پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    راحیل زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1877 روز

    به نام خداوندی که از سر مهر بخشش فراگیر و همیشگی دارد

    استاد جانم من این فایل رو در سال 2025 یعنی سه سال بعد از اینکه شما روی سایت قرارش دادین دیدم و میخوام بگم که حتی دیدن این فایل هم هدایت خدا بود برام..

    دقیقا صبح که از خواب بیدار شدم و داشتم توی آینه با خودم صحبت میکردم به صورت ناخودآگاه حس کردم نیاز دارم به خودم یادآوری کنم تمام هدایت های خدا تو زندگیمو برای اینکه بتونم انرژی بیشتری بگیرم و با ایمان بیشتری جلو برم و بدونم که همونطوری که قبلا همه جوره هواسش به من بوده و هدایتم کرده الان هم همونه..

    قسمتی از هدایت هارو به خودم یادآوری کردم و روزمو شروع کردم بعد از روتین صبحم اومدم توی سایت..

    من یه دفتری دارم که توش تمام فایل های دانلودی و هدایت هایی که از سایت میگیرم رو لیست کردم و نوشتم همونجوری که دفترمو برداشتم توی سایت فهرست تک صفحه ای فایل هارو باز کردم و زدم رفت بالا تا برسم به اون فایل هایی که میخوام و از خدا خاسته بودم هدایتم بکنه به چیزی که نیاز دارم بهش برای ایمان و یقین بیشتر در ادامه ی مسیرم..

    همینطور که فایل هارو رد میکردم روی تایتل این فایل استاپ شدم و زدم روش نمیدونم چه حسی بود که اصلا نمیتونستم ردش کنم و شروع کردم به گوش دادن و وقتی گفتید یک تمرینی میدید که انجامش بدیم دقیقا تو ذهنم اومد که ببین باید بشینی بنویسی تمام همزمانی ها و هدایت هاتو و چقدررر قشنگ خدا هدایتت کرد که مرور کنی و این انرژی رو برگردونی و جلو بری..

    اگر بخام از همزمانی های زندگیم و هدایت های خداوند بگم میتونم حتی از بدو تولدم شروع بکنم چون حتی انتخاب اسم خودم هم هدایت خدا بوده و چقدر من ازش لذت میبرم و عاشق اسمم هستم برعکس خیلی هایی که اسمشون رو دوس ندارن من اسمم راحیل هست و وقتی مادرم برام توضیح داد که وقتی من رو باردار بوده یک روز قرآن رو باز میکنه و سوره ی یوسف میاد برداشتی که ازش داشته این بوده که یا فرزندش پسره که باید اسمشو بزاره یوسف یا مثل یوسف زیباست !!

    خلاصه بعد از چند ماه من به دنیا میام و تا ده روز اسم نداشتم!! هر یکی یه چیزی میگفته و نمیدونستن که باید چه اسمی انتخاب بکنن بعد از ده روز مامانبزرگم میره از سوپر مارکت محلشون خرید بکنه و اون آقا چون دوستشون بوده بهش تبریک میگه و میگه اسم نوتونو چی گزاشتید مامانبزرگم میگه هنوز هیچی اون آقا میگه خب بزارید راحیل مامانبزرگم برمیگرده خونه و به مامانم میگه ببین این آقا گفت بزارید راحیل مامانم هم خوشش میاد و میرن شناسنامه منو راحیل میگیرن..

    بعد از چند روز یکی از اقواممون میاد دیدن مامانم و وقتی اسممو میپرسه به مامانم میگه عه راحیل که اسم مادر حضرت یوسف هست!

    اونجا بود که مامانم اشکش جاری میشه و حکمت اون سوره رو متوجه میشه..

    استاد من از بچگی سفر های خیلی خیلی زیادی رفتم یعنی تا جایی که یاد دارم همیشه تو ماشین و تو جاده و در حال سفر بودیم دقیقا وقتی سفر به دور آمریکا رو میبینم یاد سفرای خودمون میوفتم یادمه اون موقع ما پنج شش تا ماشین میشدیم و همیشه هر سال از سه چهار روز قبل از عید نوروز تا خوده روز سیزدهم ما میرفتیم سفر و اصلا هم از قبل پلنی نداشتیم کجا میخایم بریم فقط مقصد اول رو مشخص میکردیم و راه میوفتادیم یادمه اون تایم حتی مپ و لوکیشن های آنلاین نبود و مامانم نقشه کاغذی ایران رو میزاشت روی پاش و از روی اون جلو میرفتیم و چقدررررر همزمانی ها و همکانی های قشنگی ما تو کل ایران داشتیم از جاده هایی که تا روز قبل بسته بودن وما میرسیدیم باز میشدن تا گردنه های پر از برفی که اونسالی که ما اونجا بودیم فقط میشد توشون تردد کرد..

    دستای مهربون خدا که هر لحظه و تو هر شهر مارو به زیبایی ها دعوت میکردن و راهنمای ما بودن و میتونم بگم بیشتر از 10 سال از زندگی من اینجوری گذشت اونموقع من هیچ ایده ای نداشتم که هدایت چیه یا همزمانی چیه اما در هر لحظه توی زندگیم همین بوده این فقط قسمت کوچکی از road trip های ما بوده..

    یادمه سال قبل از پندمیک بود که خودمون خانوادگی رفتیم سفر ما اصلا خبر نداشتیم که یه قسمتی از ایران باران و طوفان هستش این هم یکی از لطف های خداونده که تو خونه ی ما از اول اخبار دنبال نمیشده.. یادمه اونسال ما هر شهری که میرفتیم هوا بهترین بود کلی لذت میبردیم و دقیقا وقتی ما اون شهر رو ترک میکردیم فرداش باران و سیل بود..

    سال اول دبیرستانم بود و چند ماهی بود که من با سایت و محصولات شما آشنا شدم اونموقع 15 سالم بود دقیقا یادمه که اولین هدایتی که گرفتم همون هفته ی اول هنرستان بود که طی یک روز طبق هدایت الهی من تغیر رشته دادم و چقدر همون مسیر زندگی من رو تغییر داد و چقدر ازش راضیم..

    سال بعدش به صورت معجزه آسایی به خاطر تمرکز لیزری که هم من هم مامان روی این آگاهی ها و کنترل ذهنمون داشتیم مامان انتقالی زد برای تهران..

    استاد دقیقا اون صحنه رو یادمه توی اردیبهشت بود که سایت باز شد مامان اومد تو اتاقم نشست رو تخت گفت راحیل میگه باید 5 تا منطقه رو مشخص کنید ما هیچ ایده ای نداشتیم از تهران نه منطقه ها رو بلد بودیم نه هیچی..

    یادمه مامان چشماشو بست گفت حسم میگه بزن پنج یک دو چهار هشت

    انتقالی مامان همون سال تاعید شد و افتاد منطقه پنج یعنی غرب تهران و ما بعدها متوجه شدیم که یکی از بهترین جاهای ممکن بوده که میتونستیم زندگی کنیم بعد از چندین ماه زندگی تو تهران متوجه شدیم چقدرررر به همه جا نزدیکیم و چه جای خوبی خدا برامون انتخاب کرد این در حالی بود که اولا فقط همون سال این قانون رو گزاشته بودن که تو خودت میتونستی انتخاب کنی و ما حتی ازش خبر نداشتیم بعدها مامان متوجه شد و این در حالی بود که سال های قبل اولا اصلا انتقالی نمیدادن دوما اگر هم قبول میکردن خودشون مینداختن منطقه های پایین تهران..

    همزمانی بعدی تایمی بود که مامان رفت اداره برای اینکه مدرسه منو اوکی کنه و دقیقا وقتی میره بپرسه یه خانمی بوده که بهش میگه خانم باید پرونده رو ببری اداره کل و کلی مراحل طی بشه تا دخترتون بتونه ثبت نام بشه.. مامان میاد بیرون عرض چند دقیقه دوباره یه حسی بهش میگه برگرد داخل و اون خانم قبلی نبوده به آقایی بوده که میپرسه خانم چیشده و وقتی میفهمه مامان از اصفهان اومده مرده با چند تا تماس بدون پرونده حتی منو ثبت نام میکنه و بعد که یه روز دیگه میره که ازش تشکر بکنه میگن اون آقا از اونجا رفته و دیگه نیستش!!

    سال آخر دبیرستانم بعد از امتحانای دی به خاطر همون درگیری ها و اوضاعی که تو ایران بود که تو همین فایل هم بهش اشاره کردید من خودم خاستم که دیگه مدرسه نرم چون جو رو دوست نداشتم و حس میکردم فقط وقتمو دارم تلف میکنم استاد اون تایم انقدر من فرکانسم بالا بود و انقدرررر توجهم فقط به خاسته هام و زیبایی بود که کل زندگی من مسیرش تغییر کرد توی اسفند ماه با یکی از دوستای خیلی خوبم آشنا شدم ایشون به صورت معجزه آسایی از ترکیه یه سفر اومد ایران و میخاست از ایران بره دبی برای زندگی و به من گفت خب من رفتم توهم بیا باهام..

    یادمه دقیقا چند روز مونده بود به سال جدید این قضیه دقیقا برای دو سال پیش هستش ..صبحش از خدا درخاست کردم که خدایا من اگر بخام برم دوست دارم خودم برم دوست دارم تو هدایتم بکنی و تو راهو برام هموار بکنی تو بهم بگو چیکار کنم..

    عصرش مربی بدنسازی مامانم اومد و خیلی یهویی به من گفت راحیل توکه اینهمه سال شنا کردی چرا نمیری مدرک ناجیتو بگیری و با همون میتونی راحت مهاجرت بکنی یعنی قشنگ اون لحظه متوجه میشدم خدا داره باهام صحبت میکنه استاد همون یه حرف کافی بود فرداش با شوهر ایشون که خودشون رئیس هیت شنا بود صحبت کردم منو به بهترین مربی معرفی کردن و دقیقا من از 15 فروردین توی استخر بودم و شروع کردم به تمرین کردن!

    من اونموقع صفر بودم و یادمه دقیقا با هیچی جلو رفتم و جوری که هر روزش درا برام باز میشد از جایی که گمان نمیکردم پول واسم میومد و یادمه بعد از یک ماهی مربیم ازم درخاست کرد که کمک مربیش باشم و من نه تنها دیگه شهریه استخر نمیدادم بلکه حقوق هم میگرفتم و تمام تکنیک های مربی گری هم در کنار ناجی یاد گرفتم و هم تمرینای خودمو میکردم هم کار میکردم توی یکی از بهترین استخر های خصوصی برج های تهران..

    دو ماه بعد توی تیر ماه آزمون ورودی ناجی دادم و یادمه صبحش که تو پارکینگ استخر ماشین رو پارک کرده بودیم و منتظر بودیم آزمون شروع بشه یه ماشین کنار ماشین ما پارک کرد یه دختر و پسر بودن ‌که اون دختر خانم هم مثل من آزمون داشت و منتظر بود یادمه انقدرررر حالشون خوب بود و همش میخندیدن که من و مامان هم کلی از خنده هاشون لذت بردیم و تحسینشون کردیم وقتی رفتم داخل برای آزمون دقیقا اون دختر خانم که الان یکی از بهترین دوستای منه با من همگروهی بود و بعد از آزمون تنها کسی بود کهمن شمارشو گرفتم که برای نتایج و انتخاب کلاس ها باهاش مشورت کنم دو هفته بعد که باید انتخاب میکردیم از بین دوتا استخر با ملیکا صحبت کردم و استخری که به ما نزدیکتر بود رو زدم..

    روز اول ساعت هشت صبح مامان منو رسوند و قرار بود خودم برگردم با اسنپ برای برگشت ملیکا بهم گفت خونتون کجاست گفتم فلان جا گفت عه دقیقا نزدیک مایید که بیا من ماشین دارم باهم بریم و کلا بقیه کلاس هامو باهم میرفتیم و برمیگشتیم این در حالی بود که وقتی روز اول با مامان رفتیم و مسافت رو دیدیم مامان ذهنش درگیر بود که من چجوری هر روز برم و بیام و دقیقا خدا یکی از بهترین دستاشو برام فرستاد و من به راحتی کلاسامو گزروندم

    همون سال از طریق یه استوری که خودم هیچ ایده ای نداشتم پیج من رو یک برند آمریکایی دید و هدایت شدم به کار کردن باهاشون که بعد از اون هم به دوتا سفر خارج از کشور

    عالییییی رفتیم برای انجام پروژه هامون و همش همزمانی های عالی ای که قبلش حتی خودم هم فکر نمیکردم اتفاق بیوفته ..

    و دقیقا یک ماه پیش هم با مامان هدایت شدیم به یه سفر عالییییی به جزیره کیش و نمیتونم بگم چقدررررر بهمون کیف داد چقدر همزمانی با آدم های فوق العاده با قیمت های بینظیر هر جایی که میرفتیم با هوایی که خود کیشوند ها باورشون نمیشد تو جزیره همچین هوای چیل و بهشتی رو دارن و دقیقا روزی که ما پرواز برگشتمون بود هوا شرجی و گرم شد!

    و توی همون سفر طبق یکی از خاسته های من هدایت شدم که دوباره برگردم و دو هفته یک زندگی متفاوت رو تجربه کنم که پر از تجربه ها و درس های عالی بود برام از دیدن آهوهایی که صبحش تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم و شبش موقع برگشت به خونه دوتا آهوی شیطون از جلومون رد شدن و این فقط قسمتی از همزمانی و هدایت های سفرم بود..

    برای برگشتمم توی هواپیما خانومی کنارم نشست که دقیقا خونشون سمت ما بود و اسرار اسرار که بیا با من برگردیم خونه و من نمیدونم حتی کی بود اون دست خداوند که من خسته رو با دوتا چمدون بزرگ دم خونمون پیاده کرد!

    انقدر زیادن که نمیتونم لیستشون کنم فقط دوست داشتم اینو برای راحیل اینجا بنویسم که هر موقع نیاز داشت به تجدید انرژی و قوی تر کردن ایمانش و تسلیم بودن بیاد و بخونه و بدونه همون خدایی که تا اینجا اینهمه درارو براش باز کرده که از قبل حتی نمیدونسته دره فکر میکرده دیواره همون خدا هدایتش میکنه فقط کافیه رها و تسلیم باشه و منتظر آینده ای بهتر و باشکوه تر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      روف رضایی گفته:
      مدت عضویت: 1240 روز

      سلام خدمت شما دوست عزیزم راحیل زمانی

      امیدوارم که همیشه چرخ زندگی تون روان باشد

      از خواندن کامنت شما دوست عزیزم خلی لذت بردم و تحسین تون کردم

      چقدر سلیس و روان این اتفاقات زیبا را بیان کردید

      تحسین تون می کنم که خانوادگی از اخبار و این گونه موضوعات دور بودید و این چنین نگرش داشتن چقدر قابل تحسین است

      منم مدتی است که از فضا های مجازی خودم را دور ساختم و چقدر لذت می برم و همه چیز برایم خوشایند و لذت بخش شده است

      این مثال های که از همزمانی های زندگی تان بیان کردید خلی جالب و زیبا بود

      و تحسین تون می کنم بابت کنترل ذهن تان

      این فایل امروز برای من نشانه روزانه ام بود

      وقتی متن فایل را مطالعه کردم و بعدش کامنت شما دوست خوبم را مطالعه کردم بیشتر برایم لذت بخش تمام شد و حسی خلی خوبی از کامنت شما گرفتم

      و تحسین تون می کنم.

      در پناه الله شاد و پیروز باشید دوست گرامی ام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    عذراصادق ابادی گفته:
    مدت عضویت: 2385 روز

    بسم رب جلیل

    سلام استادعزیزم سلام مریم مهربانم

    سلام هم فرکانسی های قشنگم

    خدایاشکرت بابت این فایل ارزشمند که پراز اگاهی ناب رب قدیر است سپاسگزارم استاد بابت این سفرزیباتون که بخاطرتوجه مابه زیباییهاست شمادست خداوندشدید دست کانون توجه ماعباسمنشی ها رو گرفتیدمیبریمون تو دل زیباییهاقربونتون برم که اونقد دلسوزانه میگید به ماقوانین بدونه تعقیرخداوندوجهان هستی رو واقعا نیازی نیست ماچیزی بیرون از خودمونو تعقیربدیم فقط وفقط باید رو خودمون کار کنیم سپاسگزارداشته هامون باشیم من یادم تو یه فایلی گفتین معجزه فقط واسه پیامبرا نیست معجزه برا همه ی ماست معجزه یعنی همزمانی درزمان مناسب درمکان مناسب بودنه خدایاشکرت مریم مهربانم سپاسگزارم بابت بازگو کردن همزمانیهای سفرتون که یادم بیاری فکرکنم بقول استاد که میگن من دوس دارم فکرکنید.فکر کنم چه همزمانیهایی تو زندگیم بوده من واسه یه امضارفتم اداره ای وگفتن چرا اومدی اینجا باید دکترفلانی امضابکنه اونم چن ماه یکبارمیاد برو داشتم میرفتم بیرون یه اقایی رو به روم اومد من از کنارش رد شدم یهونگهبان گفت خانوم بیاین ایشون دکترفلانین بیا امضابزنه وهعی بهم میگفتن چه شانسی دکتر۳ماه یکبارم نمیادخدایاشکرت الان یادم نمیاد ولی پیش اومده خیلی زمانها که هماهنگ بودم با خود درونیم وهمزمانی های زیبایی که تاماههاهعی گفتمش خدایاشکرت من تازگیا استادخدا وسایلمم جم میکنه دارم میرم بیرون یهومیگه لیوانو ببر بزار رو ظرفشویی میبرم میبینم عهه گوشیم رو کابینته اصن هدایتهای خداوندهرلحظه بامنه خدایا شکرت.استاد ازتون سپاسگزارم بی نهایت بابت یاداوری قوانین بابت نشون دادن زیباییها وخداوند بابت این همه سخاوتتون این همه مهربونیتون آرامش ناب خداگونه بهتون بده درپناه قدرت مطلق حی قدیر سلامت شاد ثروتمندهماهنگ با الله واحدباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    محمد نیک پور گفته:
    مدت عضویت: 2924 روز

    والعصر

    زمان ماست

    همین زمانی که درونش هستیم

    که اکثر انسان ها راهشونو گم کردند

    همه سرگردانند

    وما هدایت شدگانیم

    و به عبادت خدا و کار نیک و تقوا (کنترل ذهن) مشغول شدیم

    به توحید ایمان آوردیم به اینکه همه چیز در درون ماست و در دستان ماست، پس در سایت عباسمنش به راستی و پایداری در این مسیر و به دین یکتاپرستی و توحید،به همدیگر سفارش و کمک می کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    علی یزدانی گفته:
    مدت عضویت: 4073 روز

    به نام خدای مهربان و عرض درود و صد بدرود خدمت استاد گرامی سید حسین عباسمنش و خانم شایسته مهربان

    بعد از دیدن این فایل توحیدی و شنیدن و همخوانی حمد و ثنای محسن چاوشی با قلبی آکنده از عشق و دلی پر از امید و سری پرشور از اتفاقات گذشته و آینده و با ارزوی بندگی روزافزون و با چشمانی اشکبار پس از مدت ها برای شما مینویسم

    من شاید حدود 10 سالی باشد که از ابتدای نوجوانی همراه سایت شما هستم، از یک خانوده ضعیف شروع کردم و جایی که به لطف خدا در آن قرار دارم برای خودم باورنکردنی است و به قول خودتان ندیدم ادمی که پکیج زندگی اش مانند من باشد و از این بابت بسیار سپاسگزار خداوندم.

    خداوند هدایت های بسیاری دارد و با همه ما حرف میزند و برای رسیدن به این هدایت باید از چیزهای کوچک شروع کرد و استمرار بر آن ها داشت و قانون تکامل را طی کرد، من مثال برای هدایتم بسیار دارم که با خودم و همسر بسیار از آن ها گفتم و نوشتم و سپاسگذاری کردم، ولی همانطور که میتونید در پروفایل من ببنید خیلی اهل کامنت گذاشتم و نوشتن نیستم و از خداوند متعال میخوام که من رو در مدار این نعمت قرار بده که بتونم برای رشد و پیشرفت و بندگی و سپاسگزاری بیشتر او، از آن بهره مند بشوم. ولی دو نکته قرآنی که به نظرم مهم و مرتبط هست رو میخوام خدمت شما و دوستان عرض کنم:

    خداوند متعال در سوره بقره آیه 2 و 3 میفرمایند (این کتاب راهنمای متقین است کسانیکه ایمان به غیب دارند و از هر آنچه روزیشان کردیم انفاق میکنند) و بزرگترین مثالی که برا این آیه به ذهن من میرسه شخص شما و خانم شایسته هست که از زیبایی هایی که خداوند متعال روزی شما قرار داده به ما انفاق میکنید و از صمیم قلب بهتون خدا قوت میگم و از شما میخوام که به راهتون ادامه بدین و از خدا میخوام که من رو هدایت کنه که منم از سفرهایی که میرم محتوا تولید کنم و به صورت عمومی زیبایی هارا منتشر کنم و نمیدانید در این چند سال میتوانم بدون اقراق بگوییم روزی نبوده که سایت شما را به امید فایل جدید باز نکرده باشم و اگرم فایل جدید نبوده از قسمت نشانه های من فایلی رو مشاهده کردم و همواره سپاسگزار این موهبت الهی بودم و تمامی فایل ها از سریال های مختلف سایت و فایل های دیگر رو مشاهده کردم و از خداوند برای شما طلب یاری دارم برای تولید محتوا و بروزرسانی سایت و منتشرکردن کامنت ها.

    نکته دومی که میخواستم بگم در آیه 25 سوره بقره خداوند میفرماید (چون به مومنان از میوه های بهشت روزی میدهند آنها میگویند این مانند میوه هایی است که دادند ما را پیش از این) و من اینگونه برداشت میکنم که انچه که ما داریم آنرا زندگی میکنم از حیات و مال و اتفاقات واحساس آرامش روزی است که ما درخواست کردیم و خداوند به ما عنایت فرموده و کسانی ک زندگی خوبی در دنیا دارند یعنی روزی خوبی دارند وهمان روزی به آنان در آخرت داده میشود و به قول شما استاد گرامی در دنیا و آخرت سعادتمند خواهند شد. پس حال خوب مساوی است با اتفاقات خوب

    به امید دیدار شما در زیباترین مکانها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 1886 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به همه عزیزانم

    استاد دیشب خواب میدم برف میاد برفهای درشت به شکلهای متفاوت، خیلی خواب زیبایی بود فقط وقتی بیدار شدم گفتم چرا نرفتم زیر برف و لذت ببرم فقط از داخل خونه برفها رو تماشا میکردم.

    با دیدن این فایل خوابم تعبیر شد وقتی گفتین«بچه ها ما اومدیم توی این صحرای پر از برف و زیبا»یک احساسی درونم به وجود اومد و گفتم این فایل حتما برای منه اینم نشونش، این ماسه ها به گفته استادم همون برفها هستن و نقش بستنشون به شکلهای متفاوت همون دونه های برفی که من به شکلهای متفاوت در خوابم میدیدم،همون برفهای که از داخل خونه دیدم اینک هدایتی از هدایتهای خداوند برای من.

    استاد توی این مدتی که با شما هستم از یک خانم خوندار ِ بدون درامدی که مدام چشمش به جیب همسرش بود و پولی که گاهی بهم میداد تبدیل شدن به یک خانمی با درامدی که از هنر خودش داره بینهایت و خیلی خوشحال و شاکر خداوندم.اما مدتی در فکر تشکیل کسب و کار شخصی خودم هستم اما نجواها و تزسها اجازه اقدام بهم نمیده،منی که با صحبتهای شما جرات و جسارت پیدا کردم و در کنار همسری که مخالف کار کردن خانمها بود به راحتی و با رضایت خودش موفق به کسب درامد شدم از خداوند همون جرات و جسارت رو خواستم تا دوباره دست به اقدامی جدید بزنم و شما امروز گفتین حواست به نشانه ها و هدایتها باشه

    استاد ازتون سپاسگزارم بخاطر به اشتراک گذاشتن احساسات خوبتون

    خدایا ما را هدایت کن به راه کسانی که به آنان نعمت داده ای نه انان که غضب کرده ای و نه گمراهان آمین یا رب العالمین

    در پناه خدای مهربانم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    آوا طالب گفته:
    مدت عضویت: 1596 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربان بینهایت ازتون سپاسگزارم برای گذاشتن این فایل با دیدنش چقدددر قلبم باز شد چقدر لذت بردم چقدر با رضایت و با عشق به الله مهربان تسلیم تر شدم استاد بینهایت یاد میگیرم هرلحظه ازتون مرسی مرسی بینهایت سپاسگزارم ازتون که این انرژی الهی و این اگاهی هارو با ما به اشتراک میزارید . خدایا تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم ما فقط از تو کمک میخوایم و از تو هدایت میجوییم و میدونیم که اگر مارو هدایت کنی تو دل هرشرایطی ما به جاهای بهتر هدایت خواهیم شد خدایا شکرت که شنیدم این کلمات جادویی رو که قلب من رو چقدر باز کرد الهی شکرت خدایا حالم چقدر دگرگون شد بیصبرانه منتظرم که کامنت های بچه هارو بخونم که ایمان من قوی تر بشه به لطف الله …

    یادگرفتم ازتون که در صلح با خودم و خدای خودم بشینم تمرکز کنم بر بروی خواسته‌ هام و اهدافم و سپاسگزار نعمت هایی باشم که خداوند تا الان به من بخشیده و بعد بگم که خواسته هام چیه و دست خدارو باز بزارم و مطمعن باشم که خداوند هدایتم میکنه خداوند در هر لحظه هدایت میکنه ولی به مسیری که ما بخوایم به مسیری ک با توجه بهش خودمون رو باهاش همسو میکنیم خدایا از تو میخوام که مارو به راه راست هدایت کنی به راه انسان هایی که به انها نعمت دادی نه راه گمراهان و نه اونهایی ک بهشون غضب کردی الهی آمین خدایا من میگم چی میخوام و دست تورو باز میزارم دست خداوند مهربانم فرمانروا و صاحب آسمان ها و زمین رو باز میزارم و مطمعنم که هدایتم خواهد کرد خدایا شکرت خدایا شکرت خدایی ک مارو تا اینجا رسوندع قطعاا از این به بعد هم هدایتم خواهد کرد و من عاشقانه تسلیم خواست خدام خدایا کمکم کن که تسلیم تو باشم و طغیان نکنم آمین یا رب العالمین استاد نازنینم بینهایت سپاسگزارم از شما عاشقانه دوستتون دارم زوج فوق العاده ی دوست داشتنی ♥️♥️♥️♥️

    استاد عزیزم وقتی گفتید که سفرتون یه سفر دیگه بود و نشونه اومد که نرید قبل اینکه بگید کجا من قلبم گفت ایران بوده وقتی گفتید یه لحظه ناراحت شدم ولی بعد کلی خوشحال شدم چون ارزوی من این بود ک وقتی شمارو دیدم نتایج خیلی خوبی گرفته باشم چون شما گفته بودین با کسی ضحبت میکنید که نتایج مالی و نتایج دیگه ی خیلی خوبی گرفته باشه من ارزومه که نشون بدم شاگرد خوبی بودم و به لطف الله ب نتایج خوبی رسیدم . استاد عزیزم چقدر خوب اشاره کردید به مدار ها اینکه در جهان هر چیز چیزی جذب کرد گرم گرمی را کشید و سرد سرد و شما وقدر مدارتون فرق میکرد با شرایط الان ایران و خداوند شمارو هدایت کرد به سمت زیبایی های بیشتر گسترش داد چیزی رو که بهش توجه میکنید . و چقدر قانون درست و بدون اشتباه عمل میکنه خدایا شکرت برای وجود قوانین بدون تغییرت شپاسگزارم ازتون و یه دنیا دوستتون دارم ♥️♥️♥️♥️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    فاطیما❤ گفته:
    مدت عضویت: 2320 روز

    سلااام سلااام به استاد عزیزم و مریم جاااان نازنین و همه ی دوستان هم فرکانسی ام🥰💖

    ❤این فایل رو که دیدم روحم به پرواز در اومد با شنیدن صحبت های شما؛

    همیشه حرف از هدایت الله که میشه حس میکنم دارم بال در میارم و این جسم برای اون همه رشد و شوق روحم کوچیکه

    هر وقت نشونه هارو تو زندگیم میبینم میگم ببین فاطیما این تازه اول راهه استاد با این همه نتایج عالی که از عمل به قوانین گرفته میگه اگه ده سال دیگه از توحید و هدایت از من بپرسن میگم ده سال قبل(یعنی الان)چیز زیادی درباره اش نمیدونستم؛حالا فکر کن قراره تا کجااااها پیش بری

    خدایا شکرت😍😍😍

    💖وقتی صحبت هدایت و همزمانی میشه اینقدررررر ذهنم پر میشه از اتفاقات و معجزاتی که واسم رخ داده نمیدونم از کجا و چطور شروع کنم از داستان های هدایتم بنویسم …

    من سال گذشته یک دفتر خریدم و گفتم فاطیما ذهن فریبکاره بیا و هربار که خدا هدایتت کرد و بهش عمل کردی و هر همزمانی که پیش اومد رو بنویس تا فراموش نکنی ،تا نجواهای شیطان که اومد سراغت این دفترو برداری و بخونی و اون نجواهارو خاموش کنی.

    💖💖وقتی تو این فایل دیدم مریم جان همزمانی ها و هدایت هارو یادداشت کرده به خودم گفتم آفریییین دختر😍🥰(خودمو بیشتر از قبل باور کردم وازاین به بعد به ایده های ذهنیم که خدا الهام میکنه بیشتر بها میدم )

    🌹آخرین باری که کارمو به خدا واگذار کردم و اونم به بهترین شکل که شایسته‌ی قدرت و درایتش بود جوابمو داد همین هفته پیش بود؛آزمون عملی آرایشگری داشتم و نیاز به دونفر مدل برای ازمون که براشون تتو انجام بدم داشتم ،و جالب اینه که فقط یک روز قبل از آزمونم به من اطلاع داده بودند و توی یک روز مدل پیدا کردن برای تتو از دید اکثریت جامعه کاری خیلی سخت بودوشاید نشدنی ؛آگهی کردم اما خبری نشد ؛مرتب نجواهای شیطان به سراغم میومد که اگه مدل نیاد اگه مردود بشی منم که قانون رو از استاد یاد گرفته بودم به خودم میگفتم فاطیما الان وقت تقوا پیشه کردن و توجه به نکات مثبته و باید حالتو خوب نگه داری.آگاهانه به چیزای خوب توجه میکردم شب قبل رفتم تا وسایل و لوازمی که کم داشتم برای آزمون بخرم به فروشنده گفتم دارم برای مدل نداشته تا الان خرید میکنم.فروشنده خندید گفت مدل نیست واسه چی میخوای بری آزمون (احساس کردم با خودش گفت این دختر دیوانه‌ست که خرید هم میکنه😁)منم تو دلم مدام با خودم تکرار میکردم من شریکی دارم که اون همه کارارو برام انجام میده💖الله💖 (جمله ای که استاد تو یکی از فایل هاش گفته بود)

    شب قبل وسایلمو آماده کردم

    صبح که چشمم باز شد نگام افتاد به جمله ی روی آینه ام :❤خدایا من نمیدونم،تو میدونی،تو میتونی،تو برای من انجامش بده❤

    با خودم گفتم خدایا وظیفه من اینه وسایلمو بردارم و برم برای آزمون تو هم مدلارو اوکی کن و بیار خداجووونم

    وقتی رفتم مسئول ازمون گفت بدون مدل کجا پاشدی اومدی

    گفتم حالا مدل هم پیدا میشه ،اگه قرار باشه ازمون بدم خدا درستش میکنه

    ۵دقیقه نشد به طرز معجزه‌آسایی مدل جور شد

    با توکل به خودش و اعتماد بنفس کارمو انجام دادم جالبه که بین ۱۳ نفر از همه عالی تر کار کردم و آخر ساعت همه میگفتن آفرین چقدر کارت عالی شده

    💖🥰تو دلم گفتم آره من یه شریکی دارم که همه کارارو اون برام انجام میده💖🥰

    ❤💖زندگی من پر شده ازین همزمانی ها و هدایت های بینظیر خدا که همیشه اشک شوق از چشمام جاری میشه.زندگی برام آسون شده ،کارام راحت پیش میره و من این حال و احساس خوب رو اول مدیون خداوند هستم بخاطر قوانین بدون تغییرش و بعد سپاسگزار شما استاااد عزیزم که به این سادگی قوانین را به ما آموزش میدید😘😘😘

    💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2224 روز

    به نامِ اللهِ عزیزم- به نامِ ارحم الرحمین

    سلام.

    از روزشمار تحول زندگی من، فصل 5، قسمت 132 هدایت شدم این فایلِ عالی.

    شنیدنِ مجددش برام لازم بوده، مطمینم برام لازم بوده که هدایت شدم به سمتش.

    این مبحثِ هدایت منو دیوانه میکنه.

    باورهای نابی که برام یاداوری شد:

    1- مغز من چیه؟

    ورودی های من…

    من روی خدا حساب میکنم نه مغز خودم.

    2- با جنگ و مبارزه، فحش دادن، به خوبی و زیبایی نمیرسم.

    اگه به زیبایی توجه کنم، به زیبایی بیشتر هدایت میشم.

    (با کنترل ورودی هام)

    3- خواسته هات چیه، بنویسشون، بخواه از خدا.

    4- جهان اجازه نمیده تو جایی باشی که هم مدار نیستی باهاش.

    چه بخوای چه نخوای.

    هر جایی هستی، باهاش هم فرکانسی.

    زندگیتو خودت با فرکانسهات خلق میکنی.

    (مکالماتم طی روز با خودم با دیگران، نشون میده من تو چه فرکانسی هستم.)

    5- خدایا منو هدایت کن، هر چی که پیش بیاد خیره.

    قلبم گشاده بشه که هدایتها رو دریافت کنم.

    – حالا انتهای فایل، چه اهنگی پخش شد؟

    همونی که من عاشقشم، شعر ملکا از سناییِ عزیز با صدای محسن چاووشیِ عزیز…

    توصیفِ صفات و قشنگی های خدا تو این شعر قلب منو به تلاطم میندازه.

    یادمه یه زمانی اشکم رو سرازیر کرده این ترکیبِ جادویی از شعر و خوانندگی.

    این اهنگ برای من نشونه است.

    من درک میکنم این برای منه.

    ملکا ذکرِ تو گویم که تو پاکی و خدایی…

    جالبیش اینه من نمیدونستم چه فایلی گوش بدم، منتظر فایل جدید بودم، امروز فایلی که باید گوش بدم، اومد سرِ راهم خودش.

    همین الان دیدم گوشه چارچوب پنجره از بیرون، اون بالا یه کبوتر جانِ توپولو نشسته، کلی ذوق کردم سلام علیک کردم باهاش، بلافاصله یه دونه دیگه هم جلوی چشم خودم، اومد نشست بغلش…

    اینم برای من، نشانه است.

    من نشانه های تخصصیِ خودمو پیدا کردم تو زندگیم و ذوق میکنم هر بار که میان جلوی چشم هام…

    الهی شکرت.

    برای درک بهتر خودم که بفهمم همزمانی یعنی چی؟

    اینطوری متوجه شدم که همزمانی یعنی من خودمو میسپرم به هدایتِ الله، بعد شاهدِ هدایت ها و چیدمان خدا میشم که چندین چیزِ خوب رو همزمان یا موازی برام جلو میبره، چیزهایی که تو برنامه من نبوده، برنامه از پیش تعیین شده برام نبوده، تو مسیر هدایت، برام جلو میان.

    به عبارتی هدایت میشم به اتفاقات و ماجراهای زیبا و دلچسب.

    گاهی اینطوری میشه که خواسته هام، میان و تو صف برام اجابت میشن، در حالیکه من فکر نمیکردم کی قراره اجابت شن.

    همزمانی هایی که برای من رخ داده:

    – رفتیم حلیم نوش جان کنیم، به آشِ دوغ هم رسیدم، نونِ سنگک هم خریدیم، برف رو هم از نزدیک دیدم.

    برنامه خودمون فقط حلیم بود، مابقی خودش پیش اومدن سر راهمون با لذت و شادی و آرامش.

    – یه همزمانیِ جالب، صبح اینجا برف اومد، بعد فایلی که روی سایت رفت (همین فایل)، استاد به شوخی اولش گفتن اینا برفه :)

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    خداوندا، ارحم الراحمین، ازت ممنونم برای هدایت هات، چیدمان هات، نعماتت، رزق و روزیِ بی انتهات.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    پروانه انوری گفته:
    مدت عضویت: 2316 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    به نام خداوندی که هر آنچه داریم از اوست

    سلام

    به دو شما دو عزیز دوست داشتنی

    هدایت ازاین بهتر به این فایل زیبا به صحبت های روحانی

    به این کلام خداگونه

    به این انرژی مثبت

    به این سن های فوق‌العاده واقعا سپاسگزارم از خداوند و شما دو عزیز که زیبایی‌ها را با ما به اشتراک می‌گذارید

    و رنگ های خدایی به ما نشون میدید

    چقدر زیباست این حسو حالتون این آرامشی که خداوند به شما داده واقعا سپاسگزارم برای این آرامش چقدر خوب که خداوند هر چیزی در زمان خاص خودش میده در شرایط مناسب مکان مناسب آدم های مناسب

    خدارو برای هر آنچه که به من داده سپاسگزارم برای دیدن این زیبایی برای دیدن این حال خوب برای استادی مثل شما و خانم نازنین شایسته واقعا از شما سپاسگزارم

    از خداوند می‌خوام که همه ما رو هدایت کنه به زیبایی‌ها به

    به حال خوب

    به ایمان و توکل

    به راه کسانی که به آنها نعمت داده و نه گمراهان

    من ایمان دارم که جهان رو به پیشرفت

    ومن باور دارم که خداوندمنو هدایت میکنه به زیبایی ها به را درست به ایمان و توکل هر آنچه را بخواهم انجام بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    النور گفته:
    مدت عضویت: 2341 روز

    سلام استاد عزیزم

    چی بگم که الان چقدررررر خوشحالم…اول صبح که فایلتون رو دیدم سریع دانلود کردم چون عاشششق این مبحثم و وقتی گفتید تمرین، با اینکه هنوز تو مدار کامنت گذاشتن به صورت جدی نیستم اما گفتم حتمااا حتما میام و براتون تعریف می کنم و برای دوستان خوبم توی سایت تعریف می کنم. تعریف می کنم براشون و از هدایت هام می گم… می گم که چطور الله مهربانی ها تماااااام این مدت که من فقط تصمیم به تغییر گرفتم چطووور منو هدایت کرد و در ها رو باااز کرد و اتفاقات و شرایطی رو جلویی پای من آورد که جز خوبی و خیر من راه دیگه ای نداشته باشم…. به خداوندی خدا الان ایننننقدرررر حالم خوبه که نمی دونم چی بگم و چطور تشکر کنم… الهی به امید تو الهی کمک کن بتونم از اول این داستان رو برای دوستان عزیزم در این سایت تعریف کنم الهی شکرت

    از دی ماه پارسال برای من تضادی رخ داد که به شدت من رو بهم ریخت. در روابط دوستانه بود و من به تازگی به شهر جدیدی مهاجرت کرده بودم و باید همه چیز رو در زندگیم از نو می ساختم…کسی رو نمی شناختم و باید کارم رو هم از ابتدا شروع می کردم و در کنارش هم این تضاد… شروع کردم… می دونستم که قبلا اشکالم این بود که خیلی روی ناخواسته ها تمرکز می کردم و خدا رو شکر نمی کردم…پس شروع کردم به شکرگزاری…دقیقا همون تایم تو اینستاگرام یکی از مدرسان موفقیت چالش 18 روز شکرگزاری گذاشته بود که سعی کردم شرکت کنم. میگفت تا ذهن میاد نجوا کنه ذهنتو ببند به شکر گزاری.. منم همین کارو می کردم. حتی سر کار و دوره هایی هر 15دقیقه یکبار سرکار سه تا شکرگزاری توی دفترم می نوشتم طوریکه مدیرمون گاهی می اومد تو اتاقمون می پرسید:”کتاب می نویسید؟!” ولی من ادامه می دادم و همین نوشتن ها چقدررررر حااال منو بهتر کرد…

    بعد کم کم تصمیم گرفتم استاد رو با جدیت بیشتری دنبال کنم اما اونقدرررر مدارم دور بود که بعد از چند فایل ذهنم خیییلییی بهم می ریخت و مقاومتتت شدیدددد داشت و برای همین ول می شد… رسیدم به سال جدید… باووورتون نمی شه… یه سری اهداف برای سال جدید نوشتم… الان می گم خنده م میگیره که چقدرررر اهداف ساده ای بودن ولی خب…بهر حال من شروع کردم و یه قولی به خودم دادم!!!! که اگر بتونم یک ماه از “روز شمار تحول” فقط فایلاشو گوش بدم یه محصول برای خودم بخرم…بااااورتون نمی شه من فایلا رو گوش مدادم و هیییی تغییر پشت تغییر در زندگیم رخ می داد…اصلا مدیرمون که فرد بسیااار سخت گیری بود با من به شدتتت متفاوت برخورد می کرد و اونقدددر با من نرم خو بود که همکارانی که داشتم و 10 سال بود که پیشش کار می کردن حیرت زده بودن که چرا با اونا این رفتار رو نداره خلاصهههه…از پروژه هایی که فقط به من می داد، فقط منو می برد سر پروژه ها و اضافه حقوق و… اما…یه روز نشستم گفتم خدایا من چکاری انجام بدم؟ کاری که سود داشته باشه و باهاش کسب و کار خودمو شروع کنم و… اون عزیزی که در اینستاگرام چالش 18 روزه گذاشته بود گفته بود روزی 1 ساعت با خدا خلوت کنید، سکوووت و هیچ کاری نکنید…این مورد یکم برای من دشوار بود اما یه روز که کسی خونه نبود فرصتش برای من پیش اومد و من نشستم و سکوت کردم و با خدا خلوت کردم و خدا گفت فلان سنسور رو بساز!!! گفتم خدایا هیییچ ایده ای ندارم و اون گفت کاریت نباشه قدماتو بردار هدایت می شیییی….

    به خداوندنی خدا به مسیری هدایت شدم که قبل از اون نمی دونستم اصن برای این کار وجود داره و سنسور رو طراحی کردم با دقت بسیار بالا و هزینه بسیار کم…حین ساختنش مدیرمون بهم گفت فلان مشتری خیلی قدرمون دوساله که بهم میگه این سنسور رو بساز و من بهش گفتم نمی شه!!!! ای خدا الان خنده م می گیره!!!! اون زمان که بهم گفت گفتم خدایا حرفش نه منو ناراحت کرد نه خوشحال… من انجامش می دم چون تو بهم گفتی…دقیقا هفته پیش همکاراشون تو جلسه بهم گفتن ما همچین سنسوری باید به دستگاه مون متصل داشته باشیم ای خدا خنده م میگیره!!!!

    خلاصه…من هی هدایت می شدم و البته که هر روز روی باور هام کار می کردم و فایلا رو گوش میدادم و هر زمان که باور مناسبی پیدا می کردم یادداشت می کردم و مرور یا حتی باگ ها و باور های اشتباهم رو پیدا میکردم روی اصلاحشون کار می کردم طوریکه در کمتر از یکسال همه بهم میگفتن تو چقدرررر تغیییر کردیییی!!!! سرکار برای حل مشکلاتم می گفتم خدایا تو هدایت کن و از کسی نمی پرسیدم و به خداوندی خدا هدایت می شدم… ذهنم مسخره می کرد که “مگه خدا الکترونیک بلده؟!” ولی خدایا فقط من و تو می دونیم به خداوندی خدا هدایت می شدم، می گفت اینجا رو کلیک کن! این کلمه رو جستجو کن و به خداوندی خدا در کمتر از یکسال به جایی رسیدم به من به همکارانم مشاوره میدادم و حتی مدیرمون منو می برد برای آموزش به افراد سازمان های دیگه…آره خداجون آره…می خوام بگم خداااا بود که مرتبه من رو بالا برد… به من عزت دا که عزت همه از آن خودش هست… ای خدا… خداجونم شکرت… چی بگم آخه…روابطم عالی شد عاللیییی منی که نمی تونستم تو روی پسرها نگاه کنم حالااا اونقدررر راحت با هم صحبت میکردیم و اونا اونقدررر راحت با من حرف می زدن که هیچ کس حتی خودمم باورم نمی شد… هر وقت تو روابطم تضادی پیش می اومد می رفتم کار می کردم روی خودم و حساااابی باگ ها رو درمی آوردم و اصن بعضی وقتا می دیدم خدا خودش اون آدما رو اصلاح کرده و اونا می اومدن معذرت خواهی اصن باور نکردنی خلاصه… رسیدم به فایل “سه برابر کردن درآمد” استاد… اوف عجب فایلی بود… تعهد رو دادم و باز هم کار کردم. هنوز یک سال من تمام نشده اما حقوقم افزایش پیدا کرده و هنوز هم سعی می کنم با حال خوب ادامه بدم…یه روز فایل “فقط روی خدا حساب کن” استاد تو فایل های روز شمار اومد منم فایلا رو صبح ها موقع صبحانه خوردن و آماده شدن برای رفتن به سرکار گوش می دادم و بعد سرکار هر زمان که می تونستم می اومدم نظرات اون فایل رو به صورت امتیاز مرتب می کردم و می خوندم و دیوااانهههه می شدم!!!! اون روز من خیییلییی یاد گرفتم از اینکه شرک نداشته باشم اما شبش هنوز برام سوال بود که اصن ایمان و توکل یعنییی چییی و بعد ای خداجونم چی بگم… یه فایل برام نوتیفیکیشن اومد از یوتوب که “ایمان و توکل” ای خدا الان می فهمم که واااقعا وقتی سوالی داری خدا همون موقع جواب میده اگه تو مقاومتی نداشته باشی یا روزی که می گفتم خدیا آخه من چجوری قرآن بخونم به خداوندی خدا گفت برو تو عقل کل تا رفتم اصلا معرفی اپلیکین قرآنی بود اسم تاپیک من حتی نرفتم تو جستجو اصن اون موقع اوایل کارمم بود و نمی دونستم سایت چجوریه و بعد… خلاصه هر روز هم ایمانم بیشتر می شد و هم کم کم و کوچولو کوچولو می فهمیدم جهان چجوری کاار می کنه و خدایا اصن یه اتفاقاتی می افتاد که معنی حرفای استاد در مورد فرکانس و همه چی رو بهتر می فهمیدم اصن می رفتم یه جاهایی یه انسان های ثروتمند یا مغازه های ثروتمند رو می دیدم و بعد می اومدم برای همکارام که سال ها تو همین شهر زندگی کردن تعریف می کردم که همچنین جایی وجود داره و اونا با تعجب می گفتن با اینکه بار ها رفتیم اونجا ولی همچنین چیزی ندیدیم و من تازه معنی حرف مریم جان شایسته رو درک می کردم که ما تو مدار های مختلف زندگی می کنیم نه شهر های مختلف و …خلاصه همزمانی های مختلفی برام رخ میداد و مثلا از خدا پول می خواستم فرداش پول می اومد یه انسان هایی می اومدن تو زندگیم که دقیقا ویژگی هایی که من می خواستم رو داشتن و بعد…هر بار که موانع ذهنیم برطرف می شد اصن اتفاقات به صورت “خود به خود” که استاد میگن پیش می اومد هدایایی دریافت می کردم که مثلا یک روز قبل بهشون فکر می کردم هدایت می شدم به جاهایی که چیز هایی که می خواستم رو داشتن بدون اینکه من خبر داشته باشم، خطوط اتوبوس به راحتی سر راهم می اومدن اونم تو شرایطی که همه می گفتن خط ها دیر میان و …به خدا می گفتم من نمی دونم!!!! حقوق منو برسون به فلان قدر و ماه بعد بدون اینکه من بگم به بالاتر از اون می رسوند، اطرافیانم اصن تغییر کردن و مثلا پدرم دست و دل باز تر شده بود و فعال تر… تو همین مدت با مادرم به سفری غیر منتظره رفتیم که برنامه هیچی شو نریخته بودیم و اونقدر در این سفر همه چی هدایتی شد: از افرادی که سر راهمون قرار گرفتن که بی چشمداشت کمکمون میکردن از امکاناتی که دریافت میکردیم مثلا بجای اتاق معمولی به ما اتاق VIP میدادن همه جا، همه دستی از خداوند شده بودن تا بهترین تجربه رو داشته باشیم، می خواستم برم کلاس رانندگی، همون موقع که تصمیم می گیرم کلاس رانندگی میاد دقیقا جفت محل کارم و من بدون اونکه بدونم بهترین مربی آموزشگاه که وقتش پر هست بهم میدن و بعد ها از بقیه می شنوم که ایشون بهترینه و یا زمانی که تصمیم گرفتم سایتم رو راه بندازم و مدام به تضاد می خوردم و از خدا خواستم کسی رو بیاره سر راهم که دوستم باشه و بتونه منو راحت راهنمایی کنه و خدا هدایتم کرد یک روز برم جایی و دقیقا اون دوست رو ببینم و اون شخص همونی باشه که باید و هدایتم کنه…

    خیلی کامنتم طولانی شد اما خواستم برای دوستانم تعریف کنم که چقدررر تو این مدت کم، ازشون یادگرفتم و دوست دارم براشون بگم…امیدوارم نتایجم بزرگ و بزرگ تر بشه و یه روز بیام از نتایج بزرگتر بگم که برای همه دوستان عزیزم تو این سایت گران بهامون مفید باشه…

    الهی شکرت

    در پناه الله مهربانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: