این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد غبطه میخورم به رابطه ای که با خدا انقدر بهش اعتماد ، اطمینان و اعتقاد داری .
یه نفر اگه به من بگه پدرت در میارم هزار جور ذهن من فکر خیال میکنه و روح روانم خراب میکنه،چه خوبه آدم انقدر آرامش بگیره از خدا چه نیرویی بالاتر از خداوند، من دیگه با خودش بستم میگم 20 سالمه تجربه ندارم پدر پولدار ندارم پارتی ندارم،همشون تو باش،
تو پارتی من باش تو پدر پولدار من باش تو تجربه من باش ، تو بحث کاری تو مشتری من باش تو فایل اجاره من باش، تو. کمیسیون کار من باش ، تو برکت مال من باش تو کمکم باش که جز تو کسی و چیزی به چشمم نیاد و ایمان منو نسبت به خودت بیشتر کن ، کاری کن بهت یقین بیارم با نتایجی که حاصل میکنی.
خدایا من تسلیمم در برابر تو ، تو نادانی منو به بزرگی خودتت ببخش .
بیست سالمه پرم از آرزو پرم از خواسته پرم از کارای نکرده چیزهایه نخریده جاهایه نرفته تو همه اینارو برام به سهولت و اسانی انجام بده که یه روز منم بشینم جلو استاده نازنینم و از راهی که تو برام با هدایتت و دستات یا به هر نحوی که آسون کردی بگم، منم چیزی برای عرضه کردن داشته باشم.
جوری بشه که خدا مهر و محبت منو به دل همه بندازه
کاری کنه همه بهم اعتماد کنن و فقد به واسطه اسمی که خدا از من در کرده و بستری که خدا فراهم کرده همه بخوان با من کار کنن هروز قرار داد هایه بزرگ هروز مشتری هایه پولداری که خدا گذاشته جلو پام
هروز ملک هایی که خیلی خفنن ولی سره قیمته ، خدایا من عاجزم من نادانم من ناتوانم من از هرخیری که از تو به من میرسه فقیرم خدایا تو برام بساز نه هیچ دولتی نه هیچ ارز خارجی توان کارایی که تو میکنی ندارن تویی قادر تویی عالم
انگار خدا واضح بهم گفت که دقت کن و یادت باشه چند باری بهت گفتم ولی جدی نگرفتی این مخصوص تو هست دقت کن خوب گوش بده
من که دیروز درمورد تابلو نقاشیم که پاره اش کرده بودن تو اولین نمایشگاهی که به عمرم شرکت کردم، و بعد پاره کردنش تعهد دادن که ترمیمش میکنن و دوتا تابلو نقاشیم رو میبرن به مسقط و ترکیه
جریانشو تو روز شمار تحول زندگیم نوشتم ،و با جریاناتی که بوجود اومده بود و نشانه ها و هدایت هایی که از خدا گرفتم بیخیالش شدم یک هفته پیش و گفتم خدا تو نشونه دادی بهم که یادآور شدی مگه بارت رو به من نسپردی چرا الان در تلاشی تا بارت رو ازم بگیری
بارت به دوش من هست و اصلا نگران نباش به خواسته ات رسیدی و من گفتم خدایا دیگه سپردم به خودت
و تابلومو خودم ترمیمش میکنم و تصمیم گرفتم شنبه یعنی دیروز ببرم استادرنگ روغنم ببینه پارگی پارچه بومم رو و یاد بده که چجوری باید ترمیمش کنم
که دیروز با حرفای استادم فهمیدم، که میگفت تو بلد نیستی حقتو بگیری اونا حقتو بده نیستن و میگی هرچی زنگ میزنم برنمیدارن و جوابگو نیستن و اگر تو حتی یک میلیون خسارت بگیری اسممو عوض میکنم
حرفای بعدش خیلی حس بی ارزشی و بی لیاقتی و ضعیف بودن بهم داد
گفتم نه من که ضعیف نیستم خدا بامنه ،خدا بزرگترین حامی من هست که حتی اگر کل دنیا جمع بشن و تابلوی منو نبرن جایی که قراره باشه یا ترمیمش نکنن نمیتونن و خداست که همه کار برای من انجام میده
و دقیفا فایل روز 61 روز شمار در مورد تعهد بود
من از این فایل نشونه گرفتم که تعهد دادن و باید بهش عمل کنن و من ضعیف نیستم
به جهان نشون میدم که نقاشیام با ارزشن و هیچ کس نمیتونه بگه ضعیفی
بعد به خدا میگفتم خدایا میدونم همه چی برای تو هست و میتونی به یکباره ازم بگیری مثل همین تابلو که صفر تا صدشو تو بهم الهام کردی
کمکم کن بگو چیکار کنم و با توجه به نشونه ام پیام دادم و گفتم اگر تابلومو ترمیم نکنید با پلیس میام جلو در گالریتون و یه جور دیگه حلش میکنم
من صبح دیدم این فایل جدید توحید عملی اومده رو سایت ،الان باز کردم و گوش دادم انگار قشنگ جواب این اتفاقای من بود
که خدا گفت به خودت مغرور نشی بگی من نقاشی کشیدم من تلاش کردم رنگش کردم بعد پاره اش کردن از نمایشگاه ، یا بگی من قدرتمو نشونشون میدم که بلدم با پلیس برم جلو در گالریشون و خیلی چیزای دیگه
و وقتی شدنیدم که استاد گفت که خدا گفته به پیامبر که تو نجنگیدی که من بودم جنگیدم
این صدا که بهم گفت طیبه تو نقاشی نکشیدی من کشیدم
نقاشی رو اونا پاره نکردن من پاره کردم
این فایل رو دیدم دیگه رهاش میکنم هرچی خیره همون بشه ،من پذیرفتم که همه کارارو خود خدا انجام میده و دیگه این موضوع رو به خدا دادم و میگم بهش که خدایا من درمقابل تو هیچی نیستم ،من عقلم نمیرسه واقعا،خدای من به هر خیری از تو برسه فقیرم
خدایا تو راه گشای من باش تو منو هدایتم کن
تو دانایی تو عالمی تو سمیعی تو بصیری تو نماینده فضلی همه تویی و تو
خدایا کمکم کن که هر چی دارم از آن توست و از تو به من رسیده
کمکم کن تا تسلیمت باشم در همه زندگیم
الان که این آگاهی هارو شنیدم گفتم وقتی خدا میگه همه کارا رو خودش کرده پس این همه تقلای من برای چیه که بخوام بگم باید حقم رو از تعهد اون نمایشگاه بگیرم
من حرفم رو گفتم و از خدا کمکم خواستم دیگه این موضوع رو از خدا کمک میخوام که کامل رهاش کنم
الخیر فی ما وقع
خدایا تو به من ناتوان بگو که از این لحظه چه کنم ؟؟؟؟؟
وقتی تو گفتی بارمو دست خودت دادم دیگه نمیخوامش تو تا مقصد ببرش
برای من واقعا سنگینه من نمیتونم من هیچی بلد نیستم میبینی که هرچی خودم میخوام درستش کنم درست نمیشه تو برای من بخواه
به اینجای فایل که رسیدم استاد گفت وقتی از استیج میومدم پایین برنامه تموم میشد واقعا جوابی نداشتم برای سوالات بقیه
یاد خودم افتادم که من وقتی چند بار پیش اومد که با چند نفر حرف زدم و عین بلبل فارسی حرف میزدم و قشنگ تونستم حرف بزنم در برابر کسانی که مقام بالاتری از نظر مدیریت و چیزای دیگه داشتن و بعدش وقتی با افراد دیگه حرف میزدم همون لهجه ام دوباره برمیگشت که نمیتونستم یه وقتایی منظورمو به فارسی برسونم یا گیر میکردم
خدا اینم بهم یادآور کرد که اون لحظه که داشتی مثل بلبل حرف میزنی ،خدا فهموند که من بدم به زبونت جاری کردم و تند تند حرف زدی
یادت باشه همه چی رو من دارم بهت میگم خیلی فکر نکن تونستی حرفارو بزنی تو بودی نه تو نبودی خدا بود
خدای من کمکم کن در تمام تصمیمات زندگیم من رو هدایت کن
امروز در مورد موضوعی که بهم گفتی دیگه رهاش کردم تموم شد و رفت به خودت سپردمش
و اینجا که استاد عباس منش گفت که
وقتی گفت که خدا به حضرت یوسف گفت که تو چرا از من نخواستی و فکر کردی که اون میتونه برای تو کاری انجام بده
من امروز درک کردم که اونجور که فکر میکردم تسلیم نشدم درمورد نقاشیام یا هرچیز دیگه ای
و فقط از خدا میخوام کمکم کنه این فایل رو تک تک آگاهی هاش رو بفهمم و عمل کنم
وای خدای من اینجا که استاد گفت
فکر نمیکنم نیازه که مثلا من از کسی بخوام من رو معرفی بکنه یا منو نشون بده یا هرچی یا هر کار خاص دیگه ای انجام بده
خداوند این کارو انجام میده
به شکل درستش انجام میده و در زمان مناسبش انجام میده و وقتی انجام میده که من آمادگی شو دارم و برای من مناسبه
یعنی همه چی رو درست انجام میده
اینجا متوجه شدم که من میخواستم از طریق گالری ها نقاشیام نشون داده بشه
یاد حرف دیروز استادم افتادم گه گفت طیبه تو چرا انقدر ساده ای وقتی کارت اینجا فروش نره مطمئن باش بخوای بفرستی خارج از ایران اونجا هم فروش نمیره
تو باید اینجا بفروشی تا بتونی خارج از ایران هم بفروشی کاراتو
یاد حرف استاد عباس منش افتادم که میگفت برای مهاجرت یا درآمد از جایی که هستی اگر درآمد کسب نکنی جای دیگه هم نمیتونی
من به این اشتباهم پی بردم و قبول میکنم که درست نبوده و مسئولیتش رو قبول میکنم و سعی میکنم از این به بعد درست عمل کنم و اول برای فروش کارام در اینجایی که هستم قدم بردارم و خدا خودش به ترتیب درست میکنه کارامو
خدایا شکرت که این موضوع رو از جریان پارگی تابلوم بهم فهموندی تا درس بگیرم و درست عمل کنم
بایت ادامه فایل که از کیفیت گفت استاد
یاد کیفیت نقاشیم افتادم که براش قیمت بالا گذاشته بودم و درسته ریزه کاری داشت ولی کیفیت رنگم خیلی به نسبت قیمت درست نبوده و سعی میکنم این هارو هم یاد بگیرم
دیروز خدا بهم پس کله ای زد تا همه اینا رو بفهمم و ددس بگیرم از این فایل
سپاسگزارم ازت خدای من که این فایل رو برای من آماده کردی
و سپاسگزارم از استاد عزیز که این همه آگاهی رو برای ما آماده میکنید
سلام استاد جاان و خانوم شایسته نازنین و همه ی دوستان
چقدر زیبا بود این فایل چقدر قشنگ بود. این کلماتی که خداوند از زبان یکی از بهترین دستانش به ما میگه
خدایا بی نهایت سپاسگذارتم
استاد من صبا دم سحر بارها اینو میگم به خداوند توی کامنت های قبلیم گفتم که خدایا من بدون شما هیچم با شما فرمانروم دقیقا همینه خدایا واقعاااا به این جملات احتیاج داشتم داستان هدایت داستان این که همه کاره خداونده این چه باور قشنگیه
سر. داستان هدایت ما شیعه بودیم از بچه گی با مهر نماز. میخوندیم ولی خیلی قشنگ به من گفته شد احتیاجی به مهر. نیست من خیلی وقته سرمو روی همون سجاده ی خودم میزارم ولی مثلا یه بار رفتیم سفر توی راه اونجا تمیز نیست قشنگ به من گفته شد اینجا مهر بزار یا دقیقا سر نماز صب به من گفت که من توی قلبتم خیلی زیباست این داستان الهام کلام خداوند خیلی قشنگه
من قبل اینکه بیام تو سایت استاد تو یکی دیگه از سایت ها بودیم یه استاد دیگه بعد یکی از مشتریام بچه ش مریض بود بهش گفتم فقط تنها کسی که میتونه بچه تو خوب کنه همون استاد رو گفتم البته اینم گفتم که این استاد رابطه ش خیلی خوبه با خداوند من همیشه نیم ساعت قبل اذان صب بیدار میشم اون روز بیار نشدم پارسال زمستون بود پاشدم دیدم هوا روشن شد بیار نشدم گفتم خدایا چراا بیدارم نکردی مگه میشه بیدار نشم من قشنگ بهم گفت چراا به اون ادم گفتی فقط اون ادم میتونه بچه شو خوب کنه چراا منو نگفتی همونجا سجده کردم گفتم خدایا غلط کردم ببخش منو گفتم خدایا خودت دیدی گفتم اون ادم رابطه ش با شما خوبه خیلی قشنگ بهت گیر داد خیلی قشنگه حرف زد با خداوند
یا سر رانندگی استاد من میپرسم از کجا برم همونجوری که شما گفتین راهو نشونم میده اینجوری به من گفته میشه بچه های تهران کرج قشنگ میدونن اتوبان تهران کرج همیشه ترافیکه از همین سفر میومیدیم یه اتوبان جدید زدن نمیدونم اسمش چیه فکر کنم الغدیر ابجی من جلوتر. بود زنگ زد گفت از اتوبان جدید بیا از سمت کرج ترافیکه من همونجا از. قلبم از خدام پرسیدم قشنگ به من گفته شد همین مسیرو برو و من رفتم یه کوچلو هم ترافیک بود بنده خدای که کنارم بود گفت بهت گفتن از اون مسیر برو رسیدیم خونه ابجیم اینا تازه رسیده بود گفتن تو اون جاده تصادف شده بود کلی علاف شدیم
واقعاا خیلی قشنگ داستان الهام داستان هدایت داستان اینکه همه چیزتو به خداوند بسپاری و نتایجتو به خداوند بدی
من 1 ساعت پیش داشتم به خداوند میگفتم خدایا شکرت که من نه با کسی دوستم و نه با کسی جایی میرم و نه ارتباطی دارم، این تنها بودن باعث شده که من بیشتر به تو فکر کنم و بیشتر با تو صحبت کنم و هدایت شدم به این صحبت شما، که گفتی چرا من اینقدر تنهام،فکر کن خدا برات تنهایی میخواد تا بیشتر باهاش باشی و حال کنی، و تو با اون بودن رو نمیتونی با هیچکس عوض کنی و بعد هدایت شدی به این فایل توحیدی
چقدر زیبا این خداوند میچینه همه چیز رو کنار هم فقط باید بپذیریم که در برابر علمش هیچی نمیدونیم و دربرابر قدرتش هیچی نیستیم
امروز اتفاق جذابی برام افتاده بود و دوست داشتم برای ساخت باورهامون تو سایت به اشتراک بزارم و مونده بودم زیر کدام فایل بنویسم. فایل دانلودی باشه یا دوره ای که خریدم گفتم بزار بیام تو سایت هدایت میشم. اومدم دیدم شما پیام گذاشتی برام ومنو یاد نوشته خودم انداختی و گفتم آره عارفه اینجا جاشه اینجا همون جاییه که بابد آیه قرآن تو همبن فایل که عکس پروفایل ایتاد کردی را باور سازی کنی اونجا ما استاد میگند خدا میگه تو تیر را رها نمیکردی بلکه خدا رها میکرد
الداستان
با توجه به ابنکه من 12 اسفند تولدم هست و متأسفانه باتوجه به باور های اشتباه سال های گذشته هیچ وقت خاطره خوبی از شب تولدم ندارم. تو دلم از خدا خواسته بودم که روز تولدم من یه سفر یک روزه برم و نباشم تو شهرم و تنها باشم حتی خاطرم هست ما ندایی از درون گفت نکنه دویت داری مثل سری قبل که تنهایی برون بچه هات رفتی مشهد بری مشهد؟ گفتم نه الان مدرسه میرند و دستم بندشونه نمیتونم چند روز نباشم
تا امروز از کمیته امداد زنگ زدند گفتند یکی از بچه های معنویتون قراره از سمت کمیته بره مشهد و برای مسیرشون اگه میشه یه مبلغی واریز کنید گفتم چشم و انجام دادم و ایمان دارم که 10 برابر به حسابم بر میگرده. ظهر دختر خانم همسفری مشهد سری قبل زنگ زد. گفت میاد به یاد اون روز باز بریم مشهد با همون کاروان؟ دوباره همون جوابی که به ندای درونی دادا بودم. نه بچه و…..
گفت آخر هفته هست و درگیر بچه هات نیستی گفتم خب باباشون هم سرش شب عیده شلوغه و نمیتونه پیششون باشه
باز هم گفتم نه
تو برگشت پست فرمون ندای اللهی گفت مگه تو نمیخواستی تولدت سفر باشی خب بیا برات جور شده
جا خوردم اومدم خونه به دوقلوهام که 10سال شونه گفتم. گفتند خب مامان برید (حالا فکر کتید من نه عادت دارم بچه هام را پیش کسی بزارم نه خانواده ام نقش حمایت گر دارند و بچه هام دائم علافه دارند من تو آغوش شون بگیرم و در عین اینکه وابسته نیستند ولی کاملا حضور من براشون مهمه) ولی خدا دل هارا آرام میکند
باباشون هم گفت اگه میخوای بری برو و دقیقا شب تولدم من مشهد هستم چون 8اسفند حرکته و شب 12 اسفند ما اونجایییم الله اکبر
واقعا خداست که تیر را رها میکنه
من ازش یه سفر یه روزه خواستم اون منو به یک سفر 6 روزه دعوت کرد من فراموش کردم خواسته ام را و خودش بهم یاد آوری کرد
این خدا لایق پرستیدنه این خدا عدل کامله این خدا سریع الجابه است ابن خدا به اندازه ظرف وجودی من بزرگ میشه. ابن خدا به معنای واقعی کلمه بخشنده مهربانه
آره محمد جواد عزیز قرار بر این بود این کامنت اینجا نوشته بشه زیر کامنت تو
نمیدونم واردچندمین سال زندگیت میشی ولی صمیمانه من ازخدای خالقم میخوام امسال زندگی برات بسازه باافکارخودت که هرلحظه حضورش روتوزندگیت لمس کنی وتلافی چندین سال تنهایی گذشته روبرات دربیاره طوری که همه گذشته روفراموش کنی وازلحظه لذت ببری باتجربه شادی بی نهایت،عشق بی نهایت،لذت بی نهایت ،ثروت بی نهایت ،سلامتی بی نهایت وعزت نفس واعتمادبنفس بی نهایت
مهربونم با ابن احساس قشنگت که اگه کنارم بودی سفت بغلت میکردم از ذوق محبت
بزار برات بگم رفیق خوبم از بعد اومدنم که بدونی خدا چطوری باز دلبری کرد ازم
وقتی رسیدم دوقلوهام و باباشون اومدند دنبالم با یه دسته گل روش نوشته بود تولدت مبارک
برام خیلی احساس خوبی بود چون آخرین باری که همسرم دست گل برام گرفته باشه خاطرم نیست اصلا نمبدونم کرده یا نه
اومد م خونه وارد مجتمع که شدیم گفتم کی ماشینش را جای ماشین ما پارک کرده همسرم گفت عه پیاده شو ببین درش بازه حلش بدیم عقب گفتم من که رو پام پره و رو به پسر گفتم عرفان تو پیاده شو عرفان هم هی یواش یواش میرفت بابا سریع خودش پیاده شد که کار را انجام بده به منم گفت بیا باهم حل بدیم تو حل دادن حرص خورد تو دلم از عرفان بودم که چرا سریع نرفت کمک باباش کا دیدم همسرم رفت در صندق عقب اون ماشین را باز کرد و یه دست گل درآورد و با سوئیچ را به طرف من و گفت تولدت مبارک
منو میگی شوک شده بودم که اگه این ماشین مال ما نیست چرا دسته گل داخلشه
هی میگفتم ماشین مال ماست!!!!!! بچه ها و باباشون میگفتند بله. گفتم خوابم یا بیدارم گفتند بیداری
تو صدم ثانیه کل زندگیم و عمرم و شب های تولدم اومدم جلو چشمم و گفتم خدایا معامله کردن با تو چقدر شیرین و جذاب و نشستم بودم دم ماشین گریه میکردم و به بچه هام نگفتم مامان تو زندگبتون فقط با خدا معامله کنید
آره سمیرا جان همسر همون همسره که هر سال یه جور روز تولد من که حتی سالگرد ازدواجمون هم یکی بود بدون جذابیت جلو میبرد و همش به گریه های من ختم میشد و همش بهانه ابنکه شب عیده و سرم شلوغه و حواسم نیست را میکرد
که همش من میگفتم ارزش مالی هدیه برام مهم نیست مهم اینه با یادم کاری بکنی که براش برنامه چیده باشی و هی خودم را کوچیک و نالایق میدیم که هی رگم ارزش مالی هدیه مهم نیست و خودم را بخوام به بقیه یاد آوری کنم
حالا همون مرد یا سوئیچ ماشین ماتیز میده دستم و با ملی سوپرایز کنارش
روزی چشم به در بودم که یه شاخه گل رز بگیره دستش حالا دوتا دست گل بزرگ دستم بود که دیگه کیلی که خریده بودند را نمیتونستم بگیرم تو دستم عکس بگیرم
تو بگو سمیرا جانم من این خدا نپرستم کیا بپرستم
آیا هست قدرتمند تر و بخشنده تر این خدا؟
چقدر تسلیم بودن این خدا شیرینه اصلا خود آزادیه
باورت میشه هنوز همسفری ها زنگ میزنند و پیام میدند که حتی سن هاشون از مامان منم بیشتره و قسم میخورند که تو زندگیم همچین سفری نرفته بودیم که انقدر بهمون خوش بگذره و بخندیم شاد باشیم
فکر کن سفر مشهد که همشون فکر میکردند باید گریه کنند تا سبک بشند حالا با خنده ها شون سبک شدند
با اون لحظه ای که حرف از خدا میزدم و بعضی هاشون میگفتند خدارا چقدر قشنگ تفسیر میکنی میگند استاد خوب بوده میگند می بوده میگم استاد عباس منش
من خدارا هر لحظه با جون دل خدا را دیدم چقدر ازم دلبری کرد
چقدر عشق بازی کردم تو صحن ها باهم
این خدا آرام جان منه نمیزارم کسی با باور های دایناسوریش و قدیمش خدای منو ازم بگیره
دوستت دارم سمیرا جان
من اهل اصفهانم نمبدونم شما اهل کجایی ولی امیدوارم یه جایی که فکرش رانمیکنم ملاقاتت کنم
من ازصمیم قلبم خوشحال شدم بابت سوپرایزهمسر گلت،خط به خط کامنتت روکه میخوندم هرلحظه خودم روکنارت تصورمیکردم،اون حس قشنگ سوپرایزیه همسرفوق العاده باآوردن دست گل به سمتت،ازاون جالبترسوپرایزدومت بودکه وقتی خوندمش کلی جیغ کشیدم وذوق کردم،خدای من چقدرشگفت انگیزه تجربه یاین لحظه ی زیبا
واقعافوق العاده بوده سوپرایزهمسرت،قدرخودت روبدون قطعالایق بیشتروبهترازاین هستی،خوشحالم که احساس لیاقتت روبه نسبت قبل خیلی خیلی عالی تونستی بالاببری تادرمداراین خوبیهاقراربگیری،همیشه دستهای خداوندمهربان ودلنشین هستن ،همسرت هم قطعادستی ازدستان خداوند توی زندگیته،قدرش روبدون باتمام قلبت
خیلی خیلی ذوق کردم وخوشحال شدم یهویی قندتودلم آب شد،عارفه جان خوشگل من خیلی دوستت دارم،باتمام قلبم عاشقتم
یه واقعیتی رومیخوام درباره خودم بگم:چندروزبودکه تصمیم گرفته بودیم بریم مسافرت اونم کجا؟ اصفهان
همش به خودم میگفتم کاش کسی روبشناسم که اهل اصفهان باشه تاازش جاهای فوق العاده اصفهان روبپرسم وتوتایم کمی که داریم اززیباییهای اصفهان لذت ببرم،جاتون خالی دیشب یه مهمان سرزده داشتیم که ازسفرشیرازواصفهان داشت برمیگشت بین راه اومد خونمون(اومدن اینهاهم برام یه نشونه بود،اینکه مدارم داره بالامیره چون برای اولین بارخودرووارداتی بیگنیتی که دومیلیاردتومن ارزش داره اومدتوی حیات خونم،خدایاشکرت)کلی ازقشنگیهای اصفهان گفت،به ماگفت واسه رفتن به اصفهان من یه دوست دارم که ساکن نجف آباده میتونه اونجاکمکتون کنه تاهمه ی جاهای دیدنیش روبرین ،ازش تشکرکردم وخوشحال شدم ولی تودلم گفتم کاش کسی باشه که من باهاش راحت باشم،بعدگفتم خداخودش جورمیکنه اون آدم رو،الان که گفتی اهل اصفهانی وااااااای باورم نشمه،چقدرزودبه خواستم رسیدم،عزیزم من عاشقتم رب جهانیانم من عاشقتم
همش زیبایی وقشنگی لطف خداست،اینجابهشت منه بایه وسعت بی نظیر،منم مثل استادوسط بهشتم بااین تفاوت که بهشت استادخصوصی وشخصیه ولی مامن عمومی هست وهمه جورآدم زیباتوش رفت وآمدمیکنه
هروقتی ازسال که گذرت به اینجاخورد منتظرم تابهم خبربدی که میایی به دیدنم تامن ازشدت ذوق فقط شکرخداروبه جابیارم بابت ذاشتن این دوست خوش فرکانس ودوست داشتنی
درپناه رب جهانیان شادباشی وزندگیت پرازسوپرایزهایی که خدابرات میچینه باشه
خداراشکر که اومدم توی سایت و دیدم برام پیام اومده و پیام زیبا و پر از احساس تو را خوندم
پس بزار بهت بگم خدا چه سنگ تمام گذاشت برای عارفه اش
روز اولی که رسیدیم متوجه شدید منو دوستم و یه خانم دیگه اسفندی هستیم و و با خانم ها وقتی داشتیم ناهار میخوردیم یکی از خانم ها که مداحی هم بلد بود گفت جمعه شب بیاین دعا بخونیم و مولودی بگیریم حالا دقیقا میشد شب تولد من
سر سفره تو درونم گفتم خدا جونم چکار داری میکنی. عارفه ات که تاحالا اینجوری این همه آدم شب تولد دورش جمع نبودند تو چه کردی.
بعد شب تولدم با مولودی اسم منو میخوندند و اشکم دراومد. عارفه ای که همیشه حسرت داشت اسمش توی یک آهنگ بیاد حالا همه دارند براش میخونند.
سمیرا جان من 34 سالم کامل شده ولی به سن کامل شدم ولی روحم تازه داره میفهمه عشق بازی چیه
بندگی چیه
سپردن به خودش چیه
نمیدونی نمیدونی اینجا انقدر حرفای خوب زده شده که همه شاد و میخندند و حال خوب میگیرند و از ذوق گریه میکنند و میگند بهترین سفرشون بوده
گفتنی ها از ابن سفر و معجزه هاش یکی دوتا نیست که میبینم و میگم و باعث میشه بقیه هم سفری ها هم توجه کنند و هی تعریف کنند.
نمیدونی شب تولد من به اسم تولد من بود ولی انگار آدم های دیگه داشتند از درون متولد میشند خانمی که بعد از سال ها که انتخاب کرده بود همش مشکی بپوشه و تغییر کرد و لباس رنگی پوشیدید خانمی که میگند رقص خوب نیست و یه غِر کمر کوچیک ریخت
و…..
خانمی که هبچ وقت کرم هم نزده بود و آرایش کردندش و انگار زلیخا یه زمانه ما شده بود
نمیدونی سمیرا جان همه از درون داشتند متولد میشند گاهی یک سری هاشون اشک شوق میریختند
جشن تولدی که برات آوازبخونن وآگاهه ازاسمت توکلامشون استفاده کنند، عزززززززززیزززززززم حتی تصورش هم اینهمه منوبه دوجدمیاره،چه تجربه زیباودل انگیزی،عارفه جان من عاشقتم که اینقدرفرکانست عالیه وآدمهای عالی رودور خودت جمع کردی،بهت افتخارمیکنم عشقم،خیلی حس خوبی داشت وقتی کامنتت روخوندم ودیدم که آگاهانه اسم منومیاریدومن هرلحظه بیشترازقبل خودم روتوی اون لحظه های قشنگ تصورمیکردم،
سی وپنج سالگیت مبارک خداروشکرکه اینقدرزیباوشگفت انگیزبرات شروعش رقم خورده،آرزودارم بهترین اتفاقات زندگیت روتوی این سال قشنگ پیش روداشته باشی وازهمه مهمتررفیق فابریک رب جهانیان باشی وبمونی
گاهی نشون دادن احساس آدم توی پیام نمیگنجه. اینکه آدم حتما وقتی میبینه این قانون بدون تغییر خداوند برای همه جواب میده آدم به وجد میاد
اینکه خود ما برای تیک زدن خواسته های همدیگه به هم وصلیم و واقعا هر کدوم فقط قطره ای هستیم از یک اقیانوس
من تو کامنت قبلی ندای الهیی بهم میگه بگو اهل کجایی و بگو انشاالله ببینمت بعد سمیرای جان میاد میگه میخوایم سفر بیایم اصفهان و عارفه هم که بچه اصفهان و عاشق طبیعت و طبیعت گردی
سمیرا میگه اهل شمال کشور و اون زیبایی هاشه خبر نداره عارفه عاشق شماله و دست کم باید درسال یکبار را سفر کنه و هر بار جاهای جدیدش را بره
ببین ما هممون برای هم نشانه ایم
و چه باشکوه هست این سیستم عادل خداوند
خیلی فکر کردم که چطور و چگونه میتونم جایی تو را ببینم متاسفانه راهی به ذهنم نرسید چون اینجا شرایط گذاشتن شماره تماس نیست
وگرنه من جز خواسته های قلبیم بوده یک دوست خوب و مثبت داشته باشم و باهم زمان های زیبایی بسازیم
سمیرای جانم خود شهر اصفهان همانطور که خودت میدونی بناهای تاریخی زیادی داره که اگه رودخونه را باز کنند پل هاش هر کدوم جذابه. میدان امام هم که خودش یه آرامش خواستی داره که پیشنهاد میکنم عصر به بعد برید که آفتاب اذیتتون نکنه و شب اونجا ببینید
و برای نشستن و تفریح دنگ بیشه ناژوان را بهت پیشنهاد میکنم که تو این قصر بیشتر مسیر جاده کنار رودخونه گل های بنفشه کاشته شده که فوق العاده است
و تو برنامه نشان بزن پل نصر یا باغ پرندگان که به سمت اون جاده که میگم هدایت بشی
اینا که گفتم مکان های رایگان هست و جاهایی مثل آکواریم. منارجنبان و…. میشه پولی.
ولی اگر حاضر باشی به سمت خارج اصفهان هم سفر یک روزه ای برای تفریح و ناهار خوردن داشته باشی بهت گرم دره را پیشنهاد میکنم که دنبال رودخونه اصفهان هست و به سمت چادگان میشه فقط آخر هفته ها نرو که خیلی شلوغه.
چهار باغ عباسی را هم از دست نده از سمت میدان امام حسین به سمت پل سی و سه پل یک مسیر پیاده روی و جذاب و تاریخی و با آرامش با کلی مغازه های خوردنی و پوشاکی و… که حال و هوای خوبی داره
و در کل به قول قرآن آیه 29سوره مؤمنون اگه درست گفته باشم میگه خدایا بهترین منزلگاه را برای من در نظر بگیر
ممنونم بابت اطلاعات دقیق وکاملت،فعلابه خاطرشرایط آب وهواسفرکنسله ولی حتمایه روزی میام وکنارهمون گلهای بنفشه باهات قرارمیزارم وازنزدیک میبینمت وبابت داشتن این چنین دوست ارزشمندی شکرخداروبه جامیارم،مشخصه که قلب مهربونی داری اسفندماهی جان
هرزمان مسیرت به بهشت عزیزم مینودشت جان افتاد،بهم خبربده،شهرمون فقط یکدونه پلیس راه داره قطعا منتظرمیمونم تاروی ماهت روببینم،دلم میخواست شرایط فراهم بودبرای دردسترس بودن شماره تلفنت تابتونم هرروزباعشق باهات صحبت کنم وازت یادبگیرم واحساس قشنگت رودرک کنم
وقتی هر روز در ذهنم قدرتِ تو رو میدیدم خدای قادر و عظمت و بزرگی تو رو یادآوری میکردم و میگفتم خدایی که اینقدر قادره براش چه کاری داره که منو به خواسته ام برسونه، خدایا یادمه برام چیکار کردی معجزات تو رو میدیم اون همه موفقیت رو هرگز ندیده بودم اما وقتی تو رو صدا کردم وقتی قدرتمندی تو رو باور کردم برام سنگ تموم گذاشتی چون داشتم فقط و فقط به قدرتمندی تو فکر میکردم. اما چقدر توحید در من ضعیف بود و چقدر شیطان براحتی من رو از مسیر درست دور میکرد خدایا پناه میبرم به تو از شر شیطان خودت منو از نجواهای شیطان دور کن که کاری کرد که تو رو فراموش کنم براحتی و یادمه مغرووور میشدم میگفتم اووو ببین من چقدر خفنم در حالیکه من هیچی نبودم من هیچی نداشتم و اون نعمت ها لطف خدا بود اعتبارش برمیگشت به اون قدرت مطلق به اون قدرت بی مانند به تنها نیروی عالم به انرژی کل و نه هیچی در من من چی داشتم از خودم اخه؟ چرا عقلمو به کار ننداختم که اخه من چه توانایی داشتم از خودم برای مسخ کردن اون شرایط به نفع خودم؟ پس چرا قبلش نتونسته بودم این کارو بکنم اگه خودم و ویزگیهام باعثش شده بودم مگه من همیشه این ویژگیهارو نداشتم؟ چی تغییر کرده بود عامل اصلی چی بود؟ بقول قرآن آیا تعقل نمیکنید؟
حتی تو اون لحظات تاخت وتاز نجواهای شیطان که منو غرقِ دو دوتا چهارتا و حساب کتاب رو آدمها و شرایط کرده بود کلام شدی از زبون خواهرزاده 8 سالم و بهم گفتی:
من به اونی که قدرت داره فکر میکنم.
اما مثل عضله ای که جون نداشته باشه قدرت دادن به تو در من انقدر ضعیف شده بود و نجواهای شیطان انقدر قوی که ایمانِ ضعیف من زورش نرسید به نجواهای شرک، به قدرت دادن به غیر خدا، به ندیدن خدا، چه ایمان ضعیفی و چه زندگی سختی.
چقدر مسیر خودمو سخت کردم وقتی تصور کردم که این خودمم که عامل بوجود اورنده این موفقیتم چون دیگه خودم بودم که باید مسیر رو میرفتم دیگه روی دوش خدا نبودم چقدر خودمو له کردم برای بدست آوردن ذره ای موفقیت، چقدر کاسه چه کنم چه کنم ها دست گرفتم، منی که بقول خودم داشتم رو خودم کار هم میکردم اما این رمز، این مهمترین نکته رو شیطان از یادم برد، خدایا به تو پناه میبرم از فراموش کردن این نکته که تویی قدرتمندترین نیروی عالم و برام کافی هستی و کافیه از تو بخوام تویی در ذره ذره این عالم و هرچه دارم از ان توست و تو به من دادی تو جونی تو پاهام که بدون تو حتی توان راه رفتن هم ندارم چه برسه که بخوام بدوم.
به اندازه ای که تو رو منبع و منشا میبینم میتونم به موفقیت هم برسم به اندازه ای که در مقابل تو احساس هیچی بودن میکنم و تسلیم توام و از تو میخوام که کمکم کنی روندم آسونتر و موفقیت آمیزتر هم پیش میره.
هزار بار باید به خودم بگم که این خداست که داره کارهارو برای من انجام میده در من این منیت و غرور خیلی زیاده خیلی اعتبار همه چی رو به خودم میدم به زیباییم به هوشی که ندارم حتی، به توانایی هایی که ندارم من من من چقدر خوبم من چه کار درستم.. هه تو هیچی از خودت نداری به اندازه ای که دست خدارو باز میذاری به اندازه ای که خودتو برای کسب موفقیت ناتوان میبینی موفقت میکنه اون نیرویی که همه چیزه.
وقتی بالاخره انقدر چک ولگد خوردم انقدر درونم پر شد از اضطراب و نگرانی و غم و ناراحتی مدام، برگشتم به سمت خدا و اون آروم آروم شفام داد بهم آرامش بخشید، عزت بیشتر خودش شد برام، وقتی من همه چی رو اون بیرون رها کردم، احساس ارزشمندیمو هزاران پله رشد داد، موفقم کرد جسمم رو شفا داد و سالم کرد و داره بهم میگه هر چی بیشتر بیای سمت من موفقیت بیشتر نعمت بیشتر عزت بیشتر بهت میدم تو فقط تو مسیر من ادامه بده سرسختانه و توحید رو تو وجودت قویتر کن مثل حضرت مریم ها مثل عباسمنش ها…
سپاسگزار خداوندم بخاطر اینکه من رو وارد این مسیر کرد که بتونم این محتوی بسیار عالی رو ببینم.
سپاسگزار استاد هستم که به هدایت هاشون عمل می کنن تا من هم بتونم وارد این دیسیپلین بشم.
این محتوی کامل برای خودم بودش. من دانشجوی دوره بی نظیر احساس لیاقت هستم و از بعد از رسیدن به جلسه 15 به یک نتیجه ای رسیده بودم و اون هم اینکه من با مرور کردن خاطرات قبلی خودم فهمیدم امید اصلا پذیرفته که دست و پاچلفتیه و دروغ های دیگه. نمی خوام خیلی وارد جزئیات بشم فقط نتیجه ای که از این فایل گرفتم این بود که امید این نکته رو یادش رفته بود که امید درسته که هویت داره و درسته که انتخاب می کنه و درسته که ارزشمنده و لایق رسیدن به همه چی هستش اما هیچ Creditی از خودش نداره چون امید هر چی که شده بواسطه هدایت الله بوده و گرنه امید اصلا نبوده.
اصلا من نمیتونم لحظه ای باشم که بتونم ادعا هویت مستقل بکنم. مثل استاد که می فرمایند غرور جمعی به کنار، تواضع مطلق نسبت به الله به کنار. همه چی سر جاش …
پاینده، در پناه الله یکتا و در زمره ابراهیم حنیف باشیم
چقدر با صدای بلند گریه کردم وقتی این فایل و گوش میکردم دقیقا زمانی که منم من کردم نه من اینجوری ام فلان ام با صورت افتادم زمین زمانی که موفقیت کارهامو به خودم یا دیگران وصل میکردم به ذهنم، نگو این خدا بود والا مگه من میتونم قلبم و کاری کنم بزنه یا کلیه ام کار کنه همش کار خداست خدا شاهده چقدر به این فایل تون احتیاج داشتم چقدر خوب مثال زدی مگه پیامبر کاری کرد مردم مکه تسلیم بشن این خدا بود که محبت پیامبر و دل مردم مکه انداخت خدا به پیامبر میگه تو نیستی که شمشیر میزنی این منم تو نیستی تیر میزنی این منم جانم
من زمانی که توی بورس رشد خوبی کرده بودم یادم میاد افتخارش و میدادم به خودم یا اونی که سهم معرفی کرده و دقیقا یادمه از اون موقع تنزل من شروع شد و همون آدم منو زد زمین یعنی بخدا همیشه اینجوری بوده زمانی که موفقیتی بدست آوردم یا فک میکردم چه اتفاقایی خوبه در راهه و مغرور میشدم همون لحضه اوجش یهو ورق زندگیم برمیگشت خدا میخواست بگه بنده من مغرور نشو تو هر چی داری از من داری
یادمه زمانی که سال 96 امتحان نهایی دبیرستان داشتم من غیر حضوری میدادم رشته تجربی بودم یعنی هیچ معلم خصوصی یا کسی که درسا رو بهم آموزش بده نبود و اصلا با اینکه پدرم آشناهایی در آموزش پرورش داشت نخواستم از اون مسیر اقدام کنم خودم بودم 5 تا 6 تا درس نهایی که هیچی نمیدونم و باید در دو هفته امتحانا مونده یکاری کنم زمانی که روی خدا حساب باز کردم و شروع کردم خودم خوندن کتابها یه درهایی باز شد به روم یه فایل هایی آموزشی به دستم رسید و من به طور کل با نمرات بسیار عالی 17 و 18 تموم کردم امتحانا و به هر کسی میگفتم باورش نمیشد درس های بسیار سخت برای همه که چند سال رفتن مدرسه و با معلم خصوصی حتی بعضیا نتونستن نمره 10 قبولی بگیرن من دو هفته 17 18 گرفتم اونم بدون پشتوانه بدون مدرسه با قدرت تمرکز و قدرت خداوند یادم میاد بعدش یکی از فامیلامون گفت که امکان نداره با پارتی باباش گرفته منم خندیدم ته دلم گفتم اشکال نداره
بعد اینکه فایلهای توحیدی رو گوش میدادم وآموزشهای شما رو دنبال میکردم آرام آرام شرکهای درونم رو شناختم یکی حساب کردن روی دیگران و دیگری حساب کردن روی تلاشهام و باورسازیهام وکنترل ذهن بود که به لطف الهی وآموزشهای شما استاد عالیقدر اونها رو شناسایی کردم و اونها رو رفعش کردم .
اما باز شرکی درونم بود که جلوی شادیم رو میگرفت ونمیزاشت همش شاد یا امیدوار باشم و گاها بهم حس منفی میداد ومن نمیدونستم چیه ؟
اما به لطف الهی دیشب بهم الهام شد و خاستم اینجا به اشتراک بزارم و اون اینکه از وقتی من بااهرم رنج ولذت آشناشدم و اومدم برای خواسته ام در اول حرکتم اون رو انجامش بدم که محرکم باشه برای استمرار وتلاش بیشتر .
اومدم درقسمت لذتها رسیدن به خواسته رو ربط دادم به یه سری لذتها و… و نرسیدن به خواسته رو ربط دادم به رنج و درد و .. وآخرش خودکشی .
تا اینجوری محرکم بشه وپیازداغش رو زیادتر کردم ونزدیک به 20 روز تکرار میکردم و اتفاقا محرک خوبی بود و من شبانه روزی بدای رسیدن به خواسته ام تلاش میکردم و مرتب از خدا کمک میخاستم و خداوند بهم خیلی کمک کرد و خیلی روی باورهام کارکردم و اتفاقا نشونه هم دیدم و اتفاقات خوب هم میافتاد .
اما همچنان تومسیر انگار یه نیرویی میخاست بهم حس نومیدی بده ومن میگفتم این شیطانه . ودرجواب شیطان میگفتم برای چی میخای منو منصرف کنی من تلاشم رو میکنم و به خاسته ام میرسم اگه نرسیده ام آخرش خودکشی .
بالاخره به قول آقای ترامپ گرینه نظامی روی میز ماهست اول مذاکره باایران و تسلیم ایران یا گزینه نظامی .
واین جمله همش تو ذهنم بود خوب نشد آخرش خودکشی . تا رنج ذهنم زیاد بشه و تلاشم رو ادامه بدم .
تااینکه توی عقل کل کامنتهای دوستان رومیخوندم میگفتند بعد یه مدت که تلاشها داره خسته کننده میشه رهاش کن و من هرچه قدر خاستم این کار روبکنم نمیتونستم .
انگار استرس میگرفتم . تا اینکه یک فایلی که جدیدا گذاشتید و مصاحبه شما با آقای عرشیانفر بود که شما به آقای عرشیانفر گفتید که علت ابنکه نتیجه های دبگه میومد اما مالی نیومد علتش این بود که شما همش میگفتید ثروت مخل آرامشه .
چندباری اون فایل رو گوش دادم . یادم اومد من همش میگفتم یا به خواسته ام میرسم و آرامش و راحتی رو تجربه میکنم با نرسیدم تهش خودکشی واین رو یکسال پیش دراهرم رنج ولذت نوشتم و بارها تکرار کردم ومیکنم .
اما دیشب متوجه شدم این خودش شرکه .
که من روی عامل بیرونی مثل رسیدن به خواسته حساب باز کردم که اگه بهش برسم آرامش و اگه نرسم بدبختی روتجربه میکنم .
درحالیکه این آرامش هست که باعث رسیدن به خواسته میشه وآرامش همون نزدیکتر شدن ارتباطم باخداست که هرچه باورهاز شرک آلود رو از وجودم پاک کنم به توحید به خدایم نزدیک میشم و آرامش میگیرم وتکاملی بیشتر مبشه .وشد
الا به ذکرالله تطمن القلوب
یادم اومد که من روزی که تسلیم خدا شدم و از دست وپا زدنهام نامید شدم خدا منو هدایت کرد به سایت استاد …. واستاد….. والان سایت شما استاد عزیزم .
الان چی شده که من خدام رو که تو جهل وتاریکی منو به سمت روشنایی آورد و بهم انرژی داد وامید داد وقدرت برای حرکت داد رو فراموش کردم و آرامشم رو رسیدن به خواسته ام میدونستم .
من تو این یکسال آخر هر سری با شناسایی باورهای شرک آلود و کارکردن روی باورهای توحیدیم آرامشم هر سری بیشتر شده چون خدا منبع آرامشه .
و باتمام وجودم اعتبار قدرت وآرامشم رو به خدا میدم نه دیگران ونه خودم و نه رسیدن به خواسته هام .که اینها یعنی برای خدا هبو آوردن هست .که واقعن خجالت آوره .وشرم آور.
خوبه خدا انسان نیست وگرنه رومون میشد به سمتش برگردیم
وگرچه شما مرتبا درفایلهاتون میگفتید اما درک نمیکردم و فکر نمیکردم اینم شرک باشه .
الان آرامش عجیبی دارم و خواسته ام رو میسپارم به خدا که در زمان ومکان مناسب بهم بده . شد شد . نشدهم نشد . مهم خداست که هرلحظه داره بامن صحبت میکنه ومن کافیه آروم باشم تاصداش رو بشنوم .
الا خانم فاطمه حمامی بچه کاشان همون خانومی که آقای رونالدو وقتی میاد ایران تابلوی نقاشیش رو خرید وباهاش عکس گرفت.
اگه میگفت اگه سالم بشم وسلامت بشم آرامش دارم و موفقم واگه نشم هیچی .
نگفت من معلولم و به درد هیچ کاری نمیخورم و خرجم رو بهزیستی میده. اما چه آرامشی درونش بود که باانگشت پاش و باوجود بیماری اش نقاشیهای زیبایی میکشید و بااینکه هیچ کس نقاشیش رو نمیخرید ادامه داد و روزی بزرگترین فوتبالیست دنیا میاد و باهاش ملاقات میکنه ونقاشیش رو میخره وبه شهرت میرسه و …
پس خواسته باعث آرامش اون نشد چون کسی نبود نقاشیش رو بخره واصلا کسی اون رونمیشناخت . بلکه اون امید وارنباط باخدای درونش اون رو به خواسته اش رسوند .
اول سپاسگزار خداهستم که منو به این مسیر هدایت کرد و بعد شما استاد عزیز که بافایلهای توحیدی و آموزشهای بی بدلیلتان به شرکهای درونم پی بردم و کم کم دارم میفهمم توحید یعنی چی ؟ آرامش یعنی چی؟ارتباط باخدا یعنی چی ؟
منت خدای را، عزّ و جل، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ، هر نفسی که فرو میرود، ممد حیات است و چون بر میآید ،مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت است و بر هر نعمتی شکری واجب.
«ازدست وزبان که برآید کز عهده شکرش به درآید»
خیلی خوشحالم که برای این فایل عزیز اولین نفری هستم کامنت میگذارم .
همین الان که میخوام این کامنت بذارم شیطان دار اذیتم میکنه و ذهن به راههای دیگر میکشونه و داره اذیتم میکنه .من از همان اوایل یعنی چندین سال هیلی پیشتر بخاطر منبرهای پدرم که همیشه میگفت به یتیمان خوبی کنید و به ضعیفان کمک کنید، یاد گرفتم هیچ وقت به هیچ کس زور نگم و همیشه فقط به دیگران احترام بذارم تا جاییکه دیگه خیلی از احترام و عزت مردم و اطرافیان فراتر بوده تا از حق و حقوق خودم میگذشتم و بیشتر از اون هم دیگه به جایی رسید که همه رفتارهام به خاطر رضایت و تأیید گرفتن از مردم بود و خودم رو فراموش کرده بودم که دیگه جایی رضایت مردم با رضایت خداوند جابجا شده که مشکل در زندگیم ایجاد کرد و من از لحاظ مالی لطمه های بزرگی خوردم و وقتی اومدم خط قرمزهام رو رعایت کردم البته بعد از عضویت در این سایت و یاد گرفتم که تواضع در برابر خداوند با رضایت مردم خیلی فرق داره ،خیلی از انسانهای سوئ استفاده گر از دورم خارج شدند و به مدتی تنها شدم و تنهایی لذت بخش و کسانی دارند میان سمت من که بابت دوست داشته شدن خودم هست و دستان خداوند را دارم حس میکنم که این دستان خداوند هستند که انسانها و آدمها و شرایط و فرصتها و موقعیتها و … خداوند داره اطرافم میچینه و بعدش من میدونم که بخاطر آرامشم و توکلم هست که خداوند منو داره هدایت میکنه و در هر لحظه خداوند داره منو حمایت میکنه.
شعر:
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه، سزاوار خداوندیاش
کس نتواند که به جای آورد
چند وقت پیش یک تضاد بسیار بزرگی برام رخ داد و این هم وقتی استاد گفتند که خداوند انرژی هست و ویژگی انسانی نداره و واقعاً هنوز هم داره اذیتم میکنه که پی چطور باید با خداوند ارتباط بگیریم و با خدا چطور حرف بزنیم . و چطور خداوند را درون خودمون حس کنیم و اگه ممکنه راهنماییم کنید تا ایمانم بهتر و بیشتر قدرت بگیرم .
خیلی خوشحالم که خداوند داره هدایتم میکنه
و داره طوری زمانم و کارم رو ردیف میکنه که بهتر و بیشتر روی دوره های سایت کار کنم .
امروز صبح خداوند هدایتم کرد که عبدالرضا میخوای بگم چطور دوره ها رو کار کنی که خیلی راحت یاد بگیری .اول بیا قوانین جهان هستی رو آموزش ببین(دورههای کشف قوانین زندگی)و اصل قوانین رو یاد بگیر که چطور زندگیت رو کد نویسی کنی بعد که باورهای رو بکش بیرون باورهات و مشکلاتت معلوم میشه بعد معلوم میشه پاشنه آشیلها کجاست بعد برو روی دوره های دیگه کارکن و خودت رو تقویت کن و هر روز بهتر و خوشحال تر و قدرتمند تر باشد.
این روزها که خیلی حالم خوبی دارم .
داره کارهام خیلی روان و عالی داره پیش میره و از خداوند متعال میخوام که در مسیر ثروت و سلامتی و روابط و معنویت هدایت و حمایتم کنه .
یادمه سال 92 تکاملم طی نکرده بودم و رفتم
فست فود راه اندازی کردم با دست خالی و فقط با قرض کردن و خواستم با این کارم پول در بیارم و قسط بانکم پرداخت کنم که خونه ویلایی که اون هم با وام خریده بودم رو از دست ندم و خدا میدونه که هیچ گونه حس مالکیتی بهش نداشتم ، ولی متاسفانه افتادم توی درگیریهایی که مجبور شدم خونه رو بفروشم بدهی فست فود و رو پرداخت کنم و بدهی بانک هم با فروش خونه بدم و همه چیزم در مدت 3سال از هم پاشید خونم رفت 5تا ماشینم رفت و سال 95هم فست فودم با کلی بدهی دیگه که بالا آورده بودم و با کلی ضرر جمع کردم ولی دوباره برگشتم سر خونه اولم و روی هر کس حساب میکردم همه از دورم رفتند و تجربه خیلی سنگینی دادم و تنهایی تنها شدم .
الان هم کار املاک و مشاوره میکنم یه ایده به ذهنم رسیده که برم دوتا از زمینها رو برای خودم قرارداد ببندم و ساختمان مشارکتی بسازم .
اکیپ کار و پیمانکاری دارم.میلگرد و بتن و و کلیه متریال ساخت به من هدایتی پیشنهاد تهاتر شدند و صحبت کردم که در اختیارم بگذارند و منم ملک بجاش بدم منتها باز هم بگم در حال حاظر هیچ پولی ندارم و نمیدانم چی کار کنم .
ممنون از شما استاد گرامی که راهنمایم کنید که میخوام کار ساخت رو که دوست دارم انجام بدم و چیکار کنم که در مسیر علاقه ام که ساخت هست قرار بگیرم و ساخت و ساز رو شروع کنم .
از خداوند متعال میخوام که همه ماها را به راه راست هدایت کنه راه آنانکه به آنها نعمت داده نه گمراهان
به نام پروردگار اسمان و زمین
درود فراوان بر استاد گلم و خانم شایسته
استاد غبطه میخورم به رابطه ای که با خدا انقدر بهش اعتماد ، اطمینان و اعتقاد داری .
یه نفر اگه به من بگه پدرت در میارم هزار جور ذهن من فکر خیال میکنه و روح روانم خراب میکنه،چه خوبه آدم انقدر آرامش بگیره از خدا چه نیرویی بالاتر از خداوند، من دیگه با خودش بستم میگم 20 سالمه تجربه ندارم پدر پولدار ندارم پارتی ندارم،همشون تو باش،
تو پارتی من باش تو پدر پولدار من باش تو تجربه من باش ، تو بحث کاری تو مشتری من باش تو فایل اجاره من باش، تو. کمیسیون کار من باش ، تو برکت مال من باش تو کمکم باش که جز تو کسی و چیزی به چشمم نیاد و ایمان منو نسبت به خودت بیشتر کن ، کاری کن بهت یقین بیارم با نتایجی که حاصل میکنی.
خدایا من تسلیمم در برابر تو ، تو نادانی منو به بزرگی خودتت ببخش .
بیست سالمه پرم از آرزو پرم از خواسته پرم از کارای نکرده چیزهایه نخریده جاهایه نرفته تو همه اینارو برام به سهولت و اسانی انجام بده که یه روز منم بشینم جلو استاده نازنینم و از راهی که تو برام با هدایتت و دستات یا به هر نحوی که آسون کردی بگم، منم چیزی برای عرضه کردن داشته باشم.
جوری بشه که خدا مهر و محبت منو به دل همه بندازه
کاری کنه همه بهم اعتماد کنن و فقد به واسطه اسمی که خدا از من در کرده و بستری که خدا فراهم کرده همه بخوان با من کار کنن هروز قرار داد هایه بزرگ هروز مشتری هایه پولداری که خدا گذاشته جلو پام
هروز ملک هایی که خیلی خفنن ولی سره قیمته ، خدایا من عاجزم من نادانم من ناتوانم من از هرخیری که از تو به من میرسه فقیرم خدایا تو برام بساز نه هیچ دولتی نه هیچ ارز خارجی توان کارایی که تو میکنی ندارن تویی قادر تویی عالم
یه درد دل دلی بود با خدا
خدایا سپاس گزارم ازت
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق
چقدر این فایل برای من بود
انگار خدا واضح بهم گفت که دقت کن و یادت باشه چند باری بهت گفتم ولی جدی نگرفتی این مخصوص تو هست دقت کن خوب گوش بده
من که دیروز درمورد تابلو نقاشیم که پاره اش کرده بودن تو اولین نمایشگاهی که به عمرم شرکت کردم، و بعد پاره کردنش تعهد دادن که ترمیمش میکنن و دوتا تابلو نقاشیم رو میبرن به مسقط و ترکیه
جریانشو تو روز شمار تحول زندگیم نوشتم ،و با جریاناتی که بوجود اومده بود و نشانه ها و هدایت هایی که از خدا گرفتم بیخیالش شدم یک هفته پیش و گفتم خدا تو نشونه دادی بهم که یادآور شدی مگه بارت رو به من نسپردی چرا الان در تلاشی تا بارت رو ازم بگیری
بارت به دوش من هست و اصلا نگران نباش به خواسته ات رسیدی و من گفتم خدایا دیگه سپردم به خودت
و تابلومو خودم ترمیمش میکنم و تصمیم گرفتم شنبه یعنی دیروز ببرم استادرنگ روغنم ببینه پارگی پارچه بومم رو و یاد بده که چجوری باید ترمیمش کنم
که دیروز با حرفای استادم فهمیدم، که میگفت تو بلد نیستی حقتو بگیری اونا حقتو بده نیستن و میگی هرچی زنگ میزنم برنمیدارن و جوابگو نیستن و اگر تو حتی یک میلیون خسارت بگیری اسممو عوض میکنم
حرفای بعدش خیلی حس بی ارزشی و بی لیاقتی و ضعیف بودن بهم داد
گفتم نه من که ضعیف نیستم خدا بامنه ،خدا بزرگترین حامی من هست که حتی اگر کل دنیا جمع بشن و تابلوی منو نبرن جایی که قراره باشه یا ترمیمش نکنن نمیتونن و خداست که همه کار برای من انجام میده
و دقیفا فایل روز 61 روز شمار در مورد تعهد بود
من از این فایل نشونه گرفتم که تعهد دادن و باید بهش عمل کنن و من ضعیف نیستم
به جهان نشون میدم که نقاشیام با ارزشن و هیچ کس نمیتونه بگه ضعیفی
بعد به خدا میگفتم خدایا میدونم همه چی برای تو هست و میتونی به یکباره ازم بگیری مثل همین تابلو که صفر تا صدشو تو بهم الهام کردی
کمکم کن بگو چیکار کنم و با توجه به نشونه ام پیام دادم و گفتم اگر تابلومو ترمیم نکنید با پلیس میام جلو در گالریتون و یه جور دیگه حلش میکنم
من صبح دیدم این فایل جدید توحید عملی اومده رو سایت ،الان باز کردم و گوش دادم انگار قشنگ جواب این اتفاقای من بود
که خدا گفت به خودت مغرور نشی بگی من نقاشی کشیدم من تلاش کردم رنگش کردم بعد پاره اش کردن از نمایشگاه ، یا بگی من قدرتمو نشونشون میدم که بلدم با پلیس برم جلو در گالریشون و خیلی چیزای دیگه
و وقتی شدنیدم که استاد گفت که خدا گفته به پیامبر که تو نجنگیدی که من بودم جنگیدم
این صدا که بهم گفت طیبه تو نقاشی نکشیدی من کشیدم
نقاشی رو اونا پاره نکردن من پاره کردم
این فایل رو دیدم دیگه رهاش میکنم هرچی خیره همون بشه ،من پذیرفتم که همه کارارو خود خدا انجام میده و دیگه این موضوع رو به خدا دادم و میگم بهش که خدایا من درمقابل تو هیچی نیستم ،من عقلم نمیرسه واقعا،خدای من به هر خیری از تو برسه فقیرم
خدایا تو راه گشای من باش تو منو هدایتم کن
تو دانایی تو عالمی تو سمیعی تو بصیری تو نماینده فضلی همه تویی و تو
خدایا کمکم کن که هر چی دارم از آن توست و از تو به من رسیده
کمکم کن تا تسلیمت باشم در همه زندگیم
الان که این آگاهی هارو شنیدم گفتم وقتی خدا میگه همه کارا رو خودش کرده پس این همه تقلای من برای چیه که بخوام بگم باید حقم رو از تعهد اون نمایشگاه بگیرم
من حرفم رو گفتم و از خدا کمکم خواستم دیگه این موضوع رو از خدا کمک میخوام که کامل رهاش کنم
الخیر فی ما وقع
خدایا تو به من ناتوان بگو که از این لحظه چه کنم ؟؟؟؟؟
وقتی تو گفتی بارمو دست خودت دادم دیگه نمیخوامش تو تا مقصد ببرش
برای من واقعا سنگینه من نمیتونم من هیچی بلد نیستم میبینی که هرچی خودم میخوام درستش کنم درست نمیشه تو برای من بخواه
به اینجای فایل که رسیدم استاد گفت وقتی از استیج میومدم پایین برنامه تموم میشد واقعا جوابی نداشتم برای سوالات بقیه
یاد خودم افتادم که من وقتی چند بار پیش اومد که با چند نفر حرف زدم و عین بلبل فارسی حرف میزدم و قشنگ تونستم حرف بزنم در برابر کسانی که مقام بالاتری از نظر مدیریت و چیزای دیگه داشتن و بعدش وقتی با افراد دیگه حرف میزدم همون لهجه ام دوباره برمیگشت که نمیتونستم یه وقتایی منظورمو به فارسی برسونم یا گیر میکردم
خدا اینم بهم یادآور کرد که اون لحظه که داشتی مثل بلبل حرف میزنی ،خدا فهموند که من بدم به زبونت جاری کردم و تند تند حرف زدی
یادت باشه همه چی رو من دارم بهت میگم خیلی فکر نکن تونستی حرفارو بزنی تو بودی نه تو نبودی خدا بود
خدای من کمکم کن در تمام تصمیمات زندگیم من رو هدایت کن
امروز در مورد موضوعی که بهم گفتی دیگه رهاش کردم تموم شد و رفت به خودت سپردمش
و اینجا که استاد عباس منش گفت که
وقتی گفت که خدا به حضرت یوسف گفت که تو چرا از من نخواستی و فکر کردی که اون میتونه برای تو کاری انجام بده
من امروز درک کردم که اونجور که فکر میکردم تسلیم نشدم درمورد نقاشیام یا هرچیز دیگه ای
و فقط از خدا میخوام کمکم کنه این فایل رو تک تک آگاهی هاش رو بفهمم و عمل کنم
وای خدای من اینجا که استاد گفت
فکر نمیکنم نیازه که مثلا من از کسی بخوام من رو معرفی بکنه یا منو نشون بده یا هرچی یا هر کار خاص دیگه ای انجام بده
خداوند این کارو انجام میده
به شکل درستش انجام میده و در زمان مناسبش انجام میده و وقتی انجام میده که من آمادگی شو دارم و برای من مناسبه
یعنی همه چی رو درست انجام میده
اینجا متوجه شدم که من میخواستم از طریق گالری ها نقاشیام نشون داده بشه
یاد حرف دیروز استادم افتادم گه گفت طیبه تو چرا انقدر ساده ای وقتی کارت اینجا فروش نره مطمئن باش بخوای بفرستی خارج از ایران اونجا هم فروش نمیره
تو باید اینجا بفروشی تا بتونی خارج از ایران هم بفروشی کاراتو
یاد حرف استاد عباس منش افتادم که میگفت برای مهاجرت یا درآمد از جایی که هستی اگر درآمد کسب نکنی جای دیگه هم نمیتونی
من به این اشتباهم پی بردم و قبول میکنم که درست نبوده و مسئولیتش رو قبول میکنم و سعی میکنم از این به بعد درست عمل کنم و اول برای فروش کارام در اینجایی که هستم قدم بردارم و خدا خودش به ترتیب درست میکنه کارامو
خدایا شکرت که این موضوع رو از جریان پارگی تابلوم بهم فهموندی تا درس بگیرم و درست عمل کنم
بایت ادامه فایل که از کیفیت گفت استاد
یاد کیفیت نقاشیم افتادم که براش قیمت بالا گذاشته بودم و درسته ریزه کاری داشت ولی کیفیت رنگم خیلی به نسبت قیمت درست نبوده و سعی میکنم این هارو هم یاد بگیرم
دیروز خدا بهم پس کله ای زد تا همه اینا رو بفهمم و ددس بگیرم از این فایل
سپاسگزارم ازت خدای من که این فایل رو برای من آماده کردی
و سپاسگزارم از استاد عزیز که این همه آگاهی رو برای ما آماده میکنید
من داشتم امروز به فایل قسمت 10 گوش میدادم یه چیزی رو متوجه شدم که انگار فکر کنم اینجای نوشته ام رو خوب درک نکرده بودم و نوشتم
اینجا که نوشتم
نقاشی رو اونا پاره نکردن من پاره کردم
یعنی خدا پاره کرده تا من از این اتفاق به ظاهر بد درسی بگیرم
نمیدونم هنوز خوب درکش کردم یا نه ولی از خدا میخوام واضح تر بهم بگه که درکم از این موضوع درست بوده یا نه
امروز داشتم فایل رو دوباره گوش میدادم یهویی یاد این نوشته ام افتادم دیدم نه
استاد اینجا اول فایل گفته که هر خیری به شما میرسه از طرف خداست و هر شری میرسه از طرف خودتون هست
ولی یه سوال هم برام پیش اومد ، از این اتفاق به ظاهربد
استاد تو یکی از فایلاشون میگفتن که خدا واضح تو قرآن گفته که ما از طریق جان و مال و چیزهای دیگه شمارو امتحان میکنیم
از خدا میخوام درکش رو بهم بده چه درسی باید از این اتفاق به ظاهر بد که برام افتاد بگیرم
احساس میکنم کامل حرف و هدایت خدا رو درست متوجه نشدم
به نام خالق هدایت گر من
سلام استاد جاان و خانوم شایسته نازنین و همه ی دوستان
چقدر زیبا بود این فایل چقدر قشنگ بود. این کلماتی که خداوند از زبان یکی از بهترین دستانش به ما میگه
خدایا بی نهایت سپاسگذارتم
استاد من صبا دم سحر بارها اینو میگم به خداوند توی کامنت های قبلیم گفتم که خدایا من بدون شما هیچم با شما فرمانروم دقیقا همینه خدایا واقعاااا به این جملات احتیاج داشتم داستان هدایت داستان این که همه کاره خداونده این چه باور قشنگیه
سر. داستان هدایت ما شیعه بودیم از بچه گی با مهر نماز. میخوندیم ولی خیلی قشنگ به من گفته شد احتیاجی به مهر. نیست من خیلی وقته سرمو روی همون سجاده ی خودم میزارم ولی مثلا یه بار رفتیم سفر توی راه اونجا تمیز نیست قشنگ به من گفته شد اینجا مهر بزار یا دقیقا سر نماز صب به من گفت که من توی قلبتم خیلی زیباست این داستان الهام کلام خداوند خیلی قشنگه
من قبل اینکه بیام تو سایت استاد تو یکی دیگه از سایت ها بودیم یه استاد دیگه بعد یکی از مشتریام بچه ش مریض بود بهش گفتم فقط تنها کسی که میتونه بچه تو خوب کنه همون استاد رو گفتم البته اینم گفتم که این استاد رابطه ش خیلی خوبه با خداوند من همیشه نیم ساعت قبل اذان صب بیدار میشم اون روز بیار نشدم پارسال زمستون بود پاشدم دیدم هوا روشن شد بیار نشدم گفتم خدایا چراا بیدارم نکردی مگه میشه بیدار نشم من قشنگ بهم گفت چراا به اون ادم گفتی فقط اون ادم میتونه بچه شو خوب کنه چراا منو نگفتی همونجا سجده کردم گفتم خدایا غلط کردم ببخش منو گفتم خدایا خودت دیدی گفتم اون ادم رابطه ش با شما خوبه خیلی قشنگ بهت گیر داد خیلی قشنگه حرف زد با خداوند
یا سر رانندگی استاد من میپرسم از کجا برم همونجوری که شما گفتین راهو نشونم میده اینجوری به من گفته میشه بچه های تهران کرج قشنگ میدونن اتوبان تهران کرج همیشه ترافیکه از همین سفر میومیدیم یه اتوبان جدید زدن نمیدونم اسمش چیه فکر کنم الغدیر ابجی من جلوتر. بود زنگ زد گفت از اتوبان جدید بیا از سمت کرج ترافیکه من همونجا از. قلبم از خدام پرسیدم قشنگ به من گفته شد همین مسیرو برو و من رفتم یه کوچلو هم ترافیک بود بنده خدای که کنارم بود گفت بهت گفتن از اون مسیر برو رسیدیم خونه ابجیم اینا تازه رسیده بود گفتن تو اون جاده تصادف شده بود کلی علاف شدیم
واقعاا خیلی قشنگ داستان الهام داستان هدایت داستان اینکه همه چیزتو به خداوند بسپاری و نتایجتو به خداوند بدی
واقعاا از خدام سپاسگذارم بابت این فایل
استاد قشنگم واقعاااا سپاسگذار شمام
به نام خالقی که مرا خالق زندگی خود آفرید
سلااااااام بر استاد جان
خداراشکر که انقدر به نداهای قلبتون گوش میدید
وای که جقدر دوست داشتم این فایل تمام نمیشد
چقدر تو جاهای مختلف منم همراه شما میگفتم چشم خدای خوبم
میگفتم هرچی دارم از خودته
دقیقا چقدر شیرین استاد به نداهای قلبی گوش داد و خروجیش چقدر احساس خوبی با خودش داره
این تسلیم بودن چقدر غرور میاره با خودش
استاد این فایل توحید عملی و مثال هایی که زدید بار دیگه منو بیدار کرد که عارفه یادت نره قدرت دست کیه
بشین رو شونه هاش و لذت ببر
دقیقا دیشب خیلی دلم گرفته بودم و برای تنها بودن خودم گریه ام گرفت
به خودم گفتم چرا من کسی را ندارم لحظات خوبی باهاش بسازم
دو نفره های جذابی داشته باشم
من که از خیلی مجرد ها مجرد ترم با اینکه اسمش اینه متاهل هستم
ولی این فایل امروز قلبم را محکم کرد گفتم خدا جون چشم
میچسبم بیشتر از قبل به خودت
میدونم من لایق بهترین ها هستم و تو پلنت را همیشه خوشگل برام چیدی
تسلیمتم خدا جونم
استاد خدا خیرتون بده عالی بود مثل همیشه
من 1 ساعت پیش داشتم به خداوند میگفتم خدایا شکرت که من نه با کسی دوستم و نه با کسی جایی میرم و نه ارتباطی دارم، این تنها بودن باعث شده که من بیشتر به تو فکر کنم و بیشتر با تو صحبت کنم و هدایت شدم به این صحبت شما، که گفتی چرا من اینقدر تنهام،فکر کن خدا برات تنهایی میخواد تا بیشتر باهاش باشی و حال کنی، و تو با اون بودن رو نمیتونی با هیچکس عوض کنی و بعد هدایت شدی به این فایل توحیدی
چقدر زیبا این خداوند میچینه همه چیز رو کنار هم فقط باید بپذیریم که در برابر علمش هیچی نمیدونیم و دربرابر قدرتش هیچی نیستیم
سلام محمد جواد عزیز
قربون خدا برم که برای هرچیزی پلن خودش را میچینه
امروز اتفاق جذابی برام افتاده بود و دوست داشتم برای ساخت باورهامون تو سایت به اشتراک بزارم و مونده بودم زیر کدام فایل بنویسم. فایل دانلودی باشه یا دوره ای که خریدم گفتم بزار بیام تو سایت هدایت میشم. اومدم دیدم شما پیام گذاشتی برام ومنو یاد نوشته خودم انداختی و گفتم آره عارفه اینجا جاشه اینجا همون جاییه که بابد آیه قرآن تو همبن فایل که عکس پروفایل ایتاد کردی را باور سازی کنی اونجا ما استاد میگند خدا میگه تو تیر را رها نمیکردی بلکه خدا رها میکرد
الداستان
با توجه به ابنکه من 12 اسفند تولدم هست و متأسفانه باتوجه به باور های اشتباه سال های گذشته هیچ وقت خاطره خوبی از شب تولدم ندارم. تو دلم از خدا خواسته بودم که روز تولدم من یه سفر یک روزه برم و نباشم تو شهرم و تنها باشم حتی خاطرم هست ما ندایی از درون گفت نکنه دویت داری مثل سری قبل که تنهایی برون بچه هات رفتی مشهد بری مشهد؟ گفتم نه الان مدرسه میرند و دستم بندشونه نمیتونم چند روز نباشم
تا امروز از کمیته امداد زنگ زدند گفتند یکی از بچه های معنویتون قراره از سمت کمیته بره مشهد و برای مسیرشون اگه میشه یه مبلغی واریز کنید گفتم چشم و انجام دادم و ایمان دارم که 10 برابر به حسابم بر میگرده. ظهر دختر خانم همسفری مشهد سری قبل زنگ زد. گفت میاد به یاد اون روز باز بریم مشهد با همون کاروان؟ دوباره همون جوابی که به ندای درونی دادا بودم. نه بچه و…..
گفت آخر هفته هست و درگیر بچه هات نیستی گفتم خب باباشون هم سرش شب عیده شلوغه و نمیتونه پیششون باشه
باز هم گفتم نه
تو برگشت پست فرمون ندای اللهی گفت مگه تو نمیخواستی تولدت سفر باشی خب بیا برات جور شده
جا خوردم اومدم خونه به دوقلوهام که 10سال شونه گفتم. گفتند خب مامان برید (حالا فکر کتید من نه عادت دارم بچه هام را پیش کسی بزارم نه خانواده ام نقش حمایت گر دارند و بچه هام دائم علافه دارند من تو آغوش شون بگیرم و در عین اینکه وابسته نیستند ولی کاملا حضور من براشون مهمه) ولی خدا دل هارا آرام میکند
باباشون هم گفت اگه میخوای بری برو و دقیقا شب تولدم من مشهد هستم چون 8اسفند حرکته و شب 12 اسفند ما اونجایییم الله اکبر
واقعا خداست که تیر را رها میکنه
من ازش یه سفر یه روزه خواستم اون منو به یک سفر 6 روزه دعوت کرد من فراموش کردم خواسته ام را و خودش بهم یاد آوری کرد
این خدا لایق پرستیدنه این خدا عدل کامله این خدا سریع الجابه است ابن خدا به اندازه ظرف وجودی من بزرگ میشه. ابن خدا به معنای واقعی کلمه بخشنده مهربانه
آره محمد جواد عزیز قرار بر این بود این کامنت اینجا نوشته بشه زیر کامنت تو
الخیر فی ما وقع
هرچی از سمت خدا میاد جز خیر نیست
بهترین هارا برات آرزو دارم
یعنی من عاشقتم عارفه جون
شگفت انگیزترین موجودخالق هستی،چقدرزیباتنهایی خودت رومعنادادی باارتباط عاشقانه ای که باخدابرقرارکردی
میدونم الان مشهدی وداری لذت میبری ازروزهای قشنگی که خودت خلقش کردی باافکارت باباورهات باوری که میگه الخیرفی ماوقع،باوری که میگه خداوندسریع الاجابه است
خوش بگذره بهت گلم
نگران بچه هانباش به خوب کسی سپردیشون همون کسی که دلاشون رونرم کردوتوالان بی دغدغه داری رویایی که داشتی روتجربه میکنی
عارفه جان اسفندماهی خوش قلب پیشاپیش تولدت مبارک
یادت باشه ماهیچ وقت تنهانیستیم ونبودیم ونخواهیم بود،مارب العالمین روتوهرلحظه اززندگیمون که اراده کنیم روکنارمون داریم وازحضورش توی قلبمون لذت میبریم وآرام هستیم
نمیدونم واردچندمین سال زندگیت میشی ولی صمیمانه من ازخدای خالقم میخوام امسال زندگی برات بسازه باافکارخودت که هرلحظه حضورش روتوزندگیت لمس کنی وتلافی چندین سال تنهایی گذشته روبرات دربیاره طوری که همه گذشته روفراموش کنی وازلحظه لذت ببری باتجربه شادی بی نهایت،عشق بی نهایت،لذت بی نهایت ،ثروت بی نهایت ،سلامتی بی نهایت وعزت نفس واعتمادبنفس بی نهایت
دوستت دارم دوست عزیزم
سمیرای عزیزم سلام دوباره
رو کامنت جدید نوشته پاسخ نبود اینجا دارم مینویسم
مهربونم با ابن احساس قشنگت که اگه کنارم بودی سفت بغلت میکردم از ذوق محبت
بزار برات بگم رفیق خوبم از بعد اومدنم که بدونی خدا چطوری باز دلبری کرد ازم
وقتی رسیدم دوقلوهام و باباشون اومدند دنبالم با یه دسته گل روش نوشته بود تولدت مبارک
برام خیلی احساس خوبی بود چون آخرین باری که همسرم دست گل برام گرفته باشه خاطرم نیست اصلا نمبدونم کرده یا نه
اومد م خونه وارد مجتمع که شدیم گفتم کی ماشینش را جای ماشین ما پارک کرده همسرم گفت عه پیاده شو ببین درش بازه حلش بدیم عقب گفتم من که رو پام پره و رو به پسر گفتم عرفان تو پیاده شو عرفان هم هی یواش یواش میرفت بابا سریع خودش پیاده شد که کار را انجام بده به منم گفت بیا باهم حل بدیم تو حل دادن حرص خورد تو دلم از عرفان بودم که چرا سریع نرفت کمک باباش کا دیدم همسرم رفت در صندق عقب اون ماشین را باز کرد و یه دست گل درآورد و با سوئیچ را به طرف من و گفت تولدت مبارک
منو میگی شوک شده بودم که اگه این ماشین مال ما نیست چرا دسته گل داخلشه
هی میگفتم ماشین مال ماست!!!!!! بچه ها و باباشون میگفتند بله. گفتم خوابم یا بیدارم گفتند بیداری
تو صدم ثانیه کل زندگیم و عمرم و شب های تولدم اومدم جلو چشمم و گفتم خدایا معامله کردن با تو چقدر شیرین و جذاب و نشستم بودم دم ماشین گریه میکردم و به بچه هام نگفتم مامان تو زندگبتون فقط با خدا معامله کنید
آره سمیرا جان همسر همون همسره که هر سال یه جور روز تولد من که حتی سالگرد ازدواجمون هم یکی بود بدون جذابیت جلو میبرد و همش به گریه های من ختم میشد و همش بهانه ابنکه شب عیده و سرم شلوغه و حواسم نیست را میکرد
که همش من میگفتم ارزش مالی هدیه برام مهم نیست مهم اینه با یادم کاری بکنی که براش برنامه چیده باشی و هی خودم را کوچیک و نالایق میدیم که هی رگم ارزش مالی هدیه مهم نیست و خودم را بخوام به بقیه یاد آوری کنم
حالا همون مرد یا سوئیچ ماشین ماتیز میده دستم و با ملی سوپرایز کنارش
روزی چشم به در بودم که یه شاخه گل رز بگیره دستش حالا دوتا دست گل بزرگ دستم بود که دیگه کیلی که خریده بودند را نمیتونستم بگیرم تو دستم عکس بگیرم
تو بگو سمیرا جانم من این خدا نپرستم کیا بپرستم
آیا هست قدرتمند تر و بخشنده تر این خدا؟
چقدر تسلیم بودن این خدا شیرینه اصلا خود آزادیه
باورت میشه هنوز همسفری ها زنگ میزنند و پیام میدند که حتی سن هاشون از مامان منم بیشتره و قسم میخورند که تو زندگیم همچین سفری نرفته بودیم که انقدر بهمون خوش بگذره و بخندیم شاد باشیم
فکر کن سفر مشهد که همشون فکر میکردند باید گریه کنند تا سبک بشند حالا با خنده ها شون سبک شدند
با اون لحظه ای که حرف از خدا میزدم و بعضی هاشون میگفتند خدارا چقدر قشنگ تفسیر میکنی میگند استاد خوب بوده میگند می بوده میگم استاد عباس منش
من خدارا هر لحظه با جون دل خدا را دیدم چقدر ازم دلبری کرد
چقدر عشق بازی کردم تو صحن ها باهم
این خدا آرام جان منه نمیزارم کسی با باور های دایناسوریش و قدیمش خدای منو ازم بگیره
دوستت دارم سمیرا جان
من اهل اصفهانم نمبدونم شما اهل کجایی ولی امیدوارم یه جایی که فکرش رانمیکنم ملاقاتت کنم
عزززززیزززززززم
عارفه جون من عاشقتم
من عاشق رابطه ی عاشقانت با خالقم هستم،بوس به لپات
من ازصمیم قلبم خوشحال شدم بابت سوپرایزهمسر گلت،خط به خط کامنتت روکه میخوندم هرلحظه خودم روکنارت تصورمیکردم،اون حس قشنگ سوپرایزیه همسرفوق العاده باآوردن دست گل به سمتت،ازاون جالبترسوپرایزدومت بودکه وقتی خوندمش کلی جیغ کشیدم وذوق کردم،خدای من چقدرشگفت انگیزه تجربه یاین لحظه ی زیبا
واقعافوق العاده بوده سوپرایزهمسرت،قدرخودت روبدون قطعالایق بیشتروبهترازاین هستی،خوشحالم که احساس لیاقتت روبه نسبت قبل خیلی خیلی عالی تونستی بالاببری تادرمداراین خوبیهاقراربگیری،همیشه دستهای خداوندمهربان ودلنشین هستن ،همسرت هم قطعادستی ازدستان خداوند توی زندگیته،قدرش روبدون باتمام قلبت
خیلی خیلی ذوق کردم وخوشحال شدم یهویی قندتودلم آب شد،عارفه جان خوشگل من خیلی دوستت دارم،باتمام قلبم عاشقتم
یه واقعیتی رومیخوام درباره خودم بگم:چندروزبودکه تصمیم گرفته بودیم بریم مسافرت اونم کجا؟ اصفهان
همش به خودم میگفتم کاش کسی روبشناسم که اهل اصفهان باشه تاازش جاهای فوق العاده اصفهان روبپرسم وتوتایم کمی که داریم اززیباییهای اصفهان لذت ببرم،جاتون خالی دیشب یه مهمان سرزده داشتیم که ازسفرشیرازواصفهان داشت برمیگشت بین راه اومد خونمون(اومدن اینهاهم برام یه نشونه بود،اینکه مدارم داره بالامیره چون برای اولین بارخودرووارداتی بیگنیتی که دومیلیاردتومن ارزش داره اومدتوی حیات خونم،خدایاشکرت)کلی ازقشنگیهای اصفهان گفت،به ماگفت واسه رفتن به اصفهان من یه دوست دارم که ساکن نجف آباده میتونه اونجاکمکتون کنه تاهمه ی جاهای دیدنیش روبرین ،ازش تشکرکردم وخوشحال شدم ولی تودلم گفتم کاش کسی باشه که من باهاش راحت باشم،بعدگفتم خداخودش جورمیکنه اون آدم رو،الان که گفتی اهل اصفهانی وااااااای باورم نشمه،چقدرزودبه خواستم رسیدم،عزیزم من عاشقتم رب جهانیانم من عاشقتم
اگرمسافرتمون اوکی شد،قطعابه دیدنت میام تامحکم بغل بگیرمت وببوسمت وشماهم اون احساسات قشنگی روکه تجربه کردی روبرام بیان کنی ومن لذت ببرم،
من ساکن شمال ایرانم،استان گلستان ،بهشت شگفت انگیزمینودشت که عاشقشم بس که قشنگ ودل انگیزه
ازتنگه چهل چای برات بگم،ازریگ چشمه برات بگم ،ازروستای ترسه برات بگم که اونقدرتوارتفاعه که میتونی سواربرپاراگلایدرازپروازکردن لذت ببری وحس قشنگ پرنده هارولمس ودرک کنی،ازچراغ تپه برات بگم ،ازآبشاراعماق جنگل گلستان برات بگم،ازآبشارلوه برات بگم،ازآبشارپنوبرات بگم ازآبشارزیبای روستای ساسنگ برات بگم
همش زیبایی وقشنگی لطف خداست،اینجابهشت منه بایه وسعت بی نظیر،منم مثل استادوسط بهشتم بااین تفاوت که بهشت استادخصوصی وشخصیه ولی مامن عمومی هست وهمه جورآدم زیباتوش رفت وآمدمیکنه
هروقتی ازسال که گذرت به اینجاخورد منتظرم تابهم خبربدی که میایی به دیدنم تامن ازشدت ذوق فقط شکرخداروبه جابیارم بابت ذاشتن این دوست خوش فرکانس ودوست داشتنی
درپناه رب جهانیان شادباشی وزندگیت پرازسوپرایزهایی که خدابرات میچینه باشه
سلام بر سمیرای عزیز
سمیرا جان ممنون بابت احساس خوبت
خداراشکر که اومدم توی سایت و دیدم برام پیام اومده و پیام زیبا و پر از احساس تو را خوندم
پس بزار بهت بگم خدا چه سنگ تمام گذاشت برای عارفه اش
روز اولی که رسیدیم متوجه شدید منو دوستم و یه خانم دیگه اسفندی هستیم و و با خانم ها وقتی داشتیم ناهار میخوردیم یکی از خانم ها که مداحی هم بلد بود گفت جمعه شب بیاین دعا بخونیم و مولودی بگیریم حالا دقیقا میشد شب تولد من
سر سفره تو درونم گفتم خدا جونم چکار داری میکنی. عارفه ات که تاحالا اینجوری این همه آدم شب تولد دورش جمع نبودند تو چه کردی.
بعد شب تولدم با مولودی اسم منو میخوندند و اشکم دراومد. عارفه ای که همیشه حسرت داشت اسمش توی یک آهنگ بیاد حالا همه دارند براش میخونند.
سمیرا جان من 34 سالم کامل شده ولی به سن کامل شدم ولی روحم تازه داره میفهمه عشق بازی چیه
بندگی چیه
سپردن به خودش چیه
نمیدونی نمیدونی اینجا انقدر حرفای خوب زده شده که همه شاد و میخندند و حال خوب میگیرند و از ذوق گریه میکنند و میگند بهترین سفرشون بوده
گفتنی ها از ابن سفر و معجزه هاش یکی دوتا نیست که میبینم و میگم و باعث میشه بقیه هم سفری ها هم توجه کنند و هی تعریف کنند.
نمیدونی شب تولد من به اسم تولد من بود ولی انگار آدم های دیگه داشتند از درون متولد میشند خانمی که بعد از سال ها که انتخاب کرده بود همش مشکی بپوشه و تغییر کرد و لباس رنگی پوشیدید خانمی که میگند رقص خوب نیست و یه غِر کمر کوچیک ریخت
و…..
خانمی که هبچ وقت کرم هم نزده بود و آرایش کردندش و انگار زلیخا یه زمانه ما شده بود
نمیدونی سمیرا جان همه از درون داشتند متولد میشند گاهی یک سری هاشون اشک شوق میریختند
جات خیلی خالیه
بهترین هارا برات آرزو دارم
خدای من چقدرشگفت انگیز
جشن تولدی که برات آوازبخونن وآگاهه ازاسمت توکلامشون استفاده کنند، عزززززززززیزززززززم حتی تصورش هم اینهمه منوبه دوجدمیاره،چه تجربه زیباودل انگیزی،عارفه جان من عاشقتم که اینقدرفرکانست عالیه وآدمهای عالی رودور خودت جمع کردی،بهت افتخارمیکنم عشقم،خیلی حس خوبی داشت وقتی کامنتت روخوندم ودیدم که آگاهانه اسم منومیاریدومن هرلحظه بیشترازقبل خودم روتوی اون لحظه های قشنگ تصورمیکردم،
سی وپنج سالگیت مبارک خداروشکرکه اینقدرزیباوشگفت انگیزبرات شروعش رقم خورده،آرزودارم بهترین اتفاقات زندگیت روتوی این سال قشنگ پیش روداشته باشی وازهمه مهمتررفیق فابریک رب جهانیان باشی وبمونی
تولدت مبارک عارفه قشنگم،خیلی دوستت دارم، اتفاقات قشنگ شب تولدت بی نظیربودومنوخیلی ذوق زده کرد،مرسی بابت به اشتراک گذاشتن اینهمه زیبایی واتفاق قشنگ وتغییرات زیبای بقیه دوستانت
من دارم روزهای قشنگموبایک فرشته اسفندماهی که عشق زندگیمه رو تجربه میکنم ولذت میبرم ازاحساسات بی نظیرش،آرامشش،سرزندگیش،متعهدبودنش،زیبابودنش،
عشق طبیعت بودنش،خلاق بودنش وکلی آپشن خارقالعاده دیگش ودرک میکنم که چقدرشخصیت دلنشینی داری ومهربان هستی وزیبا
درپناه رب جهانیان الله یکتاشادباشی سالم باشی خوشحال باشی آرام باشی ثروتمند باشی وخوشبخت باشی وسعادتمند ترازهرلحظه قبلت باشی
دوستت دارم عارفه جان
کلی خوشحالم کردی دوست جونی من
سمیرا جان عزیزم
سلااااااام
گاهی نشون دادن احساس آدم توی پیام نمیگنجه. اینکه آدم حتما وقتی میبینه این قانون بدون تغییر خداوند برای همه جواب میده آدم به وجد میاد
اینکه خود ما برای تیک زدن خواسته های همدیگه به هم وصلیم و واقعا هر کدوم فقط قطره ای هستیم از یک اقیانوس
من تو کامنت قبلی ندای الهیی بهم میگه بگو اهل کجایی و بگو انشاالله ببینمت بعد سمیرای جان میاد میگه میخوایم سفر بیایم اصفهان و عارفه هم که بچه اصفهان و عاشق طبیعت و طبیعت گردی
سمیرا میگه اهل شمال کشور و اون زیبایی هاشه خبر نداره عارفه عاشق شماله و دست کم باید درسال یکبار را سفر کنه و هر بار جاهای جدیدش را بره
ببین ما هممون برای هم نشانه ایم
و چه باشکوه هست این سیستم عادل خداوند
خیلی فکر کردم که چطور و چگونه میتونم جایی تو را ببینم متاسفانه راهی به ذهنم نرسید چون اینجا شرایط گذاشتن شماره تماس نیست
وگرنه من جز خواسته های قلبیم بوده یک دوست خوب و مثبت داشته باشم و باهم زمان های زیبایی بسازیم
سمیرای جانم خود شهر اصفهان همانطور که خودت میدونی بناهای تاریخی زیادی داره که اگه رودخونه را باز کنند پل هاش هر کدوم جذابه. میدان امام هم که خودش یه آرامش خواستی داره که پیشنهاد میکنم عصر به بعد برید که آفتاب اذیتتون نکنه و شب اونجا ببینید
و برای نشستن و تفریح دنگ بیشه ناژوان را بهت پیشنهاد میکنم که تو این قصر بیشتر مسیر جاده کنار رودخونه گل های بنفشه کاشته شده که فوق العاده است
و تو برنامه نشان بزن پل نصر یا باغ پرندگان که به سمت اون جاده که میگم هدایت بشی
اینا که گفتم مکان های رایگان هست و جاهایی مثل آکواریم. منارجنبان و…. میشه پولی.
ولی اگر حاضر باشی به سمت خارج اصفهان هم سفر یک روزه ای برای تفریح و ناهار خوردن داشته باشی بهت گرم دره را پیشنهاد میکنم که دنبال رودخونه اصفهان هست و به سمت چادگان میشه فقط آخر هفته ها نرو که خیلی شلوغه.
چهار باغ عباسی را هم از دست نده از سمت میدان امام حسین به سمت پل سی و سه پل یک مسیر پیاده روی و جذاب و تاریخی و با آرامش با کلی مغازه های خوردنی و پوشاکی و… که حال و هوای خوبی داره
و در کل به قول قرآن آیه 29سوره مؤمنون اگه درست گفته باشم میگه خدایا بهترین منزلگاه را برای من در نظر بگیر
و تو حتما به جاهای خوب و دیدنی هدایت میشی
بهترین هارا برات میخوام دوست خوبم
عارفه عزیزم سلام
ممنونم بابت اطلاعات دقیق وکاملت،فعلابه خاطرشرایط آب وهواسفرکنسله ولی حتمایه روزی میام وکنارهمون گلهای بنفشه باهات قرارمیزارم وازنزدیک میبینمت وبابت داشتن این چنین دوست ارزشمندی شکرخداروبه جامیارم،مشخصه که قلب مهربونی داری اسفندماهی جان
هرزمان مسیرت به بهشت عزیزم مینودشت جان افتاد،بهم خبربده،شهرمون فقط یکدونه پلیس راه داره قطعا منتظرمیمونم تاروی ماهت روببینم،دلم میخواست شرایط فراهم بودبرای دردسترس بودن شماره تلفنت تابتونم هرروزباعشق باهات صحبت کنم وازت یادبگیرم واحساس قشنگت رودرک کنم
عارفه جانم خیلی دوستت دارم وازآشنایی باهات خیلی خیلی خوشحال وسپاسگزارم
برات سالی پرازعشق فراوان،شادی بی نهایت، ثروت بی حدواندازه،سلامتی100درصد،توحیدواقعی ،ایمانی که عمل بیاوردآرزومیکنم
به نام تنها نیرویی که در عالم وجود داره
وقتی هر روز در ذهنم قدرتِ تو رو میدیدم خدای قادر و عظمت و بزرگی تو رو یادآوری میکردم و میگفتم خدایی که اینقدر قادره براش چه کاری داره که منو به خواسته ام برسونه، خدایا یادمه برام چیکار کردی معجزات تو رو میدیم اون همه موفقیت رو هرگز ندیده بودم اما وقتی تو رو صدا کردم وقتی قدرتمندی تو رو باور کردم برام سنگ تموم گذاشتی چون داشتم فقط و فقط به قدرتمندی تو فکر میکردم. اما چقدر توحید در من ضعیف بود و چقدر شیطان براحتی من رو از مسیر درست دور میکرد خدایا پناه میبرم به تو از شر شیطان خودت منو از نجواهای شیطان دور کن که کاری کرد که تو رو فراموش کنم براحتی و یادمه مغرووور میشدم میگفتم اووو ببین من چقدر خفنم در حالیکه من هیچی نبودم من هیچی نداشتم و اون نعمت ها لطف خدا بود اعتبارش برمیگشت به اون قدرت مطلق به اون قدرت بی مانند به تنها نیروی عالم به انرژی کل و نه هیچی در من من چی داشتم از خودم اخه؟ چرا عقلمو به کار ننداختم که اخه من چه توانایی داشتم از خودم برای مسخ کردن اون شرایط به نفع خودم؟ پس چرا قبلش نتونسته بودم این کارو بکنم اگه خودم و ویزگیهام باعثش شده بودم مگه من همیشه این ویژگیهارو نداشتم؟ چی تغییر کرده بود عامل اصلی چی بود؟ بقول قرآن آیا تعقل نمیکنید؟
حتی تو اون لحظات تاخت وتاز نجواهای شیطان که منو غرقِ دو دوتا چهارتا و حساب کتاب رو آدمها و شرایط کرده بود کلام شدی از زبون خواهرزاده 8 سالم و بهم گفتی:
من به اونی که قدرت داره فکر میکنم.
اما مثل عضله ای که جون نداشته باشه قدرت دادن به تو در من انقدر ضعیف شده بود و نجواهای شیطان انقدر قوی که ایمانِ ضعیف من زورش نرسید به نجواهای شرک، به قدرت دادن به غیر خدا، به ندیدن خدا، چه ایمان ضعیفی و چه زندگی سختی.
چقدر مسیر خودمو سخت کردم وقتی تصور کردم که این خودمم که عامل بوجود اورنده این موفقیتم چون دیگه خودم بودم که باید مسیر رو میرفتم دیگه روی دوش خدا نبودم چقدر خودمو له کردم برای بدست آوردن ذره ای موفقیت، چقدر کاسه چه کنم چه کنم ها دست گرفتم، منی که بقول خودم داشتم رو خودم کار هم میکردم اما این رمز، این مهمترین نکته رو شیطان از یادم برد، خدایا به تو پناه میبرم از فراموش کردن این نکته که تویی قدرتمندترین نیروی عالم و برام کافی هستی و کافیه از تو بخوام تویی در ذره ذره این عالم و هرچه دارم از ان توست و تو به من دادی تو جونی تو پاهام که بدون تو حتی توان راه رفتن هم ندارم چه برسه که بخوام بدوم.
به اندازه ای که تو رو منبع و منشا میبینم میتونم به موفقیت هم برسم به اندازه ای که در مقابل تو احساس هیچی بودن میکنم و تسلیم توام و از تو میخوام که کمکم کنی روندم آسونتر و موفقیت آمیزتر هم پیش میره.
هزار بار باید به خودم بگم که این خداست که داره کارهارو برای من انجام میده در من این منیت و غرور خیلی زیاده خیلی اعتبار همه چی رو به خودم میدم به زیباییم به هوشی که ندارم حتی، به توانایی هایی که ندارم من من من چقدر خوبم من چه کار درستم.. هه تو هیچی از خودت نداری به اندازه ای که دست خدارو باز میذاری به اندازه ای که خودتو برای کسب موفقیت ناتوان میبینی موفقت میکنه اون نیرویی که همه چیزه.
وقتی بالاخره انقدر چک ولگد خوردم انقدر درونم پر شد از اضطراب و نگرانی و غم و ناراحتی مدام، برگشتم به سمت خدا و اون آروم آروم شفام داد بهم آرامش بخشید، عزت بیشتر خودش شد برام، وقتی من همه چی رو اون بیرون رها کردم، احساس ارزشمندیمو هزاران پله رشد داد، موفقم کرد جسمم رو شفا داد و سالم کرد و داره بهم میگه هر چی بیشتر بیای سمت من موفقیت بیشتر نعمت بیشتر عزت بیشتر بهت میدم تو فقط تو مسیر من ادامه بده سرسختانه و توحید رو تو وجودت قویتر کن مثل حضرت مریم ها مثل عباسمنش ها…
درود بر همگی
سپاسگزار خداوندم بخاطر اینکه من رو وارد این مسیر کرد که بتونم این محتوی بسیار عالی رو ببینم.
سپاسگزار استاد هستم که به هدایت هاشون عمل می کنن تا من هم بتونم وارد این دیسیپلین بشم.
این محتوی کامل برای خودم بودش. من دانشجوی دوره بی نظیر احساس لیاقت هستم و از بعد از رسیدن به جلسه 15 به یک نتیجه ای رسیده بودم و اون هم اینکه من با مرور کردن خاطرات قبلی خودم فهمیدم امید اصلا پذیرفته که دست و پاچلفتیه و دروغ های دیگه. نمی خوام خیلی وارد جزئیات بشم فقط نتیجه ای که از این فایل گرفتم این بود که امید این نکته رو یادش رفته بود که امید درسته که هویت داره و درسته که انتخاب می کنه و درسته که ارزشمنده و لایق رسیدن به همه چی هستش اما هیچ Creditی از خودش نداره چون امید هر چی که شده بواسطه هدایت الله بوده و گرنه امید اصلا نبوده.
اصلا من نمیتونم لحظه ای باشم که بتونم ادعا هویت مستقل بکنم. مثل استاد که می فرمایند غرور جمعی به کنار، تواضع مطلق نسبت به الله به کنار. همه چی سر جاش …
پاینده، در پناه الله یکتا و در زمره ابراهیم حنیف باشیم
چقدر با صدای بلند گریه کردم وقتی این فایل و گوش میکردم دقیقا زمانی که منم من کردم نه من اینجوری ام فلان ام با صورت افتادم زمین زمانی که موفقیت کارهامو به خودم یا دیگران وصل میکردم به ذهنم، نگو این خدا بود والا مگه من میتونم قلبم و کاری کنم بزنه یا کلیه ام کار کنه همش کار خداست خدا شاهده چقدر به این فایل تون احتیاج داشتم چقدر خوب مثال زدی مگه پیامبر کاری کرد مردم مکه تسلیم بشن این خدا بود که محبت پیامبر و دل مردم مکه انداخت خدا به پیامبر میگه تو نیستی که شمشیر میزنی این منم تو نیستی تیر میزنی این منم جانم
من زمانی که توی بورس رشد خوبی کرده بودم یادم میاد افتخارش و میدادم به خودم یا اونی که سهم معرفی کرده و دقیقا یادمه از اون موقع تنزل من شروع شد و همون آدم منو زد زمین یعنی بخدا همیشه اینجوری بوده زمانی که موفقیتی بدست آوردم یا فک میکردم چه اتفاقایی خوبه در راهه و مغرور میشدم همون لحضه اوجش یهو ورق زندگیم برمیگشت خدا میخواست بگه بنده من مغرور نشو تو هر چی داری از من داری
یادمه زمانی که سال 96 امتحان نهایی دبیرستان داشتم من غیر حضوری میدادم رشته تجربی بودم یعنی هیچ معلم خصوصی یا کسی که درسا رو بهم آموزش بده نبود و اصلا با اینکه پدرم آشناهایی در آموزش پرورش داشت نخواستم از اون مسیر اقدام کنم خودم بودم 5 تا 6 تا درس نهایی که هیچی نمیدونم و باید در دو هفته امتحانا مونده یکاری کنم زمانی که روی خدا حساب باز کردم و شروع کردم خودم خوندن کتابها یه درهایی باز شد به روم یه فایل هایی آموزشی به دستم رسید و من به طور کل با نمرات بسیار عالی 17 و 18 تموم کردم امتحانا و به هر کسی میگفتم باورش نمیشد درس های بسیار سخت برای همه که چند سال رفتن مدرسه و با معلم خصوصی حتی بعضیا نتونستن نمره 10 قبولی بگیرن من دو هفته 17 18 گرفتم اونم بدون پشتوانه بدون مدرسه با قدرت تمرکز و قدرت خداوند یادم میاد بعدش یکی از فامیلامون گفت که امکان نداره با پارتی باباش گرفته منم خندیدم ته دلم گفتم اشکال نداره
سلام بر استاد عزیزم
روی خواسته حساب باز کردن
بعد اینکه فایلهای توحیدی رو گوش میدادم وآموزشهای شما رو دنبال میکردم آرام آرام شرکهای درونم رو شناختم یکی حساب کردن روی دیگران و دیگری حساب کردن روی تلاشهام و باورسازیهام وکنترل ذهن بود که به لطف الهی وآموزشهای شما استاد عالیقدر اونها رو شناسایی کردم و اونها رو رفعش کردم .
اما باز شرکی درونم بود که جلوی شادیم رو میگرفت ونمیزاشت همش شاد یا امیدوار باشم و گاها بهم حس منفی میداد ومن نمیدونستم چیه ؟
اما به لطف الهی دیشب بهم الهام شد و خاستم اینجا به اشتراک بزارم و اون اینکه از وقتی من بااهرم رنج ولذت آشناشدم و اومدم برای خواسته ام در اول حرکتم اون رو انجامش بدم که محرکم باشه برای استمرار وتلاش بیشتر .
اومدم درقسمت لذتها رسیدن به خواسته رو ربط دادم به یه سری لذتها و… و نرسیدن به خواسته رو ربط دادم به رنج و درد و .. وآخرش خودکشی .
تا اینجوری محرکم بشه وپیازداغش رو زیادتر کردم ونزدیک به 20 روز تکرار میکردم و اتفاقا محرک خوبی بود و من شبانه روزی بدای رسیدن به خواسته ام تلاش میکردم و مرتب از خدا کمک میخاستم و خداوند بهم خیلی کمک کرد و خیلی روی باورهام کارکردم و اتفاقا نشونه هم دیدم و اتفاقات خوب هم میافتاد .
اما همچنان تومسیر انگار یه نیرویی میخاست بهم حس نومیدی بده ومن میگفتم این شیطانه . ودرجواب شیطان میگفتم برای چی میخای منو منصرف کنی من تلاشم رو میکنم و به خاسته ام میرسم اگه نرسیده ام آخرش خودکشی .
بالاخره به قول آقای ترامپ گرینه نظامی روی میز ماهست اول مذاکره باایران و تسلیم ایران یا گزینه نظامی .
واین جمله همش تو ذهنم بود خوب نشد آخرش خودکشی . تا رنج ذهنم زیاد بشه و تلاشم رو ادامه بدم .
تااینکه توی عقل کل کامنتهای دوستان رومیخوندم میگفتند بعد یه مدت که تلاشها داره خسته کننده میشه رهاش کن و من هرچه قدر خاستم این کار روبکنم نمیتونستم .
انگار استرس میگرفتم . تا اینکه یک فایلی که جدیدا گذاشتید و مصاحبه شما با آقای عرشیانفر بود که شما به آقای عرشیانفر گفتید که علت ابنکه نتیجه های دبگه میومد اما مالی نیومد علتش این بود که شما همش میگفتید ثروت مخل آرامشه .
چندباری اون فایل رو گوش دادم . یادم اومد من همش میگفتم یا به خواسته ام میرسم و آرامش و راحتی رو تجربه میکنم با نرسیدم تهش خودکشی واین رو یکسال پیش دراهرم رنج ولذت نوشتم و بارها تکرار کردم ومیکنم .
اما دیشب متوجه شدم این خودش شرکه .
که من روی عامل بیرونی مثل رسیدن به خواسته حساب باز کردم که اگه بهش برسم آرامش و اگه نرسم بدبختی روتجربه میکنم .
درحالیکه این آرامش هست که باعث رسیدن به خواسته میشه وآرامش همون نزدیکتر شدن ارتباطم باخداست که هرچه باورهاز شرک آلود رو از وجودم پاک کنم به توحید به خدایم نزدیک میشم و آرامش میگیرم وتکاملی بیشتر مبشه .وشد
الا به ذکرالله تطمن القلوب
یادم اومد که من روزی که تسلیم خدا شدم و از دست وپا زدنهام نامید شدم خدا منو هدایت کرد به سایت استاد …. واستاد….. والان سایت شما استاد عزیزم .
الان چی شده که من خدام رو که تو جهل وتاریکی منو به سمت روشنایی آورد و بهم انرژی داد وامید داد وقدرت برای حرکت داد رو فراموش کردم و آرامشم رو رسیدن به خواسته ام میدونستم .
من تو این یکسال آخر هر سری با شناسایی باورهای شرک آلود و کارکردن روی باورهای توحیدیم آرامشم هر سری بیشتر شده چون خدا منبع آرامشه .
و باتمام وجودم اعتبار قدرت وآرامشم رو به خدا میدم نه دیگران ونه خودم و نه رسیدن به خواسته هام .که اینها یعنی برای خدا هبو آوردن هست .که واقعن خجالت آوره .وشرم آور.
خوبه خدا انسان نیست وگرنه رومون میشد به سمتش برگردیم
وگرچه شما مرتبا درفایلهاتون میگفتید اما درک نمیکردم و فکر نمیکردم اینم شرک باشه .
الان آرامش عجیبی دارم و خواسته ام رو میسپارم به خدا که در زمان ومکان مناسب بهم بده . شد شد . نشدهم نشد . مهم خداست که هرلحظه داره بامن صحبت میکنه ومن کافیه آروم باشم تاصداش رو بشنوم .
الا خانم فاطمه حمامی بچه کاشان همون خانومی که آقای رونالدو وقتی میاد ایران تابلوی نقاشیش رو خرید وباهاش عکس گرفت.
اگه میگفت اگه سالم بشم وسلامت بشم آرامش دارم و موفقم واگه نشم هیچی .
نگفت من معلولم و به درد هیچ کاری نمیخورم و خرجم رو بهزیستی میده. اما چه آرامشی درونش بود که باانگشت پاش و باوجود بیماری اش نقاشیهای زیبایی میکشید و بااینکه هیچ کس نقاشیش رو نمیخرید ادامه داد و روزی بزرگترین فوتبالیست دنیا میاد و باهاش ملاقات میکنه ونقاشیش رو میخره وبه شهرت میرسه و …
پس خواسته باعث آرامش اون نشد چون کسی نبود نقاشیش رو بخره واصلا کسی اون رونمیشناخت . بلکه اون امید وارنباط باخدای درونش اون رو به خواسته اش رسوند .
اول سپاسگزار خداهستم که منو به این مسیر هدایت کرد و بعد شما استاد عزیز که بافایلهای توحیدی و آموزشهای بی بدلیلتان به شرکهای درونم پی بردم و کم کم دارم میفهمم توحید یعنی چی ؟ آرامش یعنی چی؟ارتباط باخدا یعنی چی ؟
بی نهایت سپاسگزارم
بنام خداوند بزرگ
به قول شیخ اجل سعدی:
منت خدای را، عزّ و جل، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ، هر نفسی که فرو میرود، ممد حیات است و چون بر میآید ،مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت است و بر هر نعمتی شکری واجب.
«ازدست وزبان که برآید کز عهده شکرش به درآید»
خیلی خوشحالم که برای این فایل عزیز اولین نفری هستم کامنت میگذارم .
همین الان که میخوام این کامنت بذارم شیطان دار اذیتم میکنه و ذهن به راههای دیگر میکشونه و داره اذیتم میکنه .من از همان اوایل یعنی چندین سال هیلی پیشتر بخاطر منبرهای پدرم که همیشه میگفت به یتیمان خوبی کنید و به ضعیفان کمک کنید، یاد گرفتم هیچ وقت به هیچ کس زور نگم و همیشه فقط به دیگران احترام بذارم تا جاییکه دیگه خیلی از احترام و عزت مردم و اطرافیان فراتر بوده تا از حق و حقوق خودم میگذشتم و بیشتر از اون هم دیگه به جایی رسید که همه رفتارهام به خاطر رضایت و تأیید گرفتن از مردم بود و خودم رو فراموش کرده بودم که دیگه جایی رضایت مردم با رضایت خداوند جابجا شده که مشکل در زندگیم ایجاد کرد و من از لحاظ مالی لطمه های بزرگی خوردم و وقتی اومدم خط قرمزهام رو رعایت کردم البته بعد از عضویت در این سایت و یاد گرفتم که تواضع در برابر خداوند با رضایت مردم خیلی فرق داره ،خیلی از انسانهای سوئ استفاده گر از دورم خارج شدند و به مدتی تنها شدم و تنهایی لذت بخش و کسانی دارند میان سمت من که بابت دوست داشته شدن خودم هست و دستان خداوند را دارم حس میکنم که این دستان خداوند هستند که انسانها و آدمها و شرایط و فرصتها و موقعیتها و … خداوند داره اطرافم میچینه و بعدش من میدونم که بخاطر آرامشم و توکلم هست که خداوند منو داره هدایت میکنه و در هر لحظه خداوند داره منو حمایت میکنه.
شعر:
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه، سزاوار خداوندیاش
کس نتواند که به جای آورد
چند وقت پیش یک تضاد بسیار بزرگی برام رخ داد و این هم وقتی استاد گفتند که خداوند انرژی هست و ویژگی انسانی نداره و واقعاً هنوز هم داره اذیتم میکنه که پی چطور باید با خداوند ارتباط بگیریم و با خدا چطور حرف بزنیم . و چطور خداوند را درون خودمون حس کنیم و اگه ممکنه راهنماییم کنید تا ایمانم بهتر و بیشتر قدرت بگیرم .
خیلی خوشحالم که خداوند داره هدایتم میکنه
و داره طوری زمانم و کارم رو ردیف میکنه که بهتر و بیشتر روی دوره های سایت کار کنم .
امروز صبح خداوند هدایتم کرد که عبدالرضا میخوای بگم چطور دوره ها رو کار کنی که خیلی راحت یاد بگیری .اول بیا قوانین جهان هستی رو آموزش ببین(دورههای کشف قوانین زندگی)و اصل قوانین رو یاد بگیر که چطور زندگیت رو کد نویسی کنی بعد که باورهای رو بکش بیرون باورهات و مشکلاتت معلوم میشه بعد معلوم میشه پاشنه آشیلها کجاست بعد برو روی دوره های دیگه کارکن و خودت رو تقویت کن و هر روز بهتر و خوشحال تر و قدرتمند تر باشد.
این روزها که خیلی حالم خوبی دارم .
داره کارهام خیلی روان و عالی داره پیش میره و از خداوند متعال میخوام که در مسیر ثروت و سلامتی و روابط و معنویت هدایت و حمایتم کنه .
یادمه سال 92 تکاملم طی نکرده بودم و رفتم
فست فود راه اندازی کردم با دست خالی و فقط با قرض کردن و خواستم با این کارم پول در بیارم و قسط بانکم پرداخت کنم که خونه ویلایی که اون هم با وام خریده بودم رو از دست ندم و خدا میدونه که هیچ گونه حس مالکیتی بهش نداشتم ، ولی متاسفانه افتادم توی درگیریهایی که مجبور شدم خونه رو بفروشم بدهی فست فود و رو پرداخت کنم و بدهی بانک هم با فروش خونه بدم و همه چیزم در مدت 3سال از هم پاشید خونم رفت 5تا ماشینم رفت و سال 95هم فست فودم با کلی بدهی دیگه که بالا آورده بودم و با کلی ضرر جمع کردم ولی دوباره برگشتم سر خونه اولم و روی هر کس حساب میکردم همه از دورم رفتند و تجربه خیلی سنگینی دادم و تنهایی تنها شدم .
الان هم کار املاک و مشاوره میکنم یه ایده به ذهنم رسیده که برم دوتا از زمینها رو برای خودم قرارداد ببندم و ساختمان مشارکتی بسازم .
اکیپ کار و پیمانکاری دارم.میلگرد و بتن و و کلیه متریال ساخت به من هدایتی پیشنهاد تهاتر شدند و صحبت کردم که در اختیارم بگذارند و منم ملک بجاش بدم منتها باز هم بگم در حال حاظر هیچ پولی ندارم و نمیدانم چی کار کنم .
ممنون از شما استاد گرامی که راهنمایم کنید که میخوام کار ساخت رو که دوست دارم انجام بدم و چیکار کنم که در مسیر علاقه ام که ساخت هست قرار بگیرم و ساخت و ساز رو شروع کنم .
از خداوند متعال میخوام که همه ماها را به راه راست هدایت کنه راه آنانکه به آنها نعمت داده نه گمراهان
بنام خداوند هدایت گرم به سمت زیبایی ها و نعمت ها و فراوانی ها
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته
سلام خدمت دوستان گلم
خداوند را سپاسگذارم که به این فایل بسیار لذت بخش و پر از آگاهی هدایتم کردی
چقدر این فایل جذاب و رویایی بود
من امروز منتظر بودم که قسمت بعدی تفاوت ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده بیاید روی سایت
اما وقتی به این فایل بر خوردم و عنوان فایل را نگاه کردم
با خودم گفتم خدایا داری چی کار می کنی با ما
من دیروز فایل جلسه ششم قرآنی قدم دهم را چند بار گوش دادم
اما کامنت نگذاشتم
چون به دلیل که می گفتم خوب درک نکرده ام و باید چند بار بشتر گوش بدهم بعدا از آن برداشت هایم را کامنت کنم
این قدم نهم و ده هم چی کاری کرده با ذهن من
اینقدر شرین و واضح که این قدم ها برایم بوده و اینکه درک خلی جذاب و عالی داشته ام
وقتی این فایل را دانلود کردم و شروع کردم به گوش دادن و نت برداری
همان جوری فقط نگاه می کردم که خدایا تو چقدر خوب هوای ما را داری و هر لحظه توسط استاد عزیزم این گونه داری ما را بشتر خوشحال می سازی
من قبلا درک بهتری نسبت به باور های توحیدی نداشتم
و همان آگاهی نامناسب که در گذشته ها از خداوند به ما گفته بودند به جای اینکه ما علاقمند شویم به سمت خداوند و درخواست کنیم از این خدای وهاب و رحمن
تازه ما ترس داشتیم از خداوند و احساس می کردیم که ما با یک خدای ترسناک و خشین طرف هستیم .
پس بهتر است که به سمت شأن نرویم
چون در فایل های متعدد که در بخش های باور های توحیدی بوده این گذشته خودم را نوشتم
اما از موقع که با استاد عباس منش و فایل های شأن و صحبت های قشنگ شأن آشنا شدم نگرشم نسبت به خداوند کلا تغیر کرده است
حالا خداوند را دوست دارم
حالا خداوند را خلی نزدیک به خودم احساس می کنم
حالا خداوند را بسیار رزاق می بینم
حالا خداوند را عادل و مهربان می بینم
حالا ارتباط برقرار کردن با خداوند را کار راحت و ساده می بینم
و نیاز نیست که حتما فرد خاصی باشد که تا مرا نزد خداوند شفاعت کند
بلکه این به خودم بستگی دارد که چقدر با این خدای مهربان و بزرگ خودم را راحت احساس می کنم
خداوند همیشه آماده و خاطر است که مرا کمک و راهنمایی یا هدایت کند
و این من هستم که حالا قلبم را باز نگهدارم و قدرت های که به جای خداوند در ذهنم بزرگ کرده بودم را رها کنم و فقط به خداوند اعتماد کنم
و خداوند را تنها قدرت در این جهان هستی بدانم
از شرک ورزیدن دوری کنم
فقط به خداوند اعتماد کنم و فقط روی خداوند حساب کنم اگر می خواهم در زندگیم نعمت و برکت و ثروت بی نهایت وارد شود
من زمان های بود که تمام فکر مان این بود که اگر می خواهم به جای برسم و در زندگی ام سر و سامان بیگرم باید با فلان آدمها بشتر خودم را نزدیک سازم
و احساس می کردم که این آدمها می تواند به من عزت و اقتدار می دهد
و مرا به جای بهتری برساند
و این چنین آدمها را من در زندگیم بت ساخته بودم
و می گفتم اگر اینها کدام لطفی در حق من داشته باشد می شود و اگر اینها من را فراموش کند من دیگر توانی حرکت کردن و تغیر دادن زندگیم را ندارم
من در این چنین یک شرایط بزرگ شدم
و چون دیدگاه خلی از افراد دور و بر من این چنین بود
و من فکر می کردم تنها راه که می توانیم زندگی مان را تغیر دهیم فقط همین راه است
بدلیلی که خلی زیادی از آدمهای جامعه من این رویش را دنبال می کردند
و من راه متفاوت را نمی دیدم و نمی دانستم
و حتی قدرت خداوند را احساس نمی کردم
و فکر می کردم خداوند اگر بدهد فقط به افراد خاص می دهد
چون این را هم شنیده بودم که خداوند در قرآن گفته ما هر کسی را که بی خواهیم رزق و روزی می دهیم
و با این چنین یک آگاهی و شناخت من خودم را از این لیست که محروم می دیدم
چون من خودم را لایق نمی دیدم
چون من خودم را ضعیف و ناتوان می دیدم
چون من خودم را پست و خار می دیدم
چون من از نظر خودم فردی بودم که هیچ کاری را توانای انجام دادن ندارد و لیاقت و شایستگی داشتن هیچچیزی را هم ندارد
چون از بس که من در کودکی مورد مقایسه قرار گرفته بودم
از بس که مورد تحقیر قرار گرفته بودم
از بس که مورد توهین قرار گرفته بودم
از بس که بقیه هم سن و سال های من بهتر تواناتر و قوی تر بودند و حتی در جلوی خلی از این افراد من محکوم شدم به نا توانی
و من با این چنین یکپیشنه حتی لطف و مرحمت خداوند را شامل حال خودم نمی دیدم
چون آن حرف های که از خداوند می گفتند با این شرایط های من زمین تا آسمان تفاوت داشت
این در حالی بود که بعدها من یکسری کار های را انجام دادم که حتی این جایگاه و موقعیت که من داشتم برای خلی از افراد آرزو یا رویا بود
که این موقعیت و جایگاه را داشته باشد
اما من این چنین موقعیت ها را مهم نمی دانستم و خودم و توانای های خودم را مهم نمی دانستم
حتی اگر یکسری کار ها را می توانستم انجام دهم اما بازهم از نگاه خودم کم ارزش بود
چون من خودم را دوست نداشتم
چون من خودم را مهم نمی دیدم
چون من خودم را ارزشمند حساب نمی کردم
چون من خودم را لایق نمی دیدم
چون من خودم را بنده خوب خداوند نمی دیدم
و هزاران فکر های غلط و ناجالبی که داشتم
و بعد ها این چنین یک شرایط و وضعیت برای من بعنوان یک عقده در درون من بود
خلی خودم را به در و دیوار می زدم
خلی تلاش می کردم که یکسری کار های را انجام دهم و به دیگران ثابت سازم که من اینقدر بی عرضه و ناتوان نیستم
و در یک بخش زندگیم هم به این چنین خواسته هایم رسیدم فقط بدلیل که برای دیگران نشان دهم من هم می توانم
و حالا که در این شرایط و موقعیت قرار دارم بهتر می خواهم خداوند را بیشناسیم و درک بهتری داشته باشم
حالا با خداوند بهتر و بشتر و راحت حرف می زنم
حالا خلی خوب از خدای مهربانم درخواست ها می کنم
چند مدت است که هر روز صبح وقتی به سمت کارمی روم
دستم را به دست قدرتمند خدای خوبم می دهم و می گویم که من توانای انجام دادن فلان کار ها را ندارم
من نمی دانم
من تسلیم هستم
من ضعیف و ناتوان هستم
و از تو خدای خوبم می خواهم که امروز کارهای من را انجام دهی
چون تو فرمانروای کل کیهان هستی چون تو قدرتمند و توانمند هستی
خدای خوبم من به هر خیری که از تو به من برسد من فقیرم
و خلی احساس خوبی به من دست می دهد و شروع بکار می کنم
چون من هر صبح تمرین ستاره قطبی ام را انجام می دهم
و این حرف ها در مسیر راه پله تا آشپزخونه بیان می کنم .
و خلی با حس شرین شروع بکار می کنم
و جالب اینکه آن روز قشنگ ولذت بخش و خوشایند سپری می شود
و شب هم اینها را مرور می کنم و لذت می برم
این کامنت از درون به من گفته شد و من نوشتم
چقدر احساس خوشایند و لذت بخش داشتم
خدایا صد هزار بار شکرت