توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 60 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1075 روز

    به نام مالک جهان هستی

    سلام به خدا،سلام به مامورین پیک حق ازجبرئیل،اسرافیل ،میکائیل،وپیامبران،امامان،به خصوص اساتیدی که الان درقیدحیات هستندنفس همشون گرم وگلباران باد.دیشب کامنتهای قانون جذب درقرآن رامی خواندم تالحظه ی خواب وادامه ی کامنتهارابعدازنمازصبح خواندم.خیلی درس گرفتم ومنم گفتم خدایاقبلاپیاده روی میرفتم ولی اززمانی که هواسردشد، خیلی بیرون نرفتم به منهم انگیزه بیرون رفتن رابده،آفتاب طلوع کردخوابیدم ساعت 10باصحبت کردن جیگرگوشه ام وعروس گلم بیدارشدم اوناروراهی کردم رفتند.وحالااون حس وحال وهدایت آمدکه بروپیاده روی راه افتادم دم درب حیاط به خداوامامان سلام دادم، پرسیدم خداجون کجاببرمت برای پیاده روی ؟گفت: پارک ملت چون من ساکن (مشهدم)گفتم:چشم راه افتادم وخودم هم دوست داشتم برای دیدن دوست قدیمی ام به پارک بروم اطلاع هم نداشتم که به محل کارش هست یانه؟یک کوچه بعدازخانه مسیرم راکج کردم به سمت وکیل آبادبرای خریدسیفی جات بروم، توی همان کوچه دوتاخانم خیلی باکلاس دنبال آدرسی بودن ازمن پرسیدن آدرس رانشان دادم.وخیلی تشکرکردن،بازدوباره به خودم گفتم چرامن برای خریدبرم بزاربچه هاباماشین برن. به من الهام شد،گفت: بروپارک ملت راه راادامه دادم درمسیرصدای قران راازمسجدشنیدم گفتم برم نمازظهروعصربخونم حسم گفت:تااذان مانده بروپارک مسجدپارک پله نداره، راحت تره وبه دوستت زنگبزن بیادپارک، واردپارک شدم زنگزدم؛مشترک موردنظردرحال عبادت است.چندلحظه بعدپیام آمدبعداباشماتماس میگیرم.پیام دادم اومدم پارک بیاببینمت تماس گرفت من محل کارم نیستم!قراردیداریک روزدیگر.واردمسجدشدم نمازخواندم آمدم بیرون کنارباغچه!خدارادرابعادگلهای رنگارنگ بوئیدم،بوسیدم، لمس کردم، لذت بردم، همان لحظه صدایی دلنشینی گوشم رانوازش داد.که چه کارزیبایی انجام دادی ،پرسیدکارمندی؟گفتم نه!بازنشته ای؟نه من شغل مقدس خانه داری دارم ،گفت:به گل خیلی علاقه داری،گفتم:بله من به همه چیز وهمه کس علاقه دارم، چون خداراقبل هرچیز،ودرهرجیز،وبعداز هرچیزمیبینم!لبخندملیح وشادی روی لبهاوگونه هایش نشست. ازمن درخواست کردکه خیلی زیباسخن میگویی بیاکناراین گلهای زیبا برام صحبت کن!منم باتوکل به خدانشستم.ازمن درخواست کرد بیابه جمع ماکلاسهای شناخت دردازروی زبان وکف دست ومراسم شکرگذاری که خیلی حالت رو خوب میکنه

    اجازه دادم صحبتهایش تمام که شد.براشون کمی صحبت کردم . اشکهایم صورتم رانوازش داد،واون خانم زمانی که ازآیه ی اذاسالک،گفتم وازنزدیکی خداگفتم:دیدم اشکهایش ازچشمانش سرازیرشد،وگفت،برای اولین باراست که کسی برام به این زیبایی سخن گفته:ودرادامه گفت ازصبتهاتون لذت بردم،بی نهایت سپاسگزاری ودعای خیربرای منوخانواده ام کرد،ومنم براشون دعاکردم. تاایستگاه متروبه مسیرادامه دادیم وازاساتیدم صحبت کردم اسم استادسیدعباسمنش براش آشنابود. منم برای ورودبه سایت راهنمایش کردم وبرای فایلهای دانلود نه اینکه رایگان است!بلکه اقیانوس بیکران به صورت هدیه‌است.بعدازخداحافظی اوراهی حرم شدومنم راهی بهشت خودم خانه ی پرازصفام شدم برای باغبانی ومدیریت هدیه های الهی عزیزدلم وجیگرگوشه هایم.من این رفتن به پارک ودیداراین خانم رابه فال نیک گرفتم وخداراشکرگفتم که امروزخدادرابعادلیلا مامورزنده کردن دل این مهربان خانم شد. بعدازصرف ناهارازخدادوباره الهام خواستم، باباجون خداکجاببرمت؟اینباردستورآمدبریم حرم حاضرشدم پسرم من کارت خودش رابرای اتوبوس سوارشدن به من داددادوکارت پولشودادکه ازخودت مامانجون پذیرایی کن وشوهرم کارت پولشوداد.به خاطرخریدلوازم خانه کارتشونگرفتم بچه هابرن خریدو20هزارتومان پول نقدموجودی داشت برام گذاشت روی دفترشکرگذاریم، خدایاازاین همه محبت وهدیه توراشکرمیگویم ناگفته نماندبرا20هزارتومان وجه نقدتوی این زمانه که چیزی نمیشود!برای عزت کردن عزیزدلم ازخداسپاسگزارم !ازخداپرسیدم کجابنشینیم بهتره ؟گفت:همان پایین پای حضرت که خواب دیدی!الان وقت نمازمغرب است .آمدم حرم همان قسمت پایین پای حضرت این کامنت راهم خداقدرت کلام ونوشتن رابه من دادکه بنویسم وازازل آدم وحواتاابدخودشان واولادشان تاخاتمشان دعای خیردارم. به خصصصصصصوووووووووصصصصص برای اساتیدگلم ومریم گلی وهمکلاسیهام وبهتربگویم خانواده استادعباسمنش آرزوی موفقییت درمسیراهدناالصراط المستقیم رادارم، قدمهای پرتوان رابرداریم تاابد یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2458 روز

    به نام خدا

    .

    سلام

    .

    می خواهم امشب با جدیت با خودم برخورد کنم…

    بابا مسئله را جدی باید بگیرم دیگه

    چقدر میرم بالا . شرک و سقوط ..‌

    و این چرخه همیشه ادامه دارد ؟؟؟!!

    چرا ؟؟؟!!! برای چی ؟؟؟؟؟

    برای چی نمیام حلش کنم ؟؟؟

    غیر از این است که من مشرک هستم و دوست دارم که سقوط کنم ؟؟؟؟؟!!!!!!

    باید به خودم بیام

    در هر جمله . در هر لحظه یاد خداوند را مد نظر بگیرم

    من حتی برای دوره ها و فایل ها هم مشرک شدم چون فکر می کردم من دیگه بلدم دیگه تمومه

    نه آقا جان ..‌ تموم نیست

    همیشه باید یاد خداوند را اپل هر دفتر بزارم چون اگر نزارم دست عوامل بیرونی را آوردم جلو و دوباره سقوط ؟؟؟!!!

    دوست داری سقوط کنی ؟؟؟؟؟؟

    نه نه نه

    پس خدا را قدرتش ذاتش تجلیش جبروتش عادل بودنش وووووووو

    را به یادت بیار

    فکر نکن این آدمه . این پیج . و هزاران شرک دیگه دارند برات کار می کنند

    ازشون تشکر کن

    ولی در دلت در درونت در قلبت در اعماق وجودت خداوند را عامل اصلی بدون

    اگر می خواهی تصاعدی رشد کنی

    اگر می خواهی تصاعدی پیشرفت کنی

    من هیچی نیستم

    من هیچی نیستم

    من هیچی نیستم

    خدایا تو عالمی….

    همین الان صدای شیطان در گوشم گفت : حالا اینقدرهام دیگه هیچی نیستی ؟؟؟

    خدایا توبه

    خدایا توبه

    خدایا توبه

    همینه دیگه …‌

    من خودم را بزرگ میبینم . من فکر می کنم خودم هستم که دارم کارهام را مدیریت می کنم

    نه من هیچی نیستم در برابر تو خالق متعالم

    این تو هستی که همه ی دلها را برام نرم می کنی

    همین الان ساعت 1:27 بامداد است

    دخترم دارد برای کسب و کار من کار می کنه . کی می تونه به دل ایشون بیندازد که برام به رایگان کار کند

    واقعا چه قدرتی ؟؟؟؟

    خدایا ازت بیشتر می خواهم

    خدایا ازت همه چیز می خواهم

    تو همه چیز من هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 939 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    استادعزیزم الان این فایل روداشتم گوش میدادم اونم بطوراتفاقی …

    الهامی بهم شدو،هی بهم میگفت سریع بگومنم خواستم این الهام روحتمابه دوستان گلم بگم

    البته اول به خودم دارم میگم عزیزای دلم، دوستان عزیزمن درتمام کارهام برای اینکه فکرنکنم کامل شدم یابلدکارشدم به خودم میگم تومثل نوزادی هستی که تازه این کارروداری یادمیگیری پس توکل کن به خدا تااون راهنماییت کنه چون بهترین راهنماگرجهان خداست …

    یک داستان هم ازرانندگیم بگم :من تا5سال بدون گواهینامه رانندگی میکردم تاحدی که همه خانواده مردندوزنده شدند ازترس/خخخ

    امامن چون توکلم همیشه مثل نوزادبه خداوندبوداصلا ترسی نداشتم امایادم نمیره بعدازاینکه قصمی به نام خداخوردم و درآن زمانی که وقتش رسیدگواهینامه بگیرم شیطان کارش روکردومن درزمانش فراموش کردم قصمم وپلیس منوگرفت وخواستنددادگاهیم کنندکه دوباره ازخداوندخواستم خدایا کمکم کن یادم رفت باورتان نمیشودماموره گفت کسی داری گواهینامه داشته باشه گفتم آره گفت بیار من کارتودرست میکنم ومن همان موقع رفتم ثبت نام کردم واولین باردرامتحان شفایی وکتبی قبول شدم وگواهینامه روگرفتم که اون هم راهنمایی خداوندبود…وازاین اتفاقات درزندگیم خیلی هست مثل همین امروزکه باهمسرم رفتیم باغمون برای مرغ وخروسهامون که بعدش همسرم گفت قارچ میخوام گفتم خدایا ازطبیعت بهم روزی بده اینم شایدباورتان نشه یک کیلوقارچ درجنگل چیدیم که اینم خداوندهدایت کرد…وباورتان نمیشودمن خداروشکرتمام سعیم روکردم ازهمان بچگی وهمیشه هم سعیمومیکنم که درهمه کارهام ازخداوندهدایت بخوام درهمه کارهام وازاین اتفاقاتی که خداوندهدایتم کرددرزندگیم بی نهایت هست خداروشکر…

    ببخشیداستادخواستم این الهامی که بهم شدبه دوستای عزیزم بگم

    بی نهایت ازخداوندسپاسگزارم وهمچنین ازشمااستادعزیزم

    یاحق///

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 892 روز

    یا حق

    درود به استاد عزیزم و مریم جان شایسته

    در اینجا چند نمونه از اتفاقاتی که مربوط به همین فایل هست و هدایت الهی که من را راهنمایی کرده که من گوش دادم یا نه رو خدمتتون‌ مینویسم

    دخترم دیروز به علت سرما خوردگی شدیدی که گرفته بود دچار تب و دل درد شدیدی شده بود و این در صورتی هست که تحت نظر پزشک متخصص هم داشت دوره نقاهتش رو پشت سر می‌گذاشت دلم شور زد نجواهای شیطان امونم رو بریده بود به صورتی میشد که گر میگرفتم و نجواهای شیطان بیشتر و بیشتر می‌شد، داشتم به فایلهای. کنتر ل ذهن استاد

    گوش میکردم

    یه لحظه یه الهام اومد چرا از خدا هدایت نمیخوای ، بهم گفت مثلا تو سایت استادی خب که چی ،یه خودی نشون بده ،شروع کردم از خداوند هدایت خواستن و باهاش صحبت کردم ،گفتم خدا جونم من دو بار هدیه ی خودت که دخترم رو بردم دکتر متخصص ،آخر هفته اس و تعطیلات که رسمی 2 ،3 ،روز

    نه دکتری نه پدر مادرم اینجان، نه کسی

    خودت بگو‌چیکار کنم؟

    الان که دارم اینارو مینویسم اشک از چشام میریزه و خیلی احساساتی شدم

    ( و هزاران بار خدارو به خاطر این مسیر زیبا ی هدایت و بودن در سایت استاد شکر میکنم)

    شاید باورتون نشه به نیم ساعت نرسیدم که بهم گفت خب الان دکتر که هست ،چرا حول کردی خب الان بهش زنگ بزن ببین چی میگه

    یعنی میخوام بگم آنقدر گاهی نجواها زیادن که حتی داشته هام و موقعیت‌ها هم نمیزاره ببینی

    زنگ زدم و یک قرص جدید تجویز کرد

    رفتم که بگیرم پزشک داروخانه گفت: چند سالشه منم گفتم 9 گفت: یک شربت تقویتی خوب هم براش بگیر که بدنش ضعیف نشه بدون اینکه من حتی چیزی برای تقویت دخترم بپرسم و یا بخوام البته که قبلش با هدایت خدا حالم عالی شده بود و تونسته بودم ذهنم رو کنترل کنم خدایااااا شکرت

    ماجرای دوم هدایت از این قراره که من به لطف خدا هفته ایی چند بار به پیاده روی میروم و چون پسرم با پدرش به سفر 2 روزه رفته بودند من و دخترم تنها بودیم .

    با اینکه دیشب ساعت 1 و خورده ایی خوابیدیم (و داشتیم با دخترم به لطف خدا سفر به دور آمریکا قسمت 155 که اون هم به طور جالبی استاد داشت از هدایتهایی که در مسیر شدند و سپردن کارها به خداوند صحبت می‌کردند )

    ولی صبح ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه خیلی اتفاقی بیدار شدم و شروع کردم به شکر گزاری و صحبت با خدا.

    و دقیقا همین امروز هم وقت پیاده روی 1 ساعته من بود.

    یهو یه حسی اومد و‌بهم گفت اگر به خدا ایمان داری دخترتو تنها بزار و برو پیاده روی کسی هم‌که پیشش نیست باز نجواهای شیطان اومد و شروع به ترسوندن کرد و هزارتا حرف مفت دیگه ،باز ندا اومد اگر نری یعنی خدارو قبول نداری و بهش اعتماد نداری باز نجوا

    اومد بعد ندای قلبم گفت یعنی تو به اندازه یک ساعت هم به خدا اعتماد نداری خدایی که ما رو از هیچ آفرید از یک آب گندیده، خدایی که کیهان رو داره مدیریت میکنه ،بعد یاد مادر حضرت موسی افتادم‌و‌گفتم بابا من که میخوام یک ساعت تنهاش بزارم و اونم خوابه پس چه جوری ادعای ایمان داری و طبل خدا خدا میکوبی و دم از خدا پرستی میزنی چی شد

    به لطف خودش ازش دوباره هدایت خواستم که چنان دلم را محکم کرد و ایمانم را قوی و دلم را آرام و نجواهارا خاموش کرد به یاری خدا پیاده روی کردم و در همین حین 3 تا ماشین آتش‌نشانی با آژیر بیش از حد بلند از سمت خونه و پارک رد میشدن و من هم در حال ورزش و باز نجوا اومد الان دخترت بیدار میشه آژیرخیلی بلنده باز ندا اومد ب خودم‌گفتم صدای خدا از همه ی اینها بلندتره،

    و خدا میدونه

    مدام موقع پیاده روی میگفتم همه چیز اوکیه و من بعد میرم توی سایت و داستان رو برای دوستان تعریف میکنم.

    به لطف خدا اومدم خونه دیدم دخترم راحتر از همیشه خوابیده ،آرومه آروم سجده شکر به جا آوردم و گفتم با شما در میون بزارم و خیلی هدایت‌های دیگر که استاد جان میفرمایند خداوند در هر لحظه همه ی مارو هدایت میکنه در هر لحظه خدایی که تمام جهان رو هدایت میکنه و تمام قدرت جهان در دستشه .

    بسیار سپاسگزارم از زمانی که اختصاص دادید‌و کامنت رو مطالعه کردید

    و درپایان دعای من همیشه ، برای همه

    تن سالم و‌دلخوش و ثروت حلال زیاد برای همه

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    سعید حسن زاده ویشکی گفته:
    مدت عضویت: 706 روز

    سپاسگزار تنها فرمانروای جهان هستی هستم که مرا با سایت شما استاد عزیز و گرانمایه آشنا کرد.

    سلام و عرض ادب خدمت شما و سرکار خانم شایسته

    و تمامی دوستان سایت

    .

    من 101 روز هست که در سایت شما ثبت نام‌کردم.

    کم و بیش به جهت مشغله کاری و متفاوتی که داشتم وارد سایت می شدم نه زیاد جدی.

    دو هفته ای با خودم کلنجار میرفتم که چه جوری با رب العالمین ارتباط دلی بگیرم.

    خوب سالیان دراز ظاهرا عبادت های ناقصی داشتم و ادعا که خدا رو قبول دارم ولی دچار شرک بسیار شدم.

    بعد از اون دو هفته که تو ذهنم مدل های مختلف از ارتباط با خدواند از نوشتن گرفته تا نماز خواندن مجدد وغیره….. را متصور میشدم.

    گفتم ی سری به سایت شما بزنم .ی جایی نوشتید مرا به سمت نشانه ام هدایت کن.

    وارد شدم ، روی آیکن مرا به سمت نشانه ام هدایت کن زدم. و توحید عملی قسمت 11 آمد.

    گوش دادم و گوش دادم و مجددا گوش دادم.

    دیوانه شده بودم و از خودم بیزار و ناراحت که چقدر شرک آلود زندگی کردم ، با وصل شدن و ارتباط گرفتن با مدیران و سیاسیون و استاندار و نماینده مجلس و هزار آدم دیگه که فقط ازت پلاکان درست میکنن و اگه کاری هم برات انجام بده. چنانچه این کار را براش مقیاس بزاریم فرضا یک‌متر طول داشته باشه. 10 سانت برات با هزار منت و داستان انجام میدن و روزی هم همونا باعث از دس دادن کاری که در اون رشد کردی میشن.

    اما از طرفی هم بسیار خوشحال و شادمان بودم.که چقد دقیق سایت شما مرا به سمت نشانه ام هدایت کرد..

    در واقع مشکل اصلی خودم را پیدا کرده بودم.

    بنابراین تمام 11 فایل توحید عملی شما را دانلود کردم و گوش دادم و میدهم حتی زمان هاییکه تو ماشینم هستم بوسیله بلوتوث‌ ضبط ماشینم که به گوشیم وصل میشه.

    هر روز هم با خداوند صحبت میکنم و یک صفحه برگه آچار می نویسم. در هنگام نوشتن بقدری حس و حال خوبی دارم که تاکنون این حس و حال را بعد از 55 سال زندگی دریافت نکرده بودم ، خیلی اوقات از شدت شادی اشک می ریزم ، یعنی بی نظیر بی نظیر هست.

    زمانی هم که نماز میخوانم در نماز اینجور تداعی ذهنی میکنم. ستایش مخصوص خداوندی که تنها فرمانروای جهان هستی هست و صاحب روز پاداش( و من در ذهنم پاداش را ارسال فرکانس های مثبت با حس و حال خوب میدانم ، چون از سیستم چیزی غیر از این نمی توانی انتظار داشته باشی و وقتی تو در طول روز روی سیگنال و موج خوب باشی پاداش های خوبی دریافت میکنی) و در ادامه تنها از این فرمانروای مطلق و بی منتها و بدون کم و کاست یاری میخواهم و لاغیر و زمانیکه می گویم من را به راه راست هدایت کن در ذهنم تداعی این موضوع بوضوح دیده میشود( راه راست از منظر من قرار گرفتن در مدارهای درست ، موحد بودن و وحدانیت، هدایت و هدایتگری خدواند، ثروت و فروانی، آرامش و امنیت، شادی و شوق ، سعادت خوشبختی و مدارهای دیگری که نوشتنش متن را طولانی میکنه و هر مدار زیبایی که در جهان هستی وجود دارد ودر ظرف ادارک من نمی گنجد فکر میکنم) چرا که با قرار گرفتن در مسیر این مدارها هست که انعمت علیهم بوجود میاید و نعمت ها سرازیر می شودو از زیان دیدگان نخواهم بود.

    وبعد هم سوره توحید که جان کلام است ، و درس یکتاپرستی و موحد بودن را نوید میدهد..

    و اینگونه با خدای خودم صحبت میکنم و هر روز نسبت به روز قبل حس و حال بهتری را به جهان هستی ارسال میکنم با آرامشی عالی.

    خیلی خیلی لذت بخشه.

    استاد عزیزم سپاسگزارم به جهت تولیدات و محصولات بی نظیر تون.

    خلاصه که در حال فاصله گرفتن از شرک هستم و خیلی کار دارم اما مطمئنم موفق میشم.

    و زندگی هم روی خوشش را به من و خانوادم نشون داده.

    دوره 12 قدم رو بعد از کلی بررسی خرید کردم تا یکسال در کنار شما تکمیل تر بشوم..

    قسمت مرا به سمت نشانه ام هدایت کن را جدی باید گرفت.

    ومن هر روز در اتاق شخصی سایت نشانه هر روزم را در ابتدای صبح مطالعه و نگاه میکنم.. تا از درونش نکات ارزنده را استخراج کنم و بدین ترتیب در آنروز و روزهای آتی ادامه مسیر راحت تری داشته باشم..

    در پناه الله مهربان و تنها فرمانروای قدرتمند جهان هستی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    علی ممبینی گفته:
    مدت عضویت: 1747 روز

    به نام خدایی که هر آنچه هست از آن اوست

    سلام به شما استاد عزیزم و مریم شایسته مهربون

    استاد من یه تشکر میکنم بابت چهار قسمت آخر سری فایل های توحید عملی که بی نظیر بودن

    قابل توصیف نیست واقعا

    من تبریک میگم بهتون که درسته هرچی رو دارید میگید خدا بهتون الهام کرده و نتایج بزرگی که گرفتید و این تاثیر گذاری که دارید از اونه ولی چه شجاعتی واقعا باعث عمل به این الهامات میشه….چه کنترل ذهنی چه ایمانی چه صبری چه اعتمادی…..بنازم واقعا

    تو بحث هدایت خداوند من بالا و پایین زیاد داشتم و خیلی کارها برام ساده انجام میشده و خیلی‌وقتا روند جلو رفتن سخت و طاقت فرسا بوده

    اما میتونم بگم تجربش کردم

    حتی اینکه بیام روی توحیدم عمیییییق کار کنم و وقت بذارم چون پاشنه آشیل منه هم هدایت خودش بوده

    من به عنوان یه یوتیوبر بعد از یک مدتی که باورهام قوی شد شروع کردم به کار کردن

    یادمه باور نداشتم میتونم استودیویی توی خونمون داشته باشم زمانی که باورشو ساختم که میشود خدا ایدشو داد و این اتفاق واسم افتاد

    تو روند بالاتر بردن کیفیت کار

    تو استفاده از ابزار های مختلف

    توی ریکورد ویدیو و محتوا که خودش میگفت و من بیان میکردم و به قول استاد صرفا یه ایده مبهم بود و جلوی دوربین مشخص میشد چه حرفایی قراره زده بشه

    و چقدر دستان خداوند به کمک من اومدن

    اینها مثال های بسیار کم و کوچکی از هدایت های بیشمار خداوند بوده که خودش میدونه چقدرش فراموشم شده

    حتی ازش نشونه خواستم که ادامه بدم یا نه که گفت ادامه بده

    نمیتونم بگم همیشه همینطوری بوده

    گاهی هم شده بخوام زور بزنم و کاری رو پیش ببرم یا به قول استاد بگم من تبر هم گردنمو نمیبره از بس کلفته و با کله خوردم زمین

    به هر حال اون نجوای شیطان یا نفس آدمی هم داره کار خودشو میکنه و به شخصه سعی میکنم با باورهای مثبت بتونم خودمو به مسیر درست برگردونم و انصافا به لطف خدا پیشرفت خوبیم کردم

    ایمان به خدا باعث خودباوری من شد،میتونستم نه بگم بدون اینکه بترسم تنها بشم،بهم احترام،عزت،ایده،قدرت جلو رفتن،انگیزه میداد بیشتر از هرچیزی که فکرشو کنی

    امیدوارم بتونم ایمانمو به اطمینان برسونم و جز بندگانی قرار بگیرم که به راه درست هدایت شدند

    دمتون گرم استاد براتون بهترینارو آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1641 روز

    سلام به استاد عزیزم با آموزه های فوق العاده شون و سلام به مریم جون عزیز

    در مورد تجربه زمانهایی که تسلیم پروردگارم بودم دوتا تجربه خیلی بزرگ فوق العاده دارم .

    اولیش حدود 6 سال پیش که یه مشکلی واسه سوییتی که خریده بودم پیش اومده بود ومن اطلاع نداشتم ملکم حکم قلع داشت از طرف شهرداری ،هر روز واسم اختطار میومد که باید خالی کنم وگرنه شهرداری میاد روی وسایل تخریب می‌کنه و حکم اجرا میشه . از همه جا دستم کوتاه بود ،پولی نداشتم جایی رو اجاره کنم و خالی کنم ،شبها خوابم نمی‌برد داشتم روانی میشدم . یه شب دم سحر که برای وضو گرفتن رفتم توی حیاط رو به آسمون کردم و گفتم خدایا تو میدونی غیر تو هیچ پشت و پناهی ندارم و نیازمند حمایت توام من تسلیمم هر جور میدونی خودت کمکم کن و بعد نماز وقتی در تلاش بودم به زور بخوابم یادم اومد سرشب توی یه کانال روانشناسی از استاد عباس منش یه چیزایی شنیدم گفتم بزار بزنم ببینم این عباس منش کیه و همونجا با آموزشهای استاد آشنا شدم و زندگی من دگرگون شد. به شوق سه برابر شدن ثروتم استاد رو دنبال کردم اما خدا شناس شدم و دستانی از سمت خدا برای کمک به من اومد و با اینکه خونه خراب شد ذره ای نگران نبودم چون از استاد یادگرفتم هر مسأله ای که به نظر ما بد میاد قطعا خیری درش هست و من دو سال بعد فهمیدم خیرش در چی بود .من اون خونه رو با مغازه معاوضه کرده بودم طی این تخریب معامله فسخ شد و مغازه دوباره به خودم برگشت و متوجه شدم قیمت مغازه دوبرابر خونه شده.

    مسأله دوم درباره طلاق گرفتن از همسرم بود که 4 سال درگیرش بودم و همسرم راضی به طلاق نمیشد .یک شب از خدا کمک خواستم و گفتم من تسلیمم خدا جون خودت راهی نشونم بده . چند روز بعد به طور معجزه آسایی همسرم خودش راضی به طلاق شد و همه چی با خیر و خوشی و بدون دردسر تموم شد و همه اینا از لطف پروردگارم و تسلیم شدن من و حمایت طلبیدنم بود .

    استاد ممنون از فایل فوق العاده تون طبق معمول همیشه ، از درگاه خداوند طلب خیر و برکت و شادی و سلامتی برای شما دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    کورش گفته:
    مدت عضویت: 1712 روز

    با سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش گرامی و سرکار خانم شایسته و همه دوستان عزیز و گرامی

    سپاس خدواند متعال برای اینکه من و همسرم را به این مسیر زیبا هدایت نمود و سپاس برای تمام الطاف و نعمتهایی خداوند متعال و عرض ادب مجدد برای این آگهی های ناب . استاد سپاسگذارم که من را به این شکل آگاه نمودی . شاید از زمان آشنایی من با استاد عباس منش تا بحال هنوز این همه زمان را به یک فایل در یک روز اختصاص ندادم در واقع من این فایل را در چندین زمان خاص و هر زمان که احساس کردم سرحال هستم فقط گوش دادم و خیلی زمان برد که نکته برداری کنم زمانی که از رانندگی خواهرتان می گفتین دقیقا زمانی در ذهن من تداعی می شد که من خودم داشتم رانندگی میکردم و خیلی احتیاط می کردم از اینکه من هنوز بلد نیستم و باید خیلی احتیاط کنم .

    استاد من از زمان آشنایی خودم با شما خدا را خیلی بهتر پیدا کردم قبل از اون توکل داشتم و انصافا هم گاهی نتیجه خوب می شد ولی به شکل الان نبود که هر لحظه که فکرم خالی باشه با خدا صحبت کنم سپاسگذاری کنم و یا درخواستهام را به خدا بگویم

    الان هر شب که به قدم زدن میرم توی این مسیر که راه میرم و قدم میزنم اول سپاسگذاری میکنم و از خدا برای نعمتهای که به من داده و بعد ازش درخواست میکنم که این را میخوام و اون را میخوام حالا بعضی از خواسته هام را بهش میرسم و بعضی نه که اطمینان دارم هنوز موعدش نشده که به اون خواسته برسم

    اما در مورد سوالات شما که در صفحه این فایل گذاشتین باید بگوییم که بله شده که مغرور شدم واساسی پسگردنی را خوردم

    و شده من هم مثل شما که می فرمایید که رفتم سرجلسه و گفتم خدایا اگر دانشگاه به نفع من هست قبول بشم دقیقا من هم زمانی که نتیجه اولیه ارشدم آمد از خدا کمک خواستم و گفتم خدایا من نمیدانم هرکجا خیرم درش هست قبول بشم الان هم خیلی راضی هستم و در کمال نا باوری در انتخاب اولم قبول شدم و حتی الان که دارم کد نویسی میکنم خیلی جاها شده که از خدا کمک خواستم و خودم برای اون قست هیچ راه حلی واقعا نداشتم و خدا بهم کمک کرده و اون قسمت را به بهترین شکل ممکن درست کردم .

    استاد در دقیقه 50 فایل می فرمایید که من دوست دارم تنبل باشم و خدا همه کارها را انجام بده ولا حقیقتا من هم دوست دارم تنبل باشم و خداوند همه کارها را به بهترین شکل ممکن انجام بده تا اینکه خودم کلی زور بزنم و از صبح تا شب سگ دو بزنم و اخرش هیچی من اینجوری دوست ندارم و حقیقتا بارها شده با خدا صحبت کردم و یا حتی دعا کردم گفتم خدایا وضع زندگی من را به بهترین شکل ممکن عالی کن و همیشه من را به راه درست هدایت کن

    و در آخر استاد از شما سپاسگذارم برای این همه آگهی ناب که به ما دادین و به ما فهماندین که جایگاه ما کجا هست

    به امید دیدار مجدد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    کوثر صرام گفته:
    مدت عضویت: 1514 روز

    به نام خدای بزرگ و عظیم و دانایی که یک بار دیگه به من فرصت داد تا بشنوم و آگاه باشم و بهم تلنگر زد که من بنده ی کوچکی هستم که هیچ چیزی نمیدونم و فقط اوست که میداند،میشنود،میبیند و خدای من است که میداند و آگاه به همه چیز است

    سلام به استاد عزیز و بزرگوارم به خانم عزیز مریم جان و تمام دوستان هم فرکانسی و هم مسیری که اینجا هستند

    استاد چقدر صحبت های لطیف و چقدر دلتنگ بودیم برای باز دیدن و شنیدن شما

    مثل همیشه به موقع ترین و به جا ترین صحبت ها،خداروشکر میکنم که استاد و راهنمایی در مسیر زندگی من قرار داده که هر بار با گفتن نکات اساسی بهم یادآوری میکنه چقدر من کوچیکم و هیچ چیز از خودم ندارم در این دنیا و هر چه هست و خواهد بود و میشود از طرف خدای من هست

    استاد عزیز من کارم طراحی گرافیک هست و خیلی وقتا شده که تا سفارشی رو قبول کردم با خودم گفتم که خب اینکه برای من دیگه هیچی نیست یکی دو ساعته طرحشو زدمو تمام شده و به داشته های خودم اکتفا کردم و طراحی رو انجام دادم و فرستادم و به خودم مطمئن بودم که این طرح صد در صد تایید هست چون من میدونم این خوبه و مطمئن هستم به خودم اما بعد از اینکه خودم چکش کردم یا فرستادم برای مشتری دیدم اصلا اون چیزی نیست که باید میشده و چندین باااار ایراد های مختلف گرفته شده و ادیت پشت ادیت و تازه شاکی هم میشم و الان دارم این موضوع رو متوجه میشم که خب معلومه چقدر کار ایراد داره چون من من کردم و میخواستم پایه حرفم وایستم که من میدونم من بلدم

    و در مقابل چند پروژه ای که اخیرا انجام دادم از همون ابتدای کار گفتم خدایا این کارا برای من جدید هست و من تازه میخوام شروعش کنم و خودمو در پایین ترین سطح میارم و میگم که خدایا خودت یا رب العالمین تویی که همه چیزو میدونی خودت بهم ایده بده خودت بهم بگو چیو کجا بذارم خودت بهم بگو با مشتری چطور صحبت کنم خودت بهم بگو کی باید شروع کنم و کی تمام کنم

    و به صورت جادویی و با آرام ترین حال به آسان ترین روش ها کار پیش میره خدارو صد هزار مرتبه شکر

    الان دارم متوجه میشم که چقدر متفاوت بوده طراحی ها و کارایی که من به خودم گفتم من میدونم خودم بلدم و کارهایی که قبل از شروعش از خداوند خواستم که بهم کمک بکنه،چقدر آرام تر بودم اعتماد به نفس بیشتری داشتم و با حال خوب و بدون استرس کارم رو انجام دادم

    در مورد کارم به این نکته هم میخوام اشاره کنم به جای خداوند من خیلی اوقات خودم رو در مقابل اساتید و کسانی که از من بیشتر تجربه کاری دارن کوچیک میدونستم و خیلی وقتا این حالم رو بد میکرد تا به موضوعی بر میخوردم بهشون پیام میدادم و با ناراحتی و عاجزانه ازشون درخواست کمک میکردم،مخصوصا داخل اینستاگرام وقتی که کارهای طراحان مختلف رو میدیدم به همین خاطر چند وقتی هست تصمیم گرفتم و اینستاگرام رو واردش نشدم و انقدر آرامم انقدر آرامم که خدا میدونه و تمام وقت های آزادم به سایت شما میام و کامنت میخونم خداروشکر خداروشکر میکنم که دیشب هم داشتم به خاطر زیبایی هایی که خداوند بهم نشون داده بود در طول رو شکرگزاری میکردم که اومدم و فایل جدید رو دیدم

    خدارو صد هزار مرتبه شکر

    کلاس سنتور که میرم بعضی اوقات میگم که من اوکیم دیگه حسابی تمرین کردم استرسی نیست و کاملا آماده هستم که تمرینم رو به استاد به بهترین حالت میتونم ارائه بدم اما به محض شروع و دیدن استاد دستام شروع میکنن به لرزیدن و قطعه کلا خراب میشه و در مقابل بعضی وقتا اصلا تمرین نکردم میگم خدایا خودت بهم کمک کن آرامش داشته باشم و هرچیزی که بلدم رو بزنم وای باورتون نمیشه انقدر خوبو تمیز شده که استادم یکی دوبارش بهم گفته خیلی راحت و روان تر از هفته های پیش زدی که گفتی خیلی تمرین کردم و باز الان دارم متوجه میشم که دلیلش خاشع بودن و مغرور نبودن در مقابل خدا بوده و از او درخواست کردم که همراهم باشه و بهم یاری بده خدایا شکرت…

    نشانه ها هر روز خودشون رو پر رنگ تر نشون میدن همین دیروز بود که خواهرم تصمیم گرفته بود روی کاغذ بنویسه ایاک نعبد و ایاک نستعین و به در کمد چسبونده بود…خدایا شکرت

    استاد برای موضوع مسیر آسان و راحتی های مسیر زندگیتون که گفتید من کمی یاد خودم افتادم،بنده هم همیشه با کار کردن سخت و وجود سختی ها در مسیر زندگی مخالف بودم یعنی نه مثل شما انقدر واضح و الان من دارم بهش پی میبرم که از مدرسه گرفته تا دانشگاه و کار کردنم تقریبا همیشه به آسانی و سوت زنان پیش رفتم

    مثلا همیشه مدرسه هام طوری میشد که مسیرش کوتاه ترین حالت ممکنه میشد یا داخل مدرسه همیشه بهم خوش میگذشت و درس های سخت برعکس خیلی ها برای من مثل بازی و به راحتی گذشتن این رو در مقابل خواهرم یا بعضی دوستانم میگم مثلا خواهرم و بعضی دوستانم به زبون میوردن که چقدر مسیر دانشگاه یا مدرسشون همیشه سخت و دور بوده اما من با اینکه یکم طول میکشید ولی با اتوبوس دقیقا دم ذر دانشگاه و برگشت حتی لازم نبود از خیابونم رد بشم تا به اتوبوس برسم و خیلی راحت،خداروشکر

    برای کارم همیشه از همون ابتدا که شروع کردم خیلی ریز ریز با ساده ترین کارها برای افرادی که نزدیکم بودن چه اساتید بودن چه دوستانم کار زدم و کسب درآمد کردم و خداروشکر خداروشکر الان متوجه شدم که خدا برای من این آسانی هارو قرار داده بوده…

    استاد عزیزم بازم سپاسگزار خداوند بزرگم هستم که برای زندگی راحت تر و بیشتر لذت بردن از مسیر زندگی شمارو برای راهنمایی ما فرستاد شمایی که خودت به این آگاهی ها آگاه تری و برای تکرار برای خودتون و باز برای ما بازگو میکنید این مطالب رو امیدوارم که بتونیم همیشه خاشع باشیم و بدونیم که در مقابل پرودگار و رب العالمین هیچی نیستیم

    هرچه هستیم و هرچه داریم از آن خداوند بزرگ هست

    ممنونم که کامنت بنده رو مطالعه کردید در پناه خدا شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    سمیه اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 2174 روز

    لاشریک لک لبیک…

    سلام استاد عزیزم، دور سرت بگردم،قربونت برم،که میری و پر قدرت و قابل فهم ترو توحیدی تر میایی،عاشقتم…

    فایل که تمام شد از شدت هیجان و احساسات فقط نشستم و باصدای بلند گریه گردم،تنها کاری که میشد انجلم داد… بهترین بهترین فایل و تذکر و یادآوری بود که میشد در طول این مسیر و برای الانم بشنوم و استاپ کنم،دعای اول صبحم این بود خدایا با خودم رفیق باشم و به خودم سخت نگیرم بعد پلی این فایل،پیاده آمدم سر کار و توی مسیر همه گوش بودم…به قول اخوان ثالث:خواهم به خلوتکده ای…من باشم…من باشم و من…

    یه جای خلوت بشینم اول یه سیر بازم گریه کنم و قبول کنم که من در برابر خدا هیچم و ناتوان،به غرورهایی که گرفتارش هستم…هر تمرینی انجام دادم اول و آخر و وسط و ه جاش رسیدم به حساب کردم روی عقل خودم…این پاشنه آشیل رو هر روز دارم بهش اگاه میشم…چقدر مغرورم و سرکش و منم منم دارم…ولی بوده جاهایی که سپردم و گفتم نمیدونم میشه دیگه،شده،اونم راحت شده…همه شدنها رو خدا انجام داده،هر جایی که‌خواستم انجام بدم هزاران خط کد نوشتم و خانه آخر رسیدم استاد دقیقا درست گفتید…از کجا فهمیدین که برای انجام کارهام زجر کشیدم،همه پلن هارو رفتم،دقیقا آخری رسیدم،البته بوده جاهایی که راحتم رسیدم،سوت زنان،ولی کفه ترازو به سمت پلن های خودم،منم منم،سنگینه،هر چند به لطف خداوند سال گذشته خیلی سال خوبی بود،وقتی داشتم مرور میکردم اتفاقات 402 و اهداف403رو،فهمیدم راحت بودن و راحت‌پیش رفتن کارها،دقیقا اون جایی بوده که توکل کردم و گفتم میدونم و این یاد آوری ایمانم رو قوی کرد و باعث شده 403 رو پر قدرتر شروع کنم و تمرین نوشتن فکر کردن و یادآوری لیاقت بی قید و شرطم رو اولین کار شروع روزم بدونم،مهمترین کار باشه،بعد انجام بقیه کارها…این تقویت ایمان و متعهد بودن باعث شده در سال جدید انرژی بیشتری داشته باشم و جاهای بیشتری بگم من نمیدونم…استاد در حین گوش دادن و حتی الان که دارم مینویسم،اول صبحه و کارم رو شروع نکردم ،دارم تمرین‌روزم رو انجام میدم،تپش قلبی داشتم،هیجان بالا و احساسی مثل خدایا منو ببخش که اینقدر مغرورم،این معذرت خواهی که خود احساس لیاقته و دادن قدرت به خدواند،خیلی لذت بخشه،بندگی کردن همون شروع روز و باد آوریش به محض فراموش ببین چه روانی و راحتی برام داره،اینم تجربه زندگیم میگه،هر جا تونستم اینجوری باشه همه چی عالی بوده

    استاد بهترین فایلی بود که میشید بعد از غیبت شما روی سایت بیاد…خدای من…واقعاااا تحسین بر انگیر هستید قربونتون برم…

    بندگی بندگی کردن رو یادم رفته،من نیاز دارم بندگی کنم و خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    استاد فعلن گیجم،قلبم هنوز تند میزنه و هیجانیم…برم بازم گوش بدم‌و فکر کنم و دوباره میام…

    فعلن‌در پناه رب العالمین شاد و سلامت و پاینده باشید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: