اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا بابت تمام هم زمانی ها و نشانه ها در مسیر و هدایت هات سپاسگزارم
خدایا بابت اینکه در این مسیر الهی هستم و منو هدایت کردی در این مسیر زیبا سپاسگزارم.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی
چقد تحسین کردم این فایل زیبا روزیم شد وچه مکانی زیبا و عالی با ما به اشتراک گذاشتید
خدا رو سپاسگزارم بابت این همه زیبایی و شگفتی که در این جهان عظیم خلق کرده
و چقد جالب بود این هم زمانی ها که تجربه کردید و جالب تر اینکه سفر استاد به ایران دو روز به سفر نشونه بیاد کنسل شه و بعد خدا به این جای زیبا و رویایی هدایت کنه ، من یاد گرفتم نشونه رو جدی بگیرم و هر روز دارم سعی میکنم هدایت در من تقویت شه چون این سیستم هدایت از بدو تولد در ما هست ولی چون استفاده نکردیم ضعیف شده و باید با تمرین تقویت کنیم و آگاه باشیم به نشانه ها و هم زمانی ها ،
چقد این جمله خانم شایسته ارزشمند بود::
« که اگر من در مدار مناسب باشم به جاهایی که در مدار من نیست قرار نمیگیرم و جهان منو نمیبره به مکان های نا زیبا و افرادی که در فرکانس من نیستن »
این جمله باید با طلا نوشت ، هیچ چیز مهم تر نیست من روی خودم کار کنم و در مدار مناسب باشم بقیه ش با جهانه ، و خیالم راحت میشه که من در جاها و افراد ناهماهنگ قرار نمیگیرم،
و اینکه مثل استاد خودمو در شانه خداوند قرار بدم و اجازه بدم خدا منو ببره و هدایتم کنه و تسلیم خدا باشم و اعتماد کنم و روی مغزم حساب نکنم روی خداوند حساب باز کنم و بدونم وقتی اجازه میدم خداوند هدایت کنه بدونم خیر و خوبی هست و اعتماد کنم،
من خودم هر جا آرام بودم و تسلیم واقعی بودم و به خداوند توکل کردم و در آخر گفتم خدایا من خسته شدم من نمیدونم ، خدا هدایتم کرده و به قدری کارهام به طور معجزه حل شده و آسون پیش میره
مثلا یک نمونه وضعیت مالی که داشتم و درآمد محدود و در بدهی بودم و از خدا کمک خواستم و گذاشتم خدا هدایتم کنه و تسلیم خدا شدم و ذهنمو تو این شرایط کنترل کردم خدا منو هدایت کرد وارد سایت بشم و با تکرار فایل ها و باور های جدید درآمدم بالاتر رفت و نصف بدهی ام پرداخت شد از جایی که من فکرشو نمیکردم .
و در طول زندگیم خیلی موارد دیگه بود که واقعا خدا کمکم کرد من اصلا نمیدونستم چطوری چون نه کاری بلد بودم و نه پارتی و هیچی فقط خدا کمکم کرد
هر چی دارم چه خونه ای که دارم زندگی میکنم بهترین منطقه تهران و عالی چطور برام پیدا کرد و بهم الهام کرد
از ماشینی که برام جور کرد همون ماشینی که عکسشو دیدم مشخصات پرینت گرفتم و بعد خیلی سریع برام به آسونی خداوند مهربونم تهیه کرد
از کاری که اون زمان آرزوی من بود همه چیز با هم هر چی که میخواستم منو هدایت کرد توسط دستهاش جایی که استخدام در اونجا به همین راحتی نبود و بعد در همون کار باز توسط دست هاش هوای منو داشت اخه من اصلا کاری بلد نبودم تا من کار یاد بگیرم
و خیلی موارد دیگه بوده که هر کدوم واقعا کار خداوند بوده نه من ، و برام معجزه کرده ،
چه جاهایی هم بوده من اشتباه کردم به قول استاد روی مغزم حساب کردم اما وقتی پذیرفتم خودم اشتباه کردم باز منو هدایت کرد و منو نجات داده به طور معجزه و منو از اون داستان ها بیرون آورده و راه برام باز کرده
واقعا میخوام تسلیم خداوند باشم وقتی الان مرور میکنم در زندگیم همیشه برام خداوند خیر و خوبی خواسته و رها میکنم و اجازه میدم خداوند منو ببره در مسیر درست راه کسایی که به آنها نعمت داده منو هم در فرکانس اونها قرار بده ،
با خدا باش و پادشاهی کن .
خدا بیاد در زندگیم ، همه چیز با خودش میاد
خدایا من به تو اعتماد دارم چون قدرت از آن توست مالک همه چیز هستی ،
تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری می طلبم .
فقط تو هستی خداوندا و من به عوامل بیرون قدرت نمیدم ، تنها قدرت جهان تو هستی .
به نام خداوندی که از سر مهر بخشش فراگیر و همیشگی دارد
استاد جانم من این فایل رو در سال 2025 یعنی سه سال بعد از اینکه شما روی سایت قرارش دادین دیدم و میخوام بگم که حتی دیدن این فایل هم هدایت خدا بود برام..
دقیقا صبح که از خواب بیدار شدم و داشتم توی آینه با خودم صحبت میکردم به صورت ناخودآگاه حس کردم نیاز دارم به خودم یادآوری کنم تمام هدایت های خدا تو زندگیمو برای اینکه بتونم انرژی بیشتری بگیرم و با ایمان بیشتری جلو برم و بدونم که همونطوری که قبلا همه جوره هواسش به من بوده و هدایتم کرده الان هم همونه..
قسمتی از هدایت هارو به خودم یادآوری کردم و روزمو شروع کردم بعد از روتین صبحم اومدم توی سایت..
من یه دفتری دارم که توش تمام فایل های دانلودی و هدایت هایی که از سایت میگیرم رو لیست کردم و نوشتم همونجوری که دفترمو برداشتم توی سایت فهرست تک صفحه ای فایل هارو باز کردم و زدم رفت بالا تا برسم به اون فایل هایی که میخوام و از خدا خاسته بودم هدایتم بکنه به چیزی که نیاز دارم بهش برای ایمان و یقین بیشتر در ادامه ی مسیرم..
همینطور که فایل هارو رد میکردم روی تایتل این فایل استاپ شدم و زدم روش نمیدونم چه حسی بود که اصلا نمیتونستم ردش کنم و شروع کردم به گوش دادن و وقتی گفتید یک تمرینی میدید که انجامش بدیم دقیقا تو ذهنم اومد که ببین باید بشینی بنویسی تمام همزمانی ها و هدایت هاتو و چقدررر قشنگ خدا هدایتت کرد که مرور کنی و این انرژی رو برگردونی و جلو بری..
اگر بخام از همزمانی های زندگیم و هدایت های خداوند بگم میتونم حتی از بدو تولدم شروع بکنم چون حتی انتخاب اسم خودم هم هدایت خدا بوده و چقدر من ازش لذت میبرم و عاشق اسمم هستم برعکس خیلی هایی که اسمشون رو دوس ندارن من اسمم راحیل هست و وقتی مادرم برام توضیح داد که وقتی من رو باردار بوده یک روز قرآن رو باز میکنه و سوره ی یوسف میاد برداشتی که ازش داشته این بوده که یا فرزندش پسره که باید اسمشو بزاره یوسف یا مثل یوسف زیباست !!
خلاصه بعد از چند ماه من به دنیا میام و تا ده روز اسم نداشتم!! هر یکی یه چیزی میگفته و نمیدونستن که باید چه اسمی انتخاب بکنن بعد از ده روز مامانبزرگم میره از سوپر مارکت محلشون خرید بکنه و اون آقا چون دوستشون بوده بهش تبریک میگه و میگه اسم نوتونو چی گزاشتید مامانبزرگم میگه هنوز هیچی اون آقا میگه خب بزارید راحیل مامانبزرگم برمیگرده خونه و به مامانم میگه ببین این آقا گفت بزارید راحیل مامانم هم خوشش میاد و میرن شناسنامه منو راحیل میگیرن..
بعد از چند روز یکی از اقواممون میاد دیدن مامانم و وقتی اسممو میپرسه به مامانم میگه عه راحیل که اسم مادر حضرت یوسف هست!
اونجا بود که مامانم اشکش جاری میشه و حکمت اون سوره رو متوجه میشه..
استاد من از بچگی سفر های خیلی خیلی زیادی رفتم یعنی تا جایی که یاد دارم همیشه تو ماشین و تو جاده و در حال سفر بودیم دقیقا وقتی سفر به دور آمریکا رو میبینم یاد سفرای خودمون میوفتم یادمه اون موقع ما پنج شش تا ماشین میشدیم و همیشه هر سال از سه چهار روز قبل از عید نوروز تا خوده روز سیزدهم ما میرفتیم سفر و اصلا هم از قبل پلنی نداشتیم کجا میخایم بریم فقط مقصد اول رو مشخص میکردیم و راه میوفتادیم یادمه اون تایم حتی مپ و لوکیشن های آنلاین نبود و مامانم نقشه کاغذی ایران رو میزاشت روی پاش و از روی اون جلو میرفتیم و چقدررررر همزمانی ها و همکانی های قشنگی ما تو کل ایران داشتیم از جاده هایی که تا روز قبل بسته بودن وما میرسیدیم باز میشدن تا گردنه های پر از برفی که اونسالی که ما اونجا بودیم فقط میشد توشون تردد کرد..
دستای مهربون خدا که هر لحظه و تو هر شهر مارو به زیبایی ها دعوت میکردن و راهنمای ما بودن و میتونم بگم بیشتر از 10 سال از زندگی من اینجوری گذشت اونموقع من هیچ ایده ای نداشتم که هدایت چیه یا همزمانی چیه اما در هر لحظه توی زندگیم همین بوده این فقط قسمت کوچکی از road trip های ما بوده..
یادمه سال قبل از پندمیک بود که خودمون خانوادگی رفتیم سفر ما اصلا خبر نداشتیم که یه قسمتی از ایران باران و طوفان هستش این هم یکی از لطف های خداونده که تو خونه ی ما از اول اخبار دنبال نمیشده.. یادمه اونسال ما هر شهری که میرفتیم هوا بهترین بود کلی لذت میبردیم و دقیقا وقتی ما اون شهر رو ترک میکردیم فرداش باران و سیل بود..
سال اول دبیرستانم بود و چند ماهی بود که من با سایت و محصولات شما آشنا شدم اونموقع 15 سالم بود دقیقا یادمه که اولین هدایتی که گرفتم همون هفته ی اول هنرستان بود که طی یک روز طبق هدایت الهی من تغیر رشته دادم و چقدر همون مسیر زندگی من رو تغییر داد و چقدر ازش راضیم..
سال بعدش به صورت معجزه آسایی به خاطر تمرکز لیزری که هم من هم مامان روی این آگاهی ها و کنترل ذهنمون داشتیم مامان انتقالی زد برای تهران..
استاد دقیقا اون صحنه رو یادمه توی اردیبهشت بود که سایت باز شد مامان اومد تو اتاقم نشست رو تخت گفت راحیل میگه باید 5 تا منطقه رو مشخص کنید ما هیچ ایده ای نداشتیم از تهران نه منطقه ها رو بلد بودیم نه هیچی..
یادمه مامان چشماشو بست گفت حسم میگه بزن پنج یک دو چهار هشت
انتقالی مامان همون سال تاعید شد و افتاد منطقه پنج یعنی غرب تهران و ما بعدها متوجه شدیم که یکی از بهترین جاهای ممکن بوده که میتونستیم زندگی کنیم بعد از چندین ماه زندگی تو تهران متوجه شدیم چقدرررر به همه جا نزدیکیم و چه جای خوبی خدا برامون انتخاب کرد این در حالی بود که اولا فقط همون سال این قانون رو گزاشته بودن که تو خودت میتونستی انتخاب کنی و ما حتی ازش خبر نداشتیم بعدها مامان متوجه شد و این در حالی بود که سال های قبل اولا اصلا انتقالی نمیدادن دوما اگر هم قبول میکردن خودشون مینداختن منطقه های پایین تهران..
همزمانی بعدی تایمی بود که مامان رفت اداره برای اینکه مدرسه منو اوکی کنه و دقیقا وقتی میره بپرسه یه خانمی بوده که بهش میگه خانم باید پرونده رو ببری اداره کل و کلی مراحل طی بشه تا دخترتون بتونه ثبت نام بشه.. مامان میاد بیرون عرض چند دقیقه دوباره یه حسی بهش میگه برگرد داخل و اون خانم قبلی نبوده به آقایی بوده که میپرسه خانم چیشده و وقتی میفهمه مامان از اصفهان اومده مرده با چند تا تماس بدون پرونده حتی منو ثبت نام میکنه و بعد که یه روز دیگه میره که ازش تشکر بکنه میگن اون آقا از اونجا رفته و دیگه نیستش!!
سال آخر دبیرستانم بعد از امتحانای دی به خاطر همون درگیری ها و اوضاعی که تو ایران بود که تو همین فایل هم بهش اشاره کردید من خودم خاستم که دیگه مدرسه نرم چون جو رو دوست نداشتم و حس میکردم فقط وقتمو دارم تلف میکنم استاد اون تایم انقدر من فرکانسم بالا بود و انقدرررر توجهم فقط به خاسته هام و زیبایی بود که کل زندگی من مسیرش تغییر کرد توی اسفند ماه با یکی از دوستای خیلی خوبم آشنا شدم ایشون به صورت معجزه آسایی از ترکیه یه سفر اومد ایران و میخاست از ایران بره دبی برای زندگی و به من گفت خب من رفتم توهم بیا باهام..
یادمه دقیقا چند روز مونده بود به سال جدید این قضیه دقیقا برای دو سال پیش هستش ..صبحش از خدا درخاست کردم که خدایا من اگر بخام برم دوست دارم خودم برم دوست دارم تو هدایتم بکنی و تو راهو برام هموار بکنی تو بهم بگو چیکار کنم..
عصرش مربی بدنسازی مامانم اومد و خیلی یهویی به من گفت راحیل توکه اینهمه سال شنا کردی چرا نمیری مدرک ناجیتو بگیری و با همون میتونی راحت مهاجرت بکنی یعنی قشنگ اون لحظه متوجه میشدم خدا داره باهام صحبت میکنه استاد همون یه حرف کافی بود فرداش با شوهر ایشون که خودشون رئیس هیت شنا بود صحبت کردم منو به بهترین مربی معرفی کردن و دقیقا من از 15 فروردین توی استخر بودم و شروع کردم به تمرین کردن!
من اونموقع صفر بودم و یادمه دقیقا با هیچی جلو رفتم و جوری که هر روزش درا برام باز میشد از جایی که گمان نمیکردم پول واسم میومد و یادمه بعد از یک ماهی مربیم ازم درخاست کرد که کمک مربیش باشم و من نه تنها دیگه شهریه استخر نمیدادم بلکه حقوق هم میگرفتم و تمام تکنیک های مربی گری هم در کنار ناجی یاد گرفتم و هم تمرینای خودمو میکردم هم کار میکردم توی یکی از بهترین استخر های خصوصی برج های تهران..
دو ماه بعد توی تیر ماه آزمون ورودی ناجی دادم و یادمه صبحش که تو پارکینگ استخر ماشین رو پارک کرده بودیم و منتظر بودیم آزمون شروع بشه یه ماشین کنار ماشین ما پارک کرد یه دختر و پسر بودن که اون دختر خانم هم مثل من آزمون داشت و منتظر بود یادمه انقدرررر حالشون خوب بود و همش میخندیدن که من و مامان هم کلی از خنده هاشون لذت بردیم و تحسینشون کردیم وقتی رفتم داخل برای آزمون دقیقا اون دختر خانم که الان یکی از بهترین دوستای منه با من همگروهی بود و بعد از آزمون تنها کسی بود کهمن شمارشو گرفتم که برای نتایج و انتخاب کلاس ها باهاش مشورت کنم دو هفته بعد که باید انتخاب میکردیم از بین دوتا استخر با ملیکا صحبت کردم و استخری که به ما نزدیکتر بود رو زدم..
روز اول ساعت هشت صبح مامان منو رسوند و قرار بود خودم برگردم با اسنپ برای برگشت ملیکا بهم گفت خونتون کجاست گفتم فلان جا گفت عه دقیقا نزدیک مایید که بیا من ماشین دارم باهم بریم و کلا بقیه کلاس هامو باهم میرفتیم و برمیگشتیم این در حالی بود که وقتی روز اول با مامان رفتیم و مسافت رو دیدیم مامان ذهنش درگیر بود که من چجوری هر روز برم و بیام و دقیقا خدا یکی از بهترین دستاشو برام فرستاد و من به راحتی کلاسامو گزروندم
همون سال از طریق یه استوری که خودم هیچ ایده ای نداشتم پیج من رو یک برند آمریکایی دید و هدایت شدم به کار کردن باهاشون که بعد از اون هم به دوتا سفر خارج از کشور
عالییییی رفتیم برای انجام پروژه هامون و همش همزمانی های عالی ای که قبلش حتی خودم هم فکر نمیکردم اتفاق بیوفته ..
و دقیقا یک ماه پیش هم با مامان هدایت شدیم به یه سفر عالییییی به جزیره کیش و نمیتونم بگم چقدررررر بهمون کیف داد چقدر همزمانی با آدم های فوق العاده با قیمت های بینظیر هر جایی که میرفتیم با هوایی که خود کیشوند ها باورشون نمیشد تو جزیره همچین هوای چیل و بهشتی رو دارن و دقیقا روزی که ما پرواز برگشتمون بود هوا شرجی و گرم شد!
و توی همون سفر طبق یکی از خاسته های من هدایت شدم که دوباره برگردم و دو هفته یک زندگی متفاوت رو تجربه کنم که پر از تجربه ها و درس های عالی بود برام از دیدن آهوهایی که صبحش تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم و شبش موقع برگشت به خونه دوتا آهوی شیطون از جلومون رد شدن و این فقط قسمتی از همزمانی و هدایت های سفرم بود..
برای برگشتمم توی هواپیما خانومی کنارم نشست که دقیقا خونشون سمت ما بود و اسرار اسرار که بیا با من برگردیم خونه و من نمیدونم حتی کی بود اون دست خداوند که من خسته رو با دوتا چمدون بزرگ دم خونمون پیاده کرد!
انقدر زیادن که نمیتونم لیستشون کنم فقط دوست داشتم اینو برای راحیل اینجا بنویسم که هر موقع نیاز داشت به تجدید انرژی و قوی تر کردن ایمانش و تسلیم بودن بیاد و بخونه و بدونه همون خدایی که تا اینجا اینهمه درارو براش باز کرده که از قبل حتی نمیدونسته دره فکر میکرده دیواره همون خدا هدایتش میکنه فقط کافیه رها و تسلیم باشه و منتظر آینده ای بهتر و باشکوه تر
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خانواده ی سایت بهشتی وخانواده ی خونی ام وملکه ی سالم و ثروت سازم.الهی شکرت.
ماشاءالله دخترگلم ازلحظه ی تصمیم گیری برای نمایندگی خدا روی بهشت کره ی خاکی ، عازم سفرشده.همینجور از،در،دیوارهم برای ماوهم برای خانواده ی مادری اش طلاوثروت میباره.
وای به لحظه ی حضورو ظهورفیزیکی اش توی جهان هستی ول ولِ ی عظیم الهی به پامیکنه(جهان هستی رو گسترش میده)قدرتمنده،ثروتمنده سوگلی خدا.دخترلیلاایموجی،خنده وچشمک به خدابابوسه ی عشق.
چیزی که واقعا زندگی منو متحول کرد همین نگاه، این که بعد سال ها زندگی متوجه شدم همه چی توحید، و زمانی نگاهم به قرآن و خدا عوض شد که فایل های توحیدی رایگان استاد رو گوش کردم، اون حرف ها رو باید رو قلبم حک کنم و هر روز به خودم یادآور بشم که همه چیز توحیدِ، همه چیز یکتاپرستیه، همه چیز نگاه سیستمی به خداوندِ
خیلی خوشحالم که میتونم به زودی وارد این قدم بشم و این فایل هارو با دل و جون گوش بدم
اما تا همین الانشم، من کلی نتیجه گرفتم، اونم فقط به خاطر اینکه تو اون شرایط و موقعیت روخدا حساب کردم و همه موقعیت ها و کسانی که باعث میشدن تا ذهنم درگیر حساب باز کردن رو بقیه باشه، به روی خودم بستم.
همیشه فکر میکردم که پیامبرا رو خدا انتخاب کرده که پیامبر باشن و به خاطر همین تو وجودم یه مقاومتی نسبت بهشون داشتم که هیچوقت نمیرفتم سراغ قرآن یا درموردشون چیزی بخونم، اما وقتی استاد با دلیل و قرآن این جریانات رو توضیح دادن تازه متوجه شدم که بابا، اونا هم مثل بقیه آدم ها بودن و تفاوتشون تو، ایمان قوی، احساس لیاقت و دنبال کردن هدایت ها بوده، پس چرا ما نتونیم!
بعضی وقتا فکر میکنم که همه ما یه پیامبر هستیم برای زندگیمون، فقط کافیه که به این سیستم به این قوانین به این جریان اعتماد کنیم
و همه این پیامبران الگوهایی هستن تا تو شرایط های مختلف به یادمون بیاریمشون و به هدایت های خدا گوش بدیم
من خودم هر موقع که ترس میاد سراغم یاد شجاعت مادر موسی و خود موسی میفتم، یاد ابراهیم که فرزند و همسرشو وسط بیابون ها سپرد به خدا و رفت؛
هر موقع شک میاد تو جونم که چه کار کنم، یاد نوح میفتم که بدون هیچ نشونه ای از آب و دریا به خدا اعتماد کرد و کشتی رو ساخت؛
من خیلی هنوز قرآن رو کامل نخوندم و هنوز فرکانسم انقدری بالا نیست که به خوبی درکش کنم، اما سپاسگزارم از استاد که این هارو انقدر خوب برام توضیح داد تا بفهمم چقدر شرک میتونه پنهان باشه و باید خیلی رو توحید کار کنم
تا بفهمم هرکسی بخشی از وجود خداست و لایق هدایت شدن و داشتن یه زندگی سراسر آرامش و راحتی هست، اینکه بشینی رو شونه خدا و وظیفت فقط شادی و بندگی باشه تا خدا همه کارهارو برات انجام بده.
هر موقع که کارام خیلی راحت انجام میشه یاد مثال استاد میفتم در مورد اون کسی که میاد زنگ در خونت رو میزنه بهت نون میده، تو ندیدی که اون نون از چه راهی و از دست چه کسانی به تو رسیده، اما الان به راحتی داری دریافتش میکنی، تو فقط قبلا درخواستشو کردی و رهاش کردی نگران نبودی غصشو نخوردی…
چقدر همه اینهارو باید به خودم بگم!
فکر میکنم من فقط ذره ای از وجود این سیستم و خدارو تونستم درک کنم و هنوز خیلی راه دارم تا توحید.
اما خوشحالم که حداقل تا اینجای مسیر رو دارم سعی میکنم که ذهنمو از نجواهایی که میاد کنترل کنم و روش حساب نکنم، رو هیچی حساب نکنم، خودمو بسپارم بدست جریان الهی و بگم خدایا تو بگو من بگم چشم!
امیدوارم که همیشه مورد لطف و رحمت الهی قرار بگیریم، ما لایقش هستیم و خدا همیشه برای هممون برنامه های خاص داره
با سپاس بینهایت بابت توضیحات این فایل ارزشمند که بازهم به یادم آورد همه توحیدِ، و از اینکه متوجه شدم تو قدم های بعدی قراره چه گنجینه هایی رو بدست بیارم خیلی خوشحال شدم و خیلی سپاسگزارم از شما عزیزان
اگر بخواهیم در مورد هدایت ها و هم زمانی های خداوند که سال گذشته برای ما رخ داده بنویسیم که البته همه ی آنها تنها به واسطه ی گوش دادن به فایل های استاد مانند کلام خداوند و وحی منزل و انجام تمرینات خانم شایسته ی عزیز بوده طومار بسیار بلندی خواهد شد که در این متن به قسمتی از آن ها اشاره می کنیم:
لوازم خانگی مورد نیاز خود را که زمانی داشتن آنها آرزیمان بود به راحتی و با بهترین کیفیت به شیوه ی معجزه آسا و کاملا هدایتی تهیه کردیم
قسمتی از خانه که حدودا 20 سال بود پول کافی برای بازسازی و تعمیر آن نداشته به طرز معجزه آسا درست شد
افراد منفی به راحتی از زندگی ما حذف شدند
مکان زندگی ما تغییر کرده و خداوند ما را به مکانی بسیار زیبا و لذت بخش هدایت کرد پیش از این در مکان نامناسب با جو متشنج حضور داشتیم
مطالعه ی قرآن را آغاز کرده و باورهای توحیدی ما نسبت به گذشته بهبود یافته
خواسته های ما به راحت ترین شکل ممکن تحقق می پذیرد و پول آن از هزاران طریق به دست ما می رسد
احساس آرامش و آزادی زمانی مکانی مالی ما افزایش یافته و از زندگی رضایت کامل داریم
جسم ما سالم تر و انرژی بیشتری داریم
انجام تمام کارها برای ما آسانتر شده و از زمان خود بسیار بیشتر از گذشته استفاده می کنیم
بسیاری از عادات شخصیتی نامناسب ما تغییر یافته و گفتگوهای ذهنی منفی ما به سمت مثبت تغییر کرده
نسبت به گذشته هنگام مواجه شدن با چالش ها و تضادها بهتر می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم
اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی ما نسبت به گذشته افزایش یافته و احترام بیشتری را از افراد دریافت می کنیم
احساس خوب بیشتری نسبت به گذشته داشته و بیشتر می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم
-همواره به جای تمرکز بر عوامل بیرونی تنها قدرت را به خداوند داده و از او درخواست هدایت توکل و یاری کنیم
-با دریافت هدایت های الهی همواره در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داریم
-اهداف خود را بنویسیم بر روی خواسته های خود تمرکز کرده از خداوند طلب هدایت کنیم
-از نعمت های خداوند سپاسگزار باشیم
-با بودن در مسیر درست توجه به زیبایی ها تسلیم و سپاسگزار خداوند بودن مشمول هدایت الهی می شویم
-همزمانی هایی که باعث هدایت ما به خواسته هایمان می شود را به یاد آورده و آنها را بنویسیم
-خداوند همواره با زبان نشانه ها با ما صحبت می کند
-با داشتن باورهای درست همواره به افراد شرایط موقعیت ها ایده های بهتر هدایت می شویم
-خداوند همواره در حال هدایت ماست
-خداوند از هزاران طریق ما را به سمت تحقق اهدافمان هدایت می کند
-هنگام مواجه شدن با تضادها و چالش ها تمرکز خود را بر خواسته ها قرار داده تا اتفاقات به ظاهر نامناسب به نفع ما تغییر یابد
-با داشتن باورهای درست تنها با افراد شرایط موقعیت های هم مدار با خود برخورد داریم
-اگر با محیط یا فضایی هم مدار نباشیم با بودن در مدار درست جهان به ما اجازه ی بودن در آن را نخواهد داد
-زمانی که باورهایی متضاد با عموم جامعه داریم طبق قانون بدون تغییر خداوند از آنها دور و جدا می شویم
-تفاوت و فاصله ی فرکانسی بین ما و دیگران باعث حذف و دور شدن آنها می شود
-با داشتن باورهای نامناسب به افراد شرایط موقعیت های نامناسب هدایت می شویم
-بر روی باورهای خود کار کنیم به زیباییها و خواسته های خود تمرکز کرده سپاسگزار نعمت های خداوند باشیم و اجازه دهیم خداوند و جهان ما را به افراد شرایط موقعیت ها و ایده های بهتر هدایت کند
-اگر بر روی باورها و افکار خود کار می کنیم به هر مکانی هدایت شویم بهترین مکان و از هر مکانی دور شویم بدترین مکان برای ما بوده است
-خداوند از بی نهایت طریق ما را به مسیر درست هدایت می کند تنها کافی است سمت خود را به درستی انجام دهیم
-اغلب افراد دلیل موفقیت یا عدم موفقیت خود را به عوامل بیرونی نسبت داده در صورتی که باورها و افکار ما نتایج نهایی را برایمان رقم می زند
-نیازی نیست برای تحقق اهداف خود بجنگیم زجر کشیده و تقلا کنیم با تغییر باورها به سمت خواسته ها و اهداف خود لاجرم هدایت می شویم
-تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء حاصل کانون توجه ماست
-سفرهای بدون برنامه و هدایتی درخواست از خداوند برای هدایت شدن در زمان مناسب به مکان مناسب سفرهای فوق العاده و جادویی هستند
-برنامه های از پیش تعیین شده برای سفر باعث می شود اتفاقات به شکل مورد دلخواه پیش نرود
-گوش به زنگ نشانه های خداوند باشیم تا جریان زندگی برای ما لذت بخش و روان گردد
-وقتی تنها مقصد خود را مشخص کرده و از خداوند برای لذت بیشتر بردن طلب هدایت کنیم اتفاقات معجزه آسا برای ما رخ می دهد
-ذهن خود را که حاصل ورودی هاست کنار گذاشته و تنها از قلب خود و هدایت های خداوند تبعیت کنیم
-در تمام موارد تسلیم هدایت های خداوند باشیم و هر اتفاقی برای ما رخ داد خیریت را در برنامه ی خداوند ببینیم
-باید از خداوند درخواست کنیم چشم گوش قلب ما را برای دریافت هدایت هایش گشوده کند
-ذهن منطقی خود را کنار بگذاریم و اجازه دهیم خداوند ما را به مسیر درست هدایت کند
-اعتبار و قدرت تنها از آن خداست
-هر آن چیزی که در زندگی خود داریم تنها از آن خداست
-در صورت ایمان آوردن به خداوند مشمول هدایت های او می شویم
اگر نگاه ما فقط به خداوند باشد و نه عاملی دگه ای بدون شک که خداوند هدایتمان میکند، درست زمانیکه به سایت هدایت شدم و قبلا یادم است که بارها و بارها از خداوند خواستم که کمکم کند و دلیل این درخواست ها تضادهای بود که با آن روبرو شده بودم.
و یاهم یکی از مواردی دیگری که هدایت شدم و خودم میفهمم که بیشتر نسبت به اطرافیانم در زمان درست و مکان درست قرار میگیرم و دلیلش هم اینست که شاید یک مقدار کمی خودم را به خداوند سپردم و تسلیم او شدم و هنوز هم خیلی کار نیاز است .
خداره صدهزار مرتبه شکر بخاطر این سایت و تشکر خاص از استاد عزیزم که الگو من و صدها هزار نفر دگه درین مسیر زیبا شدید
همه مان در پناه خداوند مهربان و در پرتو هدایت او باشیم
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز. و همینطور دوستان خوبم در این وبسایت.
استاد داستانی که میخوام براتون تعریف کنم به طرز عجیب و غریبی برام غیر قابل باور بود و هنوزم هست. اصلا انگار یه ابر قهرمان بودم که داشتم تو دنیای مارول زندگی میکردم و با ذهنم در لحظه شرایط رو به نفع خودم خلق کردم.
استاد قضیه از این قرار هست که بنده از اتباع افغانستان هستم که در ایران زندگی میکنیم. در واقع بیشتر از 50 سال پیش پدربزرگم به این کشور مهاجرت کرد و الان 3 نسل هست که توی این کشور هستیم اما با این حال بخاطر قوانین ایران بهمون شناسنامه ندادن و ما همون پاسپورت افغانستان رو داریم. برای همین سر یه سری موارد تو کشور برای ما محدودیتی هایی گزاشتن که حل کردنشون واقعا یه اراده قوی و ذهن پولادین برای سر و کله زدن برای اداره های ایران میخواد. ولی خب به هر حال حل شدنی هستن و این مهمه. ولی اینکه راحت حل بشن یا نه، به نظرم به قول شما به باور هامون بستگی داره. چون اتفاق جادویی که برای من افتاد این بود که تقریبا یک ماه پیش سیم کارت من رو قطع کردن که شما تا کد فلان رو نگیری خدماتی توی ایران دریافت نمیکنی. این مسئله اگر حل نشه به مرور کارت بانکی و… رو هم قطع میکنن. یعنی رسما از زندگی ساقط میشی. ولی مهم نبود برای من چون به نظرم برای هر مسئله ای راه حلی هست. بخاطر همین من مراحل ثبت نام برای این کد رو طی کردم تا اینکه باید میرفتم دفتر خدماتی همراه اول تا سیم کارتمو وصل کنم. بار اول که رفتم پیش شون گفتن که باید الان فعلا اس ام اس هاتو وصل میکنیم و 3 روز دیگه بیا که ادامه شو بتونیم انجام بدیم. و تازه گفتن که حتما یه همراه ایرانی باید داشته باشی تا کارتو انجام بدیم. ولی من چون پاسپورتم رو برای تمدید داده بودم پلیس مهاجرت 3 روز بعد هم برام کارمو انجام ندادن و گفتن که بدون پاسپورت نمیشه. همش مسئله روی مسئله میومد و از اونورم داشتیم به سال نو و تعطیلات نزدیک میشدیم ولی همش این تو ذهنم میومد که نگران نباش درست میشه. نگران نباش برای هر مسئله ای یک راه حلی هست. پاسپورتمو من یک هفته مونده بود به عید تحویل گرفتم و بلافاصله رفتم دفتر خدماتی که سیم کارتو وصل کنن و همه مدارکمم کامل بود. خانوم مسئول وقتی نگاه کرد گفت مدارکت کامله ولی ما باید ایمیل بزنیم که اول اس ام اس هاتو باز کنن و ما هم امروز و فقط دوشنبه ها ایمیل نمیزنیم، به علاوه اینکه کلا 3 الی 4 روز طول میکشه که میخوره به عید پس برو بعد عید بیا الان انجام نمیدیم. استاد من اون لحظه کلا ریختم بهم چون اگر این حل نمیشد بقیه چیزارم قطع میکردن. بهش گفتم خواهش میکنم یه راه حلی چیزی اینو انجام بدید که من کارم میمونه. ولی گفت اصلا نمیشه برو بعد عید بیا. استاد من اصلا تو کتم نمیرفت چون یه حسی بهم میگفت میتونه الانم ایمیل بزنه ولی نمیدونم چرا این کارو نمیکنه. بیرون که اومدم انقدر عصبانی بودم که هرچی بد و بیرا بود تو ذهنم بهشون گفتم ولی… ولی در لحظه یهو یه حسی بهم گفت که امیرحسین چرا بیخودی ناراحتی؟ خب برو یه دفتر خدماتی دیگه. شاید الان اصلا این اینطوری شده که بری یه دفتر خدماتی دیگه که هم سریع در لحظه اس ام اس هاتو وصل کنه هم دیگه نیازی نباشه معرف ایرانی با خودت بیاری. چون دوستمم سر کار بود شب عیدی و بهم گفته بود نمیتونه بیاد.
و خدااااای من، استاد اصلا یه لحظه آروم شدم گفتم آره پسرررر همینه. حتما خدا اینجارو اینطوری کرده چون میخواد تو بری یه جا دیگه سریع کارتو انجام بده. و منم سریع ایمان عملیم رو نشون دادم و سرچ کردم دیدم یه دفتر دیگه تقریبا نزدیک ام هست، سریع راه افتادم و با مترو رفتم اونجا و تو راه هم مدام با خودم تکرار میکردم آره پسر همینه، قرار کل کارت همین امروز جمع بشه، داریم میریم یه جای بهتر. استاد وقتی رسیدم به اون دفتر جدید مسئول اونجا بهم گفت که ما انجام نمیدیم و باید بری فلان جا. لوکیشن این دفتر قیطریه بود و دفتر جدیدی که حالا باید میرفتم جماران بود استاد. و این مسیر همش سر بالایی هست. وحشتناک هم اون تایم ترافیک بود و اصلا نمیشد با ماشین رفت و باید پیاده میرفتم که قبل از اینکه بسته بشه برسم. و استاد اینجا بود که دوباره با خودم گفتم اشکال نداره حداقل خداروشکر جایی که باید برم بالا شهره و تو این مسیر ساختمون های خفن ثروتمندای نیاوران و فرمانیه رو میتونم ببینم و کیف کنم. خلاصه با زبون روزه مپ رو زدم و گازشو گرفتم راه افتادم. تو راه هم مدام هر ساختمان شیک یا ماشین باحالی میدیدم خداروشکر میکردم بخاطر این همه زیبایی و ثروت به علاوه اینکه پس ذهنم این بود که کارم قراره همین امروز انجام شه. کلا داشتم تمام سعیم رو میکردم تا ذهنم رو به سمت هدفم کنترل کنم. استاد باورتون نمیشه وقتی رسیدم دفتر خدماتی جدید اول که گفت نوبت بگیر و من سر 5 دقیقه سریع نوبتم شد( و این عالی بود چون جاهای دیگه حداقل 20 دقیقه معطلی داشت). این از معجزه اول. معجزه دوم این بود که وقتی خانوم مسئول صدام کرد بسیار بسیار خوش رفتار بود. و کلا بقیه کارمندا هم بسیار با احترام با اتباعی که بهشون مراجعه کرده بودن رفتار میکردن و من خدارو واقعا با تمام وجود بابت این شکر کردم. بعد از این ایشون همون لحظه اس ام اس هامو وصل کرد و گفت کدی که برات میاد رو برام بخون تا ادامه کارتو انجام بدم و من باورم نمیشد که یعنی همینقدر سریع؟ یعنی نمیخوای ایمیل بزنی؟ یعنی لازم نیست برم 3 روز دیگه بیام؟ استاد هیچی هیچی. درجا وصل کرد. بعدش تماس هام رو هم وصل کرد. بعد اومد گفت که فقط به یه معرف ایرانی لازم داری. گفتم باید حتما بیان اینجا؟ گفت نه نیازی نیست فقط کد ملیشو بده و کدی که براش اس ام اس میادو بهم بگو. استاد منی که با خودم گفتم ایول و اومدم که زنگ بزنم به دوستم یهو همکار بقلی این خانوم گفت خب کد ملی منو بزن که سریع کار انجام بشه. استاد من دیگه اصلا باورم نمیشد. همون لحظه که فکر نمیکردم از این بهتر نمیشه، بهتر شد! دیگه اصلا به دوستمم زنگ نزدم. استاد من یه سیم کارت دوم هم داشتم که قطع بود. این خانوم مسئول گفت که بگو اونم برات وصل کنم، گفتم خب همراهم نیست و منتظر بودم که بگه خب پس نمیشه ولی گفت خب اشکالی نداره اگه خونه کسی هست زنگ بزن بگو سیم کارت رو وصل کنن و فقط به من کد بدن. و من گفتم آره آره حتما الان زنگ میزنم داداشم انجامش بده. اصلا شوکه بودم چون تجربه من این بود که وقتی تو داره به مسئله بر میخوری طرف میگه خب نمیشه دیگه و تو باید بهش بگی که آقا جان از این راه هم میتونین انجام بدید کار بنده رو ولی این خانوم اصلا خودش مثلا به هر مسئله ای که برمیخورد اصلا صبر نمیکرد من چیزی بگم خودش سریع یه راه حل ارائه میداد و کارو پیش میبرد و من فقط شوکه بودم میگفتم خدایا شکرت مگه میشه؟ مگه داریم آنقدر آسون؟ استاد بعدش به جز این یه سری کار دیگه هم بود برام انجام دادن و تازه یه جا 1000 تومن بدهی داشت سیم کارتم و بنده خدا با گوشی خودش از کارتش پرداخت کرد که کار سریع راه بیفته و بعدشم اصلا اونو پولو ازم نگرفت. درسته مبلغ کمی بود ولی بازم هیچکی رو من ندیدم بودم که آنقدر به آدم همه جوره کمک کنه تو مسائل اداری، در حدی که از جیب خودش خرج کنه برات. و منی که همش میگفتم خدایا شکرت چقدر راحتتتت چقدر راحت داره همه چی انجام میشه! تازه آنقدر خوش برخورد بودن که وسط کار به من گفتن صندلی گزاشتیم برات، کارت خیلی طول میکشه راحت باش بشین. منم که شوکه یعنی میشه واقعا آنقدر خوش برخورد؟! استاد حقیقتا 1000 تا نکته مثبت دیگه هم این وسط اتفاق افتاد که دیگه پیامم زیادی طولانی میشه وگرنه دوست داشتم بگم. وسط کار وقتی ازشون پرسیدم مگه نباید ایمیل بزنید که کار ادامه پیدا کنه بهم گفت آره درسته، منم همینکارو کردم و شانست گرفت سریع خط وصل شد منم گفتم پس بریم ادامهشم انجام بدیم. فکرشو بکنید گفتشانست گرفت. ولی من اون لحظه فهمیدم که با یک کنترل ذهن ساده و تمرکز رو نکات مثبت چقدر معجزه میتونه اتفاق بیفته! در نهایت کل کار من که قرار بود مثلا بیفته برای بعد عید در حد 40 دقیقه انجام شد. وقتی از دفتر خدماتی اومدم بیرون آنقدر شوکه و ذوق زده بودم که نزدیک بود یجا تو خیابون ماشین بزنه بهم. شاید بگم 1000 بار تا رسیدم خونه از خدا شکرگزاری کردم و تا رسیدم خونه کل ماجرا رو برای مامانم تعریف کردم که اونم اصلا باورش نمیشد. واقعا خدارو شاکرم بخاطر این معجزه باور نکردنی که باعث شد من چقدرررر ایمانم به نتیجه گرفتن از طریق کنترل ذهن، توجه به نکات مثبت و شکرگزاری قوی تر بشه.
سلام به دوست عزیز امیرحسین نازنین خدارو هزاران بار شکر میکنم بخاطر این دیدگاه نابتون که این ایمان زیادی که به قوانین خداوند داشتید از خوندن این فایل خیلی لذت بردم و تماما اشک ریختم که خداوند کار نمیکنه فقط شاهکار میکنه فقط کافیه ما قلبمون رو باز بزاریم و بزاریم خداوند کارشو انجام بده و ما به الهاماتی که بهمون میکنه توجه داشته باشیم
امیدوارم هر روز شما بهتر از دیروزتون بشه و هر روز اتفاقات زیبا براتون رقم بخوره در پناه الله شاد و ثروتمند باشید
باورهای محدود کننده که ناشی از مذهب هستن، ترمزهای قوی رو در ذهنمون قرار داده که : راحتی و معنویت رو کنار هم قرار بدیم، یا احساس شادی و مسئول بودن یا خوشبختی در تمام جنبه ها رو نمیتونیم بپذیریم… و بنابریان زندگیمون در ترس و نگرانی میگذره…
شرک اگر اصلاح بشه رابطمون با منبع هم اصلاح میشه و نعمتها خودبخود وارد زندگیمون میشه…
باید از اول توحید رو بنا کنیم یعنی اعتبار درامد و عشق و تمام امکانات و دست های زندگی رو به خدا و نیروی هدایتگر خدا ربط بدیم… و مقصر ناخواسته های زندگی رو باورهای خودمون بدونیم و برای تغییرشون جهاد اکبر به راه بندازیم…
با قوانین خداوند منطقهای قوی برای تغییر باورهای محدود پیدا میکنیم تا ذهن رو از مقاومتهاش خلع سلاح کنیم
به نام زیباترین عالم خدای عزیز و مهربون
که هر چه دارم از آن اوست ،
خدایا من در مقابلت هیچم و تو هستی همه کاره
خدایا مرا تسلیم خودت کن ،
خدایا من به هر خیری که بر من نازل کنی فقیرم
خدایا بابت تمام هم زمانی ها و نشانه ها در مسیر و هدایت هات سپاسگزارم
خدایا بابت اینکه در این مسیر الهی هستم و منو هدایت کردی در این مسیر زیبا سپاسگزارم.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی
چقد تحسین کردم این فایل زیبا روزیم شد وچه مکانی زیبا و عالی با ما به اشتراک گذاشتید
خدا رو سپاسگزارم بابت این همه زیبایی و شگفتی که در این جهان عظیم خلق کرده
و چقد جالب بود این هم زمانی ها که تجربه کردید و جالب تر اینکه سفر استاد به ایران دو روز به سفر نشونه بیاد کنسل شه و بعد خدا به این جای زیبا و رویایی هدایت کنه ، من یاد گرفتم نشونه رو جدی بگیرم و هر روز دارم سعی میکنم هدایت در من تقویت شه چون این سیستم هدایت از بدو تولد در ما هست ولی چون استفاده نکردیم ضعیف شده و باید با تمرین تقویت کنیم و آگاه باشیم به نشانه ها و هم زمانی ها ،
چقد این جمله خانم شایسته ارزشمند بود::
« که اگر من در مدار مناسب باشم به جاهایی که در مدار من نیست قرار نمیگیرم و جهان منو نمیبره به مکان های نا زیبا و افرادی که در فرکانس من نیستن »
این جمله باید با طلا نوشت ، هیچ چیز مهم تر نیست من روی خودم کار کنم و در مدار مناسب باشم بقیه ش با جهانه ، و خیالم راحت میشه که من در جاها و افراد ناهماهنگ قرار نمیگیرم،
و اینکه مثل استاد خودمو در شانه خداوند قرار بدم و اجازه بدم خدا منو ببره و هدایتم کنه و تسلیم خدا باشم و اعتماد کنم و روی مغزم حساب نکنم روی خداوند حساب باز کنم و بدونم وقتی اجازه میدم خداوند هدایت کنه بدونم خیر و خوبی هست و اعتماد کنم،
من خودم هر جا آرام بودم و تسلیم واقعی بودم و به خداوند توکل کردم و در آخر گفتم خدایا من خسته شدم من نمیدونم ، خدا هدایتم کرده و به قدری کارهام به طور معجزه حل شده و آسون پیش میره
مثلا یک نمونه وضعیت مالی که داشتم و درآمد محدود و در بدهی بودم و از خدا کمک خواستم و گذاشتم خدا هدایتم کنه و تسلیم خدا شدم و ذهنمو تو این شرایط کنترل کردم خدا منو هدایت کرد وارد سایت بشم و با تکرار فایل ها و باور های جدید درآمدم بالاتر رفت و نصف بدهی ام پرداخت شد از جایی که من فکرشو نمیکردم .
و در طول زندگیم خیلی موارد دیگه بود که واقعا خدا کمکم کرد من اصلا نمیدونستم چطوری چون نه کاری بلد بودم و نه پارتی و هیچی فقط خدا کمکم کرد
هر چی دارم چه خونه ای که دارم زندگی میکنم بهترین منطقه تهران و عالی چطور برام پیدا کرد و بهم الهام کرد
از ماشینی که برام جور کرد همون ماشینی که عکسشو دیدم مشخصات پرینت گرفتم و بعد خیلی سریع برام به آسونی خداوند مهربونم تهیه کرد
از کاری که اون زمان آرزوی من بود همه چیز با هم هر چی که میخواستم منو هدایت کرد توسط دستهاش جایی که استخدام در اونجا به همین راحتی نبود و بعد در همون کار باز توسط دست هاش هوای منو داشت اخه من اصلا کاری بلد نبودم تا من کار یاد بگیرم
و خیلی موارد دیگه بوده که هر کدوم واقعا کار خداوند بوده نه من ، و برام معجزه کرده ،
چه جاهایی هم بوده من اشتباه کردم به قول استاد روی مغزم حساب کردم اما وقتی پذیرفتم خودم اشتباه کردم باز منو هدایت کرد و منو نجات داده به طور معجزه و منو از اون داستان ها بیرون آورده و راه برام باز کرده
واقعا میخوام تسلیم خداوند باشم وقتی الان مرور میکنم در زندگیم همیشه برام خداوند خیر و خوبی خواسته و رها میکنم و اجازه میدم خداوند منو ببره در مسیر درست راه کسایی که به آنها نعمت داده منو هم در فرکانس اونها قرار بده ،
با خدا باش و پادشاهی کن .
خدا بیاد در زندگیم ، همه چیز با خودش میاد
خدایا من به تو اعتماد دارم چون قدرت از آن توست مالک همه چیز هستی ،
تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری می طلبم .
فقط تو هستی خداوندا و من به عوامل بیرون قدرت نمیدم ، تنها قدرت جهان تو هستی .
به نام خداوندی که از سر مهر بخشش فراگیر و همیشگی دارد
استاد جانم من این فایل رو در سال 2025 یعنی سه سال بعد از اینکه شما روی سایت قرارش دادین دیدم و میخوام بگم که حتی دیدن این فایل هم هدایت خدا بود برام..
دقیقا صبح که از خواب بیدار شدم و داشتم توی آینه با خودم صحبت میکردم به صورت ناخودآگاه حس کردم نیاز دارم به خودم یادآوری کنم تمام هدایت های خدا تو زندگیمو برای اینکه بتونم انرژی بیشتری بگیرم و با ایمان بیشتری جلو برم و بدونم که همونطوری که قبلا همه جوره هواسش به من بوده و هدایتم کرده الان هم همونه..
قسمتی از هدایت هارو به خودم یادآوری کردم و روزمو شروع کردم بعد از روتین صبحم اومدم توی سایت..
من یه دفتری دارم که توش تمام فایل های دانلودی و هدایت هایی که از سایت میگیرم رو لیست کردم و نوشتم همونجوری که دفترمو برداشتم توی سایت فهرست تک صفحه ای فایل هارو باز کردم و زدم رفت بالا تا برسم به اون فایل هایی که میخوام و از خدا خاسته بودم هدایتم بکنه به چیزی که نیاز دارم بهش برای ایمان و یقین بیشتر در ادامه ی مسیرم..
همینطور که فایل هارو رد میکردم روی تایتل این فایل استاپ شدم و زدم روش نمیدونم چه حسی بود که اصلا نمیتونستم ردش کنم و شروع کردم به گوش دادن و وقتی گفتید یک تمرینی میدید که انجامش بدیم دقیقا تو ذهنم اومد که ببین باید بشینی بنویسی تمام همزمانی ها و هدایت هاتو و چقدررر قشنگ خدا هدایتت کرد که مرور کنی و این انرژی رو برگردونی و جلو بری..
اگر بخام از همزمانی های زندگیم و هدایت های خداوند بگم میتونم حتی از بدو تولدم شروع بکنم چون حتی انتخاب اسم خودم هم هدایت خدا بوده و چقدر من ازش لذت میبرم و عاشق اسمم هستم برعکس خیلی هایی که اسمشون رو دوس ندارن من اسمم راحیل هست و وقتی مادرم برام توضیح داد که وقتی من رو باردار بوده یک روز قرآن رو باز میکنه و سوره ی یوسف میاد برداشتی که ازش داشته این بوده که یا فرزندش پسره که باید اسمشو بزاره یوسف یا مثل یوسف زیباست !!
خلاصه بعد از چند ماه من به دنیا میام و تا ده روز اسم نداشتم!! هر یکی یه چیزی میگفته و نمیدونستن که باید چه اسمی انتخاب بکنن بعد از ده روز مامانبزرگم میره از سوپر مارکت محلشون خرید بکنه و اون آقا چون دوستشون بوده بهش تبریک میگه و میگه اسم نوتونو چی گزاشتید مامانبزرگم میگه هنوز هیچی اون آقا میگه خب بزارید راحیل مامانبزرگم برمیگرده خونه و به مامانم میگه ببین این آقا گفت بزارید راحیل مامانم هم خوشش میاد و میرن شناسنامه منو راحیل میگیرن..
بعد از چند روز یکی از اقواممون میاد دیدن مامانم و وقتی اسممو میپرسه به مامانم میگه عه راحیل که اسم مادر حضرت یوسف هست!
اونجا بود که مامانم اشکش جاری میشه و حکمت اون سوره رو متوجه میشه..
استاد من از بچگی سفر های خیلی خیلی زیادی رفتم یعنی تا جایی که یاد دارم همیشه تو ماشین و تو جاده و در حال سفر بودیم دقیقا وقتی سفر به دور آمریکا رو میبینم یاد سفرای خودمون میوفتم یادمه اون موقع ما پنج شش تا ماشین میشدیم و همیشه هر سال از سه چهار روز قبل از عید نوروز تا خوده روز سیزدهم ما میرفتیم سفر و اصلا هم از قبل پلنی نداشتیم کجا میخایم بریم فقط مقصد اول رو مشخص میکردیم و راه میوفتادیم یادمه اون تایم حتی مپ و لوکیشن های آنلاین نبود و مامانم نقشه کاغذی ایران رو میزاشت روی پاش و از روی اون جلو میرفتیم و چقدررررر همزمانی ها و همکانی های قشنگی ما تو کل ایران داشتیم از جاده هایی که تا روز قبل بسته بودن وما میرسیدیم باز میشدن تا گردنه های پر از برفی که اونسالی که ما اونجا بودیم فقط میشد توشون تردد کرد..
دستای مهربون خدا که هر لحظه و تو هر شهر مارو به زیبایی ها دعوت میکردن و راهنمای ما بودن و میتونم بگم بیشتر از 10 سال از زندگی من اینجوری گذشت اونموقع من هیچ ایده ای نداشتم که هدایت چیه یا همزمانی چیه اما در هر لحظه توی زندگیم همین بوده این فقط قسمت کوچکی از road trip های ما بوده..
یادمه سال قبل از پندمیک بود که خودمون خانوادگی رفتیم سفر ما اصلا خبر نداشتیم که یه قسمتی از ایران باران و طوفان هستش این هم یکی از لطف های خداونده که تو خونه ی ما از اول اخبار دنبال نمیشده.. یادمه اونسال ما هر شهری که میرفتیم هوا بهترین بود کلی لذت میبردیم و دقیقا وقتی ما اون شهر رو ترک میکردیم فرداش باران و سیل بود..
سال اول دبیرستانم بود و چند ماهی بود که من با سایت و محصولات شما آشنا شدم اونموقع 15 سالم بود دقیقا یادمه که اولین هدایتی که گرفتم همون هفته ی اول هنرستان بود که طی یک روز طبق هدایت الهی من تغیر رشته دادم و چقدر همون مسیر زندگی من رو تغییر داد و چقدر ازش راضیم..
سال بعدش به صورت معجزه آسایی به خاطر تمرکز لیزری که هم من هم مامان روی این آگاهی ها و کنترل ذهنمون داشتیم مامان انتقالی زد برای تهران..
استاد دقیقا اون صحنه رو یادمه توی اردیبهشت بود که سایت باز شد مامان اومد تو اتاقم نشست رو تخت گفت راحیل میگه باید 5 تا منطقه رو مشخص کنید ما هیچ ایده ای نداشتیم از تهران نه منطقه ها رو بلد بودیم نه هیچی..
یادمه مامان چشماشو بست گفت حسم میگه بزن پنج یک دو چهار هشت
انتقالی مامان همون سال تاعید شد و افتاد منطقه پنج یعنی غرب تهران و ما بعدها متوجه شدیم که یکی از بهترین جاهای ممکن بوده که میتونستیم زندگی کنیم بعد از چندین ماه زندگی تو تهران متوجه شدیم چقدرررر به همه جا نزدیکیم و چه جای خوبی خدا برامون انتخاب کرد این در حالی بود که اولا فقط همون سال این قانون رو گزاشته بودن که تو خودت میتونستی انتخاب کنی و ما حتی ازش خبر نداشتیم بعدها مامان متوجه شد و این در حالی بود که سال های قبل اولا اصلا انتقالی نمیدادن دوما اگر هم قبول میکردن خودشون مینداختن منطقه های پایین تهران..
همزمانی بعدی تایمی بود که مامان رفت اداره برای اینکه مدرسه منو اوکی کنه و دقیقا وقتی میره بپرسه یه خانمی بوده که بهش میگه خانم باید پرونده رو ببری اداره کل و کلی مراحل طی بشه تا دخترتون بتونه ثبت نام بشه.. مامان میاد بیرون عرض چند دقیقه دوباره یه حسی بهش میگه برگرد داخل و اون خانم قبلی نبوده به آقایی بوده که میپرسه خانم چیشده و وقتی میفهمه مامان از اصفهان اومده مرده با چند تا تماس بدون پرونده حتی منو ثبت نام میکنه و بعد که یه روز دیگه میره که ازش تشکر بکنه میگن اون آقا از اونجا رفته و دیگه نیستش!!
سال آخر دبیرستانم بعد از امتحانای دی به خاطر همون درگیری ها و اوضاعی که تو ایران بود که تو همین فایل هم بهش اشاره کردید من خودم خاستم که دیگه مدرسه نرم چون جو رو دوست نداشتم و حس میکردم فقط وقتمو دارم تلف میکنم استاد اون تایم انقدر من فرکانسم بالا بود و انقدرررر توجهم فقط به خاسته هام و زیبایی بود که کل زندگی من مسیرش تغییر کرد توی اسفند ماه با یکی از دوستای خیلی خوبم آشنا شدم ایشون به صورت معجزه آسایی از ترکیه یه سفر اومد ایران و میخاست از ایران بره دبی برای زندگی و به من گفت خب من رفتم توهم بیا باهام..
یادمه دقیقا چند روز مونده بود به سال جدید این قضیه دقیقا برای دو سال پیش هستش ..صبحش از خدا درخاست کردم که خدایا من اگر بخام برم دوست دارم خودم برم دوست دارم تو هدایتم بکنی و تو راهو برام هموار بکنی تو بهم بگو چیکار کنم..
عصرش مربی بدنسازی مامانم اومد و خیلی یهویی به من گفت راحیل توکه اینهمه سال شنا کردی چرا نمیری مدرک ناجیتو بگیری و با همون میتونی راحت مهاجرت بکنی یعنی قشنگ اون لحظه متوجه میشدم خدا داره باهام صحبت میکنه استاد همون یه حرف کافی بود فرداش با شوهر ایشون که خودشون رئیس هیت شنا بود صحبت کردم منو به بهترین مربی معرفی کردن و دقیقا من از 15 فروردین توی استخر بودم و شروع کردم به تمرین کردن!
من اونموقع صفر بودم و یادمه دقیقا با هیچی جلو رفتم و جوری که هر روزش درا برام باز میشد از جایی که گمان نمیکردم پول واسم میومد و یادمه بعد از یک ماهی مربیم ازم درخاست کرد که کمک مربیش باشم و من نه تنها دیگه شهریه استخر نمیدادم بلکه حقوق هم میگرفتم و تمام تکنیک های مربی گری هم در کنار ناجی یاد گرفتم و هم تمرینای خودمو میکردم هم کار میکردم توی یکی از بهترین استخر های خصوصی برج های تهران..
دو ماه بعد توی تیر ماه آزمون ورودی ناجی دادم و یادمه صبحش که تو پارکینگ استخر ماشین رو پارک کرده بودیم و منتظر بودیم آزمون شروع بشه یه ماشین کنار ماشین ما پارک کرد یه دختر و پسر بودن که اون دختر خانم هم مثل من آزمون داشت و منتظر بود یادمه انقدرررر حالشون خوب بود و همش میخندیدن که من و مامان هم کلی از خنده هاشون لذت بردیم و تحسینشون کردیم وقتی رفتم داخل برای آزمون دقیقا اون دختر خانم که الان یکی از بهترین دوستای منه با من همگروهی بود و بعد از آزمون تنها کسی بود کهمن شمارشو گرفتم که برای نتایج و انتخاب کلاس ها باهاش مشورت کنم دو هفته بعد که باید انتخاب میکردیم از بین دوتا استخر با ملیکا صحبت کردم و استخری که به ما نزدیکتر بود رو زدم..
روز اول ساعت هشت صبح مامان منو رسوند و قرار بود خودم برگردم با اسنپ برای برگشت ملیکا بهم گفت خونتون کجاست گفتم فلان جا گفت عه دقیقا نزدیک مایید که بیا من ماشین دارم باهم بریم و کلا بقیه کلاس هامو باهم میرفتیم و برمیگشتیم این در حالی بود که وقتی روز اول با مامان رفتیم و مسافت رو دیدیم مامان ذهنش درگیر بود که من چجوری هر روز برم و بیام و دقیقا خدا یکی از بهترین دستاشو برام فرستاد و من به راحتی کلاسامو گزروندم
همون سال از طریق یه استوری که خودم هیچ ایده ای نداشتم پیج من رو یک برند آمریکایی دید و هدایت شدم به کار کردن باهاشون که بعد از اون هم به دوتا سفر خارج از کشور
عالییییی رفتیم برای انجام پروژه هامون و همش همزمانی های عالی ای که قبلش حتی خودم هم فکر نمیکردم اتفاق بیوفته ..
و دقیقا یک ماه پیش هم با مامان هدایت شدیم به یه سفر عالییییی به جزیره کیش و نمیتونم بگم چقدررررر بهمون کیف داد چقدر همزمانی با آدم های فوق العاده با قیمت های بینظیر هر جایی که میرفتیم با هوایی که خود کیشوند ها باورشون نمیشد تو جزیره همچین هوای چیل و بهشتی رو دارن و دقیقا روزی که ما پرواز برگشتمون بود هوا شرجی و گرم شد!
و توی همون سفر طبق یکی از خاسته های من هدایت شدم که دوباره برگردم و دو هفته یک زندگی متفاوت رو تجربه کنم که پر از تجربه ها و درس های عالی بود برام از دیدن آهوهایی که صبحش تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم و شبش موقع برگشت به خونه دوتا آهوی شیطون از جلومون رد شدن و این فقط قسمتی از همزمانی و هدایت های سفرم بود..
برای برگشتمم توی هواپیما خانومی کنارم نشست که دقیقا خونشون سمت ما بود و اسرار اسرار که بیا با من برگردیم خونه و من نمیدونم حتی کی بود اون دست خداوند که من خسته رو با دوتا چمدون بزرگ دم خونمون پیاده کرد!
انقدر زیادن که نمیتونم لیستشون کنم فقط دوست داشتم اینو برای راحیل اینجا بنویسم که هر موقع نیاز داشت به تجدید انرژی و قوی تر کردن ایمانش و تسلیم بودن بیاد و بخونه و بدونه همون خدایی که تا اینجا اینهمه درارو براش باز کرده که از قبل حتی نمیدونسته دره فکر میکرده دیواره همون خدا هدایتش میکنه فقط کافیه رها و تسلیم باشه و منتظر آینده ای بهتر و باشکوه تر
سلام خدمت شما دوست عزیزم راحیل زمانی
امیدوارم که همیشه چرخ زندگی تون روان باشد
از خواندن کامنت شما دوست عزیزم خلی لذت بردم و تحسین تون کردم
چقدر سلیس و روان این اتفاقات زیبا را بیان کردید
تحسین تون می کنم که خانوادگی از اخبار و این گونه موضوعات دور بودید و این چنین نگرش داشتن چقدر قابل تحسین است
منم مدتی است که از فضا های مجازی خودم را دور ساختم و چقدر لذت می برم و همه چیز برایم خوشایند و لذت بخش شده است
این مثال های که از همزمانی های زندگی تان بیان کردید خلی جالب و زیبا بود
و تحسین تون می کنم بابت کنترل ذهن تان
این فایل امروز برای من نشانه روزانه ام بود
وقتی متن فایل را مطالعه کردم و بعدش کامنت شما دوست خوبم را مطالعه کردم بیشتر برایم لذت بخش تمام شد و حسی خلی خوبی از کامنت شما گرفتم
و تحسین تون می کنم.
در پناه الله شاد و پیروز باشید دوست گرامی ام
177مین گام روزشمارزندگی.
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خانواده ی سایت بهشتی وخانواده ی خونی ام وملکه ی سالم و ثروت سازم.الهی شکرت.
ماشاءالله دخترگلم ازلحظه ی تصمیم گیری برای نمایندگی خدا روی بهشت کره ی خاکی ، عازم سفرشده.همینجور از،در،دیوارهم برای ماوهم برای خانواده ی مادری اش طلاوثروت میباره.
وای به لحظه ی حضورو ظهورفیزیکی اش توی جهان هستی ول ولِ ی عظیم الهی به پامیکنه(جهان هستی رو گسترش میده)قدرتمنده،ثروتمنده سوگلی خدا.دخترلیلاایموجی،خنده وچشمک به خدابابوسه ی عشق.
قدمهات روبه خداوبه خودمون تبریک میگم.
خدایا ماهرچه داریم ازتو داریم.
دیروز به پسرم گفتم: بریم بهشت رضا،توی مسیربرگشت سبزی قرمه سبزی بخرم.
تومسیررفت وبرگشت فرودهواپیماهارومیدیدم مثل بچه ها ذوق میکردم وخداروشکرمیکردم.
ورودقطاربه مشهدرومیدیدم ذوق میکردم مثل بچه ها.
سرِ مزارصدای شیون وفریادمیشنیدم ومدام برای بازماندگان شون ازخدصبرمی طلبیدم ودعای خیربراهمه داشتم.
به شکرانه ی الهی از زیارت اهل قبور برگشتیم لطف خدا شامل حالمون شد سبزیها ی بهتری میخواستیم که نشد که بشه!¡¡!!
به پسرم گفتم: گوجه فرنگی میگیرم .برای دادش کوچکه هم ببریم.
گفت: آره فکرخوبیه.وازجون ودل دوست داره براداداشش خرج کنه.
به خصوصی حالاکه لطف خدا شامل حالِ همه ماشده، جیگرکوشه بهمون عنایت فرموده.
اونم داریم دختر دار، میشیم الهی شکرت.
نزدیک خونه ی پسرم شدیم .
با عروس گلم تماس گرفتم بیداربود.
گفتم داریم میایم خونتون.
گفت بیاین من بیدارم .
گفتم: میخوام ازدم درب ببینمتون برگردم قصدم این بودپسرم شب کاره بیدارنشه یواشکی ببوسمش برم.
ولی دیدم عروس گلم بیدارش کرده که مامان وداداش دارن میرسن.
پسربزرگم گفت :مامان ناهارچی دوست داری؟؟؟
ساندویچ یاپیتزا؟؟؟
گفتم:گزینه 3هیچکدام!!!!!!
کباب میخوام. جای همه ی شماپرازعشق وصفاتاچایی آماده شد .دادش بزرگه به دادش کوچیکه گفت: سریع بلندشوبریم کباب بگیریم که گرسنه شدم.
ناهارنوشجان کردیم وچون عروس گلم فردانوبت پزشک داره باخودمون آوردیمش خونمون که فرداپسربزرگم خانم دادش شو ببره دکتر.
این همه اتفاق که افتادتاجایی که برای خریدسیزی توی مسیر برمیگشتیم برنامه ریزی ما بود!!!!!!!
ولی به بعدش فقط الهامات بودوتمام.
اون ناهاردورهمی بینظیربود.
حتی دیروزقراربودعروس گلم بره خونه ی مادرش ولی خواست خداچیزی دیگری بود.
عجب جورچینی داره خدا.
عاشقتونم استادامروزتوسوره ی نساء متوجه شدم که خدامیگه انسان روبیهوده نیافریدم وبرای آفرینشش قصدی دارم.
باخودم فکر، کردم که یعنی خدامیخواسته ببینه که من چقدر به حرفهاش گوش میکنم؟؟؟؟؟چقدراعتماددارم؟؟؟؟
این قصدخدابوده تمام .
لیلاخانم به خودت بیاتولحظه زندگی کن.
چون درهرصورت بامن حاضروناظره!!!!!!!
خوب پس من بایدروخودم بیشرکارکنم که گوشهایم برای اطاعت ازحرف خدابگه چشم قربان، بله قربان..
عاشقتونم سعادت وسربلندی حق همه ی ماست یاحق
سلام به استاد و مریم عزیزم و همه دوستان خوبم
روز 106 از روز شمار تحول زندگی من
چیزی که واقعا زندگی منو متحول کرد همین نگاه، این که بعد سال ها زندگی متوجه شدم همه چی توحید، و زمانی نگاهم به قرآن و خدا عوض شد که فایل های توحیدی رایگان استاد رو گوش کردم، اون حرف ها رو باید رو قلبم حک کنم و هر روز به خودم یادآور بشم که همه چیز توحیدِ، همه چیز یکتاپرستیه، همه چیز نگاه سیستمی به خداوندِ
خیلی خوشحالم که میتونم به زودی وارد این قدم بشم و این فایل هارو با دل و جون گوش بدم
اما تا همین الانشم، من کلی نتیجه گرفتم، اونم فقط به خاطر اینکه تو اون شرایط و موقعیت روخدا حساب کردم و همه موقعیت ها و کسانی که باعث میشدن تا ذهنم درگیر حساب باز کردن رو بقیه باشه، به روی خودم بستم.
همیشه فکر میکردم که پیامبرا رو خدا انتخاب کرده که پیامبر باشن و به خاطر همین تو وجودم یه مقاومتی نسبت بهشون داشتم که هیچوقت نمیرفتم سراغ قرآن یا درموردشون چیزی بخونم، اما وقتی استاد با دلیل و قرآن این جریانات رو توضیح دادن تازه متوجه شدم که بابا، اونا هم مثل بقیه آدم ها بودن و تفاوتشون تو، ایمان قوی، احساس لیاقت و دنبال کردن هدایت ها بوده، پس چرا ما نتونیم!
بعضی وقتا فکر میکنم که همه ما یه پیامبر هستیم برای زندگیمون، فقط کافیه که به این سیستم به این قوانین به این جریان اعتماد کنیم
و همه این پیامبران الگوهایی هستن تا تو شرایط های مختلف به یادمون بیاریمشون و به هدایت های خدا گوش بدیم
من خودم هر موقع که ترس میاد سراغم یاد شجاعت مادر موسی و خود موسی میفتم، یاد ابراهیم که فرزند و همسرشو وسط بیابون ها سپرد به خدا و رفت؛
هر موقع شک میاد تو جونم که چه کار کنم، یاد نوح میفتم که بدون هیچ نشونه ای از آب و دریا به خدا اعتماد کرد و کشتی رو ساخت؛
من خیلی هنوز قرآن رو کامل نخوندم و هنوز فرکانسم انقدری بالا نیست که به خوبی درکش کنم، اما سپاسگزارم از استاد که این هارو انقدر خوب برام توضیح داد تا بفهمم چقدر شرک میتونه پنهان باشه و باید خیلی رو توحید کار کنم
تا بفهمم هرکسی بخشی از وجود خداست و لایق هدایت شدن و داشتن یه زندگی سراسر آرامش و راحتی هست، اینکه بشینی رو شونه خدا و وظیفت فقط شادی و بندگی باشه تا خدا همه کارهارو برات انجام بده.
هر موقع که کارام خیلی راحت انجام میشه یاد مثال استاد میفتم در مورد اون کسی که میاد زنگ در خونت رو میزنه بهت نون میده، تو ندیدی که اون نون از چه راهی و از دست چه کسانی به تو رسیده، اما الان به راحتی داری دریافتش میکنی، تو فقط قبلا درخواستشو کردی و رهاش کردی نگران نبودی غصشو نخوردی…
چقدر همه اینهارو باید به خودم بگم!
فکر میکنم من فقط ذره ای از وجود این سیستم و خدارو تونستم درک کنم و هنوز خیلی راه دارم تا توحید.
اما خوشحالم که حداقل تا اینجای مسیر رو دارم سعی میکنم که ذهنمو از نجواهایی که میاد کنترل کنم و روش حساب نکنم، رو هیچی حساب نکنم، خودمو بسپارم بدست جریان الهی و بگم خدایا تو بگو من بگم چشم!
امیدوارم که همیشه مورد لطف و رحمت الهی قرار بگیریم، ما لایقش هستیم و خدا همیشه برای هممون برنامه های خاص داره
با سپاس بینهایت بابت توضیحات این فایل ارزشمند که بازهم به یادم آورد همه توحیدِ، و از اینکه متوجه شدم تو قدم های بعدی قراره چه گنجینه هایی رو بدست بیارم خیلی خوشحال شدم و خیلی سپاسگزارم از شما عزیزان
باسلام خدمت همراهان عزیزوگرامی
استاد موضوع شرک وتوحید اساسی ترین وجه زندگی ما آدم هاست
وهرچی بیشتر میفهمم که توحید اساس و اصله و باید همیشه همراهش باشیم تادرک کنیم دلیل اتفاقات رو
خداهمواره پاسخ میده به ما وماباید بتونیم درک کنیم این باور رو
خداروشاکرم برای هدایت هاش و اینکه آگاهه هرلحظه به احساسمون در درک قوانین الهی…
روزشمار تحول زندگی من روز106وم
من به خودم تعهد دادم که این مسیر رو برم و ردپام وبه جا بزارم
ممنونم استاد عزیز
سپاسگذار الله فراوانی
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
اگر بخواهیم در مورد هدایت ها و هم زمانی های خداوند که سال گذشته برای ما رخ داده بنویسیم که البته همه ی آنها تنها به واسطه ی گوش دادن به فایل های استاد مانند کلام خداوند و وحی منزل و انجام تمرینات خانم شایسته ی عزیز بوده طومار بسیار بلندی خواهد شد که در این متن به قسمتی از آن ها اشاره می کنیم:
لوازم خانگی مورد نیاز خود را که زمانی داشتن آنها آرزیمان بود به راحتی و با بهترین کیفیت به شیوه ی معجزه آسا و کاملا هدایتی تهیه کردیم
قسمتی از خانه که حدودا 20 سال بود پول کافی برای بازسازی و تعمیر آن نداشته به طرز معجزه آسا درست شد
افراد منفی به راحتی از زندگی ما حذف شدند
مکان زندگی ما تغییر کرده و خداوند ما را به مکانی بسیار زیبا و لذت بخش هدایت کرد پیش از این در مکان نامناسب با جو متشنج حضور داشتیم
مطالعه ی قرآن را آغاز کرده و باورهای توحیدی ما نسبت به گذشته بهبود یافته
خواسته های ما به راحت ترین شکل ممکن تحقق می پذیرد و پول آن از هزاران طریق به دست ما می رسد
احساس آرامش و آزادی زمانی مکانی مالی ما افزایش یافته و از زندگی رضایت کامل داریم
جسم ما سالم تر و انرژی بیشتری داریم
انجام تمام کارها برای ما آسانتر شده و از زمان خود بسیار بیشتر از گذشته استفاده می کنیم
بسیاری از عادات شخصیتی نامناسب ما تغییر یافته و گفتگوهای ذهنی منفی ما به سمت مثبت تغییر کرده
نسبت به گذشته هنگام مواجه شدن با چالش ها و تضادها بهتر می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم
اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی ما نسبت به گذشته افزایش یافته و احترام بیشتری را از افراد دریافت می کنیم
احساس خوب بیشتری نسبت به گذشته داشته و بیشتر می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
نکاتی که از فایل زیبای استاد دریافت کرده ایم:
-همواره به جای تمرکز بر عوامل بیرونی تنها قدرت را به خداوند داده و از او درخواست هدایت توکل و یاری کنیم
-با دریافت هدایت های الهی همواره در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داریم
-اهداف خود را بنویسیم بر روی خواسته های خود تمرکز کرده از خداوند طلب هدایت کنیم
-از نعمت های خداوند سپاسگزار باشیم
-با بودن در مسیر درست توجه به زیبایی ها تسلیم و سپاسگزار خداوند بودن مشمول هدایت الهی می شویم
-همزمانی هایی که باعث هدایت ما به خواسته هایمان می شود را به یاد آورده و آنها را بنویسیم
-خداوند همواره با زبان نشانه ها با ما صحبت می کند
-با داشتن باورهای درست همواره به افراد شرایط موقعیت ها ایده های بهتر هدایت می شویم
-خداوند همواره در حال هدایت ماست
-خداوند از هزاران طریق ما را به سمت تحقق اهدافمان هدایت می کند
-هنگام مواجه شدن با تضادها و چالش ها تمرکز خود را بر خواسته ها قرار داده تا اتفاقات به ظاهر نامناسب به نفع ما تغییر یابد
-با داشتن باورهای درست تنها با افراد شرایط موقعیت های هم مدار با خود برخورد داریم
-اگر با محیط یا فضایی هم مدار نباشیم با بودن در مدار درست جهان به ما اجازه ی بودن در آن را نخواهد داد
-زمانی که باورهایی متضاد با عموم جامعه داریم طبق قانون بدون تغییر خداوند از آنها دور و جدا می شویم
-تفاوت و فاصله ی فرکانسی بین ما و دیگران باعث حذف و دور شدن آنها می شود
-با داشتن باورهای نامناسب به افراد شرایط موقعیت های نامناسب هدایت می شویم
-بر روی باورهای خود کار کنیم به زیباییها و خواسته های خود تمرکز کرده سپاسگزار نعمت های خداوند باشیم و اجازه دهیم خداوند و جهان ما را به افراد شرایط موقعیت ها و ایده های بهتر هدایت کند
-اگر بر روی باورها و افکار خود کار می کنیم به هر مکانی هدایت شویم بهترین مکان و از هر مکانی دور شویم بدترین مکان برای ما بوده است
-خداوند از بی نهایت طریق ما را به مسیر درست هدایت می کند تنها کافی است سمت خود را به درستی انجام دهیم
-اغلب افراد دلیل موفقیت یا عدم موفقیت خود را به عوامل بیرونی نسبت داده در صورتی که باورها و افکار ما نتایج نهایی را برایمان رقم می زند
-نیازی نیست برای تحقق اهداف خود بجنگیم زجر کشیده و تقلا کنیم با تغییر باورها به سمت خواسته ها و اهداف خود لاجرم هدایت می شویم
-تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء حاصل کانون توجه ماست
-سفرهای بدون برنامه و هدایتی درخواست از خداوند برای هدایت شدن در زمان مناسب به مکان مناسب سفرهای فوق العاده و جادویی هستند
-برنامه های از پیش تعیین شده برای سفر باعث می شود اتفاقات به شکل مورد دلخواه پیش نرود
-گوش به زنگ نشانه های خداوند باشیم تا جریان زندگی برای ما لذت بخش و روان گردد
-وقتی تنها مقصد خود را مشخص کرده و از خداوند برای لذت بیشتر بردن طلب هدایت کنیم اتفاقات معجزه آسا برای ما رخ می دهد
-ذهن خود را که حاصل ورودی هاست کنار گذاشته و تنها از قلب خود و هدایت های خداوند تبعیت کنیم
-در تمام موارد تسلیم هدایت های خداوند باشیم و هر اتفاقی برای ما رخ داد خیریت را در برنامه ی خداوند ببینیم
-باید از خداوند درخواست کنیم چشم گوش قلب ما را برای دریافت هدایت هایش گشوده کند
-ذهن منطقی خود را کنار بگذاریم و اجازه دهیم خداوند ما را به مسیر درست هدایت کند
-اعتبار و قدرت تنها از آن خداست
-هر آن چیزی که در زندگی خود داریم تنها از آن خداست
-در صورت ایمان آوردن به خداوند مشمول هدایت های او می شویم
-اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوت الداع اذا دعان:
خداوند همواره در حال اجابت درخواست های ماست
-با ایمان به خداوند تمام کارها توسط او انجام می شود
-تمام اتفاقات خیر تنها از جانب خداوند است
-ذهن ما تنها حاصل ورودی هاست همواره خود را در برابر خداوند هیچ بدانیم و تسلیم هدایت های او باشیم
-اصلا لازم نیست شرایط بیرونی خود را تغییر دهیم با داشتن افکار و باورهای مناسب لاجرم به موقعیت های بهتر هدایت می شویم
-جنگیدن با شرایط نامناسب باعث جنگ بیشتر و در نهایت نابودی خواهد شد
-با تمرکز بر زیبایی ها به زیبایی بیشتر و با تمرکز بر زشتی ها به زشتی های بیشتر هدایت می شویم
-ورودی های ذهن خود را کنترل و مدیریت کرده تا مشمول هدایت های خداوند شویم
-با دریافت ورودی مناسب خروجی مناسب دریافت می کنیم
-درخواست ما با افکارمان به جهان هستی ارسال می شود
-افراد هم فرکانس یکدیگر را جذب می کنند
-زمانی که توجه ما بر نکات مثبت باشد فارغ از عوامل بیرونی و نامناسب بودن آن خداوند ما را به افراد شرایط موقعیت ها و ایده های بهتر هدایت می کند
-به جای اصلاح جامعه باورها و افکار خود را تغییر دهیم
-تمام پیامبران در زمان مناسب به مکان مناسب هدایت شدند
-قدرت و اعتبار تنها از آن خداست از خداوند تقاضا کنیم همواره ما را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده شده هدایت کند
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
روز شمار تحول زندهگی من روز سی ام
پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
اگر نگاه ما فقط به خداوند باشد و نه عاملی دگه ای بدون شک که خداوند هدایتمان میکند، درست زمانیکه به سایت هدایت شدم و قبلا یادم است که بارها و بارها از خداوند خواستم که کمکم کند و دلیل این درخواست ها تضادهای بود که با آن روبرو شده بودم.
و یاهم یکی از مواردی دیگری که هدایت شدم و خودم میفهمم که بیشتر نسبت به اطرافیانم در زمان درست و مکان درست قرار میگیرم و دلیلش هم اینست که شاید یک مقدار کمی خودم را به خداوند سپردم و تسلیم او شدم و هنوز هم خیلی کار نیاز است .
خداره صدهزار مرتبه شکر بخاطر این سایت و تشکر خاص از استاد عزیزم که الگو من و صدها هزار نفر دگه درین مسیر زیبا شدید
همه مان در پناه خداوند مهربان و در پرتو هدایت او باشیم
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز. و همینطور دوستان خوبم در این وبسایت.
استاد داستانی که میخوام براتون تعریف کنم به طرز عجیب و غریبی برام غیر قابل باور بود و هنوزم هست. اصلا انگار یه ابر قهرمان بودم که داشتم تو دنیای مارول زندگی میکردم و با ذهنم در لحظه شرایط رو به نفع خودم خلق کردم.
استاد قضیه از این قرار هست که بنده از اتباع افغانستان هستم که در ایران زندگی میکنیم. در واقع بیشتر از 50 سال پیش پدربزرگم به این کشور مهاجرت کرد و الان 3 نسل هست که توی این کشور هستیم اما با این حال بخاطر قوانین ایران بهمون شناسنامه ندادن و ما همون پاسپورت افغانستان رو داریم. برای همین سر یه سری موارد تو کشور برای ما محدودیتی هایی گزاشتن که حل کردنشون واقعا یه اراده قوی و ذهن پولادین برای سر و کله زدن برای اداره های ایران میخواد. ولی خب به هر حال حل شدنی هستن و این مهمه. ولی اینکه راحت حل بشن یا نه، به نظرم به قول شما به باور هامون بستگی داره. چون اتفاق جادویی که برای من افتاد این بود که تقریبا یک ماه پیش سیم کارت من رو قطع کردن که شما تا کد فلان رو نگیری خدماتی توی ایران دریافت نمیکنی. این مسئله اگر حل نشه به مرور کارت بانکی و… رو هم قطع میکنن. یعنی رسما از زندگی ساقط میشی. ولی مهم نبود برای من چون به نظرم برای هر مسئله ای راه حلی هست. بخاطر همین من مراحل ثبت نام برای این کد رو طی کردم تا اینکه باید میرفتم دفتر خدماتی همراه اول تا سیم کارتمو وصل کنم. بار اول که رفتم پیش شون گفتن که باید الان فعلا اس ام اس هاتو وصل میکنیم و 3 روز دیگه بیا که ادامه شو بتونیم انجام بدیم. و تازه گفتن که حتما یه همراه ایرانی باید داشته باشی تا کارتو انجام بدیم. ولی من چون پاسپورتم رو برای تمدید داده بودم پلیس مهاجرت 3 روز بعد هم برام کارمو انجام ندادن و گفتن که بدون پاسپورت نمیشه. همش مسئله روی مسئله میومد و از اونورم داشتیم به سال نو و تعطیلات نزدیک میشدیم ولی همش این تو ذهنم میومد که نگران نباش درست میشه. نگران نباش برای هر مسئله ای یک راه حلی هست. پاسپورتمو من یک هفته مونده بود به عید تحویل گرفتم و بلافاصله رفتم دفتر خدماتی که سیم کارتو وصل کنن و همه مدارکمم کامل بود. خانوم مسئول وقتی نگاه کرد گفت مدارکت کامله ولی ما باید ایمیل بزنیم که اول اس ام اس هاتو باز کنن و ما هم امروز و فقط دوشنبه ها ایمیل نمیزنیم، به علاوه اینکه کلا 3 الی 4 روز طول میکشه که میخوره به عید پس برو بعد عید بیا الان انجام نمیدیم. استاد من اون لحظه کلا ریختم بهم چون اگر این حل نمیشد بقیه چیزارم قطع میکردن. بهش گفتم خواهش میکنم یه راه حلی چیزی اینو انجام بدید که من کارم میمونه. ولی گفت اصلا نمیشه برو بعد عید بیا. استاد من اصلا تو کتم نمیرفت چون یه حسی بهم میگفت میتونه الانم ایمیل بزنه ولی نمیدونم چرا این کارو نمیکنه. بیرون که اومدم انقدر عصبانی بودم که هرچی بد و بیرا بود تو ذهنم بهشون گفتم ولی… ولی در لحظه یهو یه حسی بهم گفت که امیرحسین چرا بیخودی ناراحتی؟ خب برو یه دفتر خدماتی دیگه. شاید الان اصلا این اینطوری شده که بری یه دفتر خدماتی دیگه که هم سریع در لحظه اس ام اس هاتو وصل کنه هم دیگه نیازی نباشه معرف ایرانی با خودت بیاری. چون دوستمم سر کار بود شب عیدی و بهم گفته بود نمیتونه بیاد.
و خدااااای من، استاد اصلا یه لحظه آروم شدم گفتم آره پسرررر همینه. حتما خدا اینجارو اینطوری کرده چون میخواد تو بری یه جا دیگه سریع کارتو انجام بده. و منم سریع ایمان عملیم رو نشون دادم و سرچ کردم دیدم یه دفتر دیگه تقریبا نزدیک ام هست، سریع راه افتادم و با مترو رفتم اونجا و تو راه هم مدام با خودم تکرار میکردم آره پسر همینه، قرار کل کارت همین امروز جمع بشه، داریم میریم یه جای بهتر. استاد وقتی رسیدم به اون دفتر جدید مسئول اونجا بهم گفت که ما انجام نمیدیم و باید بری فلان جا. لوکیشن این دفتر قیطریه بود و دفتر جدیدی که حالا باید میرفتم جماران بود استاد. و این مسیر همش سر بالایی هست. وحشتناک هم اون تایم ترافیک بود و اصلا نمیشد با ماشین رفت و باید پیاده میرفتم که قبل از اینکه بسته بشه برسم. و استاد اینجا بود که دوباره با خودم گفتم اشکال نداره حداقل خداروشکر جایی که باید برم بالا شهره و تو این مسیر ساختمون های خفن ثروتمندای نیاوران و فرمانیه رو میتونم ببینم و کیف کنم. خلاصه با زبون روزه مپ رو زدم و گازشو گرفتم راه افتادم. تو راه هم مدام هر ساختمان شیک یا ماشین باحالی میدیدم خداروشکر میکردم بخاطر این همه زیبایی و ثروت به علاوه اینکه پس ذهنم این بود که کارم قراره همین امروز انجام شه. کلا داشتم تمام سعیم رو میکردم تا ذهنم رو به سمت هدفم کنترل کنم. استاد باورتون نمیشه وقتی رسیدم دفتر خدماتی جدید اول که گفت نوبت بگیر و من سر 5 دقیقه سریع نوبتم شد( و این عالی بود چون جاهای دیگه حداقل 20 دقیقه معطلی داشت). این از معجزه اول. معجزه دوم این بود که وقتی خانوم مسئول صدام کرد بسیار بسیار خوش رفتار بود. و کلا بقیه کارمندا هم بسیار با احترام با اتباعی که بهشون مراجعه کرده بودن رفتار میکردن و من خدارو واقعا با تمام وجود بابت این شکر کردم. بعد از این ایشون همون لحظه اس ام اس هامو وصل کرد و گفت کدی که برات میاد رو برام بخون تا ادامه کارتو انجام بدم و من باورم نمیشد که یعنی همینقدر سریع؟ یعنی نمیخوای ایمیل بزنی؟ یعنی لازم نیست برم 3 روز دیگه بیام؟ استاد هیچی هیچی. درجا وصل کرد. بعدش تماس هام رو هم وصل کرد. بعد اومد گفت که فقط به یه معرف ایرانی لازم داری. گفتم باید حتما بیان اینجا؟ گفت نه نیازی نیست فقط کد ملیشو بده و کدی که براش اس ام اس میادو بهم بگو. استاد منی که با خودم گفتم ایول و اومدم که زنگ بزنم به دوستم یهو همکار بقلی این خانوم گفت خب کد ملی منو بزن که سریع کار انجام بشه. استاد من دیگه اصلا باورم نمیشد. همون لحظه که فکر نمیکردم از این بهتر نمیشه، بهتر شد! دیگه اصلا به دوستمم زنگ نزدم. استاد من یه سیم کارت دوم هم داشتم که قطع بود. این خانوم مسئول گفت که بگو اونم برات وصل کنم، گفتم خب همراهم نیست و منتظر بودم که بگه خب پس نمیشه ولی گفت خب اشکالی نداره اگه خونه کسی هست زنگ بزن بگو سیم کارت رو وصل کنن و فقط به من کد بدن. و من گفتم آره آره حتما الان زنگ میزنم داداشم انجامش بده. اصلا شوکه بودم چون تجربه من این بود که وقتی تو داره به مسئله بر میخوری طرف میگه خب نمیشه دیگه و تو باید بهش بگی که آقا جان از این راه هم میتونین انجام بدید کار بنده رو ولی این خانوم اصلا خودش مثلا به هر مسئله ای که برمیخورد اصلا صبر نمیکرد من چیزی بگم خودش سریع یه راه حل ارائه میداد و کارو پیش میبرد و من فقط شوکه بودم میگفتم خدایا شکرت مگه میشه؟ مگه داریم آنقدر آسون؟ استاد بعدش به جز این یه سری کار دیگه هم بود برام انجام دادن و تازه یه جا 1000 تومن بدهی داشت سیم کارتم و بنده خدا با گوشی خودش از کارتش پرداخت کرد که کار سریع راه بیفته و بعدشم اصلا اونو پولو ازم نگرفت. درسته مبلغ کمی بود ولی بازم هیچکی رو من ندیدم بودم که آنقدر به آدم همه جوره کمک کنه تو مسائل اداری، در حدی که از جیب خودش خرج کنه برات. و منی که همش میگفتم خدایا شکرت چقدر راحتتتت چقدر راحت داره همه چی انجام میشه! تازه آنقدر خوش برخورد بودن که وسط کار به من گفتن صندلی گزاشتیم برات، کارت خیلی طول میکشه راحت باش بشین. منم که شوکه یعنی میشه واقعا آنقدر خوش برخورد؟! استاد حقیقتا 1000 تا نکته مثبت دیگه هم این وسط اتفاق افتاد که دیگه پیامم زیادی طولانی میشه وگرنه دوست داشتم بگم. وسط کار وقتی ازشون پرسیدم مگه نباید ایمیل بزنید که کار ادامه پیدا کنه بهم گفت آره درسته، منم همینکارو کردم و شانست گرفت سریع خط وصل شد منم گفتم پس بریم ادامهشم انجام بدیم. فکرشو بکنید گفتشانست گرفت. ولی من اون لحظه فهمیدم که با یک کنترل ذهن ساده و تمرکز رو نکات مثبت چقدر معجزه میتونه اتفاق بیفته! در نهایت کل کار من که قرار بود مثلا بیفته برای بعد عید در حد 40 دقیقه انجام شد. وقتی از دفتر خدماتی اومدم بیرون آنقدر شوکه و ذوق زده بودم که نزدیک بود یجا تو خیابون ماشین بزنه بهم. شاید بگم 1000 بار تا رسیدم خونه از خدا شکرگزاری کردم و تا رسیدم خونه کل ماجرا رو برای مامانم تعریف کردم که اونم اصلا باورش نمیشد. واقعا خدارو شاکرم بخاطر این معجزه باور نکردنی که باعث شد من چقدرررر ایمانم به نتیجه گرفتن از طریق کنترل ذهن، توجه به نکات مثبت و شکرگزاری قوی تر بشه.
سلام به دوست عزیز امیرحسین نازنین خدارو هزاران بار شکر میکنم بخاطر این دیدگاه نابتون که این ایمان زیادی که به قوانین خداوند داشتید از خوندن این فایل خیلی لذت بردم و تماما اشک ریختم که خداوند کار نمیکنه فقط شاهکار میکنه فقط کافیه ما قلبمون رو باز بزاریم و بزاریم خداوند کارشو انجام بده و ما به الهاماتی که بهمون میکنه توجه داشته باشیم
امیدوارم هر روز شما بهتر از دیروزتون بشه و هر روز اتفاقات زیبا براتون رقم بخوره در پناه الله شاد و ثروتمند باشید
بنام خداوند آرزوهای من
سلام و درود
روزشمار تحول زندگی : تعهد صدو شش
باورهای محدود کننده که ناشی از مذهب هستن، ترمزهای قوی رو در ذهنمون قرار داده که : راحتی و معنویت رو کنار هم قرار بدیم، یا احساس شادی و مسئول بودن یا خوشبختی در تمام جنبه ها رو نمیتونیم بپذیریم… و بنابریان زندگیمون در ترس و نگرانی میگذره…
شرک اگر اصلاح بشه رابطمون با منبع هم اصلاح میشه و نعمتها خودبخود وارد زندگیمون میشه…
باید از اول توحید رو بنا کنیم یعنی اعتبار درامد و عشق و تمام امکانات و دست های زندگی رو به خدا و نیروی هدایتگر خدا ربط بدیم… و مقصر ناخواسته های زندگی رو باورهای خودمون بدونیم و برای تغییرشون جهاد اکبر به راه بندازیم…
با قوانین خداوند منطقهای قوی برای تغییر باورهای محدود پیدا میکنیم تا ذهن رو از مقاومتهاش خلع سلاح کنیم
خدایاشکرت دوستت دارم