این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سپاسگزاره خداوندم که به من فرصت داد تا باردیگر بااین آگاهیهای ناب توحیدی خودم رو رفرش کنم و اعتبار تموم زندگیم رو به خدای قدرتمندم بدم
سلام به استادعزیزم و بینهایت بار سپاسگزارم ازشمابابت این لطفی که به ما دارید و بهمون میفهمونید دلیل یکسری پیشرفت نکردنهامون سستی در اجرای توحیدمون هست،نه اینکه بی عدالتی در اجرای قانون الهی باشه
استادمیخواستم بگم هزاران بار تحسینتون میکنم که اینقدر عالی میتونید اعتبار همه ی زندگیتون رو به خدا بدید و خدانتیجه ی این اعتبارهایی که به اون دادید رو به شیوه های مختلف هربار بیشتروبیشتر واردزندگیتون میکنه
استادوقتی که به شیوه ی قانون سلامتی عمل میکنم چنان قوت ونیرو به بدنم خدا تزریق میکنه،که تعجب میکنم چرا بااینکه دوروز ورودی غذا به بدنم وارد نکردم اینهمه توانمندم،،وقتی اعتبار اینهمه قوت و نیروم رو به خدا میدم،نتیجش شده قوت و نیروی بیشتر به بدنم،و نظرخیلی ها نسبت به من اینه که ازوقتی بارداریت رو ختم دادی چقدر ضعیف شدی و رنگو روی صورتت سفیدونورانی شده،یچیزی بخور چاق بشی دشمنتو شاد نکنی،بگه بیچاره بچشو که ازدست داد لاغرو ضعیفم شد
یعنی وقتی این حرفو میشنوم میخوام زار زار به حال دیدگاه اینجور آدما گریه کنم،که همیشه بخاطر حرف دشمن همیشه بخاطر حرف دیگران کاری کنیم که خوب دیده بشیم
چقدر این آدما بیچارن که نخواستن یکبار بخاطر خودشون زندگی کنن تا ببینن طعم شیرین برای خود زندگی کردن چقدر لذتبخشه
ازوقتی که مهم بودن چاقی صورتم از اولویتم بیرون رفت و بیشتر خواستم سلامتی رو تجربه کنم و قوت ونیروی بیشتری داشته باشم،خیلی آرامشم بیشترشده،اونقدر آرامش دارم به لطف خداوند،که هرموقع این حرفارو میشنوم انگار دیگه درکشون نمیکنم،فقط بایک لبخند اونا رو رد میکنم میره پی کارش..
استاد واقعا خوردن هله هوله های الکی دیگه برام معنایی نداره،اصلا در هشتاد درصد شبانه روز من مثل یک آدم روزه دار هیچورودی به بدنم نمیدم،اینجوری انگار ذهنم هم حوصله ی نجواکردن نداره،فقط دوست داره خودمو به یک کاری مشغول کنم و انگار نای حرف زدن براش نمیمونه
بخدا دقیقا دارم درک میکنم،خوراکیهای غیر مفید حرصو ولع ذهن رو هم بیشترمیکنه،حتی درمورد موضوعات زندگی هم حرصو ولع پیدامیکنه که از گذشته ها برات بیاره و نشخوارکنه،این رو دارم به عینه میبینم که چقدر ذهنم خاموش تر شده و انگار بهتر میتونم باخدا رازونیازکنم،انگار بهتر میتونم به خدا بگم اعتبار تموم زندگیم دست خودته
ولی امان از روزی که بخوام سلامتیمو به فلان خوراک یانوشیدنی ربط بدم،دقیقا یک ماه منو به یک سرماخوردگیی هدایت میکنه که فقط به خدا میگم بابا دمت گرم اشتباه کردم،من حتی به خوب کردن یک سرماخوردگی ساده هم ناتوان و ضعیفم،اعتبار همه چیزم خودتی،بخدا ناتوانم ازینکه بخوام یک سرماخوردگی ساده روروی خودم حساب بازکنم و بگم این که چیزی نیست بایک آبلیمو عسل حلش میکنم
بخدااستاد هرموقه به سلامتی خودم غره شدم و گفتم من که هیچ وقت چیزیم نمیشه،همینم باعث میشه من یجای ازبدنم بلنگه و دوباره به خدا میگم عاشقتم درمان همهچیز دست خودته من هیچی بلدنیستم
الان دوهفته ای میشه بی هیچدلیلی یک دفعه من زکام شدم و هیچعلائم سرماخوردگیی ندارم،تازمانیکه با نسخه هایی که خودم گفتم بلدم وخوبم میکنه پیش رفتم اتفاقا هرروز بدتروبدترم شدم،ولی یکی دوسه روزهست که به خدا گفتم عاشقتم من حتی به برطرف کردن یک زکام ساده از بینی م ناتوانم،من رو به راه حلی که خودت میدونی هدایت کن
استادازت ممنونم که بهم یاددادی حتی توساده ترین موضوعات زندگیم هم روی خودهخدا حساب بازکنم
منی که همیشه فکرمیکردم یک آدم فقط بایدبخاطر قرضوبدهی هاش روی خداحساب بازکنه،الان فهمیدم که حتی یک سرماخوردگی ساده هم باید خدا هدایتم کنه به اون روشی که خودش بهتر میدونه
شاید اون موقعا بااون روش خوب میشدم که همونم هدایت خدابوده،ولی خدا بی نهایت روش داره که میتونه منو به اون هدایت کنه و خوبم کنه
عاشقتونم استاد عزیزوتوحیدی،خیلی مثالها دارم بزنم ولی خواستم به خودم ازهمین سرماخوردگی سادم مثال بزنم تا به خودم بفهمونم این روهم باید به خدا سپرد تا راه درست درمونشو خودش بهم بگه
خدایا سپاسگزارتم بابت اینکه منو دوباره به مسیر اوردی خدایا سپاسگزارتم بابت اینکه تو سریع العجابی بعد یک روز توکل جوابمو دادی منو از جهنم ترس وبلاتکلیفی نجاتم دادی خدایا سپاسگزارتم که توی گوشم میخندی باهام حرف میزنی بهم قول سلامتی دادی همه ی بدی و ترسو از وجودم پاک کردی دیروز تو گوشم گفتی منو یاد ایه قران انداختی که گفت سپاسگزار خداوندم که غمو از ما زدود . خدایا سپاسگزارم بابت اینکه این سایت فوق العاده رو بهم نشون دادی بابت اینکه منو با دوره هایی اشنا کردی خدایا شکرت بابت اینکه تمام وجودم تجلی توئه خدایا شکرت که دارمت خدایا شکرت که منو هدایتم میکنی .
باز هم خدا رو شکر می کنم که هر بار از او هدایت خواستم او مرا پاسخ داد الهی شکرت که کوچکتر چه بزرگ تو همیشه می بخشی
در پاسخ به سوالی که کجاها به مو رسیده ولی پاره شده و من با توکل به خدا مسئله ای حل شد باید بگم این پر رنگترین تو ذهنم بود وقتی چند سال قبل سر مسئله ای و سر اتهامی بازداشت شده بود یک دفعه و ناگهانی اتفاق افتاد و ما در شوک بزرگی افتادیم ک همسرم در شهر دور از ما در بازداشت بود تا تحت بازجویی قرار می گرفت خیلی اضطراب و دلهره و ترس داشتیم من با دخترم از یک طرف فشار خانواده ها از یک طرف
سوال مردم و آشنایان از یک طرف واقعا اوضاع سختی بود و مشکل این بود ما هیچ مدرکی برای اثبات حقانیت و بی گناهی همسرم نداشتیم کار من شده بود راز و نیاز ولی گریه پیش خدا ولی وقتی پیش خانواده ها بودم اصلا بروز نمی دادم اگرچه ترس هم تو وجودم بود اما ایمان داشتم که موضوع حل میشه چون می دونستم که همسرم اشتباهی مرتکب نشده اما بعد از یه مدت حتی خانواده به من و همسرم شک کردن اون موقع با اینکه دلم ازشون شکست اما انگار خدا رو به خودم نزدیکتر حس می کردم
زمانی همه می نالیدن و به من خبرهای بد میدادند من باز هم دلم روشن چون هر روز با خدا صحبت می کردم تا مشکل حل بشه
از اون جایی که موضوع یک مسئله دولتی و کلاهبرداری بود و اون اشخاصی که به نام همسرم و بت کد اون سواستفاده کرده بودن فراری بودن و تنها راه بی گناهی همسرم دستگیری اون افراد بود هر بار که پیگیر میشدیم ما رو نا امید می کردن
هر بار که خانواده همسرم می نالیدن من بهشون تشر میزدم که همه چی درست میشه
تا اینکه یک روز از خدا با قلبم شکسته و ناامید از همه بنده هاش که به مل قول میدادن درست میشه اما هیچکدومش نتونسته کاری بکنند دلمو به خدا واقعی سپردم بعد از یه مدت کوتاه شاید یه هفته خبر دستگیری اون افراد و اعترافشون رو به ما دادن هر کی می گفت شما شانس اوردین امان نداشت گیر بیفتن اما خدا می دونه که من به اون تکیه کردم و از او خواستم اینو همیشه به همسرم می گم ای کاش یادمون نره که بنده خدا هیچکاره است خود خدا ست که همه کارست و همسرم بعد از سه ماه آزاد شد و بعد از چند وقت کامل تبرئه شد
بعدها که یاد این موضوع می افتم یک دلیل اتفاق رو غرور می دونم هم غرور خودم هم غرور همسرم چون یه کار حساس دولتی بودن و تقریبا به دلیل کارش با افراد زیادی در ارتباط بود و دوست و آشنا از همسرم درخواست پارتی بازی و مساعده می کردن اگرچه همسرم سعی می کرد تا متواضع باشه اما ما می دونیم غرور بی جای ما به دوست و آشنا با نا چه کرد
این درس بزرگی برای ما شد که به هر جایی که رسیدیم یادمون باشه این امانتی از سوی خداست و اوست که همه کارها را پیش می برد
استاد عزیزم من تا بحال به چنین جزئی نگرش از تواضع در برابر خدا درک نکرده بودم فکر می کردم فقط در برابر کارهای بزرگه که انسان باید یادش بیفته
جدیدا که الهامی دریافت می کردم یا اقدامی می کروم به خودم نسبت می دادم چون فکر می کردم این کارهای کوچک انجامش با منه و قدم های بزرگ فقط با خداست امروز منو به این درک رسوندین که
هد قدم کوچک من هر نعمت کوچک در زندگی من
هر محبتی هر اتفاقی خوبی هر چند کوچک
هر خیری که به من و زندگی ام وا د میشه و هست از سوی خداست
من یادم بشه که لحظه لحظه زندگی ام در حال دریافت نعمتی هستم خدا به من بخشیده
خدایا شکرت به خاطر هزاران و میلیونها نعمتی که دریافت می کنیم اما بابت فقط چند تاش شکر گزار هستیم
خدایا ما رو ببخش که گاهی غرور مون باعث میشه یادمون بره که کی هستیم و بدون هیچی نیستم و اگر تو نخواهی پر کاهی هم وارو زندگیمون نمیشه
خدایا شکرت که تو بی مزد ک منت می بخشی و لی ما با کوچکترین کاری می لغزیم و منت می ذاریم
تو ما را رو هوایت کن اگه نکنی ما در زمره گنراهانیم ک کسی جز تو به ما رحم نمی کنه
مصداق حدیث معروف امیرمؤمنان على(علیه السلام): «ما رَأَیْتُ شَیْئاً اِلاّ وَ رَأَیْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»؛ (چیزى را ندیدم مگر این که خدا را قبل از آن و بعد از آن و با آن دیدم.)
درود به استاد عزیزم و مریم جان شیرین و دوستان
خدایا منو ببخش اگر این ذهنم همکاری نمیکنه و نمیگه تمام لحظاتی رو که تو بودی و دیگر هیچ
منو ببخش که یادم میره هر لحظه تکرار کنم [ هذا من فضل ربی]
وقتی بچه بودم و مامانم فکر میکرده بچه ی توی دلش پسره ولی دختر شدم خدا اونجا بوده وقتی دامادمون به بابام میگه تو بچه هات زیاده زهراتو بده به من و بابام میگه مگه هرکی بچه هاش زیاد بود باید تقسیمش کنه به دیگران خدا اونجا بوده وقتی من مریضی میگیرم که شکمم ورم میکنه اما خواهر برادرهام کمکدمیکنن تا خوب بشم خدا اونجا بوده وقتی تازه 7 سالم بود و با موتور تصادف کردم و زنده موندم خدا اونجا بود تمام وقتهایی که تحقیر شدم سرزنش شدم نادیده گرفته شدم خدا اونجا بود وقتی خواستم برم دانشگاه و یه ضرب بعدازدیپلم دانشگاه ملی قبول شدم خدا اونجا بود وقتی توی یک مهلکه گیر کرده بودم و خدا رو صدا زدم و خدا نجاتم داد خدا اونجا بود وقتی برای ازدواج با خودش عهد بستم و اونم بهترین بنده شو بهم هدیه داد خدا اونجا بود وقتی شوهرم تازه فارق التحصیل شده بود سربازم بود شغل هم نداشت پس اندازم نداشت حامی مالی هم نداشت ولی خدا رو داشتیم و جهیزیه گرفت و عروسی گرفت و رفتیم سر خونه زندگیم خدا اونجا بود وقتی از یه خونه ی داغون رفتیم یه خونه ی بزرگ و پرنور و تمیز و قیمت مناسب خدا اونجا بود وقتی ماشین خریدیم به قیمت مناسب و درزمان مناسب خدا اونجا بود وقتی باردار شدم در تک تک ثانیه های اون 9 ماه خدا اونجا بود وقتی لحظه ی آخر زایمان نزدیک بود پسرم رو از دست بدم ولی خدا نجاتش داد بازم خدا اونجا بود وقتی برای زایمانم آبجیم و زنداداشم و مامانم بهم رسیدگی کردن خدا اونجا بود وقتی قطره ی مولتی ویتامین دادم به پسرم و خودم تنها خونه بودمو نزدیک بود خفه بشه اما خدا نفسش رو برگردوند خدا اونجا بود وقتی اسباب کشی کردیم یه خونه ی جنوبی و من خیلی تنهایی کشیدم ولی حالمو با دونه ریختن برای پرنده ها خوب میکردم خدا اونجا بود وقتی همون روزهای تنهایی کتاب شفای زندگی رسید دستم تا با خودم آشتی کنم خودمو دوست داشته باشم خدا اونجا بود وقتی با یه استاد شخصیت سازی آشنا شدم و هی مدام گوش میدادم خدا اونجا بود وقتی مهاجرت کردیم روستا به یه خونه ی فوق العاده عالی تمیز بزرگ تو دل طبیعت حیاط بی انتها صدای پرندها درختان میوه همسایه های عالی نزدیک کار همسرم دیگه خدا اونجا بینهایت بود وقتی منو پسرم تصادف کردیم ماشین چندتا ملق خورد بچه ی 2 ساله از شیشه پرت شد بیرون ولی ولی ولی خون هم از دماغ دوتامون نیومد خدا بی نهایت اونجا بود تو بغلش بودیم وقتی دوره خریدم و هی گوش دادیم و هی گوش دادیم خدا اونجا بود وقتی تراکتور خرید همسرم وقتی ماشین دوم رو خرید همسرم و ماشین اولی اومد زیر پای من خدا اونجا بود وقتی به موقع خونه خریدیم خدا اونجا بود وقتی صدها باری که خطر از بیخ گوش خودمو پسرم رد شد همونجا گفتم خدایا تو نگهدارمون بودی خدا اونجا بود وقتی با استاد عباسمنش آشنا شدم خدا اونجا بود وقتی همسرم با ماشین چپ کرد و خون از دماغش نیومد خدا اونجا بود وقتی ترسم از رانندگی رو زیر پا گذاشتم خدا تو قلبم بود وقتی کارگاه هنری خودمو زدم خدا اونجا بود وقتی با دوست جدیدم دوست شدم خدا توی قلبم بود وقتی هربار ازش سوال میپرسم و جوابمو میده خدا توی تک تک سلولهامه وقتی برنده جایزه میشم خدا توی تک تک ضربان قلبمه وقتی صبور شدم شجاع تر شدم توحیدی تر شدم منظم شدم تمیز شدم مسئولیت پذیرتر شدم متخصص تر شدم توی هنرم دوسداشتنی تر شدم برای خودم خدا توی تک تک نفس هامه وقتی کلی سفرهای بینهایت زیبا و عالی رفتیم خدا توی تک تک ضربان قلبمه وقتی کسانی که هم فرکانسم نیستن دیگه نمیبینمشون خدا توی تک تک نفس هامه .خدایا منو ببخش که خیلی چیزهارو از قلم انداختم تو از ازل تا ابد در قلب من بودی و هستی و خواهی بود.
درود بر تمامی کسانی که دارن روی خودشناسی و خداشناسی کار میکنند و این فایل رو جذب کردند
من چهار سال پیش با هدایت خداوند اومدم در یکی از شهرستانهای استان یزد دفتر املاک زدم
به لطف خداوند کم کم با محیط آشنا شدم و اعتبار پیدا کردم
تو این چهار پنج سال بالا پایین داشتم و هر روز به لطف و هدایت خداوند با تجربه تر شدم و زمان هایی بود که به مو میرسید ولی پاره نمیشد
چهار ماه پیش از مغازه ای که چهار سال داخلش بودم به الهام خداوند بیرون اومدم و قبل از اینکه خالی کنم گفتم خدایا اگر من باید برم توی اون خیابان و اون مغازه (که مد نظرم بود) نشانه ای برام بفرست نزدیک غروب صاحب مغازه جدیدم خودش اومد دفتر من (بعد از دو سه ماه که ندیده بودمش)و داستان را بهش گفتم.
گفت امروز این طرف کار داشتم گفتم یه سری بهت بزنم و گفت دیروز اومدن اجاره کنن برای پوشاک فروشی ندادم و تو بیا
از یک ماه پیش هر شب قبل از خواب و بعد از بیدار شدن معنی سوره حمد را مینویسم
بنام خداوند بخشنده مهربان (1)
سپاس و ستایش مخصوص خدایی است که فرمانروای جهانیان است(2)
بخشنده و مهربان است(3)
مالک روز جزاست(4)
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم(5)
ما را به راه راست هدایت کن(6)
به راه کسانی که به آنان نعمت دادی و نه کسانی که بر آنان غضب کردی و نه گمراهان(7)
و در آخر این رو مینویسم که:
خدایا به هر خیری که از تو به من برسد محتاج و نیازمندم (هر شب و هر صبح)
و هر روز صبح با هدایت خداوند میرم جلو اینه و کلی از خودم تعریف میکنم و میگم
تو ارزشمند و با لیاقت هستی
تو انسان شایسته ای هستی
تو بنده خاص خداوندی هستی
تو لایق بهترین ها هستی
تو لایق هم صحبتی با خداوند هستی
تو لایق دریافت الهامات خداوند هستی
خداوند مقدر کرده که تو ثروتمند باشی
تنها منبع رزق،ثروت،سلامتی و خوشبختی تو خداست
فقط روی خداوند حساب باز کن
و ………………..
و هر روز صبح به لطف خداوند به محضی که پام رو میزارم تو دفتر املاک
معنی ایه الکرسی رو برای خودم میخونم
بنام خداوند بخشنده مهربان
نیست معبودی جز خدای یگانه،او زنده و پاینده است(1)
هیچگاه کسالت خواب سبک و سنگینی او را فرا نمیگیرد(2)
آنچه در آسمان ها و انچه در زمین است از آن اوست(3)
کیست که در نزد خدا جز به فرمان خدا شفاعت کند(4)
انچه پیش رویشان و پشت سرشان است میداند(5)
کسی به علم او محیط نمیشود به اندازه ای که در مشیتش باشد(6)
تخت او اسمان ها و زمین را در بر گرفته و نگهداری از انها او را خسته نمیکند(7)
او بلند مرتبه و عظیم است(8)
من به لطف خداوند و هدایتش هر روز چند صفحه از کتاب استاد ( رویاهایی که رویا نیستند) رو رونویسی میکنم و الان فصل پنجم هستم که چند خطش رو اینجا مینویسم:
زیرا وقتی که فقط قدرت این نیرو را باور میکنی،وقتی فقط از این نیرو مدد میخواهی،وقتی به این یقین مرسی که هدایت همه جهان و طبیعت،حتی غریزه آن حیوان نیز در سیطره ی قدرت من است.
وقتی این یقین را جزئی جداناپذیر از خود بدانی،انگاه یک موسی،محمد،مسیح،یا ابراهیم دیگری میشوی که قادر است در زندگی معجزه کند!چون نیرویی را باور کرده است که مدیریت جهان در دست اوست.نیرویی که محافظ هر جنبنده ای است.نیرویی که هیچ خطا یا تغییری در قوانینش نمی توان دید.
نیرویی که بی اذن او حتی برگی هم از درخت نمیافتد.چنین حدی از یقین تو را چون ابراهیم،از هر تردید یا ترس دور خواهد کرد.
و با این تمریناتی که انجام میدم هر روز معجزه برام اتفاق میفته
من خیلی کم اتفاق میفته که فایل هام رو برای فروش بزارم تو برنامه دیوار
چند وقت پیش یه فایل برام اوردن و بهم الهام شد که این رو بزار توی دیوار
منم فورا گذاشتم و به لطف خدا چند روز بعد یه مشتری اومد و خریدش و حق الزحمه خوبی هم گرفتم
و حتی از توی این فایل که گذاشتم توی دیوار با چند تا مشتری جدید آشنا شدم
این رو هم بگم
و یه کاری که از استاد یاد گرفتم (توی دوره روانشناسی ثروت 1)استاد میگه تو فقط پیشنهاد بده
منم به لطف خدا فقط یک بار با مشتری تماس میگیرم و پیشنهاد میدم و میزارم دیگه مشتری باهام تماس بگیره و معجزه ها دیدم از این کار چیزی بنام پیگیری ندارم اگر ملکی که بهش پیشنهاد دادم رو میخواد اون باید باهام تماس بگیره
(قبلا چندین بار به عنوان پیگیری با مشتری تماس میگرفتم و حتی جواب من رو هم نمیدادن مشتری ها)
ولی الان اگر میخوان از یه مشاور املاک ارزشمند و بالیاقت و پاک دست و راستگو و درستکار ملک بخرند اونها باید با من تماس بگیرن
من هر روز از خداوند هدایت میطلبم
و خداوند برام کارها رو انجام میده
مثلا دیروز یه خانمی اومده بود برای کار خیاطی (مغازه زیر دفتر) خیاط نبود اومد بهم گفت من این لوازم رو میزارم اینجا میرم و بر میگردم گفتم باشه گفت راستی دو واحد داریم برای اجاره و شماره ی اقاش را بهم داد
یه روز دیگه یه خانمی اداره گاز کار داشت (قبلا کنار دفترم بوده و جا ب جا شدن)اومد ادرس جدید اداره گاز رو بپرسه بهم یه فایل برای فروش سپرد
دیشب رفتم یه مغازه خرید کنم صاحب مغازه بهم گفت شما تو کار ملک هستین گفتم آره(اصلا من نمیشناختمش)گفت یه اپارتمان دارم برام بفروشید
منی که تو این شهر غریب هستم و هیچ تبلیغاتی انجام ندادم خداوند از در و دیوار برام فایل و مشتری جور میکنه
شنبه شب بخاری دفتر رو یادم رفته بود خاموش کنم و فرداش هم که تعطیل بود، یکشنبه شب تو خونه،رو تخت خوابیده بودم یه لحظه بهم گفته شد که پاشو از خونه برو بیرون به خانمم گفتم الان بهم گفته شد که برم بیرون
لباس پوشیدم رفتم بیرون یه خورده راه رفتم تو خیابون بهم گفت که ماشین بردار برو دفتر دوباره رفتم جلوتر بهم گفت برو ماشین بردار برو دفتر دوباره پیاده رفتم جلوتر و باز بهم گفت
منم برگشتم ماشین رو برداشتم و رفتم دفتر دیدم بخاری روشنه و خاموشش کردم.
امروز صبح گفتم خدایا دوست دارم امروز تو بشی مدیر فروش و بازاریاب کسب کار من
یه مشتری با خانمش اومدن خونه اجاره ای میخواستن با خوش رویی باهاش برخورد کردم بعد گفت دفتر شما فلان جا نبود گفتم آره گفت یه خونه قدیمی دارم میخوام بفروشم و مشخصات ملک رو بهم داد و قرار شد شب بیاد خونه برای اجاره بهش نشون بدم(چون صاحب خونه رفته بود یزد)
همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم یکی از مشاور املاک های منطقه اومد پیشم (میدونن که من با هیچ کدوم از املاک ها کار نمیکنم)و چند تا از ملک هایی که صاحبش خودش هست رو برای فروش بهم سپرد
واقعا وقتی از خداوند هدایت میطلبیم خیلی قشنگ و راحت هدایتمون میکنه
چند روز پیش قبل از اینکه استاد این فایل رو بزارین خونه مادرم بودم بابت یه کاری که برادرم نتونسته بود انجامش بده من با یکی از دوستانم تماس گرفتم و گفت بیا من برات اوکی میکنم وقتی گوشی رو قطع کردم یه لحظه گفتم ببین این مسئله هم رو (من) حل کردم به محضی که حرفم تموم شد من و خانمم باهم گفتیم خدا کرد
استاد ممنونم بخاطر این فایل فوق العاده و بی نظیر
ممنونم که دست خداوند شدین تا زندگی من و هزاران هزار نفر دیگه از طریق فایل ها و محصولات شما دگرگون بشه
سلام به استاد جان جان جان من و مریم جان عزیزم و دوستان عالی و بینظیرم
استاد عزیز بی نهایت از شما سپاسگزارم به خاطر چند فایل اخیر و آخری که فایل توحید عملی بود که با گوش دادنش قلبم باز شد و فکر کنم 4 بار تا الان گوش دادم اون هم با تمرکز بالا .
استاد من دیروز کلی کامنت برای این فایل نوشتم ولی به یک باره با یک اشتباه کوچک پاک شد و جالبه اصلا ناراحت نشدم و همون لحظه به خودم گفتم :الخیر فی ما وقع. اشکال نداره بزار دوباره فایل رو گوش بدم و بعد کامنت می نویسم.
استاد نمیدونم چرا این فایل هر بار من گوش میدم ، احساس میکنم انگار من اصلا نشنیدم و هر بار گوش میدم برام تازگی داره . من این همه فایل از شما را گوش دادم تا حالا تو هیچ کدوم از فایل ها این طوری نبودم . هر روز به من گفته میشه این فایل رو گوش کن و وقتی گوش میدم ، باز برام تازه است و تشنه تر از قبل میشم .حس میکنم ، انقدر درکش برام سنگینه باید انقدر گوش بدم تا تو وجودم نفوذ کنه
استاد در مورد سوالاتی که فرموده بودید :
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برات هموار ساخته ؟
استاد آزادی که دارم و الان اون طوری که دوست دارم زندگی میکنم و خداوند راه ها را برام هموار کرد . و دیروز به خدا میگفتم : خدایا دوست دارم باز هم آزادی بیشتری رو تجربه کنم ، آزادی (مالی ،زمانی و مکانی )تا بتونم به دور دنیا سفر کنم . این آرزوی منه که دوست دارم قبل از مرگم تجربه اش کنم
استاد من زمانی که تو ایران زندگی میکردم هیچ موقع فکر نمی کردم که به چنین آزادی برسم و همسرم هم در راستای خواسته های من اینگونه تغییر کنه ، یعنی واقعا هیچ موقع فکرش رو نمی کردم ولی الان اتفاق افتاده و همه ی این کارها رو خدا برام انجام داده ، خدایا بی نهایت سپاسگزارم
*کجاها خداوند دستان مناسب خودش رو فرستاده و گره زندگی مرا باز کرده ؟
بارها بارها چه از نظر مالی ، چه سوال ها و ابهاماتی تو ذهن من بوده ، خداوند دستان خودش رو برای من فرستاده .
یکی از دستان خدا، خود شما بودید استاد عزیزم .
من تو یک خانواده ی مذهبی بزرگ شدم ولی من از همون دوران نوجوانی با یه سری از عقیده های آنها مخالف بودم اما جرات بیان کردنش رو نداشتم .
اصلا طریقه آشنایی من با شما و سایت شما ، یکی از این سوال های مذهبی بود که برای من یک جور معما بود که شما حل کردید . و اون هم در مورد موضوع حجاب بود و یک روز من واقعا از خداوند خواستم و دو روز طول نکشید که من به یک کانال تلگرامی که فایل های دانلودی شما رو گذاشته بود هدایت شدم و فایل حجاب در قرآن رو دیدم . خداروشکر خیلی زود به کانال تلگرامی شما رسیدم و از اونجا وارد سایت شما شدم . و استاد من بی نهایت از شما سپاسگزارم به خاطر فایل های حجاب در قرآن . من بعد از گوش دادن اون فایل احساس میکردم چند تا گاری از من کنده شده و چقدر سبک شدم. استاد خواستم این رو بهتون بگم این تنها خواسته ی خواهر شما نبود بلکه خواسته ی هزاران زن دیگر هم بود که شما آن را به بهترین شکل پاسخ دادید ،بی نهایت از شما سپاسگزارم
مسئله دیگه اضافه وزن من بود که با دوره ی قانون سلامتی من به وزن ایده آل حتی پایین تر از اون اومدم و هیچ موقع فکرش رو نمی کردم که چربی زیر شکمم این طوری آب بشه و جز رویاهام بود ولی الان اتفاق افتاده . من از وزن 70 کیلو به راحتی به راحتی به وزن 55 کیلو رسیدم ، بی نهایت از شما سپاسگزارم ، خدایا شکرت
* کجاها خداوند بی دریغ مسائلتون رو حل کرده به گونه ایی به مو رسیده و پاره نشده؟
استاد خداوند بارها بارها تو شرایط سخت دستم رو گرفته و مسائلم رو به بهترین شکل ممکن حل کرده .
یکیش که همین الان خداوند به ذهن من انداخت زمانی بود که بچه اول من قلبش تشکیل نشد و من باید کورتاژ میکردم . یادمه اون زمان تمام وجودم رو غم و ترس فرا گرفته بود . استاد چه لحظاتی بود و اون موقع ها هیچی از قانون نمی دونستم ولی چقدر اون مسئله رو خداوند به راحتی و بدون اینکه هیچ دردی داشته باشم ، حل شد و بعد از 6 ماه من دوباره باردار شدم و خداوند یک پسر سالم به من هدیه داد و الان 13 سالشه ، وااااااااااااای خدای من بی نهایت سپاسگزارم.
یکی دیگه اش زمانی بود که ما وام مسکن گرفته بودیم و قصد های بانک عقب افتاده بود و واقعا الان یادم نیست چطوری پرداخت شد و خداروشکر دیگه بعد از اون ،به سمت وام ، قصد و چک .... این جور چیزها نرفتیم . الهی شکرت
استاد بخوام بگم خیلی طولانی میشه و مابقی رو با خودم حتما مرور میکنم و سپاسگزاری میکنم
استاد زمان هایی، مخصوصا اون اوایل وقتی آموزش هایی از خودشناسی دریافت میکنه خیلی این حالت غرور سراغ آدم میاد و فکر میکنه همه چی دونه و انگار از دماغ فیل افتاده و بقیه مردم دور از جون همه ، هیچ کس هیچی حالیشون نیست و فقط من هستم که عالمم . من ضربه ی این رفتار خام خودم رو خوردم ولی خوب الان بهتر شدم ، مخصوصا با گوش دادن این فایل ، بیشتر بهم کمک میکنه تا حواسم رو بیشتر جمع کنم و مواظب رفتارهام باشم .
استاد باز هم بی نهایت از شما سپاسگزارم به خاطر وجودتون که چراغ هدایت شدید تو زندگی من و خدا رو بی نهایت سپاسگزارم که من رو با شما و مریم جان عزیزم آشنا کرد .
استاد من هرروز شکر گزار خداوندم بخاطر آشناییم با شما وسایت شما وهمه دوستان من خیلی خوشحال وسپاس گزارم که در جمع شماها هستم استا از وقتی که باشما آشنا شدم زندگیم خیلی تغییر کرده هم از نظر مالی وهم از نظر عاطفی درآمد مالیم چند برابر شده هر روز به سایت سر میزنم وهر فایلی که جدید اومده باشه نگاه میکنم حالم خیلی خوبه استاد این فایل پراز آگاهی بود من چندین بار گوش کردم خدایا شکرت به خاطر همه چیز خدایا تو خودت هدایت میکنی استاد من هرروز اینو به خودم یاد آورمیشم وبه خودم میگم هرچه دارم از اوست خدایا شکرت که همیشه بامنی همراه منی تا تورو دارم غمی ندارم. استاد ازتون ممنون بابت این فایلهای زیباتون که پراز آگاهی هستند.
سلام به همگی .سپاااااااسگذارتونم استاد جان که هر بار که خداوند آیاتش رو بهتون الهام میکنه میایید بی دریغ در اختیار ما قرار میدید و ما رو که بهتره بگم من رو از گمراه شدن نجات میدید.
کجاها خدا درها رو برات باز کرده و مسیر رو برات هموار کرده؟کجاها دستاشو فرستاده برات؟کجاها شرایطتت به مو رسیده اما پاره نشده؟
این فایل برای من بود .من در عین حالی که احساس میکردم بسیار متواضعم اما ناخودآگاه داشتم منم منم میکردم .
وقتی با هدایت ها و لطف خاص خدا ،3 ماه زمان گذاشتم و روی باورهای توحیدیم کار کردم قبل از دوره قانون سلامتی ، هر بار که یه کم غذام کم میشد یا همسرم ساز مخالف میزد ،اون باورها رو تکرار میکردم و رزق برام میرسید چه با دست همسرم چه از طریق همسایه چه از طریق کسی که هرگز نمیشناختم.
اما جایی که باید مو رو از ماست کشید اینجاست که ذهنم مثل همین الان که دارم مینویسم فریاد نزنه که باباااا تو بودی که روی باورهات کار کردی و اون اتفاقات معجزه آسا در مورد رزق هات رخ میداد اما باید بگم ذهن عزیزم،خدا بود که سنگ انداخت و تو نبودی ، اگر یاری خدا و هدایت هاش نبود من هرگز نمیتونستم دوره قانون سلامتی رو بخرم من همون آدم محتاجی بودم که برای خرید اولین دوره چقدر به درگاه خدا سجده میکردم و با تمام وجودم میخواستم که اون دوره ی راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو داشته باشم که همسرم راضی شد وام بگیره و تونستم دوره رو بخرم و بعد خدا کم کم اعضای خانواده مو با من همراه کرد که دوره ها رو با هم بخریم
بعد که موقع شروع دوره قانون سلامتی استاد اعلام کرد که تنهایی دوره ها بخرید حتی دیگه با خانواده م هم شریک نشدم با اینکه همشون بهم پیشنهاد می دادند
حتی خدا بهم الهام کرد دیگه همون مقدار کمی که هر ماه از همسرت میگیری برای خرید دوره ها (که با خانواده م به صورت شراکتی میخریدیم) اونم قطع کن ،چون واقعا اذیت میشدم و با اینکه بهم پول میداد برای خرید فایل ولی با نارضایتی بود و خدا بود که دوره ی قانون سلامتی و دوره احساس لیاقت رو برام با پول هایی که وارد حسابم میکرد تونستم به تنهایی بخرم .
تمام این ها خدا بود، خدا بود که تا اینجا منو آورد وگرنه هرگززززز در تمام عمرم من اینقدر پول نداشتم که بتونم این کارها رو بکنم .
من هرگزززز در تمام عمرم این همه غذاهای بهشتی و شاهانه نخورده بودم ،زمانی که میخواستم دوره رو شروع کنم ترسِ از رزق داشتم و اینو اول دفترم برای خدا نوشته بودم اما خدا و فقط خدا بود که اینچنین با دست همسرم که هرگز باورم نمیشد و با دستان دیگه ش رزق هایی به من رسوند که در خیالمم نمی گنجید.
شاید گفتن این حرف درست نباشه اما مینویسم تا خودمو به خودم یادآوری کنم که اگر الان شرایطت اینقدر بهتر شده همه رو از خدا داری و چیزی رو به خودت نسبت نده و غرور ورت نداره من همون آدمی بودم که تا همین چند سال قبل بارها و بارها خورشت بدون گوشت درست میکردم یا فقط وقتی میرفتیم خونه مادرم جگر میخوردیم یا …اما حالا خدا داره هر روز از بهترین رزق هاش بهم میده درسته که خیلی سپاسگذار خداوندم،درسته که روی باورهام کار کرده بودم که اون رزق ها میرسید.
اما اگر بخوام بهتر نگاه کنم من کسی بودم که اصلا جریان باورها رو نمیدونستم ،اصلا نمیدونستم هدف چیه،قبلا کتاب های موفقیت و …رو زیاد میخوندماما مثل یک کلاف سر در گم بودممن یک جمله رو از استاد آزمندیان که فایل هاشو خدا توسط برادر زاده م برام رسونده بود شنیده بودم که گفته بود باید روی باور هاتون کار کنید ،و مدام ذهنم در گیر بود که خدایا باور چیه که باید درست بشه . تا اینکه خدا به خاطر خواسته ی مذهبی بسیار شدیدی که در من ایجاد شده بود و دنبال یه مسیر برای برآورده شدنش میگشتم خداوند منو توسط یکی از خواهر هام به سمت استاد هدایت کرد و اگر باز لطف خدا و دستگیری خدا در حقم نبود که من آدم بی نهایت مذهبی بود به یقین از گمراهان بودم اگر به توحید هدایتم نکرده بود در عین حالی که بسیار مشرک بودم به یقین از گمراهان بودم هر لحظه و همه جا خداوند باهام بوده و کمکم کرده.
بعد چرا باید اینقدر منم منم میکردم و خودمو پر رنگ تر از خدا میدیدم خدا رو شریک خوشبختی هام می دیدم باید میفهمیدم که منی وجود نداره
فکر میکردم من چقدر خوب تونستم دوره سلامتی رو رعایت کنم در حالی که پولِ اون فایل ،استاد،غذاها ،اراده ای که پیدا کردم نرم شدن قلب همسرم و دستان دیگه ی خدا که رزق های ناب برای من بیارن همه و همه کار خداوند بود .
من که راهی بلد نبودم برای خوب شدنِ اون همه مرض.
من چطور میتونستم همسرمو و آدمهایی که حتی ندیدمشون و نمشناسمشون رو پیدا کنم و راضی کنم که فلان رزق اصل رو برای من بیارن و بخورم و سلامت بشم .
من هرگز همچین اراده ای نداشتم .من حتی اوایل دوره اصلا نمیتونستم به سبک دوره سلامتی غذا بخورم با اینکه بهترین غذا ها رو میخواستم بخورم اما حالت تهوع میگرفتم و وقتی از خدا خواستم میلش رو توی دلم بگذاره برام بسیار خوشمزه شد و وقتی خواستم میل به چیزهایی که برام خوب نبود اما ترک کردنش خیلی سخت بود برام رو خدا برام آسون کرد و نسبت به قبل بسیار واقعا بی میل تر شدم به خوردنشون .
من هرگز وضع مالیم اون قدر خوب نبود که بتونم به تنهایی فایل بخرم بدون قرض کردن بدون کمک گرفتن از همسر یا خانواده م .
اگر هدایت خدا نبود که به استاد الهام کنه شیوه ی دوره قانون سلامتی رو ،همچنان داشتم با خوردن اون خوراکی های سمی و آشغال به بدن خودم صدمه میزدم و باز نمیفهمیدم که ایراد از کجاست باید اعتبار هر چیز خوبی که دارم رو به خدا بدم و فکر نکنم خودم هستم که این ها رو دارم پیش میبرم .هر رشدی که داشتم بدون شک از طرف خداوند بوده .
واقعا که هر خیری که به ما میرسه از جانب خداونده و هر شری که به ما میرسه از طرف خودمونه .
قبلا چقدر از این حرف خدا لجم میگرفت انگار که یه آدم این حرف رو بهم زده باشه .
من همون آدمی بودم که واقعا مثل یک نابینا بودم که نمیدونست از کدوم طرف باید بره تا به مقصد برسه .
استاد اگر این منی که الان هست و در عین به اصطلاح تواضع این قدر منم منم میکنه ،رو از خدا جدا کنی هیچ چیزی ازش نمی مونه .
استاد به بزرگی خدا قسم اگر تمام این چند سالی که با شما همراه شدم رو منهای خدا کنم به یقین میتونم بگم که برای دونه به دونه ی شرایطی که برام پیش اومد اگر خدا دستمو نگرفته بود از غرق شدگان بودم .
اگر آرامش دارم اگر زنده ام از هدایت خداست این عین حقیقته پارسال توی یه شرایط بد روحی قرار گرفتم که حتی نوشتنش هم اذیتم میکنه که اگر هدایت خاص خدا و لطفش به من نبود نمیدونم الان توی کدوم تیمارستان بودم .
جزءبه جزء زندگیم خدا درش حضور داشته و داره.این عزت و آبرویی که بهم داده رو از خدا دارم این یه شعار نیست زمانی پیش اومد که توی شرایط عاطفی قرار گرفتم که رفع کردن اون وابستگی به معجزه ی خاص خدا انجام شد که باور کردنی نبود برام .
خودم فکر میکردم میمیرم اما عجیب روزهای خوبی رو با خدا داشتم و همه کس برام شد .خدا برام عشق شد حتی بالاتر و بهتر از اون و من بارها بهش گفتم خدایا من راضیم و بسیار منو رشد داد و قوی تر کرد.
باز حدود 15 سال پیش بود شاید ،که برای رها شدن از یه وابستگی که در حد یک فکر بود و حدود 8 سال با من بود و بسیار اذیت میشدم و دیگه واقعا عاجز بودم .خدای عزیزم با خراب کردن یک ضبط به دست یه پسر کوچولو ،شرایطی رو پیش آورد که از نظر همه بسیار ناراحت کننده ،اما برای من باعث نجات و آزادی شد هزااااااااار بار شکر خدا که فکر میکردم افسرده میشم اما نشدم به لطف خاص خدا ،خدا دستمو گرفت و با یه معجزه بزرگ و باور نکردنی بسیار حالمو خوب کرد و باز بعد از چند سال بهم الهام کرد که از اون شرایط بیام بیرون و اگر به من بود الان بدبخت تر از خودم هیچ کس نبود.
باز توی دوره قانون سلامتی که به لطف خدا تونستم دوره رو خیلی خوب رعایت کنم این منی که الان اینقدر سالم تر شده ،وجود نداشت بارها شده که شکر خدا کردم و دستامو که خیلی خیلی خوبتر شده بوسیدم و نباید اعتبارشو به خودم بدم درسته که خیلی سعی کردم ولی اگر هدایت خداوند نبود همون آدم مریضی بودم که مدام پر از ترس و درد و نگرانی بود .
اما کجاها خداوند درها رو برات باز کرده و مسیر رو برات هموار کرده؟
کجاها خداوند دستانشو برات فرستاده و مسیر رو هموار کرده؟
به نام خداوند بخشنده ی مهربان و روزی رسان
سپاسگزاره خداوندم که به من فرصت داد تا باردیگر بااین آگاهیهای ناب توحیدی خودم رو رفرش کنم و اعتبار تموم زندگیم رو به خدای قدرتمندم بدم
سلام به استادعزیزم و بینهایت بار سپاسگزارم ازشمابابت این لطفی که به ما دارید و بهمون میفهمونید دلیل یکسری پیشرفت نکردنهامون سستی در اجرای توحیدمون هست،نه اینکه بی عدالتی در اجرای قانون الهی باشه
استادمیخواستم بگم هزاران بار تحسینتون میکنم که اینقدر عالی میتونید اعتبار همه ی زندگیتون رو به خدا بدید و خدانتیجه ی این اعتبارهایی که به اون دادید رو به شیوه های مختلف هربار بیشتروبیشتر واردزندگیتون میکنه
استادوقتی که به شیوه ی قانون سلامتی عمل میکنم چنان قوت ونیرو به بدنم خدا تزریق میکنه،که تعجب میکنم چرا بااینکه دوروز ورودی غذا به بدنم وارد نکردم اینهمه توانمندم،،وقتی اعتبار اینهمه قوت و نیروم رو به خدا میدم،نتیجش شده قوت و نیروی بیشتر به بدنم،و نظرخیلی ها نسبت به من اینه که ازوقتی بارداریت رو ختم دادی چقدر ضعیف شدی و رنگو روی صورتت سفیدونورانی شده،یچیزی بخور چاق بشی دشمنتو شاد نکنی،بگه بیچاره بچشو که ازدست داد لاغرو ضعیفم شد
یعنی وقتی این حرفو میشنوم میخوام زار زار به حال دیدگاه اینجور آدما گریه کنم،که همیشه بخاطر حرف دشمن همیشه بخاطر حرف دیگران کاری کنیم که خوب دیده بشیم
چقدر این آدما بیچارن که نخواستن یکبار بخاطر خودشون زندگی کنن تا ببینن طعم شیرین برای خود زندگی کردن چقدر لذتبخشه
ازوقتی که مهم بودن چاقی صورتم از اولویتم بیرون رفت و بیشتر خواستم سلامتی رو تجربه کنم و قوت ونیروی بیشتری داشته باشم،خیلی آرامشم بیشترشده،اونقدر آرامش دارم به لطف خداوند،که هرموقع این حرفارو میشنوم انگار دیگه درکشون نمیکنم،فقط بایک لبخند اونا رو رد میکنم میره پی کارش..
استاد واقعا خوردن هله هوله های الکی دیگه برام معنایی نداره،اصلا در هشتاد درصد شبانه روز من مثل یک آدم روزه دار هیچورودی به بدنم نمیدم،اینجوری انگار ذهنم هم حوصله ی نجواکردن نداره،فقط دوست داره خودمو به یک کاری مشغول کنم و انگار نای حرف زدن براش نمیمونه
بخدا دقیقا دارم درک میکنم،خوراکیهای غیر مفید حرصو ولع ذهن رو هم بیشترمیکنه،حتی درمورد موضوعات زندگی هم حرصو ولع پیدامیکنه که از گذشته ها برات بیاره و نشخوارکنه،این رو دارم به عینه میبینم که چقدر ذهنم خاموش تر شده و انگار بهتر میتونم باخدا رازونیازکنم،انگار بهتر میتونم به خدا بگم اعتبار تموم زندگیم دست خودته
ولی امان از روزی که بخوام سلامتیمو به فلان خوراک یانوشیدنی ربط بدم،دقیقا یک ماه منو به یک سرماخوردگیی هدایت میکنه که فقط به خدا میگم بابا دمت گرم اشتباه کردم،من حتی به خوب کردن یک سرماخوردگی ساده هم ناتوان و ضعیفم،اعتبار همه چیزم خودتی،بخدا ناتوانم ازینکه بخوام یک سرماخوردگی ساده روروی خودم حساب بازکنم و بگم این که چیزی نیست بایک آبلیمو عسل حلش میکنم
بخدااستاد هرموقه به سلامتی خودم غره شدم و گفتم من که هیچ وقت چیزیم نمیشه،همینم باعث میشه من یجای ازبدنم بلنگه و دوباره به خدا میگم عاشقتم درمان همهچیز دست خودته من هیچی بلدنیستم
الان دوهفته ای میشه بی هیچدلیلی یک دفعه من زکام شدم و هیچعلائم سرماخوردگیی ندارم،تازمانیکه با نسخه هایی که خودم گفتم بلدم وخوبم میکنه پیش رفتم اتفاقا هرروز بدتروبدترم شدم،ولی یکی دوسه روزهست که به خدا گفتم عاشقتم من حتی به برطرف کردن یک زکام ساده از بینی م ناتوانم،من رو به راه حلی که خودت میدونی هدایت کن
استادازت ممنونم که بهم یاددادی حتی توساده ترین موضوعات زندگیم هم روی خودهخدا حساب بازکنم
منی که همیشه فکرمیکردم یک آدم فقط بایدبخاطر قرضوبدهی هاش روی خداحساب بازکنه،الان فهمیدم که حتی یک سرماخوردگی ساده هم باید خدا هدایتم کنه به اون روشی که خودش بهتر میدونه
شاید اون موقعا بااون روش خوب میشدم که همونم هدایت خدابوده،ولی خدا بی نهایت روش داره که میتونه منو به اون هدایت کنه و خوبم کنه
عاشقتونم استاد عزیزوتوحیدی،خیلی مثالها دارم بزنم ولی خواستم به خودم ازهمین سرماخوردگی سادم مثال بزنم تا به خودم بفهمونم این روهم باید به خدا سپرد تا راه درست درمونشو خودش بهم بگه
درپناه حق خدا هدایتگر هممون به سمت خوبیهاباشه
به نام خداوند حمایتگر عاشق و دوست داشتنی .
خدایا سپاسگزارتم بابت اینکه منو دوباره به مسیر اوردی خدایا سپاسگزارتم بابت اینکه تو سریع العجابی بعد یک روز توکل جوابمو دادی منو از جهنم ترس وبلاتکلیفی نجاتم دادی خدایا سپاسگزارتم که توی گوشم میخندی باهام حرف میزنی بهم قول سلامتی دادی همه ی بدی و ترسو از وجودم پاک کردی دیروز تو گوشم گفتی منو یاد ایه قران انداختی که گفت سپاسگزار خداوندم که غمو از ما زدود . خدایا سپاسگزارم بابت اینکه این سایت فوق العاده رو بهم نشون دادی بابت اینکه منو با دوره هایی اشنا کردی خدایا شکرت بابت اینکه تمام وجودم تجلی توئه خدایا شکرت که دارمت خدایا شکرت که منو هدایتم میکنی .
دوست دارم رب مهربانم
به نام خدای عزیز و مهربانم
سلام به همه
سلام به استاد عباس منش پرچمدار توحید به روش پیشرفته و جذاب، توحید قرآنی و اصل
چقدر توحید را زیبا بیان می کنید که این همه نفرات جذب میشن
خدایا شکرت بابت این همه کلام توحیدی
خدایا زیباترین جملات، جملاتی است که از ربوبیت و عظمت حضرتت سخن به میان میاد
چقدر شیرین و دلپذیر است سخن از ربوبیت خدای وهاب،
جان جانان، خالق و آفریننده ما و تمام عالم هستی
چه زیبا استاد از تواضع در مقابل خدا گفتتید، تواضع و نهایت تواضع(به قول دوستان قدیمی end تواضع )،
باید فقط برای خداوند و رب عزیزمون باشه ، به سایرین احترام بگذاریم ولی تواضع فقط برای اون نهایت عشق باشه
خدایا شکرت بابت این آگاهی ها
خدایا شکرت بابت این حجم از کامنتهای خوب و خدا یی از دوستان توحیدی
خدایا قربونت برم، فدات شم
شاد و سالم و ثروتمند باشید.
به نام خداوند وهاب
سلام خدمت استاد جان و
خانم شایسته عزیز
واقعا هر جا که منم منم زدم با خاک یکی شدم
وهر جا گفتم خدایا به امید تو ورفتم جلو به همه چیز
رسوند منو خداوند
یه زمانی من شروع کردم پیمانکاری ساختمان وهروز صبح به صبح که میخواستم از خانه بیرون برم فقط میگفتم خدایا به امید تو خودت درست کن بهترینهارو
خدا رو شاهد میگیرم جوری شده بود که وقت نمیکردم
حتی شب بخوابم همش کار بود پول درآمد
بعد یه مدتی هر کی من میدید میگفت از کجا میاری این ماشینها واین موتور های خوشکل رو
ومن غافل میگفتم زحمت میکشم وخودم دارم مثل چی کار میکنم وپول در میارم
یعنی تو چند ماه شروع شد به اینکه کارهای من کم شد کارگرهام رفتن ومن موندم وکلی بد همکاری
باز رفتم نمایشگاه ماشین خیلی خوب پول در میآوردم
وباز سوال ها شروع شد
ومثل همیشه خودم خودم سر زبونم افتاد ونتیجه شد ورشکستگی
اینه همه برا اون موقع بود که اصلا از قانون هیچ نمیدونستم
ولی حالا میخوام اب بخورم میگم خدایا شکرت بابت این آب خوشمزه وعالی
وتمام کارهامو با یاد خدا وسپردن به خودش انجام میدم
البته که نتایج هم رگباری شده وخدارو هزاران بار شکر
که فهمیدم قدرت سپاسگزاری وسپردن به خودش
واینها همه رو مدیون استاد عزیزم هستم که لطف
میکنند وبه ما آموزش میدن خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
به امید توفیق روز افزون ثروت سلامتی آرامش برای تمامی عزیزان عباس منشی
در پناه حق
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام می کنم به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
باز هم خدا رو شکر می کنم که هر بار از او هدایت خواستم او مرا پاسخ داد الهی شکرت که کوچکتر چه بزرگ تو همیشه می بخشی
در پاسخ به سوالی که کجاها به مو رسیده ولی پاره شده و من با توکل به خدا مسئله ای حل شد باید بگم این پر رنگترین تو ذهنم بود وقتی چند سال قبل سر مسئله ای و سر اتهامی بازداشت شده بود یک دفعه و ناگهانی اتفاق افتاد و ما در شوک بزرگی افتادیم ک همسرم در شهر دور از ما در بازداشت بود تا تحت بازجویی قرار می گرفت خیلی اضطراب و دلهره و ترس داشتیم من با دخترم از یک طرف فشار خانواده ها از یک طرف
سوال مردم و آشنایان از یک طرف واقعا اوضاع سختی بود و مشکل این بود ما هیچ مدرکی برای اثبات حقانیت و بی گناهی همسرم نداشتیم کار من شده بود راز و نیاز ولی گریه پیش خدا ولی وقتی پیش خانواده ها بودم اصلا بروز نمی دادم اگرچه ترس هم تو وجودم بود اما ایمان داشتم که موضوع حل میشه چون می دونستم که همسرم اشتباهی مرتکب نشده اما بعد از یه مدت حتی خانواده به من و همسرم شک کردن اون موقع با اینکه دلم ازشون شکست اما انگار خدا رو به خودم نزدیکتر حس می کردم
زمانی همه می نالیدن و به من خبرهای بد میدادند من باز هم دلم روشن چون هر روز با خدا صحبت می کردم تا مشکل حل بشه
از اون جایی که موضوع یک مسئله دولتی و کلاهبرداری بود و اون اشخاصی که به نام همسرم و بت کد اون سواستفاده کرده بودن فراری بودن و تنها راه بی گناهی همسرم دستگیری اون افراد بود هر بار که پیگیر میشدیم ما رو نا امید می کردن
هر بار که خانواده همسرم می نالیدن من بهشون تشر میزدم که همه چی درست میشه
تا اینکه یک روز از خدا با قلبم شکسته و ناامید از همه بنده هاش که به مل قول میدادن درست میشه اما هیچکدومش نتونسته کاری بکنند دلمو به خدا واقعی سپردم بعد از یه مدت کوتاه شاید یه هفته خبر دستگیری اون افراد و اعترافشون رو به ما دادن هر کی می گفت شما شانس اوردین امان نداشت گیر بیفتن اما خدا می دونه که من به اون تکیه کردم و از او خواستم اینو همیشه به همسرم می گم ای کاش یادمون نره که بنده خدا هیچکاره است خود خدا ست که همه کارست و همسرم بعد از سه ماه آزاد شد و بعد از چند وقت کامل تبرئه شد
بعدها که یاد این موضوع می افتم یک دلیل اتفاق رو غرور می دونم هم غرور خودم هم غرور همسرم چون یه کار حساس دولتی بودن و تقریبا به دلیل کارش با افراد زیادی در ارتباط بود و دوست و آشنا از همسرم درخواست پارتی بازی و مساعده می کردن اگرچه همسرم سعی می کرد تا متواضع باشه اما ما می دونیم غرور بی جای ما به دوست و آشنا با نا چه کرد
این درس بزرگی برای ما شد که به هر جایی که رسیدیم یادمون باشه این امانتی از سوی خداست و اوست که همه کارها را پیش می برد
استاد عزیزم من تا بحال به چنین جزئی نگرش از تواضع در برابر خدا درک نکرده بودم فکر می کردم فقط در برابر کارهای بزرگه که انسان باید یادش بیفته
جدیدا که الهامی دریافت می کردم یا اقدامی می کروم به خودم نسبت می دادم چون فکر می کردم این کارهای کوچک انجامش با منه و قدم های بزرگ فقط با خداست امروز منو به این درک رسوندین که
هد قدم کوچک من هر نعمت کوچک در زندگی من
هر محبتی هر اتفاقی خوبی هر چند کوچک
هر خیری که به من و زندگی ام وا د میشه و هست از سوی خداست
من یادم بشه که لحظه لحظه زندگی ام در حال دریافت نعمتی هستم خدا به من بخشیده
خدایا شکرت به خاطر هزاران و میلیونها نعمتی که دریافت می کنیم اما بابت فقط چند تاش شکر گزار هستیم
خدایا ما رو ببخش که گاهی غرور مون باعث میشه یادمون بره که کی هستیم و بدون هیچی نیستم و اگر تو نخواهی پر کاهی هم وارو زندگیمون نمیشه
خدایا شکرت که تو بی مزد ک منت می بخشی و لی ما با کوچکترین کاری می لغزیم و منت می ذاریم
تو ما را رو هوایت کن اگه نکنی ما در زمره گنراهانیم ک کسی جز تو به ما رحم نمی کنه
مصداق حدیث معروف امیرمؤمنان على(علیه السلام): «ما رَأَیْتُ شَیْئاً اِلاّ وَ رَأَیْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»؛ (چیزى را ندیدم مگر این که خدا را قبل از آن و بعد از آن و با آن دیدم.)
درود به استاد عزیزم و مریم جان شیرین و دوستان
خدایا منو ببخش اگر این ذهنم همکاری نمیکنه و نمیگه تمام لحظاتی رو که تو بودی و دیگر هیچ
منو ببخش که یادم میره هر لحظه تکرار کنم [ هذا من فضل ربی]
وقتی بچه بودم و مامانم فکر میکرده بچه ی توی دلش پسره ولی دختر شدم خدا اونجا بوده وقتی دامادمون به بابام میگه تو بچه هات زیاده زهراتو بده به من و بابام میگه مگه هرکی بچه هاش زیاد بود باید تقسیمش کنه به دیگران خدا اونجا بوده وقتی من مریضی میگیرم که شکمم ورم میکنه اما خواهر برادرهام کمکدمیکنن تا خوب بشم خدا اونجا بوده وقتی تازه 7 سالم بود و با موتور تصادف کردم و زنده موندم خدا اونجا بود تمام وقتهایی که تحقیر شدم سرزنش شدم نادیده گرفته شدم خدا اونجا بود وقتی خواستم برم دانشگاه و یه ضرب بعدازدیپلم دانشگاه ملی قبول شدم خدا اونجا بود وقتی توی یک مهلکه گیر کرده بودم و خدا رو صدا زدم و خدا نجاتم داد خدا اونجا بود وقتی برای ازدواج با خودش عهد بستم و اونم بهترین بنده شو بهم هدیه داد خدا اونجا بود وقتی شوهرم تازه فارق التحصیل شده بود سربازم بود شغل هم نداشت پس اندازم نداشت حامی مالی هم نداشت ولی خدا رو داشتیم و جهیزیه گرفت و عروسی گرفت و رفتیم سر خونه زندگیم خدا اونجا بود وقتی از یه خونه ی داغون رفتیم یه خونه ی بزرگ و پرنور و تمیز و قیمت مناسب خدا اونجا بود وقتی ماشین خریدیم به قیمت مناسب و درزمان مناسب خدا اونجا بود وقتی باردار شدم در تک تک ثانیه های اون 9 ماه خدا اونجا بود وقتی لحظه ی آخر زایمان نزدیک بود پسرم رو از دست بدم ولی خدا نجاتش داد بازم خدا اونجا بود وقتی برای زایمانم آبجیم و زنداداشم و مامانم بهم رسیدگی کردن خدا اونجا بود وقتی قطره ی مولتی ویتامین دادم به پسرم و خودم تنها خونه بودمو نزدیک بود خفه بشه اما خدا نفسش رو برگردوند خدا اونجا بود وقتی اسباب کشی کردیم یه خونه ی جنوبی و من خیلی تنهایی کشیدم ولی حالمو با دونه ریختن برای پرنده ها خوب میکردم خدا اونجا بود وقتی همون روزهای تنهایی کتاب شفای زندگی رسید دستم تا با خودم آشتی کنم خودمو دوست داشته باشم خدا اونجا بود وقتی با یه استاد شخصیت سازی آشنا شدم و هی مدام گوش میدادم خدا اونجا بود وقتی مهاجرت کردیم روستا به یه خونه ی فوق العاده عالی تمیز بزرگ تو دل طبیعت حیاط بی انتها صدای پرندها درختان میوه همسایه های عالی نزدیک کار همسرم دیگه خدا اونجا بینهایت بود وقتی منو پسرم تصادف کردیم ماشین چندتا ملق خورد بچه ی 2 ساله از شیشه پرت شد بیرون ولی ولی ولی خون هم از دماغ دوتامون نیومد خدا بی نهایت اونجا بود تو بغلش بودیم وقتی دوره خریدم و هی گوش دادیم و هی گوش دادیم خدا اونجا بود وقتی تراکتور خرید همسرم وقتی ماشین دوم رو خرید همسرم و ماشین اولی اومد زیر پای من خدا اونجا بود وقتی به موقع خونه خریدیم خدا اونجا بود وقتی صدها باری که خطر از بیخ گوش خودمو پسرم رد شد همونجا گفتم خدایا تو نگهدارمون بودی خدا اونجا بود وقتی با استاد عباسمنش آشنا شدم خدا اونجا بود وقتی همسرم با ماشین چپ کرد و خون از دماغش نیومد خدا اونجا بود وقتی ترسم از رانندگی رو زیر پا گذاشتم خدا تو قلبم بود وقتی کارگاه هنری خودمو زدم خدا اونجا بود وقتی با دوست جدیدم دوست شدم خدا توی قلبم بود وقتی هربار ازش سوال میپرسم و جوابمو میده خدا توی تک تک سلولهامه وقتی برنده جایزه میشم خدا توی تک تک ضربان قلبمه وقتی صبور شدم شجاع تر شدم توحیدی تر شدم منظم شدم تمیز شدم مسئولیت پذیرتر شدم متخصص تر شدم توی هنرم دوسداشتنی تر شدم برای خودم خدا توی تک تک نفس هامه وقتی کلی سفرهای بینهایت زیبا و عالی رفتیم خدا توی تک تک ضربان قلبمه وقتی کسانی که هم فرکانسم نیستن دیگه نمیبینمشون خدا توی تک تک نفس هامه .خدایا منو ببخش که خیلی چیزهارو از قلم انداختم تو از ازل تا ابد در قلب من بودی و هستی و خواهی بود.
بنام خداوند بخشنده مهربان
درود بر استاد عباس منش عزیز
درود بر استاد شایسته ی،شایسته
درود بر تمامی کسانی که دارن روی خودشناسی و خداشناسی کار میکنند و این فایل رو جذب کردند
من چهار سال پیش با هدایت خداوند اومدم در یکی از شهرستانهای استان یزد دفتر املاک زدم
به لطف خداوند کم کم با محیط آشنا شدم و اعتبار پیدا کردم
تو این چهار پنج سال بالا پایین داشتم و هر روز به لطف و هدایت خداوند با تجربه تر شدم و زمان هایی بود که به مو میرسید ولی پاره نمیشد
چهار ماه پیش از مغازه ای که چهار سال داخلش بودم به الهام خداوند بیرون اومدم و قبل از اینکه خالی کنم گفتم خدایا اگر من باید برم توی اون خیابان و اون مغازه (که مد نظرم بود) نشانه ای برام بفرست نزدیک غروب صاحب مغازه جدیدم خودش اومد دفتر من (بعد از دو سه ماه که ندیده بودمش)و داستان را بهش گفتم.
گفت امروز این طرف کار داشتم گفتم یه سری بهت بزنم و گفت دیروز اومدن اجاره کنن برای پوشاک فروشی ندادم و تو بیا
از یک ماه پیش هر شب قبل از خواب و بعد از بیدار شدن معنی سوره حمد را مینویسم
بنام خداوند بخشنده مهربان (1)
سپاس و ستایش مخصوص خدایی است که فرمانروای جهانیان است(2)
بخشنده و مهربان است(3)
مالک روز جزاست(4)
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم(5)
ما را به راه راست هدایت کن(6)
به راه کسانی که به آنان نعمت دادی و نه کسانی که بر آنان غضب کردی و نه گمراهان(7)
و در آخر این رو مینویسم که:
خدایا به هر خیری که از تو به من برسد محتاج و نیازمندم (هر شب و هر صبح)
و هر روز صبح با هدایت خداوند میرم جلو اینه و کلی از خودم تعریف میکنم و میگم
تو ارزشمند و با لیاقت هستی
تو انسان شایسته ای هستی
تو بنده خاص خداوندی هستی
تو لایق بهترین ها هستی
تو لایق هم صحبتی با خداوند هستی
تو لایق دریافت الهامات خداوند هستی
خداوند مقدر کرده که تو ثروتمند باشی
تنها منبع رزق،ثروت،سلامتی و خوشبختی تو خداست
فقط روی خداوند حساب باز کن
و ………………..
و هر روز صبح به لطف خداوند به محضی که پام رو میزارم تو دفتر املاک
معنی ایه الکرسی رو برای خودم میخونم
بنام خداوند بخشنده مهربان
نیست معبودی جز خدای یگانه،او زنده و پاینده است(1)
هیچگاه کسالت خواب سبک و سنگینی او را فرا نمیگیرد(2)
آنچه در آسمان ها و انچه در زمین است از آن اوست(3)
کیست که در نزد خدا جز به فرمان خدا شفاعت کند(4)
انچه پیش رویشان و پشت سرشان است میداند(5)
کسی به علم او محیط نمیشود به اندازه ای که در مشیتش باشد(6)
تخت او اسمان ها و زمین را در بر گرفته و نگهداری از انها او را خسته نمیکند(7)
او بلند مرتبه و عظیم است(8)
من به لطف خداوند و هدایتش هر روز چند صفحه از کتاب استاد ( رویاهایی که رویا نیستند) رو رونویسی میکنم و الان فصل پنجم هستم که چند خطش رو اینجا مینویسم:
زیرا وقتی که فقط قدرت این نیرو را باور میکنی،وقتی فقط از این نیرو مدد میخواهی،وقتی به این یقین مرسی که هدایت همه جهان و طبیعت،حتی غریزه آن حیوان نیز در سیطره ی قدرت من است.
وقتی این یقین را جزئی جداناپذیر از خود بدانی،انگاه یک موسی،محمد،مسیح،یا ابراهیم دیگری میشوی که قادر است در زندگی معجزه کند!چون نیرویی را باور کرده است که مدیریت جهان در دست اوست.نیرویی که محافظ هر جنبنده ای است.نیرویی که هیچ خطا یا تغییری در قوانینش نمی توان دید.
نیرویی که بی اذن او حتی برگی هم از درخت نمیافتد.چنین حدی از یقین تو را چون ابراهیم،از هر تردید یا ترس دور خواهد کرد.
و با این تمریناتی که انجام میدم هر روز معجزه برام اتفاق میفته
من خیلی کم اتفاق میفته که فایل هام رو برای فروش بزارم تو برنامه دیوار
چند وقت پیش یه فایل برام اوردن و بهم الهام شد که این رو بزار توی دیوار
منم فورا گذاشتم و به لطف خدا چند روز بعد یه مشتری اومد و خریدش و حق الزحمه خوبی هم گرفتم
و حتی از توی این فایل که گذاشتم توی دیوار با چند تا مشتری جدید آشنا شدم
این رو هم بگم
و یه کاری که از استاد یاد گرفتم (توی دوره روانشناسی ثروت 1)استاد میگه تو فقط پیشنهاد بده
منم به لطف خدا فقط یک بار با مشتری تماس میگیرم و پیشنهاد میدم و میزارم دیگه مشتری باهام تماس بگیره و معجزه ها دیدم از این کار چیزی بنام پیگیری ندارم اگر ملکی که بهش پیشنهاد دادم رو میخواد اون باید باهام تماس بگیره
(قبلا چندین بار به عنوان پیگیری با مشتری تماس میگرفتم و حتی جواب من رو هم نمیدادن مشتری ها)
ولی الان اگر میخوان از یه مشاور املاک ارزشمند و بالیاقت و پاک دست و راستگو و درستکار ملک بخرند اونها باید با من تماس بگیرن
من هر روز از خداوند هدایت میطلبم
و خداوند برام کارها رو انجام میده
مثلا دیروز یه خانمی اومده بود برای کار خیاطی (مغازه زیر دفتر) خیاط نبود اومد بهم گفت من این لوازم رو میزارم اینجا میرم و بر میگردم گفتم باشه گفت راستی دو واحد داریم برای اجاره و شماره ی اقاش را بهم داد
یه روز دیگه یه خانمی اداره گاز کار داشت (قبلا کنار دفترم بوده و جا ب جا شدن)اومد ادرس جدید اداره گاز رو بپرسه بهم یه فایل برای فروش سپرد
دیشب رفتم یه مغازه خرید کنم صاحب مغازه بهم گفت شما تو کار ملک هستین گفتم آره(اصلا من نمیشناختمش)گفت یه اپارتمان دارم برام بفروشید
منی که تو این شهر غریب هستم و هیچ تبلیغاتی انجام ندادم خداوند از در و دیوار برام فایل و مشتری جور میکنه
شنبه شب بخاری دفتر رو یادم رفته بود خاموش کنم و فرداش هم که تعطیل بود، یکشنبه شب تو خونه،رو تخت خوابیده بودم یه لحظه بهم گفته شد که پاشو از خونه برو بیرون به خانمم گفتم الان بهم گفته شد که برم بیرون
لباس پوشیدم رفتم بیرون یه خورده راه رفتم تو خیابون بهم گفت که ماشین بردار برو دفتر دوباره رفتم جلوتر بهم گفت برو ماشین بردار برو دفتر دوباره پیاده رفتم جلوتر و باز بهم گفت
منم برگشتم ماشین رو برداشتم و رفتم دفتر دیدم بخاری روشنه و خاموشش کردم.
امروز صبح گفتم خدایا دوست دارم امروز تو بشی مدیر فروش و بازاریاب کسب کار من
یه مشتری با خانمش اومدن خونه اجاره ای میخواستن با خوش رویی باهاش برخورد کردم بعد گفت دفتر شما فلان جا نبود گفتم آره گفت یه خونه قدیمی دارم میخوام بفروشم و مشخصات ملک رو بهم داد و قرار شد شب بیاد خونه برای اجاره بهش نشون بدم(چون صاحب خونه رفته بود یزد)
همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم یکی از مشاور املاک های منطقه اومد پیشم (میدونن که من با هیچ کدوم از املاک ها کار نمیکنم)و چند تا از ملک هایی که صاحبش خودش هست رو برای فروش بهم سپرد
واقعا وقتی از خداوند هدایت میطلبیم خیلی قشنگ و راحت هدایتمون میکنه
چند روز پیش قبل از اینکه استاد این فایل رو بزارین خونه مادرم بودم بابت یه کاری که برادرم نتونسته بود انجامش بده من با یکی از دوستانم تماس گرفتم و گفت بیا من برات اوکی میکنم وقتی گوشی رو قطع کردم یه لحظه گفتم ببین این مسئله هم رو (من) حل کردم به محضی که حرفم تموم شد من و خانمم باهم گفتیم خدا کرد
استاد ممنونم بخاطر این فایل فوق العاده و بی نظیر
ممنونم که دست خداوند شدین تا زندگی من و هزاران هزار نفر دیگه از طریق فایل ها و محصولات شما دگرگون بشه
شادابتر و موفقتر باشید.
به نام خدای وهاب و رزاق
سلام به استاد جان جان جان من و مریم جان عزیزم و دوستان عالی و بینظیرم
استاد عزیز بی نهایت از شما سپاسگزارم به خاطر چند فایل اخیر و آخری که فایل توحید عملی بود که با گوش دادنش قلبم باز شد و فکر کنم 4 بار تا الان گوش دادم اون هم با تمرکز بالا .
استاد من دیروز کلی کامنت برای این فایل نوشتم ولی به یک باره با یک اشتباه کوچک پاک شد و جالبه اصلا ناراحت نشدم و همون لحظه به خودم گفتم :الخیر فی ما وقع. اشکال نداره بزار دوباره فایل رو گوش بدم و بعد کامنت می نویسم.
استاد نمیدونم چرا این فایل هر بار من گوش میدم ، احساس میکنم انگار من اصلا نشنیدم و هر بار گوش میدم برام تازگی داره . من این همه فایل از شما را گوش دادم تا حالا تو هیچ کدوم از فایل ها این طوری نبودم . هر روز به من گفته میشه این فایل رو گوش کن و وقتی گوش میدم ، باز برام تازه است و تشنه تر از قبل میشم .حس میکنم ، انقدر درکش برام سنگینه باید انقدر گوش بدم تا تو وجودم نفوذ کنه
استاد در مورد سوالاتی که فرموده بودید :
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برات هموار ساخته ؟
استاد آزادی که دارم و الان اون طوری که دوست دارم زندگی میکنم و خداوند راه ها را برام هموار کرد . و دیروز به خدا میگفتم : خدایا دوست دارم باز هم آزادی بیشتری رو تجربه کنم ، آزادی (مالی ،زمانی و مکانی )تا بتونم به دور دنیا سفر کنم . این آرزوی منه که دوست دارم قبل از مرگم تجربه اش کنم
استاد من زمانی که تو ایران زندگی میکردم هیچ موقع فکر نمی کردم که به چنین آزادی برسم و همسرم هم در راستای خواسته های من اینگونه تغییر کنه ، یعنی واقعا هیچ موقع فکرش رو نمی کردم ولی الان اتفاق افتاده و همه ی این کارها رو خدا برام انجام داده ، خدایا بی نهایت سپاسگزارم
*کجاها خداوند دستان مناسب خودش رو فرستاده و گره زندگی مرا باز کرده ؟
بارها بارها چه از نظر مالی ، چه سوال ها و ابهاماتی تو ذهن من بوده ، خداوند دستان خودش رو برای من فرستاده .
یکی از دستان خدا، خود شما بودید استاد عزیزم .
من تو یک خانواده ی مذهبی بزرگ شدم ولی من از همون دوران نوجوانی با یه سری از عقیده های آنها مخالف بودم اما جرات بیان کردنش رو نداشتم .
اصلا طریقه آشنایی من با شما و سایت شما ، یکی از این سوال های مذهبی بود که برای من یک جور معما بود که شما حل کردید . و اون هم در مورد موضوع حجاب بود و یک روز من واقعا از خداوند خواستم و دو روز طول نکشید که من به یک کانال تلگرامی که فایل های دانلودی شما رو گذاشته بود هدایت شدم و فایل حجاب در قرآن رو دیدم . خداروشکر خیلی زود به کانال تلگرامی شما رسیدم و از اونجا وارد سایت شما شدم . و استاد من بی نهایت از شما سپاسگزارم به خاطر فایل های حجاب در قرآن . من بعد از گوش دادن اون فایل احساس میکردم چند تا گاری از من کنده شده و چقدر سبک شدم. استاد خواستم این رو بهتون بگم این تنها خواسته ی خواهر شما نبود بلکه خواسته ی هزاران زن دیگر هم بود که شما آن را به بهترین شکل پاسخ دادید ،بی نهایت از شما سپاسگزارم
مسئله دیگه اضافه وزن من بود که با دوره ی قانون سلامتی من به وزن ایده آل حتی پایین تر از اون اومدم و هیچ موقع فکرش رو نمی کردم که چربی زیر شکمم این طوری آب بشه و جز رویاهام بود ولی الان اتفاق افتاده . من از وزن 70 کیلو به راحتی به راحتی به وزن 55 کیلو رسیدم ، بی نهایت از شما سپاسگزارم ، خدایا شکرت
* کجاها خداوند بی دریغ مسائلتون رو حل کرده به گونه ایی به مو رسیده و پاره نشده؟
استاد خداوند بارها بارها تو شرایط سخت دستم رو گرفته و مسائلم رو به بهترین شکل ممکن حل کرده .
یکیش که همین الان خداوند به ذهن من انداخت زمانی بود که بچه اول من قلبش تشکیل نشد و من باید کورتاژ میکردم . یادمه اون زمان تمام وجودم رو غم و ترس فرا گرفته بود . استاد چه لحظاتی بود و اون موقع ها هیچی از قانون نمی دونستم ولی چقدر اون مسئله رو خداوند به راحتی و بدون اینکه هیچ دردی داشته باشم ، حل شد و بعد از 6 ماه من دوباره باردار شدم و خداوند یک پسر سالم به من هدیه داد و الان 13 سالشه ، وااااااااااااای خدای من بی نهایت سپاسگزارم.
یکی دیگه اش زمانی بود که ما وام مسکن گرفته بودیم و قصد های بانک عقب افتاده بود و واقعا الان یادم نیست چطوری پرداخت شد و خداروشکر دیگه بعد از اون ،به سمت وام ، قصد و چک .... این جور چیزها نرفتیم . الهی شکرت
استاد بخوام بگم خیلی طولانی میشه و مابقی رو با خودم حتما مرور میکنم و سپاسگزاری میکنم
استاد زمان هایی، مخصوصا اون اوایل وقتی آموزش هایی از خودشناسی دریافت میکنه خیلی این حالت غرور سراغ آدم میاد و فکر میکنه همه چی دونه و انگار از دماغ فیل افتاده و بقیه مردم دور از جون همه ، هیچ کس هیچی حالیشون نیست و فقط من هستم که عالمم . من ضربه ی این رفتار خام خودم رو خوردم ولی خوب الان بهتر شدم ، مخصوصا با گوش دادن این فایل ، بیشتر بهم کمک میکنه تا حواسم رو بیشتر جمع کنم و مواظب رفتارهام باشم .
استاد باز هم بی نهایت از شما سپاسگزارم به خاطر وجودتون که چراغ هدایت شدید تو زندگی من و خدا رو بی نهایت سپاسگزارم که من رو با شما و مریم جان عزیزم آشنا کرد .
دوستتون عزیزای دلم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم
استاد من هرروز شکر گزار خداوندم بخاطر آشناییم با شما وسایت شما وهمه دوستان من خیلی خوشحال وسپاس گزارم که در جمع شماها هستم استا از وقتی که باشما آشنا شدم زندگیم خیلی تغییر کرده هم از نظر مالی وهم از نظر عاطفی درآمد مالیم چند برابر شده هر روز به سایت سر میزنم وهر فایلی که جدید اومده باشه نگاه میکنم حالم خیلی خوبه استاد این فایل پراز آگاهی بود من چندین بار گوش کردم خدایا شکرت به خاطر همه چیز خدایا تو خودت هدایت میکنی استاد من هرروز اینو به خودم یاد آورمیشم وبه خودم میگم هرچه دارم از اوست خدایا شکرت که همیشه بامنی همراه منی تا تورو دارم غمی ندارم. استاد ازتون ممنون بابت این فایلهای زیباتون که پراز آگاهی هستند.
درپناه الله شاد وثروتمند باشید
سلام به همگی .سپاااااااسگذارتونم استاد جان که هر بار که خداوند آیاتش رو بهتون الهام میکنه میایید بی دریغ در اختیار ما قرار میدید و ما رو که بهتره بگم من رو از گمراه شدن نجات میدید.
کجاها خدا درها رو برات باز کرده و مسیر رو برات هموار کرده؟کجاها دستاشو فرستاده برات؟کجاها شرایطتت به مو رسیده اما پاره نشده؟
این فایل برای من بود .من در عین حالی که احساس میکردم بسیار متواضعم اما ناخودآگاه داشتم منم منم میکردم .
وقتی با هدایت ها و لطف خاص خدا ،3 ماه زمان گذاشتم و روی باورهای توحیدیم کار کردم قبل از دوره قانون سلامتی ، هر بار که یه کم غذام کم میشد یا همسرم ساز مخالف میزد ،اون باورها رو تکرار میکردم و رزق برام میرسید چه با دست همسرم چه از طریق همسایه چه از طریق کسی که هرگز نمیشناختم.
اما جایی که باید مو رو از ماست کشید اینجاست که ذهنم مثل همین الان که دارم مینویسم فریاد نزنه که باباااا تو بودی که روی باورهات کار کردی و اون اتفاقات معجزه آسا در مورد رزق هات رخ میداد اما باید بگم ذهن عزیزم،خدا بود که سنگ انداخت و تو نبودی ، اگر یاری خدا و هدایت هاش نبود من هرگز نمیتونستم دوره قانون سلامتی رو بخرم من همون آدم محتاجی بودم که برای خرید اولین دوره چقدر به درگاه خدا سجده میکردم و با تمام وجودم میخواستم که اون دوره ی راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو داشته باشم که همسرم راضی شد وام بگیره و تونستم دوره رو بخرم و بعد خدا کم کم اعضای خانواده مو با من همراه کرد که دوره ها رو با هم بخریم
بعد که موقع شروع دوره قانون سلامتی استاد اعلام کرد که تنهایی دوره ها بخرید حتی دیگه با خانواده م هم شریک نشدم با اینکه همشون بهم پیشنهاد می دادند
حتی خدا بهم الهام کرد دیگه همون مقدار کمی که هر ماه از همسرت میگیری برای خرید دوره ها (که با خانواده م به صورت شراکتی میخریدیم) اونم قطع کن ،چون واقعا اذیت میشدم و با اینکه بهم پول میداد برای خرید فایل ولی با نارضایتی بود و خدا بود که دوره ی قانون سلامتی و دوره احساس لیاقت رو برام با پول هایی که وارد حسابم میکرد تونستم به تنهایی بخرم .
تمام این ها خدا بود، خدا بود که تا اینجا منو آورد وگرنه هرگززززز در تمام عمرم من اینقدر پول نداشتم که بتونم این کارها رو بکنم .
من هرگزززز در تمام عمرم این همه غذاهای بهشتی و شاهانه نخورده بودم ،زمانی که میخواستم دوره رو شروع کنم ترسِ از رزق داشتم و اینو اول دفترم برای خدا نوشته بودم اما خدا و فقط خدا بود که اینچنین با دست همسرم که هرگز باورم نمیشد و با دستان دیگه ش رزق هایی به من رسوند که در خیالمم نمی گنجید.
شاید گفتن این حرف درست نباشه اما مینویسم تا خودمو به خودم یادآوری کنم که اگر الان شرایطت اینقدر بهتر شده همه رو از خدا داری و چیزی رو به خودت نسبت نده و غرور ورت نداره من همون آدمی بودم که تا همین چند سال قبل بارها و بارها خورشت بدون گوشت درست میکردم یا فقط وقتی میرفتیم خونه مادرم جگر میخوردیم یا …اما حالا خدا داره هر روز از بهترین رزق هاش بهم میده درسته که خیلی سپاسگذار خداوندم،درسته که روی باورهام کار کرده بودم که اون رزق ها میرسید.
اما اگر بخوام بهتر نگاه کنم من کسی بودم که اصلا جریان باورها رو نمیدونستم ،اصلا نمیدونستم هدف چیه،قبلا کتاب های موفقیت و …رو زیاد میخوندماما مثل یک کلاف سر در گم بودممن یک جمله رو از استاد آزمندیان که فایل هاشو خدا توسط برادر زاده م برام رسونده بود شنیده بودم که گفته بود باید روی باور هاتون کار کنید ،و مدام ذهنم در گیر بود که خدایا باور چیه که باید درست بشه . تا اینکه خدا به خاطر خواسته ی مذهبی بسیار شدیدی که در من ایجاد شده بود و دنبال یه مسیر برای برآورده شدنش میگشتم خداوند منو توسط یکی از خواهر هام به سمت استاد هدایت کرد و اگر باز لطف خدا و دستگیری خدا در حقم نبود که من آدم بی نهایت مذهبی بود به یقین از گمراهان بودم اگر به توحید هدایتم نکرده بود در عین حالی که بسیار مشرک بودم به یقین از گمراهان بودم هر لحظه و همه جا خداوند باهام بوده و کمکم کرده.
بعد چرا باید اینقدر منم منم میکردم و خودمو پر رنگ تر از خدا میدیدم خدا رو شریک خوشبختی هام می دیدم باید میفهمیدم که منی وجود نداره
فکر میکردم من چقدر خوب تونستم دوره سلامتی رو رعایت کنم در حالی که پولِ اون فایل ،استاد،غذاها ،اراده ای که پیدا کردم نرم شدن قلب همسرم و دستان دیگه ی خدا که رزق های ناب برای من بیارن همه و همه کار خداوند بود .
من که راهی بلد نبودم برای خوب شدنِ اون همه مرض.
من چطور میتونستم همسرمو و آدمهایی که حتی ندیدمشون و نمشناسمشون رو پیدا کنم و راضی کنم که فلان رزق اصل رو برای من بیارن و بخورم و سلامت بشم .
من هرگز همچین اراده ای نداشتم .من حتی اوایل دوره اصلا نمیتونستم به سبک دوره سلامتی غذا بخورم با اینکه بهترین غذا ها رو میخواستم بخورم اما حالت تهوع میگرفتم و وقتی از خدا خواستم میلش رو توی دلم بگذاره برام بسیار خوشمزه شد و وقتی خواستم میل به چیزهایی که برام خوب نبود اما ترک کردنش خیلی سخت بود برام رو خدا برام آسون کرد و نسبت به قبل بسیار واقعا بی میل تر شدم به خوردنشون .
من هرگز وضع مالیم اون قدر خوب نبود که بتونم به تنهایی فایل بخرم بدون قرض کردن بدون کمک گرفتن از همسر یا خانواده م .
اگر هدایت خدا نبود که به استاد الهام کنه شیوه ی دوره قانون سلامتی رو ،همچنان داشتم با خوردن اون خوراکی های سمی و آشغال به بدن خودم صدمه میزدم و باز نمیفهمیدم که ایراد از کجاست باید اعتبار هر چیز خوبی که دارم رو به خدا بدم و فکر نکنم خودم هستم که این ها رو دارم پیش میبرم .هر رشدی که داشتم بدون شک از طرف خداوند بوده .
واقعا که هر خیری که به ما میرسه از جانب خداونده و هر شری که به ما میرسه از طرف خودمونه .
قبلا چقدر از این حرف خدا لجم میگرفت انگار که یه آدم این حرف رو بهم زده باشه .
من همون آدمی بودم که واقعا مثل یک نابینا بودم که نمیدونست از کدوم طرف باید بره تا به مقصد برسه .
استاد اگر این منی که الان هست و در عین به اصطلاح تواضع این قدر منم منم میکنه ،رو از خدا جدا کنی هیچ چیزی ازش نمی مونه .
استاد به بزرگی خدا قسم اگر تمام این چند سالی که با شما همراه شدم رو منهای خدا کنم به یقین میتونم بگم که برای دونه به دونه ی شرایطی که برام پیش اومد اگر خدا دستمو نگرفته بود از غرق شدگان بودم .
اگر آرامش دارم اگر زنده ام از هدایت خداست این عین حقیقته پارسال توی یه شرایط بد روحی قرار گرفتم که حتی نوشتنش هم اذیتم میکنه که اگر هدایت خاص خدا و لطفش به من نبود نمیدونم الان توی کدوم تیمارستان بودم .
جزءبه جزء زندگیم خدا درش حضور داشته و داره.این عزت و آبرویی که بهم داده رو از خدا دارم این یه شعار نیست زمانی پیش اومد که توی شرایط عاطفی قرار گرفتم که رفع کردن اون وابستگی به معجزه ی خاص خدا انجام شد که باور کردنی نبود برام .
خودم فکر میکردم میمیرم اما عجیب روزهای خوبی رو با خدا داشتم و همه کس برام شد .خدا برام عشق شد حتی بالاتر و بهتر از اون و من بارها بهش گفتم خدایا من راضیم و بسیار منو رشد داد و قوی تر کرد.
باز حدود 15 سال پیش بود شاید ،که برای رها شدن از یه وابستگی که در حد یک فکر بود و حدود 8 سال با من بود و بسیار اذیت میشدم و دیگه واقعا عاجز بودم .خدای عزیزم با خراب کردن یک ضبط به دست یه پسر کوچولو ،شرایطی رو پیش آورد که از نظر همه بسیار ناراحت کننده ،اما برای من باعث نجات و آزادی شد هزااااااااار بار شکر خدا که فکر میکردم افسرده میشم اما نشدم به لطف خاص خدا ،خدا دستمو گرفت و با یه معجزه بزرگ و باور نکردنی بسیار حالمو خوب کرد و باز بعد از چند سال بهم الهام کرد که از اون شرایط بیام بیرون و اگر به من بود الان بدبخت تر از خودم هیچ کس نبود.
باز توی دوره قانون سلامتی که به لطف خدا تونستم دوره رو خیلی خوب رعایت کنم این منی که الان اینقدر سالم تر شده ،وجود نداشت بارها شده که شکر خدا کردم و دستامو که خیلی خیلی خوبتر شده بوسیدم و نباید اعتبارشو به خودم بدم درسته که خیلی سعی کردم ولی اگر هدایت خداوند نبود همون آدم مریضی بودم که مدام پر از ترس و درد و نگرانی بود .
اما کجاها خداوند درها رو برات باز کرده و مسیر رو برات هموار کرده؟
کجاها خداوند دستانشو برات فرستاده و مسیر رو هموار کرده؟
چه جاهایی به مو رسیده ولی پاره نشده؟