اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام ب خانواده عزیزم، خدایا هر روز مارو ب صراط مستقیم هدایت کن
یه داستانی ب ذهنم رسید ک خالی از لطف نیست
آموزشی سربازی، آباده شیراز بودم
میان دوره مون 25 ام آبان 1402 روز پنج شنبه بود، چون مسافرتی نرفته بودم این خواسته در من ایجاد شد ک همین جوری ک میام خونه یجای دیدنی رو برم ببینم، چند روز قبلش از بچها میپرسیدم ک میخوام برم یجا رو ببینم مثلا تخت جمشید از کدوم طرف باید برم یکی از بچها گفت از اینجا بری تخت جمشد مسیرش سخته چون با اتوبوس میری، شیراز هم خوبه جاهای قشنگی داره منم ازش تشکر کردم
و اومدنی ب خونه ترمینال شیراز بلیطم رو 6-7 ساعت دیر تر ب خونه گرفتم
اصلن هیچ جای شیراز رو نمیدونستم ، ترس داشتم سرم کلاه بزارن تاکسی ها و باید پاروی ترسم میذاشتم
رو صندلی ها توی ترمینال نشسته بودم بعد از خرید بلیط، یه آقائه جلوم بود دست رو شونش زدم و گفتم من میخوام چند جای دیدنی شیراز رو ببینم چه مکان های زیبایی ب اینجا نزدیکه اونم گفت حافظیه، ارگ کریم خان، حمام و بازار وکیل ، سعدیه
من بین اینا اول رفتم حافظیه توی پیاده رو که به حافظیه نزدیک میشدی یه تعداد زیادی ک چادر زده بودن و با لباس محلیم بودن، وسایلی ک با پوست حیوانات مثه کیف پول، کیف دستی و… درست کرده بودن میفروختن یاحتی آش و خیلی چیزای دیگه انگار یه نمایشگاه بود، جالب اینجاست ک اینا فقط 5 شنبه ها میان همزمان با روزی ک من اونجا بودم. انگار همه ی اینا برای این بود ک من ببینم و لذت ببرم، اینم بعدا فهمیدن( ک اونا فقط پنج شنبه ها میان ) اونایی ک اهل شیراز بودن بهم گفتم خلاصه مطب بعد از تماشای این مردم با لباس محلی و محصولاتشون وارد حافظیه شدم
خدای من چقدر زیبا بود، چقدر فضا روحانی بود
درختان با قدی بلند خودشان را عرضه میکردن، همه جا سبزه سبزه سبز بود ، هر طرف از اون مکان بلند گویی بود ک شعر های حافظ رو آهنگین میخوند و چقدر روحم رو جلا میداد جوری ک نشسته بودم و توی دفترچه ای ک همرام بود از زیبایی ها و حسم خوبم نوشتم توی اون مکان
چه نسیم خنکی ک میوزید چقدر لذت بخش بود، آدم ها ثروتمند، خوشتیپ و شاد بودند، من گوشی ک همراه نبود از دونفر درخواست کردم ک ازم عکس بگیرن و برام بفرستن و قبول کردن خدارو شکر(من هدایت شدم ب همون نفر اولی ک درخواست کردم قبول کرد برای اعتماد بنفس خودم از ینفر دیگم درخواست کردم)
بعد از این رفتم ارگ کریم خان و اونجا دیگه چ جای خفنی بود خدایا شکرت و بعد از اون در مسیر رفتن ب حمام وکیل بودم، برام جدید بود دیدم توی خیابون خواننده میخوند و یکی دیگم گیتار میزد چقدر این حرکت رو دوست داشتم و مردم دورشون حلقه زده بودن خیلی دوس داشتم بعد از اون شروع کردم ادامه مسیر ب حمام وکیل رفتم و کم کم بارون میومد رسیدم ب حمام وکیل ولی بسته بود تا ساعت 5 عصر بازه و بعدش تعطیل یه نماز خوندم و برگشتم پیش خواننده خیابونی باروم هنوز کم بود و کم کم اوج میگرفت ک خواننده خوند بارون اومد و یادم داد تو زورت… خیییییلی خوووووب بوددددد بارون اوج گرفت و خواننده ها وسایلشون رو جمع کردن چون وسایلشون خیس میشد من هنوز محو اون روز روی صندلی هایی ک مال فست فودی بود نشسته بودم و بارون رو تماشا میکردم بارووون هم بیشتر شد تقریبا همه رفتن من عین خیالمم نبود ب خودم اومدم دیدم باید برم
چون ن ساعت داشتم و ن گوشی ک بفهمم چند ساعت تا حرکت اتوبوسم مونده، حرکت ن میدویدم توی پیاده رو ها زیر بارون، اصلا نمیدونستم از کدوم طرف باید برم ترمینال کار اندیش فقط داشتم دو میزدم ولی حالم خیلی خوب بود، هر کی رو میدیدم ساعت و ادرس رو میگرسیدم، دست تکون میدادن ماشین واسه منو برسونه ولی توی اون بارررررون هیچی واینمیستاد
عین حاجر شده بودم یبار توی این خیابون میدویدم ب خودم میگفتم اشتباه اومدم میرفتم توی خیابون دیگه میدویدم و دست تکون میدادم ک ماشینی نگه داره ولی هیچ کسی توقف نمیکرد تاکید میکنم خیلی حالم خوب بود اتوبوس خط واحد رو دیدم دست تکون دادم وایساد خدارو شکرت و منو تا نزدیکی ترمینال رسوند و هیچی هم ازم نگرفت
وخیلی اتفاقات خوبی اون روز برام افتاد چه هدایت های قشنگی مسلما من در فرکانس خوبی بودم ک این اتفاقات برام افتاده فرکانس خوب حال خوب و شادی از اینکه ب خونه بر میگرم در آغوش خانواده، الهی دوره بگردم
بخوام همزمانی ها رو جمع بندی کنم
+ همزمانی رسیدن من و روز 5 شنبه و اومدن افراد با لباس محلی در پیاده رو حافظیه
+ همزمانی رسیدن من و هوای خوب شیراز و اون بارون خوبی ک بارید اون روز
+ هدایت من ب افرادی ک از اونا درخواست کنم ازم عکس بگیرم وقبول کنن(دونفر باهم بودن گفتم میتونین یه عکس ازم بگیرین من گوشیم همرام نیست گفتن 4-5 تا ازت میگیرم، خدارو شکرت)
+ افرادی رو سر راهم قرار داد ک با عشق راهنماییم میکرن مسیر رو بهم میگفتن و…
+ هدایت من اون شب در شیراز و همزمان بودن با خوندن خواننده و زدن گیتاریست، یه جای دیگه دهل میزد و یکی با لباس دلقک میرقصید، یه جای دیگه دونفر سنتور جلوشون بود داشتن جمع میکردن،یه جای دیگه دونفر نی با دف میزدن، یه جای دیگه یکی آهنگ گذاشته بود و یه جور باحالی میرقصید عین ربات من همه ی این ها رو اون شب دیدم
+ خدا اتوبوس خط رو ب کمکم فرستاد
الهی دورت بگردم ک این اتفاقات زیبا رو برام رقم زدی خیلی اتفاق خوب دیگه ک الان یادم نیست فقط اینا توی ذهنم بود و دوباره بهم یاد اوری شد، الهی شکرت، الهی شکرت
خدا هر لحظه داره با بینهایت طریق با ما صحبت میکنه مارو هدایت میکنه کافیه ما بشنویم ما ببینیم ما باور کنیم ما جدی بگیریم هدایت رو
مثه زمانی ک حضرت موسی تسلیم خدا شد، هدایت شد ب حضرت شعیب، زنم بهش دادن، دریا براش باز شد و خیلی اتفاقات دیگه
مثه حضرت یوسف ک برادرانش انداختنش داخل چاه ولی خب هرکسی زندگی خودش رو خلق میکنه با فرکانس ها و باوراش و میدانیم ک چقدر زیبا هدایت شد و شد عزیز مصر
الهی گوش منو شنوا کن ک صدای زیبایت را بشنوم وباور کنم، منو تسلیم خودت کن عین حضرت ابراهیم
خانواده ی خوبم خدا حفظتون کنه و ب بهترین مسیر ها هدایتتون کنه
خدایاشکرت برای آگاهی های این فایل و قرار گرفتن در مدار این آگاهی ها
خانم شایسته عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم برای اینکه اینقدر قشنگ میاین این فایل ها رو برامون پر می کنین
و من سعی می کنم تک تک جملات چنین فایل هایی رو بخونم و سعی می کنم که در حد مدار فعلیم بتونم ازشون استفاده کنم
عاشق این دوره هستم، و خیلی دوست دارم که در مدار آگاهی هاش قرار بگیرم
و فعلا به لطف الله و هدایت هاش در حال گذراندن دوره فوق العاده راهنمای عملی هستم و انشالله بعد از اون با هدایت خداوند در مدار محصول دیگری از این سایت قرار بگیرم
خیلی خیلی خوشحالم که شما را دارم
خیلی خوشحالم که اینقدر پر انرژیم و به اصطلاح خارجیا High هستم همش میخوام بدوم
خیلی خیلی خوشحالم و این همش نتیجه قرار گرفتن در مدار این سایت هست این هفته فقط داشتم با عشق جلسه پنج رویاها رو گوش دادم همینطور روی دور تکرار بود، لذت میبرم از شنیدن حرفاتون استاد
و هر چی میگذره انگار آگاهی ها از قبل در من بودن و نمیتونم ببینم که چجور غیر از این بوده و دوست دارم کاملا مثل همین باشم
یا وقتی کاری می کنم بصورت ناخودآگاه که خلاف چیزی هست که استاد گفتن، سریع وجودم و روحم ارور میده، و میفهمم باید سریع تغییر کنم
و از خداوند طلب بخشش می کنم و سعی می کنم که دوباره ببینم قانون در این مورد چی میگه و اجراش می کنم
به لطف الله الان دارم حس و حال عالی ای رو با آموزه های شما بزرگواران دوست داشتنی میگذرانم
بله درسته همزمانی و هدایت خدا بی شک برای من یکی که خیلی خیلی جواب داده و کاملا صحبتهاتون بر قلبم میشینه
همین که تو ذهنم مثل سرگشته ها دور خودم میپیچم و نمیدونم که باید چیکار کنم یا کدوم کار و انجام بدم درسته بعد از خدا هدایت میخوام و منو درست در بهترین لحظه میاره همونجایی که جوابموو بگیرم در واقع روزشمار قبلی کامنتم خوراک همین قسمت بود
حالا نکاتی رو که خودم برداشتم و انگار گفتگو من با خدا بود
* خداوندا تنها از تو یاری میجویم وتنها تو را میپرستم …..
* شرایط بیرون هرجورباشه تو من و به سمت نعمت و برکت و هدایت میبری
* اهداف سال جدیید ، تمرکز روی خواسته (این خیلی مهمه مخصوصا الان که اسفندیم و سال جدید داره میاد با تمرکز لیزری بیشتر امسال پیش میرم بسوی اهدافم)
* واقعا خدا خیلی قشنگ هدایت میکنه و همزمانی ها رو بسیار دقیق انجام میده
* مهمترین نکته این فایل < وقتی حتی با مکان یا فضایی هم مدار نباشی مهم نیست چقدر دلت میخواد اونجا باشی این اتفاق نمیافته چون مدار تو فرق میکنه وقتی ام که روی خودمون کار میکنیم هدایت میشیم به ادمهایی که باعث شادی و خوشحالی ما میشن و بالعکسش
* احساسمو خوب نگه دارم، سپاسگزار باشم، تمرکزم روی زیبایی باشه کل کار همینه جهان خودش منو میبره به جای درست
* عوامل بیرونی تاثیرگزار نیستن بر شرایط تو و برای هرچیزی بجنگی طبق قانون جنگ بیشتری رو برای خودت پیش میاری
* تمااااام اتفاقققات زندگی ما بدون استثناء حاصل افکار خودمونه
* اجازه بدم خدا منو هدایت کنه من با عقل خودم چیزی رو نمیدونم اما خدا بهترین ها برای من رقم میزنه به شرطی که مانع نشم برای چیزی که میخوام و خودمو الکی گول نزنم که این برای من بهتره در صورتی که هدایت و کلام خدا رو میشناسم و نخوام که نادیدش بگیرم
*تمام امتیاز و پوینت موفقیت مو هدیه ای از طرف خداوند بدونم
* و قانون اعراض از ناخواسته : اگه چیزی هست نمیخوام فقط کافیه توجه و تمرکزمو از روش بردارم و بزارم رو چیزی که میخوام اون خودش میره نیازی نیست من کار خاصی دیگه ای انجام بدم
خدا رو هزاران مرتبه شکر ازین فایل مرورش برام و نکات ارزشمندش از استاد عزیزم سپاسگزارم و مریم عزیز دوستتون دارم
چقدر من لذت میبرم و تحسین میکنم این همه هم زمانی ها را حالا در دوازده قدم قدم اول جلسه 5 استاد عزیزم در باره هدایت صحبت کردن که بیشتر روی اصل تمرکز بکنید و آن موقع که در ایران همه رفتن کار ها ناجالب کردن و تمرکز خود را گذاشتن به نکات منفی استاد عزیزم تصمیم میگیره که تمرکز خود را بر زیبایی ها بماند حالا میبینیم همه چی آرام شد همه چی به حالت اولش برگشت اما حاصل این همه اعتراضات فقط حس بود و بود اتفاقات افرادی که دید شأن اینه که با تغییر دولت یا تغییر عوامل بیرونی می توانند شادی تجربه کند سخت در اشتباه هستند وختی ما از درون تغییر میکنیم شرایط مکان همه چیز برای ما تغییر میکنه
یک جمله را خوانده بودم خییلی به دلم نشست
هر جا آرامش داشتی همانجا وطن شماست
چرا اینقدر باید بچسپیم به کشور که بدنیا آمدیم میبینم اگر چیزی که ما می خواهم آن طور نیست مهاجرت کنیم و برویم به جایی که خداوند هدایت میکند
خییلی از افراد همیشه تمرکز روی فرعیات دارند اصل را رها کردند اصل چیزیه با آن می توانیم همه چیز را درست کنیم اما خییلی ها مریض اندد به قول قرآن نمی خواهند که به اصل تمرکز کند
خدایا منو ب راه راست هدایت کن، راه کسانی ک ب اونا نعمت دادی
خدا جونم من اول راهم ممکنه نشونه ای بهم نشون بدی ولی من توجه نشم پس ازت میخوام که راحت و ساده بهم بگی نشونه ها رو چون من نمیدونم
الهی ب امیدت
قانون مدار ها : وقتی شما با یه فضایی همفرکانس نباشی حتی اگه بخوای بری توی اون فضا جهان نمیزاره
یبار دیگه میگم: جهان نمیزاره
برعکسشم هست وقتی شما با یه فضایی همفرکانس باشی خیلی راحت و لاجرم توی اون فضا قرار میگیری
قصد داشتم کارهای فارغ التحصیل شدنم رو انجام بدم باید میرفتن دانشگاه
منتظر رفیقم بودم و باهاش هماهنگ کردم ک با اون بریم(ک نخوام کرایه بدم) موقع رفتن من آماده بودم بهش زنگ زدم گوشیش خاموش بود… این کنسل شد
یه نفر دیگه رو میشناختم ک اولا توی شهر ما بود و دوما همون دانشگاه ک من کار داشتم هم میرفت پس با ایشون هماهنگ کردم(ک نخوام کرایه بدم) و ایشونم موقع رفتن گوشیش رو جواب نمیداد و… کنسل شد
و من چقدر این رفتار عصبانیم کرد
احتمالا تا الان فهمیده باشید ک این رفتار ها از شرک نشات میگیره
من میخواستم با اینا برم تا کرایه ندم، روی اینا حساب میکردم و چقدر نرررم ضربش رو هم خوردم
و وقتیم ک روی اینا حساب میکردم از در خونمون ب قصد رفتن ب دانشگاه 5 دقیقه هم دور نشدم
چون پول کمی داشتم همش در تلاش بودم ک مجانی با یکی برم
چند روز بعدش گفتم خودم تک و تنها با پول خودم میرم
خداجونم چقدر لذت بخش بود اون روز
فقط شما ب همزمانی ها دقت کنید
سوار ماشین شدم، اقائه مسافر کش نبود ولی سوارم کرد ن اون منو میشناخت و ن من اون رو، تومسیر با هم حرف زدیم نمیدونم چطوری حرف ما ب جایی پیش رفت ک صحبت راجب صنفی شد ک پدرم توی اون صنف مغازه داشت و اللخصوص فامیل پدرمم گفت و خلاصه من اونجا خودم رو معرفی کردم و… منو ب شهر رسوند و چیزی ازم نگرفت
کارم دانشگاه میناب ک تموم شد رفیقم بدرقم میکرد ک برم ،
همون موقع ک من درب در دانشگاه میناب میخواستم برم دانشگاه هرمزگان یکی دیگه از رفیقام اون ور خیابون با ماشین بود ما رو دید و گفت من میرم بندر اگه عجله نداری میتونی با من بیای چون من یکم کار دارم، اینقدر هیجان زده بودن گفتم ن عجله ای نداره
گفت شنیدم رستوران ایرانیان خیلی خوبه بریم اونجا یه چیزی بخوریم و بعد بریم
رستوران منوش هم فست فود و هم غذاهای رستورانی داشت
من چون پول کمی داشتم اون دوره گفتم فست فود میخورم تو دلم گفت ارزون ترش همینه دیگه
منم گفتم من کوبیده میخورم خودشم کوبیده سفارش داد، سر میز ناهار بودیم میگفت من روزی 500 هزار تومن کار میکنم من این دو دست غذا چقدر میشه دیگه
( من این شخص رو تو دانشگاه باهاش سلام و علیک میکردم در همین حد رفیق بودیم ک میدیدمش باهاش سلام میکردم و خیلی خیلی کم باهم حرف زده بودیم )
موقع حساب هم خودش حساب کرد
این شخص منو مهمون کرد خلاصه از اونجا هم مستقیم منو برد دانشگاه هرمزگان درب خوابگاه پسران
دانشگاه هرمزگان یک جای پرتیه، خیال کن ب ماشین های خط بگی میخوام برم اونجا امکان داره یه مسیری رو نبرنت و باید پیاده بیای تا ب دانشگاه برسی و فاصله ی گیت ورودی تا خوابگاه پسرا هم زیاده
وقتی ک فرکانس من از فرکانس شرک ب توحید تغییر کرد خدا جوری دستاش رو فرستاد ک اصلا فکرش رو هم نمیکردم یکی منو به رستوران دعوتم کنه و بعدشم ببره دانشگاه هرمزگان در خوابگاه پسران و چقدر هزینه رفتم کم شد الهی شکرت
وعده کسی ک عین خودمونه رو باور میکنیم ولی وعده ی خدا ک وعده فزونی و نعمت میده رو میزاریم توی چرتکه و راحت حساب و کتاب میکنیم و میگیم ن نمیشه، امکان نداره
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
مخصوصا این شن های روان که مثل برف سفیدهستن ومثل آرد نرم ،
و شما اشاره کردین که اینجا برف اومده
و ما هم باور کردیم
،خیلی انرژیش مثبت بود برام
و وقتی فهمیدم اونا شنهای سفید ونرم هستن چقدر دلم خواست که این فضاهای زیبا رو خودم از نزدیک ببینم و تجربه کنم مثل شما دو عزیز
و اما
الان دوروزه که هوای تهران برفی شده
7و 8 اسفند 1402
خیلی زیبا در منطقه ی محل زندگی ما
و زیباتر اینکه من هدایت شدم به سمت مناطقی از تهران که خیلی بیشتر برف اومده بود و مناظر بسیار زیبایی رو دیدم جاهایی رفتم که تا بحال این فصل سال اونجارو اونم به این زیبایی ندیده بودم سمت ولنجک وزعفرانیه واینقد مناظر زیبایی توسط خالق مهربانمون خلق شده بود که من بابت دیدن اونا فقط خدارو شکر می کردم . وچه خوب که یاد گرفتم اینجوری به جهان اطرافم نگاه کنم خدایا شکرت که چقد خوب زاویه نگاهم به زیبایی های زندگیم تغییر کرده
و به دخترم که همراهم بود میگفتم این برف ها رومیبینی اینا ثروت هستندکه خدای مهربان از آسمون برامون نازل کرده
و به همین راحتی هم پول وثروت و …در اختیارمون قرارمیده فقط ما باید ظرف دریافت نعمت ها و ثروت های الهی مون رو بزرگ کنیم و جالب که دخترم خیلی از این حرفم خوشش اومد و گفت مامان چه تعبیر جالب وقشنگی از ثروت کردی
و من هم بابتش خیلی خدارو شکر کردم
چون
بقول استاد اگر میخوای ثروت وارد زندگی ت بشه
روی احساس لیاقتت کار کن
روی اعتماد به نفست
و
روی داشتن احساس خوبت
در نتیجه
ثروت لاجرم وارد زندگی ت میشه
و تو این فایل شما به نکات خیلی ارزنده و بی نظیر دیگه ای اشاره کردین
مثلا اینکه یاد بگیریم با خدا ارتباطمون رو قوی کنیم حرف بزنیم مثل یه دوست صمیمی همیشه همراه و برای کوچکترین مسائل ازش هدایت بخوایم و بدونیم که اون جوابمونو میده و من این مورد رو چند وقتی هست که دارم انجام میدم میخوام بیشتر نشونه هاش رو ببینم وحس کنم به قول خانم شایسته چشم و گوشامو تیز کردم که دقیق تر متوجه نشونه هاش بشم.
و به قول دوست هم فرکانسی م آقا جواد عزیز
خدایا قلب من رو باز کن و گوش من روشنوا کن برای شنیدن هدایت بیشتر و ذهن منطقی من رو کمنور تر کن تا هدایتهای تورو ببینم و بشنوم
و مورد دیگه ای که خانم شایسته تو بحث مدارها اشاره کردن وخیلی جالب بود اونه که وقتی با یک فضایی هم فرکانس نباشی حتی اگر خودتم بخوای نمیتونی اونجا
باشی چون جهان این اجازه رو بهت نمیده چون تو مدارت متفاوته
و باز هم
خانم شایسته تو این فایل خیلی نکته جالبی گفتن در ارتباط با این جمله شما که
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای خودمان است. و چقد خوب که تاکید کلمه بدون استثنای استاد تو این جمله براشون حجت رو تمام کرد که فقط همینه وبس
ومنم میخوام این جمله رو هرروز وهرروز برای خودم تکرار کنم و کلمه بدون استثناش رو برا خودم بلدتر کنم تا بیشتر این جمله تو وجودم جا بیفته و باقلبم اونو باورش کنم .
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای خودمان است
خدایا شکررر خداااایاااااشکرررررر
خدایاااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری
می جویم
خدایاااا شکرت هدایت های الهی امروزم روبر من نازل کردی و من تونستم یه کامنت دیگه بنویسم .خدایا شکرت که ما همه از هدایت شدگان الهی هستیم و روی شانه های تو نشستیم و تو مارو از بهترین مسیر به بهترین زمان و مکان میرسونی .
چند ساعت بعد از نوشتن این کامنت و انتشارش ، دخترم تو پیجش فیلمی که دیروز از بارش برف تو ولنجک تهران گرفته بود رو منتشر کرد
و زیرش این جملات رو نوشت که مربوط میشه به حرفایی که من بهش در مورد برف و ثروت گفتم و توهمین کامنتم بهش اشاره کردم خیلی حس خوبی گرفتم و تصمیم گرفتم اینجا برای شما هم بنویسم
—————–
مامانم میگه
فکر کن این برفا پولن ببین خدا چقدر دوستمون داره که این همه ثروت رو یکجا برامون فرستاده برف و بارون نعمت و ثروتن هر وقت میاد شکر کن
و چقدر دید من به این برفا و این همه قشنگیشون عوض شدو ارزشمند شدن برام .
مامان مرسی که اینقدر قشنگ همه چیزو برامون میگی که قطعاً به خاطر حرفای توئه که من میتونم دنیا رو اونقدر زیبا و پر از حس خوب ببینم.
واقعا
من چی میتونم بگم از این همه لطف ومحبت خدای مهربان
فقط میگم خدایا شکرت که دارم بیشتر تو زندگیم حست میکنم
سلام ب خانواده عزیزم، خدایا هر روز مارو ب صراط مستقیم هدایت کن
یه داستانی ب ذهنم رسید ک خالی از لطف نیست
آموزشی سربازی، آباده شیراز بودم
میان دوره مون 25 ام آبان 1402 روز پنج شنبه بود، چون مسافرتی نرفته بودم این خواسته در من ایجاد شد ک همین جوری ک میام خونه یجای دیدنی رو برم ببینم، چند روز قبلش از بچها میپرسیدم ک میخوام برم یجا رو ببینم مثلا تخت جمشید از کدوم طرف باید برم یکی از بچها گفت از اینجا بری تخت جمشد مسیرش سخته چون با اتوبوس میری، شیراز هم خوبه جاهای قشنگی داره منم ازش تشکر کردم
و اومدنی ب خونه ترمینال شیراز بلیطم رو 6-7 ساعت دیر تر ب خونه گرفتم
اصلن هیچ جای شیراز رو نمیدونستم ، ترس داشتم سرم کلاه بزارن تاکسی ها و باید پاروی ترسم میذاشتم
رو صندلی ها توی ترمینال نشسته بودم بعد از خرید بلیط، یه آقائه جلوم بود دست رو شونش زدم و گفتم من میخوام چند جای دیدنی شیراز رو ببینم چه مکان های زیبایی ب اینجا نزدیکه اونم گفت حافظیه، ارگ کریم خان، حمام و بازار وکیل ، سعدیه
من بین اینا اول رفتم حافظیه توی پیاده رو که به حافظیه نزدیک میشدی یه تعداد زیادی ک چادر زده بودن و با لباس محلیم بودن، وسایلی ک با پوست حیوانات مثه کیف پول، کیف دستی و… درست کرده بودن میفروختن یاحتی آش و خیلی چیزای دیگه انگار یه نمایشگاه بود، جالب اینجاست ک اینا فقط 5 شنبه ها میان همزمان با روزی ک من اونجا بودم. انگار همه ی اینا برای این بود ک من ببینم و لذت ببرم، اینم بعدا فهمیدن( ک اونا فقط پنج شنبه ها میان ) اونایی ک اهل شیراز بودن بهم گفتم خلاصه مطب بعد از تماشای این مردم با لباس محلی و محصولاتشون وارد حافظیه شدم
خدای من چقدر زیبا بود، چقدر فضا روحانی بود
درختان با قدی بلند خودشان را عرضه میکردن، همه جا سبزه سبزه سبز بود ، هر طرف از اون مکان بلند گویی بود ک شعر های حافظ رو آهنگین میخوند و چقدر روحم رو جلا میداد جوری ک نشسته بودم و توی دفترچه ای ک همرام بود از زیبایی ها و حسم خوبم نوشتم توی اون مکان
چه نسیم خنکی ک میوزید چقدر لذت بخش بود، آدم ها ثروتمند، خوشتیپ و شاد بودند، من گوشی ک همراه نبود از دونفر درخواست کردم ک ازم عکس بگیرن و برام بفرستن و قبول کردن خدارو شکر(من هدایت شدم ب همون نفر اولی ک درخواست کردم قبول کرد برای اعتماد بنفس خودم از ینفر دیگم درخواست کردم)
بعد از این رفتم ارگ کریم خان و اونجا دیگه چ جای خفنی بود خدایا شکرت و بعد از اون در مسیر رفتن ب حمام وکیل بودم، برام جدید بود دیدم توی خیابون خواننده میخوند و یکی دیگم گیتار میزد چقدر این حرکت رو دوست داشتم و مردم دورشون حلقه زده بودن خیلی دوس داشتم بعد از اون شروع کردم ادامه مسیر ب حمام وکیل رفتم و کم کم بارون میومد رسیدم ب حمام وکیل ولی بسته بود تا ساعت 5 عصر بازه و بعدش تعطیل یه نماز خوندم و برگشتم پیش خواننده خیابونی باروم هنوز کم بود و کم کم اوج میگرفت ک خواننده خوند بارون اومد و یادم داد تو زورت… خیییییلی خوووووب بوددددد بارون اوج گرفت و خواننده ها وسایلشون رو جمع کردن چون وسایلشون خیس میشد من هنوز محو اون روز روی صندلی هایی ک مال فست فودی بود نشسته بودم و بارون رو تماشا میکردم بارووون هم بیشتر شد تقریبا همه رفتن من عین خیالمم نبود ب خودم اومدم دیدم باید برم
چون ن ساعت داشتم و ن گوشی ک بفهمم چند ساعت تا حرکت اتوبوسم مونده، حرکت ن میدویدم توی پیاده رو ها زیر بارون، اصلا نمیدونستم از کدوم طرف باید برم ترمینال کار اندیش فقط داشتم دو میزدم ولی حالم خیلی خوب بود، هر کی رو میدیدم ساعت و ادرس رو میگرسیدم، دست تکون میدادن ماشین واسه منو برسونه ولی توی اون بارررررون هیچی واینمیستاد
عین حاجر شده بودم یبار توی این خیابون میدویدم ب خودم میگفتم اشتباه اومدم میرفتم توی خیابون دیگه میدویدم و دست تکون میدادم ک ماشینی نگه داره ولی هیچ کسی توقف نمیکرد تاکید میکنم خیلی حالم خوب بود اتوبوس خط واحد رو دیدم دست تکون دادم وایساد خدارو شکرت و منو تا نزدیکی ترمینال رسوند و هیچی هم ازم نگرفت
وخیلی اتفاقات خوبی اون روز برام افتاد چه هدایت های قشنگی مسلما من در فرکانس خوبی بودم ک این اتفاقات برام افتاده فرکانس خوب حال خوب و شادی از اینکه ب خونه بر میگرم در آغوش خانواده، الهی دوره بگردم
بخوام همزمانی ها رو جمع بندی کنم
+ همزمانی رسیدن من و روز 5 شنبه و اومدن افراد با لباس محلی در پیاده رو حافظیه
+ همزمانی رسیدن من و هوای خوب شیراز و اون بارون خوبی ک بارید اون روز
+ هدایت من ب افرادی ک از اونا درخواست کنم ازم عکس بگیرم وقبول کنن(دونفر باهم بودن گفتم میتونین یه عکس ازم بگیرین من گوشیم همرام نیست گفتن 4-5 تا ازت میگیرم، خدارو شکرت)
+ افرادی رو سر راهم قرار داد ک با عشق راهنماییم میکرن مسیر رو بهم میگفتن و…
+ هدایت من اون شب در شیراز و همزمان بودن با خوندن خواننده و زدن گیتاریست، یه جای دیگه دهل میزد و یکی با لباس دلقک میرقصید، یه جای دیگه دونفر سنتور جلوشون بود داشتن جمع میکردن،یه جای دیگه دونفر نی با دف میزدن، یه جای دیگه یکی آهنگ گذاشته بود و یه جور باحالی میرقصید عین ربات من همه ی این ها رو اون شب دیدم
+ خدا اتوبوس خط رو ب کمکم فرستاد
الهی دورت بگردم ک این اتفاقات زیبا رو برام رقم زدی خیلی اتفاق خوب دیگه ک الان یادم نیست فقط اینا توی ذهنم بود و دوباره بهم یاد اوری شد، الهی شکرت، الهی شکرت
خدا هر لحظه داره با بینهایت طریق با ما صحبت میکنه مارو هدایت میکنه کافیه ما بشنویم ما ببینیم ما باور کنیم ما جدی بگیریم هدایت رو
مثه زمانی ک حضرت موسی تسلیم خدا شد، هدایت شد ب حضرت شعیب، زنم بهش دادن، دریا براش باز شد و خیلی اتفاقات دیگه
مثه حضرت یوسف ک برادرانش انداختنش داخل چاه ولی خب هرکسی زندگی خودش رو خلق میکنه با فرکانس ها و باوراش و میدانیم ک چقدر زیبا هدایت شد و شد عزیز مصر
الهی گوش منو شنوا کن ک صدای زیبایت را بشنوم وباور کنم، منو تسلیم خودت کن عین حضرت ابراهیم
خانواده ی خوبم خدا حفظتون کنه و ب بهترین مسیر ها هدایتتون کنه
به نام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیزم
روز 106 ام سفرنامه
خدایاشکرت برای آگاهی های این فایل و قرار گرفتن در مدار این آگاهی ها
خانم شایسته عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم برای اینکه اینقدر قشنگ میاین این فایل ها رو برامون پر می کنین
و من سعی می کنم تک تک جملات چنین فایل هایی رو بخونم و سعی می کنم که در حد مدار فعلیم بتونم ازشون استفاده کنم
عاشق این دوره هستم، و خیلی دوست دارم که در مدار آگاهی هاش قرار بگیرم
و فعلا به لطف الله و هدایت هاش در حال گذراندن دوره فوق العاده راهنمای عملی هستم و انشالله بعد از اون با هدایت خداوند در مدار محصول دیگری از این سایت قرار بگیرم
خیلی خیلی خوشحالم که شما را دارم
خیلی خوشحالم که اینقدر پر انرژیم و به اصطلاح خارجیا High هستم همش میخوام بدوم
خیلی خیلی خوشحالم و این همش نتیجه قرار گرفتن در مدار این سایت هست این هفته فقط داشتم با عشق جلسه پنج رویاها رو گوش دادم همینطور روی دور تکرار بود، لذت میبرم از شنیدن حرفاتون استاد
و هر چی میگذره انگار آگاهی ها از قبل در من بودن و نمیتونم ببینم که چجور غیر از این بوده و دوست دارم کاملا مثل همین باشم
یا وقتی کاری می کنم بصورت ناخودآگاه که خلاف چیزی هست که استاد گفتن، سریع وجودم و روحم ارور میده، و میفهمم باید سریع تغییر کنم
و از خداوند طلب بخشش می کنم و سعی می کنم که دوباره ببینم قانون در این مورد چی میگه و اجراش می کنم
به لطف الله الان دارم حس و حال عالی ای رو با آموزه های شما بزرگواران دوست داشتنی میگذرانم
خیلی خیلی از وجود شما سپاس گزارم
عاشقتم خداجونم
عاشقتونم دوستان خوبم
در پناه الله یکتا باشید.
با سلام خدمت همه عزیزان دل
روزشمار 132 فصل پنجم
بله درسته همزمانی و هدایت خدا بی شک برای من یکی که خیلی خیلی جواب داده و کاملا صحبتهاتون بر قلبم میشینه
همین که تو ذهنم مثل سرگشته ها دور خودم میپیچم و نمیدونم که باید چیکار کنم یا کدوم کار و انجام بدم درسته بعد از خدا هدایت میخوام و منو درست در بهترین لحظه میاره همونجایی که جوابموو بگیرم در واقع روزشمار قبلی کامنتم خوراک همین قسمت بود
حالا نکاتی رو که خودم برداشتم و انگار گفتگو من با خدا بود
* خداوندا تنها از تو یاری میجویم وتنها تو را میپرستم …..
* شرایط بیرون هرجورباشه تو من و به سمت نعمت و برکت و هدایت میبری
* اهداف سال جدیید ، تمرکز روی خواسته (این خیلی مهمه مخصوصا الان که اسفندیم و سال جدید داره میاد با تمرکز لیزری بیشتر امسال پیش میرم بسوی اهدافم)
* واقعا خدا خیلی قشنگ هدایت میکنه و همزمانی ها رو بسیار دقیق انجام میده
* مهمترین نکته این فایل < وقتی حتی با مکان یا فضایی هم مدار نباشی مهم نیست چقدر دلت میخواد اونجا باشی این اتفاق نمیافته چون مدار تو فرق میکنه وقتی ام که روی خودمون کار میکنیم هدایت میشیم به ادمهایی که باعث شادی و خوشحالی ما میشن و بالعکسش
* احساسمو خوب نگه دارم، سپاسگزار باشم، تمرکزم روی زیبایی باشه کل کار همینه جهان خودش منو میبره به جای درست
* عوامل بیرونی تاثیرگزار نیستن بر شرایط تو و برای هرچیزی بجنگی طبق قانون جنگ بیشتری رو برای خودت پیش میاری
* تمااااام اتفاقققات زندگی ما بدون استثناء حاصل افکار خودمونه
* اجازه بدم خدا منو هدایت کنه من با عقل خودم چیزی رو نمیدونم اما خدا بهترین ها برای من رقم میزنه به شرطی که مانع نشم برای چیزی که میخوام و خودمو الکی گول نزنم که این برای من بهتره در صورتی که هدایت و کلام خدا رو میشناسم و نخوام که نادیدش بگیرم
*تمام امتیاز و پوینت موفقیت مو هدیه ای از طرف خداوند بدونم
* و قانون اعراض از ناخواسته : اگه چیزی هست نمیخوام فقط کافیه توجه و تمرکزمو از روش بردارم و بزارم رو چیزی که میخوام اون خودش میره نیازی نیست من کار خاصی دیگه ای انجام بدم
خدا رو هزاران مرتبه شکر ازین فایل مرورش برام و نکات ارزشمندش از استاد عزیزم سپاسگزارم و مریم عزیز دوستتون دارم
به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
روز 132
چقدر من لذت میبرم و تحسین میکنم این همه هم زمانی ها را حالا در دوازده قدم قدم اول جلسه 5 استاد عزیزم در باره هدایت صحبت کردن که بیشتر روی اصل تمرکز بکنید و آن موقع که در ایران همه رفتن کار ها ناجالب کردن و تمرکز خود را گذاشتن به نکات منفی استاد عزیزم تصمیم میگیره که تمرکز خود را بر زیبایی ها بماند حالا میبینیم همه چی آرام شد همه چی به حالت اولش برگشت اما حاصل این همه اعتراضات فقط حس بود و بود اتفاقات افرادی که دید شأن اینه که با تغییر دولت یا تغییر عوامل بیرونی می توانند شادی تجربه کند سخت در اشتباه هستند وختی ما از درون تغییر میکنیم شرایط مکان همه چیز برای ما تغییر میکنه
یک جمله را خوانده بودم خییلی به دلم نشست
هر جا آرامش داشتی همانجا وطن شماست
چرا اینقدر باید بچسپیم به کشور که بدنیا آمدیم میبینم اگر چیزی که ما می خواهم آن طور نیست مهاجرت کنیم و برویم به جایی که خداوند هدایت میکند
خییلی از افراد همیشه تمرکز روی فرعیات دارند اصل را رها کردند اصل چیزیه با آن می توانیم همه چیز را درست کنیم اما خییلی ها مریض اندد به قول قرآن نمی خواهند که به اصل تمرکز کند
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت منو میخونند
وای که چقدر قشنگ میشه دنیا از همه جهت وقتی که خداوند پاداش صبر رو میده
خدایی که وعده داده لا نضیع آجر المحسنین
ضایع نمی کنه آجر محسنین رو
کسانی که باورهای درست ایجاد کردند جتی در شرایطی که به آخر خط رسیدند
و ایمان داشتند که خداوند داره همه اتفاقات رو رقم میزنه و همه اتفاقات براساس اون خواسته لی هست که به خداوند گفته حتی بدترین اتفاقات
از دل اون بدترین ها خواسته مشخص میشه
و ایمان واقعی اینجا خودشو نشون میده که این قدر ایمان داری که حتی بابت اون اتفاقات هم به طور واقعی شکر میکنی و میدونی که پشتش خیرفراوانه اکر صبر کنی
چون ایمان دادی که اونه فقط اتفاقات رو رقم میزنه و همش براساس خواسته منه
بنام خداوندی ک هدایت کردن منو وظیفه ی خودش میدونه
إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ
به یقین هدایت کردن بر ماست
پس خدا گوش منو ب نشانه ها شنوا کن
خدایا منو ب راه راست هدایت کن، راه کسانی ک ب اونا نعمت دادی
خدا جونم من اول راهم ممکنه نشونه ای بهم نشون بدی ولی من توجه نشم پس ازت میخوام که راحت و ساده بهم بگی نشونه ها رو چون من نمیدونم
الهی ب امیدت
قانون مدار ها : وقتی شما با یه فضایی همفرکانس نباشی حتی اگه بخوای بری توی اون فضا جهان نمیزاره
یبار دیگه میگم: جهان نمیزاره
برعکسشم هست وقتی شما با یه فضایی همفرکانس باشی خیلی راحت و لاجرم توی اون فضا قرار میگیری
قصد داشتم کارهای فارغ التحصیل شدنم رو انجام بدم باید میرفتن دانشگاه
منتظر رفیقم بودم و باهاش هماهنگ کردم ک با اون بریم(ک نخوام کرایه بدم) موقع رفتن من آماده بودم بهش زنگ زدم گوشیش خاموش بود… این کنسل شد
یه نفر دیگه رو میشناختم ک اولا توی شهر ما بود و دوما همون دانشگاه ک من کار داشتم هم میرفت پس با ایشون هماهنگ کردم(ک نخوام کرایه بدم) و ایشونم موقع رفتن گوشیش رو جواب نمیداد و… کنسل شد
و من چقدر این رفتار عصبانیم کرد
احتمالا تا الان فهمیده باشید ک این رفتار ها از شرک نشات میگیره
من میخواستم با اینا برم تا کرایه ندم، روی اینا حساب میکردم و چقدر نرررم ضربش رو هم خوردم
و وقتیم ک روی اینا حساب میکردم از در خونمون ب قصد رفتن ب دانشگاه 5 دقیقه هم دور نشدم
چون پول کمی داشتم همش در تلاش بودم ک مجانی با یکی برم
چند روز بعدش گفتم خودم تک و تنها با پول خودم میرم
خداجونم چقدر لذت بخش بود اون روز
فقط شما ب همزمانی ها دقت کنید
سوار ماشین شدم، اقائه مسافر کش نبود ولی سوارم کرد ن اون منو میشناخت و ن من اون رو، تومسیر با هم حرف زدیم نمیدونم چطوری حرف ما ب جایی پیش رفت ک صحبت راجب صنفی شد ک پدرم توی اون صنف مغازه داشت و اللخصوص فامیل پدرمم گفت و خلاصه من اونجا خودم رو معرفی کردم و… منو ب شهر رسوند و چیزی ازم نگرفت
کارم دانشگاه میناب ک تموم شد رفیقم بدرقم میکرد ک برم ،
همون موقع ک من درب در دانشگاه میناب میخواستم برم دانشگاه هرمزگان یکی دیگه از رفیقام اون ور خیابون با ماشین بود ما رو دید و گفت من میرم بندر اگه عجله نداری میتونی با من بیای چون من یکم کار دارم، اینقدر هیجان زده بودن گفتم ن عجله ای نداره
گفت شنیدم رستوران ایرانیان خیلی خوبه بریم اونجا یه چیزی بخوریم و بعد بریم
رستوران منوش هم فست فود و هم غذاهای رستورانی داشت
من چون پول کمی داشتم اون دوره گفتم فست فود میخورم تو دلم گفت ارزون ترش همینه دیگه
رفیقم گفت این لحظه ظهر فست فوووود!!
گفتم خودت چی میخوری گفت نمیدونم قیمه… واسا ببینیم چی دارن الان
موقع سفارش گفت کاریت نباشه مهمون من
منم گفتم من کوبیده میخورم خودشم کوبیده سفارش داد، سر میز ناهار بودیم میگفت من روزی 500 هزار تومن کار میکنم من این دو دست غذا چقدر میشه دیگه
( من این شخص رو تو دانشگاه باهاش سلام و علیک میکردم در همین حد رفیق بودیم ک میدیدمش باهاش سلام میکردم و خیلی خیلی کم باهم حرف زده بودیم )
موقع حساب هم خودش حساب کرد
این شخص منو مهمون کرد خلاصه از اونجا هم مستقیم منو برد دانشگاه هرمزگان درب خوابگاه پسران
دانشگاه هرمزگان یک جای پرتیه، خیال کن ب ماشین های خط بگی میخوام برم اونجا امکان داره یه مسیری رو نبرنت و باید پیاده بیای تا ب دانشگاه برسی و فاصله ی گیت ورودی تا خوابگاه پسرا هم زیاده
وقتی ک فرکانس من از فرکانس شرک ب توحید تغییر کرد خدا جوری دستاش رو فرستاد ک اصلا فکرش رو هم نمیکردم یکی منو به رستوران دعوتم کنه و بعدشم ببره دانشگاه هرمزگان در خوابگاه پسران و چقدر هزینه رفتم کم شد الهی شکرت
وعده کسی ک عین خودمونه رو باور میکنیم ولی وعده ی خدا ک وعده فزونی و نعمت میده رو میزاریم توی چرتکه و راحت حساب و کتاب میکنیم و میگیم ن نمیشه، امکان نداره
واقعا معجزه بود … معجزه بود…
دوستای خوبن دوستون دارم – استاد و خانم شایسته عزیز دوستون دارم – خدا همیشه حامیتون باشه
سلام خانوم شایسته بینظیر
چه کامل و بجا بود این فایل برام
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
سلام خانوم شایسته بینظیر
چه کامل و بجا بود این فایل برام
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
به امید خدا
سلام خانوم شایسته بینظیر
چه کامل و بجا بود این فایل برام
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
به امید خدا سلامت باشین
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزو مریم جان
وسلام به همه ساکنین این سایت الهی و پر گهر
درس امروز
پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
میخوام از هدایت الله مهربان وهمزمانی ها بنویسم
این فایل
خیلی رویایی و بی نظیر بود
مخصوصا این شن های روان که مثل برف سفیدهستن ومثل آرد نرم ،
و شما اشاره کردین که اینجا برف اومده
و ما هم باور کردیم
،خیلی انرژیش مثبت بود برام
و وقتی فهمیدم اونا شنهای سفید ونرم هستن چقدر دلم خواست که این فضاهای زیبا رو خودم از نزدیک ببینم و تجربه کنم مثل شما دو عزیز
و اما
الان دوروزه که هوای تهران برفی شده
7و 8 اسفند 1402
خیلی زیبا در منطقه ی محل زندگی ما
و زیباتر اینکه من هدایت شدم به سمت مناطقی از تهران که خیلی بیشتر برف اومده بود و مناظر بسیار زیبایی رو دیدم جاهایی رفتم که تا بحال این فصل سال اونجارو اونم به این زیبایی ندیده بودم سمت ولنجک وزعفرانیه واینقد مناظر زیبایی توسط خالق مهربانمون خلق شده بود که من بابت دیدن اونا فقط خدارو شکر می کردم . وچه خوب که یاد گرفتم اینجوری به جهان اطرافم نگاه کنم خدایا شکرت که چقد خوب زاویه نگاهم به زیبایی های زندگیم تغییر کرده
و به دخترم که همراهم بود میگفتم این برف ها رومیبینی اینا ثروت هستندکه خدای مهربان از آسمون برامون نازل کرده
و به همین راحتی هم پول وثروت و …در اختیارمون قرارمیده فقط ما باید ظرف دریافت نعمت ها و ثروت های الهی مون رو بزرگ کنیم و جالب که دخترم خیلی از این حرفم خوشش اومد و گفت مامان چه تعبیر جالب وقشنگی از ثروت کردی
و من هم بابتش خیلی خدارو شکر کردم
چون
بقول استاد اگر میخوای ثروت وارد زندگی ت بشه
روی احساس لیاقتت کار کن
روی اعتماد به نفست
و
روی داشتن احساس خوبت
در نتیجه
ثروت لاجرم وارد زندگی ت میشه
و تو این فایل شما به نکات خیلی ارزنده و بی نظیر دیگه ای اشاره کردین
مثلا اینکه یاد بگیریم با خدا ارتباطمون رو قوی کنیم حرف بزنیم مثل یه دوست صمیمی همیشه همراه و برای کوچکترین مسائل ازش هدایت بخوایم و بدونیم که اون جوابمونو میده و من این مورد رو چند وقتی هست که دارم انجام میدم میخوام بیشتر نشونه هاش رو ببینم وحس کنم به قول خانم شایسته چشم و گوشامو تیز کردم که دقیق تر متوجه نشونه هاش بشم.
و به قول دوست هم فرکانسی م آقا جواد عزیز
خدایا قلب من رو باز کن و گوش من رو شنوا کن برای شنیدن هدایت بیشتر و ذهن منطقی من رو کمنور تر کن تا هدایت های تورو ببینم و بشنوم
و مورد دیگه ای که خانم شایسته تو بحث مدارها اشاره کردن وخیلی جالب بود اونه که وقتی با یک فضایی هم فرکانس نباشی حتی اگر خودتم بخوای نمیتونی اونجا
باشی چون جهان این اجازه رو بهت نمیده چون تو مدارت متفاوته
و باز هم
خانم شایسته تو این فایل خیلی نکته جالبی گفتن در ارتباط با این جمله شما که
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای خودمان است. و چقد خوب که تاکید کلمه بدون استثنای استاد تو این جمله براشون حجت رو تمام کرد که فقط همینه وبس
ومنم میخوام این جمله رو هرروز وهرروز برای خودم تکرار کنم و کلمه بدون استثناش رو برا خودم بلدتر کنم تا بیشتر این جمله تو وجودم جا بیفته و باقلبم اونو باورش کنم .
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای خودمان است
خدایا شکررر خداااایاااااشکرررررر
خدایاااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری
می جویم
خدایاااا شکرت هدایت های الهی امروزم روبر من نازل کردی و من تونستم یه کامنت دیگه بنویسم .خدایا شکرت که ما همه از هدایت شدگان الهی هستیم و روی شانه های تو نشستیم و تو مارو از بهترین مسیر به بهترین زمان و مکان میرسونی .
خدایاا شکرت که حامی و هدایتگر مون هستی
خدایا شکرت بخاطر این سایت الهی و پراز آگاهی
سلام
چند ساعت بعد از نوشتن این کامنت و انتشارش ، دخترم تو پیجش فیلمی که دیروز از بارش برف تو ولنجک تهران گرفته بود رو منتشر کرد
و زیرش این جملات رو نوشت که مربوط میشه به حرفایی که من بهش در مورد برف و ثروت گفتم و توهمین کامنتم بهش اشاره کردم خیلی حس خوبی گرفتم و تصمیم گرفتم اینجا برای شما هم بنویسم
—————–
مامانم میگه
فکر کن این برفا پولن ببین خدا چقدر دوستمون داره که این همه ثروت رو یکجا برامون فرستاده برف و بارون نعمت و ثروتن هر وقت میاد شکر کن
و چقدر دید من به این برفا و این همه قشنگیشون عوض شدو ارزشمند شدن برام .
مامان مرسی که اینقدر قشنگ همه چیزو برامون میگی که قطعاً به خاطر حرفای توئه که من میتونم دنیا رو اونقدر زیبا و پر از حس خوب ببینم.
واقعا
من چی میتونم بگم از این همه لطف ومحبت خدای مهربان
فقط میگم خدایا شکرت که دارم بیشتر تو زندگیم حست میکنم