اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خداوند بخشنده مهربان خداوند سیستمی و هوشمند
سلام استاد عزیز وای خدای من چقدر جای زیبای واقعا به قول خودتون ی جای روحانی و وقتی که ی جای انرژیش بالا باشه خوب صدرصد حرفهای که گفته میشه پر از انرژی و پر از اگاهی خدایا شکرت لذت بردم از این فایل بسیار زیبا و تشکر میکنم از سرکار خانم شایسته که اینقدر خوب یاد اوری کردن به شما همزمانیهارو که شما هم در موردشون صحبت کنیت چقدر حالم خوب شد که گفتیت قرار بود بیام ایران و سمینار برگذار کنم به شدت دگرگون شدم با اینکه سفرتون کنسل شده اما این خواسته در من به وجود اومد که در یکی از سمینارهای حضوری شما حضور پیدا کنم ایمان دارم که این اتفاق خواهد افتاد من هم یکی از همزمانیهارو اینجا میگم از همزمانیهای که برام به وجود اومده تا رد پای به جا گذاشته باشم
من برای رسیدن به یکی از خواستهام که خریدن ماشین بود شوق خیلی زیادی داشتم و برای من ی نا خواسته پیش اومد که باعث شد من اشتیاقم به خریدن ماشین بیشتر بشه
مادرم کورونا گرفته بود و من اونو به ی بیمارستان که ی مقدار خارج شهرمون هست بردم و اونجا مارو قبول نکردن گفتن باید بریت بیمارستان داخل شهر وقتی از بیمارستان خارج شدیم هیچکس مارو سوار نمیکرد و همه میترسیدن از کورنا چون به شدت مادرم سرفه میکرد و حال مادرم خوب نبود و من باید اونو میرسوندم به بیمارستان این تضاد باعث شد که من مسمم تر بشم برای خرید ماشین
با اینکه هیچ پولی نداشتم
مادرم خوب شد و من تصمیم گرفتم ماشیین بخرم
باورتون نمیشه ی واحد خونه داشتم در حال ساخت بود اونو بهم تحویل دادن بلافاصله دادمش رهن به ی قیمت مناسب و بعد دیدم پولم باز به ماشین دلخواهم نمیرسه
خداشاهده ی کار گرفتم تو تهران عرض بیست روز باقی پول ماشین و خیلی بیشترش به حسابم ریختن برای پیش قرارداد وای خدای من تو بیست روز همه چی جور شدو من ماشین مورد علاقم و خریدم بدون زره ای قرض و وام بدون اینکه کم بیارم
خدایا شکرت الانم تو دوره دوازده قدمم و دارم به شدت روی خودم کار میکنم قدم هفتمم و میدونم اتفاقات خوبی در راه
از خدا میخوام هدایتم کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده
خدایاشکرت
از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز هم تشکر میکنم به امید دیدار
خداروشکر دوست عزیز چقدرررر خوشحال شدم از اینکه تونستین به خواستتون که ماشینه برسین ،
خوشحال شدم چون دقیقا همین امروز با تمام وجودم ماشین دلخواهمو توی خیابون دیدم و از خدای رحمن خواستم که بهم هدیش بده ،نمیدونم چیجوری فقط ازش این ماشینو خواستم از ته دلم خوشحال بودم چون میدونم بهش میرسم .
ممنونم ازت دوست خوبم باور کنیت منم نمیدونستم چطوری میخوام این ماشین و بخرم فقط با تمام وجودم درخواستش کردم و رهاش کردم به خدا گفتم من پول ندارم و برنامه ای هم براش ندارم فقط میخوامش و واقعا
نمیدونم هیچ چیز از بزرگی خدا دور نیست همه چی ایمانه
من میدونم که شما هم حتما ماشین مورد علاقتون و میخریت و انشالله اینجا برامون مینویسیت
سلام به روی ماه مریم جان شایسته عزیزم ازتون سپاسگذارم به خاطر این فایل زیبا
سلام به دوستان گلم با کامنت های زیباشون
و سلام و درود به پیامبر زمان استاد دلها که عشقه
الهه هستم
نمیدونم چی بنویسم و از خداوند میخوام کمکم کنه
خداوند مثل آینه عمل نمیکنه بلکه خداوند خود آینه است
تو به خداوند لبخند بزنی بهت لبخند میزنه
تو به خداوند پشت کنی اونم بهت پشت میکنه
تو به خداوند عشق بورزی اونم بهت عشق میورزه
تو به خداوند گریه نشون بدی اونم بهت گریه نشون میده
تو به خداوند گله و شکایت کنی اونم بهت گله وشکایت میکنه
ما وقتی با آینه برخورد میکنیم دست راست بیاد بالا اونم همزمان دست راست رو میاره بالا ولی اگه آینه کدر باشه تو نمبینی دستی که اومده بالا رو
خداوند همیشه جوابگوی تمام خواسته های مائه اما این ماییم که جلوی ورودی رو گرفتیم این ماییم که جلوی دیدن دستمون رو گرفتیم
از الان باید یک دستمال به دست بگیریم تا کدری آینه هامون رو تمیز کنیم تا وقتی دستم اومد بالا اونم فوری دست بالا اومده منو نشون بده نه اینکه اون نیاورد بالا بلکه ما با تمیز نکردن همیشگی آینه جلوی دید خودمون رو گرفتیم
چقدر خوبه همچین خدایی که تو با تنها سپاسگذار بودنت میتونی تمام کدری آینه وجودت رو به زلالی آب برسونی
خدای من خداوند وهاب و قهار من ازت بی نهایت سپاسگذارم بابت تمام نعمت هایی که تا به امروز ندیدم ولی از الان چشم دلم رو بینا کردی تا ببینم
خدای رحمان عاشق اینم همیشه تورو رحمان ببینم
تو اونقدر وهابی که از روح خودت درمن دمیدی تا این جهان رو لمس کنم ازت بی نهایت سپاسگذارم
خدای من من هیچ چیزی از خودم ندارم حتی روح پاکم هم از آن توست بابت همه نعمت هام ازتو سپاسگذارم
ای معبود من سپاسگذارتم که من را به راه راست به راه کسانی که نعمت داده ای هدایت کردی
الان در مدار خیلی خوبی هستم، اگه بخوام حسِ این مدارو بگم، الهامم میگه شبیح حس و مدار شما در دوبی رو دارم، البته من اونجا نبودم ولی حسم میگه جنس حس، شبیح حس شما در اون شبی هستش که از شب تا صبح در ساحل دوبی پیاده روی کردین و از خدا هدایت خواستین،
جالبه،من اونجا نبودم و شمارو ندیدم
ولی حسم میگه و الهام درونیم میگه، الان شما میفهمید که من چی دارم میگم، و منم به این حس اعتماد میکنم و مینویسم ،
آه، نه از نوع بَدِش
از نوع عالیش
و اشک ریختم و این فایل رو دیدم
خصوصاً تیکه ی آخر و دِرون و صدای ملکوتی و آهنگ زیبای محسن چاوشی
استاد الان ساعت 8صبح جمعه س
من از ۶بیدار شدم و میخواستم ساعت ۷پسرم رو صدا کنم و با هم بریم کوه
از همون ساعت ۶و خورده ای رفتم سراغ مصاحبه با استاد و قسمت ۲۵رو دیدم و تموم شد،
تا اومدم از سایت بیام بیرون یهو دیدم این فایل جدید بارگذاری شده و گفتم حتما باید این فایل رو میدیدم
دیدم و اشک ریختم
شما گفتید از هدایت بگیم
چه هدایتی ازین بالاتر
اصلاً اصلِ هدایت بود
و حال منو دگرگون ساخت
استاد،اول فایل،خیلی غمگین شدم که شما به ایران نیومدین،چون اگر اومده بودین،قطعا و یقینا شمارو پیدا میکردم حد اقل ۲دقیقه در آغوشم میگرفتم شما رو
استاد، من دارم تغییر میکنم
من دارم به افکارم مسلط میشم
خدا هم داره منو همه جوره هدایت میکنه
یه سری مسائل خصوصیه و نمیتونم در کامنت بگم، ولی به موقع ش خصوصی به شما میگم
میگم و مطمئن هستم که اشک در چشمان شما حلقه میزنه،شک ندارم
راستی استاد در مورد مسائل اخیر :
البته نمیخوام فرکانس منفی بدم
و میخام از خودم بگم،
علیِ معترضِ سالهای قبل، با هدایت الهی مسیرش رو پیدا کرده
من از صبح تا شب به واسطه ی شغلم کفِ خیابونم،
ولی جالبش اینجاس
که در حدی بی توجه و بیخرم نسبت به مسائل روز که پریروز که رفته بودم یک شرکتی برای انجام یه کاری، منشی شرکت بهم گفت شما چه جوری اومدی امروز اینجا؟
گفتم چطور؟ مگه چیشده؟
گفت ۳روز اعتصاب عمومی اعلام کردن و قرار بوده همه تعطیل باشن و قراره شلوغ بشه و……………
استاد
منی که صبح تا شب توی اینستاگرام و …. بودم,
الان وقتی دستم میخواد بره به سمت اینکه روی اینستا کلیک کنم و باز بشه، میگم ولش کن، باز کنم که چی بشه، خودم رو داغون کنم؟ یا غذای نا مناسب بدم به ذهنم؟
ولش کن
من توکلم به قدرتِ مطلقه
اون من و کسب و کارم و خانواده م رو هدایت میکنه
و چه حس خوبیه این جنس از توکل و دل سپردن به قدرت مطلق
استاد عزیزم این فایل رفت جزوه فیوریت های من و از اون فایلایی شد ک باید هزاران بار گوشش کنم. شد مثل فایل های توحیدی.. توحید یعنی قدرت ندادن به عوامل بیرونی توحید یعنی قدرت دادن فقط به خداوند ولاغیر
هیچ دولتی هیچ نظامی هیچ فردی قادر به تغییر سرنوشت من نیست بغیر از خودم و این حرفارو باید بیشتر بشنوم تا برای ذهنم منطقی بشه باید بره تو گوشت و استخونم باید جذب تک تک سلول های مغزم بشه…
ابنفدر مطلب هست برای گفتن ک نمیدونم از کجا شروع کنم استاد امروز 27ابان 1401 ساعت 8.50صب دارم مینویسم و که خب 25تولدم بود و اگ بخوام از همزمانی ها بگم این بود ک این چند روز شاید برای بقیه روزهای جالبی نبود ولی برای من معرکه بود از سوپرایز شدن توسط ادم هایی که پارسال تو زندگیم نبودن بگم تا حل شدن مسئله کاریم.. استاد همزمانی یعنی که دیشب با عشقم بریم بیرون و بارون بیاد و ی شب رویایی باشه برامون. همزمانی برای من یعنی عقد دو تا دوستای عباسمشی عزیزم با تولد من یکی بشه همزمانی برای من یعنی وجود پسری تو زندگیم که رشتش و شهرش با من یکیه و عباسمنشیه.. مهم ترین همزمانی برای من بدنیا اومدن تو دوره ایه که شما بودی و قوانی رو مطرح کردی… همزمانی برای من حذف شدن دوستای سمی دقیقا قبلا از وجود دوستی های خالصانه… استاد همزمانی برای من پیدا کردن کار بود که بتونم هزینه کلاسمو خودم پرداخت کنم و کلییی مخارج دیگ که من واقعا برای این مسئله شدیدا ذهنمو کنترل کردم و کار پیدا کردم اونم به صورت کاملا خدایی و راه های الهیی
اخه اینم داستانی داره که باید بگم
استاد من وقتی برای مصاحبه رفتم مدیر شرکت اصلا نمونه کار منو ندید و منو پذیرفت
درسته ک یک هفته اونجا ازمایشی بودم ولی بعد همون یک هفته تبدیل به سابقه کاریم میشه و درواقع کار من از همون روز شروع میشه…
استاد وقتی برای مصاحبه رفتم مدیر قسمت مربوطه به من گفت این کار یه جورایی شاید قسمتت بوده چون من با اولین نفری ک تماس گرفتم و اولین نفری ک ب چشمم تو لیست مراجعین اومده تو بودی
ولی من ک میدونم این کارا کار خدای منه ولاغیر…
استاد اونجایی که گفتید روغن ماشینتونو میخواستید عوض کنید اونجا واقعا خیلییی کلیدی بود اخه چرا اینقدر همه چی در عین حالی ک بی برنامس برای شما یه جورایی از پیش تعیین شده بوده و فقط شما نمیدونستید
یاد اون حرفتون افتادم ک رابطه ما با خدا مثل رابطه ی کودک با پدرشه که بهش اعتماد نمیکنه تا بغلش کنه و از جوب بپره و وقتی خودش میگه من بلدم میخوره زمین و دفعه بعد دیگ جرئت نمیکنه از جوب بپره..صداتون داره مدام تو گوشم پلی میشه باید بگی من نمیدونم من نمیتونم بپرم منو بغل کن بذار اونجا… شما نمیدونید مقصد بعدی کجاست چون خدا قراره بغلتون کنه بذارتتون سر جای درست با کلی پلنی ک شما اصلا در جریان نیستید…
تجربه مسافرت هدایتی رو نداشتم ولی یک روز برای تفریح با عزیزدلم به صورت هدایتی رفتیم جلو و معجزه ها بود ک برای ما در زمان مناسب رخ میداد… از دیدن ساختمون معروف مربوط به رشتمون گرفته تا پیدا کردن یه اتیش در پارک که هیچکسی اونجا نبود و انگار خدا برامون اون اتیش رو درست کرده بود در اون هوای سرد…
استاد وقتی گفتید میخواستید بیایید ایران و نشده اولش کللللیییی ناراحت شدم ولی یعد ک شرایط رو سنجیدم دیدم ک الان شاید وقت مناسبی برای من نبود ک شما رو ببینم و شاید اصلا نمیتونسم و چون تازه وارد شرایط جدیدی شدم و هنوز وضعیت اسیبلی ندارم شاید چند وقت دیگ خیلییی عالی تر هدایت بشید و بیایید ایران و اون موقس ک من دیگ پرواز میکنم از خوشحالی دیدن شما… تازه ایشالا با مریم گلی میایید چون من خیلی دوست دارم ک ایشونم ببینم از نزدیک و کلیییی ببوسمش😍😍😍😍مریم گلی کاپشنت خیلی خوشگل بود رنگ سفیدش با اون شنا معرکه بود من ک خیلییی لذت بردم😘😘😘
استاد عزیزم قربونت برم من ک تو اینقدررررپاکی و خالص
من از صمیم قلبم عاشششققتتتمممم واقعا عاشقتم استاد
مرسی که منو عوض کردی مرسی که منو از این رو ب اون رو کردی
از خدا واقعا سپاسگزارم بخاطر وجودت بخاطر همزمانی زندگیم در دوره شما چه نعمتی بالاتر از این که من از بین تمام ادمایی که میتونستن جای من باشن انتخاب شدم واسه زندگی اونم تو دوره استاد عباسمنش
و مطمعنم من ایشالا این روندو ادامه میدم و خیلیییی خفن تر میشم البته که الانم بی نظیرم
سلام به مهرداد عزیزم سپاسگزارم که همیشه تحسین میکنی منو و از واژه توحیدی استفاده میکنی این صفت واقعا احساس عالی رو بهم میده
اول از همه سپاسگزار خداوندم بخاطر قوانین ثابتش که تونستیم ازش استفاده کنیم و ی رابطه بی نظیر رو خلق کنیم و بعد از اون سپاسگزار استاد عزیزم هستم که قوانین رو به ما یاو اوری کرد و خدای واقعی و جهان پر از نعمت و قشنگیو بهمون نشون داد تا بتونیم به یاد بیاریم که ما بدنیا اومدیم برای لذت بردن و لاغیر
و بعد از اون سپاسگزار عشقم هستم که با ورودش به زندگیم زیبایی ها رو چندین برابر کرد
زندگی این روزا برای من بهشتیه که قراره هر روز بهشتی تر هم بشه❣️
سلام به تمام دوستان همفرکانسی م و به استاد عزیزم و مریم نازنینم
خدای مهربانم تو را هزاران بار سپاسگزارم که منو به این فایل بسیار زیبای الهی و توحیدی هدایت کردی. و من همین دیروز بود که تصمیم گرفتم که روزی یک صحفه از قران رو بخونم تا بیشتر با کلام زیبای خدا اشنا بشم. و چه زیبا امروز من به این فایل هدایت شدم.
وقتی داشتم این فایل رو میدیدم بغض گلوم گرفت و اشک تو چشمام جمع شد انگار که خدا داشت باهام حرف میزد. این سایتی که حکم خونه مو داره برام میشه رد پای خدا رو توش دید خونه ای که برام یه گنجینه ای از نعمات خداست گنجینه ای از زیبای های خداوند ه زیبایی هایی که هیچ وقت تمام نمیشه و هر روز چیزهای جدیدی به ان اضافه میشه .خانم شایسته عزیزم چقدر زیبا خدا رو برامون تعریف کردین واقعا همین طوره وقتی که احساس مون عالیه و شادیم همون موقع هست که به منبع وصل یم . همون موقع هست که زندگی مون لذت بخش تره زندگی مون زیباتره .
راستش من قبل از اشنایی م با این سایت اصلا خدا رو باور نداشتم و هیچ موقع بهش از ارزوهام و خاسته هام نمیگفتم و هیچ وقت بهش اعتماد نداشتم و همیشه به بنده هاش خاسته همو میگفتم و ازشون طلب میکردم و همیشه با منت کارام انجام میشد و بعضی وقتاکارام اصلا انجام نمیشد و هیچ وقت خدا رو حس نمیکردم و همیشه از زندگی م ناراضی بودم و همیشه از زمین و زمان شکایت میکردم و هیچ وقت از زندگی م لذت نمیبردم.و اگه بخاهم توی یه جمله خودم رو وصف کنم یه ادم افسرده که فقط نفس میکشید همه چیز براش بی معنا بود. ولی این چند مدتی که با این خانواده ی بی نظیر اشنا شدم و فایل های استاد رو گوش کردم شخصیت م زندگی م توی تمام جنبه ها تغییر کرده. منی که خدارو باور نداشتم الان شده تمام زندگیم .الان شده شادی م اعتماد به نفس م ثروتم و عشق م رابطه هام و سلامتی م پدرم و مادرم و تمام زندگی م خدایی شده خدایی که الان دارم با تمام وجودم حسش میکنم و با تمام وجودم دارم عبادتش میکنم خدایی که اینقدر منو عاشق خودش کرده و منو دوست داره که تا یه چیزی ازش درخواست میکنم همون موقع بهم میده . و چه زیبا خدایی من دارم.
چند روز پیش به یه چیزی نیاز داشتم و کارم فقط با اون انجام میشد و اگه به دستم نمیرسید کارم انجام نمیشد و داشتم توی صفحه ی سپاسگزاری توی لپ تاپم تایپ میکردم و هنوز من جمله مو و خاسته م کامل تایپ نکرده بودم و فقط توی دلم داشتم میگفتم ؛باورتون میشه همون موقع اون چیزی رو که نیازداشتم برام فراهم شد بخدا همون موقع اشک تو چشام جمع شدو هزاران بار شکر کردم خدایی رو که تا هنوز خاستمو به زبون نیوردم منو اجابت کرد. خدایی که من اصلا بهش اعتقادی نداشتم و توی زندگی م گمش کرده بودم. خدایی که الان نفس کشیدنم؛ حرف زدنم؛ راه رفتنم و لبخندم و شادی هام فقط به عشق خودشه خدایی که الان دارم با تمام اعماق وجودم حسش میکنم . خدایی که با توکل به او و با ایمان و امید بهش به خیلی از خاسته هام رسیدم و به تمام هدف هام دارم میرسم .خدایی که بدون وجودش من هیچم و زندگی برام بی معناست.
اره استاد عزیزم شما با این فایل هاتون با این سفرنامه ی بی نظیرتو ن و اموزه های الهی تون که عشق خدا درش موج میزنه منو زیر و رو کرده منی که خوشبختی م رو و کل زندگی م رو از این فایل ها یاد گرفتم و یاد گرفتم که من خودم خالق زندگی م هستم خودم مسئول تمام اتفاقات زندگی م هستم و چه زیبا من خدا رو پیدا کرده ام .
و حالا من بودن با خداست که حالم رو خوب میکنه و همه جا بوش را استشمام میکنم . این سایت برام حکم خونه ای اولم رو داره خونه ای که من همیشه خدا رو حس میکنم و با خوندن کامنت دوستانم و خوندن مقاله های بی نظیر خانم شایسته منو توحیدی تر کرده و منو یکتا پرست تر کرده.
خدایی که دارم باهاش باورهام رو میسازم فرکانس مو تنظیم میکنم و چه زیبا توی همه ی کارهام باهاش مشورت میکنم و خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتره خدایی که هر روز صبح که از خواب بیدار میشم و چشمانم رو باز میکنم بهش صبح بخیر میگم و هزاران بار شکرش رو بجا میارم به خاطر عمری دوباره که بهم داده و وقتی صداش میزنم و لبخند زیبایی رو لبام میاره.
من توی این چند مدت که دارم فایل ها رو گوش میدم فقط و فقط تمرکزم بر روی نکات مثبت و زیبایی ها شده منی که قبلا بیرون میرفتم و از هیچی لذت نمیبردم منی که همیشه از زمین و زمان شکایت میکردم من الان دارم زیبایی ها رو میبینم و از این همه زیبایی دارم لذت میبرم.
خدایی که الان تا بهش میگم هدایتگرم باش منو هدایت میکنه که خودم هم متعجب میشم یعنی به زیبای هر چه تماتر منو هدایت میکنه به جاهایی یا چیزهایی که بهشون نیاز دارم حالمو خوب میکنه زندگی م رو لذت بخش تر میکنه و هزاران بار شکر به خاطر این همه مهربانی و بخشندگی و رحمن و رحیم بودنش .وانقدر رها و ازاد شده ام که همه چیز را به الله یکتام گفته ام و خودم را به سیل هدایتش سپرده ام همه چیز را رها کرده ام و به هیچ چیز نچسپدم و گذاشتم که خودش به موقع و در عالی ترین زمان و در مکان مناسب خواسته هامو بهم بده.
و این شعر حال و هوای این روزهای من با خداست:
این روزا کوکه ساز خوشبختی / داره لو میره راز خوشبختی
رد شده دنیا از تو تاریکی/حس من میگه خیلی نزدیکی
تو مثل آبی ؛روی اتیشم/لحظه به لحظه عاشقت میشم
جاده عشقو رو به من وا کن/خواب دنیا رو غرق رویا کن
بی تو دنیا هیچه عطر تو میپیجه/وقتی بارون میگیره
ای خدا ممنونم پیش تو میدونم /غصه از قلبم میره
در اخر بازم از شما استاد بی نظیرم و خانم شایسته عزیزم یه دنیا ممنونم بابت این فایل بی نظیری که برامون اماده کردین.
انشالله هر جا که باشید در پناه الله یکتا شاد باشید و سلامت.
اون آهنگ هم من باهاش خاطره دارم و باهاش کلی اشک ها ریختم .خدارو شکر برای هدایت های الله یکتا از همگی مون چون لایق دیده مارو تا بندگی کنیم خود عزیز شو تا دستان توانمند و قدرتمندش باشیم برای ساختن جهانی زیباتر .
شکر هزار شکر ??
از همان زیبا خدا برایت دریایی از رحمت و عشق و ثروت آرزو دارم که همگی آن داشتن خدای بی انتهاست .
خدایا هزاران بار تو را شکر میکنم بابت این دوستان زیبااندیشم این دوستان نابی که سراسر وجودشون رو عشق خودت فراگرفته و چه زیباتر از اینکه خودت وجودمان را سرشار از عشق و محبت خودت کنی.
سپاسگزارم دوست عزیز و مهربانم که وقت گذاشتی و کامنت منو خوندین و انرژی فوق العاده عالی رو به من دادید.
میدونی طیبه عزیزم من امروز زیباترین روزم رو در طبیعت زیبای خدا گذروندم و چه زیبا با خدا حرف زدم از خاسته هایم به او گفتم نمیدونی چه شور و شوقی و چه حس زیبایی داشتم و انگار خدا همه ی خاسته هام رو همون لحظه به من داده بود و من از این حس زیبایم میدانم که خدا مرا به تمام خاسته هایم میرساند مرا مشتاق تر کرده برای ثروتمند شدن و رابطه های عالی منو مشتاق تر کرده برای شناختن بیشتر خودش و اینکه منو عاشقانه غرق در عشق و مهربانیش کرده که هر موقع به تضادی بر میخورم سریع میتوانم با سپاسگزاری از نعمت هایی که بهم داده حالم رو خوب کنم و این برایم زیباترین حس دنیاست و میدانم که من ثروتمندم چون زیباترین نعمت یعنی خدا رو توی وجودم دارم و با تمام وجودم دارم حسش میکنم و این حس زیبا با پوست و گوشتم و با روحم عجین شده و من وقتی خدا رو داشته باشم چه زیبا همه چیزهایی که دوست دارم داشته باشم برایم مهیا میشود.
ببخشید دوست عزیزم که اینقدر پر حرفی کردم ولی کامنتت یه حسی به من داد که انگار خدا میگفت و منم برایت مینوشتم .
بازم ازت یه دنیا ممنونم بابت این کامنت زیبایت
انشالله هر جا که هستی شاد باشی و سلامت و ثروتمند و ارزو میکنم بوی عطر خوب خدا را در تک تک لحظه های زندگیت استشمام کنی .
از اینکه با این همه شور و شوق برام نوشتید سپاسکزارم منم از خوندن ارتباط عالی آن با خدا لذت بردم و یقین بدان که خواسته های تو همان لحظه که در حال خوب بودی و درخواست کردی اجابت شد فقط بصورت فیزیکی آن را ندیده ای .
این خالق بزرگان از بس سخاوت داره هر درخواستی ازش بکنیم همون موقع اجابت میکنه بشر ط اینکه من هم بنده حرف گوش کنی باشیم و بهش ایمان بیاریم .
عالی بود خالص و ناب و الهی نوش جونت باشه این بندگی مبارکت باشه .
خدایا صد هزار مرتبه شکر ???????
خیلی خوشحال ترم کردی عشقم برام نوشتی و خداوند هم پاسخت رو به زیبایی داد با کامنت من .
در پناه یگانه معبود عالمیان شادتر و سالم تر از همیشه و ثروتمندتر باشی
خدارو هزاران بار شکر میکنم بابت دوستانی همچون شما که پر از انرژی مثبت هستین ؛که سراسر وجودتون پر از عشق و محبت و مهربانی خداست و کلامتون برام یک دنیا ارزش داره. و عاشقانه دوست دارم مهربانم.
سمیه ی عزیزم چقدر با کامنت زیباتون منو خوشحال کردین اشک از چشانم جاری شد این اشک شوق بود و با خوندن کامنت زیباتون خدا رو بیشتر حس کردم. میدونی دوست عزیزم امروز صبح ساعت ۵ و ۱۰ دقیقه با صدای قران از خواب بلند شدم و توی حیاط خونمون صدای دلنشین خدارو میشنیدم انگار با این کلامش داشت با من حرف میزد و یه ارامش عجیبی داشتم و لبخند زیبایی روی لبم بود و من امروز زیباترین احساس رو دارم و این احساس خوب = با اتفاقات خوب هستش و من مطمئنم امروز معجزه هایی از جنس خدا برام اتفاق میافته. چون به این حس ارامشم ایمان دارم و امروز باید یه ازمونی بدم و با تمرین های زیادی که انجام دادم مطمئنم قبول میشم چون عجیب قلبم ارامش داره و این یعنی کدهایی که برای خودم ساختم رو دارم درست میرم.
دوست عزیزم نمیدونم چرا این حرفا رو توی جواب کامنت شما دادم ولی ناخوداگاه فکرم و قلبم رفت به سمت این حرفها. بازم ممنونم ازتون بابت این کامنت فوق العاده تون.
انشالله هر جا که هستید شاد باشی و سلامت و ثروتمند در پناه الله یکتا و ارزوی بهترین ها رو برات دارم سمیه عزیزم
من [هم] امروز به [پاس] آنکه صبر کردند بدانان پاداش دادم آرى ایشانند که رستگارانند (111)
«««««««««««««««««««»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
سلام به عزیزدلم استاد عباسمنش بزرگوارم،
سلام به عزیزدلم استاد شایسته نازنینم،
سلام به همه دوستان عزیزم.
سه روز نتونستم کامنت بنویسم انگار سه سال برام گذشته.
الهی شکر برای اشک و لبخندم بعد از هدایت شدن به سوره شریف مومنون.
الهی شکر برای فرصت خالی و مناسبی که دارم برای تمرین توحید.
دارم به کمک خدا به خاطر میارم جاهایی که هدایتم کرد و خودش دستمو گرفت و پا به پا برد به پیش.
چقدر به قول استاد ذهن من فقیر و خزانه علم پروردگار غنیه.
چقدر من کوچکم و او بزرگ.
من هیچم و او همه.
در سوره مومنون هدایت شدم به خوندن این آیات و به خاطر آوردم که منم به خاطر ایمانم مسخره شدم. ولی پا پس نکشیدم.
از جمع مسخره کنندگان که اون زمان فکر می کردم مثل خواهرانم می مونن خارج شدم.
کسانی که قلب منو درک نمی کردن و به ظاهر رفیق بودن.
قصدی نداشتن، فقط من دیگه در مدار اونها نبودم. من در منظومه دیگری و اونها در منظومه های دیگر سیر می کردیم.
الهی شکر که هدایتم کردی به آسان شدن برای آسانیها. چیزی که در زندگی اونها جاری نیست.
چقدر تجربیات استاد که بر روی زبانشون جاری میشه حقه، سالمه، و درس آموز.
چقدر من محتاج این عباراتم…
من هیچی نمی دونم، من فقط روی دوش خدا می شینم و میگم هرچی تو بگی من همون کار رو می کنم
من هیچ اعتباری برای هیچ کاری به خودم نمیدم. همه چیز از هدایت پروردگار به من رسیده
هر اتفاقی بدون استثنا، که در زندگیمون میفته حاصل افکار و باورهای خودمونه
خدایا کمکم کن فقط با این فرمول پیش برم و هر روز در این درس قویتر بشم.
==================================
یادم میاد روز تولد ترانه جانم دقیقا 5 سال پیش در چنین روزی…
چقدر تجربه شیرینی بود. من بخاطر مراسم عروسی برادرم که 45 روز قبل از زایمانم بود رفتم اهواز خونه پدرم و موندم تا موقع زایمانم برسه.
قلبم می گفت دنبال فلان بیمارستان خصوصی و لاکچری بازی نباش.
رفتم بیمارستان نیمه خصوصی-دولتی که دختردایی عزیزم فاطمه اونجا کار می کرد.
فاطمه دقیقا یک فرشته است در قالب انسان.
چقدر همه چیز برام راحت پیش رفت. حتی مادرم در تمام طول پروسه بالای سرم بود و دستمو گرفته بود.
و من در کمال آرامش و شادی با سرعتی که کسی انتظارش رو نداشت فارغ شدم.
==================================
یادم میاد سالهای قبل از آشنایی با ابراهیم جانم، بعد از یک رابطه عاطفی شکست خورده با زخم عمیقی درگیر شده بودم که چندین سال این زخم تازه مونده بود و آزارم می داد.
یه روزی رو به خدا کردم و با یک حس طلبکارانه و تحکم و تندی فریاد زدم و گفتم خدایا دیگه بسه، نمی خوام بیشتر از خوار و خفیف بشم.
می خوام آزاد بشم از این غم و احساس عجز.
دقیقا از همون زمان یکی یکی درها باز شد.
یک سال طول کشید تا من تجدید روحیه کنم اما من دقیقا یک سال از شهریور 95 تا شهریور 96 هر روز تلاش کردم و خواستم که عوض بشم.
من عوض شدم و شرایط به طرز شگفت انگیزی همراه من تغییر کرد.
چقدر الان خدا رو شکر می کنم که اون رابطه شکست خورد، اصلا شکست خورد تا من یاد بگیرم رابطه درست چیه.
انسان درست کیه.
من با کی و با چه جنس آدمی احساس آرامش و آسایش بیشتری دارم.
از خوبیهای بیشمار ابراهیم جان زیاد گفتم و همچنین اتفاقات زنجیروار خوبی که داره تو زندگی مشترکمون میفته.
مادر ابراهیم قبلش هم بیمار همون مطب فیزیوتراپی بود که من توش کار می کردم، اما چرا تا اون زمان نیومد جلو بگه که من پسری دارم که تهران کار و زندگی میکنه؟
چرا دقیقا روزی که من تصمیم گرفتم به خودم محبت بیشتری کنم و لباس زیباتری بپوشم و شادتر باشم اومد و پیشنهاد ازدواج برای پسرش داد؟
چون من بایستی بزرگ می شدم. من نیاز به تکامل احساسی داشتم.
من بایستی بعد از اون زمین خوردن خدا رو پیدا می کردم و باهاش دوست می شدم.
اون موقع استاد عباسمنش رو نمی شماختم ولی خدا خودش رو با یک کتاب به من نشون داد.
بعدها آروم آروم پخته تر شدم تا رسیدم به درجه ای که توحید رو از زبان استاد شناختم و در مدرسه ایشون شاگرد شدم.
خدا خودش منو بغل کرد و آورد. اون بود که پاسخ درخواستمو داد زمانی که صداش کردم.
اون همیشه بود ولی من بلد نبودم ببینم و بشنوم و صداش کنم.
==================================
یادم میاد میزبان پدرشوهر و مادرشوهر و دختر برادرشوهرم بودم. تصمیم گرفتیم دختر نوجوان رو ببریم شهربازی مجتمع تجاری نزدیک خونمون که بهش خوش بگذره.
اصلا اون روز من پام به اونجا باز شده بود تا اتفاق بزرگ دیگری برام بیفته.
من قبلش از خدا رفیق خوب درخواست کرده بودم.
جوری فاطمه جان و آقارسول خانکی معروف سایت جلوی روم ظاهر شدن که نمیشد نبینمشون.
از روی عکس پروفایلشون در سایت چهره هاشون رو تشخیص دادم و صداشون کردم.
به همین سادگی و زیبایی خدا بهترین رفیق رو نصیبم کرد.
تازه با واسطه فاطمه جان دورادور با سعیده جان شهریاری هم گفتگو کردم.
نگم از برکاتی که وارد زندگیم شده با ورود به مدار این عزیزان. چه عشقی، چه احساس آرامشی!
این همزمانی اگر معجزه نیست پس اسمش چیه؟
==================================
یادم میاد عید سال گذشته به همراه خانواده رفته بودیم مسافرت بوشهر.
توی مسیر هر اقامتگاه یا سوییتی که سرچ می کردیم یا پر بودن یا خیلی گرون یا دور از شهر.
من و مادرم گفتیم توکل به خدا میریم و بالاخره یه جایی خدا برامون پیدا میکنه.
پدرم طبق عادت همیشگی دنبال آشنا می گشت و حدود دو ساعت تلفن به دست در به در دنبال واسطه و آشنا بود تا برامون جا پیدا کنن. اما نشد که نشد.
اما دل من و مادرم قرص بود.
شب شده بود که رسیدیم شهر زیبای بوشهر
خودم سرچ کردم و یک سوییت دقیقا وسط شهر اونم جایی که بعدا فهمیدیم بالاشهر محسوب میشه پیدا کردم با قیمت باورنکردنی یک سوم جاهای دیگه.
تماس گرفتم و رفتیم و دیدیم کاملا نوساز با تمام امکانات تمیز و شیک، هنوز بوی رنگ میداد(من عاشق بوی رنگم) و ما اولین مهمانان اونجا بودیم.
شرایط اجاره دهنده طوری بود که نمی تونست بیشتر از اون قیمت بده با اینکه سوییتش 3 برابر قیمت داشت.
و ما 4 روز عالی رو در اون شهر و مکان زیبا سپری کردیم.
==================================
فکر می کنم همین چند مورد کافی باشه تا برای هر ذهنی منطقی بشه که وقتی کار رو به دست خدا بسپاری چنان برات برنامه های جذاب و آسان و سرراست می چینه که تو فقط می شینی و خیره میمونی که آخه چطوووررررر؟ مگه میشه؟
افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد
خدا بیناست به هر بنده ای. به نیازش. به ظرفیتش. به نیاز آینده اش.
مگه من می دونستم که دخترم به گفتاردرمانی نیاز داره؟
من فقط خواستم واسه خودم کار کنم، بچه رو گذاشتم مهد، مدیر مهد تشخیص داد که بره گفتاردرمانی هم تلفظش بهتر میشه هم اعتماد بنفس و توانایی ابراز وجودش بهتر میشه.
من هدایت شدم به یه کلینیک گفتار درمانی عالی.
هم بچه ام بسیار بسیار از همه لحاظ رشد کرد و بچه شادتری شد. هم مهارتهای من در کنارش تقویت شد.
هم پام به یک منطقه زیبا و پر از امکانات شهر باز شد که در من خواسته ای رو ایجاد کرد که اونجا ساکن بشم، و مطمئنم به زودی امکان این برام فراهم میشه که با چنین منطقه خوبی هم فرکانس بشم.
هر دفعه که میرم جهانشهر حس می کنم باهاش راحت تر شدم و می تونم تصور کنم خونه ام اونجاست.
هدایت یعنی همین دیگه.
یعنی صدایی رو بشنوی و قلبت گواهی بده همین درسته. باهاش راحت بشی و قبولش کنی هرچقدر که ذهنت مقاومت کنه و آسمون ریسمون ببافه که نمیشه، چطور؟ کی؟ کجا؟
ما توی خورستان گرما و شرجی زیاد دیدیم و الان کاملا وضعیتت رو درک می کنم.
توصیه می کنم کفش چرمی نپوش چون ذوب میشه می چسبه به پات.
عزیزدلم، من ازت یاد گرفتم توحید یعنی همه چیز.
استاد گفته بود ولی دیدی مدرسه که بودیم گاهی معلم با اینکه عالی درس داده بود و ما جزوه هم نوشته بودیم ولی خوب شیرفهم نشده بودیم؟ بعد یه شاگرد زرنگ که واسمون توضیح میداد تازه اصل قضیه رو به زبون شاگردی خودمون متوجه می شدیم.
الان دقیقا قضیه من با تو اینه.
نگاه می کنم به روند تغییرت. تکرار می کنم که چه کارهایی کردی. چه تصمیمات اساسی گرفتی و پاش موندی.
روزمره هات رو به خاطر میارم و می فهمم لمس می کنم که دقیقا استاد داره چی میگه.
خیلی این نکته برام مهمه که پای تصمیماتمون بمونیم و علی رغم نگرانیها، احساساتی شدنها، ضعفهای شخصیتی که از بچگی داریم یدک می کشیمشون، اتفاقات ناجالب یا دیر دریافت کردن هدایتها بازم سر تصمیممون بمونیم و جا نزنیم.
من اینا رو از تو دارم یاد می گیرم و مطمئنم یه روزی یه برهه ای یا جایی به دردم می خوره.
تو با اون قرآن سبزرنگ توی قلبت کاری کردی کارستون.
مرزهای احساس ارزشمندی رو جابجا کردی اصلا.
مرزهای ترقی شخصیتی و قدرت مستقل عمل کردن رو درنوردیدی (درنوردی دندی!!!)
همیشه خود الانت رو بزرگ کن و به خاطر بیار از کجا به کجا رسیدی، چون الگوی خیلیها از جمله من شدی.
هیچوقت خدا ما رو معطل نگذاشته و پا بندازه روی اون یکی پا تا ما هی بال بال بزنیم.
همیشه جهان مشغول اجابت ما بوده و هست حتی قبل از درخواست.
این چشم مادی ماست که نمی تونه پروسه رو ببینه و هی میگه کی و کجا و چطور.
تو استادیار منی و روزی که ببینمت اول تعظیم می کنم بعد بغلت می کنم.
به اون لحظه که فکر می کنم اشکام سرازیر میشه مثل همین الان.
الهی شکر در تمام طول 3 ساعت و خورده ای که گذشته تا آزمایش دیابت بارداری بدم مشغول کامنت نوشتن بودم و نفهمیدم زمان چطور گذشت و اطرافم چه اتفاقاتی افتاد.
اینم از معجزه شاگردی استاد عباسمنش.
حسن ختامش هم عرض ادب خدمت شما سعیده جان شیرینم با طعم نارنگی!
پس کاری به کار کسی که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا [و لذات و بهرهمندیهای آن] چیزی نمیخواهد نداشته باش.
قربون خدا برم که اینقدر واضح و شفاف با ما صحبت می کنه
=========================
سلام سلام سلاااام به روی ماه تو سعیده جااااانم
الهی که غرق نور الله بشی که با این کامنتت قلبم روشن تر شد و نشانه ای دیگر دریافت کردم… خدایا شکرت … آخه کی جز تو می تونه اینقدر عالی پازل رو بچینه؟؟
«یادم میاد سالهای قبل از آشنایی با ابراهیم جانم، بعد از یک رابطه عاطفی شکست خورده با زخم عمیقی درگیر شده بودم که چندین سال این زخم تازه مونده بود و آزارم می داد.
یک سال طول کشید تا من تجدید روحیه کنم اما من دقیقا یک سال از شهریور 95 تا شهریور 96 هر روز تلاش کردم و خواستم که عوض بشم.
من عوض شدم و شرایط به طرز شگفت انگیزی همراه من تغییر کرد.
چقدر الان خدا رو شکر می کنم که اون رابطه شکست خورد، اصلا شکست خورد تا من یاد بگیرم رابطه درست چیه.
انسان درست کیه.
من با کی و با چه جنس آدمی احساس آرامش و آسایش بیشتری دارم.»
خدایا شکرت…. شکرت… شکرت
نشانه چی بود؟؟
سارا جانم فکر نکن تو این رابطه، عمرت تلف شده … بلکه تو بزرگتر شدی … خواسته هات از رابطهی عاطفی مشخص شده… خواسته هات از شریک عاطفی مشخص شده…
و نشانه ی بعدی کلمه شهریور بود … در تایید نشانه های قبل که بهم گفته بود تا قبل از 15 شهریور تکلیفت مشخص میشه
خدایا شکرت برای نشانه هات که اینقدر واضحه
==========================
دیشب ساعت 12 به بعد اومدم ویژگی های شریک عاطفی مدنظرم رو تو نت گوشیم نوشتم … الان میارم اینجا کپی می کنم تا ردپا بشه:
«شریک عاطفی»
من یه شریک عاطفی می خوام که موحد و ثروتمند باشه… حنیف باشه… جهان بینی و عقاید و اصولمون با هم بخونه… عاشق من باشه و عشق بی قید و شرطش رو بهم بروز بده… تحت هر شرایطی بهم احترام بزاره و با احترام باهام صحبت کنه… رابطه مون بدون وابستگی باشه… شخصیت من براش مهم باشه و تمایلات جنسی براش اولویت نباشه… از نظر سطح تحصیلات بالاتر از من باشه… اعتماد کامل به هم داشته باشیم… صداقت و درستکاری جزو شخصیتش باشه… متعهد باشه… توقع تو رابطه نباشه…
زندگیش هدایتی باشه… صدق بالحسنی جزو شخصیتش باشه… منطق پشت رفتارهاش باشه… احساس لیاقت بالایی داشته باشه… آزادی زمانی، مالی و مکانی داشته باشه… صورت زیبایی داشته باشه… اندام متناسبی داشته باشه… ساعت ها با هم حرف بزنیم… از کنار هم بودن بی نهایت لذت ببریم… عااااشق آشپزی باشه… شاد و شوخ طبع مثبت باشه… کاملاً سالم باشه از لحاظ جسمی و روحی و احکامات قرآنی… هر موقع یکی از ما دوست داشت تنها باشه، بر اساس اصل ازادی، خواسته اش محقق بشه یا بتونه تنهایی سفر بره و در کل مقید به اصل آزادی و اختیار باشیم… حوزه کاریمون مرتبط باشه مثل استاد عباسمنش و مریم جان… مهربان باشه… شکور باشه… با عشق برام کادوبخره و سوپرایزم کنه… با هم زیبایی های جهان رو تجربه کنیم… و هر چی که باعث میشه من لعلک ترضی بشم ولی هنوز برام واضح نشده… من لایقشم و انک انت الوهاب
بعد از نوشتن این موارد در رابطه، بلافاصله کمتر از یک دقیقه این ایه اومد:
من تسلیم جریان هدایتم و بدون هیچ پش فرض ذهنی اجازه میدم فرمون زندگیم دست تو باشه
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ… خدایا بر ما صبر ببار و ما را در حال تسلیم بمیران
با کلی حال خوب رفتم خوابیدم
و امروز صبح همسرم خواب دیده بود که:
در یه جمعی رفتیم… من و همسرم به خاطر تعصباتش، دچار تضاد شدیم… و من از اون محیط اومدم بیرون… و اون و طایفه اش در اون محیط، تضادشون شدیدتر شده بود(تعصبات قومی )
پیامش برام این بود که:
سهم من اینکه روی خودم کار کنم بدون منیت و تعصب، تسلیم جریان هدایت بشم…
و نشونه ی بعد این بود که هدایت شدم به جلسه 5 قدم 2… که نکته ای که بهم چشمک زد رو اینجا می نویسم:
اصلاً نیازی نیست به زور دیگران رو تغییر بدی… که اگه تو مدارت نباشن، بزنن تو ذوقت … تو فقط روی خودت کار کن… زیبایی ها و خوبی ها رو بلد کن… با صحبت کردن در موردشون، به انرژی جهت بده… وقتی متعهدانه این کار رو انجام بدی، آدم های اطرافت عوض میشن و اگه نخوان که تغییر کنن، جهان ادم های بهتری رو به سمتت هدایت می کنه که با تو پایه باشه برای توجه به زیبایی ها و خوبی ها مثل عزیز دل استاد مریم جانم
به نام خدای نور، نوری بر روی نور، نوری بالای همه نورها، نوری که هیچ نوری شبیه آن نیست.
سلام سارا جانم، سارا یعنی خالص و بی غل و غش
درست مثل اسمت صاف و صادق و شفاف نوشتی. کامنتت عالی بود، چون حست عالی بود. چون قلبت صاف شده.
نمی دونم از کی. نمی شناسمت، گذشته و حالت رو نمی دونم. اما چیزی که برام واضح شده اینه که الان خیلی خالص و بی پیرایه هستی. زلالی مثل آینه. مثل آب.
اولش فکر کردم مجردی، بعد که متوجه شدم متاهلی و داری با وجود شرایط نامساعد زندگی مشترکت این درخواستهای واضح و زیبا رو از رابطه عاطفیت به جهان ارائه میدی اصلا برق از کله ام پرید.
خیلی تحسینت کردم و ازت درس یاد گرفتم. مرسی که بهم یاد دادی همینی که هست رو نپذیرم هرچند که از خیلی از جنبه ها همسرم خیلی عالیه، ولی خوب هیچکس پرفکت نیست.
می تونم همین الانم درخواستهام رو در مورد شریک عاطفی به جهان اوردر بدم و امید داشته باشم که اتفاق بیفته.
درسته که من نمی تونم کسی رو تغییر بدم ولی جهان که میتونه از بی نهایت طریق احساس آرامشی که مد نظرم هست رو بهم بده.
من نمی دونم، خدا که میدونه.
خیلی آموزشهای 12 قدم و الانم دوره احساس لیاقت و همین فایلهای ارزشمند رایگان استاد روی روند پخته تر شدن شخصیتم تاثیر گذاشته که یکی از نتایجش همین فاصله گرفتن از مدار مسخره کنندگان بوده.
حتی گهگاهی که با همون افراد صحبت می کنم دیگه خبری از اون رفتارهاشون نیست. دیگه با من مثل قبل نیستن.
ولی آیاتی که برام نوشتی حجت رو بر من تکمیل کرد و دلمو قرص کرد که اگه هیچکس نباشه، خدا هست. در همین نزدیکی!
همون خدایی که با نشونه ها باهات صحبت کرده و گفته که اندکی صبر، سحر نزدیک است…
منم دوستت دارم و خیلی به وجود دوستان خوبی مثل شما افتخار می کنم.
و اینکه برای انسان [هیچ دستاوردی] جز تلاش او [=ثمرهای در آخرت] نخواهد بود؟
سلام سلام سلااااام عزیز دلم … سعیده جانم…. دختر مرررررسی که برام نوشتی… نمی دونی چقدر حالم بهتر شد … اصلا همون اول کامنتت برام کلی نشونه داشت …. بزار برات تعریف کنم… از خدا می خوام بر عقل و درک و قلبم من بباره و چیزایی که باید نوشته بشه رو بهم بگه تا رد پا بزارم از مسیرم…
دوست عزیزم که واقعاً خیلی دوستدارم، همسر منم ویژگی های خوب خیلی زیادی داره و مطمئن هستم اگه در کنار شریک عاطفی قرار بگیره که جهان بینیشون شبیه باشه، قطعاً احساس خوشبختی می کنن…
با اموزش های استاد یاد گرفتم از خدا بهترین هاش رو بخوام… به کم قانع نباشم… چون من اومدم لعلک ترضی بشم چون من اومدم به فلاح برسم یعنی استعدادهام شکوفا بشه… چه موقعی این اتفاق می افته؟ وقتی شرایط مساعد باشه… خب منم ازش همینو خواستم… الان شرایط من مساعد نیست... راضی نیستم… من ویژگی های شخص مورد نظرم رو که با کاتالوگ های خدا یا تضادهام بهش رسیده بودم رو بهش گفتم… ولی وابسته به شخص خاصی نشدم… و اجازه میدم که خودش منو ببره به شرایط مساعد …
خب بریم سراغ نشانه هایی که از کامنت شما دلبر جااااانم گرفتم:
سلام سارا جانم، سارا یعنی خالص و بی غل و غش
این خالص و بی غل و غش بودن دقیقاً قدم چهارم من بود که خدا گفت باید بردارم…(قدم های قبل رو در پاسخ به کامنت فاطمه و رسول جان در فایل تسلیم بودن در برابر خداوند، نوشتم)… بزار برم از نت گوشیم گفت وگوهای خودم و خودش رو بیارم اینجا :
و مانند کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند و خدا نیز آنها را به فراموشی خودشان برد آنها به راستی بیرون رفتهاند.
رب نازنینم سلام… سلامی از جنس نور و عشق… از جنس خودت… خدایااااااا شکرت برای نعمت قرآن که گنجی تمام نشدنی… کمکم کن قدردانش باشم. خدایا چگونه شکرت رو بجا بیارم که شایسته ات باشه؟؟…
مولای من… من به شکرانه قرآن، تازه دارم باورت می کنم… و اینقدر عاشق گفت و گو باهات شدم که حد نداره… تو این مدت چقدر به خودم ظلم کردم که فراموشت کرده بودم و خودمو هم فراموش کرده بودم و واقعا فاسق بودم… بله یار شیرین و دلبرم… کسی که تو رو فراموش کنه، خودشم فراموش می کنه… تمرکزش میره روی دنیای بیرون… به عوامل بیرونی قدرت میده… لذت و رسیدن به خواسته هاش رو گره میزنه به عوامل بیرونی… و نتیجه شرک، فسق و زندگی جهنمی…
به قول خودت وقتی ادم خودشو فراموش می کنه… دچار خلأ میشه… و برای پر کردن این خلأ میره بیرون… و وابسته میشه به عوامل بیرونی… یعنی اون عامل بیرونی می تونه حالشو خوب یا بد کنه… یعنی با این سبک واقعاً فاسد میشه و به قول قرآن فاسق میشه
نکته: فراموشی خدا⬅️فراموشی خود⬅️ خلأ ⬅️ پناه بردن به عوامل بیرونی⬅️ فسق
خب این متن اول ستاره قطبی من بود که مزین شده بود به این آیه ی بی نظیر
حالا بریم به قسمت سوال ستاره قطبیم:
#بیستویکم_مرداد
خدایا در راستای اجابت شریک عاطفی مدنظرم، امروز سهم من چیه؟؟
– [با پاک شدن از رنگ تعلّقات تعصّبآمیز، به] رنگ خدایی [آیین ابراهیم درآیید]، و کیست از خدا نکوتر در رنگ آمیزی؟ و ما، تنها عبادتگران [=پذیرفتگان رنگ و اسماء نیکوی] اوییم.
از دو صد رنگی به بی رنگی رهی ست
رنگ چون ابر است و بی رنگی مهی است
یعنی:
رنگ مثل ابر مات و تیره است و بی رنگی مثل ماه، روشنی بخش است… وقتی بی رنگ باشی خدا رنگت میزنه و کی بهتر از خدا برای رنگ امیزی
واااای خدای من این دقیقاً همونی که تو هم بهش اشاره کردی… سارا یعنی خالص و بی غل و غش
و در پی چیزی [یا کسی] که به آن علم نداری مرو [و بدان که] گوش و چشم و دل [=ابزار سه گانه شناخت تو] تماماً از این [پیروی کورکورانه در پیشگاه الهی] مورد پرسش قرار میگیرند.
یعنی سارا جانم حواست به فرهنگ غلط جامعه باشی… نکنه بخوای همرنگ جماعت بشی… بی رنگ باش… و پشت رفتارهات منطق علم، یا هدایت، یا قرآن باشه… حواست باشه چشم و گوش و ذهنت مسئول هستن… چرا؟؟ چون خالق زندگیت هستن
ببین چه خدای بی نظیری داریم… اینقدر واضح با آدم حرف میزنه… خدایا شکرت… مولای من، اخه من چطوری شکرت کنم که شایسته ات باشه؟؟…
بعدش بهم تذکر داد که برای خالص شدنم بابد مراقب طغیان از حق باشم با این آیه:
و [خلوص] حقّ را به باطل [هوای نفس و نظریات خود] نپوشانید و آگاهانه حق را پنهان نکنید.
دو افت که همواره حق رو تهدید می کنه: 1. تلبیس 2. کتمان اگاهانه اولی را نفس زینت میده و به نفع شخص توجیه می کنه(کلاه شرعی)… و دومی به کلی نادیده گرفته میشه و پوشانده میشه… و اینا باعث میشه در مسیر غیر دین خدا باشی و ولایت دیگران رو قبول کنی…
واااای از دست این کلاه شرعی گذاشتن و توجیه کردن رفتارهامون و یا گاهی حقیقیت برامون آشکار میشه ولی تعصب اجازه نمیده بپذیریمشون که خدا اینجا اخطار میده
بعد میدونی بهم چی گفت؟
نجم:25
فَلِلَّهِ الْآخِرَهُ وَالْأُولَى
[چنین نیست، امور] دنیا و آخرت در اختیار خداست.
مرررسی که بهم میگی نگران عوامل بیرونی و نتیجه نباشم چون اینا سهم توعه… من باید سهم خودمو عالی انجام بدم… و بیرون از خودم رو بسپارم به تو
ببین آخه کجا می تونستم همچین صاحب اختیاری پیدا کنم… قربونت برم یار دلبر و شیرینم
ای مردم، همه شما [در مسیر کمال] نیازمند به سوی خدایید، تنها خداست که بینیاز و ستوده شده است.
مولای من… مولای من… همواره من محتاج توأم… تویی که از نقاط قوتم، از استعدادهام، از ترمز و ناخالصی هام، از عوامل بیرونی خبر داری و به همه چی محیطی و همه چی مال توعه و تو داری اداره می کنی… تو غنی و حمید هستی… من اجازه میدم همواره فرمون زندگیم دست تو باشه تا هم لذت ببرم و هم استعدادهام شکوفا بشه
بیتردید کسانی که گفتند [=اعلام کردند] ارباب ما خداست، پس از آن استقامت کردند(کم نیاوردن و جا نزدن)، نه ترسی برای ایشان است و نه چنین کسانی اندوهگین میشوند.
گفت : ببین حواست باشه من دعات رو اجابت کردم ولی تو کم نیاری هااااا.. جا نزنی هاااا… منو باور کن… منو باور کن… من رب و صاحب اختیار توأم… نگران نشی هاااا… نترسی هااااا
و بعد با آیه 110 اسراء بهم گفت اسماء الحسنی رو دانلود کن و زیاد گوش بده
و بعد با آیه ی 104 بقره بهم گفت : سارا جانم …. نکنه گزینشی عمل کنی… تو باید تسلیم جریان هدایت بشی… نه اینکه اگه جایی برات سخت بود یا ناخوشایندت بود، انجام ندی… باید مثل بیماری که برای درمان میره پیش طبیب، تو هم تجویز منو به موقع و کامل انجام بدی
دیدی چقدر همه چی بدون عیب و نقص… و بعدش تو پیام میدی که نشانه ای باشه برام که جریان هدایت رو درست فهمیدم
و اینکه نوشتی: اندکی صبر، سحر نزدیک است!!!
عااااااشقتم دست خدا… عاااااشقتم … مرررسی که به حرف قلبت گوش کردی و نوشتی
برات بهترین ها رو ارزو می کنم چون لایق انعمت علیهم هستی
و اما حسن ختام این کامنت که همش نوری بود از رب العالمین:
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری گمانها بپرهیزید که بیتردید برخی از گمانها[ی منفی] گناه است، و [برای کشف معایب مردم] تجسّس نکنید و به غیبت یکدیگر نپردازید، آیا هیچ یک از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد!؟ مسلماً از این کار کراهت دارید! پس از [نافرمانی] خدا پروا گیرید و [برای غیبتهای گذشته توبه کنید که] خدا توبه پذیر مهربان است.
همان که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را به چالش [در سختیها برای رشد و کمال] بیندازد تا [معلوم شود] کدام یک از شما نکوکارتر است و او فرادست [در عقوبت ستمگران] و آمرزگار [گناه مؤمنان] است.
سلااااااام سلاااااااااام به تو که نور خدایی… دختر چیکار کردی با این کامنتت…بغضی گلوم رو گرفت … بغضی از جنس شکرگزاری و تسلیم و خشوع… خدایا شکرت.. خدایا شکرت… شکرت که زهره جان رو آوردی تا کامنت منو که خودت نوشته بودی، بخونه…. و بعد بهش بگی بنویسه تجربه اش رو… و منی که الان تو آسمون روی ابراااااام…. اینقدر سبک شدم…. خدایا مگه داریم!!! … مگه میشه!!!…. آره سارا جانم با خدا هم داریم و هم میشه…. اونم به راحتی… به راحتی… به راحتی….
واااای دختر مرررررسی که برام نوشتی
بزار برم بازم این نور رو بخونم تا بیشتر روشن بشم و قلبم بگه چی برات بنویسم:
آره عشقم… کاملاً درست میگی انرژی سحر فوق العاده است .. اصلا قدم هایی که باید بردارم در سحر بهم الهام شد… خودش منو ساعت 4 بیدارم کرد… تو یکی از کامنت ها رد پا گذاشتم که به خدا گفتم خوابم میاد… ولی اینقدر وعده هاش برام شیرین و جذاب بود که خوابم پرید…
«سحر یک شنونده ی عالی داره که به دور از حواشی روزمره بغلش میکنی و براش میگی و مینویسی و لذت میبری و باور داری که میشه»… عاااااشقتم زهره جان
بزار این قسمت از نور کامنتت رو یکبار دیگه اینجا کپی کنم:
«این بار براش نوشتم :
کم و کوتاه اما با قدرت
از قلبم نوشتم
تکرار میکنم سارا جون
از قلبم نوشتم :
خدای قشنگ و قدرتمندم :
حالا که بهم قدرت دادی که سدها رو بشکنم و با سه قل مهاجرت کنم وقتش رسیده برای بچه ها یک بابای به تمام معنا و یک دوست برامون بفرستی ،
جوون و مجرد باشه
خوش اخلاق و چشم پاک باشه
اگر هم این مورد و در بین 8 میلیارد انسان نداری
همین امشب نطفه ی این شخصی رو که میخوام منعقد کن و رشدش بده و بفرست برامون
منتظرم .
….
یار دلبر و شیرینم… مولای من… من به حز تو پناهی ندارم هاااا… من به کمک هات، من به هدایت هات فقیرم… فقیرم… فقیرم… تو غنی… تو غنی… تو غنی… منم منتظرم… تو خلف وعده نمی کنی… اینو برای ذهن منطقی خودم می نویسم که فراموش نکنه:
«إِنَّکَ لَا تُخْلِفُ الْمِیعَادَ»….بی گمان تو خلف وعده نمی کنی
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ»… مهر تایید خداوند که میگه… بله صد البته که خداوند خلف وعده نمی کنه….
(ممنون از حمید حنیف عزیز بابت این سندی که برامون رو کرد)
مولای من… مولااااای من… ای رب العالمین… تویی که همه چی رو از عدم خلق کردی… تویی که همه چی مال توعه… تویی که همه چی رو بدون عیب و نقص، خودت اداره می کنی… تویی که به همه چی محیطی… ببین… ببین دارم تلاش می کنم تا تسلیم حریان هدایت بشم… ببین دارم تلاش می کنم به اندازه ای که در توانم هست شخصیتم رو طبق قدم هایی که بهم گفتی، تغییر بدم… خدای مبارک من…( تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ(54 اعراف)
چقدر رب العالمین پر خیر و برکت… یعنی ارامش و مفید بودن… همیشگی و جاوید)… منو غرق خیر و برکتت کن… قدم هام رو استوار کن… به تلاش هام خیر و برکت بده …
خدایا منم دوست و شریک عاطفی می خوام که بوووووی تورو بده… بپووووی تو رو بده… چقدر این جمله همونی بود که می خواستم (مررررسی زهره جاااانم)
خلاصه خدایا کمکم کن این خواسته ای که اجابتش کردی، رو در بهترین زمان و مکان دریافتش کنم و لعلک ترضی بشم و به فلاح برسم….
آمین یا رب العالمین
«قلبت که بخواد و بنویسه ، انرژی حاکم بر روزگار تاییدش میکنه
باور داشته باش»
زهره جان … قلبم شدیداً می خواد… شدیداً…
باورش دارم… باورش دارم
و مُهر نهایی رب العالمین از زبان دستش:
«به همین زودی ها ، خیلی ساده و زیبا ، اون کسی که منتظرش بودی از راه میرسه و اونوقته که با هر دیدنش با هر بوئیدنش یاد سحر و عشقبازی با معبودت میفتی»
خدااااااایا مررررسی
خدایا کرور کرور شکرت
منم دوستدارم زهره جانم (استیکر بووووووس) … منم دوستدارم… ان شاءالله به زودی میام و برات می نویسم که چطور راحت و لذت بخش و از مسیر کوتاه، خدا برام خدایی کرد… و دقیقاً اونی که قلبم می خواد رو به زندگیم آورد…. و چطور لعلک ترضی شدم
زهره جااااااانم… خیلی برات خوشحالم…. خیلی تحسینت می کنم که اینقدر عالی خلق کردی این زندگی پر از نور رو
بهت تبریک میگم و بی نهایت تحسینت می کنم که با سه قل مهاجرت کردی … بزار با قلم سعیده جان بهت یه مژده ای بدم و بگم که مزد مهاجرت چیه:
دیروز با خوندن سوره ی واقعه فهمیدم روز قیامت ،آدم ها به دو دسته تقسیم نمیشن،بلکه به سه دسته تقسیم میشن: اصحاب یمین که درست کارها هستن،اصحاب شمال که بدکاران هستن و یک دسته هم هست به اسم:
پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی و درستی از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود است و آنان هم از خدا راضی هستند؛ برای ایشان بهشت هایی آماده کرده که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنجا برای ابد جاودانه اند؛ این است کامیابی بزرگ.
مباااارکت باشه VIP بهشت خداوند… که برای مهاجران تدارک دیده شده
تحسینت می کنم که اینقدر خدا رو باور داشتی که تسلیم شرایط نشدی و نخواستی مثل اکثر خانم های جامعه که به هر دلیلی تنها میشن، بسوزی و بسازی … مررررسی الگوی بی نظیر من
تحسینت می کنم که اینقدر خودت رو باور داشتی و اینقدر خودت رو لایق دیدی که درخواست کردی. خدایی که همیشه اجابت می کنه
شجاعت و جسارتت رو تحسین می کنم… تو دل ترس ها رفتنت رو تحسین می کنم… بت شکستن هات رو تحسین می کنم… بت شکستن هات رو تحسین می کنم… تو لایق VIP خداوند در بهشت هستی و به خاطر همین هم خدا دوستی بهت داد که بوی خودش رو میده
(این مناطق نزدیک به محل سکونت و تحصیلم بودن قبل از ازدواج، یعنی نقطه امنم هم محسوب میشدن)
ولی جایی مشغول به کار نشدی.
البته موقعیتی تو بلوار فردوس فراهم شد که جذبت کنن ولی تصمیم گرفتی نری، چون مسیرش دور میشد برات و رفت و امد سخت، ضمن اینکه برای کامپیوتر میخواستنت نه هنر و تو اصلش برای هنر رفته بودی ولی مصاحبه کامپیوتر هم انجام دادی.
خلاصه اینکه جایی مشغول نشدی باعث سرزنش خودت میشد.
و یه مدرسه تو جنت اباد شمالی هم بود که گفت سال بعد.
سال بعد رفتی مصاحبه و اتفاقا پذیرفته شدی، قرارداد هم بستی، مرداد و شهریور چند بار رفتی و اومدی و اولین روز مدرسه که رفتی، اعلام انصراف کردی…
و یادمه چقدر سبک بودی و خوشحال برگشتنی تو اتوبوس.
چون انتخاب کردی که میخوای عذاب بکشی یا نه؟
چون تدریس غیر حضوری برات ناسازگار بود تو اون مدرسه و شرایط.
تو حضوری میخواستی.
و دلیل محکم دیگه ات این بود که مسیر خیلی دوره تا خونه، به عبارتی شاید حدود 1/5 ساعت تو راه بودی تا برسی اون مدرسه.
البته دلیل مصاحبه هام تو اون مدارس این باورِ محدود کننده بود که فکر میکردم باید منطقه مو عوض کنم تا شرایط حقوق و امکانات تدریسم بهتر شه.
این مدرسه نه تنها حقوقش بهتر نبود، مشکل عمده اش دوری هم بود، بلکه بی امکاناتی هم بود.
موقع قرارداد بستن هیجان داشتی و فکر میکردی خوبه دیگه، اما بلافاصله بعد قرارداد ابرهای هیجان رفت کنار و واقعیت عیان شد که تو دقیقا چرا اینجا با این شرایط که بهتر از جای قبلی که نیست هیچ، کمتر هم هست، موافقت کردی؟؟؟
بله و تو با جمع بندی درست انصراف دادی، هر چند که خیلی سختت هم بود.
خونه ی ما تا قبل ازدواج جنت اباد بود، و دانشگاهم جنت اباد شمالی، احساس انس و الفت داشتم اونجا که رفتم مصاحبه.
در صورتی که بعد ازدواج ساکن تهرانسر شدم.
فکر میکردم منطقه بالاتر و بهتر لِوِلِ بهتری داره از همه جهات، که برام نداشت، چون باور پشتش غلط بود.
باور نداشتم تو تهرانسر هم مدرسه و مدیری پیدا میشه که قدر هنر و مهارتم رو در هنر و تدریسش بدونه…
شاید ایراد از خودم بود که در وهله ی اول خودم ارزش برای خودم و مهارتم و توانمندیم قایل نبودم.
برگردیم روی درس ها و موهبت ها و پاداشهای مدرسه جنت اباد شمالی، تو مرداد و شهریوری که رفتم و اومدم و بعد اول مهر انصراف دادم.
– تونستم 2 دوز واکسن کرونا رو به دلیل معلم بودنم و با معرفی اون مدرسه بزنم زودتر از موعد.
اون موقع هنوز واکسن زیاد نبود.
– اعتماد به نفسم تو مصاحبه ها بالاتر رفته بود.
اینکه تنها میرفتم و گفتگو میکردم با مدیرها، معاونین و …، رزومه مفصلمو نشون میدادم، به عبارتی خودمو پرزنت میکردم خیلی اعتماد به نفسمو بالاتر برد، یه جور تمرین عملی یا حتی نزدیک به اگهی بازرگانی دوره عزت نفس بود، البته فقط در مورد مهارتهام در تدریس هنر و خلاقیت هام در آموزش هنر.
– نقاشی های قشنگ روی دیوارِ حیاطِ مدرسه دیدم و تحسین کردم ذوقِ مدیر و همکارانش رو.
– تو جلسه همکاران اون مدرسه شرکت کردم یک بار. یه عالمه ادم جدید دیدم و تو جمعشون وارد شدم.
با یکی دو نفر تو اون مدرسه دوست شدم.
– ویدیوی اول سال گرفتم برای هنر اون مدرسه.
– جالبه وقتی انصراف دادم، با قطعیت و محکم گفتم مدارکم رو هم بدن.
جالب بود که من سفته ای که گفته بودن بدم مدرسه اصلا نداده بود از اول و بدون هیچ مشکلی خارج شدم از مدرسه بدون هیچ دردسری.
– و مدتی بعدش تو موسسه اوریگامی مشغول به کار شدم که عاشقش بودم.
خودم شاگرد اونجا بودم و عاشق تک تک اعضاش.
خلاصه که متوجه درس ها و پاداش هام در این مسیر شدم، همینطور ضعف ها و باگهای شخصیتی ام.
ولی میخوام به خودم بفهمونم بهتر درک کنه فقط روی موفقیتهایی که تو ذهنش قفلی زده روشون حساب نکنه، یه مقداره دایره نگاهشو بازتر کنه، از بالاتر و از شعاع بیرونی تری نگاه کنه به خودش و رشدهاش و مسیرش و …
من قبل این کامنت داشتم تو دفترم مینوشتم و یهو کشیده شدم سایت و اینجا.
مرسی که کامنتت انگیزه داد بهم تا خودمو واکاوی کنم.
لذت میبرم که کنکاش میکنم تو خودم.
کیف میکنم کم کم دارم یاد بگیرم از اون سمانه ای که فقط جلوی پاشو میدید تبدیل میشم به سمانه ای که از خودش فاصله میگیره و از بالا به خودش نگاه میکنه و تحلیل میکنه.
الهی شکر.
و یه نکته دیگه که کامنتت بهم یاداوری کرد:
اینکه هر لحظه میشه درخواست داد تو رابطه هامون چی میخوایم، محدودیتی نداره.
رابطه همسری، با مادر پدر، خواهر برادر، دوست، همکار، همسایه و …
و البته که خودم باید نزدیک شم به چیزی که درخواستشو میدم.
اگه رابطه توام با صداقت میخوام، خودم باید صادق باشم و …
برقرار و شاد باشی سارا جان.
داستان اشناییت با سایت رو هم خوندم، بسیار جذاب و الهام بخش بود.
نمیدونستم معلمی و بسیار خوشحال شدم.
نکات و داستانی که اینجا نوشتم جزو زیبایی های زندگیمه، امروز نرفتم تو صفحه زیبایی ها را ببینیم، همین کامنت میشه توجه امروزم به زیبایی ها.
چقدر با نگاه بهبودگرایی و توجه به جریانِ هدایت میشه زندگی رو برای خود شیرین و اسان و زیبا کرد.
من الان متوجه شدم که کامنت من برای متن این ویدیو انتخاب شده :) خیلی خوشحال شدم.
اما خوشحالی ام یه دلیل دیگه هم داره. الان داشتم سوره ی اللیل رو میخوندم و با جست و جوی معنی یه واژه ی خاص از این سوره، متوجه شدم چطور باور «پول چیز بدیه» یا «پول باعث میشه آدم بدی بشیم» در ذهن ما ایجاد شده!
فکر میکنم فهمیدن این نکته به ساختن باورهای مثبت درباره ی ثروت کمک میکنه چون خیلی از ما فقط به خاطر پذیرفتن بی چون و چرای ترجمه هایی که برای قرآن نوشته شده، خودمونو از پول دور کردیم!
حالا نکته چیه؟
همونطور که در این ویدیو گفته شد، سوره ی لیل به وضوح قانون رو توضیح داده.
داشتم این سوره رو میخوندم تا رسیدم به آیه ی ۱۸ که درباره ی ویژگی پرهیزکارانه: الَّذِى یُؤْتىِ مَالَهُ یَتزََکى
اولین ترجمه ای که خوندم این بود: همانکه مالش را میدهد که پاکیزه شود
برداشت من از این ترجمه اینه که پول چیز بدیه و باید بخشی از اموال رو ببخشیم تا از بدی ها پاک بشیم و فقط در حد ضرورت نگه داریم!!! (شما هم چنین برداشتی دارید؟) من «یتزکی» رو در لغتنامه جست و جو کردم و معنی مشتقات و ریشه اش رو خوندم. به طور کلی دو تا معنی داره: ۱- پاک شدن۲- رشد و فزونی و برکت
بعد گشتم ببینم آیا مترجمی بوده که این واژه رو به عنوان فزونی و برکت ترجمه کرده باشه. یکی پیدا کردم. ترجمه اینه: «همان که مال خود را انفاق مىکند تا رشد و نمو کند.»
حالا برداشت من از این ترجمه اینه: وقتی پول رو ببخشی، چیزی از مالت کم نمیشه، بلکه رشد میکنه و بیشتر میشه! یا میشه اینطور برداشت کرد که بخشیدن اموال باعث رشد خودمون میشه. اما از اونجایی که این کلمه بیشتر معنی «فزونی» داره، به نظر میرسه درباره ی زیاد شدن امواله. در ضمن، این مفهوم با آیات دیگری که درباره ی بخشش اموال هستن کاملا هماهنگه.
سلام و درود بر استاد گرانقدر؛خانم شایسته گرامی و عزیزان همفرکانس
خدا رو شکر می کنم که آدینه ام را با دیدن این فایل زیبا و پر از الهام و هدایت آغاز کردم و از دیدن این تصاویر زیبا و سخنان ناب که قانونمندی های هستی را به ما یادآوری کرد استفاده کردم و لذت بردم و خداوند را سپاس گفتم.
تصاویر که شروع شد از دیدن این لوکیشن واقعآ تعجب کردم بخصوص وقتی استاد گفتند که برف باریده چند سانتی و من ایشون و نگاه می کردم که چرا آستین کوتاه پوشیده اند و احساس سرما نمی کنند! نکنه برف آنجا گرم باشه😂 تا وقتی که استاد گفتند اینها شنهای روان و نرمی هستند که عین برف سفید و مثل آرد نرم هستند و من تا بحال همچی چیزی را نه دیده بودم و نه شنیده بودم و اگر استاد با پا شنها را لمس نمی کردند باورش برایم سخت بود. خدایا شکرت بابت معجزات بی اندازه ات؛ خدایا شکرت بابت زیبائیهای بی اندازه ات؛ خدایا شکرت بابت نعمت های بی شمارت؛ خدایا شکرت بابت دیدن اینهمه زیبائیهایت.
چقدر بحث هدایت برایم جذاب؛ شگفت انگیز و باورساز است. وقتی که باور داشته باشیم که خداوند در هر لحظه در حال هدایت ماست؛ کافیست که در احوال و اتفاقات زندگیمان دقت کنیم و بدانیم که در این جهان هیچ چیزی اتفاقی اتفاق نمی افتد!
همه ما در حال هدایت شدنیم کافیست که از خداوند بخواهیم که ما را به سمت خوبی ها؛ زیبائ ها؛ ثروت ها؛ فراوانی ها؛ مهربانی ها؛ شادی ها؛ موفقیت ها؛ عشق و مودت ها و هر آنچه لازمه خداگونه بودن است هدایت کند «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» نه اینکه بخواهیم به سمت ناخواسته ها؛ به سمت زشتی ها؛ به سمت فقر؛ خشونت؛ جنگ؛ آشوب و هر آنچه که با فطرت ما در تصاد است هدایت کند. زیرا خداوند ما را به هر سمتی که بخواهیم هدایت خواهد کرد!
در مورد نمونه هایی از هدایت که استاد گفتید در کامنت هاتون بگید اولین چیزی که به ذهنم آمد همین دیدن این فایل و بودن در این سایت است.اگر ما در فرکانس این تعالیم و زیبائیها نبودیم هرگز جهان اجازه دیدن این زیبائی ها و این آموزشها و این آگاهی ها را به ما نمی داد و من به این موضوع ایمان دارم.
لحظه لحظه زندگیم در حال توجه به ندای درونم و هدایت پروردگارم هستم و وقتی که به احوال خودمان آگاهیم و در اتفاقات زندگی مان دقت می کنیم این هارمونی و این رد پای خداوند را در کوچکترین اتفاقات و لحظه های زندگیمان خواهیم دید.
من از لحظه ای که از خواب بر می خیزم و زندگی و روزم را آغاز می کنم این الهام و هدایت را در اولویت برنامه هایم قرار می دهم.باور کنید استاد من این نشانه ها و هدایت را حتی در رسیدن به چراغ های سبز راهنمایی و رانندگی که در مسیرم تا محل کارم هست می بینم و هر وقت حالم خوبه؛ هر وقت در حال سپاسگزاریم همواره در زمان مناسب به این گره های ترافیکی میرسم و پشت چراغ قرمز نمی مانم و انگار همون لحظه خداوند یک تیک سبز به حالم و زندگیم و مسیری که قرار دارم و زندگیم می زند و دائمآ خداوند را بابت همین اتفاقات به ظاهر بی اهمیت و ساده سپاسگزاری می کنم و باورهایم را قوی و قویتر میکنم و نشانه های خداوند را بیشتر دقت می کنم که ببینم.
استاد من امسال دو بار به شمال مسافرت کردم که هر دو بار بر خلاف سالهای قبل که از ماه ها قبل می دانستم چه فصلی؛ چه ماهی و حتی چه روزی بروم، امسال فقط به ندای درونم و الهامات و هدایت پروردگار گوش دادم. سفر اولمان اینگونه اتفاق افتاد که یکی از خواهر زاده هایم یکروز که در دامن طبیعت بودیم بهم گفت که بیا با هم بریم شمال و این خواهر زادم تا بحال از من چنین درخواستی نکرده بود؛ این اتفاق در اردیبهشت افتاد و من هم ایام عید جایی نرفته بودیم. گفتم اگر کارم ردیف بشه چرا که نه! و خدا رو شکر همه چیز را خداوند برایم کنار هم چید و مسافرتمان که یکی از بهترین مسافرتهایم بود رقم خورد و من که تا بحال به علت فصل کارم و مدرسه رفتن دخترم و نبودن تعطیلات در این ماه به شمال نرفته بودم تجربه فوق العاده ای داشتم در نوشهر و فیلبند داشتم که آنرا مدیون توجه به الهام خداوندم.
مورد بعدی استاد در اواخر شهریور اتفاق افتاد که من داشتم روی دوره آفرینش کار می کردم و قصد مسافرت بر خلاف سالهای قبل در این ایام را نداشتم و اینهم بگم که من عاشق مسافرت رفتنم و سالی دو سه بار مسافرت خارج استان میرم و اکثر جمعه ها در دامن طبیعتیم بخاطر آب و هوای چهار فصلی که داریم، همسرم تا قبل از این زیاد تمایلی به مسافرت رفتن نداشت ولی هر چقدر به اول مهر نزدیک می شدیم میگفت باورم نمیشود که امسال شهریور نمی خواهی مسافرت بروی😅 تا اینکه شهریور داشت تموم می شد و خودش اومد گفت که باید ما رو قبل از شروع مدارس ببری مسافرت و من هم که اشتیاقشون رو دیدم باز بصورت هدایتی رفتیم انزلی و کنار ساحل جا گرفتیم و اینقد به ما خوش گذشت که چند روز بیشتر موندیم و هنگام برگشت متوجه اتفاقات کشور و این ناآرامی ها شدیم و منو همسرم دقیقآ این جمله را به خودمان گفتیم که خدا خواسته که ما در بهترین زمان در بهترین مکان باشیم و از این ناخواسته ها اعراض کنیم. به قول خانم مریم جان دنیا؛ دنیای هم فرکانسیه و حتی اگر ما چیزی را بخواهیم که با فرکانسمان هماهنگ نباشد جهان اجازه رفتن به آنجا را به ما نمی دهد و برعکس اگر در جایی باشیم که قرار است ناخواسته ای اتفاق بیفتد و ما در فرکانسش نباشیم؛ جهان ما را هدایت می کند به جایی که آن اتفاق شامل ما نشود نمونه دیگرش همین الهام و هدایتی که سفر استاد به ایران را کنسل کردند و خدا را شکر که این اتفاق نیفتاد با اینکه برای دیدن استاد و حضورشان لحظه شماری می کنیم و خداوند دیدن این سفرنامه را به استاد و خانم شایسته و همه اعضای سایت هدیه کردند و این تجربه فوق العاده را رقم زدند.کافیست که الهامات و هدایتهای درونیمان را جدی بگیریم.
نکته بعدی یادآوری این سخن گرانبهای استاد است که تمام اتفاقات زندگیمان بدون استثنا حاصل باورهایمان است و وقتیکه به ناخواسته هایمان توجه میکنیم یا برای رسیدن به آزادی یا صلح یا زندگی بهتر میجنگیم داریم طبق قانون آنرا در زندگیمان گسترش می دهیم و حتی کسانی که از قانونمندی های خداوند آگاهی ندارند؛ تاریخ را هم فراموش می کنند و تجربیات مشابه را خیلی زود از یاد میبرند و چقدر این روزها متوجه تفاوت میان خودمان و نه تنها عوام بلکه کسانی هستیم که جزء افراد مشهور و الگوهای این جامعه اند و متاسفانه تمرکزشان روی ناخواسته های مردم و زندگیشان است و اینرا مدیون این آموزشها و آگاهی های الهی هستیم.
برایتان از خداوند عمر باعزت؛ سلامتی و شادی آرزومندم و به امید دیدارتان در زمان مناسب و مکان مناسب😍💖
به نام خدای هدایتگرم به سمت فراوانی ها وثروت وزیبایی ها
ودرود به تنها استاد توحیدی ومریم جانم
میخوام با هدایت الهی بنویسم فقط
این فایل چرا اینقدر من رو دگرگون کرده اصلا اشک من رو درآورد از اون احساس استاد در مورد هدایت الهی برام توحید بود این فایل پاک وخالص
احساس کردم به خدا نزدیک شدم توحید را حس کردم
اینقدر انسانی توحیدی باشید که در همه چیز از خداوند هدایت بخواهی وتسلیم باشید وخداوند چقدر قشنگ هدایت میکنه وجواب میده به بنده هایی که همه چیز را به خدا فقط نسبت میدهند
اول از انرژی اون محیط که قشنگ خدا را میشه حس کرد چقدر حس وحال روحانی داشت واقعا انگار مکه بود کعبه عشق وپاک وزلال بود انگار خدا شما را فرستاده تا توحید رابه انسانها یادآوری کنید
چقدر قلبم گشاده شده چقدر دلم میخواد رو این شن ها راه برم وشکر کنم خدا را
اصلا انگار خود خدا اززبان شما صحبت کرد بامن انگار این فایل به موقع برای من اومده بود زمانی که سوال تو ذهنم بود دیروز که چطور بهتر بفهمم هدایت های خدارا چطور بفهمم که این هدایت ازخداست یا ذهنم
اینجا مکان رویایی برای مراقبه باخداست هیچ خانه ای نبود هیچ ولی همه چیز بود بوی خدا خود خدا را میشد دید دیوانه ام کرد
وقتی با درون ازبالا فیلم می گرفتید اون خانم با لباس قرمز چقدر حسم را عالی کرد که داشت با خدا عشق میکرد
خودم را دیدم که دارم میدوم وشاد و پابرهنه از خدا تشکر میکنم
اینقدر نکته های خوبی داشت این فایل که 6تا صفحه از دفترچه ام از نکات زیبای استاد را نوشتم یعنی نمیشد ننویسی اینقدر که پاک وزلال بود ولی خدا میداد حرف های استاد
نکات استاد را اینجا یادآوری میکنم هرچه که متوجه شدم بعد جواب سوال را مینویسم
تمرکز روی خواسته هامون
درصلح باشیم وبا خدا صحبت کنیم
مسیر توجه به خواسته ها
تسلیم خداباشیم
اگرما روی خودمون کار کنیم هدایت میشیم به آدم ها وشرایط و موقعیت های بهتر که باعث میشه به شادی بیشتری هدایت شویم
وقتی هم روی خودمون کارنکنیم هدایت میشویم به آدم ها وشرایط که باعث میشه احساس بد جذب کنیم
روی خودمون هرروز کارکنیم باورهامون را درست کنیم
تمرکز کنیم برروی نعمت ها واحساسمون را خوب نگه داریم
نعمت ها را ببینیم وسپاسگزارباشیم
نشانه ها میآید ما فقط سمت خودمون را انجام بدیم
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا حاصل کانون توجه ما وباورهای خودمون هست
سفر بدون برنامه وهدایتی سفر های فوق العاده تری است
زمانی که میگوییم خدایا ما را در زمان ومکان مناسب هدایت کن
گوش به زنگ نشانه ها باشیم ودقت کنیم
وقتی که از خدا میخواهیم مارا درزمان ومکان درست هدایت کند این اتفاقات خوب می افتد
ازخدا برای هرچیزی هدایت بخواهیم بگذاریم خدا هدایت کند
زمانی که به خدا سپردم وذهنم را خاموش گذاشتم ومبگیم خدایا هدایت کند ولی دوست داریم که ابن اتفاق بیفته که ما میخواهیم وهدایت ها را وصل کنیم به اتفاق خاصی که دوست داریم بیفتد ومانع هدایت میشیم ولی وقتی که یه موقع هوایی میگیم وتسلیم هستیم که هرچه پیش بیاد خیر است
قلبم را باز کنم برای دریافت هدایت الهی این ماهستیم که نمیشنویم والا اون که هدایت میکنه هر لحظه گوش وچشم شنوا وبینا برای دریافت هدایت ها داشته باشیم
به خدا میگم میخوام روی دوش تو سواری کنم وروی دوش تو بنشینم تو من را ببر را ه را به من نشان بده تومرا هدایت کن وخدا هم میگه چشم بنده من تو به من ایمان آوردی ومن هم انجام میدم
خدایا من هیچی نیستم من روی مغزم حساب نمیکنن وخدایا من روی تو حساب میکنم
خودمون را درست کنیم اون وقت فارغ از شرایط ومحیط ودولت ها مثل نوح ولوط وقتی اسراییل که هدایتشون کرد هدایت میکنه مارا به بهترین مکان و زمان و بهترین انسانها
مارا درزمان مناسب هدایت کرد درمکان مناسب
مارا تسلیم خودت کن
واما سوال چطور خداوند شما را هدایت کرد وقتی که شما تسلیم شدید وتغییر کردید وقتی که شما تمرکز کردید برروی زیبایی ها وقتی که شما آرام شدید وله چیزهای بهتر وزیبتذ هدایت شدید؟
۱ زمانی که خواستم دوره ای را شروع کنم وبخرم ونمیدونستم که از کدوم دوره شروع کنم و هدایتی خدا به قلبم همش الهام میکرد دوره قانون آفرینش را بخرم اصلا هیچ آگاهی اطلاعاتی نداشتم ولی گوش کردم وخریدم عالی بود برام انگار همه دوره ها دراین دوره قانون آفرینش بود
۲ آمدن به سایت هدایتی بود زمانی که چک ولگد جهان را خوردم وتسلیم شدم خدا هدایتم کرد به سایت وچقدر خداراشکر به بهترین استاد و بهترین فایل ها وتوحید هدایت شدم وتغییر کردم راستش خیلی دنبال استادوالگویی بودم که حرفش با عملش یکی باشه وازخدا بگه که هدایتم کرد به سایت واموزه های شما
۳زمانی که بچه هام را به مدرسه میبرم درست زمانی که خیابون خلوته یا ماشین ها عالی میرن وتصادفی قبلش میشه که من اصلا نمیبینم وبعد که برمیگردم میبینم همون جا شلوغه
۴خوابی که دوسال پیش دیدم وخواب نبود وواقعی بود که بعد از اون خواب واقعی کلا همه چیز درون وبیرون برایم تغییر کرد خواب دیدم که نور زیبایی از بیرون به پنجره خونه اومد داخل چیه کریستال بسیار زیبا وبزرگ که نمیدونم کریستال آب یا نور که اصلا نمیشه توصیف کرد وارد خونه شد و به اتوبوسی که تو کوچه وایستاده بود منتظر من که برم وازرخواب بلند شدم و همسرم را صدا زدم که بریم وحتی درراهم باز کردم که بریم ولعد فهمیدم این خواب من بوده و بقیه خواب هستند وازاون به بعد من دگرگون شدم ووارد سایت شدم
۵ یه دوهفته ای میشه که فایل ها را شب ها درگوشم میذارم ومیخوابم دوشب پیش فایل ۱۵ ثروت دو صداش ازایرپاد جداشده بود وبلند بود که اصلا تعجب کردم وبعد فهمیدم که هدایت الهی بوده برای شنیدن بهتر این فایل
۶ زمانی که ایده از خدا هستم برای درآمد بهتر ودرخواب روی مکتوب کردن خط کشیده شده بود و فهمیدم باید مکتوب کنم
۷دیرور صبح زود با همسرم رفتیم به مسافرت خدای من بهترین هم زمانی بود برام زمان طلوع خورشید و بهترین موقع بیرون رفتیم اینقدر زیبا بود که تا حالا طلوع به این زیبایی ندیده بودم بهترین زمان و بهترین مکان
۸زمانی که میرم خرید وبهترین موقع میرم که همه چیز و همه جا آرومه ودرگیری نیست وهمه انسانهای خوب را میبینم
۹زمانی که میگم خدایا مرا در زمان ومکان درست قرار بده وبرای ثبت نام دخترم وپسرم رفتم هردو مدیر قبل از اینکه ما بریم رفته بودن وگفتم این هدایت الهی است که انسانهای خوب فقط میبینیم
اصلا هزاران مورد دارم وکامنت طولانی میشه
فقط میخوام بگم هدایت را ازشما یاد گرفتم وتوحید ویکتاپرستی که با فایل های توحید عملی درحال تکامل هستم که بگم تنها تورا میپرستم وتنهاازتو یاری میجویم
خدایا عاشقتم که عاشقمی وهرلحظه هدایتم میکنی
استاد. جان ومریم جان این فایل بی نظیر بود مکان و زمان شما هم بینظیر بود عجب فایلی دم شما گرم درپناه خدا بهترین ها را براتون آرزومندم
دمت گرم آقای عباس منش که در بهترین و دقیق ترین لحظات فایلها رو می ذارید و من به شدت بهش احتیاج داشتم.
در حال حاضر جلسه سوم قدم هفتم را چند روز پیش دیدم و موضوع دقیقا در مورد هدایت بود و انقدر قدرت توی این جلسه بود که بیش از 4 روزه دارم مدام هر روز گوشش میدم . در من به شدت راه های جدیدی باز کرد و با یه تجربه دو روز پیش هدایت را آگاهانه لمس کردم و حتما همیشه هدایت می شدم ولی چون هیچ اطلاعی از قوانین نداشتم یا توجه نمی کردم و یا می گفتم من خوش شانسم.
ولی این بار آگاهانه درخواست کردم که برای کاری هدایت بشم و به بهترین شکل ممکن کارم را آدم ها خودشون مشتاقانه انجام دادن و جاهایی که نه میومد تو کار صبر می کردم تا نشانه را ببینم و بی نظیر انجام شد.
امروز می خواستم جلسه بعدی قدم هفتم را ببینم که این فایل روی سایت بود و تکمیل کننده آگاهی من شد و این همزمانی اخیر بود برام.
در مورد وقایع اخیر در تصمیم گیری اینکه قانون جهان الان چی هست فایل دو ماه پیش شما به من خیلی کمک کرد.
الان بیش از 3 ساله که از تلویزیون و هر نوع برنامه ای و بیش از 6 ماه که از اینستاگرام و اخبار دور شدم.
دو ماه پیش بی خبر از همه جا وقتی زمزمه های نام مهسا را می شنیدم ولی نمی دونستم ماجرا چیه چون ایران هم زندگی نمی کنم و پیگیری نکردم چون نمی خواستم بفهمم ولی بعد از چند روز بلاخره به گوشم رسید و اولین تظاهرات این کشوری که توش هستم را از نزدیک دیدم به شدت تحت تاثیر جو قرار گرفتم در صورتی که من اصلاااا خودم را وابسته به کشوری یا ملیتی نمی دونستم و توی فکرم این بود من انسانم و آزاد و رها و هر جایی دوست دارم و احساس آرامش می کنم زندگی می کنم و متعلق و محدود به جایی نمی خوام باشم و بعدااا دیدم شما در یکی از قدم ها هم همین نظر را داشتید که برام جالب بود این هم مداری و همفکری.
خلاصه تا یه هفته تا 10 روزی مثل یه باتلاق من کشیده شدم به پیگیری اخبار ولی تنها کاری که خداروشکر می کردم هیچ فیلمی را در مورد زدن و کشتن ها نمی دیدم .
می فهمیدم که دارم دور میشم از مسیرم و از کار و زندگی و برنامه هام عقب میوفتم وللللی ذهنم چنان حرفه ای بهم کردیت
می داد که ایرادی نداره الان شرایط کشور اینه و حق داری یه مدت تاخیر توی کارات ولی به قول شما وقتی مدارت عوض میشه به زور نمی تونی در مداری که در اون تعلق نداری باشی . و من بعد اون یه هفته اولین ویدیو شما را دیدم که در همین مورد بود و حتی قبل از شروع این اتفاقات شما ضبط کرده بودید و گذاشتید.
اولای ویدیو گارد ذهنی داشتم و نمی خواستم حرفاتون را بپذیرم که باید هیچ توجهی به حکوت و …. نداشته باشی و خود به خود هدایت میشی و بعد از ویدیو با خودم فکر کردم ببینم کدوم طرف کفه ترازو سنگین تره
اگه من که خارج از ایرانم مدام اخبار چک کنم چی به دست میارم؟ و اگه داخل بودم چکار می کردم؟
به خودم اینطور جواب دادم : اگه داخل ایران بودم که به هیچ عنوان توی خیابونا نمی رفتم ولی توی خونه مدام گلایه و شکوه و گله و اخبار را دنبال می کردم و خودم را دیوونه می کردم و البته به شرطی که هنوز همون آدم قبلی بودم.
و الان که اینجا هستم با دنبال کردن اخبار چه نتایجی به دست میارم؟ دیدم تمام ذهنم از صبح که چشمام باز میشه تمام تصاویر و جملاتی که دیدم کل روزم را پر میکنه و اصلا نمی تونم متمرکز بشم روی کارام . مخصوصا اون موزیک شروین که من اصلاااا نمی دونم چه انرژی داخلشه که می کشوندت داخل.
خلاصه به این نتیجه رسیدم همین جا استاااااااپ می کنم و به هیچ عنوان پیگیری نمی کنم .
چون جهان نمیاد بپرسه که دلیل این همه حجم انرژی منفی که از من داره خارج میشه منطقی پشتشه به اسم شرایط کشور
جهان جواب من را با هر آنچه عمل منه می ده رحم نداره و تخفیف نمی ده و زیر سبیلی رد نمی کنه.
و در ضمن من قرار نیست همرنگ جماعت باشم که تایید بشم و من تصمیم گرفتم متفاوت از بقیه زندگی کنم با باورها و نظام های ارزشی جدیدی که ساختم در جهت من جدید.
فایل شما خیلی تاثیر داشت که من برای علامت سوالی که داشتم در این شرایط به جواب و تصمیم درست برسم.
ممنون از یا رب مطلق و از شما
پر قدرت ادامه بدید و بدونید کلامی خدا بهتون داده بسیار تاثیر گذار
به نام خداوند بخشنده مهربان خداوند سیستمی و هوشمند
سلام استاد عزیز وای خدای من چقدر جای زیبای واقعا به قول خودتون ی جای روحانی و وقتی که ی جای انرژیش بالا باشه خوب صدرصد حرفهای که گفته میشه پر از انرژی و پر از اگاهی خدایا شکرت لذت بردم از این فایل بسیار زیبا و تشکر میکنم از سرکار خانم شایسته که اینقدر خوب یاد اوری کردن به شما همزمانیهارو که شما هم در موردشون صحبت کنیت چقدر حالم خوب شد که گفتیت قرار بود بیام ایران و سمینار برگذار کنم به شدت دگرگون شدم با اینکه سفرتون کنسل شده اما این خواسته در من به وجود اومد که در یکی از سمینارهای حضوری شما حضور پیدا کنم ایمان دارم که این اتفاق خواهد افتاد من هم یکی از همزمانیهارو اینجا میگم از همزمانیهای که برام به وجود اومده تا رد پای به جا گذاشته باشم
من برای رسیدن به یکی از خواستهام که خریدن ماشین بود شوق خیلی زیادی داشتم و برای من ی نا خواسته پیش اومد که باعث شد من اشتیاقم به خریدن ماشین بیشتر بشه
مادرم کورونا گرفته بود و من اونو به ی بیمارستان که ی مقدار خارج شهرمون هست بردم و اونجا مارو قبول نکردن گفتن باید بریت بیمارستان داخل شهر وقتی از بیمارستان خارج شدیم هیچکس مارو سوار نمیکرد و همه میترسیدن از کورنا چون به شدت مادرم سرفه میکرد و حال مادرم خوب نبود و من باید اونو میرسوندم به بیمارستان این تضاد باعث شد که من مسمم تر بشم برای خرید ماشین
با اینکه هیچ پولی نداشتم
مادرم خوب شد و من تصمیم گرفتم ماشیین بخرم
باورتون نمیشه ی واحد خونه داشتم در حال ساخت بود اونو بهم تحویل دادن بلافاصله دادمش رهن به ی قیمت مناسب و بعد دیدم پولم باز به ماشین دلخواهم نمیرسه
خداشاهده ی کار گرفتم تو تهران عرض بیست روز باقی پول ماشین و خیلی بیشترش به حسابم ریختن برای پیش قرارداد وای خدای من تو بیست روز همه چی جور شدو من ماشین مورد علاقم و خریدم بدون زره ای قرض و وام بدون اینکه کم بیارم
خدایا شکرت الانم تو دوره دوازده قدمم و دارم به شدت روی خودم کار میکنم قدم هفتمم و میدونم اتفاقات خوبی در راه
از خدا میخوام هدایتم کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده
خدایاشکرت
از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز هم تشکر میکنم به امید دیدار
خداروشکر دوست عزیز چقدرررر خوشحال شدم از اینکه تونستین به خواستتون که ماشینه برسین ،
خوشحال شدم چون دقیقا همین امروز با تمام وجودم ماشین دلخواهمو توی خیابون دیدم و از خدای رحمن خواستم که بهم هدیش بده ،نمیدونم چیجوری فقط ازش این ماشینو خواستم از ته دلم خوشحال بودم چون میدونم بهش میرسم .
خیلی خوشحال شدم واستون خداروشکر 😍
الهی که در پناه خداوند همیشه شاد باشید
سلام بهاره خانم
ممنونم ازت دوست خوبم باور کنیت منم نمیدونستم چطوری میخوام این ماشین و بخرم فقط با تمام وجودم درخواستش کردم و رهاش کردم به خدا گفتم من پول ندارم و برنامه ای هم براش ندارم فقط میخوامش و واقعا
نمیدونم هیچ چیز از بزرگی خدا دور نیست همه چی ایمانه
من میدونم که شما هم حتما ماشین مورد علاقتون و میخریت و انشالله اینجا برامون مینویسیت
براتون بهترینهارو از خداوند میخوام
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به روی ماه مریم جان شایسته عزیزم ازتون سپاسگذارم به خاطر این فایل زیبا
سلام به دوستان گلم با کامنت های زیباشون
و سلام و درود به پیامبر زمان استاد دلها که عشقه
الهه هستم
نمیدونم چی بنویسم و از خداوند میخوام کمکم کنه
خداوند مثل آینه عمل نمیکنه بلکه خداوند خود آینه است
تو به خداوند لبخند بزنی بهت لبخند میزنه
تو به خداوند پشت کنی اونم بهت پشت میکنه
تو به خداوند عشق بورزی اونم بهت عشق میورزه
تو به خداوند گریه نشون بدی اونم بهت گریه نشون میده
تو به خداوند گله و شکایت کنی اونم بهت گله وشکایت میکنه
ما وقتی با آینه برخورد میکنیم دست راست بیاد بالا اونم همزمان دست راست رو میاره بالا ولی اگه آینه کدر باشه تو نمبینی دستی که اومده بالا رو
خداوند همیشه جوابگوی تمام خواسته های مائه اما این ماییم که جلوی ورودی رو گرفتیم این ماییم که جلوی دیدن دستمون رو گرفتیم
از الان باید یک دستمال به دست بگیریم تا کدری آینه هامون رو تمیز کنیم تا وقتی دستم اومد بالا اونم فوری دست بالا اومده منو نشون بده نه اینکه اون نیاورد بالا بلکه ما با تمیز نکردن همیشگی آینه جلوی دید خودمون رو گرفتیم
چقدر خوبه همچین خدایی که تو با تنها سپاسگذار بودنت میتونی تمام کدری آینه وجودت رو به زلالی آب برسونی
خدای من خداوند وهاب و قهار من ازت بی نهایت سپاسگذارم بابت تمام نعمت هایی که تا به امروز ندیدم ولی از الان چشم دلم رو بینا کردی تا ببینم
خدای رحمان عاشق اینم همیشه تورو رحمان ببینم
تو اونقدر وهابی که از روح خودت درمن دمیدی تا این جهان رو لمس کنم ازت بی نهایت سپاسگذارم
خدای من من هیچ چیزی از خودم ندارم حتی روح پاکم هم از آن توست بابت همه نعمت هام ازتو سپاسگذارم
ای معبود من سپاسگذارتم که من را به راه راست به راه کسانی که نعمت داده ای هدایت کردی
عاشقتم
❤️☝️هو☝️❤️
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
😭😭😭😭😭
سلام بر برادر بزرگم،استاد عزیزم
و اما بعد:
آه چی بگم استاد،چگونه بگم، از کجا بگم
الان در مدار خیلی خوبی هستم، اگه بخوام حسِ این مدارو بگم، الهامم میگه شبیح حس و مدار شما در دوبی رو دارم، البته من اونجا نبودم ولی حسم میگه جنس حس، شبیح حس شما در اون شبی هستش که از شب تا صبح در ساحل دوبی پیاده روی کردین و از خدا هدایت خواستین،
جالبه،من اونجا نبودم و شمارو ندیدم
ولی حسم میگه و الهام درونیم میگه، الان شما میفهمید که من چی دارم میگم، و منم به این حس اعتماد میکنم و مینویسم ،
آه، نه از نوع بَدِش
از نوع عالیش
و اشک ریختم و این فایل رو دیدم
خصوصاً تیکه ی آخر و دِرون و صدای ملکوتی و آهنگ زیبای محسن چاوشی
استاد الان ساعت 8صبح جمعه س
من از ۶بیدار شدم و میخواستم ساعت ۷پسرم رو صدا کنم و با هم بریم کوه
از همون ساعت ۶و خورده ای رفتم سراغ مصاحبه با استاد و قسمت ۲۵رو دیدم و تموم شد،
تا اومدم از سایت بیام بیرون یهو دیدم این فایل جدید بارگذاری شده و گفتم حتما باید این فایل رو میدیدم
دیدم و اشک ریختم
شما گفتید از هدایت بگیم
چه هدایتی ازین بالاتر
اصلاً اصلِ هدایت بود
و حال منو دگرگون ساخت
استاد،اول فایل،خیلی غمگین شدم که شما به ایران نیومدین،چون اگر اومده بودین،قطعا و یقینا شمارو پیدا میکردم حد اقل ۲دقیقه در آغوشم میگرفتم شما رو
استاد، من دارم تغییر میکنم
من دارم به افکارم مسلط میشم
خدا هم داره منو همه جوره هدایت میکنه
یه سری مسائل خصوصیه و نمیتونم در کامنت بگم، ولی به موقع ش خصوصی به شما میگم
میگم و مطمئن هستم که اشک در چشمان شما حلقه میزنه،شک ندارم
راستی استاد در مورد مسائل اخیر :
البته نمیخوام فرکانس منفی بدم
و میخام از خودم بگم،
علیِ معترضِ سالهای قبل، با هدایت الهی مسیرش رو پیدا کرده
من از صبح تا شب به واسطه ی شغلم کفِ خیابونم،
ولی جالبش اینجاس
که در حدی بی توجه و بیخرم نسبت به مسائل روز که پریروز که رفته بودم یک شرکتی برای انجام یه کاری، منشی شرکت بهم گفت شما چه جوری اومدی امروز اینجا؟
گفتم چطور؟ مگه چیشده؟
گفت ۳روز اعتصاب عمومی اعلام کردن و قرار بوده همه تعطیل باشن و قراره شلوغ بشه و……………
استاد
منی که صبح تا شب توی اینستاگرام و …. بودم,
الان وقتی دستم میخواد بره به سمت اینکه روی اینستا کلیک کنم و باز بشه، میگم ولش کن، باز کنم که چی بشه، خودم رو داغون کنم؟ یا غذای نا مناسب بدم به ذهنم؟
ولش کن
من توکلم به قدرتِ مطلقه
اون من و کسب و کارم و خانواده م رو هدایت میکنه
و چه حس خوبیه این جنس از توکل و دل سپردن به قدرت مطلق
آه که کلی حرف دارم
ولی نمیدونم چی بگم
استاد جان
خدارو شاکرم بابت وجود شما در زندگیم
یعنی خداوند آسِ دل، برام رو کرد
الهی صد هزار مرتبه شکرت
خیلی حس و حال این روزام خوبه
و از خداوند طلب هدایت بیشتر دارم
هرچند همین الان بهم گفت:
👈هدایت که فراوانه،تو بیا تو مسیرش👉
الحمدالله رب العالمین 🌹❤️
به امید دیدار
به زودی زود
یاحق❤️🌹🙏
سلام سلام سلااممم
استاد عزیزم این فایل رفت جزوه فیوریت های من و از اون فایلایی شد ک باید هزاران بار گوشش کنم. شد مثل فایل های توحیدی.. توحید یعنی قدرت ندادن به عوامل بیرونی توحید یعنی قدرت دادن فقط به خداوند ولاغیر
هیچ دولتی هیچ نظامی هیچ فردی قادر به تغییر سرنوشت من نیست بغیر از خودم و این حرفارو باید بیشتر بشنوم تا برای ذهنم منطقی بشه باید بره تو گوشت و استخونم باید جذب تک تک سلول های مغزم بشه…
ابنفدر مطلب هست برای گفتن ک نمیدونم از کجا شروع کنم استاد امروز 27ابان 1401 ساعت 8.50صب دارم مینویسم و که خب 25تولدم بود و اگ بخوام از همزمانی ها بگم این بود ک این چند روز شاید برای بقیه روزهای جالبی نبود ولی برای من معرکه بود از سوپرایز شدن توسط ادم هایی که پارسال تو زندگیم نبودن بگم تا حل شدن مسئله کاریم.. استاد همزمانی یعنی که دیشب با عشقم بریم بیرون و بارون بیاد و ی شب رویایی باشه برامون. همزمانی برای من یعنی عقد دو تا دوستای عباسمشی عزیزم با تولد من یکی بشه همزمانی برای من یعنی وجود پسری تو زندگیم که رشتش و شهرش با من یکیه و عباسمنشیه.. مهم ترین همزمانی برای من بدنیا اومدن تو دوره ایه که شما بودی و قوانی رو مطرح کردی… همزمانی برای من حذف شدن دوستای سمی دقیقا قبلا از وجود دوستی های خالصانه… استاد همزمانی برای من پیدا کردن کار بود که بتونم هزینه کلاسمو خودم پرداخت کنم و کلییی مخارج دیگ که من واقعا برای این مسئله شدیدا ذهنمو کنترل کردم و کار پیدا کردم اونم به صورت کاملا خدایی و راه های الهیی
اخه اینم داستانی داره که باید بگم
استاد من وقتی برای مصاحبه رفتم مدیر شرکت اصلا نمونه کار منو ندید و منو پذیرفت
درسته ک یک هفته اونجا ازمایشی بودم ولی بعد همون یک هفته تبدیل به سابقه کاریم میشه و درواقع کار من از همون روز شروع میشه…
استاد وقتی برای مصاحبه رفتم مدیر قسمت مربوطه به من گفت این کار یه جورایی شاید قسمتت بوده چون من با اولین نفری ک تماس گرفتم و اولین نفری ک ب چشمم تو لیست مراجعین اومده تو بودی
ولی من ک میدونم این کارا کار خدای منه ولاغیر…
استاد اونجایی که گفتید روغن ماشینتونو میخواستید عوض کنید اونجا واقعا خیلییی کلیدی بود اخه چرا اینقدر همه چی در عین حالی ک بی برنامس برای شما یه جورایی از پیش تعیین شده بوده و فقط شما نمیدونستید
یاد اون حرفتون افتادم ک رابطه ما با خدا مثل رابطه ی کودک با پدرشه که بهش اعتماد نمیکنه تا بغلش کنه و از جوب بپره و وقتی خودش میگه من بلدم میخوره زمین و دفعه بعد دیگ جرئت نمیکنه از جوب بپره..صداتون داره مدام تو گوشم پلی میشه باید بگی من نمیدونم من نمیتونم بپرم منو بغل کن بذار اونجا… شما نمیدونید مقصد بعدی کجاست چون خدا قراره بغلتون کنه بذارتتون سر جای درست با کلی پلنی ک شما اصلا در جریان نیستید…
تجربه مسافرت هدایتی رو نداشتم ولی یک روز برای تفریح با عزیزدلم به صورت هدایتی رفتیم جلو و معجزه ها بود ک برای ما در زمان مناسب رخ میداد… از دیدن ساختمون معروف مربوط به رشتمون گرفته تا پیدا کردن یه اتیش در پارک که هیچکسی اونجا نبود و انگار خدا برامون اون اتیش رو درست کرده بود در اون هوای سرد…
استاد وقتی گفتید میخواستید بیایید ایران و نشده اولش کللللیییی ناراحت شدم ولی یعد ک شرایط رو سنجیدم دیدم ک الان شاید وقت مناسبی برای من نبود ک شما رو ببینم و شاید اصلا نمیتونسم و چون تازه وارد شرایط جدیدی شدم و هنوز وضعیت اسیبلی ندارم شاید چند وقت دیگ خیلییی عالی تر هدایت بشید و بیایید ایران و اون موقس ک من دیگ پرواز میکنم از خوشحالی دیدن شما… تازه ایشالا با مریم گلی میایید چون من خیلی دوست دارم ک ایشونم ببینم از نزدیک و کلیییی ببوسمش😍😍😍😍مریم گلی کاپشنت خیلی خوشگل بود رنگ سفیدش با اون شنا معرکه بود من ک خیلییی لذت بردم😘😘😘
استاد عزیزم قربونت برم من ک تو اینقدررررپاکی و خالص
من از صمیم قلبم عاشششققتتتمممم واقعا عاشقتم استاد
مرسی که منو عوض کردی مرسی که منو از این رو ب اون رو کردی
از خدا واقعا سپاسگزارم بخاطر وجودت بخاطر همزمانی زندگیم در دوره شما چه نعمتی بالاتر از این که من از بین تمام ادمایی که میتونستن جای من باشن انتخاب شدم واسه زندگی اونم تو دوره استاد عباسمنش
و مطمعنم من ایشالا این روندو ادامه میدم و خیلیییی خفن تر میشم البته که الانم بی نظیرم
😘😍❣️
تا کامنتی دیگر بدرود قربونتون برم من
سلام سلام به عزیز دلم ، اسما جانم
سلام به استاد عزیزم و مریم جان توحیدی
خدایا شکرت بخاطر این متن زیبایی که عشقم نوشته ، چقدر خالصانه
من میبینم تغییرات خوبت رو
من میبینم که هر روز داری توحیدی تر میشی
استاد جان ازت سپاس گذارم که باعث این همه رشد و پیشرفت این همه آدم شدی
من میبینم رابطه هایی که معروف شده به رابطه ی عباس منشی
و رابطه من و عشقم هم یه رابطه عباس منشی هست
خدایا شکرت
سلام به مهرداد عزیزم سپاسگزارم که همیشه تحسین میکنی منو و از واژه توحیدی استفاده میکنی این صفت واقعا احساس عالی رو بهم میده
اول از همه سپاسگزار خداوندم بخاطر قوانین ثابتش که تونستیم ازش استفاده کنیم و ی رابطه بی نظیر رو خلق کنیم و بعد از اون سپاسگزار استاد عزیزم هستم که قوانین رو به ما یاو اوری کرد و خدای واقعی و جهان پر از نعمت و قشنگیو بهمون نشون داد تا بتونیم به یاد بیاریم که ما بدنیا اومدیم برای لذت بردن و لاغیر
و بعد از اون سپاسگزار عشقم هستم که با ورودش به زندگیم زیبایی ها رو چندین برابر کرد
زندگی این روزا برای من بهشتیه که قراره هر روز بهشتی تر هم بشه❣️
عاششقتم عزیزم❣️
به نام خدایی که در این نزدیکی ست
سلام به تمام دوستان همفرکانسی م و به استاد عزیزم و مریم نازنینم
خدای مهربانم تو را هزاران بار سپاسگزارم که منو به این فایل بسیار زیبای الهی و توحیدی هدایت کردی. و من همین دیروز بود که تصمیم گرفتم که روزی یک صحفه از قران رو بخونم تا بیشتر با کلام زیبای خدا اشنا بشم. و چه زیبا امروز من به این فایل هدایت شدم.
وقتی داشتم این فایل رو میدیدم بغض گلوم گرفت و اشک تو چشمام جمع شد انگار که خدا داشت باهام حرف میزد. این سایتی که حکم خونه مو داره برام میشه رد پای خدا رو توش دید خونه ای که برام یه گنجینه ای از نعمات خداست گنجینه ای از زیبای های خداوند ه زیبایی هایی که هیچ وقت تمام نمیشه و هر روز چیزهای جدیدی به ان اضافه میشه .خانم شایسته عزیزم چقدر زیبا خدا رو برامون تعریف کردین واقعا همین طوره وقتی که احساس مون عالیه و شادیم همون موقع هست که به منبع وصل یم . همون موقع هست که زندگی مون لذت بخش تره زندگی مون زیباتره .
راستش من قبل از اشنایی م با این سایت اصلا خدا رو باور نداشتم و هیچ موقع بهش از ارزوهام و خاسته هام نمیگفتم و هیچ وقت بهش اعتماد نداشتم و همیشه به بنده هاش خاسته همو میگفتم و ازشون طلب میکردم و همیشه با منت کارام انجام میشد و بعضی وقتاکارام اصلا انجام نمیشد و هیچ وقت خدا رو حس نمیکردم و همیشه از زندگی م ناراضی بودم و همیشه از زمین و زمان شکایت میکردم و هیچ وقت از زندگی م لذت نمیبردم.و اگه بخاهم توی یه جمله خودم رو وصف کنم یه ادم افسرده که فقط نفس میکشید همه چیز براش بی معنا بود. ولی این چند مدتی که با این خانواده ی بی نظیر اشنا شدم و فایل های استاد رو گوش کردم شخصیت م زندگی م توی تمام جنبه ها تغییر کرده. منی که خدارو باور نداشتم الان شده تمام زندگیم .الان شده شادی م اعتماد به نفس م ثروتم و عشق م رابطه هام و سلامتی م پدرم و مادرم و تمام زندگی م خدایی شده خدایی که الان دارم با تمام وجودم حسش میکنم و با تمام وجودم دارم عبادتش میکنم خدایی که اینقدر منو عاشق خودش کرده و منو دوست داره که تا یه چیزی ازش درخواست میکنم همون موقع بهم میده . و چه زیبا خدایی من دارم.
چند روز پیش به یه چیزی نیاز داشتم و کارم فقط با اون انجام میشد و اگه به دستم نمیرسید کارم انجام نمیشد و داشتم توی صفحه ی سپاسگزاری توی لپ تاپم تایپ میکردم و هنوز من جمله مو و خاسته م کامل تایپ نکرده بودم و فقط توی دلم داشتم میگفتم ؛باورتون میشه همون موقع اون چیزی رو که نیازداشتم برام فراهم شد بخدا همون موقع اشک تو چشام جمع شدو هزاران بار شکر کردم خدایی رو که تا هنوز خاستمو به زبون نیوردم منو اجابت کرد. خدایی که من اصلا بهش اعتقادی نداشتم و توی زندگی م گمش کرده بودم. خدایی که الان نفس کشیدنم؛ حرف زدنم؛ راه رفتنم و لبخندم و شادی هام فقط به عشق خودشه خدایی که الان دارم با تمام اعماق وجودم حسش میکنم . خدایی که با توکل به او و با ایمان و امید بهش به خیلی از خاسته هام رسیدم و به تمام هدف هام دارم میرسم .خدایی که بدون وجودش من هیچم و زندگی برام بی معناست.
اره استاد عزیزم شما با این فایل هاتون با این سفرنامه ی بی نظیرتو ن و اموزه های الهی تون که عشق خدا درش موج میزنه منو زیر و رو کرده منی که خوشبختی م رو و کل زندگی م رو از این فایل ها یاد گرفتم و یاد گرفتم که من خودم خالق زندگی م هستم خودم مسئول تمام اتفاقات زندگی م هستم و چه زیبا من خدا رو پیدا کرده ام .
و حالا من بودن با خداست که حالم رو خوب میکنه و همه جا بوش را استشمام میکنم . این سایت برام حکم خونه ای اولم رو داره خونه ای که من همیشه خدا رو حس میکنم و با خوندن کامنت دوستانم و خوندن مقاله های بی نظیر خانم شایسته منو توحیدی تر کرده و منو یکتا پرست تر کرده.
خدایی که دارم باهاش باورهام رو میسازم فرکانس مو تنظیم میکنم و چه زیبا توی همه ی کارهام باهاش مشورت میکنم و خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتره خدایی که هر روز صبح که از خواب بیدار میشم و چشمانم رو باز میکنم بهش صبح بخیر میگم و هزاران بار شکرش رو بجا میارم به خاطر عمری دوباره که بهم داده و وقتی صداش میزنم و لبخند زیبایی رو لبام میاره.
من توی این چند مدت که دارم فایل ها رو گوش میدم فقط و فقط تمرکزم بر روی نکات مثبت و زیبایی ها شده منی که قبلا بیرون میرفتم و از هیچی لذت نمیبردم منی که همیشه از زمین و زمان شکایت میکردم من الان دارم زیبایی ها رو میبینم و از این همه زیبایی دارم لذت میبرم.
خدایی که الان تا بهش میگم هدایتگرم باش منو هدایت میکنه که خودم هم متعجب میشم یعنی به زیبای هر چه تماتر منو هدایت میکنه به جاهایی یا چیزهایی که بهشون نیاز دارم حالمو خوب میکنه زندگی م رو لذت بخش تر میکنه و هزاران بار شکر به خاطر این همه مهربانی و بخشندگی و رحمن و رحیم بودنش .وانقدر رها و ازاد شده ام که همه چیز را به الله یکتام گفته ام و خودم را به سیل هدایتش سپرده ام همه چیز را رها کرده ام و به هیچ چیز نچسپدم و گذاشتم که خودش به موقع و در عالی ترین زمان و در مکان مناسب خواسته هامو بهم بده.
و این شعر حال و هوای این روزهای من با خداست:
این روزا کوکه ساز خوشبختی / داره لو میره راز خوشبختی
رد شده دنیا از تو تاریکی/حس من میگه خیلی نزدیکی
تو مثل آبی ؛روی اتیشم/لحظه به لحظه عاشقت میشم
جاده عشقو رو به من وا کن/خواب دنیا رو غرق رویا کن
بی تو دنیا هیچه عطر تو میپیجه/وقتی بارون میگیره
ای خدا ممنونم پیش تو میدونم /غصه از قلبم میره
در اخر بازم از شما استاد بی نظیرم و خانم شایسته عزیزم یه دنیا ممنونم بابت این فایل بی نظیری که برامون اماده کردین.
انشالله هر جا که باشید در پناه الله یکتا شاد باشید و سلامت.
با نام زیبا خدا
سلام الهه زیبا ی خدا
سلام مهربونم که نوشتی از خدا
سلام عشق الهی که با خوندن کامنتت دلم باز تر از همیشه شده لبخندم هام دو چندان شده و دارم میبینم چگونه خداوند همه چیز میشود همه کس را .
سپاسگزارم عشق دل که برامون نوشتید .عالی تحسین تون میکنم خیلی حرفهای عالی نوشت خدای درونت .
اون آهنگ هم من باهاش خاطره دارم و باهاش کلی اشک ها ریختم .خدارو شکر برای هدایت های الله یکتا از همگی مون چون لایق دیده مارو تا بندگی کنیم خود عزیز شو تا دستان توانمند و قدرتمندش باشیم برای ساختن جهانی زیباتر .
شکر هزار شکر ??
از همان زیبا خدا برایت دریایی از رحمت و عشق و ثروت آرزو دارم که همگی آن داشتن خدای بی انتهاست .
به نام مهربانترین مهربانم
سلام به روی ماهت طیبه ی عزیزم
خدایا هزاران بار تو را شکر میکنم بابت این دوستان زیبااندیشم این دوستان نابی که سراسر وجودشون رو عشق خودت فراگرفته و چه زیباتر از اینکه خودت وجودمان را سرشار از عشق و محبت خودت کنی.
سپاسگزارم دوست عزیز و مهربانم که وقت گذاشتی و کامنت منو خوندین و انرژی فوق العاده عالی رو به من دادید.
میدونی طیبه عزیزم من امروز زیباترین روزم رو در طبیعت زیبای خدا گذروندم و چه زیبا با خدا حرف زدم از خاسته هایم به او گفتم نمیدونی چه شور و شوقی و چه حس زیبایی داشتم و انگار خدا همه ی خاسته هام رو همون لحظه به من داده بود و من از این حس زیبایم میدانم که خدا مرا به تمام خاسته هایم میرساند مرا مشتاق تر کرده برای ثروتمند شدن و رابطه های عالی منو مشتاق تر کرده برای شناختن بیشتر خودش و اینکه منو عاشقانه غرق در عشق و مهربانیش کرده که هر موقع به تضادی بر میخورم سریع میتوانم با سپاسگزاری از نعمت هایی که بهم داده حالم رو خوب کنم و این برایم زیباترین حس دنیاست و میدانم که من ثروتمندم چون زیباترین نعمت یعنی خدا رو توی وجودم دارم و با تمام وجودم دارم حسش میکنم و این حس زیبا با پوست و گوشتم و با روحم عجین شده و من وقتی خدا رو داشته باشم چه زیبا همه چیزهایی که دوست دارم داشته باشم برایم مهیا میشود.
ببخشید دوست عزیزم که اینقدر پر حرفی کردم ولی کامنتت یه حسی به من داد که انگار خدا میگفت و منم برایت مینوشتم .
بازم ازت یه دنیا ممنونم بابت این کامنت زیبایت
انشالله هر جا که هستی شاد باشی و سلامت و ثروتمند و ارزو میکنم بوی عطر خوب خدا را در تک تک لحظه های زندگیت استشمام کنی .
به نام حضرت دوست
هرچه از آن قلبم هست مال اوست
سلام الهه جانم دوست و خواهر زیبای الهی من
از اینکه با این همه شور و شوق برام نوشتید سپاسکزارم منم از خوندن ارتباط عالی آن با خدا لذت بردم و یقین بدان که خواسته های تو همان لحظه که در حال خوب بودی و درخواست کردی اجابت شد فقط بصورت فیزیکی آن را ندیده ای .
این خالق بزرگان از بس سخاوت داره هر درخواستی ازش بکنیم همون موقع اجابت میکنه بشر ط اینکه من هم بنده حرف گوش کنی باشیم و بهش ایمان بیاریم .
عالی بود خالص و ناب و الهی نوش جونت باشه این بندگی مبارکت باشه .
خدایا صد هزار مرتبه شکر ???????
خیلی خوشحال ترم کردی عشقم برام نوشتی و خداوند هم پاسخت رو به زیبایی داد با کامنت من .
در پناه یگانه معبود عالمیان شادتر و سالم تر از همیشه و ثروتمندتر باشی
بنام الله یکتا
سلام به الهه ی عزیز و دوست داشتنی
چطوری رفیق قشنگم
چقدر حال و هوای دلت را دوست دارم
بوی خدا
بوی عشق
بوی زندگی
بوی سرمستی
بوی امید
و بوی زلالی چون الهه ی پاک دامن
ممنونم ازت بخاطر به اشتراک گذاری این کامنت فوق العاده
دوست دارم
به نام زیباترین خالقم
سلام به روی ماه دوست نازنینم
خدارو هزاران بار شکر میکنم بابت دوستانی همچون شما که پر از انرژی مثبت هستین ؛که سراسر وجودتون پر از عشق و محبت و مهربانی خداست و کلامتون برام یک دنیا ارزش داره. و عاشقانه دوست دارم مهربانم.
سمیه ی عزیزم چقدر با کامنت زیباتون منو خوشحال کردین اشک از چشانم جاری شد این اشک شوق بود و با خوندن کامنت زیباتون خدا رو بیشتر حس کردم. میدونی دوست عزیزم امروز صبح ساعت ۵ و ۱۰ دقیقه با صدای قران از خواب بلند شدم و توی حیاط خونمون صدای دلنشین خدارو میشنیدم انگار با این کلامش داشت با من حرف میزد و یه ارامش عجیبی داشتم و لبخند زیبایی روی لبم بود و من امروز زیباترین احساس رو دارم و این احساس خوب = با اتفاقات خوب هستش و من مطمئنم امروز معجزه هایی از جنس خدا برام اتفاق میافته. چون به این حس ارامشم ایمان دارم و امروز باید یه ازمونی بدم و با تمرین های زیادی که انجام دادم مطمئنم قبول میشم چون عجیب قلبم ارامش داره و این یعنی کدهایی که برای خودم ساختم رو دارم درست میرم.
دوست عزیزم نمیدونم چرا این حرفا رو توی جواب کامنت شما دادم ولی ناخوداگاه فکرم و قلبم رفت به سمت این حرفها. بازم ممنونم ازتون بابت این کامنت فوق العاده تون.
انشالله هر جا که هستید شاد باشی و سلامت و ثروتمند در پناه الله یکتا و ارزوی بهترین ها رو برات دارم سمیه عزیزم
بنام الله یکتا
قرونت برم من با روح زیبات و خداییت که ترنم شادیست و عشق
چه همزمانی های قشنگی و چه خدایی که به اندازه یک پلک بهم زدن نزدیکست
خدایا هزاران مرتبه شکر که امروز دستانی شدیم برای حال خوش هم و اینچنین خداوند ما را مهمان قلبش کرد
مطمین هستم بهترین پیش روی شما و آزمون شماست
الهی که الله همیشه روشنایی زندگیت باشه
عاشقانه دوست دارم
خدایا هزاران بار تو را شکر، سمیه جاان به نظر من!!!!
خدایا هزاران مرتبه شکر که نه تنها آنروز که با ثبت این حس خدایی برای ابد دستانی شدید برای حال خوش همه مان!!!!!
ممنون الهه جااان و سمیه جااانم.
در پناه الله یکتا!!!!!!!!!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ ﴿109﴾
در حقیقت دسته اى از بندگان من بودند که مى گفتند پروردگارا ایمان آوردیم بر ما ببخشاى و به ما رحم کن [که] تو بهترین مهربانى (109)
فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ ﴿110﴾
و شما آنان [=مؤمنان] را به ریشخند گرفتید تا [با این کار] یاد مرا از خاطرتان بردند و شما بر آنان مى خندیدید (110)
إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿111﴾
من [هم] امروز به [پاس] آنکه صبر کردند بدانان پاداش دادم آرى ایشانند که رستگارانند (111)
«««««««««««««««««««»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
سلام به عزیزدلم استاد عباسمنش بزرگوارم،
سلام به عزیزدلم استاد شایسته نازنینم،
سلام به همه دوستان عزیزم.
سه روز نتونستم کامنت بنویسم انگار سه سال برام گذشته.
الهی شکر برای اشک و لبخندم بعد از هدایت شدن به سوره شریف مومنون.
الهی شکر برای فرصت خالی و مناسبی که دارم برای تمرین توحید.
دارم به کمک خدا به خاطر میارم جاهایی که هدایتم کرد و خودش دستمو گرفت و پا به پا برد به پیش.
چقدر به قول استاد ذهن من فقیر و خزانه علم پروردگار غنیه.
چقدر من کوچکم و او بزرگ.
من هیچم و او همه.
در سوره مومنون هدایت شدم به خوندن این آیات و به خاطر آوردم که منم به خاطر ایمانم مسخره شدم. ولی پا پس نکشیدم.
از جمع مسخره کنندگان که اون زمان فکر می کردم مثل خواهرانم می مونن خارج شدم.
کسانی که قلب منو درک نمی کردن و به ظاهر رفیق بودن.
قصدی نداشتن، فقط من دیگه در مدار اونها نبودم. من در منظومه دیگری و اونها در منظومه های دیگر سیر می کردیم.
الهی شکر که هدایتم کردی به آسان شدن برای آسانیها. چیزی که در زندگی اونها جاری نیست.
چقدر تجربیات استاد که بر روی زبانشون جاری میشه حقه، سالمه، و درس آموز.
چقدر من محتاج این عباراتم…
من هیچی نمی دونم، من فقط روی دوش خدا می شینم و میگم هرچی تو بگی من همون کار رو می کنم
من هیچ اعتباری برای هیچ کاری به خودم نمیدم. همه چیز از هدایت پروردگار به من رسیده
هر اتفاقی بدون استثنا، که در زندگیمون میفته حاصل افکار و باورهای خودمونه
خدایا کمکم کن فقط با این فرمول پیش برم و هر روز در این درس قویتر بشم.
==================================
یادم میاد روز تولد ترانه جانم دقیقا 5 سال پیش در چنین روزی…
چقدر تجربه شیرینی بود. من بخاطر مراسم عروسی برادرم که 45 روز قبل از زایمانم بود رفتم اهواز خونه پدرم و موندم تا موقع زایمانم برسه.
قلبم می گفت دنبال فلان بیمارستان خصوصی و لاکچری بازی نباش.
رفتم بیمارستان نیمه خصوصی-دولتی که دختردایی عزیزم فاطمه اونجا کار می کرد.
فاطمه دقیقا یک فرشته است در قالب انسان.
چقدر همه چیز برام راحت پیش رفت. حتی مادرم در تمام طول پروسه بالای سرم بود و دستمو گرفته بود.
و من در کمال آرامش و شادی با سرعتی که کسی انتظارش رو نداشت فارغ شدم.
==================================
یادم میاد سالهای قبل از آشنایی با ابراهیم جانم، بعد از یک رابطه عاطفی شکست خورده با زخم عمیقی درگیر شده بودم که چندین سال این زخم تازه مونده بود و آزارم می داد.
یه روزی رو به خدا کردم و با یک حس طلبکارانه و تحکم و تندی فریاد زدم و گفتم خدایا دیگه بسه، نمی خوام بیشتر از خوار و خفیف بشم.
می خوام آزاد بشم از این غم و احساس عجز.
دقیقا از همون زمان یکی یکی درها باز شد.
یک سال طول کشید تا من تجدید روحیه کنم اما من دقیقا یک سال از شهریور 95 تا شهریور 96 هر روز تلاش کردم و خواستم که عوض بشم.
من عوض شدم و شرایط به طرز شگفت انگیزی همراه من تغییر کرد.
چقدر الان خدا رو شکر می کنم که اون رابطه شکست خورد، اصلا شکست خورد تا من یاد بگیرم رابطه درست چیه.
انسان درست کیه.
من با کی و با چه جنس آدمی احساس آرامش و آسایش بیشتری دارم.
از خوبیهای بیشمار ابراهیم جان زیاد گفتم و همچنین اتفاقات زنجیروار خوبی که داره تو زندگی مشترکمون میفته.
مادر ابراهیم قبلش هم بیمار همون مطب فیزیوتراپی بود که من توش کار می کردم، اما چرا تا اون زمان نیومد جلو بگه که من پسری دارم که تهران کار و زندگی میکنه؟
چرا دقیقا روزی که من تصمیم گرفتم به خودم محبت بیشتری کنم و لباس زیباتری بپوشم و شادتر باشم اومد و پیشنهاد ازدواج برای پسرش داد؟
چون من بایستی بزرگ می شدم. من نیاز به تکامل احساسی داشتم.
من بایستی بعد از اون زمین خوردن خدا رو پیدا می کردم و باهاش دوست می شدم.
اون موقع استاد عباسمنش رو نمی شماختم ولی خدا خودش رو با یک کتاب به من نشون داد.
بعدها آروم آروم پخته تر شدم تا رسیدم به درجه ای که توحید رو از زبان استاد شناختم و در مدرسه ایشون شاگرد شدم.
خدا خودش منو بغل کرد و آورد. اون بود که پاسخ درخواستمو داد زمانی که صداش کردم.
اون همیشه بود ولی من بلد نبودم ببینم و بشنوم و صداش کنم.
==================================
یادم میاد میزبان پدرشوهر و مادرشوهر و دختر برادرشوهرم بودم. تصمیم گرفتیم دختر نوجوان رو ببریم شهربازی مجتمع تجاری نزدیک خونمون که بهش خوش بگذره.
اصلا اون روز من پام به اونجا باز شده بود تا اتفاق بزرگ دیگری برام بیفته.
من قبلش از خدا رفیق خوب درخواست کرده بودم.
جوری فاطمه جان و آقارسول خانکی معروف سایت جلوی روم ظاهر شدن که نمیشد نبینمشون.
از روی عکس پروفایلشون در سایت چهره هاشون رو تشخیص دادم و صداشون کردم.
به همین سادگی و زیبایی خدا بهترین رفیق رو نصیبم کرد.
تازه با واسطه فاطمه جان دورادور با سعیده جان شهریاری هم گفتگو کردم.
نگم از برکاتی که وارد زندگیم شده با ورود به مدار این عزیزان. چه عشقی، چه احساس آرامشی!
این همزمانی اگر معجزه نیست پس اسمش چیه؟
==================================
یادم میاد عید سال گذشته به همراه خانواده رفته بودیم مسافرت بوشهر.
توی مسیر هر اقامتگاه یا سوییتی که سرچ می کردیم یا پر بودن یا خیلی گرون یا دور از شهر.
من و مادرم گفتیم توکل به خدا میریم و بالاخره یه جایی خدا برامون پیدا میکنه.
پدرم طبق عادت همیشگی دنبال آشنا می گشت و حدود دو ساعت تلفن به دست در به در دنبال واسطه و آشنا بود تا برامون جا پیدا کنن. اما نشد که نشد.
اما دل من و مادرم قرص بود.
شب شده بود که رسیدیم شهر زیبای بوشهر
خودم سرچ کردم و یک سوییت دقیقا وسط شهر اونم جایی که بعدا فهمیدیم بالاشهر محسوب میشه پیدا کردم با قیمت باورنکردنی یک سوم جاهای دیگه.
تماس گرفتم و رفتیم و دیدیم کاملا نوساز با تمام امکانات تمیز و شیک، هنوز بوی رنگ میداد(من عاشق بوی رنگم) و ما اولین مهمانان اونجا بودیم.
شرایط اجاره دهنده طوری بود که نمی تونست بیشتر از اون قیمت بده با اینکه سوییتش 3 برابر قیمت داشت.
و ما 4 روز عالی رو در اون شهر و مکان زیبا سپری کردیم.
==================================
فکر می کنم همین چند مورد کافی باشه تا برای هر ذهنی منطقی بشه که وقتی کار رو به دست خدا بسپاری چنان برات برنامه های جذاب و آسان و سرراست می چینه که تو فقط می شینی و خیره میمونی که آخه چطوووررررر؟ مگه میشه؟
افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد
خدا بیناست به هر بنده ای. به نیازش. به ظرفیتش. به نیاز آینده اش.
مگه من می دونستم که دخترم به گفتاردرمانی نیاز داره؟
من فقط خواستم واسه خودم کار کنم، بچه رو گذاشتم مهد، مدیر مهد تشخیص داد که بره گفتاردرمانی هم تلفظش بهتر میشه هم اعتماد بنفس و توانایی ابراز وجودش بهتر میشه.
من هدایت شدم به یه کلینیک گفتار درمانی عالی.
هم بچه ام بسیار بسیار از همه لحاظ رشد کرد و بچه شادتری شد. هم مهارتهای من در کنارش تقویت شد.
هم پام به یک منطقه زیبا و پر از امکانات شهر باز شد که در من خواسته ای رو ایجاد کرد که اونجا ساکن بشم، و مطمئنم به زودی امکان این برام فراهم میشه که با چنین منطقه خوبی هم فرکانس بشم.
هر دفعه که میرم جهانشهر حس می کنم باهاش راحت تر شدم و می تونم تصور کنم خونه ام اونجاست.
هدایت یعنی همین دیگه.
یعنی صدایی رو بشنوی و قلبت گواهی بده همین درسته. باهاش راحت بشی و قبولش کنی هرچقدر که ذهنت مقاومت کنه و آسمون ریسمون ببافه که نمیشه، چطور؟ کی؟ کجا؟
من خدایی دارم که در این نزدیکیست
من خدایی دارم، که در این نزدیکیست…
نه در آن بالاها!
مهربان، خوب، قشنگ…
چهرهاش نورانیست
گاهگاهی سخنی میگوید،
با دل کوچک من،
سادهتر از سخن ساده من
او مرا میفهمد!
او مرا میخواند،
او مرا میخواهد،
او همه درد مرا میداند…
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم مینگرم،
آن زمان رقصکنان میخندم…
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است.
او خدایست که همواره مرا میخواهد،
او مرا میخواند
او همه درد مرا میداند
من خدایی دارم، که در این نزدیکیست…
نه در آن بالاها!
مهربان، خوب، قشنگ…
چهرهاش نورانیست
گاهگاهی سخنی میگوید،
با دل کوچک من،
سادهتر از سخن ساده من
او مرا میفهمد!
او مرا میخواند،
او مرا میخواهد،
او همه درد مرا میداند…
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم مینگرم،
آن زمان رقصکنان میخندم…
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است.
او خدایست که همواره مرا میخواهد،
او مرا میخواند
او همه درد مرا میداند
سلام از سعیده ی تسلیم شده،به سعیده ی دلبرایِ دلنشینم،با صورت خیس اشک کامنتت رو خوندم و قلبم گفت در پاسخت بنویسم:
ماورای باورهای ما
ماورای بودن ها و نبودن ها
آنجا دشتی است…
فراتر از همه تصورات راست و چپ…
تـو را آنجـا خواهم دیــد…
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان….
به نام الله
سعیده گل گلابم، رفیق گرما و سرما چشیده من سلام.
ما توی خورستان گرما و شرجی زیاد دیدیم و الان کاملا وضعیتت رو درک می کنم.
توصیه می کنم کفش چرمی نپوش چون ذوب میشه می چسبه به پات.
عزیزدلم، من ازت یاد گرفتم توحید یعنی همه چیز.
استاد گفته بود ولی دیدی مدرسه که بودیم گاهی معلم با اینکه عالی درس داده بود و ما جزوه هم نوشته بودیم ولی خوب شیرفهم نشده بودیم؟ بعد یه شاگرد زرنگ که واسمون توضیح میداد تازه اصل قضیه رو به زبون شاگردی خودمون متوجه می شدیم.
الان دقیقا قضیه من با تو اینه.
نگاه می کنم به روند تغییرت. تکرار می کنم که چه کارهایی کردی. چه تصمیمات اساسی گرفتی و پاش موندی.
روزمره هات رو به خاطر میارم و می فهمم لمس می کنم که دقیقا استاد داره چی میگه.
خیلی این نکته برام مهمه که پای تصمیماتمون بمونیم و علی رغم نگرانیها، احساساتی شدنها، ضعفهای شخصیتی که از بچگی داریم یدک می کشیمشون، اتفاقات ناجالب یا دیر دریافت کردن هدایتها بازم سر تصمیممون بمونیم و جا نزنیم.
من اینا رو از تو دارم یاد می گیرم و مطمئنم یه روزی یه برهه ای یا جایی به دردم می خوره.
تو با اون قرآن سبزرنگ توی قلبت کاری کردی کارستون.
مرزهای احساس ارزشمندی رو جابجا کردی اصلا.
مرزهای ترقی شخصیتی و قدرت مستقل عمل کردن رو درنوردیدی (درنوردی دندی!!!)
همیشه خود الانت رو بزرگ کن و به خاطر بیار از کجا به کجا رسیدی، چون الگوی خیلیها از جمله من شدی.
هیچوقت خدا ما رو معطل نگذاشته و پا بندازه روی اون یکی پا تا ما هی بال بال بزنیم.
همیشه جهان مشغول اجابت ما بوده و هست حتی قبل از درخواست.
این چشم مادی ماست که نمی تونه پروسه رو ببینه و هی میگه کی و کجا و چطور.
تو استادیار منی و روزی که ببینمت اول تعظیم می کنم بعد بغلت می کنم.
به اون لحظه که فکر می کنم اشکام سرازیر میشه مثل همین الان.
الهی شکر در تمام طول 3 ساعت و خورده ای که گذشته تا آزمایش دیابت بارداری بدم مشغول کامنت نوشتن بودم و نفهمیدم زمان چطور گذشت و اطرافم چه اتفاقاتی افتاد.
اینم از معجزه شاگردی استاد عباسمنش.
حسن ختامش هم عرض ادب خدمت شما سعیده جان شیرینم با طعم نارنگی!
خدا حفظت کنه برامون.
بسم الله الرحمن الرحیم
نجم:29
فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا
پس کاری به کار کسی که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا [و لذات و بهرهمندیهای آن] چیزی نمیخواهد نداشته باش.
قربون خدا برم که اینقدر واضح و شفاف با ما صحبت می کنه
=========================
سلام سلام سلاااام به روی ماه تو سعیده جااااانم
الهی که غرق نور الله بشی که با این کامنتت قلبم روشن تر شد و نشانه ای دیگر دریافت کردم… خدایا شکرت … آخه کی جز تو می تونه اینقدر عالی پازل رو بچینه؟؟
«یادم میاد سالهای قبل از آشنایی با ابراهیم جانم، بعد از یک رابطه عاطفی شکست خورده با زخم عمیقی درگیر شده بودم که چندین سال این زخم تازه مونده بود و آزارم می داد.
یک سال طول کشید تا من تجدید روحیه کنم اما من دقیقا یک سال از شهریور 95 تا شهریور 96 هر روز تلاش کردم و خواستم که عوض بشم.
من عوض شدم و شرایط به طرز شگفت انگیزی همراه من تغییر کرد.
چقدر الان خدا رو شکر می کنم که اون رابطه شکست خورد، اصلا شکست خورد تا من یاد بگیرم رابطه درست چیه.
انسان درست کیه.
من با کی و با چه جنس آدمی احساس آرامش و آسایش بیشتری دارم.»
خدایا شکرت…. شکرت… شکرت
نشانه چی بود؟؟
سارا جانم فکر نکن تو این رابطه، عمرت تلف شده … بلکه تو بزرگتر شدی … خواسته هات از رابطهی عاطفی مشخص شده… خواسته هات از شریک عاطفی مشخص شده…
و نشانه ی بعدی کلمه شهریور بود … در تایید نشانه های قبل که بهم گفته بود تا قبل از 15 شهریور تکلیفت مشخص میشه
خدایا شکرت برای نشانه هات که اینقدر واضحه
==========================
دیشب ساعت 12 به بعد اومدم ویژگی های شریک عاطفی مدنظرم رو تو نت گوشیم نوشتم … الان میارم اینجا کپی می کنم تا ردپا بشه:
«شریک عاطفی»
من یه شریک عاطفی می خوام که موحد و ثروتمند باشه… حنیف باشه… جهان بینی و عقاید و اصولمون با هم بخونه… عاشق من باشه و عشق بی قید و شرطش رو بهم بروز بده… تحت هر شرایطی بهم احترام بزاره و با احترام باهام صحبت کنه… رابطه مون بدون وابستگی باشه… شخصیت من براش مهم باشه و تمایلات جنسی براش اولویت نباشه… از نظر سطح تحصیلات بالاتر از من باشه… اعتماد کامل به هم داشته باشیم… صداقت و درستکاری جزو شخصیتش باشه… متعهد باشه… توقع تو رابطه نباشه…
زندگیش هدایتی باشه… صدق بالحسنی جزو شخصیتش باشه… منطق پشت رفتارهاش باشه… احساس لیاقت بالایی داشته باشه… آزادی زمانی، مالی و مکانی داشته باشه… صورت زیبایی داشته باشه… اندام متناسبی داشته باشه… ساعت ها با هم حرف بزنیم… از کنار هم بودن بی نهایت لذت ببریم… عااااشق آشپزی باشه… شاد و شوخ طبع مثبت باشه… کاملاً سالم باشه از لحاظ جسمی و روحی و احکامات قرآنی… هر موقع یکی از ما دوست داشت تنها باشه، بر اساس اصل ازادی، خواسته اش محقق بشه یا بتونه تنهایی سفر بره و در کل مقید به اصل آزادی و اختیار باشیم… حوزه کاریمون مرتبط باشه مثل استاد عباسمنش و مریم جان… مهربان باشه… شکور باشه… با عشق برام کادوبخره و سوپرایزم کنه… با هم زیبایی های جهان رو تجربه کنیم… و هر چی که باعث میشه من لعلک ترضی بشم ولی هنوز برام واضح نشده… من لایقشم و انک انت الوهاب
بعد از نوشتن این موارد در رابطه، بلافاصله کمتر از یک دقیقه این ایه اومد:
بقره:186
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
خدایا شکرت… شکرت
من تسلیم جریان هدایتم و بدون هیچ پش فرض ذهنی اجازه میدم فرمون زندگیم دست تو باشه
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ… خدایا بر ما صبر ببار و ما را در حال تسلیم بمیران
با کلی حال خوب رفتم خوابیدم
و امروز صبح همسرم خواب دیده بود که:
در یه جمعی رفتیم… من و همسرم به خاطر تعصباتش، دچار تضاد شدیم… و من از اون محیط اومدم بیرون… و اون و طایفه اش در اون محیط، تضادشون شدیدتر شده بود(تعصبات قومی )
پیامش برام این بود که:
سهم من اینکه روی خودم کار کنم بدون منیت و تعصب، تسلیم جریان هدایت بشم…
و نشونه ی بعد این بود که هدایت شدم به جلسه 5 قدم 2… که نکته ای که بهم چشمک زد رو اینجا می نویسم:
اصلاً نیازی نیست به زور دیگران رو تغییر بدی… که اگه تو مدارت نباشن، بزنن تو ذوقت … تو فقط روی خودت کار کن… زیبایی ها و خوبی ها رو بلد کن… با صحبت کردن در موردشون، به انرژی جهت بده… وقتی متعهدانه این کار رو انجام بدی، آدم های اطرافت عوض میشن و اگه نخوان که تغییر کنن، جهان ادم های بهتری رو به سمتت هدایت می کنه که با تو پایه باشه برای توجه به زیبایی ها و خوبی ها مثل عزیز دل استاد مریم جانم
=====================================
عنکبوت:69
وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
و کسانی که در راه ما [با قبول مصیبتها و محرومیتها] میکوشند، مسلماً ما نیز آنها را به راههای خود رهبری خواهیم کرد و مسلماً خدا با نیکوکاران است.
دوستدارم سعیده جاااانم
این آیه در پاسخ به تمسخرهایی که شدی، بود که در ابتدای کامنتت اشاره کرده بودی… نووووش جونت عزیزم
به نام خدای نور، نوری بر روی نور، نوری بالای همه نورها، نوری که هیچ نوری شبیه آن نیست.
سلام سارا جانم، سارا یعنی خالص و بی غل و غش
درست مثل اسمت صاف و صادق و شفاف نوشتی. کامنتت عالی بود، چون حست عالی بود. چون قلبت صاف شده.
نمی دونم از کی. نمی شناسمت، گذشته و حالت رو نمی دونم. اما چیزی که برام واضح شده اینه که الان خیلی خالص و بی پیرایه هستی. زلالی مثل آینه. مثل آب.
اولش فکر کردم مجردی، بعد که متوجه شدم متاهلی و داری با وجود شرایط نامساعد زندگی مشترکت این درخواستهای واضح و زیبا رو از رابطه عاطفیت به جهان ارائه میدی اصلا برق از کله ام پرید.
خیلی تحسینت کردم و ازت درس یاد گرفتم. مرسی که بهم یاد دادی همینی که هست رو نپذیرم هرچند که از خیلی از جنبه ها همسرم خیلی عالیه، ولی خوب هیچکس پرفکت نیست.
می تونم همین الانم درخواستهام رو در مورد شریک عاطفی به جهان اوردر بدم و امید داشته باشم که اتفاق بیفته.
درسته که من نمی تونم کسی رو تغییر بدم ولی جهان که میتونه از بی نهایت طریق احساس آرامشی که مد نظرم هست رو بهم بده.
من نمی دونم، خدا که میدونه.
خیلی آموزشهای 12 قدم و الانم دوره احساس لیاقت و همین فایلهای ارزشمند رایگان استاد روی روند پخته تر شدن شخصیتم تاثیر گذاشته که یکی از نتایجش همین فاصله گرفتن از مدار مسخره کنندگان بوده.
حتی گهگاهی که با همون افراد صحبت می کنم دیگه خبری از اون رفتارهاشون نیست. دیگه با من مثل قبل نیستن.
ولی آیاتی که برام نوشتی حجت رو بر من تکمیل کرد و دلمو قرص کرد که اگه هیچکس نباشه، خدا هست. در همین نزدیکی!
همون خدایی که با نشونه ها باهات صحبت کرده و گفته که اندکی صبر، سحر نزدیک است…
منم دوستت دارم و خیلی به وجود دوستان خوبی مثل شما افتخار می کنم.
در پناه لطف خدا شاداب و موحد باشی.
بسم الله الرحمن الرحیم
نجم:39
وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى
و اینکه برای انسان [هیچ دستاوردی] جز تلاش او [=ثمرهای در آخرت] نخواهد بود؟
سلام سلام سلااااام عزیز دلم … سعیده جانم…. دختر مرررررسی که برام نوشتی… نمی دونی چقدر حالم بهتر شد … اصلا همون اول کامنتت برام کلی نشونه داشت …. بزار برات تعریف کنم… از خدا می خوام بر عقل و درک و قلبم من بباره و چیزایی که باید نوشته بشه رو بهم بگه تا رد پا بزارم از مسیرم…
دوست عزیزم که واقعاً خیلی دوستدارم، همسر منم ویژگی های خوب خیلی زیادی داره و مطمئن هستم اگه در کنار شریک عاطفی قرار بگیره که جهان بینیشون شبیه باشه، قطعاً احساس خوشبختی می کنن…
با اموزش های استاد یاد گرفتم از خدا بهترین هاش رو بخوام… به کم قانع نباشم… چون من اومدم لعلک ترضی بشم چون من اومدم به فلاح برسم یعنی استعدادهام شکوفا بشه… چه موقعی این اتفاق می افته؟ وقتی شرایط مساعد باشه… خب منم ازش همینو خواستم… الان شرایط من مساعد نیست... راضی نیستم… من ویژگی های شخص مورد نظرم رو که با کاتالوگ های خدا یا تضادهام بهش رسیده بودم رو بهش گفتم… ولی وابسته به شخص خاصی نشدم… و اجازه میدم که خودش منو ببره به شرایط مساعد …
خب بریم سراغ نشانه هایی که از کامنت شما دلبر جااااانم گرفتم:
سلام سارا جانم، سارا یعنی خالص و بی غل و غش
این خالص و بی غل و غش بودن دقیقاً قدم چهارم من بود که خدا گفت باید بردارم…(قدم های قبل رو در پاسخ به کامنت فاطمه و رسول جان در فایل تسلیم بودن در برابر خداوند، نوشتم)… بزار برم از نت گوشیم گفت وگوهای خودم و خودش رو بیارم اینجا :
بسم الله الرحمن الرحیم
#بیستویکم_مرداد
حشر:19
وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
و مانند کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند و خدا نیز آنها را به فراموشی خودشان برد آنها به راستی بیرون رفتهاند.
رب نازنینم سلام… سلامی از جنس نور و عشق… از جنس خودت… خدایااااااا شکرت برای نعمت قرآن که گنجی تمام نشدنی… کمکم کن قدردانش باشم. خدایا چگونه شکرت رو بجا بیارم که شایسته ات باشه؟؟…
مولای من… من به شکرانه قرآن، تازه دارم باورت می کنم… و اینقدر عاشق گفت و گو باهات شدم که حد نداره… تو این مدت چقدر به خودم ظلم کردم که فراموشت کرده بودم و خودمو هم فراموش کرده بودم و واقعا فاسق بودم… بله یار شیرین و دلبرم… کسی که تو رو فراموش کنه، خودشم فراموش می کنه… تمرکزش میره روی دنیای بیرون… به عوامل بیرونی قدرت میده… لذت و رسیدن به خواسته هاش رو گره میزنه به عوامل بیرونی… و نتیجه شرک، فسق و زندگی جهنمی…
به قول خودت وقتی ادم خودشو فراموش می کنه… دچار خلأ میشه… و برای پر کردن این خلأ میره بیرون… و وابسته میشه به عوامل بیرونی… یعنی اون عامل بیرونی می تونه حالشو خوب یا بد کنه… یعنی با این سبک واقعاً فاسد میشه و به قول قرآن فاسق میشه
نکته: فراموشی خدا⬅️فراموشی خود⬅️ خلأ ⬅️ پناه بردن به عوامل بیرونی⬅️ فسق
خب این متن اول ستاره قطبی من بود که مزین شده بود به این آیه ی بی نظیر
حالا بریم به قسمت سوال ستاره قطبیم:
#بیستویکم_مرداد
خدایا در راستای اجابت شریک عاطفی مدنظرم، امروز سهم من چیه؟؟
حشر:19
وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
و مانند کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند و خدا نیز آنها را به فراموشی خودشان برد. آنها به راستی بیرون رفتهاند.
ببین دو بار این ایه برام اومد یعنی قدم چهارم اینه (سه قدم اول رو https://abasmanesh.com/fa/submission-to-god/comment-page-29/?orderby=comment_rate&order=asc#comment-1433081
اینجا نوشتم)
بعدش برای اینکه اگه طبق عادت عمل کردم، احساس گناه نکنم آیه 225 بقره اومد
حالا برای اینکه منظور خدا برام واصحتر بشه این ایه برام اومد:
بقره:138
صِبْغَهَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ
– [با پاک شدن از رنگ تعلّقات تعصّبآمیز، به] رنگ خدایی [آیین ابراهیم درآیید]، و کیست از خدا نکوتر در رنگ آمیزی؟ و ما، تنها عبادتگران [=پذیرفتگان رنگ و اسماء نیکوی] اوییم.
از دو صد رنگی به بی رنگی رهی ست
رنگ چون ابر است و بی رنگی مهی است
یعنی:
رنگ مثل ابر مات و تیره است و بی رنگی مثل ماه، روشنی بخش است… وقتی بی رنگ باشی خدا رنگت میزنه و کی بهتر از خدا برای رنگ امیزی
واااای خدای من این دقیقاً همونی که تو هم بهش اشاره کردی… سارا یعنی خالص و بی غل و غش
مررررسی عزیزم که برام نوشتی
ببین بعدش چی اومد:
اسراء:36
وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا
و در پی چیزی [یا کسی] که به آن علم نداری مرو [و بدان که] گوش و چشم و دل [=ابزار سه گانه شناخت تو] تماماً از این [پیروی کورکورانه در پیشگاه الهی] مورد پرسش قرار میگیرند.
یعنی سارا جانم حواست به فرهنگ غلط جامعه باشی… نکنه بخوای همرنگ جماعت بشی… بی رنگ باش… و پشت رفتارهات منطق علم، یا هدایت، یا قرآن باشه… حواست باشه چشم و گوش و ذهنت مسئول هستن… چرا؟؟ چون خالق زندگیت هستن
ببین چه خدای بی نظیری داریم… اینقدر واضح با آدم حرف میزنه… خدایا شکرت… مولای من، اخه من چطوری شکرت کنم که شایسته ات باشه؟؟…
بعدش بهم تذکر داد که برای خالص شدنم بابد مراقب طغیان از حق باشم با این آیه:
بقره:42
وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
و [خلوص] حقّ را به باطل [هوای نفس و نظریات خود] نپوشانید و آگاهانه حق را پنهان نکنید.
دو افت که همواره حق رو تهدید می کنه: 1. تلبیس 2. کتمان اگاهانه اولی را نفس زینت میده و به نفع شخص توجیه می کنه(کلاه شرعی)… و دومی به کلی نادیده گرفته میشه و پوشانده میشه… و اینا باعث میشه در مسیر غیر دین خدا باشی و ولایت دیگران رو قبول کنی…
واااای از دست این کلاه شرعی گذاشتن و توجیه کردن رفتارهامون و یا گاهی حقیقیت برامون آشکار میشه ولی تعصب اجازه نمیده بپذیریمشون که خدا اینجا اخطار میده
بعد میدونی بهم چی گفت؟
نجم:25
فَلِلَّهِ الْآخِرَهُ وَالْأُولَى
[چنین نیست، امور] دنیا و آخرت در اختیار خداست.
مرررسی که بهم میگی نگران عوامل بیرونی و نتیجه نباشم چون اینا سهم توعه… من باید سهم خودمو عالی انجام بدم… و بیرون از خودم رو بسپارم به تو
ببین آخه کجا می تونستم همچین صاحب اختیاری پیدا کنم… قربونت برم یار دلبر و شیرینم
بعدش هم اینو گفت:
فاطر:15
یَاأَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
ای مردم، همه شما [در مسیر کمال] نیازمند به سوی خدایید، تنها خداست که بینیاز و ستوده شده است.
مولای من… مولای من… همواره من محتاج توأم… تویی که از نقاط قوتم، از استعدادهام، از ترمز و ناخالصی هام، از عوامل بیرونی خبر داری و به همه چی محیطی و همه چی مال توعه و تو داری اداره می کنی… تو غنی و حمید هستی… من اجازه میدم همواره فرمون زندگیم دست تو باشه تا هم لذت ببرم و هم استعدادهام شکوفا بشه
و بعدش مهر نهایی رو زد که دیگه خیالم راحت بشه:
نحل:40
إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ
هرگاه چیزی را اراده کنیم، سخن [=فرمان] ما جز این نیست که بگوئیم باش! پس [بی درنگ] میشود!
و بعدش:
احقاف:13
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ
بیتردید کسانی که گفتند [=اعلام کردند] ارباب ما خداست، پس از آن استقامت کردند(کم نیاوردن و جا نزدن)، نه ترسی برای ایشان است و نه چنین کسانی اندوهگین میشوند.
گفت : ببین حواست باشه من دعات رو اجابت کردم ولی تو کم نیاری هااااا.. جا نزنی هاااا… منو باور کن… منو باور کن… من رب و صاحب اختیار توأم… نگران نشی هاااا… نترسی هااااا
و بعد با آیه 110 اسراء بهم گفت اسماء الحسنی رو دانلود کن و زیاد گوش بده
و بعد با آیه ی 104 بقره بهم گفت : سارا جانم …. نکنه گزینشی عمل کنی… تو باید تسلیم جریان هدایت بشی… نه اینکه اگه جایی برات سخت بود یا ناخوشایندت بود، انجام ندی… باید مثل بیماری که برای درمان میره پیش طبیب، تو هم تجویز منو به موقع و کامل انجام بدی
دیدی چقدر همه چی بدون عیب و نقص… و بعدش تو پیام میدی که نشانه ای باشه برام که جریان هدایت رو درست فهمیدم
و اینکه نوشتی: اندکی صبر، سحر نزدیک است!!!
عااااااشقتم دست خدا… عاااااشقتم … مرررسی که به حرف قلبت گوش کردی و نوشتی
برات بهترین ها رو ارزو می کنم چون لایق انعمت علیهم هستی
و اما حسن ختام این کامنت که همش نوری بود از رب العالمین:
حجرات:12
یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری گمانها بپرهیزید که بیتردید برخی از گمانها[ی منفی] گناه است، و [برای کشف معایب مردم] تجسّس نکنید و به غیبت یکدیگر نپردازید، آیا هیچ یک از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد!؟ مسلماً از این کار کراهت دارید! پس از [نافرمانی] خدا پروا گیرید و [برای غیبتهای گذشته توبه کنید که] خدا توبه پذیر مهربان است.
صدق الله العلی العظیم
به نام رب العالمین
سلام سارا جااااااان عزیزم چقدر زیبا نوشتی و چه هدایتهایی دریافت کردی. نوش جااااانت
این حس های خوب سهم کسانیه که مدام گوشهاشون تیزه برای دریافتش.
بهاشو پرداختن و صبر کردن. با تقوا و کنترل ذهن صبر کردن.
من ایستاده برات کف می زنم و روی ماهتو می بوسم چون این حجم از احساس آرامش و پذیرش ناهماهنگی شرایط موجود زندگی کار آسونی نیست.
وقتی بتونی به تضادهات جوری نگاه کنی که احساس بهتری بهت بده یعنی تو بردی. همین یعنی نعمت.
که صد البته با خودش نعمتهای بیشتر و بزرگتری به همراه میاره.
اینکه تو تونستی ویژگیهای خوب همسرت رو ببینی و بگی حتما با کسی شبیه تر به خودش شاد و خوشبخت خواهد بود نهایت درک از قوانین مدارهاست.
و درک صحیح از قوانین باعث میشه با آرامش هدایتهای بیشتری دریافت کنی و تصمیمات بهتر بگیری.
سبک باشی.
شاد باشی.
جسور و منحصربفرد باشی.
و خداگونه و خداپسندانه عمل کنی، نه عوام پسندانه.
برات نور و روشنی بیشتر آرزو می کنم و متشکرم که باز هم برام نوشتی.
سلام سارا جون
کامنت قشنگت و خوندم
به وقت سحر
آخه من و سحر سی ساله که با هم عاشق و معشوقیم
تایمی که من میتونم خودم باشم
زهره ی واقعی
سحر معجزه ها برام داشته و اینجور بگم همه اتفاقات قشنگ زندگیم از غنیمت شمردن این تایم بود
در مورد رابطه نوشتی
به یاد رابطه خودم افتادم
رابطه ای که مثل شما اینقدر دقیق و نکته به نکته ننوشتم اما نوشتم :
در سحر نوشتم
همین تایمی که انرژیش معجزه میکنه
با اینکه چهار سال قبل از قانون چیزی نمیدونستم نوشتم :
با اینکه اون زمان از فرکانس چیزی نمیفهمیدم اما نوشتم :
چون به تجربه برام ثابت شده بود :
* نوشتن معجزه میکنه
* سحر یک شنونده ی عالی داره که به دور از حواشی روزمره بغلش میکنی و براش میگی و مینویسی و لذت میبری و باور داری که میشه
این بار براش نوشتم :
کم و کوتاه اما با قدرت
از قلبم نوشتم
تکرار میکنم سارا جون
از قلبم نوشتم :
خدای قشنگ و قدرتمندم :
حالا که بهم قدرت دادی که سدها رو بشکنم و با سه قل مهاجرت کنم وقتش رسیده برای بچه ها یک بابای به تمام معنا و یک دوست برامون بفرستی ،
جوون و مجرد باشه
خوش اخلاق و چشم پاک باشه
اگر هم این مورد و در بین 8 میلیارد انسان نداری
همین امشب نطفه ی این شخصی رو که میخوام منعقد کن و رشدش بده و بفرست برامون
منتظرم .
باورت بشه سحر جون
قدرت کن فیکون روزگار
همو که جانم به دستشه
برامون برای قلب هر چهار نفرمون
کاری کرد
کارستون
الان چهار ساله که من دوستی رو در کنارم دارم که بوی خدا میده
و دخترهای شاد و موحدم ، بابایی دارن به رنگ صداقت و زلالی آب
عزیزکم سارای دوست داشتنی
قلبت که بخواد و بنویسه ، انرژی حاکم بر روزگار تاییدش میکنه
باور داشته باش
به همین زودی ها ، خیلی ساده و زیبا ، اون کسی که منتظرش بودی از راه میرسه و اونوقته که با هر دیدنش با هر بوئیدنش یاد سحر و عشقبازی با معبودت میفتی
دوستت دارم سارا جون و منتظرم کامنت سراسر نورت رو به زودی دریافت کنم و بگی برام که :
چطور معجزه وار ، رابطه ی دلخواهت رو تیک زدی .
بسم الله الرحمن الرحیم
ملک:2
الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ
همان که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را به چالش [در سختیها برای رشد و کمال] بیندازد تا [معلوم شود] کدام یک از شما نکوکارتر است و او فرادست [در عقوبت ستمگران] و آمرزگار [گناه مؤمنان] است.
سلااااااام سلاااااااااام به تو که نور خدایی… دختر چیکار کردی با این کامنتت…بغضی گلوم رو گرفت … بغضی از جنس شکرگزاری و تسلیم و خشوع… خدایا شکرت.. خدایا شکرت… شکرت که زهره جان رو آوردی تا کامنت منو که خودت نوشته بودی، بخونه…. و بعد بهش بگی بنویسه تجربه اش رو… و منی که الان تو آسمون روی ابراااااام…. اینقدر سبک شدم…. خدایا مگه داریم!!! … مگه میشه!!!…. آره سارا جانم با خدا هم داریم و هم میشه…. اونم به راحتی… به راحتی… به راحتی….
واااای دختر مرررررسی که برام نوشتی
بزار برم بازم این نور رو بخونم تا بیشتر روشن بشم و قلبم بگه چی برات بنویسم:
آره عشقم… کاملاً درست میگی انرژی سحر فوق العاده است .. اصلا قدم هایی که باید بردارم در سحر بهم الهام شد… خودش منو ساعت 4 بیدارم کرد… تو یکی از کامنت ها رد پا گذاشتم که به خدا گفتم خوابم میاد… ولی اینقدر وعده هاش برام شیرین و جذاب بود که خوابم پرید…
«سحر یک شنونده ی عالی داره که به دور از حواشی روزمره بغلش میکنی و براش میگی و مینویسی و لذت میبری و باور داری که میشه»… عاااااشقتم زهره جان
بزار این قسمت از نور کامنتت رو یکبار دیگه اینجا کپی کنم:
«این بار براش نوشتم :
کم و کوتاه اما با قدرت
از قلبم نوشتم
تکرار میکنم سارا جون
از قلبم نوشتم :
خدای قشنگ و قدرتمندم :
حالا که بهم قدرت دادی که سدها رو بشکنم و با سه قل مهاجرت کنم وقتش رسیده برای بچه ها یک بابای به تمام معنا و یک دوست برامون بفرستی ،
جوون و مجرد باشه
خوش اخلاق و چشم پاک باشه
اگر هم این مورد و در بین 8 میلیارد انسان نداری
همین امشب نطفه ی این شخصی رو که میخوام منعقد کن و رشدش بده و بفرست برامون
منتظرم .
….
یار دلبر و شیرینم… مولای من… من به حز تو پناهی ندارم هاااا… من به کمک هات، من به هدایت هات فقیرم… فقیرم… فقیرم… تو غنی… تو غنی… تو غنی… منم منتظرم… تو خلف وعده نمی کنی… اینو برای ذهن منطقی خودم می نویسم که فراموش نکنه:
«إِنَّکَ لَا تُخْلِفُ الْمِیعَادَ»….بی گمان تو خلف وعده نمی کنی
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ»… مهر تایید خداوند که میگه… بله صد البته که خداوند خلف وعده نمی کنه….
«فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ» …. خداوند همواره اجابت می کنه…. اینم سند مکتوب خودشه
(ممنون از حمید حنیف عزیز بابت این سندی که برامون رو کرد)
مولای من… مولااااای من… ای رب العالمین… تویی که همه چی رو از عدم خلق کردی… تویی که همه چی مال توعه… تویی که همه چی رو بدون عیب و نقص، خودت اداره می کنی… تویی که به همه چی محیطی… ببین… ببین دارم تلاش می کنم تا تسلیم حریان هدایت بشم… ببین دارم تلاش می کنم به اندازه ای که در توانم هست شخصیتم رو طبق قدم هایی که بهم گفتی، تغییر بدم… خدای مبارک من…( تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ(54 اعراف)
چقدر رب العالمین پر خیر و برکت… یعنی ارامش و مفید بودن… همیشگی و جاوید)… منو غرق خیر و برکتت کن… قدم هام رو استوار کن… به تلاش هام خیر و برکت بده …
خدایا منم دوست و شریک عاطفی می خوام که بوووووی تورو بده… بپووووی تو رو بده… چقدر این جمله همونی بود که می خواستم (مررررسی زهره جاااانم)
خلاصه خدایا کمکم کن این خواسته ای که اجابتش کردی، رو در بهترین زمان و مکان دریافتش کنم و لعلک ترضی بشم و به فلاح برسم….
آمین یا رب العالمین
«قلبت که بخواد و بنویسه ، انرژی حاکم بر روزگار تاییدش میکنه
باور داشته باش»
زهره جان … قلبم شدیداً می خواد… شدیداً…
باورش دارم… باورش دارم
و مُهر نهایی رب العالمین از زبان دستش:
«به همین زودی ها ، خیلی ساده و زیبا ، اون کسی که منتظرش بودی از راه میرسه و اونوقته که با هر دیدنش با هر بوئیدنش یاد سحر و عشقبازی با معبودت میفتی»
خدااااااایا مررررسی
خدایا کرور کرور شکرت
منم دوستدارم زهره جانم (استیکر بووووووس) … منم دوستدارم… ان شاءالله به زودی میام و برات می نویسم که چطور راحت و لذت بخش و از مسیر کوتاه، خدا برام خدایی کرد… و دقیقاً اونی که قلبم می خواد رو به زندگیم آورد…. و چطور لعلک ترضی شدم
زهره جااااااانم… خیلی برات خوشحالم…. خیلی تحسینت می کنم که اینقدر عالی خلق کردی این زندگی پر از نور رو
بهت تبریک میگم و بی نهایت تحسینت می کنم که با سه قل مهاجرت کردی … بزار با قلم سعیده جان بهت یه مژده ای بدم و بگم که مزد مهاجرت چیه:
دیروز با خوندن سوره ی واقعه فهمیدم روز قیامت ،آدم ها به دو دسته تقسیم نمیشن،بلکه به سه دسته تقسیم میشن: اصحاب یمین که درست کارها هستن،اصحاب شمال که بدکاران هستن و یک دسته هم هست به اسم:
وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ
السابقون جز سوگلی های خدان…
و این گروه،تعداد کمی از دوران بعد پیامبر هستند …
و در آیه ١٠٠توبه میاد توضیح میده ویژگیشون رو …
وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی و درستی از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود است و آنان هم از خدا راضی هستند؛ برای ایشان بهشت هایی آماده کرده که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنجا برای ابد جاودانه اند؛ این است کامیابی بزرگ.
مباااارکت باشه VIP بهشت خداوند… که برای مهاجران تدارک دیده شده
تحسینت می کنم که اینقدر خدا رو باور داشتی که تسلیم شرایط نشدی و نخواستی مثل اکثر خانم های جامعه که به هر دلیلی تنها میشن، بسوزی و بسازی … مررررسی الگوی بی نظیر من
تحسینت می کنم که اینقدر خودت رو باور داشتی و اینقدر خودت رو لایق دیدی که درخواست کردی. خدایی که همیشه اجابت می کنه
شجاعت و جسارتت رو تحسین می کنم… تو دل ترس ها رفتنت رو تحسین می کنم… بت شکستن هات رو تحسین می کنم… بت شکستن هات رو تحسین می کنم… تو لایق VIP خداوند در بهشت هستی و به خاطر همین هم خدا دوستی بهت داد که بوی خودش رو میده
عاااااشقتم…. دوستدارم…
اینم حسن ختام این جریان هدایت:
نساء:111
وَمَن یَکْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَکْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا
و هرکس خودپرستی کسب نماید، جز این نیست که به زیان خویش کسب کرده و خدا بسی دانای حکیم است.
سلام سارا جان.
هم اسمِ خواهرمی و این بسیار شیرینه.
مرسی از کامنتت.
کامنتها چراغ هایی رو توی قلب هر آدم متناسب با شرایط و شخصیت و رشد فردیش روشن میکنن.
این قسمت چراغِ قلبم رو روشن کرد:
سارا جانم فکر نکن تو این رابطه، عمرت تلف شده … بلکه تو بزرگتر شدی … خواسته هات از رابطهی عاطفی مشخص شده… خواسته هات از شریک عاطفی مشخص شده…
خب سمانه اینو برمیگردونه تو خودش میگه:
سمانه جان اون چالش های بزرگی که گذروندی مخصوصا در رابطه با شغل و اضافه وزن شکست یا عدم موفقیت محسوب نمیشه.
تو تجربه هایی کردی و چیزهایی به دست اوردی، درس هایی گرفتی، پاداش هایی دریافت کردی، اونا فقط بخشی از مسیر نقشه ی زندگیت هستن، نه همش.
از اونا باید عبور میکردی.
چون فکر میکردی مسیر a باید جواب b رو بده و نداده یعنی موفق نشدی؟!
سال 99 خودت اگاهانه انصراف دادی از همکاری با مدرسه ای که 4 سال توش معلم هنر دبستان پسرانه غیرانتفاعی بودی.
چرا؟
چون حقوقت کم بود و مطالباتی داشتی که تا به اون لحظه روت نمیشد بگی ولی اردیبهشت 99 دیگه گفتی و با خوشحالی و شجاعت و رفاقت از مجموعه جدا شدی.
اون سال شونصدتا مدرسه رفتی مصاحبه.
جنت اباد شمالی، بلوار فردوس شرق، 35 متری گلستان و …
(این مناطق نزدیک به محل سکونت و تحصیلم بودن قبل از ازدواج، یعنی نقطه امنم هم محسوب میشدن)
ولی جایی مشغول به کار نشدی.
البته موقعیتی تو بلوار فردوس فراهم شد که جذبت کنن ولی تصمیم گرفتی نری، چون مسیرش دور میشد برات و رفت و امد سخت، ضمن اینکه برای کامپیوتر میخواستنت نه هنر و تو اصلش برای هنر رفته بودی ولی مصاحبه کامپیوتر هم انجام دادی.
خلاصه اینکه جایی مشغول نشدی باعث سرزنش خودت میشد.
و یه مدرسه تو جنت اباد شمالی هم بود که گفت سال بعد.
سال بعد رفتی مصاحبه و اتفاقا پذیرفته شدی، قرارداد هم بستی، مرداد و شهریور چند بار رفتی و اومدی و اولین روز مدرسه که رفتی، اعلام انصراف کردی…
و یادمه چقدر سبک بودی و خوشحال برگشتنی تو اتوبوس.
چون انتخاب کردی که میخوای عذاب بکشی یا نه؟
چون تدریس غیر حضوری برات ناسازگار بود تو اون مدرسه و شرایط.
تو حضوری میخواستی.
و دلیل محکم دیگه ات این بود که مسیر خیلی دوره تا خونه، به عبارتی شاید حدود 1/5 ساعت تو راه بودی تا برسی اون مدرسه.
البته دلیل مصاحبه هام تو اون مدارس این باورِ محدود کننده بود که فکر میکردم باید منطقه مو عوض کنم تا شرایط حقوق و امکانات تدریسم بهتر شه.
این مدرسه نه تنها حقوقش بهتر نبود، مشکل عمده اش دوری هم بود، بلکه بی امکاناتی هم بود.
موقع قرارداد بستن هیجان داشتی و فکر میکردی خوبه دیگه، اما بلافاصله بعد قرارداد ابرهای هیجان رفت کنار و واقعیت عیان شد که تو دقیقا چرا اینجا با این شرایط که بهتر از جای قبلی که نیست هیچ، کمتر هم هست، موافقت کردی؟؟؟
بله و تو با جمع بندی درست انصراف دادی، هر چند که خیلی سختت هم بود.
خونه ی ما تا قبل ازدواج جنت اباد بود، و دانشگاهم جنت اباد شمالی، احساس انس و الفت داشتم اونجا که رفتم مصاحبه.
در صورتی که بعد ازدواج ساکن تهرانسر شدم.
فکر میکردم منطقه بالاتر و بهتر لِوِلِ بهتری داره از همه جهات، که برام نداشت، چون باور پشتش غلط بود.
باور نداشتم تو تهرانسر هم مدرسه و مدیری پیدا میشه که قدر هنر و مهارتم رو در هنر و تدریسش بدونه…
شاید ایراد از خودم بود که در وهله ی اول خودم ارزش برای خودم و مهارتم و توانمندیم قایل نبودم.
برگردیم روی درس ها و موهبت ها و پاداشهای مدرسه جنت اباد شمالی، تو مرداد و شهریوری که رفتم و اومدم و بعد اول مهر انصراف دادم.
– تونستم 2 دوز واکسن کرونا رو به دلیل معلم بودنم و با معرفی اون مدرسه بزنم زودتر از موعد.
اون موقع هنوز واکسن زیاد نبود.
– اعتماد به نفسم تو مصاحبه ها بالاتر رفته بود.
اینکه تنها میرفتم و گفتگو میکردم با مدیرها، معاونین و …، رزومه مفصلمو نشون میدادم، به عبارتی خودمو پرزنت میکردم خیلی اعتماد به نفسمو بالاتر برد، یه جور تمرین عملی یا حتی نزدیک به اگهی بازرگانی دوره عزت نفس بود، البته فقط در مورد مهارتهام در تدریس هنر و خلاقیت هام در آموزش هنر.
– نقاشی های قشنگ روی دیوارِ حیاطِ مدرسه دیدم و تحسین کردم ذوقِ مدیر و همکارانش رو.
– تو جلسه همکاران اون مدرسه شرکت کردم یک بار. یه عالمه ادم جدید دیدم و تو جمعشون وارد شدم.
با یکی دو نفر تو اون مدرسه دوست شدم.
– ویدیوی اول سال گرفتم برای هنر اون مدرسه.
– جالبه وقتی انصراف دادم، با قطعیت و محکم گفتم مدارکم رو هم بدن.
جالب بود که من سفته ای که گفته بودن بدم مدرسه اصلا نداده بود از اول و بدون هیچ مشکلی خارج شدم از مدرسه بدون هیچ دردسری.
– و مدتی بعدش تو موسسه اوریگامی مشغول به کار شدم که عاشقش بودم.
خودم شاگرد اونجا بودم و عاشق تک تک اعضاش.
خلاصه که متوجه درس ها و پاداش هام در این مسیر شدم، همینطور ضعف ها و باگهای شخصیتی ام.
ولی میخوام به خودم بفهمونم بهتر درک کنه فقط روی موفقیتهایی که تو ذهنش قفلی زده روشون حساب نکنه، یه مقداره دایره نگاهشو بازتر کنه، از بالاتر و از شعاع بیرونی تری نگاه کنه به خودش و رشدهاش و مسیرش و …
من قبل این کامنت داشتم تو دفترم مینوشتم و یهو کشیده شدم سایت و اینجا.
مرسی که کامنتت انگیزه داد بهم تا خودمو واکاوی کنم.
لذت میبرم که کنکاش میکنم تو خودم.
کیف میکنم کم کم دارم یاد بگیرم از اون سمانه ای که فقط جلوی پاشو میدید تبدیل میشم به سمانه ای که از خودش فاصله میگیره و از بالا به خودش نگاه میکنه و تحلیل میکنه.
الهی شکر.
و یه نکته دیگه که کامنتت بهم یاداوری کرد:
اینکه هر لحظه میشه درخواست داد تو رابطه هامون چی میخوایم، محدودیتی نداره.
رابطه همسری، با مادر پدر، خواهر برادر، دوست، همکار، همسایه و …
و البته که خودم باید نزدیک شم به چیزی که درخواستشو میدم.
اگه رابطه توام با صداقت میخوام، خودم باید صادق باشم و …
برقرار و شاد باشی سارا جان.
داستان اشناییت با سایت رو هم خوندم، بسیار جذاب و الهام بخش بود.
نمیدونستم معلمی و بسیار خوشحال شدم.
نکات و داستانی که اینجا نوشتم جزو زیبایی های زندگیمه، امروز نرفتم تو صفحه زیبایی ها را ببینیم، همین کامنت میشه توجه امروزم به زیبایی ها.
چقدر با نگاه بهبودگرایی و توجه به جریانِ هدایت میشه زندگی رو برای خود شیرین و اسان و زیبا کرد.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت بی نهایت.
سلام به همگی
من الان متوجه شدم که کامنت من برای متن این ویدیو انتخاب شده :) خیلی خوشحال شدم.
اما خوشحالی ام یه دلیل دیگه هم داره. الان داشتم سوره ی اللیل رو میخوندم و با جست و جوی معنی یه واژه ی خاص از این سوره، متوجه شدم چطور باور «پول چیز بدیه» یا «پول باعث میشه آدم بدی بشیم» در ذهن ما ایجاد شده!
فکر میکنم فهمیدن این نکته به ساختن باورهای مثبت درباره ی ثروت کمک میکنه چون خیلی از ما فقط به خاطر پذیرفتن بی چون و چرای ترجمه هایی که برای قرآن نوشته شده، خودمونو از پول دور کردیم!
حالا نکته چیه؟
همونطور که در این ویدیو گفته شد، سوره ی لیل به وضوح قانون رو توضیح داده.
داشتم این سوره رو میخوندم تا رسیدم به آیه ی ۱۸ که درباره ی ویژگی پرهیزکارانه: الَّذِى یُؤْتىِ مَالَهُ یَتزََکى
اولین ترجمه ای که خوندم این بود: همانکه مالش را میدهد که پاکیزه شود
برداشت من از این ترجمه اینه که پول چیز بدیه و باید بخشی از اموال رو ببخشیم تا از بدی ها پاک بشیم و فقط در حد ضرورت نگه داریم!!! (شما هم چنین برداشتی دارید؟) من «یتزکی» رو در لغتنامه جست و جو کردم و معنی مشتقات و ریشه اش رو خوندم. به طور کلی دو تا معنی داره: ۱- پاک شدن۲- رشد و فزونی و برکت
بعد گشتم ببینم آیا مترجمی بوده که این واژه رو به عنوان فزونی و برکت ترجمه کرده باشه. یکی پیدا کردم. ترجمه اینه: «همان که مال خود را انفاق مىکند تا رشد و نمو کند.»
حالا برداشت من از این ترجمه اینه: وقتی پول رو ببخشی، چیزی از مالت کم نمیشه، بلکه رشد میکنه و بیشتر میشه! یا میشه اینطور برداشت کرد که بخشیدن اموال باعث رشد خودمون میشه. اما از اونجایی که این کلمه بیشتر معنی «فزونی» داره، به نظر میرسه درباره ی زیاد شدن امواله. در ضمن، این مفهوم با آیات دیگری که درباره ی بخشش اموال هستن کاملا هماهنگه.
چقدر تفاوت!!!
من دیگه حرفی ندارم :))
سلام فائز عزیزم مممنونم از متن زیبات مییشه بگی لغت نامه ای که داری کتابه؟ یا نرم افزار ؟ و لطفا اسمشو بگی ممنونم😘😘😘❤❤
سلام راضیه جان
نرم افزار جامع التفاسیر. هم خود قرآنه هم دهها ترجمه هم دهها تفسیر هم لغتنامه و قابلیت سرچ و… داره.
اسمش رو سرچ کنید سایتش پیدا میشه.
ممنونم عزیز دلم… در پناه خدا شاد باشی ❤
عالی بود عزیزم
فوق العاده بود من تا حالا این ترجمه رو نه دیده بودم و نه از کسی شنیده بودم
ممنون که وقت میزارید و دانش تون رو با بقیه به اشتراک میزارید
سلام فائزه جان دوست خوبم ، عالی بود ممنون از اینکه این آگاهی ارزشمند رو با ما به اشتراک گذاشتید.
سلام و درود بر استاد گرانقدر؛خانم شایسته گرامی و عزیزان همفرکانس
خدا رو شکر می کنم که آدینه ام را با دیدن این فایل زیبا و پر از الهام و هدایت آغاز کردم و از دیدن این تصاویر زیبا و سخنان ناب که قانونمندی های هستی را به ما یادآوری کرد استفاده کردم و لذت بردم و خداوند را سپاس گفتم.
تصاویر که شروع شد از دیدن این لوکیشن واقعآ تعجب کردم بخصوص وقتی استاد گفتند که برف باریده چند سانتی و من ایشون و نگاه می کردم که چرا آستین کوتاه پوشیده اند و احساس سرما نمی کنند! نکنه برف آنجا گرم باشه😂 تا وقتی که استاد گفتند اینها شنهای روان و نرمی هستند که عین برف سفید و مثل آرد نرم هستند و من تا بحال همچی چیزی را نه دیده بودم و نه شنیده بودم و اگر استاد با پا شنها را لمس نمی کردند باورش برایم سخت بود. خدایا شکرت بابت معجزات بی اندازه ات؛ خدایا شکرت بابت زیبائیهای بی اندازه ات؛ خدایا شکرت بابت نعمت های بی شمارت؛ خدایا شکرت بابت دیدن اینهمه زیبائیهایت.
چقدر بحث هدایت برایم جذاب؛ شگفت انگیز و باورساز است. وقتی که باور داشته باشیم که خداوند در هر لحظه در حال هدایت ماست؛ کافیست که در احوال و اتفاقات زندگیمان دقت کنیم و بدانیم که در این جهان هیچ چیزی اتفاقی اتفاق نمی افتد!
همه ما در حال هدایت شدنیم کافیست که از خداوند بخواهیم که ما را به سمت خوبی ها؛ زیبائ ها؛ ثروت ها؛ فراوانی ها؛ مهربانی ها؛ شادی ها؛ موفقیت ها؛ عشق و مودت ها و هر آنچه لازمه خداگونه بودن است هدایت کند «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» نه اینکه بخواهیم به سمت ناخواسته ها؛ به سمت زشتی ها؛ به سمت فقر؛ خشونت؛ جنگ؛ آشوب و هر آنچه که با فطرت ما در تصاد است هدایت کند. زیرا خداوند ما را به هر سمتی که بخواهیم هدایت خواهد کرد!
در مورد نمونه هایی از هدایت که استاد گفتید در کامنت هاتون بگید اولین چیزی که به ذهنم آمد همین دیدن این فایل و بودن در این سایت است.اگر ما در فرکانس این تعالیم و زیبائیها نبودیم هرگز جهان اجازه دیدن این زیبائی ها و این آموزشها و این آگاهی ها را به ما نمی داد و من به این موضوع ایمان دارم.
لحظه لحظه زندگیم در حال توجه به ندای درونم و هدایت پروردگارم هستم و وقتی که به احوال خودمان آگاهیم و در اتفاقات زندگی مان دقت می کنیم این هارمونی و این رد پای خداوند را در کوچکترین اتفاقات و لحظه های زندگیمان خواهیم دید.
من از لحظه ای که از خواب بر می خیزم و زندگی و روزم را آغاز می کنم این الهام و هدایت را در اولویت برنامه هایم قرار می دهم.باور کنید استاد من این نشانه ها و هدایت را حتی در رسیدن به چراغ های سبز راهنمایی و رانندگی که در مسیرم تا محل کارم هست می بینم و هر وقت حالم خوبه؛ هر وقت در حال سپاسگزاریم همواره در زمان مناسب به این گره های ترافیکی میرسم و پشت چراغ قرمز نمی مانم و انگار همون لحظه خداوند یک تیک سبز به حالم و زندگیم و مسیری که قرار دارم و زندگیم می زند و دائمآ خداوند را بابت همین اتفاقات به ظاهر بی اهمیت و ساده سپاسگزاری می کنم و باورهایم را قوی و قویتر میکنم و نشانه های خداوند را بیشتر دقت می کنم که ببینم.
استاد من امسال دو بار به شمال مسافرت کردم که هر دو بار بر خلاف سالهای قبل که از ماه ها قبل می دانستم چه فصلی؛ چه ماهی و حتی چه روزی بروم، امسال فقط به ندای درونم و الهامات و هدایت پروردگار گوش دادم. سفر اولمان اینگونه اتفاق افتاد که یکی از خواهر زاده هایم یکروز که در دامن طبیعت بودیم بهم گفت که بیا با هم بریم شمال و این خواهر زادم تا بحال از من چنین درخواستی نکرده بود؛ این اتفاق در اردیبهشت افتاد و من هم ایام عید جایی نرفته بودیم. گفتم اگر کارم ردیف بشه چرا که نه! و خدا رو شکر همه چیز را خداوند برایم کنار هم چید و مسافرتمان که یکی از بهترین مسافرتهایم بود رقم خورد و من که تا بحال به علت فصل کارم و مدرسه رفتن دخترم و نبودن تعطیلات در این ماه به شمال نرفته بودم تجربه فوق العاده ای داشتم در نوشهر و فیلبند داشتم که آنرا مدیون توجه به الهام خداوندم.
مورد بعدی استاد در اواخر شهریور اتفاق افتاد که من داشتم روی دوره آفرینش کار می کردم و قصد مسافرت بر خلاف سالهای قبل در این ایام را نداشتم و اینهم بگم که من عاشق مسافرت رفتنم و سالی دو سه بار مسافرت خارج استان میرم و اکثر جمعه ها در دامن طبیعتیم بخاطر آب و هوای چهار فصلی که داریم، همسرم تا قبل از این زیاد تمایلی به مسافرت رفتن نداشت ولی هر چقدر به اول مهر نزدیک می شدیم میگفت باورم نمیشود که امسال شهریور نمی خواهی مسافرت بروی😅 تا اینکه شهریور داشت تموم می شد و خودش اومد گفت که باید ما رو قبل از شروع مدارس ببری مسافرت و من هم که اشتیاقشون رو دیدم باز بصورت هدایتی رفتیم انزلی و کنار ساحل جا گرفتیم و اینقد به ما خوش گذشت که چند روز بیشتر موندیم و هنگام برگشت متوجه اتفاقات کشور و این ناآرامی ها شدیم و منو همسرم دقیقآ این جمله را به خودمان گفتیم که خدا خواسته که ما در بهترین زمان در بهترین مکان باشیم و از این ناخواسته ها اعراض کنیم. به قول خانم مریم جان دنیا؛ دنیای هم فرکانسیه و حتی اگر ما چیزی را بخواهیم که با فرکانسمان هماهنگ نباشد جهان اجازه رفتن به آنجا را به ما نمی دهد و برعکس اگر در جایی باشیم که قرار است ناخواسته ای اتفاق بیفتد و ما در فرکانسش نباشیم؛ جهان ما را هدایت می کند به جایی که آن اتفاق شامل ما نشود نمونه دیگرش همین الهام و هدایتی که سفر استاد به ایران را کنسل کردند و خدا را شکر که این اتفاق نیفتاد با اینکه برای دیدن استاد و حضورشان لحظه شماری می کنیم و خداوند دیدن این سفرنامه را به استاد و خانم شایسته و همه اعضای سایت هدیه کردند و این تجربه فوق العاده را رقم زدند.کافیست که الهامات و هدایتهای درونیمان را جدی بگیریم.
نکته بعدی یادآوری این سخن گرانبهای استاد است که تمام اتفاقات زندگیمان بدون استثنا حاصل باورهایمان است و وقتیکه به ناخواسته هایمان توجه میکنیم یا برای رسیدن به آزادی یا صلح یا زندگی بهتر میجنگیم داریم طبق قانون آنرا در زندگیمان گسترش می دهیم و حتی کسانی که از قانونمندی های خداوند آگاهی ندارند؛ تاریخ را هم فراموش می کنند و تجربیات مشابه را خیلی زود از یاد میبرند و چقدر این روزها متوجه تفاوت میان خودمان و نه تنها عوام بلکه کسانی هستیم که جزء افراد مشهور و الگوهای این جامعه اند و متاسفانه تمرکزشان روی ناخواسته های مردم و زندگیشان است و اینرا مدیون این آموزشها و آگاهی های الهی هستیم.
برایتان از خداوند عمر باعزت؛ سلامتی و شادی آرزومندم و به امید دیدارتان در زمان مناسب و مکان مناسب😍💖
به نام خدای هدایتگرم به سمت فراوانی ها وثروت وزیبایی ها
ودرود به تنها استاد توحیدی ومریم جانم
میخوام با هدایت الهی بنویسم فقط
این فایل چرا اینقدر من رو دگرگون کرده اصلا اشک من رو درآورد از اون احساس استاد در مورد هدایت الهی برام توحید بود این فایل پاک وخالص
احساس کردم به خدا نزدیک شدم توحید را حس کردم
اینقدر انسانی توحیدی باشید که در همه چیز از خداوند هدایت بخواهی وتسلیم باشید وخداوند چقدر قشنگ هدایت میکنه وجواب میده به بنده هایی که همه چیز را به خدا فقط نسبت میدهند
اول از انرژی اون محیط که قشنگ خدا را میشه حس کرد چقدر حس وحال روحانی داشت واقعا انگار مکه بود کعبه عشق وپاک وزلال بود انگار خدا شما را فرستاده تا توحید رابه انسانها یادآوری کنید
چقدر قلبم گشاده شده چقدر دلم میخواد رو این شن ها راه برم وشکر کنم خدا را
اصلا انگار خود خدا اززبان شما صحبت کرد بامن انگار این فایل به موقع برای من اومده بود زمانی که سوال تو ذهنم بود دیروز که چطور بهتر بفهمم هدایت های خدارا چطور بفهمم که این هدایت ازخداست یا ذهنم
اینجا مکان رویایی برای مراقبه باخداست هیچ خانه ای نبود هیچ ولی همه چیز بود بوی خدا خود خدا را میشد دید دیوانه ام کرد
وقتی با درون ازبالا فیلم می گرفتید اون خانم با لباس قرمز چقدر حسم را عالی کرد که داشت با خدا عشق میکرد
خودم را دیدم که دارم میدوم وشاد و پابرهنه از خدا تشکر میکنم
اینقدر نکته های خوبی داشت این فایل که 6تا صفحه از دفترچه ام از نکات زیبای استاد را نوشتم یعنی نمیشد ننویسی اینقدر که پاک وزلال بود ولی خدا میداد حرف های استاد
نکات استاد را اینجا یادآوری میکنم هرچه که متوجه شدم بعد جواب سوال را مینویسم
تمرکز روی خواسته هامون
درصلح باشیم وبا خدا صحبت کنیم
مسیر توجه به خواسته ها
تسلیم خداباشیم
اگرما روی خودمون کار کنیم هدایت میشیم به آدم ها وشرایط و موقعیت های بهتر که باعث میشه به شادی بیشتری هدایت شویم
وقتی هم روی خودمون کارنکنیم هدایت میشویم به آدم ها وشرایط که باعث میشه احساس بد جذب کنیم
روی خودمون هرروز کارکنیم باورهامون را درست کنیم
تمرکز کنیم برروی نعمت ها واحساسمون را خوب نگه داریم
نعمت ها را ببینیم وسپاسگزارباشیم
نشانه ها میآید ما فقط سمت خودمون را انجام بدیم
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا حاصل کانون توجه ما وباورهای خودمون هست
سفر بدون برنامه وهدایتی سفر های فوق العاده تری است
زمانی که میگوییم خدایا ما را در زمان ومکان مناسب هدایت کن
گوش به زنگ نشانه ها باشیم ودقت کنیم
وقتی که از خدا میخواهیم مارا درزمان ومکان درست هدایت کند این اتفاقات خوب می افتد
ازخدا برای هرچیزی هدایت بخواهیم بگذاریم خدا هدایت کند
زمانی که به خدا سپردم وذهنم را خاموش گذاشتم ومبگیم خدایا هدایت کند ولی دوست داریم که ابن اتفاق بیفته که ما میخواهیم وهدایت ها را وصل کنیم به اتفاق خاصی که دوست داریم بیفتد ومانع هدایت میشیم ولی وقتی که یه موقع هوایی میگیم وتسلیم هستیم که هرچه پیش بیاد خیر است
قلبم را باز کنم برای دریافت هدایت الهی این ماهستیم که نمیشنویم والا اون که هدایت میکنه هر لحظه گوش وچشم شنوا وبینا برای دریافت هدایت ها داشته باشیم
به خدا میگم میخوام روی دوش تو سواری کنم وروی دوش تو بنشینم تو من را ببر را ه را به من نشان بده تومرا هدایت کن وخدا هم میگه چشم بنده من تو به من ایمان آوردی ومن هم انجام میدم
خدایا من هیچی نیستم من روی مغزم حساب نمیکنن وخدایا من روی تو حساب میکنم
خودمون را درست کنیم اون وقت فارغ از شرایط ومحیط ودولت ها مثل نوح ولوط وقتی اسراییل که هدایتشون کرد هدایت میکنه مارا به بهترین مکان و زمان و بهترین انسانها
مارا درزمان مناسب هدایت کرد درمکان مناسب
مارا تسلیم خودت کن
واما سوال چطور خداوند شما را هدایت کرد وقتی که شما تسلیم شدید وتغییر کردید وقتی که شما تمرکز کردید برروی زیبایی ها وقتی که شما آرام شدید وله چیزهای بهتر وزیبتذ هدایت شدید؟
۱ زمانی که خواستم دوره ای را شروع کنم وبخرم ونمیدونستم که از کدوم دوره شروع کنم و هدایتی خدا به قلبم همش الهام میکرد دوره قانون آفرینش را بخرم اصلا هیچ آگاهی اطلاعاتی نداشتم ولی گوش کردم وخریدم عالی بود برام انگار همه دوره ها دراین دوره قانون آفرینش بود
۲ آمدن به سایت هدایتی بود زمانی که چک ولگد جهان را خوردم وتسلیم شدم خدا هدایتم کرد به سایت وچقدر خداراشکر به بهترین استاد و بهترین فایل ها وتوحید هدایت شدم وتغییر کردم راستش خیلی دنبال استادوالگویی بودم که حرفش با عملش یکی باشه وازخدا بگه که هدایتم کرد به سایت واموزه های شما
۳زمانی که بچه هام را به مدرسه میبرم درست زمانی که خیابون خلوته یا ماشین ها عالی میرن وتصادفی قبلش میشه که من اصلا نمیبینم وبعد که برمیگردم میبینم همون جا شلوغه
۴خوابی که دوسال پیش دیدم وخواب نبود وواقعی بود که بعد از اون خواب واقعی کلا همه چیز درون وبیرون برایم تغییر کرد خواب دیدم که نور زیبایی از بیرون به پنجره خونه اومد داخل چیه کریستال بسیار زیبا وبزرگ که نمیدونم کریستال آب یا نور که اصلا نمیشه توصیف کرد وارد خونه شد و به اتوبوسی که تو کوچه وایستاده بود منتظر من که برم وازرخواب بلند شدم و همسرم را صدا زدم که بریم وحتی درراهم باز کردم که بریم ولعد فهمیدم این خواب من بوده و بقیه خواب هستند وازاون به بعد من دگرگون شدم ووارد سایت شدم
۵ یه دوهفته ای میشه که فایل ها را شب ها درگوشم میذارم ومیخوابم دوشب پیش فایل ۱۵ ثروت دو صداش ازایرپاد جداشده بود وبلند بود که اصلا تعجب کردم وبعد فهمیدم که هدایت الهی بوده برای شنیدن بهتر این فایل
۶ زمانی که ایده از خدا هستم برای درآمد بهتر ودرخواب روی مکتوب کردن خط کشیده شده بود و فهمیدم باید مکتوب کنم
۷دیرور صبح زود با همسرم رفتیم به مسافرت خدای من بهترین هم زمانی بود برام زمان طلوع خورشید و بهترین موقع بیرون رفتیم اینقدر زیبا بود که تا حالا طلوع به این زیبایی ندیده بودم بهترین زمان و بهترین مکان
۸زمانی که میرم خرید وبهترین موقع میرم که همه چیز و همه جا آرومه ودرگیری نیست وهمه انسانهای خوب را میبینم
۹زمانی که میگم خدایا مرا در زمان ومکان درست قرار بده وبرای ثبت نام دخترم وپسرم رفتم هردو مدیر قبل از اینکه ما بریم رفته بودن وگفتم این هدایت الهی است که انسانهای خوب فقط میبینیم
اصلا هزاران مورد دارم وکامنت طولانی میشه
فقط میخوام بگم هدایت را ازشما یاد گرفتم وتوحید ویکتاپرستی که با فایل های توحید عملی درحال تکامل هستم که بگم تنها تورا میپرستم وتنهاازتو یاری میجویم
خدایا عاشقتم که عاشقمی وهرلحظه هدایتم میکنی
استاد. جان ومریم جان این فایل بی نظیر بود مکان و زمان شما هم بینظیر بود عجب فایلی دم شما گرم درپناه خدا بهترین ها را براتون آرزومندم
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
سلام بر همه عزیزان
چقددددر بی نظیر بود هم مناظر هم صحبت ها
دمت گرم آقای عباس منش که در بهترین و دقیق ترین لحظات فایلها رو می ذارید و من به شدت بهش احتیاج داشتم.
در حال حاضر جلسه سوم قدم هفتم را چند روز پیش دیدم و موضوع دقیقا در مورد هدایت بود و انقدر قدرت توی این جلسه بود که بیش از 4 روزه دارم مدام هر روز گوشش میدم . در من به شدت راه های جدیدی باز کرد و با یه تجربه دو روز پیش هدایت را آگاهانه لمس کردم و حتما همیشه هدایت می شدم ولی چون هیچ اطلاعی از قوانین نداشتم یا توجه نمی کردم و یا می گفتم من خوش شانسم.
ولی این بار آگاهانه درخواست کردم که برای کاری هدایت بشم و به بهترین شکل ممکن کارم را آدم ها خودشون مشتاقانه انجام دادن و جاهایی که نه میومد تو کار صبر می کردم تا نشانه را ببینم و بی نظیر انجام شد.
امروز می خواستم جلسه بعدی قدم هفتم را ببینم که این فایل روی سایت بود و تکمیل کننده آگاهی من شد و این همزمانی اخیر بود برام.
در مورد وقایع اخیر در تصمیم گیری اینکه قانون جهان الان چی هست فایل دو ماه پیش شما به من خیلی کمک کرد.
الان بیش از 3 ساله که از تلویزیون و هر نوع برنامه ای و بیش از 6 ماه که از اینستاگرام و اخبار دور شدم.
دو ماه پیش بی خبر از همه جا وقتی زمزمه های نام مهسا را می شنیدم ولی نمی دونستم ماجرا چیه چون ایران هم زندگی نمی کنم و پیگیری نکردم چون نمی خواستم بفهمم ولی بعد از چند روز بلاخره به گوشم رسید و اولین تظاهرات این کشوری که توش هستم را از نزدیک دیدم به شدت تحت تاثیر جو قرار گرفتم در صورتی که من اصلاااا خودم را وابسته به کشوری یا ملیتی نمی دونستم و توی فکرم این بود من انسانم و آزاد و رها و هر جایی دوست دارم و احساس آرامش می کنم زندگی می کنم و متعلق و محدود به جایی نمی خوام باشم و بعدااا دیدم شما در یکی از قدم ها هم همین نظر را داشتید که برام جالب بود این هم مداری و همفکری.
خلاصه تا یه هفته تا 10 روزی مثل یه باتلاق من کشیده شدم به پیگیری اخبار ولی تنها کاری که خداروشکر می کردم هیچ فیلمی را در مورد زدن و کشتن ها نمی دیدم .
می فهمیدم که دارم دور میشم از مسیرم و از کار و زندگی و برنامه هام عقب میوفتم وللللی ذهنم چنان حرفه ای بهم کردیت
می داد که ایرادی نداره الان شرایط کشور اینه و حق داری یه مدت تاخیر توی کارات ولی به قول شما وقتی مدارت عوض میشه به زور نمی تونی در مداری که در اون تعلق نداری باشی . و من بعد اون یه هفته اولین ویدیو شما را دیدم که در همین مورد بود و حتی قبل از شروع این اتفاقات شما ضبط کرده بودید و گذاشتید.
اولای ویدیو گارد ذهنی داشتم و نمی خواستم حرفاتون را بپذیرم که باید هیچ توجهی به حکوت و …. نداشته باشی و خود به خود هدایت میشی و بعد از ویدیو با خودم فکر کردم ببینم کدوم طرف کفه ترازو سنگین تره
اگه من که خارج از ایرانم مدام اخبار چک کنم چی به دست میارم؟ و اگه داخل بودم چکار می کردم؟
به خودم اینطور جواب دادم : اگه داخل ایران بودم که به هیچ عنوان توی خیابونا نمی رفتم ولی توی خونه مدام گلایه و شکوه و گله و اخبار را دنبال می کردم و خودم را دیوونه می کردم و البته به شرطی که هنوز همون آدم قبلی بودم.
و الان که اینجا هستم با دنبال کردن اخبار چه نتایجی به دست میارم؟ دیدم تمام ذهنم از صبح که چشمام باز میشه تمام تصاویر و جملاتی که دیدم کل روزم را پر میکنه و اصلا نمی تونم متمرکز بشم روی کارام . مخصوصا اون موزیک شروین که من اصلاااا نمی دونم چه انرژی داخلشه که می کشوندت داخل.
خلاصه به این نتیجه رسیدم همین جا استاااااااپ می کنم و به هیچ عنوان پیگیری نمی کنم .
چون جهان نمیاد بپرسه که دلیل این همه حجم انرژی منفی که از من داره خارج میشه منطقی پشتشه به اسم شرایط کشور
جهان جواب من را با هر آنچه عمل منه می ده رحم نداره و تخفیف نمی ده و زیر سبیلی رد نمی کنه.
و در ضمن من قرار نیست همرنگ جماعت باشم که تایید بشم و من تصمیم گرفتم متفاوت از بقیه زندگی کنم با باورها و نظام های ارزشی جدیدی که ساختم در جهت من جدید.
فایل شما خیلی تاثیر داشت که من برای علامت سوالی که داشتم در این شرایط به جواب و تصمیم درست برسم.
ممنون از یا رب مطلق و از شما
پر قدرت ادامه بدید و بدونید کلامی خدا بهتون داده بسیار تاثیر گذار