اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
پدیده همزمانی در خود این فایل برای من بود پارسال همین حول و حوش زمانی من این فایل رو شنیدم پارسال در شرایطی که از سایت دور شده بودم افت انرژی داشتم افکار مزاحم زیاد اومده بود سراغم و دوباره امسال به علت دل مشغولیهای دیگه باز هم از ارسال فرکانسهای خوب دور افتاده بودم و خودمو سرگرم روزمرگیهای مرسوم کردم با این توجیه که من دارم رو خودم کار میکنم سپاسگزاریهام و مینویسم تمریناتم رو انجام میدم هر روز یه فایل از سریال زندگی در بهشت میبینم غافل از اینکه هیچ کدوم از اینها رو عمیق انجام نمیدادم و فقط برای این بود که علاقه دارم برنامهای رو که برای هر روز م نوشتم را تمامش کنم و بگم من انجامش دادم . خود این فایل برای من همزمانی بود.
اما یه همزمانی خوشایند که دیروز برام اتفاق را افتاد یادداشت میکنم تا توجه به نکات مثبتم بالا برود . دیروز پسرمو بردم دندانپزشکی دندانهای خرابش رو پر کند. از دکتر خواستم وقت بعدی برای ویزیت به من بده چون بسیار مطب شلوغی داره اما خود دکتر گفتن بزار امروز یه نگاهی به دندونهای خودت بندازم تا دوباره مجبور نشوی یک روز دیگه وقت بگذاری و بیای برای ویزیت،بعد که نگاه به دندونهای من انداخت گفت که دندانهایت احتیاج به جرم گیری دارد و مطبی که بسیار شلوغ است و همزمان دو تا یونیت را باید دکتر با هم کار کند به طرز معجزه آسایی خلوت شد طوری که تنها مریض فقط من بودم و دکتر به راحتی همون موقع دندونهای من رو تمیز کردند و کارم کامل انجام شد و برای همسرم هم وقت ویزیت گرفتم.
امروز متوجه شدم چقدر نعمتهای خودم رو نادیده میگیرم چه نعمتهایی دارم که بابتشون سپاسگزار نیستم متوجه شدم که چقدر چسبیدم به مادیات و علت اینکه ورودی مالیم مورد رضایتم نیست همین چسبیدن بهش است و رها نکردنش.
امروز فهمیدم هنوز خیلی خیلی جا داره تا خوب روی خودم کار کنم امروز فهمیدم چقدر فکرم محدوده برای سپاسگزاری و چقدر خدا هر لحظه هدایتم میکنه به سپاسگزاری بیشتر حتی تو دل تضادها. امروز فهمیدم فقط باید از خودش توقع داشته باشم بهترین بندهها رو برای من چیده دور من چیده بهترین روابط بهترین آدمهای دنیا دورم هستند اگر تا آخر عمر بابت فقط همسرم خدا را شکر کنم هنوز حق مطلب به جا نیاوردم.
خدایا شکرت که به کوچکترین درخواستهای ما جواب مثبت میدی شکرت به خاطر تمام هدایتهات شکرت به خاطر تمام اون چیزهایی که دارم و نمیبینم شکرت به خاطر خودت به خاطر این مسیر که برام باز کردی شکرت به خاطر درک یه ذره یه ذره بیشترم نسبت به قبلم که اون هم خودت داری بهم لطف میکنی و می رسونی
شکرت که هستی و کنارمی رفیق
یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال571
مثالِ دندان پزشکی و چیدمانِ خدا برات برای آسان شدن بر آسانی ها…
اینکه وقتی من حتی نمیدونم برام چیدمان میکنه، یهو منو تو موقعیتی میذاره که کار من انجام بشه در حالیکه اون لحظه اصلا بهش فکر هم نمیکردم…
یه مثال از همزمانی دیروز از مامانم شنیدم:
رفته بود فروشگاه خرید، بعد از مسیری برگشته که یهو دیده جلوی بانک هست، و کار بانکی داشته از مدتها قبل، یهو گفته من که اینجام برم کار بانکی مو انجام بدم، رفته با مسیول باجه بسیار خوش اخلاقی مواجه شده، کارش به سادگی انجام شده…
مدتها بود میخواست بره بانک، و توی یه همزمانی و هدایت تونست به دوتا کارش برسه.
با ذوق برام تعریف میکرد، من همه شو از خدا میبینم.
اصولا من به وجد میام وقتی با چیدمان های خدا مواجه میشم.
نفیسه جانم این قسمت از کامنتت برام اگاهی بخش و یاداوری کننده بود:
امروز فهمیدم هنوز خیلی خیلی جا داره تا خوب روی خودم کار کنم امروز فهمیدم چقدر فکرم محدوده برای سپاسگزاری و چقدر خدا هر لحظه هدایتم میکنه به سپاسگزاری بیشتر حتی تو دل تضادها. امروز فهمیدم فقط باید از خودش توقع داشته باشم بهترین بندهها رو برای من چیده دور من چیده بهترین روابط بهترین آدمهای دنیا دورم هستند اگر تا آخر عمر بابت فقط همسرم خدا را شکر کنم هنوز حق مطلب به جا نیاوردم.
تجسم کن من وقتی زنگ در خونه تون رو زدم و در رو باز کردی، منو با یه دسته گل نرگس میبینی:))
گل نرگس ها تقدیمِ تو نفیسه ی بهبودگرا.
عشق من و نی نی روانه باد به سمتت.
خدایا شکرت برای محبتت که از طریقِ دوستانِ ناب بهم میدی.
سلام به چشمان زیبایی که خداوند هدایتشون کرده تا این کامنت ها بخونن
خیلی کامنت های دوستان برام لذت بخش بود از تجربیات هدایتشون توسط خدا، و همزمانی ها و اینکه کارها به خدا سپردن
انقدر اتفاقات این چند روز برام نشانه داشت که ی حسی بهم گفت که منم باید بنویسم
تحول من میشه به قبل و بعد از توحید عملی 10 تقسیم کرد
چه ترمز سنگینی داشتم بنام منیت خودم و دیگران
اینکه منم که این کارها انجام داده، یا فلانی بوده، که تو حالت دوم احساس بی ارزشی هم میکردم، دیگران خیلی برام بلد میشدن، میدونستم اونم مثل من عاجزه، ناتوانه، اما ذهنم نمیخاست بپذیره که بابا یکی دیگس ک کارها داره انجام میده
من تو کارم تو این مدت روی هرکی حساب کردم یک قدم کارم جلو نرفت، اما جایی که به خدا توکل کردم، منتظر دیگران باقی نموندم تا کاری برام انجام بدن، از خودش هدایت خواستم و هرچی بنظرم میومد که هدایت خداونده انجام میدادم، نتیجش عالی میشد
فقط امروزم میخام بگم که این ذهن فراموش کننده خیلی سریع میخاد این هدایت ها از ذهن ما پاک کنه و من میخام برای خودم مکتوب کنم
امروز که آزمون زبان داشتم و دراصل برای فردا بود و ب هرعلتی به امروز موکول شد و من گفتم خیریتی داره، اول صبح بعد از اینکه کلی با خدا حرف زدم ازش خواستم همونطور که اگر انی و کمتر از آنی مرا هدایت نکنه، توان ب من نده من هیچم، من توان حرکت و نفس کشیدن هم ندارم، سپردم به خودش، گفتم میخام بهم جواب سوال ها بهم بگی
موقع نشستن بر حسب عادت قدیمی دنبال جاهای بکر برای تقلب بودم که به خودم نهیب زدم، جا برای چی میخای، روی کی میخای حساب کنی، کی قراره جواب بهت بگه، برو جلو بنشین مگه ن اینکه سپردی به خدا
نشستم، دوتا مدل سوال دادن، باز ذهنم نجوا کرد با کناری سوال ها عوض کن، ک اگر سخت بود از بقلی کمک بگیری، گفتم مگه از خدا نخواستی تسلیم باش،
گفتم چشم
مشخصاتم روی برگه پاسخنامه نوشتم، سوال اول خووندم، میدونستم جوابش اما اما اما
دیدم دفترچه سوالاتی که من دارم کنار تمام سوالاتش، کنار گزینه صحیح ی نشونه ریزی گذاشته،
هرچی میخوندم با علمی که اونم خودش به من داده بود میدم گزینه صحیح علامت زده دیدم تمام سوالات جواب درست مشخص شده من فقط باید تو پاسخنامه تیک بزنم،
بازم ذهنم نجوا کرد شاید شک کنند، چرا همش درست زدی، دو سه تاشو عمدی غلط زدم
اما هنوز باور نمیشه که انقدر کارها راحت و آسون میتونه برام انجام بده و من دارم بیراهه میرم، بقول کامنت عالی یکی از بچه ها که به ایه 4 لیل اشاره کرده بود
اگر هدایت خدا نباشه ما فقط داریم إِنَّ سَعۡیَکُمۡ لَشَتَّىٰ
چقدر زندگی راحت و روان میشه که در تموم کارها از خودش بخوایم، و به خودم یادآوری کنم هرچه در زندگی دارم خدا به من داده و خدایا آنی و کمتر از آنی منو به حال خودم وا مگذار که بدون تو هیچ قدرتی ندارم، هرجا روی خودم یا بدتر از اون دیگزان حساب کردم گند زدم،
هرجا خیری به من رسیده، چون فقط روی خودش حساب کردم
خدایا من در برابر تو هیچم، عقل من نمیرسه
تو که انقدر کارهامو راحت انجام میدی
خودت که هر اتفاقی میفته خیرتی برای من داره
تو که خودت ابزار حل مسائل بهم میده
تو که خودت هم خریداری، هم فروشنده و هم محصول
خدایا تو که همه چیز خودتی من درخواستم پیش کی ببرم،
تو که همین عزت و عابرو خودت بهم دادی، جز تو از کی بخام که برام حفظش کنه
خدایا واقعا عقل من نمیرسه، تو بهم باید بگی چیکار کنم
تو که از همه قلب ها اگاهی، توکه از حال من خبر داری، من تسلیمم، من به هر خیری از سمت تو فقیرم
خدایا تو مسائل دادی که من ظرفم بزرگتر بشه
ابزار حل مسائلم خودت بهم دادی
خریدار و مشتری هم خودتی
خودتم باید کمکم کنی تا بتونم سمت خودمم انجام بدم
خدایا خوب ربی هستی، همه چیز بهم میدی، نحوه انجامش باید بهم بگی، توان انجامش هم باید بهم بدی تا بتونم سهم خودم انجام بدم، بعد من شرک میورزم، باز تو نازم خریداری
خدایی خوب ربی هستی، من بنده توام و فراموش کار
اگر جایی فراموش کردم، شرک ورزیدم، مغرور شدم تو خودت ببخش، خودت که منو بهتر میشناسی
انسانم و فراموش کار، انسانم و کفور، انسانم و ناتوان تو ربی، تو عظیمی، تو دانایی، تو توانایی، تو رزاقی، تو جبران کننده ای، تو رحیمی، تو رحمانی، تو بهترین مولی و سرپرستی من جز تو از کی کمک بگیرم
خدایا آنی و کمتر از آنی منو به حال خودم وامگذار که من به هر خیری، هر خیری از سمت تو فقیرم
خدایا ازت ممنونم که هدایتم کردی تا لایق شنیدن این هدایت هات باشم، این کامنت های زیبا بخونم و ایمانم به تو قوی بشه
امروز وقتی که میخواستم برم سرکار، تقریبا یه ده دقیقه که حرکت کرده بودم، متوجه شدم که لاستیک ماشینم پنچره
درست قبل از اینکه وارد اتوبان بشم و توی اتوبان این موضوع برام دردسر بشه
اول زنگ زدم به برادرم که تقریبا از همون مسیر میره، ولی اون گفت که تقریبا رسیده به محل کارش
زنگ زدم به پدرم که بیاد کمکم، که همون موقع یه ماشین امداد خودرو برام بوق زد و اومد جلوی ماشینم پارک کرد و من به بابام گفتم که نمیخواد که بیای
واقعا اگه این همزمانی نیست، اگه این یاری و هدایت خداوند نیست اگه آسون شدن برای آسونی ها نیست، پس چیه؟
استاد بعد از آشنایی با شما، دیگه چیزی به اسم اتفاق بد توی زندگی من معنی نداره، مثلا وقتی امروز ماشینم پنچر شد من اصلا ناراحت نشدم، گفتم حتما که این موضوع به خیر منه، و من از این خیریت سر در نمیارم
خدای من چی بگم تزین همه زیبایی و عظمت زبان قاصر هست از بیان این حد از زیبایی. قدرت خلقتت
خدایا شکرت و سپاسگزارم خیلی ازت سپاسگزارم برای همچنین روز و همچین زمانی که منو به این بهشت سفید هدایت کردی مطمئنم این رو من تجربه خواهم کرد چون جهان چیزی جز درخواستهای من نیست خدایا خیلی سپاسگزاریم عشق من
با اینکه میدونستم اینا شن های. سفید و خاص مکزیک هست ولی بازم چشمم نمیخواست قبول کنه این زیبایی بینظیر رو که برف نیست ،خدایا الحق که تک و واحد و خاص هستی شکرت که خودتو میپرستم
استاد منم خیلی برام همزمانی پیش اومده ولی چیزی که الان بیشترمتوجهشدم این هست که من مقاومت دارم در پذیرفتن کلام خدا
مثلا شما میگید بعد چند شال میخواستید برید مسافرت اونم دیدن خونواده و ایران!ولی با اتفاقی خیلی راحت پذیرفتید و تسلیم شدید ولی من برام سخته پذیرفتن
البته قطعا وقتی از خداوند هدایت بخوام بخوبی بهم آرامش و راهکار خواهد داد
مثلا چند روز پیش قرار بود برم جایی ولی شب ک بیدار شدم بدون اینکه قبلش بدونم برف سنگینی بارید که نشونه این بود که من نباید برم هرچند آخرش بازم با هدایت گرفتن از خداوند نرفتم ولی دیر واکنش نشون میدم نسبت به این آگاهی ها
خداروشکر میکنم حداقل اینو متوجه شدم
خداروشکر میکنم دارم بهتر بهتر به هدایت و راهنمایی های خداوندم آگاه میشم من یه پیشرفت دیگه داشتم شکر خدا
اینکه وقتی فیلم هم میبینم با اینکه خیلی ساله نگاه نمیکنم ولی همین چند تا هم که میبینم بخدا گفتم میخوابم برای رضای خودت و دریافت آگاهی های بیشتر و نزدیک تر شدن به خودت ببینم و جالبه همینطور هم شده
یعنی در فیلمی که خیلی ها چیزی دیگه برداشت میکنن من آرامش داشتن صداقت توکل برخدا و شجاعت در انجام اهداف و خواسته هارو درک کردم و این برام خیلی مسرت بخش هست
یعنی با خدا میشه هرکاری کرد
خدایا شکرت برای این لحظه
خدایا شکرت وکیل من خودتی پس در هر اتفاقی خیر ونعمت به من میرسه
خدای من شکرت برای همسر و فرزند عزیزم
خدایا شکرت در بهترین زمان. در بهترین مکان و با بهترین افراد و ایده ها مواجه میشم
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم
سلام به خدای قشنگم بااین همه همزمانی های زیبا که برای هممون رقم میزنه
خداروشکرمیکنم که تواین مسیرسبزهستم که هدایتم کردبه سمته این استادتوحیدی وبه سمته خودش
قبلا به خیال خودم مذهبی بودم ومومن ونزدیک به خدا
اما الان میفهمم که فرسنگها ازخدای درونم دوربودم و الان هر روز وهرروز بیشتروبهترحسش میکنم
خدایاشکرت
عجب جای جادویی
چه حس وحالی داره
عجب ارامش نابی داریدشمادوتافرشته های خدا
عجب گوهرهایی از زبانت جاری شد استادنابم
خداروشکر هزاران بارسپاس برای حضورم دراین سایت الهی
خداوند همه ماراهدایت میکند به هرمسیری که خودمان بخواهیم خواه خیر خواه شر
انتخاب با ماست
خدایاشنیدن وخوندن این همزمانی ها وبه یاداوردن برای خودمون انگار اون نور روتووجودم پررنگترمیکنه که اره مسیرت درسته ادامه بده
اینقدرخداوند برای همه ما همزمانی واتفاقات عجیب ودورازعقل منطقی رقم زده که واقعا فرصت نمیشه همشوبخوایم بنویسیم
اما یه مورد رو براتون مینویسم
وقتی میخواستم کارموراه اندازی کنم خداوندادمی روسر راهه من قراردادکه دستگاهها روازایشون بخرم البته خیلی هابودن که من باهاشون تماس گرفتم برای خرید دستگاه ولی حسم گفت ازاین مردبخر منم گفتم چشم
بعدکه خریدکردم ازش دیدم واردکننده مواداولیه هم هست گفتم وای چه عالی من که اول کاربلدنیستم اصلا ازکجاوچه جوری بخرم وازخودایشون مواداولیه خریدم
بعد دیدم که ایشون خودش قبلا تولیدکننده هم بوده چقدرتونست توکاربهم کمک کنه وراهنماییم کنه
وبه دلیل تجربش کاملا بادستگاه اشنابود وهمه چیز روبهمون اموزش داد
یه قسمت ازکارم که دوخت هست روهم که خودش تجربه ایی نداشت کسی رو اوردوبهم اموزش داد امامن ایرادداشت دوختم ونیاز داشتم بیشتر تمرین کنم پیش کسی که بلده …که ایشون گفتن خالم کارشون اینه ومن چندین باررفتم پیش خالشون وکار رویادگرفتم به راحتی
وبعد که سفارشم زیادشد ودیگه نمیتونستم بدوزم ودنبال خیاط بودم خدا بهم گفت خوب بده خاله اون اقا بدوزه
ومن دیدم وای عجب ایده ایی
بسیار باتجربه وواردن به کارشون وانیان بسیارصادق ودرستکاری هستندخدایاشکرت
یعنی درواقع من اول فقط دنبال فروشنده دستگاه بودم ولی خداوند این ادم روسر راهم قرارداد:
هم دستگاه خوب بهم فروخت
هم عالی اموزش داد. همه ریزه کاری. قلق های کار رو گفت
هم واردکننده مواداولیه بود ومن به راحتی ازش خرید کردم
هم خیاط سراغ داشت تامن بتونم جنسم روباخیال راحت پیشش بذارم و برام بدوزه
ومن سپاسگزار این خداوندم بااین همه همزمانی های دقیق وبه موقع اش
سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم انشاالله که هر کجا هستید حال دلتون خوب باشه
خدا رو شاکرم به خاطر توفیق گوش دادن و درک آگاهی های بسیار ارزشمند و توحیدی این فایل انشاالله با عمل به آگاهی هاش سپاسگزار خواهم بود انشاالله
فایل 132 سفرنامه فصل 5
پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
نکات مهم:
وقتی روی خودمون کار کنیم هدایت میشویم به مکانها آدمها شرایط و موقعیت هایی که بهتر هستند و باعث آرامش شادی و لذت بیشتر ما میشوند
وقتی روی خودمون کار نکنیم هدایت میشویم به موقعیت ها افراد و مکانهایی که شرایط بدتری رو تجربه کنیم
باید هر روز روی باورهامون کار کنیم قدر دان داشته هامون باشیم زیباییها رو ببینیم تحسین کنیم در مورد خواسته هامون صحبت کنیم و تمرکزمون روی زیباییها بگذاریم و به بقیه اش کاری نداشته باشیم جهان کارش رو عالی انجام میده
وقتی آدم بهتر با روحیه بهتر میشیم وقتی شخصیتمون قویتر میشه آرامشمون بیشتر میشه ما به جای بهتر موقعیت بهتر و زیباتر هدایت میشیم
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا حاصل کانون توجه و باورهای ماست
شرایط بیرونی هیچ تاثیری روی زندگی ما نداره اگه ما نپذیریم اگه روی خودمون کار کنیم همواره هدایت میشیم به زیباییها و جاهای بهتر
از خدا هدایت بخواهیم و گوش به زنگ نشونه ها باشیم که با عمل به هدایت زندگی خیلی راحتتره
وقتی با جایی هم مدار نباشیم مهم نیست چقدر دوست داریم بریم جهان نمیگذاره چون همواره ما جایی هستیم که با اتفاقات اونجا هم مدار هستیم
اگه تفاوت فرکانسی ما با جمعی ،فرد و مکانی خیلی زیاد باشه حتی اگه بخوایم نمیتونیم بریم
در هر موضوعی باید از خدا هدایت بخواهیم خدا میدونه کجا باید بریم و کجا بیشتر لذت میبریم و درها رو باز میکنه ذهن ما اطلاعاتش محدوده و حاصل چندتا ورودیه اگه ما ذهن رو واقعاً خاموش کنیم روی هوش و مغزمون حساب نکنیم روی خدا حساب کنیم و هدایت بخواهیم خداوند هدایت میکنه
وقتی از خدا بخواهیم ما را در زمان و مکان درست قرار بده تا شادی کنیم و لذت ببریم و دست خدا را باز بگذاریم خداوند ما رو به سمتی هدایت میکنه که کلی لذت ببریم
خداوند همواره ما رو اجابت میکنه به شرطی که ما ایمان بیاریم و دست خدا رو باز بگذاریم برا هدایت
وقتی تمرکزمون روی زیباییهاست وقتی با خودمون در صلحیم وقتی ورودی هامون رو آگاهانه کنترل میکنیم خداوند همواره ما رو هدایت میکنه به موقعیت های بهتر
ورودی مناسب = خروجی مناسب پس مواظب باشیم در هر لحظه به چی توجه میکنیم چی میشنویم چی میگیم
آگاهانه اعراض کنیم از موضوعات نادلخواه دنبال تغییر دادن هیچی با هر عنوانی که هست نباشیم ما تنها وظیفه داریم روی بهبود هر روزه ی خودمون تمرکز کنیم
وقتی ما فارغ از اوضاع و شرایط بیرون و قوانین تمرکزمون رو روی بهبود خودمون و زیبایی ها و داشته هامون میگذاریم به جای درست شرایط بهتر هدایت میشویم
خدایا همواره مرا تسلیم خودت بگردان که هر لحظه به تو ایمان بیارم و تنها بر تو توکل کنم تنها بندگی تو رو کنم
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم تنها تو رب و پروردگاری قدرت تنها دست توئه به ما آگاهی ثروت و نعمات فراوانت را عطا فرما آمین
زندگی ما همش هدایته اینکه از هر طرف بریم سمت خدا بریم یا خلاف جهتش خودمون انتخاب میکنیم با باورهامون و خدا هم هدایت میکنه ما رو از خدا میخوام همواره به مسیر درستی پاکی و خوبیها هدایتم کنه باید باورهام رو توحیدیتر کنم تا در مسیر درست قرار بگیرم مادامی که باورهای محدود کننده و شرک آلود با منه احسان بده نگرانم میترسم مسیرم اشتباهه باید شرکهای وجودم رو هر بار کمتر کنم باید به خدا هر بار نزدیکتر بشم باید هر روز روی خودم کار کنم و بهتر از دیروزم بشم در عمل در رفتار در اندیشه باید هر لحظه مواظب افکار و احساسم باشم باید سپاسگزار بینهایت نعمتی که دارم باشم باید در مورد خواسته هام فکر کنم و صحبت کنم باید زیبا بین باشم باید به نکات مثبت هر فرد و هر موضوعی توجه کنم خیلی کار دارم و خیلی راه و هنوز هم وقتهایی متوجه میشم من هنوز هیچی نفهمیدم و نمیدونم و کار خاصی انجام ندادم
در مورد هدایت چند روز پیش من دعوت شدم به یه مهمونی با اینکه من خیلی وقته در جمع ها حاضر نمیشم اینبار قبول کردم و اتفاقی که افتاد این بود موقع رفتن صدای هدایت رو شنیدم و قلبم گفت نرو حالا ذهنم میگفت دعوت شدی قبول کردی باید بری ولی نمیدونم یه انرژی مانع از رفتنم شد حسی قوی و مطمئن که خیلی هم آرومم کرد بهم گفت نرو و من خیلی راحت پذیرفتم با اینکه میدونستم سرزنش میشم و بقیه ناراحت میشن حالا اگه قبلتر ها بود و آدم قبلی بودم مطمئنن حرف دلم رو گوش نمیکردم و با مغزم میرفتم جلو و حتما به خاطر ناراحت نشدن بقیه و عذاب وجدان میرفتم متوجه شدم جهان خیلی قوی هست و وقتی با جمعی هم مدار نباشی حتی اگه بخوای نمیتونی بری
سفر آخری که رفتیم شمال مثل شما هدایتی بود و مقصدی انتخاب نکردیم و اجازه دادیم خدا ما رو هدایت کنه به زیباییها بیشتر نتیجه این شد با اینکه سفر ما خیلی کوتاه بود جاهایی رفتیم و تجربه های داشتیم که بسیار بسیار بیشتر از قبل لذت بردیم و زیباییهای بیشتری دیدیم و مثل این بود که ما چندین روز مسافرت بودیم چون کلی جاهای بکر و زیبا جدید رفته بودیم
چند روز پیش به مسافرت خانوادگی چند روزه دعوت شدم ولی قلبم گفت نرو با اینکه دوست داشتم یه سفر برم نرفتیم بعداً فهمیدم اول که با اون مکان و افراد هم مدار نبودیم و اگه میرفتیم به خاطر برف و بورانی که بعدش اتفاق افتاد نمیتونستیم به موقع برگردیم
استاد وقتی شما این فایل سفرنامه رو گذاشتید این شن های سفید منو یاد برف انداخت و صحبت شما در مورد برف همزمان شد با بارش برف در اینجا و من کلی از این هم زمانی لذت بردم …
استاد این فایل بسیار برای من تاثیر گذار بود و اشکم رو در آورد من خدا رو هر لحظه دیدیم در وجود شما در سادگی شما در صلحی که با خودتون داشتید در صحبتهای با ارزشی که داشتید در شن های سفید و نرم در حال و هوای ملکوتی که در فضا جریان داشت و لازمه بارها و بارها این فایل رو گوش کنم تا خیلی مواردی که اصله و من مواقعی فراموشش میکنم یادم بمونه …
استاد عزیزم مریم جان بسیار استفاده کردم از صحبت های بسیار ارزشمند شما در مورد هدایت و همزمانی و بسیار درس گرفتم انشاالله عمل کنم به آنچه آموختم انشاالله از این پس بیشتر متوجه هدایت باشم و بهش عمل کنم بیشتر روی خدا حساب کنم تسلیمتر باشم و وقت و انرژیم رو بیشتر در جهت بهبود شخصیتم و باورهای بگذارم و بیشتر سپاسگزار باشم و در لحظه زندگی کنم انشاالله
دوستتون دارم و از رب العالمین براتون سلامتی شادی ثروت موفقیت و سعادت در دنیا و آخرت را خواستارم.
ممنون استاد هستم بخاطر این همه فایل های زیبا که به راحتی و آسانی برای ما در حال به اشتراک گذاشتن هستند
نکته زیبا اینجا است که هر زمان که من دستهای خودم را بسوی خدای مهربان دراز می کنم و از او هدایت می خواهم او به بهترین شکل ممکن من را هدایت می کند
چند روز پیش به یک سفر رفتم
هدایت خداوند برای من اینگونه بود که به راحتی و آسانی به یک باغ زیبا و عالی هدایت شدم تا بتوانم با خانواده در آن سکونت کنم
به بهترین ساحل زیبا هدایت شدم
خلوت و تمیز
به بهترین غذاها و فروشنده ها هدایت شدم
در زمان برگشت از مشافرت در بین راه با یک ایستگاه صلواتی هدایت شدم و آنجا قدری چای و قهوه غذا خوردم تا در بین راه گرسنه نباشیم و به یک رستوران عالی و خوب برسیم
جاده خلوت
ماشین خوب
همراهان عالی
همگی هدایت خدای مهربان برای من بود تا من بتوانم به آسانی و راحتی به خواسته و هدف خودم برسم
نکته های عالی استاد در این فایل گفتند
تمرکز کردن بر روی خواسته های خودم
توجه کردن به آن چیزی که دوست دارم و از ناخواسته های خودم دوری کنم
از زشتی و نا زیبایی ها پرهیز کنم
برای خواسته ها و تصیمات خودم هدف بگذارم و آنها را بنویسم و محقق شدن آنرا به خدای خودم بسپارم
زمانی که من روی خودم کار می کنم جهان هم من را به موقعیت های مناسب بهتر و بیشتری هدایت می کند
این بزرگترین نکته این فایل برای من بود
نکته دیگر برای من در این فایل این بود که تمام اتفاقات زندگی من حاصل و نتیجه افکار و باورهای خودم است
این باز یک درس بزرگ را برای من دارد
بی شک هر چه بیشتر روی خودم کار کنم بهتر می توانم به موفقیت و آرامش دست پیدا کنم
زمانی که انجام کارهای خودم را به خدای مهربان می سپارم
قدم به قدم او من را هدایت می کند
جوری من را به سمت موفقیت و موقعیت های عالی هدایت می کند که شاید خودم هم آنرا باور نکنم
این نکته هم بسیار زیبا برای من است و من را به راحتی و آسانی به موقعیت های هدایت می کند که برای من آرامش و حال خوبی را در بر خواهد داشت
همه این حال خوبی ها زمانی محقق می شود که من با خدای خودم رفیق باشم و انجام کارهای خودم را به دست او بسپارم و از او کمک بخواهم
خدای من هم به بهترین و راحت ترین شکل ممکن به من کمک خواهد کرد و من را به موفقیت و موقعیت عالی می رساند
همیشه از او کمک خواستم و او به من بهترین ها را نشان داد
همیشه از او کمک خواستم و او به بهترین شکل ممکن من را هدایت کرد
اسم این فایل پیروی از هدایت الهیه قبلا دیدمش ولی الان نه
اما در این مرحله از زندگی فقط انگار رسیدم به بن بست که چرا این قانون برای من جواب نمیده یا اینکه هیچ کاری از هیچ کس بر نمیاد کاش حداقل میشد استاد نشانه ای برایم که به این خواستم برسم حرفهای خانوادم هم انگار مزید بر علت شده و بر ناامیدیم افزوده نمیدانم واقعا که خدا چه برنامه ای داره برام هنوز هم حس میکنم که چرا خدا فقط برای استاد همه کار انجام میداد و میده من هم که تمام تلاشم را کردم که در این مسیر باشم ولی دریغ از اتفاق افتادن خواستم و حرفهای دیگران هم شده مزید بر این حالم و نا امید از همه چیز نمیدانم واقعا به کجا برسم فقط ادامه میدم به کجا ختم بشه نمیدانم واقعا انگار هم خودم امیدی به یک اتفاق و رسیدن به این خواستم نمیبینم هر کاری از دستم برمیومد کردم طبق قانون عمل کنم خودمو فکرمو ایزوله کنم ورودی بد به ذهنم ندم روی باورهام کار کنم اقدام کنم عمل کنم ولی انگار که هیچ به هیچ شاید اتفاقهای خوب کوچک رخ داده باشه ولی من رسیدن به آن رویا و خواسته ای را میخواستم که از همان اول وارد این مسیر شدم نمیدانم استاد دیگر هیچ نمیدانم با خودم میگم که کاش این خدا برای منم مثل استاد همه چیز رو همینقدر راحت رقم میزد رسیدم به بن بست در این لحظه واقعا عجز و ناتوانیم رو حس میکنم کاش حداقل اینقدر ایمان داشتم بهش که امیدم به اون باشه ولی بسکه هیچ اتفاقی نیوفتاده انگار فکر میکنم باز هم همین تکرار و تکرار است بدون هیچ اتفاق خاصی بدون رسیدن به خواسته هام کاش حداقل میشد استاد حرفهای شما رو باور کنم ولی بسکه هیچ اتفاقی نیوفتاده به این قانون و همه چیز شک کردم نمیدانم تنها خدا میداند و بس که ته این ماجرا به کجا میرسه دیگه از من گذشته که بخوام به به و تحسین کنم این حرفها رو واقعا باید صادق بود هر چی که هست من که تمام تلاشم را کردم در مسیر باشم دیگه نمیتونم که خودمو بکشم کامل و بی نقص باشم ولی انصافا تمام تلاشم را کردم که طبق این مسیر پیش برم واقعا خسته ام دیگه کاش یک چیزی رخ دهد که ورق برگردد که نور امیدی برایم باشد نمیدانم دیگر هیچ نمیدانم.
به نام لا اله الا هو
این نوشته صرفاً یه یادداشتِ برای یادآوری خودم.
پدیده همزمانی در خود این فایل برای من بود پارسال همین حول و حوش زمانی من این فایل رو شنیدم پارسال در شرایطی که از سایت دور شده بودم افت انرژی داشتم افکار مزاحم زیاد اومده بود سراغم و دوباره امسال به علت دل مشغولیهای دیگه باز هم از ارسال فرکانسهای خوب دور افتاده بودم و خودمو سرگرم روزمرگیهای مرسوم کردم با این توجیه که من دارم رو خودم کار میکنم سپاسگزاریهام و مینویسم تمریناتم رو انجام میدم هر روز یه فایل از سریال زندگی در بهشت میبینم غافل از اینکه هیچ کدوم از اینها رو عمیق انجام نمیدادم و فقط برای این بود که علاقه دارم برنامهای رو که برای هر روز م نوشتم را تمامش کنم و بگم من انجامش دادم . خود این فایل برای من همزمانی بود.
اما یه همزمانی خوشایند که دیروز برام اتفاق را افتاد یادداشت میکنم تا توجه به نکات مثبتم بالا برود . دیروز پسرمو بردم دندانپزشکی دندانهای خرابش رو پر کند. از دکتر خواستم وقت بعدی برای ویزیت به من بده چون بسیار مطب شلوغی داره اما خود دکتر گفتن بزار امروز یه نگاهی به دندونهای خودت بندازم تا دوباره مجبور نشوی یک روز دیگه وقت بگذاری و بیای برای ویزیت،بعد که نگاه به دندونهای من انداخت گفت که دندانهایت احتیاج به جرم گیری دارد و مطبی که بسیار شلوغ است و همزمان دو تا یونیت را باید دکتر با هم کار کند به طرز معجزه آسایی خلوت شد طوری که تنها مریض فقط من بودم و دکتر به راحتی همون موقع دندونهای من رو تمیز کردند و کارم کامل انجام شد و برای همسرم هم وقت ویزیت گرفتم.
امروز متوجه شدم چقدر نعمتهای خودم رو نادیده میگیرم چه نعمتهایی دارم که بابتشون سپاسگزار نیستم متوجه شدم که چقدر چسبیدم به مادیات و علت اینکه ورودی مالیم مورد رضایتم نیست همین چسبیدن بهش است و رها نکردنش.
امروز فهمیدم هنوز خیلی خیلی جا داره تا خوب روی خودم کار کنم امروز فهمیدم چقدر فکرم محدوده برای سپاسگزاری و چقدر خدا هر لحظه هدایتم میکنه به سپاسگزاری بیشتر حتی تو دل تضادها. امروز فهمیدم فقط باید از خودش توقع داشته باشم بهترین بندهها رو برای من چیده دور من چیده بهترین روابط بهترین آدمهای دنیا دورم هستند اگر تا آخر عمر بابت فقط همسرم خدا را شکر کنم هنوز حق مطلب به جا نیاوردم.
خدایا شکرت که به کوچکترین درخواستهای ما جواب مثبت میدی شکرت به خاطر تمام هدایتهات شکرت به خاطر تمام اون چیزهایی که دارم و نمیبینم شکرت به خاطر خودت به خاطر این مسیر که برام باز کردی شکرت به خاطر درک یه ذره یه ذره بیشترم نسبت به قبلم که اون هم خودت داری بهم لطف میکنی و می رسونی
شکرت که هستی و کنارمی رفیق
یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال571
سلام به نازنین دوستم، نفیسه جانم.
میدونی چه شکلی شده؟
انگار اومدم دم در خونه تون، زنگ زدم، میگم چطوری؟ خوبی؟ چه میکنی با بهبودهات؟ کنترل ذهنت و …؟
وقتی میام کامنتهاتو میخونم یا مینویسم برات دقیقا انگار میام دمِ خونه تون.
خب بذار بهت بگم که واقعاً لذت میبرم ایمیلم میگه کامنت نوشتی، بدو بدو میام دم خونه تون زنگ میزنم :)
چقدر کامنتت شیرین بود.
مثالِ دندان پزشکی و چیدمانِ خدا برات برای آسان شدن بر آسانی ها…
اینکه وقتی من حتی نمیدونم برام چیدمان میکنه، یهو منو تو موقعیتی میذاره که کار من انجام بشه در حالیکه اون لحظه اصلا بهش فکر هم نمیکردم…
یه مثال از همزمانی دیروز از مامانم شنیدم:
رفته بود فروشگاه خرید، بعد از مسیری برگشته که یهو دیده جلوی بانک هست، و کار بانکی داشته از مدتها قبل، یهو گفته من که اینجام برم کار بانکی مو انجام بدم، رفته با مسیول باجه بسیار خوش اخلاقی مواجه شده، کارش به سادگی انجام شده…
مدتها بود میخواست بره بانک، و توی یه همزمانی و هدایت تونست به دوتا کارش برسه.
با ذوق برام تعریف میکرد، من همه شو از خدا میبینم.
اصولا من به وجد میام وقتی با چیدمان های خدا مواجه میشم.
نفیسه جانم این قسمت از کامنتت برام اگاهی بخش و یاداوری کننده بود:
امروز فهمیدم هنوز خیلی خیلی جا داره تا خوب روی خودم کار کنم امروز فهمیدم چقدر فکرم محدوده برای سپاسگزاری و چقدر خدا هر لحظه هدایتم میکنه به سپاسگزاری بیشتر حتی تو دل تضادها. امروز فهمیدم فقط باید از خودش توقع داشته باشم بهترین بندهها رو برای من چیده دور من چیده بهترین روابط بهترین آدمهای دنیا دورم هستند اگر تا آخر عمر بابت فقط همسرم خدا را شکر کنم هنوز حق مطلب به جا نیاوردم.
تجسم کن من وقتی زنگ در خونه تون رو زدم و در رو باز کردی، منو با یه دسته گل نرگس میبینی:))
گل نرگس ها تقدیمِ تو نفیسه ی بهبودگرا.
عشق من و نی نی روانه باد به سمتت.
خدایا شکرت برای محبتت که از طریقِ دوستانِ ناب بهم میدی.
بنام خداوند هدایتگرم
سلام به استاد و مریم عزیز
سلام به چشمان زیبایی که خداوند هدایتشون کرده تا این کامنت ها بخونن
خیلی کامنت های دوستان برام لذت بخش بود از تجربیات هدایتشون توسط خدا، و همزمانی ها و اینکه کارها به خدا سپردن
انقدر اتفاقات این چند روز برام نشانه داشت که ی حسی بهم گفت که منم باید بنویسم
تحول من میشه به قبل و بعد از توحید عملی 10 تقسیم کرد
چه ترمز سنگینی داشتم بنام منیت خودم و دیگران
اینکه منم که این کارها انجام داده، یا فلانی بوده، که تو حالت دوم احساس بی ارزشی هم میکردم، دیگران خیلی برام بلد میشدن، میدونستم اونم مثل من عاجزه، ناتوانه، اما ذهنم نمیخاست بپذیره که بابا یکی دیگس ک کارها داره انجام میده
من تو کارم تو این مدت روی هرکی حساب کردم یک قدم کارم جلو نرفت، اما جایی که به خدا توکل کردم، منتظر دیگران باقی نموندم تا کاری برام انجام بدن، از خودش هدایت خواستم و هرچی بنظرم میومد که هدایت خداونده انجام میدادم، نتیجش عالی میشد
فقط امروزم میخام بگم که این ذهن فراموش کننده خیلی سریع میخاد این هدایت ها از ذهن ما پاک کنه و من میخام برای خودم مکتوب کنم
امروز که آزمون زبان داشتم و دراصل برای فردا بود و ب هرعلتی به امروز موکول شد و من گفتم خیریتی داره، اول صبح بعد از اینکه کلی با خدا حرف زدم ازش خواستم همونطور که اگر انی و کمتر از آنی مرا هدایت نکنه، توان ب من نده من هیچم، من توان حرکت و نفس کشیدن هم ندارم، سپردم به خودش، گفتم میخام بهم جواب سوال ها بهم بگی
موقع نشستن بر حسب عادت قدیمی دنبال جاهای بکر برای تقلب بودم که به خودم نهیب زدم، جا برای چی میخای، روی کی میخای حساب کنی، کی قراره جواب بهت بگه، برو جلو بنشین مگه ن اینکه سپردی به خدا
نشستم، دوتا مدل سوال دادن، باز ذهنم نجوا کرد با کناری سوال ها عوض کن، ک اگر سخت بود از بقلی کمک بگیری، گفتم مگه از خدا نخواستی تسلیم باش،
گفتم چشم
مشخصاتم روی برگه پاسخنامه نوشتم، سوال اول خووندم، میدونستم جوابش اما اما اما
دیدم دفترچه سوالاتی که من دارم کنار تمام سوالاتش، کنار گزینه صحیح ی نشونه ریزی گذاشته،
هرچی میخوندم با علمی که اونم خودش به من داده بود میدم گزینه صحیح علامت زده دیدم تمام سوالات جواب درست مشخص شده من فقط باید تو پاسخنامه تیک بزنم،
بازم ذهنم نجوا کرد شاید شک کنند، چرا همش درست زدی، دو سه تاشو عمدی غلط زدم
اما هنوز باور نمیشه که انقدر کارها راحت و آسون میتونه برام انجام بده و من دارم بیراهه میرم، بقول کامنت عالی یکی از بچه ها که به ایه 4 لیل اشاره کرده بود
اگر هدایت خدا نباشه ما فقط داریم إِنَّ سَعۡیَکُمۡ لَشَتَّىٰ
چقدر زندگی راحت و روان میشه که در تموم کارها از خودش بخوایم، و به خودم یادآوری کنم هرچه در زندگی دارم خدا به من داده و خدایا آنی و کمتر از آنی منو به حال خودم وا مگذار که بدون تو هیچ قدرتی ندارم، هرجا روی خودم یا بدتر از اون دیگزان حساب کردم گند زدم،
هرجا خیری به من رسیده، چون فقط روی خودش حساب کردم
خدایا من در برابر تو هیچم، عقل من نمیرسه
تو که انقدر کارهامو راحت انجام میدی
خودت که هر اتفاقی میفته خیرتی برای من داره
تو که خودت ابزار حل مسائل بهم میده
تو که خودت هم خریداری، هم فروشنده و هم محصول
خدایا تو که همه چیز خودتی من درخواستم پیش کی ببرم،
تو که همین عزت و عابرو خودت بهم دادی، جز تو از کی بخام که برام حفظش کنه
خدایا واقعا عقل من نمیرسه، تو بهم باید بگی چیکار کنم
تو که از همه قلب ها اگاهی، توکه از حال من خبر داری، من تسلیمم، من به هر خیری از سمت تو فقیرم
خدایا تو مسائل دادی که من ظرفم بزرگتر بشه
ابزار حل مسائلم خودت بهم دادی
خریدار و مشتری هم خودتی
خودتم باید کمکم کنی تا بتونم سمت خودمم انجام بدم
خدایا خوب ربی هستی، همه چیز بهم میدی، نحوه انجامش باید بهم بگی، توان انجامش هم باید بهم بدی تا بتونم سهم خودم انجام بدم، بعد من شرک میورزم، باز تو نازم خریداری
خدایی خوب ربی هستی، من بنده توام و فراموش کار
اگر جایی فراموش کردم، شرک ورزیدم، مغرور شدم تو خودت ببخش، خودت که منو بهتر میشناسی
انسانم و فراموش کار، انسانم و کفور، انسانم و ناتوان تو ربی، تو عظیمی، تو دانایی، تو توانایی، تو رزاقی، تو جبران کننده ای، تو رحیمی، تو رحمانی، تو بهترین مولی و سرپرستی من جز تو از کی کمک بگیرم
خدایا آنی و کمتر از آنی منو به حال خودم وامگذار که من به هر خیری، هر خیری از سمت تو فقیرم
خدایا ازت ممنونم که هدایتم کردی تا لایق شنیدن این هدایت هات باشم، این کامنت های زیبا بخونم و ایمانم به تو قوی بشه
خدایا از تو آرامش ابدی در آغوشت میخام
همتون به آغوش خدا میسپارم، دوستتون دارم بنده های خوب خدا
سلام به همه
امروز وقتی که میخواستم برم سرکار، تقریبا یه ده دقیقه که حرکت کرده بودم، متوجه شدم که لاستیک ماشینم پنچره
درست قبل از اینکه وارد اتوبان بشم و توی اتوبان این موضوع برام دردسر بشه
اول زنگ زدم به برادرم که تقریبا از همون مسیر میره، ولی اون گفت که تقریبا رسیده به محل کارش
زنگ زدم به پدرم که بیاد کمکم، که همون موقع یه ماشین امداد خودرو برام بوق زد و اومد جلوی ماشینم پارک کرد و من به بابام گفتم که نمیخواد که بیای
واقعا اگه این همزمانی نیست، اگه این یاری و هدایت خداوند نیست اگه آسون شدن برای آسونی ها نیست، پس چیه؟
استاد بعد از آشنایی با شما، دیگه چیزی به اسم اتفاق بد توی زندگی من معنی نداره، مثلا وقتی امروز ماشینم پنچر شد من اصلا ناراحت نشدم، گفتم حتما که این موضوع به خیر منه، و من از این خیریت سر در نمیارم
خدایا هزاران هزار بار شکرت
سلام چقدر خوشحالم گه شما هستید استاد بزرگوار
چقدر بابت وجود شما دو عزیز باید سپاس گذارم باشم
چقدر شما حرفهاتون به دل میشینه
چقدر پدیده همزمانی رو قشنگ گفتن خانوم شایسته ..
این فهم و آگاهی نشانه سالیان کار کردن بوجود میاد ..
ولی اگر کسی هم صبح تا شب رو خودش کار کنه بالاخره توی مدت کمی میتونه این جایگاه رو درک کنه
ممنونم برای زحماتی که میکشید
امیدوارم همیشه پایدار باشین
ممنونم خدا جون بابت این مسیر زیبا که برای من قرار دادی
شکر
شکر
شکر
فتبارک الله احسن الخالقین
روز شمار 132
سلام به استاد عزیز و مریم همواره زیبا
خدای من چی بگم تزین همه زیبایی و عظمت زبان قاصر هست از بیان این حد از زیبایی. قدرت خلقتت
خدایا شکرت و سپاسگزارم خیلی ازت سپاسگزارم برای همچنین روز و همچین زمانی که منو به این بهشت سفید هدایت کردی مطمئنم این رو من تجربه خواهم کرد چون جهان چیزی جز درخواستهای من نیست خدایا خیلی سپاسگزاریم عشق من
با اینکه میدونستم اینا شن های. سفید و خاص مکزیک هست ولی بازم چشمم نمیخواست قبول کنه این زیبایی بینظیر رو که برف نیست ،خدایا الحق که تک و واحد و خاص هستی شکرت که خودتو میپرستم
استاد منم خیلی برام همزمانی پیش اومده ولی چیزی که الان بیشترمتوجهشدم این هست که من مقاومت دارم در پذیرفتن کلام خدا
مثلا شما میگید بعد چند شال میخواستید برید مسافرت اونم دیدن خونواده و ایران!ولی با اتفاقی خیلی راحت پذیرفتید و تسلیم شدید ولی من برام سخته پذیرفتن
البته قطعا وقتی از خداوند هدایت بخوام بخوبی بهم آرامش و راهکار خواهد داد
مثلا چند روز پیش قرار بود برم جایی ولی شب ک بیدار شدم بدون اینکه قبلش بدونم برف سنگینی بارید که نشونه این بود که من نباید برم هرچند آخرش بازم با هدایت گرفتن از خداوند نرفتم ولی دیر واکنش نشون میدم نسبت به این آگاهی ها
خداروشکر میکنم حداقل اینو متوجه شدم
خداروشکر میکنم دارم بهتر بهتر به هدایت و راهنمایی های خداوندم آگاه میشم من یه پیشرفت دیگه داشتم شکر خدا
اینکه وقتی فیلم هم میبینم با اینکه خیلی ساله نگاه نمیکنم ولی همین چند تا هم که میبینم بخدا گفتم میخوابم برای رضای خودت و دریافت آگاهی های بیشتر و نزدیک تر شدن به خودت ببینم و جالبه همینطور هم شده
یعنی در فیلمی که خیلی ها چیزی دیگه برداشت میکنن من آرامش داشتن صداقت توکل برخدا و شجاعت در انجام اهداف و خواسته هارو درک کردم و این برام خیلی مسرت بخش هست
یعنی با خدا میشه هرکاری کرد
خدایا شکرت برای این لحظه
خدایا شکرت وکیل من خودتی پس در هر اتفاقی خیر ونعمت به من میرسه
خدای من شکرت برای همسر و فرزند عزیزم
خدایا شکرت در بهترین زمان. در بهترین مکان و با بهترین افراد و ایده ها مواجه میشم
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم
سلام به همه عزیزان
سلام به خدای قشنگم بااین همه همزمانی های زیبا که برای هممون رقم میزنه
خداروشکرمیکنم که تواین مسیرسبزهستم که هدایتم کردبه سمته این استادتوحیدی وبه سمته خودش
قبلا به خیال خودم مذهبی بودم ومومن ونزدیک به خدا
اما الان میفهمم که فرسنگها ازخدای درونم دوربودم و الان هر روز وهرروز بیشتروبهترحسش میکنم
خدایاشکرت
عجب جای جادویی
چه حس وحالی داره
عجب ارامش نابی داریدشمادوتافرشته های خدا
عجب گوهرهایی از زبانت جاری شد استادنابم
خداروشکر هزاران بارسپاس برای حضورم دراین سایت الهی
خداوند همه ماراهدایت میکند به هرمسیری که خودمان بخواهیم خواه خیر خواه شر
انتخاب با ماست
خدایاشنیدن وخوندن این همزمانی ها وبه یاداوردن برای خودمون انگار اون نور روتووجودم پررنگترمیکنه که اره مسیرت درسته ادامه بده
اینقدرخداوند برای همه ما همزمانی واتفاقات عجیب ودورازعقل منطقی رقم زده که واقعا فرصت نمیشه همشوبخوایم بنویسیم
اما یه مورد رو براتون مینویسم
وقتی میخواستم کارموراه اندازی کنم خداوندادمی روسر راهه من قراردادکه دستگاهها روازایشون بخرم البته خیلی هابودن که من باهاشون تماس گرفتم برای خرید دستگاه ولی حسم گفت ازاین مردبخر منم گفتم چشم
بعدکه خریدکردم ازش دیدم واردکننده مواداولیه هم هست گفتم وای چه عالی من که اول کاربلدنیستم اصلا ازکجاوچه جوری بخرم وازخودایشون مواداولیه خریدم
بعد دیدم که ایشون خودش قبلا تولیدکننده هم بوده چقدرتونست توکاربهم کمک کنه وراهنماییم کنه
وبه دلیل تجربش کاملا بادستگاه اشنابود وهمه چیز روبهمون اموزش داد
یه قسمت ازکارم که دوخت هست روهم که خودش تجربه ایی نداشت کسی رو اوردوبهم اموزش داد امامن ایرادداشت دوختم ونیاز داشتم بیشتر تمرین کنم پیش کسی که بلده …که ایشون گفتن خالم کارشون اینه ومن چندین باررفتم پیش خالشون وکار رویادگرفتم به راحتی
وبعد که سفارشم زیادشد ودیگه نمیتونستم بدوزم ودنبال خیاط بودم خدا بهم گفت خوب بده خاله اون اقا بدوزه
ومن دیدم وای عجب ایده ایی
بسیار باتجربه وواردن به کارشون وانیان بسیارصادق ودرستکاری هستندخدایاشکرت
یعنی درواقع من اول فقط دنبال فروشنده دستگاه بودم ولی خداوند این ادم روسر راهم قرارداد:
هم دستگاه خوب بهم فروخت
هم عالی اموزش داد. همه ریزه کاری. قلق های کار رو گفت
هم واردکننده مواداولیه بود ومن به راحتی ازش خرید کردم
هم خیاط سراغ داشت تامن بتونم جنسم روباخیال راحت پیشش بذارم و برام بدوزه
ومن سپاسگزار این خداوندم بااین همه همزمانی های دقیق وبه موقع اش
الهی صدهرا مرتبه شکرت
به نام رب العالمین
سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم انشاالله که هر کجا هستید حال دلتون خوب باشه
خدا رو شاکرم به خاطر توفیق گوش دادن و درک آگاهی های بسیار ارزشمند و توحیدی این فایل انشاالله با عمل به آگاهی هاش سپاسگزار خواهم بود انشاالله
فایل 132 سفرنامه فصل 5
پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
نکات مهم:
وقتی روی خودمون کار کنیم هدایت میشویم به مکانها آدمها شرایط و موقعیت هایی که بهتر هستند و باعث آرامش شادی و لذت بیشتر ما میشوند
وقتی روی خودمون کار نکنیم هدایت میشویم به موقعیت ها افراد و مکانهایی که شرایط بدتری رو تجربه کنیم
باید هر روز روی باورهامون کار کنیم قدر دان داشته هامون باشیم زیباییها رو ببینیم تحسین کنیم در مورد خواسته هامون صحبت کنیم و تمرکزمون روی زیباییها بگذاریم و به بقیه اش کاری نداشته باشیم جهان کارش رو عالی انجام میده
وقتی آدم بهتر با روحیه بهتر میشیم وقتی شخصیتمون قویتر میشه آرامشمون بیشتر میشه ما به جای بهتر موقعیت بهتر و زیباتر هدایت میشیم
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا حاصل کانون توجه و باورهای ماست
شرایط بیرونی هیچ تاثیری روی زندگی ما نداره اگه ما نپذیریم اگه روی خودمون کار کنیم همواره هدایت میشیم به زیباییها و جاهای بهتر
از خدا هدایت بخواهیم و گوش به زنگ نشونه ها باشیم که با عمل به هدایت زندگی خیلی راحتتره
وقتی با جایی هم مدار نباشیم مهم نیست چقدر دوست داریم بریم جهان نمیگذاره چون همواره ما جایی هستیم که با اتفاقات اونجا هم مدار هستیم
اگه تفاوت فرکانسی ما با جمعی ،فرد و مکانی خیلی زیاد باشه حتی اگه بخوایم نمیتونیم بریم
در هر موضوعی باید از خدا هدایت بخواهیم خدا میدونه کجا باید بریم و کجا بیشتر لذت میبریم و درها رو باز میکنه ذهن ما اطلاعاتش محدوده و حاصل چندتا ورودیه اگه ما ذهن رو واقعاً خاموش کنیم روی هوش و مغزمون حساب نکنیم روی خدا حساب کنیم و هدایت بخواهیم خداوند هدایت میکنه
وقتی از خدا بخواهیم ما را در زمان و مکان درست قرار بده تا شادی کنیم و لذت ببریم و دست خدا را باز بگذاریم خداوند ما رو به سمتی هدایت میکنه که کلی لذت ببریم
خداوند همواره ما رو اجابت میکنه به شرطی که ما ایمان بیاریم و دست خدا رو باز بگذاریم برا هدایت
وقتی تمرکزمون روی زیباییهاست وقتی با خودمون در صلحیم وقتی ورودی هامون رو آگاهانه کنترل میکنیم خداوند همواره ما رو هدایت میکنه به موقعیت های بهتر
ورودی مناسب = خروجی مناسب پس مواظب باشیم در هر لحظه به چی توجه میکنیم چی میشنویم چی میگیم
آگاهانه اعراض کنیم از موضوعات نادلخواه دنبال تغییر دادن هیچی با هر عنوانی که هست نباشیم ما تنها وظیفه داریم روی بهبود هر روزه ی خودمون تمرکز کنیم
وقتی ما فارغ از اوضاع و شرایط بیرون و قوانین تمرکزمون رو روی بهبود خودمون و زیبایی ها و داشته هامون میگذاریم به جای درست شرایط بهتر هدایت میشویم
خدایا همواره مرا تسلیم خودت بگردان که هر لحظه به تو ایمان بیارم و تنها بر تو توکل کنم تنها بندگی تو رو کنم
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم تنها تو رب و پروردگاری قدرت تنها دست توئه به ما آگاهی ثروت و نعمات فراوانت را عطا فرما آمین
زندگی ما همش هدایته اینکه از هر طرف بریم سمت خدا بریم یا خلاف جهتش خودمون انتخاب میکنیم با باورهامون و خدا هم هدایت میکنه ما رو از خدا میخوام همواره به مسیر درستی پاکی و خوبیها هدایتم کنه باید باورهام رو توحیدیتر کنم تا در مسیر درست قرار بگیرم مادامی که باورهای محدود کننده و شرک آلود با منه احسان بده نگرانم میترسم مسیرم اشتباهه باید شرکهای وجودم رو هر بار کمتر کنم باید به خدا هر بار نزدیکتر بشم باید هر روز روی خودم کار کنم و بهتر از دیروزم بشم در عمل در رفتار در اندیشه باید هر لحظه مواظب افکار و احساسم باشم باید سپاسگزار بینهایت نعمتی که دارم باشم باید در مورد خواسته هام فکر کنم و صحبت کنم باید زیبا بین باشم باید به نکات مثبت هر فرد و هر موضوعی توجه کنم خیلی کار دارم و خیلی راه و هنوز هم وقتهایی متوجه میشم من هنوز هیچی نفهمیدم و نمیدونم و کار خاصی انجام ندادم
در مورد هدایت چند روز پیش من دعوت شدم به یه مهمونی با اینکه من خیلی وقته در جمع ها حاضر نمیشم اینبار قبول کردم و اتفاقی که افتاد این بود موقع رفتن صدای هدایت رو شنیدم و قلبم گفت نرو حالا ذهنم میگفت دعوت شدی قبول کردی باید بری ولی نمیدونم یه انرژی مانع از رفتنم شد حسی قوی و مطمئن که خیلی هم آرومم کرد بهم گفت نرو و من خیلی راحت پذیرفتم با اینکه میدونستم سرزنش میشم و بقیه ناراحت میشن حالا اگه قبلتر ها بود و آدم قبلی بودم مطمئنن حرف دلم رو گوش نمیکردم و با مغزم میرفتم جلو و حتما به خاطر ناراحت نشدن بقیه و عذاب وجدان میرفتم متوجه شدم جهان خیلی قوی هست و وقتی با جمعی هم مدار نباشی حتی اگه بخوای نمیتونی بری
سفر آخری که رفتیم شمال مثل شما هدایتی بود و مقصدی انتخاب نکردیم و اجازه دادیم خدا ما رو هدایت کنه به زیباییها بیشتر نتیجه این شد با اینکه سفر ما خیلی کوتاه بود جاهایی رفتیم و تجربه های داشتیم که بسیار بسیار بیشتر از قبل لذت بردیم و زیباییهای بیشتری دیدیم و مثل این بود که ما چندین روز مسافرت بودیم چون کلی جاهای بکر و زیبا جدید رفته بودیم
چند روز پیش به مسافرت خانوادگی چند روزه دعوت شدم ولی قلبم گفت نرو با اینکه دوست داشتم یه سفر برم نرفتیم بعداً فهمیدم اول که با اون مکان و افراد هم مدار نبودیم و اگه میرفتیم به خاطر برف و بورانی که بعدش اتفاق افتاد نمیتونستیم به موقع برگردیم
استاد وقتی شما این فایل سفرنامه رو گذاشتید این شن های سفید منو یاد برف انداخت و صحبت شما در مورد برف همزمان شد با بارش برف در اینجا و من کلی از این هم زمانی لذت بردم …
استاد این فایل بسیار برای من تاثیر گذار بود و اشکم رو در آورد من خدا رو هر لحظه دیدیم در وجود شما در سادگی شما در صلحی که با خودتون داشتید در صحبتهای با ارزشی که داشتید در شن های سفید و نرم در حال و هوای ملکوتی که در فضا جریان داشت و لازمه بارها و بارها این فایل رو گوش کنم تا خیلی مواردی که اصله و من مواقعی فراموشش میکنم یادم بمونه …
استاد عزیزم مریم جان بسیار استفاده کردم از صحبت های بسیار ارزشمند شما در مورد هدایت و همزمانی و بسیار درس گرفتم انشاالله عمل کنم به آنچه آموختم انشاالله از این پس بیشتر متوجه هدایت باشم و بهش عمل کنم بیشتر روی خدا حساب کنم تسلیمتر باشم و وقت و انرژیم رو بیشتر در جهت بهبود شخصیتم و باورهای بگذارم و بیشتر سپاسگزار باشم و در لحظه زندگی کنم انشاالله
دوستتون دارم و از رب العالمین براتون سلامتی شادی ثروت موفقیت و سعادت در دنیا و آخرت را خواستارم.
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون استاد هستم بخاطر این همه فایل های زیبا که به راحتی و آسانی برای ما در حال به اشتراک گذاشتن هستند
نکته زیبا اینجا است که هر زمان که من دستهای خودم را بسوی خدای مهربان دراز می کنم و از او هدایت می خواهم او به بهترین شکل ممکن من را هدایت می کند
چند روز پیش به یک سفر رفتم
هدایت خداوند برای من اینگونه بود که به راحتی و آسانی به یک باغ زیبا و عالی هدایت شدم تا بتوانم با خانواده در آن سکونت کنم
به بهترین ساحل زیبا هدایت شدم
خلوت و تمیز
به بهترین غذاها و فروشنده ها هدایت شدم
در زمان برگشت از مشافرت در بین راه با یک ایستگاه صلواتی هدایت شدم و آنجا قدری چای و قهوه غذا خوردم تا در بین راه گرسنه نباشیم و به یک رستوران عالی و خوب برسیم
جاده خلوت
ماشین خوب
همراهان عالی
همگی هدایت خدای مهربان برای من بود تا من بتوانم به آسانی و راحتی به خواسته و هدف خودم برسم
نکته های عالی استاد در این فایل گفتند
تمرکز کردن بر روی خواسته های خودم
توجه کردن به آن چیزی که دوست دارم و از ناخواسته های خودم دوری کنم
از زشتی و نا زیبایی ها پرهیز کنم
برای خواسته ها و تصیمات خودم هدف بگذارم و آنها را بنویسم و محقق شدن آنرا به خدای خودم بسپارم
زمانی که من روی خودم کار می کنم جهان هم من را به موقعیت های مناسب بهتر و بیشتری هدایت می کند
این بزرگترین نکته این فایل برای من بود
نکته دیگر برای من در این فایل این بود که تمام اتفاقات زندگی من حاصل و نتیجه افکار و باورهای خودم است
این باز یک درس بزرگ را برای من دارد
بی شک هر چه بیشتر روی خودم کار کنم بهتر می توانم به موفقیت و آرامش دست پیدا کنم
زمانی که انجام کارهای خودم را به خدای مهربان می سپارم
قدم به قدم او من را هدایت می کند
جوری من را به سمت موفقیت و موقعیت های عالی هدایت می کند که شاید خودم هم آنرا باور نکنم
این نکته هم بسیار زیبا برای من است و من را به راحتی و آسانی به موقعیت های هدایت می کند که برای من آرامش و حال خوبی را در بر خواهد داشت
همه این حال خوبی ها زمانی محقق می شود که من با خدای خودم رفیق باشم و انجام کارهای خودم را به دست او بسپارم و از او کمک بخواهم
خدای من هم به بهترین و راحت ترین شکل ممکن به من کمک خواهد کرد و من را به موفقیت و موقعیت عالی می رساند
همیشه از او کمک خواستم و او به من بهترین ها را نشان داد
همیشه از او کمک خواستم و او به بهترین شکل ممکن من را هدایت کرد
ممنون از خدای هدایت گر خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
بنام رب هدایتگرم خالق آسمانها وزمین
تنها ابرقدرت کیهان خدایی ک ب شدت برایم کافیست
سلااام ب استاد عزیزم
سلااام ب عزیزدل استادم
و سلااام ب دوستان جانم
و سلام ب خودم
خود مقدس، ارزشمند و لیاقتمندم
من لایق دریافت هدایت های خداوند هستم و خداوند ب چ زیبایی داره هرلحظه هدایتم میکنه و باهام حرف میزنه
استااد من عاشقتممم بخدا
چقددد لذت بردم از این فایل
چقددد زیبا بود اون ماسه های سفید مث برررف و نرررم مثل آرد
استاد قشنگم چقد زیبا با ذره ذره ی وجودتون از دونه دونه ی این ماسه ها و این فضای روحانی داشتین لذت میبردین
چقد کیف کردم وقتی ماسه هارو تو دستاتون میگرفتین و لمسشون میکردین
چقد قشنگ با پاهاتون لمسشون کردین
دقیقا مث ی پسر بچه شیطون ک همه چی و میخواد تجربه کنه لمس کنه
لذت ببره
عشق کنه
منم ازشما یادگرفتم و دارم یاد میگیرم ک چطور تو لحظه باشم ولذت ببرم
خیییلی حس خوبی داره
وقتی با دستات گل بازی کنی
تو دستت بگیری و فشارش بدی
لمسش کنی
بوش کنی
نگاش کنی
خییلی لذت بخشه
و نشستن تو چمن هم همین طور دقیقا مث شما حس فوق العاده ای داره
الهی شکرت من فایل تصویری و تا نصفه دیدم و چنتا از کامنت های دوستان و خوندم
چقددد زیبا بودن پراز حس خوب و ایمان شدم
الهی صدهزار بارشکرت ک همدارم کردی با این آگاهی ها
حسم گفت تو هم بنویس
ذهنم گفت میخایی چی بنویسی اصن
؟؟؟
همین فایل خودش هدایت الله بود برام
دیروز من ب ی تضادی برخوردم ک ذهنم و درگیر کرده بود
هی چی میگفتم من مسئول زندگی بقیه نیستم
تضاد ها برای اینن ک آدم ها خواسته شونو بدونن
هرکسی هرجایی هست سرجای درستشه
فایده نداشت باز فکرم میرفت سمتش
ک صب ی ایمیل اومد برام از یکی از دوستان ارزشمند عزیزم آقا جواد بایرامی
ک برای جلسه 2احساس لیاقت کامنت گذاشته بود ودقیقا جواب سوال ذهنم بود
کنترل نجواها، دقیقا حس کردم ک خدا داره بهم میگه حواست باشه ها ذهنتو کنترل کن ک بعد اومد فایل همون قسمت و گوش دادم و ذهنم ساکت شد خداروشکر
و همین فایل باز هدایت الله بود برام
ذهنم باز درگیر بود ک برم سالن تازه تاسیس کارمو شروع کنم یا برم پیش سارا
همون صابکار قبلیم
ک استاد تواین فایل گفت وقتی ک میگی خدایا هدایتم کن و مسیر دلخواه و خواسته دلخواه خودتم میگی اون دیگه
هدایت نیست، یعنی من باید تسلیم باشم و ذهنم و بزارم کنار
و فقط ب ندای قلبم گوش بدم
امشب ک داداشم داشت با آجیم صحبت میکرد بهش گفت تهران و فقط بزن برای استخدامی ک شرکت کردی خواهرم هم گفت تهرانو زدم
این درحالی بود ک من داشتم زور میزدم تو این روزهای آخر سال حتما سرکار برم
و ذهنم هم منو محدود میکرد ب اندیمشک و فقط آرایشگری
پس اومدم از خدا درخواست هدایت کردم ک خدایا من میخوام ی کار آبرومند با درآمد خوب وعالی ک علاقه م هم باشه و ب رشدم هم کمک کنه هدایتم کن
من هیچی نمیدونم من ب هرخیری ازسمت تو محتاجم وفقیر
و بعد از گفتن این حرفها انگار ی بار از رو دوشم برداشته شد و گفتممم آخیش سبک شدم
مهم ترین کاری ک من الان باید انجام بدم کار کردن روی خودم و باورهام هست
واینکه گوش بزنگ نشانه ها و هدایتها باشم
وقتی داشتم کامنت دوستان و میخوندم هدایت شدم ب کامنت زهرای عزیز
ک گفته بودن خداوند از طریق بچه شون هدایتشون کرده ب سمت بخاری و دبدن ک شیلنگ گاز آب شده و نزدیک بوده پاره بشه الله اکبر
منقلب شدم و بغض کردم از لطف و رحمت بی انتهای الله مهربان
و چقد خداروشکر کردم
و یادم اومد تقریبا 4سال پیش وقتی ک میخواستم بخاری و جمع کنم بعد زمستون
دودکش و ک نگاه کردم
خدااای من دیدم یک پلاستیک خییلی بزرگ ک گلوله شده بود دقیقا تو دودکش بود
چند دقیقا نگاش کردم هنوز دوزاریم نیفتاده بود ک چی شده اصلا
بعد فهمیدم خداای من کل زمستون این پلاستیک راه دودکش و بسته و
ما تواین خونه زندگی کردیم
نفس کشیدیم
و هنوز هم زنده ایم الله اکبر
خدای من الان میفهمم ک وقتی خداوند تو قرآنش میگه ک هیچ برگی بدون اذن خداوند از درخت نمیفته یعنی چی
اینکه همه چی تحت کنترل خداونده یعنی چی
اینکه خدا داره کارهارو انجام میده یعنی چی الله اکبر
الهی صدهزار بارشکرت خدای من
عاشقتمممم
سلام
اسم این فایل پیروی از هدایت الهیه قبلا دیدمش ولی الان نه
اما در این مرحله از زندگی فقط انگار رسیدم به بن بست که چرا این قانون برای من جواب نمیده یا اینکه هیچ کاری از هیچ کس بر نمیاد کاش حداقل میشد استاد نشانه ای برایم که به این خواستم برسم حرفهای خانوادم هم انگار مزید بر علت شده و بر ناامیدیم افزوده نمیدانم واقعا که خدا چه برنامه ای داره برام هنوز هم حس میکنم که چرا خدا فقط برای استاد همه کار انجام میداد و میده من هم که تمام تلاشم را کردم که در این مسیر باشم ولی دریغ از اتفاق افتادن خواستم و حرفهای دیگران هم شده مزید بر این حالم و نا امید از همه چیز نمیدانم واقعا به کجا برسم فقط ادامه میدم به کجا ختم بشه نمیدانم واقعا انگار هم خودم امیدی به یک اتفاق و رسیدن به این خواستم نمیبینم هر کاری از دستم برمیومد کردم طبق قانون عمل کنم خودمو فکرمو ایزوله کنم ورودی بد به ذهنم ندم روی باورهام کار کنم اقدام کنم عمل کنم ولی انگار که هیچ به هیچ شاید اتفاقهای خوب کوچک رخ داده باشه ولی من رسیدن به آن رویا و خواسته ای را میخواستم که از همان اول وارد این مسیر شدم نمیدانم استاد دیگر هیچ نمیدانم با خودم میگم که کاش این خدا برای منم مثل استاد همه چیز رو همینقدر راحت رقم میزد رسیدم به بن بست در این لحظه واقعا عجز و ناتوانیم رو حس میکنم کاش حداقل اینقدر ایمان داشتم بهش که امیدم به اون باشه ولی بسکه هیچ اتفاقی نیوفتاده انگار فکر میکنم باز هم همین تکرار و تکرار است بدون هیچ اتفاق خاصی بدون رسیدن به خواسته هام کاش حداقل میشد استاد حرفهای شما رو باور کنم ولی بسکه هیچ اتفاقی نیوفتاده به این قانون و همه چیز شک کردم نمیدانم تنها خدا میداند و بس که ته این ماجرا به کجا میرسه دیگه از من گذشته که بخوام به به و تحسین کنم این حرفها رو واقعا باید صادق بود هر چی که هست من که تمام تلاشم را کردم در مسیر باشم دیگه نمیتونم که خودمو بکشم کامل و بی نقص باشم ولی انصافا تمام تلاشم را کردم که طبق این مسیر پیش برم واقعا خسته ام دیگه کاش یک چیزی رخ دهد که ورق برگردد که نور امیدی برایم باشد نمیدانم دیگر هیچ نمیدانم.