این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلی این فایل تاثیرگذار، عالی بود و من وقتی اومدم تو سایت و دیدم موضوع توحید عملی رو مطرح کردین خیلی خوشحال شدم اولش فکر کردم که فایل قدیمی هست ولی با توجه به فضا و فایلهای قبلی فهمیدم جدیده
من امروز دنبال شنیدن همین موضوع بودم اومدم تو سایت که بگردم در این باره بخونم و خدای من یه فایل جدید راجع به موضوعی که من میخواستم و این معجزهاست خدایا شکرت
چقدر خداوند کارها رو برام انجام می ده ولی من بعضی وقتا یادم میره. البته الان من خیلی خوب شدم و بیشتر ازش میپرسم و اعتبار داشتههام رو به اون میدم ولی هنوز گاهی وقتها یادم میره. خدایا همیشه بهم بگو همیشه خودت رو به من نشون بده میخواهم همه لحظاتم با تو باشه میخوام در همه لحظات از تو بپرسم تو من رو به جاهای عالی هدایت میکنی الان احساس میکنم رشدم بیشتر شده چون اون رو درون خودم بیشتر درک میکنم. ولی بازم زمانهایی هست که یادم بره چه نیروی عظیمی درون منه. خدایا شکرت. من با وجود اون میتونم هر کاری رو انجام بدم. خدایا هدایتم کن که بیشتر از تو هدایت بخوام من میخوام به قول استاد رو دوش تو بشینم و تو من رو به خواستههام برسونی
سلام و ارادت و عشق تقدیم استاد و خانم شایسته، دو موحد عزیزم، و دوستان خوبم در سایت،
امیدوارم که خوش و خرم و پرانرژی باشید،
این داستان من و این فایل فوقالعاده تقدیم توجهتون:
چند روزی بود خوشحال نبودم، کیفیت حالم نوسان داشت، لحظاتی غمگین موضوعی میشدم. به دلم افتاد که ریشه مشکل و راهحلش کجاست. به صفحه “دانلودها” دستهی “اجرای توحید در عمل” رفتم. آخرین فایل “توحید عملی|قسمت 9” بود، قبلا مشاهده کرده بودم، کلیک کردم در تب جدیدی باز شد، دوباره تماشا کردم، حالم بهتر شد ولی بیشتر میخواستم. برگشتم به تب دستهی “اجرای توحید در عمل”. صفحه رفرش شد و دیدم عکس فایلها جابجا شد، بله یک فایل جدید بارگزاری شده، به به، خدا یا شکرت. “بله، معلومه که حرف خداست، برای من، از زبان شما استاد.”
شروع کردم به تماشا کردن، چقدر این صحبتها برای حال الان من است. چقدر آرام می شوم. چقدر حالم خوب است. چند جایی پخش را متوقف میکنم، میخواهم جملات گفته شده به عمق وجودم برود، گویی میخواهم لحظات را متوقف کنم.
برمیگردم اتفاقات را مرور میکنم، میبینم که هر خیری بود از خدا بود وقتی که تو ایمان داشتی و آرام بودی، و هر شری بود آنجا بود که “خود”ت را وارد کردی، آنجا که با خدا معامله نکردی، یا به زبان گفتی و به دل و عمل آن کار دیگر کردی، آنجا که رضایت دیگری برایت مهم شد. پناه بر خدا از اینکه ذرهای اعتبار را به خودم بدهم.
فایل را چند بار میبینم، در آرامشی که حالا دارم برمیگردم مرور کنم که کجا و چرا رسم رفاقت را به جا نیاوردم. آنقدرها هم مشرک نبودهام، خیلی جاها اعتماد کردم و ببین نتیجه چقدر خوب بود، خدایا تو انجامش دادی. من هم سالها است هر روز به خدا میگویم که “هر چه دارم از توست”، باید حواسم بیشتر باشد که این حرف از سر عادت و بدون ایمان و عمل نباشد.
میبینم در جایی که باید با خدا معامله میکردم، کار را به دست او میسپردم و خودم راحت میشدم، این کار را نکردم، به زبان آوردم ولی در دل و عمل نکردم. خدا صبوری کرد، ولی من باز متوجه نشدم. در آن زمان، آرام و در صلح به صورت عمیق نبودم، در نتیجه الهامات را نفهمیدم و لذا دریافتکنندهی خوبی نبودم. و نعمت از دست رفت.
جای دیگر، رضایت بندهی خدا برایم مهم شد، فکر میکردم از سر احترام و خوب بودن با بنده خداست. کاری کردم از نظر خودم نایس و جزیی، فرض کنید چیزی شبیه به اینکه زیر پست یکی از اساتید دانشگاه کامنت تبریک بگذاری. گویی خط قرمزی بزرگ را رد کرده باشم، خدا با این یکی شوخی ندارد. آن کامنت جزیی تبریک، در یک زنجیره اتفاقات چنان پسکلهای شد که نمیدانم از درد آن بسوزم یا متحیر کار خدا باشم.
حالا تقریبا متوجه شدهام از کجا خوردهام. سخت است، از دست خودم به خاطر سوتیها ناراحتم، سعی میکنم خود را سرزنش نکنم، ولی خب با فشار سوتیهای داده شده و فرصت/نعمت از دست رفته چه کنم؟ راه حل میرسد، خشیت داشته باش، بشکن آن “خود” بدون خدا را. هیچ نیستم بدون خدا، هیچی از خود ندارم. هر چه دارم از خداست. خدایا من به هر خیری که از تو برسد فقیرم. سبک می شوم. این بهترین تراپی دنیاست. خدایی که اینطور حضور دارد و سیستمش دقیق عمل میکند مرا به خواستههایم میرساند، دست او باز است و نعمتهایش فراوان.
درسش را گرفتهام، اگر چه از راه سخت. آن همه اتفاقات و نعمتهای خوب که اجازه دادم خداوندم وارد زندگیام کند را مرور میکنم. و حالا حالم خوب است. فایل را برای چندمین بار میبینم. استاد مثال میزند از رستورانی که آمادگی ارایه خدمات به تعداد بالایی ندارد. ای خداااا، من هم که آمادگی نداشتم، کلمه رستوران ذهنم را به سمتی میبرد که میبینم در موضوع مورد نظرم باید صبر کنم و روی کار خودم تمرکز کنم. متوجه میشوم باید بگذارم خدا کار را پیش ببرد به شکل درست، در زمان درست، و به نحوی که برای من خوب است. این مثال هم اینطوری چفت شد با شرایط من. “بله، معلومه که حرف خداست، برای من، از زبان شما استاد”.
حالا بعد از چند روز که فایل را بارها دیدهام و گوش دادهام، خوشحالم و سپاسگزار که دسترسی به این آگاهیها و یادآوریها دارم. لازم دارم که مرتبا این ورودیها را داشته باشم تا اتفاقات خوب و نعمتها و حال خوب را به صورت مستمر داشته باشم. برنامه الان هم لذت بردن و خوشحال بودن به خاطر نعمتهایی است که هم اکنون در زندگی ام دارم.
چند روزه تو این فکر بودم چجوری باید تسلیم خدا باشم کاش یه تمرین بهم میرسید…و امشب رسید خدایا شکرت
چه فایل توحیدی خوبی از خدا مچکرم که هدایتم کرد گوش بدم و جواب سوالمو داد
یادمه ناچار تسلیم شدم در مقابلش زمانی که چندین برابر الانم بدهکار بودم و اومدش و فقط تو سه ماه نه تنها بدهکاریهامو داد بلکه پولم اضافه تر بهم داد خدایا شکرت
اکیپ بهم داد کار بهم داد ولی من مغرور شدم در مقابلش و همچی رو باختم …نفهمیدم که همش خودش بوده همچی خودش بوده خدایا ببخش منو که یادت برای مدتی رفت و شیطان وسوسه کرد الان میخام باز برگردم سمتت و تمام اعتبار رو به خودت بدم البته با کمک خودت چون من یادم میره اگه کمکم نکنی
میخام تسلیم تو باشم ای خدای بزرک
یادم میاد یه مشکل خیلی بزرگ داشتم که تمام زورمو زدم و نشد تسلیم شدم و اومدی حلش کردی واسم من الان میفهمم که اون موقع تسلیم شدم که درسش کردی تا زمانی که من با اراده شخصی خودم خواستم درسش کنم نشد ولی وقتی ناتوانی خودمو ندانسته پذیرفتنش درست شد
واقعا استاد امروز خیلی به من کمک کردین با این فایل زیبا و باید بارها و بارها گوشش بدم و ازش نکته بگیرم
تمرین کنم و روزی هزاربار یادم بیاد که من در مقابلش ناتوانم عاجزم و همه چی خودشه
تو که تیر ننداختی خدا انداخت
خدایا شکرت شکرت هدایتم کن توحیدی بشم و فقط روی خودت حساب کنم خدایا شکرت که بعد این فایل هم از طریق تلویزیون که حذفش کردم واسه خودم یه لحظه موقع خوندن قرآن با زیر نویس فارسیش هم بهم گفتی و تایید کردی حرفهای استاد رو )(آیا ما قلب تورا باز نکردیم)چیزی که داشت زیرنویس میکرد چقدر خدا داره کمکم میکنه خدایا شکرت بازم کامت میزارم روی این فایل باید باز گوشش بدم و نکته بیشتری بردارم ازش بازم مچکرم استاد خدایا شکرت هدایتم کن
هر لحظه که تسلیمم در کار گه تقدیر آرامتر از آهو بیباکتر از شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج اید زنجیر پی زنجیر
خدایا من میخام که تسلیم تو باشم کمکم کن تو این مسیر
سلام بهترین استادها (آقای عباس منش و خانم شایسته مهربونم)
1- در بانک نشسته بودم حدود 30 دقیقه منتظر بودم تا نوبتم بشه وقتی نوبتم شد کارمند بانک گفت اینجا کار شما انجام نمیشه باید برید رییس صندوق …..ولی چون خیلی وقته منتظر هستید من کار شما را انجام میدم (خدا دستانش را فرستاد و مهر مرا به دل کارمند بانک انداخت)
2- پول های من در بورس بود که ناگهان بورس ترکید….هر روز اضطراب هر روز استرس …ترس برمن چیره شد …. خدایا چی کار کنم ؟ کدوم سمت برم؟ یک وضعیتی شد که دردم را نمیتونستم به کسی بگم ….ناگهان چند روز بعد پولم نجات داده شد یعنی در آخرین لحظه به مو رسید ولی خدا نگذاشت پاره بشه
3- وقتی بیکار بودم هیچ منبع درآمدی نداشتم کاسه ی چه کنم؟ چه کنم؟ دستم گرفتم خدا بود که شغلی برایم پیدا کرد و بعد از آن راه را هموار کرد تا معلم شدم
4 – وقتی دانش آموز خصوصی می اومد و نمره 20 میگرفت می گفتم من معلم خوبی هستم و مغرور میشدم ولی ترم بعد نمره 15 یا 16 میگرفت
از وقتی که به یاد دارم با شلوغی که اطرافم بود باز هم احساس تنهایی داشتم،همیشه ازت خواستار همدم بودم ولی غافل از اینکه آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردم.
سالها طول کشید که بتوانم پیدایت کنم سالهای سخت و طاقت فرسا سالهایی که رنگی جز سیاهی نمیدیدم ولی وقتی اجازه ورود به قلبم را دادم آمدی و دنیایم را رنگی کردی آمدی و شدی همدمی که سالها در پی اش بودم نمیدانم از کوچک بودن من بود یا از نازهای معشوق ولی هر چه بود گویی باید این همه سختی را میکشیدم تا پیدایت کنم.
مگر میشود تو باشی و من در پی همدم دیگری باشم چه طور بود که سالها چشم هایم لیاقت دیدن روی زیبایت را نداشت.وقتی تو در گلی زیبا خودت را نشانم میدادی.در صدای پرندگان خودت را به گوشم میرساندی،در باران پوستم را نوازش میکردی آری تو هر لحظه بودی و من محروم از دیدنت بودم آنقدر غرق در چیزهای بیهوده بودم که تو نمیدیدم که نمیدیدم همدمی مشتاق دارم تا ازش درخواست کنم و با اشتیاق اجابتم کند.
نمیدانم چرا اشک امانم نمیدهد بعد از گذشت آن سالهای سخت من تو پیدا کردم امشب قلبم خواست که برایت بنویسد نمیدانم از سر دلتنگی ست یا افسوس سالهایی که غافل بود ولی هر چه بود دارد کم کم وجودت را حس میکند.
وقتی صحبت از عزت نفس و ایمان به توانایی ها میشه یعنی شعله ور کردن نیروهای درونی که از ازل و با تولد ما خداوند در وجود ما قرار داده
قدرتهایی که از اول وجود داشته و فقط به خاطر اجتماع و طرز تربیت و تفکر غالب جامعه فراموششان کردیم و زمانی که روی عزت نفسمون کار میکنیم دوباره غین توانایی ها شعله ور میشه
مورد دوم اینکه؛
ما چیزی جز خداوند نیستیم
تکه ای از خداوند، خلیفه خدا روی زمین، از این رو ایمان به توانایی هامون یعنی ایمان به خداوند
شخصی که عزت نفس بالایی داره جلوه ی مشخصی از خداوند روی زمینه( البته خودت مبدونی یه مرز باریکی هست بین عزت نفس و غرور)
و در آخر ابنو بگم زیاد آموزه های استادو سخت نگیر. خیلی نیاز نیست عرفانی و معنوی به قضیه نگاه کنی
من قبلا وقتی استاد میگفت روی خودتون کار کنید همیشه فکر میکردم چطور باید انجامش بدم و دنبال تکنیکهای پیچیده بودم
ولی الآن به این نتیجه رسیدم همین چهار خط کامنت کوتاه نوشتن، یه شکرگزاری چند دقیقه ای اول صبح، نوشتن خواسته های چندساله، چندماهه و چند روزه، گوش کردم مداوم به همین فایلها، صحبت کردن در موردشون با کسی که در این فرکانس هست(مثل استاد و خانم شایسته) و همین کارای ساده پس از مدتی تغییرات بزرگی ایجاد میکنه
به نام خدایی که مارا به آسان ترین شکل ممکن به مسیرخواسته هایمان هدایت میکند
سلام به شما دوست عزیزم
در جواب کامنت شما به احساسی توجه کردم که به من گفته شد جواب کامنت شمارو بدم
اینکه به این نکته بسیار خوب که اعتبار همه کارها را به خدا بدهیم توجه کردید جای تحسین و سپاسگزاری داره و اما سوال شما :
ولی پس چطور بیام رو توانایی هام متمرکز بشم وقتی من هیچکدوم رو انجام ندادم ؟
دوست عزیز مبدا همه چیز درما به خداوند برمیگرده این یعنی اینکه هرکس با وجود توانایی های منحصربفرد خودش بازهم ریشه و مبدا وجودش به خداوند برمیگرده
پس شما درحین توجه به نکات مثت توانایی هاتون باید بتونید بگید مبدا و ریشه این توانایی ها به خداوند یکتا برمیگرده یعنی درشما توانایی وجود داره و درهرفرد متفاوت هست اما این توانایی و ریشه رو نباید براساس قضاوت و ذهن منطقی خودتون بهش نگاه کنید بلکه باید بگید خداوندی که رزاق هست در وجود و روح من این توانایی رو قرار داده پس من باید شاکرباشم که خداوند این توانایی رو به من داده تا به کمک اون بتونم به رشد و پیشرفت جهان کمک کنم و باعث پیشرفت جهان بشم
استعداد و توانایی صرف مهم نیست مهم اینه که شما با چه باور و جایگاه و صفاتی به اون توانایی یا مهارت نگاه میکنید و اعتبار داشتن و منبع اون مهارت رو آیا براساس هوش و استعداد خودتون میدونید یا اینکه منبع اون مهارت رو به خداوند میدید و در جهت رشد و مواظبت از مهارتتون چه اقدامات عملی انجام میدید تا بالفعل بشه؟
مثال ماشین گرانقیمتی هست که شما در پارکینگی مجهز نگهش میدارید و نمیاید بدون هیچ قفلی وسط خیابان ولش کنید و با توکل به خدا ازش مواظبت میکنید و دوست دارید دربهترین جایگاه ممکن نگهش دارید پس استعداد و توانایی شماهم به همین صورت هست و باید با توکل به خدا از منبع خداوند همشو سرچشمه بدونید و در جهتش تلاش کنید
سپاسگزار خداوندی هستم که درمورد کامنت شما به جواب های درست هدایتم کرد
عزت نفس انسان رابطه مستقیمی با میزان فاصله از خداجان داره. هرچه فاصله کمتر، عزت نفس بیشتر و مگر نه این است که عزت نفس در ارتباط با دیگران معنی پیدا می کنه؟ حالا اگر دیگران وزنی و اعتباری نداشته باشن، خود به خود عزت نفس به عرش اعلی می رسه.
حالا شما اگر در آغوش خدایی ، یعنی با خدا یکی می شی و بیان نقاط مثبتت (تمرکز بر توانائی ها) به معنی تمرکز بر نعمات الهی هستش و کار به جایی می رسه که فقط و فقط نعمت (توانائی ها و نقاط مثبت) می بینی و به همین خاطر دائما سپاسگزاری.
پس نقطه اشترک فایلهای عزت نفس و این فایلهای توحیدی، افزایش شکرگذاری به خاطر داشته ها و نعمتها (توانائی ها) است و این که تمامی نعمات اعم از بسیار کوچک (دیدن یک صحنه زیبا) یا بسیار بزرگ (باز شدن قلب انسان و ورود به مدار بالاتر) همه و همه نشانی از قریب بودن خودش دارد. قربونت برم خداجون
همینکه تونستی موفق بشی تو یه کاری این هست که باورهای توحیدیت قوی بوده و باعث حرکت تو شده .
یکی اش همین روی خدا حساب باز کردن بود یا همون توکل خودمون .
مثلا من خودم رو تحسین میکنم چون خیاط ماهری هستم
حالا آیا خیاط ماهر بودن بدون خداوند یا توکل ممکن بود ؟
نه من نمیتونم بدون پشتوانه قوی که همون خداونده یا همون توکل به خدا حرکت کنم به سمت خواسته ام.
یا مغز ما که خداوند آفریده وظیفه ثبت اطلاعات رو به عهده داره وکلیه اعضایی که باهاش همراه هستند و هدایتهایی که طی مسیر میشه و…که اگه اینها نبودند انجام کاری ممکن نبودپس اعتبارش رو میدیم به خدا .
من یادم مباد مدرسه که میرفتم علیرغم اینکه خوب درس میخوندم ولی ازخدا میخاستم که هرچی خوندم به یادم بباره و من پاسخ بدم .
پس اعتبارش رو به خدا میدم . و خودمو تحسین میکنم .
مثلاوقتی از بیشتر افراد موفق حالا در هر زمینه ای که باشه دلیل موفقیت رو می پرسن میگن :
استاد جان این فایل یعنی این فایل طبق همون خود هدایتی که شما گفتید درست شد و اگاهی ها بر بیان شما جاری شد واقعااا تک تک جملاتتون و من گرفتم درک کردم و باعث شد چشم و گوشم بیشتر باز شه به قول خودتون بفهمیم که کجاها هدایت رو داره ذهن میسازه یا از طرف خداست این دقیقا جمله ای بود که من مدت ها دنبالش بودم و متوجه نمیشدم که کجاها هدایته پس چرا بعضی هدایت ها جواب نمیده خیلی یعنی ذهنم درگیر بود یه مدت حتی آنقدر خدا بزرگه که توهمین مدت هم که درگیر این سوال بودم یه سری موارد رو بر طبق خدایت خودش برام پیش برد و الان دارم میفهمم یعنی آنقدر این خدا بزرگه و عظیمه .
حتی اون موقعی که الان دارم میفهمم که اون هدایت ها ساخته ذهن بوده و برای من در کل اون مواردی که میخواستم خوب نبوده از هزار طرف داشت هدایتم میکرد که نشه اون نشه و برات خوب نیست نشونه ها رومیاورد اما من ترسیدم باز افسار و دادم دست شیطان و منم منم کردم گفتم نه منمیگم درسته بزار به زور بشه و در آخر من بازنده شدم اما خودش در چند قدمی داشت میگفت که نه این خوب نیست قرار بره …حالا قربونش برم باز هم آنقدر این خدا عشقه تهش اون قدر برام بد نشد باز بخیر گذشت اما خوب میتونست هم نشه دیگه من وقتم بیشتر سیومیشد پولم انرژیم روحیه شاد و خیلی چیزای دیگه .
یه مثالی میزنم من چند سال پیش یه ایده اومد تو ذهنم که برم دانشگاه ادامه تحصیل بدم با یه رشته کاملا متفاوت با مار خودم و کلا میخواستم تغییر شغل و جهت بدم تو زندگیم خیلی از جانب یکی از عزیزانم انگار صدای خدا شده بود که نکن اینکارو همینکار خودتوادامه بده یا اگر میخوای تحصیل کنی توهمین کار خودت برو دانشگاه من واقعا حس میکردم که دارم از مسیر دور میشم چون اون ایده دانشگاه بر اساس مقایسه به وجود اومده بود بر اساس یه سری باور های غلط اومده بود تو ذهنم وقتی رفتم دانشگاه تو ترم دوم فهمیدم که اشتباه اومدم و این رشته مال من نیست دیگه به زور میرفتم سر کلاسا و فقط میرفتم که پاس شه بره .یه مدت خیلی سرزنش کردم خودمو اما باز هم خدا دستم وگرفت حالم وخوب کرد بهمگفت عیبی نداره حالا تو این مدت از همین فضا لذت ببر از محیط دانشگاه از خیابان های اطرافش که پر از کافه رستوران هست و مغازه لذت ببر این هممیگذره و دیگه دوران دانشجویی هم تموم میشه .و اتفاقاااا دقیقا کوچه بالایی دانشگاه ما یه مغازه ای وپیدا کردم که وسایل کار مورد علاقه ام رو میفروخت با قیمت های عالی و خوب گفتم خدایا شکرت باز یه خیریتی هنوز هست چون الان یه سری سفارشات دارم یه وقتایی زنگ میزنم به اون مغازه چون خیلی مغازه معروفی هست وکلی وسایل داره و من اصلا از قبل نمیشناختم اونجارو.
خلاصه منظور حرفم اینه که واقعا توحید و هدایت و هیچ وقت هیچوقت نباید یادم بره کل مسیر همینه .واقعیتش من خیلی روی دوره ها همیشه کار میکنم حتی این اواخر در دوره عالی احساس لیاقت کشف قوانین و…با این حال که بارها استاد از هدایت گفته بودن اما احساس میکرذم اینجند وقته یه تیکه بزرگی از پازل کمه اون چیه چرا نمیفهممش و الان با این فایل ارزشمند گرفتم .
خدارو شکر میکنم به خاطر وجود شما استاد جانم در پناه خدا باشید.
با سلام خدمت استاد عباسمنش گرامی و بانو مریم عزیز.
اجرای توحید در عمل قسمت 10
فایلی بسیار قابل تامل با گفتار بسیار ساده و قابل فهم که دنیایی ارزش دارد
باید در برابر خدا تواضع داشته باشیم،
استاد الگوی من، شمایید
شما خدا را با جان و دل شناختید و لمس کردید
شما نه تنها بر شانه های خدا سوارید بلکه خدا رو در آغوش گرفتید، شما در صلح کامل با خود و خداوند هستید
سخنان شما، تا عمق جان من و هر کسی که تشنه این سخنان باشه، نفوذ میکنه،
سخنان شما، سراسر توحیدیه،
تمام فایلهای شما در مورد خداست
خدایا هر آنچه دارم از آن توست و تو به من دادی
خدایا شکرت که در دوره ای از تاریخ زندگی میکنم که هم عصر با استاد عباسمنش هستم، نشانه ای از این بهتر، مگر میشود پیدا کرد که زندگی من در زمان مناسبی هست؟
خدایا من در مقابل تو هیچی نیستم،
خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم.
خدایا من عقلم نمیرسه، خدایا تو منو هدایت کن.
خدایا تو راهگشای من باش.
خدایا تو عظیمی، تو بزرگی، تو وهابی، تو رحیمی، تو رحمانی، تو دانایی، تو عالمی، تو سمیعی، تو بصیری،
خدایا کمکم کن که یادم باشه که هر چی که دارم از آن توست و تو به من دادی
این جملات رو هر روز به خودت بگو
اینها ورودیهای ذهن منه، کنترل ورودیها یعنی تقوا.
ایاک نعبد و ایا ک نستعین
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میخواهیم
دیشب برای چندمین بار کتاب چگونه فکر را بخوانیم مطالعه کردم،
هوالاول و هوالاخر
الله لااله الا هو
هوالظاهر و هوالباطن
خدا همه چیز است
لم یلد و لم یولد
خداوندا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
استاد عزیز، در پناه الله یکتا شاد، سربلند و پیروز باشید
چرا همه لذتهایی که بهش میرسم فقط برای چند دقیقه تاثیر دارن و بعدا برایم کهنه و عادی میشوند
چه چیزی را من اشتباه فهمیده ام
چه مسیری را من اشتباه رفته ام
همه اینها میتواند یک دلیل داشته باشد که من همشه سرم به سنگ سخت میخورد
شاید اصلا من لذت را در چیزی میگردم که واقعی نیست
شاید لذت و ارامش را اشتباه و به چیزهای اشتباه گره زده ام
احتمالا لذت واقعی را به چیزی جز چیزی که باید گره میزدم گره زده ام
احتمالا اگر به منبع واقعی خودم را گره میزدم یعنی همان منبعی که ازش آمده ام تمام نگرانی ها جای خودش را به ارامش و لذت واقعی و آسوده قدم برداشتن میداد واقعا فکرش هم مرا راضی میکند
فک میکنم این لحظه و این تصمیم لذت بخش ترین و راضی کننده ترین نتیجه ای هست ک تو این 26 سال زندگی گرفته ام
یادم میآید مسیر اصلی سفرم در این وادی را با تسلیم شدن در مقابل دنیا شروع کردم پس میخواهم بیشتر از هر زمانی و هر لحظه ای تسلیم به منبع اصلی این کیهان یعنی خداوند باشم با تمام وجودم احساس میکنم لذت بخش تر از این نیست.
سلام استاد عزیزم
خیلی این فایل تاثیرگذار، عالی بود و من وقتی اومدم تو سایت و دیدم موضوع توحید عملی رو مطرح کردین خیلی خوشحال شدم اولش فکر کردم که فایل قدیمی هست ولی با توجه به فضا و فایلهای قبلی فهمیدم جدیده
من امروز دنبال شنیدن همین موضوع بودم اومدم تو سایت که بگردم در این باره بخونم و خدای من یه فایل جدید راجع به موضوعی که من میخواستم و این معجزهاست خدایا شکرت
چقدر خداوند کارها رو برام انجام می ده ولی من بعضی وقتا یادم میره. البته الان من خیلی خوب شدم و بیشتر ازش میپرسم و اعتبار داشتههام رو به اون میدم ولی هنوز گاهی وقتها یادم میره. خدایا همیشه بهم بگو همیشه خودت رو به من نشون بده میخواهم همه لحظاتم با تو باشه میخوام در همه لحظات از تو بپرسم تو من رو به جاهای عالی هدایت میکنی الان احساس میکنم رشدم بیشتر شده چون اون رو درون خودم بیشتر درک میکنم. ولی بازم زمانهایی هست که یادم بره چه نیروی عظیمی درون منه. خدایا شکرت. من با وجود اون میتونم هر کاری رو انجام بدم. خدایا هدایتم کن که بیشتر از تو هدایت بخوام من میخوام به قول استاد رو دوش تو بشینم و تو من رو به خواستههام برسونی
سلام و ارادت و عشق تقدیم استاد و خانم شایسته، دو موحد عزیزم، و دوستان خوبم در سایت،
امیدوارم که خوش و خرم و پرانرژی باشید،
این داستان من و این فایل فوقالعاده تقدیم توجهتون:
چند روزی بود خوشحال نبودم، کیفیت حالم نوسان داشت، لحظاتی غمگین موضوعی میشدم. به دلم افتاد که ریشه مشکل و راهحلش کجاست. به صفحه “دانلودها” دستهی “اجرای توحید در عمل” رفتم. آخرین فایل “توحید عملی|قسمت 9” بود، قبلا مشاهده کرده بودم، کلیک کردم در تب جدیدی باز شد، دوباره تماشا کردم، حالم بهتر شد ولی بیشتر میخواستم. برگشتم به تب دستهی “اجرای توحید در عمل”. صفحه رفرش شد و دیدم عکس فایلها جابجا شد، بله یک فایل جدید بارگزاری شده، به به، خدا یا شکرت. “بله، معلومه که حرف خداست، برای من، از زبان شما استاد.”
شروع کردم به تماشا کردن، چقدر این صحبتها برای حال الان من است. چقدر آرام می شوم. چقدر حالم خوب است. چند جایی پخش را متوقف میکنم، میخواهم جملات گفته شده به عمق وجودم برود، گویی میخواهم لحظات را متوقف کنم.
برمیگردم اتفاقات را مرور میکنم، میبینم که هر خیری بود از خدا بود وقتی که تو ایمان داشتی و آرام بودی، و هر شری بود آنجا بود که “خود”ت را وارد کردی، آنجا که با خدا معامله نکردی، یا به زبان گفتی و به دل و عمل آن کار دیگر کردی، آنجا که رضایت دیگری برایت مهم شد. پناه بر خدا از اینکه ذرهای اعتبار را به خودم بدهم.
فایل را چند بار میبینم، در آرامشی که حالا دارم برمیگردم مرور کنم که کجا و چرا رسم رفاقت را به جا نیاوردم. آنقدرها هم مشرک نبودهام، خیلی جاها اعتماد کردم و ببین نتیجه چقدر خوب بود، خدایا تو انجامش دادی. من هم سالها است هر روز به خدا میگویم که “هر چه دارم از توست”، باید حواسم بیشتر باشد که این حرف از سر عادت و بدون ایمان و عمل نباشد.
میبینم در جایی که باید با خدا معامله میکردم، کار را به دست او میسپردم و خودم راحت میشدم، این کار را نکردم، به زبان آوردم ولی در دل و عمل نکردم. خدا صبوری کرد، ولی من باز متوجه نشدم. در آن زمان، آرام و در صلح به صورت عمیق نبودم، در نتیجه الهامات را نفهمیدم و لذا دریافتکنندهی خوبی نبودم. و نعمت از دست رفت.
جای دیگر، رضایت بندهی خدا برایم مهم شد، فکر میکردم از سر احترام و خوب بودن با بنده خداست. کاری کردم از نظر خودم نایس و جزیی، فرض کنید چیزی شبیه به اینکه زیر پست یکی از اساتید دانشگاه کامنت تبریک بگذاری. گویی خط قرمزی بزرگ را رد کرده باشم، خدا با این یکی شوخی ندارد. آن کامنت جزیی تبریک، در یک زنجیره اتفاقات چنان پسکلهای شد که نمیدانم از درد آن بسوزم یا متحیر کار خدا باشم.
حالا تقریبا متوجه شدهام از کجا خوردهام. سخت است، از دست خودم به خاطر سوتیها ناراحتم، سعی میکنم خود را سرزنش نکنم، ولی خب با فشار سوتیهای داده شده و فرصت/نعمت از دست رفته چه کنم؟ راه حل میرسد، خشیت داشته باش، بشکن آن “خود” بدون خدا را. هیچ نیستم بدون خدا، هیچی از خود ندارم. هر چه دارم از خداست. خدایا من به هر خیری که از تو برسد فقیرم. سبک می شوم. این بهترین تراپی دنیاست. خدایی که اینطور حضور دارد و سیستمش دقیق عمل میکند مرا به خواستههایم میرساند، دست او باز است و نعمتهایش فراوان.
درسش را گرفتهام، اگر چه از راه سخت. آن همه اتفاقات و نعمتهای خوب که اجازه دادم خداوندم وارد زندگیام کند را مرور میکنم. و حالا حالم خوب است. فایل را برای چندمین بار میبینم. استاد مثال میزند از رستورانی که آمادگی ارایه خدمات به تعداد بالایی ندارد. ای خداااا، من هم که آمادگی نداشتم، کلمه رستوران ذهنم را به سمتی میبرد که میبینم در موضوع مورد نظرم باید صبر کنم و روی کار خودم تمرکز کنم. متوجه میشوم باید بگذارم خدا کار را پیش ببرد به شکل درست، در زمان درست، و به نحوی که برای من خوب است. این مثال هم اینطوری چفت شد با شرایط من. “بله، معلومه که حرف خداست، برای من، از زبان شما استاد”.
حالا بعد از چند روز که فایل را بارها دیدهام و گوش دادهام، خوشحالم و سپاسگزار که دسترسی به این آگاهیها و یادآوریها دارم. لازم دارم که مرتبا این ورودیها را داشته باشم تا اتفاقات خوب و نعمتها و حال خوب را به صورت مستمر داشته باشم. برنامه الان هم لذت بردن و خوشحال بودن به خاطر نعمتهایی است که هم اکنون در زندگی ام دارم.
در پناه خداوند یکتا، شاد و سلامت باشید.
بنام خدای بصیر خدای رحمان خدای رحیم
خدایا من هر انچه دارم از آن توست
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته
چند روزه تو این فکر بودم چجوری باید تسلیم خدا باشم کاش یه تمرین بهم میرسید…و امشب رسید خدایا شکرت
چه فایل توحیدی خوبی از خدا مچکرم که هدایتم کرد گوش بدم و جواب سوالمو داد
یادمه ناچار تسلیم شدم در مقابلش زمانی که چندین برابر الانم بدهکار بودم و اومدش و فقط تو سه ماه نه تنها بدهکاریهامو داد بلکه پولم اضافه تر بهم داد خدایا شکرت
اکیپ بهم داد کار بهم داد ولی من مغرور شدم در مقابلش و همچی رو باختم …نفهمیدم که همش خودش بوده همچی خودش بوده خدایا ببخش منو که یادت برای مدتی رفت و شیطان وسوسه کرد الان میخام باز برگردم سمتت و تمام اعتبار رو به خودت بدم البته با کمک خودت چون من یادم میره اگه کمکم نکنی
میخام تسلیم تو باشم ای خدای بزرک
یادم میاد یه مشکل خیلی بزرگ داشتم که تمام زورمو زدم و نشد تسلیم شدم و اومدی حلش کردی واسم من الان میفهمم که اون موقع تسلیم شدم که درسش کردی تا زمانی که من با اراده شخصی خودم خواستم درسش کنم نشد ولی وقتی ناتوانی خودمو ندانسته پذیرفتنش درست شد
واقعا استاد امروز خیلی به من کمک کردین با این فایل زیبا و باید بارها و بارها گوشش بدم و ازش نکته بگیرم
تمرین کنم و روزی هزاربار یادم بیاد که من در مقابلش ناتوانم عاجزم و همه چی خودشه
تو که تیر ننداختی خدا انداخت
خدایا شکرت شکرت هدایتم کن توحیدی بشم و فقط روی خودت حساب کنم خدایا شکرت که بعد این فایل هم از طریق تلویزیون که حذفش کردم واسه خودم یه لحظه موقع خوندن قرآن با زیر نویس فارسیش هم بهم گفتی و تایید کردی حرفهای استاد رو )(آیا ما قلب تورا باز نکردیم)چیزی که داشت زیرنویس میکرد چقدر خدا داره کمکم میکنه خدایا شکرت بازم کامت میزارم روی این فایل باید باز گوشش بدم و نکته بیشتری بردارم ازش بازم مچکرم استاد خدایا شکرت هدایتم کن
هر لحظه که تسلیمم در کار گه تقدیر آرامتر از آهو بیباکتر از شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج اید زنجیر پی زنجیر
خدایا من میخام که تسلیم تو باشم کمکم کن تو این مسیر
سلام بهترین استادها (آقای عباس منش و خانم شایسته مهربونم)
1- در بانک نشسته بودم حدود 30 دقیقه منتظر بودم تا نوبتم بشه وقتی نوبتم شد کارمند بانک گفت اینجا کار شما انجام نمیشه باید برید رییس صندوق …..ولی چون خیلی وقته منتظر هستید من کار شما را انجام میدم (خدا دستانش را فرستاد و مهر مرا به دل کارمند بانک انداخت)
2- پول های من در بورس بود که ناگهان بورس ترکید….هر روز اضطراب هر روز استرس …ترس برمن چیره شد …. خدایا چی کار کنم ؟ کدوم سمت برم؟ یک وضعیتی شد که دردم را نمیتونستم به کسی بگم ….ناگهان چند روز بعد پولم نجات داده شد یعنی در آخرین لحظه به مو رسید ولی خدا نگذاشت پاره بشه
3- وقتی بیکار بودم هیچ منبع درآمدی نداشتم کاسه ی چه کنم؟ چه کنم؟ دستم گرفتم خدا بود که شغلی برایم پیدا کرد و بعد از آن راه را هموار کرد تا معلم شدم
4 – وقتی دانش آموز خصوصی می اومد و نمره 20 میگرفت می گفتم من معلم خوبی هستم و مغرور میشدم ولی ترم بعد نمره 15 یا 16 میگرفت
به نام خدایی که همدم تمام لحظه هاست
از وقتی که به یاد دارم با شلوغی که اطرافم بود باز هم احساس تنهایی داشتم،همیشه ازت خواستار همدم بودم ولی غافل از اینکه آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردم.
سالها طول کشید که بتوانم پیدایت کنم سالهای سخت و طاقت فرسا سالهایی که رنگی جز سیاهی نمیدیدم ولی وقتی اجازه ورود به قلبم را دادم آمدی و دنیایم را رنگی کردی آمدی و شدی همدمی که سالها در پی اش بودم نمیدانم از کوچک بودن من بود یا از نازهای معشوق ولی هر چه بود گویی باید این همه سختی را میکشیدم تا پیدایت کنم.
مگر میشود تو باشی و من در پی همدم دیگری باشم چه طور بود که سالها چشم هایم لیاقت دیدن روی زیبایت را نداشت.وقتی تو در گلی زیبا خودت را نشانم میدادی.در صدای پرندگان خودت را به گوشم میرساندی،در باران پوستم را نوازش میکردی آری تو هر لحظه بودی و من محروم از دیدنت بودم آنقدر غرق در چیزهای بیهوده بودم که تو نمیدیدم که نمیدیدم همدمی مشتاق دارم تا ازش درخواست کنم و با اشتیاق اجابتم کند.
نمیدانم چرا اشک امانم نمیدهد بعد از گذشت آن سالهای سخت من تو پیدا کردم امشب قلبم خواست که برایت بنویسد نمیدانم از سر دلتنگی ست یا افسوس سالهایی که غافل بود ولی هر چه بود دارد کم کم وجودت را حس میکند.
او اهلی تو شد تویی که هرگز تنهایش نخواهی گزاشت.
سلام استاد عزیزم و مریم جان شایسته
خدایاشکرت برای این فایل توحیدی
من جز کسانی هستم که با فایلهای توحیدی شما مخصوصا قسمت 5 و 6 خیلی نتایج گرفتم
من از خونه دار بودن به شغلی هدایت شدم که سریع توی اون کار پیشرفت کردم ارتقا گرفتم درآمدم بیشتر شد
من تو ی قرعه کشی بانک برنده شدم شاید مبلغلش کم بود ولی نتیجه توحیدم بود
بارها پیش اومده وقتی منتظر تاکسی هستم یه ماشین با راننده خانم سوارم کرده و گفته که مسیرش بوده و خواسته لطف کنه به من و رایگان منو رسونده محل کارم
هر وقتم که مغرور شدم و روی خودم و توانایی هام حساب کردم همه چی سریع از دست رفته
من عاشق این فایلهای توحیدی شما هستم خدا شما رو برای من فرستاده دوساله که با صدای شما زندگی میکنم و الان روی دوره کشف قوانین دارم کار میکنم بی نظیره
انشالله به زودی میام و ازنتایج بزرگتری براتون کامنت مینویسم
سلام به شما استاد عزیز عزیز من
استاد عزیز
من واقعا یه سوالی ذهنمو درگیر کرد بعد از اون روزی که این فایل منتشر شد و گوش دادمش. اول یه جیزی بگم
اونموقع حس کردم یه تیکه پازلی افتاد سر جاش
حس فوق العاده درستی میده وقتی کردیت کوچکترین توانایی ها و اتفاقات رو به خداوند میدم
اصلا انگار درستش از اول همین بوده
اما چیزی که درکش نمیکنم
اینه که وقتی قراره روی توانایی ها و کنترل عزت نفسم متمرکز بشم
وقتی قراره روی این مسئله کار کنم
و مثلا میام روی یه کاغذ توانایی هام رو مینویسم و اونجا که ذهنم میخواد بیاد این باور رو بسازه که من انسان قدرتمند و توانایی هستم
این صحبت های شما تو ذهنم پخش میشه که کردیت همه ی توانایی هامون رو باید بدیم به خداوند
و بعد به خودم میگم که
مگه تو اینکار هارو انجام دادی که میخوای به خودت ربطشونبدی و عزت نفست رو ببری بالا..
اوکی من که مقاومتی ندارم سر این موضوع که کردیت همه چیز رو بدم به خداوند
ولی پس چطور بیام رو توانایی هام متمرکز بشم وقتی من هیچکدوم رو انجام ندادم ؟
این موضوع واقعا برام سواله
من اصلا قلبم بهم میگه که صحبت شما درسته استاد
اما سر این مسئله کمی گیج شدم
از استاد یا دوستان عزیز ممنون میشم اگه ذهنیت خودشون رو در این باره برام بنویسن
خانم سارا سلام عرض ادب و احترام
این صرفا دیدگاه من به این قضیه است
من دو تا پاسخ دارم به این سردرگمی شما
یکی اینکه؛
وقتی صحبت از عزت نفس و ایمان به توانایی ها میشه یعنی شعله ور کردن نیروهای درونی که از ازل و با تولد ما خداوند در وجود ما قرار داده
قدرتهایی که از اول وجود داشته و فقط به خاطر اجتماع و طرز تربیت و تفکر غالب جامعه فراموششان کردیم و زمانی که روی عزت نفسمون کار میکنیم دوباره غین توانایی ها شعله ور میشه
مورد دوم اینکه؛
ما چیزی جز خداوند نیستیم
تکه ای از خداوند، خلیفه خدا روی زمین، از این رو ایمان به توانایی هامون یعنی ایمان به خداوند
شخصی که عزت نفس بالایی داره جلوه ی مشخصی از خداوند روی زمینه( البته خودت مبدونی یه مرز باریکی هست بین عزت نفس و غرور)
و در آخر ابنو بگم زیاد آموزه های استادو سخت نگیر. خیلی نیاز نیست عرفانی و معنوی به قضیه نگاه کنی
من قبلا وقتی استاد میگفت روی خودتون کار کنید همیشه فکر میکردم چطور باید انجامش بدم و دنبال تکنیکهای پیچیده بودم
ولی الآن به این نتیجه رسیدم همین چهار خط کامنت کوتاه نوشتن، یه شکرگزاری چند دقیقه ای اول صبح، نوشتن خواسته های چندساله، چندماهه و چند روزه، گوش کردم مداوم به همین فایلها، صحبت کردن در موردشون با کسی که در این فرکانس هست(مثل استاد و خانم شایسته) و همین کارای ساده پس از مدتی تغییرات بزرگی ایجاد میکنه
براتون آرزوی بهترینها رو دارم
موفق باشید
الهی و ربی من لی غیرک
سلام دوست عزیز
میتونید از این روش برای تمرین عرت نفس استفاده کنید که دچار دوگانگی نشید :
مثلا بگید خدایا شکرت که من مهارت رانندگیم بالاست
یا خدایا شکرت قدرت بیان خوبی دارم
واز این قبیل مثالها
اینطوری هم تمرکز کردید روی ویژگیهای خوبتان و هم باشکر کردن اعتبارش رو دادید به خدا .
موفق باشید
به نام خدایی که مارا به آسان ترین شکل ممکن به مسیرخواسته هایمان هدایت میکند
سلام به شما دوست عزیزم
در جواب کامنت شما به احساسی توجه کردم که به من گفته شد جواب کامنت شمارو بدم
اینکه به این نکته بسیار خوب که اعتبار همه کارها را به خدا بدهیم توجه کردید جای تحسین و سپاسگزاری داره و اما سوال شما :
ولی پس چطور بیام رو توانایی هام متمرکز بشم وقتی من هیچکدوم رو انجام ندادم ؟
دوست عزیز مبدا همه چیز درما به خداوند برمیگرده این یعنی اینکه هرکس با وجود توانایی های منحصربفرد خودش بازهم ریشه و مبدا وجودش به خداوند برمیگرده
پس شما درحین توجه به نکات مثت توانایی هاتون باید بتونید بگید مبدا و ریشه این توانایی ها به خداوند یکتا برمیگرده یعنی درشما توانایی وجود داره و درهرفرد متفاوت هست اما این توانایی و ریشه رو نباید براساس قضاوت و ذهن منطقی خودتون بهش نگاه کنید بلکه باید بگید خداوندی که رزاق هست در وجود و روح من این توانایی رو قرار داده پس من باید شاکرباشم که خداوند این توانایی رو به من داده تا به کمک اون بتونم به رشد و پیشرفت جهان کمک کنم و باعث پیشرفت جهان بشم
استعداد و توانایی صرف مهم نیست مهم اینه که شما با چه باور و جایگاه و صفاتی به اون توانایی یا مهارت نگاه میکنید و اعتبار داشتن و منبع اون مهارت رو آیا براساس هوش و استعداد خودتون میدونید یا اینکه منبع اون مهارت رو به خداوند میدید و در جهت رشد و مواظبت از مهارتتون چه اقدامات عملی انجام میدید تا بالفعل بشه؟
مثال ماشین گرانقیمتی هست که شما در پارکینگی مجهز نگهش میدارید و نمیاید بدون هیچ قفلی وسط خیابان ولش کنید و با توکل به خدا ازش مواظبت میکنید و دوست دارید دربهترین جایگاه ممکن نگهش دارید پس استعداد و توانایی شماهم به همین صورت هست و باید با توکل به خدا از منبع خداوند همشو سرچشمه بدونید و در جهتش تلاش کنید
سپاسگزار خداوندی هستم که درمورد کامنت شما به جواب های درست هدایتم کرد
درپناه خداوند باشید
سلام خانم سارا
عزت نفس انسان رابطه مستقیمی با میزان فاصله از خداجان داره. هرچه فاصله کمتر، عزت نفس بیشتر و مگر نه این است که عزت نفس در ارتباط با دیگران معنی پیدا می کنه؟ حالا اگر دیگران وزنی و اعتباری نداشته باشن، خود به خود عزت نفس به عرش اعلی می رسه.
حالا شما اگر در آغوش خدایی ، یعنی با خدا یکی می شی و بیان نقاط مثبتت (تمرکز بر توانائی ها) به معنی تمرکز بر نعمات الهی هستش و کار به جایی می رسه که فقط و فقط نعمت (توانائی ها و نقاط مثبت) می بینی و به همین خاطر دائما سپاسگزاری.
پس نقطه اشترک فایلهای عزت نفس و این فایلهای توحیدی، افزایش شکرگذاری به خاطر داشته ها و نعمتها (توانائی ها) است و این که تمامی نعمات اعم از بسیار کوچک (دیدن یک صحنه زیبا) یا بسیار بزرگ (باز شدن قلب انسان و ورود به مدار بالاتر) همه و همه نشانی از قریب بودن خودش دارد. قربونت برم خداجون
سلام دوست عزبز
همینکه تونستی موفق بشی تو یه کاری این هست که باورهای توحیدیت قوی بوده و باعث حرکت تو شده .
یکی اش همین روی خدا حساب باز کردن بود یا همون توکل خودمون .
مثلا من خودم رو تحسین میکنم چون خیاط ماهری هستم
حالا آیا خیاط ماهر بودن بدون خداوند یا توکل ممکن بود ؟
نه من نمیتونم بدون پشتوانه قوی که همون خداونده یا همون توکل به خدا حرکت کنم به سمت خواسته ام.
یا مغز ما که خداوند آفریده وظیفه ثبت اطلاعات رو به عهده داره وکلیه اعضایی که باهاش همراه هستند و هدایتهایی که طی مسیر میشه و…که اگه اینها نبودند انجام کاری ممکن نبودپس اعتبارش رو میدیم به خدا .
من یادم مباد مدرسه که میرفتم علیرغم اینکه خوب درس میخوندم ولی ازخدا میخاستم که هرچی خوندم به یادم بباره و من پاسخ بدم .
پس اعتبارش رو به خدا میدم . و خودمو تحسین میکنم .
مثلاوقتی از بیشتر افراد موفق حالا در هر زمینه ای که باشه دلیل موفقیت رو می پرسن میگن :
اول توکل به خدا
دوم کمک پدر ومادرم
سوم خودم .
اینم همین جوریه دیگه .
استاد جان این فایل یعنی این فایل طبق همون خود هدایتی که شما گفتید درست شد و اگاهی ها بر بیان شما جاری شد واقعااا تک تک جملاتتون و من گرفتم درک کردم و باعث شد چشم و گوشم بیشتر باز شه به قول خودتون بفهمیم که کجاها هدایت رو داره ذهن میسازه یا از طرف خداست این دقیقا جمله ای بود که من مدت ها دنبالش بودم و متوجه نمیشدم که کجاها هدایته پس چرا بعضی هدایت ها جواب نمیده خیلی یعنی ذهنم درگیر بود یه مدت حتی آنقدر خدا بزرگه که توهمین مدت هم که درگیر این سوال بودم یه سری موارد رو بر طبق خدایت خودش برام پیش برد و الان دارم میفهمم یعنی آنقدر این خدا بزرگه و عظیمه .
حتی اون موقعی که الان دارم میفهمم که اون هدایت ها ساخته ذهن بوده و برای من در کل اون مواردی که میخواستم خوب نبوده از هزار طرف داشت هدایتم میکرد که نشه اون نشه و برات خوب نیست نشونه ها رومیاورد اما من ترسیدم باز افسار و دادم دست شیطان و منم منم کردم گفتم نه منمیگم درسته بزار به زور بشه و در آخر من بازنده شدم اما خودش در چند قدمی داشت میگفت که نه این خوب نیست قرار بره …حالا قربونش برم باز هم آنقدر این خدا عشقه تهش اون قدر برام بد نشد باز بخیر گذشت اما خوب میتونست هم نشه دیگه من وقتم بیشتر سیومیشد پولم انرژیم روحیه شاد و خیلی چیزای دیگه .
یه مثالی میزنم من چند سال پیش یه ایده اومد تو ذهنم که برم دانشگاه ادامه تحصیل بدم با یه رشته کاملا متفاوت با مار خودم و کلا میخواستم تغییر شغل و جهت بدم تو زندگیم خیلی از جانب یکی از عزیزانم انگار صدای خدا شده بود که نکن اینکارو همینکار خودتوادامه بده یا اگر میخوای تحصیل کنی توهمین کار خودت برو دانشگاه من واقعا حس میکردم که دارم از مسیر دور میشم چون اون ایده دانشگاه بر اساس مقایسه به وجود اومده بود بر اساس یه سری باور های غلط اومده بود تو ذهنم وقتی رفتم دانشگاه تو ترم دوم فهمیدم که اشتباه اومدم و این رشته مال من نیست دیگه به زور میرفتم سر کلاسا و فقط میرفتم که پاس شه بره .یه مدت خیلی سرزنش کردم خودمو اما باز هم خدا دستم وگرفت حالم وخوب کرد بهمگفت عیبی نداره حالا تو این مدت از همین فضا لذت ببر از محیط دانشگاه از خیابان های اطرافش که پر از کافه رستوران هست و مغازه لذت ببر این هممیگذره و دیگه دوران دانشجویی هم تموم میشه .و اتفاقاااا دقیقا کوچه بالایی دانشگاه ما یه مغازه ای وپیدا کردم که وسایل کار مورد علاقه ام رو میفروخت با قیمت های عالی و خوب گفتم خدایا شکرت باز یه خیریتی هنوز هست چون الان یه سری سفارشات دارم یه وقتایی زنگ میزنم به اون مغازه چون خیلی مغازه معروفی هست وکلی وسایل داره و من اصلا از قبل نمیشناختم اونجارو.
خلاصه منظور حرفم اینه که واقعا توحید و هدایت و هیچ وقت هیچوقت نباید یادم بره کل مسیر همینه .واقعیتش من خیلی روی دوره ها همیشه کار میکنم حتی این اواخر در دوره عالی احساس لیاقت کشف قوانین و…با این حال که بارها استاد از هدایت گفته بودن اما احساس میکرذم اینجند وقته یه تیکه بزرگی از پازل کمه اون چیه چرا نمیفهممش و الان با این فایل ارزشمند گرفتم .
خدارو شکر میکنم به خاطر وجود شما استاد جانم در پناه خدا باشید.
به نام خدای مهربان
با سلام خدمت استاد عباسمنش گرامی و بانو مریم عزیز.
اجرای توحید در عمل قسمت 10
فایلی بسیار قابل تامل با گفتار بسیار ساده و قابل فهم که دنیایی ارزش دارد
باید در برابر خدا تواضع داشته باشیم،
استاد الگوی من، شمایید
شما خدا را با جان و دل شناختید و لمس کردید
شما نه تنها بر شانه های خدا سوارید بلکه خدا رو در آغوش گرفتید، شما در صلح کامل با خود و خداوند هستید
سخنان شما، تا عمق جان من و هر کسی که تشنه این سخنان باشه، نفوذ میکنه،
سخنان شما، سراسر توحیدیه،
تمام فایلهای شما در مورد خداست
خدایا هر آنچه دارم از آن توست و تو به من دادی
خدایا شکرت که در دوره ای از تاریخ زندگی میکنم که هم عصر با استاد عباسمنش هستم، نشانه ای از این بهتر، مگر میشود پیدا کرد که زندگی من در زمان مناسبی هست؟
خدایا من در مقابل تو هیچی نیستم،
خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم.
خدایا من عقلم نمیرسه، خدایا تو منو هدایت کن.
خدایا تو راهگشای من باش.
خدایا تو عظیمی، تو بزرگی، تو وهابی، تو رحیمی، تو رحمانی، تو دانایی، تو عالمی، تو سمیعی، تو بصیری،
خدایا کمکم کن که یادم باشه که هر چی که دارم از آن توست و تو به من دادی
این جملات رو هر روز به خودت بگو
اینها ورودیهای ذهن منه، کنترل ورودیها یعنی تقوا.
ایاک نعبد و ایا ک نستعین
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میخواهیم
دیشب برای چندمین بار کتاب چگونه فکر را بخوانیم مطالعه کردم،
هوالاول و هوالاخر
الله لااله الا هو
هوالظاهر و هوالباطن
خدا همه چیز است
لم یلد و لم یولد
خداوندا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
استاد عزیز، در پناه الله یکتا شاد، سربلند و پیروز باشید
من دارم به کجا میروم
واقعا لذت واقعی چیست
چرا همیشه نگرانم
چرا همیشه تلخی گذشته
و نگرانی آینده را با خودم میکشم
چرا نگران سلامتیم هستم
چرا نگران مسیرهای نرفته هستم
و پشیمان از راههای رفته
چرا همه لذتهایی که بهش میرسم فقط برای چند دقیقه تاثیر دارن و بعدا برایم کهنه و عادی میشوند
چه چیزی را من اشتباه فهمیده ام
چه مسیری را من اشتباه رفته ام
همه اینها میتواند یک دلیل داشته باشد که من همشه سرم به سنگ سخت میخورد
شاید اصلا من لذت را در چیزی میگردم که واقعی نیست
شاید لذت و ارامش را اشتباه و به چیزهای اشتباه گره زده ام
احتمالا لذت واقعی را به چیزی جز چیزی که باید گره میزدم گره زده ام
احتمالا اگر به منبع واقعی خودم را گره میزدم یعنی همان منبعی که ازش آمده ام تمام نگرانی ها جای خودش را به ارامش و لذت واقعی و آسوده قدم برداشتن میداد واقعا فکرش هم مرا راضی میکند
فک میکنم این لحظه و این تصمیم لذت بخش ترین و راضی کننده ترین نتیجه ای هست ک تو این 26 سال زندگی گرفته ام
یادم میآید مسیر اصلی سفرم در این وادی را با تسلیم شدن در مقابل دنیا شروع کردم پس میخواهم بیشتر از هر زمانی و هر لحظه ای تسلیم به منبع اصلی این کیهان یعنی خداوند باشم با تمام وجودم احساس میکنم لذت بخش تر از این نیست.