توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها - صفحه 60 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2684 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا رستمی گفته:
    مدت عضویت: 3054 روز

    سلام استاد خوب وقشنگم

    قسمت اول

    سال 96

    سال 96 بهترین وفوق العاده ترین سال بود هر اتفاقات از نظرما 1ذره بده اما به قول استاد عزیز تمرکزممو رو اتفاقات مثبت میکنم تا فرکانسهای مثبت با احساس خوب به جهان ارسال کنم قبل از اینکه استاد این سوال رو مطرح کند 5و6روز به سال اخر من لیست دستاوردهی سال 96 رو در دفترم نوشتم الان هم برای این اعضای خوب فرکانسم مینویسم

    1٫مشتری همسرم راهنمایی کرد پسرمو به کلاس قران ببرم از این طریق فایملیامون 1استاد درجه 1برای پسرم معرفی کرد از خرداد میبرم شکر خدا تا اسفند نصف جز3 رو حفظ کرد درحالیکه از 2٫30شروع کرد برای قران برام فوق العاده بود

    2٫ عید فطر باهمسرم وپسرم رفتیم ارسبارن که بهترین صحنه های زندگیمو دیدم

    3٫ از اوخر تیر با کانال معجزه سپاسگزاری که توسط دختر عمه زن دادشم مدیریت میکنه اشنا شدم

    4٫ تکالیف شگزاری رو انجام میدادم که در سموین روزش باهمواپیمابرای 1شبه باپسرم رفتیم مشهد بدون اینکه بلیط بخریم قبلا

    5٫مقالهم برای دانشگاه کنفرانس اورمیه پذیرفته شد 4شهریور رفتیم اسکان نگرفته بودیم چول پول نداشتیم رفتیم هتل دادن گفتن موقع تحویل حساب میکنیم چون سپاسگزالری رو انجام میدادم موقع تحویل گفتم چند باید بدیم گفتن هیچی بسلامت

    6٫ جایکه کوچکی در صوفیان اجاره کرده بودیم با پول زیاد اواخر شهریور باهمان پول 1جای بزرگ اجاره کردیم

    7٫ تو مرند اپارتمان داشتیم مشتری براش نبود از ماه رمضان گذاشته بودیم بنگاه اما کسی نبود بخره بعد از اجاره اون خونه بزرگ اونم میگفت فقط 1سال تو خونه میتونیم بمونیم گفتم تا 1سال دیگه خدا بزرگه اوایل مهر بود دنبال خونه خریدن بودم تااینکه 1بنر دیدم نوشته واحدهای این اپارتمان بفروش میرسه به همسرم گفتم گفت ما که پول نداریم گفتم بریم 1نگاه کنیم خدابزرگه رفتیم دیدیم پسند کردیم برگشتنی از مرند زنگ زدن 1مشتری پیدا شده فردا بیاید باهاش حرف بزنید واخدالطف مکرد مشتری اپارتمانمون راپسندید با پول نقد باعث شد ماهم 96/7/20از واحدهای اون اپارتمان در صوفیان رابخریم که امسال که شهریور اجاره اون خونه که فقط 1سال باید اونجامیوندیم از شهریور امسال سال 97دیگر میریم خونه خودمون ایشالله لطفهای خدا هنوز ادامه دارد

    8٫ من که دوست داشتم پسرم قران رو باحروف وروخوانی بخواند 1روز بامامان بچه های قرانی حفظ صحبت میکردیم گفتند پسرشونو میبرن کلاس حروف وروخوانی به من پیشنهاد داد اگر میخواهی توهم بیار من 1جلسه امتحانی رفتم بعد چند جلسه با استادحرف زدم گفتم خصوصی براش کلاس بیار اونم قبول کرد هرچند سنش کم بود از 4ابان بردم شکر خدا اخر اسفند 2تا کتاب روخانی رو تمام کرد عالی میخونه شکر

    9٫پایین اپارتمانی که گرفته بودیم مغازه داشت به همسرم گفتم بخریم باز مخالف بود گفتم تو بخر خدابزرگه رفت پایه معامله شکر خدا طرف باچک قبول کرد اونم 27/9/96خریدیم

    10٫باز ادامه دارد لطفهای خدا همسرم خردادماه بود تونست گواهینامشو بگیره

    11٫ من که عضو کانالسپاسگزاری بود م که مطالب خانم رندابرن رو میذاشتن 1روز دنبال اون کانال بودم که 1کانال دیگر سپاسگزاری اومد اونم جوین شدم از اونجا بااستاداشنا شدم فایلهاش در اون کانل بود زدم فلشم وقتی پسرمو میبرم کلاس در ماشین گوش میکنم از اذر عضو کانال شدم بعد فایلهای رایگانشو گوش کردم ورودیهای منفی مو حذف کردم تلویزیون اخبار افراد کلا حذف شدند ارامش پیدا کردم

    12٫ 15بهمن همایش حافظان قران دعوت شدیم با پسرم رفتیم کلی انرزی گرفتیم

    13٫مردادماه بود گوشی مورد علاقه مو گرفتم رفتیم خرید کیف وکفش مورد علاقه مو گرفتم

    14 دندانپزشکی رفتم دندونمو بهترین نحو ترمیم کرد

    15 کرم های صورت با کیفیت عالی خریدم

    16٫به لاله پارک رفتم مرکز مورد علاقه خریدم بود

    17٫مسابقه جامه القران پسرم شرکت کرد برای اولین بار

    18 .همسرم دفترشو مجهز بهدوربین کرد

    19٫من ماشینمو مجهز به دزد گیر کردم

    20٫ در طول سال اصلا مریض نشدم

    21٫ توانستم پول کلاسهای قران پسرمو بدم

    22٫سه تا چکهامون پاس شد 105میلیون تومان

    23٫برای پسرم اواخر سال کلی هدیه دادن که سال 95 نگرفته بود

    24٫ همسرم مشترهای زیادی جذب کرده

    25٫پول مکانیکی که برای تعمیر ماشینم گرفته خدا داده شکرت خدا بخاطر این همه لطفهای که سال 96برام کردی شاید هزارن نعمت دیگر برام دادی که من فراموش کرده م سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    یوسف باقری گفته:
    مدت عضویت: 3223 روز

    سلام استاد عزیز و دوستای گلم

    از وقتی روی باورام دارم کار میکنم دارم احساس خوب رو میفهمم چیه من ادمی بودم که فکر میکردم تو زندگی چشمم زدن و دیگه نمیتونم پیشرفت کنم دست به هر کاری بگین زدم دعا گرفتم ، دخیل بستم ، پیش کسی که جن احضار میکنه رفتم ، نماز میخوندم گریه میکردم حتی یه اهنگ گوش نمیدادم و صدتا کار دیگه بجایی رسیدم که راهی نداشتم هزارتا مشکل داشتم تا جایی که همسرم دیگه ازم برید و زندگیم تا مرز از هم پاشیدن رفت ولی با گفتن اینها نمیخوام موج منفی بدم یا ناراحت بشم ولی دقیقا روزی که با شما اشنا شدم تحول خیلی بزرگی به لطف خدای بزرگ در زنگی من بوجود امد وقتی دونه دونه فایلهای شمارو گوش میدادم خیلی با باورهام فرق داشت دقیقا برعکس چون من تو خانواده مذهبی بزرگ شدم ، هرکدوم از فایلهای شما باعث شد بتونم ی مقدار از باورهام رو عوض کنم که با توجه به گذشته خودم فهمیدم من به خیلی از ارزوهایی که تو بچه گیه خودم داشتم طی یه مدت زمان تقریبا مشخص به اون رسیدم که بعنوان مثال

    من ارزوی داشتن دوچرخه داشتم و هرچی به بابا مامانم میگفتم برام نمیخریدن ولی سعی کردم با کار کردن پول خریدش رو جور کنم البته اگه نمیخندید یه دوچرخه خریدم که خیلی اوضاعش خراب بود لاستیکش بقدری خراب بود وقتی بادش میکردم چون پاره بود از چند جا تیوپ میزد بیرون که با کمی فکر کردن برای حل مشکل از اپاراتی تیوپ پاره گرفتم و اون درزا را با تیوپ بستم و چون از فرمون شاخ گاوی خوشم میومد و پولش رو نداشتم با کمی تغییر روی فرمونش تغریبا مثل شاخ گاوی شد خلاصه این یکی از خاطرات من تو اون دوران بود که با تمرکز روی خواسته هام و بدون اینکه بزارم بی پولی اذیتم که سعی کردم برای بدست اوردنش یه تلاش شیرین رو شروع کنم

    دوستان باور کنید که فقط با توجه به این نکات مثبت و اتفاقات قشنگ زندگی میتونید پیشرفتی کنید که زمانی جزو رویاهای شما بود من تو مدت زمان تقریبا 6 ماه با کار کردن روی باورهام و روی نگرش درست به خدای بزرگ و قوانین کیهانی با کمک صحبتهای استاد عزیز و دوست داشتنی خودم خیلی از مشکلات مالی و عاطفی خودمو حل کنم که به لطف رب هرروز تشنهتر و با طمع زیاد از خدای خودم چیزایی که ارزوش رو دارم رو میخوام دوستان من ادمی تند خو و دمدمی بودم که یکم حرف از کوره در میرفتم ولی الا خونسردم و ارامش کاری رو که از اموزشهای استاد یاد گرفتم انجام میدم عزیزانم درصد بیشتری از مشکلات ادما تلویزیونه که وقتی من جمش کردم انگار واقعا با سرعت به جلو حرکت کردم باور کنید اگر خبر مهمی باشه به گوشتون میرسه من تقریبا ساعتها و هر روز به فایلهای استاد گوش میدم و هر روز دارم اشکالات خودم رو پیدا میکنم و اونها رو حل میکنم که با حل اونها احساس میکنم بار سنگینی از روی دوشم برداشته شده باورتون نمیشه دیگه خبری از دوستایی که هر روز دور هم بودیم و راجب مشکلات و جامعه حرف میزدیم خبری نیست چون با تغییر باورها و فرکانسهام اتوماتیک اونا از من دور شدن خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که الان ارامش دارم و این نتیجه باورهای قشنگیه که خودم برای خودم درست کردم

    از خدای بزرگ برای استاد بزرگم و شما دوستان عزیزم طول عمر ثروت و سعادت میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    پردیس پردیس گفته:
    مدت عضویت: 3918 روز

    خلاصه نویسی از نکات صفحه 2 نظرات شرکت کنندگان در این مسابقه

    12- دوستان زندگیتونو خدایی کنید بعد خواهید فهمید که از هیچ چیز نمیترسید – دلتون رو واقعا پاک بکنید اون وقت خدا با دلتون حرف میزنه !!

    13- بیشتر به طبیعت رفتن و توجه به زیبایی های طبیعت حال آدمو بهتر میکنه و توی مدار بهتر قرار میگیری .

    14- بزرگترین دستاورد هر انسانی قرار گرفتن در مدار خداوند است – مداری که احساس خوب میدهد ، آرامش میدهد ،نعمت و برکت میدهد ،عزت نفس میدهد ،آزادی زمانی و مکانی میدهد .

    15-اگر ذهنتان مشغول است اگر رفتار و گفتار دیگران شما را به هم میرزد اگر حرص میخورید ، همه به این خاطر است که در هنوز در مدار خداوند که آرامش مطلق است قرار نگرفته ای پس بخواهید و با آموزه های استاد عزیزمان همراه شوید !

    16-در مسیر استفاده از فایل ها باید عاشق باشید باید دل را به خدا بدهید و تسلیم شوید و خود را از نو بسازید غرور را بشکنید تا خدا هدایتتان کند به شرط پاکی دل و اخلاص !!

    17- میتونه اولین سوال برای کسی که میخواهید با او ازدواج کنید این باشه که ازش بپرسید خصوصیات خوب خودت و پدر و مادر و خانوادتو بگو !!! چه ایده جالبی

    18- وقتی بدهی داری بدهی رو اضافه نکن چکی کار نکن – وسوسه میشی و میخوای زودتر به خواستت برسی و دوران تکامل خودت رو کوتاه تر بکنی که همه ی اینها دام هستن !!!

    19- شل نکن ( هر بار که سوتی دادی و شل کردی کار کردن روی باوراتو اون وقت عقب گرد میکنیم – یکی از مهم ترین عوامل شل کردن و همون سرخوشی ناشی از نتایج شگفت انگیز و غرق در این تصور خام شدن هست که دیگه تمومه و فرمولو یاد گرفتیم و افتادیم توی سرازیری و غافل از اینکه شاید توی سرازیری باشی و ماشینت برای حرکت به سمت جلو نیاز به انرژی خاصی نداشته باشه اما میتونه با کار نکردن روی باورها و تقویت نکردنشون یک سنگ ریزه چرخ ماشینتو منحرف بکنه و با سر بری توی دره !!!

    20- اولویت اول خودتون همیشه توی زندگی بذارید روی احساس خوب و احساس لیاقت بقیش خودبه خود میاد !

    21- همیشه یادت باشه که نور و روشنایی از تاریک ترین لحظات شب شروع میشه !!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    نیلوفر شادمان گفته:
    مدت عضویت: 3588 روز

    با سلام بر دوستان عزیز و همراهان همدل در سایت

    ـ من در سال 96 با تمرکز بر قوانین آفرینش، نگاهی متفاوت به مسائل و مشکلاتم پیدا کردم.

    من ساعتهای زیادی به حرفها و تکنیک های استاد فکر می کردم

    و بیشتر از صد ساعت نمی دانم دقیقا چقدر ولی خیلی زیاد حرفهای ایشان را گوش کردم .

    خوشحالم از این آگاهی ها و دریافتهای تازه، من همیشه م ترسیدم روزی مادرم را از دست بدهم.

    و فکر می کردم اگر چنین اتفاقی بیفتد من حتما می میرم و نمی توانم لحظه ای بدون مادرم زندگی کنم.

    اما وقتی صحبتهای خانم استرهیکس در کتاب راهنمای درون را گوش کردم با سیستم و قوانین جهان هستی آشنا شدم

    و توانستم بفهمم که ما نگاه کوتاه بینانه داریم

    و قادر به شناخت درست خداوند و هستی نیستیم و تمام دردها رنجها و سختی هایی که می کشیم از ضعف درونی ماست.

    انگار چشمانم به دنیا باز شد و وقتی مادرم از دنیا رفت بعد از دو سه روز توانستم به لطف الهی و تمرکز بر قوانین کائنات احساسات خراب و ویرانگر درونم را خاموش کنم

    و خیلی خوب ماجرا را برای بچه هایم توضیح دادم و خودم هم آرام بودم و تعجب می کردم از قدرت درونم.

    ـ از دیگر باورهایی که برای خودم ساختم اینه که من خیلی راحت رانندگی می کنم

    و همیشه برای من جای پارک پیدا می شود . این باورها باعث شد که در سال گذشته خیلی کم پشت چراغ قرمز می موندم

    و همیشه بلااستثنا جای پارک گیر می آوردم و هر گره ترافیکی زود باز می شد و من تا ترافیک می دیدم می گفتم الان گره باز میشه و خیلی عجیب زود راهی باز می شد. خیلی کیف می کردم.

    ـ از دریافتهای مهم من در این سال این بود که نگاه توحیدی پیدا کردم

    وبا دریافت مفهوم شرک خفی و توکل بر نیروی برتر دیدگاه من توحیدی تر و سالمتر شد.

    حالا در هر لحظه احساس می کنم تنها نیستم و خدایی مهربان و همراه دارد هر لحظه من را هدایت می کند.

    بعضی وقتها از یاد خدا قلبم پر از عشق می شود و بغض می کنم و خجالت می کشم کسی من را ببیند. بهترین چیزی که الان دارم . نعمت داشتن خدا در خودم هست.

    ـ محصول عزت نفس استاد به من کمک کرد خودم را دست کم نگیرم.

    ـ محصول عشق و مودت به من یاد داد که انسانها اگر هم مدار باشند می مانند

    و اگر نباشند خداوند انها را از هم جدا می کند و کمک کرد که بهتر بتوانم به رهایی فکر کنم

    ـ محصول شیوه حل مسائل زندگی نگاه جزئی تر و دقیق تر به مشکلات و درک ریشه ای تر آنها و باز هم شناخت بیشتر قدرت انسان را به من یاداوری کرد.

    محصول راهنمای عملی دستیابی به آرزوها خیلی خیلی برای من مفید بود مخصوصا قسمت نهم آن در دریافت های الهی به من کمک کرد

    انشالله همه دوستان بتوانند راه خود را پیدا کنند و در مسیر هدایت الهی قرار بگیرند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    نرگس نجاری گفته:
    مدت عضویت: 3124 روز

    سلام بر استاد گرانقدرم،

    سال 96 توفیق اینو داشتم که سپاسگزاریهام رو هر صبح

    و همینطور 5 اتفاق خوب روز گذشته‌ام رو در دفترم بنویسم.

    و تعدادی از اونها رو مینویسم.

    در بهار با دوره ثروت رایگانتون در کانالی آشنا شدم و تعهد 3برابر شدن درآمدم

    رو نوشتم. و با بحث مدارها و سطل آدمها آشنا شدم و تغییرات خوب شروع شد.

    اردیبهشت خانوادگی با دو پسر برادرم 5نفری 5 روز رفتیم کیش و تمام خوشگذرونی و شنا.

    بعد سفر کانالتون رو پیدا کردم و با بحث باورها آشنا شدم و مشتاق روانشناسی ثروت 1

    شدم ولی باور نمیکردم که بتوانم آنرا بخرم.

    و دوره قسطی قانون جذب فرد دیگری رو از کانال دیگری خریدم و مشغول شدم و این آماده شدن بود برای

    بالا رفتن مدارم و ورود به سایت شما.

    جیمیل ساختم و بعضی از فایلهای رایگان رو دانلود کردم.

    استادم. در پاسخ به سوالات مسابقات متوجه نکته‌ای شدم.

    من به تعداد روزهای عضویت اعضاء توجه میکردم و فکر میکردم باسابقه ترینها

    بهترینهایند ولی متوجه شدم که این مهم نیست بلکه آنهایی که محصولات شما را خریداری کرده اند و تمرین دارند موفقند

    پس بر آن شدم که محصول بخرم و سهامم در بورس رشد 3برابر کرد و دوره عزت نفس رو خریدم.

    و از سخاوت شما در سایت جند محصول دیگر خریدم

    3قسمت از عزت نفس رو که تمرین کردم. مدارم بالاتر رفت و تصمیم به خرید ثروت 1 گرفتم

    و باز هم از سخاوتتون که تخفیف گذاشتین دوره رو خریدم همراه با چند محصول دیگر و همینجا

    از شما تشکر میکنم که با این روند تخفیف و هدیه اعضاء را تشویق به رشد میکنید.

    اهداف 97

    خرید لپ تاپ

    خرید بسته دستیابی به رویاها

    و کار کردن روی تمام محصولاتی که تهیه کرده ام مانند یک دانشجو.

    و انجام پیاده روی منظم

    سپاسگزارم استاد خوبم که از برادر به من مهربان ترین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    حمیده برخوردار گفته:
    مدت عضویت: 3840 روز

    تمام اتفاقات و تجربیات خوب سال 96 :

    اول از همه دوس دارم با یاد خدا شرو کنم و بگم ک امسال چقد بیشتر از قبل عشق خدا رو بخودم احساس کردم خصوصا وقتی ک اتفاقی برام افتاد و من باتمام وجود صداش میزدم فریاد میزدم وازش کمک میخواستم تا اینکه بدادم رسید و معجزه وار منو از مرگ نجات داد. ازت ممنونم خداجونم عاشقتم و ازت میخوام بهم بفهمونی ک برا چی میخواستی ک من هنوز هم زنده بمونم و زندگی کنم!

    اتفاقات خوب دیگه ای هم سال 96 بود که یکی یکی میخوام بیاد بیارمشون:

    + من ب آرزوی سفر ب شمال رسیدم و بالاخره دریای شمال و عظمتش رو از نزدیک تجربه کردم و چقد احساس عالی ای بود ک این سفرو بالاخره رفتم و کلی از مسیر پرپیچ وخم و تونل های بلند کیف کردم و تا میتونستم اواز خوندم و جیغ کشیدم و خوشالی کردم .چکا کنم دیگه وقتی انقد دوس داشتم این منطقه سرسبزو ببینم منی ک محل زندگیم ی جای خشک وبیابونیه معلومه حال باحالی پیدا میکنم و واقعا چقد این شهرای شمالی قشنگن از ویلاهای کنار دریا گرفته تا جنگلای پردرخت خوشکل و حتی کوه ها همه سبز بودند چیزی ک برا من واقعا عجیب بود من ک همیشه کوه رو سنگ وخاک و صخره دیده بودم. دریا هم ک دیگه جای خودشو داره اونجا دیگه زبونم بند میومد و کفم بریده بود از عظمتی ک خدا ب ماها هدیه داده ازون آرامش ازون صدای قشنگ از همه چی حتی موج های پرخروش هم دیدنی بود و خلاصه عالی بود

    + توهمین سفر عزت نفسمم یه عالمه رفت بالا. چون ی جا شرایطی پیش اومد ک دلم میخواس دیگه اونجا نباشم و فورا تصمیم گرفتم وبهش عمل کردم ازونجا رفتم . تازه بعد هم رفتم جایی که مدتی بود دوس داشتم برم اونم اسکی روی یخ ک خیلی دوس داشتم، امتحانش کردم وکلی هم حال داد.

    + گوشی ای ک خیلی وقت پیش موقه خرید با دوستم دیده بودمو تو دلم رفته بود رو امسال تونستم بخرمش و واقعا چقد گوشی خوبی بود برام و چقد از امکاناتش لذت بردم ک البته چن وقت بعد دیگه نداشتمش. ولی یک ماهم نشد بنظرم ک عزیزای دلم عین همون گوشیو یهویی بهم هدیه دادن و چقدحال داد و اشکم دراومد اون لحظه وقتی دیدم دقیقا همون گوشی خودم تو جعبس، آخه احساس خوشبختی کردم ک اونارو دارم ک انقد توفکرمن.

    + ی تولد کوچولوی باحال سورپرایزی تو خونه داشتم و خیلی چسبید

    + تجربه خیلی باحال دیگه ای ک امسال داشتم تو همون روز تولدم بود ک هم ی سانس استخر رو هدیه گرفتم و هم اونجا کاری ک هم دوس داشتم و هم میترسیدم ازش رو انجام دادم. من کلا ورزش و هیجان و مخصوصا ورزش های هیجانی رو خیلی دوس دارم. 4 ماه قبل از اون روز هم مدتی سنگنوردی یادگرفتم و کارکردم و واقعا دوسش داشتم ولی چن ماهی ازش دور شده بودم و وقتی تو استخر دیواره سنگنوردی دیدم وای قلبم شروع کرد ب تند تند زدن ک برم روش ولی خب از طرفی هم میترسیدم اخه خیلی وقت بود کار نکرده بودم و ممکن بود قدرتشو نداشته باشم و حتی عمیق هم خیلی وقت بود شنا نکرده بودم و ی ترسی داشتم . ولی قلبم عجیب تند تند میزد میگف بیخیال همه چی حتی ب قیمت جونتم شده امروز میخوام اون گیره های خوشکلو بگیری تا هرقدم ک میتونی بالابری و بعدم خودتو بندازی تو عمیق. خلاصه ب قلبم گوش دادمو و گفتم شده امروز روز اخر زندگیمم باشه میخوام برم بپرم و خداروشکر ک خودش جراتشو بهم دادو رفتم از گیره ها بالا حسابیم بالا رفتم بعدم خودمو انداختم تو آب و راحت شنا کردم کلی کیف کردم و سالم هم دراومدم و احساسم بعدش فوق العاده بود انگار تو المپیک برنده شده باشم. اینم خیلی کیف داد اونروز ک بقیه وقتی بالا بودم هی تشویقم میکردن ک «برو بالاتر برو دمت گرم» و وقتیم اومدم پایین ایولا میگفتن و میپرسیدن چجوری رفتی و کاش ماهم نمیترسیدیم میرفتیم دیگه خبر نداشتن من چ ترسا ک نداشتم قبلش ولی ی عشقی داشتم ک هر جوره انجامش دادم

    + این جمله استاد روک(عدو سبب خیر شود اگر خدا خواهد) امسال بهش رسیدم و ادمایی ک دستم مینداختن و انرژی منفی میدادن بهم بدست خودشون ازم دور شدن و بعدا حتی اگ میدیدمشون در حد سلام و خداحافظ بود. همینجور رابطه ام با کسای دیگه ای ک بقول خودم فازشون بهم نمیخورد و بقول استاد تو مدارمن نبودن هم کمتر شد و این مسئله چقدم وقت آزاد بیشتری بهم داد و کمک حال من شد

    + خیلی وقت بود شاید یک سالی میشدک رابطه ی عاطفی ک تو گذشته داشتمو هی تو ذهنم مرور میکردم و هی منفی نگری میکردم ک چرا تموم شد نکنه تقصیر من بود بهش بدکردم کم گذاشتم براش وخلاصه خودمو هی سرزنش میکردم بخاطراون قضیه. ازی وقتی اومدم توسایت و فهمیدم من عزت نفسم مشکل داره ک اینجور فکرایی دارم و فوری دوره عزت نفس رو گرفتم و کم کم بعد گوش دادن فایلا و مرور دوباره اون رابطه فهمیدم این جریان بهرحال باید تموم میشد چون افراد بهتری برای هرکدوممون باید بیاد توزندگیمون و راهمون یکی نبود باهم و وصله هم نبودیم بقول گفتنی. الان حتی ب جایی رسیدم ک درخواست ادی ک از طرفش اومده بود تواینستاگرم رو بدون لحظه ای تردید تا دیدم پاک کردم منی ک ارزوم بود ی بار دیگه فقط ی اس ام اس خالی حتی بهم بده. الان چیزی ک میبینم اینه ک اون بنده خدا برام مفید بود کلی کمکم کرد منو رشدم داد چیزهای مختلفی یادم داد، ی جورایی اون رابطه فقط اومده بود ک بهم بفهمونهه تو انتخابام دقت داشته باشم، خودمو بیشتر بشناسم، ی سری اصول برا رابطه های خودم تعیین کنم و حتی بهتر ازهمه منو باسایت عباسمنش اشنا کرد.

    + کل امسال در تلاش بودم ک زندگیمو مجزاکنم از خانواده و تنها زندگی مستقلی تشکیل بدم. دیگه ن کارمیکردم ن ورزش(ک بخش مهمه زندگیمه ) و ن تفریح درست. همش تو فکرم این بود ک من نباید اینجا باشم. تنها کاری ک اونم تورودربایسی انجام میدادم فقط بچه داری براخواهرا بود ک ازین کارهم خسته شده بودم و گاهی ازبس ازدرون حس بهم ریختگی و گمشدگی و محدودبودن داشتم بی حوصله میشدم و باشیطونی بچه ها سرشون عصبانیتموخالی میکردم. خیلی حال بدی بود. همش دلم میخاس ازشهرمون ک انگار شهر افسرده هاس برم و از همه دورباشم بدون مسئولیت کسی ب دوشم و از توقعات راحت بشم فقط میخواستم خودمو پیداکنم و بفهمم از زندگیم چی میخام قراره کی باشم چکاره باشم و تو شهر دیگه شروع کنم ب زندگی و کار. از طرفی هم خسته شده بودم ازبس اختیار شب و روزمو نداشتم و هی باید کارای بقیه رو انجام میدادم. حتی بااینکه ازسال قبل با سایت خوب عباسمنش اشنا شده بودم اما همش منتظر بودم ک اول خودمو از بقیه ک زیادی روزندگیم تاثیر وکنترل داشتن دورکنم و زندگیمو تو دستم بگیرم بعد شروع کنم ب گوش دادن فایلها. اما خب بااینکه چندین بار اقدام کردم و کلی تو خونه حرف زدم وگاهی بحث کردم اما خب موفق نشدم دقیقا بواسطه همون اتفاقی ک تادم مرگ رفتم و خدامنو نجات داد ک البته هنوز هم نمیدونم چرا دقیقا تو همون روز ک داشتم این تغییرو پیش میبردم این اتفاق رخ داد. بعدش مدت زیادی شاید بیشتر ازیک ماه تو خونه خودمواسیرکردم و ازهمه دورشدم،همش بیحال بودم تو اتاق میفتادم تا نزدیک ظهر میخابیدم ن هیچ ورزش و تحرکی ن اینترنت و ارتباطی ن تنوعی ن هیچ تفریح و دوست و گپ صمیمانه ای. کل روز میتونستم باانگشتام بشمرم ک چند کلمه حرف زدم توخونه. همش منتظر بودم یکی بدادم برسه و حالمو خوب کنه یا یکی از عزیزام تو خونواده دلشون برامن بسوزه و ی بار یکی بگه چرا تو ورزش نمیکنی چرا بیرون نمیری سرحال بشی پس اون حمیده سرحال و پر انرژی کوش امادریغ انگارکسی با این حال من مشکلی نداشت و همین ک فقط زنده بودم براشون بس بود ، میگفتم کاش یکی بیاد پیشنهاد ازدواجی بده و هرکی بود قبول کنم و لااقل ازین جو برم اما هیچی عوض نشد. پریشون حالی همینجور بود تااینکه دیگه از ی جایی خودم خسته شدم و ازین روزایی ک با این وضع میگذشت حالم بهم خورد و خواستم ک تمومش کنم. اینترنتو وصل کردم و افرادی ک دوست داشتمو بنظرم موفق و شاد و پراز انگیزه بودن شروع کردم ب دنبال کردن و از حرفاشون و داستان زندگیشون انرژی میگرفتم از کارای باحالی ک میکردن از فروش بیلیونی فیلماشون. برنامه یادگیری زبان رو ریختم و شروع کردم روزی ی ربع اسپانیایی ک عاشقشم رو تمرین میکردم. با قدرتی بیشتراز قبل بلند شدم و بیرون زدم بااینکه اولش سخت بود و مامان اصن نمیتونست تحمل کنه من تنها حتی تومحلمون برم دم مغازه ولی رفتم دنبال ورزشی ک دوس داشتم وهر کاری ک حالمو خوب میکرد انجام میدادم میرفتم خرید میرفتم پارک و فک میکنم بهمین خاطر هم بود ک دوره مربی گری ک چند ماه منتظرش بودم دقیقا همین روزاک همه چی بهتر شد برگزار شد و چقد تجربه عالی ای بود و چقد لذت برم.

    + این دوره هم کلا اتفاق مثبتی بود. همون 4روز برام اندازه یکسال دوست داشتنی بود چیزایی ک یادگرفتم افرادی ک شناختم. تو این دوره کمی روهممون فشار بود وترسیده بودیم ک نکنه قبول نشیم و این استاد سختگیر ردمون کنه. منم ی روز ترسیدم ولی ی صحنه ی جمله یکی از دوستا گفت ک نشونه عجیبی بود ،داشت با یکی حرف میزد ک شنیدم گف بذارش تو شکرگزاری. ازون موقه حسم خوب شد گفتم همه زورمو میزنم و از الان میخام خودمو قبول شده فرض کنم و شکر میکنم براش. دیگه بیخال ترسه شدم و تو کلاس حواسمو میذاشتم رو تمریناو توخونه هم خوندن درسا وسپاسگزاری برا قبول شدن. ک خداروشکر بطرز عجیبی همه تستارو کامل رفتم و همش خوشبحالت خوشبحالت میشنیدم از دوستایی ک رکورد منومیپرسیدن و خلاصه اخرهم شکر خدا موفق شدم قبولی دوره رو بگیرم.

    + من معمولا آدم درونگرایی بودم و حرفایی ک درونم داشتم رو بعید بود بزبون بیارم. اما خداروشکر امسال کمتر با ریختن حرفام تو خودم خودمو اذیت کردم. خصوصا سرجریان مستقل شدن خیلی وقتها مینشستم و حرفامو راحت میزدم و این برام خیلی خوب بود ک هم سبک می شدم هم ذهنم دیگه درگیر نمیموند و هم اطرافیان بهتر باهام ارتباط برقرار می کردن و درکم می کردن.

    خواسته های دوست داشتنی و زیبا برای سال 97

    + چیز جالبی ک همین اول امسال اتفاق افتاد اینکه من قبل تحویل سال فایلا رو ک گوش کردم تصمیم قطعی گرفتم ک بسته روانشناسی ثروت روبگیرم. براهمین حساب کردم ک سال جدید کارکنم و دیگه هدف نوشتم ک اسفند 97 ک تخفیف اومد حتما بگیرمش. ولی وقتی تخفیف تمدید شد اصن گفتم 12ماه خیلیه بخوام صبر کنم و همین 5ام هرجورشده میگرمش و بااینکه خودم حسابم خالی بود ولی جور کردم و خریدمش. و بخاطر همین برنامه اصلی امسالم اینه ک روی ثروت کار کنم و ایشالا درآمد خوبی پیداکنم و کم کم پولساز هم بشم و کارخودمو داشته باشم.

    تجربه های دیگه ای هم برای امسال دوس دارم داشته باشم:

    + دوس دارم امسال بازم چیزای هیجان انگیز رو تجربه کنم مث فلای برد و جت اسکی رو دریا یا بانجی جامپینگ یا پاراگلایدر و …

    + دوس دارم امسال کار کنم برعکس پارسال ک بیکار وبیهوده همش تو خونه بودم. میخوام قشنگ صبح ک پامیشم بدونم باید سرکارم باشم اخه لذت میبرم ازینکه هرروز میدونم چه کاری دارم و هدفی دارم و مفیدم. بعدازظهرامم ب ورزشم میرسم

    + راجب ورزش هم امسال دلم میخاد هر روز ورزش تو برنامم باشه و خودمو تقویت کنم و بازم خوش تیپ شم . خیلیم دلم تنگ شده برا سنگنوردی اونم میخام باز دنبالش کنم و همینطور هر ورزش دیگه ای ک سرحالم میکنه بعدش پرانرژی تر میشم.

    + جمعه ها ک معمولا میرم کوه دلم میخاد هم منظم هرهفته برم و هم بیشتر تو طبیعت بمونم و با خودم وقت بگذرونم و از درونم بنویسم و رو خودم کار کنم

    + دلم میخاد زمینی ک یادگاری باباس رو تغییری بدم و استفاده ای ازش بکنم یا کاری توش راه بندازم یا یه جا درست کنم حیوون بیارم توش یا سبزیجات بکارم و خلاصه خوشکلش کنم و ازین حال و هوا درش بیارم

    + دلم میخاد یه هندزفری روگوشی کوچیک بی سیم بخرم که قشنگ زیر روسری اینا بتونم بپوشم و راحت کل روز هرجا بودم فایلا رو گوش کنم و روشون تمرین کنم

    + سفر بامامان ب زیارت حضرت معصومه ک مامان خیلی دوست داره و کیش ک جدیدا خیلی راجبش حرف میزنه و از کسایی ک رفتن میپرسه

    + من عاشق زبون اسپانیایی هاو فرهنگشون شدم ک بنظرم شاد و پرانرژین،و دلم میخاد یادش بگیرم و ی روزی هم دوس دارم برم اسپانیا

    At last I wanna talk abt something I wish to happen this year.

    I love to speak foreign languages especially English which I had to learn when I was a teenager as my parents had decided so, and I am so grateful to them today for their decision. I’m imagining myself to be using this ability much more this year and I wish something comes on my way that makes me to use it; any opportunity will be great such as a job offer, chance of meeting tourists or even traveling abroad, or anything else. It is specially important cause it helps me do the practice of “thinking before talking and saying good stuff in order to experience good stuff”, which is harder to do in my own language as in reviewing myself I see that i just say stuff that comes out unconsciously, and also when I speak English I feel more like myself.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    یاحق👩‍🏫🌸 گفته:
    مدت عضویت: 3315 روز

    به نام خدای مهربونم

    سلام به استاد و همه ی دوستان

    سال 96 سال خیلی جالبی بود برام پر از خواسته ها و ناخواسته ها.که همون ناخواسته ها هم بخاطرشون سپاسگزارم چون خواسته بهتر و بزرگتری رو برام واضح کردن.

    ?عشقی رو تجربه کردم که آرزوشو داشتم و قبلا بخاطرش سپاسگزاری و رهاش کرده بودم.(اونم از طرف کسی که چند سال پیش همدیگه رو میخواستیم ولی بخاطر باورهای وحشتناکِ خودم خیلی بد به هم خورده بود و دیگه اصلا فکرشو هم نمی کردم که دوباره جور بشه).سال 93 به مدت چندماه خصوصیات همسر دلخواهمو نوشته بودم و هرروز سپاسگزاری میکردم و مواردی هم پیش میومد ولی جور نمیشد.و دیگه بیخیالش شدم.اوایل سال 95بازم نامزد قبلیم وارد زندگیم شد و هنوزم فکرش رو نمی کردم اتفاق خاصی بیفته ولی اتفاق ها پشت سر هم افتادن و بالاخره اسفند 95دوباره نامزد شدیم و من سال 96 وقتی غرق احساس خوب بخاطر این تجربه ی این عشق و ارتباط قشنگ بودم،یاد خصوصیات و سپاسگزاری هام افتادم و رفتم سراغشون دیدم حدود90درصد همون هاست! و اون 10درصد رو بعدا فهمیدم بخاطر باورهای اشتباه و ریشه ای خودمه که جور نشده.

    با نامزدم عشق زیاد و آزادی و پیشرفت و احترام رو تجربه کردم. یه دوره طلایی توی زندگیمه.

    ?هدایایی از نامزدم و خونوادش گرفتم که قبلا مشخص کرده بودم که میخواستمشون و اطرافیانم بهم میگفتن این چیزا رسم نبوده و خیلی عزیزی که برات انجامش دادن.و من نمیدونستم رسم نبوده?

    ?تعطیلات عید بالاخره جوون های فامیل اومدن خونمون (برعکسِ همیشه!)و با همدیگه بیرون رفتیم و بهمون خیلی خوش گذشت.

    ?داداشم یه دستبند نقره خیلی زیبا بهم هدیه داد

    ?چن وقتی بود دلم یه گوشی بهتر میخواست و وقتی به نامزدم گفتم گوشی خودشو که تازه هم خریده بودش بهم داد

    ?دخترخالم خونش اومده بود تو شهری که من دانشگاهش درس میخوندم و این شانس خوبِ من بود.چون خیلی خودش و خونوادش رو دوست دارم و آدم های محترم و انرژی مثبتی هستن.مصاحبت باهاشون همیشه من رو یه پله جلوتر میبره تو زندگیم. و توی مدت اون ترم بیش از حد توانشون هوای من رو داشتن و حتی ماه رمضان هر جوری شده هرشب برام غذا میاوردن خوابگاهم،درصورتی که هیچ توقعی ازشون نداشتم.و سپاسگزارشون و سپاسگزار خداوند هستم

    ?همکلاسی دوران دبستانم رو اتفاقی پیدا کرده بودم و خیلی مهربون و همراهم بود و هست

    ?همیشه توفکرش بودم که بتونم راحت و بدون دغدغه برم توی فضای سبز و خونواده ها رو نگاه کنم و انرژی بگیرم و برگردم خوابگاه و برم سراغ درسهام و….دیوار به دیوار خوابگاهمون پارک بانوان افتتاح کردن!با کلی وسیله ورزشی. و من هرروز میتونستم برم اونجا و پیاده روی خوبی هم داشته باشم

    ?آدم های جدیدی توی همکلاسی های دانشگاهم پیداکردم که با وضعیت جدیدم هماهنگ بودن

    ?کلاس هام رو مرتب میرفتم و استادها خیلی باهام محترمانه تر رفتار میکردن و گاها صمیمی تر!

    ?ترم آخرم بود و22واحد درس اختصاصی!و خیلی هم کم کاری داشتم توی ترم های گذشته و هیچ کس فکرش رو نمی کرد با اون پیشینه، من بتونم از پسش بربیام!عزمم رو جزم کردم و تصمیمم رو گرفتم و چله نشین شدم.چهل روز رو اختصاص دادم به خوندن و جبران گذشته و مقارن با ماه رمضان هم شد.و نامزدم هم خیلی تشویقم کرد و هوام رو داشت و شدیدا پیگیر پیشرفتم شد. و از وسط های این مدت هم برگشتم سایت استاد و هرچی فایل رایگان بود رو دوباره دانلود کردم و همش درحال درس خوندن صدای استاد هم توی گوشم بود! منم مثل استاد گفتم تصمیم گرفتم پس یا انجامش میدم یا میمیرم! و بیشتر قدرت میگرفتم.با وجود اینکه خیلی ها بخاطر خوندن روزه نمیگرفتن و حتی توی اتاقمون هم همیشه آشپزی به راه بود ولی من هم روزه هام رو درست گرفتم هم میخوندم.وهرکسی که از روزه می نالید من میگفتم اتفاقا کاش ماه رمضون تموم نشه و به من داره خیلی خوش میگذره و نظم خوبی هم به کارهام داده!

    ?دو تا درس ارائه به استاد داشتم که از یکیش چن بار رد شده بودم و هیشکی از اون استاد خوشش نمیومد و من هم ازش میترسیدم و نمی رفتم سراغش تا آخرای ترم.براخودم مشخص کردم که من می خونم و اون استاد خیلی خوب باهام رفتار میکنه و بهم آسون میگیره و نمره خوبی هم ازش میگیرم و باعث پیشرفتم هم میشه!تاجایی که تونستم همزمان با درس خوندنم رو خودم کار میکردم و بالاخره رفتم تو دل ترسم و موفق شدم.و هیشکی باورش نمیشد که چه رفتار خوبی باهام داشته و چه نمره ای ازش گرفتم! اون یکی درس هم استادش خیلی بهم آسون گرفت و نمره خوب داد و اونم دوستام باورشون نمیشد و میگفتن ترم آخری خیلی خوش شانس شدیا!

    ?قبلا یه امتحان میان ترم داده بودیم که چون تستی بود و روز امتحان اعصابم به هم ریخته بود فکر میکردم خیلی بد شده و جراتش رو نداشتم برم سراغ نمره.و توی همون چله! خودِ همکلاسی هام با اصرار اومدن نمره رو بهم گفتن و فهمیدم جزو چندتا نمره ی بالای کلاس شدم!

    ?با چندتا از دوستام یه کنفرانس باید ارائه میدادیم که ازش ترس داشتیم و اتفاق هایی افتاد که شدیم گروه آخری و چون وقت نبود استاد گف همون مطلب رو خلاصش رو باید توی امتحان پایان ترم توی چند صفحه برام بنویسین و ارائه نمیخواد و خودش یه جزوه خوب برا همون مطلب بهمون داد! موقع امتحان پایان ترمش چن تا از بچه ها نمونه سوال داشتن ولی بعضیاشون نمیخواستن به دست من برسه? و منم بی خبر از همه جا.شب امتحان یکی از همکلاسی ها یه سوال ازم پرسید و سر جوابش کلی بحث کردیم تا فهمیدیم جواب من درسته و گف این نمونه سوال بودها، فهمیدم فقط من نداشتمشون!اون هم کلاسی هم خیلی تعجب کرد و برام فرستادشون و جوابای دیگه رو کامل برام توضیح داد! و اون امتحان رو من نمره ماکزیمم شدم?

    ?یه امتحان آزمایشگاه داشتیم که همگروهیم معمولا نمیومد و هیچ کاری برا گزارشکارامون نکردیم و جزوه درستی هم نداشتم.که یکی از همکلاسیها خودش بهم گف که ترم قبل پاسش کردم و جزوه و گزارش کار دارم و برام آورد و کلی برام توضیح داد. و بعدش همگروهیم هم دوتا از گزارشکارهارو برام فرستاد.و عالی نوشتم و تحویل دادم.موقع امتحانش هم بازم چون فقط من جواب نمونه سوال ها رو نداشتم بد نوشتم و نگران بودم ولی بعد سپردم به خدا و رفتم سراغ بقیه درسها.هفته ی بعد استاد که خیلی هم خوش اخلاق هست من رو دید کلی باهام حرف زد و آخرش گف خودم تو جریان این ترمت هستم و خیالت راحت حواسم هست! و نمره خوبی هم بهم داد.و کلی هم برا آیندم راهنماییم کرد?

    ?استادی که همه میگفتن کسی باهاش پاس نمیکنه این ترم خیلی به همه آسون گرفت و من جزو نمره خوب ها شدم

    ?توی اتاقمون جو خوبی نبود و میخواستم از اتاق برم ولی اتاق خالی گیر نیومد و من هم گفتم میمونم و توی همین اوضاع درسامو میخونم و درست میشه!دوستام که تو اتاق دیگه ای بودن همش میرفتن خونه و کلید اتاقشون رو میدادن به من و یه اتاق کاملا خالی درست وقتی که لازمش داشتم گیرم اومد!

    ?آزمون استخدامی میخواستم ثبت نام کنم و کلی سوال داشتم.به یکی از استادها هرچی زنگ میزدم جواب نمیداد و مجبور شدم توی روزهای امتحان برم دانشگاه دنبال این قضیه و تو راه باخدا حرف میزدم که راحت و خیلی خوب جوابمو بگیرم و با خوشحالی برگردم خوابگاه.رفتم و دیدم که مدیرگروهمون که یه درس هم باهاش داشتم اون روز تو اتاقش بود و رفتم و براش مسئله رو توضیح دادم و کلی با احترام باهام رفتار کرد و راهنماییم کرد و چندجا زنگ زد و جواب همه سوالام رو داد و درمورد امتحانمون هم دیدم نمرم خوب شده و با خوشحالی و راحتی به خوابگاه برگشتم!

    ?یه امتحان سنگین با یه استاد دیگه داشتیم و همه استرس داشتیم و نمیدونستیم چی میشه و فقط میخوندیم.یکی از همکلاسی ها که بشدت استرسی بود هم اون چن روز همش به همدیگه پیام میدادیم و بیشتر اذیت میشدم و راحت متوجه میشدم که با این فرکانس ها قرارنیست این درس رو پاس بشم!و پاس هم نشدم و نمره ای گرفتم که این استاد به کسی نداده بودش تاحالا! 9.9 منم اعتراض نوشتم و براش توضیح دادم که تنها درسی هست که برام مونده و کارشناسیم تمومه و همون هفته باید کارنامه کاملم رو نشون جایی میدادم، اعتراض رو نگاه نمیکرد ولی من میخندیدم و ته دلم مطمئن بودم درست میشه.نامزدم و خونوادم حرص میخوردن که چرا بیخیال نشستی و زنگ بزن مدیرگروه و استادتون. بالاخره یه روز شماره استاد رو دادم به نامزدم و گفتم خودت زنگ بزن بهش.زنگ زد ولی استاد جواب نداد و تاریخ اعتراض هم داشت تموم میشد.توکل کردم و رفتم سایت و دیدم من رو پاس کرده و ساعت بررسی اعتراضم هم دقیقا همون موقع بوده که به استاد زنگ زدیم?

    ?درطول همین ترم افتادم تو فکر کم کردن اضافه وزنم و یه کمی تغییر کردم.وقتی ترم تموم شد و اومدم خونه نامزدم خودش با اصرار من رو برد تا باشگاه خوب پیداکردیم و ثبت نامم کرد.و هرروز کلی پیاده روی داشتم و باشگاه هم میرفتم و روحیه خوبی پیداکرده بودم و توی مسیر هندزفری توگوشم بود و حرفای استاد رو گوش میدادم

    ?یکی از اهدافم که خیلی ازش ترس داشتم گواهینامه بود! بابام به محض اینکه دید ترم تموم شده افتاد دنبال این قضیه و برام جورش کرد و جای فرار برام نذاشت?وسط گرمای تابستون هم کلاسها رو میرفتم و هم باشگاه اونم پیاده و احساس سرزندگی میکردم!موقع امتحان کتبی همه کلی استرس داشتن و هی سوال و جواب ها رو مرور میکردن و من فقط می خندیدم و آروم بودم وقتی مسئولش اومد و اسم ها رو میخوند من قبول شدم و خیلی از اونهایی که کلی خونده بودن و کلی استرس داشتن با نمره پایین رد شده بودن…برای قسمت عملی هم بهم گفتن یکی از مربی های آقا،خیلی کارش خوبه ولی وقتش پر بود تا یه هفته دیگه و باید هر جلسه هم یه خانوم همراهم میبردم،منم بیخیال شدم و یه مربی خانوم رو که وقتش خالی بود انتخاب کردم و اتفاقا خیلی مربی خوبی هم بود که جوون بود و رفیق شدیم و کلی بهم روحیه داد و موقع امتحان شهری،استرس داشتم و نامزدم اومد و از جمع بقیه جدا شدم و کنارم موند کلی تشویقم کرد و روحیه داد و هوامو داشت.افسر خیلی سخت گیری کرد از 40تاآقا6تارو قبول کرد و در کمال ناباوری خیلی بهم آسون گرفت و از بین خانوم ها فقط من و یکی دیگه رو قبول کرد! خانومها اومدن گفتن پارتی داشتی که قبولت کرد! و به این ترتیب من هرسه امتحان رو بار اول قبول شدم و یک ماهه کلاس رفتم و گواهینامه گرفتم?

    ?توی باشگاه با خانوم های خوبی آشنا شدم

    ?پولی از جایی طلبکار بودم یه مدت که بیخیالش شدم خودشون بهم زنگ زدن و با احترام بهم دادن پول رو

    ?یکی از خواهرشوهرهام ازدواج کرد و کلی همراهش بودم

    ?خواهرزادم ازدواج کرد

    ?تو زندگی خواهرم و شوهرش مسئله ی مالی پیش اومده بود ولی خداروشکر حل شد

    ?خاله ی مادرم که خیلی مهربونه و یه جورایی بزرگمونه رو بعد از سالها دیدم و خیلی به من و نامزدم(فامیل هستیم) عشق ورزید و هوامونو داشت.و دیدن دست ها و چشم های مهربونش کلی بهم انرژی میده

    ?بچه برادرم که بخاطر جدایی والدینش پیش مادرش بود و خیلی وقت بود ندیده بودمش برادرم آوردش پیش خودش و خیلی از دیدنش و بودنش خوشحال شدم و کلا با سن کمش برام یه رفیق پایه و مهربونه و خیلی خوشحالم و افتخار میکنم بهش

    ?چیزی که خیلی لازمش داشتم رو نامزدم با ذوق برا تولدم خرید و واقعا خوشحالم کرد

    ?روز تولدم کلی کادو و تبریک های قشنگ داشتم

    ?یکی از خواهرشوهرهام باهام رفتار سردی داشت و ناراحت میشدم ولی دیگه بیخیالش شدم و فقط خودم بودم و سپاسگزاری میکردم بخاطر رابطه خوبی که خونواده نامزدم باهام دارن و کم کم اون خواهرشوهر حتی از مادر شوهرم هم باهام مهربون تر شده و رفیق های خوبی شدیم?

    ?باشگاه داشت وضعیتش به هم می ریخت و دیگه رسیدگی نداشتن.منم دیگه نرفتم و یه روز نشستم وزن هدفم رو مشخص کردم تصاویر اندام دلخواهم رو جمع کردم و تصمیم گرفتم به کاهش وزن، یکی دو روز بعدش یه دکتر مهربون توی پیچش یه رژیم جدید نوشت و گروه 2000نفری تشکیل دادن و کلی پیگیری میکردن و منم از اول همراهشون شدم تاجایی که میتونستم رعایت میکردم و نامزدم خودش باهام همراه میشد تا چن روز در هفته رو برم پیاده روی و تشویقم میکرد.و توی حدود2ماه من به وزن نرمالم رسیدم و خیلیییی خوشحال شدم.هرکی میبینه انگیزه میگیره و روش موفقیتم رو ازم میپرسه.

    و بعضی بیماری هام هم بواسطه همین موضوع رفع شدن.

    ?چیزایی که خودم دوس داشتم توی خودم بوجود بیارم،بدون اینکه من چیزی بگم، نامزدم بهم پیشنهادشون میداد و کلی راهنماییم میکرد و خیلی خوب بود

    ?نامزدم باوجود ضرر مالی و فشار زیاد،از پا ننشست و دوباره تلاش کرد تا بتونه جبرانش کنه

    ?تصمیم گرفتم منم برم دنبال مراقبت از گل و گیاه و وقتی تصمیم گرفتم برم بخرم، خانوم همسایمون دوتا برام آورد و بعدش نامزدم چندتای دیگه آورد و راهنماییم کرد برا مراقبتشون

    ?مامانم هر پولی گیرش میومد جهیزیه من رو کامل تر میکرد

    ?از این که بعضی اطرافیانم پشتم رو خالی کردن فهمیدم باید روی پای خودم وایسم و فقط روی خدا حساب باز کنم و عالی بود

    ?پولی بخاطر خوابگاه از دانشگاه طلب داشتم و به حسابم واریز شد

    ?از سایت و حرفای استاد فاصله گرفته بودم ولی اتفاق هایی افتاد که بالاخره تصمیم گرفتم دست از درمان سطحی بردارم و با کمک اعتماد کامل به حرفای استاد عباسمنش باورهام رو ریشه ای بررسی کنم و درحال درست کردنشون هستم

    ?همسایه های خوب و مهربونی برامون اومد که خیلی خوبه

    ?یه دوست جدید و انرژی مثبت و مهربون پیدا کردم

    ?فایل بهترین باور درمورد خداوند یه تحول عظیم و عجیب توی وجودم و زندگیم ایجاد کرد

    ?سالگرد نامزدیم یه روز عالی بود برام کنار نامزدم

    ?رابطم با خدا خیلیییییییی قشنگ تر شد

    ?به صورت جدی افتادم دنبال ایجاد درآمد

    ?هنرهای جدید و قشنگی یاد گرفتم

    ?خواهر شوهرم بهم عیدی داد و رفتار خیلی خوبی باهام داشت

    ?داداشام برا عیدیم لباس آورد

    ?چندتا مسافرت کوتاه ولی عالی داشتم

    ?داداشم خونه و وسایل جدید خرید

    ?چندتا کار انجام دادم ولی دیدم اونقدر که توقع داشتم راحت نیستن برام.پس دیگه بیخیالشون شدم و همش ته دلم از خدا میخواستم که یه کار خیلی راحت باشه و یه محیط امن باشه و هیچ سرمایه ای نخواد و خودشون زنگ بزنن و بهم کار پیشنهاد بدن! تا اینکه یه روز گوشیم زنگ خورد و یه فامیل که خیلی وقت بود ارتباطی نداشتیم ازم خواست معلم خصوصی دخترش بشم و من هم طبق معمول ترسیدم و گفتم نمیتونم و بیخیالش شو، گف باورکن نمیخوام مجانی کارکنی و حالا تو بیا.

    و کلی بهم اصرار کرد منم قبول کردم ولی کلی استرس داشتم و بازم دستان خداوند در قالب نامزدم و دوستم که معلم هست به یاریم اومدن و امیدوارم کردن برم حتما.منم توکل کردم و همش میگفتم خدایا من به تو اعتماد دارم و تو منبع علم ودانشی و هرچی لازم داشتم در لحظه در اختیارم بذار.رفتم و واقعا خوب بود.اعتماد بنفسم خیلی بالا رفت.هرجا هم لازم میشد از همون دوستم کمک میگرفتم و سخاوتمندانه هرچی که بلد بود رو بهم میگف.

    وقتی یه نگاه کلی انداختم دیدم این شرایط دقیقا همونایی هست که به خدای مهربون و ثروتمندم سفارش دادم.روزی که میزان دستمزدم رو مشخص کرد خیلی خوشحال شدم.شاید زیاد نبود ولی چنان حسی داشتم از این موفقیت که پرواز میکردم.وقتی هم نزدیک عید پول رو برام انتقال داد و برا شیرینی یه چیزی برا مادرم خریدم و خیلی خوشحال شد

    ?سه فصل از کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو خریدم و باور داشتم که چندبرابرش وارد حسابم میشه و خداروشکر شد!

    ?با خوندن کامنت های روانشناسی ثروت3 باورهای خوبی تو ذهنم شکل میگیره و یه مساله مالی رو هم تونستم باهاش حل کنم! و هنوزم مشغول خوندن کامنت هاش هستم?

    ?قدرت تصمیم گیری و اعتماد به نفسم بهتر شده

    ?سایه خونوادم بالا سرم بوده

    ??و نکته مهم این که من پایان سال رو واقعا خوشحال بودم و برا خودم جشن گرفتم و خوشحال بودم

    ?حتما کلی چیزای دیگه بوده که من الان یادم نمیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    SAALAAR_28 گفته:
    مدت عضویت: 3508 روز

    من حدود 140 مورد رو یادداشت کردم که تو سال 96 برام اتفاق افتاد اما به چند تا از برجسته ترینشون اشاره میکنم

    من برای سرمایه گذاری توی بازار سهام نیاز به سرمایه داشتم سرمایه خودم 20 میلیون بود اما کم بود و میدونستم که بابام تو بانک پول بیکار داره اما هیچ وقت ازش درخواست نکرده بودم و فکر میکردم بهم نمیده چون اعتقاد به بورس نداره و به شغل کارمندی معتقد هست

    کلی با خودم کلنجار رفتم که ازش درخواست کنم یا نه تا اینکه بالخره تصمیم گرفتم با اینکه استرس داشتم بهش بگم خلاصه رفتم پیشش و حدود یه ساعت با هم حرف زدیم تا بالخره راضی شد و 22 میلیون بهم داد?. همون روز اومدم خونه و به خواهرم داستان رو گفتم و یهو

    گفت که خوب منم یه مقدار پول تو کارتم هست که فعلا نمیخوام 19 میلیون بهم داد همون روز با کارگزار بورسم تماس گرفتم و گفت 20 میلیون به شما اعتبار تعلق میگیره و تو همون هفته مامانم گفت من یکسال پولم تو بانک گذاشتم و این هفته میگیرم و بهت میدم و یه 13 میلیون و یه 7 میلیون دیگه هم مامانم بهم داد و با پول خودم 100 میلیون حدودا برای سرمایه گداری پول جمع کردم که عدد خوبی هست برای خرید سهام

    اونجا بود که بعد 31 سال زندگی از خوشحالی بغض کردم و اشک شوق ریختم و گفتم خدابا شکرت

    اخه چجوری من که نهایتا فکر میکردم از بابام 20 میلیون بگیرم تو برام 80 میلیون سرمایه اولیه جور کردی

    من یه قدم برداشتم و تو 4 قدم برام برداشتی و ایمانم به خدا و قوانین بیشتر شد.

    ?من از وقتی که تصمیم گرفتم روی خودم بیشتر کار کنم نیاز به جایی داشتم که ساکت و ارامش بخش باشه نه توی خونه

    اوایل رفتم چند تا پارک و دیدم بازم شلوغه

    خارج شهر هم تو طبیعت همیشه نمیشد برم چون وسیله نداشتم

    خلاصه بعد عوض کردن5 تا پارک دیدم پارک آخری یه جاده خاکیه سمت روستا داره که کلا تا سر خیابون 5 دقیقه فاصله بود من رفتم تا رسیدم به یه دشت که دقیقا دیدم همون چیزی هست که من میخوام .تو هر ساعتی ازروز بخوام میتونستم بیام اونجا خلوت و یه طبیعت بکر تو وسط بالای شهر که اصلا فکرش رو کسی نمیکنه. یاد استاد و ویلاشون میفتم که وقتی به بقیه نشون میدن کسی فکر نمیکنه یه همچین جای زیبایی تو فلوریدا باشه و گفتم خدایا شکرت و باورم قوی تر شد

    ?اتفاق قشنگ بعدی که خیلی روابط من رو بهتر کرد این ایده بود که تو خواب و بیداری اول صبح به من الهام شد چون من کنار تختم هر شب یه خودکار و دفتر میذارم و سر صبح که ساعتم زنگ میزنه حدود نیم ساعت هر 3 دقیقه یه بار زنگ میزنه و من آروم بیدار میشم و با تکرار عبارات تاکیدی به هوشیاری میرسم ایده

    این بود که نکات مثبت دوستانم رو یادادشت کنم و بعد ازروی اون نوشته صدامو ضبط کنم و براشون بفرستم و ابن کار رو هر روز انجام دادم

    هر روز روی یه نفر تمرکز میکردم و نکات مثبتش رو مینوشتم و فایل صوتی براش میفرستادم و این کار باعث شد چقدر روابطم گرم تر بشه

    بعد این ایده اومد که برای تولد باباو مامانم و خواهرم کلیپ تصویری براشون بفرستم و تبریک بگم و چقدر جواب های قشنگی دریافت کردم

    بابام بهم یه پیامک عاشقانه داد که تا حالا این جملات رو ازش نشنیده بودم

    مامان و خواهرم هر روز بدون مقدمه من رو بغل میکنند و من رو در اغوش میگیرند و رابطه ام با خونواد ه خیلی قشنگ شده

    خواهرم برام غذاهای خوشمزه درست میکنه????

    ?ما توخونه خوبی زندکی میکنیم اما قدیمی شده و تو مجتمع شلوغ هستیم

    همیشه وقتی بحت خونه میشد به بابام میگفتم که یه خونه جدید بخریم و اینجا رو بفروشیم چون میدونستم پولش رو داره اما گوش نمیکرد و نمیخرید میگفت اینجا خوبه مگه چشه من اول خرداد جلسه اول آفرینش رو خریدم و شاید باورتون نشه بابام 13 خرداد بدون اینکه به ما بگه رفت و یه خونه قول نامه کرد وقتی به من گفت من داشتم شاخ در میاوردم فقط گفتم خدایا شکرت که چقدر تغییر فرکانس های من داره عالی جواب میده

    ?اتفاق بعدی که بخاطرش خدا رو شکر میکنم اینه که خواهرم که اصلا تو این فضاهای قانون جذب و اینانیست لینک یه کانال انگیزشی رو برام فرستاد ینی دست خدا شد برای من و من از طریق اون کانال به سایتی دسترسی پیدا کردم که با کلی میلیاردر خود ساخته ایرانی مصاحبه تصویری کرده بودند و 0 تا 100 خودشون رو گفتند و من کلی از باور های درستشون رو که استاد میگن یادداشت کردم و الگو گرفتم خدایا شکرت

    ?تو عروسی پسر عمه خودم یه اتفاق قشنگ افتاد و یه نشونه از خدا که به یکی از خواسته هایی که 7 سال قبل حدودا میخواستم و یادم رفته بود رسیدم

    یه آهنگی تو عروسی گذاشته شد که انگلیسی بود و درباره عشق و خدا بود

    من سال ها قبل اینو شنیده بودم اما یادم رفت که دانلودش کنم خلاصه تو عروسی اون آهنگ رو که شنیدم داشتم از بغض و خوشحالی منفجرررررر میشدم و اومدم خونه سریع دانلودش کردم و بازم گفتم خدا دوستت دارم که تو عروسی من رو به این خواسته ام رسوندی موشک آرزو هایی که قبلا پرتاب کرده بودم چه همزمانی زیبایی

    ?من عاشق بازی ال کلاکسیکو هستم کلا یا فوتبال نمیبینم یا اگه ببینم دوست دارم ال کلاسیکو باشه رئال و بارسلونا

    چون مدتی هست نه تلویزیون و نه اخبار نمیبینم خبر نداشتم زمان بازی کی هست

    دوم دی ماه امسال ساعت 4 بعد ظهر زمان بازی بود و من خبر نداشتم

    اتفاق جالب اینجاست که مامانم همیشه ساعت 2 که موقع نهارمیشه هر روز میزنه برنامه آشپزی

    امااااااااا خدا اینقدر منو دوست داشت که انگار به مامانم الهام کرد بزنه شبکه خبر اخبار ورزشی و من اتفاقی موقع نهار یهووو شنیدم اووووووهوو?بازی ساعت4 امروزه و مامانم رو بغل کردم اما همون لحظه رفتم تو اتاق گفتم خدابا مرسی دوستت دارم میدونم که تو این کار رو برام کردی نه مامانم

    ?من عاشق مستند های علمی و ماجراجوانه هستم و هدایت شدم به سایتی که اینقدر توش مستند های باحال داره که تموم نشدنیه و یعنی فراوانی رو میشه قشنگ حس کرد خدایا شکرت. هر وقت دیدم یه ذره این شیطون وروجک داره نجوا بازی در میاره تو ذهنم. یه مستند میذارم میبینم و شیطون توش سوسک میشه????????

    بعدش میگم شیطون من تعهد دادم اون قدر قوی باشم که تو و دار و دستت با هم نمیتونید احساس آرامش خدایی منو بهم بزنید.دیدی سوسکت کردم حالا برو پی کارت?????

    نشونه بعدی که خدا روشکر میکنم اینه من یه لب تاپ قدیمی دارم که همیشه خوب کار میکنه اما خواهرم بعضی وقت ها که روشنش میکنه براش برفکی سیاه و سفید میشه

    اما من که هر وقت روشن میکنم عالی کار میکنه من به خواهرم میگم به شوخی فرکانستو عوض کن اون لب تابه بیچاره تقصییر نداره?????

    ?یه بار من از بیرون اومدم خونه مامانم گفت الان 2 ساعته آب قطع شده و ناراحت بود و همش غر میزد که چرا اب قطعه من گفتم آب قطع شده اینکه ناراحتی نداره مامانی گلم.خدارو شکر برق هست گاز هست غذا برای خوردن داریم بدن سالم داریم جالب اینجاست تا رفتم لباس هامو در بیارم گفت اشکان تو چه پاقدم خوبی داری اب وصل شد من همون لحظه تو ذهنم مرور کردم گفتم نه پاقدم و شانس کیلو چند

    احساس خوبم و فرکانسم بود که آب سریع اومد و گفتم خدایا دمت گرممم تو چقدر باحالی???

    ?از تاریکی و جن قبلا میترسیدم تصمیم گرفتم وارد این ترس بشم برای اینکه ببینم ایمانم چقدر قوی شده و یه شب رفتم تو دل جنگل تاریک تنها خوابیدم و بعد که صبح شد خندم گرفت گفتم همین بود جن و روح و اینا کیلویی چند ؟در برابر خدایی که باورش کردم?

    ?وقتی میخواستم یه بار ده درصد درامدم رو برای یکی از آشنایان بفرستم با پیک و بصورت ناشناس میخواستم این پول بهش بدم و فقط خدا بدونه و خودم تصمیم گرفتم یه متن براش بنویسم و وقتی قران رو باز کردم دقیقا سوره طلاق اومد که یرزقه من حیث لا یحتسب

    و نوشتم این پول حلال است و برای شماست

    بر خدا توکل کنید که او برای شما کافیست بدون آدرس و مشخصاتی از خودم

    سوره طلاق -3

    نکته اینجاست که دقیقا همون صفحه اومد بدون اینکه فهرست رو نگاه کنم ?قشنگ ترین اتفاقات زندگی من تو زمستون 96 افتاد که مخصوصا بعد فایل بهترین باور درباره خدا ارتباط معنوی بیشتری با خدا برقرار کردم خیلی مهربون تر شدم و دوست دارم به همه خوبی کنم حتی به پرنده ها و مورچه ها و درخت ها و هر جا نگاه میکنم دنبال یه نشونه از تجلی قدرت خدا میبینم و بعد اون مسابقه خیلی زیاد با خدا تو تنهایی حرف میزنم و خیلی وقت ها بغضم میترکه از خوشحالی وقتی نعمت ها و مهربونی هاشو میشمارم و این همه توانایی که به من داده و این عشقی که تو وجودم ایجاد کرده که شاید نشه با ذهنم درک کنم اما میتونم با قلبم حسش کنم سال 96 بهترین سال زندگی من شد که مهمترینش آرامشه و سلامت جسمانی که دارم الان 18 ماهه که سالم سالم هستم و روابط عاشقانه و گرم با پدر و مادر و خواهرم دارم هنوز پول تو زندگیم نیومده گرچه نشونه هاش خیلی پررنگ شده و میدونم تو سال 97 خدا میخواد منو سورپرایز کنه اما این چیز هایی که گفتم واقعا به قول استاد نمیشه روشون قیمت گذاشت آرامش و عشق و سلامتی قابل قیمت گذاری نیستند

    به قول استاد price less هستند

    از 140 مورد اتفاق بزرگ و کو چک که یادداشت کردم و خیلی ها رو ننوشتم باعث شد باورم به خدا و قوانین چندین برابر بشه و خیالم راحته که 97 قراره چه اتفاق های مهییجی برام بیفته و میدونم خدا میخواد سورپرایز اصلی رو تو 97 بهم بده

    دوستت دارم مهربون ترین رفیق دنیای من رب العالمینسال 97

    اتفاق های قشنگی که امسال منتظرشم و نشونه هاش داره ریز و درشت میاد

    بالا رفتن ارزش سهام خودمه تو بورس که استارت قوی خودش رو از اسفند ماه زده ومیدونم خدا میخواد مثل بهمن ثروتی رو وارد زندگیم کنه که همه اون 32 سال قبلی زندگیم رو جبران کنه برام

    میخوام یه پژو 207 مشکی بخرم و تو این بهار زیبا تو دل طبیعت بکر مسافرت کنم من عاشق طبیعتم و قتی تو جنگل میرم اصلا نمیفهمم زمان چطوری میگذره

    میخوام به اندام متناسب خودم برسم البته بر خلا ف دوستان میخوام وزن زیاد کنم????????? و عضلانی تر بشم

    میخوام بانجی جامپینگ و پاراسیلینگ رو تجربه کنم

    میخوام یه کلکسیون لباس اسپرت از کتونی و شلواراسپرت جین و کتان و تی شرت و … داشته باشم

    یه کت و شلوار اسپرت آبی روشن دیدم میخوام اونو بخرم

    گوشی اپل آیفون X خاکستری میخوام بخرم

    ساعت مچی تیسوت رزگلد مشکی با بند چرم که پرو هم کردم میخوام بخرم

    دوره عشق و مودت و عزت نفس رو هم میخوام بخرم

    میخوام تجربه غواصی داشته باشم تو کیش

    میخوام امسال با یه دختر خوب و هم فرکانس با خودم آشنا بشم که مثه خودم عاشق ورزش و مسافرت و ماجراجوبی و خوش مشرب و مهربون و با ایمان و خوش قول و منظم و…… باشه???????????????

    استاد نازنینم دوستتون دارم خیلی زیاد قد تموم قلبم

    خانم های شایسته و فرهادی مهربون و پرانرژی و دوست داشتنی و خوش قلب براتون بهترین خوبی هارو می فرستم در سال97 و امیدوارم در آغوش عشق خدا پایدارو سرزنده باشید

    برای همه دوستای هم فرکانسی عزیز خودم قشنگ ترین لحظه های عارفانه و عاشقانه با خدا رو آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    M.rostami گفته:
    مدت عضویت: 2618 روز

    به نام خدا

    عرض سلام دارم خدمت استاد عزیز و دوستانی که با حضور گرمشون این فضا رو تبدیل به یک دانشگاه بسیار بزرگ و ارزشمند کرده اند.

    اول از همه سپاسگزار خدایی هستم که من رو به سمت تغییر زندگیم هدایت کرد و استاد عباس منش رو دستی برای طی کردن هر چه بهتر و آسان تر این مسیر قرار داد.

    همین چند ماه پیش بود ابتدای سال 99 که من یک کامنت زیر همین پست قرار دادم و طبق گفته استاد تمام موفقیت های سال قبلم و تمام خواسته های سال جدیدم رو نوشتم و متعهد شدم که تمام تلاشم رو در جهت رسیدن به این خواسته ها انجام خواهم داد.

    چند وقت بعد از اون به یکی از خواسته های بزرگم رسیدم که باز هم یک کامنت در رابطه با اون موفقیت در زیر همین پست گذاشتم.

    اما امروز که دارم این کامنت رو مینویسم با چشم خودم دیدم که این کامنت برای من معجزه کرد و من رو متعهد کرد که هدف داشته باشم و برای رسیدن به اون اهداف نهایت تلاشم رو بکنم. امروز که داشتم کامنت هام رو چک میکردم چشمم به اهداف امسالم افتاد و دیدم من تقریبا به نیمی از خواسته های امسالم رسیدم و اصلا متوجه اونا نشدم و همونطور که استاد گفتن اگه ما اینها رو از قبل ننویسیم اصلا متوجه پیشرفتمون نمیشیم و فکر میکنیم این چیزی که الان داریم یک چیز عادی در زندگی ما هست و باید باشه اما فراموش میکنیم که یک روز همین چیزی که الان فکر میکنیم خیلی عادیه یکی از بزرگترین خواسته های ما بوده و ما به اون رسیدیم ولی اصلا متوجه اون نشدیم.

    نوشتن و مکتوب کردن اهداف به ما کمک میکند تا این روند تکاملی رو ببینیم و بیشتر احساسش بکنیم و متوجه پیشرفتمون باشیم. همچنین این نوشته ها دلیلی محکم و قاطع هستند برای نجواهایی که ممکن است بعد ها ما را برای رسیدن به خواسته های بزرگتر محدود کنند.

    به لطف خدای مهربان در این 3 ماهی که از سال گذشته تونستم حدودا به نیمی از خواسته هام برسم ولی تا به امروز اصلا متوجه این پیشرفتم نبودم.

    تقریبا یک هفته هست که دوره 12 قدم رو شروع کردم و از این بابت خیلی خوشحالم و تا به اینجای کار خیلی عالی پیش رفته و فکر میکنم این دوره میتونه تحول بزرگی در همه ما ایجاد بکنه.

    با آرزوی موفقیت برای تمام عزیزانی که در این مسیر زیبا با ما همراهند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1483 روز

    به نام خدایی که وجودش به انسان ،قدرت میدهد.

    سلام به استادعزیزوپرانرژی خودم.

    پارسال ،سالی بودکه به طورجدی فایلهای استادراگوش میکردم وتودست وپازدن بودم برای تغییرباورهاوزندگیم .که البته نتایج رامی دیدم امارضایت بخش نبودبرام .

    ازاتفاقات خوب پارسال بخام بگم ،میتونه یکیش :دوکارخصوصی مرتبط به خودم بودکه سالهاهمسرم مخالفت میکردولی بالاخره تونستم امسال اون کارهاراانجام بدم بارضایت خودش وبعدش خودش هم ازانجام اون کارام خیلی احساس رضایت داشت وخیلی کمکم کردوکنارم بود.

    یکی فوت پدرشوهرم بودکه تنهازندگی میکردوازتنهایی خیلی رنج میبردوزندگی رابه کام خودش تلخ کرده بودبه خاطروابستگی زیادی که به همسرش داشت .وبالاخره به خاطرسن بالا،یواش یواش داشت مریض میشد،بطوریکه ممکن بودزمین گیر،بشه .ولی خیلی خوب وبه موقع فوت کردن بدون اینکه اذیت وآزاری به مابرسونن .ومن همیشه به خاطراین خداراسپاس میگم واگرنه زنده موندنش هم باعث رنج روحی وجسمی خودش بودهم به ماخسارت میتونس بزنه .

    ازرفتنش ناراحت بودم ولی ازاینکه ازاین بندزندگی ،که به کامش تلخ بود،راحت شد،خوشحال بودم .

    درسهای بزرگی به خاطر،مردن ،گرفتم اینکه واقعن دنیاارزش بدبودن وبدی کردن رانداره وبهتره اگه برای مدتی قراره زندگی کنیم پس باعشق ومحبت واقعی باشه .فهمیدم ایمان به خداوباوربه وجودخداوند،چقدتاثیرگزارتوزندگی تک تک ماها.

    اینکه به خودمون نبالیم وفک کنیم مارفتنی نیستیم .من ازجنبه ی غرورش گفتم که نبالیم .

    دنیافانی وزودگذره .چقدبایدنادان باشیم که غرق تومشکلات ودرگیرمسائل پوچ وبی ارزش باشیم .

    بله جدن درسهای زیادی گرفتم .

    ارتباطم باپسرم که جوان شده خیلی خیلی بهترازقبل شده .اینوهرمادری میدونه که چقدلذت بخشه که فرزندش اونودوست ورفیق خودش بدونه .ولذت بخش ترازاون که کنارتوبتونه آروم بگیره .خداراسپاسگزارم به خاطراین حس مادروفرزندیمون .

    یه قرض وبدهی بزرگ به کسی داشتیم واونو،پرداخت کردیم .

    درکل به خاطرهرآگاهی جدیدی که کسب میکردم بی نهایت ازخداتشکرمیکردم ازاینکه رشدخودم رامی دیدم وحس خوب دریافت میکردم ازجهان،بهم لذت زیادوانگیزه برای ادامه ی این راه ،رامیداد.

    پارسال باواژه ی سپاسگزارم ودرک اینکه به خاطرهمه چیزسپاسگزارباشم .خیلی بهم نیرووامیدمیدادوتاحدودی باعث شده بودکه حال خوبی داشته باشم .ودنبال چیزهای بیرون ازخودم نگردم .سعی میکردم همون شادی درونی راپیداکنم .

    برای امسال مثل هرسال که خواسته های مالی رامینوشتم ومیخاستم .اینکارونکردم چون دیگه متوجه شدم که باداشتن آرامش واحساس خوب توبه همه ی خواسته هات میرسی .پس الزاماتمام توجه وتمرکزم رابرای رسیدن به آرامش گذاشتم .حالاچطوروبه چه طریقهایی ؟دیگه میشه انجام تک تک تجربه های استاد..

    برای امسال ارتباط خوب ورضایت بخش گرفتن باخدارامیخام .فک میکنم حس فراترازخوب بودن به آدم بده .دنبال عشق خداهستم اون که داره من میخام عاشقش باشم به معنای واقعی نه زبونی ودرحدحرف .

    احساس میکنم به خدارسیدن ینی بدست اوردن همه چیز.ازاینکه استادرامی بینم انقدباخلوص نیت ازخداحرف میزنه وهمه ی کارهاوامورزندگیش به خاطرمانوس شدن باخداست ،خیلی دلم میخادمنم یادبگیرم وتوهمه ی لحظاتم خدایی رفتارکنم .

    میدونم خیلی جای کاردارم ولی به خاطرانگیزه واراده ای که دارم ،میدونم میتونم موفق بشم .

    میدونم بابدست اوردنش ،چقدراحتروخوشبخت ترزندگی میکنم .اینوخیلی جاهاتجربه کردم ولی کاش دائمی بشه. کاش همیشگی باشه .

    به همین جهت تمام سعیم براینه که تواتفاقات منفی ومثبت دردوحالت شکرگزارش باشم واعتمادکامل بهش داشته باشم وخودمو،رهاکنم وبسپارم به دستش .ودنبال هدایتش برم هرچی که باشه بپذیرم ولی به شرط اینکه خودمم درتمام لحظات ،دنبال تغییرخودم باشم .

    امسال خیلی به این درک رسیدم که بزرگترین ثروت میتونه سلامتی خودت وعزیزانت باشه .پس هرروزبایدسپاسگزاراین موضوع باشیم .

    استادسپاس ازایده ی خوبی که دادید.

    امیدورام همگی به هدفهامون برسیم .

    استادخوبم ،عاشقتم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: