسپر به خودم و تو فقط وظیفه ات رو درست انجام بده
تقسیم کارمون رو که یادته
تو باید تمرکزت به زیبایی ها باشه
ایمانت رو به رب نشون بدی با قدم برداشتن
تلاشت مستمر باشه
و کوچیک کوچیک قدم برداری و اگر میخوای سرعت پیدا کنه باید سریع تر عمل کنی
سپاسگزاری از نعمت ها و نشونه هایی که میگیری یادت باشه و یادآوری کنی همیشه
احساست خوب باشه
و به قوانین عمل کنی
و قسمت پروردگارت صاحب اختیارت اینه که همه کاراتو به راحتی و سادگی انجام میده
به راحتی و طبیعی ترین حالت ممکنش
تو فقط آرام باش و تسلیم باش و بگو چشم و حرکت کن
و مهارت هات رو هم افزایش بده و کنترل کن ورودی های ذهنت رو
و بعد همه چی بهت داده میشه هرآنچه که تو بخوای بگی موجود باش موجود میشه
وقتی منتظر بودیم تا داداشم بیاد دنبالمون من رفتم یکم تو خیابون مصلی که همه داشتن غرفه هاشونو جمع میکردن پیاده رفتم و با خدا حرف زدم خیلی حس خوبی داشت و بی نهایت زیبا بود
وقتی برگشتیم خونه میخواستم رد پامو بنویسم ولی هدایت شدم به اولین پاسخی که اول صبح دیدم و گفته شد الان نخونش و حس کردم الان وقتشه و وقتی خوندم نوشته بود یکی از دوستان برای من ،که تو لایق دریافت نعمت های خدا هستی
و دیدم دقیقا برای فایل مصاحبه با استاد قسمت 21 هست
و همون دو تا پاسخ برای همین دیدگاهم در همین فایل بود
و گفتم پس برای همین بود که گفته میشد که یکی رو اول صبح بخون و یکی رو آخر شب و بعد سپاسگزاری کردم و خوابیدم
من امروز 29 اردیبهشت 458 فروش داشتم و دقیقا خدا بهم انقدر فراوانی داد که میدونم بیشتر از اینم میشه
دو چیز رو یادم بیارم باید
یک اینکه تلاشم رو برای کنترل ذهن و باور قدرتمند ها و تکرارشون بیشتر کنم
دوم اینکه کافیه که قدم بردارم و ایمانم رو به خدا نشون بدم باقی کارا با خداست
سلام عرض میکنم خدمت استادعباسمنش عزیز٬ خانم شایسته و دوستان عزیز دیگر
خداوند را صد هزار مرتبه شکر میکنم که در معرض دریافت چنین آگاهی هایی قرار دارم و عضوی از این دانشگاه زندگی هستم.
بازم یک فایل کولاک دیگه که کلی درس داشت برای یاد گرفتن و باید خیلی این فایل ها را گوش کنم تا درک بهتری از آموزه ها داشته باشم
کارمورد علاقه
اولین موضوعی که استاد فرمودند درباره انجام کاری که بهش علاقه داریم- یادم می اید یک زمانی استاد گفته بودن که اگر کار مورد علاقتون را پیدا کنید٬ انجام بدید و باورهاتون را درست کنید٬ صد درصد میتونید موفق بشید و ثروت کسب کنید- اوایل این موضوع را خیلی متوجه نمیشدم چرا که ذهن منطقیم استدلال میکرد بعضی کارها پتانسیل بهتری برای پول سازی دارن به نسبت کارهای دیگه- اما چند وقت است به این درک رسیدم که اگر اون کار مورد علاقمو پیدا کنم که بتونم با عشق و عطش فراوان انجامش بدم صد درصد به اون نتیجه مادی خواهم رسید. این روزها خیلی به پیدا کردن کار مورد علاقم فکر میکنم چرا که هنوز به اون رضایت کامل از کار نرسیدم
عدم نیاز به دیده شدن
چقدر استاد زیبا درباره عدم نیاز به زیبا دیده شدن صحبت کردن و با مثال آوردن از مسی٬ به ما درباره این موضوع مهم آگاهی دادند- اساس این موضوع همانطور که استاد فرمودند برمیگرده به عزت نفس که ما داریم- به هرمیزانی که عزت نفس ما بالاتر باشه و با خود وجودمون در صلح و آرامش باشیم٬ کمتر به حرف دیگران و توجه دیگران نیازمند هستیم و برعکس آن هم صادق است یعنی اگر از عزت نفس پایین برخوردار هستیم٬ دایم تلاش میکنیم با تغییر ظاهری و یا انجام بعضی کارها٬ تا در کانون توجه قرار بگیریم اما کسی که از ظرف عزت نفسش به اندازه کافی پر باشه و خودش را همانطوری که هست قبول داره٬ هیچ توجه به نظر دیگران نداره و بر اساس معیارهای خودش زندگی میکنه فارغ از اینکه دیگران ممکن است چه فکرایی بکنن- واقعا استاد عباس منش در این زمینه یک الگو به تمام معنا هستن که انطوری زندگی میکنن که دوست دارن و هیچ ترسی از قضاوت شدن یا نظر دیگران ندارن که این خودش به نظرم یک شجاعت عظیم نیاز داره
احترام به دیگران و عدم صحبت درباره دیگران
نکته بعدی که خیلی برای این فایل داشت٬ اهمیت احترام به دیگران فارغ از اینکه در چه جایگاهی باشن – این را مسی در مصاحبش گفت و استاد هم در فایل گذشته و این فایل صحبت کرد- ما انسانها وقتی با کسی اشنا مشیم یا صحبت میکنیم اول با توجه به بعضی اطلاعات پیش زمینه ای٬ شروع به قضاوت میکنیم در ذهنمان که این ممکن است منجر شود به بعضی ها احترام بیشتری بگذاریم و به بعضی دیگر احترام کمتری- اما به لطف آموزه های استاد چند وقتی است که تلاش کردم به همه انسان ها فارغ از جایگاه اجتماعیٍ و اقتصادی و شرایط دیگر٬ قضاوت نکنم و به همه احترام بگذارم و خیلی جالب است که از وقت این رویکرد را در پیش گرفتم٬ همیشه با ادم های سروکار دارم که واقعا عالی و مثبت هستن و کمتر به ادم های که در مدارهای دیگه هستن٬ برخورد میکنم
ما انسانها گاهی کمبود ها و عدم موفقیتهامون را با سرزنش و کوچک کردن دیگران میخواهیم پنهان کنیم. برای همین صحبت درباره بدهای دیگران با به قول معروف غیبت کردن را دوست داریم چون حس بهتری بهمون دست میده وقتی با کسای دیگه داریم یک نفر که آنجا حاضر نیست را کوچک میکنیم- ولی انسان که عزت نفس بالایی داشته باشه و خودش را به خوبی قبول داشته باشه و روی اهداف و برنامه زندگی کنه٬ هیچگاه وقت اینکه بخواد درباره دیگران اون هم بصورت منفی صحبت کنه را نداره٬ چرا که مطابق قانون اگر در مورد موضوعات منفی صحبت کنیم و تمرکز کنیم٬ از جنس همون منفی ها٬ شرایط و اتفاقات در زندگی ما رخ خواهد داد- بهترین کار اینکه به جای بدی دیگران را گفتن ادم وقت بزار با خودش درباره خوبی های دیگران صحبت کنه تا هم احساسش بهتر بشه و خودش را در مسیر شرایط و اتفاقات بهتر قرار بدهد.
خداوند هزارن مرتبه شکر میکنم بابت وجود استاد عباسمنش که حضورایشان و کلامشون همیشه برای ما برکت و خیر بهمراه دارد و به ما کمک میکنه مسیر درست را تشخص بدیم و در آن بمانیم
به نام تنها خالق زیبایی های بی پایان
سلام به استاد گل و مریم بانوی عزیز و تک تک اعضای خانواده من
باید یاد بگیرم زیاد به اینده فکر نکنم و تمرکزم رو رویه زمان حال بذارم و تا لذت میبرم کاری رو انجام بدم و در غیر این صورت کار های نا خوشایند و حوصله سر بر را انجام ندهم توکلم به خدا باشه زمان حالم رو بسازم و زندگی کنم اینده با خواسته هاش خودشون میان و من عاشقانه منتظر حل مسائل جدیدم تا بزرگ تر بشم فقط کافیه تسلیم هدایت الهی باشم چون نمیدونم در اینده قرار چی پیش بیاد و چی در انتظار منه من اینو میدونم جیدمان خدا برای من بهترین جیدمان توحیدی و الهی که صد در صد در اون برای من خیری نهفته پس باید تلاش کنم تا همیشه بهتر سریع تر راحت تر و با کیفیت تر زندگی کنم و یاد بگیرم رویه هیچ چیز و هیچ کس و هیچ قدرتی بقیر خدا حساب نکنم و همیشه اونجوری زندگی کنم که خودم راحتم و هیچ ترسی از قضاوت شدن نداشته باشم و نخوام تایید دیگران رو کسب کنم و خودمم کسی رو قضاوت نکنم باید سعی کنم تحت هر شرایطی احترام افراد رو نگه دارم چرا که با احترام گذاشتن به دیگران بخودم احترام گذاشتم و برای خودم ارزش قائل شده ام و با این کار شخصیت زیباتری برای خودم ساخته ام و این حجم از زیبایی باعث میشه احساس بهتری رو داشته باشم و دیگران هم احترام منو حفظ کنند
وقتی یکی رو میبینم که حالت عصبی و یا حالت روحی خوبی نداره سعی نکنم دلداریش بدم یا بخوام بهش نزدیک بشم یا نصیحتش کنم چون طرف در شرایطی که فقط زمان میتونه بهش کمک کنه
مجدد سپاسگذارم از شما استاد عزیز بابت وقتی که برای تهیه این فایل ارزشمند گذاشتین
به نام خدای جهانیان
تعهد233
اگر ما بریم دنبال شغلی که ازش لذت میبیریم و شوروشوق داریم برای انجامش همه چیو باهم داریم و نتایجش باور نکردنیه
بهترین شکل زندگی کردن زندگی در لحظه است و لذت بردن از تک تک لحظات زندگی هست و در هر لحظه بهترین خود را ارائه دادن و هر لحظه به قوانین عمل کردن
باید روی خودمون کار کنیم که نظر و قضاوت دیگران تحت هیچ شرایطی برامون مهم نباشه و هر طور که هستیم و دوس داریم رفتار کنیم زندگی کنیم و خودمون باشیم خود واقعی مون
ما خودمون باید از درون احساس خود ارزشمندی داشته باشیم و محتاج و در انتظار تعریف و تایید دیگران باشیم
بنام حالق جهان هستی
درودبه اطتادعزیزم وبانوی خوش فرکانم
درودبه دوستان هم فرکانسی گلم
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
که امروز بمن لیاقت دادی وهدایتم کردی به راه راست وقرارم دادی درمسیرخوشبختی وبهشت رادرهمین دنیا بمن هدیه دادی تالذت ببرم ازحضورت درزندگی ام
استاد عزیزم من آدم های موفق بسیاری رادرطول
زندگی ام دیده ام ولی هرکدام ایراداتی بسیاری داشتند والبته اینو بگم که من ازوقتی قوانین جهان رودرک کردم ودراین مسیر الهی قرارگرفتم میتونم خوب آدمهاروبشناسم
واقعا شما برای من بهترین الگوی یک آدم بسیار موفق هستیدومن تمامی کارهایم راازشما الگوبرداری میکنم وبخصوص تعهدی که به خودم دادم که دراین مسیر الهی بتونم عمل بکنم ونتیجه های خوبی بدست بیاورم
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
من درآموزشهای زیباتون یادگ فتم که
ایمان بدون عمل حرف مفت است
من یادگرفتم که سکوت زبان خداونداست
من یادگرفتم که به هیچ عنوان هیچکسی راقضاوت بیجا نکنم
من یادگرفتم که به هیچ عنوان غیبت نکنم
من یادگرفتم که درهرشرایطی تقواپیشه کنم وبه خداوند توکل بکنم
من صبررایادگرفتم
من ارتباطم باپروردگارم رایادگرفتم
اوبمن آرامش داد
اوبمن اعتبارداد
استادعزیزم سپاسگذارتونم بابت تمام درسهای بزرگ زندگی که بمن آموختید
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
دوستان عزیزم ازتون سپاسگذارم
استادوبانومریم سپاسگذارتونم
به نام خدا
بریم سراغ اگاهی های این قسمت
اینکه مسی این حد از شخصیت قوی رو داره که دوست نداره مورد توجه قرار بگیره در حالی که همه ما دنبال هر کاری هستیم تا جلب توجه کنیم.
اینکه مسی همواره در لحظه زندگی میکنه
و توضیحات بی نظیر استاد و رهایی و در لحظه زندگی کردن چقدر مهم هست
اینکه همواره تلاش کنیم که به گذشته فکر نکنیم – اینده رو قضاوت نکنیم و..
تمرکزمون فقط و فقط باید رو خودمون باشه و همواره یاد آوری کنیم که من خودم شرایط زندگی ام رو خلق مبکنم – نه دولت – نه اوباما – نه فلان رئیس جمهور – نه دوره شاه و..
واقعا که حاشیه نقطه مقابل موفقیت هست.
چقدر مسی نقاط مثبت داره و دوست داشتنی هست
چقدر شخصیت قوی ساخته واسه خودش
چقدر بی نظیر هست
این نکته چقدر برا من درس داشت که خانم ها شاید بخوان در موقع مشکل درد و دل کنن تا اروم بشن
ولی مرد ها میخوان با تنهایی و کنترل ذهن خودشون رو آروم کنن.
چقدر به من میگن که ما دوست دارین کمکت کنین – تو جرا هیچی به ما نمیگی و..
الان میبینم که این جز شخصیت ما مرد هاست و اینکه چقدر شخصیت ما رو قوی تر کرده – واقعا درد و دل و نیاز برا اینکه کسی ارومت کنه چیز اصلا جالبی نیست.
اینکه مسی در مورد جام جهانی بعدی صحبت نمیکنه و نمیخواد اینده رو پیش بینی کنه.
اینه تا موقعی که از بازی کردن لذت میبرم
بازی میکنم – تا موقعی که از نطر جسمی اکی باشم.
شکر خدا بابت این اگاهی های با حال و تاثیر گذار
به نام خداوند جان
قدم 139
خداروشکر هر روز یک اگاهی جدید که نشانه روزانه میشه و همزمانی هایی برخورد میکنم که منو تفکر و درک بیشتر وا میداره.
توی چند هفته گذشته چندبار فکر کردم که موقعی که پیشرفت کردم و مسلط شدم به کارم برم تو این حوزه که اینده داره به سمت همون میره .
بعد با نشون ها الان میفهمم همین مسیر رو برم و خدا به من میگه چکار کنم و همه چی رو بسپارم به خدا و اون پلن اعتماد کنم . حقا که خداوند منو اورده و وظیفه هدایت منو بر عهده گرفته. وقتی روی فردا که نداری برنامه ریزی میکنی یعنی غرور داری و شرک داری که من میدونم و میدونم اتفاقی پیش میاد
این فکر نکردن نه به گذشته و اینده شاید یه حرف جالب باشه اما در عمل که این حس رو تجربه میکنی خیلی لذت میبری که ذهنت رها از هرچیزی باشه و همین مصداق رهایی و وابسته نبودنه و بپذیری خداوند همه چی رو درست میکنه و وقتی زندگی رو یه نگاه میکنیم همه تکه های کوچک به هم وصل شده .
یاد گرفتیم راه بریم و بزرگ شدیم و صحبت کردیم تا به اینجا رسیدیم و همه این ها تو مسر حرکت بوده. از این لحظه لذت ببرم . هرکسی تو مسیر باشه میرسه چه زود و چه دیر مهم اینه که شروع کنم
افرادی بودن که که پیش بینی داشتن و رفتن توی بورس که سود کنن اما اشتباه کردن .
افرادی روی فکرهای خودشون که اگر این کار رو بکنم اینجور میشه حساب کردن و سرمایه میذارن و اون چیزها درست از اب در نمیاد . به قول استاد من روی خودم کنترل دارم نه شرایط و اینو بپذیرم
در مورد استاد وقتی فکر میکنم شاید گفتنش اسون باشه . اینکه همه ازت یه فکر دارن و تو رو الگو کردن و بتونی به شیوه خودت زندگی کنی و مثل داستان رقصیدن استاد.
این کنترل ذهن و عزت نفس بالا میخواد که به بقیه توجه نکنی وقتی الگو هستی اما خودت رو بشناسی و برای خودت زندگی کنی و برای روحت ارزش قایئ باشی و بدانی که انسانی هستی مثل انسان های دیگه . این عزت نفس و این لیاقت افراد رو بیشتر مجذب میکنه اما تو فقط راه خودت را میری
خداروشکر
به نام خدای مهربان
خدایا هر انچه دارم از ان توست
مسی میگه
من عاشق فوتبال بازی کردنم
چیزی رو پیش بینی نمی کنم
زندگی معمولی با خانواده ام رو خیلی دوست دارم
به همه احترام می زارم و پشت سر کسی صحبت نمی کنم و اظهار نظر نمی کنم.
(احترام بالاتر از صمیمت است )
بنابراین مسائل اخلاقی و شخصیتی بسیار بالاتر از مهارت شخصی فرد است .
از اینکه در مرکز توجه باشم خجالت می کشم و منتظر تعریف و تمجید کسی نیست.
به نام خدا
درود بر تمام دوستان عزیزم
سپاس از استاد و خانم شایسته برای تهیه کلیپ و محتوا زندگش ساز
در واقع من با این فایل حدود یکسال پیش در نشانه های من هدایت شدم ؛ و چندین بار این فایل در جاو چشمانم ظاهر می شود ؛ولی برای دیدگاه های سیاسی که داشتم و نظر استاد در اوایل فایل به شدت مقاومت میکردم و فایل را تا اخر گوش نمیکردم .
الان حدود یکسال گذشته ؛ و من از خیلی از دیدگاه های گذشته ام دست کشیدم ؛ و یکی از ان ها این بود که من اصلا این رو نمیپذیرفتم که حکومت تاثیری در زندگی من ندارد ؛ چون من از بچگی به تلوزیون نکاه کردن علاقه بسیاری داشتم ؛ حتی به اخبار هایی که بزرگترها نگاه میکردند؛ علاقه نشون میدادم و در سن حدود 9سالگی علاقه من به دنبال اخبار ها و تحولات سیاسی کشور ها مختلف دنیا بودم ؛ و خیلی از مسایل را میدانستم که حتی بزرگ تر های هم از اطلاعات عمومی من حیرت زده میشوند و از من سوال های مختلفی در مورد کشور ها میکرند ؛ و در 99درصد اخبار ها زندگی مردم هر کشور ارتباط مستقیمی به زمانداران ان کشور ها داشت و من از بچگی فکر میکردم با رفتن جمهوری اسلامی همه چیز در کشور گل و بلبل میشود ؛ الانم این نظر دارم اما در من بسیار کم شده است و همه چیز به زمان سپرده ام چون با خودم تکرار میکنم من فقط فقط مسئول زندگی خودم هستم و تا زمانی که خودم به شخصی اجازه ندهم نمیتواند در زندگی من خللی ایجاد کنم پس قدرت اصلی زندگی من در دستان خودم هست و الان دیدگاه هایم بسیار متفاوت گذشته شده است و صحبت های که استاد در مورد زندگی افراد موفق میزند بهتذ میتونم درک کنم .
یکی دیگر از پاشنه اشیل های من این هست که غیبت کردن بسیار دوست دارم و با خودم این طور توجیح میکنم که من به دلسوز شخصی هستم که در مورد ان غیبت میکنم که به خوبی دست ذهن ام را خوانده ام ؛ خدایا به من کمک کن تا غیبت نکنم و در مورد دیگران تا انجایی که میخواهم نظر نا به جا ندهم و تمرکز ام را روی خودم بگذارم چون ذهن من دوست دارد بسیار در مرد دیگران نظر بدهد و پیش بینی کند .
استاد یه جمله الماسی گفتی و یکی دیگه از پاشنه اشیل هام نمایان شد و اونم اینه که شخصی که از درون به خودت افتخار میکند و زضایت نسبت به خود دارد به دنبال تایید و نظر دیگران نیستت
بوم بوم بوم من همیشه دوست دارم افراد از زیبایی و باهوش بودنم تمجید کنند و این پاشنه اشیل که باید روش کار کنم .
احترام گذاشتن من در این بازه زمانی چند روز گذشته به یکی از همکارانم که خارج محل کار من هست ؛ غیبت میکردم و پشت سر اش برای عملکرد نادرست اش صحبت کردم که قانون عمل کرد و او نیز به من بی احترامی کرد و من با جمله شما پی به اشتباه خودم بردم .
سعی میکنم از اسن به بعد به همه احترام بگذارم تا در نحوه اول به خودم احترام گذاشته باشم .
در پناه حق
سلااااام استاد عزیزم،پیام امروز:سعی میکنم فقط برای امروز زندگی کنم،ومشکلات تمام طول عمررابه یک باره به دوش نکشم،نمیدونم،هرچی خدابخاد،چقدر زیباست اگرعمل بشه بی نظیره واین سخت ترین کاردنیاست،چقدرسخته بتونم کنترل کنم زبونمو چقدر باید اتفاق بیفته که هزاران بار تایک قدمی هدف رفتم وقتی گفتم دیگه اتفاق نیفتاد،تجربه روتجربه کردن خطاست اینو خیلی خوب میدونم ولی توعمل پاشنه آشیل منه،ازمسیردورمیشم به خاطر رفتارهای اشتباه وچقدر فکر کردم یه مساله درسته تمومه ولی باز اشتباه بود،حالابادیدن این فایل یه تلنگری به مغزم خورد اینم الگو دیگه تکرار نکن ،خداروشکر برای اگاهی امروز فقط برای امروز برای خود برنامه خواهم داشت شایدموبه مو انجام ندم ولی به هرحال آن راخواهم داشت فقط تمرکزمیکنم روی افکارم وآرامشم ودیگرهیچ.
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
139. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
میخوام رد پای روز 29 اردیبهشتم رو بذارم ، چون دیر وقت برگشتم خونه و خوابیدم الان مینویسم
به یاد بیار
یاد کن
شروع کن امروزتو با یاد آوری هر آنچه در این ماه های پر از آگاهی برای تو با عشق رخ داد، تا ظرف وجودت بزرگتر بشه
من امروز صبح که بیدار شدم یعنی 29 اردیبهشت
قرار بود برم دادگاه و دو نفر شاهد ببرم که بگن من هیچ پولی برای هزینه دادرسی شکایتم ندارم و برای کارشناسی نقاشی که پاره شده بود 8 دی ماه 1402 تو نمایشگاه
صبح با خدا حرف زدم گفتم خدای من ربّ من تو حامی منی و تو کمکم کردی و میدونم باقی رو هم خودت کمکم میکنی
تو بگو چیکار کنم
یه لحظه حس کردم نجواهای ذهنم میخوان نگرانم کنن و باعث بشن شرک بورزم
گفتم خدا چجوری کنترل کنم ذهنمو
یهویی حس کردم که گفته شد یاد کن
به یاد بیار و دقیقا آیاتی که تو سوره های مختلف که خونده بودم و میگفت یاد کن اومد جلو چشمم
وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّکُمۡ لَئِن شَکَرۡتُمۡ لَأَزِیدَنَّکُمۡۖ وَلَئِن کَفَرۡتُمۡ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٞ 7
و هنگامى را که پروردگارتان اعلام کرد که: اگر سپاس گزارى کنید، قطعاً خود را بر شما مى افزایم، و اگر ناسپاسى کنید، بى تردید عذابم سخت است
بعد من شروع کردم به خودم یادآوری کردن و گفتم ببین طیبه یادته خدا اینجا کمکت کرد، مثلا
تو همون روز اول که میخواستی بری شکایت کنی و دودل بودی و ترس داشتی که بری یا نری از خدا درخواست کردی و خدا بهت آیه و لسوف یعتیک ربک فترضی رو یهویی به دلت و زبونت جاری کرد
و خیلی یادآوری های دیگه رو کردم
و بعد که حاضر میشدم تا با مدیر ساختمونمون بریم دادگاه و پسر داییم هم بیاد دادگاه
یهویی دیدم پیامی اومد به گوشیم که ایمیل از سایت بود و خواستم بازش کنم پاسخ دوستان برای من بود ،که بخونمش
ولی یه حسی گفت نه الان وقتش نیست چشم گفتم و حاضر شدم تا برم
پسر داییم گفت زود نرین معطل میشین یه ربع به 10 حرکت کنید
بعد من که برگشتم خونه نشستم یهویی حس کردم الان بشین بخون چی برات پاسخ گذاشتن تو سایت عباس منش
وقتی باز کردم دیدم دو تا پاسخ برام اومده و حس کردم باید دومی رو باز کنم بخونم و همین که خوندم ، دقیقا یکی از دوستان نوشته بود درمورد اینکه یادآوری کن که چه وقتایی خدا کمکت کرده من اینو دیدم بغض کردم اشک تو چشمام جمع شد
بعد گفتم خدایا ممنونم سپاسگزارم که با تکرار دوباره ات برای من که میگی آگاهانه تکرار کن، تمام اتفاقات رو که حتی به ظاهر بد هم بود برات خیر شد
و من پاسخ دوست خوبم رو در سایت دادم و شروع کردم آگاهانه به تکرار و یادآوری هر آنچه که برای من خیر بود و نشونه های خدا بود و بعد از قدم برداشتنم به یکباره همه چیز به نفع من رخ داد و یادآور اون لحظاتی شدم که چند بار تجربه کرده بودم و اینبار با یادآوریشون آرومم میکرد و نمیذاشت ذهن نجواهاشو بگه
بعد که من رفتم رسیدم دادگاه ،اولش یکم استرس داشتم ولی خدا جوری مدیریت کرد که به کل رفت و من خیلی خیلی راحت به مسئول دادگاه حرف زدم و بهم گفت باید به کسانی که شکایت کردی ابلاغ بشه و کد ملی باید بدی از اونا و من نداشتم و گفت باید تو روزنامه نشر آگهی بدی از طریق دفتر خدمات قضایی
بعد فرم هایی به دو تا شاهد دادن و امضا کردن و ازم سوالاتی پرسیدن و چون شنبه کلاس داشتم بعد از دادگاه تمرین رنگ روغنم رو هم با خودم برده بودم مسئول اونجا کارامو دید و انقدر خوب و آروم باهام صحبت میکرد که یاد حرفایی که قبل اومدن به دادگاه یادآوری میکردم افتادم
میگفتم ببین طیبه یادآوری میکنم برات، همه چیز خداست و طبق گفته های استاد در فایل انرژی که خدا مینامیم میگفت که همه چی خودشه ، کافیه که تو اون جوری شکلش بدی که به تو کمک کنه اونجوری ببینی که کمکت کنه
و من تو راه میگفتم که اصلا مسئول دادگاه و قاضی و همه خود خدان ،پس خدا که برام بارها گفته ولسوف یعتیک ربک فترضی پس خیالم راحته
خدا با منه و برای من کار میکنهس همون قاضی همون مسئول و همه و همه برای من کار میکنن و همه اینها کار خداست و من فقط آراوم باید باشم و یادآوری هامو تکرار کنم
و اونجا بود که گفتم ببین داره خدا همه کارا رو برات انجام میده تو فقط یادآوری کن
و این جمله هی برام تکرار میشد و حسش میکردم
که طیبه نگران نباش من کنارتم و تو فقط آگاهانه توجهت رو به سمت من بیار ،آگاهانه به یاد بیار ،آگاهانه تمرکزتو بده به من و سپاسگزارتر باش
و من سعیمو کردم و نتیجه اش رو دیدم که آروم و ملایم داشتم با مسئول دادگاه حرف میزدم اونم با آرامش حرف میزد و بعد که گفت برو دفتر خدمات قضایی و بعد دوروز بیا دادگاه ما برگشتیم
و بعد که اذان ظهر بود رسیدم جلو در امامزاده صالح و رفتم داخل تا نمازمو بخونم و برم کلاس نقاشیم
وقتی رسیدم رفتم نشستم تو حیاط ، داشت ،قرآن قبل اذان میخوند
یهویی شنیدم
وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا
اینو شنیدم معنیش به زبونم جاری شد فقط خندیدم و اشک ریختم و رفتم تو گوگل نوشتم تا دوباره ترجمه شو ببینم
و بر خدا توکل کن کافیست که خدا نگهبان و کار ساز است آیه 3 سوره احزاب
من فقط اشک ریختم و انقدر حس خوبی داشتم فقط سپاسگزاری میکردم و از اون حسای شادی که بعد نشونه هاش بهم میده که عمیق ترین نوع شادی رو اون لحظات دارم که اشک و خنده باهم میان و بی اختیار فقط میخندم و اشک جاری میشه و سپاسگزارم سپاسگزارم به زبانم جاری میشه و انقدر حس سبکی دارم که واقعا فوق العادست
خدا دوباره با این نشونه اش درست بعد اومدنم از دادگاه گفت که طیبه کارت رو من میسازم من حامی توام من نگهبان توام من همه کاره توام تو برای منی
چقدر حس خوبی داشت چقدر لذت بخش بود این نشونه خدا و آرامش عمیقی بهم داد
اونجا که فقط این تیکه از آیه قرآن رو شنیدم گفتم آره درسته خودشه ،
حالا چی خودشه؟؟؟؟؟؟
اینکه استاد عباس منش میگفت که دریافت چند مرحله هست
دقیق یادم نیست ولی فکر کنم اینجوری بود که میگفتن :
تا نری جایی بهت گفته نمیشه
حرکت که میکنی قدم بعدی بهت گفته میشه
وقتی میشنوی باید عمل کنی تا نتیجه ببینی
در مدار دریافت باید باشی تا دریافت کنی
دقیقا من در مدار دریافت و کفا بالله وکیلا بودم
وگرنه چرا بقیه آیات رو من نشنیدم انگار اصلا صدایی از تلاوت قرآن نمیشنیدم اون لحظه و داشتم با خدا حرف میزدم که به یک باره گوش هام تیز شد و شنید
وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا
و من بارها این آیه رو گفتم و خندیدم و اشک ریختم
چقدر پر از حس خوب بود دوست دارم همه اش درموردش بگم
اینکه خدا چقدر بیکار کرده خودشو به خاطر من ، تا هر لحظه با من باشه، برای من کمک کنه، برای من همه کار انجام بده ،حس ارزشمندی میکنم وقتی که سعی میکنم چشم بگم به خدا و قدم بردارم
وقتی از امام زاده میومدم بیرون دیگه مثل قبل نبود رفتارم
قبل از آگاهی امامزاده هارو که میرفتم التماس گونه ازشون میخواستم تا با خدا حرف بزنن بگن حرفمو به خدا ،یا اینکه میرفتم اشک میریختم و انگار جوری بود که اگر اشک نمیریختم حتی شده به زور فکر میکردم که من درست زیارت نکردم ،حتی یادمه مشهد یا کربلا که میرفتم اشک میریختم و یه وقتایی با زور گریه میکردم یا تو مراسم عزاداری یا طبق باورای محدودی که بهم گفتن از بچگی فکر میکردم فقط اونا میتونن درخواست منو به خدا بگن و انجام بشه در صورتی که حتی به اونا هم باور نداشتم چون اگر باور داشتم تا حالا کلی از خواسته هام متسجاب میشد
ولی موقع برگشت از امام زاده صالح وایسادم روبروی گنبد و تو دلم گفتم که ، من این ادای احترام رو برای کسی میکنم که با خدا بوده ،رفتارهای خداگونه داشته و انقدر سعی کرده تا کنترل ذهن کنه و تلاش کرده تا خدا به این مقام رسوندتش
و گفتم خدایا من باید از اماما چه درس هایی یاد بگیرم از رفتار و عملشون و بعد ادای احترام کردم و برگشتم سر کلای رنگ روغنم
بعد رفتم سرکلاس و استادم که کارمو دید گفت که خوب کار نکردی ، گفتم با عجله کار کردم ، گفت مفت نمی ارزه کار درستی نکردی به خاطر نمایشگاه کاراتو سریع و بدون دقت انجام بدی اصلا قبول نمیکنن کارتو
باید دقت تو کارت باشه مهم نیست تو نمایشگاه کار بذاری یا نه مهم اینه یه کارو درست انجام بدی
اونجا بود که حس کردم باید دوباره یادآور بشم به خودم تا عجله نکنم و کار ددست رو انجام بدم و تکاملم رو با تمرین طی بکنم
یاد حرف استاد عباس منش افتادم که میگفتن
اگر قدم هاتون برای تکامل کوجیک باشه و مستمر بهتر از اینه که به یک باره مسیر تکاملو طی کنید و بعدش با سر بخورید زمین
گفتم طیبه الان با عجله کار کردی چی شد ؟؟ فکر کردی خوب کار کردی ولی گفت مفت نمیارزه
در اصل نقاشی تو نبود که مفت نمی ارزید ،این افکار تو بود که باعث شده بود خیال کنی با عجله کار کردن و زود تموم کردن نقاشی بهتره
بعد که طرح جدید شروع کردیم برای نقاشی رنگ روغن یه مجسمه خانم بود که استادم گفت وقتی مرده با لبخند مرده و چهره اش رو ماده ای بهش زدن و زود مجسمه شو ساختن
انقدر جهره آروم و با رضایتی داشت انگار وقتی داشته میمرده انقدر زندگیش رو راضی بوده که یاد حرف استاد افتادم که میگفت وقتی عزرائیل اومد بگم بریم من اینجا بهشت رو تجربه کردم بریم دنیای آخرت رو تجربه کنم
جالب بود برام چهره با لبخند عمیق و رضایتمندی داشت
بعد من رفتم قلمو و بوم خریدم حدود 300 شد
یه لحظه ذهنم میخواست که بگه ،پولم کم میشه سعی کردم کنترل کنم ذهنمو و زود گفتم نه این یعنی من باید بیشتر تلاش کنم و نقاشی کار کنم ببرم بفروشم پس من به راحتی خرج میکنم و چندین برابرش به حسابم میاد
بعد گفتم خدا من الان دارم میرم نمایشگاه کتاب ، که قرار بود مادرم با خواهرم برن و پهن کنن زمین تا من بعد کلاس برم پیششون
بعد وقتی رسیدم تو راه هی میگفتم خدا دیگه نوبت تو هست خودت خوب میدونی چیکار کنی شروع کن
بعد من رفتم مادرم گفت فقط یدونه جاکلیدی فروخته و من نشستم و مادرم رفت تا نمایشگاه رو بگرده
همینجوری نشسته بودم و تخمه و چند تا کش مو فروش رفت
نزدیکای اذان بود دو تا پسر دستفروش اومدن ازم تخمه خریدن یدونه و به همکار دستفروشی که کنارشون بود دادن یکم و رفتن
بعد همون همکارشون یکم بعد دیدم اومد گفت تخمه هاتو نگه دار خواستی بری همه رو ازت میخرم
اون لحظه درسته هم خوشحال شدم و هم زود این رو گفتم که طیبه دو تا چیز یاد بگیر از این لحظه
اینکه پسرا تخمه خریدن و به همکارشون با بخشندگی دادن و رفتن و اون باعث شد مشتری بیاد که همه اینا درست چیدمان خداست برای تو و اینها همه کار خداست
بعد که یکم گذشت دیدم اون آقا اومد و 10 تا تخمه برداشت و 50 هزار تمن داد و رفت بعد من دیدم همون دوتا پسرا اومدن
یهویی دیدم اون آقا رفت سمتشون و به هر کدوم یه بسته تخمه داد
اون لحظه پر بودم از حس خوب گفتم خدایا میخوای یادم بدی بخشندگی رو ، چقدر بخشنده
اون پسرا یه ذره تخمه دادن بهش و وفتی رفتن و دوباره اومدن اون آقا یه بسته بهشون داد
گفتم ببین دقیقا مثالش خداست
تو کافیه یه ذره ببخشی و خدا بهت بی نهایت عطا کنه و گفتم خدایا کمکم کن که منم یاد بگیرم
و اون لحظه محبت کردن رو هم آموختم و خوبی کردن بدون توقع
بعد نزدیکای اذان مغرب بود هوا داشت یکم تاریک میشد ،یه دختر دیدم رفت به آقای دست فروش کتاب داد و حرف زدن بعد تو دلم گفتم حتما کتاب میفروشه ،خودمو داشتم آماده میکردم که اگه سمت من اومد بگم پول ندارم و نمیخرم یا بگم ممنون
بعد رفت و چند دقیقه بعد دیدمش اومد سمتم ،گفتم خودمو به اون راه بزنم که وقتی اومد بگم نمیخوام کتاب و بعد نگیرم
یهویی دیدم یه کتاب به دستم داد و گفت این کتاب هدیه هست از طرف آستان مقدرس امام رضا مشهد و خود مشهد این کتاب رو چاپ کرده و برای دهه کرامت عیدی هست
داد و رفت همین که موضوع کتاب رو دیدم نوشته بود
عشق خدا
چرا و چگونه ؟
و یه قلب بزرگ قرمز وسط صفحه کتاب
اصلا از متن داخل کتاب خبر نداشتم که چیه فقط عشق خدا رو خوندم گفتم خدایا شکرت
خواستی بگی من عشق توام ؟؟؟؟
بغضم گرفت زود با کنجکاوی باز کردم تا کتاب رو بخونم
وای من 20 صفحه خوندم فقط اشک ریختم ، جواب یه سوالم هم دقیقا تو این کتاب بود که بارها از خدا درمورد اماما میپرسیدم
میپرسیدم که خدا قضیه اماما رو بهم بگو چیکار کنم چجوری باید نگاه کنم به اماما ، میدونستما باید از امام ها یاد بگیرم مثلا از امام حسین یاد بگیرم که عشقش به خدا و بنده ها رو داشت
ولی باز سوال بود برام که چجوریه که کسانی که میگن تو کما بودن و امام رو دیدن و کلی سوال دیگه
دقیقا فهمیدم امروز خدا خودش به زبونم جاری کرده تو امام زاده صالح اون حرف هارو که گفته بگم ،ادای احترام رو به کسی میکنم که خداگونه بوده و در اصل این ادای احترام رو به خدا میکنم که در درون امام ها بوده و هست و بعد از شهادت یا فوتشون ، انقدر خدا گونه بودن که هنوز نام و یادشون زنده هست
همون صفحه اول کتاب نوشته بود که :
از امام علی
محبت خدا آتشی است که بر هر چه بگذرد ،آن چیز شعله ور گشته و نابود میگردد .
یه حرف کلی نوشته بود که بیشتر مردم به اماما متوصل میشن و اگر اسم امام حسین بیاد اشک میریزن و در فراقش قلبشون پر میکشه و دلتنگ میشن ولی کمتر کسی هست که برای خدا و به عشق او اشک بریزه و
در بین حرفاش که میخوندم اولش متوجه نشدم کلی گریه کردم ولی بعد تو راه که برمیگشتیم خونه دوباره به متن کتاب توجه کردم یه چیزی مثل چراغ برام روشن شد
البته قبلش گفتم خدایا من تو رو میخوام هیچی نمیخوام بعد یهویی خدا بهم یادآور کرد این حرف استاد رو
حریصانه از خدا بخواه
و هم خدا رو و هم خرمارو باهم بخواه
و اون لحظه بود که گفتم این کتاب درسته آگاهی خوبی داره ولی یه سری باور محدودی هم بین حرفاش بود که وقتی خدا رو میخوای نباید چیز دیگه ای بخوای
و من تشکر کردم از خدا که اینو بهم گفت که تو حریصانه هم منو بخواه و هم خرما رو سعادت این دنیا و دنیای آخرت رو بخواه مطمئن باش بهت عطا میکنم
ولی دل نبند به این دنیای گذرا و فانی و ازش کمک خواستم تا یادم بده چجوری بگذرم و رها باشم از این دنیای فانی ووابسته چیزی نباشم
و رها باشم و تسلیم خدا
و گفتم خدای من ممنونم که این کتاب رو بهم هدیه دادی تا بهم بگی که طیبه تو عشق منی
عشق ربّ و صاحب اختیارت
و بعد سپاسگزاری کردم و اون لحظه اذان مغرب بود
بعد تو دل شب و تاریکی شب خدا دوباره بهم نشونه ای داد تا بهم بگه طیبه ببین دیروز و امروز تو دل شب ،تو تاریکی برات مشتری فرستادم
دیروز هم شب فروش زیاد داشتم ولی روز کمتر بود 80 هزار تمن و امروز هم روز دقیق نمیدونم فکر کنم حدود 50 فروش داشتم ولی بعد غروب و اذان یهویی تو اون تاریکی میومدن و یهویی خرید میکردن و به راحتی پول رو میدادن و میرفتن یا کارت به کارت میکردن
یه دختر نوز چراغ گوشیشو روشن کرد به کارام نگاه کرد و زیر لیوانی برداشت 90 واریز کرد برام و رفت
یه دختر یهویی وایساد با مادرش و انقدر تحسین میکرد و ذوق داشت و علاقه زیادی به نقاشی داشت که پرسید کجا میری برای یادگیری و من آدرس استادم رو دادم و کلاسمو گفتم
و ازم آینه دستی و تخمه خریدن و 110 دادن و رفتن و انقدر مشتری با ادب و احترام برام زیاد شده که خیلی راحت هم واریز میکنن خیلی هنر دوست هستن و علاقه من به نقاشی
و چنان ذوقی داشتن که وایسادن و باهام کلی حرف زدن
بعد کلی کش مو فروختم البته خدا این کارارو کرد ،من کی باشم هیچ هیچم
بعد یه دختر دوباره با مادرش پرسید نقاشیا کار خودتونه و کلاسا رو پرسید و هزینه کلاسارو و آدرس دادم و رفتن
بعد تو دل تاریکی شب یه دختر اومد و چراغ گوشیمو روشن کرده بودم نشست و نگاه کرد کارامو و یه گردنبند برداشت گفتم میتونم اسمتونو بنویسم گفت باشه میخوام و برداشت
فونیکس گیرل گفت بنویسم پرسید خواهرم که فونیکس یعنی چی ؟ گفت یعنی دختر ققنوس
لبخند زدم گفتم چه جالب پس ققنوس فونیکس میشه گفت آره گفتم من نقاشی ققنوس رو کشیدم
مشتاقانه پرسید میشه ببینم گفتم بله و نشونش دادم و شماره ام رو گرفت تابهم بگه و سفارش بده گفت خوشم اومد از کارات
بعد که باز وایساده بودم و نور گوشیمو گرفته بودم رو کارام یه آقای اومد که پرسید چند قیمته و بعد گفت کارات خوبه و تحسین میکرد و رنگ روغنم رو نشونش دادم گفت قیمتش چنده گفتم دو میلیون
بعد گفت شماره تو بده من کانادا زندگی میکنم و به چندین کشور سفر کردم الانم اومدم ایران و میرم دوباره
گفت سفارش خواستم بهت بدم تو این چند روز پیام میدم
آدرس اینستاگراممو با شماره تماسم نوشتم براش و دادم بهش
و وقتی که کم کم دیگه نمایشگاه رو که بسته بودن و همه رفتن ما منتظر بودیم تا داداشمبیاد دنبالمون تا برگردیم خونه
من داشتم به این فکر میکردم که طیبه دقت کردی ؟؟؟
که تو روز روشن فروشت کم بود ولی تو تاریکی شب که چیزی مشخص نبود فروشت بیشتر بود ؟
و گفتم این همیشه یادت باشه که خدا در هر شرایطی کاراتو انجام میده حتی تو دل تاریکی شب که تو فکر میکنی کسی نمیبینه کاراتو تا بیاد و بخره
ولی ببین چه خوب خدا مشتری شد برات تا بهت این ایمان رو بده که بسپر به خودم و تو فقط وظیفه ات رو درست انجام بده
تقسیم کارمون رو که یادته
تو باید تمرکزت به زیبایی ها باشه
ایمانت رو به رب نشون بدی با قدم برداشتن
تلاشت مستمر باشه
و کوچیک کوچیک قدم برداری و اگر میخوای سرعت پیدا کنه باید سریع تر عمل کنی
سپاسگزاری از نعمت ها و نشونه هایی که میگیری یادت باشه و یادآوری کنی همیشه
احساست خوب باشه
و به قوانین عمل کنی
و قسمت پروردگارت صاحب اختیارت اینه که همه کاراتو به راحتی و سادگی انجام میده
به راحتی و طبیعی ترین حالت ممکنش
تو فقط آرام باش و تسلیم باش و بگو چشم و حرکت کن
و مهارت هات رو هم افزایش بده و کنترل کن ورودی های ذهنت رو
و بعد همه چی بهت داده میشه هرآنچه که تو بخوای بگی موجود باش موجود میشه
وقتی منتظر بودیم تا داداشم بیاد دنبالمون من رفتم یکم تو خیابون مصلی که همه داشتن غرفه هاشونو جمع میکردن پیاده رفتم و با خدا حرف زدم خیلی حس خوبی داشت و بی نهایت زیبا بود
وقتی برگشتیم خونه میخواستم رد پامو بنویسم ولی هدایت شدم به اولین پاسخی که اول صبح دیدم و گفته شد الان نخونش و حس کردم الان وقتشه و وقتی خوندم نوشته بود یکی از دوستان برای من ،که تو لایق دریافت نعمت های خدا هستی
و دیدم دقیقا برای فایل مصاحبه با استاد قسمت 21 هست
و همون دو تا پاسخ برای همین دیدگاهم در همین فایل بود
و گفتم پس برای همین بود که گفته میشد که یکی رو اول صبح بخون و یکی رو آخر شب و بعد سپاسگزاری کردم و خوابیدم
من امروز 29 اردیبهشت 458 فروش داشتم و دقیقا خدا بهم انقدر فراوانی داد که میدونم بیشتر از اینم میشه
دو چیز رو یادم بیارم باید
یک اینکه تلاشم رو برای کنترل ذهن و باور قدرتمند ها و تکرارشون بیشتر کنم
دوم اینکه کافیه که قدم بردارم و ایمانم رو به خدا نشون بدم باقی کارا با خداست
خدایا بی نهایت سپاسگزارم