توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه لطفی گفته:
    مدت عضویت: 3394 روز

    سلام استاد خدا حفظتون کنه خیلی عالی هستید

    استاد خیلی دور شدم از اون روزهای که مدام می گفتم خدایا هدایتم کن ولی الان مجدد شروع کردم که هدف امسالم رو گذاشتم بهبود شخصیتم تا رسیدن به بندگی خالصانه

    استاد الان یادم میاد روز های که برای هر چیزی از خدا هدایت می خواستم مثلا غذا درست کردن غذاهای خوشمزه تر می شدند که دیگران هم می گفتند بهم قطعا لذت می بردم وچون بلد موقع غذا درست کردن می گفتم خدایا هدایتم کن که غذای خوشمزه ای درست کنم اون موقع که تشکر می کردن ازم می فهمیدم کار کی هست

    موقعی می خواستیم بریم گردش از شما یا گرفته بودم می گفتیم خدایا خودت بگو کجا بریم که خیلی خوش بگذره بهمون خیلی زیبا باشه لذت ببریم تو همون

    کوهستان های شهرمون جای می برد که هیچ وقت نرفته بودیم و خاطراتش هنوز تو ذهنم هست

    استاد خداروشکر می کنم که این مسیر هدایت رو یه روزای تمرکزی کار کردم و به واقعیت زندگیم رسوندم

    اما روزهای هم بود که بدون هدایت خدا کارهای انجام دادم که گیر کردم توشون تازه زمانی هم که وسط کار از خدا هدایت خواستم که طرف رو بهم واضح کنه که آدم درستی هست یا نه مدام خدا می گفت سمیه فقط روی خودت و باورهات کار کن اما این خانم نادان انجام ندادم این الهام رو و مجدد اسرار به فهمیدن شخصیت طرف داشتم که آخرم چیزی فهمیدم ازش که واقعا دلم لرزید

    همون موقع به خدا گفتم خدایا یک ثانیه من رو از خودت دور نکن به خودت توکل می کنم البته زیاد باز به هدایتم گوش نمی کردم چون ذهن و احساساتم بر من غالب شده بودند عملا قدرتم رو به ذهنم باخته بودم

    استاد من تو رانندگی می گم من همیشه بهترین عکس العمل رو دارم چون فرمون و گاز و ترمیم دست خداست و باور نمی کنید چقدر راحت رانندگی می کنم چقدر لذت می برم چون رانندگی تو بلوارهای پر از درختان سبز با موسیقی دلخواهم یه روزی تفریحم بود

    استاد بهترین حال خوش دنیا روزی هر لحظه وجود مقدستون

    من همیشه فایلهای سایت رو گوش می دم ولی زیاد کامنت نمی زارم دلم بهتون تنگ شده بود ولی دارم دوره احساس لیاقت رو گوش می دم درک می کنم غیبت های با معنیتون رو ارزشی که به خودتون قائل هستید

    جلسه 17 بودم همون جای که می گید سپاسگزار و متواضع تر باشید پیش خدا یه باری اومد سایت رو چک کردم دقیقا اون قسمت رو برام بلد کردید که اصل همینه سمیه خانم خودت رو بسپار به خدا کارتم نباشه فقط به الهامات و ایده هات خوب و متعهدانه عمل کن بقیه مسیر از اون چیزی می خوای بهتر و عالی تر هست

    استاد دوستتون دارم مرسی که خواستید که مسبر بهترین خودتون رو انتخاب کردید مرسی که این مسیر شخصیتون رو علنی کردید که ما هم استفاده کنیم

    سپاسگزارم بهترین ها نثار وجود بزرگوار تون

    عزیز کرده خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  2. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1793 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿1﴾

    به نام خداوند بخشنده و مهربان (1)

    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾

    ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. (2)

    الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿3﴾

    خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همه را رسیده). (3)

    مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿4﴾

    خدائی که مالک روز جزاست. (4)

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾

    تنها تو را می‏ پرستیم و تنها از تو یاری می جوئیم. (5)

    اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿6﴾

    ما را به راه راست هدایت فرما. (6)

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿7﴾

    راه آنها که بر آنان نعمت دادی نه آنها که بر ایشان غضب کردی و نه گمراهان! (7)

    سلام صدسلام براساتید گرانقدر استادعباسمنش عزیز وخانم شایسته نازنین

    وسایرعوامل عزیز درسایت توحیدی عباسمنش وهمه دوستان وهمراهان عزیزم در خانواده صمیمی والهی عباسمنش

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    عاشق فایلهای توحیدی استادهستم

    چقدردلتنگتان بودیم استادنازنین

    خدایاشکرت که امروزم راباصدای الهی وملکوتی استادعباسمنش آغازکردم آنهم ازسری فایلهای توحیدعملی باموضوع” خشوع درمقابل خداوند”

    استادعزیزم روحم راجلا دادی بااین صحبت‌های گهربارتون

    من شبها هنگام خواب حتماباهندسفری بایکی ازفایلهای توحید عملی ویافایلهای قرآنی دورهها خوابم راشروع میکنم وکم کم به خواب عمیق فرومیروم وچقدر برام لذت بخشه زمان بین خواب بیداری که صدای گوش نواز ودلنوازاستاد برام لالایی میخونه ازخدا برام میگه ویه ارامش عجیب وفوق العاده ای روتجربه میکنم واخیرا بیشتر شبهادرخواب شبم رابااستاد ودوستان نازنینم درسایت سپری میکنم وصبح که ازخواب بیدارمیشوم انگار خداوند امروزهمه درها رابرام بازکرده تادرکمال ارامش وبااحساس فوق العاده خوب روزم راشروع کنم همانطور که دوست دارم

    خدایاشکرت که هدایتم کردی به این مسیرالهی زیبا وپرخیربرکت

    زندگی من هم به دو بخش تقسیم میشه بخش اول قبل ازاشنایی باقوانین وسایت که زندگی باری به جهت بود وبخش دوم زندگی ام ازسال 98 بود که بااشنایی بااستاد عباسمنش واموزه های ایشان بود که بدون اغراق میگم که ازسال 98 دارم زندگی واقعی رو به معنی اعم کلمه درتمام حوزه ها ولذت بردن اززندگی ام راتجربه میکنم واین زندگی سراسرزیبا ودرلحظه زندگی کردن رامدیون استادعباسمنش هستم

    استادعباسمنش خدای واقعی رابه من نشان داد ومعرفی کرد وبامن کاری کرده است درطول شبانه روز وهنگام بیداری فقط نام خدا وسپاسگزاری ازخدابرزبانم جاری ازست

    خدایی که هرچه دارم ازاوست

    خدایی که این روزها به شدت مراقب ومواظب منه که حتی یک لحظه ازیادش غافل نمونم و من وظیفه دارم ومتعهد هستم که درهرشرایط ودرهرموقعیتی تنها ازخودخدا هدایت بخوام وقدرت رافقط فقط به خدابدم نه بندگان خدا

    من این روزها به طورعجیبی باخدادوست شدم ورفیق جون جونی خداشدم چونکه دراین 4سال خیلی چیزا ازش دیدم

    ویک معاهده نامه قوی ومکتوب بین مابه امضارسیده ودارای دوماده میباشد

    ماده اول:

    من اصغرابراهیمی رفسنجانی فرزند حسین متعهد میشوم که فقط روی خداحساب کنم وهمه امورزندگی ام رابه خدابسپارم وروی شونهاش بشینم وازرندگی ام لذت ببرم خداهمه کارهارابرام انجام بده

    زیراباور دارم که خدابرای من کافی است

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿36﴾

    آیا خدا برای بنده اش [در همه امور] کافی نیست؟ و مشرکان [به پندار خود] تو را از کسانی که غیر خدا هستند، می ترسانند و هر که را خدا به کیفر [کفر و عناد] ش گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده ای نخواهد بود؛

    ماده دوم:

    فرمانروای کیهان خالق جهان هستی میفرمایند:

    وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    و هنگامى که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم; دعاى دعاکننده را، به هنگامى که مرا مى خواند، پاسخ مى گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند).

    تادرودی دیگر خداحافظ ونگهدارمان باد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  3. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2464 روز

    بنام او کــه همه چیز میشود همه کس را به شرطی پاکی دل، به شرط طهارت روح و معامله نکردن با ابلــیس

    سلام به شما استاد گرانقدر و بزرگوارم که این چنین سوار بر جریان هدایت ها میشید و این چنین فایل هایی میگذارید که فقط ما رو سراسر غرق لذت و سرور و شادی میکنید. تک تک ما کسانی که شما رو به عنوان استاد خودمون پذیرفتیم، شمایی که استادی در کشف قوانین زندگی، استادی برای الگو شدن، شما استادی هستی که اینقدر خوب شاگرد بودن رو بلدی و همیشه در حال یادگرفتنی و با این هــمــه هیچ ادعایی ندارین.استاد جونم میخوام یک سلام از ته دل و از ته اعماق قلبم بهتون بکنم. واقعا این چه فرکانسیه، چه موجیه که منو اینجوری میگیره و واقعا هنگ میشم و اصلا وقتی میام بنویسم (مثل الان) هر چیزی رو که فکرش رو نکردم مینویسم به جز چیزی که ته ذهنم براش دست به قلم شدم.هنگ میکنم اینا از کجا میاد. اصلا قضاوت شما یا بقیه مهم نیست و من فقط هستم و فقط موج سواری رو بلد نیستم.

    اومدم یک سلام جانانه بکنم خودم جملگی جان شدم.

    اومدم بگم منــو دوباره کوبندی و از نو دارم دوباره سر میشم.

    اومدم بگم بازم “شروعی برای از نو به پاشدن” رو برام تداعی کردین اما هیچی ندارم بگم چون اون فرکانسه که میگه بسه، همینا بسه.

    ذهنم میگه بابا اومدم از ایده هام بگم، اومدم از نکته برداری هام بنویسم، اومدم تمرین انجام بدم.اما اون یکی دیگه میگه باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد…پس همینجا دل میدم بهش و نوشتن رو استاپ میکنم و با قلبی آکنده از شور و شوق میرم تا بپذیرم عجز خودمو

    در همه چی…

    در نوشتن

    در فهمیدن….

    استاد بخدا که من نفهم ترین فهیمه دنیا هستم اینو خدا بهم گفته و اسمم اینه تا یادم باشه فهمیده یکی دیگه است و من دارم سعی میکنم که شبیه اش بشم…چشم دستامو میبرم بالا خداجونم من تسلیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2527 روز

    سلام به روی ماه و دلنشین استاد عزیزم و مریم بانوی عشق و همه ی دوستان نابی که اینجا باهم داریم یاد می گیریم. یه شیفت شب شیردهی دیگه و من هستم و این فایل و کامنتای فوق العاده ی دوستای خوبم. وای که چه فایل خوبی بود. استاد واقعا هرچی فکر می کنم هیچ جور نمیشه از اینهمه لطف و محبت شما تو آموزشهاتون که بسیاریش هم مثل این رایگان هست تشکر کنیم بجز با نتایج عالی که از خدا می خوام کمک کنه تا همین کار رو بکنم. چقدر خوبین شما استاد مگه میشه؟ مگه داریم آخه؟ عاشقتونم استاد. خدا رو هزاران بار شکر که این سعادت رو داشتم که با شما و با قوانین آشنا بشم و از جهل و تاریکی بیام به سوی نور و نعمت و سعادت. وای اصلا فکرش رو می کنم اگه من با شما آشنا نشده بودم الان چه وضعی داشتم مو به تنم سیخ میشه… خداجونم شکرت

    عجب نکته ی ظریفی بود استاد این قضیه، هرچقدر تو هرکاری قوی تر میشیم کمتر از خدا هدایت می خوایم وقتی اول کاریم کلی از خدا هدایت می خوایم و می دونیم که خودمون توانش رو نداریم ولی بعد کم کم یادمون می ره و زیادی رو خودمون حساب می کنیم و خودمون رو درواقع از هدایت خداوند محروم می کنیم. وقتی اینو گفتین همه گفتیم عه آره درسته! چطور تاحالا بش فکر نکرده بودم!

    اینکه چقدر الهامات و هدایت های خداوند رو دریافت می کنیم به این بستگی داره کهچقدر باور داریم خداوند ما رو هدایت می کنه چقدر باور داشته باشیم لیاقت دریافت پیامهای خداوند رو داریم

    خدارو شکر که این احساس لیاقت برای دریافت الهامات و اینکه خدای من باهام صحبت کنه عاشقم باشه نوازشم کنه بغلم کنه داره هی بهتر و بهتر میشه بخصوص بعد از دوره ی بی نظیر احساس لیاقت… یادمه دقیقا همینجوری که گفتین استاد، قبل از آشنایی با قوانین، قشنگ باور من این بود که نه بابا من که لایق هم صحبتی با خدا نیستم باید بنده ی خاص خدا باشی باید انقدر نماز شب بخونی تا به اون مدارج برسی… غافل از اینکه هیچکس خاصتر از خودم نیست چون هر کسی به نحو خودش خاص هست . بخصوص اگر گناهی ازم سر می زد اونوقت هم احساس عذاب وجدان و هم اینکه اگر فلان اتفاق بد افتاد بخاطر گناه من بوده رو داشتم… عجب خدایی داشتم واقعا بیشتر از اینکه رحمن و رحیم باشه ظاهرا مچ گیر بوده ومنتظر که ببینه کی خطا می کنم… خداجونم چه خوب شد که پیدات کردم چقدر تو خوب و مهربونی چه خدای یکتا و فوق العاده ای هستی…

    حتی اگر مسیر اشتباه رفتیم تو زندگیمون‌بپذیرینم که خداوند ما رو هدایت می کنه و بر خودش واجب کرده که ما رو هدایت کنه ان علینا للهدی چی دلگرم کننده تر از این آخه؟! فارغ از اینکه چقدر اشتباه رفته باشم خداوند هدایتمون می کنه . جریان رحمت و هدایت خداوند همیشه هست وقتی ما گیرنده مون درست کار می کنه و دریافت می کنیم که باور داشته باشیم که دریافت می کنیم هدایت خداوند رو، یعنی فرکانس رو موج درست تنظیم شه و تمام. اون وقت آماده ایم برای دریافت پیام خداوند

    بپذیزیم که خودمون چیزی نمی دونیم. اون علمی که داریم در مقابل آگاهی خداوند هیچ نیست،ظرفمون رو خالی کنیم اینم یه نکته ایه که همیشه باید به خودمون یاداوری کنیم… من چند وقتیه دارم سعی می کنم آگاهانه بیشتر برای هر مورد کوچیک و بزرگی از خداوند هدایت بخوام حتی تو چیزای خیلی ساده… ولی تو کارم و رشته م هم باید حواسم باشه که من واقعا در مقابل خدا هیچی نمی دونم و ازش هدایت بخوام موقع باتری ساختن موقع نوشتن نتایج، مقاله و غیره… برای ایده ای که بخوام بدم تو کارم، برای همه ی اینا باید حواسم باشه که از خودش کمک بخوام و الان کلی ذوق دارم که بعد از مرخصی زایمان که برگردم سرکار چقدر متفاوت خواهد بود بخاطر همین درخواست هدایت تو تمام جنبه ها…

    وقتی خدا پشت و پناهت باشه احساس گیر کردن نمی کنی

    همبشه یه اطمینانی داری که خدا داره هدایتت می کنه، حتی اگه الان نمی دونم جیکار کنم می دونم در زمان مناسب دریافت می کنم. مثال پدر فوق العاده پولدار خیلی مثال خوبیه، واقعا اون احساس اطمینان که هر مشکلی پیش بیاد بابام حلش می کنه یا اعتبار بابام حلش می کنه قابل تصوره… تازه اون بابای فوق العاده پولدار ممکنه به هر دلیلی نخواد ساپورت کنه ولی خدا قربونش برم نه تو کارش نیست… چرا ما درک نمی کنسم یا بهتزه بگم حواسمون نیست به این واقعیت… خدایی که در هر لحظه داره تمام کائنات رو هدایت می کنه مثل آب خوردن من رو هم می تونه هدایت کنه فقط باید بخوام ازش…

    هرکاری که می خوام بکنم بگم ایاک نعبد و ایاک نستعین

    استاد خیلی توضیحاتتون کمک کننده بود و اینکه گفتین خداوند با هر فردی به شکل خودش ارتباط برقرار می کنه جنس رابطه برای هر شخصی فرق می کنه من تا چندوقت پیش سکم درگیر این بودم که چطور باید صدای خداوند رو بشنوم وقتی ازش هدایت می خوام یا سوالی می پرسم، بعد هم تو کامنتا بیشتر گشتم دنبالش هم یادمه از سعیده ی نورانی سایت پرسیدم و حالا کم کم دارم می شنوم اون صدا رو و واقعا خوشحالم و یه آرامش خاصی به آدم می ده… اینکه می دونی هر آن به خدایی وصلی که جواب همه ی سوالا پیش اونه، قدرت مطلق اونه و تو بخشی از خدایی…

    استاد اون تصاویر و لبیک الهم لبیک عالی بود چقدر حس خوبی داد بهمون. یک دنیا نه هزاز دنیا ممنونم از شما و مریم بانوی گل که مطمئنم اون قسمت آخر کار ایشون بوده (کلی چشمای قلبی).

    خداجونم عاشقتم و خوشحالم که دارمت :))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4077 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزان حاضر در این مکان مقدس…

    واقعا چقدر انسان موجود فراموشکاریه!

    بارها و بارها شده که به خاطر برخورد به تضاد، به خدای خودم رو کردم و ازش خواستم دستمو بگیره و الحق و الانصاف هیچ وقتی نبوده که رومو زمین بزنه. یا بهم بگه بخاطر بی معرفتی‌های گذشتت، این بار تورو به حال خودت وامیذارم. همیشه دستمو گرفته و از منجلاب تباهی و گمراهی نجاتم داده.

    تا یکم شرایطمو خوب کرده و اون تضاد رو برام برطرف کرده، فیلم یاد هندستون کرده و یادم رفته که بابا، اون نیرویی که منو از اون شرایط افتضاح نجات داد خدا بوده! چرا یادم میره آخه؟! چرا فکر می کنم خودم بودم که تونستم فلان و بهمان اتفاق رو رقم بزنم.

    بعد که یادم میره، نتایج مثل شمع آروم آروم شروع می کنه به آب شدن. و اینقدر اوضاعم بهم میریزه تا باز دوباره با تو گوشی‌هایی که روزگار بهم میزنه، به خودم بیام و بفهمم که آقا مسعود! این ره که تو می‌روی به ترکستان است…

    هربارم که به تضاد برمیخورم میگم خدایااااا! این بار دستمو بگیر قول میدم آدم بشم اما باز روز از نو و روزی از نو…

    اما من، بنده حقیر و مسکین پروردگار، چشم امیدم به دست ربیه که هیچوقت من رو قضاوت نمی کنه و در هر شرایطی که باشم، با آغوش باز ازم استقبال می‌کنه.

    ازش میخوام بپذیره منو. میخوام قبولم کنه که برگردم پیشش. این‌بار از خودش میخوام دستمو بگیره و به مسیر درست هدایتم کنه. خودش ضامنم بشه و مراقبم باشه که همیشه و هرلحظه یادم بمونه اگه نفسی میاد و میره، از لطف و کرم اونه… بقیه چیزا که بماند…

    خدا غرور رو ازم بگیره. چه در مقابل خودش! چه در مقابل بنده هاش! و کمکم کنه که جای غرور رو با اعتماد به نفس عوض کنم… من از خودم خسته شدم… میخوام خودمو بندازم تو آغوشش و ازش بخوام هوامو داشته باشه. کاش همین بودن توی مسیر رو هم از خودش بخوام و باور کنم که من هیچی نیستم. هیچ هیچ! و این نگاه الانم نباشه فقط…

    برای همه عمر این نگاه رو داشته باشم. فارغ ازینکه خدا چقدر بهم نعمت و سلامتی و ثروت و شادی و رابطه خوب و هر چیزی میده…

    خدایا مارو به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها‌ نعمت داده‌ای، نه راه کسانی که بر آنها غضب کرده‌ای و نه راه گمراهان…

    در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.

    خدانگهدار

    1403/2/24

    21:30

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    فاطمه محسنی گفته:
    مدت عضویت: 764 روز

    به نام تنها اربابم

    به نام تنها حاکم قدرتمند جهان

    به نام خداوندی که جواب تک تک سوالارو داره

    استاد مرسی که بازم دری از اگاهیو به روم باز کردین

    من همیشه این سوال توی ذهنم بود که چرا هر وقت من توقع ندارم که فلان اتفاق خوب مثلا بیفته یا من بتونم فلان کارو انجام بدم در کمال تعجب اون اتفاق خوب میفته

    و وقتی که من مطمئنم توقع دارم و منتظرم فلان اتفاق بیفته نمیفته و یا حتی برعکسش میفته چیزی که کاملا خلاف اون چیزیه که من فک میکردم ..

    استاد وقتی بیشتر از نصف فایلو گوش داده بودم از یه جایی به بعد همین اتفاقایی که واسم افتاده اومد جلو چشمم

    که فاطمه

    وقتی توقع نداری وقتی تسلیمی وقتی اصلا حساب نکردی نه روی خودت نه روی اینکه فلان اتفاق بیفته

    خداوند در کمال تعجب اونو رقم میزنه

    در واقع در اون لحظه ففط خداونده که وجود داره و جریان داره نه هیچ چیز دیگه .

    اما

    امان از این نفس

    وقتی که من مطمئنم به خودم به تواناییام وقتی غرور یه ذره منو میگیره وقتی مطمئنم فلان اتفاق میفته

    در کمال تعجب میبینم نمیفته و برعکس میشه و بد تموم میشه

    یاد بگیر فاطمه

    وقتی روی چیزی حساب کردی ازش خوردی

    توی فایلای قبل یاد گرفتی که روی ادما حساب نکنی و ازینم چک و لگد خوردی

    اینجا یاد گرفتی حتی دیگه روی خودتم حساب نکنی

    روی فقط خداوند حساب کنی و دستاشو نبندی

    اون قسمتی که گفتین وقتی حتی مظمئنی جواب همینه بازم از خدا بخواه نور هدایتشو بتابونه گنج بود

    چشمک زد بهم .

    من یک امتحانی توی مدرسه بود درس شیمی من وقتی نوشتم حس میکردم همش اشتباهه و یه سری جاهارو ننوشته بودم .

    وقتی امتحان تموم شد من برگه رو دادم و کل فکرم این بود من خراب کردم به همه هم گفتم و اینکه اون معلم منو خیلی دوست داشت و نمیخواستم امتحانشو خراب کنم .

    من هیچ امیدی نداشتم .

    اونجا که من روی هیچ چیز حساب نکرده بودم نمرم از 15 شد 14 و هفتاد و پنج صدم :)

    و همینطور یادمه وقتی مغرور میشدم به اینکه منننن که بلدددم من که حالیمه دیدم نمرم افتضاح شد و چندین نمره ازون چیزی که فکر میکردم پایینتر میشدم .

    درس امروزت فاطمه

    همیشه خاشع و فروتن و سربه زیر باش در برابر قادر مطلق اربابت رییست خداوندت

    منم منم نکن

    روی چیزی حساب نکن

    حتی روی خودتم حساب نکن

    فقط روی خدات حساب کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  7. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 432 روز

    به نام خدای بخشنده ی مهربان

    سلام ودرود فراوان به استاد عزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان بهشتیم دراین سایت توحیدی ومقدس.

    تمرین الف:

    درباره ی چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی ،به مهارت وکاربلدی خودت آنقدر مغرور شدی،خودرابی نیاز ازهدایت های خدا دیدی وسراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی ،اما به طرز غیرقابل انتظاری،نتیجه خوب از کار درنیامد یا دچار خطا یا اشتباه شدی؟

    یادم می آید زمانی که سال آخر دبیرستان بودم وامتحانات نهایی را دادم وتوانستم با موفقیت کنکور بدهم ،هنگامی که برای انتخاب رشته دانشگاهی به کمک یک نفر که دراین زمینه استاد بود به خانه ی ما آمد وبرای من انتخاب رشته کرد ولی من چکار کردم؟

    به حرف دوست هم کلاسی ام گوش کردم که میگفت امسال را درخانه می مانیم تا سال دیگه حتما پزشکی قبول شویم ومن هم به حرف اواعتماد کردم وشب هنگام که همه خواب بودند برگه ی انتخاب رشته را پاک کردم وداخل پاکت گذاشتم وصبح به همراه مادرم آنرا به باجه ی پستی دادم.

    حالا چه اتفاقی افتاد؟

    هنگامی که نتایج آمد آن دوستم دانشگاه روزانه رشته کارشناسی دانشگاه تهران قبول شد ومن درعوض که به حرف اوگوش داده بودم درخانه ماندم وچون درخانه دیگر تلاشی نکردم مجبور شدم سال بعد دانشگاه آزاد باکلی هزینه ثبت نام کنم.

    این نتیجه ی پشت کردن به کمک وهدایت های خداست.

    الان که چند سال از آن موضوع میگذرد ومن با خودم الان متوجه شدم که خداوند هر لحظه درحال هدایت کردن من است ومن باید شاخک هایم را تیز کنم وبه خودم مغرور نباشم که همه چیز میدانم بلکه متواضع باشم وهر لحظه از خداوند هدایت بطلبم.

    چند روز پیش گردنبندم پاره شد ومن باخودم گفتم آنرا بفروشم وبرای خودم ساز بخرم ولی دیروز هنگامی برای فروش آن رفته بودم ودائم از خداوند هدایت میخواستم ناگهان وارد کوچه ای شدم که روبروی آن مغازه طلا فروشی بود که اسم مغازه (ایمان)بود.

    ومغازه بسته بود من چون دائم از خداوند هدایت میخواستم باخودم گفتم من باید ایمان خودم را نشان بدهم تا خداوند جواب بدهد.

    جلو رفتم و ابتدای کوچه یک مغازه ی بسیار کوچک بود که طلا تعمیر میکرد که ناگهان به ذهنم آمد که گردنبند را تعمیر کنم ودو تیکه از آن را تبدیل به گوشواره کنم وبه مغازه دار گفتم و او همینکار را کرد ونه نتها گردنبندم درست شد وخیلی قشنگ تر شد بلکه یک گوشواره ی زیبا هم بدست آوردم.

    الان که دارم فکر میکنم یادم می آید که چند وقتی بود که دلم میخواست یک گوشواره مثل گردنبدم داشته باشم وخداوند چطوری وچقدر آسان به من گوشواره داد.

    واقعا اگه به خدا اتکا کنیم وروی خدا حساب کنیم وروی خود مون حساب نکنیم چه درهایی که به رویمان باز میشود.

    خدایا من هر لحظه به تومحتاجم.

    خدایا من به هر خیری از جانب تو محتاجم.

    خدایا شکرت که من هر روز از هر لحاظ بهتر وبهتر میشم.

    خدایا شکرت به خاطر وجود استاد نازنینم درزمان حیات خودم.

    استاد عزیزم وخانم شایسته ی عزیزم ازشما بسیار سپاسگذارم .

    درپناه الله مهربان شاد وپیروز وسربلند در دنیا وآخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    داود حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 1153 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان سلام استاد عزیز و گرامی

    امروز یه دوسه باری اومدم تو سایت و برگشتم فایل 143 روز شمار زندگی من رو گوش کردم الانم اومدم دوباره یه سری بزنم که دیدم توحید عملی 11 اومده بالا چقدر کیف کردم، واقعا عاشق فایل های توحید عملی هستم به شخصه و بارها گوششون دادم خیلی تغییر این نگرش و جمله طلایی استاد که میگن قدرت رو به غیر خدا ندید رو سرلوحه زندگی م کردم و نتایج خیلی خوبی دیدم

    قبل از اینکه این فایل رو گوش بدم تمرینی رو که استاد گفتند رو خوندم و چون دوره عالی 12 قدم رو دارم کار میکنم کاملا با این تمرین استاد عزیزم آشنایی دارم و احساس نزدیکی کردم،

    استاد عزیزم و دوستان گرامی من

    من سالهاست بدنسازی کار میکنم و عاشق این ورزش هستم واقعا با اینکه چشم بسته و عاشقانه این ورزش رو انجام میدم ولی هروقت که قبل از رفتن به باشگاه با وجود خستگی به خداوند توکل کردم و از اون هدایت وانرژی خواستم چنان تمرین با کیفیت و عالی انجام دادم که بعد از ورزش سنگین هم پر از انرژی و احساس مثبت بودم ولی هروقت با خودم گفتم که خوب خداروشکر امروز سرحال هستم و یه جورایی خودم رو بی نیاز از خداوند دیدم با وجود انرژی خوب قبل از تمرین اصلا نتونستم ورزش با کیفیت و عالی انجام بدم و یه بی حالی خاصی داشتم، و اینکه توی باشگاه به اون بزرگی کلی باید دنبال وزنه نیگشتم، خلاصه انگار هیچ چیزی خوب پیش نمیرفت ،واقعا همه چیز خداوند اون انرژی ناب خداوند، اون احساس عالی خداوند، اون نفس نفس زدنای وسط تمرین خداوند یا مثلا بارها شده واسه انجام کارهای اداری پیچیده توکل کردم و همه چیز رو از ته دل سپردم به خودش به ساده ترین روشها کارم انجام شده ولی روزهایی بوده که گفتم این یکی رو خودم حلش میکنم و رفتم تو دلش و به کلی چالش برخوردم و آخرش هم پای خدا رو کشیدم وسط تا حل شد ماجرا، امیدورام استفاده کرده باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  9. -
    مجتبی گفته:
    مدت عضویت: 4317 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم

    استاد جان مثه همیشه فایلهای توحیدی و شنیدن در‌مورد خداوند ، منو دیوانه کرد ؛ واقعا ازت ممنونم استاد عزیزم

    یه مثالی که یادم اومد و هنوزم تو زندگیم هست رو میخوام بگم ؛

    سال 98 از خدا خواستم که یه انسان عالی و با کیفیت رو برای رابطه عاطفی وارد زندگیم کنه ؛

    اون زمان داشتم روی دوازده قدم کار میکرد ، تا این درخواست رو از خدا داشتم 3،4 روز بعدش به طرز واقعااااا معجزه واری خداوند لطف کرد و یه خانم دکتر که متخصص زنان بود رو وارد زندگی من کرد ؛

    با اینکه من دیپلم دارم ولی خیلی عجیب اون اصلا به من‌پیام داد و من هیچ کاری برای این خواسته نکردم ؛

    یعنی خدا شاهده نه تنها خودم باور نمیکردم ، به هرکس هم که میگفتم شاخ در میاورد ؛

    براحتی ینفر خودش اومد تو زندگیم ، اونم یه ادم که بسیار با شخصیت و از یه خانواده اصیل بود و یه رابطه عالی شکل گرفت ؛

    واقعا میتونم بگم هلو بپر تو گلو برام اتفاق افتاد ؛

    این جریان گذشت و بعد از حدود یکسال اون رابطه کات شد ؛ ( البته احتمالا بخاطر وابستگی و رها نبودن از طرف من )

    الان بعد از 3،4 سال هر چقدر تلاش میکنم که بتونم باز یه رابطه خوب رو جذب کنم ، دیگه نشد که نشد ؛

    یکی از مهمترین دلایلش اینه که اون زمان رها بودم و به خدا سپردم ، ولی الان نه تنها رها نیستم که کلی دارم زور میزنم که خودم باید حتما یه کاری کنم تا بتونم کسیو جذب کنم ؛

    اصلا انگار اون هدایت اون سال رو کامل بی ارزش میدونم و شیطون براحتی داره میگه نه دیگه نمیشه ، نمیتونی و ….

    خیلی جاها بوده توی رانندگی خداوند به طرز عجیبی منو نجات داده ؛

    چندین و چند بار از اتفاقات وحشتناک که صد در صد باید جونم رو از دست میدادم ، واقعا خیلی عجیب و هدایتی نجاتم داده ولی امان از انسان فراموشکار و مغرور ؛

    یه دنیا ممنون استاد جان بابت یادآوری این آگاهی های ناب که هیچ جا نمیشه پیداشون کرد ؛

    الهی شکرت که بازم یادم‌آوردی که این‌تویی که همه کاره ای ؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  10. -
    نوشا گفته:
    مدت عضویت: 3432 روز

    ب نام الله یکتا٫

    سلام ب استاد عباس منش عزیزم٫خانوم شایسته ی دوست داشتنی و تمام اعضای محترم سایت٫

    این فایل اولین فایلی بود ک من باهاش گریه کردم٫

    این همه سال تو سایت بودم٫هزاران فایل رایگان و صدتا محصول ازتون گوش کردم و با هیچ کدوم گریه نکردم چون اصولا خیلی احساساتی نیستم ولی امروز با این فایل اشک ریختم٫

    یه باگ خیلی بزرگ واضح شد واسم٫اونم این بود ک من اکثر جاها فک میکردم خودم بلدم٫خودم میدونم٫

    راجع ب رانندگی من کلا دختری هستم ک خیلی دست فرمون خودمو قبول دارم و چندین بار پیش اومده که ب بقیه گفتم من تو رانندگی واقعا ادعا دارم و دست فرمون م عالیه٫بیشتر مواقع وقتی فک کنم بقیه دارن بهم توجه میکنن حرکات ژانگولر میزنم وسط رانندگی٫سرعت میرم٫چندبارم پلیس نگهم داشته ولی همیشه درنهایت ب خیر گذشته خداروشکر٫اصن حتی ب ذهنم خطور نکرده بود ک فک کنم توحید اینقد میتونه در رگ و پی زندگی هامون نفوذ کنه٫حتی موقع رانندگی کردن٫

    من ایمان ب خدا و درخواست حمایت ازش رو مخصوص شرایط بحرانی و روزایی ک کارم گیره میدونستم نه موقعی ک خودم بلدم و میدونم راه درست کدومه٫

    همین چندروز پیش داشتیم با یکی از دوستام راجع ب سرمایه گذاری مالی صحبت میکردیم و من بهش گفتم درین مورد واقعا عالی م و خووب میفهمم رو چه موضوعی سرمایه گذاری کنم و چیکار کنم ک ارزش پول م تو شرایط ایران حفظ شه٫اون لحظه ای ک داشتم صحبت میکردم راجع ب توانایی هام و هوش بالای مالی م حتی ثانیه ای فک نکردم ک همه ش بخاطر هدایت ها و لطف خدا بوده٫فقط یادمه وقتی تنهایی برگشتم خونه٫ماشین و ک تو حیاط داشتم پارک میکردم٫با قلب م یه ندایی شنیدم ک بهم میگف٫قارون بخاطر همین غرور ب هلاکت رسید٫چون فک میکرد ثروت ش بواسطه ی علم خودشه٫این داستان قارون م من اصلا تو قرآن نخونده بودم فقط از شما تو فایلای قبلی تون شنیده بودم ولی اون ندا اون شب یادم آورد و من بازم یادم رف٫

    حتی دیشب داشتم خواب میدیدم ک بایکی از همکلاسی های دانشکده م (ما سالهاست ک فارغ التحصیل شدیم ولی من تو خواب هنوز دانشجو بودم ولی تو همین سنی ک هستم) داریم یه مسیری رو طی میکنیم٫من با غرور از جلوی خونه م رد میشم و ب همکلاسی م میگم ببییین این یکی از ملک هایی هست ک من دارم و من انقد تو بحث سرمایه گذاری عالی هستم ک تو این سن کم چندین و چند ملک دارم و واقعا ب لحاظ مالی مستقل م و ب آزادی مالی رسیدم٫

    حتی تو خواب هم با یه غروری داشتم رامیرفتم و ب دوستم فخر میفروختم ک نگوو٫

    من دقیقا فک میکردم اگ ب خدا بگیم من هیچی نیستم ینی اعتماد ب نفس رو از خودمون داریم میگیریم٫اونم مربوط ب فایل های قبلی بود ک از شما گوش داده بودم و میگفتید نسبت ب خدا پررو باش و بگو ‘باید’ برامن اینو فراهم کنی٫وظیفه ته ک واسم فراهم ش کنی و من فک میکنم اصل رابطه با خدا باید همین باشه و درکل پررو باشی نسبت ب الله بهتره٫

    تو موضوع درس خوندن من این همه سال درس خوندم و هرگززز از خدا نخاستم هدایت م کنه ک کدوم مسیر درسته٫یه جمله ی غلطی هم از برناردشاو جایی خونده بودم ک ‘ درس خوندن با سوزن چاه کندن است’ و همیشه خیلی ادعا داشتم نسبت ب اینکه من سالها درس خوندم و پزشک شدم و کار هرکس نیست خرمن کوفتن٫گاو نر میخواهد و مرد کهن٫

    حتی چندین و چندبار با پارتنرم اختلاف داشتم ک چرا درس نمیخونی و زحمت نمیکشی و دنبال راه آسونی برا رسیدن ب همه چی و پارتنرم با اینکه اصن از آموزه های شما استفاده نمیکنه و نمیشناسه تون هربار جواب میداد ک اصن راه درست راهی نیست ک آدم توش زجر بکشه و از زندگی باید لذت برد و خدا انقد بزرگه ک خودش منو هدایت میکنه ب مسیرهای قشنگ و آسون و من هربار میگفتم آره دوبار هدایت ت میکنه!!

    ولی خب نتایج ایشون و نتایج خودمو ک مقایسه میکردم دقیقا میدیدم تمام این سالها رو سوت زده و اومده جلو و من گاری بستم پشتم و اومدم جلو٫

    ایشون در ظاهر خیلییی تنبل وارانه زندگی میکنه و من خیلی سخت کوشانه و من زورم میگیره ازین روال زندگی ایشون٫

    من دقیقا این باورو ندارم ک باید زجر بکشی تا پول درآد ولی انقدرام باور ندارم با سوت زدن پول درمیاد درواقع ب یه حدوسطی باور دارم٫

    ب همین خاطر تو یه سری موارد خیلی هوشمندانه عمل کردم و رنج نکشیدم اصلا٫یکی ش این بود ک وقتی فارغ التحصیل شدم برا تخصص تو ایران نخوندم و رفتم تو بازار کار٫خیلی از دوستام ک رزیدنت شدن و تخصص گرفتن سالهای خیلی سخت و رنج آوری رو تحمل کردن ب قیمت اینکه پزشک متخصص باشن و درآمدشون افزایش پیداکنه و الان برآیند سالهای کارکردن من و درس خوندن اونارو کنار هم میذاریم من هم خیلی خوشحال ترم ب لحاظ روحی هم خیلی مستقل ترم ب لحاظ مالی٫

    البته ک میدونم مقایسه کردن خودم و جایگاه م با دیگران اشتباهه و من باید صرفا شرایط حال حاضر زندگی مو با گذشته ی خودم مقایسه کنم و بس٫

    یه جای دیگ از زندگی م ک خیلییی خووب عمل کردم ماجرای جدایی م از همسر سابق م بود٫من طبق گفته ی اطرافیان٫برا جدایی از همسرم 4 تا وکیل عوض کردم و هربار کلی پول هزینه کردم چون درخواست جدایی بنا ب دلایلی از سمت من بود و همسرسابق م میگف دوست دارم و اصلا طلاق نمیدم٫یادم میاد نشستم یه شب ب خدا گفتم خدایا اصن من دیگ ب هیچ کس امید ندارم و خودت وکیل م باش٫یادمه دیگ تلاش بیخود نکردم٫بیهوده ندویدم٫پول اضافی خرج نکردم و ب حرف بقیه گوش ندادم بلکه رفتم دنبال زندگی خودم و لذت بردن از مسیرم و سپردن تمام و کمال ماجرا ب الله٫طوری شد ک همسرم خودش رفت حق طلاق و ب من داد و ما درکمال آرامش و احترام و ب راحتی از هم جدا شدیم٫بدون اینکه من زجر بکشم یا بهم دیگ توهین کنیم٫

    بهرحال٫

    من امروز با مفهوم جدیدی آشناشدم ک عجز نسبت ب الله هست٫اینکه من نمیدونم و تو همه چی رو میدونی٫اینکه خودت هدایت م کن و من دستمو میذارم تو دست خودت٫

    اینکه هرچی تو کارم٫تو شغل م٫تو هر حرفه و هنری متخصص تر شدم بیشتر از خدا کمک بخام و بیشتر یادم باشه ک فقط تو همه چیرو میدونی٫

    اینکه ازش بخام٫مث اون شب ک تو حیاط خونه زد پس کله م٫بعدازینم هروقت مغرور شدم نسبت ب دانش م٫مسیرم٫تجربه ی زیست م٫بزنه پس کله م و بگه ببیییییین یادت نره ک همه چی تو از من داری ها و اگ من هدایت ت نمیکردم٫کمک ت نمیکردم٫نه این استقلال مالی رو داشتی٫نه شغل ت رو٫نه اعتبارت رو و نه حتی امروز هدایت میشدی ب سایت استاد ک این فایل رو بشنوی٫جوری مهر ب قلب ت میزنم ک بری دنبال کار خودت٫

    ممنونم ازتون استاد عزیزم بابت اینکه بهم تلنگر زدین ک حواست باشه داری چیکار میکنی٫

    حواست باشه داری قدرت و به کی میدی٫

    حواست باشه فک نکنی خبریه و با سر سقوط کنی تو غرور و جهل خودت٫

    از خدا میخام منو ببخشه برا تمام روزهایی ک فک کردم خیلییی حالیمه٫برا تمام کارایی ک کردم و اعتبارشو دادم ب خودم٫ب فهم خودم٫دانش خودم٫علم خودم٫

    برا تمام شرک هام٫جهل م٫غرورم و ادعاهام٫

    از خدا میخام هدایت م کنه تو تمام لحظه ها و روزهای زندگی م٫

    من همیشه ب هر خیری ک از الله برسه فقیرم

    ضمنا چقد خوشحالم ک بعد مدت ها فایل گذاشتید٫هزاربار ازتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای: