پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا ملکی گفته:
    مدت عضویت: 988 روز

    به نام خداوند بی همتا

    سلام الان که دارم این کانت رو مینویسم چشمانم پراز اشک و قلبی شرمنده دارم از خداوندی که هر لحظه برام خدایی کرده و من نادان متوجه نبودم میخوام با خدارحرف بزنم و این متن شاید یه جا به درد کسی چون من بخوره امروز داشتم توی سایت مطالعه میکردم که یه دفعه یادم افتاد نهار همسرم اماده نیست رفتن دنبال کارم و مشغول پختن غذا شدم همینطور که مشغول بودم ناگهان متوجه صدایی شدم وقتی به سمت صدا رفتم دیدم پسر 5 ساله ام داره با شلنگ بخاری بازی میکنه و میخواد اونو از لوله گاز دربیاره اول با عصبانیت رفتم سمتش و دعواش کردم که این وسیله بازی نیس اونم ترسید و رفت کنار همینکه خواستم شلنگ رو مرتب کنم پشت بخاری با یه صحنه مواجه شدم که اگه لطف خداوند نبود به خداوندی خودش قسم من حتی یک ماهه دیگه اگه زنده بودم هم متوجه نشده بودم قضیه اینطور شد که من هفته پیش خونه رو مرتب کردم و جابجایی دکور داشتم همون زمان براثرجابجایی یه تیکه از شلنگ بخاری چسبیده بوده به بخاری و بعداز گرما دیدن اب شده بود و اندازه یه تار مو مونده بود که پاره شه خدا شاهده اگه هدایت خودش نبود معلوم نبود چه اتفاقی میفتاد من الان یه ربعه که هنگ کردم و فقط اشک میریزم و خدا رو شکر میکنم خدایا تو چطور اینثد رحمانی رحیمی مهربانی چطور اینقد عزیزی من چطور از تو قدردانی کنم که لایق تو باشه تنها کاری که میتونم انجام بدم اینه که سجده شکر کنم و بگم هرچه دارم از توست خدایا شکرت که هر لحظه هواست به من’ من خدایی چون تو دارم شاید کامنتم بی ربط به این قسمت باشه ولی قلبم گفت بنویس تا شاید با خوندنش قلبی به یاد خدا به صدا در بیاد *سپاسگزار خداوندم که هرلحظه ما رو هدایت میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 62 رای:
  2. -
    آذر بشیریان گفته:
    مدت عضویت: 2557 روز

    سلام به شما استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز که هر دوی شما بهترین الگوها برای من در تمامی مراحل زندگی و خصوصا روابطم شدید

    داستان آشنایی من با استاد برمیگرده به تقریبا دوسال پیش (اواخر سال ۹۶ ، البته اول بایه استاد عزیز ریگه آشنا شدم و یه دوره هم داشتم استفاده میکردم و تا حدودی با قوانین آشنا بودم ) که بطور اتفاقی و از یه کانال تلگرامی فایل چند برابر کردن ثروت رو گوش دادم ، به طرز خیلی عجیبی حرفهای استاد به دلم نشست و خیلی زیاد با ایشون ارتباط برقرار کردم انگار حرفایی که میزدن رو یه جایی خیلی قبل تر ها توی ضمیر ناخودآگاهم بوده و فقط داشت یاداوری میشد ،

    از اونروز فقط من بودم و ساعتها سایت گردی و دیدن فایلهای رایگان ، تشنه شنیدن بودم ، اون موقع ها من از طریق یه بازاریابی خیلی ناچیز شاید یه درامد ۲۰۰ در ماه داشتم که همونم گاهی به دست نمیومد ،شرایط بسیار سختی داشتیم ،اجاره نشین بودیم و همسرم کارگر روز مزد کارواش با روزی ۲۵ تومن و یه بچه شیرخشکی ،واقعا سخت میگذشت همیشه دعوا ، تلخی زندگی ، حتی یه روز نبود که کلی مسکن و داروی معده و …. نخورم با تمام اینا کلی درد داشتم ،

    نمیخوام زیاد از بدیها بگم فقط یه کوچولو از شرایط رو گفتم

    شروع کردم به سپاسگزاری شب و روز و هرلحظه ، یه دفتر برداشتم و یه سناریوی زیبا از زندگیم رو نوشتم و هرشب قبل از خواب یه صفحه کامل بخاطر داشته هام و چیزایی که مطمئن بودم خدا بهم میده سپاسگزاری میکردم،

    ارتباطم بیشتر از اونچه که خودم تصور کنم باخداوند نزدیک شده بحدی که براحتی باهاش حرف میزنم و الهاماتش رو بوضوح متوجه میشم

    مایی که فکر میکردیم تا ابد هم نمیتونیم صاحبخونه بشیم به یه جور خیلی عجیبی الان تو خونه خودمم و دارم این پیام رو مینویسم ،

    همیشه به همسرم میگفتم دوستدارم یه کارواش بزنیم کار خوبیه درامد خوبی داره و متاسفانه ایشون بخاطر نداشتن توکل و ترس همیشگی میگفت نه اما الان دقیقا یکساله که کارواش خودمون رو داریم درسته اجاره است اما تمامی وسایلش مال خودمونه

    درامد من الان حداقل ۶ برابر گذشته شده ، بخوبی میدونم که باید بیشتر از این میشد که بتونم دوره های استاد رو تهیه کنم ، میدونم که یه روزی اونا رو هم جذب میکنم تا حدودی باورهای مخرب رو شناسایی کردم و باورهای ثروت ساز رو از فایلهای رایگان دراوردم ، مطمئنم که ثروت بسیاری درانتظار منه یه زندگی رویایی و من سعی میکنم همیشه این قوانین رو توی زندگی اجرا کنم ،

    من انقدر اتفاقات جالب تو زندگیم اتفاق افتاده که همیشه میگم چرا قبلا نمیدیدم

    قبلا همیشه طلبکار همه بودم ، برام اتفاقات زندگی دیگران مهم بود توی جمع همیشه با خانومای فامیل دنبال حرف و غیبت و…. انا الان اکثرشون میگن خیلی عوض شدی تحویل نمیگیری ،میفهمم که خیلی عوض شدم

    همه جا خدا رو حامی و هدایتگر خودم میدونم و میدونم که هدایتم میکنه و خواسته هام رو اجابت میکنه

    از همه مهمتر ارتباطم باقران هم عالی شده ، قبلا سال به سال فقط تمیزش میکردم اما الان هر شب یه صفحه با معنی میخونم و از خدا خواستم که با این کتاب هدایت بشم

    من اگه بخوام تغییرات وجودی خودم ، شخصیتم ، سلامتیم ، ارتباط با همسر و خانواده و فرزندانم ، ارتباط با خالق یکتا و …. رو بنویسم باید صفحه ها پر کنم

    ازتون ممنونم که من رو با این اموزه ها و با خدای خودم آشنا کردید ،خدایی که تا دوسال پیش اصلا نمیشناختمش و میگفتم خدا هرکی رو دوست داره براش سختی های بیشتری فراهم میکنه و امتحانش میکنه اما امروز میدونم که خدا عاشق منه و بمن قدرتی داده که فقط و فقط خودم زندگی ، شرایط و تک تک اتفاقات زندگیم رو خلق میکنم ،

    من خالق زندگی خودم هستم و هیچکس نمیتونه مسبب خوشبختی من باشه جز خودم

    هیچکس نمیتونه بمن احساس خوب بده جز خودم

    من امروز واقع خوشحالم ، خوشبختم و همیشه توی لیست سپاسگزاری من این هست که خدایا هزاران بار سپاسگزارم که من رو با استاد عباسمنش آشنا کردی ،

    من عاشق خودم و خالق خودم شدم و اینو مدیون خداوند و فایلهای رایگان شما هستم

    امیدوارم که یه روز با شناختن باورهای محدود کننده و ایجاد ثروت بیشتر و بیشتر بتونم تک تک دوره های شما رو تهیه کنم و لذت ببرم، هرچند که همین حالا با همین اگاهی هایی که دارم کلی اتفاقات عالی خلق کردم ،

    من انشای خوبی ندارم و فقط دوستداشتم بگم که من اینجا هستم و درحال ساختن یه زندگی فوق العاده عالی هستم با هدایت خداوند و اموزش شما که که خود شما فرستاده ی خداوند هستی برای من 😍😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 68 رای:
    • -
      طیبه مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3308 روز

      به نام خدای عزیز

      سلام دوست الهی

      خدایا شکرت این همه اتفاق عالی فقط با فایل های رایگان .

      عالی خیلی هم عالی خدایا شکرت که هدایتی کردی این کامنت رو بخونم الهی شکرت .

      بهتون تبریک میگم دوست عزیز ارزشمند عباس منشی .

      خانواده واقعی شماها هستید که بدون داشتن نسب خونی کلی به هم احساس عشق و راحتی داریم و خداوند مارو کنار هم جمع کرده .

      ثروت یعنی خدایی که بهت خانواده واقعی داده .

      خدایا شکرت شما با محصولات آشنا بشید چه میشید عالی واقعا 😊💗💗💗💗✌✌✌✌

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        آذر بشیریان گفته:
        مدت عضویت: 2557 روز

        سلام خواهر عزیزم ، ممنون از اینکه نظر من رو خوندید

        دوست داشتم به خیلی از عزیزان این پیام رو برسونم که استاد عزیزمون بدون هیچ چشمداشتی توی فایلهای رایگان قوانین رو آموزش میدن ، اگه کسی در مسیر هدایت باشه با هرکلامی هدایت میشه ،

        امیدوارم یه روزی بتونم دوره های استاد رو یکی یکی تهیه کنم و هرروز و هرلحظه از کوچکترین اتفاقات شیرین زندگیم که با افکار و باورهای خودم و با هدایت پروردگارم میسازم بنویسم

        منهم خداروشکر میکنم که از اعضای این خانواده بزرگ و دوستداشتنی هستم ،

        عاشق تک تکتونم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زهرا آبلو گفته:
      مدت عضویت: 2229 روز

      سلام دوست خوبم آذر عزیز

      عاشقتم

      چقدر زیبا و ساده وروان نوشتی تحسینت میکنم که آنقدر درک . مدارت رفته بالا و آنقدر از تو فایل های دانلودی با تمرکز اصل رو درک کردی دوست خوبم انشالله که به زودی در مدار. گنج های سایت قرار بگیری دوست خوبم بهت پیشنهاد میکنم از کتاب ها شروع کنی تا در مدار. محصولات قرار بگیری کتاب رویا ها و فک. خدا واقعا بینظیر هستند و استاذخیلی روان قانون رو توضیح داده عاشقتم دوست خوبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 729 روز

    🟣 “فَأَعرِضْ” یعنی بذار زمین محسن… دلم نمیخواد بسوزی

    به نام خدای مهربــــــــــون مهربون . سلام.

    راستش یه مدت بودیه چیزی ته دلم سنگینی میکرد… ازاون مدل دغدغه‌هایی که آدم نمیتونه با کسی درمیون بذاره، چون میدونه کسی جز خودش نمی‌فهمه چی میگذره تو وجودش. اونم وقتی پای عزیزترین آدمای زندگیت وسطه: پدر، مادر، همسر، بچه‌ها، رفقا… کسایی که بهشون عشق می‌ورزی، امانمیتونی کاری برای رشدشون بکنی. نه از روی بی‌خیالی، که از روی ناتوانی. هرچند عوام‌الناس فکر کنند تازه اون‌ها خیلی هم پیشرفته هستن!

    تااینکه یه روز، سوره‌ی “قل یا ایها الکافرون” افتاد توی دلم. نه یه بار، چند بار. باخودم گفتم: این که سوره کافرونه، چه ربطی به حال و روز من داره؟! امانشستم بخونمش با دل… .

    “قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ (1)” بگو: ای کافران!

    دیدم این فقط خطاب به یه عده آدم خاص نیست. یه جور اعلام مرز ومحدوده‌ست. انگار خدا داره بهم یاد میده که تو قرارنیس همه رو با خودت همراه کنی، حتی اگه عاشقشون باشی.

    “لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)” من آنچه را شما می‌پرستید، نمی‌پرستم.

    انگارخدا داره یادم میده محسن، تو اومدی برای راه خودت. باورهاشون فرق داره؟ باشه. درک‌شون از خدا، ایمان، حتی موفقیت باتو فرق داره؟ خب فرق داره! قراره مثل توفکر نکنن. قراره تو هم مثل اونانشی.

    “وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3)” و شما آنچه را من می‌پرستم، نمی‌پرستید.

    اینجادیگه خیلی برام واضح شد. گاهی باید قبول کنی که دل بعضیا هنوزبرای چیز دیگه‌ای می‌تپه. شاید یه روزی برسن، شاید هم نرسن. اماتو مسئول مسیر اونا نیستی.

    “وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (3)” و من آنچه را شما پرستیده‌اید، نمی‌پرستم.

    داره خط‌کشی میکنه خدا. میگه محسن، این مسیر توئه. نگاه نکن کی باهاته، کی برات کف میزنه، کی پشت سرت حرف میزنه. راهتـــــــــــــــو برو.

    “وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5)” و شما هم آنچه را من می‌پرستم، نمی‌پرستید.

    خلاص !! یه جوررها کردنِ قضاوت‌هاست. یه جور سپردنِ آدم‌ها به خودشــــــــــون. به رشد خودشون. به زمــــــــــان. به تقدیر.

    “لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (6)” دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.

    همین یه آیه، دنیای منوزیر و رو کرد. گفت: ببین، تو فقط باید به مسیر خودت وفادار بمونی. تو فقط باید کاریو بکنی که هدایـــــــــــــــت درونیت میگه. باقـــــیش با من. :((( ؛ واقعا این میزان از حمایت از سمت خدا!؟ بغضم ترکید….

    همین‌جا بود که انگار خدا اومد نشست کنارم و گفت: «محسن، نگران هیچیو هیچکس نباش… نه اونی که مخالفت می‌کنه، نه اونی که نمی‌فهمه، نه اونی که حرف درمیاره، نه حتی اون عزیزی که هنوز مسیرشو پیدا نکرده.»

    انگار داشت میگفت:

    « ● همه هزینه‌هات با منه

    همه بدخواهات با منه

    همه اون چیزایی که از دستت خارجه با منه

    تو فقط راهتو برو، بقیه‌اش پای من.»

    و من همون لحظه یه باور جدید ساختم.

    ⬅️ باور کردم که در رنکینگ هستیِ من ، دومین باور قدرتمند تو مسیر خواسته‌هام ، همینه: رها کردنِ دغدغه‌هایی که از من نیست. واگذاریِ اموری که دست من نیست. همون فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ قرآنی… و سپردن به خدا

    «فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ، لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ» (غاشیه 21-22) یادآور باش، تو فقــــــــــط یادآوری میکنی. تو مأمورِکنترل نیستی.

    ~~~~~

    ⭕️ یه بار یه بحث شدید بین آشنایان داشتیم. انقدر حرف خورده بودم و ناراحت شده بودم که رفتم نشستم توی ماشین ، و گفتم: دیگه بسه. گریه نکردم. فریاد نزدم. فقط نشستم و آیه‌های همین سوره‌ی “کافرون” رو آروم‌آروم خوندم.

    چنددقیقه بعد حس کردم دست خدا روی شونه‌هام آروم نوازشم میکنه. نه اینکه مشکلا حل شده باشه، نه.

    🪶 ولی بهم الهام شد و یه چیزی تو وجودم عوض شد. آروم شدم. انگار برای اولین بار فهمیدم که تو این معادله‌ها، من فقط یه بخش از بازی‌م. و خدا داره همه‌ی بخش‌های دیگه رو مدیریت می‌کنه.

    الهام شد ، که محسن ، اگراعتمادت رو به خدا حفظ کنی و تسلیم همین الهامات بشی هـــــرکسی هـــــرکاری بکنه و هر اتفاقی بیفته همه و همه در راستای رشد و بالا رفتنِ تو میشه.

    ازاون روز به بعد، هروقت کاری ازم خارج باشه، به خودم میگم: «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» . یه نفس عمیق میکشم، و کارو میسپرم به خودش. باورکن از همون لحظه، همه چی شروع میکنه درست شدن.

    چون خدا، مثل یه پدر دلسوزه. فقط کافیه توبفهمی که بنده‌ای، نه مدیر دنیا ومحیط اطرافت‌ .

    و چقدر خوشبختم که اینوفهمیدم.

    خدا قانون گذاشته و اصلا پارتی بازی نداره.

    ~~~~~

    محسن حق‌جو ،بنده‌ای برای خدای مهربونش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
    • -
      لیلی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 2175 روز

      سلام

      به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را خدای آسانی ها

      حالا متوجه شدم چرا امشب خوابم نمیبره و چندبار از خواب نصفه و نیمه بیدارم کرد.

      باید اینجا این الهامات رفیقم رو می خوندم.

      اوههههههههههههههه من خیلی مشرک بودم خیلیییییییییییییی زیاد .

      تا سالهای سال فکر میکردم من مرکز ثقل خونه و خونواده هستم و همینطور که مثل … همه کارها رو انجام می دادم در آخر به جای تشکر محکوم می شدم به بد اخلاقی.

      راجع به خانواده و عزیزانت خیلی سخته مخصوصا مادر .

      من خیلی عمیق درک کردم چی نوشتید داداش محسن.

      هم باید فاعرض بکنی و رها بکنی و هم باز باید یه کوچولو حواست باشه نکنه حالش بد بشه زبونم لال.

      و فقط خود خدا هست که میتونه این وسط همه چیز رو خیلی خوشگل درست بکنه و تو باید بتونی قوی و آروم و مهربان خودت رو نگه داری.

      خیلی قوی خیلی آروم و خیلی مهربان

      به همراه یه سکوت عمیق که فقط خدا صداش رو می شنوه و حتی گاهی دست و زبان و چشمی برات میاره از یه بنده توحیدی (الان شما) که بهت بگه ببین تنها نیستی شما بنده های من همتون شبیه هم هستید فقط کافیه به این ریسمان چنگ بزنید.

      من به ندرت این ساعت شب بیدارم چون آدم خیلی خوش خوابی هستم بدن خیلی سالمی دارم شکر خدا . یه جورایی واسه خودم علی بی غم هستم. میدونی ولی الان چی دارم میشنوم : صدای اذان دارم میشنوم . بعد از مدتهااااااااااااا این ساعت دارم میشنوم. ( 4 سال هست که به شیوه بچگی ام نماز نمیخونم و بعد از این انتخاب خیلی به خدام نزدیکتر شدم و از قضا بیشتر هم دارم صلات می کنم. استاد ممنونم صلات واقعی رو ازتون یاد گرفتم و عمل هم کردم . دنیام پر شده از آرامش حتی بدون نماز خوندن با چادر و سجاده . خدایااااااااااا من 1360 درجه عوض شدم )

      صدای اذان مثل صدای معجزه اخبار خوبه که یهو زنگ تلفنت برات میاره .

      خدا هم پدره هم مادره هم دوسته هم رفیقه هم عشقه هم فرزنده و ….

      خدا همه چیزه

      و خدایی که همه چیز میشود همه کس را

      ملاصدرا می فرمایند به شرط ایمان به شرط پاکی دل

      این ایمان و پاکی دل همون سکوت عمیقی هست که بالا گفتم همون اعتماد و رها کردن که شما خودت گفتی همون ادامه دادن به مسیر توحیدکه استاد همش دارن میگن ………….

      امروز چندبار آخرین کامنتی که از شما داشتم رو خوندم . وقتی گفتی این غم از نیاز به توجه بیشتر از اون بالایی میاد ، عمیقا حرفت رو درک کردم.

      خدا مثل اقیانوس بی انتها و همیشگی و ابدیه . من چی دارم میگم اصلا خودش خالق اقیانوسه .

      شما هم یه مقدار عالی از این اقیانوس رو داشتی و باز هم میخوای .

      خیلی خوب فهمیدم چی میگی . فهمیدم جنس این غم چیه و چطوریه .

      یه جایی نقطه پایان این غم هست داداش محسن .

      اسمش بهشته .

      اگه این دنیا روی ماهتون رو ندیدم اونجا می بینمتون.

      خدای عزیزم خودش بهم این قول رو داده و اون همیشه سرقولهاش هست . همیشه

      ( من میدونم این سلسله کامنت نوشتنها تو سایت استاد همیشه نتایج عالی دارن . دیدم که میگم .

      مثل رهایی زیادی که این روزها اومده سراغ من و بی دلیل احساس شادی و خوشبختی دارم . احساس عمیق بی نیازی از نتایج و مقایسه نکردن خودت با دیگری. خیلیییییییییی خوبه برای همه اینو آرزو میکنم.)

      ممنونم برای همه چیز

      مرسی که هستی

      و هم مرسی که هستی

      دوبار با تاکید با دو معنی متفاوت

      یا علی

      به خدای مهربان همیشگی ام می سپارمت بنده خالص عشق ابدی ام

      پ ن : بسیاز زیاد بابت دعای عالی ای که برام کردی ممنونم داداش محسنم و میدونستی این دعا یکی از جمله تاکیدی های خودمه که با خودکارای رنگی رنگی تو دل تاریکی اتاقم وقتی برق قطع میشه می نویسم ؟

      با این امضا : خدایی که به شدت کافیست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        سلام لیلی .

        این ساعتی که تو بیدار شدی ، تایم ِ اوج دریافت الهامات منه . حتی اگر فقط بشینم یک استکان چای بخورم و هیــــــــــچ کار دیگه نکنم.

        وقتی از خدا طلبکارانه چیزی رو میخوام ، اگه این ساعت بیدار شم… رد خور نداره که یا بهم میده یا میگه چکار‌کن تا بدستش بیاری.

        لیلی جان ، الان که خوندم نوشتی خدا هم مادره هم باباست هم فرزند هم… کلی دلم گرم شد. آخیــــــــــش.

        و ایضاً ، تو روح‌ت شیطان رجیم که سال‌ها ما رو…. .

        و وقتی خدا همه چیزمیشود همه کس را… یعنی داریم نشونه میگیریم که در حال اوـــــــــــــــج گیری هستیم. به‌به!!

        ~~~

        رفیق نازم ، نه ، بهشت رو اول همین جا خودم میسازم… بعد میرم اونطرف، اون بهشتِ آسمون هفتم .

        إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ چون به چیزى اراده فرماید کارش این بس که مى‏گوید باش پس [بى ‏درنگ] موجود مى‏شود.

        ~~~

        🪶 اعراض میکنم از هرچیزی که در سیطره قدرت و اختیارات من نیست و رهایش میکنم… میدهم دست خدای دلبرم، تا خودش به بهترین نحو مدیریتش کند.

        و طبق معمول به قلبم الهام‌گونه بازش خواهد فرستاد.

        چکش کاری شده‌ و رام .

        ~~~~~

        بنظرت داستان چیه که دعای همیشگی تو… اومده روی قلب من و بعدش هم روی قلمم ؟!؟!

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        شیما کاظمی گفته:
        مدت عضویت: 1237 روز

        لیلی قشنگم سلام

        کامنت زیباتو خوندم و به فکر فرو رفتم

        گفتی 4 ساله که دیگه به شیوه بچگیت نماز نمی‌خونی و نوع صلاتت تغییر کرده و بخدا نزدیک تر شدی

        بعد به خودم نگاه کردم که تو بچگیم تا اوایل دبیرستان نماز می‌خوندم ولی به اجبار… و بعد که دیگه منکر دین و خدا و پیغمبر شدم نمازمم ول کردم… تااااا زمانی که با قانون آشنا شدم ولی همچنان نماز نمیخوندم

        مدتی بود که خیلی استرس و اضطراب داشتم و دلیلشو نمیفهمیدم، نه فایل گوش دادن حالمو خوب میکرد نه سپاسگزاری نه پادکست نه هیچ چیز دیگه!

        بهم الهام شد نماز بخون ولی اینبار متفاوت،و جلسه 16 هم جهت با جریان خداوند الهاممو تقویت کرد

        و الان یک هفتست که نماز خوندنو شروع کردم… نمازی که گاها سرش اشک میریزم و دلیلشو نمی‌فهمم فقط می‌دونم که تو اون لحظه خیلی حالم خوبه و وصلم حتی شده برا یه تایم کوتاه

        از صدای اذان گفتی…

        من از بچگی صدای اذان کابوسم بود حالا اما به بقیه میگم هیس!

        ساکت! می‌خوام اذانو بشنوم

        میدونی چیه لیلی جان؟

        قشنگیش به اینه که هرکدوم از ما به یه طریقی وصل میشیم به منبع و حال خوبو تجربه میکنیم

        خوبی آموزشای استاد اینه که هیچ قاعده و قانونی برای رسیدن به حال خوب و سپاسگزار بودن و به یاد خداوند بودن نداره

        آموزشای استاد دست و پامونو نبسته،محدودمون نکرده به یه روش خاص

        مهم نیست نماز میخونیم یا نه یا اصن چجوری نماز میخونیم، هدف رسیدن به احساس پاک سپاسگزاریه، هدف یکی شدن با جریان خداونده،هرکسی به شیوه خودش…

        خدایی که همه چیز میشود همه کس را…به شرط ایمان…به شرط پاکی دل

        حَسْبیَ ألّله

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
        • -
          لیلی اسفندیاری گفته:
          مدت عضویت: 2175 روز

          سلام شیما جان

          رفیق هم فرکانسی نازنین

          صحبت از این موضوع رو خیلی دوست دارم . دلیل این علاقه هم تفاوت فاحشی هست که بین لیلی نمازخون و نماز نخون ایجاد شده .

          من خودم گاهی از اینهمه تغییرم شگفت زده میشم . شما در پایان کامنتت عالی گفتی دوست عزیز .

          بله هر کس روشی داره برای رسیدن به خدای خودش

          (آخی خدای نازنینم قوربونش برم همیشه دوستم داره همیشه حواسش بیشتر از خودم به منه…….)(خدایا تا ابددددددد شکرت خیلیییییی دوست دارم)

          برگردم به بحث چون من استاد تغییر موضوع هستم .

          اونقدر تغییراتم بیگ شات و عظیم هستن که میگم خدایا این فقط و فقط کار خودته . من اصلا نفهمیدم چطوری تونستم و شد و اتفاق افتاد که از اون حجم تاریکی محض به این حجم روشنایی محض رسیدم .

          من صبح ها برای نماز صبح از دوستانم خواهش میکردم بهم زنگ بزنن و بیدارم کنن . آخرین نفری که این کارو برام انجام میداد پارتنر سابقم بود و حالا امسال 1404 امسال شیما هیچ کدوم هیچ کدوم از اون آدمها تو زندگی من نیستن حتی یاد و خاطرشون هم خیلی محوه و منم اونقدر تغییر کردم که الان دلم میخواد گریه کنم از شوقم که منتهی اشک من خیلی ناز داره و لحظات خاصی جاری میشه .

          الان نه نماز میخونم نه روزه می گیرم نه حجابم مثل قبله، ولی نسبت به اون زمان ایمان و عزت نفس و اعتماد به نفس و قدرت درونی ام و در صلح بودنم با خودم مثال زدنیه .

          اصلا در یک کلام بهت بگم آدم شدم من واقعا آدم شدم شایدم بهتره بگم بنده ناز خدا شدم بوضوح عشق خدا رو درقلبم حس میکنم اونچه قبلا اینطوری نبود

          الان خیلییییی آرومترم و شادتر .

          خیلییییی پرامید خیلیییی زیباتر خیلییییی سالم‌تر خیلییییی همه چی تمام تر . از هر نظر پیشرفت رو در خودم می بینم .

          کجا لیلی که نماز میخوند با چادر اینطوری بود ؟؟؟؟؟

          شما خیلی قشنگ گفتی هر کس یه روشی داره و من روش الان خودمو خیلیییییی می پسندم .

          به خدای محمد قسم هنوز خودم گاهی می مونم این منم .

          من یعنی اینقدر قابلیت تغییر داشتم .

          خدایااااااا شکرت .

          همیشه دوست دارم .

          همیشه .

          عشق تو همه دارایی منه .

          تو شاه قلبمی .

          البته این میزان علاقه قبلا هم بود به خدام . یادمه از نماز خونه و مسجد دانشگاه دوران لیسانس شروع شد ولی …..

          زیاد دارم حرف میزنم که دلم میخواد کمتر حرف بزنم اما پر از حرف هستم و عشق و خواستن و امید و یقین .

          شیمای خیلی عزیز ممنونم که با انگشتان نازنینت این کلمات جواهری رو برام نوشتید .

          آرزو میکنم اونچه از قلب نازنینت در نماز های جدیدت میگذره هزاران برابر بیش از اونکه فکر می‌کنید شما رو به مقصود برسونه .

          مقصد چیه ؟

          درک حضور هر لحظه خداوند عشق و جان

          خدایی که همه چیز میشود همه کس را

          به همون خدا می سپارمت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      حمید معدندار گفته:
      مدت عضویت: 1307 روز

      بنام الله یکتا و مهربان

      سلامی دوباره محسن جان دوست عزیز و توحیدی ام

      آقا شما اصلا تو یه لیگ دیگه بازی میکنی ، وقتی کامنت هات رو میخونم یه حس رهایی ، اعتماد به خدا و ایمان کامل رو میبینم خدایا شکرت که یه الگوی خوبی مثل محسن عزیز رو به من معرفی کردی

      محسن عزیز خیلی دوست دارم این با خودت در صلح بودن رو و دارم کار میکنم که بتونم با خودم در صلح باشم

      ایمانی که به خدای خودت داری مثال زدنیه آفرین و احسنت

      خیلی تحسینتون میکنم برای تمام ویژگی های خوبی که در خودت ساختی

      چقدر تحسینتون میکنم بخاطر تعهد بالایی که در خودت ایجاد کردی برای کامنت خوندن و کامنت نوشتن ، پاسخ به بقیه دوستان تو همه این موارد عاااالی هستی

      امیدوارم خداوند هدایتم کنه تا منم مسیر درست رو پیدا کنم ، بهتر عمل کنم ، سپاسگزار تر باشم و بیشتر توسایت فعال بلشم چون میدونم اگر بتونم کنترل ذهن داشته باشم و اهرم لذت رو در مورد فعالیت تو سایت در خودم ایجاد کنم این خیلی کمک میکنه که بیشتر زمان‌ها در مومنتوم مثبت قرار بگیرم

      محسن جانم خیلی ازت ممنونم واسه باورهای خوبی که ساختی ، واسه نگاه قشنگی که به جهان داری و این زیبایی ها و خوبی ها رو در سایت به اشتراک میزاری

      برات بهترین ها رو آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        سلام به حمید عزیز دوست توحیدی و ارزشمندم.

        ازشنیدن این کلمات پر از مهر و باور عمیقاً خوشحالم و خدا روشکرکه تونستم ذره‌ای از این حس خوب رو به تو منتقل کنم. این انرژی و ایمانی که تودر متنت نشون میدی، خودش گواه اینه که تودر مسیر درستی قرار داری و نور هدایت الهی همیشه همراهته. و فقط باید به الهامات قلبیت عمل کنی.

        اینکه دنبال صلح باخودت هستی و برای رسیدن بهش تلاش میکنی، ستودنیه. این مسیر، سفری پراز کشف و شهوده و هرقدمی که دراین راه برمی‌داری، تو رو به خودِ واقعیت نزدیکتر میکنه.

        و این صلح درونی، ازدل همین باور به یکتایی و مهربانی خدا نشأت می‌گیره.

        ایمان تو به خداوند واین نگاه زیبابه جهان، خودش یه گنج بزرگه. همین که این باورها رو درخودت ساختی و برای حفظ وتقویتشون تلاش میکنی، نشون‌دهنده قدرت درونی و عزم راسخت هست.

        از اینکه کامنت‌ها رو بادقت میخونی و پاسخ مینویسی، بسیار سپاسگزارم. این تعهدو توجه به دیگران، بازتابی از اون خودباوری و دلگرمی هست که دروجود خودت داری.

        مطمئنم این حس خوب واین ارتباط الهی، همیشه در تو زنده می مونه.

        خداوند هدایت‌گره راهمونه و باهر قدمی که در مسیر درست برمی‌داریم، اون هم ما رو هدایت می‌کنه. کنترل ذهن و ایجاد اهرم لذت برای فعالیت‌های مثبت، کلیدورود به اون “مومنتوم مثبت” هست که بهش اشاره کردی. مطمئنم با همین باور وتلاش، به زودی اون چیزی رو که میخوای تجربه خواهی کرد.

        حمید جان، ممنونم ازتو برا این همه انرژی مثبت و دیدگاه زیبا. تو خودت یه الگوی درخشان هستی.

        برات بهترینها رو در این مسیر پر ازنور و پر از همراه آرزو میکنم!

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      معصومه حقانی گفته:
      مدت عضویت: 2068 روز

      سلام وعرض ادب واحترام خدمت دوست عزیز هم مسیر.

      خدا را هزاران بار شاکرم که هدایت شدم به این کامنت زیبا که چون از دل بر آمده لاجرم بر دل می نشیند.

      دوست عزیز هم مسیر چه زیبا نوشتی از سوره ی کافرون.

      از اونجایی که استاد جان در فایل16 در مورد کافران که در اصل همان نا سپاسان هستند صحبت کرد. اینجا خطاب گروه ناسپاسان هستند نه شما محسن عزیز که از سپاس گزارن هستید.

      این سوره خیلی واضح میخواد مدار وفرکانس رو نشون بده.

      میخواد بگه کسی که نا سپاسه اصلا خدا را بنده نیست. چرا که کلمه ی تعبدون یا اعبد از ریشه ی عبد به معنای بندگی است ونه پرستش.

      میخواد بگه ناسپاسی مساوی است با شرک. یعنی هر کسی را بنده ای جز خدا.

      شرک مقابل شکر قرار می گیره.

      یعنی خدای شاکر با خدای مشرک از زمین تا آسمان فرق داره.

      یعنی هیچ کسی در زندگی ما تأثیری نداره. یعنی هر کسی تو مدار ما نباشه به چیزی در مسیر ما دسترسی نداره. پس رها باش، وراحت زندگی کن. هر کس هر کاری می کنه به سود یا زیان خود می کنه..

      یعنی لکم دینکم ولی دین.

      نتایج باور های شما برای شما ونتایج باور های ما برای ما.

      دوست عزیز هم مسیر شما قطعا یک آدم سپاس گزار هستید چون در مسیر هم جهت با خدا هستید. پس خودتان را در گیر دیگران نکنید. فرقی نمی کند دیگری کیست. پدر است. مادر است یا همسر یا حتی یک دوست.

      تلاشی نیاز نیست برای دیگری.

      فقط متمرکز باش روی خودت وشاکر باش برای همه ی نعمت هایت.

      امروز وقتی مشغول شستن قالیچه ی کوچک آشپزخانه در حیات بودم با صحنه ای مواجه شدم که به شدت سپاس گزار شدم. وقتی دیدم همسرم با چند قاچ هندوانه اومد تو حیات تا مرا مهمان خنکی هندوانه کند گرمای تنم را کم کند. چیزی که قبلا اتفاق نیفتاده بود. از وقتی سپاس گزار تر شدم اتفاقات عالی تر شده. معجزات در زندگیم شکل گرفته. این تغییرات در حالی است که افکار ما اصلا به هم شبیه نیست وهمسرم حتی استاد را نمی شناسد. ولی وقتی که سپاس گزار باشم جهان همه چیز را به نفع من تغییر می دهد.

      دوست عزیز هم مسیر فقط فکر خودت باش وهم جهت شو با جریان خدا. بقیه ش رو رها کن وتوکل کن به خدا.

      در پناه خدا باشید دوست عزیز هم مسیر.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        سلام وهزاران درود به خواهر هم‌مسیرم، خانم معصومه‌ی عزیز

        قلمتون مثل نوری بود ازآگاهی، و چقدر حس لطافت و ایمان ازبین واژه‌هاتون می‌بارید…

        راستش روبخواید، وقتی خوندمش، دلم لرزید… اون لرزش قشنگی که فقط ازجنس حضور خداست…

        چه نگاه دقیقی به سوره کافرون داشتین…

        بسی زیباگفتید که ناسپاسی، مساوی با شرکه… و شکر، یعنی فقط خدا رومؤثر بدونی…

        این جمله‌تون مثل طلا بود:

        «شرک، مقابل شکر قرار می‌گیره.»

        چه نگاه عمیقی… یعنی وقتی شاکرم، دارم رسماً اعلام میکنم که فقط خداست که میده، میگیره، می‌بره، میاره…

        این تعبیرتونم قلبم روروشن کرد:

        «هیچکسی تو زندگی ما تأثیری نداره؛ هر کسی تو مدار ما نباشه، به چیزی در مسیر ما دسترسی نداره.»

        واقعاً همینطوره… و این یعنی نهایت آزادی…

        یعنی منم، خدای خودم، و مدارِباور‌هام…

        ما باخودمون کار داریم، با رشد خودمون، با خالصتر شدن و متصلتر شدن به اصل‌مون…

        داستان قالیچه و قاچ‌های هندونه…

        چی بگم جز اینکه خدا وقتی کسی روشاکر میبینه، از ساده‌ترین لحظه‌ها بهشت میسازه…

        همون لحظه‌ی خنک و ساده‌، میشه نشونه‌ی مهربونی خدا…

        این پیام برام مثل یادآوری بود که:

        «کسی که تو دلش شکر جاری باشه، همه‌ی دنیا به نفعش حرکت میکنه.»

        خداهمیشه همراه قلب پاکت باشه

        و زندگیت پرباشه از همین لحظه‌های کوچیک ولی پرنور .

        با تمام مهر ،‌ محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      سعیده فاضلی گفته:
      مدت عضویت: 930 روز

      به ناااااام خداااااوند جااااان و خرد خداااااوند مقتدرم

      سلااااام

      آقاااا محسنم

      «م» یک حرف ِ با اقیانوسی از واژه ها … جای یکی بود ‌یکی نبود نیست …کسی نمیتونه در آوای اون تصرف عُداونی داشته باشه ،اینجا قلمروی خداست …

      رفیقِ جانم

      حال دلت گره های باز شدهِ به یقین «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»

      خلوت جنگل وکوه با تو بهشتیه

      اینجاااا

      هواااا بارون نداره ولی غروبش، عاشقِ عاشقِ ،تمام رُخ ،تمام قد ،با ی آرامش درون ،مقیمِ درپهنایِ رودخونه وسرخی حضرتش همه جارو سرخ کرده و سینه ی آسمونو زمردی ،از هر دَم وبازدمَش

      ی عاشق بیدار میشه

      غروبای آتشین وناز ‌و نیاز اولین ستاره ی شب و جریان جاری زندگی، پهلو گرفته وسط تور ماهیگیرا، کُنج لِنجَای بیکار وآدم های مسافر…دنیا پر از دلزده و دل داده است

      هم مسیرِ دلِ آگاهِ من!

      ولی این اختیار، نه انتخاب

      این ی راه نه ی تصمیم، ن ی مقصد

      رفیقِ جان !

      غم ِملالتِ دل رو منم با کسی به گفت وشنود نمیزارم

      آخه بهای این لحظه رو فقط خودت میدونی وبس

      خداااای مهربون گوشه ی گوشه ی قلبت بود ،من میدونستم اینو که ی دلگیری هست ولی دقیقاً هوای کوه داشتی، تنها ،می خواستی قدم برداری ولی شونه هات سبک باشن، دلت آرومممم منم اول اجازه میگیرم بعد درباری ته دلت حرف میزنم

      این آیه…

      مصداقش برای من ی بیت حافظه

      خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

      و اینکه

      اول خودت ؛بعد من

      گفتا که نوش لعلت ما را به آرزو کُشت/گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

      دوست داری نزدیکای شب زیر آسمونِ خدا ماهی بخوری یا تو اولین ساعت ظهر؟

      رب انار می‌خوای واسه شکم ماهی یا حشوی سنتی با گشنیز تازه و یکم سیر و تمرهندی؟

      هیزم آماده میکنی؟ یا ببریم جایی که توی تنور ماشینی کباب کنیم ؟ یا خودمون تنورشو درست کنیم با آجر سه سانت، ‌یکم خاک زمینِ کوه پایه، میشه درستش کرد؟ البته چوب هم لازم داریم

      شعله ها شو هم خودت روشن کن

      خدایا من که عاشقاااااانه ازت سپاسگزارم برای هر لحظه تازه وشیشه ی جادویی سپاسگزاریم پر شده از این حس قشنگ وعمیق، درسته که یکم لیمو و نعناع ‌و چای سبز وعسل وکُلی یخ آماده می‌کنم یا آب وخیارای حلقه شده … تو این سوز هوا میرم بیرون میخورم

      ولی ی کوه پایه دعوتم کن ی جنگل ی …ی بینهایت شبنم ناز وسط برگ‌های پهن بوته ها ومخملِ سبز درختاااا

      من میدونم ،تو هم میدونی

      گر نثار قدم یار گرامی نکنم

      گوهر جان به چکار دگرم باز آید

      «حافظ»

      تا اومدم این پارگرافو خوندم «راستش…»برات شمع روشن کردم و دعا کردم برات

      گرامی ِجاااان

      ی وقت راه سرزنش رو دنبال نکنی

      خدا کنه که الان گمان نبرده آروم باشی ‌حالِ دلت نقره ای مثل این نقره هایی که توی مسیر خلقشون کردی با باورهای امید بخشت با خیال قشنگت و مهربونیایی که بلدی

      چه خوب شب که نگفته ، صدای قلبمو شنیدی، واضح

      اما بعد

      اعراض ،ی اعتراض بیصداست ولی آخر داستان قلبِ توئه، می‌خواد باشه«چه جوریش خیلی مهمه!» یا می خواد در قدرت کلام موفق بشه… ی سکوت شکوهمند ی حکمت از سپاسگزاری

      که من میدونم خودمم نقص دارم ولی پای نقص تو با عشق وآگاهی قدم بر میدارم

      چون هم وزنه، همه چیز توی این خلقت زیبا

      کبوتر با کبوتر…معیار لیاقتها و جایگاهِ

      عدالت خدا

      …لَّسْتَ عَلَیْهم بِمْصًَیْطرٍ

      قانونِ بدون تغییر یعنی بالا بری پایین بیای من با کسی عاشقی می‌کنم که اهلش باشه و تعیین کننده هدایت (مثلاً دوست دارم به خاطر باور فراوانی ‌و تسلیم به محسن سّر می فروش در شب بازار رو بدم البته که خودش خواسته) در مسیر رشد، من هستم

      بعضی جاها باید حذف کنی ولی نه از بازی ذهن از اختیار در عمل یعنی همون «لا اکراه فی الدین »

      من داشته هام رو دوست دارم وبه مرزهای دیگران هم احترام میزارم، خصوصاً صبر کردن در قوانینی که تازه اونا رو یاد گرفتم، میخوام بلدشون بشم یاد بگیرم اگه این حرف خداااست پس منم بنده ی اونم نه کسی دیگه

      هاااا!؟

      من عاشق اعراض کردنم اصلاً جوهر من با این اصل، ‌پیچ و خمش درست شد…

      و این سوره ی شگفت انگیزه که در موردش گفتی؛

      چه الهاماتی!

      چه ثقلِ درونی !

      ویژگی تو اینه که آگاهانه داری قدم بر میداری یعنی میدونی خوشبختی زیر دلت نزده میخوای وسعتش بدی

      این سوره در هر فضایی باید تکرار ی باور باشه من بنده ی خدایی یکتام خدایی که قبل از من حرکت را آغاز کرده

      مدارها تعیین می‌کنن

      واین سوره داره درباره سبک تفکر وزندگی حرف میزنه

      خوشبختیت پایداررررر

      خیلی جان بخش بود آگاهیات دقیقاً هرکس هر کاری کنه به نفع منه

      گرامیِ جان !

      آقا محسن از این حضور عاشقااااانه ازت ممنونم و سپاسگزارم بینهایت…

      هیچ توصیفی نداره حسی که الان روی کاغذ واژه ها رو میچینه و تقدیم نگاه حکیمانه ات میکنه …

      ی آرامش ی صدای آرومِ شب ی نجوای روشنِ ستاره ها

      انگشت اشاره ی من سمت چشمای زلال توئه که حالا من به حرفات گوش بدم ،بگو من می شنوم

      الان

      کنار تو نشستم

      هستم پیشت

      چند نوع برنج میشه با ماهی کبابی درست کرد

      باقلی پلو زعفرونی

      شوید پلو

      برنج سفید وچوب دارچین

      شکرپلو که با شیره انگور هم میتونی درستش کنی و البته زعفرون جان

      من اکثراً ماهی رو دوست دارم تنها بخورم خصوصاً اگه چرب باشه این صُبوری که گفتم قدیماااا چقدر خوشمزه بود

      جذابِ لعنتی

      فقط تازه تازه از شط صید شده باشه

      به به

      چه مهمون عزیزی!

      چه برکتی !

      چه نعمتَ نفسی!

      «یا مرحباااا،یا هله…»

      شاد وثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        معصومه حقانی گفته:
        مدت عضویت: 2068 روز

        سلام وعرض ادب واحترام خدمت شما دوست عزیزتر از جان.

        سعیده ی مهربان.

        چقدر کیف کردم صبح اول صبح با خوندن کامنتت.چقدر واژه ها را قشنگ می چینی کنار هم. انگار دارند می رقصند. یه رقص محلی ویک دست مرتب.

        خدا را شکر که چنین قلمی بهت داده وچنین تأثیر کلامی.

        دلم خواست پیشت ماهی کبابی بخورم. با حشوی فراوان والبته پلو باقالی. که با قلاش هم تازه باشه.

        دستت طلا سعیده ی عشق. حتی اگر نخوردم ولی طعمش را زیر دندونم حس کردم چقدر خوشمزه بود. راستی سیر هم بهش زده بودی. درسته؟

        چقدر دلم تنگه برات. دوست دارم هر چه زودتر ببینمت. وتو بشینی وچای ورنگینگ بخوری وخودم برات ماهی پاک کنم وحشو بپزم ویه پلو باقالی مشتی. با هم دیگه بزنیم به بدن.

        فدای تو عشق زندگی.

        از خدا بهترین ها را برات میخوام. چرا که لایقش هستی.

        تو با این قلمت هم گرمای خوزستان وماهی کبابی ش را عاشق خودت میکنی وهم کوه وجنگل را. با درختان سرسبز وآب روان زیر درخت هاش.

        از خدا میخوام به همه ی آرزوهای قشنگت برسی ودر نهایت منو یه یه بستنی خوشمزه کنار خودت دعوت کنی.

        اگر ماهی کبابی نخواستی فلافل وپاکوره وسمبوسه هم کنار تو چه حالی میده.

        تو خودخود عشقی. هر کی خدا خیلی دوستش داره یه جواهری مثل تو میزاره کنارش که رفیقش باشه.

        خدا را هزاران بار شکر که تو را گذاشت تو زندگی من. رفیق جان.

        در پناه خدا باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          سعیده فاضلی گفته:
          مدت عضویت: 930 روز

          به ناااام خداااااوند جااااان و خرد ،خداوند مقتدرم

          سلام عشقمممم

          حال دلت قاچ هندونه خُنک و ترد وخوشمزه

          من چقدر تحسینت می کنم، عاشقااانه میدونی که از خوشحالیات خوشحال میشم

          آخ ! گفتی ؛

          ماهی از دست پر برکت ِ تو از قلبی که حُرم نفسهاش خدای مهربونه

          جانم!

          چه می چسبه با تو همه چی … و حتی اون پاتوقمون

          راستی باقلوا وچایی با استکانای کمر باریک یادت رفت!…

          تو که خیلی دوستشون داری

          شبای بیداری وآگاهی

          خدا کنه هزاران بار به تعداد هر ثانیه در هر فصلی تکرار بشه این همنشین شدن با توی جان…

          آمین

          تو ستاره ی دنباله دارم هستی

          عزیزکم!

          ولی معصوم الان اینجا داغ داغه، خودت هم که برگشتی از سفررررر

          به استادت گفتی چه سفری داشتی تو باید هرروز بیای حرف بزنی واسه دلِ استادواسه همه

          نه اندازه ای که تو سیر می‌زنی …از دستِ تو عزیزم

          خواسته ات فقط بستنیه جوجه !

          تو باش،خدا هم که هست …

          عاشقانه ازت سپاسگزارم برای دعاهای نورانیت

          چون خودش گفته من عاشق بچه هایی هستم که حرفمو خوب بلد میشن

          داشتم به این فکر میکردم چراااا استاد دوست داره ما نتایج عالی بگیریم

          آخ خودش شاگردی خدارو کرده ،بنده پروری وبندگی دوست ،میدونه خوشبختی بهااااا داره

          و چه احساسی داره این خدایی کردن وبنده بودن

          واسه همین دوست داره ما هم دل به این راه بدیم

          خیلی کم اینجا میای میدونی که من فایلای هدیه استاد رو عاشقااااانه دنبال می‌کنم…

          راستی که اومدم رشد کنم البته میدونی دیگه رفتم تو خلسه ی خودم

          خدای منم که فضلی بینهایته…

          یادت میاد گفتی یعنی ممکنه من به خواسته هام برسم

          ؟؟؟؟

          دیدی چه آسون رسیدی ؟

          دوست قشنگم الان از حرفات قلبم مسرورتر شد

          چه خوب که هستی!

          چه خوب که درای مدارتو عوض میکنی!

          چه خوب داری مرز دلبستگی و وابستگی رو میفهمی

          رفیقِ جانم!

          دوست دارم هر حس ناب وصادقت رو اینجا بخونم ‌و بشنوم ،آگاهیاتو

          تو که زدی جلو و مبارکت باشه این رویای روحت که وصلت میکنه به خدای درونت

          الهی شکر

          میبینمت ،بوس به لُپ صورتیت

          راستی فردا تعطیلم یعنی امروز

          پیش مامانم اومدم ودارم از بودنش لذت میبرم

          شاد وثروتمند باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        به نام آنکه جان‌ها به عشقش زنده‌اند…

        سعیده‌ی مهربانم، شعله‌ی گرم دل‌ ، سلام بی‌کرانم را با تمام وجود، از عمق جان می‌فرستم به سوی تو که واژه‌هایت همچون نغمه‌ی باران بر کویر تشنه‌ی دل جاری شد وجانم را شست و برد…

        «م» یعنی دریا، یعنی موجِ پر تلاطمِ عشق، یعنی دریچه‌ای که به سوی بی‌کرانگی خدا بازمیشود…

        تو باکلماتت، نه فقط نوشتنی، بلکه نغمه‌ای سرودی که درسکوت دل پیچید، صدای خدا را در آوای خودجاری ساختی.

        رفیق جانم، حضورت نسیمی است که پس از باران، بوی خاک تازه و زندگی میدهد…

        غروبِ آتشینت را حس کردم، همان آتشِ مقدسی که دل عاشق را میسوزاند و نور امید می‌پراکند.

        شب‌های پر ستاره‌ت را دیدم که آرام، آرام، به آرامش جان تو مینشینند و تورا در آغوش بی‌نهایت خود میگیرند…

        تو را درکنار رودخانه‌ی خیالهایت دیدم که آرام میروی و جهان درآغوش تو نرم و مهربان میشود…

        آری سعیده‌ی عزیز، در این دنیای پر پیچ و خم، تو با دل پاکت، با دست‌های پر مهرت، با شور عاشقانه‌ت، به ما یادآوری میکنی که زندگی فقط نبرد نیست، بلکه رقصی است نرم، نجوایی است آرام، نوری است که هیچگاه خاموش نمیشود…

        و آنکه با دلی روشن و نگاهی ژرف مینگرد، همیشه راه را می‌یابد، چون تو، که در خلوت کوه و جنگل، آرامش را نوشیدی و در آغوش خدا جاگرفتی…

        دوست دارم همانگونه که ما بچه‌های بهشتِ عباسمنش نشسته‌ایم، ماهی کبابی بخوریم، با بوی خوش زعفران، با عطر شوید و با چای سبز و عسل که طعم مسیرالهی را شیرینتر میکند…

        باشد که هر قدم تو، پر از نور، پر از عشق، پر از حکمت باشد…

        و بدان که من، در همین نزدیکیها هستم،

        با دلی مملو از مهر و دستانی باز برای نوازش روزها…

        شاد وسرشار از برکت باشی، ای جانِ جان‌ها…

        با همه‌ی عشق و سپاسم، هشتاد و پنج کیلو محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        حمید معدندار گفته:
        مدت عضویت: 1307 روز

        بنام الله مهربان

        سلام خدمت خانوم سعیده عزیز ، دوست نازنینم

        بانو چقدر متن زیبایی نوشتید ، اصلا واژه ها با یه هماهنگی خواستی کنار هم نشستن ، احسنت به شما

        کلمات تون یه جوری ذهنم رو برد به فضایی بهشتی که حس شعف بهم دست داد

        تحسینتون میکنم چقدر قدرت تجسم بالایی دارید ،چقدر خوب مینویسید

        تبریک بابت این قدر تسلط به نوشتن

        یعنی به جرات میتونم بگم با این همه تبحر و حس خوبی که در شما میبینم ، شما قدرت خلق رمان ، نمایش نامه و فیلم نامه رو دارید

        خیلی عااالی بود ، هم این رها بودن تون هم این وصل بودنتون به الله یکتا و صد البته کامنت بینظری که نوشتید رو تحسین میکنم

        خیلی ممنونم بابت شیر کردن این آگاهی ها

        خیلی لذت بردم و خوشحالم که دوستان فوق العاده ای مثل شما در این سایت الهی دارم

        راستی من عاشق طبیعت جنگل ، رودخانه ، شبنم روی برگ ها ، مه اول صبح روی کوه

        من عاشق آشپزیم و اون قسمت ماهی ها که گفتید هم شکم پر هم ماهی کبابی با سس انار و ادویه مخصوص وای بینظیره خیلی دوست دارم ، مرسی بابت این حس خوبی که بهم دادید

        براتون بهترین ها رو آرزو میکنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
        • -
          سعیده فاضلی گفته:
          مدت عضویت: 930 روز

          به نام خداوند جان خرد

          خداوند مقتدرم

          سلام

          آقای معدندار

          هم مسیر این راه روشن

          حال دلتون خوش به حضور خدا در هر قدمی که برمیدارید

          من خیلی خوشحال شدم اول اینکه شما اهل دلی

          حلقه ی پیر مغان هم که از ازل در گوش شما این راز زندگی رو گفته

          دلتون سبز

          چقدر خوب که این سبک زندگی در روزهای شما زنده است

          و از شما صمیمانه سپاسگزارم برای تحسینتون برای این حد از دقت وتمرکز بالایی که در دریافت واژه ها داشتین

          بله رمان نویس هستم

          وشاعر …

          قطعاً در زمان مناسب و مکان مناسب خدا از فضل خودش این کارو برام انجام میده که با خیال آسوده کتابا رو چاپ کنم

          چه خوب که شما آشپزی هم دوست دارین

          قائم به ذات هستین

          آفرین به شما

          من هم شما رو تحسین می‌کنم برای این همه قانون بلد بودن وآگاهی که از طبیعت دریافت می‌کنید.

          ما برگفته از خود این انرژی مقدس هستیم

          فقط فراموش کاریم و گاهی خسیس میشیم برای اینکه از فضل خدا ببخشیم به خودش! به بنده های دیگه اش…

          وشما بهترین موقعیت رو دارین که از مهر خدا مهر ببخشین به طبیعت حتماً سپاسگزار خوبی هم هستین برای خدای درونتون

          چقدر خوب

          خدایا شکرت

          وسپاس از حضورتون

          و این نقطه ی آبی که منو خوشحال کرد

          در پناه الله یکتا

          بهترین امیدها را براتون دعا می کنم

          شاد وثروتمند باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      شیما کاظمی گفته:
      مدت عضویت: 1237 روز

      چرا از بین ششصد و خورده ای کامنتی که گذاشتی لینک این کامنتتو برام فرستادی؟!

      از کجا می‌دونستی بزرگ ترین پاشنه آشیل من چیه؟!

      دیروز بود که داشتم تلاش میکردم خواهرمو تغییر بدم… دیدم از تغییر پدر و مادرم که عاجزم بذار حداقل خواهرم که امروزی تره رو بیارم تو مسیر تا موفق بشه

      فایده نداشت محسن

      باز ناامید شدم

      رها کردم

      گفتم ولش کن من دیگه زورای خودمو زدم

      نمیشه که نمیشه

      امشب که داشتم از شیفت برمیگشتم خونه تو مترو سایتو چک کردم و دیدم باز نقطه آبی دارم از محسن حق جو

      وقتی لینک کامنتتو دادی فهمیدم این کامنت خیلی با ارزشه پس باید تو خلوت و با خلوص نیت بخونمش!

      سریع خودمو گذاشتم خونه،شاممو خوردم و اومدم تو اتاقم و درو بستم

      شروع کردم به خوندن کامنتت

      خیلی سنگین بود برام…می‌فهمیدم ولی نمی‌فهمیدم!!

      حس کردم تو فرکانسش نیستم

      دوباره خوندم

      یادم اومد همین دیروز بود داشتم تقلا میکردم برای تغییر یکی از بندگان خدا،

      و تو چه قشنگ با این سوره کوبیدی تو صورتم تا به خودم بیام!

      گفتم شیما تا کی میخوای برای بقیه خدایی کنی؟ به تو چه بقیه خوشبخت میشن یا نه؟ تو اگه راست میگی خودتو بکش بالا

      وقتی نتونستی هنوز اون بالا بالاها بری چرا شعار میدی؟!

      دیدم فرصت زندگی کوتاهه

      در حد یه پلک بر هم زدن…

      دیدم خیلی هنر کنم بتونم تو این فرصت باقیمونده ی عمرم یک صدهزارم خدا رو بهتر درک کنم و بهش نزدیک شم… کمک به بقیه بماند برای فرمانروای جهان، خودش می‌دونه و خودش…

      من نمی‌دونم چرا پا کامنتای تو اشکم در میاد؟!!

      واسه همینم هست که کامنتاتو وقتی بیرونم باز نمیکنم چون صورت خیسم رسوام می‌کنه :)

      ولی قبول کن خیلی سخته محسن

      خیلی…

      اینکه ببینی عزیزانت دارن مسیرو اشتباهی میرن و تو هیچ کاری از دستت ساخته نیس و باید فأعرض عنهم کنی یه اراده پولادین میخواد

      من با عمق وجودم درک کردم از چی حرف میزنی

      الحق والانصاف تو این زمینه خیلی پیشرفت کردم که کاری به عزیزانم نداشته باشم و بذارم راه خودشونو برن ولی هنوز به عنوان پاشنه آشیل حساب میشه برام و باید خیلی خیلی رو خودم کار کنم تا کاملا رها بشم

      مرسی محسن

      واقعا ازت ممنون و سپاسگزارم که واسه اتصالت به منبع وقت می‌ذاری و بعد الهاماتتو با ما شِیر میکنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        سلام شیما جان،

        رفیق عزیزم … من نمیدونستم ، خدا فهمیده بود

        هم‌فرکانسی عزیزم

        اگه نوشته‌هام اشکتو درآورد، بدون بدون بدون… که پیش ازتو، اون کلمات اشک منوهم درآورده بودن.

        یعنی خودمم وقتی نوشتم، حس کردم خدا داره باخودِ منم حرف میزنه… همین چندسطر، چندسحر ازم گرفت.

        همون جایی که دلم برای تغییر دادن یکی ازعزیزانم داشت میسوخت…

        همون جایی که داشتم نقش “منجی” روبازی میکردم، و تهش فقط خسته و ناامید و دل‌شکسته مونده بودم.

        شیما… تو درست همونجایی وایسادی که من بارها وایسادم.

        کنار کسی که دوستش داری،

        وداری تقلا میکنی نجاتش بدی، ببریش بالا،

        دستشو بگیری، بهش بگی: «این راه رو برو، اون راه بن‌بسته»…

        اماحقیقتش اینه که

        هربار این کارو کردیم، داشتیم میگفتیم: «خدایا تو نمیفهمی، من بهتر میفهمم!» :(((

        واین، لحظه‌ای ِ که خدا عقب میکشه…

        تا ماتوی تاریکی بپذیریم:

        “فأعرض عنهم” یعنی: بگذار و عبور کن

        نه از روی بی‌محبتی،

        که از روی ایمان به ربوبیتِ خدای حکیم‌شون.

        شیماجان،

        تووقتی سکوت میکنی،

        وقتی ول میکنی اون تقلا رو،

        نه که بی‌تفاوت شدی،

        بلکه با عظمت‌تــــــــــرین نوع عشــــــــــق رونشون دادی:

        اعتـــــماد به خدا.

        تو داری یکی‌یکی لایه‌های وابستگی‌هات رو جدامیکنی

        و این کار، سختترین کاردنیاست.

        ● این کار، اشک داره. بغض داره. دلتنگی داره.

        ● اماشکوه داره… عزت داره… اتصال داره…

        توگفتی هنوز این پاشنه آشیل‌ت ‌هست،

        ومن میخوام بهت بگم:

        همین که فهمیدی پاشنه آشیلته،

        یعنی نصف بیشتر مسیررو رفتی!

        🟣 بقیه‌ش فقط تمرینه… تکرارِ رها کردنه…

        و بازگشتن به خودت، هر بارکه خواستی “خدای دیگران” بشی.

        ممنونم که باچنین صداقتی نوشتی.

        ممنونم که حرف دلتو سانسورنکردی.

        ممنونم که اجازه دادی نورِ درکِ خدا، ازدل تاریکیِ اشکات عبور کنه…

        شیما… تو درراهی هستی که خودِ خدا انتخابش کرده برات.

        پس محاله گم بشی.

        ~~~~~

        آره، شاید در آغاز دشوار باشه،

        همون‌طور که برای منم سخت بود…

        اما درست از دل همون دشواری،به دومین موتورِ شتابم تبدیل شد…

        موتوری که مثل موشک بالا میبره،

        از جنسِ اعتماد،

        از جنسِ اینکه: من مسئولِ رشد دیگران نیستم،

        فقط مسئولِ صعود خودمم…

        و همین، شد نردبون بالا رفتنم.

        و چشم‌هات…

        چشم‌هایی که دورادور می‌بوسمشون،

        نه فقط از سر محبّت،

        که از سر حرمت…

        که مبادا کسی اشکِ فهمیدن‌‌هات رو نبینه،

        اشکی که میان تو و خدا

        و اون دیوارای صمیمیِ اتاقت

        پیمانِ صعود بسته.

        همین خلوتهای خاموش،

        ما رو بالا میبره…

        آروم،

        ولی بی‌وقفه.

        ~~~~~

        همیشه در گوشه‌ای از دعاهام اسم تو و هرکسی که کنارمه در‌مسیرِ “فاعرض‌عنهم” ، زمزمه میکنم.

        برای قلبت، که داره یاد میگیره به جای کنترل، عشق ببخشه.

        و برای روحت، که داره راهی رو میره که خیلیها حتی شروعشم نکردن.

        دمت گرم رفیق جان‌پاکم…

        تو برمیگردی به منبع. هر بار، عمیق‌تر از قبل.

        با تمام احترام و عشق ، محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2045 روز

      بنام خدای هدایتگر مهربون

      سلام ب محسن حق جو ،بنده ی خوب خدا

      ازت خیییلی ممنونم ک اینقد زیبا سوره کافرون رو برام معنی کردی چقد قابل درک بود برام

      تاحالا اینچنین عمیق متوجه مفهومش نشدم

      الهی صدهزار مرتبه شکر ک هدایتم کردی ب این آگاهی های ناب چقد سبک شدم و چقد قلبم آروم گرفت

      کل کامنتت و تو دفترم برای خودم نوشتم ک تو ذهنم حک بشه و بارها بخونم

      من زدم رو نشانه من نمیدونم چطور پیام تو دوست نازنینم برام اومد

      و چقددد ذوق کردم،گفتم آخ جوون کامنت محسن توحیدی حتما کلی پیام داره خدا برام..

      و چقددد درست فک کردم:))

      لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)” من آنچه را شما می‌پرستید، نمی‌پرستم.

      انگارخدا داره یادم میده محسن، تو اومدی برای راه خودت. باورهاشون فرق داره؟ باشه. درک‌شون از خدا، ایمان، حتی موفقیت باتو فرق داره؟ خب فرق داره! قراره مثل توفکر نکنن. قراره تو هم مثل اونانشی.

      میدونی یاد چی افتادم

      یاد داستان حضرت نوع و پسرش،درخواستش از خدا

      و پاسخ خدا،ک اون اهل تو نیست ،عملش ناصالحه

      جاهل نباش

      چیزی ک بهش علم نداری ازمن مخواه

      ما مجرد ب این دنیا اومدیم، و مجرد هم میریم

      مهمترین رابطه ی ما،رابطه با انرژی منبع ،خداونده

      آدم ها میان و میرن

      ما فقط مسئول زندگی و فرکانس خودمون هستیم

      چقد قشنگ گفتی:

      “وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (3)” و من آنچه را شما پرستیده‌اید، نمی‌پرستم.

      داره خط‌کشی میکنه خدا. میگه محسن، این مسیر توئه. نگاه نکن کی باهاته، کی برات کف میزنه، کی پشت سرت حرف میزنه. راهتـــــــــــــــو برو

      من باید راه خودمو برم ،هرچند بقیه فکر میکنن ک من گمراه شدم ،مرتد شدم ،خدا ناباور شدم چرااا ؟؟

      چون دیگه مث بقیه آویزون امام و امامزاده نمیشم برای گرفتن حاجتم

      مهمترین آرزوم رفتن ب مشهد یا اربعین کربلا باشم نیست

      چون دیگه شبهای قدر قرآن سر نمیگیرم

      تو عزاداری ها شرکت نمیکنم.

      چون دیکه نمیشینم پا فیلم و سریال ،و غیب و تهمت هاشون

      چون دیکه سکوت کردم هیچ کس و نصیحت نمیکنم ک بیایید من قانون و یاد گرفتم خدا هرچی بخوایی بهت میده.

      فقط باید حالتو خوب نگهداری

      اخبار و فیلم و..نبینی

      شبکه های اجتماعی و حذف کنی و..

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      دیروز آجیم ی خاستگار جدید بهم معرفی کرد

      گفت فکراتو بکن بهم خبر بده

      بلافاصله گفتم فعلا نمیخوام با کسی حرف بزنم

      تو دلم گفتم باید رو خودم کار کنم ،روی احساس لیاقت و رابطه ام باخدا

      تقریبا یک ماه پیش شخصی و بهم معرفی کرد ک اصلا فکرشم نمیکردم ک یک روزی بخوام ب کسی با این شرایط فک کنم

      ولی بخاطر ی سری نشانه و شایدم احساس عدم لیاقت واینکه میخواستم خودم و محک بزنم اوکی دادم ک آشنا بشیم

      روز دوم اون شخص ب من گفت من آدم خودم و پیدا کردم ،ولی من شک داشتم ک ایشون همینی باشه ک نشون میده

      ما فقط5 روز حرف زدیم ،

      روز پنجم ی چیزی توی وجود من فریاد میزد

      ک این شخص آدم تو نیست

      تو مسیر تو نیست

      همفرکانس تو نیست

      اهل تو نیست

      با اینکه در ظاهر همه چی عالی بود

      من کلی درس گرفتم و چنتا خواسته برام واضح شد

      اینکه دوسدارم تو رابطه آزادی داشته باشم.

      رابطه ای بدون وابستگی

      هر زمان ک دوسداشتم و دلم خواست خبر بگیرم از طرف مقابلم

      تایمی برای خودم داشته باشم

      وقتی ک رد کردم ایشون رو انگار از زندان آزاد شده بودم

      تازه داشتم نفس میکشیدم

      ی موردی ک توی چنتا خاستگار قبلیم مشترک بود این بود ک قبلا ازدواج کردن بودن

      و این آخری ی بچه دبیرستانی هم داشت

      من فهمیدم ک خودم این شخص و جذب کردم، البته خیلی ویژگی های دلخواهم و هم داشت و چقد ایمان من قوی ترشد ک خودم دارم با افکارم زندگی و شرایطم و خلق میکنم و اومدم اون باوری ک همچین آدم هایی رو سمت من می‌آورد رو اصلاحش کردم

      و خداروشکر توی کیس دیروز تغییر کرده بود

      واین ی نشونه اس ک مسیرم درسته افکارم دارن کار میکنن

      و الان متوجه این نکته شدم

      چقد خوبه کامنت نوشتن

      دیشب از خدا هدایت خواستم ک خودت برام تصمیم بگیر من نمیخوام دیگه با عقل خودم کاری انجام بدم تصمیمی بگیرم

      سپردم ب خدا جریان رو

      آجیم شب قبل خواب تماس گرفت با مادرم ک منو راضی کنه با این شخص آشنا بشم،مادر چیزی بهم نگفت از حرف زدنش متوجه شدم

      ب آجیم گفت فردا بهش میگم

      و خداروشکر اصن یادش رفت با من مطرح کنه خخخخخ.

      اینو ی نشونه میدونم ک باید فقط مسیرم و برم

      همون حرفی ک شما زدی

      آدم مناسب در زمان مناسب خودش میاد تو زندگیم

      از جایی ک فکرش و نمیکنم

      خداوند هرگز زیر قولش نمیزنه

      خلف وعده نمیکنه

      خودش گفته ، لطیبات لطیبین

      الان مهمترین کارمن اینکه ک روی خودم و خدای مهربونی ک دارم تو ذهنم میسازم کار کنم و باورهامو درست کنم

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      نمیدونم چرا این حرف هارو اینجا نوشتم پشت سر هم اومد و من نوشتم

      اومدم ازت تشکر کنم بخاطر وجود نورانی و ارزشمندت توی این سایت بهشتی و آکاهی هایی ک باعشق ب اشتراک میزاری:))

      ببین از کجا سر در آوردم خخخخ

      خداروشکر میکنم بخاطر وجود همسیر عزیزی چون شما

      محسن عزیزم

      توی این مسیر توحید و خودشناسی

      فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        سلام به زکیه‌ی پاک‌دل و خوش‌نشونه

        دستت درد نکنه برای این دل‌نوشته‌ی پر از نور و صداقت.

        راستش خوندن حرفات برام خیلی الهام‌بخش بود…

        یه حس آشنایی توی جملاتت بود، انگار داریم از یه مسیر میایم، با تفاوتهای ظاهری، اما با یه ریشه‌ی مشترک:

        •دلی که دیگه دنبال تأیید بیرونی نیست،

        •دنبال رضایت خداست.

        •دلی که دیگه نمیخواد برای دیده شدن عبادت کنه،

        •میخواد با “دیدن خدا” زندگی کنه.

        چقدر قشنگ گفتی:

        «ما فقط مسئول فرکانس خودمونیم»

        و چقدر خوبه که آدم قبل از اینکه دنبال رابطه باشه،

        ▪︎ بشینه باخودش خلوت کنه،

        ▪︎ببینه اصلاً خودش کیه،

        ▪︎چی میخواد،

        ▪︎اصلاً لیاقت تاکجا رو داره.

        ~~~~~

        اون جمله‌ت که گفتی:

        «وقتی ردش کردم انگار از زندان آزاد شدم»

        یه دنیاحرف داشت…

        این یعنی رهایی. که پاشنه آشیل همه‌ست.

        یعنی وصل به خدا.

        ⭕️ به‌نظرم همین حال خوبیه که بایدحفظش کنیم.

        نه بخاطر رسیدن به کسی یا چیزی،

        فقط به‌خاطر خودت و اون رابطه‌ی خودمون با منبع .

        خیلی خوشحال شدم که آگاهی من باعث شدلحظه‌ای دلت آروم بگیره

        وخیلی خوشحال‌ترم که تو هم با صداقتِ حرفات دل خیلیها رو آروم میکنی.

        بنویس، زکیه…

        بذار خدا از دست تو، حرف بزنه به دل بقیه.

        درپناه خدا، محکم، سبک، رو به نور

        🪶 «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

        In God we trust

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      نگین نگین گفته:
      مدت عضویت: 2440 روز

      سلام و درود فراوان به شما

      وقتی شروع کردم به خوندن این سوره و درک شما، یاد چند ماه پیش افتادم، من و پسرم تو مسیر مدرسه بودیم، من اونجا درس میدادم و پسرم اونجا پیش دبستانی میرفت، نزدیک بود و ما پیاده میرفتیم، توی پیاده رو، کنار خیابون، ساعت هفت و نیم صبح، توی راه با هم این سوره رو میخوندیم چون پسرم باید حفظش میکرد و برای معلمش میخوند، خیـــــلی سخت بود گاهی من تو دلم غر میزدم که ای باباااا این دیگه چه سوره ایه منکه خودم بزرگم حفظم نمیشه وای به حال این بچه ها!

      و حالا دوباره دارم اون سوره رو میخونم، قل یا ایها الکافرون لااعبد ما تعبدون

      تو اون مدت چرا من یکبار نرفتم معنی این سوره رو بخونم؟ فقط سعی میکردم عربیش رو با آهنگی که داره حفظ کنم تا بتونم در هر حالتی برای پسرم خونم و اون تکرار کنه، خیلی هم حس خوبی نداشتم میگفتم این سوره درباره کافرانه داره با اونا حرف میزنه!

      الان که میخونم میبینم من از متن عربی میتونم معنی فارسیش رو متوجه بشم چون لغات سختی نداره اما چرا اون موقع حتی به چیزی که میگفتم و برای پسرم تکرار میکردم توجه نمیکردم؟!!!

      و این یعنی همون مداری که استاد میگن، من الااااان در مدار درک و فهم تقریبی این سوره قرار گرفته ام، میگم تقریبی چون میدونم بعدا درکم بالاتر خواهد رفت.

      و اونجایی که شما گفتید:

      تو فقط راهتو برو، بقیه اش پای من

      خیلی برای من بود، چون من گاهی ترس دارم از اعتماد کردن کامل به خدا، حس میکنم خودم باید کاری کنم و این کاری کردن من رو پر از استرس میکنه چون من ناتوانم در مقابل قدرت خدا.

      لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.

      حالا این قسمت! من یه لیست دارم و تغییراتی که به فکرم میرسه رو مینویسم تا در رفتارم انجام بدم برای رسیدن به خواسته ام، اینو از فایل آقای عطار روشن یاد گرفتم ایشون میگفتن هررر رفتاری که به ذهنم میرسید و باعث تغییر من میشد رو انجام میدادند حتی اگر ربطی به خواسته نداشت، من هم همینکار رو کردم و تونستم به شغل و درامد برسم، حالا یه لیست تغیرات رفتاری جدید نوشتم برای خواسته جدید، در واقع عادات زندگیم رو تغییر میدم تا شخصیتم تغییر کنه، یکی از موارد این لیست اینه که به بقیه نگم بابا بیخیال دلتون نسوزه براش فلانی تقصیر خودشه که بدبخته!

      یا وقتی کسی از دو راهیش برام میگه من نگم بشین با خودت خلوت کن قشنــــگ خدا بهت میگه چکار کنی

      چرا نگم؟ چون قبلا این حرفها رو گفتم و بعدش مسخره شدم، میگفتن به قول نگین تقصیر خودشه هاهاها، به قول نگین با خدا حرف بزن هاهاها

      و من تصمیم گرفتم سکوت کنم، سخته و هنوز توی لیستم تیک نخورده اما الان یاد گرفتم هر موقع خواستم حرفی بزنم تو دلم بگم نگین به قول قرآن دین شما برای خودتان و دین من برای خودم.

      سپاس برای کامنتهای زیباتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        سلام نگین عزیز و دوست‌داشتنی !

        چه زیبا گفتی! خاطره‌ی مسیرمدرسه و خواندن سوره “قل یا ایها الکافرون” باپسرت، چقدر پر ازدرس و یادآوری بود. اینکه بعد ازمدتی دوباره به این سوره برگشتی و الان درکی عمیقتر ازقبل پیدا کردی، نشون‌دهنده‌ی رشدو تعالی تو دراین مسیره. دقیقاً همونطور که گفتی، این همون “مدار درک” است که استاد ازش صحبت میکنن. اینکه اول فقط ظاهر رومیدیدیم و الان به عمق معنا راه پیدا کردیم، حاصل تلاش وایمانی هست که درتو شکل گرفته.

        اینکه تصمیم گرفتی در موردتغییرات رفتاری و رسیدن به خواسته‌هات، سکوت کنی و اون‌ها رو درعمل پیاده کنی، نشانه‌ی هوشمندی و درک عمیق تواز این آیات هست. گاهی اوقات، بهترین پاسخ، سکوته واجازه دادن به عمل، تاخودش گواه موفقیت باشه.

        اون ترس ازاعتماد کامل به خدا که گفتی، کاملاً قابل درکه. ماانسانها گاهی فکرمی‌کنیم باید خودمون همه چیز رو کنترل کنیم، اما وقتی یادمیگیریم که “تو فقط راهتو برو، بقیه‌اش پای من”، آرامش و قدرت حقیقی رو تجربه میکنیم. این همون توکل واقعیه که استرس رو ازما دور میکنه.

        تصمیم تو برا تغییر عادات و دگرگونی شخصیت، با نوشتن لیست تغییرات رفتاری، خیلی عالیه. عالـــــــــــــــی!

        منم چند ساله این روش رو دارم، اتفاقا خیلی هم مثمرثمره.

        این نشون میده که تو فعالانه درحال ساختن آینده‌ی خودت هستی. این سکوتی که انتخاب کردی، در واقع یه قدرت پنهانه. این سکوت بهت اجازه میده تاروی اهداف خودت تمرکز کنی و اجازه ندی قضاوتها و تمسخرهای دیگران، مانع پیشرفتت بشن.

        وقتی اون حرفها رو در دلت با آیه «دین شما برای خودتان و دین من برای خودم» جواب میدی، در واقع داری مرزهای خودت رومشخص میکنی و به جهان اعلام میکنی که مسیرت رو باقدرت طی خواهی کرد. این یه قدم بزرگ و شجاعانه‌ست.

        🟣 نگین عزیزم، تو مسیری رو شروع کردی که پر از نور و رشده. هر روز که میگذره، تو درک و فهم بالاتری پیدا میکنی و شخصیتت قویتر میشه. به این مسیر ادامه بده، به خودت اعتماد کن و بدون که خداوند در کنارته.

        با تمام وجودم برات آرزوی موفقیت و درخشش دارم!

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      محمد امین و مریم گفته:
      مدت عضویت: 918 روز

      بنام خدای معجزه ها

      سلام به محسن عزیزم برادر دوست داشتنی من

      محسن عزیز دوست خوبم چند روزی هست دنبال جواب یک سوال از خدا هستم و این دومین نشونه هست و پاسخ اعراض بوده کامنت های شما دوست توحیدی من موضوع اعراض رو برای من بیشتر و بیشتر باز کرد اعراض ، رهایی ، سپردن به رب ، اینا همش یکی بودن هرچی بیشتر کامنت ها رو ادامه میدم بیشتر متوجه میشم . بی توجهی به ناخواسته ها چقدر خوبه توی این کار استاد شدن چقدر زیباست پذیرفتن و رها کردن ، چقدر دقیقه که یک درصد کار با تو و بقیش با رب ، چقدر صحیحه الهامات شما ، چقدر زیبا دست به قلم میشی ، من عاشق کامنت های شما هستم . خدا رو سپاس گذارم بابت این باز شدن راه و آسان شدن فهم اعراض که بعدش ، توکله ، ایمانه، یقینه ، توکل به اینکه یک درصد با من نود و نه درصد با رب ، بقیش خود باوری هست ، باور به اینکه تو سمت خودت رو به راحتی درست انجام بدی بقیش با خدا که اون بقیش با خدا بودنه همیشه جوابش یک چیز هست این ایه : «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»

      «و هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، پس بگو: من نزدیکم، دعای دعا کننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت می‌کنم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند تا راه یابند.».

      همیشه جوابش یک چیز هست هرچیزی که بخواهید به شما داده میشود

      سپاسگزارم از شما دوست توحیدی عزیزم در پناه حق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        محمدامین عزیزِ دلم

        داداش توحیدی من… حس کردم انگاریکی تو تاریکی فانوس روشن کرده.

        همونجوری که گفتی، «اعراض» یعنی بیخیال ناخواسته‌ها شدن، یعنی دست برداشتن از کشمکش با چیزایی که اصلاً مال ما نیس.

        این که گفتی «یک درصد با من، نود و نه درصد با رب»، واقعاًهمینه. ما فقط کار کوچیک خودمون رو درست انجام میدیم، بقیش رو میسپریم به خدا… و اونجاست که معجزه‌هاخودشون رو نشون میدن.

        آیه‌ای که آوردی، انگارجواب همه‌ی سوالهای ماست:

        وقتی میگه «من نزدیکم»، یعنی همین الان، همینجا، حتی قبل ازاین که حرفی بزنی، شنیده شده‌ای.

        فقط کافیه دلتو رو بهش باز کنی، اون خودش باقی راه رومیره.

        داداش، این مسیری که تو داری میگی، واقعاًراه سبک و قشنگیه… رهاکردن، سپردن، ایمان داشتن، بعدش هم فقط نگاه کردن به کارای قشنگ خدا.

        ممنونم که این حس‌رو باهام شریک شدی 🩵

        همیشه درپناه همون ربّی که بهش تکیه کردی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1223 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به برادر و دوست عزیزم

      چقدر زیبا و قشنگ هدایت شدم به کامنته شما

      ممنونم منم خیلی از حرفه اطرافیانم ضربه خوردم و ناراحت شدم و بعد از اون همه خوبی که کردم محکوم هم میشدم و به هم میریختم

      وای الان خدا رو که پیدا کردم چقدر راحت شدم رها کردم اعراض کردم همه رو

      آرامش اومد تو زندگیم

      یاد گرفتم هر چیزی که احساسمو بد کنه اعراض کنم

      برام هیچ مهم نیست

      مهم منم که باید برای خودم ارزش قائل بشم

      دوست خوبم خیلی کامنتت زیبا و کلیدی بود برام

      دوباره برام نکات مهم یاد آوری شد

      خداوند همه چیز می‌شود همه کس را به شرطه ایمان

      خدایا من بهت ایمان و اعتماد دارم به قدرتت اعتماد دارم

      منم همه کارهامو به خودش می‌سپارم و خیلی راحتم

      در پناه خداوند مهربان باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        سلام به خواهر مهربان و آرامِ دل خدا، خانم کبری عزیز

        چقدرکامنتتون پر ازنور و آرامش بود… مثل نسیمی ازبهشت که میاد روی دلِ آدم و همه‌ی تلخی‌ها رو باخودش میبره.

        اونجایی که گفتید:

        “وای الان خدا رو که پیدا کردم چقدر راحت شدم”

        دقیقاً همون لحظه‌ای ِ که فرشته‌ها ایستادن و دارن تحسینتون میکنن…

        لحظه‌ای که جهان بیرون دیگه نمیتونه شما رو آزار بده، چون درونتون جاییه که خداحکومت میکنه.

        و وقتی خداحکومت کنه، دیگه هیچ قضاوتی مهم نیست، هیچ حرفی نمی‌لرزونه آدمو…

        این جمله‌تون خیلی زیبا والهام‌بخش بود:

        “یاد گرفتم هر چیزی که احساسمو بد کنه، اعراض کنم.”

        چه درسی! چه قدرتی!

        یادگرفتین که حرمت دل خداتوی قلبتون رو نگه دارید…

        🟣 یادگرفتین که شما مهمترین انسانی هستید که باید دوستش داشته باشید…

        منم مثل شما، بارها باخوبی کردن به دیگران، زخمی شدم. اما حالا دیگه میفهمم چرا:

        تا عمق این آیه عظیم روبفهمم:

        🪶 “اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا….”

        خداخودش ولی‌مون میشه، پشتمون میشه، تکیه‌گاهمون میشه…

        و چه چیزی زیباتر ازاینکه پشتت، خودِ خدایی باشه که همه‌چیز رو میتونه…

        خوشحالم که درمسیری هستیم که باورکردیم:

        خداوند همه چیز میشود، همه کس را، به شرط ایمان…

        و چقدر زیبا گفتی:

        “منم همه کارهامو به خودش می‌سپارم و خیلی راحتم.”

        درود خدا به شما، برای این تسلیم قشنگ و این رهایی آرامشبخش.

        براتون دعای خیردارم…

        که همیشه درمدار ایمان و فراوانی بمونید

        و نور دل‌تون راهِ خیلی‌ها رو روشن کنه

        درپناه عشقی که از هر کسی به ما نزدیک‌تره باشین

        همیشه، شاد، سبک‌بال و عزیز

        ارادتمند شما ، محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      امین زندی گفته:
      مدت عضویت: 1361 روز

      به نام خداوند مهربان

      سلام محسن جان برادر عزیزم

      مرسی برای نوشتن و جاری کردن های رفیق خوبم

      عالی بود ممنونم که هر لحظه دست خدامیشوی و جاری میکنی کلماتی که تماما نور هستن برای کسی که این کامنت هارو میخونه

      کلی برای من در داشت

      همین الا که داشتم این کامنت رو میخوندم

      کلی کیف کردم لذت بردم

      و همین الا چند نفر اون طرف تر من داشتن زندگی خودشون رو می‌کردند و کلی حرف میزدن درباره جامعه و از هر جایی میومد میگفتن

      منم داشتم کامنت شما میخوندم

      تو محل کارم اینارو داشتم میشنیدم

      و ذهن میگفت بگو اینجوری نیست بگو

      منم پر اوج آرامش اصلا بودم و اصلا حرفی نزدم

      و آیه رو با خودم تکرارکردم و به ادامه کامنت پرداختم

      هر چقدر این مسیر رو ادامه میدم

      پی میبرم که سکوت ی نعمت بینظره برام که منو رشد میده بزرگ میکنه

      سکوت در خیلی از جاها واقعا تمرکز انسان رو حفظ میکنه

      در پناه خداوند شاد سالم سلامت و ثروتمند باشی دوست خوبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        امین جان برادر مهربونم سلام

        حس کردم خودهمین کلماتت یک کلاس زنده‌ی درس سکوت هستند.

        اینکه وسط شلوغی وحرف‌های پر از قضاوت و تحلیل بیرون، تونشستی و به جای ورود به بازی ذهن، آیه رو زمزمه کردی و ادامه‌ی مسیرت رورفتی… این یعنی تو انتخاب کردی که ازفرکانس بالا جواب بدی، نه از واکنش پایین.

        این آرامشی که گفتی، همون گنجی‌هست که خیلیها سالها دنبالش میگردن و نمیدونن درسکوت پیدا میشه، نه در قانع کردن دیگران.

        من خودم بارهاتجربه کردم که وقتی سکوت میکنم، خدا همون لحظه داره جواب رو دریک جای دیگه‌ی زندگی‌م به من میده… جایی که نتیجه‌ش هزار برابرشیرینتر از برنده شدن دریک بحثه.

        امین عزیز، همین ادامه بده…

        این سکوت تو، داره تبدیل میشه به سپر نورکه تو رو در برابر فرکانسهای پایین محافظت میکنه وهمزمان داره قلبت رو برا دریافتهای بزرگ‌تر آماده میکنه.

        خوشحالم که توی این مسیر هم‌قدمیم .

        درپناه عشق خدا، همیشه آرام، سالم، ثروتمند و پر ازالهامات روشن باشی .

        برادرت محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    حمید رضا نارنجی ثانی گفته:
    مدت عضویت: 2294 روز

    سلام استاد عزیزم

    این کامنتی که میزارم در واقع برای این فایل نیست و مربوط به لایو جدیدتون با اقای عرشیانفره و چون مال همین دیشبه دوست داشتم بقیه هم ازش استفاده کنند.

    خدایا شکرت بخاطر تمام اتفاقات زیبای اطرافم. خدایا خیلی شکرت.

    دبشب یه مهمونی دعوت بودم این مهمونی باعث شد بفهمم چقدر باید خدارو شکر کنم که تو چه دنیای متفاوتی دارم زندگی میکنم خدایا خیلی خیلی سپاسگذارم.

    درس بزرگ امشب این بود:

    بعد از یه مدت که همه چیز عالی پیش میره همه ادمها رفتارشون خوبه هر جا میری کارات به شکل معجزه اسایی راه میفته دنیا روی زیباشو بهت نشون میده و همه چی گل و بلبل میشه. روابطت قشنگ میشه رابطت با خانوادت رویایی میشه و اصلا انگار خود خدا خیلیی شخصی کار دنیارو ول کرده و فقط داره کارای تورو انجام میده انگار کم کم یادت میره که این اتفاقات شانسی نبوده.

    انگار که قبلا شانسی همه چی بد بوده و الان شانسی همه جیز خوب شده

    اما امشب که تو جمع دوستا بودم و خداروشکر همونجا لایو استاد عباسمنش و اقای عرشیانفرو دیدم چقدر همون لحظات نفسگیر بود. نفسگیر ازین بابت که معحزه اسا هدایت شدم به دیدن لینک اپارات اون فایل.

    چقدر قوی تر از قبل عمل کردم اصلا برام مهم نبود نظر بقیه چیه ؟ و ممکنه ناراحت بشن که چرا من تو جمعشون نیستم و دارم کار خودمو انجام میدم ( نکته ای که تو جلسات ثروت یک گفتید که وقتی میخای یه کاریو انجام بدی نظر بقیه برات چقدر سخته ولی وقتی انجامش میدی میبینی اصلا اونطوری که فکر میکردی نبوده و خیلی خیلییی انجامش اسونه )هندزفریمو در اوردم و شروع کردم به دیدن فایل .تو یک گوشم هندزفری بود و از یه گوشم حرفای بقیه رو میشنیدم البته سعی میکردم تمرکزم رو فایل باشه. انگار یه گوشم شرایط فعلی خودم بود و یه گوشم گذشته خودم.

    خدا چقدر زیبا هدایتم کرد به درک این موضوع

    که با یه گوشم حرفهای بقیه رو میشنیدم و شرایطشونو ارتباط میدادم به کانون توجهشون به این که چقدر تمرکزشون رو همون چیزاییه که نمیخان و دقیقا چقدر حالشون بده چقدر نگرانن چقدر استرس دارن چقدر خشم دارن چقدر غر میزنن چقدر به زمین و اسمون بد و بیراه میگن چقدر دنیا رو سخت و بد میبینن چقدر احساس میکنن مورد ظلم واقع شدن‌ چقدر خودشونو ناتوان از تغییر میدونن چقدر برگی شدن در باد.چه قدر قدرت خلق زندگی و اتفاقاتو به بقیه دادن و واقعا هم وقتی تصور میکنی مثل یه بوکسور ضعیف و خسته گوشه رینگ گیر افتادی و از یه حریف غدر فقط داری کتک میخوری و هییییچ راهی بجز له شدن و کتک خوردن و تحمل رنج نداری چقدر درد میکشی. درد مشتهایی که تو صورتت میخوره خیلی کمتر از درد ناتوانی از تغییر شرایطه.

    انگار تحمل درد ضربه ها خیلیییی اسونتر از درد بیچارگیه. چقدر این که تصور میکنی خدا بهت ظلم کرده که تو این شرایط گیر افتادی دردناکه.انگار یه بغضی داری ولی نمیتونی کاری بکنی.

    واقعا بعضی وقتا دلم میسوزه برای ادما

    که چقدر با ندونستن قانون دارن زجر میکشن

    منم تا همین چند سال پیش دقیقا همینطوری بودم چقدر حالم از خدا بهم میخورد.چه تناقض بزرگی تو وجودم بود. من مذهبی من سوپر سوپر مذهبی به مرحله ای از بیچارگی و تحمل درد رسیده بودم که از خدای خودم متنفر بودم. کسی که فکر میکردم تمام زندگیمو پای اعتقاد بهش گذاشتم جرا انقدر جلاده چرا انقدر ظالمه که صدامو نمیشنوه چرا انقدر بیرحمه که درد منو میبینه ولی کاری برام نمیکنه. از یه طرف از همه چیز گذشته بودم برای خدا و جلب رضایت خدا ولی از یه طرف از همون یه نفر هم متنفری. چرا؟ چون عامل تمام بدبختیهاتو اون میدونی.

    بواقع شرایط دردناک و له کننده ایه.

    امشب اون گوش دیگم داشت شرایط فعلیمو بهم گوشزد میکرد

    خدارووشکر مدتهاست اصلا نمیدونم غم چیه غصه چیه نگرانی چیه. مساعل مالی کمی اذیتم میکرد. ولی یه کوچولو تغییر کردم و اونم داره بهتر میشه. اونم از درک نادرستم بود.

    چقدر خوب بود امشب. خدا عاشقانه بهم یاداوری کرد اینکه هر روزت داره کمی بهتر از دیروزت میشه شانسی نیستا اینکه ادما عاشقت شدن و دورتو گرفتن الکی نیستا این که درامدت داره بهتر میشه همینجوری شانسی نیستا این که تو شرایطی که همه دارن مینالن حتا کسایی که ثروتشون چند میلیارد برابر توئه اما تو انقدر حالت خوبه الکی نیستا.

    اینکه مدتهاست همه چیز خوبه رابطت با اطرافیانت عالیه اینکه زندگیت در صلح و ارامشه اینکه سلامتیتو بدست اوردی اینکه عزت داری اینکه حااااال درونیت خوبه اینا هییییچ کدومش شانسی نیستا.

    یوقت فکر نکنی چیزی بیرون از توئه ها

    تو داری رو خودت کار میکنی و اینها نتیجه طبیعی این تغییراتته

    تو ورودی هاتو کنترل میکنی پس پاداشش این ارامش این سلامتی این حال خوب این درامد و این نگاه متفاوت بدنیاست.

    چقدر این دوگانگی در گوش چپ و راستم جالب و اموزنده بود.

    خدایا بدددد عاشقتم.

    چقدر باحاله که انگار تویه سیاره دیگه زندگی میکنی

    انگار تو این دنیا نیستی. همه غرق گرفتاری و مریضی و مشکل و دعوا و درکیری و اعتراض و اغتشاش و تغییر حکومت و ظلم و بدبختین .چه پولداراشون چه ضعیف تراشون

    و چقدر خوبه تو دنیای جدید خودتو داری

    بزار فکر کنن اسکلی

    چه خوب اگه اصلا اینطوری فکر میکنن

    اگه عاقلی یعنی رنج یعنی بیچارکی چه خوبه من عاقل نیستم

    البته به نظر خودم من تازه عاقل شدم

    خدایا چقدر قوانینت زیباست چقدر دنیات عادلانست چقدر تو بخشنده ای چقدر تو بزرگی چه قدرتی به من دادی

    چه مخلوقی خلق کردی

    واقعا جای تحسین داشت خلق من

    دمت گرم

    خدایا شکرت بدددد جوووور شکرت

    شکرت که باعث شد قدر این روزهای خوبمو بیشتر بدونم

    بعضی روزا دلم میگیره که چرا امروز مثل هر روز یه معجزه خفن که از شدت خوشحالی اشکم در بیاد اتفاق نیفتاد.اخه تقریبا هر روز این شرایطو تجربه میکنم ولی اگه یه روز معجزه ای نمیدیدم حالم بد میشد.

    اماااااا چقدر سخاوتمندانه بهم یاداوری کردی شرایط امروزت ارزوی دیروزت بود.

    پس چرا برات عادی شده

    بقول استاد انسان کفوره انسان عجوله

    اگه مدتهاست همه چیز خوبه این شرایط نباید برام عادی بشه .انقدددددددر به لطف خدا همه جیز تو بهترین شکل خودشه انگار برام عادی شده این خوبیها و این معجزات خدا .انگار براموعادی شده دیگه انسولین نمیزنم انگار برام عادی شده همه تو هر مهمونی از اندامم تعریف میکنن انگار برام عادی شده همه جلو روم یا پشت سرم از خوبیهای شخصیتم تعریف میکنند. اینا قبلا نبود. هیییییچ کدومش نبود.

    اما وقتی امروز دیدم همه، تقریبا همه تو هر روزشون هزاااار تا مشکل دارند که من اصلا دیگه یادمم نمیاد اینا در مورد چی دارن حرف میزنند تلنگر خوردم که حمید اصراف نکنیها. ناسپاسی نکنیها. یوقت یادت نره اینها خواسته تو بود .وقتی دریافتشون کردی یوقت یادت نره که چطور وارد زندگیت شدن .وقتی یادت بره دیگه با دقت و تمرکز قبل با تعهد به راهت ادامه نمیدی و کم کم نتایج عوض میشه .

    خدایا بینهایت سپاسگذارم که باااز هم با عشق بهم درسهامو دادی .چقدر خوبی خدا.چقدر دوست دارم.

    دیگه مدتهاست ازت متتفر نیستم. دیگه تو اون خدای مذهب نیستی برام.دیگه حالم ازت بهم نمیخوره.

    اگه حتی به اندازه یک پله از بینهایت پله شناخته باشمت همین یه پله دنیای منو زیر و رو کرده.

    دوست دارم خدای سیستمی

    دوست دارم خدای بدور از احساس

    دوست دارم خدای قانونمندی

    دوست دارم عدالت محض

    دوست دارم و سپاسگذارتم که تنها تو لایق ستایشی.

    عاشقتم خدا.

    بوس بوس😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 69 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2513 روز

      سلام و درود به حمید آقای گل و بلبل

      حمید آقا نتونستم فقط بهتون امتیاز پنج ستاره بدم گفتم حتما براتون بنویسم 📝👏

      دوست عزیز این کامنت الهی بینظیرت اشکمو در آورد چقدر زیبا گذشته و امروزت رو توضیح دادی چقدر قشنگ با هندس فری که یک گوشت مدار حال امروزت بود و یک گوشت حمید قبل رو توضیح دادی .. چقدر قشنگ ایمان بخدا ی قبل و بعدت رو توصیف کردی

      واقعا تحسینت کردم و باید برات کف زد ..👏👏👏🙏

      خدایااااا شکرت که به کامنت زیبا و تاثیر گذارتون هدایت شدم و خواستم تشکر و قدردانی کنم بابت این حد از آگاهی و این حد از خودشناسی و خداشناسی دیروز و امروزتون

      خدایااا شکرت که اشک های شوق من از کامنت زیباتون سرازیر شد

      خدایاااا شکرت

      🙏🙏🙏🙏🥀🥀🥀🌹🌹😪

      بهترینع بهترین و زیباترین و آگاهی بیشتر و بهتر و قشنگتر رو برای شما دوست عزیز و برای همه مون آرزومندم

      روز و شبت زیباتون

      وفق مراد👏👏👏👏👏🙏🙏🙏🙏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        حمید رضا نارنجی ثانی گفته:
        مدت عضویت: 2294 روز

        سلام دوست عزیزم.

        بسیار بسیار سپاسگزارم از لطفتون

        خدارو خیلی شکر میکنم که توتستم کمی خدارو بشناسم.خدایی که تو ذهن من مذهبی تعریف شده بود واقعا خدای ترسناکی بود که نمیشد عاشقش شد. نمیشد باهاش رفاقت کرد.نمیشد دوسش داشت.

        و این نوع شناخت چقدر کمک کرد که بتونم به لطف اموزه های استاد ذره ای بهتر خدارو بشناسم

        و احساس میکنم هر چقدر خدارو بهتر میشناسم این دنیا برام زییاتر میشه.

        به امید درک خدای واقعی برای همه کسایی که دوست دارن بخدا نزدیک بشند.

        در پناه خود خود خدا باشید🌷

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سحر دیزجانی گفته:
      مدت عضویت: 1610 روز

      سلام آقای ثانی ، متشکرم از کامنت زیباتون ، خیلی قشنگ توصیف کرده بودین ، شرایط قبل و بعد تونو ، احسنت به شما که اینقدر قشنگ قانون رو درک کردین و دارین بهش عمل می کنید ، من هم دقیقا مثل شما دیروز ظهر مهمونی بودم و کاملا شرایط شما رو داشتم و دقیقا میفهمیدم که چرا دیگران اینقدر ناراحت و عصبانی پر از خشم و استرس هستن و من ارومم ، خدایا شکرت که دستم رو گرفتی و منو آوردی توی این مسیر آگاهی ، آقا حمید از شما هم سپاسگزارم که بهم یاد اوری کردین که یادم نره این آرامشی که الان دارم ، این تغییرات چه در روابط ، چه مالی و…. شانسی نیستااااا👌🏻

      خیلی از این قسمت کامنتتون لذت بردم که خدا امشب بهم عاشقانه یاد اوری کرد اینکه هرروزت بهتر از دیروزت شانسی نیستا ، اینکه ادمها عاشقت شدن و دورتو گرفتن الکی نیستا اینکه درامدت داره کمی بهتر میشه شانسی نیستا اینکه تو شرایطی که همه دارن می‌نالن و تو حالت خوبه الکی نیستا

      خدایاااا شکرت خدایااااا شکرت که بهم این آگاهی ها رو میدی ، راستش استاد بعد از یکسال عضو سایت بودن حالا کم کم دارم یه چیزایی میفهمم و همش بر می گردم و از ریشه و اساس به قضیه فکر می کنم و سعی می کنم درستش کنم ، خدایاااا هزاران مرتبه شکررررر🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      محمد عبداللهی گفته:
      مدت عضویت: 1904 روز

      سلام به روی ماهت حمیدجان.

      من امروز هدایت شدم سمت این کامنت زیبای شما.

      منم یادم رفته بود که چیزایی که الان ساختم آرزووووویییی دست نیافتنیییی من بود !

      من نمیدونستمامید چیه . دوست داشته شدن چیه. اینکه هرجا میری پرچم عثمان میکننت و از خوبیات میگن چیه. نمیدونستم داشتن رفیقای خوب چیه. نمیدونستم انرژی خوب داشتن میتونه چه کارهایی بکنه. اما الان هست خیلی فراتر از اینها هم هست. شرایطی که الان دارم رویای دست نیافتنی من بوده که با کار کردن روی خودم به دستش آوردم.

      با خوندن کامنت این نکات بهم یادآوری شد. ممنونم از تو و از خدای هدایتگرم.

      ب شدت لذت برم هم از لایو هم از کامنت زیبای شما.

      راستی ، در رابطه با رابطه عاشقانه ای هم که دارین هم یکی دوتا کامنتتون رو خوندم . خیلی خوشحال میشم که بیشتر واسم توضیح بدین و اقداماتی که روی خودتون کردین رو بگین.

      آرزو میکنم که آرزوهاتون واقعیت های زندگیتون بشن.️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    زهرا ولایتی گفته:
    مدت عضویت: 1431 روز

    سلام استاد عزیز من

    سلام مریم جون عزیزم

    الهی شکرت که باهام حرف زدی

    الهی شکرت که این فایل رو برای من فرستادی

    الهی شکرت که درخواست ستاره قطبیم تیک خورد.

    الهی شکرت

    استاد من عاشقتونم که زبان خداوند می شید و رها و آزاد اجازه میدید خداوند بهتون بگه و شما صحبت کنید.

    عاشقتونم که کلام خداوند رو بر زبان تون جاری می کنید.

    قشنگ خدا نشسته بود و داشت برای ما و شرایط الان ما باهامون صحبت می کرد. قشنگ بهمون مسیر رو نشون داد و گفت الان باید چه کار کنیم. ببین چه خدایی که یک ساعت فایل برامون آماده کرد و فرستاد.

    صبح بیدار شدم ،ستاره قطبیم رو نوشتم و یکی از درخواست هام این بود که خدایا می خوام برای وضعیت الان باهام حرف بزنی و بهم یک نشونه ی بسیار واضح بدی و چه کسی بهتر از خداوند برای اجابت کردن درخواست هات به بهترین شکل ممکن که توی تصورت هم نمی گنجه.

    الهی شکرت که بندگی تو رو می کنم.

    بعد از کار کردن روی باور هام و نکته برداری یکی از جلسات محصولات ، اومدم تو سایت و دیدم که به به فایل جدید داریم ولی نه از نوع سفرنامه ، بلکه از نوعی که اسمش هم من رو به وجد آورد و از همون لحظه ی اول فهمیدم که الان خدا می خواد باهام حرف بزنه. جالب اینجاست که بابام هم همون موقع بیدار شده بود و گفت منم می خوام ببینم ، بنابراین رفتیم مامانم رو هم بیدار کردیم و سه تایی با هم نشستیم تا خداوند از زبان استاد هدایت مون کنه و عجب هدایتی ، عجب صحبتی

    استاد ما دیوااااااااااااانه شدیم.

    استاد شما گفتید اگر در مدار جایی نباشیم ، هر چقدر هم تلاش کنیم به اون سمت هدایت نمی شویم و اگر در مدار جایی باشیم بدون ذره ای تلاش و سختی به همون جا به طرز معجزه آسایی هدایت می شویم . پس فقط باید روی خودمون کار کنیم.

    شما گفتید رها باشیم و فقط روی دوش خداوند بشینیم و اجازه بدیم خدا ما رو به بهترین جاها ببره.

    خدااااااااااااای مننننننننننن

    در چه مکان رویایی و ملکوتی این همه با ما صحبت های معجزه وار کردی. چقدر دقیق حرف می زنی و نشونه میدی.

    اینجایی که تا چشم کار می کرد سفید بود و بی انتها. عجب کویر سفید و زیبایی.

    وقتی درون بچه رفت بالا و چشمان من این همه زیبایی دید ، دیواااااااانه شدم. خیلی رویایی بود. واقعا به قول استاد روحانی بود.

    الهی شکرت

    می خوام از بی نهایت همزمانی و هدایت الله که برامون رخ داده بگم تا برای خودم و تمام کسانی که کامنت من رو می خونن باور پذیر بشه که خداوند بهترین هدایتگر و حمایتگر است اگر بهش ایمان داشته باشی و روی شونه هاش بشینی.

    اول از همه بگم الان دقیقا توی شرایط خاصی هستیم که بی صبرانه منتظریم معجزه ی خداوند رو ببینیم و این یک فکت رویایی و بزرگ خواهد شد که در خیالات هم جایی نداره. بعد از مشخص شدن نتیجه میام و اون رو هم میگم.

    فعلا می خوام در مورد اتفاقات و همزمانی هایی که تا اینجای زندگیم رخ داده صحبت کنم.

    بسیاری از اونها در مسیر مهاجرت مون به ترکیه رخ داده که واقعا هر بار که یادمون میاد میگیم خدایا عجب هماهنگی و هدایتی.

    یکیش زمانی بود که بابام ترکیه بود و من و مامانم و دو تا بچه کوچیک با اون همه چمدون و وسایل می خواستیم سوار قطار بشیم و از یزد بریم تهران و از تهران با هواپیما بیایم ترکیه.

    وسایل ما خیلی زیاد و سنگین بودن و ما بر اساس مقدار وسایلی که می تونستیم توی هواپیما بیاریم آماده کرده بودیم در صورتی که ظرفیت قطار برای چمدون ها کمتر بود و ما از این موضوع بی خبر بودیم ولی از اونجایی که هلکوپتر خداوند بدون اینکه یک لحظه خوابش ببره یا حواسش نباشه ، دائما داره ما رو به مسیر های آسان و بهتر هدایت می کنه ، توی راه آهن فردی سر راه ما قرار گرفت که از مدت ها قبل برای بحث دیگه ای آشنا بودیم و اون توی راه آهن کار می کرد و ما این رو نمی دونستیم. اون اومد و خیلی راحت چون همه چیز رو می شناخت و بلد بود ، وسایل ما رو برد و ما بدون اینکه چک بشیم سوار قطار شدیم و بار هامون اومد تو قطار (بدون ذره ای زحمت برای ما) و قطار راه افتاد.

    بعد وقتی رئیس قطار اومد که بلیط ها رو چک کنه ، تعجب کرد و به ما گفت چطور شما این همه بار آوردید. شما حقی ندارید بیشتر از دو چمدون وارد قطار کنید(ما چهار تا چمدون داشتیم) و بعد گفت من چنان شما رو جریمه می کنم که حالتون جا بیاد و وقتی قیمت جریمه رو گفت من خندم گرفت. اون ما رو ۵۰ هزار تومن بابت بار مون جریمه کرد و واقعا این مبلغ خیلی ناچیز بود. در حالی که اگر اون دست خداوند توی اون موقعیت نبود ما نمی تونستیم دوتا از چمدون هامون رو بیاریم و کلی از وسایل ضروری مون می موند . و یا شاید ما نمی تونستیم بیایم و کلی اتفاق دیگه…

    یک همزمانی بزرگ و معجزه وار که هربار مرور می کنیم و از خدا بابتش سپاسگزاریم.

    اصلا توی این مهاجرت درها معجزه وار پشت سر هم باز می شد و ما به بهترین شکل و آسان ترین و لذت بخش ترین شکل مهاجرت کردیم.

    الهییییییییی شکرت

    استاد شما چقدر برامون فکت آوردید. مریم جون چقدر دقیق همزمانی ها و هدایت های الهی رو نوشتن و برامون خوندن.

    عاشقتم خدای توانمند و خردمند من که قبل از درخواست من پاسخ رو آماده کرده بودی و بعد از درخواست من برام فرستادی.

    بچه ها به خدا اگر به خداوند ایمان داشته باشیم و بشینیم روی دوش خدا و توی کارای خدا دخالت نکنیم و اجازه بدیم خدا از اون بالا طبق چیزی که می دونه همه چیز رو در زمان مناسب برامون اوکی کنه ، اگر کاری که الان باید انجام بدیم رو انجام بدیم و به الهامات توجه کنیم ، اگر تمام تمرکزمون رو بزاریم روی مثبت ها و حس و حال خوب => معجزهههههههههههه میشههههههه . به خدا میشه. فقط باورش کنید.

    اون چیزی که تو می تونی تجسم کنی میتونی خلق کنی

    فقط تو مسیر بمون

    خدایا دارم دیوونه میشم.

    منو از این سن توی این مسیر رویایی قرار دادی و گفتی بیا زهرای عزیزم. تو از الان می تونی اینها رو بفهمی و طبق قوانین زندگیت رو از همین سن اون جوری که می خوای خلق کنی و با من عشق کنی.

    خدایا آخه من چقدررررررر خوشبختم ؟

    الهی شکرت

    همین جوری که دارم می نویسم اشک از چشام داره میاد. من عاشق این خدام. خدایی که بهت میگه : ایاک نعبد و ایاک نستعین

    فقط تو را بندگی می کنم پس فقط هم از تو درخواست میکنم.

    خدایا تو به من خیلی وعده دادی.

    وعده ی خوشبختی ، وعده ی ثروت بی شمار و…

    و چه کسی وفادار تر از تو به وعده خودش است؟ هیییییییییچ کس

    عاشقتم خداجونم

    اون روزی که یک ماه به تایم خونمون مونده بود و صاحبخونه گفته بود باید برید و ما نمی دونستیم باید چه کار کنیم و فقط یه سری درخواست از تو داشتیم و تو چه کار کردی؟ تو در آرامش کامل و معجزه آسا در شرایطی که تصورش ناممکن بود ما رو آوردی اینجا. ۱۰ روز قبل از تایم تخلیه خونه ، در حالی که بابام نبود ، در آرامش کامل و به راحت ترین شیوه مهاجرت کردیم . هنوز که هنوزه بقیه باورشون نمیشه که ما از اون شرایط به اینجا رسیدیم.

    ولی قوانین تو بدون تغییر هستن و کسی که مدارش عوض میشه ، فارغ از هر چیز دیگه ای به جای مناسب هدایت میشه.

    الهی شکرت

    حرف برای گفتن زیاد دارم و حسم طوریه که اگه بنویسم تا فردا بدون توقف می نویسم ولی می خوام بقیه حرف ها رو با خدا بزنم و دائم توجهم رو روی نکات مثبت بزارم و حس و حالم رو عالی نگه دارم تا شاهد معجزات خداوندم باشم.

    استاد من عاااااااااااشقتوووووووووووونم

    الهی شکرت

    منتظر کامنت دوستان عزیز هم هستم تا کلی برام فکت بشه و بیشتر و بیشتر ایمانم رو به خدا قوی تر کنم.

    عااااااااااااشقتووووووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 75 رای:
    • -
      محسن منجزی گفته:
      مدت عضویت: 2020 روز

      زهرا جان سلام

      کامنتت فوق العاده عالی بود و بی نهایت تاثیرگذار و پر محتوا

      کنجکاو شدم و رفتم پروفایلت رو مطالعه کردم، ما همه کسانی که توی این مسیر زیبا هستیم خیلی خیلی خوشبخت که در جهت درست و با یک راهنمای درست داریم طی مسیر می کنیم و خداوند هم لطفش خیلی خیلی شامل حال تو شده که از 15 سالگی توی این مسیر قرار گرفتی و داری این آگاهی های ناب رو با روح زیبا و قلب پاکت درک میکنی و قانون رو یاد میگیری.

      آرزوی بهترین ها رو برات دارم ان شاالله که هر روز در مسیر خواسته ها و علائقت بیشتر و بیشتر حرکت کنی و به همه خواسته هات برسی با لذت و عشق.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        زهرا ولایتی گفته:
        مدت عضویت: 1431 روز

        سلااااااااام دوست عزیز

        چقدررررر خوبه آدم سر صبح بیدار بشه و بیاد تو سایت و اولین چیز ، این پیام ارزشمند رو ببینه.

        چقدرررررر فضای سایت مثبته.

        چقدررررر خوبه که وقتی فرکانست میره بالا ، خدا هدایتت میکنه به جای اینکه مثل عامه مردم تو اینستا و … بگردی و ورودی های نامناسب به ذهنت بدی ،در مدار آدم های عالی و بی نظیر قرار بگیری و در یه همچین فضای رویایی باشی و عشق کنی.

        واقعااااااا چقدررررررر ما خوشبختیم که این آگاهی ها رو دریافت می کنیم و می تونیم ازشون استفاده کنیم.

        سپاسگزارم بابت کامنت عالی تون.

        الهی شکرت

        عاااااااااشقتوووووونم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    یگانه ثروت گفته:
    مدت عضویت: 2074 روز

    ملکا، ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

    نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم.

    سلام به هم فرکانسی های نازنین.

    استاد این فایل چیزی کم نداشت برای اینکه کافر ایمان بیاره به خدا.

    تصویرهای زیبایی که درون‌بچه‌ی قشنگمون برامون گرفت،

    این شعر بی‌نظیر از سنایی با صدای محسن چاوشی عزیز در پایان فایل،

    این وسعت بی پایان، تپه ها و دشت های شنی سفید، آسمون به غایت آبی،

    اون شن های نرم و سفیدِ آردی توی مشت های شما و مریم جون که من هم خوب حسشون می کردم،

    این همه داستان همزمانی که مریم جون نوشته بودند و برامون گفتند،

    این همه هدایتی که شما روشن و شفاف ازش حرف زدید و حالمون رو خوب کرد…

    خدایا شکرت به خاطر این همه.

    استاد می دونستید که وجود شما برکته؟

    می دونستید که چقدر باعث خیر و آرامش و اتفاق خوب و حال خوب می شید؟

    استاد اسم این فایل «پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی» است‌

    می دونستید که من هم دیروز از طریق پدیده همزمانی هدایت شدم؟

    از طریق پدیده همزمانی (بیمار شدنم و اومدنِ فایل توضیحات قانون سلامتی به عنوان نشونه روزم) هدایت شدم به خرید دوره قانون سلامتی.

    استاد من از دو روز پیش حالم اصلاً خوش نبود. هم دچار یک بیماری جدید شده بودم و علائم نگران کننده و عجیبی داشتم، هم یک بیماری پوستی از گذشته داشتم که این چند روز شدیداً عود کرده بود، و هم یک مشکلی پیدا کرده بودم که باید براش سونوگرافی می کردم. در کنار اینها سردرد بسیار شدید هم بود. علاوه بر این، چون هر صبح ناشتا خودم رو وزن می کنم، دو روز پیاپی وقتی که روی ترازو رفته بودم، دیده بودم که وزنم بی دلیل کم شده و باز این هم نگرانم کرده بود.

    خلاصه این موارد که همه با هم و به صورت همزمان رخ داده بود، من رو داغون کرد.

    شدیداً ایمان و امیدم متزلزل شد. خودم رو باخته بودم که لابد یه بیماری خطرناکه…

    آدم وقتی بیمار می شه بسیار سخته که مثبت فکر کنه و امیدوار باشه. فکر می کنه تموم شده و بیماری قراره اونو از پا بندازه. منم همینطور فکر کردم.

    استاد هر کاری که می کردم، نمی تونستم ذهنم رو کنترل کنم و روی زیبایی ها و نکات مثبت تمرکز کنم.

    در قسمتی از بدنم درد داشتم، در دست ها و پاهام خارش شدید داشتم و چند جای بدنم زخم شده بود، سردرد غیر قابل تحمل داشتم،

    استاد نمی تونم بگم چقدر حالم خراب بود…

    داشتم واقعا از پا می افتادم و می رفتم تو خاکی.

    بعد گفتم حالا چی کار می خوای بکنی؟ همینه که هست. می خوای بجنگی؟ یا صبر کنی؟

    استاد همون روز بود که رسیده بودم به جلسه پنج قدم اول و جلسه قرانی. و این آیه که شما درباره ش حرف زدید:

    الذین اذَا اصابتهُم مصیبهٌ…

    اولئک عَلیهم صلواتٌ مِن رَبهم و رحمَهٌ و اولئک هُم المُهتدون.

    و گفتید اینهایی که صبر می کنند همون هایی اند که خدا، خودِ خودِ خدا بهشون صلوات می فرسته. نه که بگه الهمم صل علی محمد و ال محمد. نه، یعنی خودِ خدا بهشون نگاه می کنه نگاه همراه با رحمت. و اینها کسانی اند که هدایت یافته اند.

    استاد روز اول بیماری تا شب و فردا صبحش اصلا نتونستم ذهنم رو کنترل کنم. ولی فرداش که قرار گذاشته بودم جلسه پنجم رو کار کنم، نشستم و جلسه قرانی رو کار کردم و نوشتم، بعدش اتوماتیک هدایت شدم که یکسره توی سایت باشم.

    یعنی یه حسی بهم گفت که بیا همین جوری فایل ببین، هیچ کاری نکن. فقط ببین، بشنو و اگه تونستی کامنت ها رو بخون.

    استاد نشستم و تمام حواسم رو تا حد ممکن دادم به فایل ها. سعی کردم تمرکزم رو از مریضی بردارم و بی توجه باشم و فقط فایل ببینم و در احساس خوب باشم. خیلیییی سخته استاد ولی شد.

    چندین و چند فایل دیدم و گوش کردم، کلی کامنت خوندم، با وجود حالِ ناخوب چند تا هم کامنت نوشتم، داستان هدایت دوستان رو در کانال تلگرام خوندم، دوباره اومدم تو سایت و در عقل کل نظرات رو درباره سلامتی خوندم…

    بعد نشونه روزم رو دیدم… جل الخالق!

    فایل «توضیحات درباره قانون سلامتی قسمت ۵» بود. چشم هام اشکی شد… می خواستم بشینم زار بزنم. 😭🥺

    گفتم هدایت از این واضح تر؟! خدا داره باهات حرف می زنه. باید این دوره رو بخری. باید تمرکز کنی روی سلامتی و شکرگزار باشی.

    استاد فایل رو دیدم. و رفتم قسمت های دیگه توضیحات درباره قانون سلامتی رو هم یکی یکی دیدم. و کامنت های دوستان رو خوندم.

    گفتم خدا خودش به این روشنی هدایتم کرده. و خودش هم حتماً اسبابش رو جور می کنه که بتونم این دوره رو بخرم. من از خودش می خوام. من نمی دونم چه جوری و از کجا، ولی اون خودش می دونه و پولش رو جور می کنه.

    و گفتم تا وقتی خدا اون دوره رو جورش کنه، من باید فایل های خوب دیگه رو ببینم. باید مدام کار کنم رو خودم.

    و استاد تمام این دو روز، تمامش رو، به غیر از فواصل کوتاهی برای رسیدگی به کارهای خونه، من یا فایل دیدم یا گوش کردم یا کامنت خوندم یا نوشتم. وقتایی که بلند می شدم به کاری برسم هم هندزفری در گوشم بود. حتی در خواب.

    استاد جمعه صبح که بیدار شدم خدا رو صدها هزار بار شکر دیدم حالم خیلی بهتره‌.

    علائمم کمتر شده بود.

    زخم و خارشم بهتر بود.

    برعکسِ دو روز قبل که ناامید و فروریخته بودم، احساس سلامتی داشتم.

    شاید هم بیماریم کامل رفع نشده چون الان هم کمی اذیت هستم. ولی در کل احساس سلامتی و حال خوب دارم. خدا رو بی نهایت شکر.

    و الان که دارم کامنت می نویسم ساعت نزدیک شش صبح شنبه است و من از دیشب بیدارم و مدام در سایت بودم‌. الهی شکر بابت این همه.

    استاد اینها رو از شما دارم که دست خدا هستید برای من‌. هدیه خدا هستید.

    تمام این دو سه روز من با شما و مریم جون در سفر بودم، در حال خوشی و دیدن مناظر رویایی. همه ش حرف از هدایت بود و زیبایی و سلامتی.

    و من کمتر به ذهنم مجال دادم که به بیماری فکر کنه.

    و وقتی فکر نکرد، لاجرم از قدرت بیماری کاسته شد و من تا حدودی احساس سلامتی کردم‌.

    مطمئنم که اگه به این هدایت ها عمل کنم، و راهی رو که این دو سه روز رفتم همیشه و مداوم برم و مدام خودم رو با فایل های سایت تغذیه کنم کاملاً در مدار سلامتی و آرامش و ثروت قرار می گیرم.

    استاد عزیزم ازتون بی نهایت سپاسگزار و ممنونم. عاشقتون هستم که این قدر زلال و خدایی هستید. ❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 77 رای:
    • -
      محسن منجزی گفته:
      مدت عضویت: 2020 روز

      یگانه خانم سلام و شب و روزتون بخیر باشه

      از خدا میخوام قلبی سراسر از آرامش، جسمی لبریز از سلامتی، روحی سرشار از احساس خوب، جیب ها و حساب هایی سراسر از پول و ثروت و خونه و ماشین هایی با بینهایت کیفیت و زیبایی بهتون بده. انشاالله

      زندگیتون سراسر از یاد خدا و هدایت های بی نظیر به سمت خواسته هاتون و چهره ای همیشه خندان و شاداب.

      کامنتتون بسیار تاثیر گذار و زیبا بود ان شاالله به هر آن چه از خدا میخواید علی الخصوص سلامتی، هر چه زودتر برسید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        یگانه ثروت گفته:
        مدت عضویت: 2074 روز

        دوست خوبم، آقا محسن عزیز سلام.

        از لطف شما دوست عزیزم و این همه آرزوی خوب واقعاً سپاسگزارم.

        خدا رو شکر که دوستانی مثل شما دارم، این قدر زلال و بامحبت.

        اینکه ما بتونیم اینقدر راحت برای دیگری دعاهای خوب بکتیم ساده نیست و باید خیلی با خودمون در صلح باشیم و از عشق و عاطفه لبریز شده باشیم.

        استاد هم همیشه گفتند که برای هم خوبی بخوایم. ممکنه دعاهای ما در حق دیگری جواب نده اما قطعاً انرژیش به خودمون برمی گرده و در زندگی خودمون جواب می ده.

        حالا با این نگاه، منم امیدوارم این همه دعای خوب که برای من داشتید انرژیش به خودتون برگرده و همیشه در پناه خدا سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید. 💚🌸

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      عارفه گفته:
      مدت عضویت: 1521 روز

      سلام یگانه عزیزم

      چقدر از خوندن کامنتت لذت بردم

      چقدر ازت یاد گرفتم

      چقدر نکته های آموزنده گفتی

      و چقدر خوشحالم که بهتری و حالت را خودت ساختی و ایمان دارم از جایی که فکرش را نکنی پول این دوره را به دست میاری امیدوارم من هم در این مدار قرار بگیرم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        یگانه ثروت گفته:
        مدت عضویت: 2074 روز

        سلام عارفه جانم.

        از کامنتت خوشحال شدم. از محبتت ممنونم عزیزم.

        خدا روشکر، با عمل به قوانین در این چند روزه و کنترل ذهن مدام، خیلی بهترم.

        همه ما از هم یاد می گیریم عزیزم.

        الان که در کامنتت نوشتی «چقدر نکته آموزنده گفتی»، خودم برگشتم و دوباره کامنتم رو خوندم که ببینم چه نکته آموزنده ای داره. اونچه رو که اون لحظه در نوشته‌م جاری شده بود دوباره مرور کردم.

        دیدم تعهد – تعهد به انجام تمرین در مسیر خواسته – باعث شد نتیجه بگیرم.

        خدا رو برای وجود این سایت و دوستانی مثل تو عارفه عزیز شکر می کنم.

        همیشه در مدار سلامتی و ثروت و خوشبختی باشی. ❤️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سهیلا مقدمی گفته:
      مدت عضویت: 1328 روز

      خیلی عالی بود چشمان من هم اشک آلود کردید یگانه عزیز آرزوی سلامتی میکنم برای شما هم مداری عزیزم🌹

      واقعا استاد و مریم جون برای همه نا نشونه هایی هستند از جانب پروردگار.

      ما همسفران شما هستیم و از این همراهی با شما خوشحالیم و خوشبختیم ♥️♥️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        یگانه ثروت گفته:
        مدت عضویت: 2074 روز

        سلام به شما دوست ارزشمندم سهیلای عزیز.

        خیلی ممنونم از محبتت سهیلا جان.

        امیدوارم که همیشه فقط اشک شوق و شادی چشمانت رو تر کنه. ❤️

        همینطوره که می گی دوست خوبم. استاد واقعاً برای ما منبع عظیمی از الهامات و هدایت هاست. خدا رو شکر برای وجود بابرکتش. مریم جان هم که یک الگوی بی نظیر و عالی از انسان صالح است. کسی که روح به شدت لطیف و پاکی داره و پر از عشق و آگاهیه.

        خدا رو شکر می کنم که در فرکانسی هستم که صدای استاد رو بشنوم و به اندازه ظرفم از این آگاهی ها بهره مند بشم. امید که بتونیم ظرف وجودی‌مون رو وسیع تر و عمیق تر کنیم تا در جریان هدایت های بیشتر قرار بگیریم.

        شکرگزار هستم برای وجود دوستان ارزشمندی مثل تو سهیلای عزیز.

        در پناه الله سلامت و شاد و ثروتمند باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2272 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه وبه صورت کاملا طبیعی و بدیهی

    سلام به استاد و مریم عزیزم

    چقدر فضای،زیبایی رو برای صحبت در مورد هدایت الهی انتخاب کردید یه ویوی فوق‌العاده زیبا از دریای آبی و آسمون آبی و زیبا و ساحلی که شنهایی به سفیدی برف و نرمی مثل آرد داره و تا چشم کار میکنه جلوه‌ای از زیبایی و شکوه و عظمت خداوند رو میشه دید واقعا این هوای آفتابی این زیبایی و سکوت بهترین زمان و مکان هست برای مراقبه و صحبت با خداوند از خواسته های گفتن از نعمت هاییهای داری سپاسگزاری کردن خدایا مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت دادی نه کسانی که بر آنان غصب کردی و نه گمراهان تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم

    استاد جان شما از خداوند رشد بیشتر شخصیت بهتر و بهتر شدن در این مسیر الهی رو خواستید بودن در مسیر درست و هدایت شدن به بهترین مسیرها رو خواستید و ایمان دارید خدای اجابت کننده پاسخ دهنده به درخواستهای شما مهر تایید و اجابتش رو پای خواسته های شما کوبید و مریم جانم که از همزمانیهایی که تو این سفر رویایی با هدایت الله تا به اینجای سفر داشتید و بودنشون در بهترین زمان و مکان تو گوگل کیپ یادداشت کردن صحبت کردن که چجوری شروع این سفر رویایی خودش با کلی نشونه هدایتهای الهی بود کنسل شدن سفر به ایران با دیدن نشونه ها و رها و تسلیم خداوند بودن و به راحتی تراک کمپر مد نظر خودتون رو خریدید همه چی با برنامه ریزی دقیق خداوند راحت و آسون پیش رفته تا شما آماده این سفر رویایی در آمریکا بشید و چقدر هدایت درستی درحالی که شما هیچ آگاهی از شرایط به وجود اومده در ایران نداشتید با نشونه ها پیش رفتید و نتیجه عمل به این هدایت الهی این همه خلق زیبایی با دیدن این زیباییها و تولید فایلها در این شرایط هست که چقدر به کنترل کانون توجه شما و ما بچه های سایت کمک کرد

    نکته مهم اینه وقتی تو روی خودت کار میکنی باورهای درست داری به زیباییها توجه میکنی به خواسته هات توجه میکنی «حتی اگر بخواهی هم جهان نمیزاره تو در مدار نامناسب موقعیت و یا شرایط با آدمهای نامناسب هم مدار بشی و وقتی احساس بد داری روی خودت کار نمیکنی توجه به نکات منفی و ناخواسته ها هست جهان تو رو در مدار افراد نامناسب و شرایط و موقعیت نا مناسب هدایت میکنه هرچقدر هم نخواهی جهان تو رو به مداری که هستی هماهنگ میکنه و هدایت میشی »

    نکته مهم اینه تمام اتفاقات زندگی بدون استثنا بدون استثنا حاصل کانون توجه و باورهای ماست باید تمام شبانه روز هواسم به کانون توجهم باورهام باشه به خواسته هام توجه کنم تا هدایت بشم به اون چیزی که در طی شبانه روز بیشتر بهش توجه میکنم به زیباییها به خواسته ها این قانون بدون تغییر خداوند هست

    ویژگی شخصیتی شما دو عزیز دل رها و تسلیم بودن و به خداوند و هدایتش ایمان داشتن هست نه به ذهن منطقی که با ورودیهای متفاوت و محدود هست باید بشه جزو شخصیتم که من هم با نشونه ها خیلی هوشمندانه در این جهان هوشمند توجه کنم قدم به قدم با هدایت الهی خداوند پیش برم و به برنامه ریزی خداوند که استاد برنامه ریزی ها هست اعتماد کنم و پیش برم از خدا میخوام که قلب منو برای دریافت الهاامات بازکنه ذهن منطقی منو خاموش کنه گوش منو برای شنیدن الهامات شنوا کنه

    من هیچ ادعا و حسابی روی ذهن منطقی و محدود خودم روی توانایی و استعداد و هوش خودم ندارم من روی خدا حساب باز کردم میخوام رو شونه های خدا باشم میخوام آسون بشم برای اسونیها میخوام تو زمان و مکان مناسب باشم من نمیخوام تقلا و سختی و رنج بکشم من به خدا ایمان و توکل و اعتماد و امید دارم میخوام کارها رو خدا برام انجام بده خدایا تو پاسخ ایمان و توکل منو میدی و من با هدایت الهی تو پیش می رم و همه چیز در این مسیر خیر و به نفع منه

    همین فایل امروز دقیقا در زمان مناسبی برای من بود من مدتی هست که هرروز قبل از طلوع آفتاب به آسمان خیره میشم درست در لحظه ای که آسمون داره روشن میشه با خدا صحبت میکنم ازش هدایت شدن به خواسته هام به سادگی و زیبایی و عزتمندانه رو میخوام از خواسته هام میگم از توکلی که به خداوند کردم و از عمل به هدایتهاش میگم

    هیچ چیز رو نمیتونم بیرون از خودم تغییر بدم نه با تقلا کردن نه با جنگیدن نه با اعتراض کردن من فقط به خداوندی که وعده اجابت خواسته هام رو داده توکل میکنم به زیباییها توجه میکنن احساسم رو خوب نگه میدارم شکر گزاری میکنم با خودم در صلح و در آرامش هستم کانون توجه ام رو کنترل میکنم به خواستم توجه میکنم تا خداوند منو به زمان و مکان مناسب هدایت کنه در همزمانی باشم مثل شما استاد جان که انقدر زیبا از همزمانی گفتید از هدایت شدن و عمل به الهامات خودتون گفتید انشاءالله استاد جان در بهترین زمان به ایران بیاید و من هم با نتایج عالی لایق دیدار و حضور در برنامه هایی که تو ایران برگزار میکنید باشم عاااااشقتونم خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 81 رای:
    • -
      مسعود گودرزی گفته:
      مدت عضویت: 1591 روز

      آفرین

      آفرین

      آفرین

      آفرین چه دقتی چقدر زیبا جمع بندی کرده بودیت لذت بردم از این همه دقت شما و درکی که از قانون داریت بهتون تبریک میگم خانم مختاری عزیز

      قانون رو یک بار دیگه برای من تکرار کردیت

      در پناه الله یکتا شاد ثروتمند سعادتمند و سلامت باشیت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      نوید گفته:
      مدت عضویت: 3440 روز

      سلام سودای عزیز

      خدا رو شاکرم که دوستانی خوب مثل شما دارم

      هر بار که کامنت‌های شما رو میخونم لذت میبرم و تحسینت میکنم

      از قلم و دیدگاهی که دارید

      از این صلحی که دارید

      واقعأ نمیشه بدون پاسخ و تحسین از کامنت‌های شما گذر کرد

      امیدوارم هر جا هستید همیشه سالم و شاد و ثروتمند باشید

      مسیر زندگی براتون هموار باشه

      اتفاقات خوب و افراد خوب در مسیر زندگی‌تون قرار بگیره

      در پناه الله باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2181 روز

    .سلام استاد، این روزا عجیب فیلما بهم آرامش میده،

    استاد نمیدونید چقدر برام با ارزشید و چقدر افتخار میکنم که دانشجوی شمام❤ گفتید توی این داستانا فهمیدم که چقدر فکر من با اکثریت مردم ایران فرق میکنه، استاد این روزا فهمیدم انگار ماها از یه سیاره دیگه هستیم. خدای من اینجا تنها جاییه که میتونم حرف بزنم و بقیه بفهمن، سر این داستان فهمیدم چقدر توحید کم جریان داره بین ادما، چقدر همه درگیر شرک اند و دلیل خوشبخت نبودنشون هم همینه، دلیل اینکه بین همه بچه های کلاس کسی حالش خوب نیست و فقط منم که خوبم اینه❤ همین دیشب وقتی جمع خونوادگی داشتیم، به محض اینکه زمان اخبار فرا رسید همه خیره به تلوزیون شدند. من پشت همه نشسته بودم یه لحظه این صحنه رو دیدم که سر همه به سمت تلوزیونه انگار یه حجمی از اگاهی توی ذهنم اومد که ببین اینا دارن با این کارشون به زندگیشون به ایندشون ضربه میزنن و با قدرت تمام بلند شدم و از جمع خارج شدم، تنها کسی که مثل من بود پسر داداشم بود ۶ سالشه و دنبال کنترل میگشت و اصرار میکرد که شبکه رو عوض کنه، همون لحظه میتونست الگوی خوبی باشه برای کسایی که بینا هستند که ببین این بچه از جنس خداونده دوست نداره اخبارو، دوست نداره راجب جنگ بشنوه، دوری میکنه چون متضاد با اصلشه و این بچه ذهنش و روحش خیلی بهم نزدیک اند، این بچه الگوی توحیدی خوبیه.

    این روزا با خودم فکر میکنم میگم چرا؟ ما که هممون توانا هستیم زندگیمون و تغییر بدیم دیگه چرا باید برامون مهم باشه توی این دولت کیا هستن؟ مگه روزی رسون من رئیس جمهوره؟ بابا من توانام من میتونم خلق کنم، استاد من و ببین چیکار کرده؟ ببین به چه جایی رسیده؟ مگه رئیس جمهور کمکش کرده؟

    استاد نمییدونم چطور سپاسگزار باشم که تو این مسیرم نمیدونم نمیدونم. باورم نمیشه بین این همه آدم دور از مسیر هستم و من در مسیرم و من هدایت شده خداوندمم و من وقتی میمیرم حرفی برای گفتن دارم، درسته توی تمام زندگیم جاهایی بوده که براش شریک قرار دادم اما حداقل سعی کردم توحیدی عمل کنم و خییییلی جاها توحیدی عمل کردم♥

    نمیفهمم واقعا نمیفهمم این آدما رو. خندم میگیره اصلا دارین به چی توجه میکنین برا چی میجنگین؟؟؟؟ بابا تو خودت قدرت داری که اینقدر رو خودت کار کنی که هدایت بشی به کشوری که دوست داری، آزادی بیشتر میخوای؟ باشه روی خودت کار کن میری جایی که آزادی بیشتر هست. چرا جنگ؟ راه سخت و نشدنی رو دوست داری؟ دوست داری از شدت غم و اتفاقات و خبرای بد به کلی مریضی دچار بشی؟ تمام وجودت و تنفر بگیره؟ چرا انتخاب نمیکنی احساس خوب رو پیش بگیری و بعد هدایت بشی؟ بدون مرگ بدون جنگ بدون ناراحتی به زیباترین جاهای دنیا هدایت میشی🫂استاد چقدر خوبه که شما هستین که این سایت هست و من یاد گرفتم از شما متفاوت فکر کنم 🫂استاد سپاسگزارتم.

    عاشق اون لحظه ای شدم که مریم بانو با احترام تمام ازتون تشکر کرد بخاطر این آموزشا، استاد ایشون یه نماینده از طرف همه ما دانشجو هاتون هستن🫂سپاسگزارم.

    استاد من دیوونه این هدایت شدم🥺 خدای من تو چه میکنی برای کسایی که بهت روی میارن، استاد شما چه قدر قشنگ حرف خدا رو گرفتین و چقدر جسورانه تصمیم به نرفتن گرفتید چقدر ایمان موج میزنه🥺 اگر شما ایمان به غیب نداشتید و میومدین ایران مطمئنا شرایط خوبی رو تجربه نمیکردید و شاید حتی نمیتونستین ایده هاتونم اجرا کنید❤استاد عشق میکنم این ایمان شما رو میبینم استاد دیوانه میشم وقتی میبینم یکی اینطوریه و منم میتونم و حتی تونستم تا الانشم در عمل این ایمان و نشون بدم😍

    استاد اون قسمتی که برای تعویض روغن گفتید بزنیم به جاده خداوند در زمان مناسب ما رو هدایت میکنه چقدر فوقالعاده بود، همین ایمان چقدر از نگرانی ها رو از بین میبره، حالا اگر من خودم بودم خیلی ناراحت میشدم سر این قضیه و میگفتم حالا اگر برم تو جاده یه اتفاقی بیفته چی و کلی درگیری ذهنی برای خودم ایجاد میکردم اما بچه ها ببینید نتیجه ایمان و! فقط حس خوب فقط لذت بردن از زندگی رو در پی داره.

    دوست دارم چند بار دیگه هم این فایل و گوش کنم، راجب هدایت الهی آگاهی زیادی بهم میده♥

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 85 رای:
    • -
      S گفته:
      مدت عضویت: 1581 روز

      میخوام گریههه کنممممم از شوق😭😭😭😭💗💗💗💗

      بهت افتخار میکنم عزیزم خیلییییی خوشحالم و احساس خوبی دارم که اینجا یه جهان متفاوت با آدمای متفاوتیه که متفاوت فکر میکنن و خیلی خوشحالم که شماها هستین و درک میکنید حقایق جهان هستی رو💜✨

      من همه ی دوستای منفی ام رو حذف کردم و فقط خواهرمه که هم فرکانسه باهام و معمولا زیاد نمیتونم درباره این آگاهی ها صحبت کنم با کسی ولی خیلییی خوشحال و سپاسگزارم که شما آدم های دوست داشتنی هستین و مثل من فکر میکنین💜💜💗🥺

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      Ehsan Moqadam گفته:
      مدت عضویت: 2244 روز

      درود بر شما فاطمه جان

      اعراض از ناخواسته به اندازه توجه به خواسته ها مهمه

      ما دیگران رو نمی تونیم تغییر بدیم تأثیری هم نمی تونیم بگذاریم حقیقتاً در این امر ناتوان هستیم؛ دقیقاً مثل اون ها اما بسیار توانمند هستیم در تغییر زندگی خودمون

      وقتی اعراض می کنیم از چیزی که نمی خواهیم خودش قدم مهمیه برای توجه به خواسته ها

      هدایت در لحظه داره اتفاق میفته در لحظه همه چیز میتونه تغییر کنه

      اگر متوجه اهمیت این لحظه ها باشیم این که آگاهانه بتونیم توجهمون رو برداریم از چیزهایی که خوب نیستند در همون لحظه هدایت میشیم به چیزهای خوب مثل شما که به محض اینکه سعی کردید توجهتون رو بردارید از یک چیز نازیبا خداوند در همون لحظه هدایتتون کرد به دیدن رفتار زیبای یک کودک و این مهر تأییدی بود که مسیر درسته همین رو ادامه بده

      قانون همینه به اندازه ای که ما جدی میگیریم این اصل رو تو زندگیمون زیبایی و شادی رو تجره می کنیم

      برای شما دوست عزیزم آرزوی زیبایی و زیبایی و شنیدن آگاهی ها و الهامات الهی رو دارم واقعا سپاس گزار خدا هستم من رو هدایت کرد به جایی که میتونیم به راحتی با ادم هایی که از جنس خودمون هستند و دنیا رو جور دیگه ای می بینند طوری که همش زیبایی باشه و عشق ارتباط داشته باشم و بیشتر باور تأیید بشه که قانون برای همه داره جواب میده هر کس که زیبایی روببینه هدایت میشه به زیبایی بیشتر و هرکس که نازیبایی رو نازیبایی بیشتر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    سمیه رازگردانی گفته:
    مدت عضویت: 2858 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    دوره ۱۲قدم و بخش چگونه فکر خدا را بخوانیم، دریچه ای نو به سوی زندگی من گشود، این قسمت دقیقا به من آموخت که چگونه می تونم فکر خدا را بخونیم، و دریچه ای جدید به زندگی من باز کرد،مهم ترینش این بود که منا با خودم و خدای خودم در صلح قرار داد

    خدای من دیگه ظالم نبود

    خدایی نبود که من بخوام با عجز و ناله و التماس ازش چیزی بخوام

    خدایی نبود که من بخاطر هیچ گناه نکرده احساس گناه کنم

    و فقط این خدا یک چیزی به من گفت

    البقره

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻦ ﺑﭙﺮﺳﻨﺪ ، [ ﺑﮕﻮ : ] ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻣﻦ ﻧﺰﺩﻳﻜﻢ ، ﺩﻋﺎﻱ ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ ; ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻋﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻧﺪ ، ﺗﺎ [ ﺑﻪ ﺣﻖّ ﻭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ] ﺭﺍﻩ ﻳﺎﺑﻨﺪ [ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺍﻋﻠﻲ ﺑﺮﺳﻨﺪ ] .(١٨۶)

    وقتی این خدا را باور کردم، این خدا شد رفیق شفیق همیشگی قلبم،

    هر وقت به عشق نیاز داشتم به شکل معشوق برام ظاهر شد

    هر وقت به دوست نیاز داشتم به شکل یک رفیق تمام عیار برام ظاهر شد

    هر وقت به پول نیاز داشتم به شکل ثروت وارد زندگیم شد

    خلاصه تا الان برام سنگ تموم گذاشته

    خدا همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان

    بخدا قسم این روزها شدیدا این حس را دارم تجربه می کنم و حالم به شدت عالیه

    چگونه فکر خدا را بخوانیم به من آموخت الله همه چیز و همه کس و کل این کائنات را مسخر من که اشرف مخلوقات هستم قرار داده تا در آسایش و لذت زندگی کنم و این حس ارزشمندی را در من برانگیخت که تو سمیه لایقی برای دریافت این نعمت ها و باعث شد اعتماد به نفس پیدا کنم، جرات درخواست از خدا داشته باشم و بدونم قال ربکم ادعونی استحب لکم

    الحج

    أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی الْأَرْضِ وَالْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَیُمْسِکُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ

    ﺁﻳﺎ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ [ ﻧﻴﺰ ] ﻛﺸﺘﻲ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺭﻳﺎ ﺭﻭﺍﻧﻨﺪ ، ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﺭﺍم ﻭ ﻣﺴﺨّﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ؟ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﻣﻰ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﻔﺘﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺍﻭ ؟ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩم ﺭﺅﻭﻑ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(۶۵)

    بله قطعا خداوند نسبت به ما مهربان هست

    وقتی میاد خودش را اینطور معرفی می کنه

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوندی که بخشنده و مهربان هست

    و من این خدا را باور کردم

    خدای قبلیه من خدایی بود که نمی تونستم حتی باهاش ۵دقیقه آرامش داشته باشم، بسکه ازش می ترسیدم و گاهی اوقات هم منکرش میشدم و می گفتم برو بابا، اصلا برای چی منا بوجود آوردی، آوردی تا عذابم بدی

    و الآنم روزی صد هزار مرتبه ازش سپاس گزاری می‌کنم که منا آورد توی این دنیا تا فقط خودش را تجربه کنم، هر روز صبح فقط پلکم به این اشتباق باز میشه

    که دعائی هست، خدایی هست ،نفسی هست

    و خدایی که اراده کرد دوباره من زنده باشم و این یعنی خدا عاشقانه منا دوست داره

    به خودش قسم بهترین لحظات زندگی من، لحظاتی هست که بین خودم و خودش فاصله ای نمی بینم و او را در

    لبخند کودکی

    در صدای مادری

    در شکفتن غنچه ای

    در صدای چهچه پرنده ای

    در هر تپش قلبم می بینم و غرق حال خوب خودش میشم

    چگونه فکر خدا را بخوانیم

    به من عزت داد

    ارزش داد

    قدرت داد

    در صلح بودن با خودم را داد

    و مهم ترینش قضاوت نکردن هیچ کسی را

    خدایا شکرت بخاطر این همه نعمت و حال خوب

    خدایا اگر قرار امروز آخرین فرصت زندگی کردن من باشه من فقط بخاطر همین یک سال زندگی آخرم بی نهایت ازت ممنونم چون خودت را بهم هدیه دادی و لذت همه چیز را بردم و حاضرم مشتاقانه در آغوشت قرار بگیرم

    دوست دارم خدا

    دوست دارم زندگی

    دوستان عزیزم و استاد گلم و مریم زیبا دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 107 رای:
    • -
      طیبه مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3308 روز

      به نام خدای زیبا

      سلام سلام سلام

      چی بگم سمیه جونم از این کامنت فوق العاده از این مهربانی که در وجود مقدس و خداییت ریخته شده از این همه عشق به خدای عزیزم .

      چقدر عالی بود پر حس عالی پر حس قدر شناسی در حس زندگی .

      خداوند بهت خیلی عزت بده دختر خیلی .خداوند بهت ثروت های بغیر الحساب ببخشه عشقم .

      خداوند ره گشای هر لحظه مسیر قشنگت باشه عزیزم .

      عاشقتم با این دلبری هات بابا دست مارو از پشت بستی با این کامنت های عالیت بی نظیر ه این خدا و این دست خدا سمیه جون .??????????????

      بله که لایقشی عشقم بله که این خدا همیشه بهمون پاسخ میده به شرط ایمان و باور .

      چقدر زیبا آیه های قرآن رو همیشه میگی نفست حق .

      برات بهترین ها رو آرزو دارم در پناه پر پناه الله جان همیشه شاد و سالم و ثروتمند باشید.

      خواهر قشنگم خیلی دوستت دارم توحیدی تر شدنت مبارک ?????????????

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      ساناز جووون🪽 گفته:
      مدت عضویت: 2644 روز

      سلام سمیه عزیز

      من که مثل همیشه لذت بردم خانم از کامنت پر از مهر ،عشق ،محبت که از وجود خدا موج میزند

      چقدر راحت وبی آلایش از پروردگار خالق ات حرف میزنی نیایش میکنی

      ممنونم که بهم کلی انرژی مثبت واحساس خوب دادی????

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      هماهنگ باخدا گفته:
      مدت عضویت: 3274 روز

      سلام بر سمیه عزیز خیلی خوشحال وسپاس گذارم که توانسته یه انرژی منبع وصل بشوی وهدایت ات کنه ونیتجه اش بشه ارامش منم دارم وارد فرکانس خداوند می شوم و احساس اش وحسش خیلی قشنگ وقتی کامنت رو خوندم اشک شوخق وارامش خدا گونه ام جاری شد و بابت این انرژی کهاینقدر احساس اش خیلی قشنگ است خدایا شاکر وسپاس گذارم بابت وجودت بابت اینکه در هرلحظه داری هدایت ام میکنی و دوست عزیز سپاس گذارم بابت اینکه این کامنت زیبا و خدا گونه رو به به اشتراک گذاشتی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زینب سلمان زاده گفته:
      مدت عضویت: 2753 روز

      بنام خدایی که بشدت کافیست

      سمیه جون سلااااااااام

      امروز روزم رو با فایل بی نظیر فقط روی خدا حساب باز کن شروع کردم و حالا هم به این کامنت شما دوست عزیزم هدایت شدم و چقدر من کیییییییف کردم از نوش جان کردنش

      سمیه جان، چقدر لذت بردم اونجایی که گفتی:

      خدایا بیشتر از همه چیز، ازت ممنونم چون خودت را بهم هدیه دادی خیییییییلی لذت بخشه واقعا، خیییییییلی، نوش جوجودت باشه عزیزم، واقعا چی بهتر از این هدیه، اصلا مگه داریم؟؟؟؟ هدیه ای که در دسترس همه ما هست بدون استثناء، ولی وقتی بهمون داده میشه که احساس لیاقت داشتنش رو داشته باشیم

      سمیه جان هر لحظه ات توحیدی تر و ثروتمندتر دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سمیه رازگردانی گفته:
        مدت عضویت: 2858 روز

        بنام الله یکتا

        سلام به زینت جان عزیز و دوست داشتنی

        من بینهایت سپاس گزارم بخاطر تمام الطافی که به من دادی

        دوست دارم تا بینهایت

        برات آرزوی بهترین ها را آرزو دارم

        ان شاءالله همیشه شاد و سلامت باشی عزیزم

        ❤❤❤🌹🌹🌹👑👑👑💰💰💰💰

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      جمال خسروی گفته:
      مدت عضویت: 1588 روز

      سلام وصد سلام بانو

      خیلی عالی تحسین بر انگیز هستین

      سپاسگذارم

      لبخند کودکی

      در صدای مادری

      در شکفتن غنچه ای

      در صدای چهچه پرنده ای

      در هر تپش قلبم می بینم و غرق حال خوب خودش میشم

      چگونه فکر خدا را بخوانیم

      به من عزت داد

      ارزش داد

      قدرت داد

      در صلح بودن با خودم را داد

      خیلی سپاسگذارم

      با این کامنت وصل شدم

      سپاسگذارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    شهرزاد گفته:
    مدت عضویت: 2488 روز

    سلام به استاد عزیزم، مریم خانم شایسته جانم و دوستان نازنینم در این مسیر لذتبخش توحیدی که با اینکه هیچکدومتون رو از نزدیک ندیدم ولی با خوندن تک تک کامنتهاتون و نتایجی که توی این مسیر میگیرید به اندازه پیشرفت صمیمیترین دوستام قلبم باز و شاد میشه.

    استاد چقدر این فایل فوق العاده و زیباست هم از نظر تصویر و هم از نظر محتوا.

    اول یه نکته بگم که همیشه برام در رابطه با مریم خانم شایسته خیلی خیلی تحسین برانگیزه.

    ایشون با وجودیکه سالهاست با استاد زندگی میکنند ولی با وجود این صمیمیت و نزدیکی هنوز وقتی پای آموزه ها که میشه با این خضوع در مقابل استاد رفتار میکنند و بابت آموزشها با احترام تشکر میکنند. ایشون مفهوم دقیق واژه “آدم حسابی” هستند.

    در ادامه خانم شایسته چه نکته بی نظیری رو در مورد “قانون مدارها” بهمون یادآوری میکنند که :

    “وقتی فرکانست با فرکانس غالب مکانی که میخوای بری و افرادی که اونجا هستند فاصله زیادی داشته باشه، مهم نیست که چقدر دلت بخواد که بری، جهان این اجازه رو به تو نمیده…”

    و در ادامه استاد بیشتر توضیح میدن چه فرکانس مکانی که میخوای بری پایین تر باشه و چه بالاتر، فرقی نداره، قانون مدارها اجازه نمیده این اتفاق بیفته.

    اینجا روشن میشه که خواستن مهمه، نوشتن خواسته ها مهمه، ولی چیزی که مهمتره، اول هم فرکانس شدن با اون خواسته س. تا زمانیکه این هم فرکانسی اتفاق نیفته ما با خواسته هامون هم مدار نمیشیم.

    الان برام روشنتر شد که چطور یه سری اتفاقات خوب ازون ابتدا همیشه برام میفتاده و برای بعضیهاش اصلا حتی نمیدونستم همچین چیزی وجود داره و بعد از دریافتش از جهان تازه شناختمش… مثل همون هدیه گرفتن آیپد از اولین محل کارم در اولین ماه استخدامم که توی کامنتهای قبلی گفته بودم و با اینکه اصلا نمیدونستم آیپد چی هست که از جهان بخوامش یا نخوامش.. پس چرا اون هدیه رو دریافت کردم؟ چون در مدار دریافت هدیه های عالی از جهان بودم. پس با اینکه حتی این خواسته رو بیان نکرده بودم، به قول استاد “لاجَرَم” برام اتفاق افتاد.. چون قدرت فرکانس از قدرت کلام بالاتره.. و البته کلام ابزاریه برای تقویت قدرت فرکانس و در مدار خواسته قرار گرفتن و تمرکز روی خواسته ها. ولی بازم به قول استاد که توی یکی از فایلهای فکر میکنم کشف قوانین زندگی یه صحبتی با این مضمون گفتند که “زبان خداوند زبان کلمات نیست، زبان فرکانسه.خداوند به کلام ما کاری نداره، فرکانس ما رو دریافت میکنه”.

    به خاطر همین خیلی از خواسته هامون بدون اینکه حتی برای خودمون روشن باشند بدون هیچ تلاشی خودبخود در زندگیمون رخ میدن، چون ترمزی در موردشون نداریم و در مدارشون هستیم و بعضی دیگه از خواسته ها رو باید مدتها بنویسیم ولی باز هم تا وقتی ترمزهامون برطرف نشن و باورهای مناسب به صورت عمیق تومون ایجاد نشن در مدارشون قرار نمیگیریم.

    “تمام اتفاقات زندگی ما، بدون استثنا، حاصل کانون توجه و باورهای خودمونه”

    در ادامه خانم شایسته در مورد ویژگی هدایتی سفر کردن استاد توضیح میدن که باز یه نکته رو میگن که خیلی طلاییه، اونم اینکه تاکید میکنن “استاد نشونه ها رو جدی میگیره”… این خیلی مهمه. ما هر روز شاید چندین نشونه دریافت کنیم ولی بعضیها رو جدی میگیریم و بعضیها رو که حال نمیکنیم جدی نمیگیریم :) خودم رو میگم. من چندوقت پیش برنامه یه سفر داخلی برای کارم رو برنامه ریزی کرده بودم و با اینکه صبحها تقریبا همیشه خیلی زود بیدار میشم، اون روز استثنائا با وجویکه آلارم گوشیمو گذاشته بودم خواب موندم و از پرواز جا موندم. میتونستم یک لحظه تامل کنم و بفهمم که این یک نشونه ست. ولی ذهنم سریع گفت نه بابا کار داری باید این سفر رو بری مگه میشه نری، و رفتم فرودگاه و با کلی تقلا سعی کردم هرجور شده یه بلیط دیگه جور کنم و حتما برم. رفتم، ولی اون سفر یکی از بی مصرفترین سفرهای زندگیم بود و اون آدمی که باهاش کار داشتم براش کاری پیش اومده بود که اصلا نشد ملاقات کنیم :) این یعنی من کامل رها نیستم. اگه ایمان و توکلم کامل باشه در مورد همه چی خودمو ول میدم تو بغل خدا. استاد توی یه فایل دیگه بازم یه چیزی با این مضمون گفتند که “ما معمولا برای موضوعات ساده تر، راحتتر توکل میکنیم، ولی تا یه قضیه ای برامون جدی میشه، سعی میکنیم خودمون با معز تحلیلگرمون براش راه حل پیدا کنیم”

    و این مغز تحلیلگر همون حائلیه که بین ما و دریافت هدایتمون قرار میگیره. به قول استاد مگه مادر موسی فکرشو میکرد که بچه رو بذاره تو رودخونه و همون بچه دقیقا تو خونه کسی بزرگ بشه که از دست اون بچه رو روی رودخونه گذاشته بود؟! اونم تو ناز و نعمت؟! مغز تحلیلگر چطور میتونست همچین پیش بینی و راه حلی داشته باشه؟!

    استاد میگن از داستانهای هدایت و همزمانیهایی که برامون اتفاق افتاده بنویسیم. فکر میکنم قبلا تو یکی از کامنتهام اینو نوشتم ولی دوست دارم اینجا هم بگم. وقتی با استاد آشنا شدم و فیلم و سریالها رو کنار گذاشتم وقتی دلم میخواست یه چیز سرگرم کننده ببینم میرفتم تو یوتیوب و ویدیوهای خارجی که بلاگرهای سفر برای معرفی زیباییهای جهان میذاشتن میدیدم. الانم میبینم و توصیه میکنم ببینید به خصوص که یوتیوب برای ویدیوهایی که به انگلیسیه یه گزینه بالای صفحه با عنوان CC داره و ویدیو رو به همون انگلیسی زیرنویس میکنه و همزمان هم انگلیسی میبینید و هم کلماتی که به گوشتون آشنا نیست رو توی زیرنویس میبینید و به درک بهتری به انگلیسی میرسید بخصوص اینکه با یک سری اصطلاحات جالب هم آشنا میشید که شاید تو کلاسهای زبان آدم بهشون برنخوره. خلاصه اینکه دو سه سال پیش تو یه ویدیوی یوتیوب یه مکانی رو دیدم فوق العاده زیبا با ماشینهای فوق لاکچری رنگارنگ که تو یه خیابون صف بسته بودند. اون ویدیو بدون کلام بود و فقط یه موزیک روش بود و عنوان نشده بود که اون مکان کجاست. در حین دیدن ویدیو دلم پَر کشید و یک آن با همه وجود دلم خواست اونجا باشم. دو هفته بعد یک سفر کاری به دبی داشتم با وجودیکه قبل ازون بارها به دبی رفته بودم ولی هیچوقت ساحل مارینا رو نرفته بودم. یه شب بعد از برگزاری کنفرانس و جلسات، سرچ کردم بهترین رستورانهای ساحلی و یه پیشنهاد رستوران آرت سوشی توی دبی مارینا اومد. از محل هتل من توی down town تا دبی مارینا 50 دقیقه با ماشین راه بود. یه آن ذهنم گفت ول کن بابا خسته ای، 50 دقیقه رفته، 50 دقیقه برگشت، جونت درمیاد :)) ولی باز گفتم بذار برم یه مکان جدید رو ببینم. اون سفر ماشین رنت نکرده بودم، تاکسی گرفتم و از تاکسی که پیاده شدم احساس کردم مکان برام آشناست. چند قدم که راه رفتم یهو با صحنه ای روبرو شدم که درونم به جوش اومد و اشک تو چشمام حلقه زد.. دقیقا همون صحنه ای بود که توی ویدیوی دو هفته پیش تو یوتیوب دیده بودم. ماشینهای فوق العاده زیبا و خفن که اسماشونو نمیدونم تو رنگهای زرد و نارنجی و آبی و رنگهای دیگه توی اون خیابون صف بسته بودند… همه جا رنگ بود و نور… و تازه فهمیدم اون ویدیو از همون ساحل دبی مارینا گرفته شده بوده. و جالبتر اینکه اگه روز اونجا میومدم شاید متوجه نمیشدم اینجا همونجاست ولی شب که نورها و ماشینها رو دیدم صحنه ویدیو برام تداعی شد. ویدیو رو سیو کرده بودم و دیدم بلههههه… خودشهههه…

    انقدرررر از این هدایت شگفت زده و ذوق زده شده بودم که خستگی یادم رفت و دو ساعت تمام اونجا پیاده روی کردم و شکرگزاری میکردم.

    این یکی از زیباترین هدایتهای مکانی بود که دریافت کردم.

    یه هدایت دیگه زمانی بود که همین پارسال که به دبی مهاجرت کرده بودم برای اجاره مکان دریافت کردم. وقتی اقامت دبی میگیری دیگه اجازه نداری با گواهینامه بین المللی رانندگی کنی و حتما باید گواهینامه خود دبی رو داشته باشی. به خاطر همین برام مهم بود که جایی که اجاره میکنم نزدیک مترو باشه که تا زمانیکه گواهینامه میگیرم هر جا میخوام برم ناچار نباشم حتما تاکسی بگیرم. هفته اول با مامان رفته بودیم که جا پیدا کنیم. توی ستاره قطبیم صبح نوشتم خدا جونم فرشته هات رو‌ بفرست همین امروز یه جای قشنگ نزدیک مترو برام پیدا و اجاره کنند.

    به ظهر نکشیده بود رفته بودیم یه جا که قبلا تو اپ Dubai Property دیده بودیم رو از نزدیک ببینیم. از مترو‌ پیاده شدیم مامان چشمش به یه هتل آپارتمان افتاد. گفت میخوای بریم اینجا رو‌ هم ببینیم؟ بدون‌ هماهنگی قبلی رفتیم و اونا که دیدن برای چند ماه میخوام اجاره کنم بهترین سوییتشون رو با قیمت عالی بهم آفر دادند و نیم ساعت بعد یه سوییت بزرگ و عالی با آشپزخونه و تمامی وسایلی که فکرشو بکنید، مبله با ویوی طبقه 12 با قیمتی بسیار مناسبتر از چیزی که تو نظرم بود اجاره کرده بودم که اینجوری دیگه اینترنتم هم توی هتل آپارتمان رایگان بود، هزینه آب و برق و غیره نداشتم، استخرم رایگان بود، رستوران با قیمت مناسب طبقه اول هتل بود و هروقت میخواستم میتونستم استفاده کنم و خدمات هتل هم هر روز صبح سوییتم رو‌ بدون هیچ هزینه اضافی نظافت میکرد. کِیف کردم اصلا. از در که اومدیم بیرون من و مامان همزمان گفتیم کار خدا بود :))

    درسته چند ماه بعد به این نتیجه رسیدم که نمیخوام دبی بمونم ولی واقعا اون‌چند ماه بهترین جایی که میشد رو با بهترین قیمت خداوند برام اجاره کرد :)

    خیلی لذتبخشه وقتی شل میکنی و میذاری خودش برونه :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 109 رای:
    • -
      محمد رازی گفته:
      مدت عضویت: 2229 روز

      سلام شهرزاد خانوم

      همیشه با خوندن کامنت های شما لذت میبرم

      در تایید این تجربه جالب شما از ساحل مارینا و اون ماشینا(:

      منم بارها و بارها این تجربه رو داشتم

      یادمه چندین سال پیش یه تصویر هوایی دیده بودم از یک آبشار بسیار زیبا و مرتفع

      دقیقا مثل شما دلم پر کشید و خودم رو تو اون فضا حس کردم و اصلا نمیدونستم اونجا کجاست؟

      حدودا یک ماه بعد یک سفر ادونچری از اردبیل به تهران داشتم و بصورت خیلی هدایتی رفتم آبشار لاتون

      وقتی به آبشار رسیدم

      گفتم این همون ابشاریه که من دوست داشتم بیام

      یا یه مورد دیگه

      سه سال پیش رفتم دیدن دوستم تو رامسر

      یک پوستر زیبا تو اتاق محل اقامتش بود

      یک منظره فوق العاده رویایی

      اصلا فک کردم فانتزیه و زیر عکس چیزی نوشته نبود

      روز بعدش با دوستم رفتیم جاده دو هزار

      از دور لابلای اون جنگل ها یه کوهی پوشیده از برف رو دیدم، به دوستم گفتم پایه ای تا آخرین روستا نزدیک اون کوهه بریم؟

      خلاصه پرسون پرسون رفتیم به آخرین روستای اون جاده و بعد تو یه پاکوب زیبا شروع کردیم به پیاده روی

      یهو رسیدم به یک دشت فوق العاده زیبا مات و مبهوت این جانمایی شدم

      تلاقی کوه،جنگل، رودخونه، دشت، برف و خلاصه جمع خوبان همه جمع

      پاییز بود و کرونا و اصلا هیچ کسی نبود

      یهو چنتا کوهنورد دیدم و رفتم سمتشون گفتم اینجا کجاست؟

      گفتن دست دریاسر

      خلاصه گذشت و وقتی شب اومدیم هتل تازه فهمیدم اون پوستره واقعی بوده و عکس بهار همون دشت بوده

      و بعدها به مرحمت اینستا اون دشت خیلی معروف شد و خودمم از اون تایم به بعد چهار بار دیگه رفتم

      اما اولین با بصورت کاااااملا هدایتی

      از این همزمانی ها تو سفر بسیار داشتم چون سبک سفرهام دقیقا مثل استاد هستش

      و میتونم یه دفتر صد برگ از هدایت های سفر بگم براتون

      خیلی وقتا باشنیدن یک سری داستان های هدایتی از دوستان و استاد، شاید فکر کنیم که این موارد خیلی خاصه و برای هر کسی رخ نمیده

      مثل همین قطع بودن سیستم و سرویس کردن ماشین استاد بدون نوبت

      اما کمی که دقت کنیم میبینیم اگر هررررکسی باور داشته باشه و اجازه بده، این همزمانی ها و معجزات براش رخ میده

      مثلا من یه باری خواستم برم شهرستان رفتم ترمینال دیدم بلیط نیست گویا اون ایام یه مراسمی بود و تا چندین رو بلیط ها رزرو شده بود. روز بعدش رو چک کردم دیدم سایت پره ولی تصمیم گرفتم حضوری برم ترمینال.

      رفتم پیش یکی از راننده ها گفتم من کار واجبی دارم هرجور شده منو سوار کن، اونم گفت ماشین پره بازم میخوای واستا ببین کسی اگر نیومد سوارت میکنم

      رفتم کنار نشستم و آرامش قلبی عجیبی داشتم

      یهو ده دقیقه به حرکت اتوبوس یه حسی بصورت خودکار بهم گفت برو تو سایت و انگار گوشی دست یکی دیگه بود به سرعت سایت رو باز کردم دیدم چهارتا صندلی از همون ماشین خالیه!!! یه لحظه چک کردم گفتم امکان نداره!! آخه این از دو روز پیش پر بوده ، ساعت و تاریخ رو چک کردم دیدم درسته و بلیط رو خریدم

      رفتم چاپش کردم سوار اتوبوس بشم

      راننده با تعجب خیییلی زیاد گفت : از کجا بلیط گرفتی؟ گفتم تو سایت چهارتا صندلی خالی شده بود

      خلاصه من رفتم بهترین صندلی اون ماشین با عزت و احترام نشستم و بعد راننده رفت تو دفتر فهمید سیستم فروش بلیط خطا داده و دقیقا تو همون یکی دو دقیقه منم وارد شدم و خرید کردم!

      کمی که فکر کردم حدس زدم این چنتا صندلی رو خود تعاونی از قبل رزور کرده و با قیمت چندین برابر فروخته اما نمیدونست خدا «و مکرومکرالله»هستش و خودش رو دست همه مکارانه(:

      زد سیستمشون رو در اون لحظه بهم ریخت و گفت این سیستم جهانه که بدون نقص کار می‌کنه نه سیستم فروش بلیط شما

      چی بگم

      که بی نهایت میشه از هدایت و حمایت الله گفت

      خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
      • -
        شهرزاد گفته:
        مدت عضویت: 2488 روز

        سلام بر محمد عزیز،

        چقدر زیبا از تجربه هدایتت به آبشار لاتون و دشت دریاسر نوشتی که میگی دشت دریاسر به لطف اینستا معروف شده ولی من هنوز اسمشو نشنیده بودم :)) انقدر قشنگ از فضا و زیباییهاش تعریف کردی که به خودم گفتم حتما باید یه بار برم.. و چقدر قشنگ که مثل استاد به سفرهای هدایتی میری، من با وجودیکه دوست دارم ولی هنوز به این فرکانس رهایی نرسیدم که کاملا بدون برنامه ریزی وارد جاده بشم :) و اون تجربه شگفت انگیزت از پیدا کردن بلیط… واقعا چقدر خداوند زیبا همه چیز رو کنار هم میچینه و چنان رقم میزنه که هیچ دستی نمیتونه توش دخالت کنه..

        بسیار ممنونم ازینکه این تجربیات قشنگت رو گفتی و برات سفرهای بیشتر سرشار از هدایت از خدا میخوام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      مجید حرفت گفته:
      مدت عضویت: 1707 روز

      سلام به شما شهرزاد خانم محترم،

      دوست عزیز و نازنینم.

      شب شما بخیر،امیدوارم حال دلتون عالی عالی باشه.ضمن تشکر بابت دیدگاه بسیار عالی و ارزنده‌تون،خدمتتون عرض کنم که اولین بار توسط کامنت خانم شهریاری که بنده از دنبال کنندگان پر پروقرص ایشونم با شما آشنا شدم.

      در واقع سعیده خانم برایتان پاسخی نوشته بودند که وقتی بنده آنرا خواندم،دلم خواست که کامنتتان را مطالعه کنم.

      بدنبال خواندن کامنتتان،جسارتا وارد پروفایل تان شده و با داستان هدایتتان آشنا شدم.

      آنوقت بود که شما رو نیز به لیست افرادی که دیدگاه هایشان را می‌خوانم اضافه نمودم.

      والان حدود یک ماهی هست که تمام کامنت هایتان را با عشق و علاقه مطالعه نموده و کلی حظ و لذت بردم.

      باز هم از شما ممنونم و از خدای مهربان شاکر و سپاس گذارم که من را هم عصر استاد عباس منش و این سایت الهی و این سرزمین بهشتی با وجود بنده های عزیز و نازنینی همچون شما،خانم شهریاری،رضوان خانم یوسفی،آقای امیری،آقا رسول و آقا اسدلله زرگوشی استاد عطارروشن و آقا رضا حسینی و دیگر سروران گرانقدرم قرار داد.

      کلی درس و ایده در نوشته‌های تان هست.احسنت بر شما و بر قلم زیبایتان و بر قلب روشن و زلالتان.

      در پایان برای شما و تمام عزیزانم از پیشگاه خداوند مهربان شادی،سلامتی،خوشبختی،ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم و به دستان قدر قدرتش می‌سپارمتان.خدانگهدار.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        شهرزاد گفته:
        مدت عضویت: 2488 روز

        سلام بر برادر عزیزم آقا مجید

        یک دنیا سپاسگزارم ازینکه برام نوشتی. جالب اینکه منم یوقتهایی که فرصت نشده کامنتهای زیادی رو بخونم، با دنبال کردن سعیده جانم و از پاسخ کامنتهایی که برای دوستان گذاشته بود به کامنتهای ارزشمند چند تا از دوستان هدایت شدم و به لیستم اضافه کردم :) داستان هدایت تک تک دوستان هر کدوم یک ورقه ازین کتاب ارزشمند هدایته که در عین اینکه بعضی جاها به هم شبیهه ولی هر کدوم برای خودش یونیک و مثل اثرانگشت متفاوته :) ولی میتونم بگم نقطه اشتراک تقریبا تمام داستان هدایتهایی که خوندم, گرایش به توحیده… همه ما یه جایی عاشق نگاه توحیدی استاد شدیم و داستان از همونجا شروع شده :)

        بازم ممنون که برام نوشتی و برات ثروت بی حساب و خوشبختی بی پایان تو دنیا وآخرت رو میخوام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای: