توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    منیره ملاباقری گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    به نام اللهی که از رگ گردن به ما نزدیکتره

    سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی خودم

    چی بگم‌از این حس ، ازاین انرژی مثبت خدادادی، از این همه عشق ،من فقط اشک میریزم وقتی این فایلهای توحیدی استاد رو میبینم وچقدر خوشحالم که دراین مسیرهستم.

    من الان 4سالی هست که با استاد واین مباحث آشنا شدم والان یکسالی هست که داخل سایت هستم و3ماهی هست که دوره ی 12قدم( قدم سوم) رو خریداری کردم.

    اوایل که با استاد آشنا شدم خیلی خیلی از ته دل نعمتهای زندگیم رو میدیدم وشکرگزاری میکردم اصلا نمیتونم از اون انرژی که بعد از شکر گزاری میومد تعریف کنم نمیشه با میلیاردها ثروت هم عوضش کرد.

    یک کم که رفتم جلوتر کم کم نعمتهای زندگیم تو چشمم کمرنگ شد ودیگه نمیدیدم نعمت‌ها رو ونمیتونستم شکرگزاری رو ازاعماق وجودم انجام بدم ،من شبی که با استاد آشنا شدم فقط وفقط آرامش واون حال خوب رو میخواستم ومن به اون حس وحال خوب رسیده بودم ولی یادم رفته بود که اصلا خواسته ی من چی بوده ما هممون انسان هستیم واون کمال‌گرایی وحس حسادت تو وجودم هست ،استاد رو میدیدم ،نتایج بچه ها رو میدیدم خیلی ناراحت وناامید میشدم واین خیلی من رو اذیت می‌کرد.

    وقتی که وارد دوره ی 12قدم شدم فهمیدم که من اصلا کنترل ذهن ندارم وفقط وفقط این مباحث رو برحسب آرامش گوش میکردم واین یک تجربه ی عالللللی تو زندگیم بود،واقعا تقوا کنترل ذهن هست وامیدوارم هممون تو این راه موفق بشیم.

    الان به یک جایی رسیدم که فهمیدم ایمانم داره ضعیف میشه به خدا ،خداااااای من دوست دارم داد بزنم که چقدر قشنگ من رو هدایت میکنی سمت خودت ،الان دیگه فقط وفقط دوست دارم ایمانم قوی بشه چون تمام اتفاقهای خوب زندگیمون بستگی به این ایمان داره وچقدرررررر این ایمان آرامش بخشه.

    من همیشه به خودم میگم ومینویسم وقتی استاد تونسته من هم میتونم این جمله خیلی بهم کمک میکنه ومن رو هدایت میکنه به سمت کنترل ذهن

    خیلی خیلی خوشحالم که دراین مسیرهستم وبا قرار گرفتن دراین مسیر هم دراین دنیا سعادتمند می‌شوم وهم در آخرت .

    هر کجا هستین در پناه الله مهربان شاد باشید، سالم باشید، ثروتمند باشید وسعادتمند در دنیا وآخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    مریم شمسا گفته:
    مدت عضویت: 2297 روز

    به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم

    سلام به همه دوستای توحیدی ام

    خدایاشکرت هرچه دارم همه از آن توست و من هیچم

    الهی تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم

    وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

    و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است؛ وخدا [مصلحت شما را در همه امور] می داند و شما نمی دانید.

    روز دهم اجرای توحید در عمل

    خداروشکر با حس خوبی چای و صبحانه ام آماده کردم ، و به لطف خدا جلسه 4 از قدم 5 پلی کردم و با عشق همونطور که آماده میشدم برای مدرسه گوش کردم، خداروشکر به لطف خدا , و به جرات میتونم بگم توحیدی ترین فایل از فایل‌های استاد هست، خداروشکر

    وقتی منه مریم شروع میکنم به تغییر ، کار روی دوره های ارزشمند ، مثل دوره هم جهت با جریان خداوند ، و با خودم میگم قدم برمیدارم و کار میکنم تا رابطه ام بهتر بشه تا درآمدم بیشتر بشه، تا آروم تر بشم تا می تونم همه چی خوب و خوبتر بشه

    ولی …

    بعد مدت خیلی کوتاه می بینم ، رفتار آدمی که میخواستی باهات بهتر بشه ، سرد میشه و یه طوری رفتار میکنه که بهت بی احترامی میکنه و…. و تو که دوره احساس لیاقت گذروندی میگی بسه دیگه چقدر دیگه تحقیری میخای بشی ، از رابطه میای بیرون ، تمام خوبی هایی که کرده بودی با برخورد خیلی نا خوشایندی پاسخ داده میشه ، کسی که یه روز فقط تو رو عامل حال خوبش می دونست، و تو رو کسی می دونست که باعث آرامشش هستی وقلبا تو رو دوست داشت ….

    حالا تو تصمیم میگیری بیای از این رابطه بیرون و اونم راحت میره….

    و کار از اینجا شروع میشه

    اینجا میشه شروع جلسه 4 قدم 5

    و آیه

    وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

    حال آنکه برایتان ناخوشایند است. و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است؛ وخدا [مصلحت شما را در همه امور] می داند و شما نمی دانید.

    میگه خب مریم خانم ، تو ازم یه رابطه عاشقانه و پر از اعتماد و صداقت و دوست داشتن و آروم و توام با درک و فهم و زیبایی ، پاکی و نیکی و بخشندگی و جوانی و شادابی ، احساس لیاقت و حس خوب و… میخواستی

    اوکی ..

    ولی باید یه چیزایی جابجا بشه ، یه تغییراتی رخ بده ، یه سری اضافه های زندگی باید بره جاشون با یه چیز بهتر پر کنیم

    خب من ،،،، اینجا چیکار میکنم ، ای بابا ، چرا اینطوری شد خواستم ابروشو درست کنم چشمم کور شد، خدایا غلط کردم، خدایا چرا برا من ، خدایا پس کی ، خدایا کجا رو اشتباه رفتم ، خدایا بی خیال اصن قانون اشتباه جواب میده و خیلی نجوا هاا

    و حتی نجوای اون تضاد ها ، اون تحقیر کرد، اون فقط به فکر خودش بود، اون کاره هم خوب بود بالاخره درآمد داشتیم، اگه دیگه فرد خوبی پیدا نشه، اگه کار خوبی نباشه، اگه همینطوری بمونی، از سنت گذشته ، کی دیگه میخاد بشه و…..

    خب منه مریم ، درخواست دادم برای زندگی بهتر…، و خدا داره ، زندگیمو از آشغالها تمیز میکنه که همه جا پاکیزه بشه، جایگزین های خوبی از انسانها و درآمد ها و ثروت ها و پیشرفت ها، عزت نفس ها و احساس لیاقت ها و آرامش ها، مسافرت ها و… رخ بده حالا من چکار میکنم

    چسبیدم به پای خدا که نه، اینو من دوسش داشتم، چرا انداختی بیرون، خدایا اون حیفه نگهش دار، خدایا اگه نباشه من چکار کنم، اگه دیگه بهتر از این نبود چی، دست خدا رو گرفتم و گریه و زاری و غصه که برام داری تمیز میکنی ولی باب دلم نیست

    غافل از اینکه بابا توووو درخواست دادی مریم!!! و خدا که عالم به همه چی هست، و از اون بالا داره مسیرهای ساده و راحت و جاده آسفالت می بینه و تو رو هدایت میکنه .

    تو چسبیدی به سایه درختی که نه میوه داره و نه برگی …‌ نشستی و حرکت نمیکنی

    خب اگه تو توکل کردی و ایمان داری به خدا ، بزار خدا کارش بکنه

    میگه باید این آدم فراموش کنی بگو چشم، میگه بزار زمانش برسه اگه برات خوب بود خودم میارمش به زندگیت همونطور که قبلا آوردمش،بگو چشم

    میگه اون کار ول کن، من کار بهتر با درآمد عالی بهت میدم، پر از افتخار و عزت و احساس لیاقت.. بگو چشم

    میگه حرکت کن ، تو رو میرسونه به جنگلی پر از درختان پر از محصول و سرسبز که تا ابد لذتشو ببری ، بگو چشم

    خب چته چرا جزع و فزع میکنی ،

    اینجاست که باید بری تو حزب

    الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿٣﴾

    آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنان روزی داده ایم، انفاق می کنند.

    مریم اگه آدمش هستی ، پس همه چیو دست خدا بسپار و بشین کنار بزار کارش انجام بده، همش دست خدا رو نگیر ، نگو اینو بزار باشه، اون نباشه من راحت نیستم، اونو جابجا نکن، جاش خوبه و… فقط خیلی خوب بشین کناری و زیر دست و پای خدا نباش بزار کارش انجام بده و تو از همین مسیر لذت ببر ، خدا برکاتشو بهت خیلی زود میرسونه

    حتی الانم داره بهت میرسونه، نشستی خونه 2کیلو بهترین پسته رو برات آورده،

    نشستی خونه دوست قدیمی و صمیمیت زنگ زده حالت بپرسه و دعوتت کنه خونش و برات بهترین محصولات مراقبتی صورت معرفی کنه

    بگه هر کدوم میخای بیا ببر

    و راه به راه سکه پیدا میکنی ، و حتی تو خواب سکه طلایی پیدا میکنی ، خب اینا همش نشونه اینکه مریم تغییرات شروع شده، برکاتش و فضل خداوند هر لحظه وارد زندگیت میشه

    یا مدیر مدرسه ت تماس میگیره، ازت اجازه میخاد که شمارت به همکار دیگه ات بده یا نه

    و بی نهایت فضل دیگه که شاید برای چشم تو عادی شده ولی باید به خودت یاد آوری کنی و شکرش به جا بیاری ،

    آره خدا بهتر از تو خیرت می دونه، اون میدونه مریم چطور به خواسته هاش برسه،

    آروز هایی که به دلش انداخته، بهترین رابطه، بی نظیر و فوق العاده، ثروتی بی نهایت و پر برکت، خونه و ماشین های عالی و زیبا که همش برای خودت باشه، فرزندان سالم و صالح و زیبا، و از همه مهمتر ایمان و توکل به خدا، احساس لیاقت خالص، عزت نفس بی نظیر، زیبایی و شادابی و انرژی مضاعف، آرامش آرامش آرامش الهی ، قلب مطمئن به رب العالمین، آگاهی های عالی و سرمایه گذاری هایی پر برکت روی خودم و بی شمار نعمت و رحمت که به دلم انداخته رو برام در زندگی به واقعیت تبدیل کنه و خیلی طبیعی در زندگیم همه اتفاق بیافته.

    بزار خدا کارش انجام بده..

    خدایا شکرت به خاطر آگاهی های ناب امروز و تمام نعمت هایی که وارد زندگیم کردی و میکنی ،

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت

    خدایاشکرت به خاطر یه صلات پر از حس خوب دیگه که همش خودت بهم گفتی و در این صفحه جاری شد ، خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکلَ‏ْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدْرًا

    و او را از جایى که گمان ندارد روزى می‏رساند، هر کس به خدا توکل کند خدا او را کافى است. خداوند در انجام فرمان خود پایدار است و براى هر چیزى اندازه‏ اى قرار داده است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    ستاره اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 74 روز

    سلام و درود خدمت استاد بزرگوار و شایسته عزیز

    خداوند مهربان جوری درهای رحمت و به روی من باز کرد که اگر بجای خداوند انسان‌ها این کار و برای من می‌کردند پر از منت و سرکوب و توقع جبران داشتند

    من مزون عروس دارم و تا قبل اینکه به خدا تکیه کنم و از خدا بخوام که برام مشتری بفرسته تو ذهنم میگفتم البته باورم این بود که ارایشگاه هایی که عروس زیاد دارند باید برای من عروس بفرستند اگه اونا منو معرفی نکنند من مشتری ندارم تو ذهنم میگفتم که خب اون ارایشگاه برای فلانی میفرسته اون یکی هم با اونه من که هیچی جایی ندارم جالبه دقیقا همین اتفاق میفتاد من کمتر مشتری داشتم و تا جایی که از مشتری کم شاکی شدم و فایل ها استاد و گوش دادم و کم کم مسیر فکری ام عوض شد و آرام آرام نتیجه ها اومد مشتری هام خیلی بیشتر شدند و من به اشتباهم پی بردم که چرا از خودش که بی منت هست نخوام چرا آدم ها و پیش خودم بزرگ کرده بودم چرا از آدم ها انتظار کمک داشتم.

    از اون لحظه که خدا و درک کردم الحمدالله اوضاعم خیلی خیلی بهتر شده

    و بصورت کاملا غیر مستقیم از همون ارایشگاه و تالار بقیه برای من مشتری میفرستد از طریق افراد دیگه بدون اینکه خودم اطلاع داشته باشم مشتری می اومد

    این یعنی قدرت الله که من درک کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    زهرا کاسه ساز گفته:
    مدت عضویت: 1784 روز

    به نام خدای این جهان زیبا

    سلام به استادعزیزم استادتوحیدی من

    سلام به استادشایسته نازنینم

    سلام به همه بچه های این بهشت

    صادقانه بنویسید که همین الان در ذهن‌تان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت داده‌اید؟ و از این پس چگونه می‌خواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.

    از زمانی که با این اموزه ها اشناشدم تمام سعیم اینه که قدرت رو فقط به خدابدم و فکرهم میکردم که خوب من دیگه اینو فهمیدم و فقط ازخدا همه چیو میخوام اما به قول پیامبر شرک مثل راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه بیابان در دل سیاهی شب پناهنه.

    یعنی اینقدر میتونه تو وجودمون مخفی باشه که خیلی موقع ها نمیفهمیمش

    من خودم فکرمیکردم که دیگه این باورو ساختمو مشرک نمیشم به خدا اما هرچی بیشتر گذشت بیشتر فهمیدم که چقدر ازاین شرکهای مخفی تووجودم هست که با تضاد یا باهدایتهای هرلحظه خدا میفهمیدم که بللللله بازم مشرک شدم

    مثلا وقتی ماهه پیش اینقدر دلار رفت بالا و روی مواد اولیه تاثیر گذاشت خوب مواد اولیه کار من هم قیمتش دو برابر شد و خیلی ها نمیفروختن واقعا سخت بود برام که قلبی باور کنم گرونی دلار هیچ تاثیری توی کارمن نداره چون مشتریم کم شده بود و ازاون ور هم مواد اولیه نبود

    همه سعیمو کردم طبق قانون رفتار کنم و مشرک نباشم

    خداوند ازفضلش یه راه جدید برای کسب روزی جلو پام گذاشت که هیچ ربطی به حوزه کاریم نداشت وبسیار راحت هم بود

    من فکرمیکردم که این باورو ساختم و قدرت رو فقط به خدا میدم اما میدونم که گاهی جاده خاکی میزنم

    مثلا اینکه از همسرم بعضی چیزهارو میخوام وازش توقع دارم که برام براورده کنه که خدای عشق بهم گفت توقع از دیگران مساوی شرک

    خداوند برای بنده اش کافیه

    وباید همیشه حواسم باشه که قلبی ازکی باید خواسته هاموبخوام و توقع داشته باشم

    یا وقتی درامدم از کارم این ماه مثل قبل نبود باید به خوپم یه تلنگری بزنم که حتما قدرت رو به مشتری دلار و…دادم

    بالاخره یه جای کارم ایراد داره که با بوجود اومدن این شرایط برای کشور دارمد من هم کم شد

    پس من قدرت رو به عوامل بیرونی دادم که اگر نداده بودم خداوند وهاب من دارمدم رو بیشترم میکرد

    من ایراد دارم

    من هنوزتووجودم قدرت رو کامل به خدا ندادم

    این چند وقت که همه جاحرفه گرونیه دلار و …

    تمام سعیمو کردم این باورو تقویت کنم که گرونیه دلار هیچ تاثیری توزندگی من نداره واین من هستم که با افکارم زندگیمو خلق میکنم

    به هیچ کس هم نمیشه گفت این باورهارو چون اگه بشنون مسخره میکنند و کلی دلیل میارن که ببین چقدر تاثیر داره

    ازخدای وهاب و بخشنده و مهربانم میخوام

    که منو توحیدی تر کنه و درفرکانس خودش نگه داره

    که هروقت هم جهت با این جریان جاری خیر درجهان بودم تمام زندگیم عالی پیش رفت و هروقت به این افکار ذهن توجه کردم و ازمدارخارج شدم اون راحتی و لذت رو تجربه نکردم و خوبیش اینه که سریع میفهمم که یه چیزی سرجاش نیست و باید درست بشه میفهمم که درفرکانس شکرگزاری نیستم باید سریع فایل 16 دوره هم جهت با جریان خداوند رو گوش کنم که برام مثل اب رو اتیشه اینقدر فرکانس اون اگاهیها بالاست

    شکرخدای مهربون که منو هدایت کرد به این مسیر سبز تا بفهمم که هرچی رو توزندگیم تجربه میکنم به خاطر افکار وباورهای خودمه

    شکرخدای مهربون که بهم نشون داد چقدر راحت میشه پول ساخت اگه هم جهت با خودش باشم

    شکر خدای مهربون که هر بار باتضادهای کوچک بهم درس میده که اینجا ایراد داره درستش کن و چقدر راحت باهام حرف میزنه و جواب سوالهامو میده واقعا وقتی به این چیزا فکرمیکنم حس میکنم که چقدر خوشبختم همچین خدایی رو توقلبم دارم وهرلحظه حی و حاضر کنارمه و پاسخ میده و دوستم داره

    سپاسگزارتون هستم استاد عزیزم که وقتی تغییراتم رو میبینم نتایجم رو باقبل مقایسه میکنم ومیبینم چقدر زندگیم ارامشم پولم خرج کردنام تغییر کرده فقط شکرخدارو میکنم که هدایتم کرد به سمته شما

    الهی که خداعمر باعزت بهتون بده تا نوروجودتون بیشتر وبیشتر درجهان گسترش پیدا کنه

    دوستتون دارم به امید دیدار روی ماهتون

    هم شما هم مریم جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    زهرا رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 1003 روز

    همه چیز از توحید عملی جادویی شروع شد. آره، زندگی من از همون‌جا کلید خورد. استاد راستش رو بخوای، خدا رو درست و حسابی نمی‌شناختم. از خودش هدایت خواستم و با خودم عهد کردم: «انقدر این فایل‌های توحیدی رو گوش می‌کنم و نت‌برداری می‌کنم که بره تو پوستم، گوشتم، استخونم… که بفهمم تو این دنیا هیچ چیزی جز «رب »نمی‌تونه منو خوشبخت کنه.»

    سال‌ها بود که فقط «من» بودم. همه‌اش این تو سرم بود: «من باید مسائل رو حل کنم»، «من باید به دانش برسم»، «من باید تمرین آینه و تحسین رو شروع کنم.» همه‌اش این جمله: «خودم می‌تونم، خودم می‌تونم!» شاید ظاهراً نشون می‌داد آدم مسئولیت‌پذیری هستم، ولی تو دلم خدایی نبود که بخوام ازش کمک بخوام!! جواب سؤال‌هام رو از همه عالم و آدم می‌پرسیدم

    جز خدا! همه رو عالم و آگاه می‌دونستم، الا خدا رو.

    و اینم بگم قبل از اینکه با قانون جذب آشنا بشم سال‌ها دنبال خدا می‌گشتم، ولی کاملاً برعکس قانون خدا! چرا؟ چون فکر می‌کردم خدا فقط تو اشک و ناله و التماس‌های من جاریه. سال‌های سال، روزانه ساعت‌ها گریه می‌کردم تا شاید دل خدا نرم بشه و زندگیم یه تکونی بخوره. ولی هر چی می‌گذشت، من ناراحت‌تر می‌شدم، چالش‌های زندگیم بزرگ‌تر می‌شد و دریغ از یه نعمت جدید که بیاد تو زندگیم.

    بعدش که با قانون جذب آشنا شدم. این بار کلاً عوض شدم و میگفتم «آها! پس من اشتباه کردم. قانون اصلی اینه که من همه کاره زندگی‌ام هستم، منم که باید بتونم. تنها کسی که می‌تونه زندگیم رو عوض کنه، خودمم!» و برای مدت‌ها از خدا دور شدم و چسبیدم به خودم.

    اتفاقی که افتاد این بود: تبدیل شدم به کسی که همه فوت و فن دنیا رو بلده، ولی توان عمل کردن به یه تمرین ساده رو هم نداره. این «منم منم» هایی که سال‌ها بود در باور من جا خوش کرده بود، بخش بزرگی از مشرک بودن من بود و نزاشت یه مسیر درست و حسابی رو برم.

    وتا اینکه کم کم تونستم خدا رو ببینم ،بشنوم،باهاش حرف بزنم و رفاقت کنم و….

    خرداد ماه بود که خودمو سپردم به خدا. خواسته‌هام رو شفاف کردم و شروع کردم به عمیق‌تر و بهتر کار کردن روی خودم. ارتباطم با خدا عالی شد. اما تنها یک هفته بعد، در 18 خرداد 1404، با چالشی روبه‌رو شدم که دردش تا مغز استخوانم رسید. تبدیل شدم به یه تیکه گوشت مچاله که حتی توان یه نفس راحت هم نداشت، نمی‌تونستم بدن تب کردم رو تا حموم ببرم. نمی‌تونستم به خودم نگاه کنم،از بس که حیم به خودم بد بود ،و از لحاظ روحی یه لبخند برام محال بود. دو روز گذشت و من نفهمیدم شب شد یا روز!!

    با این حال، حتی تو همین دو روز جهنمی، خدا خیلی حواسش بهم بود. منو برد یه طبیعت ماوراطبیعی، بهترین آدم‌ها رو سر راهم گذاشت؛ ازم پرستاری می‌کردن، استاد شاید باور کردنی نباشه ولی من به جایی هدایت شدم که لقمه آماده می‌کردن می‌ذاشتن دهنم(طوری از جهان چک و لگد خورده بودم که توان اینو نداشتم به لقمه بگیرم!!). استاد خدا داشت با تمام قدرت به من روزی می‌داد، بهم امید می‌داد و کلام خودش رو از نجواهای ذهنم بالاتر برد. نشانه ی من ،مدام فایل «گندمت ریختم تا زرت دهم» بود،،و سریال «زندگی در بهشت» وعده ی زندگی در بهشتی بود که خدا بهم میداد و این دوتا نشانه مدام تکرار می‌شد.داخل پرانتز اینم بگم (چون قبل از این اتفاق به ظاهر بد،من در بهترین حالت ممکن بودم،با خدا ارتباط خوبی داشتم ،و از قانون به نحو احسنت استفاده میکردم ،،این قوت در قلبم بود چون در مسیر درست بودم و این اتفاق افتاد حتما خیریت هایی برای من داره که بزودی بر من پدیدار میشه )

    و هر روز من تواناتر میشدم که فقط بتونم آسوده نفس بکشم،بتونم بخوابم،بتونم خودمو ببخشم،خودمو بپذیرم ،نگاهمو از بقیه بگیرم و خدا رو ببینم ،،

    نور خدا از همه جا به من می‌تابید و من گرم و گرم‌تر شدم به این عشق، به این نیرو. از وابستگی به آدم‌ها دور شدم…

    قلبم محکم شد به عشق رب. استاد خدا جوری برام خدایی کرد که حالا اگه مسئله‌ای هم برام پیش بیاد، ذهنم به حرمت خودش قسم ، فقط و فقط از خدا کمک می‌خواد.ایده ای دیگه به ذهن من خطور نمیکنه ،،

    و به لطف الله ی مهربانم ،به مدت هشت ماهه تقریبا هر روز فایلهای توحیدی رو میبینم،نت برداری میکنم،با تجربیات زندگیم تطبیق میدم و خداروشکر هزاران اتفاق عااالی رو در این مدت تجربه کردم که قبلاً حتی تصورشم نمی‌کردم ..

    استاد الان که دارم این کامنت رو می‌نویسم این آهنگ روحانی هایده ی عزیز رو گوش میدم و به عشق خدا ،چشام خیسِ اشکه

    هفت آسمان را بر درم و از هفت دریا بگذرم

    ای شعله‌ی تابان من هم رهزنی هم رهبری

    هم این سری هم آن سری ای نور بی‌ پایان من

    چون میروی بی من نرو ای جانِ جان بی‌تن مرو

    ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

    ای هست تو پنهان شده در هستیِ پنهانه‌ی من

    ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

    ای هست تو پنهان شده در هستیِ پنهانه‌ی من

    چون می‌روی بی من نرو ای جان جان بی‌تن مرو

    ای یار من ای یار من ای دلبر و دلدار من

    ای محرم و غمخوار من ای دین و ای ایمان من

    خوش می‌روی در جان من ای درد تو درمان من

    چون می‌روی بی من مرو ای جان جان بی‌تن مرو

    هفت آسمان را بر درم و از هفت دریا بگذرم

    ای شعله‌ی تابان من هم ره زنی هم ره بری

    هم این سری هم آن سری ای نور بی‌ پایان من

    چون میروی بی من نرو ای جان جان بی‌تن مرو

    چون میروی بی من نرو ای جان جان بی‌تن مرو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    افلاطون نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1579 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام، سلام به استاد عباسمنش، خانم شایسته و همه دوستان عزیزم

    پرودگارا شکرت من اینجام تو این مسیرم تو این راهم

    وقتی فایل گوش میدم؛ تموم وجودم سرشاز ار حال خوب و احساس شعف میشه؛ و به این درک رسیدم که معنی ورودی درست، ورودی هماهنگ با روح به چه معناست.

    وقتی استاد داستان اون انفجار دقیقا در روزی که حضور نداشتن و به صورت معجزه آسا نجات یافتن؛ تو ذهنم داشت اتفاقاتی مرور میشد که من به صورت معجزه آسا نجات یافتم؛ مثل اون روز که 14 سالم بود؛ سر جاده وایستاده بودم که ماشین بگیرم؛ تو عالم خودم بودم و یهو یه صدای خیلی بلند توجهم رو جلب کرد؛ وقتی سرم رو چرخوندم دیدم یه تریلی به سرعت داره میاد به سمتم فقط چند متر با من فاصله داره؛ و‌من شروع کردم به دوییدن؛ چند قدم که دور شدم تریلی با 400 تا سیمان کوبید به دیوار به گونه ایی که تا 10 دقیقه همه جا تاریک بود؛ حتی کلی سنگ و ترکش های برخورد تریلی به سرو کله من برخورد کرد: من فقط چند قدم با مرگ فاصله داشتم، اگر برخورد لاستیک با گاردریل؛ سبب ترکیدن لاستیک نمیشد من هیچ وقت متوجه نمیشدم؛ اون روز با اینکه سنم‌کم بود اما متوجه شدم چطور معجزه آسا از مرگ نجات پیدا کردم؛ اما این درک رو نداشتم لابد قراره کاری تو این دنیا انجام بدم و یه رسالتی هست که اون روز من نباید میمردم.

    و همچنین اتفاقات دیگه ایی که تو این سال ها رقم خورد و‌ من به صورت معجزه آسا نجات پیدا کردم؛ به صورت معجزه آسا وارد سایت شدم، خدارو شناختم، راه درست و مسیر درست رو شناختم، یاد گرفتم حال خوب و آرامش داشتن نکته کلیدی، یادگرفتم سپاسگذار نعمات های پرودگار باشم.

    قبل آشنایی با سایت؛ همش دنبال یه حاجی بودم؛ با هم کار کنیم و‌من ثروتمند بشم؛ اتفاقا با چند نفر آدم مسن کارهای تجاری ام انجام دادم و با خودم میگفتم آره این همون حاجی است که من دنبالشم: اما میتونین حدس بزنین؛ نتیجه هیچ وقت اون چیزیکه من میخاستم نشد.

    یه روز زمانی که با یکی از اون حاجی ها داشتم کارمیکردم؛ یه معامله سنگینی بود که قرار بود بسته بشه؛ یکی از بچه ها گفت خدارو حاج یوسف هست ما باهاش کار میکنیم؛ پول خوبی در میاریم: یه آدم ریش سفید گفت؛ حاج یوسف نه، خدای حاج یوسف، از خدای حاج یوسف بخواه، حاج یوسف امروز هست ، فردا نیست، اما خدای حاج یوسف همیشه هست.

    من اون روز اصلا حرفش رو نشنیدم؛ اما اون جمله تو یه گوشه از مغزم بایگانی شد؛ وقتی وارد این سایت شدم، معنی شرک و توحید رو درک کردم؛ اون جمله از قسمت بایگانی خارج شد و من همیشه میگم باید از خدای حاج یوسف بخوام؛ خوب من تو این سال های حضورم خییلی تغییرکردم؛ خصوصا تو این زمینه؛ که باید از خدا خواست، نباید از کسی و از چیزی حساب ببرم؛ نسبت به قبل خیییلی بهتر شدم؛ اما میشود خیییلی بهترم شد؛ چون وقتی میرم اون زیر زیرا میبینم؛ شرک هست، ترس هست؛ ولی خداروشکر نسبت به قبل خیلی بهتر شدم.

    وقتی فایل گوش میدم بهترین حس ممکن رو تجربه میکنم و خداروشکر که امروز تونستم بنویسم؛ خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 198 روز

    سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم

    خدادرقرآن بمن گفت توازصبح تاشب تسبیح منوبگو و آیات قرآن روبرای خودت ومردم بگو من توروبه آسانی موفق میکنم .

    یکسال قبل توخواب برام کامنت نوشت که روی قانون سلامتی تمرکزکن و بعدش من براحتی برات عشق وثروت میارم .

    بالای ده بارگفت کشتی نوح روبساز یعنی همون تمرکز کن روی قانون سلامتی .

    ده بارگفت فرشته هارومیفرستم کمکت کنن وفرستاد وهمیشه میگه جای تو ویانا منزلیست دربهشت که زیردرختانش رودخانه جاریست .

    برای شغلم گفت رسالت داری الهامات منو که ازقرآن بهت میگم به بندگانم بگی ومن بینهایت ثروت بهت میدم .

    منم میخام دوتاشغل داشته باشم افتتاح سالن زیبایی و استادیاربودن جهت رشدفردی وساختن ثروت دردوتاکاری که بشدت بهش علاقمندهستم.

    چندروز برنامه ریزی کردم طبق ساعت دیدم کارهاروانجام میدم ولی ساعتش طبق ساعت تعیین شده نمیتونه بشه .منم کارهارو هروزمینویسم که حتمابایدانجام بدم ولی بدون ساعت دقیق .فقط همون کارهاروازصبح تاشب انجام میدم وتیک میخوره براحتی .

    قانون سلامتی وعشق و ساختن ثروت و عمل به الهامات خداروهمشوهمزمان انجام میدم طبق برنامه روزانه .

    حذف وسایل اضافه بدردنخور خونه ،حذف آدمهای منفی و حذف چربیهای اضافی وحذف رفتارهای بدشخصیتی جزوبرنامم هست وآرام آرام همشوانجام میدم فعلا آشغالای خونه ووسایل اضافه خونه روکامل حذف کردم یه چندنفری آدمهای منفی حذف کردم و8کیلوچربی حذف کردم .

    برای تولدویانامیخام سگ پامربخرم نگهداریش خیلی مسئولیت داره ولی چون بشدت علاقه داریم اونم به برنامم اضافه میشههههههههههه استاااااااااااد

    یک سناریوزیبا ودلنشین نوشتم برای هدفهام وهروزاون سناریو رومینویسم باشکرگزاری داشته هام چون نوشتنش زمان خیلی کمتری میبره یکساعته تمرکزمیخاد.

    ولی وقتی میگیم ازصبح تاشب حواسمون پرت میشه وشکرگزاری وقفه میوفته .

    استادازهمه آموزشهات سپاسگزارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2206 روز

    به نام خدا

    سلام

    خواستم ی تجربیاتی از خودم در مسیر توحید بنویسم و اعترافی کرده باشم توی این صفحه

    زمانی که با استاد عباس منش خداوند من رو آشنا کرد و بهم گفت که میخوای بدونی مفهوم زندگی و چگونه زندگی رو

    انگار از همون روز اول من همه این چیز ها رو میدونستم

    یعنی اینجوریه که ما این آگاهی ها رو داریم درون خودمون

    این برنامه توحید و هدایت و لذت بردن و باور به فراوانی رو

    فقط باید زمانش برسه که هدایت بشیم و دوباره تمرین کنیم تا اون آگاهی ها دوباره توی رهنمون شروع کنن گسترش پیدا کردن

    خوب من هم از این موضوع مستثنی نبودم و هدایت شدم به و خداوند زمانی که اون سوال رو پرسیدم بهم گفت که عباس منش رو پیگیری کن

    چرا واقعا توی این همه استاد موفقیت و و کتاب موفقیت و همه اینها

    به من گفت عباس منش

    به نظرم چون که به قول خودش که توی سوره اسرا ایه 9میگه که این قرآن به استوارترین راه ها هدایت میکند

    برای کسانی که ایمان داشته باشند و نیکوکار باشند

    نمیکم من آدم بدی بودم

    نه من در مسیر بدی ها و مثل ی درختی که ریشش از خاک جداشده اسیر بادها (باورهای جامعه)بودم

    و وقتی گفتم چطور

    گفت که ان اقول له کن فیکون

    یا اذا سالک عبادی انی فانی قریب

    من رو هدایت کرد به کسی که با زبان شیوا و رسا به من بگه که این کتاب رو بگیر و بخون و فکر کن و عمل کن بقیه کارها با من

    خوب در شروع من خیلی تحت تأثیر بودم و هستم الان هم که خیلی مواظب بودم و باشم که قدرت فقط خداونده

    که شرک نورزم

    آقا حداقل نمیتونم توحیدی باشم مشرک نباشم

    و خیلی خوب اجرا کردم و سعی میکنم اجرا کنم

    حتی در شرایط به ظاهر سخت

    و اتفاقات اون جوری افتاد که واقعا من یه قدم برداشتم و خداوند 99قدم

    مثل غذا خوردن من فکر کردم به خوردن غذا و اون غذا مهیا بود و کسی بود که غذا رو میزاشت دهن من

    اونقدر کارها راحت و بدون تلاش فراوان و بدون نیاز به تقلا با هزینه بسیار پایین و انسان های شریف برای من انجام شد

    اما از ی جایی به بعد این نجوا شروع شد با ی اتفاق خیلی کوچیکه که همونجا هم خداوند فریاد میزد که خودتو جمع کن و من نتونستم از منظر خداوند ببینم یا حداقل درخواست هام رو بزرگتر و ایمان داشته باشم

    که تنهایی هم میشه

    نه اینکه الان شرایط ناحالبه نه می‌تونست خیلی بهتر باشه

    ولی تجربه کردم اون قدرت دادن به آدم رو و اون آدم رفتن و احساس تنهایی

    یعنی توی دوبرهه من تجربه کردم که چطور توحید

    اون آرامش و سلامتی احساس اطمینان و پول و ثروت و همه چیز های خوب رو وارد زندگیت میکنه

    و چطور شرک هرانچه که در مسیر توحید ساختی رو آرام آرام میتونه کمرنگ و از بین ببره

    میشود همه چیز رو در آرامش و از منظر خداوند دید و اونقدر روی ذهن و باورهای توحیدی و دیدن زیبایی ها کار کرد که دوباره شاهد ققنوسی بود

    مه از خاکستر در میاد و پرواز کرد

    استاد خیلی سپاسگذارم بابت هرآنچه که در قالب کلمات زیبا به شکلی آرام و متین بیان و اونقدر

    آموزش های شما ریشه در باور های قدرتمند کننده و اجرا در زندگیتون داره که نمیشه سرسری ازشون گذشت

    اینکه همیشه من شرایط زندگیم بهتر شد

    همیشه آرام بودم در دل ما آرامی ها

    همیشه توکل کردم زمانی که توکل کردن ظاهرا امکان پذیر نبود .زمانی که زمستان بود و من امید به بهاری پر از نعمت و ثروت و خوشبختی داشتم

    که بتونم قدم بزنم در دل طبیعت و بگم خدایا شکرت برای این هوای مطبوع و بوی این کل و گیاهان جادویی

    میشود دید هرآنچه را که خداوند خلق کرده از منظری زیبا

    میشود دید هرآنچه نعمتی که انگونه که شایسته است وارد زندگیم شود

    میشود آنگونه دید خداوند را که هست تا زندگی و بهشت را همینجا تجربه کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1469 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    برای چندمین بار است که در حال گوش دادن به این فایل هستم

    هر چه بیشتر گوش می دهم بیشتر و بیشتر پی به نکات ریز قوانین این جهان هستی پی می برم

    هر زمان که روی دیگری حساب باز می کردم

    هر زمان که از دیگری کمک می خواستم و فکر می کردم که اگر او باشد کار من بهتر می شود

    اگر فلان شخص نباشد روند زندگی کسب و کار من دچار مختل می شود

    اما من این را فراموش می کردم که قدرت در دستهای خدای مهربان است

    یادم می رود که خدای مهربان همیشه در کنار من است و او همیشه در حال کمک کردن به من است و فقط کافی است که از او کمک بخواهم و دستهای خودم را بسوی او دراز کنم و از او کمک بخواهم

    او برترین و بزرگترین و بالاترین کسی است که در این جهان وجود دارد

    خوب یک نکته وجود دارد وقتی که من از کسی کمک می خواهم که آن شخص خود زاییده آفریده همان خدایی است که من را آفریده است پس چرا نباید قدرت را به دستهای خودش بسپارم

    از او کمک بخواهم

    من از کسی کمک می خواهم که خود او از همان خدایی کمک می خواهد که من هم از او کمک می خواهم

    چرا برای خودم واسطه بسازم

    اکنون زمان آن رسیده است که با آگاهی کامل واسطه را حذف کنم و با منبع رشد و آگاهی و قدرت این جهان دست به دست بدهم و راه و مسیر زندگی خودم را به دست او بسپارم

    آنوقت من دیگر زجر نمی کشم

    من دیگر دچار دردسر نمی شوم

    همیشه آرام هستم و آرامش دارم

    همیشه حال خوب دارم

    همیشه به بهترین شکل حال ممکن کار های من رو به انجام است و این بزرگترین و بهترین نعمتی است که می توانم در زندگی خودم داشته باشم

    ممنونم از خدای مهربان و هدایتگر خوب خوبم

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1171 روز

    سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم

    روزشمار تحول زندگی ام برگ شصت و پنجم

    استاد جانم چقدر جهان دقیق کار میکنه.

    بارها و بارها اثبات قانون رو در فایل های روزشمار مشاهده کردم.

    لحظاتی که دغدغه ای خاص تو زندگی ام دارم و فایل همون روزِ روزشمار جواب سوال و دغدغه روزهای اخیرم هست.

    همین دیروز بود که بعد مدت ها، داشتم تو فایل های گوشی ام دنبال کپشنِ توحید عملی قسمت اول میگشتم.

    از صفحات توحید عملی 1 ، قبلا اسکرین شات گرفته بودم.

    با خودم قرار گذاشته بودم که از روش بخونم و بصورت ویس، ضبط اش کنم و روزی چند بار گوشش بدم.

    و جالبه که امروز، یعنی شصت و پنجمین روزِ روزشمار فایل توحید عملی قسمت اول منتخب شده.

    این ها یعنی معجزه خداوند، یعنی اثبات قوانین

    خداروصد هزار مرتبه شکر بابت نظمی که در جهان وجود داره

    همون نیرویی که دیروز به قلبم انداخت برم سراغ کپشن توحید عملی 1 ، امروز هدایتم کرد به فایل و کپشن توحید عملی 1.

    جالب تر اینجاست که من مدت هاست میخوام برم سراغ فایل توحید عملی، اما جور نمیشد و هر بار فراموش میشد، همین دیروز که اومدم سراغش، امروزم توی روزشمار دوباره باهاش برخورد کردم.

    این یعنی، من دو روز اخیر با این فایل هم فرکانس شدم و جهان بهم اجازه دسترسی اش رو داده.

    بچه ها ما خیلی وقت ها ممکنه فکر کنیم به اراده خودمون میایم سراغ فایل ها.

    یا شاید فکر کنیم فایل منتخبِ روزشمار یا فایلی که تو سایت بهش برخورد میکنیم اتفاقی بوده

    اما اینطور نیست.

    این جهان خیلی منظم و باهوش هست.

    همچی روی حساب و کتاب هست.

    منِ عاطفه هرگز نباید به این فکر کنم که شانسی با این فایل ها برخورد میکنم و یا به میل و اراده خودم دارم میام سر وقت فایل ها.

    اگر من با این فایل ها هم فرکانس نباشم، جهان اجازه گوش دادنش رو بهم نمیده.

    یا اگرم بزور بخوام گوش شون بدم، یک حائلی بین من و اون فایل قرار میگیره و هیچی ازش نمیفهمم.

    همه ما از این تجربیات داشتیم.

    مثل همین امروز صبح که من هر چی میخواستم بیام تو سایت جور نمیشد، و دستم نمیرفت.

    قشنگ می‌فهمیدم که الان زمانش نیست و باید روبراه باشم تا قفلش برام باز بشه.

    برای همین رها کردم و گفتم تو زمان مناسب میام تو سایت و کامنت میزارم.

    استاد جانم هر وقت توحید عملی 1 رو گوش میدم چشمام پر از اشک میشن.

    اونجا که دوست مون این مفهوم رو قید کرده بود :

    ” آمده بودم ملیاردر شوم اما خدا رو پیدا کردم، آمده بودم موفق بشم، کتاب خدا رو در دستانم دیدم و در این کتاب همه رموز موفقیت آورده شده ”

    مثل این می مونه که :

    در مسیر خوشبختی ، بخوای ماهی بگیری اما خداوند بهت ماهیگیری یاد میده.

    قوانینی که باهاش هر چیزی رو میشه ساخت.

    استاد جانم به یک نکته ای اشاره کردین ابتدای فایل که من خیلی تحت تاثیرش قرار گرفتم

    شما گفتین :

    وقتی تو بندرعباس میخواستم کارگری کنم با اینکه باهام رفتار نامناسبی میشد با خودم گفتم :

    عیب نداره من قراره اینجا پیشرفت کنم، انگار میدونستید، ته قلب تون یک ایمانی موج میزد که اونجا مسئول و سرپرست میشین.

    اما درست روزی که رها اش کردین، این پست به شما داده شد.

    برای من خیلی این قسمت از صحبت تون درس داشت.

    اینکه منِ عاطفه با چه دیدگاهی مشغول به کار میشم ؟

    اینکه منِ عاطفه، شرایط به ظاهر نامناسب ام رو با چه دیدگاهی می نگرم و سعی میکنم خودمو به احساس خوب برسونم ؟

    دیدگاه اول : ای بابا مجبورم به این کار تن بدم با اینکه سخته و دوستش ندارم

    دیدگاه دوم : انجامش میدم ، تکامل ام طی میکنم و در این کار پیشرفت میکنم

    با اینکه اون زمان با قانون آشنا نبودین، اما تحسین تون میکنم که ناآگاهانه انقدر دیدگاه زیبایی رو انتخاب کردین.

    در رابطه با اون قسمتی که گفتین :

    شبانه روز گریه میکردم و از خداوند سوال میکردم که باید چکار کنم،

    یادم به گریه های خودم افتاد، زمانی که به دنبال حقیقتِ حجاب میگشتم، شبانه روز گریه میکردم و از خداوند میخواستم هدایتم کنه تا بتونم اصل از فرع تشخیص بدم.

    و دقیقا استاد جان، اون نیرو وقتی متوجه بشه که داری دنبالش میگردی، خودش کمکت میکنه که چطور بشناسیش !!!!

    کافیه ببینه که میخوای با بدنه جامعه فرق داشته باشی.

    کافیه اشتیاق ات رو ببینه !!!

    اون وقته که خودش حلول میکنه در وجودت.

    طلوع میکنه در ذهنت

    به جات تصمیم میگیره

    به جات فکر میکنه

    به جات عمل میکنه

    چشمام پر از اشک شدند.

    یادمه زمانی که توحید عملی ام میخواستم اجرا کنم، چطور تصاویر فنگشویی رو از دیوار های اتاقم پایین میکشیدم.

    خطاب به اون تصاویر میگفتم :

    شماها میخواستین منو به خوشبختی برسونید ؟

    خطاب به گردنبند و ان یکاد ام :

    تو میخواستی از من محافظت کنی ؟

    با تمام چیزهایی که عامل شون کرده بودم حرف میزدم و میگفتم :

    قدرت از آنِ خداست

    اون لحظات، لحظاتی بودند که خداوند در من حلول کرده بود و من طور دیگری فکر میکردم.

    هرگز به این فکر نمیکنم که تغییر دیدگاه های قدیمی ام، کار من بوده.

    بلکه اعتبار و credit اش به رب ام میرسه.

    هر وقت درباره توحید صحبت میکنم، انگار قلبم از سینه ام میخواد بزنه بیرون.

    ای کاش میتونستم، احساس ام رو واضح تر در این کامنت بیان میکردم.

    توحید یعنی همه چیز !!!

    بقول شعر دوست مون :

    شِرک به معنای پرستش بت نیست.

    همون عامل های بیرونی که بعنوان محدودیت پذیرفتیم، شِرک هست.

    ” آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست ؟

    آیا فرکانس هایت برای اجابت خواسته هایت کافی نیست ؟ ”

    استاد عزیزم و مریم مهربونم ، بابت تهیه ، تدوین، کپشن این فایل توحیدی ازتون سپاسگزارم.

    از خداوند مهربونم هم سپاسگزارم که از زبان شما با من صحبت کرد و بر من جاری شدش تا این کامنت زیبا نوشته بشه.

    از عزیزانی هم که کامنت بنده رو مطالعه کردند، کمال تشکر دارم.

    آگاهانه و عاشقانه دوستتون دارم.

    همگی در پناه الله یکتا باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      زهرا گفته:
      مدت عضویت: 957 روز

      سلام و درود فراوان بر خواهر و دوست توحیدیم عاطفه جان

      نمیدونید چقدر کامنتتون بر جانم نشست…

      اونجایی که گفتین وقتی در مدار گوش دادن و فهمیدن فایل ها نباشیم نمیتونیم گوش بدیم اگرم گوش بدیم هیچی نمیفهمیم قبول دارم، البته نه اینکه خدا نخواد جهان نخواد و…بلکه خودمون باعث شدیم مدار و فرکانسمون پایین بره….میدونم که شما منظورتون همینه، من برای یادآوری خودم نوشتم!

      همین چند روز پیش این اتفاق برام افتاد که نه فایل گوش دادم نه کامنت نوشتم نه تمرین انجام دادم، خودم فهمیدم دارم از مسیر دور میشم سریع رفتم توی آغوش خدای درونم تنهایی رفتم پیاده روی توی حیاط بارون هم میبارید گوشی هم نبردم ساعت حدود 12 بامداد بود کلی با خدای درونم حرف زدم طوری که خودم صدای خودمو میشنیدم و شروع کردم به یادآوری نتایجی که این مسیر برام داشته و همش میگفتم همه‌ی اینا از خداست

      من بدون خدا هیچ هم نیستم چون هیچ حداقل معنایی داره پس من بدون خدا هیچ هم نیستم بدون معنام

      خدا رو شکر امروز صبحمو عالی شروع کردم، 6 صفحه با احساس خوب سپاسگزاری نوشتم، 5 صفحه نکات مثبت خودمو نوشتم و فایل گوش دادم، خدا رو صد هزاران مرتبه شکر میکنم همش لطف رب العالمینه الانم بهم اجازه داد و بهم گفت دوباره کامنت بنویسم

      الان توی باشگاهم آهنگ شاد هم پلی کردم برم برقصم

      سپاسگزارم از شما عشق و روح خدا

      دوستت دارم عاطفه جان

      بهترین ها رو برات آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: