پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 65


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 994 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    132. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    274 امین روز از عضویت من در این سایت پر از آگاهی

    چه جالب من دیروز دقیقا اومدم این فایل رو رد پا گذاشتم و در نظرم بود که رد پای روز 131 رو دو بار رد پامو بنویسم ولی یه حسی بهم گفت نه

    و برو تو فایلی بنویس که در مورد هدایت هست

    و اومدم و هدایت شدم این فایل از جستجوی سایت و نوشتم و اصلا فکر نمیکردم روز 132 از روز شمار تحول زندگی این فایل باشه

    دیشب یه حسی داشتما که بیام 132 رو بنویسم ولی نیومدم ، الان که میبینم خدا دقیقا دوباره هدایتی که کرد رو بهم گفت که ببین دیروز اگر باز میکردی روز شمار 132 رو این فایل بود

    ولی باز هدایتت کردم به همین فایل

    دقیقا به قول استاد ، در زمان مناسب در مکان مناسب رد پامو نوشتم که الان متوجه شدم رد پایی که دیروز برای این فایل گذاشتم در اصل اگر میرفتم روز شمار 132 همین فایل بود

    و خدا کاری کرد که من تو این فایل رد پامو بذارم وفرداش درک کنم همزمانی رو که به قول استاد عباس منش ، اگر قرار باشه جایی باشی که فرکانست با اونجا یکیه حتما میری اونجا و اگر نباید بری جهان کاری میکنه که نتونی بری اونجا

    و یا مثل الان من که دیروز خودم نرفتم روز شمار 132 بنویسم گفتم خدا تو بگو کجا بنویسم که شنیدم برو تو یه فایل هدایت بنویس

    و بعد اومدم اینجا

    این برای من درسی بود که طیبه حتی اگر خودت هم نخوای و مثلا بگی من فلان کارو نمیکنم هدایت میشی ،البته این در صورتی هست که درخواست هدایت کردی

    و هدایت شدی

    جالب بود برام امروز برام سوال بود که چجوری که استاد گفت اگر مدارت یکی نباشه نمیری جایی که باید بری یا اگر یکی باشه حتما میری و در زمان مناسب درمکان مناسب کاریو که باید انجام بدی انجام میدی طبق باورهات

    خداروشکر میکنم که کاری کرد تا درک کنم این موضوع رو

    امروز صبح تا شب من نقاشی میکشیدم مثل همیشه که با عشق صبح که بیدار میشم کار میکنم

    امروز روز دختر بود و قرار بود مادرم با خاله و دختر داییم برن پارک ،من خیلی دوست داشتم برم ولی مهم ترین چیز برام کشیدن نقاشی جدید برای فروش بود و نقاشیای هدیه استادمو تموم کنم و نرفتم و موندم خونه

    البته بین نقاشی کارای دیگه هم انجام میدادم مثلا کل بردم پشت بوم و ظرفاشو عوض کردم و گلدون دیگه کاشتم و دو بار رفتم ناهارمو و نزدیک غروب تخم مرغ آب پز بردم پشت بوم و با عشق و لذت خوردم و از خدا سپاسگزاری کردم

    و روز دختر هم بود بسیار بسیار حس خوبی داشتم

    من امروز دو تا از عکس استاد رنگ روغنم رو روی چوب قلب شکل کشیدم و فردا اگر خدا بخواد میبرم هدیه روز معلم رو

    امروز وقتی داشتم نقاشی میکشیدم متوجه شدم دارم به چیزایی که نمیخوام فکر میکنم از خدا کمک خواستم و یکم بعدش بهم گفته شد ضبط گوشیتو شروع کن و همینجور که داری نقاشی میکشی شروع کن به حرف زدم

    گفتم آخه من که گوشیم حافظه اش پره چجوری ضبط کنم و شنیدم که تو شروع کن تا با این کار با من بلند حرف بزنی و تمرکزت به من باشه و کنترل کنی ورودی ذهنت رو

    وقتی شروع کردم و حرف زدم بعد چند دقیقه قطع کردم ضبط رو و به صدای خودم گوش دادم که حین نقاشی کشیدن داشتم حرف میزدم

    تا حالا اینجوری دقت نکرده بودم وقتی حرفامو میشنیدم یه لحظه یاد حسابرسی افتادم که بعد از مرگ برای اعمالم میشه

    گفتم ببین طیبه مثل الان ،اونموقع یه فیلم از زندگیت رو میذارن که با سرعت بسیار بالا بهت نشون داده میشه و سعی کن که هر لحظه ات در خوب باشی و از مسیر لذت ببری

    بعد از ظهر رفتم بیرون تا دفتر چه های کوجیکی که به لوازم تحریری داده بودم درست کنن بگیرم برگشتنی تو راه گفتم که خدایا چی الان برای من خوبه

    از فایلای تصویری گوشیم که از اینستاگرام از استاد عباس منش و استاد الهه قمشه ای و فایلای دیگه داشتم ،گفتم خدا تو بگو و دستمو رو یکی گذاشتم دیدم صحبت های رونالدو هست بازش کردم دیدم در مورد بخشش میگفت که از وقتی بخشیده چندین برابرش براش اومده

    بعد دوباره گفتم خدا منظورت چیه ؟ چیکار باید انجام بدم

    بعدش دوباره انتخاب کردم و گفتم خدا تو بگو که از فایل استاد عباس منش بود که میگفتن در مورد وهاب و بخشندگی بی انتها که دعای حضرت سلیمان در قرآن بود

    خندیدم گفتم ببین دقیقا هر دو در مورد بخشندگی هست

    ولی من باید چیکار کنم چی رو ببخشم ؟؟ یا چه کاری باید انجام بدم تا منظور رو درک کنم

    استاد میگفت آخرش سطلتو باید بزرگ کنی

    اینجوری درک کردم که باید تلاشمو بیشتر کنم و کنترل کنم ورودی های ذهنم رو و اینکه توجه کنم به نکات مثبت بیشتر و سپاسگزار تر از هر لحظه ام باشم و مهم تر از همه ایمانم رو در عمل به خدا نشون بدم و سریع چشم بگم و ایمانم رو نشون بدم

    و سعی کنم بیشتر ببخشم تا بی نهایت بخشش خدا به من عطا بشه

    و اگر سرعت ببخشم به تلاش هام در جواب سریع تر از خدا دریافت میکنم

    از خدا میخوام که هر لحظه خودش هر آنچه که هست رو لازمه انجام بدم بهم یاد بده تا انجام بدم و الان سوال چند روزم اینه که چجوری باید شبا دیر بخوابم و صبحا زود بیدار بشم برای افزایش مهارت نقاشیم و تلاشم برای کنترل ورودی ها و پیشرفتم نسبت به روزهای قبل بیشتر بشه؟؟؟

    و هر آنچه که بهم میگه سعی کنم چشم بگم و انجام بدم تا بیشتر بشنوم الهاماتشو

    برای تک تک اعضای خانواده صمیمی عباس منش عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت برای همه مون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 994 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    من میخواستم رد پای دوممو برای روز 131 بذارم تو روز شمار تحول زندگی در مورد هدایتم به سوره قرآن و درک من ، گفته شد که اینجا نه، در یه فایل دیگه بنویس

    یهویی شنیدم هدایت

    اومدم تو جستجوی سایت نوشتم هدایت و این فایل توجهمو جلب کرد و نوشته هامو اینجا مینویسم

    دیشب که میخواستم بخوابم پرسیدم خدا کدوم سوره رو بخونم ؟

    یهویی گفته شد 33 امین سوره قرآن

    رفتن نوشتم تو گوگل سوره احزاب بود

    آیه اول و دوم رو که خوندم گفتم دقیقا این برای امروز من بود

    یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّبِیُّ ٱتَّقِ ٱللَّهَ وَلَا تُطِعِ ٱلۡکَٰفِرِینَ وَٱلۡمُنَٰفِقِینَۚ إِنَّ ٱللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمٗا

    اى پیامبر! بر تقواى الهى ثابت قدم و استوار باش، و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خدا همواره دانا و حکیم است

    وَٱتَّبِعۡ مَا یُوحَىٰٓ إِلَیۡکَ مِن رَّبِّکَۚ إِنَّ ٱللَّهَ کَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِیرٗا

    و آنچه را که از سوى پروردگارت به تو وحى مى شود پیروى کن؛ قطعاً خدا به آنچه انجام مى دهید، آگاه است

    بعد الان چند دقیقه پیش داشتم از اینستاگرام و اکسپلور به فایلای استاد عباس منش که تیکه تیکه میذارن گوش میدادم و یهویی فایلی از استاد الهه قمشه ای اومد

    یه آیه رو گفت

    ان الله یحول بین المرء و قلبه

    یعنی حنی از خود شما به شما نزدیکتره

    میتونه بین شما و قلبتون حائل بشه

    بیاد اون وسط وایسته که

    شما مزاحم خودتون نشید

    از درخت و آسمان و زمین و میز و صندلی تمام اینها دارن تسبیح خدا رو میگن

    تو پس دائما در یک بزمی هستی که هر لحظه صدای خدا به گوشت میخوره

    چرا باید اخم کنی

    باید چهره ات گشاده باشه نباید اخم بکنی

    چه چیز بدی شنیدی ؟

    اگر چیز بدی دیدی

    عکس خودته !

    عکس خیالات باطل خودته

    اینو که شنیدم فکر کردم

    یه حسی بهم گفت معنیشو ببینم رفتم تو گوگل نوشتم و سوره انفال بود

    گفتم برم باز کنم از اپلیکیشن گوشیم بخونم ، درک کردم که نه الان نخون

    پرسیدم خب پس کجا رو لاید بخونم

    که باز حس کردم باید از گوگل بخونم رفتم و یه قسمت رو باز کردم و خوندم

    که درمورد آیه نوشته بود

    به این جمله که رسیدم

    فعالیت عقل و روح نیز به دست او است

    گفتم دقیقا همینطوره

    بعد شنیدم که دیدی الان قشنگ فکر کن

    تو میخواستی بری سوره انفال رو بخونی به اراده خودت

    ولی خدا حائل بر قلبت شد و گفت اول بیای متن رو بخونی تو گوگل و بعد اجازه داده شد تا سوره انفال رو بخونی

    پس یادت باشه که همه اختیار تو دست خداست ، خدای بزرگ و قدرتمند و نیرومند تو

    وقتی حس کردم اجازه داده شد سوره انفال رو بخونم

    رفتم تا بخونم

    به آیه 9 که رسیدم

    إِذۡ تَسۡتَغِیثُونَ رَبَّکُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَکُمۡ أَنِّی مُمِدُّکُم بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَـٰٓئِکَهِ مُرۡدِفِینَ

    هنگامى را که از پروردگارتان یارى خواستید، و او درخواست شما را اجابت کرد که من مسلماً شما را با هزار فرشته که پى در پى نازل مى شوند، یارى مى دهم

    جالب شد این آیه برام، گفتم یعنی خدا وقتی من ازت درخواست کردم ، مثلا

    وقتی من درخواست کردم ازت که چجوری شبا دیر بخوابم و صبحا زود بیدار بشم تا نقاشی بکشم و تقویت کنم مهارتم رو

    یا هر خواسته دیگه ای که بهت داشتم و دارم هر لحظه

    یعنی تو فرشته هاتم برام میفرستی جدا از خودت تا کمک کنن ؟؟

    داشتم میگفتم وای چقدر زیاد هزار فرشته

    یعنی با هر درخواستی که میکنیم یعنی اطرافم پر از فرشته میشه چه حس خوبی داره این آیه

    خدا که کنارم هست هر لحظه و اصلا خودشه همه چی بعد این رو هم بهت بگه که جدا از کمکی که بهت میکنم فرشته هم بهت میدم تا کمکمت کنه

    این یعنی چی؟؟؟؟؟؟

    این خود خود عشقه عشق

    چقدر باحاله خدا

    ازش میخوام این آیه رو هر لحظه یادم بیاره که بیشتر از اون چیزی که من فکرشو میکنم عاشقمه

    و در ادامه آیه که گفت

    وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ إِلَّا بُشۡرَىٰ وَلِتَطۡمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُکُمۡۚ وَمَا ٱلنَّصۡرُ إِلَّا مِنۡ عِندِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

    و خدا آن را فقط مژده و نویدى براى شما قرار داد و نیز براى آنکه دل هایتان به سبب آن آرامش یابد؛ و گرنه پیروزى فقط از سوى خداست؛ زیرا خدا تواناى شکست ناپذیر و حکیم است

    که گفت سبب آرامش هست

    چقدر قشنگ بود این آیه ها

    و در آیه 24

    یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ ٱسۡتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمۡ لِمَا یُحۡیِیکُمۡۖ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ یَحُولُ بَیۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَقَلۡبِهِۦ وَأَنَّهُۥٓ إِلَیۡهِ تُحۡشَرُونَ

    اى اهل ایمان! هنگامى که خدا و پیامبرش شما را به حقایقى که به شما زندگى مى بخشد، دعوت مى کنند اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل و مانع مى شود و مسلماً همۀ شما به سوى او گردآورى خواهید شد

    و خوشحالم از اینکه من قبلا از حرفای استاد الهه قمشه ای هیچی نمیفهمیدم ، ولی از وقتی آگاه شدم و سعی کردم عمل کنم خدا درک مطالب رو بهم میده و حتی هدایتی درسایی که باید بگیرم رو بهم میده

    خیلی خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه هدایتم میکنه و ازش میخوام که بیشتر و بشتر کمکم کنه

    خیلی خیلی شکرت خدای خوب و عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    امین زندی گفته:
    مدت عضویت: 1345 روز

    به نام خوابوند مهربان

    سلام استاد جانم و مریم شایسته و همه دوستان خوب و عالی من

    امروز 25 روز که تسلیم تر شدم به درگاه احدی حق

    چقد حالم هروز داره بهتر میشه

    چقد جنس اتفاقات و هم زمانی ها برام تغییر کرده

    چقد آرام تر شدم

    این فایل زیبا و پراز آگاهی

    یکی از هدایت های الهی که چند روز پیش در سفر بودم برام این بود

    من صبح میخواستم برم جنگل

    نه کتری برای چای آتیشی نه قوزی اینا هیچی نداشتم

    از خدا هدایت خواستم و منو به زیبایی هدایت کرد حتا جا پارکت داد بهم و دقیقا اونجایی که باید میرفتم رفتم و خریدم رو کردم

    بعد دوتا جنگل بهم معرفی کرد فروشنده

    و بعد من اول رفتم جنگل چایی

    وای که چقد خوشگل و زیبا بود اصلا کارت پستالی و خوشگل

    هوا هم آفتابی بشدت زیبا

    اما اونجا جایی برا نشستن من که ندیدم

    و برگشتم و رفتم سیاهکل

    چقد اونجا قشنگ بود واقعا کیف کردم

    بعد همش تو ذهنم بود کنار آب باشم

    رفتم کنار ی رودخونه ی جای تخت و خوشگل خدا هدایتی بهم داد که بعد اینکه جا انداختم چندتا ماشین اومدن که اونجا بمونن که معلوم بود از قبل هم مشخص کرده بودن اما من زودتر رسیده بودم و جا تخت کردم دقیقا به موقع

    کنار ی رودخونه پر آب

    و بعد که اومدم غذا درست کردم چایی گذاشتم حسم گفت الا وقت استراحت اومدم تو چادر دراز کشیدم داشتم از صدای طبیعت لذت می‌بردم که این آهنگ ملکا اومد تو ذهنم و همسرم سریع برام دانلود کرد با اینکه اینترنت ضعیف بود اونجا دقیقا به فضای روحانی اون موقع می‌خورد

    و این پدیده هم زمانی توی این فایل برای منم رخ داد آنقدر برام جالب و لذت بخش بود این آهنگ تو اون زمان که واقعا بال پر داشتم در می‌آوردم از شدت عشق حال و لذت

    خدایا شکرت

    چند وقت پیش ی رستوران رفتم و مرغ رشتی سفارش دادم جاتون خالی

    آقا من نصف شب معده درد گرفتم همین معده درد منو کشوند دور دریاچه لاهیجان نمیدونین چه لذتی داشت چون من همیشه اونجارو تجسم میکردم واقعا اون شهر رو دوس دارم ساعت پنج صبح من رفتم نم بارون سکوت من دریاچه صدای پرندها

    پر از حضور خدا بود ابرا روی کوها نشسته بودن منم فقط دور زدم برای خودم پاهام که بی حس شد رفتم هتل خوابیدم دقیقا معده درد من شده بود الخیر فی ما وقع برام خدایا شکرت اون لذت بی حدو حساب نصیب من شد

    واقعا این هم زمانی ها چقد خوبه آدم باید روزو شب خداروشکر کنه

    همین شهر کوچیک اما پر از شور شوق و اشتیاق انقد ثروت فراوانه که آدم کیف میکنه چه ماشین های شولت من دیدم توش

    کلی ماشین خوب واقعا آدمو به وجد میاد

    هرسال که میرم اصلا مغازها تغییر کردن

    دکور مغازها هرسال شیک تر میشن آدماش خوش تیپ تر و خوشگل تر میشن دقیقا این فاصله ی سال که من نرفتم همه این اتفاقات افتاده و 7داوند میخواست به من نشون بده فراوانی نعمت رو که ببین این ی شهر کوچیکه اما دنیای از ثروت توش نهفته امین عزیز من غنفی هستم از من بخوا با من باش ادامه بده من دنیارو به پات میریزم

    و خداروشکر میکنم که نشد بیاین و میدونم شما وقتی میای که همه چیز محیا باشه برات استاد جانم و من هم شمارو از نزدیک ببینم و از نتایج براتون بگم

    و همه باهم ایمانومون قوی و قوی تر بشه به عدل و عدالت خداوند

    و باید من هم باید آماده کنم و اهداف امسالم رو مشخص کنم توش

    وو خداوند هم مهر لایتناهی رو بکوبه پای اهدافم خدایا شکرت

    در پناه دستان قدرتمتد خداوند شاد سالم و سعادتمند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1138 روز

    سلام خدمت همه‌ی هم فرکانسی ها گلم..

    خدایا شکرت بابت پدیده‌ی همزمانی و قرار گرفتن روی مدار خواسته ها درست زمانی که سرشار از احساس آرامشیم..

    امروز تجربه ای کوچک به دست آوردم از پدیده‌ی همزمانی و خواستم جایی ثبتش کنم.

    من امروز درحال خوندن یک کتاب بودم و زمانی که داشتم میخوندمش از نظر احساسی وضعیت چندان مطلوبی نداشتم؛ بی حوصله بودم و خسته.. و دقیقا به جایی از کتاب رسیده بودم که خیلی غم انگیز بود و شخصیت کتاب به اوج شکستش رسیده بود.. خلاصه من این قسمت رو خوندم و کتاب رو بستم. یک ساعت پیش که کاملا استراحت کرده بودم و حالم خوب بود دوباره شروع کردم به خوندن ادامه‌ی کتاب و دقیقا به اوج موفقیت شخصیت کتاب رسیدم؛ جایی که علاقه‌ی زندگیش رو پیدا کرده بود و تصمیم بزرگی گرفته بود و سرشار از عشق بود و امید و روشنی..

    وقتی توجه کردم دیدم دقیقا وقتی خسته و بی حوصله بودم رسیدم به قسمت غم انگیز کتاب و وقتی حالم خوب بود اون قسمت کتاب مملو از قشنگی بود. یکهو یک جرقه خورد تو ذهنم که چقدرررر قوانین خداوند درسته؛ چقدر دقیق و روشنه. اینکه ما همزمان با احساس خوبمون اتفاقات خوب رو تجربه می‌کنیم و همزمان با احساس بد شرایط نادلخواه. و قانون طلایی احساس خوب = اتفاقات خوب.

    خدایا شکرت..

    شکرت که قلب ما قطب نمای وجود ماست‌..

    شکرت که هرلحظه با توجه به فرکانس هامون بهمون پاسخ میدی..

    شکرت که همه چیز سر جای دقیق خودش قرار داره و توی هیچ اتفاقی ذره ای ناعدالتی دیده نمیشه..

    شکرت که ما رو با نشانه هات هدایت میکنی..

    شکرت که ما بندگانی هستیم هدایت شده در مسیر تو..

    شکرت که ما بنده‌ی تو ایم و تو خدای مایی :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 1102 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم

    سلام عزیزان جان

    روز132

    پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی

    خدایا شکرت که تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان

    خدایا همین الان و هر لحظه باید بهت بگم که من تسلیمم . هیچی نیستم هیچی نمیدانم تو علمت بر تمام عالم محیط است

    کریدیت تمام کارهام رو سپردم به خودت

    من نمیدونم

    من میشینم روی شونه ی تو خودت منو ببر خودت منو هدایت کن

    تو هدایت من را بر خودت واجب کرده ای

    به شرط ایمانم به شرط باور و اعتماد و توکلم

    به شرط شریک نبودن با شیطان

    خدایا شکرت که فقط روی نیازم بتوست هرآنچه دارم از آن توست

    خدایا شکرت برای تمام هدایت ها و ایده های الهامی که هر لحظه به من میدهی

    من خودمو سپردم به اقیانوس امن تو و در برابر تو قطره ای هم نیستم

    الله و اکبرررر

    خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری

    خدایا شکرت که همین امروز که من کمی احساس بهم ریختن معده رو داشتم تعطیل رسمی بود و من گفتم خدایا شکرت خیر و برکت تو بود با اینکه کلاس آموزش هنری داشتم اگه تعطیل رسمی نبود دوست داشتم برم و امروز به نفع من رقم خورد.

    خدایا شکرت که کلی الهامات الهی داشتم و فقط گفتم خدایا شکرت من نمیدانم تو همه کاره ام هستی

    خدایا شکرت که وقتی مدارت تغییر می‌کنه اگه هم بخواب جایی باشی جهان بهت این اجازه رو نمیده الله و اکبرررر

    چند روز هست که خواهرم کمرش رو عمل کرده و من جهان بهم این اجازه رو نمیده که بخوام برم پیشش فقط میگم خدایا شکرت می‌دونم همه کاره ام تویی ومن هییییچ نمیدانم وقتی یه سری چیزها را می‌شنوم فقط میگم خدایا شکرت که اجازه نمیدی که من در اون شرایط باشم

    بخدا که همه کاره ام خداست

    خدایا شکرت برای تمام ایده های عالی و الهامی که از طرف توست و من فقط جسارت برداشتن قدم اول را با تو بر میدارم و بقیه کارها را خودت داری برام انجام میدهی و من روی دوشت نشسته ام و آرامم

    خدایا شکرت که تمام اتفاقات زندگی ام الخیر و فی ما وقع شده برام هر اتفاقی بیوفته میگم خیره

    خدایا شکرت که تمام اتفاقات برام خیر و برکت الهی شده است

    خدایا شکرت برای حال خوب اتفاقات خوب

    خدایا شکرت که مرا لایق بندگی کردن دانسته ای و من با لایق بودنم با این باور که تو مرا پذیرفته ای و در من چیزی دیدی که من نمیدانم خودم را لایق دریافت عالیترین نعمتهای الهی میدانم و همین لایق دانستن خودم احساس خوب اتفاقات خوب را پشت سر هم وارد زندگی ام کرده است

    خدایا شکرت که توجه و تمرکزم را روی زیبای ها و نکات مثبت خودم و جهان خداوند گذاشته ام و دارم خداجونم داره بهم یاد میده که خودم را تربیت کنم و کاری به بیرون از خودم نداشته باشم

    خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت و بهترین شرایط الهی در میان روابط درست و افراد عالی هستم

    خدایا شکرت که از هر خیری از تو به من برسد من سخت نیازمند وفقیرم

    خدایا شکرت که من عاشق کویر هستم . یکبار که با تمام وجودم ازت خواستم ببریم کویر درست در زمانی هدایت و کردی که کلی همزمانی عالی برام بوجود آوردی و من را در بهترین شرایط قرار دادی که در اون زمان من توجهم بر روی زیبای ها و نکات مثبت باشد و وقتی متوجه اتفاقاتی که پشت سر ما افتاده بود فقط میگفتم خدایا شکرت همه کاره ام تویی من تسلیمم هیچی نمیدانم تو بودی که ما را در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت هدایت کردی

    هر لحظه تو هستی که منو به بهترین ها هدایت می‌کنی

    فرکانسهای منو با خودت هم جهت کرده ای

    هر چقدر سجده شکر بجا آورم بازم کمه

    خدایا شکرت که تمام امورات زندگی ام را به دستان قدرتمند تو سپرده ام وارامم

    خدایا شکرت که همه کاره ام تویی من هیچی نیستم

    من هیچی نمیدانم خودت مرا هدایت کن هر لحظه

    بخدا تمام زندگی ام شده نشانه و ایده های الهامی خداوند

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    محمدمهدی گفته:
    مدت عضویت: 2036 روز

    به نام خداوند پاک و یگانه

    راستش من قبل ازینکه با استاد و دیدگاه توحیدیشون آشنا بشم ، تووی هیئت های درست و حسابی و اسم و رسم دار تهران بزرگ شدم و مثل پیامبر اسلام ، از قبل شخصیت درستی داشتم و احساس نزدیکی به خداوند و ایمان به خداوند داشتم اما تعریف درستی از خداوند نداشتم .

    یعنی فکر میکردم قرآن فقط به پیامبر الهام شده و برای من نیست .

    فکر میکردم هرچقدر غمگینتر باشی ، به خداوند نزدیکتری.

    فکر میکردم ثروت متضادِ خداونده

    و به همین دلیل همیشه این دعا رو میکردم که خدایا من فقط تو رو میخوام ، ثروت و پول نمیخوام !

    یکی نبود بهم بگه عزیزدلم : خداوند خودِ زندگیه.

    خداوند همون نعمتها و ثروتها و زیبایی هاست.

    ثروتمندان خیلی مقدس هستند و خیلی نزد خداوند محبوب هستند.

    خداوند یک انرژیه بینهایته که در حال گسترش خودشه و عاشقانه بیشترین حمایت رو از افرادی میکنه که با رسیدن به اهداف مالی و معنوی و … به گسترش جهان کمک میکنن و بهشون بزرگترین پاداش ها رو میده مثل ایلان ماسک عزیز ، که با بهبود دائمی و رسیدن به اهدافش ، ثروت و عزت و احترام و خوشبختی و عزت نفس و جاودانگی و سعادت دنیا و آخرت رو بدست آورد .

    کسی نبود بهم بگه : خدا یه مردم آزار نیست که از غمگین بودن تو خوشحال بشه که هرچی سختی بکشی ، راضی تر بشه!

    خدا اتفاقا هرکسی رو بیشتر دوست داشته باشه راحت تر و لذتبخش تر و سریع تر بهش نعمت و ثروت و خوشبختی و عزت و احترام و عشق و شادی در ابعاد بزرگتر میده و به خواسته های دنیا و آخرت میرسونش.

    مثل برایان چسکی که توو چهار پنج سال ، از صفر 25 میلیارد دلار ثروت ساخت.

    مثل سلیمان نبی که هم ثروت بسیار زیادی داشت ، هم جنس و انس در خدمتش بودند و قدرتمند بود و هم بسیار معنوی و شاد و خوشبخت بود.

    مثل راک فلر که بسیار ثروتمند بود

    مثل بیل گیتس عزیزم الگوی محبوبم که از همون اول ثروت روی ثروت وارد زندگیش شده و خوشبختی روی خوشبختی وارد زندگیش شد.

    در واقع ” چگونه فکر خدا رو بخوانیم ” به من یاد داد که من با ابراهیم و یوسف و محمد و مسیح و موسی هیچ تفاوتی ندارم و اگه من هم بتونم ذهنم رو به اندازه کافی کنترل کنم میتونم مشمول اون خدماتی که خداوند به اونها ارائه داده بشم .

    بهم یاد داد که معنی آیات قرآن رو بخونم و نه تفسیرها

    که خودم اصل موضوع رو بفهمم

    بهم یاد داد که هرکسی که به راه راست هدایت بشه ، در راه راست( خداوند) نعمتها و ثروتها و زیبایی ها هستند .

    بهم یاد داد که هرچقدر غمگین باشی ، بیشتر اتفاقات بد برات میفته ( کلمه حزن 42 بار در قرآن اومده و در تمام موارد خداوند فرموده که غمگین نباشید ، مگر یک آیه که خداوند فرموده : نجوا تنها از سوی شیطان است برای اینکه مونان را غمگین کند)

    چون قانون اینه احساس بد = اتفاقات بد

    بهم یاد داد که هیچ احساس گناهی نداشته باشم طبق قانون تکامل هیچکس نمیتونه معصوم بوده باشه و بی خطا باشه و این جزئی از قوانین جهان مادیه ، فقط باید درسشونو بگیرم و سعی کنم تکرارشون نکنم .( کلمه جُناح 25 بار در قرآن اومده و در تمام موارد خداوند فرموده ” بر شما گناهی نیست ” )

    بهم یاد داد با چندین قسم به زمین و آسمان و خورشید و ماه که ” خوب و بدت بهت الهام میشه .

    بهم یاد داد که خداوند یک انرژیه که به شکل اتفاقاتی همجنس با باورهات وارد زندگیت میشه .

    پس خداوند یک انسان نیست و نگاه انسانی بهش نداشته باشیم و گریه نذر و نیاز در درگاهش جوابی نمیده و تا زمانی که فرکانس همجهت با خواسته رو نفرستم ، هیچ کاری در جهت رسیدن به خواستم برام انجام نخواهد داد چون خداوند فقط از قوانین ثابتش پیروی میکنه.

    بهم یاد داد خداوند یک سیستمه . خداوند یک قانونه مثل قانون جاذبه.

    بهم یاد داد که اگه از نیروی حاکم بر جهان یعنی خداوند در جهت قوانینش استفاده کنم همه نعمتها و ثروتها و زیبایی ها راحت به من داده میشه و اصلا نیازی نیست سختی بکشم یا زجر بکشم یا فعالیت فیزیکی زیادی داشته باشم.

    بهم یاد داد که خداوند به همه کمک میکنه ( کلا نمد هولاء و هولاء ) خداوند اگر بخوام بشم ابراهیم خلیل الله بهم کمک میکنه و هر کس بخواد بشه هیتلر ، بهش کمک میکنه.

    بهم یاد داد که خداوند اتفاقاتی همجنس با فرکانس ها و باورهامو وارد زندگیم میکنه و ” به صلاحم هست یا نیست ” رو نمیفهمه !

    بهم یاد داد که کل داستان این جهان توحیده و من میتونم با درک و عمل به توحید به هرچیزی که بخوام در دنیا و آخرت نامحدود ، برسم

    بهم یاد داد هرگز از خداوند ناامید نشم

    بهم یاد داد که قدرت خلق زندگیم فقط و فقط دست خودم و رب العالمین هست و نه هیچ کسی و هیچ چیزی .

    بهم یاد داد که فرکانس شرک ، قدرت رو از من میگیره و وفتی قدرت از من گرفته بشه ، اتفاقات بد و بدبختی ها وارد زندگیم میشه ، پس به هیچ کس باج ندم و منبع قدرت مطلق رو ” رب العالمین ” الله یکتا بدونم و باور کنم

    بهم یاد داد که فقط باید رب العالمین رو بپرستم و فقط از او کمک بخوام.

    بهم یاد داد که خداوند بینهایت مهربانه و عاشق منه و از من بیشتر میخواد که من به خواسته هام برسم و منو قضاوت نمیکنه و دوستم داره و بفکر منه و همیشه با منه و در وجود منه و با من یکیه و همیشه به من نزدیکه و رفتارهای منو ، جدا از شخصیتم میدونه و بینهایت برای من ارزش قائله و من نزد خداوند محبوب و مقدسم

    بهم یاد داد فراوانی رو باور کن ، تا ثروت رو بینهایت وارد زندگیت بشه.

    بهم یاد داد مسیر فکری و عملی ، مخالف اکثریت مردم رو برو ، خوشبخو میشی و به خواسته هات میرسی.

    بهم یاد داد فقط از خدا حساب ببرم.

    بهم یاد داد که این دنیا یه چشم به هم زدنه ، بخاطرش ناراحت نشو و بهش نچسب و رها باش و آزاده و تسلیم خداوند تا در دنیا و آخرت سعادتمند بشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    ارش اریا گفته:
    مدت عضویت: 2189 روز

    درود بر استاد بی همتا و یاران همراه

    با آموزه های استاد من از بی اعتقادی محض به خدا و دین به ایمان رسیدم و در ادامه به هدایت و آرامش

    همونطور که طبق سخنان استاد هر کسی که بی ایمان به خداست و کفر میگوید خود در حال زجر کشیدن و عذاب است و من این روند رو سالها تجربه کردم

    این داستان رو تعریف میکنم قضاوت با دوستان

    پس از ایمان به خدا چند روز پیش رفتن به سفری چند روزه در دلم ایجاد شد با همسرم مطرح کردم مخالفت کرد بنا به اعتقاد با خود گفتم نه آمد و باید منصرف شوم ولی نتوانستم

    برای اجاره ماشین رفتم ولی ماشین در آن شرکت موجود نبود دوباره با خودم کلنجار رفتم تا منصرف شوم باز نشد همسرم همچنان مخالف بود ولی نیرویی قوی منو به رفتن هل میداد از شرکتی دیگر که هیچ علاقه ای به اجاره کردن ماشین از آنها نداشتم بنا به توصیه یکی از دوستان ماشینی اجاره کردم و با بی میلی همسرم به سفر رفتیم در اولین روز با بی احتیاطی نقطه کوچکی رو سپر ماشین ایجاد شد که همه لذت سفر رو از من گرفت و خیلی پریشان شدم چون شرکتهای اجاره ماشین شارژ خیلی زیادی میکنن ایمان به خدا در دلم روشن شد وبا خودم گفتم خدا کارا رو درست میکنه شاید اصلا متوجه هم نشن چرا من بهترین لحظه هایی که میتونم داشته باشم رو دارم خراب میکنم

    در راه برگشت خدا به من الهام کرد که ماشین رو ببرم با مبلغ خیلی کم درست کنم این کار انجام شد و ماشین به شرکت برگردونده شد بدون اینکه متوجه بشن و اما چند روز دیگه اون منطقه طوفان خیلی شدیدی اومد که طبق سازمان هواشناسی امارات در 25 سال گذشته سابقه نداشت و اون شهر ومنطقه تا چند ماه دیگه امکان رفتن نیست و من همچنان در شگفتم از این الهامی که خدا به من کرد هزاران هزار بار سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1615 روز

    به نام خدای معجزه ها

    یادگار 106

    سلام استاد عزیزم و مریم قشنگم

    سلام به همه همراهان این مسیر الهی

    ی دنیا تشکر از مریم عزیز که با صدای رسا و دوست داشتنی اش داره از بهترین موضوع این مسیر یعنی ایمان و توحید برامون صحبت میکنه

    و چقدر این ایمان راسخ دقیقا شاه مسیر و شاه کلید این مسیر مقدس هست

    و ی ایمانی ناب و خالص که با تمام وجودت بسپاری به قدرت محض خودش

    و ایمان داشته باشی که خودش به بهترین شکل انجام میده

    ایمان داشته باشی که اگه هم به خواستت نرسیدی قطعا ی بهترینش جایگزین میشه

    ایمان داشته باشی که تنها فرکانس های خودته که جهانتو میسازه

    ایمان داشته باشی که خدا قدرت خلق زندگیتو کمال و تمام به مودت سپرده

    ایمان داشته باشی هدایت میشی برای انجام خواسته هات

    ایمان داشته باشی هر اتفاقی که برات می افته فقط خیر مطلقه

    ایمان داشته باشی در جهان چیزی به نام شر وجود نداره و هر چیزی که هست بما قدمت ایدیهم هست

    ایمان داشته باشی وقتی اونو راس تمام امور قرار بدی شک نکن تمام اوضاع به بهترین شکل پیش میره

    ایمان داشته باشی وقتی مسیر اونو انتخاب میکنی به راحتی اسان میشی برای اسانی ها

    خدای مهربونم خدای معجزه گرم

    خدای وهاب و رزاق بی نهایت سپاس گذارم که منو هدایت کردی به این مسیر مقدس و الهی

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا شکرت که کمک کردی ی مسئله خیلی بزرگ و سنگین رو از رو دوشم بردارم و رها شم

    و خدایا شکرت که منو هدایت کردی رها کن تا رها بشی

    خدایا شکرت که گفتی منم محافظ همیشگی تو و قلبت پس خیالت راحت بهترین هارو بهت میدم

    گفتی ببین تا الان چجور زندگیتو معجزه بارون کردم

    پس کافیه فقط اعتماد کنی کافیه فقط توکل کنی

    کافیه باور کنی که همیشه بهترینارو برات میخوام

    اونوقته که معجزه ها کرور کرور میان به زندگیت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا منو ببخش که قلبم و ذهنم پر از شرک های فوق العاده سیمانی هست که هنوز نتونستم ی ذره شو بکنم بندازم دور

    خدایا منو ببخش که هی میزنم به جاده خاکی و قلبمو در اختیار نجواهای شیطان میزارم

    خدایا منو ببخش که گم میشم تو مسیر شرک و ظلمت

    و خدایا هزاران بار شکرت که تورو همیشه دارم و هرجا کج برم باز امید دارم ی خونه امنی دارم که هر وقت برم سمتش درش به روم بازه

    خدایا هزاران بار شکرت که تو خدای منی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 2372 روز

    به نام خالق زیبایی‌ها

    خداوند بخشنده مهربان

    سلام و درود فراوان خدمت استاد توحیدی و توانمندم استاد عباسمنش و بانو شایسته عزیز و گرانقدر

    شب پر از ارامش و زیباییتون بخر و شادی باشه

    بینهایت شکر خدا رو به جا میارم که اون قدر منو لایق و ارزشمند دونسته که بهترین و توحیدی ترین استاد دنیا رو سر راهم قرار داده

    تا خودم رو رشد و گسترش بدم و به خود شناسی و خدا شناسی بیشتر و بیشتر برسم

    و معنای واقعی کلمه توحید رو درک کنم

    استاد عزیزم من عاشقتونم و ازتون بینهایت سپاسگزارم

    حدود ده روزی میشه که به امید الله اومدم سفر و از خدا خواستم که خودش منو هدایت کنه ،

    و نشونه های قشنگتش رو برام بفرسته

    مقصد بعدی رو برام مشخص کنه و راه و مسیر رو بهم نشون بده

    و خودش هم زمان‌بندی سفرم رو به بهترین شکل انجام بده

    ادمای خوب ، شرایط و اتفاقات خوب رو هم برام رقم بزنه

    اینم بگم خود این سفر هم با هدایت خدا بود و اصلا توی لیست کارای من نبود

    حداقل توی این زمان

    ولی خودش این برنامه رو برام جور کرد و هم زمانش رو برام مشخص کرد

    خدای من توی این سفر و تا الان چه قدر اتفاقات مثبت و عالی برام رقم خورد

    چه قدر شرایط عالی برام پیش اومد

    چه قدر درس داشت تا الان

    از هدایت های خدا گرفته تا همزمانی های فراوانش و نشانه های واضح و روشنش

    هدایت‌ها به مسیرها و مکانهای فوق العاده ای که باورش برا خودمم سخته

    یا نشونه هایی که دائم منو به احساس ارامش، امید، شور و اشتیاق، شادی و خوشحالی، صبر و توکل بیشتر و بیشتر هدایت می‌کنه

    و درس های بسیار زیادی رو بهم یاداوری می‌کنه

    اینکه داشتن احساس خوب همه چیزه

    و این احساس خوب باعث اتفاقات خوب و عالی میشه

    پس همیشه ، هم جا و توی هر شرایط احساس خوب و عالی داشته باش

    و این رو هیشه بدون که همه چیز الخیر فی ما وقع هست

    اتفاقات و شرایطی که پیش میان همشون یه جورایی خنثی هستن و این تعبیر و نگاه و تفسیر منه که نتیجه اون اتفاق رو مشخص میکنه

    سپاسگزاری و توجه به داشته ها و نعمت های خداوند اصله

    و باعث بیشتر و بیشتر شدن نعمت های خدا میشه

    یا اینکه که فقط یاید تو لحظه باشم،

    تو لحظه حال شاد باشم و از شرایطی که الان موجود هست نهایت استفاده رو ببرم

    و بدونم این لحظه فقط یک بار تکرار میشه پس تا میتونم ازش درس بگیرم، استفاده کنم و لذت ببرم و خوشحالی و سپاسگزاریم رو به جهان نشون بدم

    نه نگران اینده باشم و بخوام بترسم از اتفاقات احتمالی اون،

    نه ناراحت گذشته باشم و بخوام رنج بکشم چرا بهتر عمل نکردم

    بهم این درسو یاداوری کرد که همه چی فقطو فقط تو لحظه حال اتفاق میافته

    و فقط این لحظه هست که مهمه و افکار و احساسات و فرکانس‌های این لحظه منه که اینده من رو مشخص میکنه

    و یا اینکه نیازها و خواسته های من به موقع و تو زمان مناسبش پاسخ داده میشه و من نباید ناراحت و نگران باشم

    استاد عزیزم این سفر باعث شد خدا رو بهتر از قبلم بشناسم

    اینکه چه قدر خداوند میتونه عظیم باشه،

    چه قدر میتونه با شکوه و با اقتدار باشه

    و تو همه ابعاد بزرگ و بینهایت باشه

    نه بُعد زمان میتونه محدودش کنه و نه بُعد جا و مکان

    همیشه و در همه جا میتونه حاضر و ناظر باشه

    نه فقط رفتار و اعمال من ، بلکه از افکار و احساسات و نیت های من کاملا با خبره

    عالم به امور غیب هست و علم و دانشش کل عالم رو فرا گرفته

    خداوندی که کوچکترین ذرات ملکول و اتم رو افریده

    مدیریت کل کیهان و کل ‌کهکشان های با عظمت رو داره انجام میده

    خداوندی که بینهایت هست و قدرت و اقتدارش کل عالم و نظام هستی رو فرا گرفته

    و هیچ برگی از درخت بدون اذن او نمی‌افتد

    خداوندی که کاملا اگاه و دانا به همه امور و اسرار غیبی هست

    استاد عزیزم توی این سفر خودم رو هم بهتر شناختم

    اینکه چه نقاط قابل بهبودی دارم و میتونم تو اون زمینه ها بهتر عمل کنم

    و یا چه نقاط قوتی دارم که ازشون اصلا خبر نداشتم

    و می‌خوام بازم رشد‌شون بدم

    اینکه خدا چه قدر توانایی و مهارت در وجودم قرار داده

    چه قدر استعداد و قدرت یادگیری بهم داده

    چه قدر مشتاقم که ایده هام رو، توی شرایط مختلف تست کنم ، نتیجه اونا رو ببینم

    یا اینکه چه قدر میتونم قدرتمندانه و با جسارت کامل توی هر زمینه ای عمل کنم

    و چه قدر با شجاعت و بدون ترس میتونم توی هر موقعیتی ظاهر بشم و خودمو نشون بدم

    باورم نمیشه این قدر توانا هستم این قدر شجاع هستم که میتونم شب تا صبح توی دل طبیعت وحشی تنها باشم

    بدون اینکه ذره‌ای ترس داشته باشم

    و با خودم و خدای خودم خلوت کنم و باهاش راز و نیاز کنم

    خدای من چه قدر بیشتر میتونم به تو و جریان هدایتی که برام میفرستی اعتماد کنم

    خدا جونم تو و هدایتت همیشه خیر و صلاح منو میخوای و همیشه منو به سمت بهترین های خودم داری هدایت میکنی

    تو از توانایی‌ها و قدرت‌هایی که بهم دادی خبر داری

    استادجانم اینو فهمیدم که خداوند چه قدر به من لطف و عنایت داره

    و چه قدر منو نزد خودش عزیز و محبوب میدونه

    که تا این حد واضح و روشن منو داره هدایت می‌کنه

    چه قدر منو لایق و با ارزش میدونه

    چه قدر عاشق منه و منو دوست داره که این قدر نشانه های واضح و زیباش رو برام میفرسته

    نشونه هایی که دائم احساس شادی و امید و عشق رو توی دلم شعله ور میکنه

    و با هدایت های زیباش رو توی همه زمینه ها منو به زندگی بهتر و زیباتر و عالیتر هدایت میکنه

    از یه غذا پختن ساده گرفته که الان با چه چیزایی غذا درست کن و بدنت به چه چیزایی احتیاج داره

    تا هدایت به مسیرها و جاهای دیدنی بسیار زیبا و بینظیری که اصلا از اونا خبر نداشتم

    و اصلا کوچکترین اطلاعاتی از اونا توی خود اگاه یا ناخوداگاهم نبوده

    خدایا شکرت همش هدایت های زیبای توعه

    یا همزمانی هایی جهان با اونا، باعث شادی و لذت و ارامش بیشتر من میشه

    از عوض شدن اتاقم ، با بهترین و بزرگترین اتاق هتل گرفته ، بدون اینکه من حرفی بزنم و چیزی بگم ، که همزمان میشه با نوشتن شکرگزاری توی کامنت

    تا دعوت گرم و صمیمی نگهبان پارک برا صبحانه که دقیقا همزمان میشه با لحظه ای که دارم سپاسگزاری مینویسم و از خدا تشکر میکنم برا وجود دوستان خوب و صمیمی تو زندگیم

    یا گرفتن یه عکس زیبا از یه منظره فوق العاده زیبا و قشنگ که دقیقا همزمان میشه با شنیدن ویژگی‌های نیکو و اخلاق خوش پیامبر توی لایو مشترک و ارامشی که همیشه ایشون داشتن

    یا گرفتن جوابم دقیقا همون لحظه‌ای که سوال توی ذهنم به وجود میاد ، انگار جهان اول جواب سوال رو برام حاضر میکنه و بعد سوال رو تو ذهنم میندازه

    از خدا میخوام کمکم کنه همیشه در مقابل خودش، خاشع و متواضع باشم

    همیشه منو لایق هدایت های زیباش بدونه و خودش هم کمکم کنه و بهم قدرت بده که همیشه تسلیم هدایت های زیباش باشم

    از خدا میخوام من رو به راه راست هدایت کنه

    راه کسانی که به آنها نعمت فراوان داده

    ازش میخوام همیشه قدرت سپاسگزاری و شکرگزاری بیشتر و بیشتر رو بهم بده

    و در دنیا و اخرت منو سعادتمند کنه

    اساتید زیبا و با ارزشم بینهایت ازتون سپاسگزارم

    خیلی با محبت و عاطفه هستین

    بینهایت ازتون قدردانی میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2496 روز

    ردپای روز 132

    روزشمار تحول زندگی من فصل پنجم

    پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی

    به نام خداوند هدایتگرم که تمام راهها و درها را برایم باز و آزاد و آسان و دلپذیر کرده است..

    خدایااا از اینکه در مدار و ارتعاش دریافت نشانه ها و هدایت های الهی ام هستم مممنون و سپاسگذارم

    خدایااا شکرت خدایااا من از درک همزمانی ها و هماهنگی هایت عاجزم

    سلام به روی ماه استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم

    سلام به تمام فرشتگانی که در این سایت بینظیر الهی ساکن هستند

    و همسفر این کشتی ستاره نشانند..

    پیشاپیش از استاد خردمند و آگاهم بخاطر این آگاهی های که در این سایت ارزشمندمون قرار دادند تشکر و قدردانی می کنم ممنون و سپاسگذارم استاد عزیزم

    خدایااا خودت هدایتم کن و با من حرف بزن

    با بهترینع بهترین هدایت هایت و صدای بلند الهام و شهود و خواب و رویا .. چشم و دل من رو روشن کن تا بتوانم نشانه های واضح و آشکار پر رنگ ترا ببینم و بشنوم و بفهمم و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم

    خدایاااا خودت من را هدایتی کن به سمت تسلیم بودن در برابر خودت

    بنام خداوندی که یگانه خالق جهان هستی است که من رو خالق اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدس الهی ام آفرید..

    اول از همه برای این فیلمبرداری های زیبا و اون آهنگ زیبای ملکا ذکر تو گویم که مخصوص این سفر ملکوتی و روحانی بود رو انتخاب کردید ممنون و سپاسگذار و تحسین می‌کنم

    استاد عزیزم اینقدر این فایل ها ی آموزشی و آگاهی دهنده رو نگاه کردم که مدام به این زیبایی ها هدایت میشم

    استاد جان یک داستانی یادم اومد که قبلنا در یکی از فایل های سفر به دور آمریکا نوشته بودم و چون با این فایل پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی همخوانی داره اینجا هم می نویسم

    رفته بودم سمت تهرانپارس .. بعدش رفتم بسمت فلکه اول بغل نانوایی اونجا یک کلید سازی بود که می خواستم یک کلید درب ورودی حیاط رو بسازم دیدم هنوز آن شخص بساطشو راه اندازی نکرده .. پیش خودم گفتم .. اشکالی ندارد عوضش میرم نانوایی تا این آقا پیداش بشه .. (هدایت ها و همزمانی ها ی بینظیرم)

    وقتی وارد نانوایی شدم دیدم یک نانوایی بزرگ که یک سمتش توی یک فضای بزرگی سه تا شاطر نان سنگکی با لباس های فرم و پیش بند و کلاه سفید مشغول نان پزی هستند یک نان بزرگ کنجدی درخواست کردم … و یک سمت دیگرش نان بربری درست می کردند.. به اون آقای جوانی که داشت نان بربری درست می کرد رو کردم و خیلی هم خوش اخلاق بود گفتم .. چقدر نان هاتون رو خوشگل درست می کنید و برشته و پر کنجد و عالی یکی از این خوشکلاشو برام بزن… یعنی داشتم بنوعی کارشون رو تحسین می کردم چون به دیدن زیبایی ها و بعدش تحسین آنها بلطف استاد عزیزم عادت کردم .. بعدش در ادامه بهم گفت :ما انواع دانه ها رو می تونیم براتون روش بریزیم چی دوست دارید ؟؟؟ .. گفتم مثلاً چی دارید ؟؟؟

    گفت.. تخم آفتاب گردان .. سیاه دانه .. کنجد .. خشخاش.. سبزیجات و غیره…

    یهو یک آقایی کنارم اومد و گفت مگه خشخاش هم دارید؟؟؟..

    آقا نونوا گفت.. بله که داریم

    بعدش رفت زیر میز ی کم خشخاش مثل پودر رو ریخت کف دست من و بهم گفت بخور .. خیلی خاصیت داره .. منم تست کردم و بهش گفتم طعم و مزه اش مثل گاه میمونه… گفت آره ولی روی نان خوشمزه میشه..

    خلاصه صحبت بالا گرفت و منم شروع کردم از خودم صحبت کردن ..

    گفتم من هتل‌داری خوندم . زمانی که میرفتم فنی حرفه ای امتحان بدم. یکی از رشته هاشون مدرک نانوایی بود که انواع و اقسام نان ها رو بصورت تخصصی درسشو امتحان میدادند خیلی منم دوست داشتم که نانوایی رو هم بطور تخصصی یاد می گرفتم ولی من آن موقع داشتم در یکی از رشته های شیرینی پزی و آشپزی درجه یک و دو مدرک می گرفتم . و چون خیلی به خمیر علاقه دارم توی فر خانه نان بربری و نان باگت درست کردم …

    گفت اون نونی که شما درست می کنید با مال ما فرق می کنه

    بعدش گفتم.. خوب من خمیر مایه و تخم مرغ هم بهش میزنم و خیلی هم خوب شده

    گفت. .. آفرین .. درسته .. ببین این خمیر مایه ی ما خیلی عالیه .. کیلویی شصت هزار تومانی است ( البته قیمت سال پیش).. بعد رفتم پشت میزش و به گونی های این دانه ها و این چیزهایی که معرفی کرده بود نگاه می کردم ..

    بهم گفت.. بیا بهت از این خمیر مایه ها بدم و ببر باهاش نون درست کن. و ببین چی میشه.. گفتم خمیر مایه خودم دارم ….بعدش یهو دیدم به اندازه ی یک استکان برام ریخت توی کیسه فریزیری و گره زد .. خیلی خیلی از این سخاوتش خوشم اومد و ازش تشکر کردم .. بعدش همین طور سمت آن دستگاه تنور بزرگ رفتم که ببینم سیستم کارایی ش چطوریه.. تنورشون مجهز به دستگاه های قوی ماشینی بود.. گفتم.. این تنور فقط شعله های زیرش روشنه ؟؟؟

    گفت .. نه . باید هم بالای تنور روشن باشه و هم زیر تنور که حرارت از دو طرف داشته باشه..

    بعدش اومد نان بربری هایی که خمیرشو روی میز چیده بود رو مرتب می کرد و مایه ی آبکی خمیری روش ریخت و مشغول فرم دادن خمیر بصورت کشیده. کشیده با پنجه روی خمیر فرم میداد و بعدش با یک حرکت های جالب گذاشت توی تنور گردون …. حالا منم مثل یک شاگرد کنارش ایستاده بودم هی تحسینش می کردم.. در ادامه دیدم .بعد از چرخش یک دور تنور نان ها ی پخته شده دارن نمایان میشن میان بیرون .. از میان آن نان های پخته شده یکیش خیلی خوشگل بود یک نان خوشگل که رُخش بطور لانه زنبوری کشیده شده بود نمایان شد….با خوشحالی و ذوق. به نانوا گفتم … ووووااااایی. چقدر این نان خوشگل شده و چقدر هم پر کنجده….

    با خنده گفت.. اینو مخصوص شما درست کردم.. ی نونی برات درست کردم که هر روز بیایی اینجا نون بخری..

    گفتم. آخه من که اینجا زندگی نمی کنم … من پردیس هستم ( قربون اسم پردیس برم که همش یاد پرادایس بهشتی خودمون میوفتم )

    بهش گفتم اسم تون چیع؟؟؟

    گفت . ابوالفضل

    گفتم.. آقا ابوالفضل.. . من اصلا شهر و شلوغی و ترافیک ماشین ها و آدم ها و آپارتمان های تو در توی شهری رو دوست ندارم.. اصلا دوست ندارم در قید و بندهای قوانین شهری باشم .. تهران رو دوست ندارم دوست دارم آزاد زندگی کنم

    دوست دارم در آزادی زمانی و آزادی مکانی زندگی کنم.

    دوست دارم در هوای آزاد طبیعت زندگی کنم..

    بعدش گفتم.. می‌دونی چیع؟؟؟

    من کلا از آدمیزاد بدور هستم.

    من یک جایی دوست دارم زندگی کنم که فقط طبیعت رو ببینم .. یعنی دوست دارم خانه ام جوری باشه که پنجره های بزرگ داشته باشه که از هر سمت خونه ام کوه و دشت و رودخانه و دریاچه و دریا و درختان سرسبز و چمن و آسمان آبی و باران و مه و خورشید و ماه و ستارگان و هوای تر و تازه و لبنیات کوهستانی رو ببینم و تنور داشته باشم و سبزیجات بکارم و غیره…

    گفتم ….آقا من از چهار صبح بیدار میشم برای مدیتیشن و سپاسگذاری کردن از خداوند …

    دوست دارم با خداوند بخاطر این زیبایی هایش بلند بلند صحبت کنم شوق و ذوق مو نشون بدم و سپیده دم. و اون لحظه ی طلوع خورشید رو از اون دور دست ها بطور نامحدود ببینم … آقا من اصلا شهر رو دوست ندارم .. الان هم توی پردیس اون آخرهاش که دو تا خیابان به کوه هستش رفتم که همیشه میرم اون بالای کوه تپه ی نزدیک خونه ام و از اون بالا به شهرم نگاه می کنم و از خداوند بخاطر این زیبایی هایش تشکر می کنم.. و میگم…. خدایااااا چی میشد یک قصری بالای این بلندی داشتم که حیاط وسیعی داشتم و همه ی سبزیجات و انواع و اقسام درختان میوه رو داشتم و گل های آفتاب گردان می کاشتم و فقط در مواقع خاصی میرفتم شهر…

    خلاصه. یهو دیدم تمام شاطرها دست از کار کشیدن و اون چند نفری که اون طرف ایستاده بودند ( اون وقت خلوت روز ساعت 10 و یا شاید 11 روز ) اونجا بودند همین طور داشتند منو با تعجب نگاه می کردند و گوش میدادند…

    انگار داشتم. یک داستان رویایی تخیلی و شگفت انگیز فوق العاده بدور از ذهن رو براشون می گفتم.. از نگاه تعجب انگیز آنها خودم هم تعجب کردم که نکنه بیراهه چیزی گفتم و خودم خبر ندارم!!!!!

    خلاصه … دوستان عزیز و نازنینم استاد جان بعدش میدونید چی شد؟؟؟؟!

    اینجای داستان خیلی جالب شد..!!!!

    یهو اون آقا ابوالفضل جوان شاطر نان بربری . مبایلشو روشن کرد و که ی چیزی رو بهم نشون بده . گفت. …

    شما باید بری روستای ماااا..

    گفتم.. روستاتون کجاست؟؟؟

    گفت .. سی کیلو متر اونور تر از بلده مازندران…

    گفتم.. بَلده !!!!!؟؟؟ همون شهر نیما یوشیج خودمون ؟؟؟؟

    گفت آره… ولی ما آخرین ده و روستا هستیم .. سی کیلو متر بعد از بلده.

    گفتم اتفاقا چند روز پیش یکی از همسایگان ام از ویلایی که اونجا داشت صحبت می کرد.. حدودا ی شناختی ازش دارم..همزمانی ها رو فقط ببینید

    گفت .. بیا عکسشو بهت نشون بدمممممم

    استاد جان .. دوستان عزیزم

    خدا شاهده . خدا شاهده . خدا گواهه که وقتی عکس رو بهم نشون داد دقیقا همین فایل هایی که در سایت مون هست رو دیدم

    آسمان به همین آبی رنگ که البته ارغوانی سرمه ای .. نمی‌دونم چه رنگی بگم که آنقدر آبی رنگش زیبا بود و یک ابر سفید زیبا به همون قشنگی که توی فایل هامون هست … همون چمن ها و دشت سرسبز وسیع با تپه های درختان سرسبز .. با خانه های سقف شیب دار با فاصله فاصله از هم .. و یک چشمه ای معروف به هزار چشمه ( البته فقط یک چشمه آب روان در اون عکس دیدم گویا قدیما چشمه های زیادی داشته و یا شاید هم چندین چشمه بهم وصل بوده که این نام هزار چشمه رو براش گذاشته بودند ) .. استاد جان دقیقا شما در فایل هاتون گفتید که این مناظر شبیه کارت پستال هستش .. بخدا دقیقا انگار داشتم توی صفحه ی مبایلش کارت پستال سویس. و یا همین فایل سفر به دور آمریکا رو می‌دیدم…

    آقا من همین طور خیره داشتم اون عکسها رو نگاه می کردم و هی تحسین می کردم .و می گفتم به به به به

    بعدش گفت این که چیزی نیست بیا یک منظره از همینجا توی فصل زمستان و برفی شو نشونت بدم.

    وووووووواااااای دیگه دیوانه شدم و رفت .؟.

    خدایااآاا. صحنه ای از زمستان برفی .. آنقدر سطح اون تپه ها ی برفی قشنگ بود خوشگل و زیبا بود . که گفتم آقا ابوالفضل من خیلی دوست دارم برم اونجاااا ( مثل همین صحنه های شنی سپید. برفی)

    کسی رو می شناسی که یکماه بهم اجاره بده و برم اونجا بمونم ..

    گفت . زمستانش خیلی خیلی سخته …

    گفتم . حالا زمستان که نه .. ولی فصل پاییز ش و بهارش رو دوست دارم برم اونجا..

    گفت .. اونجا فکر نکنم کسی اجاره بده .. اگر هم اجاره بده ماهی یک تومان و یا شاید دو تومان باشه..

    بعدش بهم گفت .. اصلا برو پیش پدر و مادرم بمون ..

    من بهشون زنگ میزنم و خبر میدم که میری اونجا .. اصلا شاید خودممم بیام..

    بعدش شماره. رد و بدل کردیم و خیلی خیلی ازش تشکر کردم و گفتم…. باور کنید ایندفعه فقط از پردیس بخاطر این نانوایی میام اینجا نان میخرم ..

    بعدش همشون با هم خوشحال شدند و خندیدن و و گفتند بیا بیا ااآااهاهاهااااا..

    دوستان عزیزم این شرایط بودن من در اون نانوایی شاید یکساعت بیشتر طول نکشیداااااااا حتی شلوغ هم نبود یعنی مشتری ها میومدند و تند تند نان هاشون رو خرید می کردند و می رفتند (باورهای منطقی فراوانی) و برای من خیلی دلنشین بود که نعمت دیدن این زیبایی ها و روابط خوب و عالی رو خداوند به من عطا کرد..خدایاا شکرت

    هدایت و نشانه های خداوند آنقدر زیاد و چشمگیر هست که فقط توجه و کنترل ذهن رو میطلبع … البته یکی از چند نمونه ای که در ارتباطاتم به آدم های خوب و عالی و درست و مناسب برخورد کردم یکیش همین آقا ابوالفضل دوست داشتنی بود که شاید سنی بیش از سی سال هم نداشت و فوق العاده بچه ی خوب و مهربانی بود خدا رو شکرت .. که همش به آدم های خوب و عالی روبرو میشم که اگه بخوام داستانش رو اینجا بنویسم صدها برابر این کامنتم طول می کشه..

    فقط بگم . که بعدش اون کلید ساز چقدر توی کارش ماهر بود (نبودن اون کلید ساز در اون لحظه سبب خیر و برکت برام بود و همچنین انسان خوب و درستگار) بقول استاد عزیزم الخیر و فی ما وقع .. … بعدش سوار اتوبوس های پردیس شدم که پر شده بود و داشت حرکت می کرد که وقتی رسیدم به ایستگاه سریع سوار اتوبوس در حال حرکت شدم (اینم یک همزمانی که اصلا معطل و صف این چیزها نشدم) همون جلوی اتوبوس روی پله هاش نشستم که دو تا خانم همسفرم بودند که یکیشون خیلی مثبت بود و یکی دیگرشون هم در مدار آگاهی. و انگیزشی مثبت بود و کلی از قدرت ذهن برای خوب کردن و شفای بیماریش صحبت کرد خیلی لذت بردم و همش بهم می گفت: تا میتونی بنویس… بعدش ازم سوال کرد و گفت … شما چقدر می نویسی .!!!!؟؟؟؟

    با خوشحالی گفتم من صدها صفحه روز و شب می نویسم و شاید در طول سال هزاران صفحه رو می نویسم ( تازه خبر نداشت که چقدر اینجا توی سایت می نویسم خخخ)

    خلاصه بعدش توی میدون پردیس پیاده شدم و تاکسی های محلمون رو سوار شدم که همه شون رو به اسم می شناختم و اونها هم خیلی خوب منو میشناسند بخصوص که من کلاه ماهیگیری سرم می‌ذارم بیشتر توی چشم هستم زمستان ها هم فقط کلاه پشمی سرم می‌زارم .. خلاصه این راننده های خطی فاز هشت فوق العاده فوق العاده خوب و عالی هستند که اونها هم داستان های مجزای خوبی دارند که شاید ی روزی بیام یکی از داستان های فوق العاده عالی رو براتون تعریف کنم .. یکیشو اینجا مختصر می نویسم و دیگه تمامش می کنم ..اون آقای راننده ای که چقدر اطلاعات خوبی از ماشین بیوک شورولت آمریکایی داشت و مدام تحسین می کرد و از تمام لوازم ماشینی که چهل پنجاه سال پیش تعریف می کرد که تمام شیشه بالابرش برقی بود و چرم های صندلی و مبل ماشین چرم خالص بود و کلی اطلاعات قوی که داشت .

    موقعی که سوار این تاکسی خطی شدم .. بخاطر آشنایی که با این رانندگان خطی تاکسی دارم کلی صحبت از آقا نانوا کردم و مدام داشتم از پخت نانش تعریف می کردم که اتفاقا ی تیکه نان به آقای راننده دادم و به یکی از مسافر تاکسی هم نان دادم . توی اتوبوس هم به اون دو تا خانم و آقای راننده ی اتوبوس هم از آن نان های خوشمزه دادم .. خلاصه بگذریم که داستان های هدایتی و همزمانی های من طولانیه !!!

    به امید خداااا یک وقت دیگر میام راجب این داستان های هدایتی یک کامنت مفصل می نویسم

    وای چقدر اون روز ها که این اتفاق های فوق العاده عالی رو تجربه کردم و احساسم خوبتر و خوبتر شده بود خاطره ی نشاط آوری برام ساخته شد و برای این کنترل های ذهنم و این همزمانی های درست مناسب که در مدار فرکانس من بودند از خداوند تشکر و قدر دانی می کردم خدایاااااا شکرت .. ممنون و سپاسگذارم و امروز هم بخاطر یادآوری این خاطرات خوب و خوش و مثبت اندیشی که در ذهنم مدام مرور می کنم از خداوند ممنون و سپاسگذارم خدایااآاا ممنون و سپاس بخاطر اینکه امروز توفیق نوشتن این کامنت رو به من دادی

    خدایاااا شکرت که نعمت سپاسگذار بودن. روز افزون تر رو در زندگیم به من عطا کردی

    خدایاااا شکرت بخاطر تمام این فایل های ببنظیری که سببب جذب دیده ها شنیده ها زیبایی ها و آگاهی های روز افزونم شده

    خدایا شکرت بخاطر حضورم در این سایت گوهر نشان

    خدایا شکرت بخاطر چشمان زیبایی که صبوری بخرج دادند و این کامنت منو خونده و لبخند توی چهره اش نشسته و دلش شاد شده

    خدایا شکرت بخاطر داشتن چنین استادان عزیزی که لطف خداوند شامل حالم شد

    خدایااااا شکرت بخاطر سلامتی و تندرستی کامل استادان عزیز دلم خانم شایسته جانم و استاد عباسمنش نازنین

    خدایا شکرت بخاطر مدیر فنی سایت آقا ابراهیم عزیز و خانم فرهادی مهربان

    خدایااااا شکر گذارم شکر گذارم شکر گذارم

    ارادتمند همیشگی شما عزیزان

    رویال مهاجر سلطانی

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: