اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من مطمئنم که بعدا دیدگاه کامل و عمیق تری در مورد این قسمت از سریال میگذارم چون انقدر دگرگون شدم و حالم تغییر کرد که حس میکنم هرچی تا حالا و در این37سال دویدم و به این در و اون در کوبیدم ، عین آب تو هاون کوبیدن بوده چون در خونه هرکسی را زدم به جز خدا و شما امروز بمن آموختی که با خودم صادق باشم هرچند که همیشه به دنبال صداقت بودم اما امروز یکجور دیگه س ، انگار به من گفتی با خودت رو راست باش و در همه جنبه ها صادق باش …..آه استاد نمیدونی چ انقلابی در من به پا کردی
آنان که کارهاى خیر و نیک بیاورند، پاداشى بهتر از آن دارند، و آنان در آن روز از هول و هراسى بزرگ ایمن اند،
آیه و نشان امروز من
سلام به استاد عزیز و گرانقدر و توحیدی و خانم شایسته مریم عزیز و دوستان
این روزها تمرکزی روی دوره لیاقت کار میکنم و ستاره قطبی رو هر روز صبح مینویسم. سپاسگزاریهامو مینویسم هر شب قبل خواب عاشقانه ای برای خودم مینویسم سفرنامه رو نگاه میکنم ولی…
صبح که میخوام ستاره قطبی رو بنویسم دو دوتا چهارتا میکنم مثلا میخوام بنویسم دوست دارم امروز پول وارد زندگیم بشه حساب کتاب میکنم من که از کسی بدهی ندارم بده که، همسرم هم سر ماه پول میده و جایی و کسی قرار نیست بهم پرداختی داشته باشه پس از کجا پول میخواد بیاد. نمینویسم اون خواسته رو. یا دارم سفر به دور آمریکا نگاه میکنم برای رفتن کنار دریا واقعا ذوق و شوق دارم ولی میگم از کجا میشه رفت. کل درامد صرف ساختن خونه ی جدید میشه از کجا میتونم برم همسرم علاقه ای به مسافرت با ماشین نداره به هر دلیل . پس من نمیتونم برم دیدن دریا . سفر به دور امریکا رو میذارم کنار. همه ی اینها قدرت دادن به عوامل بیرونیه شرکه . تو بخواه تو از خدا عمیقا بخواه چگونگی طرف خداست تو فیلمهاتو ببین لذت ببر توی دفترت بنویس امروز میخوای پول وارد زندگیت بشه هر روز یه معجزه ی کوچیک بخواه، بزرگترهاش هم اتفاق می افته اگه کوچکترها رو ببینی . اونقدر که به عوامل بیرونی قدرت میدی اون اندازه به خدا قدرت بدی میشه .
امروز با همین فایل توحید عملی یک، خیلی باگها تو ذهنم پیدا کردم از صبح به اعتماد نکردن به قدرت خدا رو وقت نوشتن ستاره ی قطبیم احساس کردم و تو سایت هم که توحید عملی رو دیدم حسم گفت این مشکل داره کم کم حل میشه. و تصمیم گرفتم همزمان با احساس لیاقت توحید عملی ها رو کار کنم . گوش کردن صرف چیزی شبیه روزنامه خوندنه . اگه جمله به جمله ننویسم و کامنت نخونم، تاثیرش سطحی و گذراست. من میتونم بگم توحید عملی ها رو در حد حفظم ولی طوطی وار تو عمق وجودم نرفته زبانیه. ذهنیه.
این ماه رمضان رو من واسه خودم ماه توحید عملی نامگذاری میکنم تا کنار احساس لیاقت به جای چطور پول دربیارم بیام دنبال این باشم که چطور بنده ی خوب و خالصی باشم
تو کار خودت رو دقیق انجام میدی سمت تو درسته کمک کن من سمت خودم رو حل کنم.
من معجزه های زیادی دیدم از خدا روزی که با سرعت صبح جمعه داشتم برمیگشتم خونه همیشه با حتیاط رانندگی میکنم چراغ سبز بود و کسی نبود فکر کردم میتونم رد بشم ولی وسط راه دیدم از لاین کنار من یه ماشین میخواد بره سمت چپ. باز فکر کردم رد میشم ولی خوردیم به هم ماشین یه چرخ 360 درجه ای زد و وسط تقاطع وایساد. من و پسرم بودیم پیاده شدم یه نگاه به ماشین طرف کردم که چراغش شکسته بود و کمی بدنه اسیب دیده بود ماشین ما درها تو رفته بود. هوا آلوده بود ولی گفتم باید به نکات مثبت توجه کنم خیابون خلوت و زمستان افتابی. درختها و تمیزی خیابون و… دنبال نکات مثبت بودم. یک لحظه هم به اینکه کی مقصره فکر نکردم یادم نمیاد ترسیده باشم . اون هم من … پلیس اومد و طرف رو مقصر اعلام کرد ماشین ما بعد از 15 سال بازسازی شد بدون ریالی پرداخت کردن. هیچ فکر هم نکردم پسرم ترسید نترسید خیلی ارامش داشتم و بی خیال بودم. من اونجا تنها نبودم خدا داشت منو کنترل میکرد. بعد ها که خواهرم فهمید اونم بچه ها بهش گفتن پرسید صدرا چیزیش نشد. مطلبی که من تا اون لحظه فکر هم نکرده بودم. اگه فلان اتفاق می افتاد اگه اگه اگه. اگه ای در کار نبود اتفاق افتاده بود و تمام. سناریو ننوشتم براش ولی هر بار که از اون تقاطع رد میشم بعد سپاسگزاری و حس قدرت خدا میگم چند سانتی متر این طرف و اونطرف رفته بودیم اون دنیا ولی خدا برنامه ش فقط بازسازی ماشین بود.
یه بار دیگه عجله داشتم از سمت چپ میمیپیچیدم سمت راست. ماشین سمت راست آروم حرکت میکرد باز حساب کردم با این سرعت میشه رد شد ولی ساییده شد به اون ماشین به اندازه 4 تا انگشت رد مونده بود رو ماشین. عجله داشتم کارتم ملی و گواهی رانندگیم رو دادم بهش کارت ماشین مونده بود توی خونه. تا قرار بذاریم حل کنه دیگه از بیمه استفاده نکنیم. فرداش زنگ زدم گفت کار دارم خودم زنگ میزنم
شد پنج شنبه و جمعه. شنبه زنگ زد که بابا من نگران کارت تو هستم پول و ماشین مهم نیست بیا یه جا قرار بذاریم کارتت رو بدم. چرا اینقدر بی خیالی نگران کارتت نیستی .گفتم نگران نیستم، ولی بریم اشنای ما نگاه کنه هزینه بگه یا حل کنه. گفت مسیر کجاست . گفتم فلان خیابان گفت ول کن میام همین نزدیکی ها نشون بدیم. منم گفتم باشه. با دوستش اومده بود دوباره گفت خیلی بیخیالی نگران کارتت نیستی. دوستش برگشت گفت چون میدونه طرفش تویی نگران نیست.منم گفتم بله. گفتم تو فلان بلوار تعمیرکار و صافکار هست بریم. رفتیم رسیدیم به یک باتری ساز پیاده شدم پرسیدم صافکار میشناسین . پرسید چی شده گفتم که ماشین من خورده به ماشین عقبی. گفت بدین کنار نگاه کنم. خانم راننده ای که من بهش زده بودم اومد پایین گفت چی شده. گفتم طرف میگه بدین کنار جدول نگاه کنم . گفت بابا این باتری سازه. دوباره برگشت گفت خیلی بیخیالی اینطوری ماشین تعمیر میکنن…
بعد باتری ساز پولیش اورد و کمی سابید دیدیم اندازه یک نخود رنگ ماشین پریده و گفت اینو صافکاری نمیکنن لاک بزنین حله. گفتم هزینه و فلان گفت هیچی. در حالی که کارت همراهم نبود یک ریال هم نداشتم. گفتم به خانوم رانتده که بریم جای دیگه بپرسیم گفت نه. سرمون رو انداختیم پایین و اومدیم. خدا حل کرد. همسرم هزار تا سناریو میچید که میره فلان میکنه چرا عکس نگرفتی از ماشینش چرا زنگ نزدی پلیس و…
من خیلی خیلی از این معجزه ها دیدم اینا معجزه گنده ها بود که کسی باورش نمیشه و کلی معجزه مثل این موارد. ولی در مورد پول و درآمد انگار لنگ لنگم و کلی راه هست تا برسم به اصل و میرسم چون خداوند هدایت میکنه خدا با منه حتی تو مسائل درآمدی و پول.
چاره بندگی کردنه اونم با دوره همجهت با جریان خداوند
یکی از ایرادهای بزرگ ذهنی من در زمینه توحید اینکه من خیلی روی عقل خودم روی تجربیات گذشته ام و پیش فرض های ذهنی حساب میکنم .
خیلی در این زمینه جای کار دارم .
یه وقتهایی شده من آگا هانه تصمیم گرفتم روی خدا حساب کنم و اجازه بدم خدا هدایتم کنه بعد چقدر همه چیز خیلی راحت و آسون
برام پیش رفته .
از پولهایی که خلق کردم .
از مسائلی که خدا برام راحت حل کرد.
از کارهایی که خدا برام انجام داد.
از رزق و روزی که راحت وارد زندگیم کرد.
باید بارها و بارها جاهایی که روی خدا حساب کردم و نتایج خوبی که گرفتم برای خودم تکرار کنم و بنویسم تا ملکه ذهنم بشه .
زندگی با نیروی هدایت خیلی قشنگه .
زندگی با نیروی هدایت خیلی آرامش بخشه.
باید هدف زندگیم همین باشه .
باید وقتی هرروز که از خواب بیدار میشم به خودم یادآورم بشم که قراره امروز همه چیز ، همه ی همه چیز به خدا بسپارم و زندگی رو آسون بگیرم و اجازه بدم تا هدایت بشم در مورد همه چیز .
خدایا هدایتم کن تا بیشتر بتونم توحیدی فکر کنم و توحیدی عمل کنم .
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
اگر صادقانه بخواهم بگم از ترس و استرس هام در مورد یکسری مسائل که تو زندگی برام پیش میاد و یکسری تضاد های که بر میخورم متوجه می شوم که شرک در لایه لایه های وجودم ریشه داره،
و بر طرف کردنش کار یشبه نیست ومن باید خودم را متعهد کنم و جهاد اکبری بپا کنم تا بتونم
صدای نجوای ذهنی که از بی ایمانی و شرک میاد رو پاین کنم و صدای خداوند رو بلند کنم،
مسائلی که در حال حاضر ذهنم رو درگیر کرده پیدا کردن خونه و جابجایی مون هست،
نجوای زیادی میاد و کلا کلافه ام میکنه که چطور میشه توی مدت 14 روز که زمان داریم با مبلغ 500 تومان که پول پیش داریم بتونیم خونه ای رو که واقعا دل مون میخواهد رو پیدا کنیم،
خونه ای که همسایه هاش خوب باشن و از دست شون اذیت نشیم،
صاحب خونه آدم خوبی باشه
بنگاهی آدم خوبی باشه
خونه با اون امکاناتی که می خواهیم بتونیم پیدا کنیم،
آیا میشه یا نه؟؟
میدانم که این ها همش شرک هست و من فرمان زندگی رو دادم دست عوامل بیرونی،
ولی نجواها امانم نمیدهد،
باوری که می تونه بهم کمک کنه این هست که مگه خونه ای قبلی رو خود خداوند جور نکرد؟
چطور به راحتی و آسانی بهمون خونه جور کرد؟
چطور من توانستم آرامشم را حفظ کنم و اون خودش این خونه رو سر راه ما قرار داد،
بدون اینکه من تلاش فزیکی بکنم و یا نگران باشم،
دقیقا همون خونه ای که من تو ستاره قطبی ام نویشته بودم رو بهترش رو خدواند در ظرف یه روز بهم جور کرد و ما جابجا شدیم،
و این لطف پروردگارم بوده،
توی این یک ماه اخیر به یکسری تضاد ها و چالش های بر خوردیم و یکسری خواسته ها در وجودم شکل گرفت که عوض کردن خونه مون از مسیر رسیدن به خواسته مون می گذشت،
این تضاد باعث شد که خونه مونو عوض کنیم درصورتیکه 5 ماه گذشته از تمدیدش،
میدانم که نگرانی ام الکی هست و جز نجواهای شیطان چیز دیگه ای نمیتونه باشه،
خدایا کنارم باش!
این تضاد های که درین یک ماه اخیر اتفاق افتاد بهترین نتیجه ای که داشت این بود که منو با خدایم نزدیکتر کرد که این خواسته ای قلبی من بود،
مدت ها بود که من دنبال خدا بودم
خدای که باهاش قلبم آرام بگیرد،
و این تضاد ها باعث شد تمرکزی رو مباحث توحید کار کنم،
و چند روز قبل هدایت شدم به فایل های توحیدی ، این فایل رو چندین بار گوش دادم و قلبم آرام گرفت،
و الانم که خدارا صدهزار مرتبه شکر که هدایت شدم به این صفحه.
خدایا خودم را بتو می سپارم نزار دلم بلرزد، نزار نجواهای شیطان منو از مسیرم درو کنه،
هم زمان نمیتونه توی ذهنم هم نجواهای شیطان پر رنگ باشه و هم صدای خداوند،
من باید تمام تلاشم رو بکنم تا نجواها رو کم رنگ کنم تا بتوانم صدای خداوند رو بشنوم،
سلام به استاد عزیزم و سلام به استاد عزیزم مریم خانم دوست داشتنی که خیلی دلم میخواد با هم بریم یک قدمی بزنیم و یک قهوهای میل کنیم و منم بگم که شما چقدر فرد تاثیرگذاری در زندگی من بودید،چقدر کمک کردی که بیشتر درک کنم که موفقیت و رسالت به مرد و زن بودن،به ریز و درشت بودن،به لهجه یا به هر عامل بیرونی دیگهای بستگی ندارد
چند روز پیش داشتم با مادرم صحبت میکردم , ایشون میگفت من خیلی دوست دارم که نوههام که بچههای برادرم باشند درس بخونن و تحصیلات آکادمیک داشته باشند
پرسیدم چرا؟جواب داد ببین فلانی نصف سن تو هم نداره و چه موفقیتهای مالی داره شماها هم مدام در حال تلاش هستین که زندگیتونو جلو ببرین (قدرت دادن به هر عاملی غیر از خدا مثل تحصیلات )
بعد من یکم سعی کردم قانونو توضیح بدم طوری که متوجه بشه اما دیدم درکی نداره و حق داره آخه بنده خدا هیچ تحقیقی توی زندگیش نداشته و این توقع بیجایی است که ما انتظار داشته باشیم درک کنه پس دیگه ادامه ندادم و قطع کردم،
بعد برگشتم به زندگی خودم که بارها و بارها با استفاده از آموزشهای استاد تغییر کرده و دیدم چون هنوز یک سری نتایج بزرگتر مثل درآمد 3 برابری وارد زندگیم نشده وارد مقایسه میشم یعنی دقیقاً کاری که مادرم انجام داد
با وجود اینکه قدمهای عملی و دونه به دونه برای برداشتن درآمد سه برابری برداشتم اما باز ذهن مقایسههای سریع و بدون تحقیق میکنه که ببین فلانی فلان نتایج داره پس قدمهای تو تماماً بیارزش هستند و جهان مدام نشانههایی از این باور رو به من میداد
در صورتی که من درآمدمو از منفی 6 به مثبت 2 رسوندم و دقیقاً با آموزههای استاد و با کلی مسائل و تغییرات بزرگ دیگه که نتیجه اون تغییرات شد درآمد مثبت 2 و وقتی با صحبت با مادرم بیشتر به این باور آگاه شدم طی چند روز گذشته یا یک هفته گذشته بالای 50 بار یا 100 بار نادرستی این قضاوتهای غیر واقعی و بدون مدرک رو به اثبات رسوندم و حالا درک میکنم که چطور این مقایسههای روزانه که یکی از دلایلش قدرت دادن به غیر از خدا هست که ما رو به مسیر مقایسه هدایت میکنه عزت نفس منو به صورت ریز ریز زیر سوال میبرد و مانع بزرگی برای ورود به درآمد سه برابری میشد
استاد جان من فقط با کمی خودآگاهی و بررسی کردن قضاوتهایی که احساس بدی بهم میدن و فارغ از اینکه این قضاوتها در چه جنبهای از زندگیم هست و همین چند روز به حسی رسیدم که حس میکنم ترمز دستی و تا نصف بیشتر پایین آوردم و حرکت خیلی راحتتر از قبل شده و باید با استمرار قدمهایی را انجام بدم که اون مقدار باقیمانده هم بیارم پایین و چراغ ترمز دستی توی کیلومتر خاموش بشه و به راحتی توی مسیرم حرکت کنم
استاد با این خودآگاهی قدرت و از غیر خدا میگیرم و میدونم که طبیعی هست که ما در مسیر درست حرکت میکنیم یعنی نتیجه گرفتن قدرت از غیر خدا مساوی هست با قدرت دادن به خدا یعنی وقتی من جلوی این مقایسهها رو میگیرم به صورت طبیعی اون ارتباط ذاتی من با منبع خودم بهبود پیدا میکنه و این قدم بسیار بسیار بزرگ و قدرتمند و تاثیرگذاری برای شخص سعید هست, مقایسهها منو به انجماد میرسوندن و یه جوری میخواستند توی ذهنم منطقی کنند که درسته که درآمدمو از زیر صفر به بالای یک رسوندم یا دو رسوندم اما دیگر جواب نمیده
استاد یه مثال میزنم: فرض میگیریم یک نفر میخواد به اندام ایده آل خودش برسه
این فرد چند راه پیش رو داره
اونم اینکه در وهله اول غذاهای نامناسبی که وارد بدنش میکنه رو قطع کنه و این دقیقاً وی قضاوتهاو مقایسههای روزانه و لحظهای رو گرفتن هست که تعدادشون هم کم نیست دقیقاً مثل خوراکیهایی که یک نفر رو از تن اندام ایدهآل دور میکنه و باعث چاقی اون فرد میشه
راههای بعدی ورزش کردن هست و از این دست کارها
خوب حالا اگر این فرد دوست داشتنی ورزش کنه داره جلوگیری میکنه از بیشتر چاق شدن خودش حتی اگر به روند غذایی خودش ادامه بده
اما اگر روند قضایی شد تغییر بده تغییرات به شدت بیشتر از اثر ورزش کردن توی زندگیش هست
و با اح روند مواد غذایی به طور طبیعی پیرو اون احساس خوبی که بهش میرسه به مسیرهایی هدایت میشه که ورزش و حرکت و قدمها هم بهش گفته میشه و عمل میکنه
پس قدم اول کنترل ورودی بود که دقیقاً مساوی هست با غیر واقعی دونستن قضاوتها و مقایسههای ذهن
استاد عزیزم آقای عباس منش دوست داشتنی که من اگر ببینمت روی ماهتو میبوسم بسیار بسیار قدردان هستم که به من کمک کردی شرایط مالی تغییر بدم و سطح زندگی خودمو بدون تکیه به عوامل بیرونی ارتقاء بدم پس دقیقاً همین مسیر با همین اصلاحات روزانه منو به درآمد سه برابری میرسونه
یاد خدا همواره توی قلب هممون باشه
راستی استاد از شما و تمام اعضای سایت ر میکنم بابت طراحی جدید بین فایلها که بسیار حس خوبی بهم داد و بابت تغییر جدیدی که توی ثبت تمرینها و نتایج فایلهای دورهها انجام دادین. من هم نظرمو از راه جدید ثبت کردم و قطعاً این شیوه کمک میکنه راحتتر بهتر و سریعتر و متمرکزتر به تمرینات و راه حلها دسترسی داشته باشیم خدا یار و نگهدارتون باشه
اگر هنوز هم به تنهایی نمیتونی تمام و کمال لذت ببری
اگر هنوز هم به قدرت خداوند برای تحقق خواسته هات ایمان عمیییق و درجه یک نداری
بخاطر این ه که هنوز باورهای شرک آلود ذهن ت انقدر قوی هست که خیلی بیشتر از باورهای توحیدی وجودت دست به کار میشن و ایمانت رو برای اینکه خداوند برای تو کافی ست کمرنگ میکنن .
تو باور نکردی
هنوز باور نکردی که
خداوند همه چیز می شود همه کس را
هنوز باور نکردهای که خداوند آنچه میشه که محتاج داشتنش هستی.
اگر یتیم محبت مادرانه و پشتیبانی پدرانه هستی غمگین نباش چرا که خداوند میتونه برات پدر و مادر بشه .
اگر حمایت برادرانه و عاطفهی خواهرانه میخوای خداوند میتونه برات برادر و خواهر بشه .
اگر به دنبال همسری ِ عاشقانه هستی
خداوند میتونه برات همسری عاشق بشه.
…
خداوند همهچیز میشود همه کس را
اما
به شرط یکتاپرستی
به شرط ایمان به اینکه قدرتی که فرمانروایی زمین و زمان در اختیار اونه ،
نیروی مطلق کاینات
انرژی جاری در تمام هستی
همون که به هر شکلی میتونه دربیاد
همه چیز تو ه.
و تو باید در هر لحظه به اون و هدایت هاش اعتماد کنی .
تو باید بتونی در هر لحظه اون رو اجابت کنی .
تو باید در هر لحظه به اون ایمان بیاری .
تو باید در هر لحظه یکتاپرستی رو انتخاب کنی نه شرک رو .
یکتاپرستی یعنی باور کنی هیچ چیز به اندازهی ذرهای در زندگی تو تاثیرگذار نیست.
یکتاپرستی یعنی باور کنی که خداوند به اندازهی ایمان تو کارگشا میشه .
یکتاپرستی یعنی باور کنی که خداوند به اندازهی ایمان تو حامیات میشه .
یکتاپرستی یعنی باور کنی که تو به اندازهی ایمانت به برکت خداوند دسترسی داری.
یکتاپرستی یعنی قوانین خداوند رو درک کنی و اجراکننده ی قوانین در لحظه به لحظه ی زندگیت باشی .
یکتاپرستی یعنی باور کنی که خداوند قدرت زندگیت رو در دست باورها و فرکانسهای خودت قرار داده .
و تو یکتاپرست خواهی بود وقتی هر لحظه رفتارت رو با قوانین خداوند هماهنگ کنی.
تو زمانی یکتاپرست خواهی بود که باور کنی همهی زندگیت نتیجهی باورهای خود تو ه.
و اونوقت
قدرت مطلق
ربّالعالمین
خزانهدار آسمانها و زمین
برای تو کافی ه.
و همه چیز برای تو میشه .
به اون شکلی درمیاد که تو میخوای .
و اونوقت این قدرت مطلق هرآنچه بخوای رو اجابت میکنه و در زندگیت به تجلی در میاره .
سلامتی
سرمایه
جرأت و جسارت
عزتنفس
خوشبینی
امیدواری
ثروت
عشق
آرامش
اطمینان قلبی
اونوقت خداوند همه چیز میشه برای تو .
اگر باور کنی که همه چیز به یکتاپرست شدن تو بستگی داره اونوقت
جهاد اکبر به راه میندازی و شروع به ساختن باورهایی میکنی که تو رو یکتاپرستتر کنه.
اگر ایمان بیاری که در صورت یکتاپرست شدن قدرت خداوند همراه و پشتیبان همیشگی تو خواهد بود عزمت رو جزم میکنی تا باورهایی در ذهنت بسازی که تو رو یکتاپرستتر میکنه.
اگر یقین بیاری که توحید عملی راه رسیدن به تو به بهشت حقیقی ه
اونوقت تعهدی پولادین به خودت میدی که باورهایی بسازی که باعث بشه توحیدی تر عمل کنی .
و نقطه ی مقابل توحید شرک ه
شرک یعنی قدرت دادن به هرکسی و هرچیزی برای خلق خواسته های تو.
شرک یعنی قدرت رو از خودت بگیری و به عوامل بیرون از خودت بدی .
شرک یعنی باور کنی که تو کنترلی بر زندگی ت نداری و این شرایط و وضعیت بیرون از تو ه که زندگی تو رو رقم میزنه و تو ناچار به پذیرفتن این شرایطی و یا مجبور به جنگیدن با این شرایط و یا فرار کردن از شرایط .
شرک یعنی تیرهگی و سیاهی و نداری و بدبختی و …
عزیزدلم !
از خداوند هدایت بخواه .
هر لحظه به یاد خودت بیار که تو باید تنها خداوند رو بپرستی و باید تنها از خداوند یاری بجویی
اونوقت هست که هدایت میشی به راه مستقیم .
اونوقت هست که هدایت میشی به راه نعمت داده شدهگان نه گمراهان و نه غضب شوندگان.
وقتی در دوره احساس لیاقت گفتید هر عاملی بیرونی که ارزشمندی تون رو بهش گره بزنید من بهش میگم شرک خیلی شکه شدم که من همچیم گره خورده به ارزشمندی درونیم
من هر خواسته ای داشتم به خاطر این بود به دیگران ثابت کنم ارزشمندم ثابت کنم منم هستم همین الان هم تو وجودم هست به همین خاطره هر چند وقت یکبار احساسم فروکش میکنه میرم جاده خاکی
بعد اومدم توی ذهنم درست کردم که مگه بقیه دوست دارن مورد تایید تو باشن یا برای خوشایند تو مگه کاری میکنن که تو میخوای برای دیگران زندگی کنی و از اون روز هر وقت ذهنم میگه ببین دیر شد میگم هیچم دیر نشده به وقتش میاد من فقط باید مسئول احساس خوبم باشم و شده بعضی وقت ها اسیر نجواها شدم اما نخواستم زیاد در اون حس بمونم و خودم رو آروم کردم و هر سال دم عید این حس سراغم میاد و من دیگه مثل گذشته نخواستم عمل کنم مخصوصا امسال که شرایطم کلا عوض شده و آگاهانه دارم روی خودم کار میکنم هرسال من سعی میکردم همسرم کاری برام انجام بده از لحاظ مالی ولی کو اون چیزی که منو راضی میکرد چون من خودم خالق زندگیمم نه همسرم و توقع از ایشون یعنی شرک و امسال هدفم فقط از لحاظ مالی به ثبات مالی رسیدنه و کارکردن روی دوره های ثروت و برداشتن هر شرکی که میگه عامل بیرون از تو باعث شده این وضعیت مالی رو داشته باشی و طبق ظرفم و باورهام خداوند داره پاسخ میده و میدونم باید خیلی کار کنم تا تکاملی برسم به اون خواسته بزرگم و واقعا الان هدفم ارامشمه و از مسیر لذت بردن چون دارم هرروز به خودم میگم من میخوام مورد تایید خودم و خدام باشم نه بقیه حتی بعضی وقت ها عجله اومد سراغم که برم به استاد بگم منم جز شاگرد هایی شدم که به ثروت هم رسید و چون تازه شروع میکردم و تا باورهام به ثبات برسن خب طول میکشید و من باز ناامید میشدم و ول میکردم دوره های ثروت رو اما این دفعه با هر جواب خداوند به باورهایی که همون روز کار کردم که بیشتر این توحید عملی ها جوابگوی نیازهای من بودن و هر شرکی که درمورد پول برداشتم و کار میکنم روش همون روز خداوندبهم از طریق رزق هایی که میفرستاد متوجه شدم مسیرم درسته و ادامه بدم و دارم میدم و نمیخوام برای اینکه بگم وای عید شد و من نتونستم امسالم جوری باشم که میخوام میگم من دارم تلاشم رو میکنم در مسیر درست باشم و تکاملم رو طی کنم تا باورهای جدیدم به ثمر بشینن و من دارم میبینم که چقدر خداوند هم سریع و الجوابه و همون شب یا فرداش به باورهای من پاسخ میده که مسیرت درسته ادامه بده
و خداوند رو سپاسگزارم که اولین باور توحیدی که میگه من خالق زندگی خودمم و هیچ کسی نمیتونه هیچ قدرتی در زندگی من داشته باشه رو از طریق استاد بزرگوارم بهم یاد داد و من باید همیشه یاد آور این باور مرجع باشم و خودم رو مسئول تمام اتفاقات زندگیم بدونم
مریم عزیز بسیار ازت ممنون و سپاسگزارم بابت تدوین و به روز رسانی محصولات
از شما استاد عزیرم هم سپاسگزارم که با رسالت خودت زندگی افراد زیادی همچون من را در راه یکتا پرستی و توحید باز نمودی تا از طریق مکتب شما بتوانم خدا و قوانین این جهان را بفهمم درک کنم و چراغ راهم قرار دهم تا بتوانم هر روزم را از روز قبل بهتر زندگی کنم.
احساسم را همیشه خوب نگه دارم چراکه آموختم احساس بد مثل گذاشتن دستم در آتش داغ است.
وقتی کامنتها و نظرات دوستان را میخواندم در بسیار از جهات احساس همدردی و هم مسیری کردم.
من نیز مانند اکثر دوستان وقتی به عقب بر میگردم و خودم را با گذشته مقایسه میکنم تازه میفهمم که چقدر در زندگیم توحید و یکتا پرستی و فهم خداوند تاثیر گزار بوده است.
منی که قبل آشنایی با شما زمبن و زمان را ناساسزا میگفتم و از همه رنجش داشتم و تنها منبع قدرت را در پول میدیدم.
اگر پول داشتم حالم خوب بود و اگر نداشتم احساسی بد داشتم.
این اواخر حتی پول هم مرا ارضا نمیکرد .چراکه پول بود اما حالم خوب نبود.
خلا درونی داشتم که هیچ چیز آنرا پر نمیکرد.
تنها شما و آموزه های شما بود که چراغ راهم شدید و توانستم با تکامل و تمرین به سمتی هدایت شوم که پر از نعمت و ثروت و رحمت بود.
چرخ زندگیم روغن کاری شده
هر روز بهتر میشوم
دیگر به زمین و زمان چنگ نمیاندازم چون ایمان پیدا کردم که هر آنچه دارم از آن اوست.
مالک اوست
هدایتگر اوست.
من تسلیم شدم و قلبم را خالی از هر نوع رنجش و کینه و ناراحتی کردم.
اجازه دادم تا خداوند سکان زندگیم را بدست گیرد.
و مرا از تشویش و اضطراب و هیاهو به دور سازد.
قیمت دلار.جنگ.نا امنی تاثیری دیگر بر روی روند زندگی من ندارد .
چون این من هستم که با افکارم زندگیم را خلق میکنم.
این من هستم که آگاهانه قدرت را از دیگران گرفتم و فقط به خداوند دادم.
و او کنار من است .ازرگ گردن به من نزدیک تر.
اعتماد به نفسم در روابطم تاثیر زیادی گذاشت.و این روابط بر شغل و درآمدم.و این درآمد در آرامشم.
الله را شکرگذارم که امروز این فایل آگاهی بخش بر صفحه ای اول سایت به صورت به روز رسانی شده آمد و از تماشای آن لذت بردم و از استاد عباسمنش هم سپاسگزارم که به صورت هدیه این آگاهی های ناب و الهی را در اختیار من و دیگر کاربران سایت گذاشتند.
چقدر زیبا و الهام بخش استاد نشان دادن که از آن خانه ای سیمانی کوچک و البته پر از عشق وامید به یکی از زیباترین مکان های جهان در ایالت فلوریدا رسیده است و این فیلم سندی است که نشان میدهد تغیر باورها به سبک استاد عباسمنش چقدر میتواند در زندگی ما تغیر و تحول ایجاد کند.
در پاسخ به سؤال تمرین این جلسه من متأسفانه در ذهنم قدرت را به شبکه ای مافیایی مواد مخدر شهرستان خودم داده ام که بارها در زندگی شخصی ام مزاحمت ایجاد کرده اند و من را از کسب و کار و زندگی انداخته اند و نمیخواستم درباره ای این مسائل آزار دهنده صحبت کنم ولی چونکه فکر کردم مربوط به مبحث این جلسه میشود نوشتم.
اول از همه میدانم که باورهای خودم است که باعث جذب اینگونه افراد و اتفاقات شده است و میخواهم بعد از شنیدن این فایل این باور را در خودم ایجاد کنم که خودم هستم که تمام اتفاقات زندگی خود را رقم میزنم و اگر شرک را از وجود خودم حذف کنم و قدرت متعلق را به خداوند رحمن بدهم هیچ احد و ناسی قادر نخواهد بود کوچکترین آسیبی به زندگی من وارد کند و اگر تاکنون هر اتفاق ناخوشایندی را تجربه کرده ام اثر باورهای شرک آلود من بوده است و از این پس با باورهای توحیدی جهان روی دیگری را به من نشان خواهد داد.
استاد عزیزم سلام و عرض ادب خدمت شما
من مطمئنم که بعدا دیدگاه کامل و عمیق تری در مورد این قسمت از سریال میگذارم چون انقدر دگرگون شدم و حالم تغییر کرد که حس میکنم هرچی تا حالا و در این37سال دویدم و به این در و اون در کوبیدم ، عین آب تو هاون کوبیدن بوده چون در خونه هرکسی را زدم به جز خدا و شما امروز بمن آموختی که با خودم صادق باشم هرچند که همیشه به دنبال صداقت بودم اما امروز یکجور دیگه س ، انگار به من گفتی با خودت رو راست باش و در همه جنبه ها صادق باش …..آه استاد نمیدونی چ انقلابی در من به پا کردی
بسم الله الرحمن الرحیم
مَن جَآءَ بِٱلْحَسَنَهِ فَلَهُۥ خَیْرࣱ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعࣲ یَوْمَئِذٍ ءَامِنُونَ
آنان که کارهاى خیر و نیک بیاورند، پاداشى بهتر از آن دارند، و آنان در آن روز از هول و هراسى بزرگ ایمن اند،
آیه و نشان امروز من
سلام به استاد عزیز و گرانقدر و توحیدی و خانم شایسته مریم عزیز و دوستان
این روزها تمرکزی روی دوره لیاقت کار میکنم و ستاره قطبی رو هر روز صبح مینویسم. سپاسگزاریهامو مینویسم هر شب قبل خواب عاشقانه ای برای خودم مینویسم سفرنامه رو نگاه میکنم ولی…
صبح که میخوام ستاره قطبی رو بنویسم دو دوتا چهارتا میکنم مثلا میخوام بنویسم دوست دارم امروز پول وارد زندگیم بشه حساب کتاب میکنم من که از کسی بدهی ندارم بده که، همسرم هم سر ماه پول میده و جایی و کسی قرار نیست بهم پرداختی داشته باشه پس از کجا پول میخواد بیاد. نمینویسم اون خواسته رو. یا دارم سفر به دور آمریکا نگاه میکنم برای رفتن کنار دریا واقعا ذوق و شوق دارم ولی میگم از کجا میشه رفت. کل درامد صرف ساختن خونه ی جدید میشه از کجا میتونم برم همسرم علاقه ای به مسافرت با ماشین نداره به هر دلیل . پس من نمیتونم برم دیدن دریا . سفر به دور امریکا رو میذارم کنار. همه ی اینها قدرت دادن به عوامل بیرونیه شرکه . تو بخواه تو از خدا عمیقا بخواه چگونگی طرف خداست تو فیلمهاتو ببین لذت ببر توی دفترت بنویس امروز میخوای پول وارد زندگیت بشه هر روز یه معجزه ی کوچیک بخواه، بزرگترهاش هم اتفاق می افته اگه کوچکترها رو ببینی . اونقدر که به عوامل بیرونی قدرت میدی اون اندازه به خدا قدرت بدی میشه .
امروز با همین فایل توحید عملی یک، خیلی باگها تو ذهنم پیدا کردم از صبح به اعتماد نکردن به قدرت خدا رو وقت نوشتن ستاره ی قطبیم احساس کردم و تو سایت هم که توحید عملی رو دیدم حسم گفت این مشکل داره کم کم حل میشه. و تصمیم گرفتم همزمان با احساس لیاقت توحید عملی ها رو کار کنم . گوش کردن صرف چیزی شبیه روزنامه خوندنه . اگه جمله به جمله ننویسم و کامنت نخونم، تاثیرش سطحی و گذراست. من میتونم بگم توحید عملی ها رو در حد حفظم ولی طوطی وار تو عمق وجودم نرفته زبانیه. ذهنیه.
این ماه رمضان رو من واسه خودم ماه توحید عملی نامگذاری میکنم تا کنار احساس لیاقت به جای چطور پول دربیارم بیام دنبال این باشم که چطور بنده ی خوب و خالصی باشم
ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان فامنا
ربنا من اومدم ولی چیزی بلد نیستم
اهدناالصراط المستقیم
اهدنا الصراط المستقیم
اهدناالصراط المستقیم
یادم بده ایرادهای ذهنم رو، بگو کجاها دارم به خودم ظلم میکنم نشونم بده
تو کار خودت رو دقیق انجام میدی سمت تو درسته کمک کن من سمت خودم رو حل کنم.
من معجزه های زیادی دیدم از خدا روزی که با سرعت صبح جمعه داشتم برمیگشتم خونه همیشه با حتیاط رانندگی میکنم چراغ سبز بود و کسی نبود فکر کردم میتونم رد بشم ولی وسط راه دیدم از لاین کنار من یه ماشین میخواد بره سمت چپ. باز فکر کردم رد میشم ولی خوردیم به هم ماشین یه چرخ 360 درجه ای زد و وسط تقاطع وایساد. من و پسرم بودیم پیاده شدم یه نگاه به ماشین طرف کردم که چراغش شکسته بود و کمی بدنه اسیب دیده بود ماشین ما درها تو رفته بود. هوا آلوده بود ولی گفتم باید به نکات مثبت توجه کنم خیابون خلوت و زمستان افتابی. درختها و تمیزی خیابون و… دنبال نکات مثبت بودم. یک لحظه هم به اینکه کی مقصره فکر نکردم یادم نمیاد ترسیده باشم . اون هم من … پلیس اومد و طرف رو مقصر اعلام کرد ماشین ما بعد از 15 سال بازسازی شد بدون ریالی پرداخت کردن. هیچ فکر هم نکردم پسرم ترسید نترسید خیلی ارامش داشتم و بی خیال بودم. من اونجا تنها نبودم خدا داشت منو کنترل میکرد. بعد ها که خواهرم فهمید اونم بچه ها بهش گفتن پرسید صدرا چیزیش نشد. مطلبی که من تا اون لحظه فکر هم نکرده بودم. اگه فلان اتفاق می افتاد اگه اگه اگه. اگه ای در کار نبود اتفاق افتاده بود و تمام. سناریو ننوشتم براش ولی هر بار که از اون تقاطع رد میشم بعد سپاسگزاری و حس قدرت خدا میگم چند سانتی متر این طرف و اونطرف رفته بودیم اون دنیا ولی خدا برنامه ش فقط بازسازی ماشین بود.
یه بار دیگه عجله داشتم از سمت چپ میمیپیچیدم سمت راست. ماشین سمت راست آروم حرکت میکرد باز حساب کردم با این سرعت میشه رد شد ولی ساییده شد به اون ماشین به اندازه 4 تا انگشت رد مونده بود رو ماشین. عجله داشتم کارتم ملی و گواهی رانندگیم رو دادم بهش کارت ماشین مونده بود توی خونه. تا قرار بذاریم حل کنه دیگه از بیمه استفاده نکنیم. فرداش زنگ زدم گفت کار دارم خودم زنگ میزنم
شد پنج شنبه و جمعه. شنبه زنگ زد که بابا من نگران کارت تو هستم پول و ماشین مهم نیست بیا یه جا قرار بذاریم کارتت رو بدم. چرا اینقدر بی خیالی نگران کارتت نیستی .گفتم نگران نیستم، ولی بریم اشنای ما نگاه کنه هزینه بگه یا حل کنه. گفت مسیر کجاست . گفتم فلان خیابان گفت ول کن میام همین نزدیکی ها نشون بدیم. منم گفتم باشه. با دوستش اومده بود دوباره گفت خیلی بیخیالی نگران کارتت نیستی. دوستش برگشت گفت چون میدونه طرفش تویی نگران نیست.منم گفتم بله. گفتم تو فلان بلوار تعمیرکار و صافکار هست بریم. رفتیم رسیدیم به یک باتری ساز پیاده شدم پرسیدم صافکار میشناسین . پرسید چی شده گفتم که ماشین من خورده به ماشین عقبی. گفت بدین کنار نگاه کنم. خانم راننده ای که من بهش زده بودم اومد پایین گفت چی شده. گفتم طرف میگه بدین کنار جدول نگاه کنم . گفت بابا این باتری سازه. دوباره برگشت گفت خیلی بیخیالی اینطوری ماشین تعمیر میکنن…
بعد باتری ساز پولیش اورد و کمی سابید دیدیم اندازه یک نخود رنگ ماشین پریده و گفت اینو صافکاری نمیکنن لاک بزنین حله. گفتم هزینه و فلان گفت هیچی. در حالی که کارت همراهم نبود یک ریال هم نداشتم. گفتم به خانوم رانتده که بریم جای دیگه بپرسیم گفت نه. سرمون رو انداختیم پایین و اومدیم. خدا حل کرد. همسرم هزار تا سناریو میچید که میره فلان میکنه چرا عکس نگرفتی از ماشینش چرا زنگ نزدی پلیس و…
من خیلی خیلی از این معجزه ها دیدم اینا معجزه گنده ها بود که کسی باورش نمیشه و کلی معجزه مثل این موارد. ولی در مورد پول و درآمد انگار لنگ لنگم و کلی راه هست تا برسم به اصل و میرسم چون خداوند هدایت میکنه خدا با منه حتی تو مسائل درآمدی و پول.
چاره بندگی کردنه اونم با دوره همجهت با جریان خداوند
سوال که میاد جوابها ردیف میشن
یاد و نام خدا آرام بخش قلبهاست
سلام
یکی از ایرادهای بزرگ ذهنی من در زمینه توحید اینکه من خیلی روی عقل خودم روی تجربیات گذشته ام و پیش فرض های ذهنی حساب میکنم .
خیلی در این زمینه جای کار دارم .
یه وقتهایی شده من آگا هانه تصمیم گرفتم روی خدا حساب کنم و اجازه بدم خدا هدایتم کنه بعد چقدر همه چیز خیلی راحت و آسون
برام پیش رفته .
از پولهایی که خلق کردم .
از مسائلی که خدا برام راحت حل کرد.
از کارهایی که خدا برام انجام داد.
از رزق و روزی که راحت وارد زندگیم کرد.
باید بارها و بارها جاهایی که روی خدا حساب کردم و نتایج خوبی که گرفتم برای خودم تکرار کنم و بنویسم تا ملکه ذهنم بشه .
زندگی با نیروی هدایت خیلی قشنگه .
زندگی با نیروی هدایت خیلی آرامش بخشه.
باید هدف زندگیم همین باشه .
باید وقتی هرروز که از خواب بیدار میشم به خودم یادآورم بشم که قراره امروز همه چیز ، همه ی همه چیز به خدا بسپارم و زندگی رو آسون بگیرم و اجازه بدم تا هدایت بشم در مورد همه چیز .
خدایا هدایتم کن تا بیشتر بتونم توحیدی فکر کنم و توحیدی عمل کنم .
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
بنام خدای توانا!
207 روز
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
اگر صادقانه بخواهم بگم از ترس و استرس هام در مورد یکسری مسائل که تو زندگی برام پیش میاد و یکسری تضاد های که بر میخورم متوجه می شوم که شرک در لایه لایه های وجودم ریشه داره،
و بر طرف کردنش کار یشبه نیست ومن باید خودم را متعهد کنم و جهاد اکبری بپا کنم تا بتونم
صدای نجوای ذهنی که از بی ایمانی و شرک میاد رو پاین کنم و صدای خداوند رو بلند کنم،
مسائلی که در حال حاضر ذهنم رو درگیر کرده پیدا کردن خونه و جابجایی مون هست،
نجوای زیادی میاد و کلا کلافه ام میکنه که چطور میشه توی مدت 14 روز که زمان داریم با مبلغ 500 تومان که پول پیش داریم بتونیم خونه ای رو که واقعا دل مون میخواهد رو پیدا کنیم،
خونه ای که همسایه هاش خوب باشن و از دست شون اذیت نشیم،
صاحب خونه آدم خوبی باشه
بنگاهی آدم خوبی باشه
خونه با اون امکاناتی که می خواهیم بتونیم پیدا کنیم،
آیا میشه یا نه؟؟
میدانم که این ها همش شرک هست و من فرمان زندگی رو دادم دست عوامل بیرونی،
ولی نجواها امانم نمیدهد،
باوری که می تونه بهم کمک کنه این هست که مگه خونه ای قبلی رو خود خداوند جور نکرد؟
چطور به راحتی و آسانی بهمون خونه جور کرد؟
چطور من توانستم آرامشم را حفظ کنم و اون خودش این خونه رو سر راه ما قرار داد،
بدون اینکه من تلاش فزیکی بکنم و یا نگران باشم،
دقیقا همون خونه ای که من تو ستاره قطبی ام نویشته بودم رو بهترش رو خدواند در ظرف یه روز بهم جور کرد و ما جابجا شدیم،
و این لطف پروردگارم بوده،
توی این یک ماه اخیر به یکسری تضاد ها و چالش های بر خوردیم و یکسری خواسته ها در وجودم شکل گرفت که عوض کردن خونه مون از مسیر رسیدن به خواسته مون می گذشت،
این تضاد باعث شد که خونه مونو عوض کنیم درصورتیکه 5 ماه گذشته از تمدیدش،
میدانم که نگرانی ام الکی هست و جز نجواهای شیطان چیز دیگه ای نمیتونه باشه،
خدایا کنارم باش!
این تضاد های که درین یک ماه اخیر اتفاق افتاد بهترین نتیجه ای که داشت این بود که منو با خدایم نزدیکتر کرد که این خواسته ای قلبی من بود،
مدت ها بود که من دنبال خدا بودم
خدای که باهاش قلبم آرام بگیرد،
و این تضاد ها باعث شد تمرکزی رو مباحث توحید کار کنم،
و چند روز قبل هدایت شدم به فایل های توحیدی ، این فایل رو چندین بار گوش دادم و قلبم آرام گرفت،
و الانم که خدارا صدهزار مرتبه شکر که هدایت شدم به این صفحه.
خدایا خودم را بتو می سپارم نزار دلم بلرزد، نزار نجواهای شیطان منو از مسیرم درو کنه،
هم زمان نمیتونه توی ذهنم هم نجواهای شیطان پر رنگ باشه و هم صدای خداوند،
من باید تمام تلاشم رو بکنم تا نجواها رو کم رنگ کنم تا بتوانم صدای خداوند رو بشنوم،
الهاماتش رو دریافت کنم
خدایا همراهم باش!
سلام به استاد عزیزم و سلام به استاد عزیزم مریم خانم دوست داشتنی که خیلی دلم میخواد با هم بریم یک قدمی بزنیم و یک قهوهای میل کنیم و منم بگم که شما چقدر فرد تاثیرگذاری در زندگی من بودید،چقدر کمک کردی که بیشتر درک کنم که موفقیت و رسالت به مرد و زن بودن،به ریز و درشت بودن،به لهجه یا به هر عامل بیرونی دیگهای بستگی ندارد
چند روز پیش داشتم با مادرم صحبت میکردم , ایشون میگفت من خیلی دوست دارم که نوههام که بچههای برادرم باشند درس بخونن و تحصیلات آکادمیک داشته باشند
پرسیدم چرا؟جواب داد ببین فلانی نصف سن تو هم نداره و چه موفقیتهای مالی داره شماها هم مدام در حال تلاش هستین که زندگیتونو جلو ببرین (قدرت دادن به هر عاملی غیر از خدا مثل تحصیلات )
بعد من یکم سعی کردم قانونو توضیح بدم طوری که متوجه بشه اما دیدم درکی نداره و حق داره آخه بنده خدا هیچ تحقیقی توی زندگیش نداشته و این توقع بیجایی است که ما انتظار داشته باشیم درک کنه پس دیگه ادامه ندادم و قطع کردم،
بعد برگشتم به زندگی خودم که بارها و بارها با استفاده از آموزشهای استاد تغییر کرده و دیدم چون هنوز یک سری نتایج بزرگتر مثل درآمد 3 برابری وارد زندگیم نشده وارد مقایسه میشم یعنی دقیقاً کاری که مادرم انجام داد
با وجود اینکه قدمهای عملی و دونه به دونه برای برداشتن درآمد سه برابری برداشتم اما باز ذهن مقایسههای سریع و بدون تحقیق میکنه که ببین فلانی فلان نتایج داره پس قدمهای تو تماماً بیارزش هستند و جهان مدام نشانههایی از این باور رو به من میداد
در صورتی که من درآمدمو از منفی 6 به مثبت 2 رسوندم و دقیقاً با آموزههای استاد و با کلی مسائل و تغییرات بزرگ دیگه که نتیجه اون تغییرات شد درآمد مثبت 2 و وقتی با صحبت با مادرم بیشتر به این باور آگاه شدم طی چند روز گذشته یا یک هفته گذشته بالای 50 بار یا 100 بار نادرستی این قضاوتهای غیر واقعی و بدون مدرک رو به اثبات رسوندم و حالا درک میکنم که چطور این مقایسههای روزانه که یکی از دلایلش قدرت دادن به غیر از خدا هست که ما رو به مسیر مقایسه هدایت میکنه عزت نفس منو به صورت ریز ریز زیر سوال میبرد و مانع بزرگی برای ورود به درآمد سه برابری میشد
استاد جان من فقط با کمی خودآگاهی و بررسی کردن قضاوتهایی که احساس بدی بهم میدن و فارغ از اینکه این قضاوتها در چه جنبهای از زندگیم هست و همین چند روز به حسی رسیدم که حس میکنم ترمز دستی و تا نصف بیشتر پایین آوردم و حرکت خیلی راحتتر از قبل شده و باید با استمرار قدمهایی را انجام بدم که اون مقدار باقیمانده هم بیارم پایین و چراغ ترمز دستی توی کیلومتر خاموش بشه و به راحتی توی مسیرم حرکت کنم
استاد با این خودآگاهی قدرت و از غیر خدا میگیرم و میدونم که طبیعی هست که ما در مسیر درست حرکت میکنیم یعنی نتیجه گرفتن قدرت از غیر خدا مساوی هست با قدرت دادن به خدا یعنی وقتی من جلوی این مقایسهها رو میگیرم به صورت طبیعی اون ارتباط ذاتی من با منبع خودم بهبود پیدا میکنه و این قدم بسیار بسیار بزرگ و قدرتمند و تاثیرگذاری برای شخص سعید هست, مقایسهها منو به انجماد میرسوندن و یه جوری میخواستند توی ذهنم منطقی کنند که درسته که درآمدمو از زیر صفر به بالای یک رسوندم یا دو رسوندم اما دیگر جواب نمیده
استاد یه مثال میزنم: فرض میگیریم یک نفر میخواد به اندام ایده آل خودش برسه
این فرد چند راه پیش رو داره
اونم اینکه در وهله اول غذاهای نامناسبی که وارد بدنش میکنه رو قطع کنه و این دقیقاً وی قضاوتهاو مقایسههای روزانه و لحظهای رو گرفتن هست که تعدادشون هم کم نیست دقیقاً مثل خوراکیهایی که یک نفر رو از تن اندام ایدهآل دور میکنه و باعث چاقی اون فرد میشه
راههای بعدی ورزش کردن هست و از این دست کارها
خوب حالا اگر این فرد دوست داشتنی ورزش کنه داره جلوگیری میکنه از بیشتر چاق شدن خودش حتی اگر به روند غذایی خودش ادامه بده
اما اگر روند قضایی شد تغییر بده تغییرات به شدت بیشتر از اثر ورزش کردن توی زندگیش هست
و با اح روند مواد غذایی به طور طبیعی پیرو اون احساس خوبی که بهش میرسه به مسیرهایی هدایت میشه که ورزش و حرکت و قدمها هم بهش گفته میشه و عمل میکنه
پس قدم اول کنترل ورودی بود که دقیقاً مساوی هست با غیر واقعی دونستن قضاوتها و مقایسههای ذهن
استاد عزیزم آقای عباس منش دوست داشتنی که من اگر ببینمت روی ماهتو میبوسم بسیار بسیار قدردان هستم که به من کمک کردی شرایط مالی تغییر بدم و سطح زندگی خودمو بدون تکیه به عوامل بیرونی ارتقاء بدم پس دقیقاً همین مسیر با همین اصلاحات روزانه منو به درآمد سه برابری میرسونه
یاد خدا همواره توی قلب هممون باشه
راستی استاد از شما و تمام اعضای سایت ر میکنم بابت طراحی جدید بین فایلها که بسیار حس خوبی بهم داد و بابت تغییر جدیدی که توی ثبت تمرینها و نتایج فایلهای دورهها انجام دادین. من هم نظرمو از راه جدید ثبت کردم و قطعاً این شیوه کمک میکنه راحتتر بهتر و سریعتر و متمرکزتر به تمرینات و راه حلها دسترسی داشته باشیم خدا یار و نگهدارتون باشه
نهبه نام خدای قادر مطلق
سلام استاد عزیزم
فایل توحید 1رو قبلاً بارها گوش داده بودم
امشب که دوباره در مسیر دریافت هدایت الله قرار گرفتم ، قصد کامنت نوشتن نداشتم ولی ناخودآگاه دستم اومد روی صفحه کیبورد و شروع به نوشتن کردم
چند روز بود از خدا به طور خیلی جدی خواسته بودم هدایت هاش رو جوری بهم بگه خیلی واضح
تا بتونم درک کنم نشانه ها را و بتونم نشانه رو دنبال کنم
امشب بنا به دلیلی سر کارم نرفتم ، توی خونه تنها بودم
کلی با خدا با صدای بلند حرف زدم
این کار هر روز منه
اما امشب که خودم تنها بودم با خیال راحت با صدای بلند حرف زدم
خیلی حس خوبی بود
یه کمی هم قرآن خوندم
بعدش به خدا گفتم یه موضوعی هست فکرم رو مشغول کرده تو بهم بگو چی کار کنم
یه صفحه از قرآن رو باز کردم
شروع به خودم کردم
بهم گفت دوستی خدا و یاری او شما را کفایت می کند
اره چند وقتی هست اون بهترین دوستم شده
حالم باهاش خیلی خوبه
دیگه نگران مسائل نیستم
همه رو به خودش می سپارم و دلم آرام می گیره
خدا خیلی باهام رفیق شده
خیلی حرفاش رو می فهمم
درک میکنم الهاتش رو
چرخ زندگیم روان شده
استاد عزیزم من دانشجوی شما در 12قدم هستم
یادم اومد به سال های خیلی دور زندگیم
وقتی تمام سرمایه زندگیمون رو از دست داده بودیم
و حالمون اونقدر خراب بود که از الهامات خداوند دور شده بودیم و بد بیاری پشت بدبیاری
چند سالی به همین منوال گذشت و روز از روز بدتر
من که هیج وقت خنده از لبم دور نمی شد
تمام وجودم شده بود غم و غصه
غافل از این که بدونم حزن در قرآن یعنی چه و چه عواقبی داره
هر روز با مسائل جدیدی داشتیم می جنگیدیم
از یه جایی دیگه رد دادیم و تسلیم شدیم
با خودم گفتم هر چه باداباد
خدایا خودت میدونی
البته خواهش خواسته هام رو همش با گریه وزاری میخواستم ، فکر می کردم خدا دلش میسوزه
تا این جایی که دیگه زدم بر بیخیالی و به قول معروف رد دادم
ایده ها و الهامات خداوند رو شنیدم
بهش عمل کردم و به همسرم هم گفتم
اونم انگار مثه یه کودک حرف شو شده بود
حرفم رو گوش داد
از شهرمون هجرت کردیم
خیلی دلم نرم شده بود
حرف های خدا رو واضح می شنیدم
و عمل می کردم و همسرم هم همراهی می کرد
جای جدید ، انسان ها و شرایط جدید
حال خوب و احساس خوب و سپاس گزاری رو به یادم آورد
هر لحظه برای کوچک ترین اتفاق شکر گزاری می کردم
حال و هوای زندگیم
خودم و بچهها و همسرم همه عوض شده بود
به ایدههای الهامی عمل می کردم
خدا بهترین انسان ها و شرایط را سر راهم قرار می داد و کم کم زندگی مون افتاده بود رو غلطک ،
خدا ما رو نجات داد
وقتی خودمون خواستیم و شرک و عوامل بیرونی رو از وجودمان پاک کردیم
افتاده بودم تومدار دریافت نعمتهای خداوند
اما همسرم هنوز تو گذشته بود و نتوانسته بود خودش و دیگران رو ببخشه و همچنان اونا رو عامل بدبختی خودش میدونست
قشنگ یادمه وقتی به گذشته بر می گشت و حرف می زد ، حالش بد می شد و به اتفاق بد دیگه براش می افتاد ولی براش قابل درک نبود که چرا اینجوری میشه و
مدت سه سالی هست که من با شما آشنا شدم
اوایل خیلی در پی تغییر ش بودم
خودم که فایل هاتون رو گوش می دادم خیلی حالم خوب می کرد
هر چند اتفاق خاصی نمی افتاد ولی من حالم خوب بود
دلم می خواست اونم گوش کنه و تغییر کنه
حالش خوب بشه
بعد که از شما شنیدم نباید به وی تغییر کسی باشی
اینجوری خودت هم از مسیر دور میشی ولش کردم
هندزفری نداشتم مجبور بودم فایل ها رو با صدا گوش کنم
همسرم که پای تلویزیون بود و اغلب به اخبار و فیلم ها نگاه می کرد
با شنیدن صدای استاد ، صدای تلویزیون رو می بست و همه ی حواسش به صدای استاد بود
ازم خواست صدای گوش رو زیاد کنم
خلاصه کم کم شد شاگرد در و پا قرص استاد
و هر روز از قوانین جهان داریم با هم حرف می زنیم
و همش میگه استاد اینو گفت اونو گفت
خدا می دونه چه تحولی توی زندگیمون ایجاد شد
اون همه سال اون همه تلاش فیزیکی به طرف
حالا با آموزش های استاد عزیز به طرف
زندگی مون زیر و رو شد
اومده بودیم از این طریق پول دار بشیم
عاشق شدیم
عاشق خودمون
خدای خودمون
عاشق همدیگه
عاشق جهان و همه چی
خدایا شکرت
الان فهمیدم چهار صدمین کامنتم هست و چه قشنگ رد پایی شد برام
توی فایل توحیدی
فهمیدم همه چی توحیده
تو وصل بشو بهش
تو به ریسمانی چنگ بزن
و خودت رو جدا ازش نکن
به هر چه دلت بخواد میرسی
که اصل خودشه
خودتی
چون تو ازش جدا نیستی
خود خودته
خلاصه من که هیچی ، همسرم اونقدر توحیدی شده که نمی توانم وصفش کنم
از هر لحاظ مادی و معنوی داره روز به روز پیشرفت می کنه و اینا رو مدیون آموزش های شما استاد بزرگوار که روزی رسالت خودت دونستی ، هستیم
خدایا شکرت که شما از اون حادثه به سلامت بیرون اومدید
این در حالی بود که ما در همون شهر بودیم که شما بودید
ولی ای کاش زودتر با شما آشنا می شدیم
خدایا شکرت که ما در هر لحظه در حال هدایت هستیم
خدایا شکرت که خدا ما رو خالق زندگی مون کرده
خدایا سپاس گزارم
هر آنچه دارم از آن توست
من بنده توام و از او می خواهم
منو به راه راست راه نعمت و ثروت راه درست هدایت کن نه راه گمراهان
خدایا عاشقتم که عاشقمی
استاد به امید دیدار
خیلی دوستتون دارم در پناه نور و عشق خدا باشید.
404/11/25
گفتگوی من با خودم ۲۳
🌼🌼🌼🌸🌸
عزیزم!
آیا خداوند برای تو کافی نیست؟
اگر هنوز خداوند برای تو کافی نیست
اگر هنوز هم میترسی
اگر هنوز هم محتاج توجه دیگرانی
اگر هنوز هم نگاهت به دست این و اونه
اگر هنوز هم به تنهایی نمیتونی تمام و کمال لذت ببری
اگر هنوز هم به قدرت خداوند برای تحقق خواسته هات ایمان عمیییق و درجه یک نداری
بخاطر این ه که هنوز باورهای شرک آلود ذهن ت انقدر قوی هست که خیلی بیشتر از باورهای توحیدی وجودت دست به کار میشن و ایمانت رو برای اینکه خداوند برای تو کافی ست کمرنگ میکنن .
تو باور نکردی
هنوز باور نکردی که
خداوند همه چیز می شود همه کس را
هنوز باور نکردهای که خداوند آنچه میشه که محتاج داشتنش هستی.
اگر یتیم محبت مادرانه و پشتیبانی پدرانه هستی غمگین نباش چرا که خداوند میتونه برات پدر و مادر بشه .
اگر حمایت برادرانه و عاطفهی خواهرانه میخوای خداوند میتونه برات برادر و خواهر بشه .
اگر به دنبال همسری ِ عاشقانه هستی
خداوند میتونه برات همسری عاشق بشه.
…
خداوند همهچیز میشود همه کس را
اما
به شرط یکتاپرستی
به شرط ایمان به اینکه قدرتی که فرمانروایی زمین و زمان در اختیار اونه ،
نیروی مطلق کاینات
انرژی جاری در تمام هستی
همون که به هر شکلی میتونه دربیاد
همه چیز تو ه.
و تو باید در هر لحظه به اون و هدایت هاش اعتماد کنی .
تو باید بتونی در هر لحظه اون رو اجابت کنی .
تو باید در هر لحظه به اون ایمان بیاری .
تو باید در هر لحظه یکتاپرستی رو انتخاب کنی نه شرک رو .
یکتاپرستی یعنی باور کنی هیچ چیز به اندازهی ذرهای در زندگی تو تاثیرگذار نیست.
یکتاپرستی یعنی باور کنی که خداوند به اندازهی ایمان تو کارگشا میشه .
یکتاپرستی یعنی باور کنی که خداوند به اندازهی ایمان تو حامیات میشه .
یکتاپرستی یعنی باور کنی که تو به اندازهی ایمانت به برکت خداوند دسترسی داری.
یکتاپرستی یعنی قوانین خداوند رو درک کنی و اجراکننده ی قوانین در لحظه به لحظه ی زندگیت باشی .
یکتاپرستی یعنی باور کنی که خداوند قدرت زندگیت رو در دست باورها و فرکانسهای خودت قرار داده .
و تو یکتاپرست خواهی بود وقتی هر لحظه رفتارت رو با قوانین خداوند هماهنگ کنی.
تو زمانی یکتاپرست خواهی بود که باور کنی همهی زندگیت نتیجهی باورهای خود تو ه.
و اونوقت
قدرت مطلق
ربّالعالمین
خزانهدار آسمانها و زمین
برای تو کافی ه.
و همه چیز برای تو میشه .
به اون شکلی درمیاد که تو میخوای .
و اونوقت این قدرت مطلق هرآنچه بخوای رو اجابت میکنه و در زندگیت به تجلی در میاره .
سلامتی
سرمایه
جرأت و جسارت
عزتنفس
خوشبینی
امیدواری
ثروت
عشق
آرامش
اطمینان قلبی
اونوقت خداوند همه چیز میشه برای تو .
اگر باور کنی که همه چیز به یکتاپرست شدن تو بستگی داره اونوقت
جهاد اکبر به راه میندازی و شروع به ساختن باورهایی میکنی که تو رو یکتاپرستتر کنه.
اگر ایمان بیاری که در صورت یکتاپرست شدن قدرت خداوند همراه و پشتیبان همیشگی تو خواهد بود عزمت رو جزم میکنی تا باورهایی در ذهنت بسازی که تو رو یکتاپرستتر میکنه.
اگر یقین بیاری که توحید عملی راه رسیدن به تو به بهشت حقیقی ه
اونوقت تعهدی پولادین به خودت میدی که باورهایی بسازی که باعث بشه توحیدی تر عمل کنی .
و نقطه ی مقابل توحید شرک ه
شرک یعنی قدرت دادن به هرکسی و هرچیزی برای خلق خواسته های تو.
شرک یعنی قدرت رو از خودت بگیری و به عوامل بیرون از خودت بدی .
شرک یعنی باور کنی که تو کنترلی بر زندگی ت نداری و این شرایط و وضعیت بیرون از تو ه که زندگی تو رو رقم میزنه و تو ناچار به پذیرفتن این شرایطی و یا مجبور به جنگیدن با این شرایط و یا فرار کردن از شرایط .
شرک یعنی تیرهگی و سیاهی و نداری و بدبختی و …
عزیزدلم !
از خداوند هدایت بخواه .
هر لحظه به یاد خودت بیار که تو باید تنها خداوند رو بپرستی و باید تنها از خداوند یاری بجویی
اونوقت هست که هدایت میشی به راه مستقیم .
اونوقت هست که هدایت میشی به راه نعمت داده شدهگان نه گمراهان و نه غضب شوندگان.
…
دوستت دارم ❤️
خداوند عاشق توست ❤️
به نام خدایی که بی حساب میبخشد
سلام به استاد جانم و همه دوستان گلم
وقتی در دوره احساس لیاقت گفتید هر عاملی بیرونی که ارزشمندی تون رو بهش گره بزنید من بهش میگم شرک خیلی شکه شدم که من همچیم گره خورده به ارزشمندی درونیم
من هر خواسته ای داشتم به خاطر این بود به دیگران ثابت کنم ارزشمندم ثابت کنم منم هستم همین الان هم تو وجودم هست به همین خاطره هر چند وقت یکبار احساسم فروکش میکنه میرم جاده خاکی
بعد اومدم توی ذهنم درست کردم که مگه بقیه دوست دارن مورد تایید تو باشن یا برای خوشایند تو مگه کاری میکنن که تو میخوای برای دیگران زندگی کنی و از اون روز هر وقت ذهنم میگه ببین دیر شد میگم هیچم دیر نشده به وقتش میاد من فقط باید مسئول احساس خوبم باشم و شده بعضی وقت ها اسیر نجواها شدم اما نخواستم زیاد در اون حس بمونم و خودم رو آروم کردم و هر سال دم عید این حس سراغم میاد و من دیگه مثل گذشته نخواستم عمل کنم مخصوصا امسال که شرایطم کلا عوض شده و آگاهانه دارم روی خودم کار میکنم هرسال من سعی میکردم همسرم کاری برام انجام بده از لحاظ مالی ولی کو اون چیزی که منو راضی میکرد چون من خودم خالق زندگیمم نه همسرم و توقع از ایشون یعنی شرک و امسال هدفم فقط از لحاظ مالی به ثبات مالی رسیدنه و کارکردن روی دوره های ثروت و برداشتن هر شرکی که میگه عامل بیرون از تو باعث شده این وضعیت مالی رو داشته باشی و طبق ظرفم و باورهام خداوند داره پاسخ میده و میدونم باید خیلی کار کنم تا تکاملی برسم به اون خواسته بزرگم و واقعا الان هدفم ارامشمه و از مسیر لذت بردن چون دارم هرروز به خودم میگم من میخوام مورد تایید خودم و خدام باشم نه بقیه حتی بعضی وقت ها عجله اومد سراغم که برم به استاد بگم منم جز شاگرد هایی شدم که به ثروت هم رسید و چون تازه شروع میکردم و تا باورهام به ثبات برسن خب طول میکشید و من باز ناامید میشدم و ول میکردم دوره های ثروت رو اما این دفعه با هر جواب خداوند به باورهایی که همون روز کار کردم که بیشتر این توحید عملی ها جوابگوی نیازهای من بودن و هر شرکی که درمورد پول برداشتم و کار میکنم روش همون روز خداوندبهم از طریق رزق هایی که میفرستاد متوجه شدم مسیرم درسته و ادامه بدم و دارم میدم و نمیخوام برای اینکه بگم وای عید شد و من نتونستم امسالم جوری باشم که میخوام میگم من دارم تلاشم رو میکنم در مسیر درست باشم و تکاملم رو طی کنم تا باورهای جدیدم به ثمر بشینن و من دارم میبینم که چقدر خداوند هم سریع و الجوابه و همون شب یا فرداش به باورهای من پاسخ میده که مسیرت درسته ادامه بده
و خداوند رو سپاسگزارم که اولین باور توحیدی که میگه من خالق زندگی خودمم و هیچ کسی نمیتونه هیچ قدرتی در زندگی من داشته باشه رو از طریق استاد بزرگوارم بهم یاد داد و من باید همیشه یاد آور این باور مرجع باشم و خودم رو مسئول تمام اتفاقات زندگیم بدونم
عشقتونم
به نام خالق یکتا
با عرض سلام و خدا قوت
مریم عزیز بسیار ازت ممنون و سپاسگزارم بابت تدوین و به روز رسانی محصولات
از شما استاد عزیرم هم سپاسگزارم که با رسالت خودت زندگی افراد زیادی همچون من را در راه یکتا پرستی و توحید باز نمودی تا از طریق مکتب شما بتوانم خدا و قوانین این جهان را بفهمم درک کنم و چراغ راهم قرار دهم تا بتوانم هر روزم را از روز قبل بهتر زندگی کنم.
احساسم را همیشه خوب نگه دارم چراکه آموختم احساس بد مثل گذاشتن دستم در آتش داغ است.
وقتی کامنتها و نظرات دوستان را میخواندم در بسیار از جهات احساس همدردی و هم مسیری کردم.
من نیز مانند اکثر دوستان وقتی به عقب بر میگردم و خودم را با گذشته مقایسه میکنم تازه میفهمم که چقدر در زندگیم توحید و یکتا پرستی و فهم خداوند تاثیر گزار بوده است.
منی که قبل آشنایی با شما زمبن و زمان را ناساسزا میگفتم و از همه رنجش داشتم و تنها منبع قدرت را در پول میدیدم.
اگر پول داشتم حالم خوب بود و اگر نداشتم احساسی بد داشتم.
این اواخر حتی پول هم مرا ارضا نمیکرد .چراکه پول بود اما حالم خوب نبود.
خلا درونی داشتم که هیچ چیز آنرا پر نمیکرد.
تنها شما و آموزه های شما بود که چراغ راهم شدید و توانستم با تکامل و تمرین به سمتی هدایت شوم که پر از نعمت و ثروت و رحمت بود.
چرخ زندگیم روغن کاری شده
هر روز بهتر میشوم
دیگر به زمین و زمان چنگ نمیاندازم چون ایمان پیدا کردم که هر آنچه دارم از آن اوست.
مالک اوست
هدایتگر اوست.
من تسلیم شدم و قلبم را خالی از هر نوع رنجش و کینه و ناراحتی کردم.
اجازه دادم تا خداوند سکان زندگیم را بدست گیرد.
و مرا از تشویش و اضطراب و هیاهو به دور سازد.
قیمت دلار.جنگ.نا امنی تاثیری دیگر بر روی روند زندگی من ندارد .
چون این من هستم که با افکارم زندگیم را خلق میکنم.
این من هستم که آگاهانه قدرت را از دیگران گرفتم و فقط به خداوند دادم.
و او کنار من است .ازرگ گردن به من نزدیک تر.
اعتماد به نفسم در روابطم تاثیر زیادی گذاشت.و این روابط بر شغل و درآمدم.و این درآمد در آرامشم.
خدایا شکرت
شاد باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود
الله را شکرگذارم که امروز این فایل آگاهی بخش بر صفحه ای اول سایت به صورت به روز رسانی شده آمد و از تماشای آن لذت بردم و از استاد عباسمنش هم سپاسگزارم که به صورت هدیه این آگاهی های ناب و الهی را در اختیار من و دیگر کاربران سایت گذاشتند.
چقدر زیبا و الهام بخش استاد نشان دادن که از آن خانه ای سیمانی کوچک و البته پر از عشق وامید به یکی از زیباترین مکان های جهان در ایالت فلوریدا رسیده است و این فیلم سندی است که نشان میدهد تغیر باورها به سبک استاد عباسمنش چقدر میتواند در زندگی ما تغیر و تحول ایجاد کند.
در پاسخ به سؤال تمرین این جلسه من متأسفانه در ذهنم قدرت را به شبکه ای مافیایی مواد مخدر شهرستان خودم داده ام که بارها در زندگی شخصی ام مزاحمت ایجاد کرده اند و من را از کسب و کار و زندگی انداخته اند و نمیخواستم درباره ای این مسائل آزار دهنده صحبت کنم ولی چونکه فکر کردم مربوط به مبحث این جلسه میشود نوشتم.
اول از همه میدانم که باورهای خودم است که باعث جذب اینگونه افراد و اتفاقات شده است و میخواهم بعد از شنیدن این فایل این باور را در خودم ایجاد کنم که خودم هستم که تمام اتفاقات زندگی خود را رقم میزنم و اگر شرک را از وجود خودم حذف کنم و قدرت متعلق را به خداوند رحمن بدهم هیچ احد و ناسی قادر نخواهد بود کوچکترین آسیبی به زندگی من وارد کند و اگر تاکنون هر اتفاق ناخوشایندی را تجربه کرده ام اثر باورهای شرک آلود من بوده است و از این پس با باورهای توحیدی جهان روی دیگری را به من نشان خواهد داد.
موفق و سربلند باشید
خدانگهدار.