اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باسلام خدمت استاد عزیز و راهنمای بزرگ من در زندگی استاد عباس منش. خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم بابت هدایت من به این مسیر و آشنایی با بهترین استاد معنوی . من امروز میخام از هدایت خداوند حرف بزنم که اتفاقی که پارسال برایم افتاد و امروز با گوش کردن این فایل یادم افتاد که خداوند چقدر قشنگ منو پارسال با هدایتش از یه اتفاق بسیار بد به شکل معجزه آسایی نجات داد . دوستان عزیزم داستانی که میخام بنویسم خیلی قشنگ و عبرت آموز است وحسی به من گفت که در این قسمت این داستان رو بنویسم براتون . من پارسال با همسرم از کرج به سمت شهرستان به راه افتادیم و بعداز ظهر بود وقتی به عوارضی ساوه رسیدیم تقریبا غروب بود و از ماشین پیاده شدیم تا یه چیزی بخوریم و استراحت کنیم . تازه با کلی زحمت طلای زیادی رو واسه همسرم خریده بودم وهمه طلاها هم در دو دست خانمم بودند . در زمان پیاده شدن یه پژو پارس هم کنار ما جفت کرده بود ومن از نگاه های بی دلیل اون شخص یه خورده تعجب کردم . ما پس از استراحت به راه افتادیم ودر مسیر جاده متوجه شدم که همون ماشین همش پشت سر ما راه هست و من بارها و بارها سرعت رو کم میکردم ولی همچنان سبقت نمی گرفت . من به اراک رسیدم ویادم رفته بود اون ماشین رو ولی وقتی اراک پیاده شدیم دیدم که همون ماشین نیز پشت سر ما زد بغل واون زمان من بیشتر به راننده شک کردم و دونستم که ما رو تعقیب میکنه .ما پس از استراحتی کوتاه براه افتادیم و بعد از یه ساعت رانندگی وقتی به پاسگاه توره رسیدم همون ماشین باز به آرامی پشت سر من میومد . حالا اصل داستان از اینجا شروع میشود که من باید با طی کردن یه ساعت رانندگی بعد از یه جاده فرعی و کاملا کوهستانی گذر میکردم تا به شهرم برسم وچون پلاک ماشین من مال همون شهرستان خودمون بود اون ماشین هم میدونست که من برای رسیدن به شهرم از همون جاده کاملا کوهستانی و بی گذر باید برم چون فاصله رو تا رسیدن به شهرم خیلی خیلی کم میکرد. حالا من چیزی نمونده بود به سر جاده فرعی و کوهستانی برسم و خبری از ماشین پژو پارس نبود تا اینکه حدود پنج کیلومتر داشتم به جاده فرعی برسم که متوجه شدم یه پژو پارس با سرعت خیلی زیاد از جفت من رد شد وآنقدر تند رفت که من متوجه نشم همون ماشین است ولی یه لحظه دیدم که پلاک پشت ماشین رو برداشته بود و من خیلی شک کردم که همون ماشینی است که از عوارضی قم منو تعقیب میکرد. یه حسی به من گفت که این همون ماشینه و پلاک رو برداشته که من نشناسم. از جایی که منطقه ما خیلی ماشین شوتی داره و اکثرا هم بخاطر گیر نیفتادن پلیس پلاک خود رو میپوشانند ویا بر میدارن فکرم گفت که اینا شوتی هستند وبرو ولی یه حسی دیگر از درون گفت از جاده فرعی نرو و از جایی که راهی دیگر بجز رفتن از جاده کوهستانی نداشتم با تمام وجود گفتم خدایا من به این ماشین شک دارم ولی خودت یه نشانه ای بده تا خیالم راحت شه که برم یا نرم از اون جاده . به مسیرم به آرامی ادامه دادم و از آخرین روستا گذر کردم تا به اول جاده برسم و واقعا جاده بخاطر خلوت بودن وکوهستانی بودن وحتی آنتن ندادن برای منی که بچه همان جا هم هستم خیلی خطرناک هست و الان هم که دیگر تقریبا ساعت 12 شب هست و اکثر راننده ها در این وقت شب از این جاده گذر نمیکنند. همش با خدا حرف میزدم که خدایا کمکم کن باز من شک دارم و شک منو برطرف کن و به آرامی به مسیرم ادامه دادم ولی با شک و تردید و همش منتظر بودم خدا نشانه ای به من نشان دهد .سر دوراهی گیر کرده بودم که نکند من برم ودیگر در اون جاده کوهستانی وجاده باریک راه برگشتن نداشتم یا در این روستا بمانم و از یکی درخواست کمک کنم . وبه مسیرم ادامه ندم .نمیدانستم چکار کنم برم یا نرم .از آخرین روستا تا اول جاده کوهستانی کمتر از چند کیلومتر فاصله نداشتم ولی به مسیرم به آرامی ادامه دادم وآخرین روستا رو هم به آرامی پشت سر گذاشتم ومنتظر نشانه بودم به اول جاده کوهستانی رسیدم وب حدود یه کیلومتر رفتم وبه اولین پیچ جاده کوهستانی رسیدم وبعد از اون پیچ من باید حداقل 20 کیلومتر رو میرفتم در آن تاریکی شب و جاده بدون ماشین تا به خونه برسم و پس از گذر از اولین پیچ یهو متوجه شدم که دو سه کیلومتر بالاتر از من در پیچ های بالاتر چراغ ماشینی روشن شد و جلوی من شروع به حرکت کرد و آنجا متوجه شدم این همان نشانه ای ست که خداوند به من نشان داد چون اگر من چند کیلومتر دیگر میرفتم و بعد چراغ اون ماشین رو میدیدم دیگر جای برگشتی نبود وبه خودم گفتم خدایا دمت گرم که طوری منو آگاه کردی و طوری اون ماشین و راننده رو نا آگاه کردی که اون ماشین طوری راننده گیج شده بود که نرفته بود چند کیلومتر جلوتر منتظر من باشه واول مسیر مونده بود و دقیقا جای که من بتونم زود دور بزنم و خودم رو سریع به روستای همون نزدیک برسونم .دقیقا الان اشک شوق میریزم بخاطر لطف خداوند در اون شب که واقعا هیچکس نبود کمکم کنه من بودم و همسرم تنها و یه ماشین با دو سه تا سرنشین و واقعا هیچ کاری از دستم بر نمی آمد وفقط از خدا در دل تاریکی اون شب کمک خواستم و بسیار قشنگ بدون درگیری و در دام افتادن نجاتم داد و وقتی به روستا رسیدم و چون جاده اصلا آنتن نمیداد وقتی به روستا رسیدم به داداشم زنگ زدم و داستان رو گفتم و ازش درخواست کردم که با ماشینش بیاد و با هم بریم و از اومدن داداشم تا محل پارک ماشین من در روستا نیم ساعت تا چهل دقیقه راه بود ووقتی داداشم رسید گفت که همون پژو رو در مسیر روبروی خودم دیدم و داداشم رسید و دو ماشینی با هم رفتیم خونه . وبعد از یه هفته از این اتفاق در همون جاده یه ماشین مرد و زن رو در همون مسیر لخت کرده بودند و همه طلاهای اون بنده خدا رو برده بودند و وقتی این خبر به گوشم رسید گفتم خدایا شکرت که اون شب که با تمام وجود ازت کمک خواستم کمکم کردی که هم طلاهای همسرم رو نبردند و هم شاید کار به درگیری میکشید وقبل از کوچکترین اتفاق بدی قشنگ منو هدایت کردی . و الان متوجه شدم که پول من حلال بود و در سخت ترین جاها میتوان به هدایت خدا اعتماد کرد . خدایا من هروقت به یاد این داستان شگفت انگیز میفتم بی نهایت گریه شوق میکنم و ازت سپاسگزارم.
بعدازچندوقت سردرگمی وتلاش برای پیداکردن شغل موردعلاقه امشب این فایل به عنوان نشانه برای من اومد
خودم ایده های خودم ودیگران واجراکردم ولی نتیجه ندادولی الان میخوام ازخداخودش بهم بگه چون واقعابه عجزوناتوانی خودم بایداعتراف کنم که همه چی دست اونه واوتمام خواسته های منومیدونه ودرزمان ومکان مناسب بهم میگه واوست که تنهافرمانروای جهانه وقدرت فقط دست خداونده واوتوروخلق کرده ودرشکم مادرت بهت غذاداده وتوازهمون اول تامین بودی واوکمکت کرده تاهمین الان وجواب سوال هاروبهت داده اماتوگوش نکردی وروی خودت حساب کردی ومردم
روی خودش حساب کن خودش گفته که وظیفه ماست که شماراهدایت کنیم
خداوندهرلحظه داره توروهدایت میکنه وباتوحرف میزنه به شرط این که باورداشته باشی که باتوصحبت میکنه وتولایق هم صحبتی باخداوندی
به یادداری چقدرخداهواسش به توبوده وکمکت کرده وهدایتت کرده یادته رفتی جایی کارکنی نشونه خواستی که این جاکارکنم یانه بعدخدابادعوای اون مدیردفتربهت گفت اینجاجای خوبی نیست وجای دیگه رفتی خدابرات نشونه اوردولی توگوش نکردی ورفتی کارکردی اونجا وضررکردی وخیلی موارددیگه که توحواست نبوده که ازخداسوال کردی وخدابهت پاسخ داده ولی توهدایت خداروعمل نکردی
هدایت چیزعجیبی نیست ازکوچکترین مواردمیتونی ازخداسوال کنی مثل این که ازکدوم سوپرمارکت خریدکنی بهتره یاازکدوم خیابون بری بهتره وخلوت تره وخداتوروبه بهترین جواب هدایت میکنه وقلبت بهت میگه چکارکنی
دربرابرخداوندمتواضع باش ونگومن بلدم وحتی توکاری که حرفه ای هستی بازم ازخداسوال کن تاهدایتت کنه وحمایتت کنه
نگران نباش حرکت کن وتوکل کن وبه ایده هایی که بهت احساس خوبی میده عمل کن وخداازبینهایت طریق بهت میگه چکارکنی وبرای شغل خداباتوصحبت میکنه
خدایاازت میخوام که بتونم هرروزصبح بهت بگم خدایاتنهاتورامیپرستم وتنهاازتویاری میجویم
من هیچی نمیدونم خودت میدونی خودت هدایتم کن خودت کمکم کن بهم بگوچکارکنم کدوم مسیرروبرم که درست تره وراحت تره
توجواب سوال های منومیدونی خودت بهم بگوخدای مهربون
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
ـــــــــــــــ
خدایا تنها تو را می پرستیم و بندگی می کنیم و تنها از تو کمک می خواهیم
خدارو هزاران هزار بار شکر به خاطر وجود شما استاد عزیز و این آگاهی های ناب و هزاران بار شکر خداوندرو بخاطر افراد پشت صحنه سایت و خانم شایسته عزیز که فایل هارو به صورت ریمایندر میذارن تا ما برگردیم به فایل های گذشته
و خدایا هزاران بار شکرت بابت گوش های سالمی که بهم بخشیدی تا با لذت بشنوم و به فکر فرو برم
استاد درباراه سوالتون که دربرابر خداد خاشع باشیم و هدایت هاش رو دریافت کنیم من مثال های جالبی دارم
من دانشگام تهرانه و خودم کرج هستم و ما مترو میرم تهران
تو ایستگاه کرج وقتی قطار ایست میکنه جای مشخص و واحدی نداره که درب ها کجا باز میشن(در صورتی که قطار های تهران اینطور نیست)
همه ادما فقط یکجای حدودی ازش رو میدونن که فقط کجا بایستند
و صبح هم بسیار مترو شلوغ میشه
خلاصه تو خودم این عادت رو ایجاد کرده بودم که هیچ وقت عجله نکنم حتی اگه دیرم شده ، خواب موندم و…(نه اینکه یک الگو باشه تو زندگیم که همیشه دیر میکنم و اهمیتی هم بهش ندم و فک کنم این عادیه ، این اشتباهه اما خب توی چند وقت یکبار در زمان طولانی یکبار میشه که آدم خواب بمونه دیر بکنه و…) بزارم خداوند زندگیم رو پیش ببره
و سر این قضیه من اصلا استرس نکشیدم که وای دیرم شد ،چرا قطار نمیاد
یا تو تهران نگران اومدن بیآرتی باشم
و خدارو شکر در درصد بالایی در زمان درست رسیدم
خلاصه تازگیا من به خدا گفتم خدایا من واگن آخر منتظر قطار میمونم اما تو بگو من کجا وایسم
خدا شاهده وقتی قطار اومد دقیقا دراش که به طرف مخالف هم باز میشن دقیقا جلوی صورتم بودن
و من اونجا از قدرت خدا یکدفعه قلبم تند تند میزد و فقط گفتم خدایا شکرت شکرت تو فقط میدونی من فقط باید بندگیت رو کنم و اونلحظه که همه دست و پا میزدن که جلوی در باشن و من ریلکس وایساده بودم و در روبرو من قرار گرفت یک غرور خوب که خدارو در پشتم حس کردم منو گرفت که حد نداشت و عالی بود عالی
یکبار هم همین تازگیا داشتم از دانشگاه بر میگشتم مترو که به سمت کرج بر گردم و خب مترو کرج هم عادی و هم تندرو داره و من تا جایی که بشه عادی سوار میشم که خلوت تره
اونروز یهدفعه به دلم افتاد که خدایا هر قطاری بود همونو سوار میشم و از قضا با خواهرم قرار گذاشته بودیم ایستگاه کرج همو ببینیم و با هم برگردیم خونه ، راه خواهرم تا مترو کرج یه ربع بود و راه من با قطار عادی 50 دیقه و با تندرو نیم ساعت
خلاصه رسیدم ایستگاه و دیدم قطار تندروعه و به قولی که به خدا دادم عمل نکردم و سوار نشدم
و با خودم گفتم که خواهرم کلاسش دیر تر تموم میشه من عادی هم سوار شم زودتر میرسم(طبق اتفاقاتی که قبلا افتاده بود و مغز من داشت با اونها مقایسه میکرد)
خلاصه تو همین حین ها با خواهرم ارتباط هم داشتم و بعد چند دیقه رنگ زد که اره من کلاسم تموم شده اتوبوس هم ایندفعه خیلی زود اومده دارم میایم سمت مترو
و این قضیه موقعی بود که قطار تندرو یکی دو دیقه پیش رفته بود و قطار بعدی 10 دیقه دیکه میاومد و عادی بود
و ابنجا یه سیلی محکم خوردم و با خودم گفتم شکوفه تو اینهمه دیدی که خدا درست میگه چرا با منطق خودت پیش رفتی؟
چرا یادآوری به خودت نکردی که خدا اینهمه هدایتت کرده و درست بوده و جاهایی هم تو گوش نکردی و فقط به ضرر تو تموم شده
باز هم خداوند رو سپاس گزارم که این اصل بسیار مهم رو بهم یادآوری کرد که در تمام جنه زندگی در برابرش خاشع باشم و ازش طلب هدایت بکنم
خدایا هزاران هزار بار شکرتتتت من عاشقتممممم
از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم هم بینهایت سپاس گزارم
سلام خدمت استاد عزیز ومریم عزیزودوستان هم فرکانسی. خدایا هزاران بار شکر بخاطر این فایل الهی .باخدا بودن تمام چیزی هست که لازمش دارم .وقتی با خدام همه چیز رنگ وبویی دیگه داره .همه زندگی پر از آرمش ولذته .هر خیری که توی زندگیم دریافت کردم از خودش بوده وهر موقع که خواستم خودم انجامش بدم گند زدم .من با این فایل اینو بیشتر درک کردم که پذیرفتن مسئولیت زندگیم یهنی با خدا بودن در هر لحظه .وقتی با تمام وجود مسئولیت زندگیت رو قبول میکنی یعنی خدا همراهیت میکنه یعنی هیچ کاری رو بدون اجازه خدا انجام نمیدی چون میدونی اگه خودت کاری رو بکنی گند میزنی .پس با خدا باش وپادشاهی کن .من هر جای زندگیم که خواستم خودم انجامش بدم ومغرور شدم افتضاح شده .خدایا من در مقابلت تسلیمم واداره زندگیمو به دستان پرقدرتی میسپارم. هر آنچه از تو برسد خیر وبرکت هست و من سخت فقیر ومحتاجم به هر چیزی که از جانب تو برسد .استاد بی نهایت از خدا سپاسگذارم که شما رو با دستان پر قدرتش بهم معرفی کرد وزندگیمو سر شار از نور الهی کرد .در پناه الله
استاد خوبم، شما امروز یه فایل جادویی گذاشتین روی سایت میدونستین؟!
(من شب قبل از این فایل دقیقا داشتم به همین موضوع فکر میکردم، ولی تازه کامنتم رو تکمیل کردم:) همین خودش هدایت الله بود که در ادامه میگم چرا… )
دیشب داشتم با خدای خوبم راز و نیاز میکردم…
که خدای عزیزم، سال گذشته به لطف تو برای من فـــوق العاده گذشت… حالم عــــالی بود و برکات تو مثل آبشار به زندگی من جاری بود…
اما درست زمانی که حالم محشر بود، خیلی الکی یه تصادفی کردم، که درموردش باهیچکسی هم صحبت نکردم…
علتش رو نفهمیدم و این رفته بود رو مخم! چون من اون موقع حالم خیلی عالی بود و این اتفاق شاید ظاهرش ناجالب بود…
و همون موقع خدا بهم گفت عزیزم صبر کن..خیلی زود میفهمی که چرا این اتفاق در این زمان و به این شکل باید رخ میداد…
و امروز رو ببیـــن! استاد بعد از مدتها فایل گذاشتن و همین موضوع رو باز کردن!!! اینا معجزه نیست پس چیه؟!
اما تمرین این جلسه:
• وقتیکه فکر کردم خیلی بلدم!!! :
من به لطف خدا خیلی زود و راحت گواهینامه گرفتم، و دست فرمونم هم عالی بود.
ولی درست همون لحظه که احساس کردم که دیگه خیلی پرفکتم و میتونم توی هرشرایطی ماشینو جمع کنم…خیلی خیلی مسخره، با سرعت خیلی پایین، اون اتفاق افتاد!!!
البته سریع حالم رو خوب کردم و به لطف خدا معجزاتی بعدش رخ داد که باورهای منو نسبت به خانوادم خیلی بهتر کرد.
با حمایتها و انسانهای فوق العاده روبرو شدم که قبلاً نمیدیدم. همزمانی هایی رخ داد که بارها بخاطرش شکرگزاری کردم.
ولی حس میکردم یه درس بزرگ دیگه ای داره، که دیشب توی خلوت خودم دنبالش میگشتم، و امروز خدای بزرگم از زبان استاد بی نظیرم بهم یاد دادن…
همین همزمانی درخواست و پاسخهم باعث شد من با توجه بیشتری این فایل رو بارها ببینم و فرمول جدیدی برای زندگیم پیدا کنم:)
میگم اصلا خداروشکر که من خیلی زود پسگردنی رو خوردم و خیلی از مسیرم دور نشدم…خداجون عاشقتم که هوامو داشتی:)
•وقتیکه متواضع بودم:
من قبلاً هیچ تجربه ای در زمینه ی حرکات اصلاحی ورزشی نداشتم، و هیچوقت هم ادعایی نکردم. همین موضوع باعث شده بود همواره به دنبال یادگیری باشم، و با اینکه مدرک مربیگری داشتم نگم دیگه بلدمو استاد شدم.
در همین راستا، همین یکماه پیش یکی از اساتید خبره ی حرکات اصلاحی خودشون بهم پیشنهاد ترینری دادن. یعنی برم پیششون حرکات رو یاد بگیرم، و به شاگرداشون آموزش بدم.
همه میگفتن نه مریم تو خودت مربی، بدون مربی به اینجا رسیدی، برای چی بری زیردست یکی دیگه و…
ولی من خودم میدونستم توی حرکات اصلاحی تجربه ای ندارم و اتفاقا همین خواسته رو از خدا هم داشتم.
و به طرز عجیبی چند ساعت بعدش این پیشنهاد به من شد. درست زمانیکه من درحالت عادی هم باشگاه بودم و نیازی نبود کار خاص اضافهای بکنم!
خلاصه الان یکماهه که حرکات اصلاحی رو کاملا عملی و واقعی یاد میگیرم و در همین مدت کلیییی به تجربیاتم اضافه شده…
استاد عزیزم دیدن این فایل مصادف شد با رسیدنم به جلسه چهارم از قدم پنجم دوره ی دوازده قدم…
متنش رو خوندم. درمورد اتفاقا ظاهراً نادلخواهی بود که وقتی داریم روی خودمون کار میکنیم در زندگی میافتند!!!
خداوکیلی همزمانی هارو میبنین؟؟!!!
الله اکبر…خدایا شکرت
(برای دوستای گلم که هنوز دوازده قدم رو ندارن، فایل «دلیل سرقت پیکان دنده آرژانتینی ام» رو پیشنهاد میکنم ببینین)
استاد جانم، این دو فایل اخیر توحید عملی، قشنـــگ هـدشات بودن! دقییییق و سروقت سر راهم اومدن، و دوره ی دوازده قدم هم که یک مَسترپیس واقعیه…
بی نهایت ازتون سپاسگزارم
راستی استاد زبان انگلیسیتون چقدر عالی تر شده:)
پوستتون هم شفافتر و روشنتر شده که خبر از آگاهی های بی نظیر دوره ی قانون سلامتی میده:)
من در زمینه همین قانون سلامتی یکم مغرور شدم و از مسیر قانون سلامتی خارج شدم اما یه تازگی برگشتم به سبک قانون سلامتی.
میدونین دیشب که توحید عملی قسمت 9 رو نگاه کردم تو پارک نشسته بودم مثل بچه ها شدم و گریه میکردم برای خدا ..که کامنتشو گزاشتم داخل همون جلسه.هر موقع توحیدی فکر میکنم دیگه نگران نیستم
نگران زن گرفتن نیستم نگران ثروت آنچنانی نیستم
نگران خانوادم نیستم یه آرامش خیلی خاص وجودمو میگیره و یه ندایی بهم میگه محمود نگران هیییچی نباش من هستم من حواسم بهت هست تو فقط برای 24 ساعت زندگی کن و نگران هیچی نباش.
که این موضوع بسیار مهم نیاز به تمرین داره منم یهویی توحیدی خالص نمیشم باید همیشه تلاش کنم .
خودمو هیچ بدونم ..
و شماها هم برام دعا کنین که این فرعون درونم بکشم .
به یاد آورید زمانى را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالاى سر شما قرار دادیم و گفتیم آنچه براى شما فرستادیم، محکم بگیرید و درست بشنوید، گفتند: شنیدیم و مخالفت کردیم، و به خاطر کفرشان دل به گوساله دادند اگر شما مؤمنید، ایمانتان بد دستوراتى را به شما مى دهد،
چه عجــب من فراموش کردمت.
ولی تویی که با بزرگیت با مهربانیت با عظمتت فراموشم نکردی
ببخش خدایا ببخش
منی که غره شدم و تورو فراموش کردم روی خود و روی غیر تو حساب کردم باز هم کار های منو راه انداختی
اخـــــــــــــــــــه تو کـی هستی ها
خدایا مرسی بابت همهی این خوبی هات
مهربانیت عشقی که بهم میورزی سپاسگزارم
و از شما استاد عزیزم هم ممنونم بابت این فایل های زیبا و توحیدی
استاد خیلی درست وبجا نکته های دقیق و کلیدی رو که هممون باهاش درگیریم وباید تو زندگی لحاضش کنیم رو بیان میکنید سپاسگزار شما هستم نکته های ظریف وریز ولییییییی چقدددددر مهم و حائض اهمیت خیلی از شما و مریم بانو جانم ممنونم واز خداوند هم شاکرم که این آگاهی هارو به گوش وچشم ما میرسونه خدایا شکرت هیچ کجا حرفهای شما رونشنیدم قربون اون کلامی که خدا از دهان شما جاری میکنه برای کسانی که میخوان بشنون نمیدونم چی باید بگم از اینهمه لطافت
من تازه دارم معنی خضوع و خشوع رو میفهمم تازه دارم بحث مهم باور ها رو میفهمم چند روزی هست که دارم یه جور دیگه رو باورهام کارمیکنم وحالا هم فایل 10 و 11 توحیدی که مثل همه فایلها بی نظیرن تمام فایلها یکی پس از دیگری پرمحتواتر وعالیتر خداروشکر
با درسهای شما تازه دارم یاد میگیرم مفهوم هدایت رو فقط شنیده بودم ولی عمل بهش رو هیچوقت نفهمیدم
هیچوقت بلدش نبودم وبه عمل نرسوندم اصلا درکش نکرده بودم وچقدر الان که با آموزه های شما دارم فکرش میکنم می بینم بخاطر جهالت تو این مسئله چقدر به مشقت و سختی افتادم وبازم خدای مهربانم از سر لطف ومرحمتش یاری ومدد رسونده وناخودآگاه خودش من تو زندگیم به سمتی که باید هدایت کرده که اینم از رأفت و مهربانی و بزرگواری خودش بوده که سپاسگزارش هستم
همه چی رو ما اشتباه فهمیدیم مفهوم تواضع قاطی کردیم فک کردیم در برابر دیگران هم باید تواضع داشت وخودت بیاری پایین همیشه خودم خورد کردم در حالی که اوکی ؛ احترام بزار ولی نه خودت بیاری پایین
استاد عزیز با آموزه های شما من نقطه سرخط میشم خدا خیر دنیا وآخرت به شما عنایت کنه
خودم با هراشتباهی می بخشم و از سر خط شروع میکنم اشکال نداره مهم اینه که خدا دوسم داره والان اینجام و هدایتم کرده که از بین اینهمه استاد و برنامه هاشون من از اینجا بهره مند بشم واز این سرچشمه استفاده کنم خداروشکر وسپاس فراوان
استاد شما اینقدر با خودتون در صلح هستید و اینقدر خودتون هستید رها وآزاد که پیام آور صلح وآرامشیدو حرفهاتون به دل ومغز واستخوان میشینه واین سایت هم به پیروی از شما بوی حیات وزندگی میده بوی نشاط وسرزندگی و هرلحظه سبز شدن میده بوی هرلحظه تر و تازه شدن و امید میده بوی گلهای بهاری و یاس رازقی که من خیلی دوسش دارم میده خوشحالم که از همه جا کنده شدم ومتعلق اینجا شدم
استاد عزیزم چقدر در مورد توکل قشنگ گفتین ک ما از خداوند بخواهیم در هر لحظه مارو هدایت کنه
و واقعا وقتی ک وا بدیم، بهش ایمان داشته باشیم
و ازش درخواست کنیم خودش ب بهترین شکل و راحت ترین راه ممکن کار هارو برای ما انحام میده
من خودم امروز دوبار این فایلو گوش دادم و گفتم خدایا من میخوام برای اولین کامنت بزارم هیچی نیمدونم تو بهم همه حرفارو بگو
و اینکه استاد در مورد کار اشتباهی ک انجام میدیم
و احساس بدی رو تجربه میکنیم چون فک میکنیم خداوند دیگه جواب مارو نمیده در صورتی ک اینجوری نیست آغوش خدا همیشه برای بندهاش بازه و بقول خودتون ما اگر از قعر جهنم باشیم بازم میتونیم با توکل ب آغوش خدا برگردیم
سپاس از خداوند مهربان و بخشنده و سپاس از شما بابت فایل زیباتون
باسلام خدمت استاد عزیز و راهنمای بزرگ من در زندگی استاد عباس منش. خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم بابت هدایت من به این مسیر و آشنایی با بهترین استاد معنوی . من امروز میخام از هدایت خداوند حرف بزنم که اتفاقی که پارسال برایم افتاد و امروز با گوش کردن این فایل یادم افتاد که خداوند چقدر قشنگ منو پارسال با هدایتش از یه اتفاق بسیار بد به شکل معجزه آسایی نجات داد . دوستان عزیزم داستانی که میخام بنویسم خیلی قشنگ و عبرت آموز است وحسی به من گفت که در این قسمت این داستان رو بنویسم براتون . من پارسال با همسرم از کرج به سمت شهرستان به راه افتادیم و بعداز ظهر بود وقتی به عوارضی ساوه رسیدیم تقریبا غروب بود و از ماشین پیاده شدیم تا یه چیزی بخوریم و استراحت کنیم . تازه با کلی زحمت طلای زیادی رو واسه همسرم خریده بودم وهمه طلاها هم در دو دست خانمم بودند . در زمان پیاده شدن یه پژو پارس هم کنار ما جفت کرده بود ومن از نگاه های بی دلیل اون شخص یه خورده تعجب کردم . ما پس از استراحت به راه افتادیم ودر مسیر جاده متوجه شدم که همون ماشین همش پشت سر ما راه هست و من بارها و بارها سرعت رو کم میکردم ولی همچنان سبقت نمی گرفت . من به اراک رسیدم ویادم رفته بود اون ماشین رو ولی وقتی اراک پیاده شدیم دیدم که همون ماشین نیز پشت سر ما زد بغل واون زمان من بیشتر به راننده شک کردم و دونستم که ما رو تعقیب میکنه .ما پس از استراحتی کوتاه براه افتادیم و بعد از یه ساعت رانندگی وقتی به پاسگاه توره رسیدم همون ماشین باز به آرامی پشت سر من میومد . حالا اصل داستان از اینجا شروع میشود که من باید با طی کردن یه ساعت رانندگی بعد از یه جاده فرعی و کاملا کوهستانی گذر میکردم تا به شهرم برسم وچون پلاک ماشین من مال همون شهرستان خودمون بود اون ماشین هم میدونست که من برای رسیدن به شهرم از همون جاده کاملا کوهستانی و بی گذر باید برم چون فاصله رو تا رسیدن به شهرم خیلی خیلی کم میکرد. حالا من چیزی نمونده بود به سر جاده فرعی و کوهستانی برسم و خبری از ماشین پژو پارس نبود تا اینکه حدود پنج کیلومتر داشتم به جاده فرعی برسم که متوجه شدم یه پژو پارس با سرعت خیلی زیاد از جفت من رد شد وآنقدر تند رفت که من متوجه نشم همون ماشین است ولی یه لحظه دیدم که پلاک پشت ماشین رو برداشته بود و من خیلی شک کردم که همون ماشینی است که از عوارضی قم منو تعقیب میکرد. یه حسی به من گفت که این همون ماشینه و پلاک رو برداشته که من نشناسم. از جایی که منطقه ما خیلی ماشین شوتی داره و اکثرا هم بخاطر گیر نیفتادن پلیس پلاک خود رو میپوشانند ویا بر میدارن فکرم گفت که اینا شوتی هستند وبرو ولی یه حسی دیگر از درون گفت از جاده فرعی نرو و از جایی که راهی دیگر بجز رفتن از جاده کوهستانی نداشتم با تمام وجود گفتم خدایا من به این ماشین شک دارم ولی خودت یه نشانه ای بده تا خیالم راحت شه که برم یا نرم از اون جاده . به مسیرم به آرامی ادامه دادم و از آخرین روستا گذر کردم تا به اول جاده برسم و واقعا جاده بخاطر خلوت بودن وکوهستانی بودن وحتی آنتن ندادن برای منی که بچه همان جا هم هستم خیلی خطرناک هست و الان هم که دیگر تقریبا ساعت 12 شب هست و اکثر راننده ها در این وقت شب از این جاده گذر نمیکنند. همش با خدا حرف میزدم که خدایا کمکم کن باز من شک دارم و شک منو برطرف کن و به آرامی به مسیرم ادامه دادم ولی با شک و تردید و همش منتظر بودم خدا نشانه ای به من نشان دهد .سر دوراهی گیر کرده بودم که نکند من برم ودیگر در اون جاده کوهستانی وجاده باریک راه برگشتن نداشتم یا در این روستا بمانم و از یکی درخواست کمک کنم . وبه مسیرم ادامه ندم .نمیدانستم چکار کنم برم یا نرم .از آخرین روستا تا اول جاده کوهستانی کمتر از چند کیلومتر فاصله نداشتم ولی به مسیرم به آرامی ادامه دادم وآخرین روستا رو هم به آرامی پشت سر گذاشتم ومنتظر نشانه بودم به اول جاده کوهستانی رسیدم وب حدود یه کیلومتر رفتم وبه اولین پیچ جاده کوهستانی رسیدم وبعد از اون پیچ من باید حداقل 20 کیلومتر رو میرفتم در آن تاریکی شب و جاده بدون ماشین تا به خونه برسم و پس از گذر از اولین پیچ یهو متوجه شدم که دو سه کیلومتر بالاتر از من در پیچ های بالاتر چراغ ماشینی روشن شد و جلوی من شروع به حرکت کرد و آنجا متوجه شدم این همان نشانه ای ست که خداوند به من نشان داد چون اگر من چند کیلومتر دیگر میرفتم و بعد چراغ اون ماشین رو میدیدم دیگر جای برگشتی نبود وبه خودم گفتم خدایا دمت گرم که طوری منو آگاه کردی و طوری اون ماشین و راننده رو نا آگاه کردی که اون ماشین طوری راننده گیج شده بود که نرفته بود چند کیلومتر جلوتر منتظر من باشه واول مسیر مونده بود و دقیقا جای که من بتونم زود دور بزنم و خودم رو سریع به روستای همون نزدیک برسونم .دقیقا الان اشک شوق میریزم بخاطر لطف خداوند در اون شب که واقعا هیچکس نبود کمکم کنه من بودم و همسرم تنها و یه ماشین با دو سه تا سرنشین و واقعا هیچ کاری از دستم بر نمی آمد وفقط از خدا در دل تاریکی اون شب کمک خواستم و بسیار قشنگ بدون درگیری و در دام افتادن نجاتم داد و وقتی به روستا رسیدم و چون جاده اصلا آنتن نمیداد وقتی به روستا رسیدم به داداشم زنگ زدم و داستان رو گفتم و ازش درخواست کردم که با ماشینش بیاد و با هم بریم و از اومدن داداشم تا محل پارک ماشین من در روستا نیم ساعت تا چهل دقیقه راه بود ووقتی داداشم رسید گفت که همون پژو رو در مسیر روبروی خودم دیدم و داداشم رسید و دو ماشینی با هم رفتیم خونه . وبعد از یه هفته از این اتفاق در همون جاده یه ماشین مرد و زن رو در همون مسیر لخت کرده بودند و همه طلاهای اون بنده خدا رو برده بودند و وقتی این خبر به گوشم رسید گفتم خدایا شکرت که اون شب که با تمام وجود ازت کمک خواستم کمکم کردی که هم طلاهای همسرم رو نبردند و هم شاید کار به درگیری میکشید وقبل از کوچکترین اتفاق بدی قشنگ منو هدایت کردی . و الان متوجه شدم که پول من حلال بود و در سخت ترین جاها میتوان به هدایت خدا اعتماد کرد . خدایا من هروقت به یاد این داستان شگفت انگیز میفتم بی نهایت گریه شوق میکنم و ازت سپاسگزارم.
به نام خدای الهام گروقدرتمند
خدایاهرانچه که دارم ازان توست ازتوبه من رسیده است
سلام دوستان
این فایل نشونه من بود
بعدازچندوقت سردرگمی وتلاش برای پیداکردن شغل موردعلاقه امشب این فایل به عنوان نشانه برای من اومد
خودم ایده های خودم ودیگران واجراکردم ولی نتیجه ندادولی الان میخوام ازخداخودش بهم بگه چون واقعابه عجزوناتوانی خودم بایداعتراف کنم که همه چی دست اونه واوتمام خواسته های منومیدونه ودرزمان ومکان مناسب بهم میگه واوست که تنهافرمانروای جهانه وقدرت فقط دست خداونده واوتوروخلق کرده ودرشکم مادرت بهت غذاداده وتوازهمون اول تامین بودی واوکمکت کرده تاهمین الان وجواب سوال هاروبهت داده اماتوگوش نکردی وروی خودت حساب کردی ومردم
روی خودش حساب کن خودش گفته که وظیفه ماست که شماراهدایت کنیم
خداوندهرلحظه داره توروهدایت میکنه وباتوحرف میزنه به شرط این که باورداشته باشی که باتوصحبت میکنه وتولایق هم صحبتی باخداوندی
به یادداری چقدرخداهواسش به توبوده وکمکت کرده وهدایتت کرده یادته رفتی جایی کارکنی نشونه خواستی که این جاکارکنم یانه بعدخدابادعوای اون مدیردفتربهت گفت اینجاجای خوبی نیست وجای دیگه رفتی خدابرات نشونه اوردولی توگوش نکردی ورفتی کارکردی اونجا وضررکردی وخیلی موارددیگه که توحواست نبوده که ازخداسوال کردی وخدابهت پاسخ داده ولی توهدایت خداروعمل نکردی
هدایت چیزعجیبی نیست ازکوچکترین مواردمیتونی ازخداسوال کنی مثل این که ازکدوم سوپرمارکت خریدکنی بهتره یاازکدوم خیابون بری بهتره وخلوت تره وخداتوروبه بهترین جواب هدایت میکنه وقلبت بهت میگه چکارکنی
دربرابرخداوندمتواضع باش ونگومن بلدم وحتی توکاری که حرفه ای هستی بازم ازخداسوال کن تاهدایتت کنه وحمایتت کنه
نگران نباش حرکت کن وتوکل کن وبه ایده هایی که بهت احساس خوبی میده عمل کن وخداازبینهایت طریق بهت میگه چکارکنی وبرای شغل خداباتوصحبت میکنه
خدایاازت میخوام که بتونم هرروزصبح بهت بگم خدایاتنهاتورامیپرستم وتنهاازتویاری میجویم
من هیچی نمیدونم خودت میدونی خودت هدایتم کن خودت کمکم کن بهم بگوچکارکنم کدوم مسیرروبرم که درست تره وراحت تره
توجواب سوال های منومیدونی خودت بهم بگوخدای مهربون
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
ـــــــــــــــ
خدایا تنها تو را می پرستیم و بندگی می کنیم و تنها از تو کمک می خواهیم
(سوره الفاتحه، آیه 5)
شادوموفق باشید
خدارو هزاران هزار بار شکر به خاطر وجود شما استاد عزیز و این آگاهی های ناب و هزاران بار شکر خداوندرو بخاطر افراد پشت صحنه سایت و خانم شایسته عزیز که فایل هارو به صورت ریمایندر میذارن تا ما برگردیم به فایل های گذشته
و خدایا هزاران بار شکرت بابت گوش های سالمی که بهم بخشیدی تا با لذت بشنوم و به فکر فرو برم
استاد درباراه سوالتون که دربرابر خداد خاشع باشیم و هدایت هاش رو دریافت کنیم من مثال های جالبی دارم
من دانشگام تهرانه و خودم کرج هستم و ما مترو میرم تهران
تو ایستگاه کرج وقتی قطار ایست میکنه جای مشخص و واحدی نداره که درب ها کجا باز میشن(در صورتی که قطار های تهران اینطور نیست)
همه ادما فقط یکجای حدودی ازش رو میدونن که فقط کجا بایستند
و صبح هم بسیار مترو شلوغ میشه
خلاصه تو خودم این عادت رو ایجاد کرده بودم که هیچ وقت عجله نکنم حتی اگه دیرم شده ، خواب موندم و…(نه اینکه یک الگو باشه تو زندگیم که همیشه دیر میکنم و اهمیتی هم بهش ندم و فک کنم این عادیه ، این اشتباهه اما خب توی چند وقت یکبار در زمان طولانی یکبار میشه که آدم خواب بمونه دیر بکنه و…) بزارم خداوند زندگیم رو پیش ببره
و سر این قضیه من اصلا استرس نکشیدم که وای دیرم شد ،چرا قطار نمیاد
یا تو تهران نگران اومدن بیآرتی باشم
و خدارو شکر در درصد بالایی در زمان درست رسیدم
خلاصه تازگیا من به خدا گفتم خدایا من واگن آخر منتظر قطار میمونم اما تو بگو من کجا وایسم
خدا شاهده وقتی قطار اومد دقیقا دراش که به طرف مخالف هم باز میشن دقیقا جلوی صورتم بودن
و من اونجا از قدرت خدا یکدفعه قلبم تند تند میزد و فقط گفتم خدایا شکرت شکرت تو فقط میدونی من فقط باید بندگیت رو کنم و اونلحظه که همه دست و پا میزدن که جلوی در باشن و من ریلکس وایساده بودم و در روبرو من قرار گرفت یک غرور خوب که خدارو در پشتم حس کردم منو گرفت که حد نداشت و عالی بود عالی
یکبار هم همین تازگیا داشتم از دانشگاه بر میگشتم مترو که به سمت کرج بر گردم و خب مترو کرج هم عادی و هم تندرو داره و من تا جایی که بشه عادی سوار میشم که خلوت تره
اونروز یهدفعه به دلم افتاد که خدایا هر قطاری بود همونو سوار میشم و از قضا با خواهرم قرار گذاشته بودیم ایستگاه کرج همو ببینیم و با هم برگردیم خونه ، راه خواهرم تا مترو کرج یه ربع بود و راه من با قطار عادی 50 دیقه و با تندرو نیم ساعت
خلاصه رسیدم ایستگاه و دیدم قطار تندروعه و به قولی که به خدا دادم عمل نکردم و سوار نشدم
و با خودم گفتم که خواهرم کلاسش دیر تر تموم میشه من عادی هم سوار شم زودتر میرسم(طبق اتفاقاتی که قبلا افتاده بود و مغز من داشت با اونها مقایسه میکرد)
خلاصه تو همین حین ها با خواهرم ارتباط هم داشتم و بعد چند دیقه رنگ زد که اره من کلاسم تموم شده اتوبوس هم ایندفعه خیلی زود اومده دارم میایم سمت مترو
و این قضیه موقعی بود که قطار تندرو یکی دو دیقه پیش رفته بود و قطار بعدی 10 دیقه دیکه میاومد و عادی بود
و ابنجا یه سیلی محکم خوردم و با خودم گفتم شکوفه تو اینهمه دیدی که خدا درست میگه چرا با منطق خودت پیش رفتی؟
چرا یادآوری به خودت نکردی که خدا اینهمه هدایتت کرده و درست بوده و جاهایی هم تو گوش نکردی و فقط به ضرر تو تموم شده
باز هم خداوند رو سپاس گزارم که این اصل بسیار مهم رو بهم یادآوری کرد که در تمام جنه زندگی در برابرش خاشع باشم و ازش طلب هدایت بکنم
خدایا هزاران هزار بار شکرتتتت من عاشقتممممم
از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم هم بینهایت سپاس گزارم
خدایا شکرت
به نام خدای مهربانم
سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته و همه دوستانم
الهی شکرت یک روز دیگه بهم فرصت زندگی دادی
خدایا هر آنچه که دارم داریم از آن توست به هر خیری که از تو بهم برسه من محتاجم
توحید واقعا هر چی دارم از ایمان توکل اعتماد به خداست و هر انچه که ندارم از حساب کردن روی خودم بوده
دقیقا در رانندگی مثال خیلی خوبی بود استاد عزیزم همه ما منم وقتی داشتم رانندگی میکردم تازه کار بودم چقدر احتیاط
میکردم و خدا را میاوردم تو رانندگیم و به راحتی این ها را فراموش کردیم خیلی از کارها شغل جدید شروع شد رابطه
و معاملاتی که داشتم همش توکل ایمان بودن اعتماد بوده که کار ها را انجام داده برام خدایی که داره کل کیهان را
در هر لحظه مدیریت میکنه خیلی خنده دار که فکر کنیم نمیتونه زندگی ماا را کنترل کنه اصلا بیایم یکم فکر کنیم
چرا داریم روی خودمون حساب میکنیم و رو قدرت کیهان حساب نمیکنیم همش به دلیل بی ایمانی ماست
اعتماد نداریم به ویز جی پی اس بیشتر از خدا اعتماد داریم که میزنیم تو دل ناشناخته به این ایمان باور که
این اپلیکیشن منو میبره خیلی بهش ایمان داریم و حرکت میکنیم اگر به اندازه یک درصد به خدا به اندازه
همین برنامه اعتماد کنیم چی میشه زندگی ما گلستان میشه دیدیم تو زندگی وقتی بهش سپردم همه کار برام کرده
داستان اینجاست که ادم فراموش میکنه کارهایی که خدا برامون کرده باید بنویسیم یا ضبط کنیم همیشه در
مواقعی که میخایم توکل داشته باشیم برای کارها راحتتر بهش اعتماد کنیم این هم تکامل داره و میشه قوی ترش
کنیم من خیلی جاها به لطف خدا انجام دادم و برام همه کار کرده از مشتری خونه ماشین سلامتی آرامش موفقیت
اسم و رسم پول خدایا شکرت برای تمام نعمتهایی که بهم دادی به اندازه ای که اعتماد کردم نتیجه گرفتم به اندازه ای
که بندگی کردم اربابی کرده برام نه یک ذره بیشتر نه کمتر خدا فراموش نمیکنه به اندازه بندگی کردن بهت جواب میده
حالا ببینیم که چقدر میتونیم این کار را انجام بدیم تا زندگی بهشتی را تجربه کنیم خدایا شکرت
استادان عزیزم دوستون دارم خیلی زیاد عاشقتونم
خدانگهدارتون
سلام خدمت استاد عزیز ومریم عزیزودوستان هم فرکانسی. خدایا هزاران بار شکر بخاطر این فایل الهی .باخدا بودن تمام چیزی هست که لازمش دارم .وقتی با خدام همه چیز رنگ وبویی دیگه داره .همه زندگی پر از آرمش ولذته .هر خیری که توی زندگیم دریافت کردم از خودش بوده وهر موقع که خواستم خودم انجامش بدم گند زدم .من با این فایل اینو بیشتر درک کردم که پذیرفتن مسئولیت زندگیم یهنی با خدا بودن در هر لحظه .وقتی با تمام وجود مسئولیت زندگیت رو قبول میکنی یعنی خدا همراهیت میکنه یعنی هیچ کاری رو بدون اجازه خدا انجام نمیدی چون میدونی اگه خودت کاری رو بکنی گند میزنی .پس با خدا باش وپادشاهی کن .من هر جای زندگیم که خواستم خودم انجامش بدم ومغرور شدم افتضاح شده .خدایا من در مقابلت تسلیمم واداره زندگیمو به دستان پرقدرتی میسپارم. هر آنچه از تو برسد خیر وبرکت هست و من سخت فقیر ومحتاجم به هر چیزی که از جانب تو برسد .استاد بی نهایت از خدا سپاسگذارم که شما رو با دستان پر قدرتش بهم معرفی کرد وزندگیمو سر شار از نور الهی کرد .در پناه الله
سلاااام به همگی:)
استاد خوبم، شما امروز یه فایل جادویی گذاشتین روی سایت میدونستین؟!
(من شب قبل از این فایل دقیقا داشتم به همین موضوع فکر میکردم، ولی تازه کامنتم رو تکمیل کردم:) همین خودش هدایت الله بود که در ادامه میگم چرا… )
دیشب داشتم با خدای خوبم راز و نیاز میکردم…
که خدای عزیزم، سال گذشته به لطف تو برای من فـــوق العاده گذشت… حالم عــــالی بود و برکات تو مثل آبشار به زندگی من جاری بود…
اما درست زمانی که حالم محشر بود، خیلی الکی یه تصادفی کردم، که درموردش باهیچکسی هم صحبت نکردم…
علتش رو نفهمیدم و این رفته بود رو مخم! چون من اون موقع حالم خیلی عالی بود و این اتفاق شاید ظاهرش ناجالب بود…
و همون موقع خدا بهم گفت عزیزم صبر کن..خیلی زود میفهمی که چرا این اتفاق در این زمان و به این شکل باید رخ میداد…
و امروز رو ببیـــن! استاد بعد از مدتها فایل گذاشتن و همین موضوع رو باز کردن!!! اینا معجزه نیست پس چیه؟!
اما تمرین این جلسه:
• وقتیکه فکر کردم خیلی بلدم!!! :
من به لطف خدا خیلی زود و راحت گواهینامه گرفتم، و دست فرمونم هم عالی بود.
ولی درست همون لحظه که احساس کردم که دیگه خیلی پرفکتم و میتونم توی هرشرایطی ماشینو جمع کنم…خیلی خیلی مسخره، با سرعت خیلی پایین، اون اتفاق افتاد!!!
البته سریع حالم رو خوب کردم و به لطف خدا معجزاتی بعدش رخ داد که باورهای منو نسبت به خانوادم خیلی بهتر کرد.
با حمایتها و انسانهای فوق العاده روبرو شدم که قبلاً نمیدیدم. همزمانی هایی رخ داد که بارها بخاطرش شکرگزاری کردم.
ولی حس میکردم یه درس بزرگ دیگه ای داره، که دیشب توی خلوت خودم دنبالش میگشتم، و امروز خدای بزرگم از زبان استاد بی نظیرم بهم یاد دادن…
همین همزمانی درخواست و پاسخهم باعث شد من با توجه بیشتری این فایل رو بارها ببینم و فرمول جدیدی برای زندگیم پیدا کنم:)
میگم اصلا خداروشکر که من خیلی زود پسگردنی رو خوردم و خیلی از مسیرم دور نشدم…خداجون عاشقتم که هوامو داشتی:)
•وقتیکه متواضع بودم:
من قبلاً هیچ تجربه ای در زمینه ی حرکات اصلاحی ورزشی نداشتم، و هیچوقت هم ادعایی نکردم. همین موضوع باعث شده بود همواره به دنبال یادگیری باشم، و با اینکه مدرک مربیگری داشتم نگم دیگه بلدمو استاد شدم.
در همین راستا، همین یکماه پیش یکی از اساتید خبره ی حرکات اصلاحی خودشون بهم پیشنهاد ترینری دادن. یعنی برم پیششون حرکات رو یاد بگیرم، و به شاگرداشون آموزش بدم.
همه میگفتن نه مریم تو خودت مربی، بدون مربی به اینجا رسیدی، برای چی بری زیردست یکی دیگه و…
ولی من خودم میدونستم توی حرکات اصلاحی تجربه ای ندارم و اتفاقا همین خواسته رو از خدا هم داشتم.
و به طرز عجیبی چند ساعت بعدش این پیشنهاد به من شد. درست زمانیکه من درحالت عادی هم باشگاه بودم و نیازی نبود کار خاص اضافهای بکنم!
خلاصه الان یکماهه که حرکات اصلاحی رو کاملا عملی و واقعی یاد میگیرم و در همین مدت کلیییی به تجربیاتم اضافه شده…
استاد عزیزم دیدن این فایل مصادف شد با رسیدنم به جلسه چهارم از قدم پنجم دوره ی دوازده قدم…
متنش رو خوندم. درمورد اتفاقا ظاهراً نادلخواهی بود که وقتی داریم روی خودمون کار میکنیم در زندگی میافتند!!!
خداوکیلی همزمانی هارو میبنین؟؟!!!
الله اکبر…خدایا شکرت
(برای دوستای گلم که هنوز دوازده قدم رو ندارن، فایل «دلیل سرقت پیکان دنده آرژانتینی ام» رو پیشنهاد میکنم ببینین)
استاد جانم، این دو فایل اخیر توحید عملی، قشنـــگ هـدشات بودن! دقییییق و سروقت سر راهم اومدن، و دوره ی دوازده قدم هم که یک مَسترپیس واقعیه…
بی نهایت ازتون سپاسگزارم
راستی استاد زبان انگلیسیتون چقدر عالی تر شده:)
پوستتون هم شفافتر و روشنتر شده که خبر از آگاهی های بی نظیر دوره ی قانون سلامتی میده:)
عاشقتونم
امیدوارم شادتر و سلامتتر و سعادتمندتر باشین:)
به نام نیروی برتر که کل کیهان را رهبری میکند
در مورد تمرین این جلسه:
من در زمینه همین قانون سلامتی یکم مغرور شدم و از مسیر قانون سلامتی خارج شدم اما یه تازگی برگشتم به سبک قانون سلامتی.
میدونین دیشب که توحید عملی قسمت 9 رو نگاه کردم تو پارک نشسته بودم مثل بچه ها شدم و گریه میکردم برای خدا ..که کامنتشو گزاشتم داخل همون جلسه.هر موقع توحیدی فکر میکنم دیگه نگران نیستم
نگران زن گرفتن نیستم نگران ثروت آنچنانی نیستم
نگران خانوادم نیستم یه آرامش خیلی خاص وجودمو میگیره و یه ندایی بهم میگه محمود نگران هیییچی نباش من هستم من حواسم بهت هست تو فقط برای 24 ساعت زندگی کن و نگران هیچی نباش.
که این موضوع بسیار مهم نیاز به تمرین داره منم یهویی توحیدی خالص نمیشم باید همیشه تلاش کنم .
خودمو هیچ بدونم ..
و شماها هم برام دعا کنین که این فرعون درونم بکشم .
و فقط به اون توکل کنم
بنام خداوند مهــــربان
ســــــلام استاد نازنینم دلم براتون یک زره شده بود
امــــــیدوارم حال دلتون عالی عالی باشه
اللهاکبر
دوباره فایل توحید عملی
چقدر لذت میبرم از این جنس از فایل هاتون که فقط بوی خدایی میدهد،
غرور تکبر در برابر خداوند چقـدر این فایل امشب منو به فکر فرو برد چقـــدر من روی خودم حساب کردم
من بودم که من من کردم،
من بودم که گفتم فلانی ممنون بابت فلان کاری که برام کردی،
یادم رفت که همون فلانیی که کارتو راه انداخت خدا فرستادتش چرا گفتی فلانی مگه من نبودم مگه قبلش از من درخواست نکرده بودی که الان دل به فلانی بستی
بقره 93
وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِیثَٰقَکُمۡ وَرَفَعۡنَا فَوۡقَکُمُ ٱلطُّورَ خُذُواْ مَآ ءَاتَیۡنَٰکُم بِقُوَّهٖ وَٱسۡمَعُواْۖ قَالُواْ سَمِعۡنَا وَعَصَیۡنَا وَأُشۡرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ ٱلۡعِجۡلَ بِکُفۡرِهِمۡۚ قُلۡ بِئۡسَمَا یَأۡمُرُکُم بِهِۦٓ إِیمَٰنُکُمۡ إِن کُنتُم مُّؤۡمِنِی
به یاد آورید زمانى را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالاى سر شما قرار دادیم و گفتیم آنچه براى شما فرستادیم، محکم بگیرید و درست بشنوید، گفتند: شنیدیم و مخالفت کردیم، و به خاطر کفرشان دل به گوساله دادند اگر شما مؤمنید، ایمانتان بد دستوراتى را به شما مى دهد،
چه عجــب من فراموش کردمت.
ولی تویی که با بزرگیت با مهربانیت با عظمتت فراموشم نکردی
ببخش خدایا ببخش
منی که غره شدم و تورو فراموش کردم روی خود و روی غیر تو حساب کردم باز هم کار های منو راه انداختی
اخـــــــــــــــــــه تو کـی هستی ها
خدایا مرسی بابت همهی این خوبی هات
مهربانیت عشقی که بهم میورزی سپاسگزارم
و از شما استاد عزیزم هم ممنونم بابت این فایل های زیبا و توحیدی
در پناه الله شاد و پیروز باید
بنام خدای مهربان
وسلام به استاد عزیز و مریم بانوی عزیز
استاد خیلی درست وبجا نکته های دقیق و کلیدی رو که هممون باهاش درگیریم وباید تو زندگی لحاضش کنیم رو بیان میکنید سپاسگزار شما هستم نکته های ظریف وریز ولییییییی چقدددددر مهم و حائض اهمیت خیلی از شما و مریم بانو جانم ممنونم واز خداوند هم شاکرم که این آگاهی هارو به گوش وچشم ما میرسونه خدایا شکرت هیچ کجا حرفهای شما رونشنیدم قربون اون کلامی که خدا از دهان شما جاری میکنه برای کسانی که میخوان بشنون نمیدونم چی باید بگم از اینهمه لطافت
من تازه دارم معنی خضوع و خشوع رو میفهمم تازه دارم بحث مهم باور ها رو میفهمم چند روزی هست که دارم یه جور دیگه رو باورهام کارمیکنم وحالا هم فایل 10 و 11 توحیدی که مثل همه فایلها بی نظیرن تمام فایلها یکی پس از دیگری پرمحتواتر وعالیتر خداروشکر
با درسهای شما تازه دارم یاد میگیرم مفهوم هدایت رو فقط شنیده بودم ولی عمل بهش رو هیچوقت نفهمیدم
هیچوقت بلدش نبودم وبه عمل نرسوندم اصلا درکش نکرده بودم وچقدر الان که با آموزه های شما دارم فکرش میکنم می بینم بخاطر جهالت تو این مسئله چقدر به مشقت و سختی افتادم وبازم خدای مهربانم از سر لطف ومرحمتش یاری ومدد رسونده وناخودآگاه خودش من تو زندگیم به سمتی که باید هدایت کرده که اینم از رأفت و مهربانی و بزرگواری خودش بوده که سپاسگزارش هستم
همه چی رو ما اشتباه فهمیدیم مفهوم تواضع قاطی کردیم فک کردیم در برابر دیگران هم باید تواضع داشت وخودت بیاری پایین همیشه خودم خورد کردم در حالی که اوکی ؛ احترام بزار ولی نه خودت بیاری پایین
استاد عزیز با آموزه های شما من نقطه سرخط میشم خدا خیر دنیا وآخرت به شما عنایت کنه
خودم با هراشتباهی می بخشم و از سر خط شروع میکنم اشکال نداره مهم اینه که خدا دوسم داره والان اینجام و هدایتم کرده که از بین اینهمه استاد و برنامه هاشون من از اینجا بهره مند بشم واز این سرچشمه استفاده کنم خداروشکر وسپاس فراوان
استاد شما اینقدر با خودتون در صلح هستید و اینقدر خودتون هستید رها وآزاد که پیام آور صلح وآرامشیدو حرفهاتون به دل ومغز واستخوان میشینه واین سایت هم به پیروی از شما بوی حیات وزندگی میده بوی نشاط وسرزندگی و هرلحظه سبز شدن میده بوی هرلحظه تر و تازه شدن و امید میده بوی گلهای بهاری و یاس رازقی که من خیلی دوسش دارم میده خوشحالم که از همه جا کنده شدم ومتعلق اینجا شدم
آرزوی بهترینها برای خانواده صمیمی مهربانم
بنام خداوند پاک و دلیر،خداوند دریا، خدای امیر
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته
استاد عزیزم چقدر در مورد توکل قشنگ گفتین ک ما از خداوند بخواهیم در هر لحظه مارو هدایت کنه
و واقعا وقتی ک وا بدیم، بهش ایمان داشته باشیم
و ازش درخواست کنیم خودش ب بهترین شکل و راحت ترین راه ممکن کار هارو برای ما انحام میده
من خودم امروز دوبار این فایلو گوش دادم و گفتم خدایا من میخوام برای اولین کامنت بزارم هیچی نیمدونم تو بهم همه حرفارو بگو
و اینکه استاد در مورد کار اشتباهی ک انجام میدیم
و احساس بدی رو تجربه میکنیم چون فک میکنیم خداوند دیگه جواب مارو نمیده در صورتی ک اینجوری نیست آغوش خدا همیشه برای بندهاش بازه و بقول خودتون ما اگر از قعر جهنم باشیم بازم میتونیم با توکل ب آغوش خدا برگردیم
سپاس از خداوند مهربان و بخشنده و سپاس از شما بابت فایل زیباتون