پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 80


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1492 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و هفتاد و هفتم از فصل ششم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت نور خورشید

    خدایا شکرت بابت روز و شب

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت ماشین و گوشی قشنگم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم امروز مرا به زیباترین جا هدایتم کردی

    خدایا شکرت بابت اینکه صبح بیدار شدم و صبحمو با شکرگزاری شروع کردم

    خدایا شکرت که درخواست کردم ازت که مرا به زیباترین جا هدایتم کنی که هدایتم کردی

    خدایا شکرت بابت اینکه با دوستم تصمیم گرفتیم بریم مشگین شهر که اولین بارم بود این شهر رو میدیدم

    خدایا شکرت بابت شهر زیبای مشگین شهر که خیلی زیبا بود دوستم گفت یه جایی از این شهر هست که جاذبه نیست میری اونجا با ماشین و شیب هست ماشینو خلاص میکنی و دستی رو هم نمیکشی ماشین همونجا میمونه و تکون نمیخوره برام جالب بود خدایا شکرت

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم آب و آبمیوه و بستنی یخی و لیوان یکبار مصرف و پفک و تخمه خرید و خوردیم و لذت بردیم

    خدایا شکرت که تو راه نیروگاه های برق با چه عظمتی دیدم که نمود فراوانیه

    خدایا شکرت بابت صخره های زیبایی که کنار جاده ها دیدم

    خدایا شکرت که وقتی رسیدیم شهر مشگین شهر دوستم برای ناهار برام کباب خوشمزه خرید با دوغ خوشمزه خوردیم و لذت بردیم

    تو فایل الگوهای تکرار شونده یه سوال پرسیدید که از چه چیزی فراری هستید؟ یکی از اون چیزایی که فراری بودم رفتن و نشستن و غذا خوردن تو مغازه بود که اینکارو انجام دادم و رفتم نشستم و کباب خوردیم و لذت بردیم همیشه میگفتم تو ماشین بخوریم

    خدایا شکرت بابت اینکه تو شهر مشگین شهر چند تا وانت دیدم پر از انواع میوه ها که نمود فراوانیه دوستم گفت اینا میرن بنگاه میوه

    خدایا شکرت که بی نهایت باغ از انواع میوه ها دیدم مخصوصا انگور ،مشگین شهر باغ هاش معروفه و میوه هاش بسیار خوشمزه همسایمون اونجا باغ دارن برامون آلوچه و شلیل رایگان فرستاده بود بسیار خوشمزه بود

    خدایا شکرت بابت اینکه منو هدایتم کردی به سمت پل معلق مشگین شهر

    خدایا شکرت که ماشینو دوستم پارک کرد و با فاصله کمی پیاده روی کردیم و رسیدیم اونجا

    خدایا شکرت بابت انواع غرفه ها و مغازه های اسپرسو و یخ در بهشت و بستنی و آبمیوه و صنایع دستی و انواع لباس ها و عروسک ها و اسباب بازی ها و ….که نمود فراوانیه

    خدایا شکرت بابت فراوانی مشتری هایی که دیدم

    خدایا شکرت بابت صندلی های اونجا که بسیار خوشگل و جا دار بودند و ما نشستیم و لذت بردیم

    خدایا شکرت بابت سرویس بهداشتی زنانه و مردانه بسیار بزرگ و خیلی تمیز اونجا

    خدایا شکرت بابت تمیزی و سرسبزی اونجا که نتیجه بهبود دائم هرروزه باغبانان و پرسنل اونجا بود

    دیدم یه آقای میانسال خم میشد و آشغال هارو برمی‌داشت خیلی تحسین برانگیز بود کارش به خاطر همین اونجا انقدر تمیز بود خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت آکواریوم ماشین دوستم با اینکه هوا گرم بود ولی با کولر اصلا گرما رو حس نکردیم و چندین بار از برکتش گفتیم و یادآوری کردیم

    خدایا شکرت که اونجا زیپ لاین و پل معلق بود و بلیطش رو می‌فروختند ببین چقدر فرصت هست

    خدایا شکرت که اولین بار پل معلق رو تجربه کردم دوستم بلیطشو خرید با دستگاه های پرداختی که اونجا تعبیه کرده بودند و ما رفتیم و تجربه کردیم

    خدایا شکرت که پا گذاشتم به دل ترسم

    خدایا شکرت که تو پل معلق پیاده روی کردیم زیبایی ها رو دیدم و سپاسگزاری کردم

    خدایا شکرت که اولش تابلوی راهنما در مورد پل معلق اونجا نصب کرده بودند که ارتفاعش 80 متره و ….

    خدایا شکرت که من اصلا نترسیدم حتی میدویدم البته آروم میدویدم

    خدایا شکرت که با اینکه تکون می‌خورد ولی من اصلا نترسیدم

    خدایا شکرت که اولش میگیم ترس داره ولی وقتی واردش میشیم میگیم این که هیچ ترسی نداره

    خدایا شکرت که انژریم انقدر بالا بود که دوستم گفت نفسم میگیره پاهام درد میکنه ولی من نه نفسم گرفت نه پام درد کرد

    خدایا شکرت که عکس گرفتیم رو پل من خیلی دوس داشتم این پل رو تجربه کنم و خداوند هدایتم کرد

    خدایا شکرت که کلی آدم به پل معلق اومده بودن ببین چقدر فراوانی هست

    خدایا شکرت که از روی پل بابت صدای قشنگ پرنده ها و صدای آرامش بخش آب و بی نهایت درختان و سنگ ها و دره ی بسیار زیبا و جاده زیبا و کوه ها و تپه ها و سرسبزی ها و فراوانی سپاسگزاری کردم از روی پل همه چی رو میدیدم درون بچه بودم خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت تجربه عالی و فوق العاده امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه عموم و بابام هم رفته بودن طبیعت و عموم خربزه نعمت غیر منتظره که میخواستم خریده بود واسمون

    خدایا شکرت بابت پروانه نارنجی رنگ بسیار زیبایی که دیدم

    خدایا شکرت که رفتیم سرعین و خیلی خوش گذشت و ار جاده روستایی رفتیم و بی نهایت علف دیدم دوستم بهم گفت گندم رو برداشت کردند ته ساقه گندم هست که تبدیل به علف و غذای حیوانات میشه و من اینو نمیدونستم ببین فقط چقدر فرصت هست

    خدایا شکرت بابت اینکه صحیح و سالم رفتیم و برگشتیم

    خدایا شکرت بابت اینکه شب برق رفت و منم خواب لازم بودم و اومدم اون تایمی که برق رفته بود خوابیدم و لذت بردم خدایا شکرت بابت نعمت خواب و بیداری

    _اینو مینویسم که بعد بیام بخونم من دوس داشتم که زیپ لاین رو تجربه کنم ولی سه تا ترمز پیداکردم که نتونستم تجربش کنم یکیش ترسم بود از ارتفاع و یکیش ترس از سقوط و یکیش هم بلیطش نفری 360 تومن بود تا بلیطو دیدم گفتم چه خبره گرونه و نمیرم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی

    یه مثال در مورد هدایتی که امروز شدم رو میگم که ایمانمون به هدایت خداوند بیشتر بشه

    خدایا شکرت که از پل اومدیم و نشستیم صندلی و بعدش رفتم سرویس بهداشتی و دوستم گفت سوئیچ ماشین رو گم کردم که کلید مغازه هم اونجاست و اگه سوئیچ ماشین پیدا نشه ما موندیم مشگین شهر و ریموت کد داره هیچ جوره نمیشه ماشینو باز کرد و باید با جرثقیل ببریم اردبیل

    اولین ایده این بود که بریم بگردیم رفتیم سمت صندلی که نشسته بودیم دیدیم سه نفر نشستن به اونا گفتیم اونا پاشدن دیدیم نیست ایده بعدی رفتن به سمت سرویس بهداشتی بود رفتیم اونجا رو هم گشتیم البته خیلی آروم و با کنترل ذهن

    اصلا هیچ نجوایی نیومد دو جا رو که گشتیم یه لحظه حس تسلیم بودن بهم دست داد و گفتم اگه من با عقل خودم پیدا کنم نمیتونم ،خودم بلدم رو کنار بذار همونجا وایستادم با لبخند و حال خوب از خداوند هدایت خواستم چون وقتی حالت خوبه خدا بهت وصله گفتم خدایا خودت خیلی سریع هدایتم کن پیدا کنیم کلید رو بعدش خدا یه نشونه داد اونم باغبان بود از اون پرسید دوستم که گفت تو مستقیم برو سمت حراست اونا میدونن که رفتیم و ازش پرسید دوستم و ایشون هم با لبخند گفت پیش منه بفرما خداااااای من شکرررررت که هدایتم کردی اجابتم کردی خیلی سریع و راحت خدایا شکرت که اون آدمی که پیدا کرد تو هدایتش کردی پیدا کنه و تحویل بده حراست خدایاااااا شکرت چه هدایت واضحی شدیمممممم

    (سفر خیلی خوبه ظرف آدم رو بزرگ میکنه توی سفر هدایت رو قشنگ میفهمی توی سفر لذت بردن از امکانات همون لحظه رو بهتر میفهمی توی سفر هدایت خواستن از خداوند رو بهتر میفهمی توی سفر هدایت شدن رو بهتر میفهمی توی سفر در لحظه اون تصمیمی که مناسبه رو میگیری توی سفر به ایده ها بلافاصله عمل میکنی توی سفر بزرگ میشی توی سفر غر نزدن و لذت بردن از همون لحظه رو بهتر یاد میگیری و …)

    مثال دیگه ای که میتونم از هدایت بزنم اینه که صورتم سلول های مرده روش بود و مرطوب کننده و آبرسان و فوم شست و شو و لایه بردار  خریدم و اصلا فرق نکرد و بعد از امتحان این همه ایده به خدا گفتم خودت هدایتم کن

    که دو روزه پبش شامپو بدن و صورت اسکراب دار خریدم اونم ن برای پوست صورتم بلکه برا بدنم که دیدم نوشته برای صورتم هست اومدم امتحان کردم دیدم جواب داد هم صورتمو سفید میکنه هم تمام سلول های مرده رو نابود میکنه هم pH  پوستم رو تنظیم میکنه به طوری که اصلا لازم نیست مرطوب کننده بزنی خدایاااااا شکرت که با یه راه حل ساده و ارزان و مناسب مسئلم حل شد

    یه مثال دیگه

    من سفر رو زیاد تجربه نکرده بودم وقتی قانون رو نمیدونستم همش حسرت میخوردم کسانیکه به سفر و کردش میرن جمعه ها و من نمیرم

    وقتی وارد این مسیر شدم همه چی عوض شد و من از عید تا الان شایدم از قبل عید تا الان شروع کردم برم سفر کوتاه مدت با دوستم حالا بعضی وقتا با خانوادم حتی جای نزدیک خودمم رفتم شهرستان ها و روستا های اردبیل رفتم

    نمیگم رفتم من واقعا هدایت شدم هدایت شدم هدایت شدم

    اینا هدایت پرودگار من بود هر چی خواسته درمورد رفتن به طبیعت داشتم رو بهم عطا کرد و عطا میکنه  و هدایتم کرده و هدایتم میکنه

    یه مثال دیگه

    به دریاچه نئور میخواستم برم که خداوند هدایتم کرد

    به پل معلق میخواستم برم که خداوند هدایتم کرد

    به آستارا و حیران میخواستم تو فصل بهارکه خیلی سرسبز میشه برم که خداوند هدایتم کرد درست در زمان مناسب

    به دریا کنار میخواستم برم که خداوند هدایتم کرد

    به آبشار میخواستم برم که همزمانی رخ داد و به شکل کاملا هدایتی وقتی رفته بودیم به آستارا تو فصل بهار هدایت شدم اونم کنار جاده بود

    به جنگل میخواستم برم که هدایت شدم به جنگل آبی بیگلو و سقزچی

    به روستای بابام نیارق میخواستم برم که هدایت شدم

    به جاده ارجستان و سردابه میخواستم برم که هدایت شدم

    میخواستم فروشم بالا بشه و مشتری هام زیاد تر که هدایت شدم به فروش و مشتری بیشتر

    به دریاچه سوها میخواستم برم که هدایت شدم

    هر جا ماشینم خراب شده همون لحظه هدایت شدم به درست شدنش هدایت شدم به دستان خداوندی که اومدن

    میخواستم رانندگی یاد بگیرم که یک سال و نیمه هدایت شدم و یادگرفتم

    میخواستم با ماشین خودم به روستای مامانم برم که هدایت شدم

    میخواستم به حیران برم با ماشین خودم که هدایت شدم

    و بی نهایت مثال دیگه

    به جنگل زیبای اسالم و جاده قشنگش میخواستم برم که هدایت شدم خداوند دوبار هدایتم کرد یه بار تو پاییز یه بار تو تابستون که هفته قبل هدایت شدم

    _استاد جان و خانم شایسته جانم اونجایی که درمورد تجربه پروازتون تو سفر به دور آمریکا گفتید دقیقا همزمان شد قبل از اینکه این فایل رو ببینم سفر به دور آمریکا قسمت158 رو دیدم که اونجا پرواز کردید با هواپیمای دوستتون خیلی جالب بود

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 711 روز

    🟣 “فَأَعرِضْ” یعنی بذار زمین محسن… دلم نمیخواد بسوزی

    به نام خدای مهربــــــــــون مهربون . سلام.

    راستش یه مدت بودیه چیزی ته دلم سنگینی میکرد… ازاون مدل دغدغه‌هایی که آدم نمیتونه با کسی درمیون بذاره، چون میدونه کسی جز خودش نمی‌فهمه چی میگذره تو وجودش. اونم وقتی پای عزیزترین آدمای زندگیت وسطه: پدر، مادر، همسر، بچه‌ها، رفقا… کسایی که بهشون عشق می‌ورزی، امانمیتونی کاری برای رشدشون بکنی. نه از روی بی‌خیالی، که از روی ناتوانی. هرچند عوام‌الناس فکر کنند تازه اون‌ها خیلی هم پیشرفته هستن!

    تااینکه یه روز، سوره‌ی “قل یا ایها الکافرون” افتاد توی دلم. نه یه بار، چند بار. باخودم گفتم: این که سوره کافرونه، چه ربطی به حال و روز من داره؟! امانشستم بخونمش با دل… .

    “قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ (1)” بگو: ای کافران!

    دیدم این فقط خطاب به یه عده آدم خاص نیست. یه جور اعلام مرز ومحدوده‌ست. انگار خدا داره بهم یاد میده که تو قرارنیس همه رو با خودت همراه کنی، حتی اگه عاشقشون باشی.

    “لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)” من آنچه را شما می‌پرستید، نمی‌پرستم.

    انگارخدا داره یادم میده محسن، تو اومدی برای راه خودت. باورهاشون فرق داره؟ باشه. درک‌شون از خدا، ایمان، حتی موفقیت باتو فرق داره؟ خب فرق داره! قراره مثل توفکر نکنن. قراره تو هم مثل اونانشی.

    “وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3)” و شما آنچه را من می‌پرستم، نمی‌پرستید.

    اینجادیگه خیلی برام واضح شد. گاهی باید قبول کنی که دل بعضیا هنوزبرای چیز دیگه‌ای می‌تپه. شاید یه روزی برسن، شاید هم نرسن. اماتو مسئول مسیر اونا نیستی.

    “وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (3)” و من آنچه را شما پرستیده‌اید، نمی‌پرستم.

    داره خط‌کشی میکنه خدا. میگه محسن، این مسیر توئه. نگاه نکن کی باهاته، کی برات کف میزنه، کی پشت سرت حرف میزنه. راهتـــــــــــــــو برو.

    “وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5)” و شما هم آنچه را من می‌پرستم، نمی‌پرستید.

    خلاص !! یه جوررها کردنِ قضاوت‌هاست. یه جور سپردنِ آدم‌ها به خودشــــــــــون. به رشد خودشون. به زمــــــــــان. به تقدیر.

    “لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (6)” دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.

    همین یه آیه، دنیای منوزیر و رو کرد. گفت: ببین، تو فقط باید به مسیر خودت وفادار بمونی. تو فقط باید کاریو بکنی که هدایـــــــــــــــت درونیت میگه. باقـــــیش با من. :((( ؛ واقعا این میزان از حمایت از سمت خدا!؟ بغضم ترکید….

    همین‌جا بود که انگار خدا اومد نشست کنارم و گفت: «محسن، نگران هیچیو هیچکس نباش… نه اونی که مخالفت می‌کنه، نه اونی که نمی‌فهمه، نه اونی که حرف درمیاره، نه حتی اون عزیزی که هنوز مسیرشو پیدا نکرده.»

    انگار داشت میگفت:

    « ● همه هزینه‌هات با منه

    همه بدخواهات با منه

    همه اون چیزایی که از دستت خارجه با منه

    تو فقط راهتو برو، بقیه‌اش پای من.»

    و من همون لحظه یه باور جدید ساختم.

    ⬅️ باور کردم که در رنکینگ هستیِ من ، دومین باور قدرتمند تو مسیر خواسته‌هام ، همینه: رها کردنِ دغدغه‌هایی که از من نیست. واگذاریِ اموری که دست من نیست. همون فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ قرآنی… و سپردن به خدا

    «فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ، لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ» (غاشیه 21-22) یادآور باش، تو فقــــــــــط یادآوری میکنی. تو مأمورِکنترل نیستی.

    ~~~~~

    ⭕️ یه بار یه بحث شدید بین آشنایان داشتیم. انقدر حرف خورده بودم و ناراحت شده بودم که رفتم نشستم توی ماشین ، و گفتم: دیگه بسه. گریه نکردم. فریاد نزدم. فقط نشستم و آیه‌های همین سوره‌ی “کافرون” رو آروم‌آروم خوندم.

    چنددقیقه بعد حس کردم دست خدا روی شونه‌هام آروم نوازشم میکنه. نه اینکه مشکلا حل شده باشه، نه.

    🪶 ولی بهم الهام شد و یه چیزی تو وجودم عوض شد. آروم شدم. انگار برای اولین بار فهمیدم که تو این معادله‌ها، من فقط یه بخش از بازی‌م. و خدا داره همه‌ی بخش‌های دیگه رو مدیریت می‌کنه.

    الهام شد ، که محسن ، اگراعتمادت رو به خدا حفظ کنی و تسلیم همین الهامات بشی هـــــرکسی هـــــرکاری بکنه و هر اتفاقی بیفته همه و همه در راستای رشد و بالا رفتنِ تو میشه.

    ازاون روز به بعد، هروقت کاری ازم خارج باشه، به خودم میگم: «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» . یه نفس عمیق میکشم، و کارو میسپرم به خودش. باورکن از همون لحظه، همه چی شروع میکنه درست شدن.

    چون خدا، مثل یه پدر دلسوزه. فقط کافیه توبفهمی که بنده‌ای، نه مدیر دنیا ومحیط اطرافت‌ .

    و چقدر خوشبختم که اینوفهمیدم.

    خدا قانون گذاشته و اصلا پارتی بازی نداره.

    ~~~~~

    محسن حق‌جو ،بنده‌ای برای خدای مهربونش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
    • -
      لیلی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 2157 روز

      سلام

      به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را خدای آسانی ها

      حالا متوجه شدم چرا امشب خوابم نمیبره و چندبار از خواب نصفه و نیمه بیدارم کرد.

      باید اینجا این الهامات رفیقم رو می خوندم.

      اوههههههههههههههه من خیلی مشرک بودم خیلیییییییییییییی زیاد .

      تا سالهای سال فکر میکردم من مرکز ثقل خونه و خونواده هستم و همینطور که مثل … همه کارها رو انجام می دادم در آخر به جای تشکر محکوم می شدم به بد اخلاقی.

      راجع به خانواده و عزیزانت خیلی سخته مخصوصا مادر .

      من خیلی عمیق درک کردم چی نوشتید داداش محسن.

      هم باید فاعرض بکنی و رها بکنی و هم باز باید یه کوچولو حواست باشه نکنه حالش بد بشه زبونم لال.

      و فقط خود خدا هست که میتونه این وسط همه چیز رو خیلی خوشگل درست بکنه و تو باید بتونی قوی و آروم و مهربان خودت رو نگه داری.

      خیلی قوی خیلی آروم و خیلی مهربان

      به همراه یه سکوت عمیق که فقط خدا صداش رو می شنوه و حتی گاهی دست و زبان و چشمی برات میاره از یه بنده توحیدی (الان شما) که بهت بگه ببین تنها نیستی شما بنده های من همتون شبیه هم هستید فقط کافیه به این ریسمان چنگ بزنید.

      من به ندرت این ساعت شب بیدارم چون آدم خیلی خوش خوابی هستم بدن خیلی سالمی دارم شکر خدا . یه جورایی واسه خودم علی بی غم هستم. میدونی ولی الان چی دارم میشنوم : صدای اذان دارم میشنوم . بعد از مدتهااااااااااااا این ساعت دارم میشنوم. ( 4 سال هست که به شیوه بچگی ام نماز نمیخونم و بعد از این انتخاب خیلی به خدام نزدیکتر شدم و از قضا بیشتر هم دارم صلات می کنم. استاد ممنونم صلات واقعی رو ازتون یاد گرفتم و عمل هم کردم . دنیام پر شده از آرامش حتی بدون نماز خوندن با چادر و سجاده . خدایااااااااااا من 1360 درجه عوض شدم )

      صدای اذان مثل صدای معجزه اخبار خوبه که یهو زنگ تلفنت برات میاره .

      خدا هم پدره هم مادره هم دوسته هم رفیقه هم عشقه هم فرزنده و ….

      خدا همه چیزه

      و خدایی که همه چیز میشود همه کس را

      ملاصدرا می فرمایند به شرط ایمان به شرط پاکی دل

      این ایمان و پاکی دل همون سکوت عمیقی هست که بالا گفتم همون اعتماد و رها کردن که شما خودت گفتی همون ادامه دادن به مسیر توحیدکه استاد همش دارن میگن ………….

      امروز چندبار آخرین کامنتی که از شما داشتم رو خوندم . وقتی گفتی این غم از نیاز به توجه بیشتر از اون بالایی میاد ، عمیقا حرفت رو درک کردم.

      خدا مثل اقیانوس بی انتها و همیشگی و ابدیه . من چی دارم میگم اصلا خودش خالق اقیانوسه .

      شما هم یه مقدار عالی از این اقیانوس رو داشتی و باز هم میخوای .

      خیلی خوب فهمیدم چی میگی . فهمیدم جنس این غم چیه و چطوریه .

      یه جایی نقطه پایان این غم هست داداش محسن .

      اسمش بهشته .

      اگه این دنیا روی ماهتون رو ندیدم اونجا می بینمتون.

      خدای عزیزم خودش بهم این قول رو داده و اون همیشه سرقولهاش هست . همیشه

      ( من میدونم این سلسله کامنت نوشتنها تو سایت استاد همیشه نتایج عالی دارن . دیدم که میگم .

      مثل رهایی زیادی که این روزها اومده سراغ من و بی دلیل احساس شادی و خوشبختی دارم . احساس عمیق بی نیازی از نتایج و مقایسه نکردن خودت با دیگری. خیلیییییییییی خوبه برای همه اینو آرزو میکنم.)

      ممنونم برای همه چیز

      مرسی که هستی

      و هم مرسی که هستی

      دوبار با تاکید با دو معنی متفاوت

      یا علی

      به خدای مهربان همیشگی ام می سپارمت بنده خالص عشق ابدی ام

      پ ن : بسیاز زیاد بابت دعای عالی ای که برام کردی ممنونم داداش محسنم و میدونستی این دعا یکی از جمله تاکیدی های خودمه که با خودکارای رنگی رنگی تو دل تاریکی اتاقم وقتی برق قطع میشه می نویسم ؟

      با این امضا : خدایی که به شدت کافیست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
      • -
        شیما کاظمی گفته:
        مدت عضویت: 1219 روز

        لیلی قشنگم سلام

        کامنت زیباتو خوندم و به فکر فرو رفتم

        گفتی 4 ساله که دیگه به شیوه بچگیت نماز نمی‌خونی و نوع صلاتت تغییر کرده و بخدا نزدیک تر شدی

        بعد به خودم نگاه کردم که تو بچگیم تا اوایل دبیرستان نماز می‌خوندم ولی به اجبار… و بعد که دیگه منکر دین و خدا و پیغمبر شدم نمازمم ول کردم… تااااا زمانی که با قانون آشنا شدم ولی همچنان نماز نمیخوندم

        مدتی بود که خیلی استرس و اضطراب داشتم و دلیلشو نمیفهمیدم، نه فایل گوش دادن حالمو خوب میکرد نه سپاسگزاری نه پادکست نه هیچ چیز دیگه!

        بهم الهام شد نماز بخون ولی اینبار متفاوت،و جلسه 16 هم جهت با جریان خداوند الهاممو تقویت کرد

        و الان یک هفتست که نماز خوندنو شروع کردم… نمازی که گاها سرش اشک میریزم و دلیلشو نمی‌فهمم فقط می‌دونم که تو اون لحظه خیلی حالم خوبه و وصلم حتی شده برا یه تایم کوتاه

        از صدای اذان گفتی…

        من از بچگی صدای اذان کابوسم بود حالا اما به بقیه میگم هیس!

        ساکت! می‌خوام اذانو بشنوم

        میدونی چیه لیلی جان؟

        قشنگیش به اینه که هرکدوم از ما به یه طریقی وصل میشیم به منبع و حال خوبو تجربه میکنیم

        خوبی آموزشای استاد اینه که هیچ قاعده و قانونی برای رسیدن به حال خوب و سپاسگزار بودن و به یاد خداوند بودن نداره

        آموزشای استاد دست و پامونو نبسته،محدودمون نکرده به یه روش خاص

        مهم نیست نماز میخونیم یا نه یا اصن چجوری نماز میخونیم، هدف رسیدن به احساس پاک سپاسگزاریه، هدف یکی شدن با جریان خداونده،هرکسی به شیوه خودش…

        خدایی که همه چیز میشود همه کس را…به شرط ایمان…به شرط پاکی دل

        حَسْبیَ ألّله

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
        • -
          لیلی اسفندیاری گفته:
          مدت عضویت: 2157 روز

          سلام شیما جان

          رفیق هم فرکانسی نازنین

          صحبت از این موضوع رو خیلی دوست دارم . دلیل این علاقه هم تفاوت فاحشی هست که بین لیلی نمازخون و نماز نخون ایجاد شده .

          من خودم گاهی از اینهمه تغییرم شگفت زده میشم . شما در پایان کامنتت عالی گفتی دوست عزیز .

          بله هر کس روشی داره برای رسیدن به خدای خودش

          (آخی خدای نازنینم قوربونش برم همیشه دوستم داره همیشه حواسش بیشتر از خودم به منه…….)(خدایا تا ابددددددد شکرت خیلیییییی دوست دارم)

          برگردم به بحث چون من استاد تغییر موضوع هستم .

          اونقدر تغییراتم بیگ شات و عظیم هستن که میگم خدایا این فقط و فقط کار خودته . من اصلا نفهمیدم چطوری تونستم و شد و اتفاق افتاد که از اون حجم تاریکی محض به این حجم روشنایی محض رسیدم .

          من صبح ها برای نماز صبح از دوستانم خواهش میکردم بهم زنگ بزنن و بیدارم کنن . آخرین نفری که این کارو برام انجام میداد پارتنر سابقم بود و حالا امسال 1404 امسال شیما هیچ کدوم هیچ کدوم از اون آدمها تو زندگی من نیستن حتی یاد و خاطرشون هم خیلی محوه و منم اونقدر تغییر کردم که الان دلم میخواد گریه کنم از شوقم که منتهی اشک من خیلی ناز داره و لحظات خاصی جاری میشه .

          الان نه نماز میخونم نه روزه می گیرم نه حجابم مثل قبله، ولی نسبت به اون زمان ایمان و عزت نفس و اعتماد به نفس و قدرت درونی ام و در صلح بودنم با خودم مثال زدنیه .

          اصلا در یک کلام بهت بگم آدم شدم من واقعا آدم شدم شایدم بهتره بگم بنده ناز خدا شدم بوضوح عشق خدا رو درقلبم حس میکنم اونچه قبلا اینطوری نبود

          الان خیلییییی آرومترم و شادتر .

          خیلییییی پرامید خیلیییی زیباتر خیلییییی سالم‌تر خیلییییی همه چی تمام تر . از هر نظر پیشرفت رو در خودم می بینم .

          کجا لیلی که نماز میخوند با چادر اینطوری بود ؟؟؟؟؟

          شما خیلی قشنگ گفتی هر کس یه روشی داره و من روش الان خودمو خیلیییییی می پسندم .

          به خدای محمد قسم هنوز خودم گاهی می مونم این منم .

          من یعنی اینقدر قابلیت تغییر داشتم .

          خدایااااااا شکرت .

          همیشه دوست دارم .

          همیشه .

          عشق تو همه دارایی منه .

          تو شاه قلبمی .

          البته این میزان علاقه قبلا هم بود به خدام . یادمه از نماز خونه و مسجد دانشگاه دوران لیسانس شروع شد ولی …..

          زیاد دارم حرف میزنم که دلم میخواد کمتر حرف بزنم اما پر از حرف هستم و عشق و خواستن و امید و یقین .

          شیمای خیلی عزیز ممنونم که با انگشتان نازنینت این کلمات جواهری رو برام نوشتید .

          آرزو میکنم اونچه از قلب نازنینت در نماز های جدیدت میگذره هزاران برابر بیش از اونکه فکر می‌کنید شما رو به مقصود برسونه .

          مقصد چیه ؟

          درک حضور هر لحظه خداوند عشق و جان

          خدایی که همه چیز میشود همه کس را

          به همون خدا می سپارمت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        سلام لیلی .

        این ساعتی که تو بیدار شدی ، تایم ِ اوج دریافت الهامات منه . حتی اگر فقط بشینم یک استکان چای بخورم و هیــــــــــچ کار دیگه نکنم.

        وقتی از خدا طلبکارانه چیزی رو میخوام ، اگه این ساعت بیدار شم… رد خور نداره که یا بهم میده یا میگه چکار‌کن تا بدستش بیاری.

        لیلی جان ، الان که خوندم نوشتی خدا هم مادره هم باباست هم فرزند هم… کلی دلم گرم شد. آخیــــــــــش.

        و ایضاً ، تو روح‌ت شیطان رجیم که سال‌ها ما رو…. .

        و وقتی خدا همه چیزمیشود همه کس را… یعنی داریم نشونه میگیریم که در حال اوـــــــــــــــج گیری هستیم. به‌به!!

        ~~~

        رفیق نازم ، نه ، بهشت رو اول همین جا خودم میسازم… بعد میرم اونطرف، اون بهشتِ آسمون هفتم .

        إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ چون به چیزى اراده فرماید کارش این بس که مى‏گوید باش پس [بى ‏درنگ] موجود مى‏شود.

        ~~~

        🪶 اعراض میکنم از هرچیزی که در سیطره قدرت و اختیارات من نیست و رهایش میکنم… میدهم دست خدای دلبرم، تا خودش به بهترین نحو مدیریتش کند.

        و طبق معمول به قلبم الهام‌گونه بازش خواهد فرستاد.

        چکش کاری شده‌ و رام .

        ~~~~~

        بنظرت داستان چیه که دعای همیشگی تو… اومده روی قلب من و بعدش هم روی قلمم ؟!؟!

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      حمید معدندار گفته:
      مدت عضویت: 1289 روز

      بنام الله یکتا و مهربان

      سلامی دوباره محسن جان دوست عزیز و توحیدی ام

      آقا شما اصلا تو یه لیگ دیگه بازی میکنی ، وقتی کامنت هات رو میخونم یه حس رهایی ، اعتماد به خدا و ایمان کامل رو میبینم خدایا شکرت که یه الگوی خوبی مثل محسن عزیز رو به من معرفی کردی

      محسن عزیز خیلی دوست دارم این با خودت در صلح بودن رو و دارم کار میکنم که بتونم با خودم در صلح باشم

      ایمانی که به خدای خودت داری مثال زدنیه آفرین و احسنت

      خیلی تحسینتون میکنم برای تمام ویژگی های خوبی که در خودت ساختی

      چقدر تحسینتون میکنم بخاطر تعهد بالایی که در خودت ایجاد کردی برای کامنت خوندن و کامنت نوشتن ، پاسخ به بقیه دوستان تو همه این موارد عاااالی هستی

      امیدوارم خداوند هدایتم کنه تا منم مسیر درست رو پیدا کنم ، بهتر عمل کنم ، سپاسگزار تر باشم و بیشتر توسایت فعال بلشم چون میدونم اگر بتونم کنترل ذهن داشته باشم و اهرم لذت رو در مورد فعالیت تو سایت در خودم ایجاد کنم این خیلی کمک میکنه که بیشتر زمان‌ها در مومنتوم مثبت قرار بگیرم

      محسن جانم خیلی ازت ممنونم واسه باورهای خوبی که ساختی ، واسه نگاه قشنگی که به جهان داری و این زیبایی ها و خوبی ها رو در سایت به اشتراک میزاری

      برات بهترین ها رو آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        سلام به حمید عزیز دوست توحیدی و ارزشمندم.

        ازشنیدن این کلمات پر از مهر و باور عمیقاً خوشحالم و خدا روشکرکه تونستم ذره‌ای از این حس خوب رو به تو منتقل کنم. این انرژی و ایمانی که تودر متنت نشون میدی، خودش گواه اینه که تودر مسیر درستی قرار داری و نور هدایت الهی همیشه همراهته. و فقط باید به الهامات قلبیت عمل کنی.

        اینکه دنبال صلح باخودت هستی و برای رسیدن بهش تلاش میکنی، ستودنیه. این مسیر، سفری پراز کشف و شهوده و هرقدمی که دراین راه برمی‌داری، تو رو به خودِ واقعیت نزدیکتر میکنه.

        و این صلح درونی، ازدل همین باور به یکتایی و مهربانی خدا نشأت می‌گیره.

        ایمان تو به خداوند واین نگاه زیبابه جهان، خودش یه گنج بزرگه. همین که این باورها رو درخودت ساختی و برای حفظ وتقویتشون تلاش میکنی، نشون‌دهنده قدرت درونی و عزم راسخت هست.

        از اینکه کامنت‌ها رو بادقت میخونی و پاسخ مینویسی، بسیار سپاسگزارم. این تعهدو توجه به دیگران، بازتابی از اون خودباوری و دلگرمی هست که دروجود خودت داری.

        مطمئنم این حس خوب واین ارتباط الهی، همیشه در تو زنده می مونه.

        خداوند هدایت‌گره راهمونه و باهر قدمی که در مسیر درست برمی‌داریم، اون هم ما رو هدایت می‌کنه. کنترل ذهن و ایجاد اهرم لذت برای فعالیت‌های مثبت، کلیدورود به اون “مومنتوم مثبت” هست که بهش اشاره کردی. مطمئنم با همین باور وتلاش، به زودی اون چیزی رو که میخوای تجربه خواهی کرد.

        حمید جان، ممنونم ازتو برا این همه انرژی مثبت و دیدگاه زیبا. تو خودت یه الگوی درخشان هستی.

        برات بهترینها رو در این مسیر پر ازنور و پر از همراه آرزو میکنم!

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      معصومه حقانی گفته:
      مدت عضویت: 2050 روز

      سلام وعرض ادب واحترام خدمت دوست عزیز هم مسیر.

      خدا را هزاران بار شاکرم که هدایت شدم به این کامنت زیبا که چون از دل بر آمده لاجرم بر دل می نشیند.

      دوست عزیز هم مسیر چه زیبا نوشتی از سوره ی کافرون.

      از اونجایی که استاد جان در فایل16 در مورد کافران که در اصل همان نا سپاسان هستند صحبت کرد. اینجا خطاب گروه ناسپاسان هستند نه شما محسن عزیز که از سپاس گزارن هستید.

      این سوره خیلی واضح میخواد مدار وفرکانس رو نشون بده.

      میخواد بگه کسی که نا سپاسه اصلا خدا را بنده نیست. چرا که کلمه ی تعبدون یا اعبد از ریشه ی عبد به معنای بندگی است ونه پرستش.

      میخواد بگه ناسپاسی مساوی است با شرک. یعنی هر کسی را بنده ای جز خدا.

      شرک مقابل شکر قرار می گیره.

      یعنی خدای شاکر با خدای مشرک از زمین تا آسمان فرق داره.

      یعنی هیچ کسی در زندگی ما تأثیری نداره. یعنی هر کسی تو مدار ما نباشه به چیزی در مسیر ما دسترسی نداره. پس رها باش، وراحت زندگی کن. هر کس هر کاری می کنه به سود یا زیان خود می کنه..

      یعنی لکم دینکم ولی دین.

      نتایج باور های شما برای شما ونتایج باور های ما برای ما.

      دوست عزیز هم مسیر شما قطعا یک آدم سپاس گزار هستید چون در مسیر هم جهت با خدا هستید. پس خودتان را در گیر دیگران نکنید. فرقی نمی کند دیگری کیست. پدر است. مادر است یا همسر یا حتی یک دوست.

      تلاشی نیاز نیست برای دیگری.

      فقط متمرکز باش روی خودت وشاکر باش برای همه ی نعمت هایت.

      امروز وقتی مشغول شستن قالیچه ی کوچک آشپزخانه در حیات بودم با صحنه ای مواجه شدم که به شدت سپاس گزار شدم. وقتی دیدم همسرم با چند قاچ هندوانه اومد تو حیات تا مرا مهمان خنکی هندوانه کند گرمای تنم را کم کند. چیزی که قبلا اتفاق نیفتاده بود. از وقتی سپاس گزار تر شدم اتفاقات عالی تر شده. معجزات در زندگیم شکل گرفته. این تغییرات در حالی است که افکار ما اصلا به هم شبیه نیست وهمسرم حتی استاد را نمی شناسد. ولی وقتی که سپاس گزار باشم جهان همه چیز را به نفع من تغییر می دهد.

      دوست عزیز هم مسیر فقط فکر خودت باش وهم جهت شو با جریان خدا. بقیه ش رو رها کن وتوکل کن به خدا.

      در پناه خدا باشید دوست عزیز هم مسیر.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        سلام وهزاران درود به خواهر هم‌مسیرم، خانم معصومه‌ی عزیز

        قلمتون مثل نوری بود ازآگاهی، و چقدر حس لطافت و ایمان ازبین واژه‌هاتون می‌بارید…

        راستش روبخواید، وقتی خوندمش، دلم لرزید… اون لرزش قشنگی که فقط ازجنس حضور خداست…

        چه نگاه دقیقی به سوره کافرون داشتین…

        بسی زیباگفتید که ناسپاسی، مساوی با شرکه… و شکر، یعنی فقط خدا رومؤثر بدونی…

        این جمله‌تون مثل طلا بود:

        «شرک، مقابل شکر قرار می‌گیره.»

        چه نگاه عمیقی… یعنی وقتی شاکرم، دارم رسماً اعلام میکنم که فقط خداست که میده، میگیره، می‌بره، میاره…

        این تعبیرتونم قلبم روروشن کرد:

        «هیچکسی تو زندگی ما تأثیری نداره؛ هر کسی تو مدار ما نباشه، به چیزی در مسیر ما دسترسی نداره.»

        واقعاً همینطوره… و این یعنی نهایت آزادی…

        یعنی منم، خدای خودم، و مدارِباور‌هام…

        ما باخودمون کار داریم، با رشد خودمون، با خالصتر شدن و متصلتر شدن به اصل‌مون…

        داستان قالیچه و قاچ‌های هندونه…

        چی بگم جز اینکه خدا وقتی کسی روشاکر میبینه، از ساده‌ترین لحظه‌ها بهشت میسازه…

        همون لحظه‌ی خنک و ساده‌، میشه نشونه‌ی مهربونی خدا…

        این پیام برام مثل یادآوری بود که:

        «کسی که تو دلش شکر جاری باشه، همه‌ی دنیا به نفعش حرکت میکنه.»

        خداهمیشه همراه قلب پاکت باشه

        و زندگیت پرباشه از همین لحظه‌های کوچیک ولی پرنور .

        با تمام مهر ،‌ محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      سعیده فاضلی گفته:
      مدت عضویت: 911 روز

      به ناااااام خداااااوند جااااان و خرد خداااااوند مقتدرم

      سلااااام

      آقاااا محسنم

      «م» یک حرف ِ با اقیانوسی از واژه ها … جای یکی بود ‌یکی نبود نیست …کسی نمیتونه در آوای اون تصرف عُداونی داشته باشه ،اینجا قلمروی خداست …

      رفیقِ جانم

      حال دلت گره های باز شدهِ به یقین «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»

      خلوت جنگل وکوه با تو بهشتیه

      اینجاااا

      هواااا بارون نداره ولی غروبش، عاشقِ عاشقِ ،تمام رُخ ،تمام قد ،با ی آرامش درون ،مقیمِ درپهنایِ رودخونه وسرخی حضرتش همه جارو سرخ کرده و سینه ی آسمونو زمردی ،از هر دَم وبازدمَش

      ی عاشق بیدار میشه

      غروبای آتشین وناز ‌و نیاز اولین ستاره ی شب و جریان جاری زندگی، پهلو گرفته وسط تور ماهیگیرا، کُنج لِنجَای بیکار وآدم های مسافر…دنیا پر از دلزده و دل داده است

      هم مسیرِ دلِ آگاهِ من!

      ولی این اختیار، نه انتخاب

      این ی راه نه ی تصمیم، ن ی مقصد

      رفیقِ جان !

      غم ِملالتِ دل رو منم با کسی به گفت وشنود نمیزارم

      آخه بهای این لحظه رو فقط خودت میدونی وبس

      خداااای مهربون گوشه ی گوشه ی قلبت بود ،من میدونستم اینو که ی دلگیری هست ولی دقیقاً هوای کوه داشتی، تنها ،می خواستی قدم برداری ولی شونه هات سبک باشن، دلت آرومممم منم اول اجازه میگیرم بعد درباری ته دلت حرف میزنم

      این آیه…

      مصداقش برای من ی بیت حافظه

      خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

      و اینکه

      اول خودت ؛بعد من

      گفتا که نوش لعلت ما را به آرزو کُشت/گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

      دوست داری نزدیکای شب زیر آسمونِ خدا ماهی بخوری یا تو اولین ساعت ظهر؟

      رب انار می‌خوای واسه شکم ماهی یا حشوی سنتی با گشنیز تازه و یکم سیر و تمرهندی؟

      هیزم آماده میکنی؟ یا ببریم جایی که توی تنور ماشینی کباب کنیم ؟ یا خودمون تنورشو درست کنیم با آجر سه سانت، ‌یکم خاک زمینِ کوه پایه، میشه درستش کرد؟ البته چوب هم لازم داریم

      شعله ها شو هم خودت روشن کن

      خدایا من که عاشقاااااانه ازت سپاسگزارم برای هر لحظه تازه وشیشه ی جادویی سپاسگزاریم پر شده از این حس قشنگ وعمیق، درسته که یکم لیمو و نعناع ‌و چای سبز وعسل وکُلی یخ آماده می‌کنم یا آب وخیارای حلقه شده … تو این سوز هوا میرم بیرون میخورم

      ولی ی کوه پایه دعوتم کن ی جنگل ی …ی بینهایت شبنم ناز وسط برگ‌های پهن بوته ها ومخملِ سبز درختاااا

      من میدونم ،تو هم میدونی

      گر نثار قدم یار گرامی نکنم

      گوهر جان به چکار دگرم باز آید

      «حافظ»

      تا اومدم این پارگرافو خوندم «راستش…»برات شمع روشن کردم و دعا کردم برات

      گرامی ِجاااان

      ی وقت راه سرزنش رو دنبال نکنی

      خدا کنه که الان گمان نبرده آروم باشی ‌حالِ دلت نقره ای مثل این نقره هایی که توی مسیر خلقشون کردی با باورهای امید بخشت با خیال قشنگت و مهربونیایی که بلدی

      چه خوب شب که نگفته ، صدای قلبمو شنیدی، واضح

      اما بعد

      اعراض ،ی اعتراض بیصداست ولی آخر داستان قلبِ توئه، می‌خواد باشه«چه جوریش خیلی مهمه!» یا می خواد در قدرت کلام موفق بشه… ی سکوت شکوهمند ی حکمت از سپاسگزاری

      که من میدونم خودمم نقص دارم ولی پای نقص تو با عشق وآگاهی قدم بر میدارم

      چون هم وزنه، همه چیز توی این خلقت زیبا

      کبوتر با کبوتر…معیار لیاقتها و جایگاهِ

      عدالت خدا

      …لَّسْتَ عَلَیْهم بِمْصًَیْطرٍ

      قانونِ بدون تغییر یعنی بالا بری پایین بیای من با کسی عاشقی می‌کنم که اهلش باشه و تعیین کننده هدایت (مثلاً دوست دارم به خاطر باور فراوانی ‌و تسلیم به محسن سّر می فروش در شب بازار رو بدم البته که خودش خواسته) در مسیر رشد، من هستم

      بعضی جاها باید حذف کنی ولی نه از بازی ذهن از اختیار در عمل یعنی همون «لا اکراه فی الدین »

      من داشته هام رو دوست دارم وبه مرزهای دیگران هم احترام میزارم، خصوصاً صبر کردن در قوانینی که تازه اونا رو یاد گرفتم، میخوام بلدشون بشم یاد بگیرم اگه این حرف خداااست پس منم بنده ی اونم نه کسی دیگه

      هاااا!؟

      من عاشق اعراض کردنم اصلاً جوهر من با این اصل، ‌پیچ و خمش درست شد…

      و این سوره ی شگفت انگیزه که در موردش گفتی؛

      چه الهاماتی!

      چه ثقلِ درونی !

      ویژگی تو اینه که آگاهانه داری قدم بر میداری یعنی میدونی خوشبختی زیر دلت نزده میخوای وسعتش بدی

      این سوره در هر فضایی باید تکرار ی باور باشه من بنده ی خدایی یکتام خدایی که قبل از من حرکت را آغاز کرده

      مدارها تعیین می‌کنن

      واین سوره داره درباره سبک تفکر وزندگی حرف میزنه

      خوشبختیت پایداررررر

      خیلی جان بخش بود آگاهیات دقیقاً هرکس هر کاری کنه به نفع منه

      گرامیِ جان !

      آقا محسن از این حضور عاشقااااانه ازت ممنونم و سپاسگزارم بینهایت…

      هیچ توصیفی نداره حسی که الان روی کاغذ واژه ها رو میچینه و تقدیم نگاه حکیمانه ات میکنه …

      ی آرامش ی صدای آرومِ شب ی نجوای روشنِ ستاره ها

      انگشت اشاره ی من سمت چشمای زلال توئه که حالا من به حرفات گوش بدم ،بگو من می شنوم

      الان

      کنار تو نشستم

      هستم پیشت

      چند نوع برنج میشه با ماهی کبابی درست کرد

      باقلی پلو زعفرونی

      شوید پلو

      برنج سفید وچوب دارچین

      شکرپلو که با شیره انگور هم میتونی درستش کنی و البته زعفرون جان

      من اکثراً ماهی رو دوست دارم تنها بخورم خصوصاً اگه چرب باشه این صُبوری که گفتم قدیماااا چقدر خوشمزه بود

      جذابِ لعنتی

      فقط تازه تازه از شط صید شده باشه

      به به

      چه مهمون عزیزی!

      چه برکتی !

      چه نعمتَ نفسی!

      «یا مرحباااا،یا هله…»

      شاد وثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        معصومه حقانی گفته:
        مدت عضویت: 2050 روز

        سلام وعرض ادب واحترام خدمت شما دوست عزیزتر از جان.

        سعیده ی مهربان.

        چقدر کیف کردم صبح اول صبح با خوندن کامنتت.چقدر واژه ها را قشنگ می چینی کنار هم. انگار دارند می رقصند. یه رقص محلی ویک دست مرتب.

        خدا را شکر که چنین قلمی بهت داده وچنین تأثیر کلامی.

        دلم خواست پیشت ماهی کبابی بخورم. با حشوی فراوان والبته پلو باقالی. که با قلاش هم تازه باشه.

        دستت طلا سعیده ی عشق. حتی اگر نخوردم ولی طعمش را زیر دندونم حس کردم چقدر خوشمزه بود. راستی سیر هم بهش زده بودی. درسته؟

        چقدر دلم تنگه برات. دوست دارم هر چه زودتر ببینمت. وتو بشینی وچای ورنگینگ بخوری وخودم برات ماهی پاک کنم وحشو بپزم ویه پلو باقالی مشتی. با هم دیگه بزنیم به بدن.

        فدای تو عشق زندگی.

        از خدا بهترین ها را برات میخوام. چرا که لایقش هستی.

        تو با این قلمت هم گرمای خوزستان وماهی کبابی ش را عاشق خودت میکنی وهم کوه وجنگل را. با درختان سرسبز وآب روان زیر درخت هاش.

        از خدا میخوام به همه ی آرزوهای قشنگت برسی ودر نهایت منو یه یه بستنی خوشمزه کنار خودت دعوت کنی.

        اگر ماهی کبابی نخواستی فلافل وپاکوره وسمبوسه هم کنار تو چه حالی میده.

        تو خودخود عشقی. هر کی خدا خیلی دوستش داره یه جواهری مثل تو میزاره کنارش که رفیقش باشه.

        خدا را هزاران بار شکر که تو را گذاشت تو زندگی من. رفیق جان.

        در پناه خدا باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          سعیده فاضلی گفته:
          مدت عضویت: 911 روز

          به ناااام خداااااوند جااااان و خرد ،خداوند مقتدرم

          سلام عشقمممم

          حال دلت قاچ هندونه خُنک و ترد وخوشمزه

          من چقدر تحسینت می کنم، عاشقااانه میدونی که از خوشحالیات خوشحال میشم

          آخ ! گفتی ؛

          ماهی از دست پر برکت ِ تو از قلبی که حُرم نفسهاش خدای مهربونه

          جانم!

          چه می چسبه با تو همه چی … و حتی اون پاتوقمون

          راستی باقلوا وچایی با استکانای کمر باریک یادت رفت!…

          تو که خیلی دوستشون داری

          شبای بیداری وآگاهی

          خدا کنه هزاران بار به تعداد هر ثانیه در هر فصلی تکرار بشه این همنشین شدن با توی جان…

          آمین

          تو ستاره ی دنباله دارم هستی

          عزیزکم!

          ولی معصوم الان اینجا داغ داغه، خودت هم که برگشتی از سفررررر

          به استادت گفتی چه سفری داشتی تو باید هرروز بیای حرف بزنی واسه دلِ استادواسه همه

          نه اندازه ای که تو سیر می‌زنی …از دستِ تو عزیزم

          خواسته ات فقط بستنیه جوجه !

          تو باش،خدا هم که هست …

          عاشقانه ازت سپاسگزارم برای دعاهای نورانیت

          چون خودش گفته من عاشق بچه هایی هستم که حرفمو خوب بلد میشن

          داشتم به این فکر میکردم چراااا استاد دوست داره ما نتایج عالی بگیریم

          آخ خودش شاگردی خدارو کرده ،بنده پروری وبندگی دوست ،میدونه خوشبختی بهااااا داره

          و چه احساسی داره این خدایی کردن وبنده بودن

          واسه همین دوست داره ما هم دل به این راه بدیم

          خیلی کم اینجا میای میدونی که من فایلای هدیه استاد رو عاشقااااانه دنبال می‌کنم…

          راستی که اومدم رشد کنم البته میدونی دیگه رفتم تو خلسه ی خودم

          خدای منم که فضلی بینهایته…

          یادت میاد گفتی یعنی ممکنه من به خواسته هام برسم

          ؟؟؟؟

          دیدی چه آسون رسیدی ؟

          دوست قشنگم الان از حرفات قلبم مسرورتر شد

          چه خوب که هستی!

          چه خوب که درای مدارتو عوض میکنی!

          چه خوب داری مرز دلبستگی و وابستگی رو میفهمی

          رفیقِ جانم!

          دوست دارم هر حس ناب وصادقت رو اینجا بخونم ‌و بشنوم ،آگاهیاتو

          تو که زدی جلو و مبارکت باشه این رویای روحت که وصلت میکنه به خدای درونت

          الهی شکر

          میبینمت ،بوس به لُپ صورتیت

          راستی فردا تعطیلم یعنی امروز

          پیش مامانم اومدم ودارم از بودنش لذت میبرم

          شاد وثروتمند باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        به نام آنکه جان‌ها به عشقش زنده‌اند…

        سعیده‌ی مهربانم، شعله‌ی گرم دل‌ ، سلام بی‌کرانم را با تمام وجود، از عمق جان می‌فرستم به سوی تو که واژه‌هایت همچون نغمه‌ی باران بر کویر تشنه‌ی دل جاری شد وجانم را شست و برد…

        «م» یعنی دریا، یعنی موجِ پر تلاطمِ عشق، یعنی دریچه‌ای که به سوی بی‌کرانگی خدا بازمیشود…

        تو باکلماتت، نه فقط نوشتنی، بلکه نغمه‌ای سرودی که درسکوت دل پیچید، صدای خدا را در آوای خودجاری ساختی.

        رفیق جانم، حضورت نسیمی است که پس از باران، بوی خاک تازه و زندگی میدهد…

        غروبِ آتشینت را حس کردم، همان آتشِ مقدسی که دل عاشق را میسوزاند و نور امید می‌پراکند.

        شب‌های پر ستاره‌ت را دیدم که آرام، آرام، به آرامش جان تو مینشینند و تورا در آغوش بی‌نهایت خود میگیرند…

        تو را درکنار رودخانه‌ی خیالهایت دیدم که آرام میروی و جهان درآغوش تو نرم و مهربان میشود…

        آری سعیده‌ی عزیز، در این دنیای پر پیچ و خم، تو با دل پاکت، با دست‌های پر مهرت، با شور عاشقانه‌ت، به ما یادآوری میکنی که زندگی فقط نبرد نیست، بلکه رقصی است نرم، نجوایی است آرام، نوری است که هیچگاه خاموش نمیشود…

        و آنکه با دلی روشن و نگاهی ژرف مینگرد، همیشه راه را می‌یابد، چون تو، که در خلوت کوه و جنگل، آرامش را نوشیدی و در آغوش خدا جاگرفتی…

        دوست دارم همانگونه که ما بچه‌های بهشتِ عباسمنش نشسته‌ایم، ماهی کبابی بخوریم، با بوی خوش زعفران، با عطر شوید و با چای سبز و عسل که طعم مسیرالهی را شیرینتر میکند…

        باشد که هر قدم تو، پر از نور، پر از عشق، پر از حکمت باشد…

        و بدان که من، در همین نزدیکیها هستم،

        با دلی مملو از مهر و دستانی باز برای نوازش روزها…

        شاد وسرشار از برکت باشی، ای جانِ جان‌ها…

        با همه‌ی عشق و سپاسم، هشتاد و پنج کیلو محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        حمید معدندار گفته:
        مدت عضویت: 1289 روز

        بنام الله مهربان

        سلام خدمت خانوم سعیده عزیز ، دوست نازنینم

        بانو چقدر متن زیبایی نوشتید ، اصلا واژه ها با یه هماهنگی خواستی کنار هم نشستن ، احسنت به شما

        کلمات تون یه جوری ذهنم رو برد به فضایی بهشتی که حس شعف بهم دست داد

        تحسینتون میکنم چقدر قدرت تجسم بالایی دارید ،چقدر خوب مینویسید

        تبریک بابت این قدر تسلط به نوشتن

        یعنی به جرات میتونم بگم با این همه تبحر و حس خوبی که در شما میبینم ، شما قدرت خلق رمان ، نمایش نامه و فیلم نامه رو دارید

        خیلی عااالی بود ، هم این رها بودن تون هم این وصل بودنتون به الله یکتا و صد البته کامنت بینظری که نوشتید رو تحسین میکنم

        خیلی ممنونم بابت شیر کردن این آگاهی ها

        خیلی لذت بردم و خوشحالم که دوستان فوق العاده ای مثل شما در این سایت الهی دارم

        راستی من عاشق طبیعت جنگل ، رودخانه ، شبنم روی برگ ها ، مه اول صبح روی کوه

        من عاشق آشپزیم و اون قسمت ماهی ها که گفتید هم شکم پر هم ماهی کبابی با سس انار و ادویه مخصوص وای بینظیره خیلی دوست دارم ، مرسی بابت این حس خوبی که بهم دادید

        براتون بهترین ها رو آرزو میکنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
        • -
          سعیده فاضلی گفته:
          مدت عضویت: 911 روز

          به نام خداوند جان خرد

          خداوند مقتدرم

          سلام

          آقای معدندار

          هم مسیر این راه روشن

          حال دلتون خوش به حضور خدا در هر قدمی که برمیدارید

          من خیلی خوشحال شدم اول اینکه شما اهل دلی

          حلقه ی پیر مغان هم که از ازل در گوش شما این راز زندگی رو گفته

          دلتون سبز

          چقدر خوب که این سبک زندگی در روزهای شما زنده است

          و از شما صمیمانه سپاسگزارم برای تحسینتون برای این حد از دقت وتمرکز بالایی که در دریافت واژه ها داشتین

          بله رمان نویس هستم

          وشاعر …

          قطعاً در زمان مناسب و مکان مناسب خدا از فضل خودش این کارو برام انجام میده که با خیال آسوده کتابا رو چاپ کنم

          چه خوب که شما آشپزی هم دوست دارین

          قائم به ذات هستین

          آفرین به شما

          من هم شما رو تحسین می‌کنم برای این همه قانون بلد بودن وآگاهی که از طبیعت دریافت می‌کنید.

          ما برگفته از خود این انرژی مقدس هستیم

          فقط فراموش کاریم و گاهی خسیس میشیم برای اینکه از فضل خدا ببخشیم به خودش! به بنده های دیگه اش…

          وشما بهترین موقعیت رو دارین که از مهر خدا مهر ببخشین به طبیعت حتماً سپاسگزار خوبی هم هستین برای خدای درونتون

          چقدر خوب

          خدایا شکرت

          وسپاس از حضورتون

          و این نقطه ی آبی که منو خوشحال کرد

          در پناه الله یکتا

          بهترین امیدها را براتون دعا می کنم

          شاد وثروتمند باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نگین نگین گفته:
      مدت عضویت: 2421 روز

      سلام و درود فراوان به شما

      وقتی شروع کردم به خوندن این سوره و درک شما، یاد چند ماه پیش افتادم، من و پسرم تو مسیر مدرسه بودیم، من اونجا درس میدادم و پسرم اونجا پیش دبستانی میرفت، نزدیک بود و ما پیاده میرفتیم، توی پیاده رو، کنار خیابون، ساعت هفت و نیم صبح، توی راه با هم این سوره رو میخوندیم چون پسرم باید حفظش میکرد و برای معلمش میخوند، خیـــــلی سخت بود گاهی من تو دلم غر میزدم که ای باباااا این دیگه چه سوره ایه منکه خودم بزرگم حفظم نمیشه وای به حال این بچه ها!

      و حالا دوباره دارم اون سوره رو میخونم، قل یا ایها الکافرون لااعبد ما تعبدون

      تو اون مدت چرا من یکبار نرفتم معنی این سوره رو بخونم؟ فقط سعی میکردم عربیش رو با آهنگی که داره حفظ کنم تا بتونم در هر حالتی برای پسرم خونم و اون تکرار کنه، خیلی هم حس خوبی نداشتم میگفتم این سوره درباره کافرانه داره با اونا حرف میزنه!

      الان که میخونم میبینم من از متن عربی میتونم معنی فارسیش رو متوجه بشم چون لغات سختی نداره اما چرا اون موقع حتی به چیزی که میگفتم و برای پسرم تکرار میکردم توجه نمیکردم؟!!!

      و این یعنی همون مداری که استاد میگن، من الااااان در مدار درک و فهم تقریبی این سوره قرار گرفته ام، میگم تقریبی چون میدونم بعدا درکم بالاتر خواهد رفت.

      و اونجایی که شما گفتید:

      تو فقط راهتو برو، بقیه اش پای من

      خیلی برای من بود، چون من گاهی ترس دارم از اعتماد کردن کامل به خدا، حس میکنم خودم باید کاری کنم و این کاری کردن من رو پر از استرس میکنه چون من ناتوانم در مقابل قدرت خدا.

      لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.

      حالا این قسمت! من یه لیست دارم و تغییراتی که به فکرم میرسه رو مینویسم تا در رفتارم انجام بدم برای رسیدن به خواسته ام، اینو از فایل آقای عطار روشن یاد گرفتم ایشون میگفتن هررر رفتاری که به ذهنم میرسید و باعث تغییر من میشد رو انجام میدادند حتی اگر ربطی به خواسته نداشت، من هم همینکار رو کردم و تونستم به شغل و درامد برسم، حالا یه لیست تغیرات رفتاری جدید نوشتم برای خواسته جدید، در واقع عادات زندگیم رو تغییر میدم تا شخصیتم تغییر کنه، یکی از موارد این لیست اینه که به بقیه نگم بابا بیخیال دلتون نسوزه براش فلانی تقصیر خودشه که بدبخته!

      یا وقتی کسی از دو راهیش برام میگه من نگم بشین با خودت خلوت کن قشنــــگ خدا بهت میگه چکار کنی

      چرا نگم؟ چون قبلا این حرفها رو گفتم و بعدش مسخره شدم، میگفتن به قول نگین تقصیر خودشه هاهاها، به قول نگین با خدا حرف بزن هاهاها

      و من تصمیم گرفتم سکوت کنم، سخته و هنوز توی لیستم تیک نخورده اما الان یاد گرفتم هر موقع خواستم حرفی بزنم تو دلم بگم نگین به قول قرآن دین شما برای خودتان و دین من برای خودم.

      سپاس برای کامنتهای زیباتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        سلام نگین عزیز و دوست‌داشتنی !

        چه زیبا گفتی! خاطره‌ی مسیرمدرسه و خواندن سوره “قل یا ایها الکافرون” باپسرت، چقدر پر ازدرس و یادآوری بود. اینکه بعد ازمدتی دوباره به این سوره برگشتی و الان درکی عمیقتر ازقبل پیدا کردی، نشون‌دهنده‌ی رشدو تعالی تو دراین مسیره. دقیقاً همونطور که گفتی، این همون “مدار درک” است که استاد ازش صحبت میکنن. اینکه اول فقط ظاهر رومیدیدیم و الان به عمق معنا راه پیدا کردیم، حاصل تلاش وایمانی هست که درتو شکل گرفته.

        اینکه تصمیم گرفتی در موردتغییرات رفتاری و رسیدن به خواسته‌هات، سکوت کنی و اون‌ها رو درعمل پیاده کنی، نشانه‌ی هوشمندی و درک عمیق تواز این آیات هست. گاهی اوقات، بهترین پاسخ، سکوته واجازه دادن به عمل، تاخودش گواه موفقیت باشه.

        اون ترس ازاعتماد کامل به خدا که گفتی، کاملاً قابل درکه. ماانسانها گاهی فکرمی‌کنیم باید خودمون همه چیز رو کنترل کنیم، اما وقتی یادمیگیریم که “تو فقط راهتو برو، بقیه‌اش پای من”، آرامش و قدرت حقیقی رو تجربه میکنیم. این همون توکل واقعیه که استرس رو ازما دور میکنه.

        تصمیم تو برا تغییر عادات و دگرگونی شخصیت، با نوشتن لیست تغییرات رفتاری، خیلی عالیه. عالـــــــــــــــی!

        منم چند ساله این روش رو دارم، اتفاقا خیلی هم مثمرثمره.

        این نشون میده که تو فعالانه درحال ساختن آینده‌ی خودت هستی. این سکوتی که انتخاب کردی، در واقع یه قدرت پنهانه. این سکوت بهت اجازه میده تاروی اهداف خودت تمرکز کنی و اجازه ندی قضاوتها و تمسخرهای دیگران، مانع پیشرفتت بشن.

        وقتی اون حرفها رو در دلت با آیه «دین شما برای خودتان و دین من برای خودم» جواب میدی، در واقع داری مرزهای خودت رومشخص میکنی و به جهان اعلام میکنی که مسیرت رو باقدرت طی خواهی کرد. این یه قدم بزرگ و شجاعانه‌ست.

        🟣 نگین عزیزم، تو مسیری رو شروع کردی که پر از نور و رشده. هر روز که میگذره، تو درک و فهم بالاتری پیدا میکنی و شخصیتت قویتر میشه. به این مسیر ادامه بده، به خودت اعتماد کن و بدون که خداوند در کنارته.

        با تمام وجودم برات آرزوی موفقیت و درخشش دارم!

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      شیما کاظمی گفته:
      مدت عضویت: 1219 روز

      چرا از بین ششصد و خورده ای کامنتی که گذاشتی لینک این کامنتتو برام فرستادی؟!

      از کجا می‌دونستی بزرگ ترین پاشنه آشیل من چیه؟!

      دیروز بود که داشتم تلاش میکردم خواهرمو تغییر بدم… دیدم از تغییر پدر و مادرم که عاجزم بذار حداقل خواهرم که امروزی تره رو بیارم تو مسیر تا موفق بشه

      فایده نداشت محسن

      باز ناامید شدم

      رها کردم

      گفتم ولش کن من دیگه زورای خودمو زدم

      نمیشه که نمیشه

      امشب که داشتم از شیفت برمیگشتم خونه تو مترو سایتو چک کردم و دیدم باز نقطه آبی دارم از محسن حق جو

      وقتی لینک کامنتتو دادی فهمیدم این کامنت خیلی با ارزشه پس باید تو خلوت و با خلوص نیت بخونمش!

      سریع خودمو گذاشتم خونه،شاممو خوردم و اومدم تو اتاقم و درو بستم

      شروع کردم به خوندن کامنتت

      خیلی سنگین بود برام…می‌فهمیدم ولی نمی‌فهمیدم!!

      حس کردم تو فرکانسش نیستم

      دوباره خوندم

      یادم اومد همین دیروز بود داشتم تقلا میکردم برای تغییر یکی از بندگان خدا،

      و تو چه قشنگ با این سوره کوبیدی تو صورتم تا به خودم بیام!

      گفتم شیما تا کی میخوای برای بقیه خدایی کنی؟ به تو چه بقیه خوشبخت میشن یا نه؟ تو اگه راست میگی خودتو بکش بالا

      وقتی نتونستی هنوز اون بالا بالاها بری چرا شعار میدی؟!

      دیدم فرصت زندگی کوتاهه

      در حد یه پلک بر هم زدن…

      دیدم خیلی هنر کنم بتونم تو این فرصت باقیمونده ی عمرم یک صدهزارم خدا رو بهتر درک کنم و بهش نزدیک شم… کمک به بقیه بماند برای فرمانروای جهان، خودش می‌دونه و خودش…

      من نمی‌دونم چرا پا کامنتای تو اشکم در میاد؟!!

      واسه همینم هست که کامنتاتو وقتی بیرونم باز نمیکنم چون صورت خیسم رسوام می‌کنه :)

      ولی قبول کن خیلی سخته محسن

      خیلی…

      اینکه ببینی عزیزانت دارن مسیرو اشتباهی میرن و تو هیچ کاری از دستت ساخته نیس و باید فأعرض عنهم کنی یه اراده پولادین میخواد

      من با عمق وجودم درک کردم از چی حرف میزنی

      الحق والانصاف تو این زمینه خیلی پیشرفت کردم که کاری به عزیزانم نداشته باشم و بذارم راه خودشونو برن ولی هنوز به عنوان پاشنه آشیل حساب میشه برام و باید خیلی خیلی رو خودم کار کنم تا کاملا رها بشم

      مرسی محسن

      واقعا ازت ممنون و سپاسگزارم که واسه اتصالت به منبع وقت می‌ذاری و بعد الهاماتتو با ما شِیر میکنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        سلام شیما جان،

        رفیق عزیزم … من نمیدونستم ، خدا فهمیده بود

        هم‌فرکانسی عزیزم

        اگه نوشته‌هام اشکتو درآورد، بدون بدون بدون… که پیش ازتو، اون کلمات اشک منوهم درآورده بودن.

        یعنی خودمم وقتی نوشتم، حس کردم خدا داره باخودِ منم حرف میزنه… همین چندسطر، چندسحر ازم گرفت.

        همون جایی که دلم برای تغییر دادن یکی ازعزیزانم داشت میسوخت…

        همون جایی که داشتم نقش “منجی” روبازی میکردم، و تهش فقط خسته و ناامید و دل‌شکسته مونده بودم.

        شیما… تو درست همونجایی وایسادی که من بارها وایسادم.

        کنار کسی که دوستش داری،

        وداری تقلا میکنی نجاتش بدی، ببریش بالا،

        دستشو بگیری، بهش بگی: «این راه رو برو، اون راه بن‌بسته»…

        اماحقیقتش اینه که

        هربار این کارو کردیم، داشتیم میگفتیم: «خدایا تو نمیفهمی، من بهتر میفهمم!» :(((

        واین، لحظه‌ای ِ که خدا عقب میکشه…

        تا ماتوی تاریکی بپذیریم:

        “فأعرض عنهم” یعنی: بگذار و عبور کن

        نه از روی بی‌محبتی،

        که از روی ایمان به ربوبیتِ خدای حکیم‌شون.

        شیماجان،

        تووقتی سکوت میکنی،

        وقتی ول میکنی اون تقلا رو،

        نه که بی‌تفاوت شدی،

        بلکه با عظمت‌تــــــــــرین نوع عشــــــــــق رونشون دادی:

        اعتـــــماد به خدا.

        تو داری یکی‌یکی لایه‌های وابستگی‌هات رو جدامیکنی

        و این کار، سختترین کاردنیاست.

        ● این کار، اشک داره. بغض داره. دلتنگی داره.

        ● اماشکوه داره… عزت داره… اتصال داره…

        توگفتی هنوز این پاشنه آشیل‌ت ‌هست،

        ومن میخوام بهت بگم:

        همین که فهمیدی پاشنه آشیلته،

        یعنی نصف بیشتر مسیررو رفتی!

        🟣 بقیه‌ش فقط تمرینه… تکرارِ رها کردنه…

        و بازگشتن به خودت، هر بارکه خواستی “خدای دیگران” بشی.

        ممنونم که باچنین صداقتی نوشتی.

        ممنونم که حرف دلتو سانسورنکردی.

        ممنونم که اجازه دادی نورِ درکِ خدا، ازدل تاریکیِ اشکات عبور کنه…

        شیما… تو درراهی هستی که خودِ خدا انتخابش کرده برات.

        پس محاله گم بشی.

        ~~~~~

        آره، شاید در آغاز دشوار باشه،

        همون‌طور که برای منم سخت بود…

        اما درست از دل همون دشواری،به دومین موتورِ شتابم تبدیل شد…

        موتوری که مثل موشک بالا میبره،

        از جنسِ اعتماد،

        از جنسِ اینکه: من مسئولِ رشد دیگران نیستم،

        فقط مسئولِ صعود خودمم…

        و همین، شد نردبون بالا رفتنم.

        و چشم‌هات…

        چشم‌هایی که دورادور می‌بوسمشون،

        نه فقط از سر محبّت،

        که از سر حرمت…

        که مبادا کسی اشکِ فهمیدن‌‌هات رو نبینه،

        اشکی که میان تو و خدا

        و اون دیوارای صمیمیِ اتاقت

        پیمانِ صعود بسته.

        همین خلوتهای خاموش،

        ما رو بالا میبره…

        آروم،

        ولی بی‌وقفه.

        ~~~~~

        همیشه در گوشه‌ای از دعاهام اسم تو و هرکسی که کنارمه در‌مسیرِ “فاعرض‌عنهم” ، زمزمه میکنم.

        برای قلبت، که داره یاد میگیره به جای کنترل، عشق ببخشه.

        و برای روحت، که داره راهی رو میره که خیلیها حتی شروعشم نکردن.

        دمت گرم رفیق جان‌پاکم…

        تو برمیگردی به منبع. هر بار، عمیق‌تر از قبل.

        با تمام احترام و عشق ، محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1204 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به برادر و دوست عزیزم

      چقدر زیبا و قشنگ هدایت شدم به کامنته شما

      ممنونم منم خیلی از حرفه اطرافیانم ضربه خوردم و ناراحت شدم و بعد از اون همه خوبی که کردم محکوم هم میشدم و به هم میریختم

      وای الان خدا رو که پیدا کردم چقدر راحت شدم رها کردم اعراض کردم همه رو

      آرامش اومد تو زندگیم

      یاد گرفتم هر چیزی که احساسمو بد کنه اعراض کنم

      برام هیچ مهم نیست

      مهم منم که باید برای خودم ارزش قائل بشم

      دوست خوبم خیلی کامنتت زیبا و کلیدی بود برام

      دوباره برام نکات مهم یاد آوری شد

      خداوند همه چیز می‌شود همه کس را به شرطه ایمان

      خدایا من بهت ایمان و اعتماد دارم به قدرتت اعتماد دارم

      منم همه کارهامو به خودش می‌سپارم و خیلی راحتم

      در پناه خداوند مهربان باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        سلام به خواهر مهربان و آرامِ دل خدا، خانم کبری عزیز

        چقدرکامنتتون پر ازنور و آرامش بود… مثل نسیمی ازبهشت که میاد روی دلِ آدم و همه‌ی تلخی‌ها رو باخودش میبره.

        اونجایی که گفتید:

        “وای الان خدا رو که پیدا کردم چقدر راحت شدم”

        دقیقاً همون لحظه‌ای ِ که فرشته‌ها ایستادن و دارن تحسینتون میکنن…

        لحظه‌ای که جهان بیرون دیگه نمیتونه شما رو آزار بده، چون درونتون جاییه که خداحکومت میکنه.

        و وقتی خداحکومت کنه، دیگه هیچ قضاوتی مهم نیست، هیچ حرفی نمی‌لرزونه آدمو…

        این جمله‌تون خیلی زیبا والهام‌بخش بود:

        “یاد گرفتم هر چیزی که احساسمو بد کنه، اعراض کنم.”

        چه درسی! چه قدرتی!

        یادگرفتین که حرمت دل خداتوی قلبتون رو نگه دارید…

        🟣 یادگرفتین که شما مهمترین انسانی هستید که باید دوستش داشته باشید…

        منم مثل شما، بارها باخوبی کردن به دیگران، زخمی شدم. اما حالا دیگه میفهمم چرا:

        تا عمق این آیه عظیم روبفهمم:

        🪶 “اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا….”

        خداخودش ولی‌مون میشه، پشتمون میشه، تکیه‌گاهمون میشه…

        و چه چیزی زیباتر ازاینکه پشتت، خودِ خدایی باشه که همه‌چیز رو میتونه…

        خوشحالم که درمسیری هستیم که باورکردیم:

        خداوند همه چیز میشود، همه کس را، به شرط ایمان…

        و چقدر زیبا گفتی:

        “منم همه کارهامو به خودش می‌سپارم و خیلی راحتم.”

        درود خدا به شما، برای این تسلیم قشنگ و این رهایی آرامشبخش.

        براتون دعای خیردارم…

        که همیشه درمدار ایمان و فراوانی بمونید

        و نور دل‌تون راهِ خیلی‌ها رو روشن کنه

        درپناه عشقی که از هر کسی به ما نزدیک‌تره باشین

        همیشه، شاد، سبک‌بال و عزیز

        ارادتمند شما ، محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2026 روز

      بنام خدای هدایتگر مهربون

      سلام ب محسن حق جو ،بنده ی خوب خدا

      ازت خیییلی ممنونم ک اینقد زیبا سوره کافرون رو برام معنی کردی چقد قابل درک بود برام

      تاحالا اینچنین عمیق متوجه مفهومش نشدم

      الهی صدهزار مرتبه شکر ک هدایتم کردی ب این آگاهی های ناب چقد سبک شدم و چقد قلبم آروم گرفت

      کل کامنتت و تو دفترم برای خودم نوشتم ک تو ذهنم حک بشه و بارها بخونم

      من زدم رو نشانه من نمیدونم چطور پیام تو دوست نازنینم برام اومد

      و چقددد ذوق کردم،گفتم آخ جوون کامنت محسن توحیدی حتما کلی پیام داره خدا برام..

      و چقددد درست فک کردم:))

      لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)” من آنچه را شما می‌پرستید، نمی‌پرستم.

      انگارخدا داره یادم میده محسن، تو اومدی برای راه خودت. باورهاشون فرق داره؟ باشه. درک‌شون از خدا، ایمان، حتی موفقیت باتو فرق داره؟ خب فرق داره! قراره مثل توفکر نکنن. قراره تو هم مثل اونانشی.

      میدونی یاد چی افتادم

      یاد داستان حضرت نوع و پسرش،درخواستش از خدا

      و پاسخ خدا،ک اون اهل تو نیست ،عملش ناصالحه

      جاهل نباش

      چیزی ک بهش علم نداری ازمن مخواه

      ما مجرد ب این دنیا اومدیم، و مجرد هم میریم

      مهمترین رابطه ی ما،رابطه با انرژی منبع ،خداونده

      آدم ها میان و میرن

      ما فقط مسئول زندگی و فرکانس خودمون هستیم

      چقد قشنگ گفتی:

      “وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (3)” و من آنچه را شما پرستیده‌اید، نمی‌پرستم.

      داره خط‌کشی میکنه خدا. میگه محسن، این مسیر توئه. نگاه نکن کی باهاته، کی برات کف میزنه، کی پشت سرت حرف میزنه. راهتـــــــــــــــو برو

      من باید راه خودمو برم ،هرچند بقیه فکر میکنن ک من گمراه شدم ،مرتد شدم ،خدا ناباور شدم چرااا ؟؟

      چون دیگه مث بقیه آویزون امام و امامزاده نمیشم برای گرفتن حاجتم

      مهمترین آرزوم رفتن ب مشهد یا اربعین کربلا باشم نیست

      چون دیگه شبهای قدر قرآن سر نمیگیرم

      تو عزاداری ها شرکت نمیکنم.

      چون دیکه نمیشینم پا فیلم و سریال ،و غیب و تهمت هاشون

      چون دیکه سکوت کردم هیچ کس و نصیحت نمیکنم ک بیایید من قانون و یاد گرفتم خدا هرچی بخوایی بهت میده.

      فقط باید حالتو خوب نگهداری

      اخبار و فیلم و..نبینی

      شبکه های اجتماعی و حذف کنی و..

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      دیروز آجیم ی خاستگار جدید بهم معرفی کرد

      گفت فکراتو بکن بهم خبر بده

      بلافاصله گفتم فعلا نمیخوام با کسی حرف بزنم

      تو دلم گفتم باید رو خودم کار کنم ،روی احساس لیاقت و رابطه ام باخدا

      تقریبا یک ماه پیش شخصی و بهم معرفی کرد ک اصلا فکرشم نمیکردم ک یک روزی بخوام ب کسی با این شرایط فک کنم

      ولی بخاطر ی سری نشانه و شایدم احساس عدم لیاقت واینکه میخواستم خودم و محک بزنم اوکی دادم ک آشنا بشیم

      روز دوم اون شخص ب من گفت من آدم خودم و پیدا کردم ،ولی من شک داشتم ک ایشون همینی باشه ک نشون میده

      ما فقط5 روز حرف زدیم ،

      روز پنجم ی چیزی توی وجود من فریاد میزد

      ک این شخص آدم تو نیست

      تو مسیر تو نیست

      همفرکانس تو نیست

      اهل تو نیست

      با اینکه در ظاهر همه چی عالی بود

      من کلی درس گرفتم و چنتا خواسته برام واضح شد

      اینکه دوسدارم تو رابطه آزادی داشته باشم.

      رابطه ای بدون وابستگی

      هر زمان ک دوسداشتم و دلم خواست خبر بگیرم از طرف مقابلم

      تایمی برای خودم داشته باشم

      وقتی ک رد کردم ایشون رو انگار از زندان آزاد شده بودم

      تازه داشتم نفس میکشیدم

      ی موردی ک توی چنتا خاستگار قبلیم مشترک بود این بود ک قبلا ازدواج کردن بودن

      و این آخری ی بچه دبیرستانی هم داشت

      من فهمیدم ک خودم این شخص و جذب کردم، البته خیلی ویژگی های دلخواهم و هم داشت و چقد ایمان من قوی ترشد ک خودم دارم با افکارم زندگی و شرایطم و خلق میکنم و اومدم اون باوری ک همچین آدم هایی رو سمت من می‌آورد رو اصلاحش کردم

      و خداروشکر توی کیس دیروز تغییر کرده بود

      واین ی نشونه اس ک مسیرم درسته افکارم دارن کار میکنن

      و الان متوجه این نکته شدم

      چقد خوبه کامنت نوشتن

      دیشب از خدا هدایت خواستم ک خودت برام تصمیم بگیر من نمیخوام دیگه با عقل خودم کاری انجام بدم تصمیمی بگیرم

      سپردم ب خدا جریان رو

      آجیم شب قبل خواب تماس گرفت با مادرم ک منو راضی کنه با این شخص آشنا بشم،مادر چیزی بهم نگفت از حرف زدنش متوجه شدم

      ب آجیم گفت فردا بهش میگم

      و خداروشکر اصن یادش رفت با من مطرح کنه خخخخخ.

      اینو ی نشونه میدونم ک باید فقط مسیرم و برم

      همون حرفی ک شما زدی

      آدم مناسب در زمان مناسب خودش میاد تو زندگیم

      از جایی ک فکرش و نمیکنم

      خداوند هرگز زیر قولش نمیزنه

      خلف وعده نمیکنه

      خودش گفته ، لطیبات لطیبین

      الان مهمترین کارمن اینکه ک روی خودم و خدای مهربونی ک دارم تو ذهنم میسازم کار کنم و باورهامو درست کنم

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      نمیدونم چرا این حرف هارو اینجا نوشتم پشت سر هم اومد و من نوشتم

      اومدم ازت تشکر کنم بخاطر وجود نورانی و ارزشمندت توی این سایت بهشتی و آکاهی هایی ک باعشق ب اشتراک میزاری:))

      ببین از کجا سر در آوردم خخخخ

      خداروشکر میکنم بخاطر وجود همسیر عزیزی چون شما

      محسن عزیزم

      توی این مسیر توحید و خودشناسی

      فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        سلام به زکیه‌ی پاک‌دل و خوش‌نشونه

        دستت درد نکنه برای این دل‌نوشته‌ی پر از نور و صداقت.

        راستش خوندن حرفات برام خیلی الهام‌بخش بود…

        یه حس آشنایی توی جملاتت بود، انگار داریم از یه مسیر میایم، با تفاوتهای ظاهری، اما با یه ریشه‌ی مشترک:

        •دلی که دیگه دنبال تأیید بیرونی نیست،

        •دنبال رضایت خداست.

        •دلی که دیگه نمیخواد برای دیده شدن عبادت کنه،

        •میخواد با “دیدن خدا” زندگی کنه.

        چقدر قشنگ گفتی:

        «ما فقط مسئول فرکانس خودمونیم»

        و چقدر خوبه که آدم قبل از اینکه دنبال رابطه باشه،

        ▪︎ بشینه باخودش خلوت کنه،

        ▪︎ببینه اصلاً خودش کیه،

        ▪︎چی میخواد،

        ▪︎اصلاً لیاقت تاکجا رو داره.

        ~~~~~

        اون جمله‌ت که گفتی:

        «وقتی ردش کردم انگار از زندان آزاد شدم»

        یه دنیاحرف داشت…

        این یعنی رهایی. که پاشنه آشیل همه‌ست.

        یعنی وصل به خدا.

        ⭕️ به‌نظرم همین حال خوبیه که بایدحفظش کنیم.

        نه بخاطر رسیدن به کسی یا چیزی،

        فقط به‌خاطر خودت و اون رابطه‌ی خودمون با منبع .

        خیلی خوشحال شدم که آگاهی من باعث شدلحظه‌ای دلت آروم بگیره

        وخیلی خوشحال‌ترم که تو هم با صداقتِ حرفات دل خیلیها رو آروم میکنی.

        بنویس، زکیه…

        بذار خدا از دست تو، حرف بزنه به دل بقیه.

        درپناه خدا، محکم، سبک، رو به نور

        🪶 «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

        In God we trust

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      امین زندی گفته:
      مدت عضویت: 1343 روز

      به نام خداوند مهربان

      سلام محسن جان برادر عزیزم

      مرسی برای نوشتن و جاری کردن های رفیق خوبم

      عالی بود ممنونم که هر لحظه دست خدامیشوی و جاری میکنی کلماتی که تماما نور هستن برای کسی که این کامنت هارو میخونه

      کلی برای من در داشت

      همین الا که داشتم این کامنت رو میخوندم

      کلی کیف کردم لذت بردم

      و همین الا چند نفر اون طرف تر من داشتن زندگی خودشون رو می‌کردند و کلی حرف میزدن درباره جامعه و از هر جایی میومد میگفتن

      منم داشتم کامنت شما میخوندم

      تو محل کارم اینارو داشتم میشنیدم

      و ذهن میگفت بگو اینجوری نیست بگو

      منم پر اوج آرامش اصلا بودم و اصلا حرفی نزدم

      و آیه رو با خودم تکرارکردم و به ادامه کامنت پرداختم

      هر چقدر این مسیر رو ادامه میدم

      پی میبرم که سکوت ی نعمت بینظره برام که منو رشد میده بزرگ میکنه

      سکوت در خیلی از جاها واقعا تمرکز انسان رو حفظ میکنه

      در پناه خداوند شاد سالم سلامت و ثروتمند باشی دوست خوبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        امین جان برادر مهربونم سلام

        حس کردم خودهمین کلماتت یک کلاس زنده‌ی درس سکوت هستند.

        اینکه وسط شلوغی وحرف‌های پر از قضاوت و تحلیل بیرون، تونشستی و به جای ورود به بازی ذهن، آیه رو زمزمه کردی و ادامه‌ی مسیرت رورفتی… این یعنی تو انتخاب کردی که ازفرکانس بالا جواب بدی، نه از واکنش پایین.

        این آرامشی که گفتی، همون گنجی‌هست که خیلیها سالها دنبالش میگردن و نمیدونن درسکوت پیدا میشه، نه در قانع کردن دیگران.

        من خودم بارهاتجربه کردم که وقتی سکوت میکنم، خدا همون لحظه داره جواب رو دریک جای دیگه‌ی زندگی‌م به من میده… جایی که نتیجه‌ش هزار برابرشیرینتر از برنده شدن دریک بحثه.

        امین عزیز، همین ادامه بده…

        این سکوت تو، داره تبدیل میشه به سپر نورکه تو رو در برابر فرکانسهای پایین محافظت میکنه وهمزمان داره قلبت رو برا دریافتهای بزرگ‌تر آماده میکنه.

        خوشحالم که توی این مسیر هم‌قدمیم .

        درپناه عشق خدا، همیشه آرام، سالم، ثروتمند و پر ازالهامات روشن باشی .

        برادرت محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      محمد امین و مریم گفته:
      مدت عضویت: 899 روز

      بنام خدای معجزه ها

      سلام به محسن عزیزم برادر دوست داشتنی من

      محسن عزیز دوست خوبم چند روزی هست دنبال جواب یک سوال از خدا هستم و این دومین نشونه هست و پاسخ اعراض بوده کامنت های شما دوست توحیدی من موضوع اعراض رو برای من بیشتر و بیشتر باز کرد اعراض ، رهایی ، سپردن به رب ، اینا همش یکی بودن هرچی بیشتر کامنت ها رو ادامه میدم بیشتر متوجه میشم . بی توجهی به ناخواسته ها چقدر خوبه توی این کار استاد شدن چقدر زیباست پذیرفتن و رها کردن ، چقدر دقیقه که یک درصد کار با تو و بقیش با رب ، چقدر صحیحه الهامات شما ، چقدر زیبا دست به قلم میشی ، من عاشق کامنت های شما هستم . خدا رو سپاس گذارم بابت این باز شدن راه و آسان شدن فهم اعراض که بعدش ، توکله ، ایمانه، یقینه ، توکل به اینکه یک درصد با من نود و نه درصد با رب ، بقیش خود باوری هست ، باور به اینکه تو سمت خودت رو به راحتی درست انجام بدی بقیش با خدا که اون بقیش با خدا بودنه همیشه جوابش یک چیز هست این ایه : «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»

      «و هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، پس بگو: من نزدیکم، دعای دعا کننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت می‌کنم؛ پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند تا راه یابند.».

      همیشه جوابش یک چیز هست هرچیزی که بخواهید به شما داده میشود

      سپاسگزارم از شما دوست توحیدی عزیزم در پناه حق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 711 روز

        محمدامین عزیزِ دلم

        داداش توحیدی من… حس کردم انگاریکی تو تاریکی فانوس روشن کرده.

        همونجوری که گفتی، «اعراض» یعنی بیخیال ناخواسته‌ها شدن، یعنی دست برداشتن از کشمکش با چیزایی که اصلاً مال ما نیس.

        این که گفتی «یک درصد با من، نود و نه درصد با رب»، واقعاًهمینه. ما فقط کار کوچیک خودمون رو درست انجام میدیم، بقیش رو میسپریم به خدا… و اونجاست که معجزه‌هاخودشون رو نشون میدن.

        آیه‌ای که آوردی، انگارجواب همه‌ی سوالهای ماست:

        وقتی میگه «من نزدیکم»، یعنی همین الان، همینجا، حتی قبل ازاین که حرفی بزنی، شنیده شده‌ای.

        فقط کافیه دلتو رو بهش باز کنی، اون خودش باقی راه رومیره.

        داداش، این مسیری که تو داری میگی، واقعاًراه سبک و قشنگیه… رهاکردن، سپردن، ایمان داشتن، بعدش هم فقط نگاه کردن به کارای قشنگ خدا.

        ممنونم که این حس‌رو باهام شریک شدی 🩵

        همیشه درپناه همون ربّی که بهش تکیه کردی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    فاطمه خانم گل گلی گفته:
    مدت عضویت: 2691 روز

    به نام خدای مهربونم

    سلام دوباره

    فایل رو گوش دادم و نکاتش رو هم یادداشت کردم و چقدر فوق العاده بود این قسمت ممنونم ازتون مریم جون

    نکات فایل که من متوجهش شدم

    توی دسته بندی باورهای محدود کننده باورهای محدود کننده ای که از مذهب اومده یکی از عمده ترین اون هاست

    باورهایی مثل اینکه خدا وثروت نمیتونن در کنارهم قرار بگیرن، آدم خوب بودن و ثروتمند شدن نمیتونن کنار هم قرار بگیرن، زندگی راحت و معنویت باهم در تضادن، اینکه نمیخوایم قبول کنیم ما فقط مسئول خوشبختی خودمون هستیم، اینکه نمیپذیریم تنها زمانی که احساس خوب و ارامش و شادی داریم به نیروی خداوند متصل میشیم. و اینکه ما لایق یک زندگی با کیفیت در همه ابعاد نیستیم و همه این باورهای محدود کننده از شرک میاد و اگه میخوایم نعمت و برکت و ثروت در همه جنبه های زندگیمون وارد بشه باید رابطمون رو با این نیرو اصلاح کنیم.

    اصل و اساس توحید چیه؟ اینکه تمام اتفاقات زندگی من بدون استثنا نتیجه باورهای خودمه.

    اینکه خداوند هرلحظه داره هدایتم میکنه و خیر و شرم رو بهم الهام میکته ولی باز در نهایت این منم که انتخاب میکنم به حرف خداوند گوش بدم یا نه.

    توحید یعنی اینکه هرچه که در زندگیم دارم از روابط عاشقانه بگیر تا امکانات زندگیم، خیرهایی که وارد زندگیم میشه همه از جانب خداست و به جای اینکه اعتبارش رو بدم به آدم ها اعتبارش رو بدم به خداوند و به هیچ چیزی وابسته نشم.و تا زمانی که به نیروی خداوند وصلم این نعمت ها هم در زندگی من جریان دارن فارغ از اینکه اون ادم ها باشن یا نباشن.

    و مورد مهم دیگه در بحث توحید اینکه مقصر ناخواسته های زندگیمم خودمم نه دیگران و نه هیچ عامل بیرونی دیگه ای( وای که این مورد چقدر پاشنه اشیل منه و همیشه با یه حس مظلومیت قاطی میشه و ذهنم همیشه میخواد بهم بگه که تو‌ خوبی و دیگران بدن و ببین چقدر ناراحتت میکنند، البته دیگه دستشو خوندم و دارم روش خیلی کار میکنم، حقیقت پذیرفتن اینکه بقیه باهام خوب رفتار میکنند یا بد، مسئولش خودمم خیلی برام سخته و ذهنم مقاومت داره که بخواد بگه مسئولش منم ولی این روزها دارم خیلی روی باورهای توحیدیم کار میکنم و میتونم بگم خیلی توی این مورد یعنی مقصر ندونستن بقیه دارم قوی میشم.)

    پس به جای پذیرفتن محدودیت ها باید برای تغییر اوضاعم جهاد اکبر به راه بندازم.

    مورد بعدی اینکه اگه باورهای توحیدی قوی بشن و مدام روی آگاهی های این بخش از دوازده قدم کار کنیم به اتصال دائمی و شناختی.از خداوند میرسیم که دو باور عمده و مهم باور فراوانی و باور احساس لیاقت در وجودمون شکل میگیره که خودبه خود و بدون نیاز به هیچ دلیلی خودمون رو ارزشمند و لایق نعمت میبینیم که میتونه برامون موفقیت های پایدار ایجاد کنه و در کنارش ترمزهایی رو از ذهنمون حذف میکنه که مانع دریافت یا شنیدن الهامات خداوند میشدن.

    خدایا شکرت چه اگاهی های ناب و خالصی امروز دریافت کردم. ممنونم ازتون مریم جون که انقدر خوب قانون رو برامون توضیح میدین و همینطور ممنون از استاد عزیز و همه دوستان در این سایت الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1680 روز

    با سلام خدمت استاد و خانم شایسته

    روز 177

    خدارو شکر قرارداد نوشته شد

    همزمانی برای پرداخت..

    قرار شد دوماه دیگ،مکان مقدسمون رو تحویل بگیریم

    پیش پرداخت،با شرایطه فعلیمون اک بود

    و وعده های پرداخت ،یکی برای شهریور و‌دیگر مهر است

    و چقدر ارومم خدایا

    یعنی وقتی نشونه ها میان و جراته عمل،ک ناشی از ایمان به خودته ،داشته باشی به ارامش میرسی و اروم و نرم کارها انجام میشه

    بعد از قرارداد،رفتیم بر حسب احترام،پیش عزیزی ک قبل ترها بهمون گفته بود در حال احداث بزرگترین مجموعه ورزشیه و روی ما حساب کرده بود تا بگیم ک ما در حال برپاییه باشگاه خودمونیم و اومدیم ک اطلاع بدیم ان شالله نیروی دیگ ای مد نظر داشته باشین

    این عزیز، برادر مربی ما بود

    مربی ک 5 سال پیش با کلی درد و اذیت ازش جدا شدیم

    و این برادر،به شدت ایمان داشت بما و همیشه میگفت مشکله اخلاقیه برادرشه و بهتره ما ازش جدا بشیم

    خلاصه وقتی شنید کلی خوشحال شد و‌کلی راهنماییمون کرد بهرحال ادمه با تجربه در مجموعه داری و ساختو ساز هستن

    با تواضع و فروتنی در ظل گرما،همراه ما شدن

    تمام کوچه و محلرو پیاده بررسی کردن

    امیدو انگیزه

    درونه ما بود ک از بیرون تایید میشد

    با مربی سابق هم ک رفع کدورت کرده بودیم و با ذهن خاموش و با قلب،رفته بودیم و چقدر خوشحال بود از دیدنه ما

    مربی ما،وقتی متوجه شده بود ک ما داریم بر میگردیم به منطقه ای ک 4 5 سال پیش،ازش بیرون اومده بودیم وقراره باشگاه خودمونو بزنیم،هم جا خورد هم تلاش کرد نکنیم اینکارو

    چون یه برنامه هایی بدونه اطلاع ما،برای مجموعه ی جدیدش در نظر گرفته بود

    و البته ک اون امتیازها و درامدی ک با مجموعه ی خودش برای ما در نظر داشت،به شدت وسوسه بر انگیز بود..اعتراف ک کنم حتی تونست مجابمون کنه قراردادو فسخ کنیم…

    شب ک اومدم بخابم،گفتم خدایا من با هدایت خودت رفتم قرارداد نوشتم

    یهو چی شد بعده قرارداد همزمان دوتا برادر،ک‌از بزرگترین مجموعه دارا هستن ،بما گفتن ک بیاید با تمام اختیارات خودتون ،بدون دردسر ،بدون دغدغه برای کارای جانبی،پول در بیارید ،درامد بالای 200 تومن با نصفه روز در هفته…

    هرکدوم برای مجموعه ی خودش ،روی ما فکر کرده بود…

    با خودم رو راست شدم..دیدم اره من دودل شدم ک جهان هم با مزین کردنه شرایط،دو دلیه منو بیشتر میکرد…

    صب ک بیدار شدم گفتم نه ندا! امروز قاطع باش ک تو با هدایت رفتی،ترسو نگرانی از مستقل شدن در منطقه ای ک سال ها نبودی و دیگ از یادها رفتی،

    بهتره ک با مجموعه خای بزرگتر خودتو معرفی کنی و بعد مستقل بشی(حرفایی ک مربیم با باوراش میزد و کاملا منطقی بود ولی خب ذهن بود و از نظر من شرک!مگه روزیه من منوط به بودن در یک لوکیشن خاص با مدیریت فلان شخص و باشگاه فلانی با فلان کیفیت تبلیغ در اینستاعه!!؟؟؟نه من هرجا باشم هر طور باشم ولی با خودم و خدای خودم صادق ،درستکار و … باشم ادمها میان)

    دوباره همون روز با مربیه سابقمون قرار داشتیم

    چون مارو دعوت کرده بود برای ناهار،تا بیشتر باهامون حرف بزنه ک بریم مدتی باشگاهش باشیم

    چون ما شب قبلش دودل شده بودیمو ….

    اما صب با خودمون صادقانه و مو شکافانه ،اون ترسها و نجواهارو پیدا کردیم و گفتیم نه ما مستقل میشیم

    و اگه حمایتی از سمت کسی هست،خودش در این شرایط اتفاق میفته…

    و این فرکانس باعث شد ک همون مربی،بیاد جای مارو ببینه،کلی نظر بده،کلی ایده بده،کلی از تجربیات و اشتباهاتش بگه ک ما تکرار نکنیم و حتی حرف از حمایت مالی بزنه ب مبلغ 500 میلیون! با تابلوساز حرف بزنع! با تجهیزات ک لابه لای تجهیزات باشگاه خودش،سفارش مارو ثبت کنه ک تخفیف بیشتر بما بخوره، درمورد چیدمان،نحوه ی ثبت نام،همه چی

    از دیشب تا صب چی تغییر کرده بود؟؟

    اون ادم سرش به سنگ خورده بود!؟؟قیافه ی ما تغییر کرده بود!؟؟؟

    نه هیچی!!!

    فقطططططط فرکانس ما

    شجاعت ما

    ایمان ما….

    و باور داریم ک بازهم همه چیز قراره اسونو روان پیش بره

    منه ندا باید هروز و هر لحظه مراقب ورودی ها باشم

    اجازه ندم بیرونه من،درونه منو بهم بریزه

    تلاش کنم اون درونی ک هروز عمیقتر میشم رو بهتر و با دقت بیشتری مراقبت و رشد بدم

    یادم نره که هر انچه داره اتفاق میفته همش بخاطر همین ایمان به خودش و هیچ بودنمه

    غرور هیچ لحظه به سراغم نیاد…

    توانایی هایی دارم شکر!

    ولی مرز بین غرور و شکر گذاری به نازکیه موی سرمه

    تعریف و تمجید ادمها و حساب باز کردنه اونها روی کار من،نه بخاطر چیزی بودنه منه!

    همه ی این اعتبار از آنه خداست ک من از اونم

    من،از خدا هستم و من خدام

    در مقابل همه ی انسانهای دیگ که اونها هم خدا هستن،نباید دچار تکبر باشم چرا ک نمیشه برای خدا مغرور شد ک اگه اون نبود من هم نبودم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    فاطمه خانم گل گلی گفته:
    مدت عضویت: 2691 روز

    به نام خدای مهربونم

    سلام به استاد عزیز و مریم جون و تشکر ویژه از خانم شایسته که این بخش رو برامون آماده میکنه.

    خواستم بگم چقدر جالب من اومدم توی سایت تا بزنم نشونه امروزم رو ببینم در مورد یه مسئله ای که امروز ذهنم باهاش درگیر بود، اما حسم گفت بزنم روی جلسه جدید روز شمار زندگی من که بنرش روی سایت بود و این قسمت بودش، من هنوز فایل رو‌ گوش نکردم اما متنی که آوا جان نوشته به عنوان متن انتخابی این صفحه دقیقا نشونه من بود و چقدر ذهنم آروم شده باهاش و مومنتوم منفی که تازه چند دقیقه بود که داشت شروع میشد خیلی راحت با این متن خاموش شد و مثل آب روی آتیش شد برام.

    ((فکر کردن به خدا و نگاه توحیدی بهترین روش کنترل ذهنه، چون قدرت رو فقط در یک نفر میبینی و باور داری هیچ فکری که نتیحه ش انجام یک کاره بدون جواب نمی مونه و برای خدا فرقی نمیکنه تو خوب هستی یا بد، فرکانس هات بدون هیچ سانسوری توی زندگیت اثر بخش هستن.

    این باعث میشه مواظب رفتار و افکار خودت باشی و از اون طرف هم از رفتار دیگران ناراحت نشی و خیالت راحت باشه که خدا ناظر بر اعمال همه ست.)) دقیقا این قسمت متن جواب من بود و چقدر واضح و روشن خدا جوابم رو داد، دیدین وقتی خدا جواب سوال توی ذهنت رو خیلی واضح میده چقدر ذوق میکنی من الان دقیقا همون حس رو دارم.

    خدای عزیزم شکرت، خانم شایسته ممنونم، آوا جان ممنونم، استاد عزیز ممنونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 1000 روز

    سلا استاد سلام خانم شایسته ی عزیزم

    چگونه فکر خدا را بخوانیم

    خداوند جهانش را براساس یک سری قوانین مشخص اداره می کند که برای همه یکسان و ثابت و مشخص است ،چه برای من چه برای پیامبر خدا

    تنها کار من هماهنگی با این قوانین ثابت است

    جهان براساس یک سیستم مشخص عمل می کند که پاسخ هماهنگ به فرکانس مرا به خودم بر می گرداند و هیچ گونه دلسوزی و پارتی بازی هم راه ندارد

    منم که دارم زندگیمو خلق می کنم با افکار و باورهام با فرکانس هایی که هر لحظه به جهان ارسال میکنم هیچ دست دیگری دخیل نیست

    احساس خوب =اتفاقات خوب قانون همیشگی و ثابت است

    وقتی می خواهم به خواسته ای برسم با تغییر افکار و باورها و قرار گرفتن در آن مدار ایده ها شرایط آدم های متناسب با مدار خودم برخورد میکنم لاجرم

    کار من فقط هماهنگی با این سیستم و قوانین است

    تنها خودم هستم که دارم زندگیمو با باورهام خلق میکنم با افکارم با فرکانس هایی که هر لحظه به جهان ارسال میکنم ،در هر لحظه کاری به گذشته و آینده نداشته باش همین لحظه داری زندگیتو خلق میکنی و هیچ کس و هیچ گذشته و آینده ای قدرتی نداره جز فرکانس های همین لحظه ی من

    فقط عملگرا باش و به ایده هایت عمل کن و نتیجه را بسپار بخدا ،وقتی که تو مدارت تغییر کرد برخورد میکنی به ایده ها و شرایط و آدمهای متناسب با مدارت فقط عمل کن به ایده ها و تا عمل نکنی نتیجه ای نمی گیری

    ممنون بابت این فایل تا جایی که کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم یادم بود دوست داشتم برای خودم یادآوری بشه

    مرسی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1788 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم عباس منش

    سلام به بانوی نمونه سایت خانم شایسته

    سلام به دوستان هم فرکانس م

    خدایا سپاسگزارم که در این مسیر دارم هر روز درس ها، نکته ها، تجربه ها و اتفاقاتی که رو به یاد می آورم که هر لحظه به رشد و پیشرفت من برای کمال کمک می کنه.

    خدایا سپاسگزارم

    خدایا سپاسگزارم

    خدایا سپاسگزارم.

    استاد ازت متشکرم که خدای واقعی رو نشونم دادی.

    خدایی که من قبلاً داشتم ترش و زمخت و بی مزه بودو بداخلاق.

    اما….

    خدایی که الان دارم همش راحتی ، شادی ، لبخند ، حال خوب و آرامش و خوش برخورد ، و آسان گیر ست.

    چندین سال پیش یه آدم مداح مذهبی خشک مغرور و استاد همه چی دون،،،،، بودم.

    چندین سال پیش قرآن رو خیلی ختم می کردم به انواع مختلف.

    ختم ماه رمضان

    ختم هدیه به شهدا

    ختم هدیه به امامان ، اموات

    ختم مهمونی های هفتگی دورهمی

    ختم محفل انس با قرآن

    و خیلی خیلی خیلی ختم های دگه……

    در این ختم ها اثری از رنگ خدای اصل نبود

    اثری از توحید نبود

    اثری از خوشبختی و سعادت نبود

    اثری از حال خوب نبود

    اثری از زندگی عاشقانه ، پر محبت نبود

    همش جروبحت و دعوا که چجوری ماشین بخرم، خونه خوب می خوام مثل فلانی و فلانی مگه من چین از اون گمتره ، حالا چکار کنم بهش برسم، کدوم شغل بزنم که توش پول بیشتر ه، از کجا از کی، چطوری وام بگیرم ، قرض کنم.و.و.و.و…….

    و خیلی زندگی پر از مزخرف پر از آشوب و ترس.

    پر از حس های بد، نا امیدی ، بی ارزشی ،

    و به تمام معنا یک جهنم .

    همون آیه های قرآنی که میگه اونایی که می پوشند نعمت های خدا رو

    اونایی که اختلاف نظر دارند تو این کتاب می کنند

    اونایی که مشرک آن

    اونایی که فقط از خدا نمی خوان و همه چی به عوامل بیرونی وصل می کنند.

    اونایی که مغرور آن

    اونایی که رها نیستند

    اونایی که همش ترس دارند ، حرکت نمی کنند ، اونایی که دل خوش کردن به همین چهارتا مال و فرزند و هی می ترسند که نکنه از دست شون بدم، وای بعدش چکار کنم، نکنه بچه م بمیره، نکنه فلان عزیز و از دست بدم.و.و.و.و.و

    آره اینا همون اهل جهنم هستند که هرگز هدایت نمی شوند.

    هرگز صدای خدا رو نمی شنود

    هرگز راحت زندگی نمی‌کنند

    خدا رو سپاسگزارم که خواستم، هدایت بشم، و هدایت کرد، مسیر و نشون داد، و هر روز و هر روز دارم نوش می کنم از این همه آگاهی ناب و بدون نقص.

    خدا رو سپاسگزارم که لیاقت م این شد بشم شاگرد درگاه الهی اش.

    خدا رو سپاسگزارم که مسیر درست رو نشونم داد و هر روز نورانی تر برام نشون میده.

    خدا رو سپاسگزارم که لیاقت شاگرد بودن، هم مدار بودن، هم فرکانس بودن با فردی لایق و ارزشمند همچون عباس منش رو بهم داد.

    خدا رو سپاسگزارم که هر روز هر لحظه دارم از کوچکترین تا ،،،،،،.اگه بگم بزرگترین ،

    اینجا اعتراف می کنم که هنوز نمی دونم کدوم نعمت برام بزرگترین بوده.

    چون همش برام بزرگترین هست

    همش براش نعمت هست

    خدای من به کدامین نعمت ت سپاسگزاری کنم.

    فبأی الاإ ربکما تکذبان.

    خدای من کدامین نعمت ت رو من نبینم، که بتونم بگم این نعمت نیست.

    امروز که اینجا م در این مسیر آرام ، پر از رحمت، برکت ، پر از نعمت که اعتراف می کنم همش از فراوانی و فضل توست،،،،، چقققققدر احساس خوشبختی دارم

    چقدر و چقدر دارم زندگی می کنم

    فارق از اینکه اطراف م کیه.

    فارق از اینکه کجا زندگی می کنم، آرامم.

    فارق از اینکه مردم چی میگن ، کار خودم و انجام میدم.

    فارق از هر دین، هر مذهب ، من فقط و فقط توحید و یکتاپرستی و عشق می کنم

    و به تمام معنا دارم هر لحظه با این خدای زیبا م، باحالم، و وهابم، لذت می برم.

    من دارم زندگی می کنم.

    من دارم زندگی می کنم

    من دارم زندگی می کنم.

    ……………………………………

    اگه الان یه تخم مرغ می خورم ،، میام وارد همون لحظه میشم و فقط می خوام ببینم که چی می خورم با کدوم حال می خورم.

    اگه دارم پیاده‌روی می کنم فقط می خوام بیام تو لحظه و عشق کنم و از قدم به قدم هابی که بر می دارم لذت ببرم و بگم خدایا متشکرم که این پاهای سالم و بهم دادی و منو اینور و اونور می بزنند.

    اگه تو خونه کنار خانواده ام هستم می خوام فقط بیام تو لحظه باشم ، می خوام به قد و بالای بچه‌ها نگاه کنم، می خوام با خدا حرف بزنم می خوام تو دلم با نفس هام به خدا بگم خدایا متشکرم که بچه‌ها م سلامتن ، چشم دارند ، دست دارند ، تک تک اندام شون سالمه، و بهم عشق میدم.

    استاد متشکرم که منو با این خدا آشتی دادی که بفهمم چگونه زندگی کنم.

    خدایا متشکرم

    خدایا متشکرم خدایا متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
    • -
      داود حبیبی گفته:
      مدت عضویت: 1148 روز

      سلام و درود به خواهر عزیزم فاطمه خانم گل

      چقدر زیبا درک کردی این مسیر و برامون توضیحش دادی چقدر در لحطه بودن رو قشنگ وصف کردی

      چقدر زیبا از هدایت خدا حرف زدی

      گوارای وجودت این آگاهی های ناب که اینقدر زیبا بینشون کردی و لذت بردن ازش رو با ما به اشتراک گذاشتی

      لذت بردن در همین لحظه به خاطر تموم داشته هایی که نمیشه حتی اونا رو شمرد اینقدر که زیاد آینده هممون رو میسازه و عالی توضیح ش دادی

      خداروشکر میکنم که به کامنت زیبای تو هدایت شد و درس گرفتم

      خواهر عزیزم در پناه خداوند یکتا شاد وسربلند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سید محمدامین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3049 روز

    به نام خداجان

    سلام به خانم شایسته عزیز و گرامی

    ممنون از اینکه وقت گرانبهاتونو صرف ساختن چنین درّ گرانی کردید

    واقعا سپاسگزارم

    فقط یه خواهش داشتم

    شاید چون ما آقایون مثل خانما نمیتونیم در آنِ واحد هم بخونیم هم گوش بدیم، من به شخصه هرموقع این فایلای معرفی رو میبینم، جاهایی که خانم شایسته دارن صحبت میکنن و همزمان نوشته ها هایلایت میشن، باید یکیشونو توجه کنم وگرنه هیچکدومو نمیفهمم

    البته که خیلی وقته این فایلها درست نشدن ولی گفتن اول تشکر کرده باشم دوم خواهش کنم که لطفا واسه حداقل آقایون، زمانهایی که صحبتی روی فایل هست، میتونه یا نوشته ای نباشه یا اون نوشته زیرنویس همون حرفا باشه تا تمرکز ما حفظ بشه

    عاشقتونم

    خیلی خیلی ممنون

    دستتون در دست الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1612 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام بر استادان نمونه و دوست داشتنی خانم مریم زیبا و استاد قشنگم

    سلام به همه همراهان این مسیر الهی

    خدایا هزاران بار شکرت که بهم فرصت دوباره زندگی دادی و بهم فرصت نوشتن دادی

    بهم فرصت فایل گوش دادن دادی

    بهم فرصت کامنت خوندن دادی

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا شکرت که بر قلم مریم زیبا جاری کردی دوباره بذر توحید رو تو قلب ما بکاره

    امید بیاره و انگیزه بده

    دوباره بین راه به ما سوخت برسونه و ادامه مسیر رو روز به روز برای ما هموار کنه

    خدایا هزاران بار شکرت بابت وجود مریم ناز

    و اینجا مریم جان چقدر زیبا توحید رو تشریح کردن

    اره واقعا

    توحید که شاخ کول کندن نیست

    همین تلاش حتی خیلی ریز ما هر روز که ی قدم در مسیر باشیم و خدا رو خالصانه بخوایم خودش توحیده

    این روزها درگیر ی تضادی شدم اما همین که افکاری میاد سراغم سریع میگم ببین خدا این همه نعمت و فراوانی بهت داده بابت اینا سپاس گذار باش و اون موضوع رو بسپار به خودش

    اگر بر قدرت خدا اعتمادی داری خیالت راحت به بهترین شکل برات حل میکنه

    و صبحی موقع بیدار شدن به خودم گفتم ببین این تلاشی که تو برای کنترل ذهن میکنی خودش به والله همون توحیده

    همین که کاملا سعی میکنی ذهنتو مثبت نگه داری و هر لحظه بابت لطف های بی نهایت و معجزه وار خدا سپاس گذاری کنی خودش توحیده و خدا به سپاس از این تلاش تو قطعا اون تضادت رو طوری حل میکنه که به صلاحت باشه پس نگران نباش و فقط با خدا عشق بازی کن

    همین خدایی که هزاران هزار بار در زندگیت معجزه کرده و هر لحظه تو رو در اغوش گرفته

    چه چیزی بالاتر از اینکه در قلبت دنیا دنیا آرامش هست؟

    این آرامش از کجا اومده؟

    آیا این همه موهبت که تو زندگیت هست خدا بهت داده یا آدمای اطرافت؟؟

    اصلا اطرافت کسی هم هست که بخواد نقشی تو زندگیت داشته باشه؟؟

    ببین

    خدا تا کجا قدم برداشته

    ببین این همه همزمانی برات رخ داده

    ایا جز رحمت خدا چی میتونه باشه؟

    واقعا جز لطف و مرحمت خدا چی میتونه باشه؟؟

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    و من از وقتی که رنگ خدارو تو زندگیم و قلبم دیدم فارغ از هر دست آورد و خواسته ای دنیا دنیا زندگیم قشنگ شده و دلنشین تر

    خدایا هزاران بار شکرت بابت حضورت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  10. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 994 روز

    به نام خدایی ک خودش رو اینجوری معرفی میکنه:«و چون بندگان من از تو درباره‌ام بپرسند، بگو من نزدیکم؛ دعای دعا کننده را پاسخ می‌دهم، هرگاه مرا بخواند.»

    انقدر این باورهای مذهبی از سن کم روی من اثر گذاشت ک نفهمیدم چجوری وقتی 9 سالم بود حافظ قرآن بودم

    در حالتی ک معنی سوره ی حمدم نمیدونستم

    فک میکردم خدا قراره اون دنیا ازم ،از بقره و نبآ امتحان بگیره

    اگه قبول شم بهشتی میشم …

    فک میکردم خدا فقط تو مسجد ها هست هرچقدر بیشتر گریه کنی بیشتر نگاهت میکنه

    هرچقدر با زجه و ناله های بیشتری ازش درخواست کنی سریعتر درخواست هاتو پاسخ میده

    سالی یبار شب های قدر باید بری تا صبح ب گناهانت اعتراف کنی تا شاید تورو ببخشه

    این بود خدایی ک 26 سال باهاش زندگی کردم دریغ از یه اتفاق خوب یه نتیجه ی قشنگ …..

    فکر میکردم هرچقدر قانع ترم فقیر ترم اون دنیا بهشت بیشتری ب من میدن

    چقدر این طرز فکر داغون بود مثل همون گاری با چرخ های زنگ زده و صد تن بار

    حالا دیگه دنبال خدا تو مراسم ها و مسجد ها نمیگردم

    فایل چگونه فکر خدارا بخوانیم پلی میکنم

    ب آرامش و همفرکانسی باهاش میرسم

    دستم و روی قلبم میزارم

    میگم میدونم نزدیکی میدونم داری میشنوی

    من عاشقتم

    دیگه با گریه ازش نمیخام با قدرت ازش میخام اونم بهم میگه هرچقدرررر احساست بهتر باشه هرچقدر بیشتر شاد باشی بیشتر بخندی ببینم داری قشنگ لذت میبری ببینم نگاهت ب داشته هاته بهت بیشتر میدم

    پاداش هاااای دنیا و آخرت برای توعععع

    خدایی ک تو 12 قدم شناختم بهم میگه کل دنیارو مسخر تو کردم هرچی میخای بهت میدم ب اندازه ی باورت میدم

    تو با سلیمان و داوود برای من فرقی نداری …

    این بخش 12 قدم برام مثل یه دفترچه ی راهنماست تا یاد بگیرم چجوری از این نعمت زندگی باید استفاده کنم تا بهره ی بیشتری ببرم

    خدایی ک شناختم بهم میگه اگه کار اشتباهی کردی با منم راجبش حرف نزن

    بدون تو انسانی و کامل نیستی

    اومدی تجربه کنی

    ازش درس بگیر و دیگه بهش فکر نکن

    خدایی ک شناختم بهم میگه تو مسئول زندگی کسی نیستی

    تو بخوای هم نمیتونی باعث بدبختی یا خوشبختی کسی بشی

    من عادلم و ته عدالتم اینه قدرت زندگی هرکسی رو ب افکار خودش دادم

    این خدایی ک شناختم هولم داده سمت زیبایی ها

    سمت شادی ها سمت فراوانی هااا

    میگه منتظرتم این نعمت هارو کنار خودم برات گذاشتم خواسته هات پیش منه

    نگرانشون نباش فقط تا میتونی از مسیر لذت ببر

    و بیا بغل خودم

    هرجا ک تو مسیر گیر کردی فقط کافیه صدام کنی با قلبت دارم باهات حرف میزنم

    فقط کافیه آروم باشی تا صدامو بشنوی

    من همیشه حواسم بهت هست هیچوقت تورو رها نکردم

    خیالم راحته از وقتی ک این خدارو شناختم

    بهم میگه من خواسته هاتو میدونم راه رسیدنشم میدونم

    تو برو لذت ببر چیکار داری چجوری ب خواسته هات میرسی ،تو فقط ب من اعتماد کن

    درست تو زمان مناسب خواسته هات وارد زندگیت میشن

    خدایی ک شناختم بهم یاد داده تنها منبع همه چیزای خوب خودشه

    کافیه فقط بیشتز و بیشتز ب منبع وصل بشم

    ب اندازه ی اتصالم میتونم از هرچیز خوبی ک میخام داشته باشم

    خدایی ک شناختم آرامش و برام جایگزین نگرانی کرده

    عشق بی قید و شرط رو جایگزین توقع داشتن کرده

    فراوانی رو جایگزین کمبود کرده

    خدایی ک شناختم بهم میگه

    من برای تو همه چیز میشم

    من برای تو کافی هستم

    با خدا باش و پادشاهی کن ….

    تا حالا فکر میکردم با خدا هستم

    اما دستشو ول کرده بودم و حیران میگشتم دور خودم

    حالا دستشو محکم گرفتم و داره برام شاهکار میکنه….

    روی دوشش نشستم و منو میبره سمت نعمت هاااا سمت زیبایی هااااا

    من هیچکاری تو زندگیم نمیکنم فقط همراه شدم با جریان هدایتش و لذت میبرم از با خدا بودن …

    قشنگترین لحظه هام وقتاییه ک با تمام وجودم بهش متصل میشم

    آرامشی ک تو این مدت با 12 قدم و این بخش قرآنی تجربه کردم

    ب خدا قسم تو کل زندگیم حتی روزهایی ک خوشحال بودم این جنس از احساس خالص و باز شدن قلبم و سبک شدنم رو حس نکرده بودم

    اما الان بارها و بارها دارم تجربه اش میکنم و این جنس احساس بزرگترین دستاورد و شیرین ترین تجربه ی منه ….

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای: