اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من عاشق فایل های راجع به هدایت خداوند هستم هر فایلی که راجع به هدایت باشه را دوست دارم ببینم یا کامنت دوستان را بخونم
آلان هم از دیدن این ویدیو و خواندن کامنت دوستان بسیار لذت بردم و احساسم بسیار خوب شد.
این ویدیو یک کلاس آموزشی فشرده بود راجع به توحید و هدایت و راهنمایی خداوند و مصداق های ان تا ایمان بینندگان و من قوی تر بشه
خدواند را سپاس می گم و ممنونم که در این وقت شب من را به این ویدیو هدایت کرد و از خانم و شایسته و استاد عباس منش سپاسگزارم بابت صحبت های از ته دلشون
به این ایده رسیدم حین دیدن این ویدیو که چرا استاد اینقدر به مهاجرت گ رابطه اش با ایمان اصرار دارند و تکرار می کنند
و فکر کردم که دلیل اون اینه که ما وقتی در شهر خودمون هستیم با پشت گرمی خانواده و فامیل به قدرت خدواند مشرکیم و فکر می کنیم وقت مشکلات دوستان و خانواده و نه خداوند هستند که مشکلات ما را حل می کند ولی در شهر غریب یا کشور بیگانه چون از این آشناها نیست ما بیشتر به خداوند متوسل میشیم و رابطه مون با اون قوی تر میشه.
و من هم که سالها در شهرهای غریب و دور از خانواده زندگی کردم این مساله را کاملا درک می کنم.
از خدواند هدایتش را برای ریزترین کار زندگی تا بزرگترین تصمیماتم طلب می کنم و برای دوستان سایت و استاد و خانم شایسته هم نور الهی را برای روشنایی مسیرشون مسألت دارم
من هنوز هم بهت زده میشم وقتایی ک تو انقدر وااااضح باهام حرف میزنی
اصلا انگار صورت منو میگیری رو به روت که نگات کنم و باهام حرف میزنی…
برامون خلوت درست کرد
همه رفتن و من تنها موندم تو خونه
باهاش صحبت کردم،همه چیو بهش گفتم
بلند شدم ک برم سر کارام و دفتر کوچولوم رو گذاشتم رو میز کنار بقیه، اومدم شوینده رو از تو کمد بردارم ک چشمم افتاد به برگه رویی دفتر کوچولو ک گذاشته بودم رو میز
تو اون برگه فقط یه جمله نوشته شده بود(ماه ها پیش خودم نوشته بودم، حرف های پروردگارم رو)
اون یه جمله این بود:
«فقط اجازه بده. بزار که هدایتت کنم»
نمیدونم چی باید بگم….
من هنوز سرشار میشم از لحظاتی ک اینطور باهام حرف میزنی….
خدایا درمن جاری شو تا بتونم هرآنچه که لازم است رو بنویسم.
این فایل زیبا رو من چند بار دیگه گوش دادم ولی اینبار برام یه رنگ وبوی دیگه داشت انگار تمام وجودم گوش شده بودند تا بتونم به تک تک صحبتاتون با گوش جان بشنوم وعمل کنم .
معنی اینکه خدایا مارو در مکان وزمان مناسب قراربده رو حالا خیلی بهتر درک میکنم توی سفرم وتوی کارم .
همین سفری که به قشم داشتیم رو داشتم مرور میکردم تمام صحبتاتون رو کامل درک کردم وقتی میسپری به خداوند و ازاو هدایت میخوای خودش همه کار برات انجام میده .
این سفر کاملا هدایتی انجام شد من از خداوند خواستم مارو درمکان وزمان مناسب قراربده و ما رو به دیدن زیباییهای بیشتر هدایت کنه و همین اتفاق هم افتاد .
ما اصلا جایی رو رزو نکردیم و همه چی رو خداوند برامون انجام داد .فقط کاری که کردم ایمانم رو به خداوند نشون دادم از چند روز قبل حدود یک هفته جلوتر تمام غذا هایی که برای طول سفرمون لازم بود رو به صورت کنسرو آماده کردم واین درصورتی بود که هنوز سفرمون قطعی نبود و شرایط طوری بود که معلوم نبود بریم ولی من کار طرف خودم رو انجام دادم وبقیه ش رو خداوند انجام داد .
شاید جزو بهترین سفرهام بود از لحاظ دیدن زیباییها
واین تجربه به من یاد داد که سخت نگیرم و از سفرم لذت ببرم ،
برای رفتن با بهترین شرایط ممکنه که زمان زیادی لازم باشه ولی من دوست ندارم لحظه هام رو برای لذت بردن از دست بدم
واین به خاطر آموزشهای شماست که من به این نقطه رسیدم .
توی کارم هم برام این هم زمانی رخ داده به طرز جادوییی وشگفت انگیز
فقط یک مسئله که بعداز چند وقت فهمیدم این بود که چرا این اتفاق الان در کارم پیش نیومده و من بعداز مدتی درآمدم کاهش پیدا کرده و متوجه شدم که مهم ترین مسئله رو کم رنگ شده بود واینکه تمام این اتفاقات به خاطر پروردگارم بوده و اون تمام اون مشتریا رو برای من درزمان مناسب برام فرستاده بود ومن کمی به خودم مغرور شده بودم وحالا متوجه این موضوع شدم .
خداوند از هرجایی برای من مشتری میفرستاد و هرکسی خودش تبلیغات من رو به عهده گرفته بود .
خدایا من هرآنچه دارم از آن توست اعتبار آبرویم و مشتریام
منکه دراین مکان جزتو کسی رو نمیشناسم
خدایا مارو به راه راست به راه کسانیکه به آنها نعمت داده ای هدایت کن
خدایا مارو هدایت کن وهرچیزی که پیش بیاد همون خیره ست
خدایا قلبمون رو برای دریافت هدایت خودت باز کن
من بعداز چندماه دست وپا زدن متوجه ی چندتا موضوع شدم .
اگر الان هراتفاقی که بیوفتد یعنی همون اتفاق درسته و من میپذیرمش ونگرانش نیستم
من ایمان خودم رو نشون میدم و بقیه ش با من نیست
طی تضادی که این چند وقت پیش آومده من متوجه شدم که باید مسیر جدیدی رو براش برنامه ریزی کنم و به سمت خواسته یی که چندوقته روش تمرکزی ندارم باید حرکت کنم و برام شفاف شده که مسیرم رو چطور برم جلو .
خداوند در هر لحظه دزحال هدایت ماست اینکه ما صدای خدارو بشنویم خیلی مهمه
خدایا قلب مارو برای دریافت هدایت بازکن
استاااااد استااااااد بینظیری بهترینی عاشقتمممم
وقتی میگی من هیچ هوشی ندارم وهرانچه دارم به خاطر هدایت های الله ست ،قلبم روشن میشه و به خودم میبالم که اینچنین استادی دارم .
بدون که من هم دراین مسیر میمانم ومتعهد میشوم تمام این راه زیبارو با استفاده از آموزشهای استاد بینظیرم ادامه بدهم و هراتفاقیم بیوفته مانع از ادامه ی این مسیر نشود .
سلام به چشمان زیبایی که خداوند هدایتشون کرده تا این کامنت ها بخونن
خیلی کامنت های دوستان برام لذت بخش بود از تجربیات هدایتشون توسط خدا، و همزمانی ها و اینکه کارها به خدا سپردن
انقدر اتفاقات این چند روز برام نشانه داشت که ی حسی بهم گفت که منم باید بنویسم
تحول من میشه به قبل و بعد از توحید عملی 10 تقسیم کرد
چه ترمز سنگینی داشتم بنام منیت خودم و دیگران
اینکه منم که این کارها انجام داده، یا فلانی بوده، که تو حالت دوم احساس بی ارزشی هم میکردم، دیگران خیلی برام بلد میشدن، میدونستم اونم مثل من عاجزه، ناتوانه، اما ذهنم نمیخاست بپذیره که بابا یکی دیگس ک کارها داره انجام میده
من تو کارم تو این مدت روی هرکی حساب کردم یک قدم کارم جلو نرفت، اما جایی که به خدا توکل کردم، منتظر دیگران باقی نموندم تا کاری برام انجام بدن، از خودش هدایت خواستم و هرچی بنظرم میومد که هدایت خداونده انجام میدادم، نتیجش عالی میشد
فقط امروزم میخام بگم که این ذهن فراموش کننده خیلی سریع میخاد این هدایت ها از ذهن ما پاک کنه و من میخام برای خودم مکتوب کنم
امروز که آزمون زبان داشتم و دراصل برای فردا بود و ب هرعلتی به امروز موکول شد و من گفتم خیریتی داره، اول صبح بعد از اینکه کلی با خدا حرف زدم ازش خواستم همونطور که اگر انی و کمتر از آنی مرا هدایت نکنه، توان ب من نده من هیچم، من توان حرکت و نفس کشیدن هم ندارم، سپردم به خودش، گفتم میخام بهم جواب سوال ها بهم بگی
موقع نشستن بر حسب عادت قدیمی دنبال جاهای بکر برای تقلب بودم که به خودم نهیب زدم، جا برای چی میخای، روی کی میخای حساب کنی، کی قراره جواب بهت بگه، برو جلو بنشین مگه ن اینکه سپردی به خدا
نشستم، دوتا مدل سوال دادن، باز ذهنم نجوا کرد با کناری سوال ها عوض کن، ک اگر سخت بود از بقلی کمک بگیری، گفتم مگه از خدا نخواستی تسلیم باش،
گفتم چشم
مشخصاتم روی برگه پاسخنامه نوشتم، سوال اول خووندم، میدونستم جوابش اما اما اما
دیدم دفترچه سوالاتی که من دارم کنار تمام سوالاتش، کنار گزینه صحیح ی نشونه ریزی گذاشته،
هرچی میخوندم با علمی که اونم خودش به من داده بود میدم گزینه صحیح علامت زده دیدم تمام سوالات جواب درست مشخص شده من فقط باید تو پاسخنامه تیک بزنم،
بازم ذهنم نجوا کرد شاید شک کنند، چرا همش درست زدی، دو سه تاشو عمدی غلط زدم
اما هنوز باور نمیشه که انقدر کارها راحت و آسون میتونه برام انجام بده و من دارم بیراهه میرم، بقول کامنت عالی یکی از بچه ها که به ایه 4 لیل اشاره کرده بود
اگر هدایت خدا نباشه ما فقط داریم إِنَّ سَعۡیَکُمۡ لَشَتَّىٰ
چقدر زندگی راحت و روان میشه که در تموم کارها از خودش بخوایم، و به خودم یادآوری کنم هرچه در زندگی دارم خدا به من داده و خدایا آنی و کمتر از آنی منو به حال خودم وا مگذار که بدون تو هیچ قدرتی ندارم، هرجا روی خودم یا بدتر از اون دیگزان حساب کردم گند زدم،
هرجا خیری به من رسیده، چون فقط روی خودش حساب کردم
خدایا من در برابر تو هیچم، عقل من نمیرسه
تو که انقدر کارهامو راحت انجام میدی
خودت که هر اتفاقی میفته خیرتی برای من داره
تو که خودت ابزار حل مسائل بهم میده
تو که خودت هم خریداری، هم فروشنده و هم محصول
خدایا تو که همه چیز خودتی من درخواستم پیش کی ببرم،
تو که همین عزت و عابرو خودت بهم دادی، جز تو از کی بخام که برام حفظش کنه
خدایا واقعا عقل من نمیرسه، تو بهم باید بگی چیکار کنم
تو که از همه قلب ها اگاهی، توکه از حال من خبر داری، من تسلیمم، من به هر خیری از سمت تو فقیرم
خدایا تو مسائل دادی که من ظرفم بزرگتر بشه
ابزار حل مسائلم خودت بهم دادی
خریدار و مشتری هم خودتی
خودتم باید کمکم کنی تا بتونم سمت خودمم انجام بدم
خدایا خوب ربی هستی، همه چیز بهم میدی، نحوه انجامش باید بهم بگی، توان انجامش هم باید بهم بدی تا بتونم سهم خودم انجام بدم، بعد من شرک میورزم، باز تو نازم خریداری
خدایی خوب ربی هستی، من بنده توام و فراموش کار
اگر جایی فراموش کردم، شرک ورزیدم، مغرور شدم تو خودت ببخش، خودت که منو بهتر میشناسی
انسانم و فراموش کار، انسانم و کفور، انسانم و ناتوان تو ربی، تو عظیمی، تو دانایی، تو توانایی، تو رزاقی، تو جبران کننده ای، تو رحیمی، تو رحمانی، تو بهترین مولی و سرپرستی من جز تو از کی کمک بگیرم
خدایا آنی و کمتر از آنی منو به حال خودم وامگذار که من به هر خیری، هر خیری از سمت تو فقیرم
خدایا ازت ممنونم که هدایتم کردی تا لایق شنیدن این هدایت هات باشم، این کامنت های زیبا بخونم و ایمانم به تو قوی بشه
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
سلام ب خانواده عزیزم، خدایا هر روز مارو ب صراط مستقیم هدایت کن
یه داستانی ب ذهنم رسید ک خالی از لطف نیست
آموزشی سربازی، آباده شیراز بودم
میان دوره مون 25 ام آبان 1402 روز پنج شنبه بود، چون مسافرتی نرفته بودم این خواسته در من ایجاد شد ک همین جوری ک میام خونه یجای دیدنی رو برم ببینم، چند روز قبلش از بچها میپرسیدم ک میخوام برم یجا رو ببینم مثلا تخت جمشید از کدوم طرف باید برم یکی از بچها گفت از اینجا بری تخت جمشد مسیرش سخته چون با اتوبوس میری، شیراز هم خوبه جاهای قشنگی داره منم ازش تشکر کردم
و اومدنی ب خونه ترمینال شیراز بلیطم رو 6-7 ساعت دیر تر ب خونه گرفتم
اصلن هیچ جای شیراز رو نمیدونستم ، ترس داشتم سرم کلاه بزارن تاکسی ها و باید پاروی ترسم میذاشتم
رو صندلی ها توی ترمینال نشسته بودم بعد از خرید بلیط، یه آقائه جلوم بود دست رو شونش زدم و گفتم من میخوام چند جای دیدنی شیراز رو ببینم چه مکان های زیبایی ب اینجا نزدیکه اونم گفت حافظیه، ارگ کریم خان، حمام و بازار وکیل ، سعدیه
من بین اینا اول رفتم حافظیه توی پیاده رو که به حافظیه نزدیک میشدی یه تعداد زیادی ک چادر زده بودن و با لباس محلیم بودن، وسایلی ک با پوست حیوانات مثه کیف پول، کیف دستی و… درست کرده بودن میفروختن یاحتی آش و خیلی چیزای دیگه انگار یه نمایشگاه بود، جالب اینجاست ک اینا فقط 5 شنبه ها میان همزمان با روزی ک من اونجا بودم. انگار همه ی اینا برای این بود ک من ببینم و لذت ببرم، اینم بعدا فهمیدن( ک اونا فقط پنج شنبه ها میان ) اونایی ک اهل شیراز بودن بهم گفتم خلاصه مطب بعد از تماشای این مردم با لباس محلی و محصولاتشون وارد حافظیه شدم
خدای من چقدر زیبا بود، چقدر فضا روحانی بود
درختان با قدی بلند خودشان را عرضه میکردن، همه جا سبزه سبزه سبز بود ، هر طرف از اون مکان بلند گویی بود ک شعر های حافظ رو آهنگین میخوند و چقدر روحم رو جلا میداد جوری ک نشسته بودم و توی دفترچه ای ک همرام بود از زیبایی ها و حسم خوبم نوشتم توی اون مکان
چه نسیم خنکی ک میوزید چقدر لذت بخش بود، آدم ها ثروتمند، خوشتیپ و شاد بودند، من گوشی ک همراه نبود از دونفر درخواست کردم ک ازم عکس بگیرن و برام بفرستن و قبول کردن خدارو شکر(من هدایت شدم ب همون نفر اولی ک درخواست کردم قبول کرد برای اعتماد بنفس خودم از ینفر دیگم درخواست کردم)
بعد از این رفتم ارگ کریم خان و اونجا دیگه چ جای خفنی بود خدایا شکرت و بعد از اون در مسیر رفتن ب حمام وکیل بودم، برام جدید بود دیدم توی خیابون خواننده میخوند و یکی دیگم گیتار میزد چقدر این حرکت رو دوست داشتم و مردم دورشون حلقه زده بودن خیلی دوس داشتم بعد از اون شروع کردم ادامه مسیر ب حمام وکیل رفتم و کم کم بارون میومد رسیدم ب حمام وکیل ولی بسته بود تا ساعت 5 عصر بازه و بعدش تعطیل یه نماز خوندم و برگشتم پیش خواننده خیابونی باروم هنوز کم بود و کم کم اوج میگرفت ک خواننده خوند بارون اومد و یادم داد تو زورت… خیییییلی خوووووب بوددددد بارون اوج گرفت و خواننده ها وسایلشون رو جمع کردن چون وسایلشون خیس میشد من هنوز محو اون روز روی صندلی هایی ک مال فست فودی بود نشسته بودم و بارون رو تماشا میکردم بارووون هم بیشتر شد تقریبا همه رفتن من عین خیالمم نبود ب خودم اومدم دیدم باید برم
چون ن ساعت داشتم و ن گوشی ک بفهمم چند ساعت تا حرکت اتوبوسم مونده، حرکت ن میدویدم توی پیاده رو ها زیر بارون، اصلا نمیدونستم از کدوم طرف باید برم ترمینال کار اندیش فقط داشتم دو میزدم ولی حالم خیلی خوب بود، هر کی رو میدیدم ساعت و ادرس رو میگرسیدم، دست تکون میدادن ماشین واسه منو برسونه ولی توی اون بارررررون هیچی واینمیستاد
عین حاجر شده بودم یبار توی این خیابون میدویدم ب خودم میگفتم اشتباه اومدم میرفتم توی خیابون دیگه میدویدم و دست تکون میدادم ک ماشینی نگه داره ولی هیچ کسی توقف نمیکرد تاکید میکنم خیلی حالم خوب بود اتوبوس خط واحد رو دیدم دست تکون دادم وایساد خدارو شکرت و منو تا نزدیکی ترمینال رسوند و هیچی هم ازم نگرفت
وخیلی اتفاقات خوبی اون روز برام افتاد چه هدایت های قشنگی مسلما من در فرکانس خوبی بودم ک این اتفاقات برام افتاده فرکانس خوب حال خوب و شادی از اینکه ب خونه بر میگرم در آغوش خانواده، الهی دوره بگردم
بخوام همزمانی ها رو جمع بندی کنم
+ همزمانی رسیدن من و روز 5 شنبه و اومدن افراد با لباس محلی در پیاده رو حافظیه
+ همزمانی رسیدن من و هوای خوب شیراز و اون بارون خوبی ک بارید اون روز
+ هدایت من ب افرادی ک از اونا درخواست کنم ازم عکس بگیرم وقبول کنن(دونفر باهم بودن گفتم میتونین یه عکس ازم بگیرین من گوشیم همرام نیست گفتن 4-5 تا ازت میگیرم، خدارو شکرت)
+ افرادی رو سر راهم قرار داد ک با عشق راهنماییم میکرن مسیر رو بهم میگفتن و…
+ هدایت من اون شب در شیراز و همزمان بودن با خوندن خواننده و زدن گیتاریست، یه جای دیگه دهل میزد و یکی با لباس دلقک میرقصید، یه جای دیگه دونفر سنتور جلوشون بود داشتن جمع میکردن،یه جای دیگه دونفر نی با دف میزدن، یه جای دیگه یکی آهنگ گذاشته بود و یه جور باحالی میرقصید عین ربات من همه ی این ها رو اون شب دیدم
+ خدا اتوبوس خط رو ب کمکم فرستاد
الهی دورت بگردم ک این اتفاقات زیبا رو برام رقم زدی خیلی اتفاق خوب دیگه ک الان یادم نیست فقط اینا توی ذهنم بود و دوباره بهم یاد اوری شد، الهی شکرت، الهی شکرت
خدا هر لحظه داره با بینهایت طریق با ما صحبت میکنه مارو هدایت میکنه کافیه ما بشنویم ما ببینیم ما باور کنیم ما جدی بگیریم هدایت رو
مثه زمانی ک حضرت موسی تسلیم خدا شد، هدایت شد ب حضرت شعیب، زنم بهش دادن، دریا براش باز شد و خیلی اتفاقات دیگه
مثه حضرت یوسف ک برادرانش انداختنش داخل چاه ولی خب هرکسی زندگی خودش رو خلق میکنه با فرکانس ها و باوراش و میدانیم ک چقدر زیبا هدایت شد و شد عزیز مصر
الهی گوش منو شنوا کن ک صدای زیبایت را بشنوم وباور کنم، منو تسلیم خودت کن عین حضرت ابراهیم
خانواده ی خوبم خدا حفظتون کنه و ب بهترین مسیر ها هدایتتون کنه
من به شدت از پروردگارم امروز هدایت خواستم و نشانه با فایل شما قبل از ساعت ۱۲ شب مواجه شدم
چند روز درگیر موضوعی بودم که چالش خانواده بود ناخواسته چون مجرد هستم درگیرش میشم و امشب متوجه شدم که من باید توجه تمرکزمو بزارم روی خواسته و نکات مثبت و سپاسگزاری و در دل تاریکی جوری نگاه کنم که جز اعتماد و توکل به خدا هیچ چیزی نباشه … هرچی بیشتر وارد قوانین میشم بیشتر هدایت میشم و میفهمم این دنیا قوانین ساده ای داره که ذهن ما با توجه به ورودی هامون سختش کرده
الهی شکر بابت این فایل گوش جان سپردم و ازشما استاد بی نظیرم … به امید روز که شما رو ملاقات کنم 🙏🏻🌺
توی شکر گذاری هر روزم شکر گذار خداوندم که به شما استادان بی نظیر هدایت کرد و هر روز هم بیشتر و بهتر میتونم روی خودم کار کنم.
چقدر مکان زیبا ساکتو ملکوتی بود و میشه چند روز اینجا موند و خودت رو بشناسی.
خیلی دوست دارم چند روز برم تو طبیعت و با خودم خلوت کنم اما هنوز جای درستی رو پیدا نکردم و هر جا رو هم انتخاب میکنم فکر میکنم حیوانات وحشی و خزندگان میان و بهم اسیب میزنن ام از اونطرف انگیزه زیادی دارم که صبح اول وقت برم تو طبیعت و پیاده روی کنم و لذت ببرم.
چقدر ما انسانها شرک مخفی تو ذهنمون داریم و هرچه بیشتر این فایلهارو میبینیم بیشتر میفهمیم که اصلا به خدا اعتماد نداریم .
چند وقته که تو ذهنپ مرور میکنم که فلانی این کارو برام انجام بده یا اون پول رو واریز کنه یا بهم سفارش بده اما حالا بعد از این فایل فهمیدم که چقدر من هر روز به خدا شرک دارم و از اونطرف هم میگم چرا نعمت و ثروت وارد زندگیم نمیشه و همینجا با خودم حرف زدم که بسه دیگه چقدر تکرار میکنی مگه تا حالا خدا گذاشته که تو بدونه غذا و خوراک و گشنه بمونی مگه خدا گذاشته که تو جای خواب ارامش نداشته باشی مگه خدا گذاشته که تو مشتری و سفارش نداشته باشی نه نذاشته و از جایی که فکرش رو نمیکردم برام اورده پس از این به بعد هم میاره چرا اینقدر تو ذهنت مرورش میکنی چرا از همه انتظار داری .
خدایا منو ببخش که بهت شرک داشتم و از مردم میخاستم
چقدر شیطان راحت مارو گمراه میکنه و ادمهارو تو ذهنمون بزرگ میکنه و خیلی راحت هم ما به حرفش گوش میدیم و اون کارهایی که نباید انجام بدیم رو انجام میدیم و انتظار داریم جهان هستی هم بهمون پاسخ بده .
تا وقتی که دارم با این موضوعات میجنگم و تو ذهنم مرور میکنم جهان هم بیشتر برام به وجود میاره و بیشتر اتفاق میفته
خداراشکر میکنم که دوباره تونستم باورهای توحیدی رو به یاد بیارم و شرک مخفی رو از ذهنم بیرون کنم
سلام
من عاشق فایل های راجع به هدایت خداوند هستم هر فایلی که راجع به هدایت باشه را دوست دارم ببینم یا کامنت دوستان را بخونم
آلان هم از دیدن این ویدیو و خواندن کامنت دوستان بسیار لذت بردم و احساسم بسیار خوب شد.
این ویدیو یک کلاس آموزشی فشرده بود راجع به توحید و هدایت و راهنمایی خداوند و مصداق های ان تا ایمان بینندگان و من قوی تر بشه
خدواند را سپاس می گم و ممنونم که در این وقت شب من را به این ویدیو هدایت کرد و از خانم و شایسته و استاد عباس منش سپاسگزارم بابت صحبت های از ته دلشون
به این ایده رسیدم حین دیدن این ویدیو که چرا استاد اینقدر به مهاجرت گ رابطه اش با ایمان اصرار دارند و تکرار می کنند
و فکر کردم که دلیل اون اینه که ما وقتی در شهر خودمون هستیم با پشت گرمی خانواده و فامیل به قدرت خدواند مشرکیم و فکر می کنیم وقت مشکلات دوستان و خانواده و نه خداوند هستند که مشکلات ما را حل می کند ولی در شهر غریب یا کشور بیگانه چون از این آشناها نیست ما بیشتر به خداوند متوسل میشیم و رابطه مون با اون قوی تر میشه.
و من هم که سالها در شهرهای غریب و دور از خانواده زندگی کردم این مساله را کاملا درک می کنم.
از خدواند هدایتش را برای ریزترین کار زندگی تا بزرگترین تصمیماتم طلب می کنم و برای دوستان سایت و استاد و خانم شایسته هم نور الهی را برای روشنایی مسیرشون مسألت دارم
الهی آمین
خدای من، نمیدونم باید چی بگم
اولش ک تو بهت بودم
اشک از چشمام سرازیر شد
من هنوز هم بهت زده میشم وقتایی ک تو انقدر وااااضح باهام حرف میزنی
اصلا انگار صورت منو میگیری رو به روت که نگات کنم و باهام حرف میزنی…
برامون خلوت درست کرد
همه رفتن و من تنها موندم تو خونه
باهاش صحبت کردم،همه چیو بهش گفتم
بلند شدم ک برم سر کارام و دفتر کوچولوم رو گذاشتم رو میز کنار بقیه، اومدم شوینده رو از تو کمد بردارم ک چشمم افتاد به برگه رویی دفتر کوچولو ک گذاشته بودم رو میز
تو اون برگه فقط یه جمله نوشته شده بود(ماه ها پیش خودم نوشته بودم، حرف های پروردگارم رو)
اون یه جمله این بود:
«فقط اجازه بده. بزار که هدایتت کنم»
نمیدونم چی باید بگم….
من هنوز سرشار میشم از لحظاتی ک اینطور باهام حرف میزنی….
خدای من،خدای من، خدای من…..
به نام فرمانروای عالم
خدایا درمن جاری شو تا بتونم هرآنچه که لازم است رو بنویسم.
این فایل زیبا رو من چند بار دیگه گوش دادم ولی اینبار برام یه رنگ وبوی دیگه داشت انگار تمام وجودم گوش شده بودند تا بتونم به تک تک صحبتاتون با گوش جان بشنوم وعمل کنم .
درک جدید صحبتاتون رو توی زندگی خودم مرور کردم
والان خیلی عالی تونستم مسئله ی همزمانی ها رو درک کردم .
معنی اینکه خدایا مارو در مکان وزمان مناسب قراربده رو حالا خیلی بهتر درک میکنم توی سفرم وتوی کارم .
همین سفری که به قشم داشتیم رو داشتم مرور میکردم تمام صحبتاتون رو کامل درک کردم وقتی میسپری به خداوند و ازاو هدایت میخوای خودش همه کار برات انجام میده .
این سفر کاملا هدایتی انجام شد من از خداوند خواستم مارو درمکان وزمان مناسب قراربده و ما رو به دیدن زیباییهای بیشتر هدایت کنه و همین اتفاق هم افتاد .
ما اصلا جایی رو رزو نکردیم و همه چی رو خداوند برامون انجام داد .فقط کاری که کردم ایمانم رو به خداوند نشون دادم از چند روز قبل حدود یک هفته جلوتر تمام غذا هایی که برای طول سفرمون لازم بود رو به صورت کنسرو آماده کردم واین درصورتی بود که هنوز سفرمون قطعی نبود و شرایط طوری بود که معلوم نبود بریم ولی من کار طرف خودم رو انجام دادم وبقیه ش رو خداوند انجام داد .
شاید جزو بهترین سفرهام بود از لحاظ دیدن زیباییها
واین تجربه به من یاد داد که سخت نگیرم و از سفرم لذت ببرم ،
برای رفتن با بهترین شرایط ممکنه که زمان زیادی لازم باشه ولی من دوست ندارم لحظه هام رو برای لذت بردن از دست بدم
واین به خاطر آموزشهای شماست که من به این نقطه رسیدم .
توی کارم هم برام این هم زمانی رخ داده به طرز جادوییی وشگفت انگیز
فقط یک مسئله که بعداز چند وقت فهمیدم این بود که چرا این اتفاق الان در کارم پیش نیومده و من بعداز مدتی درآمدم کاهش پیدا کرده و متوجه شدم که مهم ترین مسئله رو کم رنگ شده بود واینکه تمام این اتفاقات به خاطر پروردگارم بوده و اون تمام اون مشتریا رو برای من درزمان مناسب برام فرستاده بود ومن کمی به خودم مغرور شده بودم وحالا متوجه این موضوع شدم .
خداوند از هرجایی برای من مشتری میفرستاد و هرکسی خودش تبلیغات من رو به عهده گرفته بود .
خدایا من هرآنچه دارم از آن توست اعتبار آبرویم و مشتریام
منکه دراین مکان جزتو کسی رو نمیشناسم
خدایا مارو به راه راست به راه کسانیکه به آنها نعمت داده ای هدایت کن
خدایا مارو هدایت کن وهرچیزی که پیش بیاد همون خیره ست
خدایا قلبمون رو برای دریافت هدایت خودت باز کن
من بعداز چندماه دست وپا زدن متوجه ی چندتا موضوع شدم .
اگر الان هراتفاقی که بیوفتد یعنی همون اتفاق درسته و من میپذیرمش ونگرانش نیستم
من ایمان خودم رو نشون میدم و بقیه ش با من نیست
طی تضادی که این چند وقت پیش آومده من متوجه شدم که باید مسیر جدیدی رو براش برنامه ریزی کنم و به سمت خواسته یی که چندوقته روش تمرکزی ندارم باید حرکت کنم و برام شفاف شده که مسیرم رو چطور برم جلو .
خداوند در هر لحظه دزحال هدایت ماست اینکه ما صدای خدارو بشنویم خیلی مهمه
خدایا قلب مارو برای دریافت هدایت بازکن
استاااااد استااااااد بینظیری بهترینی عاشقتمممم
وقتی میگی من هیچ هوشی ندارم وهرانچه دارم به خاطر هدایت های الله ست ،قلبم روشن میشه و به خودم میبالم که اینچنین استادی دارم .
بدون که من هم دراین مسیر میمانم ومتعهد میشوم تمام این راه زیبارو با استفاده از آموزشهای استاد بینظیرم ادامه بدهم و هراتفاقیم بیوفته مانع از ادامه ی این مسیر نشود .
عاشقتووونم عاشقتووونم
درپناه الله باشید
بنام خداوند هدایتگرم
سلام به استاد و مریم عزیز
سلام به چشمان زیبایی که خداوند هدایتشون کرده تا این کامنت ها بخونن
خیلی کامنت های دوستان برام لذت بخش بود از تجربیات هدایتشون توسط خدا، و همزمانی ها و اینکه کارها به خدا سپردن
انقدر اتفاقات این چند روز برام نشانه داشت که ی حسی بهم گفت که منم باید بنویسم
تحول من میشه به قبل و بعد از توحید عملی 10 تقسیم کرد
چه ترمز سنگینی داشتم بنام منیت خودم و دیگران
اینکه منم که این کارها انجام داده، یا فلانی بوده، که تو حالت دوم احساس بی ارزشی هم میکردم، دیگران خیلی برام بلد میشدن، میدونستم اونم مثل من عاجزه، ناتوانه، اما ذهنم نمیخاست بپذیره که بابا یکی دیگس ک کارها داره انجام میده
من تو کارم تو این مدت روی هرکی حساب کردم یک قدم کارم جلو نرفت، اما جایی که به خدا توکل کردم، منتظر دیگران باقی نموندم تا کاری برام انجام بدن، از خودش هدایت خواستم و هرچی بنظرم میومد که هدایت خداونده انجام میدادم، نتیجش عالی میشد
فقط امروزم میخام بگم که این ذهن فراموش کننده خیلی سریع میخاد این هدایت ها از ذهن ما پاک کنه و من میخام برای خودم مکتوب کنم
امروز که آزمون زبان داشتم و دراصل برای فردا بود و ب هرعلتی به امروز موکول شد و من گفتم خیریتی داره، اول صبح بعد از اینکه کلی با خدا حرف زدم ازش خواستم همونطور که اگر انی و کمتر از آنی مرا هدایت نکنه، توان ب من نده من هیچم، من توان حرکت و نفس کشیدن هم ندارم، سپردم به خودش، گفتم میخام بهم جواب سوال ها بهم بگی
موقع نشستن بر حسب عادت قدیمی دنبال جاهای بکر برای تقلب بودم که به خودم نهیب زدم، جا برای چی میخای، روی کی میخای حساب کنی، کی قراره جواب بهت بگه، برو جلو بنشین مگه ن اینکه سپردی به خدا
نشستم، دوتا مدل سوال دادن، باز ذهنم نجوا کرد با کناری سوال ها عوض کن، ک اگر سخت بود از بقلی کمک بگیری، گفتم مگه از خدا نخواستی تسلیم باش،
گفتم چشم
مشخصاتم روی برگه پاسخنامه نوشتم، سوال اول خووندم، میدونستم جوابش اما اما اما
دیدم دفترچه سوالاتی که من دارم کنار تمام سوالاتش، کنار گزینه صحیح ی نشونه ریزی گذاشته،
هرچی میخوندم با علمی که اونم خودش به من داده بود میدم گزینه صحیح علامت زده دیدم تمام سوالات جواب درست مشخص شده من فقط باید تو پاسخنامه تیک بزنم،
بازم ذهنم نجوا کرد شاید شک کنند، چرا همش درست زدی، دو سه تاشو عمدی غلط زدم
اما هنوز باور نمیشه که انقدر کارها راحت و آسون میتونه برام انجام بده و من دارم بیراهه میرم، بقول کامنت عالی یکی از بچه ها که به ایه 4 لیل اشاره کرده بود
اگر هدایت خدا نباشه ما فقط داریم إِنَّ سَعۡیَکُمۡ لَشَتَّىٰ
چقدر زندگی راحت و روان میشه که در تموم کارها از خودش بخوایم، و به خودم یادآوری کنم هرچه در زندگی دارم خدا به من داده و خدایا آنی و کمتر از آنی منو به حال خودم وا مگذار که بدون تو هیچ قدرتی ندارم، هرجا روی خودم یا بدتر از اون دیگزان حساب کردم گند زدم،
هرجا خیری به من رسیده، چون فقط روی خودش حساب کردم
خدایا من در برابر تو هیچم، عقل من نمیرسه
تو که انقدر کارهامو راحت انجام میدی
خودت که هر اتفاقی میفته خیرتی برای من داره
تو که خودت ابزار حل مسائل بهم میده
تو که خودت هم خریداری، هم فروشنده و هم محصول
خدایا تو که همه چیز خودتی من درخواستم پیش کی ببرم،
تو که همین عزت و عابرو خودت بهم دادی، جز تو از کی بخام که برام حفظش کنه
خدایا واقعا عقل من نمیرسه، تو بهم باید بگی چیکار کنم
تو که از همه قلب ها اگاهی، توکه از حال من خبر داری، من تسلیمم، من به هر خیری از سمت تو فقیرم
خدایا تو مسائل دادی که من ظرفم بزرگتر بشه
ابزار حل مسائلم خودت بهم دادی
خریدار و مشتری هم خودتی
خودتم باید کمکم کنی تا بتونم سمت خودمم انجام بدم
خدایا خوب ربی هستی، همه چیز بهم میدی، نحوه انجامش باید بهم بگی، توان انجامش هم باید بهم بدی تا بتونم سهم خودم انجام بدم، بعد من شرک میورزم، باز تو نازم خریداری
خدایی خوب ربی هستی، من بنده توام و فراموش کار
اگر جایی فراموش کردم، شرک ورزیدم، مغرور شدم تو خودت ببخش، خودت که منو بهتر میشناسی
انسانم و فراموش کار، انسانم و کفور، انسانم و ناتوان تو ربی، تو عظیمی، تو دانایی، تو توانایی، تو رزاقی، تو جبران کننده ای، تو رحیمی، تو رحمانی، تو بهترین مولی و سرپرستی من جز تو از کی کمک بگیرم
خدایا آنی و کمتر از آنی منو به حال خودم وامگذار که من به هر خیری، هر خیری از سمت تو فقیرم
خدایا ازت ممنونم که هدایتم کردی تا لایق شنیدن این هدایت هات باشم، این کامنت های زیبا بخونم و ایمانم به تو قوی بشه
خدایا از تو آرامش ابدی در آغوشت میخام
همتون به آغوش خدا میسپارم، دوستتون دارم بنده های خوب خدا
سلام خانوم شایسته بینظیر
چه کامل و بجا بود این فایل برام
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
سلام ب خانواده عزیزم، خدایا هر روز مارو ب صراط مستقیم هدایت کن
یه داستانی ب ذهنم رسید ک خالی از لطف نیست
آموزشی سربازی، آباده شیراز بودم
میان دوره مون 25 ام آبان 1402 روز پنج شنبه بود، چون مسافرتی نرفته بودم این خواسته در من ایجاد شد ک همین جوری ک میام خونه یجای دیدنی رو برم ببینم، چند روز قبلش از بچها میپرسیدم ک میخوام برم یجا رو ببینم مثلا تخت جمشید از کدوم طرف باید برم یکی از بچها گفت از اینجا بری تخت جمشد مسیرش سخته چون با اتوبوس میری، شیراز هم خوبه جاهای قشنگی داره منم ازش تشکر کردم
و اومدنی ب خونه ترمینال شیراز بلیطم رو 6-7 ساعت دیر تر ب خونه گرفتم
اصلن هیچ جای شیراز رو نمیدونستم ، ترس داشتم سرم کلاه بزارن تاکسی ها و باید پاروی ترسم میذاشتم
رو صندلی ها توی ترمینال نشسته بودم بعد از خرید بلیط، یه آقائه جلوم بود دست رو شونش زدم و گفتم من میخوام چند جای دیدنی شیراز رو ببینم چه مکان های زیبایی ب اینجا نزدیکه اونم گفت حافظیه، ارگ کریم خان، حمام و بازار وکیل ، سعدیه
من بین اینا اول رفتم حافظیه توی پیاده رو که به حافظیه نزدیک میشدی یه تعداد زیادی ک چادر زده بودن و با لباس محلیم بودن، وسایلی ک با پوست حیوانات مثه کیف پول، کیف دستی و… درست کرده بودن میفروختن یاحتی آش و خیلی چیزای دیگه انگار یه نمایشگاه بود، جالب اینجاست ک اینا فقط 5 شنبه ها میان همزمان با روزی ک من اونجا بودم. انگار همه ی اینا برای این بود ک من ببینم و لذت ببرم، اینم بعدا فهمیدن( ک اونا فقط پنج شنبه ها میان ) اونایی ک اهل شیراز بودن بهم گفتم خلاصه مطب بعد از تماشای این مردم با لباس محلی و محصولاتشون وارد حافظیه شدم
خدای من چقدر زیبا بود، چقدر فضا روحانی بود
درختان با قدی بلند خودشان را عرضه میکردن، همه جا سبزه سبزه سبز بود ، هر طرف از اون مکان بلند گویی بود ک شعر های حافظ رو آهنگین میخوند و چقدر روحم رو جلا میداد جوری ک نشسته بودم و توی دفترچه ای ک همرام بود از زیبایی ها و حسم خوبم نوشتم توی اون مکان
چه نسیم خنکی ک میوزید چقدر لذت بخش بود، آدم ها ثروتمند، خوشتیپ و شاد بودند، من گوشی ک همراه نبود از دونفر درخواست کردم ک ازم عکس بگیرن و برام بفرستن و قبول کردن خدارو شکر(من هدایت شدم ب همون نفر اولی ک درخواست کردم قبول کرد برای اعتماد بنفس خودم از ینفر دیگم درخواست کردم)
بعد از این رفتم ارگ کریم خان و اونجا دیگه چ جای خفنی بود خدایا شکرت و بعد از اون در مسیر رفتن ب حمام وکیل بودم، برام جدید بود دیدم توی خیابون خواننده میخوند و یکی دیگم گیتار میزد چقدر این حرکت رو دوست داشتم و مردم دورشون حلقه زده بودن خیلی دوس داشتم بعد از اون شروع کردم ادامه مسیر ب حمام وکیل رفتم و کم کم بارون میومد رسیدم ب حمام وکیل ولی بسته بود تا ساعت 5 عصر بازه و بعدش تعطیل یه نماز خوندم و برگشتم پیش خواننده خیابونی باروم هنوز کم بود و کم کم اوج میگرفت ک خواننده خوند بارون اومد و یادم داد تو زورت… خیییییلی خوووووب بوددددد بارون اوج گرفت و خواننده ها وسایلشون رو جمع کردن چون وسایلشون خیس میشد من هنوز محو اون روز روی صندلی هایی ک مال فست فودی بود نشسته بودم و بارون رو تماشا میکردم بارووون هم بیشتر شد تقریبا همه رفتن من عین خیالمم نبود ب خودم اومدم دیدم باید برم
چون ن ساعت داشتم و ن گوشی ک بفهمم چند ساعت تا حرکت اتوبوسم مونده، حرکت ن میدویدم توی پیاده رو ها زیر بارون، اصلا نمیدونستم از کدوم طرف باید برم ترمینال کار اندیش فقط داشتم دو میزدم ولی حالم خیلی خوب بود، هر کی رو میدیدم ساعت و ادرس رو میگرسیدم، دست تکون میدادن ماشین واسه منو برسونه ولی توی اون بارررررون هیچی واینمیستاد
عین حاجر شده بودم یبار توی این خیابون میدویدم ب خودم میگفتم اشتباه اومدم میرفتم توی خیابون دیگه میدویدم و دست تکون میدادم ک ماشینی نگه داره ولی هیچ کسی توقف نمیکرد تاکید میکنم خیلی حالم خوب بود اتوبوس خط واحد رو دیدم دست تکون دادم وایساد خدارو شکرت و منو تا نزدیکی ترمینال رسوند و هیچی هم ازم نگرفت
وخیلی اتفاقات خوبی اون روز برام افتاد چه هدایت های قشنگی مسلما من در فرکانس خوبی بودم ک این اتفاقات برام افتاده فرکانس خوب حال خوب و شادی از اینکه ب خونه بر میگرم در آغوش خانواده، الهی دوره بگردم
بخوام همزمانی ها رو جمع بندی کنم
+ همزمانی رسیدن من و روز 5 شنبه و اومدن افراد با لباس محلی در پیاده رو حافظیه
+ همزمانی رسیدن من و هوای خوب شیراز و اون بارون خوبی ک بارید اون روز
+ هدایت من ب افرادی ک از اونا درخواست کنم ازم عکس بگیرم وقبول کنن(دونفر باهم بودن گفتم میتونین یه عکس ازم بگیرین من گوشیم همرام نیست گفتن 4-5 تا ازت میگیرم، خدارو شکرت)
+ افرادی رو سر راهم قرار داد ک با عشق راهنماییم میکرن مسیر رو بهم میگفتن و…
+ هدایت من اون شب در شیراز و همزمان بودن با خوندن خواننده و زدن گیتاریست، یه جای دیگه دهل میزد و یکی با لباس دلقک میرقصید، یه جای دیگه دونفر سنتور جلوشون بود داشتن جمع میکردن،یه جای دیگه دونفر نی با دف میزدن، یه جای دیگه یکی آهنگ گذاشته بود و یه جور باحالی میرقصید عین ربات من همه ی این ها رو اون شب دیدم
+ خدا اتوبوس خط رو ب کمکم فرستاد
الهی دورت بگردم ک این اتفاقات زیبا رو برام رقم زدی خیلی اتفاق خوب دیگه ک الان یادم نیست فقط اینا توی ذهنم بود و دوباره بهم یاد اوری شد، الهی شکرت، الهی شکرت
خدا هر لحظه داره با بینهایت طریق با ما صحبت میکنه مارو هدایت میکنه کافیه ما بشنویم ما ببینیم ما باور کنیم ما جدی بگیریم هدایت رو
مثه زمانی ک حضرت موسی تسلیم خدا شد، هدایت شد ب حضرت شعیب، زنم بهش دادن، دریا براش باز شد و خیلی اتفاقات دیگه
مثه حضرت یوسف ک برادرانش انداختنش داخل چاه ولی خب هرکسی زندگی خودش رو خلق میکنه با فرکانس ها و باوراش و میدانیم ک چقدر زیبا هدایت شد و شد عزیز مصر
الهی گوش منو شنوا کن ک صدای زیبایت را بشنوم وباور کنم، منو تسلیم خودت کن عین حضرت ابراهیم
خانواده ی خوبم خدا حفظتون کنه و ب بهترین مسیر ها هدایتتون کنه
با اینکه هنوز قسمت 68 سریال سفر به دور آمریکا هستم اما ترجیح دادم فایلی که امروز رو صفحه اومد رو باز کنم
و لذت بردم
لذت بردم
شن سفید؟؟!!
هوا سرده یا گرمه؟؟!!
نمیفهمم ، نمیتونم با هم ترکیب کنم
اینهمه زیبایی رو
بیرنگی و لطافت و خلوص بیابون و ثروت و .. چی بگم آخه؟؟؟!!
از کجاش بگم؟؟؟
خدایا میشه منو تو این مسیر حفظ کنی خودت؟؟
میخوام خودم برم ببینم و تجربه ش کنم
خدایا من مشتاقانه منتظر تجربه ی این زیبایی هستم
خدایا شرکت بابت همین لحظه ای که تو خونه خودم
توی شهر کوچک آرومی که همه منو میشناسند ، دوسم دارند،
با آرامش دارم زندگی میکنم
آره من زیبایی های زیادی اینجا کنار خودم دارم
و باز هم زیبایی میخوام
آرامش بیشتر
ثروت بیشتر
سلامتی بیشتر
شکرت جریان قدرت هدایت ، برای اینکه من رو در مسیر آگاهی از خودت قرار دادی
چخوبی که میتونم بهت اطمینان کنم
میتونم فارغ از هررررر موقعیت و شرایطی که وجود داره ، خواسته م رو در نظر بگیرم
و لجبازانه ازت بخوام که بشه ، که بدی که هدایت کنی که برسونی
کمکم کن تا از ذهنم رها بشم
کمکم کن تا با قدرت بتونم ریسمان محکم تو رو بگیرم
کمکم کن تا از ظلمی که به خودم کردم رها بشم
کمکم کن درکت کنم ..
دوستتون دارم استاد خوبم
دوستت دارم مریم شگفت انگیز
سلام خدمت استاد عزیزم و همچنین مریم عزیزم
بسیار از خدا سپاسگزارم بابت این فایل جذابتون
من به شدت از پروردگارم امروز هدایت خواستم و نشانه با فایل شما قبل از ساعت ۱۲ شب مواجه شدم
چند روز درگیر موضوعی بودم که چالش خانواده بود ناخواسته چون مجرد هستم درگیرش میشم و امشب متوجه شدم که من باید توجه تمرکزمو بزارم روی خواسته و نکات مثبت و سپاسگزاری و در دل تاریکی جوری نگاه کنم که جز اعتماد و توکل به خدا هیچ چیزی نباشه … هرچی بیشتر وارد قوانین میشم بیشتر هدایت میشم و میفهمم این دنیا قوانین ساده ای داره که ذهن ما با توجه به ورودی هامون سختش کرده
الهی شکر بابت این فایل گوش جان سپردم و ازشما استاد بی نظیرم … به امید روز که شما رو ملاقات کنم 🙏🏻🌺
یوناتانِ کشیش امروز میگفت:
یکی از مخربترین چیزهایی که میتونم بهتون بگم «مقایسه» ست؛
دلیلش هم اینه که مقایسه میتونه ما رو از درون بکُشه،
ما به دیگری نگاه میکنم
و همیشه هم یکی به نظر میاد که از تو بهتره!
.
طریقهای خداوند برای تو فرق میکنه
.
خواهش من از تو اینه:
از طریق هایی که خداوند برای تو خوانده
جدا نشی
و به چپ یا راست، منحرف نشی
.
شاید خدا میخواد که تو اصلاً پنهان باشی
شاید خداوند میخواد که تو مخفی بشی
تو از کجا میدونی؟
خداوند شاید میخواد که زمانهایی رو در حضور خداوند مخفی بمونی
شاید
این سالها طول بکشه!
ما باید راهها و طریقهای خداوند رو بدونیم.
ما باید فکرهای خدا رو بدونیم
…
بخاطر همینه که ما افسرده میشیم
و زود خودمون رو میبازیم
.
وقتی که نگاه میکنیم به کتاب مقدس،
میبینیم که موسی میره در حضور خداوند و چهل روز مخفی میشه
و جالبه که در کتاب تثنیه میگه
انگشت خدا ده فرمان رو براش مینویسه
.
عزیز من
شاید دستان مخفی خداوند داره برات کار میکنه!
شاید خودت خبر نداری
.
در پنهان و مخفی بودن با خداست که
دستان خدا
و انگشتان خداوند
طرحی برای تو مینویسه
به نام الله
سلام به استاد عزیزو خانوم شایسته
توی شکر گذاری هر روزم شکر گذار خداوندم که به شما استادان بی نظیر هدایت کرد و هر روز هم بیشتر و بهتر میتونم روی خودم کار کنم.
چقدر مکان زیبا ساکتو ملکوتی بود و میشه چند روز اینجا موند و خودت رو بشناسی.
خیلی دوست دارم چند روز برم تو طبیعت و با خودم خلوت کنم اما هنوز جای درستی رو پیدا نکردم و هر جا رو هم انتخاب میکنم فکر میکنم حیوانات وحشی و خزندگان میان و بهم اسیب میزنن ام از اونطرف انگیزه زیادی دارم که صبح اول وقت برم تو طبیعت و پیاده روی کنم و لذت ببرم.
چقدر ما انسانها شرک مخفی تو ذهنمون داریم و هرچه بیشتر این فایلهارو میبینیم بیشتر میفهمیم که اصلا به خدا اعتماد نداریم .
چند وقته که تو ذهنپ مرور میکنم که فلانی این کارو برام انجام بده یا اون پول رو واریز کنه یا بهم سفارش بده اما حالا بعد از این فایل فهمیدم که چقدر من هر روز به خدا شرک دارم و از اونطرف هم میگم چرا نعمت و ثروت وارد زندگیم نمیشه و همینجا با خودم حرف زدم که بسه دیگه چقدر تکرار میکنی مگه تا حالا خدا گذاشته که تو بدونه غذا و خوراک و گشنه بمونی مگه خدا گذاشته که تو جای خواب ارامش نداشته باشی مگه خدا گذاشته که تو مشتری و سفارش نداشته باشی نه نذاشته و از جایی که فکرش رو نمیکردم برام اورده پس از این به بعد هم میاره چرا اینقدر تو ذهنت مرورش میکنی چرا از همه انتظار داری .
خدایا منو ببخش که بهت شرک داشتم و از مردم میخاستم
چقدر شیطان راحت مارو گمراه میکنه و ادمهارو تو ذهنمون بزرگ میکنه و خیلی راحت هم ما به حرفش گوش میدیم و اون کارهایی که نباید انجام بدیم رو انجام میدیم و انتظار داریم جهان هستی هم بهمون پاسخ بده .
تا وقتی که دارم با این موضوعات میجنگم و تو ذهنم مرور میکنم جهان هم بیشتر برام به وجود میاره و بیشتر اتفاق میفته
خداراشکر میکنم که دوباره تونستم باورهای توحیدی رو به یاد بیارم و شرک مخفی رو از ذهنم بیرون کنم
موفق و ثروتمند باشید