اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ماه پیش برای من و نامزدم پدیده همزمانی طی یه سفر به شمال کشور اتفاق افتاد؛گرچه قبل از گوش دادن به این فایل نمیدونستم که هدایت الهی بوده،اما از آبانماه سعی میکردم مستمر روی افکارم و قانونها کار کنم.
ماجرا از اونجا شروع شد که دوستم ازم خواست همراه بیمارستانش برای یه عمل جراحی سخت باشم،راستش از ته دل راضی نبودم چون دوست نداشتم تو فاز و فرکانس بیمارستان باشم (یه مدت زیادی هرکس کار بیمارستانی داشت،از من میخواست کمکش کنم که با کار کردن رو افکارم، از فرکانسش خارج شده بودم)،اما تو رودربایستی قبول کردم. از طرفی همون شب نامزدم هم بهم گفت بیا بریم شمال،ولی من چون به دوستم قول داده بودم،نمیتونستم برم؛ اما خوشبختانه چندساعت بعد دوستم بهم پیام داد که لازم نیست باهاش برم بیمارستان و مامانش باهاش میره،این اولین همزمانی بود. پس قرار شد بریم شمال،همزمانی دوم اینجا اتفاق افتاد که بهصورت نادری سه روز مرخصی از محل کارم طلب داشتم و روز سهشنبه هم شهادت حضرت فاطمه بود که جمعا میشد 4 روز و اینطور شد که فردای همون شب بیبرنامه حرکت کردیم طرف شمال.یکی از اتفاقات خوب و جالبی که توی جاده رخ داد این بود که با اینکه برف سنگینی باریده بود و رانندهها میگفتن تو برف و مه گیر کردیم،وقتی ما تو جاده بودیم همه مسیرها باز و هوا هم خوب بود!وقتی هم رسیدیم شمال هوا بهجای زمستانی،بهاری بود.
سومین همزمانی اینجا بود که ابلاغیه پرونده قضائی مربوط به گرفتن دیه نامزدم که تو رامسر بود هم اومد و دنبال کار اون هم رفتیم (بعدها فهمیدیم اگه شمال نبودیم و حضوری دنبال کار نمیرفتیم، پرونده پیش نمیرفت)،چهارمین همزمانی وقتی اتفاق افتاد که یکی از دوستامونم شمال تو ویلاش بود و ما هم تونستیم بریم پیشش و مسئله اقامتمون و البته قسمتی از خوردوخوراکمونم حل شد(پسانداز مناسبی برای هزینههای سفر نداشتیم)،همزمانی بعدی وقتی بود که تو این سفر فرصتی شد تا با همین دوستمون که مرد موفقی تو زمینه مالی هست،یه مصاحبه دوستانه در مورد پیشرفتش داشته باشیم و رو باورهامون کار کنیم.همچنین ایشون غذاخوری خوب با قیمت مناسب و همچنین مرکز کلوچهپزی برای خریدن سوغات هم بهمون معرفی کردن.
آخرین همزمانی تو این سفر هم این بود که دوستمون روز شهادت که روز تعطیلی بود، کار نداشت و تونستیم سه تایی بریم یه منطقه زیبا تو سیاهکل به اسم سوخته کوه که طبیعت زیبایی از ترکیب دریاچه و جنگل داشت و خیلی خوش گذشت
خداوند یک انسان نیست که ما بیایم با گریه و زاری دلش رو به رحم بیاریم که این بلا رو سرمون نیار یا این کارو با ما نکن ، یا فلان پول رو بما بده ، نه
خداوند سیستمی عمل میکنه یعنی ما وقتی احساسمون خوبه میتونیم فرکانس خوب به خداوند ارسال کنیم در جهت خواسته هامون و اون هم نتیجه همون فرکانس رو واسمون میفرسته ، این همون احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب و احساس بد مساوی است با اتفاقات بد ، خب ما وقتی احساس بد داریم از خداوند دور هستی و هرچه احساس بهتری داریم این ارتباط داره با خداوند بیشتر و نزدیک تر میشه و در ضمن ما هیچ وقت احساسمون کاملا بد یا کاملا خوب نیست همیشه یا به خوب نزدیک تره یا به بعد و ما هرچه بتونیم خودمون رو به احساس خوب نزدیک تر کنیم به خداوند و خواسته هامون نزدیک تر هستیم .
خداوند چیزی رو از قبل برای ما مقدر نکرده که بگه آقا این فلان شخص حتما تا آخر عمرش باید زجر بکشه یا فلان شخص باید تو ناز نعمت باشه نه اینطور نیست خیلیها بودن که شرایط به ظاهر بدی رو داشتن و الان خیلی زندگی خوبی رو دارن ، مثله همین استاد عزیزمون ، یا خیلی افراد دیگه من میبینم افرادی رو که میگن انسان باید تسلیم خواست خداوند باشه با اینکه اصلا این جمله رو درک نکردن ، درسته تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی هرچی که بهت الهام شد رو بگی چشم و ایمان داشته باشی نه اینکه چون من الان بیکارم و این خواست خداونده و دیگه تلاش نکنم و دنبال کاری نرم و بگم انسان باید تسلیم باشه ،انسان باید قانع باشه …. چقدر این جمله کفر آمیزه ،
من خودم چند ماه پیش اومدم مینشستم با خودم فکر میکردم وای دیدی این کار رو نتونستم بکنم ، چرا اون کار رو کردم ، چرا اونجا اینطوری برخورد نکردم ، اگه اینجوری بشه چی و…، این همه نجوا هایی هست که انسان رو به پوچی میبره ، این فقط به خاطر این بود که من یه مدت رو خودم جدی کار نمیکردم ، واقعا اثراتش رو هم دیدم ،یعنی ما باید بدونیم که وقتی علف های هرز رو در میارم راه رو صاف میکنیم اگه شل بگیریم دوباره علف های هرز شروع به رشد میکنن ، و خدارو شکر که دوباره برگشت و یه ماهی میشه که دارم جدی دوباره رو باور هام کار میکنم و میدونم که خودم هستم که با کانون توجهم دارم اتفاقات زندگیم رو رقم میزنم ، باید هواسم باشه که دارم به وی فکر میکنم ، در مورد چی صحبت میکنم .
ترس ، ترس قوی ترین سلاح شیطان هست برای زمین زدن انسان ها ، من خودم خیلی در گذشته انسان ترسویی بودم حالا بستگی داشت که وی باشه مثلاً یکیش تو تاریکی توی حیاط رفتن بود که این البته تو 14 سالگی کمتر شد و من خودم شب میرفتم بیرون ولی این خورده ترس تا چند ماه پیش باز تو وجودم بود تا یه روز که تو روستامون بودیم ، خونه ی پدر بزرگم تو روستا حیاط خیلی بزرگی داره و دستشویی هم خیلی دوره و یه خونه نیمه ساخت هم کنار حیاط و بغل دیوار بود و یه فضای تاریک و باریکی بین اون خونه و دیوار بودن ، یه شب من میخواستم برم دستشویی وقتی اومدم بیرون و تو حیاط بودم یه حسی بهم گفت که برو اونجا رو ببین من اول گفتم نه گفت پس میترسی و ایمان نداری ، و بالاخره تصمیم گرفتم که اونجا رو برم بدون ترس و با ایمان که خداوند همراه من هست رفتم اونجا و دیدم اصلا نه ترسناک بود نه چیزی ، شب های بعدی هم چند باری میرفتم اونجا و بعضی وقتا تو تاریکی میرفتم توش و خیلی با خودم حال کردم که تونستم با ترسم روبرو بشم و برطرفش کردم .
خداوند هرگز احساسی عمل نمیکند زمانی که ابراهیم از خداوند درخواست کرد که پیامبران را از اولاد من قرار بده ، خداوند پاسخ میدهد که عهد من به ستمکاران نمیرسد یعنی اگه در فرکانس هدایت باشند این الهامات رو دریافت میکنند و اگر تو مدارش نباشند پیام من رو دریافت نمی کنند یعنی خداوند میگوید هر اتفاقی در دنیا برای شما میافتد چه خوب چه بد به دلیل کار هاییست که خودتان ارسال کردید و خداوند هرگز به کسی ظلم نمیکند .
اول اینو بگم واقعاااا هیچ کسی نمیتونه بزرگی و عظمت خداای یگانه ی منو رو بنویسه یا بگه
چون کلمات توانای نوشتن و گفتن عظمت و بزرگی و زیبای خدای قشنگه منو نداره ما هر چی یاد میگیریم میبینم عه واقعاااا من دیروز که انقدر احساس میکردم بلدم میفهم میگفتم خدا چقدر منو آگاه کرده با فهم این موضوع پس دیروز هیچی نمیدونستم پس هر چقدر بدونیم هنوز هیچی نمیدونیم خدااای یگانه ی من خیلی زیباست خیلی با عظمته خیلی بزرگه به خودم افتخار میکنم که در این راهم در راه یکتا پرستی در راه شناخت خداای قشنگ و زیبام
از وقتی تو این راه اومدم یواش یواش خدای قشنگ من،منو هدایت کره واقعاااا پله پله بالا اوارده منو،من نیومدم معبود یگانه ی من دست منو گرفته و بالا اوارده دقیقا عین این که یه بچه رو دستشو میگیری تا از پله بالا بره خدای منم دست منو گرفته هر لحظه منو بالا و بالا تر میبره
از خداای قشنگم هزار بار سپاسگذارم که منو به سایت استاد عزیزم استاد عباس منش هدایت کرده و منو به یکی از دستان پر قدرتش هدایت کرده
اینم بگم استاد اول که اومدم تو سایتتون گفتم این چه سایتیه اصلا خوشم نیومد بعد دیدم بی نظیره سایتتون اون اول در فرکانس سایتتون نبودم ولی واقعا میگم سایتتون بی نظیره اینم از لطف لله قشنگه که منو به یکی از بهترین دستاشون هدایت کرد
خدایااهزار بار سپاسگذارتم
از وقتی داستان هدایتگری رو باور کردم و الهام از طرف خداای قشنگمو باور کردم لله بزرگ من،منو هدایت کرد و الهامات خدامو دریافت کردمددقیقا یه جنسیو الهام گرفتم بسازم و شروع به ساختش کردم ( تو پرانتز بگم کارم چوبه ام دی اف کلا چوب) اون کالا رو ساختم ایده اولیه که بهم الهام شدو بعد از ساختش اواردم بالا تو خونه شب موقع خواب یکی اومد تو گوشم گفت چراا با این جنس نمیسازیش خب(با پی وی سی زد آبه) بعد به خودم گفتم عه واقعاااا چراا بعد. دیدم خدام بهم الهام کرد خیلی حس قشنگو بی نظیری تجربه کردم واقعاااا ممنون خدای یگانه ی خودمم شاید اولین الهام آگاهانه ی من بود. بعد همون ایده رو با جنس پی وی سی ساختم اواردم بالا (همون که استاد عباسمنش میگه مرحله ی بعدو میگه چند تا مرحله رو نمیگه تو اون مرحله رو بری مرحله بعدی رو میگه) دقیقا همینطوره من ساختم مرحله سوم همون ایده رو برام تکمیل کرد بسیار زیبا شد بعد چند تا ایده ی دیگه بهم داد. لله قشنگم ساختم نزدیک چهار پنج مدل کار بعد رفتم مرحله بعدی که رنگ زدن کارا بود و دقیقا اینم هدایت شدم به یه شخصی که شاگرد رنگکار قبلیمون بود اومد زیر کار جنسارو دراوارد رنگ زیر کارشو دراوارد مرحله اخر چون کارم اردوب خوری جای ترشی بود گفتم سرکه کارو خراب نکنه همین دستمون قرار بود بیاد گفتم جمعه بیا گفت خسته ام منم گفتم کلا نیا اینم نشونه لله قشنگم بود. که اگه میومد رنگ میزد کار. به شکست میخورد چون با سرکه قاطی میشد من کارای دیگه مو انجام داد اون کارو بردم جای دیگه اون رنگ کار از یه مهندسی پرسید اون منهدس که یکی از دستان معبود من بود. گفت باید کوره ی رنگ بشه خلاصه بگم هدایت شدم به اون دست خدام که کوره ی رنگشون کرد بعد خدا گفت خودت کوره بساز منو برد به سمت سازنده ی کوره سازی من خواستم کوره رو برام بسازه زنگ زدم قیمت بگیرم دقیقا اون سازنده دو تا کوچه پایین تر. کارگاه ما بود من قیمت خواستم اما اون گفت بیا در کارگاه برات قیمتو بگم و اون ادم که یه مامور از طرف خدای من بود یکی از دستان معبود یگانه ی من بود همه ی طرز ساخت کوره رو بهم گفت بعد قیمتشم گفت ولی خدای قشنگ من بهم گفت اینطوری خودت با هزینه خیلی کم بساز لله هدایت میکنه خیلی زیبا و راحت بدون دردسر فقط بهش بسپارید و ازش درخواست کنید و فقط منتظر ماست
کارو بردم خراطی که خراطی کنه ،واقعا این که کسی مشتریشو بگه برو جای دیگه یا خودت اینطوری انجام بده شاید عجیب باشه همه دنبال مشترین و پولشو بگیرن اما خود خراط کاره به من گفت برو حسن آباد یه دستگاه خراطی کوچک بخر با یه قیمت خیلی کمه و مناسبه برای کارات خودت انجام بده کاری نداره واقعا عجیبه این موضوع که کسی مشتریشو بگه برو جای دیگه یا خودت اینطوری انجام بده ولی وقتی هدایت معبود یگانه رو باور داشته باشی تعجب نمیکنی من دقیقا اون حرفارو از طرف خدام میدونم اینا نشونه های خدای منه و هدایت و الهامات که من دریافت میکنم
واقعاااا از معبود یگانه ی خودم سپاسگذارم
من اینا رو از طرف خداای قشنگم میدونم که در این راهم و خداای خوبم منو برگزیده در این راه اماا به خودم افتخار میکنم که برگزیده ام طبق یه حرف استاد که گفت من از خدا خواستم هر کسی نیاد تو دوره های من،من اون حرف استادم نشونه ی خدااای زیبام میدونم و تمااام حرفای استاد حرفای خدای منه یا یه موقع دقیقا نماز صبح پاشدم با خدای خودم رازو نیاز کردم دقیقا منم از خیلی لحاظ مخصوصا رابطه م با خدای قشنگم عاالی و بی نظیر بود جز مسائل مالی بعد نماز خواستم بخوابم گفتم بزار نشانه ی امروزمو ببینم یه فایل استاد اومد گفت اگه از نظر مالی هنوز به اون جایگاهی که میخوایدو نرسیدین نگران نباشید و دقیقا من الازم داشتم به این جمله برای اینکه ناامید نشم دوباره به حالت سجده از. خدای خودم تشکر کردم
از خدام هر روز سپاسگذاری میکنم بابت دست پر قدرتی مثل استاد عباس منش استاد به قول خودتون بی نظیرین واقعاااا ممنونتونم من اینم فهمیدم که واقعاااا باید در فرکانس هر فایلی باشی تا ببینیش تا بشنویش شما هر متنی بنویس تا یه فایلیو ببنینی اما نمیبینی بعداا همون متنو بزنی میبینی چون در فرکانسش قرار میگیری تا در فرکانس اون فایل نباشی نمیبینی یا نمیشنوی
من واقعاااا تشنه و اتش یه سری از دوره های استادو دارم اماا هی نشده که بخرم اینو فهمیدم باید در فرکانس اون دوره ها قرار بگیریم تا بشنویم در پرفایل شخصیمون قرار. بگیره من رو خودم کار میکنم و از خدام خواستم منو در فرکانس اون دروره ها قرار بده ولی مطمئنم به زودی که کل دور های استاد تو پرفایل شخصی من قرار میگیره
از یگانه معبود قشنگم ممنونم و از استاد عزیزم و خانوم شایسته که لهجه شونو خیلی دوست دارم و دوستان هم فرکاسیم ممنونم
واقعا عجـــــب فایل پر محتوایی، خودش میتونه یک دوره باشه. من بعضی فایل هارو به عنوان یک دوره کوتاه و جامع نامگذاری میکنم. این فایل هم یکی از اون هاست.
نکته دیگه اینکه، واقعا جهان، جهان هم فرکانسیه، حتی در مورد دیدن یک فایل. من این فایل رو ماه هاست ک دارم، اما ندیدمش.
یادمه یکی دوماه بعد اینکه فایل رو گرفتم، یه موضوعی برام پیش اومد که خیلی بهمم ریخت، آشفته بودم. به خودم جواب درست رو در مقابل نجواهای ذهنم میدادم ولی به خوردم نمیرفت، صدای نجواها بلند بود. یه مقدار خودم رو آروم کردم، گفتم من باید تلاش کنم تا بیام توی مسیر، من باید تلاش کنم. و یکم آروم تر شدم و بعد هدایت شدم به این فایل ک توی گوشیم بود. پلی کردم و مشغول تماشا شدم، یکهو، اونجا که خانم شایسته گفتن: وقتی که شما در مدار یک اتفاق یا جایی نباشی، مهم نیست چقدر تلاش کنی و دلت بخواد ک اونجا باشی، جهان نمیزاره!» و این حرف زنگ خورد تو همه وجودم و آروم شدم… این حرفی بود ک داشتم به خودم میزدم و ذهنم مقاومت میکرد. حالا خانم شایسته داشتن میگفتنش. میخواستم فایل رو برگردونم که دوباره گوشش کنم ک استاد همین صحبت رو بازتر گفتند! خدای من فوق العاده بود. من آروم شدم… خیلی آروم و بعد به خواسته ام هدایت شدم.
دیشب من بی انرژی شدم، منتظر و بی تاب یک خواسته، یه جوری ک همش منتظر داشتن اون خواسته بودم، آرامش درونی نداشتم… گفتم خدایا چیکار کنم؟ هدایت شدم ب سایت، مرا به نشانه ام هدایت کن رو زدم و هدایت شدم به این فایل… میدونید، موضوعی ک درباره اش بیتاب شده بودم همون موضوع چندماه پیش بود… و دوباره همین فایل…. عظمت خدا…
قسمت اول متن انتخابی انگار برای من بود… من نیاز به یک انقلاب درون خودم داشتم. یک انقلاب از جنس خودارزشی، توحید، تکیه به خدا و رها بودن. از جنس اینکه بهش بگی من اینو میخوام، نمیدونم چطور، تو خودت بدش و با اعتماد بری لذت ببری، از جنس اینکه من فلان تجربه رو میخوام ولی اونقدر از دستا و نعمت خدا مطمئن باشبک حتی نگی با کیو کجا، بگی خودت بچینش برام و سفارشت رو وااااقعا رها کنی تا برسه و خودت با عشق از فرصت زندگی تو جهانت لذت ببری.اونجا ک استاد گفتن باید وقتی میگی هدایتم کن دیگ واقعا رها کنی نه اینکه ته دلت خودت یه چی بخوای و هدایت هارو وصل کنی ب اون…. من داشتم این کارو میکردم. من داشتم اصرار میکردم و خواسته ام انگتر هر لحظه داشت از من دور تر میشد. میگفتم خدایا میسمرم به خودت، الخیر فی ما وقع، هرچی پیش بیاد همون خوبه اس ولی رفتارم این نبود… این فایل، وقتی داشتم میشنیدمش حالم خیلی خوب بود، آروم شدم، گفتم الان ک تموم بشه، بازم برمیگردم ب حالت قبل، و اونجا بود ک حرف استاد تو گوشم زنگ خورد، فایل ها رو بزارید تو گوشتون صبح تا شب گوش کنید. حرفای آقا رضا عطارروشن، ک میگفتن مدام در حال گوش کردن فایل ها بودن… منم باید این کارو میکردم.
وقتی استاد داشتن درباره این صحبت میکردن ک خدایا من به تو تکیه میکنم و رو مغزم حساب نمیکنم و میخوام تو هدایتم کنی، اونجا ها ک درباره این میگفتن ک تو اصلا لازم نیست کاری کنی، تو توجه کن به زیبایی ها، بابا هدایت میشی ب اتفاقات خوب…. میخواستم دوباره برگردونم فایل رو و تا دوباره این حرف های استاد رو گوش کنم، همون موقع استاد گفتن فیلم قطع شده بوده و درباره اون موارد مریم بانو بهشون گفتن دوباره صحبت کنید. خب آخه همین یه همزمانی چقدر عالی بود…. من میخواستم دوباره این حرف ها رو گوش بدم، گوشی استاد اون موقع ضبط نکنه، بعد دوباره ادامه بدن و اتفاقا از اونجا ک من میخوام تکرار بشن حرف ها…. خدایا شکرت.
نشانه مهم دیگه ام این بود ک، وقتی متن انتخابی رو خوندم، گفتم برم نماز بخونم و بیام، تو نماز، با همه جودم اون قسمت سوره حمد رو خوندم، اهدنا الی صراط المستقیم…. وتو قنوتم گفتم، خدایا خودت کمکم کن بتونم ذهنم رو کنترل کنم.و استاد تو فایل به زیبایی تمام با همین سوره دعا کردند برای همه. و من فهمیدم این فایل چقدر برای منه.
من تو شرایطی دوباره به همین فایل هدایت شدم ک داشتم از همون موضوع رنج میبردم. به قول استاد، تو تاوقتی مسئلتو حل نکنی ک نمیتونی ازش رد شی! مسئله من خودم بودم، مسئله من این بود ک میدونستم کجاهامشکل دارم اما نمیرفتم حلش کنم…. و تکرار این اتفاق و اون احساسات و اون حالات بهم گفت ک باید تغییره رو تو خودت ایجاد کنی. نمیتونی انتظار نتیجه متفاوت داشته باشی وقتی اساسی رو خودت کار نکردی. البته دیدم بهبودم رو، بهتر شده بودم، خیلی بهتر، ولی هنوز کار داشتم و دیگ نباید از کار کردن رو اون جنبه خودم فرار کنم
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین.دوستتون دارم و هزاران بار سپاسگزارتونم .
«قانون جهان اینکه به فرکانسم پاسخ بده پس برای تغییر فرکانس و باورهام باید جهاد اکبر راه بندازم» با جدی گرفتن این جمله بود که زندگیم واقعا دگرگون شد ،خدایا سپاس….
«جریان هدایت هرلحظه جاریست ،این من هستم که انتخاب میکنم باهاش همراه باشم یا نه» این باور قدرتمند کننده باعث شد تا رها تر باشم و بار مسائل رو از روی دوشم روی شونه های قدرتمند پروردگارم بذارم ،مهربانِ با سخاوتم سپاسگزارم ازت….
من میدونم تازمانی که این اعتماد به خداوند تو قلبم هست و تا زمانی که در این مسیر توحیدی هستم ، این نعمتها هم هست ، پس به بهبود دائم ادامه میدم و استمرارمو حفظ میکنم.
به کمک آموزش های استاد عباسمنش ،تقویت کنم پِی مستحکمی بنام احساس لیاقت و خودارزشمندی رو ،که روی این پِی،میشه بنا های بسیار عظیم بنا کرد وتجربیات شیرین داشت و لذت بیشتری از زندگی ،ازاین فرصت کوتاه زیستن بُرد ،
سپاسگزارم از مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به مسیرِ این آگاهی ها، تا بهتر زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه 🟢
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
خدایاشکرت برای آگاهی های این فایل و قرار گرفتن در مدار این آگاهی ها
خانم شایسته عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم برای اینکه اینقدر قشنگ میاین این فایل ها رو برامون پر می کنین
و من سعی می کنم تک تک جملات چنین فایل هایی رو بخونم و سعی می کنم که در حد مدار فعلیم بتونم ازشون استفاده کنم
عاشق این دوره هستم، و خیلی دوست دارم که در مدار آگاهی هاش قرار بگیرم
و فعلا به لطف الله و هدایت هاش در حال گذراندن دوره فوق العاده راهنمای عملی هستم و انشالله بعد از اون با هدایت خداوند در مدار محصول دیگری از این سایت قرار بگیرم
خیلی خیلی خوشحالم که شما را دارم
خیلی خوشحالم که اینقدر پر انرژیم و به اصطلاح خارجیا High هستم همش میخوام بدوم
خیلی خیلی خوشحالم و این همش نتیجه قرار گرفتن در مدار این سایت هست این هفته فقط داشتم با عشق جلسه پنج رویاها رو گوش دادم همینطور روی دور تکرار بود، لذت میبرم از شنیدن حرفاتون استاد
و هر چی میگذره انگار آگاهی ها از قبل در من بودن و نمیتونم ببینم که چجور غیر از این بوده و دوست دارم کاملا مثل همین باشم
یا وقتی کاری می کنم بصورت ناخودآگاه که خلاف چیزی هست که استاد گفتن، سریع وجودم و روحم ارور میده، و میفهمم باید سریع تغییر کنم
و از خداوند طلب بخشش می کنم و سعی می کنم که دوباره ببینم قانون در این مورد چی میگه و اجراش می کنم
به لطف الله الان دارم حس و حال عالی ای رو با آموزه های شما بزرگواران دوست داشتنی میگذرانم
این فایل جز دو سه تا فایلی بود که من فرصت کردم تصویری نگاه کنم و عین یک ساعت رو نشستم پاش و غرق شدم از این همه زیبایی و نعمتی که تو این فایل بود.
یعنی زمانی که شما داشتید با دستتون یا با حرکت پاهاتون اون شن های سفید و آردی رو لمس میکردید قلبم تندتر میزد و من کامل داشتم نرمی و تمیزی و زیباییشون رو حس میکردم و خودمو متصور شدم که یک روزی میام و تجربه اش میکنم.
خدایا شکرت که این همه نعمت و زیبایی بی دریغ برامون خلق کردی.
من از این فایل یادداشت برداری زیاد کردم و هی برمیگردوندم عقب که عین جملاتتون رو بنویسم و تکرار کنم.
خانم شایسته من از متانت و صحبت های شما خیلی یاد گرفتم. از شما هم سپاسگزارم.
چه جملات زیبایی که تو این فایل شنیدم و با تمام وجود حسشون کردم. براتون چندتاشو مینویسم.
تمام اتفاقات زندگی ما بدوووووون استثنا حاصل کانون توجه و باورهای خودمون هست.
خدایا مرا هدایت کن، هرچیزی که پیش بیاد همون صلاح و مصلحت من هست.
خدایا من روی دوش تو مینشینم تو منو هدایت کن.
خدا میگه: تو درخواست کن و من درخواست تورا اجابت میکنم اگر ایمان بیاوری
خدایا شکرت میکنم که به این راه هدایتم کردی و هرروز ایمانم به تو بیشتر میشه.
من تسلیم تو هستم من روی دوش تو نشستم تو منو هدایت کن.
سپاس از شما بابت فایل زیبایی که گذاشتید.
شاد و سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سپاس رب العالمینم رو که منو به این فایل سرشار از نور و آگاهی و زیباییها هدایت کرد:)
سپاس سپاس سپاس
یکی از همزمانیهای من که خیلی جالب بود و استاد در این فایل به زبون آوردن این بود که من قرار بود با تعدادی از نزدیکانم که 4-5 خانواده میشدیم بریم سفر و از اونجاییکه بخاطر شغلهای متفاوت دوستان جمع کردن این جمع کمی سخت بود ، بالاخره همه سر یک تایم مشخص به توافق رسیدیم ،
ولی از اونجاییکه دارم روی دوره ی 12 قدم کار میکنم و اونجا استاد عزیزم به ما از طریق تمرین ستاره ی قطبی یاد میدن که چطور زیبا از خداوند در خواستامونو بکنیم، یادم که یکروز صبح نوشتم خدایا با همسفرانی با فرکانس بالا مارو همسفر کن و خیلی عجیب فردای روزی که ما قرار سفرو گذاشته بودیم و قرارشد که دنبال بلیط بریم ، اتفاقی افتاد که سفرمون کنسل شد و اینقدر بهانه ی کنسل شدن منطقی بود که جایی برای بحث و اعتراض هیچکسی نبود و اگه من همون وجیهه ی قبل بودم حتی به خداهم شکایت میکردم چون خیلی دلم سفر میخواست و اصلا فکر نمیکردم که ممکن با این افراد هم فرکانس نباشیم ولی به لطف الله این زنگ توی سرم به صدا اومد که خودت از خدا همسفرای فرکانس بالارو دادی پس هر اتفاقی خیری هست واسه ی من:) پس من سکوت کردم و به رب العالمینم و ایده ها و نقشه های اعتماد کردم و سپاسگزاریشو کردم:))
چون من لایق بهترینها هستم
الهی و ربی من لی غیرک
سپاس استاد عزیزم که این فایلتون مهر تاییدی بود به باور من.
سلام خدمت استاد،خانم شایسته و دوستان عزیز
ماه پیش برای من و نامزدم پدیده همزمانی طی یه سفر به شمال کشور اتفاق افتاد؛گرچه قبل از گوش دادن به این فایل نمیدونستم که هدایت الهی بوده،اما از آبانماه سعی میکردم مستمر روی افکارم و قانونها کار کنم.
ماجرا از اونجا شروع شد که دوستم ازم خواست همراه بیمارستانش برای یه عمل جراحی سخت باشم،راستش از ته دل راضی نبودم چون دوست نداشتم تو فاز و فرکانس بیمارستان باشم (یه مدت زیادی هرکس کار بیمارستانی داشت،از من میخواست کمکش کنم که با کار کردن رو افکارم، از فرکانسش خارج شده بودم)،اما تو رودربایستی قبول کردم. از طرفی همون شب نامزدم هم بهم گفت بیا بریم شمال،ولی من چون به دوستم قول داده بودم،نمیتونستم برم؛ اما خوشبختانه چندساعت بعد دوستم بهم پیام داد که لازم نیست باهاش برم بیمارستان و مامانش باهاش میره،این اولین همزمانی بود. پس قرار شد بریم شمال،همزمانی دوم اینجا اتفاق افتاد که بهصورت نادری سه روز مرخصی از محل کارم طلب داشتم و روز سهشنبه هم شهادت حضرت فاطمه بود که جمعا میشد 4 روز و اینطور شد که فردای همون شب بیبرنامه حرکت کردیم طرف شمال.یکی از اتفاقات خوب و جالبی که توی جاده رخ داد این بود که با اینکه برف سنگینی باریده بود و رانندهها میگفتن تو برف و مه گیر کردیم،وقتی ما تو جاده بودیم همه مسیرها باز و هوا هم خوب بود!وقتی هم رسیدیم شمال هوا بهجای زمستانی،بهاری بود.
سومین همزمانی اینجا بود که ابلاغیه پرونده قضائی مربوط به گرفتن دیه نامزدم که تو رامسر بود هم اومد و دنبال کار اون هم رفتیم (بعدها فهمیدیم اگه شمال نبودیم و حضوری دنبال کار نمیرفتیم، پرونده پیش نمیرفت)،چهارمین همزمانی وقتی اتفاق افتاد که یکی از دوستامونم شمال تو ویلاش بود و ما هم تونستیم بریم پیشش و مسئله اقامتمون و البته قسمتی از خوردوخوراکمونم حل شد(پسانداز مناسبی برای هزینههای سفر نداشتیم)،همزمانی بعدی وقتی بود که تو این سفر فرصتی شد تا با همین دوستمون که مرد موفقی تو زمینه مالی هست،یه مصاحبه دوستانه در مورد پیشرفتش داشته باشیم و رو باورهامون کار کنیم.همچنین ایشون غذاخوری خوب با قیمت مناسب و همچنین مرکز کلوچهپزی برای خریدن سوغات هم بهمون معرفی کردن.
آخرین همزمانی تو این سفر هم این بود که دوستمون روز شهادت که روز تعطیلی بود، کار نداشت و تونستیم سه تایی بریم یه منطقه زیبا تو سیاهکل به اسم سوخته کوه که طبیعت زیبایی از ترکیب دریاچه و جنگل داشت و خیلی خوش گذشت
به نام خداوند بخشنده مهربان
روز 106 سفرنامه: سلام خدمت دوستان عزیز
خداوند یک انسان نیست که ما بیایم با گریه و زاری دلش رو به رحم بیاریم که این بلا رو سرمون نیار یا این کارو با ما نکن ، یا فلان پول رو بما بده ، نه
خداوند سیستمی عمل میکنه یعنی ما وقتی احساسمون خوبه میتونیم فرکانس خوب به خداوند ارسال کنیم در جهت خواسته هامون و اون هم نتیجه همون فرکانس رو واسمون میفرسته ، این همون احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب و احساس بد مساوی است با اتفاقات بد ، خب ما وقتی احساس بد داریم از خداوند دور هستی و هرچه احساس بهتری داریم این ارتباط داره با خداوند بیشتر و نزدیک تر میشه و در ضمن ما هیچ وقت احساسمون کاملا بد یا کاملا خوب نیست همیشه یا به خوب نزدیک تره یا به بعد و ما هرچه بتونیم خودمون رو به احساس خوب نزدیک تر کنیم به خداوند و خواسته هامون نزدیک تر هستیم .
خداوند چیزی رو از قبل برای ما مقدر نکرده که بگه آقا این فلان شخص حتما تا آخر عمرش باید زجر بکشه یا فلان شخص باید تو ناز نعمت باشه نه اینطور نیست خیلیها بودن که شرایط به ظاهر بدی رو داشتن و الان خیلی زندگی خوبی رو دارن ، مثله همین استاد عزیزمون ، یا خیلی افراد دیگه من میبینم افرادی رو که میگن انسان باید تسلیم خواست خداوند باشه با اینکه اصلا این جمله رو درک نکردن ، درسته تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی هرچی که بهت الهام شد رو بگی چشم و ایمان داشته باشی نه اینکه چون من الان بیکارم و این خواست خداونده و دیگه تلاش نکنم و دنبال کاری نرم و بگم انسان باید تسلیم باشه ،انسان باید قانع باشه …. چقدر این جمله کفر آمیزه ،
من خودم چند ماه پیش اومدم مینشستم با خودم فکر میکردم وای دیدی این کار رو نتونستم بکنم ، چرا اون کار رو کردم ، چرا اونجا اینطوری برخورد نکردم ، اگه اینجوری بشه چی و…، این همه نجوا هایی هست که انسان رو به پوچی میبره ، این فقط به خاطر این بود که من یه مدت رو خودم جدی کار نمیکردم ، واقعا اثراتش رو هم دیدم ،یعنی ما باید بدونیم که وقتی علف های هرز رو در میارم راه رو صاف میکنیم اگه شل بگیریم دوباره علف های هرز شروع به رشد میکنن ، و خدارو شکر که دوباره برگشت و یه ماهی میشه که دارم جدی دوباره رو باور هام کار میکنم و میدونم که خودم هستم که با کانون توجهم دارم اتفاقات زندگیم رو رقم میزنم ، باید هواسم باشه که دارم به وی فکر میکنم ، در مورد چی صحبت میکنم .
ترس ، ترس قوی ترین سلاح شیطان هست برای زمین زدن انسان ها ، من خودم خیلی در گذشته انسان ترسویی بودم حالا بستگی داشت که وی باشه مثلاً یکیش تو تاریکی توی حیاط رفتن بود که این البته تو 14 سالگی کمتر شد و من خودم شب میرفتم بیرون ولی این خورده ترس تا چند ماه پیش باز تو وجودم بود تا یه روز که تو روستامون بودیم ، خونه ی پدر بزرگم تو روستا حیاط خیلی بزرگی داره و دستشویی هم خیلی دوره و یه خونه نیمه ساخت هم کنار حیاط و بغل دیوار بود و یه فضای تاریک و باریکی بین اون خونه و دیوار بودن ، یه شب من میخواستم برم دستشویی وقتی اومدم بیرون و تو حیاط بودم یه حسی بهم گفت که برو اونجا رو ببین من اول گفتم نه گفت پس میترسی و ایمان نداری ، و بالاخره تصمیم گرفتم که اونجا رو برم بدون ترس و با ایمان که خداوند همراه من هست رفتم اونجا و دیدم اصلا نه ترسناک بود نه چیزی ، شب های بعدی هم چند باری میرفتم اونجا و بعضی وقتا تو تاریکی میرفتم توش و خیلی با خودم حال کردم که تونستم با ترسم روبرو بشم و برطرفش کردم .
خداوند هرگز احساسی عمل نمیکند زمانی که ابراهیم از خداوند درخواست کرد که پیامبران را از اولاد من قرار بده ، خداوند پاسخ میدهد که عهد من به ستمکاران نمیرسد یعنی اگه در فرکانس هدایت باشند این الهامات رو دریافت میکنند و اگر تو مدارش نباشند پیام من رو دریافت نمی کنند یعنی خداوند میگوید هر اتفاقی در دنیا برای شما میافتد چه خوب چه بد به دلیل کار هاییست که خودتان ارسال کردید و خداوند هرگز به کسی ظلم نمیکند .
سلام.
من شاید بگم هیچ بحثی رو به اندازه هدایت دوست ندارم.واقعا عاشق هدایتهای خدای خوبم همیشه هستم.
کی هدایتهارو دریافت میکنم؟
وقتی که شلوغی ذهنم رو کنترل کنم و بهش نظم بدم.
وقتی که سکوتم بیشتر بشه.
وصقتی صبرم در برابر چاشها بیشتر بشه.
وقتی رها باشم و خودم رو به خدا بسپارم.
وقتی آرام باشم.
وقتی آرام باشم.
وقتی از زیراییها لدت ببرم و از منفیهادوری کنم.
وقتی به نکات مثبت زندگی توجه کنم.
وقتی شاد شاد باشم.
وقتی که شکر گزار باشم.
وقتی در همه چیز خدارو ببینم.
صدای الهامات و هدایتهارو واضح و باصدای بلند میشنوم.
اینارو که گفتم تک تک شون رو تجربه کردم.
وقتی انجامشون میدم هدایتهارو میفهمم ودریافت میکنم.
وگرنه در شلوغی ذهن وقتی صدای شیطان هس که واضحه.
اهدنا الصراط المستقیم.
مارا به راه راست هدایت کن.
یا حق
به نام یگانه معبود من خدای قشنگم
اول اینو بگم واقعاااا هیچ کسی نمیتونه بزرگی و عظمت خداای یگانه ی منو رو بنویسه یا بگه
چون کلمات توانای نوشتن و گفتن عظمت و بزرگی و زیبای خدای قشنگه منو نداره ما هر چی یاد میگیریم میبینم عه واقعاااا من دیروز که انقدر احساس میکردم بلدم میفهم میگفتم خدا چقدر منو آگاه کرده با فهم این موضوع پس دیروز هیچی نمیدونستم پس هر چقدر بدونیم هنوز هیچی نمیدونیم خدااای یگانه ی من خیلی زیباست خیلی با عظمته خیلی بزرگه به خودم افتخار میکنم که در این راهم در راه یکتا پرستی در راه شناخت خداای قشنگ و زیبام
از وقتی تو این راه اومدم یواش یواش خدای قشنگ من،منو هدایت کره واقعاااا پله پله بالا اوارده منو،من نیومدم معبود یگانه ی من دست منو گرفته و بالا اوارده دقیقا عین این که یه بچه رو دستشو میگیری تا از پله بالا بره خدای منم دست منو گرفته هر لحظه منو بالا و بالا تر میبره
از خداای قشنگم هزار بار سپاسگذارم که منو به سایت استاد عزیزم استاد عباس منش هدایت کرده و منو به یکی از دستان پر قدرتش هدایت کرده
اینم بگم استاد اول که اومدم تو سایتتون گفتم این چه سایتیه اصلا خوشم نیومد بعد دیدم بی نظیره سایتتون اون اول در فرکانس سایتتون نبودم ولی واقعا میگم سایتتون بی نظیره اینم از لطف لله قشنگه که منو به یکی از بهترین دستاشون هدایت کرد
خدایااهزار بار سپاسگذارتم
از وقتی داستان هدایتگری رو باور کردم و الهام از طرف خداای قشنگمو باور کردم لله بزرگ من،منو هدایت کرد و الهامات خدامو دریافت کردمددقیقا یه جنسیو الهام گرفتم بسازم و شروع به ساختش کردم ( تو پرانتز بگم کارم چوبه ام دی اف کلا چوب) اون کالا رو ساختم ایده اولیه که بهم الهام شدو بعد از ساختش اواردم بالا تو خونه شب موقع خواب یکی اومد تو گوشم گفت چراا با این جنس نمیسازیش خب(با پی وی سی زد آبه) بعد به خودم گفتم عه واقعاااا چراا بعد. دیدم خدام بهم الهام کرد خیلی حس قشنگو بی نظیری تجربه کردم واقعاااا ممنون خدای یگانه ی خودمم شاید اولین الهام آگاهانه ی من بود. بعد همون ایده رو با جنس پی وی سی ساختم اواردم بالا (همون که استاد عباسمنش میگه مرحله ی بعدو میگه چند تا مرحله رو نمیگه تو اون مرحله رو بری مرحله بعدی رو میگه) دقیقا همینطوره من ساختم مرحله سوم همون ایده رو برام تکمیل کرد بسیار زیبا شد بعد چند تا ایده ی دیگه بهم داد. لله قشنگم ساختم نزدیک چهار پنج مدل کار بعد رفتم مرحله بعدی که رنگ زدن کارا بود و دقیقا اینم هدایت شدم به یه شخصی که شاگرد رنگکار قبلیمون بود اومد زیر کار جنسارو دراوارد رنگ زیر کارشو دراوارد مرحله اخر چون کارم اردوب خوری جای ترشی بود گفتم سرکه کارو خراب نکنه همین دستمون قرار بود بیاد گفتم جمعه بیا گفت خسته ام منم گفتم کلا نیا اینم نشونه لله قشنگم بود. که اگه میومد رنگ میزد کار. به شکست میخورد چون با سرکه قاطی میشد من کارای دیگه مو انجام داد اون کارو بردم جای دیگه اون رنگ کار از یه مهندسی پرسید اون منهدس که یکی از دستان معبود من بود. گفت باید کوره ی رنگ بشه خلاصه بگم هدایت شدم به اون دست خدام که کوره ی رنگشون کرد بعد خدا گفت خودت کوره بساز منو برد به سمت سازنده ی کوره سازی من خواستم کوره رو برام بسازه زنگ زدم قیمت بگیرم دقیقا اون سازنده دو تا کوچه پایین تر. کارگاه ما بود من قیمت خواستم اما اون گفت بیا در کارگاه برات قیمتو بگم و اون ادم که یه مامور از طرف خدای من بود یکی از دستان معبود یگانه ی من بود همه ی طرز ساخت کوره رو بهم گفت بعد قیمتشم گفت ولی خدای قشنگ من بهم گفت اینطوری خودت با هزینه خیلی کم بساز لله هدایت میکنه خیلی زیبا و راحت بدون دردسر فقط بهش بسپارید و ازش درخواست کنید و فقط منتظر ماست
کارو بردم خراطی که خراطی کنه ،واقعا این که کسی مشتریشو بگه برو جای دیگه یا خودت اینطوری انجام بده شاید عجیب باشه همه دنبال مشترین و پولشو بگیرن اما خود خراط کاره به من گفت برو حسن آباد یه دستگاه خراطی کوچک بخر با یه قیمت خیلی کمه و مناسبه برای کارات خودت انجام بده کاری نداره واقعا عجیبه این موضوع که کسی مشتریشو بگه برو جای دیگه یا خودت اینطوری انجام بده ولی وقتی هدایت معبود یگانه رو باور داشته باشی تعجب نمیکنی من دقیقا اون حرفارو از طرف خدام میدونم اینا نشونه های خدای منه و هدایت و الهامات که من دریافت میکنم
واقعاااا از معبود یگانه ی خودم سپاسگذارم
من اینا رو از طرف خداای قشنگم میدونم که در این راهم و خداای خوبم منو برگزیده در این راه اماا به خودم افتخار میکنم که برگزیده ام طبق یه حرف استاد که گفت من از خدا خواستم هر کسی نیاد تو دوره های من،من اون حرف استادم نشونه ی خدااای زیبام میدونم و تمااام حرفای استاد حرفای خدای منه یا یه موقع دقیقا نماز صبح پاشدم با خدای خودم رازو نیاز کردم دقیقا منم از خیلی لحاظ مخصوصا رابطه م با خدای قشنگم عاالی و بی نظیر بود جز مسائل مالی بعد نماز خواستم بخوابم گفتم بزار نشانه ی امروزمو ببینم یه فایل استاد اومد گفت اگه از نظر مالی هنوز به اون جایگاهی که میخوایدو نرسیدین نگران نباشید و دقیقا من الازم داشتم به این جمله برای اینکه ناامید نشم دوباره به حالت سجده از. خدای خودم تشکر کردم
از خدام هر روز سپاسگذاری میکنم بابت دست پر قدرتی مثل استاد عباس منش استاد به قول خودتون بی نظیرین واقعاااا ممنونتونم من اینم فهمیدم که واقعاااا باید در فرکانس هر فایلی باشی تا ببینیش تا بشنویش شما هر متنی بنویس تا یه فایلیو ببنینی اما نمیبینی بعداا همون متنو بزنی میبینی چون در فرکانسش قرار میگیری تا در فرکانس اون فایل نباشی نمیبینی یا نمیشنوی
من واقعاااا تشنه و اتش یه سری از دوره های استادو دارم اماا هی نشده که بخرم اینو فهمیدم باید در فرکانس اون دوره ها قرار بگیریم تا بشنویم در پرفایل شخصیمون قرار. بگیره من رو خودم کار میکنم و از خدام خواستم منو در فرکانس اون دروره ها قرار بده ولی مطمئنم به زودی که کل دور های استاد تو پرفایل شخصی من قرار میگیره
از یگانه معبود قشنگم ممنونم و از استاد عزیزم و خانوم شایسته که لهجه شونو خیلی دوست دارم و دوستان هم فرکاسیم ممنونم
به نام پروردگاری که هدایت گر است
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته گل
واقعا عجـــــب فایل پر محتوایی، خودش میتونه یک دوره باشه. من بعضی فایل هارو به عنوان یک دوره کوتاه و جامع نامگذاری میکنم. این فایل هم یکی از اون هاست.
نکته دیگه اینکه، واقعا جهان، جهان هم فرکانسیه، حتی در مورد دیدن یک فایل. من این فایل رو ماه هاست ک دارم، اما ندیدمش.
یادمه یکی دوماه بعد اینکه فایل رو گرفتم، یه موضوعی برام پیش اومد که خیلی بهمم ریخت، آشفته بودم. به خودم جواب درست رو در مقابل نجواهای ذهنم میدادم ولی به خوردم نمیرفت، صدای نجواها بلند بود. یه مقدار خودم رو آروم کردم، گفتم من باید تلاش کنم تا بیام توی مسیر، من باید تلاش کنم. و یکم آروم تر شدم و بعد هدایت شدم به این فایل ک توی گوشیم بود. پلی کردم و مشغول تماشا شدم، یکهو، اونجا که خانم شایسته گفتن: وقتی که شما در مدار یک اتفاق یا جایی نباشی، مهم نیست چقدر تلاش کنی و دلت بخواد ک اونجا باشی، جهان نمیزاره!» و این حرف زنگ خورد تو همه وجودم و آروم شدم… این حرفی بود ک داشتم به خودم میزدم و ذهنم مقاومت میکرد. حالا خانم شایسته داشتن میگفتنش. میخواستم فایل رو برگردونم که دوباره گوشش کنم ک استاد همین صحبت رو بازتر گفتند! خدای من فوق العاده بود. من آروم شدم… خیلی آروم و بعد به خواسته ام هدایت شدم.
دیشب من بی انرژی شدم، منتظر و بی تاب یک خواسته، یه جوری ک همش منتظر داشتن اون خواسته بودم، آرامش درونی نداشتم… گفتم خدایا چیکار کنم؟ هدایت شدم ب سایت، مرا به نشانه ام هدایت کن رو زدم و هدایت شدم به این فایل… میدونید، موضوعی ک درباره اش بیتاب شده بودم همون موضوع چندماه پیش بود… و دوباره همین فایل…. عظمت خدا…
قسمت اول متن انتخابی انگار برای من بود… من نیاز به یک انقلاب درون خودم داشتم. یک انقلاب از جنس خودارزشی، توحید، تکیه به خدا و رها بودن. از جنس اینکه بهش بگی من اینو میخوام، نمیدونم چطور، تو خودت بدش و با اعتماد بری لذت ببری، از جنس اینکه من فلان تجربه رو میخوام ولی اونقدر از دستا و نعمت خدا مطمئن باشبک حتی نگی با کیو کجا، بگی خودت بچینش برام و سفارشت رو وااااقعا رها کنی تا برسه و خودت با عشق از فرصت زندگی تو جهانت لذت ببری.اونجا ک استاد گفتن باید وقتی میگی هدایتم کن دیگ واقعا رها کنی نه اینکه ته دلت خودت یه چی بخوای و هدایت هارو وصل کنی ب اون…. من داشتم این کارو میکردم. من داشتم اصرار میکردم و خواسته ام انگتر هر لحظه داشت از من دور تر میشد. میگفتم خدایا میسمرم به خودت، الخیر فی ما وقع، هرچی پیش بیاد همون خوبه اس ولی رفتارم این نبود… این فایل، وقتی داشتم میشنیدمش حالم خیلی خوب بود، آروم شدم، گفتم الان ک تموم بشه، بازم برمیگردم ب حالت قبل، و اونجا بود ک حرف استاد تو گوشم زنگ خورد، فایل ها رو بزارید تو گوشتون صبح تا شب گوش کنید. حرفای آقا رضا عطارروشن، ک میگفتن مدام در حال گوش کردن فایل ها بودن… منم باید این کارو میکردم.
وقتی استاد داشتن درباره این صحبت میکردن ک خدایا من به تو تکیه میکنم و رو مغزم حساب نمیکنم و میخوام تو هدایتم کنی، اونجا ها ک درباره این میگفتن ک تو اصلا لازم نیست کاری کنی، تو توجه کن به زیبایی ها، بابا هدایت میشی ب اتفاقات خوب…. میخواستم دوباره برگردونم فایل رو و تا دوباره این حرف های استاد رو گوش کنم، همون موقع استاد گفتن فیلم قطع شده بوده و درباره اون موارد مریم بانو بهشون گفتن دوباره صحبت کنید. خب آخه همین یه همزمانی چقدر عالی بود…. من میخواستم دوباره این حرف ها رو گوش بدم، گوشی استاد اون موقع ضبط نکنه، بعد دوباره ادامه بدن و اتفاقا از اونجا ک من میخوام تکرار بشن حرف ها…. خدایا شکرت.
نشانه مهم دیگه ام این بود ک، وقتی متن انتخابی رو خوندم، گفتم برم نماز بخونم و بیام، تو نماز، با همه جودم اون قسمت سوره حمد رو خوندم، اهدنا الی صراط المستقیم…. وتو قنوتم گفتم، خدایا خودت کمکم کن بتونم ذهنم رو کنترل کنم.و استاد تو فایل به زیبایی تمام با همین سوره دعا کردند برای همه. و من فهمیدم این فایل چقدر برای منه.
من تو شرایطی دوباره به همین فایل هدایت شدم ک داشتم از همون موضوع رنج میبردم. به قول استاد، تو تاوقتی مسئلتو حل نکنی ک نمیتونی ازش رد شی! مسئله من خودم بودم، مسئله من این بود ک میدونستم کجاهامشکل دارم اما نمیرفتم حلش کنم…. و تکرار این اتفاق و اون احساسات و اون حالات بهم گفت ک باید تغییره رو تو خودت ایجاد کنی. نمیتونی انتظار نتیجه متفاوت داشته باشی وقتی اساسی رو خودت کار نکردی. البته دیدم بهبودم رو، بهتر شده بودم، خیلی بهتر، ولی هنوز کار داشتم و دیگ نباید از کار کردن رو اون جنبه خودم فرار کنم
خدایا سپاسگزارم بابت هدایتت.
به نام مهربان پروردگارِ هدایت گَرَم
به نام عشق ،به نام دوست ،
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین.دوستتون دارم و هزاران بار سپاسگزارتونم .
«قانون جهان اینکه به فرکانسم پاسخ بده پس برای تغییر فرکانس و باورهام باید جهاد اکبر راه بندازم» با جدی گرفتن این جمله بود که زندگیم واقعا دگرگون شد ،خدایا سپاس….
«جریان هدایت هرلحظه جاریست ،این من هستم که انتخاب میکنم باهاش همراه باشم یا نه» این باور قدرتمند کننده باعث شد تا رها تر باشم و بار مسائل رو از روی دوشم روی شونه های قدرتمند پروردگارم بذارم ،مهربانِ با سخاوتم سپاسگزارم ازت….
من میدونم تازمانی که این اعتماد به خداوند تو قلبم هست و تا زمانی که در این مسیر توحیدی هستم ، این نعمتها هم هست ، پس به بهبود دائم ادامه میدم و استمرارمو حفظ میکنم.
به کمک آموزش های استاد عباسمنش ،تقویت کنم پِی مستحکمی بنام احساس لیاقت و خودارزشمندی رو ،که روی این پِی،میشه بنا های بسیار عظیم بنا کرد وتجربیات شیرین داشت و لذت بیشتری از زندگی ،ازاین فرصت کوتاه زیستن بُرد ،
سپاسگزارم از مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به مسیرِ این آگاهی ها، تا بهتر زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه 🟢
سلام خانوم شایسته بینظیر
چه کامل و بجا بود این فایل برام
از جایی که باید زنجیر های دل را پاره کنم ودلم را بسپارم به خدا وآنچه که خداوند الهام میکند را عملی کنم
زنجیر های که طی این 35سال عمرم از خانواده
جامعه و اطرافیانم باور ساختم ودر ذهنم در دلم در وجودم قفل کردم وله زنجیر کشیدم که نکنه یک وقتی من اشتباه نکنم مثلا اینها تجربیات این چند ساله من بوده ولی حال این باور هارا به صورت آگاهانه با تمریناتی که استاد میدهد را دارم عوض میکنم واون زنجیر ها را که در درون من وجود دارد را پاره میکنم واون زندگی سخت را برای خودم آسان میکنم
چون همان طور که محمد پیامبر به خدا ایمان داشت آن هم به سیستمی بودن خدا ایمان داشت و همیشه زندگی براش عالی بوده واین طوری بهش الهام میشده آیه های قرآن که چگونه زندگی کند
منم میتونم طوری باشم وله ندای قلبم گوش کنم ومسیر های عالی را از خدا دریافت کنم
وخداوند در جهان این چنین قوانین را طراحی کرده که همه به یک اندازه وله یک صورت بتوانند از نعمات آن استفاده کنند ولی کن باور های اشتباه مسیر را عوض میکند
ومن همانی را اطاعت میکنم که خدا به صورت سیستم در جهان قرار داده ومن باید از سیستم الهی استفاده کنم ولذت ببرم
من نباید فقیر از دنیا بروم من نباید بدون لذت بردن از دنیا بروم چون باید جواب بدهم به خداوند که چرا فقیر بودم در این جهان
واین همه قدرت که خدا بهم داده چرا استفاده نکردم
خداوند به من قدرت خلق کنندگی داده
قدرت درک قوانین داده
وقدرت تصمیم گیری که از چه مسیر هایی زندگی ام را بسازم
من با توجه به قوانین
میسازم زندگی ام را
واونقدر قوی عمل میکنم درست مانند خداوند که خلق میکند منم میتونم زندگی ام را خلق کنم
واین که چگونه فکر خدا را بخوانیم
همان الهاماتی هست که خداوند به قلبم میدهد
وقتی عمل میکنم پیشرفت و وقتی عمل نمیکنم دور میشوم از پیشرفت هایم
من خودم را بر شونه های خداوند قرار دادم تا خدا خدایان کند
من بنده خداوند هستم وبندگی او را میکنم
من به خدا فقیرم وتسلیم او هستم
امشب یک شب خوب بود که من هدایت شدم به این فایل واین مطالبی که درس پس میدهم در برابر یاد گیری قوانین سیستمی الهی خداراشکر
به امید خدا سلامت باشین
به نام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیزم
روز 106 ام سفرنامه
خدایاشکرت برای آگاهی های این فایل و قرار گرفتن در مدار این آگاهی ها
خانم شایسته عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم برای اینکه اینقدر قشنگ میاین این فایل ها رو برامون پر می کنین
و من سعی می کنم تک تک جملات چنین فایل هایی رو بخونم و سعی می کنم که در حد مدار فعلیم بتونم ازشون استفاده کنم
عاشق این دوره هستم، و خیلی دوست دارم که در مدار آگاهی هاش قرار بگیرم
و فعلا به لطف الله و هدایت هاش در حال گذراندن دوره فوق العاده راهنمای عملی هستم و انشالله بعد از اون با هدایت خداوند در مدار محصول دیگری از این سایت قرار بگیرم
خیلی خیلی خوشحالم که شما را دارم
خیلی خوشحالم که اینقدر پر انرژیم و به اصطلاح خارجیا High هستم همش میخوام بدوم
خیلی خیلی خوشحالم و این همش نتیجه قرار گرفتن در مدار این سایت هست این هفته فقط داشتم با عشق جلسه پنج رویاها رو گوش دادم همینطور روی دور تکرار بود، لذت میبرم از شنیدن حرفاتون استاد
و هر چی میگذره انگار آگاهی ها از قبل در من بودن و نمیتونم ببینم که چجور غیر از این بوده و دوست دارم کاملا مثل همین باشم
یا وقتی کاری می کنم بصورت ناخودآگاه که خلاف چیزی هست که استاد گفتن، سریع وجودم و روحم ارور میده، و میفهمم باید سریع تغییر کنم
و از خداوند طلب بخشش می کنم و سعی می کنم که دوباره ببینم قانون در این مورد چی میگه و اجراش می کنم
به لطف الله الان دارم حس و حال عالی ای رو با آموزه های شما بزرگواران دوست داشتنی میگذرانم
خیلی خیلی از وجود شما سپاس گزارم
عاشقتم خداجونم
عاشقتونم دوستان خوبم
در پناه الله یکتا باشید.
سلام و عرض ادب.
این فایل جز دو سه تا فایلی بود که من فرصت کردم تصویری نگاه کنم و عین یک ساعت رو نشستم پاش و غرق شدم از این همه زیبایی و نعمتی که تو این فایل بود.
یعنی زمانی که شما داشتید با دستتون یا با حرکت پاهاتون اون شن های سفید و آردی رو لمس میکردید قلبم تندتر میزد و من کامل داشتم نرمی و تمیزی و زیباییشون رو حس میکردم و خودمو متصور شدم که یک روزی میام و تجربه اش میکنم.
خدایا شکرت که این همه نعمت و زیبایی بی دریغ برامون خلق کردی.
من از این فایل یادداشت برداری زیاد کردم و هی برمیگردوندم عقب که عین جملاتتون رو بنویسم و تکرار کنم.
خانم شایسته من از متانت و صحبت های شما خیلی یاد گرفتم. از شما هم سپاسگزارم.
چه جملات زیبایی که تو این فایل شنیدم و با تمام وجود حسشون کردم. براتون چندتاشو مینویسم.
تمام اتفاقات زندگی ما بدوووووون استثنا حاصل کانون توجه و باورهای خودمون هست.
خدایا مرا هدایت کن، هرچیزی که پیش بیاد همون صلاح و مصلحت من هست.
خدایا من روی دوش تو مینشینم تو منو هدایت کن.
خدا میگه: تو درخواست کن و من درخواست تورا اجابت میکنم اگر ایمان بیاوری
خدایا شکرت میکنم که به این راه هدایتم کردی و هرروز ایمانم به تو بیشتر میشه.
من تسلیم تو هستم من روی دوش تو نشستم تو منو هدایت کن.
سپاس از شما بابت فایل زیبایی که گذاشتید.
شاد و سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام و درود به استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز
سپاس رب العالمینم رو که منو به این فایل سرشار از نور و آگاهی و زیباییها هدایت کرد:)
سپاس سپاس سپاس
یکی از همزمانیهای من که خیلی جالب بود و استاد در این فایل به زبون آوردن این بود که من قرار بود با تعدادی از نزدیکانم که 4-5 خانواده میشدیم بریم سفر و از اونجاییکه بخاطر شغلهای متفاوت دوستان جمع کردن این جمع کمی سخت بود ، بالاخره همه سر یک تایم مشخص به توافق رسیدیم ،
ولی از اونجاییکه دارم روی دوره ی 12 قدم کار میکنم و اونجا استاد عزیزم به ما از طریق تمرین ستاره ی قطبی یاد میدن که چطور زیبا از خداوند در خواستامونو بکنیم، یادم که یکروز صبح نوشتم خدایا با همسفرانی با فرکانس بالا مارو همسفر کن و خیلی عجیب فردای روزی که ما قرار سفرو گذاشته بودیم و قرارشد که دنبال بلیط بریم ، اتفاقی افتاد که سفرمون کنسل شد و اینقدر بهانه ی کنسل شدن منطقی بود که جایی برای بحث و اعتراض هیچکسی نبود و اگه من همون وجیهه ی قبل بودم حتی به خداهم شکایت میکردم چون خیلی دلم سفر میخواست و اصلا فکر نمیکردم که ممکن با این افراد هم فرکانس نباشیم ولی به لطف الله این زنگ توی سرم به صدا اومد که خودت از خدا همسفرای فرکانس بالارو دادی پس هر اتفاقی خیری هست واسه ی من:) پس من سکوت کردم و به رب العالمینم و ایده ها و نقشه های اعتماد کردم و سپاسگزاریشو کردم:))
چون من لایق بهترینها هستم
الهی و ربی من لی غیرک
سپاس استاد عزیزم که این فایلتون مهر تاییدی بود به باور من.
سپاس سپاس سپاس
شاد باشید و سالم و عاشق و ثروتمند️