توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 59 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه غلامی گفته:
    مدت عضویت: 1076 روز

    سپاسگزارم از خداوند که همیشه هدایتمون می‌کنه

    و سپاسگزارم از استاد عباس منش بالیاقت فرستاده ی خداوند

    عاشق فایل های توحیدی تونم

    تجربه ی خودم رو میگم از هدایت و نشونه هایی که دریافت کردم و پیش رفتم و اونجاهایی که مغرور شدم و درجا زدم

    2 سال پیش بهم الهام شد بیام جلو دوربین و کارم رو آنلاین کنم انقدر این الهام شدید بود که2 ماه داشتم روش فکر میکردم که چطوری با ترسام روبه رو بشم برام یکی از سخت‌ترین کارها بود،بالاخره بعد 2 ماه یه فایل گذاشتم،یادمه چقدر برای آماده شدن فایل زحمت کشیدم و ادیت یاد گرفتم و از خدا کمک خواستم

    ولی بعد یه مدت که پیش رفتم کمتر از خدا کمک خواستم و گاهی مغرور شدم با اینکه خیلی بازخوردهای مثبت داشتم ولی اتفاقات به سمتی پیش رفت که پست سر هم کارهام به بن بست میخورد،فهمیدن خیلی رو خودم حساب کردم

    یادم رفت چه کسی منو به این سمت هدایت کرد و چه کسی کمکم کرد شروع کنم

    کلی موقعیت کاری برام خلق شد و به خاطر غرورم همه رو تقریبا از دست دادم

    در میون اینهمه تلاش و تقلا و از دست دادن ها دوباره از خدا کمک خواستم که هدایتم کنه

    و منو به سمت استاد عباس منش هدایت کرد

    و چقدر خوشحالم اینجا هستم و دارم رو دوره 12‌قدم هم کار میکنم

    خدایا کمکم کن که تو رو بیشتر بشناسم و نشونه هات رو دریافت کنم و در برابرت فروتن باشم و اعتبار همه ی چیزهایی رو که دارم و به دست میارم رو به تو بدم

    خدا جونم خیلی خدایی بلدی

    کمکم کن که منم بندگی رو یاد بگیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    fatemeh saeeidi گفته:
    مدت عضویت: 2054 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت رب العالمین یا رب العالمین

    خدایا عاشقتم خدایا دوستت دارم

    خدایا من در مقابل تو خاشعم خدایا من هیچی نیستم و به تو خیلی محتاجم

    خدایا من هر آنچه که دارم از آن توست خدایا ایمانم را قوی کن

    خدایا باورهایم را درست و محکم کن

    خدایا من خودم و زندگی ام را به خودت سپرده ام خدایا هر چی تو بگی هر چی تو بخواهی من هم همان را می‌خواهم خدایا یاری ام کن.

    خدایا دیشب خیلی بابت پسرم نگران بودم شبها تا صبح بیداره بیرون خونه است و همه اون چیز هایی که هست را بهت گفتم

    اومدم تو سایت و این فایل را دیدم

    متوجه شدم تو از طریق استاد با من صحبت کردی و من را هدایتم کردی

    خدایا دیشب ازت هدایت خواستم و گفتم خدایا من واقعا این جوان‌ها را درک نمیکنم واقعا نمیدونم چیکار کنم خدایا هدایتم کن

    وقتی اومدم تو سایت و این فایل را دیدم با ایمان صد در صد متوجه شدم که فقط داری با من صحبت میکنی و من از تو هدایت خواستم و تو هدایتم میکنی

    خدایا من چگونه شکر نعمتهایت را به جا بیاورم

    خدایا من واقعا نمیتوانم شکر نعمتهایت و هدایت‌های را که به من ارزانی داشته ای به جا بیاورم

    خدایا تو با این فایل من را دوباره هدایت کردی و به من گفتی فقط به خودم بسپار فقط از خودم هدایت بخواه مثل همیشه

    خدایا تو میدانی این مسائلی که من باهاش درگیرم فقط و فقط کار خودت هست فقط خودت میتونی خودت میدونی که چطوری درست میشه و چه باید کرد من نمیدونم

    خدایا من با این عقل ناقص محدودم با این توانم هیچم هیچ در مقابل تو

    خدایا اگر دستم را نگیری چه کنم

    خدایا تو خودت صدام کردی من که چیزی نگفتم تو خودت به من گفتی به خودم بسپار من هم به خودت سپرده ام

    و من فقط به خودت ایمان دارم

    خدایا تو هر چی گفتی من گفتم چشم و انجامش دادم

    گفتی با هیچ کس درد دل نکن من مدت‌های زیادی هست که زیپ دهنم و دوختم و فقط با خودت صحبت میکنم

    و خدایا هر وقت هم با تو صحبت میکنم ناله نمیکنم

    کارم شده شکر گذاری حتی برای ناخواسته هایم هم شکرت و میکنم

    خدایا شکر گذاری وظیفه اصلی منه تو زندگی

    چون هر چقدر هم که شکرت را به جا بیارم باز من ناتوانم در مقابل شکرت

    خدایا بابت دیدن این فایل چقدر اشک ریختم

    اشک شوق اشک شادی اشک امیدواری اشک ایمان اشک توجه تو به من

    خدایا بینهایت شکر

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از خودت یاری میطلبم خدایا یاری ام کن

    ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

    خدایا تو همیشه و هر لحظه داری من و صدا میکنی

    خدایا چقدر احساس ارزشمندی میکنم چون تو را دارم و به من توجه داری و به من الهام میکنی

    خدایا بینهایت شکر

    استاد عزیزم بابت این فایل ارزشمند از شما هم خیلی تشکر میکنم

    واقعا این سایت الهی است

    خداوند از طریق استاد با ما صحبت میکنه هدایتمان میکنه خدایا شکرت

    چند روز پیش به خواهرم میگفتم

    گفتم هر وقت از استاد خبری نیست حتما داره روی دوره جدید کار میکنه

    متل همیشه

    ما دیگه شدی فرزندان استاد

    یه جورهایی وصلیم بهش مثل مادر و فرزند داریم با او زندگی می‌کنیم

    خدایا شکرت

    خدایا چگونه شکر نعمتهایت را به جا بیاورم

    خدایا زبانم قاصره ولی من وطیفه ام چیزی جز شکر گذاری نیست

    خدایا من با تمام وجودم از شما از تمام نعمتهایت از همه چیز تشکر میکنم خدایا شکرت

    خدایا هدایتم کن

    خدایا ما را به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایتمان کن

    نه راه کسانی که به آنها غضب کرده ای و نه راه گمراهان

    خدایا تنها و تنها تو را می پرستم و تنها از خودت یاری میطلبم خدایا من را کمک کن

    خدایا من به هر خیری که از جانب شما به من برسد فقیرم خدایا یاری ام کن

    در پناه نور و عشق الهی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3935 روز

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته گرامی و دوستان عزیز و خانم فرهادی و ابراهیم عزیز که در پشت صحنه سایت فعالیت می‌کنند

    خدا قوت به همگی

    خیلی موضوع مهمی داره این فایل. چقدر جاها از خدا خواستم و هدایت شدم و راحت کارا انجام شده و چقدر جاها بوده که روی خودم و دیگران حساب باز کردم که من بلدم یا فلانی بلده یا تیم مقابل ضعیفه و چقدر از همون موقعی که این ذهنیت رو داشتم کار سخت شده و اصلا اوضاع بر وفق مراد نبوده. خصوصا توی فوتسال و فوتبال اینو زیاد تجربه کردم که مثلا خودم مهارت خوبی کسب کردم ولی همش گفتم خدایا تو کمکم کن تا چکار کنم، چطور شوت بهتری بزنم، چطور دریبل بهتری بزنم، اصلا اینجا دریبل بزنم یا نه و دیدم چقدر همه چی خوب پیش رفته. یه جاهایی هم فراموش کردم از خدا بخوام و روی خودم بیشتر حساب باز کردم که من دیگه مهارتش رو دارم و از همون موقع اوضاع سخت شده، دریبل هام نگرفته،‌ شوتهام بی کیفیت شده و کلا همه چیز یه طور ناجالبی پیش رفته.

    حتی امروز بعد شنیدن این فایل تونستم با هدایت خواستن از خدا یه مسئله کوچیکی که درگیرش شده بودم رو حل کنم. مسئله این بود که وای فای منزل به کامپیوتر از طریق دانگل وای فای وصل نمیشد و من خیلی بالا پایین کردم و نشد ولی بعد شنیدن این فایل گفتم خدایا خودت هدایت کن، من هیچی نمی‌دونم و همینطور خدا می‌گفت و من انجام میدادم و دیدم خداوند قشنگ منو از یه مسیر دیگه ای هدایت کرد و مشکل حل شد و وای فای به کامپیوتر وصل شد. خیلی جالب بود چون از دیشب این مشکل پیش آمده بود و من همش یک راهکار رو میرفتم تا مسئله بلکه حل بشه ولی امروز خودمو سپردم به خدا و خدا گفت برو اونجا، بعد اونجا، بعد اینکارو‌ کن و اونکارو کن و مسئله حل شد. یعنی یک راه متفاوت.

    یکی از مثالهای دیگه که بخوام از خودم بزنم که دلیل ایجاد نشدن نتیجه همین حساب کردن روی توانایی خودم بوده، بحث ایجاد عادت عمل به آگاهی های دوره قانون سلامتی و تغذیه درست داشتن هست‌. قضیه اینه که من هربار که یک ماده نامناسب خوردم، به خودم گفتم حالا ایرادی نداره من اینو میخورم ولی بعدش دیگه خودمو کنترل میکنم و کم کم کمش میکنم و دیگه قطعش میکنم. همینم باعث میشد هر دفعه هی یه چند روز به این سبک پیش برم و باز نتونم جلوی خودمو بگیرم و روند قطع بشه و باز روز از نو، روزی از نو. چرا؟ چون به جای اینکه بگم خدایا خودت کمکم کن، من ناتوانم در این تغییر، من نمی‌دونم، تو می‌دونی چطور هدایتم کنی تا این تغییر عادت صورت بگیره، می‌آمدم میگفتم من میتونم دفعه بعد خودمو کنترل کنم، اشکال نداره، الان میخورم، دفعه بعد دیگه حواسم هست‌. همین منطق باعث میشد هر دفعه برم سراغ مواد قندی و نشاسته ای. نگاه درست حاصل از این فایل اینه که من از کجا معلوم دفعه بعد دوباره نرم سراغ اون مواد قندی و نشاسته ای، خیلی راحت ممکنه کنترلم رو از دست بدم مخصوصا که همیشه این مواد توی خونه ما هست. پس اینکه حساب کنم روی توانایی خودم برای اینکه خودمو نگه دارم از خوردن، مسخرس، خودمم دیدم که این روش جواب نداده. پس حالا باید بگم خدایا من هیچی نمی‌دونم، من توانایی ای در تغییر این عادت بدون تو ندارم، خودت هدایت و کمکم کن تا تغییرش بدم. من دیگه سراغ اون ماده‌های نامناسب برای بدنم نمی‌رم با این دید که بخوام روی توانمندی خودم حساب باز کنم. همون‌طور که توی مسئله وای فای کمکم کردی، اینجا هم نگاهم به تو هست، خودت هدایتم کن، من بدون تو هیچم. دیگه سراغ مواد غذایی نامناسب نمیرم با این دید که من میتونم بعدا خودمو کنترل کنم و نخورم.

    توی فوتبال و فوتسال هم هروقت تمرکز خوبی داشتم، یک سری چیزها دریافت کردم مثلا بهم گفته شده الان با سرعت برو و دریبل بزن، بعد من رفتم و دیدم چقدر عالی چند نفرو دریبل کردم و لذت بردم از بازیم. حالا این بستگی داشته به اینکه چقدر من حرف گوش کن بودم و چیزی که خدا به دلم مینداخته رو عمل میکردم ولی هربار که عمل کردم، نتایج عالی بوده و هربار که ترسیدم از حرف مردم، خواستم کامل باشم و اشتباه نکنم و در کل منطقی نگاه کردم به قضیه دریبل، حرف خدا رو گوش ندادم و کار برام سخت شده. البته که تمرکز و تمرین مهمه توی بحث پیشرفت مهارتها ولی اگر همراه بشه با گوش کردن و دل سپردن به هدایت خدا، خیلی همه چی راحتتر و با کیفیت تر و زیباتر و لذتبخش تر میشه. همه اینا هم خیلی به دوتا باور مربوطه، یک باور فراوانی و دو باور احساس لیاقت.

    چند وقت پیش دیدم نیازه یک میز برای مانیتور کامپیوتر داشته باشم چون میز کامپیوتر خودش کوچیکه و فاصله مانیتور تا چشم کمه و همچنین فضای پا هم زیر میز کمه و چندتا مسئله دیگه. حسم گفت بلند شو برو میز رو بساز. منم سریع گفتم چشم و رفتم با حداقل امکانات و چوبهایی که داشتیم، یک میز کوچولو و محکم و زیبا ساختم به لطف خدا. یه سری جاها برای پایه میز چون چوب هم اندازه برای پایه نداشتم، خدا یه ایده های خیلی خفنی بهم داد که تونستم راحت اجرا کنم و میز ساخته بشه خیلی راحت. الآنم دارم ازش بهره میبرم.

    توی بحث سربازیم هم همین شد که گفتم خدایا من به هر خیری از جانب تو به من برسه محتاجم و وقتی توسط یکی از دستان خودش کارم انجام نشد، گفتم حتما خیریتی هست و اصلا حالم بد نبود و میدونستم به بهترین جاها هدایت میشم که همینم شد و دوران سربازی خوبی رو داشتم و قدم به قدم خداوند دستانش رو فرستاد و منو هدایت کرد.

    در مورد خرید دوره ها هم همین شد. تا وقتی به راه هایی که خودم فکر میکردم میتونم دوره ها رو تهیه کنم، فکر میکردم و میخواستم از اون راهها، دوره‌های استاد رو تهیه کنم، همش نمیشد و فقط زور زدن و سختی کشیدن بیشتر میشد ولی وقتی رها کردم و به خدا سپردم، خیلی راحت از راهی که فکرش رو نمی‌کردم و هیچ برنامه ای براش نداشتم، خدا ثروت رو وارد زندگیم کرد و نه تنها دوره ها بلکه کلی امکانات و سفرهای خوب و چیزهای دیگه وارد زندگیم کرد که آرزوم بود.

    این فایل بسیار بسیار گرانبهاست و باید مثل یکی از جلسات دوره ها بهش نگاه کرد. الان یادم اومد شما در دوره روانشناسی ثروت 3 اومدید و جلسه دو رو به موضوع خدا و الهامات اختصاص دادید چون این ریشه کل موضوعاته و بقیه موضوعات مثل تمرکز، مهارت و … با این موضوع معنا پیدا می‌کنه و ما رو به مسیر ثروت و نعمت هدایت می‌کنه.

    با دوباره و دوباره گوش کردن این فایل و خوندن کامنت ها، می‌خوام باورم رو در این زمینه تقویت کنم که من بدون خدا هیچم و اگر ازش نخوام، هیچ تغییری در هیچ زمینه ای نمیتونم ایجاد کنم و روی سخت زندگی رو تجربه خواهم کرد.

    متشکرم استاد عزیزم و پیشاپیش متشکرم دوستان عزیزم بابت کامنت های فوق العاده شما

    عاشقتونم

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    بهنام کاملی گفته:
    مدت عضویت: 1014 روز

    سلام به استاد عزیز

    و همراهان گرانقدر

    اول شروع کنم که این فایل دقیقا در زمان مناسب

    برایم رقم خورد

    من از چند ماه گذشته که با استاد آشنا شدم

    بعد مدتی دوره 12 قدم رو شروع کردم با همسرم

    و الان قدم 3 هستیم خیلی زیاد تمرکزی کار نمیکنیم

    اما این سایت و فایلها شده بخشی از زندگی مشترک ما

    خلاصه کنم که تغییرات زیادی ایجاد شد در روحیات و صفت رفتاری من و اینکه به آرامش رسیدم

    بزرگترین تغییر اینکه در اثر نااگاهی در کسب و کارم 2 سال قبل شریک کاری رفتم اونم بخاطر شرک بود و دچار چالش شدم تا اینکه با آرامش کامل کل کارگاهم را در شهرستان تحویل شریک کاری دادم

    حتی با بدهی اومدم به تهران مهاجرت کردم

    خانه اجاره ای رو هم تحویل دادم و کل وسایل را هم داخل انبار شخصی گذاشتم و…..خلاصه اومدم تهران اما توکل به خدا همراهم بود در این مسیر همون هفته اول فروش بسیار عالی داشتم مهمترین حالت اینه بدون نیروی کار بدون کارگاه فقط با گوشی خودم سود عالی نصیبم شد خیلی آرامش با منه چون هدایت خدارو میبینم

    اما نکته جالب هدایت خدا اینجا برام به تثبیت

    رسید و هدایت رو شنیدم

    روز اول که به تهران آمدم انتهای کوچه ای که پر از ماشین بود و نزدیک دفتر کار یکی از همکاران ماشین رو پارک کردم و رفتم مشغول صحبت با همکاران صنف خودم شدم و تا عصر داخل ماشین چون استراحت میکنم و فعلا مسکن ندارم کلی وسایل خوراکی و لباس و کیف مدارکم تو ماشین بود

    که اومدم عصر کنار ماشین کار داشتم دیدم در ماشینم بازه اما داخل ماشین وسایل ها هست تا اینکه شب انتهای خیابان کنار پارک نزدیک همان محل که استراحت میکنم ماشین رو گذاشتم رفتم سراغ شارژر موبایل دیدم بلهههه کیف مدارکم و کیف لباسم کلا نیست و دزد زده در موردش به همسرم گفتم و اون منو به آرامش دعوت کرد و در این حال هوا بودم دیدم اون عابر بانک که پول داخلش بود تو جیبم مونده شروع کردم اطراف پارک قدم زدم گفتم خدایا شکرت حکمت تو بود که برای خوردن قهوه رفتم و موقع حساب کردم گوشیم زنگ خورد و

    به طور ناخوداگاه عابر بانک رو گذاشتم داخل جیب شلوارم داخل کیف نذاشتم کلی شکر گذار بودم و یهو به خاطرم یه فایل از استاد اومد که در حال مهاجرت بودن تمام کارت بانکی ایشان لغو شد نتونستن ماشین کرایه کنن و ادامه ماجرا ….که منم چون اون رو گوش داده بودم گفتم خدایا حکمتی در آن است

    رفتم سراغ دفترم این متن را نوشتم

    خدایا هر خیری از سمت تو به من رسد من فقیرم

    خدایا هدایتم کن که کیف مدارکم پیدا شود

    یا یک نشانه هدایتی به من بده آرامشم حفظ بشه

    دفترم رو بستم و داخل ماشین خوابیدم

    صبح ساعت 5/45 دقیقه بیدار شدم و بعد از شستن دست و صورت رفتم سمت پمپ بنزین بنزین زدم

    و رفتم دقیقا نزدیک همون کوچه در مکانی دیگر ماشین رو پارک کردم و یه حسی بهم گفت برو داخل همون کوچه بگرد و رفتم و انتهای کوچه یه پارک کوچک بود از روز قبل دیده بودم رفتم داخل پارک هم قدم زدم و گشتم در راه برگشت یک نانوایی دیدم که خلوت بود یه حسی هدایتم کرد

    که برو و نان بخر برای خودت منم رفتم ایستادم یهو دیدم یه کاغذ چسبیده به شیشه که یک کیف با مدارک پیدا شده اول گفتم معلوم نیست که این کاغذ و آگهی مال چند وقت پیشه یه صدایی بهم گفت بپرس بگو دیروز پیدا کردین و سوال کردم دیدم بله کیف منه آقا دزده لباس هارو برد ولی کل مدارک شخصی و عابر بانک مدارک ماشین رو انتهای کوچه انداخت و کسبه پیدا کرد داد به نانوایی کلی ذوق کردم و ایمان من به هدایت بیشتر شد و به تثبیت رسید

    اما امروز که این فایل روی سایت قرار گرفت من دیدم کلی بخاطر رفتار شریکم با اینکه کل مشتریان و کارگاه رو به او دادم و با بدهی و توکل به خدا آمدم اون هنوز منو درگیر کارگاه می‌کنه از من توقع داره براش رایگان کار انجام بدم و….کلی آرامش و تمرکز رو از من گرفت که شب این فایل رو دیدم سریع دانلود کردم با جان و دل هم گوش دادم و الان صبح هم تو مسیرم به تهران دوباره گوش دادم

    و در دفترم هدایت خواستم از خدا که هدایتم کنه آخرین گره های ذهنی از شریک و کسب کار قبلیم از من جدا بشه و این فایل دقیقا برایم مرور مسائل توکلم شد و هدایت من

    سپاس از استاد عزیز و شما همراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    زهرا کاسه ساز گفته:
    مدت عضویت: 1786 روز

    به نام نور

    سلام به استادعزیزم ومریم جون وهمه دوستان گلم

    ازموضوع شروع این فایل خیلی خوشحال شدم و ذوق کردم چون منم 10 سال پیش گواهینامه گرفتم ولی پشت ماشین ننشستم به بهانه ی مختلفی که البته ترسم روپشتشون قایم میکردم

    چندین بار تاحالا بهم الهام شده که برو دوباره تمرین کن وپشت ماشین بشین

    اخرین بار همین عیدامسال بود که دوباره این صداروشنیدم و تصمیم گرفتم حتما عملیش کنم

    دیروز دخترهمسایمون باماشینش ماروبرد پارک و من چقدر تحسینش کردم که اینقدر خوب رانندگی میکنه هم به خودم هم به خودش گفتم که عالی میرونی بهم گفت اگه نترسی توهم میتونی فقط نباید بترسی

    شب که اومدم خونه واین فایلوبازکردم واستاد ازرانندگی صحبت کردچقدر دلم اروم شد اینکه طبیعیه که همه اولش یه کم بترسند اینکه استاد گفتید من یه راننده معمولی هستم وهنوزم ازخدا برای رانندگی کمک وهدایت میخوام نوری رو تو قلبم روشن کرد وچنان ارامشی گرفتم

    اصلا فکرنمیکردم کسانی که مهارت پیدا کردندتو رانندگی ازخداکمک بخوان!!!

    میگفتم اونادیگه واردن نیازی به کمک ندارن(شرک)

    الله اکبر

    ازنیروی هدایتگرم که هنوز پاتوراه نذاشتم بهم گفت حواست باشه هرلحظه باید ازمن کمک بخوای

    ومن امیدوارم تااخرعمرم یادم بمونه این هدایت خدارو که همیشه دربرابرش خاشع باشم

    مثال بزنم ازخودم و تکیه برعقل خودم :

    هفته پیش تضادی درسلامتی من پیش اومد که اصلا نمیخواستم قبول کنم وندید میگرفتم

    باهدایت خدافهمیدم ویه داروی گیاهی رو که درخانه داشتیم استفاده کردم اصلا نمیدونستم خوبه یابد ولی حسم گفت ایرادی نداره استفاده کن

    روبه بهبودبودم که به حسم شک کردم ورفتم ازکسی پرسیدم وگفت نه خوب نیست و منم شروع کردم به درمانهای خانگی با عقل خودم و بدتروبدترشدم

    شب عیدفطر بود و 3روزتعطیلی وبه هیچ جا دسترسی نداشتم

    عاجزشدم وگفتم خدایا چیکارکنم تومیدونی ومن نادانم

    نشونه برام بفرست که بایدچیکارکنم

    وخداوند به من دوباره رحم کرد و معجزه ای اون روز برام رقم زد که من فقط مات ومبهوت بودم که خدایا چه میکنی بامن!!!

    واقعا که خدا نوراسمانها وزمینه

    بدون اون همه جاتاریک وظلماته

    چه طورباید شکرت رابه اورم که به نادانی من وغرورمن نگاه نکردی وتاازت کمک خواستم همون لحظه معجزه ات را وارد زندگیم کردی ومن فردای ان روز کامل خوب بودم وتونستم مسافرت برم واون 3روزتعطیلی روفقط خوش بگذرونم

    اگر تورانداشتم قطعا اون 3روز فقط دنبال درمان بودم و خودم رااسیر وزندانی منیتی که دروجودم هست کرده بودم

    اما اما باز توبرمن بخشیدی وازفضله خودت به من عطا کردی

    چگونه توراسپاس گویم ای تمام قدرت اسمانها وزمین

    خدایا خاشع بودن دربرابر تواولین اصل بندگی است

    خدایا هدایتم کن تاهرلحظه خاشعترباشم دردرگاهت

    ای خدایی که مرابه این مسیر هدایت کردی ومن هیچ گاه نمیتوانم شکراین نعمت را تمام وکمال به جا اورم

    ای خدای هدایتگرم خودت کمکم کن تا این اصل را سرلوحه ی هرکاری توزندگیم قراربدم

    خدایا من خوب میدانم که هرچه درزندگی دارم ازفضل ورحمت توست

    ببخش اگرفراموش میکنم و مغرورمیشوم

    استاد وجودتون چراغ هدایتگرزندگی ماست

    خدا حفظتون کنه وعمری همچون عمرنوح بهتون عطاکنه چراکه همه انسانها درهرعصری لایق هدایت وداشتن همچین استادنابی هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    مهدی شیخ گفته:
    مدت عضویت: 2911 روز

    سلام استاد عزیزم و سلام دوستان

    یکی از تمریناتی که من انجام میدم تا ایمانم به خدایی ک هدایت میکند در وجودم بیشتر شود و بتونم بیشتر از قبل بهش تکیه کنم و بیشتر بهش اعتماد کنم اینکه یک دفتر تهیه کرده ام و هر روز هدایتهایی که از طرف خدا دریافت میکنم مینویسم و در همون حال هدایت هایی ک قبلا نوشته ام را هم میخونم. از وقتی این کار را انجام میدم بهتر تونستم ایمان بیارم به این خدای بزرگ و توانا و هدایتهایش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    زهره یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1714 روز

    سلام واحترام خدمت استاد عزیز ومریم بانوی فوقالعاده وتمام دوستان عزیزم

    استاد همین دیروز زمانی که این فایل رو داشتم تماشا میکردم کلی لحظات را پیدا میکردم تو ذهنم که فکر کردم من انجام دهنده کارها بودم وبا همه اون علمی که فکر کردم دارم چون فکر میکردم چون من میتوانم وخواست او را در نظر نمیگرفتم وهمه اش با دودوتا چهار تای خودم پیش میرفتم نتایج تلاشهای زهره رو میگرفتم نه نتایج تلاشهای زهره با برکت ربم را که دودوتای چهار تای اون مثل من نمیشد …

    ودققیا همون روز خودم سپردم به هدایت الهی وشهودم و گفتم ربم من آماده دریافتم ومنو هدایت کن وخودمو رها کردم که الان داستانشو براتون تعریف میکنم

    اون روز داشتم برای خرید گل به سمت بازار گل میرفتم

    هوا به شدت سرد شده بود وبارون بسیار شدید وزیبایی میبارید و من برای تولد یکی از دوستانم به سمت بازار گل حرکت کردم در ابتدای شروع راه دیدم گوشیم شارژ نداره 5٪بیشتر از شارژ گوشیم نمونده ازاون طرف چراغ چک ماشینم هم روشن شده بود وبخاری ماشینم هم کار نمیکردواز طرفی ترافیک عجیبی توی جاده به علت بارش باران بهاری بود که خدای درونم بهم گفت :اخه برا یه دسته گل میخوای بری بازارگل ومسیر جدید رو بهم گفت وگفت برگرد ومیبرمت یه جای بهتر ومن چون اون روز به خودم قول داده بودم که فقط با هدایت به مسیرم ادامه بدم راهنما زدم ومسیر رو عوض کردم ودقیقا زمانی که مسیر رو عوض کردم ترافیک باز شد و وجاده خلوت ولی من انتخاب کرده بودم به سمت راه شهودیم برم یکم که رفتم جلو گفت بپیچبه راستجلوتر به چپ وجلوتر به راست که چشمم افتاد به یک پارک بسیار زیبا که پر از سبزی وقشنگی بود وبارون که همه جا رو شسته بود ومن محو تماشای پارک وداشتم با خودم میگفتم چقدر اینجا قشنگه که شهودم گفت وایستا همینجا ومن اطرافمو نگاه کردم وخودمو جلوی یک گل فروشی زیبا دیدم که کنارش یه سوپر هم بودم ونمیدونین چقدر منقلب شدم اون لحظه واشکم در اومد ومحو تماشای گل فروشی زیبا وپارک روبه روش شده بودم واز شوغ نمیدونستم چطور گریه کنم…..

    ونگم براتون که تقریبا اون آقای گل فروش قیمت بسته ای گلشو به قیمت بازار گل داد تقریبا به من واینه اون هدایت الههی که هر لحظه باید تو زندگیمون ازش استفاده کنیم وبا خودم عهد بستم که هر لحظه تا جایی که میتونم از هدایتش استفاده کنیم وتو تمام جنبه های زندگیمون از هدایتاش استفادهرکنیم تا هر لحظه همه چی تو زندگی برای هممون راحتر تراز راحتر بشه. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    پريسا احدزاده گفته:
    مدت عضویت: 2324 روز

    بنام خدایی که روشنی بخش راهمان است و حامی و هدایتگرمان

    سلام بر استاد عشق ،سلام بر بانوی همیشه همراه استاد جان ،و سلام بر تمامی دوستان این بهشت زیبا

    ما هر زمان که بخواهیم به خودمون جایزه بدیم ،یا هر زمان که احساس کنیم انرژی مون پایین اومده یا هر وقت از خداوند سوال و هدایتی خواستیم و منتظر شنیدن و دیدن نشانه ها بودیم سعی کردیم یه سفر یه روزه سپاسگذاری ترتیب بدیم و حدود 10 ساعت رانندگی به یکی از شهرهای زیبای شمال برسیم ،صبح قبل طلوع خورشید حرکت میکنیم و شب برمیگردیم ، تمام این مسیر رو با خدای بی نهایتمون عشق بازی می‌کنیم و لذت میبریم از زیباییها ،روز یکشنبه 27 فروردین که مصادف بود با روز تولدم و روز سفر یک روزه سپاسگذاری از پروردگارمون راهی بندر انزلی شدیم ،تمامی راه با فایلهای شما مخصوصا فایل توحیدی شما سپری شد

    استاد عزیزم نمیدونم چطور ازتون سپاسگذاری کنم که چشم و دل ما رو با این فایل زیباتون بازتر کردید، شما دریچه ای از رحمت الهی رو در وجودمون جاری کردید،چه به موقع هدایت میشید که برخی آگاهی ها رو بهمون بدید و ما چقد خوشبختیم که در زمان مناسب شاگرد شما شدیم تا این آگاهی های ناب رو بشنویم و درک کنیم

    ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا صراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم ،دو روزه دارم تلاش میکنم تمام لحظات غرق این اعتماد و توکل و ایمان باشم ،

    دارم تلاش می‌کنم برای کوچکترین کارها هم هدایت بگیرم و توکل کنم ،چقد لذت بخش تر شده زندگیم با وجود خداوند و این اعتماد و این توکل

    به خودم تعهد داده ام و اینجا هم کامنت گذاشتم تا ثبت کنم تعهد خودم رو به پروردگارم ،تا همیشه ودر همه کارهام بهش توکل کنم و ازش کمک بگیرم

    امروز یه لباس از مشتری عزیزمون رو که تغییر مدل داشت و من هیچ ایده و هیچ ترفندی براش نداشتم جلوم روی میز گذاشتم ،بهش نگاه میکردم و هر چه فکر کردم نمیتونستم براش راهکاری بدم ،همیشه فکر میکردم منم که مهارت دارم و در کارم حرفه ای هستم و میتونم هر کاری رو انجام بدم

    ولی امروز مغزم کاملا سفید بود هیچ ایده ای نداشتم از خدا کمک گرفتم و آیه معروف رو خوندم و دست به کار شدم

    خدا رو شاهد میگیرم که آخر وقت که داشتم لباس رو آویزان میکردم با خودم فکر میکردم که من چیزی نیستم در برابر قدرت الهی ،ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی

    من هر چه هستم ،هر چه کردم ،و هر چه دارم از وجود خداس

    هر جا تو کارم به خودم قره شدم و مغرور شدم با اینکه کار بسیار ساده بود اما عجب تو کارم گیر کردم و البته چه چکی خوردم ،اینقدر کار تو دستم کار دار شد تا جایی که بزبون بیارم که خدایا کمکم کن ،ولی هر جا به خودش توکل کردم انصافا برام سنگ تموم گذاشت

    میدونم این حرف رو بارها و بارها از زبون شاگردانتان شنیدید ،ولی استاد جونم من شما رو خوشبخت ترین انسانی میدانم که میشناسمش چون به این حد و هجم از اخلاص و توحید رسیدید ،واقعااااااا گوارای وجود نازنینتان،الهی که ما هم هر روز توحیدی تر باشیم ،آمین

    همگی در پناه خداوند شاد باشید و موفق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1615 روز

    بنام خداوند کیهانها!

    بنام خداوندی که همه چیز از ان اوست !

    خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم!

    خدایا ما را براه راست راه کسانیکه که نعمت بخشیده ایی!…

    سلام و درود به سایت بهشتیم.سایتی که تمام کلامش ‘به تمام معنا،!زندگی توحیدی و توحید ماندن را در قلبم جریحه دار کرد!

    سلام و درود به استاد نازنینم.از جنوب غرب ایران با من هم صدا شو..جنوبی که درختان نخلش استوار در اینراه ادامه میدهد…راه گرما و شرجی و طی کردن تکامل به هدایت الله!

    استاد عزیزم !امروز صدای منادی خداوند رو در شبکه تلوزیون شنیدم…

    اللهم لبیک لا شریک لک لبیک…

    گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، خدایا گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمت‌ها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم.

    میخام به واقعیت بگم..من این کلام خدا را امروز معناشو درک کردم..بجز معناش حتی سرچم در مورد این پیام خدا نداشتم…و امروز در این ساعت به من الهام شد…

    دقیقا طبق درخاستی که امروز از خداوند طلب کردم…

    میخام بگم خداوند در هر لحظه در حال اجابت ما هست..

    اینقدر عشق خدادند در درونم زیاده..محاله که از این عشق مبرا باشم.نمیگم خیلی خوبم..ولی هر موقع تونستم عاجزی خودمو ببینم بحرفش گوش کردم..

    چه درهایی برام باز شده…من برای هر چیزی قبلش ازش میخام.و یه جاهاییم خودم بی کله رفتم جلو…

    دقیقا تفاوت رو حس میکنم.

    دیشب بهم گفت بیا فلان جا بخواب..دیدم چه خواب راحتی دارم!

    بهم گفت بیا اینکار رو به این صورت انجام بده..دیدم به چه جاهایی خیلی دقیقی رسیدم..

    و دقیقا اوایل کار که هستم خیلی خودمو کوچیک میبینم..به این معنی من عقلم نمیرسه..

    دعای هر صبحم تا اونجا که باشه..میگم خدایا یه خواهشی ازت دارم.هر روز ایمانمو نسبت بخودت بیشتر کن.!چون طعم این زندگی رو خیلی چشیدم!

    اتفاقا قبل از اینکه این فایل رو گوش بدم.گفتم خدایا این خلوتمو با خودت،’و این فایل استاد که الان بهم الهام کردی رو …به سکوت ‘قرار بده.چون هر عصر دختر برادرم میومد شیطونی میکرد..دقیقا باعث شد که اون به اینجا نیاد.تا من حواسم جمع بشه با این موضوع هدایت..

    امروز بخداوند گفتم خدایا میخام از طریق قرآن هدایتم کنی…بهم گفت برو صفحه آخر..من بهت میگم.دقیقا نور هدایتش روی اون سوره دیدم هدایت شدم به سوره فتح…پیروزی خداوند..چقدر ایات بدلم نشست..

    هر موقع روی کلم روی سرم رفتم جلو حتی راجع به قرآن خوندن…اون ایات رو درک نمیکنم.وقتی با هدایتش میرم جلو دقیقا اون کلام قرآن میشینه تو وجودم…

    تو تمام کارهای روزانم.این دریافت و فرکانس رو درک میکنم..

    من قبلا با همین اگاهیها درونم وجود داشت ولی نااگاهانه بود..

    استادم همیشه دوستداشتم زندگیم روان باشه.همیشه بدنبال زجر کشیدن نبودم..حتی تو درس خوندن یا هر چیزی.ولی نمیتونستم از این آبشن به درستی حساب کنم.

    ولی جاهایی که نیازم زیاد بود این اتفاق برام پیش میومد..

    چه نکته با ارزشی تو حرفهاتون برام بولد شد..زد تو قلبم.همون تیر چند شعبه …

    که یه ادم باهوش فردیه که کارها رو خدا انجام بده…

    من قبلا ادم بسیار مشرکی بودم.و هر موقع توی بیزنسم تو تمام کارها و رفتارم با سیستم اداری..روشون حساب باز میکردم.بجایی میرسیدم که یه چک و لگد محکمی از ناحیه اونطرف میخوردم..

    همیشه برام سوال بود..که چرا؟چرا من تو کارم موفق نیستم..

    چرا هر کاری رو با هفت خان بدست بیارم هر موقع هم بدست میوردم.پس گردنی آخری هم میخوردم..

    استادم..چقدر قانونش درست و دقیقه!…

    هر چقدر مدار به مدار جلو میرم این مسیر توحیدی بیشتر برام بولد میشه…

    بیشتر عاجز بودنمو در مقابل خداوند میبینم!بیشتر حس میکنم نیازمندشم.

    چقدر خوبه درک خداوند رو بدونی و خودتو لایق بدونی که تحت حمایت پروردگاری..

    لایق بودن خودت در مقابل خدادند…یعنی ما تحت حمایت پروردگاریم..

    چقدر دوستدارم روی شونهاش بیشتر بمونم..

    چقدر دوستدارم روی شونهاش لم بدم بگم خدایا من نمیخام بیام پایین..

    چقدر زندگی با کیفیت تر میشه..

    چقدر خاضع و خاشع بودن عالیه..خیلی زیاد..انگار تو پر قو هستی…

    من هر موقع تنهایی در سکوت خودم میرم بالای کوه..اگه دقت کرده باشیم.لبها تیز تیزیه..اون قسمتی که میشینم صافه…این درون من میدونه کدوم قسمت بشینم.دقیقا تو اون محلی که من آرامش دارم.اونجا رو حس میکنه و آرام می گیرد..

    دقیقا روی شونه خدا هم با همین حس میخام درک کنم.که همه چیز خودشه…

    من هیچی نیستم.من هیچی نمیدونم.من ناتوانم.من محتاج لحظه به لحظه اش هستم.

    اگه اون منو هدایت نکنه من گمراه میشم…

    لحظاتی بوده شعاف کردم خیلی زود پس گردنی رو خوردم.لحظاتی بوده روی مغزم روی ذهنم رفتم جلو ..چنان بهم زده که صدای لرزش استخانهامو شنیدم..

    میخام بگم…درس این مکتب توحیدی عشق و عاشقیه!

    درس این مکتب توحیدی آرامش داشتنه!

    درس مکتب این مکان توحیدی یعنی ندونم کاری خودتو اعلام کردنه…

    درس این مکتب توحیدی…یعنی همیشه با خدا بودن و همیشه با خدا ماندنه.

    درس این مکتب توحیدی…یعنی غره نشدنهو همیشه تسلیم امر خداوند بودن.همیشه تو مسیر راست و هدایت شدن.هدایتی که عضله مغزتو قوی میکنه تا دریافت رو از قلبت بشنوی..

    درس این مکتب عشق..یعنی تربیت ذهن..به سمت خداشناسی..

    و این مکتب توحیدی عشق..همیشه خودشو در هر جنبه ایی نشون میده..فقط .فقط باید بپذیرییم ما بدون خدادند و هدایتهاش هیچی نیستیم…

    میشیم همون قارونها..همون قوم ثمود و دیگر آثار گذشتگانمان..

    و من نشانهایی رو در طی اینروزا درک کردم که میتونم ساعتها در موردش حرف بزنم..

    و خداوند روزی که منو هدایت کرد به قبرستان..بهم گفت جایگاه اخرت کجاست..و بهم گفت ترسی وجود نداره این ذهن توئه.که داره تو رو از مسیر دور میکنه..

    و من عجز و ناتوان بودنمو در قبرستان به تمام وجودم درک کردم..که جز یه گور و دخمه آخرش بیشتر نیستم..و باید بدونم و درک کنم با تمام وجودم تسلیم خودش باشم!

    و چه چیزهایی رو تو قبرستان بهم مثال زد…

    چه دنیایی چه آگاهیهایی بروم باز شد..

    با خداوند همه چیز میشه!

    با خدادند باش و پادشاهی کن همینه!

    یعنی نمیخاد صبح تا شب دیوانه وار کار کن برای یه چند غازی..

    که اونم بخاطر شخصییتت از بیین ببریش..

    که من تو زندگی روزانه ام دارم به واقعیت تمام معنا میبینم!

    و همین باعث شده من سپاسگزار خداوند باشم!که مرا آخر عمری هدایت کرد تا چند صباحی که خودش گفته یه روز نزد من به اندازه هزار سال نزد شماست..بهش پیوند بخورم…

    و بدونم مسیر مسیر درستیه مسیر مسیر انسانیته!

    اصلا مسیر علم بی نهایته..

    چقدر باور بخدادند میتونه ما رو قدم به قدم بقول استاد عزیز تیون کنه…

    اینقدر این لذت توحید تو درونم نشسته !انگار یه غذاییه هر چی میخورم سیر نمیشم و هر روز بیشتر ازش میخام…

    خدایا میخام همینجا اعلام کنم!و میخام سپاسگزارت باشم از اینکه من رو لایق هم نشینی با خودت’،و با استاد عزیزی که همیشه توحید را یکدل و یکصدا اعلام میکند..و دیگر دوستان توحیدیم..

    امروز نشانه من..سریال زندگی در بهشت قسمتی بود که داشتین ‘اون نرده ها اطراف خونه رو میزدین.یه لحظه اون اره برقی تو یه انگشتتون گرفتین…

    که گفتین خدایا هدایتمون کرد که اتفاقی نیفتاد چون زیرش اون لوله فاضلاب بود…

    میخام بگم شما همجوره خداوند رو در وجودتون گذاشتین..برای تمامی کارهاتون چقدر این شخصیت رو میشه تحسین کرد..

    همیشه معنای باهوش بودن و استعداد داشتن رو به تلاش زیاد بهمون باور داده بودن..اینم توسط جامعه و معلم هامون..من هر چقدر تلاش میکردم هشتمون گرو نهمون بود.

    همیشه مورد شتم معلمامون قرار میگرفتیم..

    که تو تنبلی!و هزازان حرفهای ناجور..

    ولی امروز خیلی خوشحالم که وارد جایی شدم..که بدونم من هیچی نیستم!

    بدونم و بپذیرم هر چی دارم از آن خداونده…

    و اون منو هدایت میکنه..

    راه زندگی اسان و راحت و با خیال خوش…و آرامش که خداوند مدام توی سوره فتح بیان میکنه و دیگر آیات..و این سوره فاتحه…یعنی همین نکته!…زندگی توحیدی و لایق بودن و هم نشین شدن با خداوند …و دیت تو دست خداوند گذاشتن تو تمام جنبه های زندگی..

    و تمام..!….

    در نهایت سپاسگزار شما استاد عزیزم هستم ..که همیشه متواضع بودنتون اعلام میکنید به دانشجواتون..

    تا در مسیر زندگی اهدنا الصرات المستقیم باشند..تا نعمتهای خداوند در تمامی جنبه ها شامل حالشون بشه…

    سپاسگزارم از تمام وجودم.دوستتون دارم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 795 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    روز195

    توحید عملی

    استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم

    که الهامات قلبیتون گوش می‌دین و هر وقت لازم باشه یک فایل بینظییییر توحیدی آماده می‌کنی

    استاد بازهم سپاس فراوان بابت تهیه این فایل

    سپاس از خواهرت که دقیقاً برای ما هم این فایل مثمر ثمر واقع شده است.

    خدایا شکرت

    سوره نمل

    أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ ﴿62﴾

    [آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه وقتی درمانده ای او را بخواند اجابت می کند و آسیب و گرفتاریش را دفع می نماید، و شما را جانشینان [دیگران در روی] زمین قرار می دهد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟!] اندکی متذکّر و هوشیار می شوند. (62)

    أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَنْ یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿63﴾

    [آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه شما را در تاریکی های خشکی و دریا [به وسیله ستارگان و دیگر نشانه ها] راهنمایی می کند؟! و کیست که پیشاپیش [باران] رحمتش بادها را مژده رسان می فرستد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟!] خدا برتر است از آنچه برای او شریک قرار می دهند. (63)

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدا یا شکرررررررررت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم

    خدایا شکرت که مرا خالق زندگی خودم کردی

    خدایا شکرت من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت که همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم

    خدا یا شکرررررررررت

    استاد عزیزم دقیقا امروز از صبح که با شور و اشتیاق و سپاسگزاری بیدارشدم

    از خداوند بعد از تمرینات ستاره قطبی و شکر گذاری ها

    درخواست ریز به ریز هدایت هایش را داشتم

    اومدم اول به سایت سرزدم دیدم صفحه برام باز نمیشه

    گفتم خیریتی داره حتما

    رها کردم و رفتم آشپزخونه و احساسم خوب بود به همه چی به آرامشم به اسایشم به صلح درونی با خودم

    به آسان شدنم بر آسانی ها

    به زیبایی های دنیا به آواز پرنده ها به نسیم خنک صبح که صورتم را نوازش کرد

    به نور خورشید که روی درخت‌ها تابیده بود

    به همه احساس خوبی داشتم بلطف خداوند

    پرسیدم امروز ناهار طبق قانون سلامتی چی درست کنیم

    که کباب رو بهم الهام کرد

    منم بدون مقاومت پذیرفتم

    چون قول و تعهد روزانه دارم میدم در مسیر درست الهی استمرار دارم تا لایق دریافت الهامات الهی شوم

    یه سری نجواها هم بود ولی من صدای قلبم را به وضوح شنیدم و لبیک گفتم

    بعد که گوشت را از فریزر خارج کردم گذاشتم یخش باز شه

    بهم گفت دراین فاصله بر پارکینگ پیاده روی روی تردمیل

    با تمام وجودم و آرامش درونی ام به این الهام هم لبیک گفتم و حرکت کردیم با هم دست در دست هم قلب یکی شده بود ذهن کاملا آرام گرفته بود

    فایل بینظییییر توحیدی سپاسگزاری دوره هم جهت با جریان خداوند را باز کردم و شروع کردم به پیاده روی و گوش دادن به فایل بینظییییر

    استاد انگار اولین بار بود بعد از گذشت چند روز و چندین بار گوش دادن تازه دارم کلام شما را می‌شنوم

    اشک همین جوری سرازیر بود و تک تک جملات در قلبم حک میشد و روحم لطافت عالیییی به خودش گرفته بود و من اصلا یه حال و هوای دیگه ای داشتم

    و بعد از اون فایل مراقبه را گوش دادم و آرامش الهی در وجودم برقرار شد ه بود

    کلی با هم عشق بازی کردیم

    اومدم بالا رفتم حمام و کلی زیر دوش آب لذت بردم و شکر گذاری کردم

    یعنی به اون احساس خوب زمانی که شما بندر عباس بودین را تجربه میکردم

    و وقتی امروز طبق هدایت خداوند و در مدار درست قرار گرفته بودم

    قدرت تجسم ذهنی ام هم چند روزه که بهتر شده

    وقتی صبح چند لحظه با چشمای بسته یک خواسته را تجسم کردم

    اصلا گل از گلم شکفته شد

    چنان حس خوبی در اون لحظه داشتم که فقط عطر خدا را وجود پاک خداوند را احساس میکردم که همواره این نیروی خیر حاکم بر جهان در وجودم هست

    و مرا در معرض هدایت هایش قرار داده

    و استاد لحظه پایانی را وقتی تجسم کردم

    همون لحظه اعتبارش را بخدا میدادم در تجسماتم و چقدر اون لحظه ناب الهی در وجودم انقلابی بپا کرد و خوشحال و مسرور شدم و یاد گرفتم با تمرین و تکرار که کاری با چطورش نداشته باشم و این لطف خداست که در هر لحظه داره هدایتم میکند به راه درست به کنترل ذهن و آرامش داشتن

    خدا یا شکرررررررررت

    استاد بعد از حمام که انگار تازه متولد شده بود م

    رفتم سراغ غذا و گفتم طبق هدایت تو پیش رفتم پس خودت هم به غذای عالی و خوشمزه برام درست کن من نمیدونم من حالیم نیست خودت همه کاره ام باش من تسلیمم

    استاد تا من سیخهای کباب را حاضر کردم

    پسرم خودش رفت زغال‌ها را آماده کرده بود

    ساعت نزدیک به 2بود که ناهار خوشمزه و بینظییییر ما حاضر شد و واقعا این غذا طعم خدا را میداد . الله و اکبر

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    خواهرم قبل ظهر تماس گرفت و گفت که یکی از اقوام برحمت خدا رفته مراسم بعد از ظهر هست

    گفتم روحش شاد رفته بهشت پیش خدا بهترین جا

    و قطع کردم و مشغول کارهایم شدم و همچنان آرامشم برقرار بود

    تا بعد از غذا گفتم خدایا اگه قراره برم نشانه ای بده

    اگه هم نباید برم نشانشو بهم بده

    پیام دادم همسرم گفت که ناهار نمیام

    گفتم برا مراسم میای

    گفت آره بمون تا با هم بریم

    آخه خانوادش میخواستن زودتر برن

    و مادر همسرم گفت اگه میخوای با ما بیا

    منم گفتم نه همسرم گفته بمون با هم بریم

    اون بنده خدا ها رفتن روستا

    منم موندم بینم همسرم میاد

    و آرام و رها بودم چون قلبم انگار راضی به رفتن به مکان ناخواسته نبود و منم رها کرده بودم بلطف خداوند

    همسرم زنگ زد گفت واجبه حالا بریم

    وقتی متوجه تضادی در پشت تلفن شدم

    گفتم نشونه واضح خداست که من این مراسم رو نرم

    و به همسرم پیام دادم که نه واجب نیست و من نمی‌رم

    ایشون هم اسرار نکرد و من با خیال راحت اومدم نشستم روی مبل و کامنت همین فایل رو نوشتم تقریبا اخرای کامنتم بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی برگشتم به صفحه سایت دیدم کامنتم پاک شده

    همون لحظه گفتم الخیر فی ما وقع

    به بچه ها پیشنهاد رفتن به پارک را دادم و اونا هم قبول کردن و سه تایی باهم رفتیم پارک

    و با پسر و دخترم کلی لذت بردیم

    و همونجا از خدا تشکر کردم که قدم به قدم منو هدایت میکند

    الان که همه فامیل درگیر ناراحتی هستند

    من در پارک شاهد خنده و شادی مردم بودم و از انرژی پاک بچه ها و مردمی که با چهره‌های شاد زیرانداز و خوراکی هاشون رو به پارک آورده بودند و در کنار عزیزان شأن لذت می‌بردند

    ما هم کلی لذت بردیم و رفتیم سوار چرخ و فلک شدیم و کلی خندیدیم و

    بعدش رفتیم پیاده روی توی پارک

    آقا یه پدر پایه بقول پسرم

    من گفتم چه ایده ای داده

    عرشیا جان پسرم گفت نه بابا پایه ای هست

    دوتا دختر داشت که گذاشته بودشون روی درخت‌های توت داخل پارک درخت ها کوتاه بودن ولی پر حجم و قوی بودن و پر از توت های خوشرنگ و خوشمزه که دخترها را گذاشته بودتا توت بخورن

    یه لحظه ما آرشیداجانم رو ندیدیم

    وقتی متوجه شدیم دیدیم از اون آقا درخواست کرده تا اونم بزاره روی یکی از درختها که بتونه توت بخوره

    آقا ما این صحنه رو که دیدیم قله قاه خندیدیم

    بخدا الآنم که یاد میوفته خنده شدید میگیرم

    بعد مارو صدا زد من اینجام بیاید پیش توت زیاد داره

    یعنی من فقط داشتم می‌خندیدم به این بابای پایه که تو اون جمعیت دخترها رو گذاشته بود برای توت خوردن و چه کیفی میکردن

    یکیشون گفت بابا درخت من دیگه توت نداره بیا بزارم روی یه درخت دیگه خخخخخخخ

    صورت شون به پهنا رنگ توت گرفته بود

    آرشیدا که لباسش سفید بود کاملا رنگی شده بود و کلی شادی و خنده و لذت بردیم و پیاده روی برگشتیم خونه و کلی بهمون خوش گذشت بلطف خداوند

    و فقط اعتبار این شادی و آزادی و رهایی رو بخدای یکتا میدهم

    من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    هیچی حالیم نیست

    خدایا شکرت همه چی

    توحید

    و توحید و توحید ه بخدا

    خدا یا شکرررررررررت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم من

    خدایا شکرت برای امروزم که پر از خیر و برکت و فراوانی و شادی و آرامش و آسایش و لذت و حال خوب بود

    خدایا شکرت

    استاد چقدر حس شیرینی داره وقتی از درون آرام باشی و کارها را بخدا بسپاری

    بخدا که خداوند فقط شادی و آرامش و آسایش و لذت و آسانی و سادگی و راحتی و زیبایی است

    خدایا شکرت

    تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت میخواهم هر روز بیشتر و بیشتر به الهامات گوش جان فرا دهم و روی دوش تو بنیشنم و تو جاده سرسبز جنگلی سوت بزنم و شادی کنم و لذت ببرم از فراوانی هایت

    خدایا شکرت

    کمکم کن تا هر لحظه همواره بنده ی تسلیم و متواضع و فروتن و خاشع تو باشم

    تا لاجرم نعمتها و ثروت‌هاو فراوانی های جهان هستی به زندگی ام روانه شوند.

    خدا یا شکرررررررررت میخواهم هر لحظه با تمام وجودم تسلیم تو باشم

    تو همواره خیر مطلق هستی

    تو همواره قادر مطلق هستی

    تو همواره عشق مطلق هستی

    تو همواره بخشندگی و مهربانی هستی

    تو همواره شادی و آرامش و آسانی هستی

    مرا یک لحظه هم به حال خودم وامگذار

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تا همواره در مسیر درست الهی ثابت قدم تر و متعهد تر بایستم و لذت ببرم از زندگی که تو با عشق کاملت بهم بخشیدی و مرا تکه ای از وجود پاک خودت خلق کردی

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: