این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درود خدا و کاینات خدا بر شما استاد عزیز و هدایتگر و سرکار خانم شایسته مهربان.
و هزاران درود خدمت شما دوستان و یاران همراه این خانواده بزرگ و الهی عباسمنش.
استاد نمیدونید چقدر این فایل بموقع و تاثیرگذار بود.من توی این هماهنگی شما و این سایت خدایی و دستان بزرگ و قدرتمند خداوند موندم و حیرونم.
دیروز به خاطر یه سفر کاری دسترسی به سایت نداشتم و چون محیط کاری هم طوری بود که دسترسی به اینترنت نداشتم طبق عادت و کارهای روتین و همیشگی که انجام میدادم و یکی از اولویتهای هرروزم سر زدن به سایت و خوندن کامنتهای دوستان و همکلاسیهای خودم هست نتونستم این کار رو انجام بدم و به همون خدا از صبح تا اون موقعی که برگشتم یه چیزی رو گم کرده بودم.
استاد چه کردین با ما.
البته تو ماشین فایلهای دوره روانشناسی ثروت 1 رو گذاشته بودم و در حال گوش دادن به جلسه 14 بودم ولی راستش رو بگم حواسم اونچنان به صحبتهای استاد نبود و مدام داشتم با خودم فکر میکردم که چی شده و چرا امروز من نتونستم به سایت سربزنم.شاید باورتون نشه بعداز سه ساعت و 40 دقیقه رانندگی وقتی از ماشینم پیاده شدم جواب سوالم رو گرفتم.
همین توکل نداشتن به خدا و روی چیزی بغیر از اون حساب بازکردن و مخصوصا روی تواناهیهای خودم حساب باز کردن و منم منم کردن جواب سوالم بود.
بچها این نجوای شیطون خیلی قوی هست و هرچی شما هم رشد میکنید و به تکامل میرسید این نجوا هم قویتر و بزرگتر میشه.
لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَک إِنِّی کنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم.
خدایا هزاران بار شاکر و سپاسگزارم که هروقت و هرجا روی تو حساب باز کردم خیلی راحت و از راههایی که اصلا به ذهن و فکرم نمیرسید راه رو برام باز و هموار کردی.دستان بینهایت خودت رو از بینهایت راه و طریق بسوی من دراز کردی و دستم رو گرفتی اونم درست بجا و تو زمان و مکان خودش.
و هروقت که منحرف شدم.رو بنده هات حساب باز کردم و روی چیز دیگه ای بغیر از ذات پاک و منزه تو حساب کردم گوشم رو گرفتی و شکرت که به راه درست هدایتم کردی و برگردوندیم.
پس اگر (از سخنان خداوند) روى گردان شدند، بگو: خداوند مرا کافى است، هیچ معبودى جز او نیست، تنها بر او توکّل کردهام و او پروردگار عرش بزرگ است.
و چقدر خدای خوبی هستی و من بنده بازیگوش و سر به هوای تو که هزاران بار تابحال از مسیر درست منحرف شدم و باز با مهربونی و عطوفت وصف ناشدنی راه درست رو بهم نشون دادی.
و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند، و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش را نافذ و روان میسازد و بر هر چیز قدر و اندازهای مقرّر داشته است.
خدایا هزاران بار شکرت بخاطر داشتن این استاد آگاه
خدایا هزاران بار شکرت بخاطر هدایت شدن به این سایت الهی
خدایا هزاران بار شکرت بخاطر این جمع آگاه از این دوستان همفرکانسی
با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی و سرکار خانم شایسته عزیز و همه دوستان هم فرکانسی خوبم
من فایل را گوش دادم و نکته برداری کردم فایلهای استاد با یکبار و 10 گوش دادن تکراری نمیشه باید بارها و بارها گوش بدیم تا خیلی چیزها را درک کنیم فقط یک جمله میگم خداوند فیض و خیر عظیم هست و هر چقدر هم در مورد این مواردی که کجا ها خدا بهمون کمک کرد بازم وقت براش کم میاریم این را میشه توی زندگی همه ما آدمها به وضوح دید
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده؛:
در این خصوص باید بگوییم که خدواند در خیلی جاها به من کمک کرده و درها را زمانی برایم باز کرده که از طریق یک عزیزی که سالها ازش خبر نداشتم و بعدش توسط همین دوست عزیزم که بعد از سالها دیده بودمش با سایت عباس منش آشنا شدم و از اون زمن تابحال زندگیم بهتر شده و باید بگوییم خدا را خیلی شاکرم بخاطر الطاف و عنایت خاصی که به من داشته
کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده:
در این خصوص باید بگوییم که من در کارم که برنامه نویسی هست و پیشرفت سایتم دوتا مشکل داشتم که یکی از مشکلات در خصوص درگاه بانکی بود که داشتم که وقتی مشکل را با اون شرکتی که درگاه ازشون گرفتم مطرح کردم با اینکه چندین بر قبل گفته بودم گوش ندادن ولی این بار خود دولوپر سایت به سیستم من وصل شد و کلی برام کد نوشت و مشکل درگاه را بطور کامل رفع کرد و درگاه بانکی من درست شد و همین کار را همین چند هفته پیش برای درگاه دلاری سایتم هم بازم انجام دادم ولی این قسمت را هنوز نفرستادم روی اینترنت . مورد دوم که توسط یکی از دوستان بود که در خصوص کارم من را راهنمایی کرد و ایشون موردی را بهم پیشنهاد داد که هم برای کاربر سایت بهتر هست و هم برای من و اون قسمت را الان به سایت اضافه کردم
کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است:
در این خصوص باید بگوییم که خداوند خیلی جاها بی دریغ به همه بندگنش کمک میکنه ولی غفلت از طرف بنده هست من خودم خیلی جاها واقعا بهم کمک کرد در خیلی جاها بعد از فوت پدرو مادرم یک بدهی سنگین را برای من بجا گذاشتن ولی با لطف و عنایت خدا اون بدهی را کلا پرداخت کردم و از همون پولی که به دستم آمد روانشناسی 1 را خریدم و الان می خوام خداوند کمکم کنه که از ارثیه پدری ما یک خانه برامون منده که من میخوام خداوند متعال پول خرید این خانه را برام جور کنه حالا چطوری و چگونه من نمیدانم تا سهم برادرها و خواهرم را بخرم واین خانه مال خودم بشه
در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟
در این خصوص حقیقتا چیزی یادم نمیادکه مغرور شده باشم بگم من اینکار را خودم کردم و کردیت اون کار را به خودم داد باشم
استاد عباسمنش بنده با توجه به اینکه خودم برنامه نویس هستم اینکار را برای بهبود سایت شما بهتون پیشنهاد میدم که این قابلیت را به سایت اضافه کنید که کاربران بتوانند بجای نوشتن متن بتوانند برای کامنت گذاشتن فایل صوتی ارسال کنند و شما هم فایل را گوش کنید مورد تایید بود خب فایل را انتشار دهید که دیگر کاربران بتوانند گوش کنند
سلام به خدای مهربون خودم.سلام به خدای بزرگ وعزیزم.سلام به خدایی که اگه خوب میشناختمش ودرست درکش میکردم همین دنیاهم برام بهشت میشد.سلام به خدایی که اگه همیشه وباتمام وجودبهش اعتمادمیکردم وخودشابزرگترین نیروبخشنده ترین میدونستم دیگه نگران هیچ چیزی نبودم چون میدونستم یکی هست که بهش تکیه کردم وچه تکیه گاه محکمیه برام!تکیه گاهی که پراز عشقه:تکیه گاهی پراز شادی :تکیه گاهی پراز مهربونی:تکیه گاهی که بی اندازه میبخشه ولی حیف که من نتونستم ازش بی اندازه بخوام؛حتی نتونستم ازش درست بخوام.تکیه گاهی که وقتی بهش تکیه کردی اینقدر بودن باهاش آرومت میکنه که دیگه یادت میره ازش چی میخواستی ومیگی من فقط خودتا میخوام.
وسلامی به استاد عباسمنش وتمام دوستان عزیزم
جدیدترین تجربه من از اعتماد به خدا همین 4روزقبل بود.حدود40روزقبل پیام اومد که بایدتاریخ 11/15مبلغ 60میلیون بابت قسط مسکن ملی واریزکنیدومنم هیچ پس اندازی نداشتم ولی از تمام وجودم اعتماد داشتم که خدای مهربونم جورش میکنه؛حدود20روزقبل یه مشتری17میلیون دادکه همون موقع دادم طلاخریدم وبه مادرم گفتم تاتاریخ واریزقسط یه سودی میکنم چون انگار یه چیزی درونم اینکارا کردحتی بدون مشورت باخانمم.وتاریخ واریزقسط حدود2تومن سودکردم.یه روز مونده بود به آخرین مهلت واریزقسط وغیراون 17تومن هیچ پولی نداشتم ولی خودخدامیدونه یک ثانیه هم نشدکه نگران باشم؛یه سری جنس مشتری راتحویل دادم واکثروقت شرایط تسویه کارم اینه که بعدتحویل جنس تافاکتوربره حسابداری واونم بیادتسویه کنه یاپول بده یاچک حده اقل دربهترین شرایط10الی12روززمان میبره ولی فردای اون روزی که تحویل دادم به مسئول شرکت گفتم جریان چیه اونم بی درنگ پولاریخت وجمع پولم شده بود 53تومن.رفته بودم تو بانک که فعلا همین 53تومنابریزم که خداشاهده توبانک نوبتم شده بود که دیدم یه نفربرام7تومن ریخته وپیامش اومد.همونجااشک توچشمم جمع شدوتودلم خداراشکر کردم نه بخاطر جورشدن پول بیشتربرااینکه نتونستم بزرگی وعظمت خدارادرست درک کنم.
این من فراموشکارم که یادم میره خداچه کارهایی تابحال برام کرده .خداچقدر بزرگه ومنم چقدر زودیادم میره!
خدایا هر آنچه که داریم از آن توست و تو به من دادی من از خودمون چیزی ندارم و بدون تو هیچ هستم.
سلام به استاد عباس منش خانم شایسته همراه و همه دوستان.
بنظرم استاد خیلی خیلی حواسش به شاگردهاش هست و سیگنال اونها رو دریافت میکنه و به موقع خودش میرسونه.
من که بسیار بسیار مطمین هستم شاید بگم 1000 درصد که این فایل رو استاد برای من فرستاده.
دوره احساس لیاقت که بودیم روی جلسات فوق العاده کار میکردم و هر موقع این تمرکز من رو دوره زیاد بود (داشت فراموشم میشدبگم) به لطف و کمک الله میدیدیم استاد یک جلسه دیگه هم اضافه کردند به جلسات حتی میدونم هنوز خود استاد دوست داره آگاهی ها براش بیاد تا باز هم دوره احساس لیاقت رو اضافه کنند همان طور که چند بار گفتن این احتمالا جلسه آخر از دوره هست ولی باز یک جلسه دیگه ادامه دادند.
حالا چی شد اومدم این جا بنویسم براتون
سال گذشته بود من اصفهان بودمپسر خاله م اومدن پیش ما و ایشون چندین وچند سال بود منتظر یک مورد بود تا بتونه ازدواج کنه ولی انگار بختش بسته شده بود فکنم به مدت 2 هفته ای پیش ما بود خوب شرایط زندگی ما از لحاظ دیدگاه که به لطف خدا از اموزش های استاد یاد گرفتیم با فا میل ها خیلی فرق می کنه بیشتر مثبت تر بیشتر توحیدی تر و… و این پسر خاله بنده یک جورایی تحت تاثیر بود در این مدت که پیش ما بود
بگذریم تا اینکه برگشتند به شهرستان
و به یک هفته نکشید که یک مورد پیدا کردند که برا ازدواج که دایی خانمش همکار بنده بودند
بله اینجا بود که من گفتم ببین این من بودم این ما بودیم تو این مدتی که پیش ما بودی فرکانست عوض شد و مورد خوبی برا ازدواج پیدا کردی حتی این فرکانس به شکلی بود که با ما همکارم بودند
و این کردیت و اعتبار رو در ذهن خودم به خودم میدادم و منم ومنم بود در ذهنم به جای اینکه کریدیت و اعتبار رو به دا بدهم که این آگاهی ها رو از خدا دریافت کردیم ما که کسی نیستیم.
بله دیگه اینجا بود که یک جورایی احساس حسادت در ذهن من به وجود اومد که این برکت از طرف من بود نه پیگیری شما
دیگه پی بگم براتون در منی که قبلا یک کار کوچیک انجام میدادم بدون اینکه اعتبار به خودم بدم از من بسیار بسیار تشکر میکردن در مراسم عروسی تلاش بسیاری کردم ولی انگار نه انگار اصلا به چشم نیومد حتی وسایل جهاز رو کامل با هماهنگی با یکی از دوستان براش خریدیم انگار نه انگار یک جورایی به این شکل بود که اون ارج و منزلت در کارهام دیده نمی شد چرا چون اون اعتبار و نیت کارهام برای اثبات کردن خودم بود اینکه منم ..
واقعا غرور تکبر خود بینی خود بزرگ بینی در مقابل خداوند جنگل سرسبز رو برات مثل یک بیابان بی روح می کنه دیگه در زندگی اون آرامش اون احساس لذت و اون برکت رو اصلا تجربه نمیکنی و جالبه هر کاری هم انجام میدی به نفع دیگران تمام می شود بدون اینکه اصلا دیده بشود کارت.
حالا این احساس غرور از کجا اومد؟؟
من قبل از دوره سلامتی انرژی کمی داشتم و همیشه اینقد که در قانون سلامتی اکتیو و فرش شدم نبودم و اینقد اعتماد بنفس و تمرکز بالا نبود و این برای من باعث شد یک جورایی به خودم مغرور بشوم و اون تواضعی رو که همیشه در وجودم در برابر خداوند به خاطر بی حالیم داشتم دیگه نداشتم و دیگه با خودم میگفتم ببین من از بقیه چقد سالمترم چقد فرش تر و سرحالترم و از اینجا شروع شد به جای اینکه شاکر خداوند باشم که تنم ذهنم رو سالم کرده افتادم در وادی غرور و اثبات خودم و جلب توجه خودم به دیگران.
در محل کار هم به همین صورت کارمندهام دونه دونه از من کم میشدند کارهام دیده نمیشد و برکتی برای من نداشت بلکه برای دیگران بود.
زندگی بدون توحید زندگی سرد بی آب و علف و پر و پیچ خم است.
امیدوارم زندگیمون همیشه همراهبا توحید و به دور از غرور و خودبینی بزرگ بینی و تکبر باشد.یا علی
از این 54 دقیقه صحبت ها از این همه دُر و گوهر یه دقیقه اش تکونم داد
نمیدونم شاید از نظر همه معمولیه اما تکونمممم داد
خیالمو راحت کرد
برد منو تو یه دنیای فانتزی
همون لحظه هم جواب گرفتم
تو یکی از فایل ها در جواب به کامنت یکی از دوستان من تعهد دادم که دیگه پول قرض نگیرم و بهشم فکر نکنم و اونقدر توحیدی عمل کنم که مطمئن باشم میاد
یه هفته اونقدر درگیر کار شدم که نتونستم رو خودم کار کنم
دیشب تو مسیر رانندگیم یهو خورد به ذهنم که بذار از فلان دوستم قرض کنم اخر هفته برگردونم بهش،
گوشی رو که گرفتم دستم و اومدم زنگ بزنم یهو گاااارپ
زدم به ماشین جلویی
ماشینش آخ نگفت خدارو شکر و منم جلوی ماشینم یکم خراب شد و گفتم آفرین الهه دیگه قرض نگیریاا ؛)
اینم یه هشدار
اومدم خونه و به این فکر کردم که جهان داره هشدار میفرسته
الهه جمع کن خودتو
و شد امروز صبح
تو ستاره قطبی نوشتم خدا جونی از ته قلبم معجزه میخوام
نشستم پای کار
از قبل این فایل رو در نظر داشتم که در اسرع وقت گوش بدم
و گوش دادم
و اونجایی که استاد گفتید خدارو یه آدم عظیم جثه تصور کن
که نشستی رو دوشش و داری میری
گرسنته، برات شکار میکنه
رسیدی به دریا با یه قدم عبور میکنه
دلت هرچی خواست رو برات محیا میکنه
دیگه نیاز نیست بگی خدا وایسا من برم پایین غذا پیدا کنم بخورم اونم در جواب بهت میگه خب من دارم انجام میدم دیگه غذا با من تو فقط بخور چیکار به این چیزاش داری؟
تو فقط فرمون بده
تازه اون بالا نشستی و داری از بالا بالا جهان رو میبینی و کیفم میکنی
خلاصه که عین یه انیمیشن خودمو تو این صحنه تصور کردم و گفتم خداجونی امروز سوار دوشتم پایینم نمیام
فلان کار و فلان کارو بریم انجام بدیم خودت می دونی دیگه
و بعد شروع کردم به انجام کارم(هنرمندم و کار هنری انجام میدم)
سلام به بهترین استاد دنیا و خانم شایسته گرامی و دوستان عزیزم
استاد من دو روز بود که ذهنم درگیر بود و دنبال یه ارامش خاص یا اینکه یه ایمان قویتر بودم
این طور بگم که خیلی مستاصل بودم کلی نجواهای شیطانی می اومد سراغم من باهاشون مقابله میکردم و حالم خوب میکردم ولی دوباره به اون حسی که همیشه داشتم یعنی ارامش محض نمیرسیدم
البته همیشه یعنی منظورم از زمانی که با شما اشنا شدم و قوانین و درک کردم
خیلی برام جالب بود که وقتی کامنت ها رو خوندم انگار خیلی از بچه های سایت مثل من بودن و شما دوباره چراغ پر نوری و برای راه ما روشن کردین
چقدر به موقع و عالی به شما الهام میشه که راجع به چه چیزی صحبت کنین و من بی نهایت تحسینتون میکنم برای این قدر توحیدی بودنتون و دریافت الهامات بی نظیر
وقتی دیدم فایل جدید اومده، وقتی دیدم فایل توحیدیه،اشکم در اومد و من بدون گوش دادن به فایل جوابم و از خدا گرفتم
وقتی فایل و گوش دادم دیدم اره درسته من باید صبر کنم تا زمان درستش برسه
اخه یه سری خواسته هایی از خدا داشتم و ذهن منطقیم قبول نمیکرد همش ذهنم بهم میگفت تو تمام قوانین و بلدی ولی کو تا بتونی بهشون عمل کنی
از یه طرف من ذهنم و کنترل میکردم که قدرت دست خداست من باید از اون بخوام و مینوشتم ولی باز ذهن منطقیم قبول نمیکرد
صحبت های شما تو این فایل اونقدر قشنگ به دلم نشست که انگار خدا داشت بامن حرف میزد از زبون شما
استاد من یه ادمی بودم که تمام قدرت زندگیم و داده بودم به همسرم
به حدی که انگار نفس کشیدنم هم دست اون بود و وابستگی شدید ، ترس شدید ، باج های فراوان که قبلا تو کامنت های دیگه بهش اشاره کردم
و از وقتی قدرت و از ان خدا دونستم و کمی تو زندگیم اجرا کردم و عمل کردم
درهایی برام باز شد که نمی دونم کدومو بگم
من دیگه ترسی از همسرم ندارم دیگه باج نمیدم و خدا کاری کرد تا بتونم یه درامد کوچیک داشته باشم
بچه های من امسال بدون هیچ اذیتی شاگرد اول شدن
سالها به خاطر مشکل رحمم تو نگرانی بودم کاملا برطرف شد
مهمترینش رابطه ام با همسرم خیلی بهتر شد
رابطه ای که تو هفت روز هفته پنج روزش و با دعوا و کتک کاری سپری میشد
و بارها و بارها من قصد داشتم طلاق بگیرم
در صورتی که خدا بهم نشون داد از طریق شما که مشکل از شخصیت خودمه .
استاد من قبلا تو اینستاگرام خیلی فعال بودم یعنی پنج سال پیش شروع کردم و اهسته اهسته تو عکاسی مهارت پیدا کردم از هیچی یعنی حتی یه گوشی درست و حسابی هم نداشتم ولی ادامه دادم و بهترین عکسها رو یاد گرفتم بگیرم و ادیت کنم اونم بدون هیچ کلاسی
خلاصه تا پارسال این موقع که الان از فایل شما درک کردم که من قدرت و از خدا گرفتم و به توانایی های خودم مغرور شدم حتی از دیگران توقع داشتم عکسهای منو لایک کنن و منو حمایت کنن قدرت و از خدا گرفتم
قدرت و به خلق خدا و دوباره به همسرم دادم
خدا کاری کرد از طریق همون کسی که قدرت و بهش دادم اینستا رو از من گرفت شوهرم مجبورم کرد اینستا رو پاک کنم و من شدم یه ادم افسرده
با شما اشنا شدم رو خودم کار کردم کلی نتیجه گرفتم که حتی یک ذره با پارسال نمیشه شخصیتم و مقایسه کرد.
ولی استاد هنوز که هنوز خیلی وقتا دوباره اون حس بر میگرده چون هنوز همسرم بعد از یکسال باز هم مقاومت داره برای اینستا و کلا عکاسی من ، میدونم باید خیلی رو خودم کار کنم رو ایمانم ،
همسرم اجازه نمیده با خانوادم رفت و امد کنم
من این دو روز درگیر همین موضوع بودم که منی که مدام به خودم تاکید میکنم قدرت دست خداست تو خیلی مواقع نتیجه گرفتم حتی هر روز مینویسم خواسته هامو چرا توی این دو موضوع نتیجه نمیگیرم
و امروز قشنگ خدا بهم گفت زمان درستش نیومده
و من باید ایمانمو قویتر کنم هنوز کمی تو باورام قدرت دست شوهرمه و باید به طور کامل همه چیو از خدا بخوام
واقعا خدا رو شکر که شما رو دارم
خدا رو شکر که با سایت شما اشنا شدم
وگرنه خدا میدونه الان تو چه شرایطی بودم
تنها ارزوم اینه روزی برسه که ذهنم به طور کامل قبول کنه که همسرم هیچ کارس و قدرت فقط دست خداست البته اینم میدونم که تا الانم خیلی باورام عالی تغییر کرده
و امان از این نجواهای شیطانی
خدایا تویی که تو زندگی من همه کاره ای و من هر چی دارم از تو دارم خودت کمکم کن کنترل ذهن داشته باشم خودت کمکم کن فقط به تو وابسته بشم و قدرت و از ان فقط و فقط تو بدونم خدایا تو میدونی و من هیچ نمی دونم
خدایا راه درستی و نشونم دادی
کمکم کنم تو این راه بهترین خودم باشم و روز به روز بیشتر تو رو بشناسم و ایمانم و قوی تر کن
چون من هر باری که قدرت و دادم به تو معجزاتی دیدم که هیچ وقت تو عمرم ندیده بودم
خدایا معذرت میخوام برای تمام شرک هایی که داشتم
خدایا معذرت میخوام که خواسته هامو از خلق تو خواستم
این اولین مشارکت من هست در مسیر هدایت الهی که راهنمای این مسیر زیبا شما و مریم عزیز هستید خیلی وقت که دلم میخواست مثل همه دوستان از تجربیات خودم بنویسم ولی واقعا هیچی برای گفتن به ذهنم نمیاومد تا این که تقریلا یک هفته است که مردد شده بودم که آیا مسیری که دارم میرم درسته ؟؟؟ و از خدا خواستم که من رو با نشانهای هدایت کنه… تا امشب که این پیغام خدارو از طریق شما شنیدم شاید باور نکنید که حتی نوشتن همین تجربه و احساسی که دارم برام خیلی سخته ولی حتی همین الان از اعماق وجودم از خدا خواستم که کمکم کنه تا بتونم من هم نشون بدم که چقدر صحبتهای شما باعث تغییرات مثبت در من شده
البته شاید خیلیها دنبال تغییر شرایط مالی باشن که خوب برای من هم مهم ولی قبل از اون باید بگم که من حتی مسیر ذهنیم رو هم گم کرده بود من یک پسر 4 ساله دارم که بعد از تولد پسرم دچار وسواسهای شدید ذهنی و ترسهای خیلی بزرگی شده بودم که حتی باعث شده بود به جای لذت بردن از بزرگ شدن این فرشته زیبا که بزرگترین نعمت خدا به من هستش به گفته خود استاد مدام شرک بورزم و همیشه ترسهام من رو از زیباییهای زندگیم محروم کنه تا با راهنماییهای استاد عزیز متوجه اشتباهم شدم و تونستم به همه اونها غلبه کنم و متوجه شدم که خدای من چقدر بزرگ و بخشنده است به طوری که خیلی از زمانها اونقدر غرق در ستایش خدا و قدرتش میشدم که فراموش میکردم که خواستهای داشته باشم و از خدا خواستم که باز هم من رو در مسیر درست هدایت کنه که بعد از 5 یا 6 روز امشب این هدایت شما رو شنیدم در حالی که به خاطر شرایط جسمیم که شاید هر کسی جای من بود ترجیح میداد استراحت کنه ولی چیزی به من گفتم که وارد سایت بشم و قبل از خوابم یکی از درسهای استاد رو گوش بدم این فایل شما روی صفحه اول باز شد و درسی که باید یاد میگرفتم رو یاد گرفتم و بفهمم همه تغییرات خوب خواسته خود خداست و باز هم سر تا پا شاکر خود خدا باشم.
خدایا شکرت به خاطر استاد عزیز و مریم عزیز و میکایل عزیز که الگویی شدن برای من و یاد گرفتم که مادر بهتری باشم برای پسرم که بفهمم چه جوری فرزندم شادتر و خوشبختر باشه خدایا شکرت
چقد این رفتار شما شبیه کاری که من در برنامه نویسیم انجام میدم بعضی وقتا جواب یک مساله نمیاد و من صبر میکنم و مقاومت نمیکنم
بعدش که جواب میاد باخدم میگم اهههه چقدر مسئله اسونی بوده این غولی که برا خدم درست کرده بودم
حالا دیگه یاد گرفتم هروقت سخت میشه میگم ینی مسیر اشتباهه پس صبر میکنم رهاش میکنم و در مسیر جدیدی شروع میکنم و بعدش یه روز دو روز یه هفته یه ماه یسال بعد جواب میاد که اکثرا زود اومده یه حسی بهم گفت مانیتور رو خاموش کنم و بنویسم انگار خدا خدش برام مینویسه چقدر ارومم چقدر خوشحال
این ارامشم رو مدیون همین سپردن به خدا هستم و هروقت هرچیزی شده هرموفقیتی بدست اوردم اعتبارشو به خدا دادم و گفتم بابا تو همینا رو چندسال پیش هم میخاستی و همینقدر تلاش میکردی اما چرا اون موقع نمیشد پس ببین تو که همون ادمی فقط خداای تو عوض شده
و این باعث میشه وقتی یه مشکلی پیش میاد هم بسپرمش به خدای خدم و اروم باشم که خدا خدش کاررارو برام انجام میده
به همین زیبایی
این فایل تلنگری بود به من برای اینکه خدم رو پیدا کنم بار دیگه و از اخم و غره های دیگران رعب نیفته در دلم حالا اون نفر میخاد پدرم باشه صاب کارم باشه یا هرکس دیگه
نمیدونم چی میخام فقط قلبم خیلی ارومه و یه حسی بهم میگه همه چیز درست میشه البته که درست هست اون چیزیایی که میخام درست شن
میخام گریه کنم
نعشه الهی هستم و ایبن به هیچ چیزیی در دنیا نمیدم
این موهبت رو به هیچ ارزشمندی دنیایی نمیمد
البته که دنیا و خدا و همهم یکی هستند
هر ارزشمندی هست از خداست حتی ارزشمندی پیش دیگران هم از خداست
این الان بهم گفته شد
قلبم گفت بیام کامنت بنویسم
اصلا من وارد سایت شدم که برم یکار دیگه انجام بدم اما یه جسی گفت این فایل رو گوش بده و بعدشم نتونستم کامنت ننویسم
سوال:جاهایی که خداوند به دلیل تواضعی که داشتم من رو هدایت کرده یا بهتر بگم گره از مشکلاتم باز کرده :
به خاطر میارم که 16ساله بودم و یه جورایی عاشق شده بودم خوب خونه ما جهرم بود استان فارس و من عاشق دختری شده بودم که ایشون یزد بود نمیدونم چه فکری اون موقع ها میکردم ایشون هم 16سالش بود و یه روز تصمیم گرفتم وسایلم رو برداشتم گفتم برم یزد یه کیف برداشتم با مدارکهام و به هیچکس هم چیزی نگفتم و رفتم هیچی پول نداشتم فقط اون دختر خانم یه آدرس به من داده بود من آدرس رو حفظ بودم خب یه گوشی خیلی خوب هم داشتم که عاشقش بودم به نام s3 سامسونگ پرچم دار بود و هیولایی بود خلاصه گفتم ببرم بفروشمش خب من اصلا نرفتم موبایل فروشی من یه مغازه دیدم رفتم داخل تزییناتی ماشین بود رفت گفتم گوشی میخری گفت اره خلاصه 50تومن از من خرید گوشی رو و من با 50تومن و یه آدرس رفتم یزد خلاصه ما رفتیم و اون بنده خدا رو ملاقات کردیم توی منزلشان یعنی منزل پدریشان همون لحظه زنگ خورد درب خونه و مامور پلیس بود پلیس امد و منو گرفت منم بچه بودم یه چک به من زد پلیس هم همسایه بغلیشون اطلاع داده بود
خلاصه مارو سوار موتور کردن و بردن کلانتری 14 مطهری صفاییه یزد بعد اونجا زنگ زدن خانواده اون دختر خانم بیان بعد خانواده ایشان آمدن و پدرش میگفت اگه این مأمور ها تورو ول کنن من خودمو دار میزنم خلاصه منم از بچگی انگار یه رفاقتی با خدا داشتم منم هیچی نمی گفتم منم کسی رو هم نداشتم به من میگفتن زنگ بزن خانوادت بیان خلاصه مارو کردن بازداشتگاه بعد از یه مدت کوچولو در بازداشتگاه رو باز کردن و منو آوردن بیرون و همون مأموری که به من چک زد گفت که من راضیت برات گرفتم و فردا برو خونتون گفتم باشه برمیگردم جهرم بعد شبم همون جا توی کلانتری خابیدم خلاصه غذا هم به ما دادن و فردا صبحشم از درب کلانتری آمدم بیرون همین کیوسک
درب کلانتری زنگ زدم به پدر اون دختر خانم و گفتم که من عاشق هستمو من میخام با شما حرف بزنموو و از این صحبت ها …
بگذریم
خاستم بگم خداوند میلیارد ها بار به اندازه نخ نخ موهای رو سرم هم آبروی منو خریده هم هوامو داشته اصلا انگار یه رفاقت خاصی وجود داشته
من آمده بودم تهران پولی نداشتم جایی نداشتم یه جایی زندگی میکردم که آدم هایی بودن شیشه ایی دخترها و پسر هایی شیشه ایی سمت خیابان مختاری میدان راه آهن تهران کسانی که رفتن میدونن اونجا چه اوضاعی داره سمت دروازه غار
ولی خدا واقعاااااا هوای منو داشت و من آلوده به هیچ چیزی نشدم اینم بخاطر تواضعم بود همیشه ادم ساکت و آرومی بودم یه جوری خدا ترس بودم همیشه الان دارم میفهممم لطف خداوند رو که چطور منو نجات داده توی خیلی از شرایط
یادم میاد رفته بودم بودم پیست اسکی رفتم بالای تپه از اونجا الان دقیق یادم نیست پیست اسکی 5ساعت با شهر ما جهرم فاصله داشت من سوار اگه اشتباه نکنم یه وسیله پلاستیکی شدم و از تپه آمدم پایین و دیگه هیچی نفهمیدم زمانی که به هوش آمدم نزدیک شهرمون توی اتوبوس بودم اصلا من هیچی یادم نمیاد چه ضربه ایی خوردم اصلا یادم نمیاد که چی شد و خدا هوامو داشت و معلوم نبود الان من باید ضربه مغزی چیزی میشدم و خدا شاهده هیچ مشکلی به هوش امدم نداشتم با وجودی که فکر کنم 8ساعت یا10 کامل من بیهوش بودم و خدا خیلی بخدا تا صبح میتونم براتون بنویسم مثال بزنم از مهاجرت هاممم از همه چی این همه این و اونور رفتن و همیشه خدا هوامو داشت و خدا منو هدایت کرد
یادم میاد با بابام و زن بابام بحثم شد دوتا شون رو زدم خیلی آدم عصبی بودم و اونا ازم شکایت کردن و من رفتم دادگاه و اونجا هم من تواضع خودم رو نشان دادم و گفتم خدا شاهده با وجودی که دورغ هم میگفت زن بابام اما من گفتم حق با اوناست و دادگاه یه امضا از من گرفت و گفت برو و رفتم خداوند کارهارو انجام داد چون من تواضع داشتم اون لحظه
و میلیاردها بار دیگه که خداوند هوامو داشته خداوند لطفش رو شامل حالم کرده وگرنه من الان زنده نبودم اگه زندم و نفس میکشم لطف خداوند هست و من رو هدایت کرد همیشه هوامو داشته
و سپاس گذارم از استاد عزیزم و مریم خانم عزیزم
و سپاس گذارم از تمام بچه های گل سایت
و سپاس گذار پروردگارم هستم خدایی که قدرت خلق زندگیم رو به دستان خودم سپرده و حق انتخاب بهم داده و امروز صبح داشتم هروز به خودم یادآوری میکنم روزی چند بار که قراره بمیری حسین یه روز قراره سفر کنی اون روز باید راضی باشه قلبت اون روز باید شاد باشی و اون دنیا سرت بالا باشه بگی خدایا من طبق قرآن عمل کردم من از آیین ابراهیم پیروی کردم من تسلیم بودم تلاشمو کردم
من الان داره میشه 25سالم مث یه چشم به هم زدن گذشت این 25سال بقیشم مث باد میگذره و باید از همین لحظه شروع کرد و مثل ابراهیم زندگی کرد و تسلیم شد در مقابل این انرژی قدرتمند
درود فراوان به استاد گرانقدر وخانم شایسته عزیز وهمه ای دوستان هم مسیرم ،مسیر زیبائی وعشق
این اولین کامنتی هست که بعداز حدود 5سالی که بااستاد وسایت عالیشون آشنا شدم.
طی این سالها که دنبال چرا های زندگیم میگردم بارها وبارها خداوند کنارم بوده وهمیشه مرا هدایت کرده ولی من باوجود ترس هام ونا آگاهیم برعکس عمل کردم وهمیشه نتیجه اش منفی بوده وعقب گرد درزمان ومکان بوده ،همیشه به جای توکل به خدای رحمان میان آدمها جستجو میکردم که جزء آسیب چیزی نصیب نشد.
یک روز زمانی که غرق درمشکلات مالی بودم وتقریبا ازهمه جا مونده بود زانوهام سست شد بود انگار تمام دنیابه من حمله ور شده بودن با تهمت وبی اعتمادی تنها چیزی مرا نجات داد وهیچ فقط فراموش نمیکنم دستان پرمهر خداوند بود که مرا نجات داد منی که تا اون روز فکرمیکنم که آدمها باید یارم باشند همه دشمنم بودن ،بعد ازآشنای بااستاد تازه فهمیدم که من مشرک بود متوجه شدم که سالها پس گردنی میخوردم بخاطر مشرک بودنم ،بعداز گوش دادن به صحبتهای استاد عزیز ایمانم به خدای رحمان قویتر شد وهروز ازاومیخوام که مرا هدایت کند بسوی بهترینها .
کمال سپاس وتشکر ازشما استاد عباس منش عزیزدارم
برای تمامی دوستان هم ازخداوند مهربانم بهترینها را آرزومندم.
درود خدا و کاینات خدا بر شما استاد عزیز و هدایتگر و سرکار خانم شایسته مهربان.
و هزاران درود خدمت شما دوستان و یاران همراه این خانواده بزرگ و الهی عباسمنش.
استاد نمیدونید چقدر این فایل بموقع و تاثیرگذار بود.من توی این هماهنگی شما و این سایت خدایی و دستان بزرگ و قدرتمند خداوند موندم و حیرونم.
دیروز به خاطر یه سفر کاری دسترسی به سایت نداشتم و چون محیط کاری هم طوری بود که دسترسی به اینترنت نداشتم طبق عادت و کارهای روتین و همیشگی که انجام میدادم و یکی از اولویتهای هرروزم سر زدن به سایت و خوندن کامنتهای دوستان و همکلاسیهای خودم هست نتونستم این کار رو انجام بدم و به همون خدا از صبح تا اون موقعی که برگشتم یه چیزی رو گم کرده بودم.
استاد چه کردین با ما.
البته تو ماشین فایلهای دوره روانشناسی ثروت 1 رو گذاشته بودم و در حال گوش دادن به جلسه 14 بودم ولی راستش رو بگم حواسم اونچنان به صحبتهای استاد نبود و مدام داشتم با خودم فکر میکردم که چی شده و چرا امروز من نتونستم به سایت سربزنم.شاید باورتون نشه بعداز سه ساعت و 40 دقیقه رانندگی وقتی از ماشینم پیاده شدم جواب سوالم رو گرفتم.
همین توکل نداشتن به خدا و روی چیزی بغیر از اون حساب بازکردن و مخصوصا روی تواناهیهای خودم حساب باز کردن و منم منم کردن جواب سوالم بود.
بچها این نجوای شیطون خیلی قوی هست و هرچی شما هم رشد میکنید و به تکامل میرسید این نجوا هم قویتر و بزرگتر میشه.
لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَک إِنِّی کنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم.
خدایا هزاران بار شاکر و سپاسگزارم که هروقت و هرجا روی تو حساب باز کردم خیلی راحت و از راههایی که اصلا به ذهن و فکرم نمیرسید راه رو برام باز و هموار کردی.دستان بینهایت خودت رو از بینهایت راه و طریق بسوی من دراز کردی و دستم رو گرفتی اونم درست بجا و تو زمان و مکان خودش.
و هروقت که منحرف شدم.رو بنده هات حساب باز کردم و روی چیز دیگه ای بغیر از ذات پاک و منزه تو حساب کردم گوشم رو گرفتی و شکرت که به راه درست هدایتم کردی و برگردوندیم.
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
پس اگر (از سخنان خداوند) روى گردان شدند، بگو: خداوند مرا کافى است، هیچ معبودى جز او نیست، تنها بر او توکّل کردهام و او پروردگار عرش بزرگ است.
و چقدر خدای خوبی هستی و من بنده بازیگوش و سر به هوای تو که هزاران بار تابحال از مسیر درست منحرف شدم و باز با مهربونی و عطوفت وصف ناشدنی راه درست رو بهم نشون دادی.
خدایا هزاران بار شکرت.
وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا
و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند، و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش را نافذ و روان میسازد و بر هر چیز قدر و اندازهای مقرّر داشته است.
خدایا هزاران بار شکرت بخاطر داشتن این استاد آگاه
خدایا هزاران بار شکرت بخاطر هدایت شدن به این سایت الهی
خدایا هزاران بار شکرت بخاطر این جمع آگاه از این دوستان همفرکانسی
خدایا هزاران بار شکرت.شکرت.شکرت
در پناه دادار بزرگ باشید.
با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی و سرکار خانم شایسته عزیز و همه دوستان هم فرکانسی خوبم
من فایل را گوش دادم و نکته برداری کردم فایلهای استاد با یکبار و 10 گوش دادن تکراری نمیشه باید بارها و بارها گوش بدیم تا خیلی چیزها را درک کنیم فقط یک جمله میگم خداوند فیض و خیر عظیم هست و هر چقدر هم در مورد این مواردی که کجا ها خدا بهمون کمک کرد بازم وقت براش کم میاریم این را میشه توی زندگی همه ما آدمها به وضوح دید
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده؛:
در این خصوص باید بگوییم که خدواند در خیلی جاها به من کمک کرده و درها را زمانی برایم باز کرده که از طریق یک عزیزی که سالها ازش خبر نداشتم و بعدش توسط همین دوست عزیزم که بعد از سالها دیده بودمش با سایت عباس منش آشنا شدم و از اون زمن تابحال زندگیم بهتر شده و باید بگوییم خدا را خیلی شاکرم بخاطر الطاف و عنایت خاصی که به من داشته
کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده:
در این خصوص باید بگوییم که من در کارم که برنامه نویسی هست و پیشرفت سایتم دوتا مشکل داشتم که یکی از مشکلات در خصوص درگاه بانکی بود که داشتم که وقتی مشکل را با اون شرکتی که درگاه ازشون گرفتم مطرح کردم با اینکه چندین بر قبل گفته بودم گوش ندادن ولی این بار خود دولوپر سایت به سیستم من وصل شد و کلی برام کد نوشت و مشکل درگاه را بطور کامل رفع کرد و درگاه بانکی من درست شد و همین کار را همین چند هفته پیش برای درگاه دلاری سایتم هم بازم انجام دادم ولی این قسمت را هنوز نفرستادم روی اینترنت . مورد دوم که توسط یکی از دوستان بود که در خصوص کارم من را راهنمایی کرد و ایشون موردی را بهم پیشنهاد داد که هم برای کاربر سایت بهتر هست و هم برای من و اون قسمت را الان به سایت اضافه کردم
کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است:
در این خصوص باید بگوییم که خداوند خیلی جاها بی دریغ به همه بندگنش کمک میکنه ولی غفلت از طرف بنده هست من خودم خیلی جاها واقعا بهم کمک کرد در خیلی جاها بعد از فوت پدرو مادرم یک بدهی سنگین را برای من بجا گذاشتن ولی با لطف و عنایت خدا اون بدهی را کلا پرداخت کردم و از همون پولی که به دستم آمد روانشناسی 1 را خریدم و الان می خوام خداوند کمکم کنه که از ارثیه پدری ما یک خانه برامون منده که من میخوام خداوند متعال پول خرید این خانه را برام جور کنه حالا چطوری و چگونه من نمیدانم تا سهم برادرها و خواهرم را بخرم واین خانه مال خودم بشه
در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟
در این خصوص حقیقتا چیزی یادم نمیادکه مغرور شده باشم بگم من اینکار را خودم کردم و کردیت اون کار را به خودم داد باشم
استاد عباسمنش بنده با توجه به اینکه خودم برنامه نویس هستم اینکار را برای بهبود سایت شما بهتون پیشنهاد میدم که این قابلیت را به سایت اضافه کنید که کاربران بتوانند بجای نوشتن متن بتوانند برای کامنت گذاشتن فایل صوتی ارسال کنند و شما هم فایل را گوش کنید مورد تایید بود خب فایل را انتشار دهید که دیگر کاربران بتوانند گوش کنند
به امید دیدار
سلام به خدای مهربون خودم.سلام به خدای بزرگ وعزیزم.سلام به خدایی که اگه خوب میشناختمش ودرست درکش میکردم همین دنیاهم برام بهشت میشد.سلام به خدایی که اگه همیشه وباتمام وجودبهش اعتمادمیکردم وخودشابزرگترین نیروبخشنده ترین میدونستم دیگه نگران هیچ چیزی نبودم چون میدونستم یکی هست که بهش تکیه کردم وچه تکیه گاه محکمیه برام!تکیه گاهی که پراز عشقه:تکیه گاهی پراز شادی :تکیه گاهی پراز مهربونی:تکیه گاهی که بی اندازه میبخشه ولی حیف که من نتونستم ازش بی اندازه بخوام؛حتی نتونستم ازش درست بخوام.تکیه گاهی که وقتی بهش تکیه کردی اینقدر بودن باهاش آرومت میکنه که دیگه یادت میره ازش چی میخواستی ومیگی من فقط خودتا میخوام.
وسلامی به استاد عباسمنش وتمام دوستان عزیزم
جدیدترین تجربه من از اعتماد به خدا همین 4روزقبل بود.حدود40روزقبل پیام اومد که بایدتاریخ 11/15مبلغ 60میلیون بابت قسط مسکن ملی واریزکنیدومنم هیچ پس اندازی نداشتم ولی از تمام وجودم اعتماد داشتم که خدای مهربونم جورش میکنه؛حدود20روزقبل یه مشتری17میلیون دادکه همون موقع دادم طلاخریدم وبه مادرم گفتم تاتاریخ واریزقسط یه سودی میکنم چون انگار یه چیزی درونم اینکارا کردحتی بدون مشورت باخانمم.وتاریخ واریزقسط حدود2تومن سودکردم.یه روز مونده بود به آخرین مهلت واریزقسط وغیراون 17تومن هیچ پولی نداشتم ولی خودخدامیدونه یک ثانیه هم نشدکه نگران باشم؛یه سری جنس مشتری راتحویل دادم واکثروقت شرایط تسویه کارم اینه که بعدتحویل جنس تافاکتوربره حسابداری واونم بیادتسویه کنه یاپول بده یاچک حده اقل دربهترین شرایط10الی12روززمان میبره ولی فردای اون روزی که تحویل دادم به مسئول شرکت گفتم جریان چیه اونم بی درنگ پولاریخت وجمع پولم شده بود 53تومن.رفته بودم تو بانک که فعلا همین 53تومنابریزم که خداشاهده توبانک نوبتم شده بود که دیدم یه نفربرام7تومن ریخته وپیامش اومد.همونجااشک توچشمم جمع شدوتودلم خداراشکر کردم نه بخاطر جورشدن پول بیشتربرااینکه نتونستم بزرگی وعظمت خدارادرست درک کنم.
این من فراموشکارم که یادم میره خداچه کارهایی تابحال برام کرده .خداچقدر بزرگه ومنم چقدر زودیادم میره!
به نام خدا
خدایا هر آنچه که داریم از آن توست و تو به من دادی من از خودمون چیزی ندارم و بدون تو هیچ هستم.
سلام به استاد عباس منش خانم شایسته همراه و همه دوستان.
بنظرم استاد خیلی خیلی حواسش به شاگردهاش هست و سیگنال اونها رو دریافت میکنه و به موقع خودش میرسونه.
من که بسیار بسیار مطمین هستم شاید بگم 1000 درصد که این فایل رو استاد برای من فرستاده.
دوره احساس لیاقت که بودیم روی جلسات فوق العاده کار میکردم و هر موقع این تمرکز من رو دوره زیاد بود (داشت فراموشم میشدبگم) به لطف و کمک الله میدیدیم استاد یک جلسه دیگه هم اضافه کردند به جلسات حتی میدونم هنوز خود استاد دوست داره آگاهی ها براش بیاد تا باز هم دوره احساس لیاقت رو اضافه کنند همان طور که چند بار گفتن این احتمالا جلسه آخر از دوره هست ولی باز یک جلسه دیگه ادامه دادند.
حالا چی شد اومدم این جا بنویسم براتون
سال گذشته بود من اصفهان بودمپسر خاله م اومدن پیش ما و ایشون چندین وچند سال بود منتظر یک مورد بود تا بتونه ازدواج کنه ولی انگار بختش بسته شده بود فکنم به مدت 2 هفته ای پیش ما بود خوب شرایط زندگی ما از لحاظ دیدگاه که به لطف خدا از اموزش های استاد یاد گرفتیم با فا میل ها خیلی فرق می کنه بیشتر مثبت تر بیشتر توحیدی تر و… و این پسر خاله بنده یک جورایی تحت تاثیر بود در این مدت که پیش ما بود
بگذریم تا اینکه برگشتند به شهرستان
و به یک هفته نکشید که یک مورد پیدا کردند که برا ازدواج که دایی خانمش همکار بنده بودند
بله اینجا بود که من گفتم ببین این من بودم این ما بودیم تو این مدتی که پیش ما بودی فرکانست عوض شد و مورد خوبی برا ازدواج پیدا کردی حتی این فرکانس به شکلی بود که با ما همکارم بودند
و این کردیت و اعتبار رو در ذهن خودم به خودم میدادم و منم ومنم بود در ذهنم به جای اینکه کریدیت و اعتبار رو به دا بدهم که این آگاهی ها رو از خدا دریافت کردیم ما که کسی نیستیم.
بله دیگه اینجا بود که یک جورایی احساس حسادت در ذهن من به وجود اومد که این برکت از طرف من بود نه پیگیری شما
دیگه پی بگم براتون در منی که قبلا یک کار کوچیک انجام میدادم بدون اینکه اعتبار به خودم بدم از من بسیار بسیار تشکر میکردن در مراسم عروسی تلاش بسیاری کردم ولی انگار نه انگار اصلا به چشم نیومد حتی وسایل جهاز رو کامل با هماهنگی با یکی از دوستان براش خریدیم انگار نه انگار یک جورایی به این شکل بود که اون ارج و منزلت در کارهام دیده نمی شد چرا چون اون اعتبار و نیت کارهام برای اثبات کردن خودم بود اینکه منم ..
واقعا غرور تکبر خود بینی خود بزرگ بینی در مقابل خداوند جنگل سرسبز رو برات مثل یک بیابان بی روح می کنه دیگه در زندگی اون آرامش اون احساس لذت و اون برکت رو اصلا تجربه نمیکنی و جالبه هر کاری هم انجام میدی به نفع دیگران تمام می شود بدون اینکه اصلا دیده بشود کارت.
حالا این احساس غرور از کجا اومد؟؟
من قبل از دوره سلامتی انرژی کمی داشتم و همیشه اینقد که در قانون سلامتی اکتیو و فرش شدم نبودم و اینقد اعتماد بنفس و تمرکز بالا نبود و این برای من باعث شد یک جورایی به خودم مغرور بشوم و اون تواضعی رو که همیشه در وجودم در برابر خداوند به خاطر بی حالیم داشتم دیگه نداشتم و دیگه با خودم میگفتم ببین من از بقیه چقد سالمترم چقد فرش تر و سرحالترم و از اینجا شروع شد به جای اینکه شاکر خداوند باشم که تنم ذهنم رو سالم کرده افتادم در وادی غرور و اثبات خودم و جلب توجه خودم به دیگران.
در محل کار هم به همین صورت کارمندهام دونه دونه از من کم میشدند کارهام دیده نمیشد و برکتی برای من نداشت بلکه برای دیگران بود.
زندگی بدون توحید زندگی سرد بی آب و علف و پر و پیچ خم است.
امیدوارم زندگیمون همیشه همراهبا توحید و به دور از غرور و خودبینی بزرگ بینی و تکبر باشد.یا علی
سلام استادم سلام کلام خدا
دارم دیوونه میشم استاد
از این 54 دقیقه صحبت ها از این همه دُر و گوهر یه دقیقه اش تکونم داد
نمیدونم شاید از نظر همه معمولیه اما تکونمممم داد
خیالمو راحت کرد
برد منو تو یه دنیای فانتزی
همون لحظه هم جواب گرفتم
تو یکی از فایل ها در جواب به کامنت یکی از دوستان من تعهد دادم که دیگه پول قرض نگیرم و بهشم فکر نکنم و اونقدر توحیدی عمل کنم که مطمئن باشم میاد
یه هفته اونقدر درگیر کار شدم که نتونستم رو خودم کار کنم
دیشب تو مسیر رانندگیم یهو خورد به ذهنم که بذار از فلان دوستم قرض کنم اخر هفته برگردونم بهش،
گوشی رو که گرفتم دستم و اومدم زنگ بزنم یهو گاااارپ
زدم به ماشین جلویی
ماشینش آخ نگفت خدارو شکر و منم جلوی ماشینم یکم خراب شد و گفتم آفرین الهه دیگه قرض نگیریاا ؛)
اینم یه هشدار
اومدم خونه و به این فکر کردم که جهان داره هشدار میفرسته
الهه جمع کن خودتو
و شد امروز صبح
تو ستاره قطبی نوشتم خدا جونی از ته قلبم معجزه میخوام
نشستم پای کار
از قبل این فایل رو در نظر داشتم که در اسرع وقت گوش بدم
و گوش دادم
و اونجایی که استاد گفتید خدارو یه آدم عظیم جثه تصور کن
که نشستی رو دوشش و داری میری
گرسنته، برات شکار میکنه
رسیدی به دریا با یه قدم عبور میکنه
دلت هرچی خواست رو برات محیا میکنه
دیگه نیاز نیست بگی خدا وایسا من برم پایین غذا پیدا کنم بخورم اونم در جواب بهت میگه خب من دارم انجام میدم دیگه غذا با من تو فقط بخور چیکار به این چیزاش داری؟
تو فقط فرمون بده
تازه اون بالا نشستی و داری از بالا بالا جهان رو میبینی و کیفم میکنی
خلاصه که عین یه انیمیشن خودمو تو این صحنه تصور کردم و گفتم خداجونی امروز سوار دوشتم پایینم نمیام
فلان کار و فلان کارو بریم انجام بدیم خودت می دونی دیگه
و بعد شروع کردم به انجام کارم(هنرمندم و کار هنری انجام میدم)
و بعد گوشیم زنگ خورد
و تادااااا
معجزه اتفاق افتاد :)
الهی صدهزارمرتبه شکرت
خندیدن و ذوق کردن قلبم رو دیدم
خدایا شکرت
استاد ممنونم ازت
استاد خدا برامون حفظت کنه
خدایاشکرت
به نام خداوندی که هر چه دارم از اوست
سلام به بهترین استاد دنیا و خانم شایسته گرامی و دوستان عزیزم
استاد من دو روز بود که ذهنم درگیر بود و دنبال یه ارامش خاص یا اینکه یه ایمان قویتر بودم
این طور بگم که خیلی مستاصل بودم کلی نجواهای شیطانی می اومد سراغم من باهاشون مقابله میکردم و حالم خوب میکردم ولی دوباره به اون حسی که همیشه داشتم یعنی ارامش محض نمیرسیدم
البته همیشه یعنی منظورم از زمانی که با شما اشنا شدم و قوانین و درک کردم
خیلی برام جالب بود که وقتی کامنت ها رو خوندم انگار خیلی از بچه های سایت مثل من بودن و شما دوباره چراغ پر نوری و برای راه ما روشن کردین
چقدر به موقع و عالی به شما الهام میشه که راجع به چه چیزی صحبت کنین و من بی نهایت تحسینتون میکنم برای این قدر توحیدی بودنتون و دریافت الهامات بی نظیر
وقتی دیدم فایل جدید اومده، وقتی دیدم فایل توحیدیه،اشکم در اومد و من بدون گوش دادن به فایل جوابم و از خدا گرفتم
وقتی فایل و گوش دادم دیدم اره درسته من باید صبر کنم تا زمان درستش برسه
اخه یه سری خواسته هایی از خدا داشتم و ذهن منطقیم قبول نمیکرد همش ذهنم بهم میگفت تو تمام قوانین و بلدی ولی کو تا بتونی بهشون عمل کنی
از یه طرف من ذهنم و کنترل میکردم که قدرت دست خداست من باید از اون بخوام و مینوشتم ولی باز ذهن منطقیم قبول نمیکرد
صحبت های شما تو این فایل اونقدر قشنگ به دلم نشست که انگار خدا داشت بامن حرف میزد از زبون شما
استاد من یه ادمی بودم که تمام قدرت زندگیم و داده بودم به همسرم
به حدی که انگار نفس کشیدنم هم دست اون بود و وابستگی شدید ، ترس شدید ، باج های فراوان که قبلا تو کامنت های دیگه بهش اشاره کردم
و از وقتی قدرت و از ان خدا دونستم و کمی تو زندگیم اجرا کردم و عمل کردم
درهایی برام باز شد که نمی دونم کدومو بگم
من دیگه ترسی از همسرم ندارم دیگه باج نمیدم و خدا کاری کرد تا بتونم یه درامد کوچیک داشته باشم
بچه های من امسال بدون هیچ اذیتی شاگرد اول شدن
سالها به خاطر مشکل رحمم تو نگرانی بودم کاملا برطرف شد
مهمترینش رابطه ام با همسرم خیلی بهتر شد
رابطه ای که تو هفت روز هفته پنج روزش و با دعوا و کتک کاری سپری میشد
و بارها و بارها من قصد داشتم طلاق بگیرم
در صورتی که خدا بهم نشون داد از طریق شما که مشکل از شخصیت خودمه .
استاد من قبلا تو اینستاگرام خیلی فعال بودم یعنی پنج سال پیش شروع کردم و اهسته اهسته تو عکاسی مهارت پیدا کردم از هیچی یعنی حتی یه گوشی درست و حسابی هم نداشتم ولی ادامه دادم و بهترین عکسها رو یاد گرفتم بگیرم و ادیت کنم اونم بدون هیچ کلاسی
خلاصه تا پارسال این موقع که الان از فایل شما درک کردم که من قدرت و از خدا گرفتم و به توانایی های خودم مغرور شدم حتی از دیگران توقع داشتم عکسهای منو لایک کنن و منو حمایت کنن قدرت و از خدا گرفتم
قدرت و به خلق خدا و دوباره به همسرم دادم
خدا کاری کرد از طریق همون کسی که قدرت و بهش دادم اینستا رو از من گرفت شوهرم مجبورم کرد اینستا رو پاک کنم و من شدم یه ادم افسرده
با شما اشنا شدم رو خودم کار کردم کلی نتیجه گرفتم که حتی یک ذره با پارسال نمیشه شخصیتم و مقایسه کرد.
ولی استاد هنوز که هنوز خیلی وقتا دوباره اون حس بر میگرده چون هنوز همسرم بعد از یکسال باز هم مقاومت داره برای اینستا و کلا عکاسی من ، میدونم باید خیلی رو خودم کار کنم رو ایمانم ،
همسرم اجازه نمیده با خانوادم رفت و امد کنم
من این دو روز درگیر همین موضوع بودم که منی که مدام به خودم تاکید میکنم قدرت دست خداست تو خیلی مواقع نتیجه گرفتم حتی هر روز مینویسم خواسته هامو چرا توی این دو موضوع نتیجه نمیگیرم
و امروز قشنگ خدا بهم گفت زمان درستش نیومده
و من باید ایمانمو قویتر کنم هنوز کمی تو باورام قدرت دست شوهرمه و باید به طور کامل همه چیو از خدا بخوام
واقعا خدا رو شکر که شما رو دارم
خدا رو شکر که با سایت شما اشنا شدم
وگرنه خدا میدونه الان تو چه شرایطی بودم
تنها ارزوم اینه روزی برسه که ذهنم به طور کامل قبول کنه که همسرم هیچ کارس و قدرت فقط دست خداست البته اینم میدونم که تا الانم خیلی باورام عالی تغییر کرده
و امان از این نجواهای شیطانی
خدایا تویی که تو زندگی من همه کاره ای و من هر چی دارم از تو دارم خودت کمکم کن کنترل ذهن داشته باشم خودت کمکم کن فقط به تو وابسته بشم و قدرت و از ان فقط و فقط تو بدونم خدایا تو میدونی و من هیچ نمی دونم
خدایا راه درستی و نشونم دادی
کمکم کنم تو این راه بهترین خودم باشم و روز به روز بیشتر تو رو بشناسم و ایمانم و قوی تر کن
چون من هر باری که قدرت و دادم به تو معجزاتی دیدم که هیچ وقت تو عمرم ندیده بودم
خدایا معذرت میخوام برای تمام شرک هایی که داشتم
خدایا معذرت میخوام که خواسته هامو از خلق تو خواستم
خدایا معذرت میخوام که به خلقت وابسته شدم
خدایا سپاسگزارم برای تمام الهامات و هدایتت
خدایا شکرت برای شنیدن این فایل ارزشمند
سلام به استاد عزیز
این اولین مشارکت من هست در مسیر هدایت الهی که راهنمای این مسیر زیبا شما و مریم عزیز هستید خیلی وقت که دلم میخواست مثل همه دوستان از تجربیات خودم بنویسم ولی واقعا هیچی برای گفتن به ذهنم نمیاومد تا این که تقریلا یک هفته است که مردد شده بودم که آیا مسیری که دارم میرم درسته ؟؟؟ و از خدا خواستم که من رو با نشانهای هدایت کنه… تا امشب که این پیغام خدارو از طریق شما شنیدم شاید باور نکنید که حتی نوشتن همین تجربه و احساسی که دارم برام خیلی سخته ولی حتی همین الان از اعماق وجودم از خدا خواستم که کمکم کنه تا بتونم من هم نشون بدم که چقدر صحبتهای شما باعث تغییرات مثبت در من شده
البته شاید خیلیها دنبال تغییر شرایط مالی باشن که خوب برای من هم مهم ولی قبل از اون باید بگم که من حتی مسیر ذهنیم رو هم گم کرده بود من یک پسر 4 ساله دارم که بعد از تولد پسرم دچار وسواسهای شدید ذهنی و ترسهای خیلی بزرگی شده بودم که حتی باعث شده بود به جای لذت بردن از بزرگ شدن این فرشته زیبا که بزرگترین نعمت خدا به من هستش به گفته خود استاد مدام شرک بورزم و همیشه ترسهام من رو از زیباییهای زندگیم محروم کنه تا با راهنماییهای استاد عزیز متوجه اشتباهم شدم و تونستم به همه اونها غلبه کنم و متوجه شدم که خدای من چقدر بزرگ و بخشنده است به طوری که خیلی از زمانها اونقدر غرق در ستایش خدا و قدرتش میشدم که فراموش میکردم که خواستهای داشته باشم و از خدا خواستم که باز هم من رو در مسیر درست هدایت کنه که بعد از 5 یا 6 روز امشب این هدایت شما رو شنیدم در حالی که به خاطر شرایط جسمیم که شاید هر کسی جای من بود ترجیح میداد استراحت کنه ولی چیزی به من گفتم که وارد سایت بشم و قبل از خوابم یکی از درسهای استاد رو گوش بدم این فایل شما روی صفحه اول باز شد و درسی که باید یاد میگرفتم رو یاد گرفتم و بفهمم همه تغییرات خوب خواسته خود خداست و باز هم سر تا پا شاکر خود خدا باشم.
خدایا شکرت به خاطر استاد عزیز و مریم عزیز و میکایل عزیز که الگویی شدن برای من و یاد گرفتم که مادر بهتری باشم برای پسرم که بفهمم چه جوری فرزندم شادتر و خوشبختر باشه خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا به امید تو
قلبم میگه بیا این فایل رو ضبط کن و من هم اومدم
چقد این رفتار شما شبیه کاری که من در برنامه نویسیم انجام میدم بعضی وقتا جواب یک مساله نمیاد و من صبر میکنم و مقاومت نمیکنم
بعدش که جواب میاد باخدم میگم اهههه چقدر مسئله اسونی بوده این غولی که برا خدم درست کرده بودم
حالا دیگه یاد گرفتم هروقت سخت میشه میگم ینی مسیر اشتباهه پس صبر میکنم رهاش میکنم و در مسیر جدیدی شروع میکنم و بعدش یه روز دو روز یه هفته یه ماه یسال بعد جواب میاد که اکثرا زود اومده یه حسی بهم گفت مانیتور رو خاموش کنم و بنویسم انگار خدا خدش برام مینویسه چقدر ارومم چقدر خوشحال
این ارامشم رو مدیون همین سپردن به خدا هستم و هروقت هرچیزی شده هرموفقیتی بدست اوردم اعتبارشو به خدا دادم و گفتم بابا تو همینا رو چندسال پیش هم میخاستی و همینقدر تلاش میکردی اما چرا اون موقع نمیشد پس ببین تو که همون ادمی فقط خداای تو عوض شده
و این باعث میشه وقتی یه مشکلی پیش میاد هم بسپرمش به خدای خدم و اروم باشم که خدا خدش کاررارو برام انجام میده
به همین زیبایی
این فایل تلنگری بود به من برای اینکه خدم رو پیدا کنم بار دیگه و از اخم و غره های دیگران رعب نیفته در دلم حالا اون نفر میخاد پدرم باشه صاب کارم باشه یا هرکس دیگه
نمیدونم چی میخام فقط قلبم خیلی ارومه و یه حسی بهم میگه همه چیز درست میشه البته که درست هست اون چیزیایی که میخام درست شن
میخام گریه کنم
نعشه الهی هستم و ایبن به هیچ چیزیی در دنیا نمیدم
این موهبت رو به هیچ ارزشمندی دنیایی نمیمد
البته که دنیا و خدا و همهم یکی هستند
هر ارزشمندی هست از خداست حتی ارزشمندی پیش دیگران هم از خداست
این الان بهم گفته شد
قلبم گفت بیام کامنت بنویسم
اصلا من وارد سایت شدم که برم یکار دیگه انجام بدم اما یه جسی گفت این فایل رو گوش بده و بعدشم نتونستم کامنت ننویسم
خدایا سپاسگذارم
که منو هدایت میکنی
من به هرخیری از تو به من برسه محتاجم پروردگار
میخام گریه کنم
این من نیستم
من اینقدر نمیتونستم نرم باشم
این فقط از پروردگار منه
به احترام تو می ایستم
به احترام تو سر به سجده میگذارم
به احترام تو خدم رو به تو میسپرم
که تو بهترین کارگزاری
که توبهترین وکیلی
که تو بهترین هستی خدای من
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به همه دوستان توحیدی عزیزم
سوال:جاهایی که خداوند به دلیل تواضعی که داشتم من رو هدایت کرده یا بهتر بگم گره از مشکلاتم باز کرده :
به خاطر میارم که 16ساله بودم و یه جورایی عاشق شده بودم خوب خونه ما جهرم بود استان فارس و من عاشق دختری شده بودم که ایشون یزد بود نمیدونم چه فکری اون موقع ها میکردم ایشون هم 16سالش بود و یه روز تصمیم گرفتم وسایلم رو برداشتم گفتم برم یزد یه کیف برداشتم با مدارکهام و به هیچکس هم چیزی نگفتم و رفتم هیچی پول نداشتم فقط اون دختر خانم یه آدرس به من داده بود من آدرس رو حفظ بودم خب یه گوشی خیلی خوب هم داشتم که عاشقش بودم به نام s3 سامسونگ پرچم دار بود و هیولایی بود خلاصه گفتم ببرم بفروشمش خب من اصلا نرفتم موبایل فروشی من یه مغازه دیدم رفتم داخل تزییناتی ماشین بود رفت گفتم گوشی میخری گفت اره خلاصه 50تومن از من خرید گوشی رو و من با 50تومن و یه آدرس رفتم یزد خلاصه ما رفتیم و اون بنده خدا رو ملاقات کردیم توی منزلشان یعنی منزل پدریشان همون لحظه زنگ خورد درب خونه و مامور پلیس بود پلیس امد و منو گرفت منم بچه بودم یه چک به من زد پلیس هم همسایه بغلیشون اطلاع داده بود
خلاصه مارو سوار موتور کردن و بردن کلانتری 14 مطهری صفاییه یزد بعد اونجا زنگ زدن خانواده اون دختر خانم بیان بعد خانواده ایشان آمدن و پدرش میگفت اگه این مأمور ها تورو ول کنن من خودمو دار میزنم خلاصه منم از بچگی انگار یه رفاقتی با خدا داشتم منم هیچی نمی گفتم منم کسی رو هم نداشتم به من میگفتن زنگ بزن خانوادت بیان خلاصه مارو کردن بازداشتگاه بعد از یه مدت کوچولو در بازداشتگاه رو باز کردن و منو آوردن بیرون و همون مأموری که به من چک زد گفت که من راضیت برات گرفتم و فردا برو خونتون گفتم باشه برمیگردم جهرم بعد شبم همون جا توی کلانتری خابیدم خلاصه غذا هم به ما دادن و فردا صبحشم از درب کلانتری آمدم بیرون همین کیوسک
درب کلانتری زنگ زدم به پدر اون دختر خانم و گفتم که من عاشق هستمو من میخام با شما حرف بزنموو و از این صحبت ها …
بگذریم
خاستم بگم خداوند میلیارد ها بار به اندازه نخ نخ موهای رو سرم هم آبروی منو خریده هم هوامو داشته اصلا انگار یه رفاقت خاصی وجود داشته
من آمده بودم تهران پولی نداشتم جایی نداشتم یه جایی زندگی میکردم که آدم هایی بودن شیشه ایی دخترها و پسر هایی شیشه ایی سمت خیابان مختاری میدان راه آهن تهران کسانی که رفتن میدونن اونجا چه اوضاعی داره سمت دروازه غار
ولی خدا واقعاااااا هوای منو داشت و من آلوده به هیچ چیزی نشدم اینم بخاطر تواضعم بود همیشه ادم ساکت و آرومی بودم یه جوری خدا ترس بودم همیشه الان دارم میفهممم لطف خداوند رو که چطور منو نجات داده توی خیلی از شرایط
یادم میاد رفته بودم بودم پیست اسکی رفتم بالای تپه از اونجا الان دقیق یادم نیست پیست اسکی 5ساعت با شهر ما جهرم فاصله داشت من سوار اگه اشتباه نکنم یه وسیله پلاستیکی شدم و از تپه آمدم پایین و دیگه هیچی نفهمیدم زمانی که به هوش آمدم نزدیک شهرمون توی اتوبوس بودم اصلا من هیچی یادم نمیاد چه ضربه ایی خوردم اصلا یادم نمیاد که چی شد و خدا هوامو داشت و معلوم نبود الان من باید ضربه مغزی چیزی میشدم و خدا شاهده هیچ مشکلی به هوش امدم نداشتم با وجودی که فکر کنم 8ساعت یا10 کامل من بیهوش بودم و خدا خیلی بخدا تا صبح میتونم براتون بنویسم مثال بزنم از مهاجرت هاممم از همه چی این همه این و اونور رفتن و همیشه خدا هوامو داشت و خدا منو هدایت کرد
یادم میاد با بابام و زن بابام بحثم شد دوتا شون رو زدم خیلی آدم عصبی بودم و اونا ازم شکایت کردن و من رفتم دادگاه و اونجا هم من تواضع خودم رو نشان دادم و گفتم خدا شاهده با وجودی که دورغ هم میگفت زن بابام اما من گفتم حق با اوناست و دادگاه یه امضا از من گرفت و گفت برو و رفتم خداوند کارهارو انجام داد چون من تواضع داشتم اون لحظه
و میلیاردها بار دیگه که خداوند هوامو داشته خداوند لطفش رو شامل حالم کرده وگرنه من الان زنده نبودم اگه زندم و نفس میکشم لطف خداوند هست و من رو هدایت کرد همیشه هوامو داشته
و سپاس گذارم از استاد عزیزم و مریم خانم عزیزم
و سپاس گذارم از تمام بچه های گل سایت
و سپاس گذار پروردگارم هستم خدایی که قدرت خلق زندگیم رو به دستان خودم سپرده و حق انتخاب بهم داده و امروز صبح داشتم هروز به خودم یادآوری میکنم روزی چند بار که قراره بمیری حسین یه روز قراره سفر کنی اون روز باید راضی باشه قلبت اون روز باید شاد باشی و اون دنیا سرت بالا باشه بگی خدایا من طبق قرآن عمل کردم من از آیین ابراهیم پیروی کردم من تسلیم بودم تلاشمو کردم
من الان داره میشه 25سالم مث یه چشم به هم زدن گذشت این 25سال بقیشم مث باد میگذره و باید از همین لحظه شروع کرد و مثل ابراهیم زندگی کرد و تسلیم شد در مقابل این انرژی قدرتمند
عاشقتونممممممم
فعلا خدانگهدار
بنام خداوند بخشنده ای مهربان
حمدوسپاس مخصوص خدایست که خالق تمام کیهانه
درود فراوان به استاد گرانقدر وخانم شایسته عزیز وهمه ای دوستان هم مسیرم ،مسیر زیبائی وعشق
این اولین کامنتی هست که بعداز حدود 5سالی که بااستاد وسایت عالیشون آشنا شدم.
طی این سالها که دنبال چرا های زندگیم میگردم بارها وبارها خداوند کنارم بوده وهمیشه مرا هدایت کرده ولی من باوجود ترس هام ونا آگاهیم برعکس عمل کردم وهمیشه نتیجه اش منفی بوده وعقب گرد درزمان ومکان بوده ،همیشه به جای توکل به خدای رحمان میان آدمها جستجو میکردم که جزء آسیب چیزی نصیب نشد.
یک روز زمانی که غرق درمشکلات مالی بودم وتقریبا ازهمه جا مونده بود زانوهام سست شد بود انگار تمام دنیابه من حمله ور شده بودن با تهمت وبی اعتمادی تنها چیزی مرا نجات داد وهیچ فقط فراموش نمیکنم دستان پرمهر خداوند بود که مرا نجات داد منی که تا اون روز فکرمیکنم که آدمها باید یارم باشند همه دشمنم بودن ،بعد ازآشنای بااستاد تازه فهمیدم که من مشرک بود متوجه شدم که سالها پس گردنی میخوردم بخاطر مشرک بودنم ،بعداز گوش دادن به صحبتهای استاد عزیز ایمانم به خدای رحمان قویتر شد وهروز ازاومیخوام که مرا هدایت کند بسوی بهترینها .
کمال سپاس وتشکر ازشما استاد عباس منش عزیزدارم
برای تمامی دوستان هم ازخداوند مهربانم بهترینها را آرزومندم.