اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خصوصا که پاهام سرد بود و حس میکردم داخل شن ها گذاشتم و دارن گرم میشن
این روزها زندگی من شده اتفاقات زیبا و همزمانی حتا همین امروز صبح . چطور؟
چند روز قبل به قوانین فکر میکردم و با خودم در موردش صحبت میکردم .
امروز دقیقا همون فکرهام و صحبت های درونیم امروز از زبان خانم شایسته در فایل جدید که امروز روی سایت گذاشتن به نام دستورالعمل خانه تکانی ذهن گام به گام تکرار شد .
دیشب و پریشب قبل از خواب از خداوند سوال پرسیدم و امروز صبح خداوند جواب مو در این فایل خانه تکانی ذهن داد.
دیروز اهنگ هتل کالیفرنیا رو گوش میکردم و امروز توی سفر به دور امریکا یک گروه بچه اتفاقی دور هم جمع شدن و اجراش کردن .و همینطور به همزمانی ها فکر میکردم و در اون فایل ازشون نوشتم و روزشمار امروزم با موضوع پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی رسیدم. الله اکبر
و این چند روز به کرات دارم همزمانی میبینم .
از این فایل یک قدم بهتر متوجه شدم که مهم نیست من چی میخوم مهم اینه که درر چه مدارو فرکانسی هستم.
ما فرکانس هستیم و همه کارها رو بر اساس مدار و فرکانس انجام میشه .
استاد مدارش تغییر کرد و به سرزمین امریکا منتقل شد و با مردم ایران هم مدار نیست و با اینکه متصمیم به اومدن داشت اما فرکانس نذاشتن که این کار انجام بشه .
این کار زنگ تو گوشم به صدا در میاره که چه ثروت و مهاجرت و هرچی من باید برم تو مدار و فرکانسش .
هرچی هستم حاصل فرکانسام هست
در تصویر اخر از درون عزیز که از بالا نشان داین اون تکه تکه های شن و موج های روشن خارق العادس .
راه آنها که بر آنان نعمت دادی نه آنها که بر ایشان غضب کردی و نه گمراهان
خداروشکر برای این فایل زیبا که خیلی به موقع و در بهترین مکان و زمان تماشاش کردم
خداروشکر. من خودم رو یکی از خوشبخت ترین ادمهای روی کره زمین میدونم چرا که فهمیدم خوشبختی به داشتن ها نیست خوشبختی اینه که سیمت به خدا وصل باشه و زندگیت پراز ارامش هست و لذت میبری نه در گذشته ای و نه در اینده و همین لحظه .
خوشبختی اینه که میدونی یه نیروی باهاته که تموم کارهاتو انجام میده و تو داری روی اسانی ها لیز میخوری
.
خیلی دوست داشتم که برم یه سفر به مکانی سرسبز و دیشب این اتفاق افتاد که میخوام برم شمال کشور و هیچ مقصدی ندارم و فقط میسپارم به خودش و اصلا نمیدونم چه اتفاقات زیبایی در راهه و نمیخوام هم پیش گویی کنم و هرچی بیاد همون خوبست.
خداروشکر در این لحظه بسیار خوشحالم و حالم خوبه نه برای مسافرت یا داشته هام که خداروشکر ولی مهم تر برای اینه که قانون داره جواب میده . برای اینکه خیلی که خداوند پلن رو میچینه و این به من ارامشی عمیق داره که داره اتفاقات خوب رو رقم میزنه .
انگار هر روز دارم دوباره متولد میشم . انگار تازه بدنیا اومدم و این مناظر را ندیدم و انگار روز اولمه که این زندگی رو دارم تجربه میکنم. همه چیز داره منو اماده تر و ظرفم رو بزرگتر میکنه و معجزات داره رخ میده .
این درک دارم میکنم هرچی ازادتر و محتاج تر به خداوند زندگی شاد تر و با کیفیت تر و چه چیزی مهم تر از این.
همیشه توی ذهنم این بود که این جوراتفاقان حتما یک خیریتی داشته وبه حکمت خداوندربطش میدادم
اون سالها اصلا معنی هدایت الهی رانمیدونستم
ودرک نمیکردم که خداوندچطوری انسان راهدایت میکندواصلامعنی هدایت چه میتونه باشه؟
بعدازورودبه سایت عباسمنش دات کام وگوش کردن به فایلهای هدایت وتسلیم یک چیزهایی دستگیرم شدولی بازهم برایم واضح نبود
کتاب چگونه فکر خدارابخوانیم وکتاب رؤیاهایی که رؤیانیستندراخوندم پیش خودم میگفتم اون چه حسیه که به استادمیگه فلان کاررابکن..منم دلم میخواست که خداهم باهام حرف بزنه یااون حس بهم بگه که چه کارکنم؟
البته یک چیزهایی در درونم منوبه سمت یک کارهایی میکشوندولی من درک نمیکردم که این همون حسی است که استادبهش اشاره میکنه
هرروزازخداوندهدایت میخواستم ومیگفتم خدایامنوبه راه راست هدایت کن به راه کسانی که برآنهانعمت داده ای نه کسانی که برآنهاغضب کرده ای ونه گمراهان
تااینکه چندروزپیش ماشینم جلوبندیش مشکل داشت وبه یک مکانیکی زنگ زدم وماجراروبهش گفتم واون بنده خداآدرس واسم یک جلوبندی سازروبهم داد
دیروزرفتم چندتاتعمیرگاه سرزدم وهیچکدام جواب درستی بهم ندادند
یکیش نزدیک یکساعت معطلم کرد یکیش قیمت 3برابری بهم گفت
یک لحظه به خودم گفتم بذاربرم پیش اون بنده خدایی که آدرسش بهم داده البته پیش خودم فکرمیکردم شایدهدایت خداوندبوده که خداوندازطریق اون بنده اش آدرس مکانیک روبهم داده
بعدش رفتم به اون آدرس وبعدازسلام واحوالپرسی بهش گفتم که فلانی آدرس شماروبهم داده
ودیدم خدایاااااااا چه آدم درست وحسابی وباشرف وباشخصینی روسرراهم قرارداده
والبته قیمتی هم که بهم گفت نزدیک به یک سوم دستمزدتعمیرگاههای دیگه بود
وماشینم روگذاشتم اونجاونزدیک غروب آفتاب رفتم دنبال ماشینم وهمه کارهای ماشین که تموم شدومیخواستم برم بهم گفت شماره تلفنت بهم بده که فردابهت زنگ بزنم
تازه به جای اینکه خدای نکرده اگه مشکلی برای ماشین پیش بیادبایدمن بهش زنگ بزنم ولی اون بنده خدابهم گفت که بهت زنگ میزنم تاماشینت درست شده یانه؟
وفهمیدم که اون بنده خدا دستی بوده ازدستان خداوند واینکه من برم پیش ایشون هم هدایت خداوندبوده ولاغیر
چندروزی بودکه احساس خوبی داشتم ونگران چیزی نبودم
تازه معنی هدایت الهی رودارم میفهمم که خداوندچطوری انسان روهدایت میکنه
البته اگه درمسیردرست باشم هدایت رومتوجه میشم اگه درمسیردرست نباشم بی تفاوت ازکنارش ردمیشم
ازشمااستادعزیزم بینهایت سپاسگزارم بابت این سایت وفایلهای بینظیرتون که درهمه فایلها توحیدومعنی هدایت وتسلیم روبه ما یادآوری میکنید
اگر نگاه ما فقط به خداوند باشد و نه عاملی دگه ای بدون شک که خداوند هدایتمان میکند، درست زمانیکه به سایت هدایت شدم و قبلا یادم است که بارها و بارها از خداوند خواستم که کمکم کند و دلیل این درخواست ها تضادهای بود که با آن روبرو شده بودم.
و یاهم یکی از مواردی دیگری که هدایت شدم و خودم میفهمم که بیشتر نسبت به اطرافیانم در زمان درست و مکان درست قرار میگیرم و دلیلش هم اینست که شاید یک مقدار کمی خودم را به خداوند سپردم و تسلیم او شدم و هنوز هم خیلی کار نیاز است .
خداره صدهزار مرتبه شکر بخاطر این سایت و تشکر خاص از استاد عزیزم که الگو من و صدها هزار نفر دگه درین مسیر زیبا شدید
همه مان در پناه خداوند مهربان و در پرتو هدایت او باشیم
اگر بخواهیم در مورد هدایت ها و هم زمانی های خداوند که سال گذشته برای ما رخ داده بنویسیم که البته همه ی آنها تنها به واسطه ی گوش دادن به فایل های استاد مانند کلام خداوند و وحی منزل و انجام تمرینات خانم شایسته ی عزیز بوده طومار بسیار بلندی خواهد شد که در این متن به قسمتی از آن ها اشاره می کنیم:
لوازم خانگی مورد نیاز خود را که زمانی داشتن آنها آرزیمان بود به راحتی و با بهترین کیفیت به شیوه ی معجزه آسا و کاملا هدایتی تهیه کردیم
قسمتی از خانه که حدودا 20 سال بود پول کافی برای بازسازی و تعمیر آن نداشته به طرز معجزه آسا درست شد
افراد منفی به راحتی از زندگی ما حذف شدند
مکان زندگی ما تغییر کرده و خداوند ما را به مکانی بسیار زیبا و لذت بخش هدایت کرد پیش از این در مکان نامناسب با جو متشنج حضور داشتیم
مطالعه ی قرآن را آغاز کرده و باورهای توحیدی ما نسبت به گذشته بهبود یافته
خواسته های ما به راحت ترین شکل ممکن تحقق می پذیرد و پول آن از هزاران طریق به دست ما می رسد
احساس آرامش و آزادی زمانی مکانی مالی ما افزایش یافته و از زندگی رضایت کامل داریم
جسم ما سالم تر و انرژی بیشتری داریم
انجام تمام کارها برای ما آسانتر شده و از زمان خود بسیار بیشتر از گذشته استفاده می کنیم
بسیاری از عادات شخصیتی نامناسب ما تغییر یافته و گفتگوهای ذهنی منفی ما به سمت مثبت تغییر کرده
نسبت به گذشته هنگام مواجه شدن با چالش ها و تضادها بهتر می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم
اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی ما نسبت به گذشته افزایش یافته و احترام بیشتری را از افراد دریافت می کنیم
احساس خوب بیشتری نسبت به گذشته داشته و بیشتر می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم
خدایا بابت تمام هم زمانی ها و نشانه ها در مسیر و هدایت هات سپاسگزارم
خدایا بابت اینکه در این مسیر الهی هستم و منو هدایت کردی در این مسیر زیبا سپاسگزارم.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی
چقد تحسین کردم این فایل زیبا روزیم شد وچه مکانی زیبا و عالی با ما به اشتراک گذاشتید
خدا رو سپاسگزارم بابت این همه زیبایی و شگفتی که در این جهان عظیم خلق کرده
و چقد جالب بود این هم زمانی ها که تجربه کردید و جالب تر اینکه سفر استاد به ایران دو روز به سفر نشونه بیاد کنسل شه و بعد خدا به این جای زیبا و رویایی هدایت کنه ، من یاد گرفتم نشونه رو جدی بگیرم و هر روز دارم سعی میکنم هدایت در من تقویت شه چون این سیستم هدایت از بدو تولد در ما هست ولی چون استفاده نکردیم ضعیف شده و باید با تمرین تقویت کنیم و آگاه باشیم به نشانه ها و هم زمانی ها ،
چقد این جمله خانم شایسته ارزشمند بود::
« که اگر من در مدار مناسب باشم به جاهایی که در مدار من نیست قرار نمیگیرم و جهان منو نمیبره به مکان های نا زیبا و افرادی که در فرکانس من نیستن »
این جمله باید با طلا نوشت ، هیچ چیز مهم تر نیست من روی خودم کار کنم و در مدار مناسب باشم بقیه ش با جهانه ، و خیالم راحت میشه که من در جاها و افراد ناهماهنگ قرار نمیگیرم،
و اینکه مثل استاد خودمو در شانه خداوند قرار بدم و اجازه بدم خدا منو ببره و هدایتم کنه و تسلیم خدا باشم و اعتماد کنم و روی مغزم حساب نکنم روی خداوند حساب باز کنم و بدونم وقتی اجازه میدم خداوند هدایت کنه بدونم خیر و خوبی هست و اعتماد کنم،
من خودم هر جا آرام بودم و تسلیم واقعی بودم و به خداوند توکل کردم و در آخر گفتم خدایا من خسته شدم من نمیدونم ، خدا هدایتم کرده و به قدری کارهام به طور معجزه حل شده و آسون پیش میره
مثلا یک نمونه وضعیت مالی که داشتم و درآمد محدود و در بدهی بودم و از خدا کمک خواستم و گذاشتم خدا هدایتم کنه و تسلیم خدا شدم و ذهنمو تو این شرایط کنترل کردم خدا منو هدایت کرد وارد سایت بشم و با تکرار فایل ها و باور های جدید درآمدم بالاتر رفت و نصف بدهی ام پرداخت شد از جایی که من فکرشو نمیکردم .
و در طول زندگیم خیلی موارد دیگه بود که واقعا خدا کمکم کرد من اصلا نمیدونستم چطوری چون نه کاری بلد بودم و نه پارتی و هیچی فقط خدا کمکم کرد
هر چی دارم چه خونه ای که دارم زندگی میکنم بهترین منطقه تهران و عالی چطور برام پیدا کرد و بهم الهام کرد
از ماشینی که برام جور کرد همون ماشینی که عکسشو دیدم مشخصات پرینت گرفتم و بعد خیلی سریع برام به آسونی خداوند مهربونم تهیه کرد
از کاری که اون زمان آرزوی من بود همه چیز با هم هر چی که میخواستم منو هدایت کرد توسط دستهاش جایی که استخدام در اونجا به همین راحتی نبود و بعد در همون کار باز توسط دست هاش هوای منو داشت اخه من اصلا کاری بلد نبودم تا من کار یاد بگیرم
و خیلی موارد دیگه بوده که هر کدوم واقعا کار خداوند بوده نه من ، و برام معجزه کرده ،
چه جاهایی هم بوده من اشتباه کردم به قول استاد روی مغزم حساب کردم اما وقتی پذیرفتم خودم اشتباه کردم باز منو هدایت کرد و منو نجات داده به طور معجزه و منو از اون داستان ها بیرون آورده و راه برام باز کرده
واقعا میخوام تسلیم خداوند باشم وقتی الان مرور میکنم در زندگیم همیشه برام خداوند خیر و خوبی خواسته و رها میکنم و اجازه میدم خداوند منو ببره در مسیر درست راه کسایی که به آنها نعمت داده منو هم در فرکانس اونها قرار بده ،
با خدا باش و پادشاهی کن .
خدا بیاد در زندگیم ، همه چیز با خودش میاد
خدایا من به تو اعتماد دارم چون قدرت از آن توست مالک همه چیز هستی ،
تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری می طلبم .
فقط تو هستی خداوندا و من به عوامل بیرون قدرت نمیدم ، تنها قدرت جهان تو هستی .
یعنی وقتی نشونه ها میان و جراته عمل،ک ناشی از ایمان به خودته ،داشته باشی به ارامش میرسی و اروم و نرم کارها انجام میشه
بعد از قرارداد،رفتیم بر حسب احترام،پیش عزیزی ک قبل ترها بهمون گفته بود در حال احداث بزرگترین مجموعه ورزشیه و روی ما حساب کرده بود تا بگیم ک ما در حال برپاییه باشگاه خودمونیم و اومدیم ک اطلاع بدیم ان شالله نیروی دیگ ای مد نظر داشته باشین
این عزیز، برادر مربی ما بود
مربی ک 5 سال پیش با کلی درد و اذیت ازش جدا شدیم
و این برادر،به شدت ایمان داشت بما و همیشه میگفت مشکله اخلاقیه برادرشه و بهتره ما ازش جدا بشیم
خلاصه وقتی شنید کلی خوشحال شد وکلی راهنماییمون کرد بهرحال ادمه با تجربه در مجموعه داری و ساختو ساز هستن
با تواضع و فروتنی در ظل گرما،همراه ما شدن
تمام کوچه و محلرو پیاده بررسی کردن
امیدو انگیزه
درونه ما بود ک از بیرون تایید میشد
با مربی سابق هم ک رفع کدورت کرده بودیم و با ذهن خاموش و با قلب،رفته بودیم و چقدر خوشحال بود از دیدنه ما
مربی ما،وقتی متوجه شده بود ک ما داریم بر میگردیم به منطقه ای ک 4 5 سال پیش،ازش بیرون اومده بودیم وقراره باشگاه خودمونو بزنیم،هم جا خورد هم تلاش کرد نکنیم اینکارو
چون یه برنامه هایی بدونه اطلاع ما،برای مجموعه ی جدیدش در نظر گرفته بود
و البته ک اون امتیازها و درامدی ک با مجموعه ی خودش برای ما در نظر داشت،به شدت وسوسه بر انگیز بود..اعتراف ک کنم حتی تونست مجابمون کنه قراردادو فسخ کنیم…
شب ک اومدم بخابم،گفتم خدایا من با هدایت خودت رفتم قرارداد نوشتم
یهو چی شد بعده قرارداد همزمان دوتا برادر،کاز بزرگترین مجموعه دارا هستن ،بما گفتن ک بیاید با تمام اختیارات خودتون ،بدون دردسر ،بدون دغدغه برای کارای جانبی،پول در بیارید ،درامد بالای 200 تومن با نصفه روز در هفته…
هرکدوم برای مجموعه ی خودش ،روی ما فکر کرده بود…
با خودم رو راست شدم..دیدم اره من دودل شدم ک جهان هم با مزین کردنه شرایط،دو دلیه منو بیشتر میکرد…
صب ک بیدار شدم گفتم نه ندا! امروز قاطع باش ک تو با هدایت رفتی،ترسو نگرانی از مستقل شدن در منطقه ای ک سال ها نبودی و دیگ از یادها رفتی،
بهتره ک با مجموعه خای بزرگتر خودتو معرفی کنی و بعد مستقل بشی(حرفایی ک مربیم با باوراش میزد و کاملا منطقی بود ولی خب ذهن بود و از نظر من شرک!مگه روزیه من منوط به بودن در یک لوکیشن خاص با مدیریت فلان شخص و باشگاه فلانی با فلان کیفیت تبلیغ در اینستاعه!!؟؟؟نه من هرجا باشم هر طور باشم ولی با خودم و خدای خودم صادق ،درستکار و … باشم ادمها میان)
دوباره همون روز با مربیه سابقمون قرار داشتیم
چون مارو دعوت کرده بود برای ناهار،تا بیشتر باهامون حرف بزنه ک بریم مدتی باشگاهش باشیم
چون ما شب قبلش دودل شده بودیمو ….
اما صب با خودمون صادقانه و مو شکافانه ،اون ترسها و نجواهارو پیدا کردیم و گفتیم نه ما مستقل میشیم
و اگه حمایتی از سمت کسی هست،خودش در این شرایط اتفاق میفته…
و این فرکانس باعث شد ک همون مربی،بیاد جای مارو ببینه،کلی نظر بده،کلی ایده بده،کلی از تجربیات و اشتباهاتش بگه ک ما تکرار نکنیم و حتی حرف از حمایت مالی بزنه ب مبلغ 500 میلیون! با تابلوساز حرف بزنع! با تجهیزات ک لابه لای تجهیزات باشگاه خودش،سفارش مارو ثبت کنه ک تخفیف بیشتر بما بخوره، درمورد چیدمان،نحوه ی ثبت نام،همه چی
از دیشب تا صب چی تغییر کرده بود؟؟
اون ادم سرش به سنگ خورده بود!؟؟قیافه ی ما تغییر کرده بود!؟؟؟
نه هیچی!!!
فقطططططط فرکانس ما
شجاعت ما
ایمان ما….
و باور داریم ک بازهم همه چیز قراره اسونو روان پیش بره
منه ندا باید هروز و هر لحظه مراقب ورودی ها باشم
اجازه ندم بیرونه من،درونه منو بهم بریزه
تلاش کنم اون درونی ک هروز عمیقتر میشم رو بهتر و با دقت بیشتری مراقبت و رشد بدم
یادم نره که هر انچه داره اتفاق میفته همش بخاطر همین ایمان به خودش و هیچ بودنمه
غرور هیچ لحظه به سراغم نیاد…
توانایی هایی دارم شکر!
ولی مرز بین غرور و شکر گذاری به نازکیه موی سرمه
تعریف و تمجید ادمها و حساب باز کردنه اونها روی کار من،نه بخاطر چیزی بودنه منه!
همه ی این اعتبار از آنه خداست ک من از اونم
من،از خدا هستم و من خدام
در مقابل همه ی انسانهای دیگ که اونها هم خدا هستن،نباید دچار تکبر باشم چرا ک نمیشه برای خدا مغرور شد ک اگه اون نبود من هم نبودم…
سلام به شما استاد عباس منش عزیز خانم شایسته گرامی و تمامی دوستان ارزشمندم در این سایت فوق العاده
دوست دارم اینجا تمرین همین فایل رو که نوشتن از اعتماد و پیروی از هدایت خداوند و رخ دادن پدیده همزمانی هست بنویسم.
الان ساعت 10:30 دقیقه شبه جمعه است و از اونجایی که من خودم خونه تنها بودم حدود نیم ساعت پیش که خانواده رسیدن خونه ، قاعدتاً جمعه شب بودن و اینکه خانواده تازه رسیده بودند حاکی از این بود که خب دیگه یکی دو ساعت دیگه میخوابیم و این آرامشی که الان هست از این هم بیشتر میشه.
اما خدای درونم میگفت که پاشو لباس بپوش برو به بوستان ستایش (یکی از زیباترین بوستان های نزدیک خونهی من) که انرژیش خیلی مثبت هست و دوسش داری ، خوب حقیقتش مقاومت داشتم برای بیرون اومدن از رختخواب گرم و نرم ، میگفتم چه کاریه همین جا تو رختخواب توی اتاق فایل میبینم کامنت میخونم ، و مثل دوتا کامنت فوق العاده قبلی که در زیر یکی از فایلهای دیگه دانلودی قرار دادم ، اگر نیاز به کامنت نوشتن بود ، همین جا کامنت مینویسم. ولی بعد از اینکه چند بار خدای درونم با احساس قلبی و با یک نشانه واضح بیرونی بهم گفت که باید بری ، دیگه تسلیم شدم و گفتم چشم و گفتم میرم پایین ببینم نشونهها چی میگن ، و پیش فرض ذهنیم هم این بود که خب میام پایین میبینم حیاط خلوته :)) سکوت هم برقراره :)) و میرم روی صندلی نزدیک باغچه انتهای حیاط که عادت دارم اونجا شبها بشینم مینشینم و با عشق کارهام رو انجام میدم (فایل گوش دادن و کامنت نوشتن و کامنت خواندن هست)
همین که از در آسانسور اومدم بیرون دیدم برامون مهمون اومده و دقیقاً ماشینش رو پشت ماشین پدرم توی پارکینگ پارک کرده و منم رفتم جلو با مهمونها سلام علیک کردم و و الان که دارم کامنت مینویسم در واقع به صورت صوتی میگم و کیبورد وگل زحمت نوشتن رو میکشه :)) ، دقیقاً توی بوستان ستایش نشستم.
خوب قاعدتاً اگر خونه میموندم ، با اومدن مهمونها استراحت و سکوت و آرامش و کار کردن روی آگاهیها کنسل بود :) !!
این اتفاق زیبا یعنی پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی را دوست داشتم ثبت کنم ، سپاسگزارم.
به نام خالق زیبای هستی
سلام به استاد عباسمنش . استاد شایسته و همه عزیزان
قدم 132. پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
چقدر این حس بودن در اون کویر سفید لذت بخشه .
خصوصا که پاهام سرد بود و حس میکردم داخل شن ها گذاشتم و دارن گرم میشن
این روزها زندگی من شده اتفاقات زیبا و همزمانی حتا همین امروز صبح . چطور؟
چند روز قبل به قوانین فکر میکردم و با خودم در موردش صحبت میکردم .
امروز دقیقا همون فکرهام و صحبت های درونیم امروز از زبان خانم شایسته در فایل جدید که امروز روی سایت گذاشتن به نام دستورالعمل خانه تکانی ذهن گام به گام تکرار شد .
دیشب و پریشب قبل از خواب از خداوند سوال پرسیدم و امروز صبح خداوند جواب مو در این فایل خانه تکانی ذهن داد.
دیروز اهنگ هتل کالیفرنیا رو گوش میکردم و امروز توی سفر به دور امریکا یک گروه بچه اتفاقی دور هم جمع شدن و اجراش کردن .و همینطور به همزمانی ها فکر میکردم و در اون فایل ازشون نوشتم و روزشمار امروزم با موضوع پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی رسیدم. الله اکبر
و این چند روز به کرات دارم همزمانی میبینم .
از این فایل یک قدم بهتر متوجه شدم که مهم نیست من چی میخوم مهم اینه که درر چه مدارو فرکانسی هستم.
ما فرکانس هستیم و همه کارها رو بر اساس مدار و فرکانس انجام میشه .
استاد مدارش تغییر کرد و به سرزمین امریکا منتقل شد و با مردم ایران هم مدار نیست و با اینکه متصمیم به اومدن داشت اما فرکانس نذاشتن که این کار انجام بشه .
این کار زنگ تو گوشم به صدا در میاره که چه ثروت و مهاجرت و هرچی من باید برم تو مدار و فرکانسش .
هرچی هستم حاصل فرکانسام هست
در تصویر اخر از درون عزیز که از بالا نشان داین اون تکه تکه های شن و موج های روشن خارق العادس .
خداروشکر که روزی من دیدن این زیبایی ها شده
به نام خداوند زیبایی ها
قدم 177
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم.
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿6﴾
ما را به راه راست هدایت فرما.
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿7﴾
راه آنها که بر آنان نعمت دادی نه آنها که بر ایشان غضب کردی و نه گمراهان
خداروشکر برای این فایل زیبا که خیلی به موقع و در بهترین مکان و زمان تماشاش کردم
خداروشکر. من خودم رو یکی از خوشبخت ترین ادمهای روی کره زمین میدونم چرا که فهمیدم خوشبختی به داشتن ها نیست خوشبختی اینه که سیمت به خدا وصل باشه و زندگیت پراز ارامش هست و لذت میبری نه در گذشته ای و نه در اینده و همین لحظه .
خوشبختی اینه که میدونی یه نیروی باهاته که تموم کارهاتو انجام میده و تو داری روی اسانی ها لیز میخوری
.
خیلی دوست داشتم که برم یه سفر به مکانی سرسبز و دیشب این اتفاق افتاد که میخوام برم شمال کشور و هیچ مقصدی ندارم و فقط میسپارم به خودش و اصلا نمیدونم چه اتفاقات زیبایی در راهه و نمیخوام هم پیش گویی کنم و هرچی بیاد همون خوبست.
خداروشکر در این لحظه بسیار خوشحالم و حالم خوبه نه برای مسافرت یا داشته هام که خداروشکر ولی مهم تر برای اینه که قانون داره جواب میده . برای اینکه خیلی که خداوند پلن رو میچینه و این به من ارامشی عمیق داره که داره اتفاقات خوب رو رقم میزنه .
انگار هر روز دارم دوباره متولد میشم . انگار تازه بدنیا اومدم و این مناظر را ندیدم و انگار روز اولمه که این زندگی رو دارم تجربه میکنم. همه چیز داره منو اماده تر و ظرفم رو بزرگتر میکنه و معجزات داره رخ میده .
این درک دارم میکنم هرچی ازادتر و محتاج تر به خداوند زندگی شاد تر و با کیفیت تر و چه چیزی مهم تر از این.
خداروشکر
سلام خدمت استادعزیزوخانم شایسته وتمام دوستان عزیز سایت توحیدی عباسمنش دات کام
من ازحدودشاید20یا30سال پیش هراتفاقی می افتاد چه برای خودم وچه دیگران.پیش خودم میگفتم حتما حکمتی توی کاربوده
مثلااگه ماشینم خراب میشدمیگفتم خوب شدفلان جانرفتم اگه میرفتم شایداتفاق بدتری می افتاد
همیشه توی ذهنم این بود که این جوراتفاقان حتما یک خیریتی داشته وبه حکمت خداوندربطش میدادم
اون سالها اصلا معنی هدایت الهی رانمیدونستم
ودرک نمیکردم که خداوندچطوری انسان راهدایت میکندواصلامعنی هدایت چه میتونه باشه؟
بعدازورودبه سایت عباسمنش دات کام وگوش کردن به فایلهای هدایت وتسلیم یک چیزهایی دستگیرم شدولی بازهم برایم واضح نبود
کتاب چگونه فکر خدارابخوانیم وکتاب رؤیاهایی که رؤیانیستندراخوندم پیش خودم میگفتم اون چه حسیه که به استادمیگه فلان کاررابکن..منم دلم میخواست که خداهم باهام حرف بزنه یااون حس بهم بگه که چه کارکنم؟
البته یک چیزهایی در درونم منوبه سمت یک کارهایی میکشوندولی من درک نمیکردم که این همون حسی است که استادبهش اشاره میکنه
هرروزازخداوندهدایت میخواستم ومیگفتم خدایامنوبه راه راست هدایت کن به راه کسانی که برآنهانعمت داده ای نه کسانی که برآنهاغضب کرده ای ونه گمراهان
تااینکه چندروزپیش ماشینم جلوبندیش مشکل داشت وبه یک مکانیکی زنگ زدم وماجراروبهش گفتم واون بنده خداآدرس واسم یک جلوبندی سازروبهم داد
دیروزرفتم چندتاتعمیرگاه سرزدم وهیچکدام جواب درستی بهم ندادند
یکیش نزدیک یکساعت معطلم کرد یکیش قیمت 3برابری بهم گفت
یک لحظه به خودم گفتم بذاربرم پیش اون بنده خدایی که آدرسش بهم داده البته پیش خودم فکرمیکردم شایدهدایت خداوندبوده که خداوندازطریق اون بنده اش آدرس مکانیک روبهم داده
بعدش رفتم به اون آدرس وبعدازسلام واحوالپرسی بهش گفتم که فلانی آدرس شماروبهم داده
ودیدم خدایاااااااا چه آدم درست وحسابی وباشرف وباشخصینی روسرراهم قرارداده
والبته قیمتی هم که بهم گفت نزدیک به یک سوم دستمزدتعمیرگاههای دیگه بود
وماشینم روگذاشتم اونجاونزدیک غروب آفتاب رفتم دنبال ماشینم وهمه کارهای ماشین که تموم شدومیخواستم برم بهم گفت شماره تلفنت بهم بده که فردابهت زنگ بزنم
تازه به جای اینکه خدای نکرده اگه مشکلی برای ماشین پیش بیادبایدمن بهش زنگ بزنم ولی اون بنده خدابهم گفت که بهت زنگ میزنم تاماشینت درست شده یانه؟
وفهمیدم که اون بنده خدا دستی بوده ازدستان خداوند واینکه من برم پیش ایشون هم هدایت خداوندبوده ولاغیر
چندروزی بودکه احساس خوبی داشتم ونگران چیزی نبودم
تازه معنی هدایت الهی رودارم میفهمم که خداوندچطوری انسان روهدایت میکنه
البته اگه درمسیردرست باشم هدایت رومتوجه میشم اگه درمسیردرست نباشم بی تفاوت ازکنارش ردمیشم
ازشمااستادعزیزم بینهایت سپاسگزارم بابت این سایت وفایلهای بینظیرتون که درهمه فایلها توحیدومعنی هدایت وتسلیم روبه ما یادآوری میکنید
عمری باعزت براتون آرزومندم
به نام خدای مهربانم .
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بی نظیر و همه دوستان
الهی شکرت یک روز دیگه فرصت دادی تا در جهان زیبای تو رشد کنم و تو را بیشتر درک کنم .
این فایل هم مانند نامش واقعا هدایتی بود و جالبتر اینکه امروز هم هدایتی کارهایی انجام دادم
واقعا هدایت در هدایت شد تا آخر شب خدا سوپرایزم کرده مثل هر روز صبح که چشمام به این جهان زیبا
باز میشه معجزه هر روزه منه تولد هر روز من الهی شکرت .
چی بگم من که فقط هستم خودتی داری منو به نوشتن زیبایی ها هدایتم میکنی همش تویی خدا جونم
این فایل چقدر نکته داشت 2022 واوووو بارها گوشش کرده بودم و تصویری هم دیده بودم ولی امشب
بعد سه سال از گذشت فایل چقدر دریافت آگاهی تغییر کرده واقعا قابل مقایسه نیست
وقتی ما میایم بعد سه سال یک فایل را میبینیم متوجه میشیم که اون زمان فقط شنیده بودم فقط
خیلی از فایلها بچه ها خدا میدونه که فقط داریم میشنویم مثال شنیدن کی بود مانند دیدن
همینه مثل اینه که ما بیایم کتاب دوره دبیرستان را برای کودک ابتدایی که تازه داره الفبا را یاد میگیره
بخونیم درسته داره میشنوه آیا میفهمه میتونه درک کنه میتونه حل کنه ؟
داستان تغییر مدار ما هم به اندازه کار کردنهامون مدارمون رشد میکنه نباید خودمون را با کسی که همزمان
به پای استاد داره حرکت میکنه و در واقعیت داره عمل میکنه مقایسه کنم همین خانم شایسته اصلا من مگه
میتونم خودمو با ایشون مقایسه کنم یا دوستان دیگه که شاگردهای زرنگ این مکتب هستند نمیشه مقایسه
کرد من میتونم درک کنم هم در بیزینس خودم و هم در ورزش خودم من به جایگاهی رسیدم که شاید
کسی میبینه از بیرون بگه منم میخام اینجوری نتیجه بگیرم فقط میوه ها را میبینه ریشه ها کار شده بنده خدا
منم در این قوانین یک نهالی هستم که دارم رشد میکنم نمیتونم خودمو با یک درخت میوه دار تنومند مقایسه کنم
همه ما در یک زمینه عالی هستیم که دیگران اون توانایی را ندارن مقایسه نکنیم در مسیر کار کردن این نکته طلایی
که میتونه خیلی آرامش ما را بیشتر کنه عجله نکنیم و تکامل رعایت کنیم
در هدایتها هم به همین شکل عمل میکنه نباید خودمون را در هدایت با استاد یا دوستان دیگه مقایسه کنم
مثل عضله میمونه هدایت هم باید تقویت بشه از چیزهای کوچک روزمره شروع کنم درک کنم احساسات
را عمل کنم نوع جنس هدایتها را ارام ارام تشخیص میدم تا بتونم در کارهای بیشتر و بزرگتر ازش
استفاده کنم هدایت همیشه هست باید تو مدارش باشیم تا دریافت کنیم اگر ذهن را خاموش کنیم
نجواها کنترل بشن به آرامش برسیم هدایت را در دل آرامش دریافت میکنم و باید به هدایتها عمل کنم
هدایت بدون عمل مثل نسخه ای که از پزشک گرفتیم و عمل نمیکنیم میمونه هیچ اتفاقی نمیفته باید به هدایتها
توجه کنم و عمل کنم
من هم پارسال تعطیلات نوروز با همسرم گفتیم بزنیم بیرون فقط با هدایت بریم وای خدای من
ما دو هفته فقط زیبایی دیدیم به جاهایی هدایت شدیم بهشت بودن واقعا فقط نشانه ها را دنبال کردیم
دوست داشتیم شرایط مسافرت لاکچری پیش بیاد ولی نشد و ما هم با مبلغ بسیار کم اصلا نمیتونم
فکرش را کنم خدا چه جوری مدیریت کرد هم جای خواب مناسب غذای مناسب خرید مناسب و نرمال
نمیدونم واقعا هر چی فکرش را میکنم اصلا جور در نمیاد ولی خدا برکت میده جوری میچیته که هزاران چیه
بابا میلیونها میلیاردها آدم عاقل نمیتونن برنامه و پلن خداوند را حتی یک درصدش را انجام بدن اصلا با عقل
منطقی نمیشه بفهمی چه جوری آخه ولی میتونه چه جوری برای عقل بشریت هست برای خدا یک لحظه است
خداایا شکرت برای این فایل زیبا و رویایی و این همه اگاهی ناب الهی واقعا سپاسگزارم استادان عزیزم
برای این همه آگاهی هایی که هدیه دادین شما واقعا بهشتی هستید
دوستون دارم خیلی زیاد عاشقتونم
خدا نگهدارتون
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
روز شمار تحول زندهگی من روز سی ام
پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
اگر نگاه ما فقط به خداوند باشد و نه عاملی دگه ای بدون شک که خداوند هدایتمان میکند، درست زمانیکه به سایت هدایت شدم و قبلا یادم است که بارها و بارها از خداوند خواستم که کمکم کند و دلیل این درخواست ها تضادهای بود که با آن روبرو شده بودم.
و یاهم یکی از مواردی دیگری که هدایت شدم و خودم میفهمم که بیشتر نسبت به اطرافیانم در زمان درست و مکان درست قرار میگیرم و دلیلش هم اینست که شاید یک مقدار کمی خودم را به خداوند سپردم و تسلیم او شدم و هنوز هم خیلی کار نیاز است .
خداره صدهزار مرتبه شکر بخاطر این سایت و تشکر خاص از استاد عزیزم که الگو من و صدها هزار نفر دگه درین مسیر زیبا شدید
همه مان در پناه خداوند مهربان و در پرتو هدایت او باشیم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
اگر بخواهیم در مورد هدایت ها و هم زمانی های خداوند که سال گذشته برای ما رخ داده بنویسیم که البته همه ی آنها تنها به واسطه ی گوش دادن به فایل های استاد مانند کلام خداوند و وحی منزل و انجام تمرینات خانم شایسته ی عزیز بوده طومار بسیار بلندی خواهد شد که در این متن به قسمتی از آن ها اشاره می کنیم:
لوازم خانگی مورد نیاز خود را که زمانی داشتن آنها آرزیمان بود به راحتی و با بهترین کیفیت به شیوه ی معجزه آسا و کاملا هدایتی تهیه کردیم
قسمتی از خانه که حدودا 20 سال بود پول کافی برای بازسازی و تعمیر آن نداشته به طرز معجزه آسا درست شد
افراد منفی به راحتی از زندگی ما حذف شدند
مکان زندگی ما تغییر کرده و خداوند ما را به مکانی بسیار زیبا و لذت بخش هدایت کرد پیش از این در مکان نامناسب با جو متشنج حضور داشتیم
مطالعه ی قرآن را آغاز کرده و باورهای توحیدی ما نسبت به گذشته بهبود یافته
خواسته های ما به راحت ترین شکل ممکن تحقق می پذیرد و پول آن از هزاران طریق به دست ما می رسد
احساس آرامش و آزادی زمانی مکانی مالی ما افزایش یافته و از زندگی رضایت کامل داریم
جسم ما سالم تر و انرژی بیشتری داریم
انجام تمام کارها برای ما آسانتر شده و از زمان خود بسیار بیشتر از گذشته استفاده می کنیم
بسیاری از عادات شخصیتی نامناسب ما تغییر یافته و گفتگوهای ذهنی منفی ما به سمت مثبت تغییر کرده
نسبت به گذشته هنگام مواجه شدن با چالش ها و تضادها بهتر می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم
اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی ما نسبت به گذشته افزایش یافته و احترام بیشتری را از افراد دریافت می کنیم
احساس خوب بیشتری نسبت به گذشته داشته و بیشتر می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
باسلام خدمت همراهان عزیزوگرامی
استاد موضوع شرک وتوحید اساسی ترین وجه زندگی ما آدم هاست
وهرچی بیشتر میفهمم که توحید اساس و اصله و باید همیشه همراهش باشیم تادرک کنیم دلیل اتفاقات رو
خداهمواره پاسخ میده به ما وماباید بتونیم درک کنیم این باور رو
خداروشاکرم برای هدایت هاش و اینکه آگاهه هرلحظه به احساسمون در درک قوانین الهی…
روزشمار تحول زندگی من روز106وم
من به خودم تعهد دادم که این مسیر رو برم و ردپام وبه جا بزارم
ممنونم استاد عزیز
سپاسگذار الله فراوانی
به نام زیباترین عالم خدای عزیز و مهربون
که هر چه دارم از آن اوست ،
خدایا من در مقابلت هیچم و تو هستی همه کاره
خدایا مرا تسلیم خودت کن ،
خدایا من به هر خیری که بر من نازل کنی فقیرم
خدایا بابت تمام هم زمانی ها و نشانه ها در مسیر و هدایت هات سپاسگزارم
خدایا بابت اینکه در این مسیر الهی هستم و منو هدایت کردی در این مسیر زیبا سپاسگزارم.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی
چقد تحسین کردم این فایل زیبا روزیم شد وچه مکانی زیبا و عالی با ما به اشتراک گذاشتید
خدا رو سپاسگزارم بابت این همه زیبایی و شگفتی که در این جهان عظیم خلق کرده
و چقد جالب بود این هم زمانی ها که تجربه کردید و جالب تر اینکه سفر استاد به ایران دو روز به سفر نشونه بیاد کنسل شه و بعد خدا به این جای زیبا و رویایی هدایت کنه ، من یاد گرفتم نشونه رو جدی بگیرم و هر روز دارم سعی میکنم هدایت در من تقویت شه چون این سیستم هدایت از بدو تولد در ما هست ولی چون استفاده نکردیم ضعیف شده و باید با تمرین تقویت کنیم و آگاه باشیم به نشانه ها و هم زمانی ها ،
چقد این جمله خانم شایسته ارزشمند بود::
« که اگر من در مدار مناسب باشم به جاهایی که در مدار من نیست قرار نمیگیرم و جهان منو نمیبره به مکان های نا زیبا و افرادی که در فرکانس من نیستن »
این جمله باید با طلا نوشت ، هیچ چیز مهم تر نیست من روی خودم کار کنم و در مدار مناسب باشم بقیه ش با جهانه ، و خیالم راحت میشه که من در جاها و افراد ناهماهنگ قرار نمیگیرم،
و اینکه مثل استاد خودمو در شانه خداوند قرار بدم و اجازه بدم خدا منو ببره و هدایتم کنه و تسلیم خدا باشم و اعتماد کنم و روی مغزم حساب نکنم روی خداوند حساب باز کنم و بدونم وقتی اجازه میدم خداوند هدایت کنه بدونم خیر و خوبی هست و اعتماد کنم،
من خودم هر جا آرام بودم و تسلیم واقعی بودم و به خداوند توکل کردم و در آخر گفتم خدایا من خسته شدم من نمیدونم ، خدا هدایتم کرده و به قدری کارهام به طور معجزه حل شده و آسون پیش میره
مثلا یک نمونه وضعیت مالی که داشتم و درآمد محدود و در بدهی بودم و از خدا کمک خواستم و گذاشتم خدا هدایتم کنه و تسلیم خدا شدم و ذهنمو تو این شرایط کنترل کردم خدا منو هدایت کرد وارد سایت بشم و با تکرار فایل ها و باور های جدید درآمدم بالاتر رفت و نصف بدهی ام پرداخت شد از جایی که من فکرشو نمیکردم .
و در طول زندگیم خیلی موارد دیگه بود که واقعا خدا کمکم کرد من اصلا نمیدونستم چطوری چون نه کاری بلد بودم و نه پارتی و هیچی فقط خدا کمکم کرد
هر چی دارم چه خونه ای که دارم زندگی میکنم بهترین منطقه تهران و عالی چطور برام پیدا کرد و بهم الهام کرد
از ماشینی که برام جور کرد همون ماشینی که عکسشو دیدم مشخصات پرینت گرفتم و بعد خیلی سریع برام به آسونی خداوند مهربونم تهیه کرد
از کاری که اون زمان آرزوی من بود همه چیز با هم هر چی که میخواستم منو هدایت کرد توسط دستهاش جایی که استخدام در اونجا به همین راحتی نبود و بعد در همون کار باز توسط دست هاش هوای منو داشت اخه من اصلا کاری بلد نبودم تا من کار یاد بگیرم
و خیلی موارد دیگه بوده که هر کدوم واقعا کار خداوند بوده نه من ، و برام معجزه کرده ،
چه جاهایی هم بوده من اشتباه کردم به قول استاد روی مغزم حساب کردم اما وقتی پذیرفتم خودم اشتباه کردم باز منو هدایت کرد و منو نجات داده به طور معجزه و منو از اون داستان ها بیرون آورده و راه برام باز کرده
واقعا میخوام تسلیم خداوند باشم وقتی الان مرور میکنم در زندگیم همیشه برام خداوند خیر و خوبی خواسته و رها میکنم و اجازه میدم خداوند منو ببره در مسیر درست راه کسایی که به آنها نعمت داده منو هم در فرکانس اونها قرار بده ،
با خدا باش و پادشاهی کن .
خدا بیاد در زندگیم ، همه چیز با خودش میاد
خدایا من به تو اعتماد دارم چون قدرت از آن توست مالک همه چیز هستی ،
تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری می طلبم .
فقط تو هستی خداوندا و من به عوامل بیرون قدرت نمیدم ، تنها قدرت جهان تو هستی .
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته
روز 177
خدارو شکر قرارداد نوشته شد
همزمانی برای پرداخت..
قرار شد دوماه دیگ،مکان مقدسمون رو تحویل بگیریم
پیش پرداخت،با شرایطه فعلیمون اک بود
و وعده های پرداخت ،یکی برای شهریور ودیگر مهر است
و چقدر ارومم خدایا
یعنی وقتی نشونه ها میان و جراته عمل،ک ناشی از ایمان به خودته ،داشته باشی به ارامش میرسی و اروم و نرم کارها انجام میشه
بعد از قرارداد،رفتیم بر حسب احترام،پیش عزیزی ک قبل ترها بهمون گفته بود در حال احداث بزرگترین مجموعه ورزشیه و روی ما حساب کرده بود تا بگیم ک ما در حال برپاییه باشگاه خودمونیم و اومدیم ک اطلاع بدیم ان شالله نیروی دیگ ای مد نظر داشته باشین
این عزیز، برادر مربی ما بود
مربی ک 5 سال پیش با کلی درد و اذیت ازش جدا شدیم
و این برادر،به شدت ایمان داشت بما و همیشه میگفت مشکله اخلاقیه برادرشه و بهتره ما ازش جدا بشیم
خلاصه وقتی شنید کلی خوشحال شد وکلی راهنماییمون کرد بهرحال ادمه با تجربه در مجموعه داری و ساختو ساز هستن
با تواضع و فروتنی در ظل گرما،همراه ما شدن
تمام کوچه و محلرو پیاده بررسی کردن
امیدو انگیزه
درونه ما بود ک از بیرون تایید میشد
با مربی سابق هم ک رفع کدورت کرده بودیم و با ذهن خاموش و با قلب،رفته بودیم و چقدر خوشحال بود از دیدنه ما
مربی ما،وقتی متوجه شده بود ک ما داریم بر میگردیم به منطقه ای ک 4 5 سال پیش،ازش بیرون اومده بودیم وقراره باشگاه خودمونو بزنیم،هم جا خورد هم تلاش کرد نکنیم اینکارو
چون یه برنامه هایی بدونه اطلاع ما،برای مجموعه ی جدیدش در نظر گرفته بود
و البته ک اون امتیازها و درامدی ک با مجموعه ی خودش برای ما در نظر داشت،به شدت وسوسه بر انگیز بود..اعتراف ک کنم حتی تونست مجابمون کنه قراردادو فسخ کنیم…
شب ک اومدم بخابم،گفتم خدایا من با هدایت خودت رفتم قرارداد نوشتم
یهو چی شد بعده قرارداد همزمان دوتا برادر،کاز بزرگترین مجموعه دارا هستن ،بما گفتن ک بیاید با تمام اختیارات خودتون ،بدون دردسر ،بدون دغدغه برای کارای جانبی،پول در بیارید ،درامد بالای 200 تومن با نصفه روز در هفته…
هرکدوم برای مجموعه ی خودش ،روی ما فکر کرده بود…
با خودم رو راست شدم..دیدم اره من دودل شدم ک جهان هم با مزین کردنه شرایط،دو دلیه منو بیشتر میکرد…
صب ک بیدار شدم گفتم نه ندا! امروز قاطع باش ک تو با هدایت رفتی،ترسو نگرانی از مستقل شدن در منطقه ای ک سال ها نبودی و دیگ از یادها رفتی،
بهتره ک با مجموعه خای بزرگتر خودتو معرفی کنی و بعد مستقل بشی(حرفایی ک مربیم با باوراش میزد و کاملا منطقی بود ولی خب ذهن بود و از نظر من شرک!مگه روزیه من منوط به بودن در یک لوکیشن خاص با مدیریت فلان شخص و باشگاه فلانی با فلان کیفیت تبلیغ در اینستاعه!!؟؟؟نه من هرجا باشم هر طور باشم ولی با خودم و خدای خودم صادق ،درستکار و … باشم ادمها میان)
دوباره همون روز با مربیه سابقمون قرار داشتیم
چون مارو دعوت کرده بود برای ناهار،تا بیشتر باهامون حرف بزنه ک بریم مدتی باشگاهش باشیم
چون ما شب قبلش دودل شده بودیمو ….
اما صب با خودمون صادقانه و مو شکافانه ،اون ترسها و نجواهارو پیدا کردیم و گفتیم نه ما مستقل میشیم
و اگه حمایتی از سمت کسی هست،خودش در این شرایط اتفاق میفته…
و این فرکانس باعث شد ک همون مربی،بیاد جای مارو ببینه،کلی نظر بده،کلی ایده بده،کلی از تجربیات و اشتباهاتش بگه ک ما تکرار نکنیم و حتی حرف از حمایت مالی بزنه ب مبلغ 500 میلیون! با تابلوساز حرف بزنع! با تجهیزات ک لابه لای تجهیزات باشگاه خودش،سفارش مارو ثبت کنه ک تخفیف بیشتر بما بخوره، درمورد چیدمان،نحوه ی ثبت نام،همه چی
از دیشب تا صب چی تغییر کرده بود؟؟
اون ادم سرش به سنگ خورده بود!؟؟قیافه ی ما تغییر کرده بود!؟؟؟
نه هیچی!!!
فقطططططط فرکانس ما
شجاعت ما
ایمان ما….
و باور داریم ک بازهم همه چیز قراره اسونو روان پیش بره
منه ندا باید هروز و هر لحظه مراقب ورودی ها باشم
اجازه ندم بیرونه من،درونه منو بهم بریزه
تلاش کنم اون درونی ک هروز عمیقتر میشم رو بهتر و با دقت بیشتری مراقبت و رشد بدم
یادم نره که هر انچه داره اتفاق میفته همش بخاطر همین ایمان به خودش و هیچ بودنمه
غرور هیچ لحظه به سراغم نیاد…
توانایی هایی دارم شکر!
ولی مرز بین غرور و شکر گذاری به نازکیه موی سرمه
تعریف و تمجید ادمها و حساب باز کردنه اونها روی کار من،نه بخاطر چیزی بودنه منه!
همه ی این اعتبار از آنه خداست ک من از اونم
من،از خدا هستم و من خدام
در مقابل همه ی انسانهای دیگ که اونها هم خدا هستن،نباید دچار تکبر باشم چرا ک نمیشه برای خدا مغرور شد ک اگه اون نبود من هم نبودم…
به نام خدای مهربان
سلام به شما استاد عباس منش عزیز خانم شایسته گرامی و تمامی دوستان ارزشمندم در این سایت فوق العاده
دوست دارم اینجا تمرین همین فایل رو که نوشتن از اعتماد و پیروی از هدایت خداوند و رخ دادن پدیده همزمانی هست بنویسم.
الان ساعت 10:30 دقیقه شبه جمعه است و از اونجایی که من خودم خونه تنها بودم حدود نیم ساعت پیش که خانواده رسیدن خونه ، قاعدتاً جمعه شب بودن و اینکه خانواده تازه رسیده بودند حاکی از این بود که خب دیگه یکی دو ساعت دیگه میخوابیم و این آرامشی که الان هست از این هم بیشتر میشه.
اما خدای درونم میگفت که پاشو لباس بپوش برو به بوستان ستایش (یکی از زیباترین بوستان های نزدیک خونهی من) که انرژیش خیلی مثبت هست و دوسش داری ، خوب حقیقتش مقاومت داشتم برای بیرون اومدن از رختخواب گرم و نرم ، میگفتم چه کاریه همین جا تو رختخواب توی اتاق فایل میبینم کامنت میخونم ، و مثل دوتا کامنت فوق العاده قبلی که در زیر یکی از فایلهای دیگه دانلودی قرار دادم ، اگر نیاز به کامنت نوشتن بود ، همین جا کامنت مینویسم. ولی بعد از اینکه چند بار خدای درونم با احساس قلبی و با یک نشانه واضح بیرونی بهم گفت که باید بری ، دیگه تسلیم شدم و گفتم چشم و گفتم میرم پایین ببینم نشونهها چی میگن ، و پیش فرض ذهنیم هم این بود که خب میام پایین میبینم حیاط خلوته :)) سکوت هم برقراره :)) و میرم روی صندلی نزدیک باغچه انتهای حیاط که عادت دارم اونجا شبها بشینم مینشینم و با عشق کارهام رو انجام میدم (فایل گوش دادن و کامنت نوشتن و کامنت خواندن هست)
همین که از در آسانسور اومدم بیرون دیدم برامون مهمون اومده و دقیقاً ماشینش رو پشت ماشین پدرم توی پارکینگ پارک کرده و منم رفتم جلو با مهمونها سلام علیک کردم و و الان که دارم کامنت مینویسم در واقع به صورت صوتی میگم و کیبورد وگل زحمت نوشتن رو میکشه :)) ، دقیقاً توی بوستان ستایش نشستم.
خوب قاعدتاً اگر خونه میموندم ، با اومدن مهمونها استراحت و سکوت و آرامش و کار کردن روی آگاهیها کنسل بود :) !!
این اتفاق زیبا یعنی پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی را دوست داشتم ثبت کنم ، سپاسگزارم.