توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2465 روز

    خدایا شکرت

    استاد یه چیز بارز و روشنی که شما دارید حرف هاتون دو تا نمیشه . این خودش باعث میشه من خودم به شخصه همیشه شما را دنبال کنم و دنبال این و اون نباشم

    در این فایل خیلی نکته بود

    من نمی دانم من هیچی نیستم یعنی این عبارت تاکیدی بود که کامل در قدم نه در دوره دوازده قدم گفتید

    یعنی همون ها است

    ولی من باز هم دوست دارم بیشتر بدونم از همون جنس

    و باز هم این فایل را دانلود می کنم و گوشش می دهم

    الهی که خداوند سایه بشمار بزرگوار را بر سر ما همه بچه ها سالیان سال پر بار و پر مستدام نگه داره

    خدایا شکرت

    همین که من میام دوباره و دوباره این فایل را گوش می دهم این هم برای کار کردن روی قانون است چون من قبلا پشت سر هم فایل ها را فقط گوش می دادم و می گفتم کو نتیجه ؟؟!!!!!

    در صورتیکه باید پاهایم را محکم تر روی هم گفت کنم قدم هایم را محکم تر بر دارم

    و به یکی دو بار نباشه

    همیشه و همیشگی

    پیوسته و پیوسته

    این فایل ها اصله

    این فایل ها نه کهنه میشوند و نه قدیمی

    باید همیشه در مدارش باشیم

    خدایا خودت کمک مون کن تا در پذیرش و دریافت بهترینها باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    مجید و رضوان گفته:
    مدت عضویت: 1728 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و مریم جان شایسته

    من رضوان هستم

    می خواستم تجربه ای که داشتم را با شما به اشتراک بگذارم ، اسفند سال 1401من کنکور کارشناسی ارشد داشتم و به قدر کفایت درس خونده بودم و با آرامش خیال وارد حوزه امتحانی شدم . درتمام سالهایی که من در آزمونهای مختلف شرکت کرده بودم در ابتدای آزمون قرآن به زبان عربی تلاوت شده بود آما این با در آزمون کارشناسی ارشد قران به صورت ترجمه فارسی قرائت می شد و درمیان آن همه جمعیتی که حضور داشتند و خیلی هم توجهی نداشتند انگار خداوند در حال صحبت کردن بامن بود و آن چیزی که از شنیدن آن کلام آسمانی در ذهنم نقش بست پیروزی عظیم و پاداشهایی که از راه می رسد بود. آزمون شروع شد و بسیار سوالات سخت بود . به لطف خداوند و آموزههایی که از استاد یاد گرفته بودم و باور داشتم که خدا هدایتم می کنه از خدا خواستم که در تحلیل سوالات هدایتم کنه تا جواب درست راانتخاب کنم خواستم که دستمو لحظه ای رها نکنه و همیشه خداوند این کارو برام انجام داده در پایان آزمون مطمئن بودم که قبول می شوم

    نتایج ازمون اومد خدا برام کار نکرده بود شاهکار کرده بود از قبل بشارت پاداش عظیم رو داده بود

    من قبول شدم در دو گرایش با رتبه های 3و 5

    و الان دانشجوی ترم چهارم دانشگاه تهران هستم

    و وقتی فایل استاد را دیدم خواستم هم صدا با استاد بگم خدایا هرآنچه که در زندگی دارم از آن توست

    تویی که هدایت کردی ، تویی که فزونی بخشیدی ، تویی که حمایت کردی ، تویی که روزی دادی ، تویی که احسان کردی

    و این تنها باری نبوده که خداوند دستم را گرفته و من همیشه لطف و مرحمتهای خداوند را به خودم یادآوری می کنم

    و خدارو سپاس بخاطر حضور استاد عباس منش و مریم جان که عضو خانواده ما شدند و هر روز از آموزه های استاد در زندگیمون استفاده می کنیم .

    شما رو به دستان قدرتمند خدا می سپارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1001 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 1 خرداد رو با عشق مینویسم

    امروز روز سوم، آخرین روزی بود که رفتم به اون خیریه که به صورت رایگان ،داشتیم دیوارای خونه هاشو رنگ میکردیم

    امروز صبح که رفتم فقط یک وعده خوردم و با حالی بسیار عالی رفتم تا امروزو تجربه کنم

    وقتی رسیدم هنوز نیومده بودن از بچه ها که نقاشی رو شروع کنیم ،منم یک ساعت انقدر خوب خوابیدم که خیلی حس خوبی داشتم

    روز خوبی بود درخت و گل و پرنده کشیدم رو دیوار و صاحب موسسه خیریه خیلی پسندیده بود ، تا شب کار کردیم ، کلی خوراکی دادن که من سهممو برداشتم و آوردم خونه برای داداشم

    خوشحالم از اینکه دارم‌تمرین میکنم از چیزهایی بگذرم که برای بدنی که خدا به من عطا کرده تا در این دنیای گذره امانت داری کنم ، میتونم بگذرم و یاد میگیرم که امانت دار خوبی باشم و وقتی جسمم رو ترک کردم افسوس اینکه مراقب این امانت نبودم رو نخورم

    خدایا شکرت که منو در مسیر قانون سلامتی قرار دادی

    کارمون کمی کمتر شد مسئول خیریه رفته بود کلی خوراکی و چیزای دیگه خریده بود و چیده بود تا ما دخترا بریم و دور هم چای بخوریم

    وقتی رفتیم دور هم نشستیم ،یکی یکی گفتن دانشجوی کجا هستن و بودن

    همه از دانشگاه تهران بودن و فقط من بودم که بینشون شهر خودم تا کارشناسی خونده بودم

    وقتی یکی از دخترا گفت پس همه مون زرنگیم دانشگاه تهران هستیم

    یه لحظه خیلی کوتاه حس کردم نجوای ذهنم میخواد بگه سکوت کن چیزی نگو

    اما سریع گفتم چرا من فقط دانشگاه تهران درس نخوندم و ازم پرسیدن و گفتم شهر خودمون

    و وقتی فهمیدن مدرکی که گرفتم‌رو رها کردم و رفتم دنبال علاقه ام نقاشی براشون جذاب تر بود

    اینکه امور بانکی بخونی و بعد حسابداری

    بعد نه بانک بری و نه دارایی و یا هیچ شرکتی

    این براشون جذاب بود

    و با یه حالت تعجب پرسیدن چرا نقاشی ؟ هیچ ربطی به تحصیلاتت نداره

    که فقط یه جواب داشت علاقه

    و اون چند روزو جوری با عشق کار میکردم و نمیگفتم خسته شدم و یه سره کار میکردم که یکی از دخترا گفت معلومه که چقدر علاقه داری ،چون خستگی برات معنایی نداره

    اینو میشه از حس خوبیت موقع رنگ کردن رو دید

    در صورتی که خودشم نقاشی رو از دانشگاه تهران خونده بود ،اما هی میگفت کمر درد گرفتم انقدر سر پا وایستادم

    یاد حرف استاد میفتم که میگفت اگه کاری که انجام میدی حاضری صبح تا شب ،شب تا صبح انجامش بدی اون کار رو به عنوان شغلت شروع کن

    اما اگر میگی علاقه داری و به خودت زحمت نمیدی درموردش کتاب بخونی و یا درموردش تحقیق کنی و یا کار کنی ،تو علاقه نداری

    وقتی کلی باهم صحبت کردیم وشب که شد و مثل روز قبل که با مادر و پدر یکی از نقاشایی که اومده بودن

    دوباره منو تا دم در خونه مون رسوندن و کلی کیف داشت

    خیلی خوشحال بودم که خدا دستی از دستانش رو سر راهم قرار داده و منو تا در خونه رسوند

    خدایا شکرت

    وقتی رسیدیم در خونه مون ،دختر نقاش که درسشو از دانشگاه خونده بود ، بهم گفت اگه رفتی سر کار بهم بگو که منم بیام باهات کار کنم

    تو دلم‌میگفتم نه نیاد چرا بگم بیاد و بعد وقتی فکر کردم گفتم تو کی باشی که بگی نیاد اگر خدا بخواد کار میکنه

    بعدشم اگرم تو بگی ،تو فقط یه دستی هستی از دستان خدا و هیچی نیستی این یادت باشه

    و بعد گفتم اگر تو از این نیت و دید میگی که میاد و تو نمیتونی کار کنی ،باید بهت بگم که تو باید درست کنی افکارت رو

    تو هیچی نیستی طیبه

    تو باید انقدر رو کنترل افکارت کار کنی ،رو باورهات کار کنی که نگران این نباشی اگر کسی بیاد همکارت بشه چی میشه؟

    و به چی شدن هاش فکر کنی

    خیلی خیلی تجربه خوبی بود خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      سیده ملیکا مرتضوی گفته:
      مدت عضویت: 1048 روز

      به نام خدای خوشگلمممم

      سلام سلام سلام سلااااااممممم

      سلام آجی خوشگلمممم سلام طیبه جونمممم

      حالت چطورهههه دلم برات تنگ شده بود نفسسسس

      خواهر عزیزم من دوره ی دوازده قدم خریدم …قدم اولللل…

      هووووورااااااااااااااا

      و امروز داشتم جلسه 3 رو گوش میدادم و هرچی استاد درباره ی تابلو و هنر و نقاشی میگفت یاد تو میوفتادم و میگفتم وای مثل آجی طیبه …استاد میگفت قیمت اون تابلو ها از 2 هزار و 3 هزار دلار شروع می‌شد برین با دلار امروز حساب کنید من می‌گفت وای خدای من مثل آجی طیبه …

      اصلا نمیدونی همینجور که استاد میگفت منم میگفتم آجی طیبه ….

      نمایشگاه آجی طیبه

      تابلو آجی طیبه

      محصولات و نقاشیای با ارزش و پر فروش 100ملیون تومنی آجی طیبه …

      خلاصه که کلی کلی یادت کردم ….

      .

      .

      .

      داستانی که اینجا تعریف کردی مخصوصا قسمت آخرش که با خودت صحبت کردی و گفتی اگه بخواد میاد و تو تاثیری نداری ممکنه دست خدا باشی ولی در واقع هیچی نیستی یادم به اون آیه سوره یوسف افتاد …که یوسف قدرت رو میده به پادشاه و این شرک باعث میشه چندین سال دیگه توی زندان بمونه ….

      وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ

      به آن یکی از آن دو که می‏دانست رهائی می‏یابد گفت: مرا نزد صاحبت (سلطان مصر) یادآوری کن، ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد و بدنبال آن چند سال در زندان باقی ماند.

      وای وای وای خدای من اینجا از رف استفاده کرده که یعنی قدرت خداوند ….چند بار منه نوعی باید ضربه بخورم از قدرت دادن عوامل بیرونی؟ افراد …بع خدا به خدا به خدا ملیکا تنها قدرت خداستتتتتت و بس …

      طیبه عزیزمممم

      خلاصه که کلی تحسین کردم و گفتم دمت گرم اجیییییییی که اینقدر سعی میکنی با ایمان باشیییییی

      خلاصه که خیلی دلم برای صحبت باهات تنگ شده مخصوصا اینکه تازگیا کلیییی ایمیل برام میاد که توی دوره ی جدید داری کولاک میکنی ولی من بهش دسترسی ندارم ….

      قربونت برم

      مرسی که هستی …

      یادت همیشه پیشمه …

      عشق منیییی

      در پناه الله یکتا باشیییی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 1001 روز

        به نام ربّ

        سلام‌ملیکای عزیزم

        خداروشکر فوق العاده ام

        شما خوبی

        خداروصد هزار مرتبه شکر که دوره 12 قدم رو خریدی

        پر قدرت و با تمرکز گوش بده و میدونم که نتایجت فوق العاده میشه

        خیلی ممنونم که برای من نوشتی

        میدونم که به زودی دوره جدید رو هم میخری و میای خبرش رو بهم میدی و کلی خوشحالم از اینکه در مدار جدید برای دوره 12 قدم ،قدم گذاشتی و پر قدرت ادامه بده

        اتفاقات و ایده ها و شگفتی های خیلی زیادی در انتظارته ملیکا جان

        خیلی خیلی دوستت دارم

        خیلی خوشحالم

        یاد روزایی افتادم‌که دوره 12 قدم رو خریده بودم و از قدم دو که گوش دادم و استاد گفت اگر چسبیدی به یک خواسته و اون خواسته عشق باشه راه رو صد در صد اشتباه رفتی

        و از این دوره بود که من از خواسته عشق رها شدم

        از اصرارم‌به خدا که فردی باشه که من میخوام

        و خوشحالم که الان از خدا میخوام که هرچی که تو بگی باشه

        و حتی اگر هم در دلم خواسته ام باشه بازم میگم هرچی تو بگی ربّ من

        خداروهزاران مرتبه شکر

        فکر نمیکردم روزی انقدر تغییر کنم که بگم هرچی تو بگی ربّ من

        البته یه وقتایی شده که ممکنه خواسته مو در همه جنبه ها بگم اما سعی میکنم به یاد بیارم که هرچی خدا بچینه قشنگ تره

        از خدا میخوام برای ملیکای عزیزم بهترین هارو بچینه ،جوری برات بچینه که الیته پاسخ باورهای خودت رو بهت میده

        پس باورایی بسازی که خدا بهترین هارو برات بچینه

        خدایا شکرت برای همه بهترین هارو رقم بزن

        آمین

        منتظر نتایج فوق العاده ات هستم ملیکا جان که بیای و برام بنویسی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مصطفی فرخی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1312 روز

    تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری میجوییم

    سلام خدمت هم فرکانسی ها و خواهرم میرم خانوم شایسته عزیز و سلامی گرم به گرمای تابستان جنوب ایران به استاد گرانقدر عزیزم سید حسن عباس منش عزیز

    آقا اول یه گلایه با بهونه ای که خانم شایسته بهمون داده و اونم اینکه هر دو یا سه روز یه بار یه فایل رو سایت آپلود میشد ولی این حدود بیست روزه که فایل جدیدی نیومده که البته استاد خودشون فرمودند که دارن یه دوره دیگه تهیه میکنن که دوباره ریشه کن کنه مشکلات هزاران نفر که به قانون جهان هستی باور دارن و اما تمرین

    من وقتی میخواستم گواهینامه بگیرم چون ماشین نداشتیم خب عملا تمرین هم نمی‌کردیم و یه ترسی تویه وجودم بود که بابا میدونی چقد سخته تو لایق نیستی و نمیتونی و ….

    خب این ها بود ولی من گفتم که خدایا نمیتونم تو کمک کن خلاصه که من برای شهری و آیین نامه امیدی نداشتم که قبول بشم برای همین خودم پشت گوش مینداختم خواندن رو تا شب آزمون آیین نامه از اونجایی که نمونه سوال هوایی که میدادم سی صفحه بود و من انگیزه ای برای قبول شدن اونم تویه یه روز خواندن نداشتم فقط پنج یا شش صفحه رو خوندم گفتم حالا میرم ببینم چی میشه خب از اونجایی که نود درصد سوالات تصویر داشت من یه نگاه جزیی به سوالات انداختم و چون واقعا خداوند به من لطف بیکرانی داده که این همه حافظه ام و هوش معادلاتی خوب کارمیکنه خب رفتم سر جلسه امتحان دیدم آه چهار صفحه از شش صفحه من به دستم رسیده و باید بنویسم منم با دو غلط قبول شدم و برای شهری بار اول از بس پیشم گفتن که زدن میکنن هدایت شدم به سخت ترین افسر مربوطه شهرستانم و رد شدم تا اینکه یکی از دوستانم گفت که برادرش تو باره اول قبول شده خب آقا مارو میگید انگار یه باور جدید ساخته که میشود و انگیزه پیدا کردم برا قبول شدن خب باید یه جلسه میرفتم آموزش رفتم و بعدش رفتم آزمون اون زمان که باید میرفتم آزمون پیرم شده بود و میرفتم جز نفرات آخر ولی یهو از زبون در رفت که سربازم و باید برم پادگان اصلا نمی‌خواستم که دروغ بگم

    ولی خب کاری بود که شد و اون افسر آدمی شوخ طبع بود و من رو با دور بعد سوار کرد و آزمون رو گرفت و قبول شدم و تویه کمتر از یک هفته تویه روز جمعه کارت گواهینامه ام اومد در خونه منی که اصلا امید نداشتم که گواهینامه بگیرم تویه بار دوم آزمون شهری و بار اول آزمون آیین نامه اونم با فک کنم بیست دقیقه یا نیم ساعت نهایتا قبول شدم به راحتی

    ولی اینجا که هستم میبینم که چقدر غرور من رو گرفته که بابا میخوای کار کنی که چی بشه روی باور هام رو میگم آخه میدونی یه ذهنیت مسمومی گرفتم که خدا موجودی خود پسنده که میخواد همه رو دوست داره خودش کنه و تا این کار رو نکنید عاشقش نشید اونم بهتون نعمت نامیده انگار یک انسان ازش ساختم که داره از قدرتش سو استفاده می‌کنه

    و الان دارم میبینم که زندگیم چقدر مثل یو یو شده و هی داره بکس و باد می‌کنه مشتری ها لغو میشن میرم یه جای دیگه رنگم رو پاسخ نمی‌دن ولی امروز من تمرین ستاره قطبی رو بعد از دو یا سه هفته نوشتم که اتفاق افتاد مشتری خرید باهام تماس گرفت و مشتری فروش رو من قرارشون رو گذاشتم کار ندارم مبلغش چقده کارم اینه که حل شد طلبکارم صحبت های در موردش شنیدم که تضادم رو حل می‌کنه خندم میگیره بگم ولی وقتی منطقی نگاه قضیه میکنم میبینم که بابا خدا یه سیستمه اگه میخوای هدایت بشی خب ازش در خواست میکنی نمیخوای هدایت بشی اونم هدایتت نمیکنه و هرطور تو بگی باهات رفتار میشه مثل الان من که خدارو یه آدم ظالم (که از محضرش طلب بخشش میکنم برای این دیدگاه که شیطانیه )میبینم که داره به زور میگه که یا من رو میخوای یا هیچی میبینم که تویه این حدود یک ماه چقدر دارم ضربه میخورم معامله ای که باید ده روز پیش انجام میشد الان انجام نشده و هی دارم دور میخورم دنبالش

    ولی توبه میکنم و میگم ببخشید و می‌دونم میبخشه رو انشالله بتونم روی خودم کار کنم و از این قوانین مثل استاد استفاده کنم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  5. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1001 روز

    به نام ربّ

    دومین دیدگاه من برای این فایل پر از عشق

    وای خدای من بار اولی که تا دقیقه های تقریبا 6 گوش دادم و بعد اومدم دیدگاهمو نوشتم متوجه نشدم حتی یادم نبود امروز من این حرف استاد رو قشنگ تجربه کردم

    چقدر این فایل با ارزشه

    تو 6 دقیقه کلی برای من یادآور بود که وقتی ازش خواستم ، ببین باقی یک ساعت رو چه یادآوری های قنگی قراره برای من بشه با حرفای استاد

    تا با همین یادآوریا خدا بهم بگه که ایمانت داره قوی میشه سعی کن یادت بیاری و همیشه سپاسگزار تک تک کمک هام باشی که هر چه بیشتر سپاسگزار تر نعمت هات افزون تر

    الان داشتم گوش میکردم استاد گفتن که :

    به خدا میگن که امنه که ادامه بدم یا بزنم بغل و اونجا گوش میکنم و بار ها گفته آروم تر برو و…

    من امروز وقتی داشتم میرفتم کلاس رنگ روغنم ، تا ایستگاه اتوبوس محله مون رفتم

    همیشه میرفتم از سمت پل و میرفتم از اتوبان تا بی آر تی بیاد و برم مترو

    ولی وقتی میخواستم رد بشم برم یه حسی مانعم شد گفت وایسا همین ایستگاه اتوبوس محله تون

    من به ساعت نگاه کردم گفتم نه 20 دقیقه مونده تا اتوبوس بیاد اگر برم ایستگاه بی آر تی اون زودتر میاد و میرم

    باز شنیدم که نه گوش کن و یکم مقاومت کردم گفتم باشه حتما باید از این مسیر برم چشم وایمیستم و وایسادم ساعت 12 شد

    گفتم خب چرا نیومد اجازه هست برم سوار بی آر تی بشم

    چقدر این گفتگوی درونی رو دوست دارم جدیدا از وقتی بیشتر سعی کردم بپرسم بیشتر شده حرف زدنامون

    یهویی شنیدم که یکم صبر داشته باش الان میاد

    که دیدم بله بعد اون صدا مینی بوس کوچیک اومد و سوار شدم رفتم مترو

    برگشتنی از کلاس هم که میخواستم بیام خونه همین که از در مترو اومدم خدا خدا میکردم که مینی بوس شهرکمون باشه جلو در مترو

    چون میرفت داخل شهرک و چند قدم نزدیک خونمون ایستگاهش هست ولی بی آر تی ورودی شهرک وایمیستاد و من نمیخواستم از پله های پل برم بالا

    همین که دیدم اونجاست گفتم خدایا شکرت زود برم سوار بشم

    یهویی دیدم پر پره ماشین و یه لحظه خواستم بگم وای بایدبرم سوار بی آر تی بشم

    ولی بلافاصله بعدش گفتم چشم خدا حتما برای من الان بی آر تی خوبه چشم رفتم و تا پیاده برسم به ایستگاه به خودم میگفتم چشم بگو تو هیچی نمیدونی خدا بهتر میدونه پس برو آفرین

    و لذت ببر از مسیر

    خلاصه رفتم و بعدش دیدم بی آر تی خالیه و رفتم نشستم

    گفتم خدای من سپاسگزارم که جا بود و نشستم که خوب میدونستی چیکار کنی تا که من بشینم

    چون من یک ساعت وایسادا بودم تو مترو تجریش که نقاشیامو گذاشتم زمین تا بفروشم و خدا میخواست بشینم و استراحت کنم

    وای خدای من خوب بلدی چجوری این موضوع رو به یادم بیاری ، تو دیدگاه قبلی به کل یادم رفته بود که بنویسمش

    الان با دوباره گوش دادن یادآور شد برام و درکش کردم و حس خوبش که خدا قشنگ میدونه داره چیکار میکنه

    بی نهایت سپاسگزارتم خدای من

    بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا برای تک تک اعضای خانواده صمیمی عباس منش میخوام و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      فاطمه رستاخیز گفته:
      مدت عضویت: 1680 روز

      به نام خدایی که به آسان ترین شکل ممکن مارا به مسیر خواسته هایمان هدایت میکند

      به نام عشق

      سلامی دوباره طیبه جان

      چقدر خوشحال شدم که از خداوند هدایت خواستم و چقدر قشنگ به کامنت های زیبای شما دوست عزیزم هدایت شدم

      چند وقتیه ایمیلم دچار مشکل شده و اعلان های کامنت بچه هارو نمیتونم بخونم ولی خداروشکر میکنم که خدا خودش من رو در بهترین زمان و مکان ممکن قرار داده و در بهترین زمان به قشنگ ترین کامنت ها هدایت میشم

      چقدر جریانات هدایتی که برات اتفاق میفته رو دوست دارم جریان کلاس رنگ روغنت برام چقدر همزمانی قشنگی بود چون دقیقا هفته آینده هم جلسه اول رنگ روغن من هست و چقدر تحسینت میکنم که آنقدر تسلیم الهاماتت هستی و بهشون عمل میکنی

      من خودم تجربه فروختن نقاشی تو مترو نداشتم ولی تجربه مشابهش برام زمانی بود که میرفتم پیاده رو سلامت(یه منطقه برای پیاده روی تو شیراز)و از بقیه درخواست میکردم تا بشینن و ازشون مدل زنده بکشم

      خیلی ها قبول نمیکردن ولی همون رفتن ها و حرکت کردن ها باعث شد اعتماد بنفسم خیلی بره بالاتر و تو نقاشی هام خیلی پیشرفت کنم

      چقدر تحسینت کردم و خوشحال شدم که همه چیز رو به خدا سپردی و مجموع فروشت شد 670 تومان و چه همزمانی قشنگی که استادت ازت آینه هارو با هدایت خداوند خرید یا دقیقا 14ثانیه اول فروش داشتی تو مترو واقعا آفرین بهت

      و واقعا از ته قلبم کلی برات خوشحال شدم مبارکت باشه درآمدت

      در مورد مسیر رفت و آمدت برای من هم خیلی پیش اومده حتی همین امروز بین دوراهی مونده بودم و راهی رو که خداوند بهم گفت رفتم و جالبه بعداز عمل کردن تازه خیریت یک اتفاق رو درک می‌کنیم

      مثال های آیه های قرآن خیلی قشنگن و بارها شده بود که بعداز خواندن کامنت هات مثل جریاناتی که تو کامنت های قبل برات نوشتم خدا به آیه هایی هدایتم کرد که دقیقا جواب سوالم بود و خودش فقط دستامو گرفت و هدایتم کرد

      و یه تجربه جالب هم در مورد ادامه دادن مسیر برات بگم از اون قسمت از کامنت اولت که گفتی همون آدمی که می‌گفته من پول برا نقاشی نمیدم خودش اومده سفارش داده یا از اول سال کلی سفارش گرفتی

      من زمانی که کلاس میرفتم و سیاه قلم رو شروع کرده بودم خیلی ها مسخره ام میکردن و میخواستن ناامیدم کنن یا میگفتن چرا اینهمه پول کلاس میدی ولی زمانی که من ادامه دادم با کمک خداوند همون آدما میگفتن تو دیگه تحت هر شرایطی کلاس رفتی الان هم برو و ادامه بده و نتیجه بگیر یعنی به قول استاد آدم ها وقتی نتیجه رو میبینن به باورهای قوی که اولش ساخته میشه تا نتیجه خودشو نشون بده توجهی نمیکنن ولی نتیجه رو درست مثل میوه های یک درخت تنومند میبینن ولی ریشه هایش رو نه

      ممنونم از کامنت های ارزشمند 1و2که باعث شد خداوند هدایت کنه و این نشانه ها رو بنویسم

      عاشقانه منتظر خواندن نتایج قشنگت هستم و واقعا دوست دارم برات آرزوی بهترین هارو داشته باشم و یک هنرمند بسیار ثروتمند، موفق، سلامت و شاد صدها برابر بهتر از الانت که الان هم عالی هستی بشی

      در پناه خالقی باشی که قدرت خلق زندگی رو به ما داد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 1001 روز

        به نام ربّ

        سلام فاطمه جان

        ممندنم از توجه و نگاه زسبات و دیدگاه زیبایی که برای من گذاشتی

        با حرفات یاد این حرف استاد افتادم که میگفت برای همه خدا هدایت میکنه و نمیدونم شما هم حس میکنید یا نه تو این فایل گفتن که یه جوری میشنوم این گفتگوی درونی رو

        من وقتی اوایل میخوندم کانتا رو یا از استاد میشنیدم که میگن گفتگوی درونی و با خدا حرف میزنن و جواب میده خدا اولش باورم نمیشد

        تا حدودی چرا باورم میشد چون قبلا با خودم حرف میزدم و میگفتم خدایا مثلا بهم کمک کن یا چیکار کنم ولی خیلی کم شده بود به دلم بیفته یه کاریو بکن یا نکن

        از وقتی آگاهی هارو دریافت کردم و خودم عمل کردم بهشون تازه فهمیدم استاد چی میگه تازه فهمیدم باقی دوستان که تو نظرات مینوشتن جریان هدایتاشونو چجوری هست

        من اونروز و روزای قبلش وقتایی که مقاومت میکردم یه حسی میگفت که گفتگو بین من و خداست ولی یکم شک داشتم که نکنه مسیرم درست نباشه و میگفتم نه بذار چشم بگم وقتی دوسه بار تکرار میشه بذار چشم بگم ببینم نتیجه چیه

        و وقتی چند باری نتیجه رو دیدم ،گفتم آره درسته خود خدا بود که هدایتم کرد واقعا ازش سپاسگزارم خیلی خوشحالم از اینکه من رو هدایت کرد سمت دیدگاه های شما و اینکه شما هم نقاشی میکنید

        برام باعث افتخاره و اینکه خیلی ذوق میکنم که کسی رو میبینم که نقاشی انجام میده وقتی گفتین میرفتین مدل زنده میکشیدین یاد حرف استادم افتادم که با ذوق تعریف میکرد برامون

        که زمان یاد گرفتن طراحی میرفته پارک و آدمارو میکشیده بهمون گفت اصلا نترسید اگر بار اول خراب کردید

        گفت من سه ماه دیگه از همه تون 90 تا چهره از مدل زنده میخوام

        90 امین روز میبینید که چقدر پیشرفت کردین

        وقتی کامنتتو خوندم یه صدایی بهم گفت الان وقتشه برو بنویس اجازه داری ،آخه دیشب وقتی دیدگاهمو گذاشتم به طرز عجیبی یه ماجرا رو که نوشتم بعدش دیدم اصلا نیست و محو شده اون قسمت از نوشته هام دوباره خواستم نصف شب بنویسمش هی شنیدم نه ننویس و گفتم چشم

        الان که کامنتتونو خوندم یهویی گفته شد حالا وقتشه میتونی بنویسی

        چقدر این گفتگوی درونی با خدا رو دوست دارم هر روز ازش میخوام کمکم کنه بیشتر بهش اعتماد کنم تا رشد کنم

        برات بهترین هارو در زندگی و کارت نقاشی از خدا میخوام و بی نهایت ثروت و شادی و سلامتی و آرامش و عشق باشه برات و سعادت در دنیا و آخرت برای همه مون باشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    نسرين خالقي گفته:
    مدت عضویت: 1606 روز

    خدایا سپاس برای تمامی نعمات و ثروتی که به ما دادی خدایا شکر که چشم دل را باز کردی تا به مسیر درست وارد شویم خدایا شکر برای این استاد موحد که اشاعه دهنده توحید است

    سلام استاد عزیز و مریم بانو

    استاد جان میل همیشه مثل بقیه که گفتند این فایل به موقع و برای من درس بزرگ داشت و ایرادم را پیدا کردم من در کار خودم مغرور بودم .

    یک حس و باور اشتباه که از بچگی با من بوده همیشه فکر می کردم هدایت خدا فقط در مسایل دینی و نماز و أماکن مذهبی هست برای کارهای روزانه که دیگه خدا گفته عقل دادم بهت خودت کارت را بکن دیگه خدا اینقدر بیکار نیست که سر هر چی من را هدایت کنه ، وقتی شما قبلا ها هم در فایلها می گفتید برای هر کاری از خدا هدایت میگیرید میگفتم چه جوری میشه

    این که گفتید قشنگ می شنوید جالب بود برای ، یاد توضیحات و تجریبات افرادی که تجربه مرگ داشتند افتادم که همه می گفتند صدایی نبود ندا بود ، مفهوم گفته می شد ، جسم و صدا و ذهن با هم هستند ، روح و ندا و لإمکانی و لازمانی هم با همند

    شاید بشه گفت شما از ذهن و جسم رهایید درگیر جسم و ذهن نیستید این بندها رها شده و شما نداها را دریافت می کنید.

    من بعد از مهاجرت موقعی که کارم را شروع کردم وارد کار با نرم افزاری شدم که أصلا بلد نبودم و فقط با نگاه کردن تو یوتیوب جای دستور ها و کاربرد انها را یاد می گرفتم چون خد برنامه گرون بود وًمثل ایران هم نبود که قفل شکسته ان را بشه خرید ،اگر برنامه را داشتم لپ تاپ قوی نداشتم که برنامه رو ان نسب بشه ، با همون حفظ کردن ها اقدام کردم وارد کار شدم اول خیلی ترس داشتم که اگر جایی گیر کنم چه کنم و از خدا کمک می خواستم و به غیر از ان خوشحال بودم که وارد کار شدم ، بعد گذشت سالها کمی غره شدم که من دیگه حرفه ای شدم و بعضی جاها هم جوری رفتار می کردم که انگار بقیه بلد نیستند و من فقط بلدم اگر کسی بهم چیزی یاد میداد بهم بر می خورد یادم رفته بود که همه اینها کار خدا بوده مثل همون ایه که گفته شما تیر نداختید که خدا انداخت ، به غیر از اون کاری که روزی حسرتش را می خوردم برام تکراری شده ، البته این مورد شاید زیاد بد نباشه بلاخره نباید ثابت بمونم باید پیشرفت کنم ، چند وقت پیش دنبال جابجا شدن بودم که اینجا قدر من را نمی دونند من باید جای بهتر برم ، بعد دیدم ایراد از خودمه من باید در همین جا پیشرفت کنم بعد برم جای دیگه اگر باور خودم خراب باشه یا حس لیاقت درست نباشه جای دیگه هم همینه .

    در توضیحات و مثالهایی که زدید مخصوصا ان مثال کنکور دادن من سوالی برام پیش اومده ، اگر اشتباه نکنم در فأیلی فرمودید از انجا که همه چی باور و فرکانس هست ما درخواست را می دیم و خدا هم اجابت می کنه و نباید بگیم خدایا اگر صلاح هست این را به من بده یا بشه یا…

    خدا برای ما تصمیمی نمی گیره که خدا فقط اجابت می کنه و اینجا شما مثال زدید که در کنکور خواستید اگر به صلاح و رشد شما هست قبول بشید اگر نه که أصلا وارد دانشگاه نشید . من اگر اشتباه متوجه شدم ممنون میشم در این مورد توضیح بیشتر بدهید .

    خدایا همه ما را در راستا ی موحد واقعی شدن و توحیدی عمل کردن یاری کن ، نگذار لحظه ای از یاد تو غافل بشیم همواره و هرلخظه همه امور را به تو بسپاریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  7. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    به نام الله یکتا

    خدایا خودت هدایت کن که مثال های قشنگی به ذهنم بیاد

    من به ورزش اسنوکر خیلی علاقه دارم و خب خیلی هم بازی کردم و بعد یه سری روزایی میرسید که فکر میکردم خیلیی بازیم بازیم خوبه و یه جورایی حریفو دست کم میگرفتم مثلا با بابام یادمه یه روزی بازی کردم و بابا تقریبا هیچی بلد نبود و منی که به قول خودم یک سال بود بازی میکردم و ادعا میکردم بهش باختم و خودم مونده اصن و همون لحظه میفهمیدم که غرور منو گرفته اما یه سری روزایی هم میشد که میگفتم خدایا خودت دست منو و توپو هدایت کن و اصن عجیب غریب میبردم افرادی رو که از من قوی تر بودن و اصن توپا یه طوری پاکت میشدن که باور نکردنی بودن و به اصطلاح توی اسنوکر بهش میگن fluke شده ولی من میدونستم از کجا اب میخوره من میدونستم که relie کردم به خداوند و اونه که داره کارو پیش میبره

    یا توی رانندگی من اصلن اعتقاد ندارم که راننده یه ماهری ام با اینکه حدود 2 سالی میشه رانندگی میکنم اما در 95 درصد مواقع به خودم غره نشدم و به لطف الله مسئله ی خاصی هم نداشتم

    کلا توی زندگیم هرچقدر بیشتر به سمت توحید رفتم دیدم که چقدر چرخ زندگیم رون تر شده و ایده های قشنگ تری به ذهنم خورده

    چقدر روابطم قشنگ تر شده

    یعنی دقیقا حس میکنم که هر چقدر من خداوند رو بیشتر در قلبم راه میدم به همون نسبت افراد منو بیشتر دوست دارن و به همون نسبت توی روابطم اقتدار دارم

    من توی هر موردی که توی زندگی میگردم میبینم مسئله اصلی توحیدی بودن یا شرک ورزیدن

    مسئله داشتن ایمانه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4081 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزانی که در این مکان مقدس حضور دارن…

    من قصد داشتم این کامنت رو سه روز پیش وقتی که این فایل مقدس روی سایت قرار گرفت بذارم. اما اینقدر زندگیم این روزها توسط خداوند معجزه های مختلفی از نظر کاری داره توش رخ میده که اصلا فرصت نکردم. یعنی این قدر خداوند به زندگی من و به شغل من داره برکت میده که حد و حساب نداره. ان شا الله در کامنت های بعدی به وضوح در موردش صحبت می کنم. خدایاهزاران مرتبه شکر. هر آن چه هست از آن توست و من هیچی از خودم ندارم. خدایا من هیچم در مقابلت. صفر صفر. دستمو بگیر و بهم توفیق بده خودم رو صاحب پوست روی هسته خرما ندونم…

    فایل های توحید عملی، دانشگاهی از آموزش هستن. واقعا چقدر این فایل ها فوق العادن. و چقدر تحسین می کنم استاد عباس منش عزیزم رو که این روزها فایل هاشون خیلی بیشتر از گذشته جنس توحیدی داره. فاصله بین فایل های توحید عملی 9 و 10 و 11 و فایل هایی مثل «قلبی که به سوی خداوند باز می شود» خیلی کمه و این نشون از هدایت خداوند داره. استاد عباس منش الان درک خیلی بهتری از الهامات الهی دارن. و این فایل های فوق العاده که از نظر من هر کدومش برای یک عمر زندگی انسان آگاهی داره بهشون الهام میشه.

    همینجا دستان استاد عباس منش عزیزم رو می بوسم و ازشون یک دنیا بابت انتشار این فایل های فوق العاده سپاسگزاری می کنم. توحید عملی 11 که خودش اصلا یه دوره مجزاست! انگار کل آگاهی های 10 تا توحید عملی قبلی جمع شده توی توحید عملی 11. چقدر این فایل آگاهی داره آخه. و چقدر آگاهی هاش تجربیه. خود من بار اول که اومدم بشنوم نتونستم. هی اشک، هی گریه. اصلا انگار با هر کلمه استاد داشت مغز من منفجر میشد که خدایا چقدر تو لطیفی. چقدر بزرگی. چقدر واسعی. چقدر خوبی. و من با همه محدودیت هام چقدر سرکشم. چقدر ناسپاسم. چقدر دارم راه اشتباهی رو میرم. واقعا استاد ازتون ممنونم. این کلام شما برای ما کلام خداست.

    کلام خداست که در قالب قوانینی که گفته شده داره از زبون شما منتشر میشه. خیلی ازتون سپاسگزارم و دستان گرمتون رو می فشارم و می بوسم. شما هدیه بزرگ خداوند برای من هستید.

    اما کمی هم در مورد این آگاهی های فوق العاده صحبت کنم. واقعا همینه که استاد می فرمایند. هرچی توی هرکاری واردتر میشیم، انگار احساس نیازمون به خدا کمتر و کمتر میشه. یاد اون مثال خداوند میفتم که میگه وقتی بندگان من توی کشتی در طوفان گیرمیفتن منو صدا می کنن. همین که براشون امن و آرامش فراهم می کنم و پاشون رو به ساحل می رسونم، انگار نه انگار! دوباره برمیگردن به همون حالت قبل که انگار اصلا خدایی وجود نداشته.

    خود من در این زمینه استادم! استاد غرور! استاد منیت! استاد عدم توجه به اصل و چسبیدن به فرع! تا دو کلمه یاد می گیرم باد می کنم! انگار من بودم که دانش آموز وارد مجموعم کردم! اصلا یادم نیست که بابا، محتاج یک میلیون تومان پول بودم و با احساس عجز از خدا خواستم دستمو بگیره! شنید و دستمو گرفت و یکی بعد از دیگری دانش آموزانی رو وارد مجموعه کرد و منو از اون فقر و بدبختی نجات داد…

    همین منی که اینجوری به وضوح توسط خداوند از قعر بدبختی و فلاکت نجات داده شدم، بارها و بارها منم منم کردم! حالا شاید روی زبون نبوده باشه ها، ولی در عمل و توی فکرم بارها خودمو صاحب قدرت و علم و پول دونستم…الله اکبر… خداوندا توبه می کنم از تمام شرکیات وجودم…

    این که استاد فرمودند ما در مقابل خداوند هیچی نیستیم، در مقابل غیرخدا، کاملا موضوع عزت نفس رو بیان می کنه. به نظر من بالاترین مقام عزت نفس توحیده. (این رو خانوم شایسته هم در مقالاتشون اشاره کرده بودن)

    عزت نفس یعنی این که من هیچی ندارم! هیچی! صفر صفرم! میام خودمو وصل می کنم به منتهای ثروت و علم و دانش و توانایی… دقیقا مثل این که فکر کنم پدر من قوی ترین و با نفوذ ترین ادم دنیاست! اون وقت دیگه نگران چیزی نیستم. نگرانی یعنی کمبود عزت نفس و توحید یعنی بالاترین حد در عزت نفس…

    همین که بدونم هیچی نیستم و خداوندی هست که در هر لحظه من رو به مسیر درست هدایت می کنه، عزت نفس خودم رو تقویت کردم. از خداوند بزرگ کمک می خوام و میخوام که در این مسیر منو هر لحظه نسبت به خودش فقیرتر قرار بده. و احساس عجز منو همیشگی کنه. فارغ از این که چقدر ثروت و موفقیت در تمام زمینه ها به من داده.

    کاملا درسته استاد! من میرم دورامو می زنم، وقتی به نابودی خوردم، بعد برمیگردم. اینقدر من ناسپاس و نامروتم… البته که به خودم فقط ظلم می کنم. همون که خداوند در قران می فرماید شما به خودتون ستم می کنید. کاملا صحبت درستیه. من با بی اعتمادیم و با عدم حساب کردنم روی خداوند دارم فقط به خودم ظلم می کنم و بس. خودمو از دریافت نعمات فراوان محروم می کنم. اگه یه ذره عقل تو سرم باشه دست و پا نمی زنم. میشینم کنار. کارو میسپارم به خودش و بعد معجزه هاشو تماشا می کنم.

    خدایا بی نهایت تورو سپاس میگم برای الطافت…

    مثالی که استاد در مورد بازی pes زدن رو کاملا درک می کنم. اون بازی که خودم بارها با یه حریف سخت خوردم اینقدر از خداوند کمک خواستم که بردمش. خودمم باورم نشده. اما اونجایی که منم منم کردم، با مغز خوردم زمین و در مقابل یه حریف ساده یه بازی سخت داشتم وغالبا هم باختم…

    چقدر مثال هایی که می زنید کاربردی و واقعیه استاد… این مثال ها هم از جانب پروردگار گفته میشه ولاغیر…

    خداوند رو سپاسگزارم که بهم فرصت نگارش این کامنت رو داد. ازش می خوام احساس عجزمو نسبت به خودش همیشگی کنه. این احساس عجز کلید دریافت نعمت ها و خوشبختی ها در تمام زندگیه.

    در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.

    خدانگهدار

    27/1/1403

    20:50

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 1277 روز

      به نام نامی الله

      سلام دوست خوبم

      چقدر خوندن کامنت شما منو به فکر واداشت دقیقا جایی که نوشتین چقدر منم منم کردم شاید به زبون نیاوردم ولی در عمل و افکارم بارها خودم رو صاحب قدرت و…دونستم اینجا اشکم در اومد دیدم منم همین افکار توی سرم می‌چرخه منم گاهی به خودم مغرور شدم و البته که هر بار غرور و منیت در افکارم بود از مسیر دور شدم دیدم منم توی کلام سعی کردم همیشه حواسم باشه که این خداونده که همه ی کارها رو به بهترین شکل ممکن انجام میده ولی توی افکارم بارها عوامل بیرونی رو دلیل بر موفقیت دونستم

      همین امروز یه مقاله در مورد هنرمندی می‌خوندم که از سن دوازده سالگی به شهرت رسیده بود و بعد نوشته بود که پدر و مادر ایشون هر دو بازیگرهای هالیوود و کارگردان برجسته بودن مغز من داشت با من حرف میزد همینه با پشتوانه ای که داشته تونسته موفق بشه چند دقیقه طول کشید ومن بعد متوجه شدم این افکار من چقدر شرک آلوده منی که ادعا میکنم در مکتب استاد درس توحید آموختم واقعا افسوس میخورم که چراااا همون اول در نگاه اول قدرت رو به خداوند نمی‌دم وتوی فکرم مشرکم خدا منو ببخشه

      مثال قرآنی شما هم عالی و بجا بود ومن هر بار این و به خودم یادآوری میکنم که آیا هر بار در زندگی گرفتار طوفان میشم موحدم یا میتونم همیشه موحد باشم ….

      امیدوارم خداوند همه ی ما رو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایت کنه

      در پناه الله شاد و پیروز و موفق و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    رامین حاتمی گفته:
    مدت عضویت: 1278 روز

    سلام و درود خداوند بر استاد عزیزم و خدا هزاران مرتبه شکر که این توفیق ب من داد تا بتونم کامنت بنویسم

    خدایا شکرت واسه وجود استاد دوست داشتنی و دوستان گرامی خودم

    خدایا شکرت واسه این همه نعمت واسه این هدایت بی نظیر و خداشکر واسه این خانواده پر از عشق و محبت در کنار هم جمع شدیم

    میدونم باورش سخت ولی قانون که استاد تو همین فایل

    اون موقع که در دانشگاه و همین الان تو زندگی خودشون استفاده می‌کنند و در مورد رانندگی یا درمورد هر چیزی دیگه .

    بخدا جواب داد . بخدا جواب داد من ازش استفاده کردم اونم با ایمان کامل نه .

    اگر من تموم تمرکز گذاشته بودم و باایمان کامل گفته بودم که خدایا من هیچ چیز نمیدونم تو میدونی بگو چ کار کنم بهتر جواب می‌گرفتم

    من چندروز پیش امتحان آیین نامه داشتم گفتم خدایا تو بگو چ کار کنم ی ندا اومد گفت مراقب الان صندلی جا به جا میکنه دقیقا همین شد جابه جا شدم

    کارتکس آسون گیرت میاد دقیقا همین شد

    من فقط اون سوالات که بهم گفت زدم و جواب گرفتم ب همین راحتی.

    بازم خداشکر که قبول شدم و جواب گرفتم و ایمان من بیشتر شد و اومدم دوباره استفاده کردم دیدم عه جواب میده

    بازم دوست دارم از این قانون که استاد عزیزم گفتن تو همین فایل استفاده کنم

    خدایا شکرت که من دوباره هدایت شدم به این سایت مقدس

    بیایم وقت بگزاریم ب جای تو اینستا یا شبکه مجازی دیگه تموم استفاده اینجا ببریم

    بعضی وقتا فکر میکنم خدا چ نعمت بهمون داد باید استفاده کنیم ازش و توسط دوستان عزیز هروز جواب سوال که از خدا داریم اینجا بهمون داده میشه

    و همچنین استاد عزیزم که وقت میزارن و فایل آماده میکنند برای ما

    بازم خداشکر میکنم بابت وجود استاد گرامی و دوست داشتنی و دوستان گرامی

    ب نظر من استفاده از فایل توحیدی ک تا قسمت 11, آماده شده خیلی ارزشمند هستند

    من ب نوبه خودم باید دونه به دونه فایل کامل بارها بارها گوش بدم

    و امیدوارم ک ما میتونیم از این فایل کامل استفاده ببریم

    و شما و استاد عزیزم ب دستان ثروت مند خدا میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  10. -
    محمد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2237 روز

    خدایا هر آن چه دارم از آن توست

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی و دوستان هم فرکانسیم انشالله که همیشه حالتون خوب و عالی ترین باشه

    این فایل آنقدر به موقع بود که انگار اب برای تشنه ای که منتظر بود برای من

    خدارا شکر میگویم بابت وجود استاد عباس منش و مریم خانم که همیشه توی فکر هستند که بهترین و ناب ترین آگاهی ها رو در اختیار ما بگذارند

    من خودم توی زندگی هر وقت همه چی رو از ته دلم سپردم به خدا زندگیم عالی بود و سر و سامان گرفته و به راحتی رفته جلو ولی هر وقت که احساس کردم خودم میتونم کاری انجام بدم شاید به ظاهر کار انجام شده اینم به خاطر مقایسه با دیگران بوده ولی در کل کار خوب انجام نشده و همیشه یه گره ای خورده

    ولی وقتی هم میسپارم به خدا و روی شانه های خدا میرم و با ایمان کامل این کار رو انجام میدم چنان با کیفیت این کار انجام می‌شود که نگو و نپرس

    با صحبت های استاد من متوجه چندتا موضوع درون خودم شدم که البته دارم روی خودم کار. میکنم

    اول اینکه تا میتونم باید غرور خودم رو در این زمینه که من میدانم بزارم کنار چون همین غرور باعث میشه که در برخورد با مسایل برگردم به گذشته و ذهنیت قبلی و فکر کنم خودم میدانم و همین باعث بشه که از خدا کمک نگیرم و همان داستان

    وقتی به موضوعی که استاد صحبت کردن نگاه می‌کنیم میبینیم خیلی راحت و ساده هست ولی توی عمل وقتی می‌خوایم انجام بدیم ذهن مقاومت می‌کنه و همین جاست که باید هوشیار و آگاهانه عمل کنیم و با تکرار و تمرین یاد بگیریم که چطور برخورد کنیم …

    من تجربه سپردن به خدا دارم البته سپردن به خدا هم به نظرم چندتا مرحله داره که اگر همون اول بسپاریم به خدا شیرین و دلچسب هست نه اینکه چک و لگد ها رو بخوریم بعد بسپاریم به خدا

    من بوده که همون اول سپردم و به قولی مثل یک شاهزاده زندگی کردم و بوده از مسیر خارج شده بودم و آنقدر درم و داغون شدم و آخر کار سپردم و چقدر. جالب هست که هر وقت که خدا رو صدا زدم آنقدر خدا خدا بوده که همیشه دستم رو گرفته و این من بودم که همیشه غرور داشتم و خدا همیشه متواضع و خشوع داشته ….

    منم از امروز که این مطلب رو شنیدم واقعا دارم تمرکز میگذارم که آگاهانه در برخورد. با مسایل زندگی ریز و درشت همه چی بسپارم به خودش تا اینکه بشه عادت زندگیم و اون موقع هست که هر جا قدم میگذارم همه چی میشه گلستان

    حتی نوشتن همین متن هم از خدا می‌خوام که بهترین بشه و همه کلمات از قلبم بیاد و به قلب تک تک شمایی که داری میخونه بشینه

    خدارا هزاران بار شکر میکنم که عضو این سایت پر بار و پر از محتوای خوب هستم و خود خدا کمک می‌کنه تا اینکه هر روز بتونم از مطالب عالی سایت استفاده کنم و خودم رو از هر بابت قوی و عالی کنم

    خدایا هزاران مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای: