توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2684 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    افشین صناعی گفته:
    مدت عضویت: 4244 روز

    بادرود بر استاد ارجمند وگرامی ، هم چنین دوستان خانواده صمیمی عباسمنش . اتفاقات زیادی در سال 96 برای من رخ داده که به ذکر چند تا از اونها بسنده میکنم ، چون ذکر همه اونها از حوصله دوستان خارجه خواندن اونجا خسته کننده میشه . من در ابتدای هرسال برای خودم هدفگذاری میکنم و به زندگی روزمره میپردازم البته این اهداف رو گوشه ذهنم دارم ، چند روز پیش که اهداف سال 96 رو میخوندم دیدم تقریبآ 90 درصد اونها انجام شده و از دیدن یکی از اهدافم که مسافرت یک هفته ای به خارج کشور بود کمی منو شگفت زده کرد ، چون من برای مسافرت برای 4 روز ماندن در کشور مقصد بلیط تهیه کرده بودم اما از اونجایی که هدفگذاری من برای یک هفته موندن بود ، ومن این مساله رو فراموش کرده بودم ، در حین سفر به مدت 3روز اونو تمدید کردم وشد یکهفته . البته واقعآ ی سفر رویایی داشتم و مهمان شخصی شدم که ی ویلا دوطبقه با تمامی امکانات راننده شخصی در اختیار گذاشته بود تمام نقاط دیدنی وتفریحی رو به ما نشون داد . البته ناگفته نماند اینها همه اش بخاطر سپاسگزاریهایی هست که من هر روز صبح هنگام خارج شدن از منزل انجام میدم و همواره خداوند رو بخطر داشته هایم شکر میکنم . البته زندگی راحتی دارم ودر طول روز به اهداف کوتاه مدت هم توجه کرده تمرکز میکنم . دومین اتفاق جالب در سال 96 همینطور که در ابتدای سال هدفگذاری کرده بودم تاسیس دفتر کاری بود که قبلآ دوست داشتم در محل مورد نظرم باشه ، ویکی از روزهای خوب خدا یکی از آشناهایی که اصلآ ارتباطی باهم نداشتیم به من زنگ زد پیشنهاد داد که برای من خیلی جای تعجب داشت بدلیل اینکه از اون شخص اصلآ چنین انتظاری نداشتم . سومین اتفاق جالب اخذ نمایندگی بود که اونهم به همین ترتیب گرفتم . این رو هم اضافه کنم با توجه به اینکه من مدام شکر گزاری وسپاس گزاری میکنم علاقه بر داشتن دفتر یکی از دوستان پیشنهاد مدیریت پروژه ای رو به من داد که اونهم برایم بسیار جالب زیبا بود . با توجه به مطالب بالا میخوان به دوستان صمیمی سایت عباسمنش بگم که دوستان هرروز صبح که از خواب بیدار میشد ابتدا برای سلامتی خود وخانواده دوستان آرزوی سلامتی بکنید سپس از آنچه که دارید سپاسگزاری کنید و نتایج اون رو خواهید چراکه سپاسگزاری بالاترین فرکانس نزدیکترین فرکانس رو به خداوند داره ،از دوستان گلم درخواست دارم که این کار رو هر روز انجام بدن . برای سال 97 نیز اهداف زیادی رو هدفگذاری نکردم ، ولی رونق کسب و کارم در کنار سلامتی رو از خداوند درخواست کردم ، در ضمن در یکی از کشور ها هم اقدام به سرمایه گذاری تاسیس شرکت نمودم که با توجه به باور فراوانی شناخت که از خودم دارم میدونم که صددرصد موفق میشوم کسب ثروت میکنم که انشاالله خبرش رو به دوستان گلم از طریق همین سایت میدم . در پایان برای استاد دوستداشتنی و عزیزم آرزوی بهترینها رودارم وبرای شما دوستان گرامی سلامتی ، ثروت وشادکامی رو طلب میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      مرجان شاد گفته:
      مدت عضویت: 3423 روز

      سلام جناب صانعی

      من از خوندن دیدگاهتون خیلی لذت بردم،و خوشحال شدم برای موفقیتها و ثروتتون..قبلا اگه میدیدم کسی پولداره یکم حسادت میکردم،یا حسم بد میشد ولی الان که نظر شما رو خوندم دیدم چقدر تحسین کردم ،و تو دلم همش گفتم آفرین،،جهان پر از نعمت و ثروته،،من خیلی از آدمهای موفق خوشم میاد ،یکی از اهداف بلند مدت من هم ثبت شرکت تو یه کشور اروپایی هستش که شعبه های مختلفی داشته باشه وقتی گفتید شرکت ثبت کردم خیلی خوشحال شدم ،چون اگه شما تونستید منم میتونم..شاید کمی دور باشم ولی مطمنا با طی کردن تکاملمون همه ما میتونیم به اهدافمون برسیم…

      موفق و ثروتمند و شاد باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سلما مصدق گفته:
      مدت عضویت: 3090 روز

      چقدر جالب که سفر شماطبق هدفگذاری که قبلا نوشتید یک هفته طول کشید. این برای من الهام بخش بود و اینطور درک کردم که دقیقا اون چیزی رو که خودم میخوام و دوست دارم بدون ترس و با ایمان و باور بنویسم و درخواست کنم وها کنم خود بخود خداوند شرایطی رو مهیا میکنه که به خواسته ام برسم. و خواسته ام رو کوچیک نکنم بلکه باورم رو بزرگ کنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    اسمعیل قلی پور گفته:
    مدت عضویت: 4222 روز

    سلام من اسمعیل قلی پور هستم تاریخ دهم فروردین امسال بر روی این فایل نظرم رو گذاشته بودم. خواستم اولین نتیجه ام رو که می شه برجسته دونست بگم

    همانطور که گفتم دنبال افتتاح دو دفتر جدید هستم یکی از اهدافم این بود

    خدمتت بزرگواران و دوستان خیلی خوبم و خانواده خیلی خوبم عرض کنم که ما خواستیم یه دفتر در یک شهر دیگه بزنیم من گفتم خدایا خودت جورش کن و همچنان روی باور خدا با من هست خدا به من می ده و همچنین نماز تاکید کردم باور درامد من هر روز بیشتر می شود هم می گفتم اما فهمیدم ضعف اصلی من روی این هست که خدا نمی دهد و این رو ساختم خدا می دهد و مرتب نمازم رو می خوندم نماز رو به عنوان وسیله ای برای تمرکز روی خواسته ام و اینکه بدونم راهی برای خواستن از خدا هست مرتب می خوندم دو رکعت

    اخرش جمعه هفته پیش همکارم عزیزم رفت پای معامله یه دفتر مناسب هر چی نشست صاحب مغازه نیومد بنگاه دار زنگ زد نیومد همکارم زنگ زد نیومد خلاصه همکارم هم فرکانس هست با خانواده ما دوستان گفتیم خیریتی خدا می خاد

    تو مسیر برگشت اتفاقی یه جایی ایستاد از یکی پرسید این دو رو بر مغازه نیست برای کرایه اون گفت چرا اتفاقا من خودم یه مغازه دارم می خام اجاره بدم ولی به هر کسی نمی دم کار شما چیه اینم گفت شغل ما رو گفت خوبه من پیش نمی خام ماهی هم یک سوم اجاره اون خیابون رو پرداخت کن (این خیابون اصلی منتهی به میدان اصلی شهر هست به عبارتی جای گل شهر هست ، نمی خام تصور کنید فکر می کنم جا مهمه برای بیزینس فقط می خام بگم شرایط چطوری پیش رفت)

    گفت باشه خلاصه با هم توافق کردن صبح داشت می رفت دید دارن تو مغازه رو رنگ می کنن گفت این جا رو به کی اجاره دادن گفت به فلانی که اسم همکار من رو گفت کلا شوکه شد این یک شنبه هم قرارداد بستیم برای 5 اردیبهشت

    شاید باور نکنید من تو وضعیتی بودم که حتی پول پیش مغازه قبلی رو به سختی جور کردم سر صد هزار تومن پنجاه هزار تومن بیست هزار تومن داشتم جور می کردم اما این مغازه بدون پیش پول بود و حل شد

    حتی پول برای تجهیزاتم نداشتم که تونستم با این کار یه کمی تجهیزات بخرم بعد هم یه دستگاه هم تو خونه داشتم اونم پست کردم برای دفتر جدیدمون

    من فهمیدم هر چیزی بیاندیشی در نهایت همون می شی، تو در نهایت همان هستی که در اندیشه ات می گذره

    اها یه نکته دیگه تصمیم در مورد ماشین عوض شد از وقتی روی باورهام کار کردم فهمیدم ماشین جدید رو برای این نمی خاستم که اسایش بیشتری داشته باشم بلکه برای این می خاستم که به مردم بگم نگاه کنید چقدر موفق شدم پس از لیست هدفم خط زدم چون یه ندایی بسیار قوی با صدایی بسیار زیبا می گفت این هدف تو نیست این برای راضی کردن مردم اطرافت هست

    در مورد خونه بهتون بگم

    یکی از دوستام زنگ زد تهران هست ازم مشورت گرفت گفت فلانی یه سری خونه هست با شرایط که دوستم می تونست پرداخت کنه بگیرم یکی گفتم شک نکن همین الان هر چی پول داری به جای اینکه بری دلار و طلا بخری برو اون خونه ور بخر

    گفتم خدایا چه جالب فقط تو کمتر از یک ماه بهم گفتی نگاه کن اسماعیل هم بهت ادرس خونه ها رو دادم هم بهت دفتر دادم هم تکلیف ماشین رو مشخص کردم.

    تاثیر اینکه خدا می دهد خدا می دهد این بود برای من دوستان

    نتایج بعدی رو حتما براتون می فرستم

    شما خانواده عزیز من هستید

    ممنوم از همتون که هستید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    علی امجدیان گفته:
    مدت عضویت: 3646 روز

    به نام خدای مهربان سلام و عرض ادب خدمت استاد و تمام دوستان

    بخش اول :

    1)اولین چیزی که در سال 96 برای من اتفاق افتاد این بود که من در مقطع ارشد قبول شدم

    2)در خوابگاه که مستقل شدم توی بهترین اتاق ها بین 200 اتاق توی بهترین بهترین اتاق جا گرفتم و هنوزم توی اون اتاق مستقرم

    3)سبک زندگی شخصی که دنبال اون بودم در امسال پیدا کردم

    4)لب تاپی که در دفتر اهدافم نوشته بودم رو به دست آوردم که خیلی بهتر از اون چیزی بود که نوشته بودم

    5)تمام کسانیکه توی مدتهای قبل من رو مورد تمسخر قرار میدادند در امسال با توجه به اینکه امسال تونستم به عزت نفس خوبی برسم و در برابر اونها بتونم بهترین رفتار رو داشته باشم و اونها هر کدام به نحو احسن با من برخورد میکردند

    6)یک هدفی که در زمینه سلامتی بود من در امسال تا حد خوبی به آن دست یافتم

    7)مسیری که تا دانشکده میرفتم رو همیشه با سرویس میرفتم

    8)ماشین ریش تراشی رو که دوست داشتم خریدم که خیلی کوچک و دوست داشتنی هست

    9)بزرگترین نعمتی که در امسال به دست آوردم این بود که روی باورهام کار کردم و تمام اتفاقاتی که در زندگی م میفته دلیل اون رو میدونم و به قول استاد شگفت زده نمیشم

    بخش دوم :

    1)میخوام سال 97 به معدل 18 در ترم جاری دست یابم

    2)روی باور های ثروت تمام تمرکزم رو بزارم و به لطف خدای مهربان به خواسته هایم برسم

    3)سبک زندگی شخصی ام رو بیشتر تقویت کنم

    4)با رسیدن به خواسته هایم این انگیزه رو ایجاد کنم که میشود میتوانم

    5)روی زبان انگلیسی ام کار کنم رو به سطح خوبی در زمینه مکالمه برسم

    6)به یکسری از عادات دست یابم که برای اهدافم ضروری هستند

    امیدوارم تمام دوستان و استاد عزیزم به خواسته های بیشتری در زندگی برسن که دنیای زیباتری رو داشته باشیم و دست خداوند برای گشترش این دنیا باشیم

    در پناه الله یکتا موفق و سر بلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      علی حیدری گفته:
      مدت عضویت: 3470 روز

      سلام دوست من

      خدارو شکر، چقدر خوبه که کوچکترین اتفاقات خوب هم تو ذهنت هست، افراد زیادی هستن که اگر الان ازشون سوال کنی میگن: اتفاق خوب تو سال 96؟ اصلااا نداشتم

      خدارو شکر که دیدت به زندگی اینقدر قشنگه

      انشاالله در سال 97 به همه اهداف قشنگت میرسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3669 روز

    به نام خدای مهربان

    سال 96:

    قسمت اول :

    با سلام

    سال 96 برایم خیی خیلی زیاد اتفاقات خوب افتاد و نیز گاها بد که از آنها درس گرفتم، و زود رفتارم را تصحیح کردم و باورهایم را درست کردم و نتیجه عالی هم گرفتم خدایا شکرت، اواخر سال 95 بود که فهمیدم که بیماری بدی دارم سال 96 رادر همان عید نوروز با بیماری سر کردم تا تعطیلات تمام بشود و دکتری خوب بروم ضمنا تمام این مدت و قبل از آن از یاد خدا اصلا و اصلا غافل نبودم، و واقعا تنهادست قدرت را فقط و فقط خدا می دانستم ،و از او کمک می خواستم، ایاک نعبد و ایاک نستعین، بعد از تعطیلات رفتم دکتر و مریضیم را کاملافهمیدم من ام اس داشتم وسالها متوجه آن نشده بودم با تغییراتی که در زندگیم ایجاد کرده بودم یک دفعه مریضیم اوج گرفته بود و مرا از پای درآورده بود، و مجبور شدم بنا به توصیه دکترم خیلی زود یعنی همان فردا بیمارستان بخوابم با اینکه این مریضی را چندی است که دارم فراموشش می کنم و بحمدلله موفق هم شده ام، صرفا جهت الگوبرداری الان دارم می گویم، می دانید وقتی بیمارستان خوابیدم ملاقات کنندگان من چه کسانی بودند؟ یک عالمه فرشته بودند که از جانب خداوند مجیبم برایم فرستاده شده بودند، اتاق پر بود از فرشتگان زیبا و لطیف که خدا آنها را برایم فرستاده بود که یکسره در اتاق باشند و مواظب من باشند من به هیچ کس این مسئله را نگفته بودم و چون کسی جز خدا نمی تواند به من کمک کند و مالک از آن خداست همیشه و همیشه ، مالک یوم الدین، این خدا خدای من بود که با تمام اینکه پولم مختصر بود و نمی دانستم که باید چه کار کنم در بیمارستانی دولتی خودم را بستری کردم و هزینه اش شد 78 هزار تومان ، این خدا خدای من بود همان خدایی که در اتاقی که خوابیده بودم ،عزیز کل ان اتاق بودم و همه بیماران و همراهانشان خیلی مرا دوست داشتند و عزیز و محترم بودم و تمام کارهایم را همراهانشان کمکم می کردند و خدای عزیزم شکرت، بیماران همراهانی عالی داشتند که یکی از آنها شب قدر به من زنگ زد و گفت خواب شما را دیدم که حضرت علی دستت را گرفته است و کمکت کرده است و این کسی کسی است که به جز یکبار تا حالا با هم تماسی نداشتیم و این خواب زمانی بود که ماهها از آشنایی ما می گذشت، و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبو لی والیومنوا بی العلهم یرشدون: من دعای دعا کننده را هنگامی که مرا می خواند اجابت می کنم بنابراین بندگان من باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند. ؛

    گر بندگانم کنندت سئوال تو را ز استجابت از آن ذوالجلال

    به آنها بگو هست ایزد قریب مبادا خورید از شیطان فریب

    اگر خود نماید مرا کس خطاب دعای و را می کنم مستجاب

    دعای گوشه نشینان بلا بگرداند چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری

    دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیمشبی دفع صد بلا بکند

    هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد

    حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد

    فروماندگان را به رحمت قریب تضرع کنان را به دعوت مجیب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    بهار نارنج گفته:
    مدت عضویت: 3562 روز

    دریافت های سال 96

    1. مهم ترین اتفاقی که برای من افتاد بهبود یک مسئله درباره یکی از روابط زندگیم بوده که چند سالی بود به شدت به مشکل خورده بودم، خیلی تلاش کردم که این مشکلات رو از بین ببرم اما هربار بدتر از قبل میشد، اما تو سال 96 به یک باره یه معجزه ی بزرگ اتفاق افتاد که من واقعا بابتش سپاسگزارم ، به دلایلی نمیتونم واضح در موردش توضیح بدم اما میدونم دلیل این اتفاق چی بوده، و چرا بالاخره موفق شدم به چیزی که میخوام برسم. دلیلش این بوده که در این رابطه هروقت که مشکلم وخیم میشد، میدونستم که دیگه کاری از من و هیچ کس دیگه ای برنمیاد و در اون لحظات سخت من فقط از خدا کمک میخواستم و فقط به اون التماس میکردم و هربار واقعا اون مشکل برطرف میشد و در تمام این سال ها من همیشه از خدا میخواستم که شرایط اونطوری بشه که من میخوام و همیشه تو رویاهای خودم بهش فکر میکردم و حس میکردم واقعا اون چیزی که میخوام اتفاق میفته و واقعا تو سال 96 به طرز معجزه آسایی به بخش زیادی از اون اتفاق و آرامشی که میخواستم رسیدم و بابتش از خداوند سپاسگزارم. من تونستم شاید به طور خودآگاه و اکثراوقات ناخودآگاه کاری کنم که یک شخص دیگه اون طوری که من میخوام باشه.

    2. در سال 95 بیزینسی رو به صورت آنلاین شروع کردم  که تا یک سال و نیم هیچ مشتری برای خرید محصولاتم درخواست نداده بود اما بعد از اینکه احساس من به دنبال اتفاق بالا که توضیح دادم تغییر کرد و بعد از اینکه مشکل مالی من از طریقی دیگه حل شد، مشتری بی نهایت عالی برای کارهای من درخواست داد که نه تخفیف میخواست و نه اینکه برای دیر آماده شدن کارها شکایت میکرد و تنها کاری که وقتی من اونو در جریان روند تولید میذاشتم انجام میداد، تشکر بود و این واقعا برای من بی نهایت عالی بود.

    3. قانون شهریه برای انتقالی های دوره روزانه دانشگاه سراسری حذف شد و من دیگه مجبور نبودم برای رشته ی خودم شهریه بالایی بپردازم.

    4. تونستم برای آینده ی درسی خودم و اینکه دوست دارم در آینده در این زمینه چه کاری انجام بدم تصمیم بگیرم.

    5.با کتاب های خوبی مثل قدرت، چهار اثر و معجزه ی شکر گزاری آشنا شدم که به من کمک کردند بی نهایت احساس شادی و خوبی داشته باشم.

    6. از سایت آقای عباس منش استفاده های بیشتری کردم و در واقع هروقت که حالم خوب نباشه میام سروقت این سایت تا بتونم انرژی مثبت دریافت کنم.

    7. یه اتفاق خیلی جالب: وقتی من در حال انجام تمرینات کتاب معجزه شکرگزاری بودم یه روز با دوستم رفتیم بیرون و اون روز دوستم پول نوشیدنی که خوردیم رو حساب کرد. وقتی من به خونه برگشتم و تمرین بعدی رو که مربوط به همون روز بود رو خوندم، دیدم درباره بهبود وضعیت مالی بود و نوشته بود حتی اگر در خرید کالایی تخفیف بگیرید و یا دوستی پول غذای شما را حساب کند این یعنی پول بیشتر در زندگیتان و من واقعا از این اتفاق جالب خندم گرفته بود.

    8. بهبود وضعیت سلامتی مادرم که چند وقتی بود با مشکلات مختلفی مواجه میشد واقعا اتفاق بزرگی بود و من واقعا از خداوند سپاسگزارم.

    9. بخشیدن 99 درصد آدم هایی که در زندگی به من ظلم کردند. دلیل راحت بخشیدن به نظر من تا حد زیادی مربوط به غیبت نکردن است. وقتی پشت سر کسی حرف میزنید و غیبت میکنید خشم و کینه ی شما هربار بیشتر و بیشتر می شود. من تمرین کردم که غیبت نکنم و می گویم اصلا کار سختی نیست.

    اتفاقات خوب دیگه هم بود مثل جان سالم به در بردن از تصادف، حل مسائل درسی و … .

    برنامه ی سال 96:

    1. به دست آوردن یک نتیجه ی عالی در آزمون ارشد امسال و قبول شدن در دانشگاهی که میخواهم

    2. ادامه دادن و کسب موفقیت بیشتر در بیزینسی که شروع کرده بودم و به دلیل تمرکز روی درس آن را به زمان دیگری موکول کرده بودم.

    3. تدریس خصوصی هم زمان با درس خواندن .

    4. آموزش هنری که به عنوان بیزنس از آن استفاده کردم در تابستان.

    5. خواندن کتاب های بیشتر و بیشتر

    6. تصمیم دارم بیشتر روی باورهایم کار کنم تا مسیر موفقیت را سریعتر بپیمایم.

    7. یکی از خواسته های بزرگ من برای هر سالی بهبود خیلی زیاد شرایط مالیست هم برای زندگی بهتر خودم و هم برای کمک کردن به افراد دیگر مخصوصا بچه ها. چون واقعا احساس خوبی بهم میده وقتی میتونم خیلی مفید به کسی کمک کنم مخصوصا در زمینه مالی.

    تعداد خواسته ها زیاده که مهم ترینشان را برای سال 97 نوشتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    مهسا مذهب دار گفته:
    مدت عضویت: 3304 روز

    سلام . امیدوارم همتون خوب و خوش و شاد باشید.

    خدا رو شکر سال 96 برای من یک هوای تازه بود و من از تک تک لحظه هاش لذت بردم .

    من اردیبهشت 96 با شما آشنا شدم و مثل خیلی از بچه ها که نظرشون رو می خونم فقط دنبال راه نجات بودم اوایل اصلا نمیفهمیدم چکار باید انجام بدم و همه چیز برام سخت بود.

    بالاخره راه افتام و افتان خیزان فقط یه نور امید رو اون دورا می دیدم و روزهامو رو با نگاه کردن به اون هدف بهتر و بهتر می کردم.

    یکی از بهترین اتفاقای زندگی من قبولی در آزمون طراحی نظام مهندسی بود.

    فکرشو کنید که من بعد از 4 سال دوری از فضای حرفه ای به خاطر به دنیا اومدن بچه های گلم تونستم این موفقیت رو کسب کنم.

    جالبیش اینجاست که هر چی سعی می کردم کمی تمرین کنم برای آزمون نمیشد یه شب به خدا که تازه باهاش دوباره دوست شده بودم گفتم خداجون من می خوام قبول شم خودت شرایطش رو فراهم کن. چند روز بعد وقتی از پله های خونمون پایین می رفتم پام پیچ خورد طوری که نمیتونستم قدم از قدم بردارم.

    همین داستان باعث شد همه کارای خونه و بچه ها بیفته گردن همسرم تازه قربون خدا برم که همسر من که اینهمه سرش شلوغ بود رو با تعطیلات محرم کنار ما قرار داد و همه چیز دست به دست هم داد تا من 4 روز بدون مشکلی نشستم و تمرین کردم.

    شب روز آزمون باز به خدا گفتم خدا جونم تو آگاهی مطلقی و جواب همه سوالها رو می دونی راه حل این آزمون و بهم بگو .

    فردا شد این آزمونها چون صبح تا عصر طول می کشه فضای آزاد تری داره و چون عملی بچه ها گاهی با هم حرف می زنن خلاصه بچه ها ایده هاشون رو گفتن و من از یه راهی کار و حل کردم .

    پایان آزمون مطمن بودم اما وقتی برگه ها رو جمع کردن دیدم همه از راه حلی حرف می زنن که من انجامش ندادم. بغض گلومو گرفت گفتم خدا جون مگه قرار نشد کمکم کنی ولی خیلی زود به خودم اومدم و ازش به خاطر این تجربه تشکر کردم .

    تو راه خونه دوستام که باهاشون آزمون دادم تماس گرفتن و کلی در مورد اینکه چرا اینجوری حلش کردم بحث کردن.

    رفتم خونه خسته و گرسنه . دم در بچه های خوشگلم اومده بودن استقبالم از دیدنشون این نعمتهای بزرگ و بی نظیر خدا رو سپاس گفتم.همسرم دلداریم داد و من که با همه تلاشم سعی می کردم حال خودمو خوب نگه دارم با بچه ها رفتم که بخوابم برای خوب نگه داشتن حالم حتی به بالش و پتو هم مثبت نگه می کردم که چه بالش خوبی چه پتوی نرمی خوابیدم.

    صبح وقتی تلفنم و چک کردم دیدم دوستم یکی از نقشهای آزمون و فرستاده تعجب کردم شبیه کار من بود.

    زیرش نوشته بود :مهسا تو درست حل کردی ما همه اشتباه کردیم

    نمیدونید چه سپاسگذاری بزرگی از خدا در دلم احساس کردم و چقدر در مقابلش خاشعانه به سجده افتادم که خدایا تو چقدر عظیمی.

    آره تو ایران فقط ده درصد درست حل کرده بودن و خدا به جای من امتحان داد و نکته ای رو حل کرد که من اصلا خبر نداشتم ازش.

    این قبولی عالی بود و هنوز هم شکرش می کنم چقدر اعتماد به نفسم بالا رفت و چقدر ایمانم بهش قوی تر شد

    تو سال گذشته لحظه هام پر بود از این معجزات شیرینش که همش با رعایت قوانین به طرز آگاهانه رخ داد.

    سال گذشته سالی بود که دلیل خیلی از مسایلم رو فهمیدم و شروع به اصلاحش کردم.

    سالی که گذشت برای من پر بود از داستانهای شیرینی که خودم ساختن.

    واقعا انسانهایی که رو خودشون کار می کنند قابل احترامند و مخصوصا آدمهایی که می تونند نقش معلم رو داشته باشند.

    آره واقعا معلمی شغل انبیاست.

    من به احترام همتون مخصوصا معلم عزیزم آقای عباس منش تمام قد می ایستم ازتون بی نهایت سپاسگذارم که هستید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  7. -
    علیرضا نوفرستی گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    سلام و ارادت به همگی دوستان و استاد عزیزم

    در سال 96 اتفاقات بسیار خوبی برای من افتاده که چند تا از بهترین هاش رو مینویسم:

    1- مهمترین هدف من در سال 96 ساختن فیلم های آموزشی آنلاین در زمینه کاری خودم بود که به واسطه آشنا شدن با نرم افزارهای تدوین فیلم، از اونها برای ساخت تخته آرزوها بصورت فیلم استفاده کردم و یک فیلم یک ساعته و با کیفیت خیلی بالا (که شامل ترکیب جذابی از خواسته هام ، صدای استاد، عبارات تاکیدی و تصاویر خودم) تدوین کردم که یک هفته کامل، ساختنش زمان برد ولی اینقدر جذاب و عالی شده که دختر 3 سالم، بارها و بارها با من فیلم رو میبینه و خسته هم نمیشه. به نظر خودم که تخته آرزوهام ، حریف جهانی میطلبه. البته برای خودم فیلم های کوتاهی هم درست میکنم که ترکیب آهنگ های انرژی بخش و صدای استاد هستش.

    2- من تقریبا تمام محصولات استاد رو به راحتی خریداری کردم(بجز تندخوانی که از روی سایت برداشته شده) و در سال 96 ، وقتی که محصول روانشناسی ثروت 3 رو خریدم و پولش از حسابم خارج شد، کمتر از پنج دقیقه، به همون مبلغ دوره(البته 40 یا 50 هزار تومن بیشتر) بحسابم واریز شد که تا دو ماه نمیدونستم که از کجا اومده و بعدا فهمیدم که یک کمک هزینه ای از یک اداره دولتی هستش که یکسال قرار بود به حسابم واریز بشه که تا اون لحظه نشده بود

    3- دو تا از کارمندان با تجربه و با سابقه 12 ساله که خیلی در کار اخلال ایجاد میکردن و مانع گسترش کار شده بودن رو اخراج کردم(که خییییییلی سخت بود) و به لطف خدای مهربان، افراد جایگزین، بسیار با سوادتر و با انگیزه تر هستن و کلی به پیشرفت شرکت کمک کردن

    4- در یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس قرار کاری داشتیم و همون روز اول ورود و همون جلسه اول از کالای ما به طرز فوق العاده ای استقبال شد ولی قبل از ما، نفری که نمایندگی یک کالای امریکایی رو داشت(البته ربطی به محصول ما نداشت و فقط همزمان اونجا بودیم) به طرز بدی با مخالفت رو برو شد و کلا جمع کرد و رفت. و ما روزهای باقیمانده سفرمون رو کلا تفریح کردیم.

    5- با تغییر باورها به یک سفر خارجی یک هفته ای لوکس رفتیم که هواپیما و هتل عالی بود و هر چی که خواستیم هم خرید کردیم ولی دفعه های قبلش به خاطر باورهای محدودکننده، خیلی مقتصد میرفتیم و حواسمون به پول خرج کردن بود

    6- دقیقا یک روز قبل از اینکه دلار بخواد روند صعودی رو پیش بگیره، یکی از دوستان به من دلار فروخت که اصلا قصد خرید نداشتم(به قیمت 3700 تومن) و دقیقا از فردای اون روز دلار شروع به گرون شدن کرد

    7- و کلی اتفاقهای جالب و خوبه دیگه ……

    از مهمترین کارهایی که برای سال 97 باید انجام بدم:

    1- نوشتن کامنت در سایت هستش که این اولین متنی هست که بعد از عضویت طولانی مدت من در سایت مینویسم با وجود اینکه تمامی محصولات رو دارم و هر روز دارم تمرینات رو انجام میدم

    2- مهاجرت به خارج از ایران که با اتفاقات کاری که برای من افتاده و الهاماتی که به من شده ، آخرای امسال به یاری خدا این اتفاق میوفته.

    خدا رو شکر که همگی ما سالی پر از برکت و نعمت و شادی و سلامتی پیش رو داریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    دنیا فاطمی گفته:
    مدت عضویت: 3135 روز

    دنیا ?:به نام خداوند بسیاربخشنده بسیارمهربان ,سلام دارم خدمت استاد عزیز وتمام اعضا خانواده صمیمی وهمچنین گروه تحقیقاتی عباس منش عزیز, همانطورکه بچه های دیگه هم اشاره کرده بودن بهترین اتفاق سال96 برای من وهمسرم آشنایی با بهترین استاد دنیا,استادعباس منش عزیزم هست که اسمشون همیشه ورد زبان من وهمسرم هست به اندازه ای که  تمام خانواده واطرافیان ماهم دیگه بااسم استاد آشنا هستن ,هرچقدر خداروشکر کنم بابت قرارگرفتن دراین مسیر زیبا بازهم کمه,روزانه خداروشاکرم که منو به این مسیر بی نهایت زیبا وشیرین هدایت کرد,تقریبا قبل از رمضان سال 96 بودکه یکی ازدوستان قدیمی دوران دانشکده سه تا فایل صوتی فرستاد توی گروه واتس آپی که درست کرده بودیم تا بچه هایی که سالها قبل باهم همکلاس بودیم ازحال همدیگه باخبر باشیم ,گوشی من چون خیلی پربود و حافظه نداشت مدتها بود که هیچ فایلی رو دانلود نمیکردم اما اونروز برخلاف عادت همیشگی ازدوستم پرسیدم که اینایی که فرستادی چیه وایشون هم اسم استاد رو آوردن وتوضیحات مختصری درموردشون دادن اما هیچ کدوم از ماها ایشونو نمیشناختیم خلاصه به هرزحمتی بود این سه تا فایل رو دانلود کردم و گوش دادم , فایل سه برابر کردن درآمد بود, انگار گمشده ام را پیدا کرده بودم ,من از خییییلی سال پیش دنبال راهی بودم که منو به آرزوهام برسونه,همیشه میگفتم مگه من چندبار به دنیا میام,اگه فقط همین یه باره پس چرا نمیتونم اونجوری که خودم دوس دارم زندگی کنم, این اون زندگی نیست که روح منو ارضاء کنه,خلاصه اینکه همیشه این چالشها در ذهنم بود , تو این سالها به راههای زیادی هدایت شدم از استادان داخلی و خارجی,موقعی که به فایلهاشون گوش میدادم یا کتابشونو میخوندم پرازانگیزه واشتیاق میشدم اما راهکاری واضح وروشن ارائه نمیدادن که باعمل کردن به اونا بتونم به آرزوهام برسم وهمیشه یک حلقه گمشده ای دراین میان بودکه بین من وآرزوهام فاصله می انداخت,اما اونشب انگار همون حلقه گمشده من پیدا شده بود,رفتم وهمسرم که تقریبا خواب بود رو بیدارکردم وگفتم بلندشو فقط بیا گوش کن پیداش کردم,الان که دارم اینا رو مینویسم چشمام پرازاشکه ,اون شب رو هیچ وقت فراموش نمیکنم,بعداز اون من وهمسرم پیگیرمحصولات استاد شدیم وقتی شوهرم بهم گفت که فایل ثروت 1 استاد 5 میلیونه سرم داغ شد من وشوهرم کاملا ناامید شدیم و کلی هم ازاستاد دلخورشدیم که چرا باوجودیکه نیاز مالی نداره اینهمه قیمت محصولاتشون زیاده که ما نمیتونیم بخریم, همونروزا بودکه مادرم مریض شد و بستری شد ومن به مدت دوهفته شاید بیشتر توی بیمارستان بودم وهربار که همسرم به ملاقاتی میومد چندتا ازفایلهای رایگان استاد رو دانلود کرده بود وباهم گوش میدادیم و من وشوهرم که به لطف الله کاملا یکتاپرست بودیم با دیدن یکتاپرستی استاد ترغیب شدیم تا هرطورکه شده فایل ثروت رو تهیه کنیم و با کمک ولطف الله همسرم در رمضان سال1396 موفق به تهیه بسته روانشناسی ثروت 1 شد , بعدازاون هم چندین جلسه ازقانون آفرینش رو خرید ,با زیرورو شدن باورهایمان زندگیمان هم ازاین رو به اون رو شد,باوجودعلاقه بسیارشدیدی که بین من وهمسرم وجودداشت  اما به خاطر عدم آگاهی که داشتیم تقریبا بیشتر اوقات باهم بگو مگو و بحث داشتیم ,ازآنجایی که بچه ها خواه ناخواه شبیه خانواده هایشان میشوند من نیز همانند مادرم همیشه توجهم برروی نکات منفی,زندگیم بود,باآنکه همسرم قااابل مقایسه با اطرافیان ,آشنایان و… نبود و همیشه خودم هم به این موضوع اذعان داشتم اما بیشتر اوقات با توجه کردن بر نکات منفی بسیار بی اهمیتی که همسرم داشت بین ما بحث ودلخوری بوجود میومد و شیرینی زندگی رو به کاممون تلخ میکرد و همانطورکه انتظار میره من همیشه باخودم انواع واقسام بیماریها رو حمل میکردم,باوجودیکه سنی نداشتم اما دیسک کمر,میگرن,تپش قلب و….و……

    15 سال بودکه دارو برای تپش قلب ومیگرنم استفاده میکردم و دکترها گفته بودن باید تاآخرعمردارو مصرف کنی بااین وجود بازهم همیشه مریض بودم اما من بعداز شناخت قوانین وعمل کردن به آنها تصمیم گرفتم که داروهایم را کناربگذارم چون هیچ نیازی به آنها احساس نمیکردم با دکترقلب ومتخصص داخلی که مشورت کردم مخالفت کردند و اجازه ندادند اما من داروی قلبم را به تدریج کم کردم و بعد ازسه هفته کامل قطع کردم و الان بیش از دوماهه که هییییچ دارویی استفاده نمیکنم وکاااااااملا سالم سالم هستم.

    استادعزیزم مطمئنم سراسر این مسیرزیبایی راکه به مانشان دادی موفقیت وثروت وخوشبختیست ,موفقیت پشت موفقیت,ثروت پس ازثروت,

    آنقدر سرشار ازعشق ودوست داشتن مردم وتمام دنیا هستم که هرلحظه درحال سرریز شدن است بی چشم داشت بی توقع وباچشم هایم میبینم که چندین برابرش هرلحظه به من برمیگردد ,خدایا سپاسگزارم بی نهایت سپاسگزارم.

    دوس دارم برای سال 97, ایده ای رو که به ذهنم اومده ودرحال پیگیریش هستم به بازار ارائه کنم و موفقیت وفروش چشمگیری نصیبم بشه ان شالله

    خداروشکر یه پسر9ساله بسیار زیبا وفوق العاده دارم که آینده بسیار بسیار درخشانی داره ان شالله وازالان داره قانونو یاد میگیره, دوس دارم برای سال97 صاحب دو دختر دوقلوی همسان بشم اسمشون هم انتخاب کردم و تو خیالم لحظات فوق العاده ای روباهاشون سپری میکنم وان شالله خبرشو بهتون میدم ?

    وخیلی آرزوهای ریز ودرشت دیگه, ممنونم که باعث شدین بانوشتن وتکرار قوانین بازم پر ازشوق رسیدن بشم ,

    باآرزوی شادی سلامتی وثروت برای همه مردم ???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    حسن احمدیان گفته:
    مدت عضویت: 3076 روز

    من 3 ماهه که با گروه عباس منش آشنا شدم

    و اتفاقات خوب سال 96

    1-ترک گناهان کبیره به کمک خدا

    2-پیدا کردن بهترین دوره‌های آموزشی که باعث پیشرفت خیلی سریع کسب و کارم بشه

    3-افزایش فوق العاده عزت نفسم (به کمک استاد)

    4-فاصله گرفتن تمام دوستان منفی نگر و پیدا کردن دوستان خوشبین (به کمک استاد)

    5-آشنایی با استاد عباس منش ?

    6- حفظ 4 جز قرآن بصورت ترتیبی و موضوعی

    7- ادامه تحصیل ندادن (مثل استاد) با وجود مخالفت همه و ایمان به خدا

    8- شاید مهم ترین این باشه: احساس عشق و پیشتازی از بقیه در موردی که اراده کنم

    چی دوست دارم سال 97 اتفاق بیوفته؟

    1-نتیجه گرفتن کسب و کارم که یک حیطه آموزشه و رسیدن به درآمد مد نظرم

    2-درمان پلک افتادگی خودم که از بچگی داشتم و با قدرت خدا میخواهم درمانی کنم

    3-ارتباط داشتن با آدمایی دوست دارم باهاشون باشم (روابط بسیار عالی)

    4-رسیدن به مرحله ی یقین از ایمان ( یقینی که حضرت علی (ع) داشت

    :)

    با ارزش ترین باوری که پیدا کردم این بوده

    هیچ چیز غیر ممکن نیست

    چون اگه خدا بخواد ممکنش می‌کنه

    والله علی کل شیء قدیر…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    آناهید شفیعی گفته:
    مدت عضویت: 3286 روز

    نکات مثبت زندگیم در سال 1396

    1_از ابتدای سال با گروه تحقیقاتی عباسمنش هم خانواده شدم و تغییر باورهام رو استارت زدم. خدایا ازین بایت سپاسگزارم.

    2_پسرم به استقلال مالی رسید و من با آرامش خیال از شغلی که دوستش نداشتم و به اجبار در اون شغل به مدت ده سال کار کردم، استعفا دادم. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    3_بخاطر بیکار شدنم وقت بسیار بسیار زیادی پیدا کردم برای آموزه های استاد و کارکردن روی باورهام. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    4_نقل مکان از محل سکونتم به جایی که بهتر بود. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    5_ثبت نام در کلاس ورزشی یوگا چون سالها عاشقانه دوست داشتم درین کلاس شرکت کنم والبته به لطف خدا پیشرفت خوبی داشتم. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    6_چند ماهی بود که دوست داشتم دوره راهنمایی عملی دستیابی به آرزوها رو تهیه کنم که به لطف خدا در نیمه دوم سال تهیه کردم و برام دستاوردهای روحی زیادی داشت. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    7_با تهیه این محصول دیدم نسبت به خدا و خودم کلی عوض شد و بهتره بگم با خدا و خودم آشتی کردم و بطور محسوسی اعتماد بنفس بالایی پیدا کردم و امیدم به زندگی بیشتر شده و این تبدیل شده به یک روند لحظه به لحظه که رو به پیشرفت هست.خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    8_وابستگیهای شدید و مخرب عاطفی که داشتم خیلی خیلی کمرنگ شده و خداهای دروغین جاشون رو به خدای احد و واحد داده. خدایا ازین بابت خوشحال و سپاسگزارم.

    9_ناراحتی معده شدیدی داشتم که دکترها تصمیم داشتند جراحی تعویض دریچه معده رو برام داشته باشن ولی من با کارکرد فایلهای رایگان استاد و خرید سه قسمت قانون آفرینش و همینطور کارکرد شبانه روزی راهنمای عملی آرزوها و همینجور کارکرد محصول تسلط ذهن بر جسم بطور خیلی زیادی بر بیماریم پیروز شدم درحدیکه الان نه تنها جراحی ندارم بلکه دارو هم نمیخورم و فقط با رژیم غذایی روند بهبودیم رو طی میکنم. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    10_بیرون رفتن خیلی طبیعی افراد منفی از زندگیم جوریکه اصلا خودم در حذفشون دخالتی نداشتم و الان که داشتم فکر میکردم نبودشون به ذهنم اومد.خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    11_بهبود چشمگیر دید چشمام بعد از کارکرد محصول تسلط ذهن بر جسم. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    12_باوجود بیکار شدنم و نداشتن استقلال مالی تمامی قسطها و کرایه خانه به راحتی داده شد در صورتیکه سالهای قبل که کار داشتم ولی به سختی قادر به پرداخت هزینه ها بودم. و فکر میکنم این بخاطر فقط دستهای خدارو دیدنه و تکیه کردن فقط به خودش. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    13_با اینکه خیلی نگران هزینه های عید بودم ولی به خوبی و راحتی همه هزینه ها پرداخت شد. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    14_حس و حال خوب و مملو از آرامشی موقع تحویل سال جدید داشتم. حس ایمان و اطمینان به روزهای درخشان. خدایا ازین بابت سپاسگزارم.

    15_حس زیبای وجود خدا که یکسال در تمام لحظاتم بود. سال 96سالی بود برام مملو از خدا و بااینکه سالی پرچالش بود ولی حضور خدا قدرتی زیبا بهم میداد برای ادامه دادن. حس میکنم سال گذشته پربارترین سال زندگیم بود جوریکه اگه تمام سالیان گذشته م رو روی یک کفه ترازو بزارم و سال 96رو هم روی یک کفه، این یکسالی که با خدا سپری کردم سنگینی میکنه چون بی هدف نبودم چون بی خدا نبودم. چون خدایی رو توی زندگیم جا دادم که دوسش دارم خدایی که پایه و اساسش شکی عظیم بود خدایی که همش ازش میترسیدم و بخاطر همین ترس همش ازش روگردان بودم ولی دقیقا یکساله که چشم تو چشم نگاهش میکنم به هرچی نگاه میکنم اونو میبینم به هرچی فکر میکنم به اون میرسم به هرچی گوش میکنم اونو میشنوم هرچیو لمس میکنم اونو حس میکنم و این برای من بزرگترین دستاورد و نکته مثبت زندگیم دریکسال گذشته هست و همه اینهارو مدیون استاد عزیز و گروه خوبشون و همینجور پسر عزیزم هستم که به واسطه خرید محصول تندخوانی با استاد آشنا شد و من رو که تشنه دانستن حقیقت بودم و از کودکی جواب درستی نگرفته بودم رو در مسیر حقیقت قرار داد و سال گذشته رو سال تولد دوباره خودم میدونم. اصلا حس میکنم یک ساله هستم.حس میکنم به تازگی وارد این دنیای بزرگ و زیبا و شگفت انگیز شدم. خدایا بارها وبارها سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: