اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر فایل امروز شما در اول صبح شنیدنش حال دل رو خوب میکنه
استاد تا دلتون بخواد این مورد و یا موضوع های مشابه این موضوع توی زندگی همه ما هست
دقیقا وقتی مثال می زدید که یک نفر آب بخوره چاق میشه نفر بعدی هرچی بخوره چاق نمیشه مصداق من بود من همیشه از خوردن غذا وحشت داشتم بخاطر میترسیدم چاق بشم بماند که مادرم و خاله هام,مادر بزرگم همه چاق هستند ، یواش یواش روی باورم کار کردم الان وزن من همون وزن ایده آل و غذا هم به راحتی میخورم و هیچ ترس و استرسی ندارم
باور بعدی که توی زندگی ما بود بعضی از اعضای بستگانم چه پدری و مادری به علت سرطان نوع های مختلف از دنیا رفتند این باعث شد بقیه بستگان به شدت بترسند و هرکسی مریض میشد میگفت دچار سرطان شد من هم دو بار ک مریض شدم ناخودآگاه مادرم از وحشت زیاد و استرسی منو مجبور میکردم برم دکتر دقیقا دکتر حرف مادرم میزدم و میگفت احتمال سرطان هست
استاد من هرگز باور نمیکردم همیشه تو دلم به دکتر میگفتم برو بابا من حالم خوب خوب
الان من سالهاست دارم زندگی میکنم و هیچ گونه مریضی منو تحدید نمیکنه
ی باور سمی دیگه ک داشتم در خصوص همین موضوع که شما هم عنوان کردید تصور اینکه دنیا رو کسان دیگه ای هدایت میکنن من مدام دنبال خواندن فرقه ها ،مذاهب ، و… میرفتم از بعضی از کشورها متنفر شده بودم دنیا ترسناک شده بود جالب استاد مدام به سخنرانی هاو صحبت ها اون ها هدایت میشدم ی روز به خودم گفتم برای آرامشم که شده باید نه دیگه مطالعه کنم نه سخنرانی بشنوم و بیخیال رها زندگی کنم استاد از اون موقع ک من این کار رو کردم دنیا برام آروم شده دیگه به لباس مردم به حرفهای مردم زوم نمیکنم که ببینم کدوم فرقه کدوم مذهب کدوم تفکر دارند همه برام یک رنگ ، همه کشورها دوست داشتنی هستند
یه باور شرک آلود هم داشتم من سالها بخاطر مشکلات مالی در یک آموزشگاه کار میکردم مدیر اونجا یک خانم بسیار جدی،عصبی ، پر از فکرهای مسموم ، استاد من به مدت هفت سال برای ایشون کار میکردم این خانم ب عنوان های مختلف منو اذیت میکرد بعضی اوقات میگفت چرا با ارباب رجوع خندید ،چرا با همکار حرف میزنید میخندید ،چرا پول صندوق کمه شاید …. کار من هم میشد گریه بخاطر مشکل مالی که داشتیم میترسیدم کارم ازدست بدم مجبور میشدم تحمل کنم خانم مدیر هم میدونست من به شدت مشکل مالی دارم تا اینکه یک روز کاری ساعت هفت صبح به من گفت برو به سلامت ، نمی دونید چقدر سختم بود اما غرورم نشکستم کیفمو برداشتم بهش گفت خانم فلانی هوالرزاق شما روزی منو نمیدید، خداحافظ از آموزشگاه خواستم خارج بشم یکی از همکارم گفت بیا این روزنامه این آموزشگاه نیرو میخواد ازش تشکر کردم رفتم من پولی نداشتم یا اتوبوس به اونجا رفتم ساعت نه رسیدم استاد باورتون میشه من همون کنار ازدو ساعت دوباره مشغول به کار شدم با حقوق خوب ساعت کاری کم ، و برخورد عالی ، بعد از اون هرگز از اینکه کارم ازدست بدم نرسیدم و همین باعث شد خیلی پیشرفت کنم و از یک منشی بودن شدم کارمند گرچه این هم موقت و دارم تلاش میکنم بهتر شم این درسی قشنگی بود که اگه با تمام وجودت به خدا تکیه کن و مشرک نباشی برات معجزه میکنم
سلام و درود فراوان به استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان و اهالی سایت عباس منش
استاد جان بابت این سری فایلهای جدید و مخصوصاً فایل امروز بینهایت سپاسگزارم، صبح که اومدم تو سایت تا چشمم افتاد به اسم فایل دلم لرزید، چون من فایلهای توحید عملی رو خیلی دوست دارم و سعی می کنم هر روز یکیشو گوش کنم تا درکم تو مساله توحید بیشتر بشه. و بخودم قول دادم حتماً برای فایل امروز کامنت بزارم.
استاد چی بگم از شرک ژنتیک و اینکه چطور این باور شرک آلود دودمان خانواده مادری منو در هم پیچیده و کاری کرده که بیماری آلزایمر چند نسل تو خانواده شون دست به دست بشه و الان مادر من تو شرایطی زندگی کنه که مثل یه تیکه چوب خشک سالهاست روی تخت افتاده و هیچ قدرتی برای تکلم یا حرکت نداره. چرا!؟؟
چون باور کرده بود که آلزایمر تو خانواده ش ارثیه و هیچ راهی نداره جز اینکه به این بیماری مبتلا بشه و این آزمایش الهیه. و این باور شرک آلود باعث شد که مادربزرگ، پدربزرگ، دو تا از خاله ها و دایی من، خاله ها و داییهای مامانم همه به این بیماری مبتلا بشن و سالهای آخر عمرشون رو درگیر این درد باشن و زجر بکشن.
استاد شما همیشه میگین وقتی تو یه چیزی رو باور می کنی جهان هم کمکت میکنه تا اون باور بیشتر برات تثبیت بشه، ما هر بار که مامانم رو میبردیم دکتر اولین سوالی که ازش میپرسیدن این بود تو خانواده ش سابقه آلزایمر داره و جواب هم همیشه بله بود و حتی تیکه کلام مامان من همیشه این بود که من از مامانم هم بدتر میشم و دقیقا الان شرایطش شاید بگم نود درصد سختتر از شرایط بیماری مادربزرگم هست.
استاد من از وقتی با شما آشنا شدم با اون درک کمی که داشتم فهمیدم که این چرخه و این ارثیه باید خشک بشه و با خواهرم تصمیم گرفتیم ریشه این بیماری رو تو خودمون بخشکونیم. و شروع کردم به متفاوت فکر کردن و متفاوت عمل کردن،
گفتم من یه همچین ارثی رو نمیخوام،
من میخوام سالم و شاد زندگی کنم،
من میخوام تا وقتی زنده ام سالم و پرقدرت باشم
میخوام مثل یه زن قدرتمند و ثروتمند زندگی کنم نه یه زن فقیر و بدبخت که همه دردهای دنیا تو وجودشه
دیگه دلسوزی برای مامانم رو گذاشتم کنار و گفتم اگه الان اینجوریه بخاطر فرکانسهای خودشه و من هیچ کاری نمیتونم براش بکنم. استاد مامان من وقتی مادرش مریض بود صبح تا شب نگران بود و اون احساس قربانی شدن و اون حس مسئولیتی که نسبت به مادرش داشت باعث شده بود تمام کارها رو با خاله م به تنهایی انجام بدن و همه فشار روی اونا بود و دایم غصه میخورد. من و خواهرم هم قبلا اینجوری بودیم و جوری شده بود که تمام مسیولیت مامانم و تمام فشارها روی ما بود. ولی بعد از اشنایی با شما دیگه نتونستیم اینو بپذیریم و اومدیم این باورو که دختر محرم مادره و باید کارهای مادر رو دخترا انجام بدن شکستیم و طی یه سری داستانها کارها رو با برادرهام تقسیم کردیم و اون فشاره بخاطر کمتر شدن اون حس گناه و حس دلسوزی کمتر شد برامون.
دومین کاری که انجام دادم این بود که بخاطر بدنم سپاسگزار باشم و بهش اهمیت بدم و رفتم سراغ ورزش و خدا رو شکر از همه لحاظ عالیتر شدم هم از لحاظ سلامتی و هم از لحاظ روحی
چند وقت پیش که رفتم داروخانه مولتی ویتامین بگیرم یه آقایی اومده بود یه پلاستیک پر داروهای مختلف گرفت و من همونجا خدارو شکر کردم که اگه میرم داروخانه برای خرید چیزهایی میرم که به سلامتی بیشترم کمک میکنه نه برای فرار از بیماری.
و الان طوری شده که من تو سن 43 سالگی کاملا سالمم و بجای اینکه مثل همسن های خودم از درد و بیماری بنالم و دنبال فلان دکتر و فلان جراحی باشم که دردامو کمتر کنم با دخترهایی که بیست سال از من کوچکترن میرم باشگاه و حتی بهتر از اونا حرکات ورزشی رو انجام میدم و لذت میبرم از شرایطی که برای خودم خلق کردم. و اینا همش از الطاف الهی و از آموزه های شماست که نپذیرفتم شرایط من باید ادامه زندگی خانواده م باشه و من میتونم متفاوت از اونها باشم و باید هر روز بهتر بشم.
استاد چند وقت پیشا داشتم فکر میکردم به آموزه های قانون سلامتی و به یه درکی رسیدم. با خودم گفتم چیزی بنام ارث تو مبحث چاقی یا لاغری یا بیماری وجود نداره، اون چیزی که ادمها بعنوان ارث و ژنتیک پذیرفتن بخاطر اینه که افرادی که تو یه خانواده بزرگ میشن با همون سبک تغذیه خانواده رشد می کنن و طبیعیه که اونام دچار همون بیماریهای اون سبک تغذیه میشن و به قول شما اون ورودیها باعث اون خروجی میشه.
استاد من از دوره سلامتی خیلی نتیجه دیدم ولی بخاطر مسایل مالی و شاید هم بقول شما چون برای خودم راه شکست گذاشتم نتونستم دوره رو ادامه بدم اما به خودم قول دادم اونقدر از لحاظ مالی و از لحاظ عزت نفس رشد کنم که براحتی بتونم این دوره بینظیر رو ادامه بدم و هر بار که شما رو با این اندام فوق العاده میبینم چیزی جز تحسین به زبونم نمیاد برای این ادامه دادن و استمرار و عمل به اصولی که درک کردین و این نتیجه های فوق العاده.
استاد جان بینهایت سپاسگزار وجود ارزشمندتون تو زندگیم هستم و هر روز دارم تو زندگیم نتیجه های آموزشهای بینظیرتون رو میبینم. امیدوارم اینقدر این نتیجه ها و این معجزه ها بزرگ بشن که با افتخار بیام از نتایجم براتون بگم
عاشقتم استاد جان و براتون بینهایت خیر و برکت از خداوند طلب می کنم،
یادم میاد اساتیدمون میگفتند جدیدا علم روانشناسی پی برده که حتی افسردگی میتونه ژنتیکی منتقل شده ، و یه سری ها از کودکی مستعد افسردگی هستن ..
کاش این دانشمندان محترم یکم در مورد قوانین ذهنی ،قران ،فرکانس تحقیق میکردن
چقدر من این فایلهای توحید عملی رو دوست دارم هر وقت کم میارم، کنترل ذهنم از دستم خارج میشه 8 تا فایل آرامش در پرتو الهی رو که جدا توی پوشه گذاشتم گوش میدم و همیشه آرامش از دست رفتم بر میگرده منو پرت میکنه به زیستن در لحظه حال
دیشب با همسرم صحبت میکردم که اهمال کاری تو خونواده ما یه چیز ژنتیکیه همه میدونن یه سری کارا باید انجام بدن ،ولی انجامش نمیدن عین یه مرداب که توش گیر افتادن و شاخهای هست ازش بگیرن و خودشونو بالا بکشن، اما تزشون اینه که فعلاً که همینجوری وایستادیم و فرو نرفتیم ، بزار همینجوری باشه
امروز متوجه شدم این ذهنیت و باور کفر بود در ذهنم.
اما ذهن جدیدم رو با آموزشها ی شما چند ساله اینطوری تربیت کردم که ،مواجهه من با این ارثیه خانوادگی اینه« طبق آموزشهای دوره عزت نفس» هر کاری لازمه, تلفنی لازمه, اقدامی لازمه که باید طی یک روز انجام بشه رو همون روز انجام میدم حتی اگر وسط گوش دادن به یک فایل یادم بیاد که باید به تماس ضروری میگرفتم فایل استپ میکنم و کارم رو همون لحظه انجام میدم و اصلا به حافظه ام اعتماد نمیکنم که حالا باشه یادم میمونه و.. ،تمام تلاشم رو میکنم که به کار های که اول صبح تو یاداشت گوشیم نوشتم برسم و آخر شب تیک شون زده شه
و اتفاقاً دیشب از همسرم میپرسیدم،از دید تو که از بیرون نگاه میکنی آیا مثل اعضای خانواده ام اهمال کارم ،جوابش این بود که به هیچ وجه ،ذره ای این اهمال کاری تو شخصیت ت نیست ،(خدارو شکرت)
خدا رو شکر که تونستم از این تضادی که خیلی ازش فراری هستم تو ذهنم اهرم رنج و لذت مناسب ش رو جایگزین کنم
یا اینکه تو خانواده ما این باور هست که زن های طایفه ما خیلی غیرت دارن و اجازه نمیدن هیچ کی بهشون زور بگه ،و هر کی باهاشون ازدواج کنه زن سالاریه بیشتر ،من اینو اینطوری تو ذهنم ساختم که ما ژنتیکی عزت نفس داریم و این باور خیلی بهم کمک میکنه که زیر بار حرف زور نتها همسرم که هیچ احدی نرم،
این باور رو هم دارم که ما کرد ها زیر بار حرف زور نمیریم ،مسلما این باور جامعیت نداره ولی به من کمک میکنه
به محض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چطور این نوع باورهای شرک آلود مثل (تاثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و… ) شما را به احساس ” ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت ” رسانده است؟
در روند انجام کارم خیلی از اطرافیان،همکارانی که در حوضه فعالیت من مشغول هستن ،میشنیدم که تو شهر ما قدرت مانور ت خیلی کمه ،بایدحتما بری مرکز استان ،اونجا دریایی واسه خودش ،اینجا شرایط مالی همه خوبه کسی کار نمیکنه
من اینواوایل کارم باور کردم که تو شهر خودم کار برام خیلی سخت شد
و طبق همین باور العان بیشتر در مرکز استان مشغول فعالیت هستم و باور کردن این صحبت ها و باور کمبود نیروی کار باعث شده بیشتر در رفت و آمد بین شهر خودم و شهر های اطراف باشم و اینکه کلا به این فک کنم که مهاجرت کنیم بریم مرکز استان
دیدم یکم کارم مشکل شدو میخواستم تو شهر خودم هم فعال باشم ، نشستم فک کردم ،از خودم سوال کردم و نوشتم و نوشتم وجوابهای مناسب اومد
رفتم اداره میراث و با باور مناسب یک لیست کامل از کلی هنرجو در رشته خودم پیدا کردم و خیلی راحت کارمو انجام شد در حالی که پیدا کردن تک تکشون با باورهای نامناسب مثل سوزنی تو انبار کاه بود
البته هنوز مهاجرت به قوه خودش باقیه ،و دوست دارم برای اولین بار تو زندگیم قدمی رو در راستای بهبود شرایط زندگیم ،کم کردن از وابستگی هام و باور ارزشمند م انجام بدم
خب باید بگم که من توی زندگیم تا قبل از آشنایی با استاد و دونستن قوانین الهی باورهای شرک آلود خیلییی زیادی داشتم بیشترین باور من تاثیر خانواده و اشراف اونها روی تماممم زندگیم رو داشتم باور داشتم که من هیچ اختیاری از خودم ندارم بعد اون محل به دنیا اومدنم و بخاطر همین باورم همیشهه از زمین و زمان شاکی بودم هیچ وقت به خودم زحمت تعغیر رو نمیدادم همیشه میترسیدم ناراحت بودم و سعی داشتم خانواده رو تعغیر بدم همیشه با حسرت به بقیه دوستام و آدما نگاه میکردم و میگفتم خدایا من چرا توی این خانواده چرا توی این شهر چرا توی این کشور بدنیا اومدم اما به لطف خدا از زمانی که قانون رو فهمیدم زندگیم خیلی عوض شده دیگع از خانواده نمیترسم و از بودن در کنار خانواده لذت میبرم فقط روی زیبایی ها تمرکز کردم اونقد تعغیر کردم که حتی خودمم گاهی باورم نمیشه که انقد عاشق خانوادمم خواهرم همیشه میگه خیلیی عوض شدی منی که توی خونه همیشهه دعوا داشتم همیشه از زمین و زمان شکایت داشتم حالا هر وقت که به مادرم نگاه میکنم از ته قلبم از خدا سپاسگزاری میکنم و میگم خدا جونم من عاشقق مامانمم
حالا دیگع هر وقت که نجواهای شیطانی میاد سراغم همیشه به یاد میارم و با خودم تکرار میکنم که زهرا جان هیچ کس و هیچچ چیز روی تو و زندگی تو کوچک ترین تاثیری نداره این تویی که خالق زندگیت هستی
یادمه قبلا اگه کسی بهم چیزی میگفت یا کوچکترین حرفی میزد تا چند روز مدام بهش فکر میکردم و غصه میخوردم و از خدا شکایت میکردم اما الان برام هیچچ مهم نیست که بقیه چیکار میکنن و چی میگن
همین دیشب خواهرم یه حرف بهم زد که دعا میکنم و انشالله خدا کاری کنه که تو بیایی و برای همیشه کنار من زندگی کنی و من اون لحظه پیش خودم گفتم من هیچ وقت اینو نمیخوام و هرگز این اتفاق نمیافته چون این منم که زندگی خودمو میسازم و بعد که بهش فکر کردم واقعا شکه شدم که خدایا این منم منم که حتی یه ذره نگران نشدم که آره این داره دعا میکنه و از خدا میخوادنکنه دعاش برآورده بشه و این اتفاق بیوفته اینا همه افکار پوچی بودن که من قبلا داشتم اما حالا به لطف خدا اومدم تو مسیر و پر قدرت دارم میرم جلو و میدونم که به هر آنچه بخوام میرسم اونم به سادگی چون من لیاقتشو دارم
زمانی که باور به تاثیر عوامل بیرونی مثل ژنتیک و….. چه نتیجه ای در زندگیتان گرفتید؟
میگم که:
قبل از اینکه با استاد عزیزم که پدر این خانواده بزرگ هستن آشنا بشم وهم خانواده شما عزیزان بشم
به مسئله ژنتیک اعتقاد خیلی زیادی داشتم
یکی از باورهای من در ژنتیک موضوع چاقی در همه افراد فامیل بود
مادربزرگم و خاله مادرم و دختر و پسرهاشون همگی چاق بودند و هستند مخصوصا چاقی شکمی
خودمم همین طور چاق بودم مخصوصا چاق شکمی اما من دوست داشتم اندام زیبایی داشته باشم
و شکمم کوچیک باشه
واقعا توی هر مجلسی که شرکت میکردم خجالت میکشیدم🫣 از جام بلند شم مخصوصا توی عروسی ها
وقتی این موضوع رو به خواهرام میگفتم اونا میگفتن تو که چاق نیستی فلانی روببین از توچاق تره اون موقع دور شکمم 114سانت بود به نظر اونا من چاق نبودم اما من خیلی رنج میبردم واون لباسهایی که دوست داشتم نمیتونستم بپوشم توی خیابان که راه میرفتم همش چادرمو میکشیدم جلو که شکمم معلوم نشه
واین رنج وبی اعتماد بنفسی نتایجی بود که من از این باورها گرفتم که میگفتن مادیگه ژنتیکی اینجوری هستیم ما نسل درنسل چاق بودیم مخصوصا شکمهامون واین باور روهم توی مغز من کرده بودند که هیچ کاریش نمیشه کرد
دیگه اوضاع برام خیلی سخت شده بود واین باورهای شرک آلوده ژنتیکی من به احساسهای ناتوانی وتغییر اون شرایط سخت رسانده بود
از بس این حرفهای شرک آلود رو شنیده بودم وباور کرده بودم که حتی یک بار هم برای گرفتن رژیم و ورزش کردن اقدام نکردم
از وقتی با استاد عزیزم و بانو جانم آشنا شدم بیشترین جوابهای سوالهامون از طرف خدا بواسطه این دوعزیز گرفتم
یه روز از خدا پرسیدم چطوری میتونم به اندام دلخواهم برسم واقعا از ته دلم باهاش صحبت کردم
چون یه مشکل هم داشتم هرموقع میرفتم دکتر بهم میگفتن باید وزنتو بیاری پایین منم که باور کرده بودم به هیچ وجه وزن من پایین نمیاد مادیگه ژنتیکی چاقیم
وقتی که استاد برای آماده کردن دوره قانون سلامتی به تنپا سفر کرده بودند واون فایلی که درمورد ماشین فورد گذاشتن یهو دیدم استاد چقدر تغییر کردند حالا اون موقع اوایل دوره بود خبر از این موقع استاد نداشتم
واقعا از صمیم قلبم از خداخواستم من هم کمک کنه که بتونم وزنمو پایین بیارم اون موقع استاد درمورد دوره جدید صحبت نکرده بودند
وقتی دوره قانون سلامتی توسط استاد معرفی شد
وتغییرات استاد عزیزم رو دیدم گفتم خدایا شکرت جواب این سوال هم از این طریق گرفتم پس منم میتونم
وبطرز معجزه آسایی دوره رو خریدم وبا تعهد کامل شروع کردم
من از طریق صحبتها وانگیزه ای که استاد میفرمودند تونستم باورهای توحیدی رو جایگزین باورهای شرک آلود خودم کنم
چون مطمعن بودم که این پاسخ سوالم از طرف خداست بواسطه استاد عزیزم
این نگاه توحیدی چنان تغییراتی درمن ایجاد کرد که برای خیلیها غیر قابل باور هست و هر موقع منو میبینن بهم میگن واقعا چطوری ایجوری شدی
از لحاظ جسمی که بگم 76کیلو بودم الان 53کیلو هستم تمام اون لباسهایی که دوست داشتم حالا دیگه میتونم بپوشم اندامم بسیار عالی شده وچنان بااعتماد بنفس توی خیابان راه میرم انگار شاهزاده هستم توی مجالس با خیال راحت میرم واز اون لحظات لذت میبرم از وقتی به اندام دلخواهم رسیدم غیراز ممکنه که پامو از دربزارم بیرون وشخصی ازم نپرسه که چقدر لاغر شدی واقعا چطوری مگه میشه
اونایی که چاقن میگن ما اراده ی تورو نداریم ماهرگز نمیتونیم مگه میشه این برای ما امکان پذیر نیست ومن هرروز شاهد این باورهای شرک
آلودهستم
تمام اعضای خانواده وفامیل وقتی متوجه شدند سبک غذاییمو تغییر دادم همگی میگفتن نه این کارو نکن مربض میشی، میگفتن فلانی رو ببین رژیم گرفته یه مقداروزنش اومده پایین حالا ببین چه مریضیهایی گرفته نکن این کارو میخوای لاغر بشی ده تا درد دیگه میگیری
چون بهشون نگفته بودم این فقط یه شیوه راحته این فقط سبک صحیح غذایی هستش
چون باورهای شرک آلود زیادی درونشون میدیدم
گفتم بهشون رژیم گرفتم حالا دیگه خیلیها باورشون نمیشه میگن آخه مگه میشه بدون ورزش کردن واون همه چربی خوردن آدم لاغر بشه اونا فکر میکنن این چربیها با اون چربی که خودشون میخورن یکی هست همش میگن مگه میشه
بعضی ها میگن تو داری یه قرص میخوری ولی به ما نمیگی از کجا تهیه کردی
چون من اولین بارم هست که بااین شیوه پیش میرم وبه این نتایج رسیدم وبه خاطر اون باورهای شرک آلود که همش توی ذهنم بود که نمیشه وژنتیکیه تا بحال رژیم نگرفته بودم،
بعضی ها میگفتم ما زیاد این راهو رفتیم چندماهه اول خوبه دوباره برمیگری
حالا همه ی فامیل ودوست وآشنا یک ساله منتظرن که من مریض شم ویا دوباره چاق بشم،
5اردیبهشت1401دوره رو تهیه کردم امروز 23تیرماه 1402 هستش
ومن خیلی خوشحالم بینهایت خوشحالم
خدارو صدها هزار مرتبه شکر میکنم که منو بااستاد عزیزم وبانو جان دلم آشنا کرد
خداروشکر که با این نگاه توحیدی به این اندام رویایی رسیدم
خر خر شبانه قطع شده زانو درد ومچ دردم کامل خوب شده
کبد چربم کامل خوب شده
کلیه سنگ ساز که سالی چندبار درگیر بیمارستان بودم کامل خوب شده
مشکل زنانه که خدامیدنه که اصلی ترین مشکلم بود کامل کامل خوب شده
راستی سر دردهای زیاد میگرنی اینو همین الان یادم افتاد واقعا من اصلا سر درد ندارم الان که فکرشو میکنم همون از هفته های اول سر دردم قطع شد چشم دردهم داشتم که خوب شده کامل
دائم کاهش فشار خون وکاهش قند داشتم اونم به لطف پروردگار واستاد عزیزم خوب شد وچندین درد ومشکل دیگه که همون روزهای اول خوب شدن وحالا دیگه یادم نیست راستی از لحاظ اخلاق هم خیلی خیلی تغییر کردم
خداروشاهد میگیرم که وقتی دارم اینارو مینویسم از خوشحالی توی پوست خودم نمیگنجنم
خدایا شکرت
از جسارت که دیگه نگم
یه کارهایی میکنم یه جاهایی میرم یه کلاسهایی ثبت نام میکنم که واقعا بعضی ها اصلا نمیتونن باور کنن که من این حرکتهارو بزنم به خاطر اینکه اذیت نشن بعضی هاشو بهشون نمیگم وقایم میکنم
این بود بخشی از تغییرات من بعد از این که اون باورهای شرک آلود روکنارگذاشتم 🫣 وبا نگاه توحیدی شاهد این همه تغییرات درزندگیم شدم🫡
خداروشکر میکنم
واز استاد عزیزم وبانو مریم جان عزیزم بی نهایت سپاسگزارم
از شما دوستان عزیزم که وقت گذاشتید ومطالب روخوندید سپاسگزارم
خدا رو شکر بابت وجود پر مهرتون که برام یک دنیا ارزش داره
استاد عزیز واقعا موضوع شرک چیزیه که آدم هرچقدر تو وجودش میگرده یه نشونه هایی ازش پیدا میکنه
من چند سال پیش یه رشته ی هنری جدید رو شروع کردم که کاملا بی ربط بود به تحصیلاتم
اوایل واقعا بی تجربه بودم و خرابکاری زیاد داشتم
اون زمان استادی داشتیم که توی ایران در مورد این رشته حرف اول رو میزد و دائما از همه میشنیدم که این رشته یه مافیا داره و هرکسی نمیتونه وارد بازار کارش بشه…خیلی سخته…حتما باید آشنا و پارتی داشته باشی و همه ی بچه ها سعی شون این بود که به قول خودشون به یه استادی لینک بشن و اینجوری بتونن به جایی برسن
من اون موقع شما رو نمیشناختم استاد ولی کلا چیزی توی وجودم بوده و هست که حالم بد میشه بخوام به کسی باج بدم یا سر خم کنم جلوی کسی تا یه نفعی ازش بهم برسه ولی تحت تاثیر آدمایی که سالها توی این کار بودن و به جایی نرسیده بودن منم که تازه کار بودم یه ترسی توی دلم بود
گذشت و من مدتها با همون استاد درجه یک که چقدر ازشون یاد گرفتم کار کردم و بیشتر به کار مسلط شدم و جایی که حس کردم دیگه بلدم خواستم از ایشون جدا شم
استاد اونجا بود که شرک واقعی رو به چشم دیدم
هرکسی بهم میرسید با پوزخند میگفت الآن دیگه فکر کردی به جایی رسیدی؟…اینجا نیای میخوای چیکار کنی؟فکر کردی کی هستی؟
دروغ چرا خیلی خیلی به سختی خودمو از اونجا کشیدم بیرون چون حس کردم بدجوری وابسته شدم و حس میکردم خودم به تنهایی ناتوانم
خلاصه اومدم و خودم شروع کردم
اوایل واقعا فکر کردم اشتباه کردم و از بقیه عقب افتادم و نمیتونم پیشرفت کنم ولی هرطوری بود به مسیر ادامه دادم ولی نتیجه ی خاصی نمیومد
چون از نظر روحی آنچنان میزون نبودم و به شدت درگیر مریضی های پشت سرهم و طولانی بودم که به قول شما باور کرده بودم ژنتیکمه و من کلا از بچگی ضعیف بودم و چند وقت یه بار مریض شدن طبیعیه.مریضی هایی که الآن هیچ خبری ازشون نیست!!
خلاصه گذشت و توی دوران پندمیک با مباحث قانون جذب آشنا شدم و چند ماه بعدش با شما استاد عزیزم شروع کردم به کار کردن
و همه چیز عوض شد
خیلی زیاد پیشرفت کردم و با بهترینهای اون حوزه کار کردم و میکنم
الآن همونایی که مسخره میکردن دنبال اینن که براشون سفارش کار جور کنم
و هرچند وقت یه بار مسیج میزنن سوالاشونو از من میپرسن
و چقدر خوشحال و راضیم که مستقل شدم و تکیه م به خداست نه به استادی که اگه حس کنم با من خوب نیست تنم بلرزه و فکر کنم بدبخت شدم
و الآنم حس میکنم نوبت یه مرحله ی جدیده
حالام انگار به این کارفرماها وابسته شدم و فکر میکنم روزیم دست این آدماست و اگه چیزی بگم که خوششون نیاد دیگه با من کار نمیکنن
شده واقعا دلم نمیخواسته و توان کار رو نداشتم ولی جرات نکردم کارشونو رد کنم چون ترسیدم که نکنه دیگه سفارش کار ندن…نکنه ناراحت بشن
شده کار واجب خودمو بی خیال شدم.کاری که واقعا انجامش مهم بوده و باید واسه خودم ارزش قائل میشدم ولی گذاشتم کنار تا سفارش انجام بدم
و الآن میفهمم که دوباره مشرک شدم
من پیشرفت کردم و دیگه دلم نمیخواد با آدمای قدیم و با اون دستمزدهای قدیم کار کنم و میدونم لیاقت کار من بیشتر از ایناست ولی میترسم دستمو از دست قدیمی ها بکشم بیرون
میترسم دنیای بیرون از این سفارش دهنده ها بیابون بی آب و علفی باشه و باعث بشه من بیکار بمونم.منم که وحشت دارم از بیکاری
ولی درک میکنم که دوباره زمان تغییر رسیده
به قول شما حالا که همه چی خوبه باید تغییر کرد
دنیای قدیم دیگه برام تکراری شده و دوست دارم یه دنیای جدید رو تجربه کنم
خواسته ی من کار کردن بدون کارفرماست
دوست دارم ایده های خودمو اجرا کنم و با عشق و بدون دلهره و نگرانی کار کنم
دوست دارم درآمدم با زحمت و وقتی که برای کارم میذارم هماهنگ باشه
دیگه دلم نمیخواد اسیر کارفرما و خواسته های عجیبش باشم که باعث بشه دیگه کارمو دوست نداشته باشم
اولین قدم رو دیروز برداشتم
کار جدیدم رو قبول نکردم و بهشون گفتم وقت ندارم کار کنم
چون واقعا وقت ندارم و شبانه روزی روی فایلها کار میکنم
چون توی این برهه از زندگیم روابط برام مهمتر شده
دیگه نمیخوام از کار کردن روی خودم برای رسیدن به رابطه ی رویاییم فرار کنم
میخوام با خودم و هر باور کج و کوله ای که سالهاست منو توی روابط اندر خم یه کوچه گذاشته روبرو بشم و دوباره به کار و موفقیت مالی پناه نبرم
هرچند مطمئنم این کار کردن روی روابط و نتیجه گرفتن بسیار بسیار زیاد روی کارم هم موثره
چون من مدتهاست کار میکنم که از فکر ازدواج فرار کنم و کاملا مشخصه تمرکز خوب و کاملی روی کار ندارم
هرچند نتایجم از خیلی ها بیشتره ولی اون چیزی که منو راضی کنه نیست
پیش به سوی رابطه ی رویایی و ورود به مرحله ی جدید زندگیم که جدا شدن از کارفرماست و مستقل کار کردن
چون آزادی از همه چیز توی دنیا مهمتر و جذابتره
و من دیگه نمیخوام اسیر سفارش دهنده باشم و ایده های فرد دیگه ای رو اجرا کنم
چون روزی من دست کسی نیست جز “خدا”
* و هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزیِ او برخداست،و او قرارگاه واقعی و جایگاه موقت آنان را میداند؛ همه در کتابی روشن ثبت است.(هود/6)
به نام تنها یک قدرت حاکم بر جهان و جهانیان که تنها اوست که توانایی بی نهایت داره به من کمک کنه️
زمانی که باور به تاثیر عوامل بیرونی مثل: ژنتیک، سیاست، قدرت یک فرد خاص و… داشتید، چه نتایجی در زندگیتان گرفتید؟
قدرت افراد در زندگی من،این نوع شرک بقدری در من قوی بود که از افراد خانواده بگیر تا مدیران شرکت هایی که کار کردم و استادان دانشگاه و آقایان محترمی که دوست داشتند ارتباط عاطفی برقرار کنن،جز احساس ترس ، نگرانی ، غم ،ناراحتی و وابستگی در من ایجاد نمیشد
این نوع احساس باعث شد درخواست بدم به رب،که کمکم کنه و در این مسیر تغییر هدایت شدم به این سایت پر برکت
و رفته رفته متوجه این نوع شرک نهفته در خودم شدم و استاد هر فایلی به نام توحید و قدرت ندادن به عوامل بیرونی رو تو سایت و تمام دوره هاش قرار داده بود رو گوش میکردم، خیلی خیلی خوشحال میشدم وآرامش در وجودم اتفاق می افتاد و رفته رفته در عمل بهش هدایت میشم
و این نوع تفکر باعث شد من دیگه خشیتی از کسی نداشته باشم، حرف هام رو در احترام به خودم به دیگران بگم، هر لباسی که راحتی بیشتری به من میده رو بپوشم، در خواست درآمد های بالا به رب خودم بدم و هر روز در تمرین ستاره قطبی درخواست های بیشتری بدم و هر کمکی از دیگران رو اعتبارش رو بدم به رب خودم و سپاسگزاری کنم، احساس گناه رو از خودم دور کنم، و با باور این لیاقت که خداوند هر لحظه با من حرف میزنه و هدایتم میکنه بیشتر به نشانه ها دقت کنم و تائید کنم و اگر کسی ناراحتم میکنه خیلی راحت از صحبتهاش اعراض کنم و بحث نکنم و اون محیط رو ترک کنم
و این نوع عمل ها در من اعتماد به نفس ایجاد کرده و هر کسی از فرکانسهای من متوجه میشه که با من با احترام صحبت کنه و به خواسته هام اهمیت بده و من با تمام این تغیرات بیشتر مصمم میشم قدرت و توانایی انجام کارها رو فقط به رب بدم که انقدر بخشنده است و به آدم های جدید و سالم و ثروتمندی رو که دوست دارند به من کمک کنن هدایت میشم
به محض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چطور این نوع باورهای شرک آلود مثل (تاثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و… ) شما را به احساس ” ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت ” رسانده است؟
به لطف الله با کنترل ورودیهای منفی من در آرامش و آزادی بیشتر قرار گرفتم و روی باور لیاقت خودم و گوش کردن فقط به فایلهای دانلودی و دوره ها خیلی راحت پول با عزت و احترام میاد تو زندگیم که تصمیم دارم بیشتر روی باور توحیدی فراوانی کار کنم و با این باور که هر چقدر نعمت از خدای بخشنده دریافت کنم انسان درست تری هستن و در نتیجه خوشبختی بیشتری رو در این دنیا و آخرت تجربه میکنم
به چه شکل توانستید باورهای توحیدی را جایگزین این باورهای شرک آلود کنید؟ این نگاه توحیدی چه تغییراتی در رفتار، شخصیت، عملکرد، ایمان و جسارت شما ایجاد کرده است؟
با مقایسه کردن نتیجه های الانم توسط باورهای توحیدی با نتیجه های که قبل هدایتم به این سایت توسط باورهای شرک آلود میگرفتم که در یک کمبود و ترس زندگی میکردم
که الحمدلله در حال حاضر به عمل به قانون سلامتی اندام فوقالعاده دارم چهره جوان دارم که با سن 43 سالگی مانند یک دختر 20 ساله هستم، آرامش بیشتری دارم، خوابهای راحتی دارم، آزادی بیشتری دارم،از مجردی خودم لذت میبرم که قبل از ورود به سایت ناراحت این موضوع مجردی بودم و احساس ام به خودم خوب شده و خریدهای با کیفیت دارم، مقایسه نمیکنم خودم رو با دیگران،ورودی با عزت دارم، محل زندگیم و کارم و لذتم یکی شدن و دائم دارم شخصیت خودم رو بهبود میدم، بدون میکاپ همه جا حاضر میشن و از چهره ملیح من همه تعریف میدن،برای خودم لباس های راحت میدوزم و میپوشم و خداروشکر از 4 صبح بیدارم و حیاط میشورم و کارهای خونه رو با عشق انجام میدم و با هم فرکانسی خودم خواهرم زندگی راحتی رو تجربه میکنم و از 5 صبح لب تاپ من روشن و صدای استاد در اسپیکر پلی میشه و با صدای پرنده ها یک هماهنگی عالی ایجاد میکنه و به جان من مینشینه
در تمرکز بر نکات مثبت در این فایل، بهشتی رو که با ابرهای زیبا و درختهای سرسبز و دریاچه آب شیرین با فواره بی نظیر رو تحسین میکنم و همچنین این بهشت رو که با یک کلبه چوبی وآرامش و زیبایی آن مثل غار حرا میمونه رو تحسین میکنم
و لیاقت شمارو تحسین میکنم که با باورهای توحیدی این همه نعمت سلامتی، زیبایی اندام، ثروتی که نمیتونید به شمارش بیارید رو دریافت کردید
استاد مهربانم از شما برای تهیه این فایل ها بینهایت سپاسگذارم و انتشار این دیدگاه ابراهیمی شما رو تحسین میکنم و از رب خودم میخوام که در این مسیر توحیدی ثابت قدم باشم
سپاسگذار خدای مهربونم هستم که صبح جمعه رو با این اهنگ وصحنه زیبای پارادایس واین فایل خیلی ارزشمند شروع کردم
سلام بر استاد عزیز وخانم شایسته ودوستان همراه
اینقدر این فایل برای من اصل وارزشمند بود تصمیم گرفتم یک بار دیگر نکات این فایل رو برای خودم ودوستان یاداوری کنم.
شرک به چه معناست؟نقطه مقابل توحید هست به معنای قدرت دادن به عوامل بیرونیست.اگر به هرچی توی ذهنت قدرت دادی وخوش بختی رو به اون گره زدی اون شرکه به رئیست،به مافوقت،به دولت به ژنتیک.
اگر توی گوشه ی ذهنت یه عامل بیرونی را قراربدهی که این توانایی دارد شرایط را برای من رقم بزند در زمانی که شرایط سخت میشود مغزت اون عامل را پیدا میکند ومیگوید دلیل این بدبختیم این عامل هست.
استاد سعی کرده درزندگی ببیندچه باوری چه نوع فکری بهش کمک میکندنه اینکه دانشمندان چی میگویند چون هرروز اظهارنظر دانشمندان عوض میشود.اینکه بپذیریم شادی ما به ژنتیک ربط داره وقتی که نتونیم ایجاد کنیم میگیم من که تلاشم رو کردم تقصیر ژنتیکه
مغز شما همیشه دنبال اینه که من مشکلی ندارم بقیه مشکل دارند.استاد ژنتیک بودن چاقی رو سالها پذیرفته بود برای همون نتیجه اش مشخص بود.و وقتی این باور رو ایجاد کرد که ژنتیک مقصر نیست من عاملم به اندام دلخواه رسید.وقتی که مغز اینجوری کارمیکند نباید اجازه بدهیم باوری را بسازیم که قدرت را از وجود تو بگیرد اگر عامل بیرونی را بپذیری اون وقت که شرایط سخت میشود تو حرکت نمیکنی دنبال پیدا کردن ایرادات نمیری.
اگر هر چی رو باور کنی تجربه میکنی ووقتی تجربه کردی بیشتر باور میکنی.
حتی وقتی بگویی ژنتیک 1درصد تاثیر دارد مغز تو وقتی به مشکل برمیخوری 1درصد رو 300درصد میکنه به خاطر همین باید خیلی مواظب باشیم چه چیزی راباور میکنیم ومیپذیریم.جهان داره به باور ها وفرکانسهای من پاسخ میدهد وبه شکل اتفاقات وافراد وارد زندگی من میکند.چیزی که تجربه میکنیم آینه تمام نمای باورهای ماست حالا که اینطوری هست بیام ببینم چه چیزی را دارم همون طوری میپذیرم.
هر وقت با تحقیقات دانشمندان روبرو شدی فکر کن که این نتیجه بهت کمک میکند که باورش کنی.همون چیزی که باور کنی اتفاق می افتد چرا قدرت را از خدا میگیرم وبه غیر خدا میدهیم به همین دلیل هست که در قران گفته شده شرک گناهی هست که بخشیده نمیشود اگر فکر میکنی که یه عامل بیرونی در زندگی ات تاثیر دارد تو درست فکر میکنی.باید در عمل در لایه های زیرین مغزم اینها رابسازم ونتایج نشان میدهد که من چقدر باور کردم.استاد در امریکا فقط خوبی ومحبت وارامش دیده وبا ادمهایی روبرو شده که با باورهاش هماهنگ بوده در صورتی که بقیه از شرایط امریکا ناراضی بودند ومیگفتن امنیت نداره .
هر که را باشد ز یزدان کار و بار …… یافت بار آنجا و بیرون شد ز کار
به نام تنها قدرت جهان هستی
سلام به روی ماه تک تکتون استاد عزیزم، مریم بانو و دوستای خوبم
امیدوارم حال دل همه تون بینظیر باشه
خدایاااااا من چی بگم آخه ؟! درست تو روزهایی که دارم فایل های توحید عملی رو گوش میدم یهو میبینم قسمت جدید توحید عملی رو سایت قرار میگیره
در حالیکه دو سال از فایل توحید عملی 7 زمان گذشته! این فایل مگه چیزی به جز گیفت من از طرف خدا جانم میتونه باشه ؟!
خدایا من عاشقتم خدایا چجوری بگم سپاسگزارم که درست بیانش کرده باشم؟
خدایا این درس توحید چه جور درسیه که حتی تنها شنیدنش آب رو آتیشه؟! و عجیب به جان و دل آدم میشینه… خدایا ازت کمک میخوام، میدونم خیلی وقتا حواسم نبوده خیلی وقتا دچار شرک شدم خیلی وقتا آگاهانه و ناآگاهانه زدم تو جاده خاکی ولی از خودت میخوام کمکم کنی تو این مسیر بمونم ازت میخوام کمکم کنی بندگیتو بکنم قربونت برم من باوانەکەم ( باوان واژه کوردی و به معنای رگ و ریشه و عزیزترین ) :)
اگه در مورد سوالات بخوام بگم قبلا تا دلتون بخواد تو در و دیوار بودم و کلی باورهای اشتباه در این مورد داشتم و قدرت رو به عوامل بیرونی میدادم و خب طبیعتا میشه پیش بینی کرد که چه اتفاقات و حال و احوالی رو هم با خودش میاورد :)
اگه پررنگ ترینشو بگم، تو یه مقطع زمانی دو سه سال از خدا دور شدم خیلی دور… حتی یه صحبت کوچیک هم باهاش برام سخت شده بود! و قاعدتاً حالِ خوبِ از ته دل هم به ندرت پیش میومد و اگر حس خوبی هم بوده باشه خود خدا بود و من چون حواسم بهش نبود سریع از دستش میدادم
اما حتی اون چند سال هم نتونستم وجودش رو انکار کنم و ته دلم همیشه یه تمایلی برای برگشتن به خودش احساس میکردم..
و اما از اون جایی که خدای بینظیرم بخشنده ترینه
به صورت کاملا معجزه آسایی خودش منو برگردوند پیش خودش..
صید منی شکار من گر چه ز دام جستهای …….. جانب دام باز رو، ور نروی برانمت
مولانای جان چقدر زیبا واژه ها رو کنار هم چیده و در قالب کلام با ظرافت این عاشقی رو تفسیر کرده. چقدر حس آرامش و امنیت از حضور خدا تو این بیت جاریه.
قطعا حتی کسایی هم که رو خودشون خیلی کار کردن هم دچار شرک میشن، همونطور که استاد عزیز حدیث پیامبر رو بیان میکنن که « شرک در دل مومن به مانند راه رفتن مورچه سیاه بر تخته سنگی سیاه در دل تاریکی شب پنهان است ».
در مورد خودم که اول راه هم نیستم اگه بگم، نکته مثبتی که بعد از گوش دادن به این آگاهی ها اتفاق افتاده اینه که جدیدا خیلی پیش اومده اگر در مواردی به صورت ناخودآگاه قدرت رو به عوامل بیرونی بدم، ذهنم آلارم میده که حواست باشه کد اشتباهه، از خدا و خودم معذرت خواهی میکنم و خودمو میبخشم.
استاد نازنیم دوستای توحیدی عزیزم قطعا شمایی که تو این مکتب خیلی روی خودتون کار کردید و من تازه اول راهشم نیستم بهتر از من میدونید که
اون زمانی که قدرت رو از عوامل بیرونی بگیری و تنها به تنها قدرت جهان بدی چه اتفاقی میفته …
این یه جمله کوتاه همه چیزو بیان میکنه : خداوند همه چیز می شود همه کس را …..
خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت، شکر حضورت و جاری بودنت در هر لحظه…
استاد عزیزم بسیار سپاسگزارم بابت این فایل بینظیر، سپاسگزارم که دست خدا شدی که این هدیه ی خدا رو به من برسونی ..
راستی یادم رفت بگم الله اکبر از این منظره ی بهشتیییی چقدر رویایی و بینظیر
و اینم بگم که شما روز به روز خوشتیپ تر و خوش استایل تر میشید استاد، فوق العاده اید.
دوستای عزیزم امیدوارم در پناه خداوند یکتا در مسیر توحید همیشه پایدار بمونید و کیف کنید :)
من میخواستم هر شب تعهد هام رو تو فایل های تشخیص اصل از فرع بنویسم ولی امشب اینجا مینویسم چون این فایل جرقه یه اتفاق فوق العاده تو زندگیم شد
خب، من بعد از بیکار شدنِ بی دلیل، خیلی خیلی ترسی که از قدرت مردم، دولت و عوامل بیرونی تو وجودم قوی تر شد
شاید مثلا در حد 10%، اما همون واقعا زندگی منو ازم گرقته بود! از هر حرف و اتفاقی میترسیدم و اورتینک میکردم و عذاب کشیدم واقعا…
وقتی این فایل رو گوش دادم خیلی تحت تاثیر قرار گرقتم، مخصوصا اون تیکه که استاد گفتن اگه حتی نیم درصد قدرت رو به عوامل بیرونی بدی ، تو تضاد ها ذهنت میچسبه به همون نیم درصد و انقدر ایمانت رو ضعیف میکنه که کاملا از مسیر درست خارج بشی
منم نمیفهمیدم که همون 10٪ چه بلایی سرم اورده، ولی میفهمیدم که دارم فایل گوش میدم و سعی میکنم ( به خیال خودم) رو خودم کار کنم، اما آرامش ندارم واقعا…
تا اینکه شش روز پیش اتفاقاتی افتاد و من پیام واضحی از خدا دریافت کردم که واقعا اولتیماتیوم بود و تو کامنت شب اول نوشتم، و تصمیم گرفتم متعهدانه رو خودم کار کنم
یه سری تمرین مشخص کردم که هر روز روی هر کدوم 5 دقیقه وقت بذارم ( تایم کوتاه که تکامل رو رعایت کنم و ذهنم بپذیره)
مثل قران خوندن
سپاسگزاری
نوشتن هدف ها
تعریف از نکات مثبت خودم
مدیتیشن
تجسم
نامه نوشتن به خدا و باهاش صحبت کردن
و…
باورتون میشه نتیجه 6 روز انجام تمرین های 5 دقیقه ای چه معجزه ای بود؟
من کاملا حس کردم ارامشم بیشتر شده اما نفهمیدم چی تو وجودم تغییر کرده
البته فقط به این تمرین ها محدود نشدم، من ساعت های زیادی تو روز درس میخونم به شکل فشرده، اما درس خوندنم مثل عبادت شده واسم
مثلا به خدا میگم خدایا درسم رو شروع کردم، تلاش های این چند ساعتم رو به تو تقدیم میکنم چون تو قرآن نوشتی وَأَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعىٰ
یا هی وسط درس یه لحظه سرم رو میارم بالا و مهارت هایی که حین درس خوندن در من تقویت شده مثل نگرش مثبت، تمرکز، اعتماد به نفس و… رو میشمرم و سپاسگزاری میکنم
با همین کارهای کوچیک، امروز یاد همین بحثی افتادم که بی دلیل من رو ممنوع الکار کردن، چون من دیوانه و عاشق کارم بودم
یهو « ناخوداگاه » گفتم، عیب نداره نتیجه باورهای خودم بوده ، چون من مدت ها از خدا پیشرفت میخواستم، خدا هم وابستگی بی مورد من به کارم رو ازم گرفت تا پیشرفت کنم و به فکر مهاجرت بیافتم !
اصلا خشکم زد ها!!!! منی که هروقت یاد این قضیه میافتادم کلی فحش به دولت و نظام پزشکی میدادم، طبیعی و بدون درد و خونریزی :) پذیرفتم که باورهای خودم بودم
این نتیجه 6 روز صحبت مستقیم با خدای خودمه، باور کنین حس میکنم نور خدا تو وجودمه و میدرخشه
چون هرجا میرم این چند روز، ادم ها علاقه خاصی بهم نشون میدن که قبلا خبری ازش نبود، همش میخوان باهام صحبت کنن و من براشون وقت بذارم و فقط هم صحبت های مثبت و حس خوب و مطابق با قانون…
خلاصه میدونم که هنوز کلی مشکل ریشه ای هست که باید حل شه، ولی همین ارامش من به خدا میلیون ها تومان میارزه، همین که دازم از شر بند هایی که به خودم بستم خلاص میشم، از ترسی که منو فلج کرده بود رها میشم، انگار واقعا دوباره متولد شدم!
خیلی خوشحالم، 6 روزه به مسیرم متعهدم، واسه من 6 روز اگاااااهانه متعهد بودن مثل معجزه ست
خدایاشکرت
دوس داشتم این تجربه رو با شما دوستان عزیزم به اشتراک بذارم، من با استفاده از قانون پول ساختم و پول های نسبتا خوبی هم ساختم
اما میخوام بگم تمرکزتون فقط روی توحید باشه
انگار هزچی به خدا نزدیک تر میشین ، اراده شما در امتداد اراده خداوند قرار میگیره
اراده میکنین که بشوذ و میشود
روابط خوب میخواین؟ میشود
توحید و جسارت میخواین؟ میشود
ثروت و رفاه مالی؟ اراده کنید و میشود
من واقعا دارم این موضوع رو تو مسائل کوچیک میبینم که انگار اراده من اراده خداست، چون با همه وجود دست از ترس کشیدم و واقعا در عمل دارم تغییر میکنم هر روز و هروز ، نه که فقط حرف قشنگ ( مفت) بزنم
انشالله بتونم با استمرار تو این مسیر، نتایج خیلی بزرگ تری با همین قانون خلق کنم
آمین
عاشقتونم
پ.ن :
اولتیماتیوم خدا به من از طریق ایات سوره توبه بود، و چندین شب هست هروقت قران رو اتفاقی باز میکنم هم همین سوره میاد فقط! و من شروع کردم به خوندنش با دقت بالا، و متوجه شدم همه اش راجب پیمان و تعهد هست
و الان تو کامنت های برتر هم دیدم صحبت از سوره توبه ست!!!
واقعا نشانه های خدا واضح هست
فقط باید چشم و گوش مون رو باز بذاریم و مهر شون رو بشکنیم تا نور خداوند وارد بشه
چقدر کامنتت قشنگ بود چقدر تعهدت خوب بود افرین دوست من افرین افرین
اونجایی که گفتی “مثلا به خدا میگم خدایا درسم رو شروع کردم، تلاش های این چند ساعتم رو به تو تقدیم میکنم چون تو قرآن نوشتی وَأَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعىٰ”
منم از شما ممنونم، شما با ریپلای کردن این پیام باعث شدین من دوباره به این کامنت خودم هدایت بشم
امروز اتفاقاتی افتاده بود که انگار اون نور خدا کمرنگ تر شده بود تو وجودم ، با خوندن این کامنت قبلیم که به وسیله شما دوباره بهش هدایت شدم فهمیدم و همین الان میخوام بشینم کلی باور خوب راجب این مشکل بسازم
این نکته رو هم بهت بگم عزیزم که من این جمله رو فکر کنم یا تو فایل های استاد نشنیدم یا اگر شنیدم بهش دقت نکردم، این جمله انگار توسط خود خدا داره بهم گفته میشه
همش تو مغزم میچرخه و تکرار میشه
و بعد میبینم چقدرررررر همه چیز رو من فقط اراده میکنم و میشود
مثلا یه چند تا مثال بزنم :
دو روز پیش هوس بادوم هندی کرده بودم شدید، فرداش مامانم که اصلا اجیل دوس نداره و اهل اجیل نیست یک کیلو بادوم هندی خرید اورد گذاشت جلوی من گفت خریدم تو و خواهرت با هم بخورین!!!! در صورتی که خدا شاهده من یک کلمه هم به کسی نگفته بودم من هوس کردم
یا یه مثال یکم بزرگتر ؛ من دارم برای امتحان ایلتس درس میخونم و تو مهارت لیسنینگ یا شنیداری بسیار ضعیف هستم و هرکاری میکردم نمره ام بالا نمیومد، گفتم خداجون منو به یه دوره یا فایل رایگان هدایت کن که من بفهمم مشکلم کجاست بابا، چرا هی دارم درجا میزنم
فرداش تو یوتیوب یه ویدئو رو خیلی اتفاقی دیدم که یه معلم ایلتس خارجی یه دوره رایگان واسه این مورد گذاشته بود و انقدر خوب اشکالات رایج رو توضیح داده بود که من هرچند دقیقه ویدئو رو نگه میداشتم و جیغ میزدم انقدر که مطمئن بودم این دوره از طرف خداست واسه من! اونم استادی که اون ور دنیا زندگی میکرد، هم تدریس میکرد هم مثل استاد عباسمنش ، باور های درست و ذهنیت یاد میداد یعنی شما نمیدونین من چه جواهری رو پیدا کردم که کلی مطالب رایگان میذاره هم باورهای درستِ مطالعه رو برای من تکرار میکنه هم درس هارو اموزش میده
خب الان حداقل 5000 تا چنل برای ایلتس هست شایدم بیشتر، من چه جوری میخواستم این فرد رو پیدا کنم؟ دو ماه هم هست دنبال استاد خوب تو یوتیوب میگشتم یک بار هم این فرد رو ندیده بودم، اینا فقط دوتا مثال کوچیک هست عزیزم
اما باور کن این چند روز که متعهدانه رو توحید کار کردم هرچه اراده میکنم و مقاومت ذهنی راجبش ندارم یا مقاومت هامو سعی میکنم کمتر کنم اتفاق میافته
انشالله همین سیستم رو بتونم روی نتایج بزرگتر پیاده کنم و شما دوست عزیزم هم میدونم به زودی همین اتفاقات برات میافته و اراده ت هم راستا میشه با اراده خداوند، و با گوشت و استخون لذتی که ازش حرف میزنم رو تجربه خواهی کرد
سلام به استاد عزیز و دوست داشتنی
چقدر فایل امروز شما در اول صبح شنیدنش حال دل رو خوب میکنه
استاد تا دلتون بخواد این مورد و یا موضوع های مشابه این موضوع توی زندگی همه ما هست
دقیقا وقتی مثال می زدید که یک نفر آب بخوره چاق میشه نفر بعدی هرچی بخوره چاق نمیشه مصداق من بود من همیشه از خوردن غذا وحشت داشتم بخاطر میترسیدم چاق بشم بماند که مادرم و خاله هام,مادر بزرگم همه چاق هستند ، یواش یواش روی باورم کار کردم الان وزن من همون وزن ایده آل و غذا هم به راحتی میخورم و هیچ ترس و استرسی ندارم
باور بعدی که توی زندگی ما بود بعضی از اعضای بستگانم چه پدری و مادری به علت سرطان نوع های مختلف از دنیا رفتند این باعث شد بقیه بستگان به شدت بترسند و هرکسی مریض میشد میگفت دچار سرطان شد من هم دو بار ک مریض شدم ناخودآگاه مادرم از وحشت زیاد و استرسی منو مجبور میکردم برم دکتر دقیقا دکتر حرف مادرم میزدم و میگفت احتمال سرطان هست
استاد من هرگز باور نمیکردم همیشه تو دلم به دکتر میگفتم برو بابا من حالم خوب خوب
الان من سالهاست دارم زندگی میکنم و هیچ گونه مریضی منو تحدید نمیکنه
ی باور سمی دیگه ک داشتم در خصوص همین موضوع که شما هم عنوان کردید تصور اینکه دنیا رو کسان دیگه ای هدایت میکنن من مدام دنبال خواندن فرقه ها ،مذاهب ، و… میرفتم از بعضی از کشورها متنفر شده بودم دنیا ترسناک شده بود جالب استاد مدام به سخنرانی هاو صحبت ها اون ها هدایت میشدم ی روز به خودم گفتم برای آرامشم که شده باید نه دیگه مطالعه کنم نه سخنرانی بشنوم و بیخیال رها زندگی کنم استاد از اون موقع ک من این کار رو کردم دنیا برام آروم شده دیگه به لباس مردم به حرفهای مردم زوم نمیکنم که ببینم کدوم فرقه کدوم مذهب کدوم تفکر دارند همه برام یک رنگ ، همه کشورها دوست داشتنی هستند
یه باور شرک آلود هم داشتم من سالها بخاطر مشکلات مالی در یک آموزشگاه کار میکردم مدیر اونجا یک خانم بسیار جدی،عصبی ، پر از فکرهای مسموم ، استاد من به مدت هفت سال برای ایشون کار میکردم این خانم ب عنوان های مختلف منو اذیت میکرد بعضی اوقات میگفت چرا با ارباب رجوع خندید ،چرا با همکار حرف میزنید میخندید ،چرا پول صندوق کمه شاید …. کار من هم میشد گریه بخاطر مشکل مالی که داشتیم میترسیدم کارم ازدست بدم مجبور میشدم تحمل کنم خانم مدیر هم میدونست من به شدت مشکل مالی دارم تا اینکه یک روز کاری ساعت هفت صبح به من گفت برو به سلامت ، نمی دونید چقدر سختم بود اما غرورم نشکستم کیفمو برداشتم بهش گفت خانم فلانی هوالرزاق شما روزی منو نمیدید، خداحافظ از آموزشگاه خواستم خارج بشم یکی از همکارم گفت بیا این روزنامه این آموزشگاه نیرو میخواد ازش تشکر کردم رفتم من پولی نداشتم یا اتوبوس به اونجا رفتم ساعت نه رسیدم استاد باورتون میشه من همون کنار ازدو ساعت دوباره مشغول به کار شدم با حقوق خوب ساعت کاری کم ، و برخورد عالی ، بعد از اون هرگز از اینکه کارم ازدست بدم نرسیدم و همین باعث شد خیلی پیشرفت کنم و از یک منشی بودن شدم کارمند گرچه این هم موقت و دارم تلاش میکنم بهتر شم این درسی قشنگی بود که اگه با تمام وجودت به خدا تکیه کن و مشرک نباشی برات معجزه میکنم
بنام خداوند هدایتگر وهاب
سلام و درود فراوان به استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان و اهالی سایت عباس منش
استاد جان بابت این سری فایلهای جدید و مخصوصاً فایل امروز بینهایت سپاسگزارم، صبح که اومدم تو سایت تا چشمم افتاد به اسم فایل دلم لرزید، چون من فایلهای توحید عملی رو خیلی دوست دارم و سعی می کنم هر روز یکیشو گوش کنم تا درکم تو مساله توحید بیشتر بشه. و بخودم قول دادم حتماً برای فایل امروز کامنت بزارم.
استاد چی بگم از شرک ژنتیک و اینکه چطور این باور شرک آلود دودمان خانواده مادری منو در هم پیچیده و کاری کرده که بیماری آلزایمر چند نسل تو خانواده شون دست به دست بشه و الان مادر من تو شرایطی زندگی کنه که مثل یه تیکه چوب خشک سالهاست روی تخت افتاده و هیچ قدرتی برای تکلم یا حرکت نداره. چرا!؟؟
چون باور کرده بود که آلزایمر تو خانواده ش ارثیه و هیچ راهی نداره جز اینکه به این بیماری مبتلا بشه و این آزمایش الهیه. و این باور شرک آلود باعث شد که مادربزرگ، پدربزرگ، دو تا از خاله ها و دایی من، خاله ها و داییهای مامانم همه به این بیماری مبتلا بشن و سالهای آخر عمرشون رو درگیر این درد باشن و زجر بکشن.
استاد شما همیشه میگین وقتی تو یه چیزی رو باور می کنی جهان هم کمکت میکنه تا اون باور بیشتر برات تثبیت بشه، ما هر بار که مامانم رو میبردیم دکتر اولین سوالی که ازش میپرسیدن این بود تو خانواده ش سابقه آلزایمر داره و جواب هم همیشه بله بود و حتی تیکه کلام مامان من همیشه این بود که من از مامانم هم بدتر میشم و دقیقا الان شرایطش شاید بگم نود درصد سختتر از شرایط بیماری مادربزرگم هست.
استاد من از وقتی با شما آشنا شدم با اون درک کمی که داشتم فهمیدم که این چرخه و این ارثیه باید خشک بشه و با خواهرم تصمیم گرفتیم ریشه این بیماری رو تو خودمون بخشکونیم. و شروع کردم به متفاوت فکر کردن و متفاوت عمل کردن،
گفتم من یه همچین ارثی رو نمیخوام،
من میخوام سالم و شاد زندگی کنم،
من میخوام تا وقتی زنده ام سالم و پرقدرت باشم
میخوام مثل یه زن قدرتمند و ثروتمند زندگی کنم نه یه زن فقیر و بدبخت که همه دردهای دنیا تو وجودشه
دیگه دلسوزی برای مامانم رو گذاشتم کنار و گفتم اگه الان اینجوریه بخاطر فرکانسهای خودشه و من هیچ کاری نمیتونم براش بکنم. استاد مامان من وقتی مادرش مریض بود صبح تا شب نگران بود و اون احساس قربانی شدن و اون حس مسئولیتی که نسبت به مادرش داشت باعث شده بود تمام کارها رو با خاله م به تنهایی انجام بدن و همه فشار روی اونا بود و دایم غصه میخورد. من و خواهرم هم قبلا اینجوری بودیم و جوری شده بود که تمام مسیولیت مامانم و تمام فشارها روی ما بود. ولی بعد از اشنایی با شما دیگه نتونستیم اینو بپذیریم و اومدیم این باورو که دختر محرم مادره و باید کارهای مادر رو دخترا انجام بدن شکستیم و طی یه سری داستانها کارها رو با برادرهام تقسیم کردیم و اون فشاره بخاطر کمتر شدن اون حس گناه و حس دلسوزی کمتر شد برامون.
دومین کاری که انجام دادم این بود که بخاطر بدنم سپاسگزار باشم و بهش اهمیت بدم و رفتم سراغ ورزش و خدا رو شکر از همه لحاظ عالیتر شدم هم از لحاظ سلامتی و هم از لحاظ روحی
چند وقت پیش که رفتم داروخانه مولتی ویتامین بگیرم یه آقایی اومده بود یه پلاستیک پر داروهای مختلف گرفت و من همونجا خدارو شکر کردم که اگه میرم داروخانه برای خرید چیزهایی میرم که به سلامتی بیشترم کمک میکنه نه برای فرار از بیماری.
و الان طوری شده که من تو سن 43 سالگی کاملا سالمم و بجای اینکه مثل همسن های خودم از درد و بیماری بنالم و دنبال فلان دکتر و فلان جراحی باشم که دردامو کمتر کنم با دخترهایی که بیست سال از من کوچکترن میرم باشگاه و حتی بهتر از اونا حرکات ورزشی رو انجام میدم و لذت میبرم از شرایطی که برای خودم خلق کردم. و اینا همش از الطاف الهی و از آموزه های شماست که نپذیرفتم شرایط من باید ادامه زندگی خانواده م باشه و من میتونم متفاوت از اونها باشم و باید هر روز بهتر بشم.
استاد چند وقت پیشا داشتم فکر میکردم به آموزه های قانون سلامتی و به یه درکی رسیدم. با خودم گفتم چیزی بنام ارث تو مبحث چاقی یا لاغری یا بیماری وجود نداره، اون چیزی که ادمها بعنوان ارث و ژنتیک پذیرفتن بخاطر اینه که افرادی که تو یه خانواده بزرگ میشن با همون سبک تغذیه خانواده رشد می کنن و طبیعیه که اونام دچار همون بیماریهای اون سبک تغذیه میشن و به قول شما اون ورودیها باعث اون خروجی میشه.
استاد من از دوره سلامتی خیلی نتیجه دیدم ولی بخاطر مسایل مالی و شاید هم بقول شما چون برای خودم راه شکست گذاشتم نتونستم دوره رو ادامه بدم اما به خودم قول دادم اونقدر از لحاظ مالی و از لحاظ عزت نفس رشد کنم که براحتی بتونم این دوره بینظیر رو ادامه بدم و هر بار که شما رو با این اندام فوق العاده میبینم چیزی جز تحسین به زبونم نمیاد برای این ادامه دادن و استمرار و عمل به اصولی که درک کردین و این نتیجه های فوق العاده.
استاد جان بینهایت سپاسگزار وجود ارزشمندتون تو زندگیم هستم و هر روز دارم تو زندگیم نتیجه های آموزشهای بینظیرتون رو میبینم. امیدوارم اینقدر این نتیجه ها و این معجزه ها بزرگ بشن که با افتخار بیام از نتایجم براتون بگم
عاشقتم استاد جان و براتون بینهایت خیر و برکت از خداوند طلب می کنم،
رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَ فِی الآخِرَهِ حَسَنَهً
سلام استاد جانم
یادم میاد اساتیدمون میگفتند جدیدا علم روانشناسی پی برده که حتی افسردگی میتونه ژنتیکی منتقل شده ، و یه سری ها از کودکی مستعد افسردگی هستن ..
کاش این دانشمندان محترم یکم در مورد قوانین ذهنی ،قران ،فرکانس تحقیق میکردن
چقدر من این فایلهای توحید عملی رو دوست دارم هر وقت کم میارم، کنترل ذهنم از دستم خارج میشه 8 تا فایل آرامش در پرتو الهی رو که جدا توی پوشه گذاشتم گوش میدم و همیشه آرامش از دست رفتم بر میگرده منو پرت میکنه به زیستن در لحظه حال
دیشب با همسرم صحبت میکردم که اهمال کاری تو خونواده ما یه چیز ژنتیکیه همه میدونن یه سری کارا باید انجام بدن ،ولی انجامش نمیدن عین یه مرداب که توش گیر افتادن و شاخهای هست ازش بگیرن و خودشونو بالا بکشن، اما تزشون اینه که فعلاً که همینجوری وایستادیم و فرو نرفتیم ، بزار همینجوری باشه
امروز متوجه شدم این ذهنیت و باور کفر بود در ذهنم.
اما ذهن جدیدم رو با آموزشها ی شما چند ساله اینطوری تربیت کردم که ،مواجهه من با این ارثیه خانوادگی اینه« طبق آموزشهای دوره عزت نفس» هر کاری لازمه, تلفنی لازمه, اقدامی لازمه که باید طی یک روز انجام بشه رو همون روز انجام میدم حتی اگر وسط گوش دادن به یک فایل یادم بیاد که باید به تماس ضروری میگرفتم فایل استپ میکنم و کارم رو همون لحظه انجام میدم و اصلا به حافظه ام اعتماد نمیکنم که حالا باشه یادم میمونه و.. ،تمام تلاشم رو میکنم که به کار های که اول صبح تو یاداشت گوشیم نوشتم برسم و آخر شب تیک شون زده شه
و اتفاقاً دیشب از همسرم میپرسیدم،از دید تو که از بیرون نگاه میکنی آیا مثل اعضای خانواده ام اهمال کارم ،جوابش این بود که به هیچ وجه ،ذره ای این اهمال کاری تو شخصیت ت نیست ،(خدارو شکرت)
خدا رو شکر که تونستم از این تضادی که خیلی ازش فراری هستم تو ذهنم اهرم رنج و لذت مناسب ش رو جایگزین کنم
یا اینکه تو خانواده ما این باور هست که زن های طایفه ما خیلی غیرت دارن و اجازه نمیدن هیچ کی بهشون زور بگه ،و هر کی باهاشون ازدواج کنه زن سالاریه بیشتر ،من اینو اینطوری تو ذهنم ساختم که ما ژنتیکی عزت نفس داریم و این باور خیلی بهم کمک میکنه که زیر بار حرف زور نتها همسرم که هیچ احدی نرم،
این باور رو هم دارم که ما کرد ها زیر بار حرف زور نمیریم ،مسلما این باور جامعیت نداره ولی به من کمک میکنه
به محض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چطور این نوع باورهای شرک آلود مثل (تاثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و… ) شما را به احساس ” ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت ” رسانده است؟
در روند انجام کارم خیلی از اطرافیان،همکارانی که در حوضه فعالیت من مشغول هستن ،میشنیدم که تو شهر ما قدرت مانور ت خیلی کمه ،بایدحتما بری مرکز استان ،اونجا دریایی واسه خودش ،اینجا شرایط مالی همه خوبه کسی کار نمیکنه
من اینواوایل کارم باور کردم که تو شهر خودم کار برام خیلی سخت شد
و طبق همین باور العان بیشتر در مرکز استان مشغول فعالیت هستم و باور کردن این صحبت ها و باور کمبود نیروی کار باعث شده بیشتر در رفت و آمد بین شهر خودم و شهر های اطراف باشم و اینکه کلا به این فک کنم که مهاجرت کنیم بریم مرکز استان
دیدم یکم کارم مشکل شدو میخواستم تو شهر خودم هم فعال باشم ، نشستم فک کردم ،از خودم سوال کردم و نوشتم و نوشتم وجوابهای مناسب اومد
رفتم اداره میراث و با باور مناسب یک لیست کامل از کلی هنرجو در رشته خودم پیدا کردم و خیلی راحت کارمو انجام شد در حالی که پیدا کردن تک تکشون با باورهای نامناسب مثل سوزنی تو انبار کاه بود
البته هنوز مهاجرت به قوه خودش باقیه ،و دوست دارم برای اولین بار تو زندگیم قدمی رو در راستای بهبود شرایط زندگیم ،کم کردن از وابستگی هام و باور ارزشمند م انجام بدم
سلام به استاد بینظیر و دوست داشتنیم
خب باید بگم که من توی زندگیم تا قبل از آشنایی با استاد و دونستن قوانین الهی باورهای شرک آلود خیلییی زیادی داشتم بیشترین باور من تاثیر خانواده و اشراف اونها روی تماممم زندگیم رو داشتم باور داشتم که من هیچ اختیاری از خودم ندارم بعد اون محل به دنیا اومدنم و بخاطر همین باورم همیشهه از زمین و زمان شاکی بودم هیچ وقت به خودم زحمت تعغیر رو نمیدادم همیشه میترسیدم ناراحت بودم و سعی داشتم خانواده رو تعغیر بدم همیشه با حسرت به بقیه دوستام و آدما نگاه میکردم و میگفتم خدایا من چرا توی این خانواده چرا توی این شهر چرا توی این کشور بدنیا اومدم اما به لطف خدا از زمانی که قانون رو فهمیدم زندگیم خیلی عوض شده دیگع از خانواده نمیترسم و از بودن در کنار خانواده لذت میبرم فقط روی زیبایی ها تمرکز کردم اونقد تعغیر کردم که حتی خودمم گاهی باورم نمیشه که انقد عاشق خانوادمم خواهرم همیشه میگه خیلیی عوض شدی منی که توی خونه همیشهه دعوا داشتم همیشه از زمین و زمان شکایت داشتم حالا هر وقت که به مادرم نگاه میکنم از ته قلبم از خدا سپاسگزاری میکنم و میگم خدا جونم من عاشقق مامانمم
حالا دیگع هر وقت که نجواهای شیطانی میاد سراغم همیشه به یاد میارم و با خودم تکرار میکنم که زهرا جان هیچ کس و هیچچ چیز روی تو و زندگی تو کوچک ترین تاثیری نداره این تویی که خالق زندگیت هستی
یادمه قبلا اگه کسی بهم چیزی میگفت یا کوچکترین حرفی میزد تا چند روز مدام بهش فکر میکردم و غصه میخوردم و از خدا شکایت میکردم اما الان برام هیچچ مهم نیست که بقیه چیکار میکنن و چی میگن
همین دیشب خواهرم یه حرف بهم زد که دعا میکنم و انشالله خدا کاری کنه که تو بیایی و برای همیشه کنار من زندگی کنی و من اون لحظه پیش خودم گفتم من هیچ وقت اینو نمیخوام و هرگز این اتفاق نمیافته چون این منم که زندگی خودمو میسازم و بعد که بهش فکر کردم واقعا شکه شدم که خدایا این منم منم که حتی یه ذره نگران نشدم که آره این داره دعا میکنه و از خدا میخوادنکنه دعاش برآورده بشه و این اتفاق بیوفته اینا همه افکار پوچی بودن که من قبلا داشتم اما حالا به لطف خدا اومدم تو مسیر و پر قدرت دارم میرم جلو و میدونم که به هر آنچه بخوام میرسم اونم به سادگی چون من لیاقتشو دارم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم وبانو مریم جان
سلام به دوستان عزیزم
در جواب این سوال استاد که:
زمانی که باور به تاثیر عوامل بیرونی مثل ژنتیک و….. چه نتیجه ای در زندگیتان گرفتید؟
میگم که:
قبل از اینکه با استاد عزیزم که پدر این خانواده بزرگ هستن آشنا بشم وهم خانواده شما عزیزان بشم
به مسئله ژنتیک اعتقاد خیلی زیادی داشتم
یکی از باورهای من در ژنتیک موضوع چاقی در همه افراد فامیل بود
مادربزرگم و خاله مادرم و دختر و پسرهاشون همگی چاق بودند و هستند مخصوصا چاقی شکمی
خودمم همین طور چاق بودم مخصوصا چاق شکمی اما من دوست داشتم اندام زیبایی داشته باشم
و شکمم کوچیک باشه
واقعا توی هر مجلسی که شرکت میکردم خجالت میکشیدم🫣 از جام بلند شم مخصوصا توی عروسی ها
وقتی این موضوع رو به خواهرام میگفتم اونا میگفتن تو که چاق نیستی فلانی روببین از توچاق تره اون موقع دور شکمم 114سانت بود به نظر اونا من چاق نبودم اما من خیلی رنج میبردم واون لباسهایی که دوست داشتم نمیتونستم بپوشم توی خیابان که راه میرفتم همش چادرمو میکشیدم جلو که شکمم معلوم نشه
واین رنج وبی اعتماد بنفسی نتایجی بود که من از این باورها گرفتم که میگفتن مادیگه ژنتیکی اینجوری هستیم ما نسل درنسل چاق بودیم مخصوصا شکمهامون واین باور روهم توی مغز من کرده بودند که هیچ کاریش نمیشه کرد
دیگه اوضاع برام خیلی سخت شده بود واین باورهای شرک آلوده ژنتیکی من به احساسهای ناتوانی وتغییر اون شرایط سخت رسانده بود
از بس این حرفهای شرک آلود رو شنیده بودم وباور کرده بودم که حتی یک بار هم برای گرفتن رژیم و ورزش کردن اقدام نکردم
از وقتی با استاد عزیزم و بانو جانم آشنا شدم بیشترین جوابهای سوالهامون از طرف خدا بواسطه این دوعزیز گرفتم
یه روز از خدا پرسیدم چطوری میتونم به اندام دلخواهم برسم واقعا از ته دلم باهاش صحبت کردم
چون یه مشکل هم داشتم هرموقع میرفتم دکتر بهم میگفتن باید وزنتو بیاری پایین منم که باور کرده بودم به هیچ وجه وزن من پایین نمیاد مادیگه ژنتیکی چاقیم
وقتی که استاد برای آماده کردن دوره قانون سلامتی به تنپا سفر کرده بودند واون فایلی که درمورد ماشین فورد گذاشتن یهو دیدم استاد چقدر تغییر کردند حالا اون موقع اوایل دوره بود خبر از این موقع استاد نداشتم
واقعا از صمیم قلبم از خداخواستم من هم کمک کنه که بتونم وزنمو پایین بیارم اون موقع استاد درمورد دوره جدید صحبت نکرده بودند
وقتی دوره قانون سلامتی توسط استاد معرفی شد
وتغییرات استاد عزیزم رو دیدم گفتم خدایا شکرت جواب این سوال هم از این طریق گرفتم پس منم میتونم
وبطرز معجزه آسایی دوره رو خریدم وبا تعهد کامل شروع کردم
من از طریق صحبتها وانگیزه ای که استاد میفرمودند تونستم باورهای توحیدی رو جایگزین باورهای شرک آلود خودم کنم
چون مطمعن بودم که این پاسخ سوالم از طرف خداست بواسطه استاد عزیزم
این نگاه توحیدی چنان تغییراتی درمن ایجاد کرد که برای خیلیها غیر قابل باور هست و هر موقع منو میبینن بهم میگن واقعا چطوری ایجوری شدی
از لحاظ جسمی که بگم 76کیلو بودم الان 53کیلو هستم تمام اون لباسهایی که دوست داشتم حالا دیگه میتونم بپوشم اندامم بسیار عالی شده وچنان بااعتماد بنفس توی خیابان راه میرم انگار شاهزاده هستم توی مجالس با خیال راحت میرم واز اون لحظات لذت میبرم از وقتی به اندام دلخواهم رسیدم غیراز ممکنه که پامو از دربزارم بیرون وشخصی ازم نپرسه که چقدر لاغر شدی واقعا چطوری مگه میشه
اونایی که چاقن میگن ما اراده ی تورو نداریم ماهرگز نمیتونیم مگه میشه این برای ما امکان پذیر نیست ومن هرروز شاهد این باورهای شرک
آلودهستم
تمام اعضای خانواده وفامیل وقتی متوجه شدند سبک غذاییمو تغییر دادم همگی میگفتن نه این کارو نکن مربض میشی، میگفتن فلانی رو ببین رژیم گرفته یه مقداروزنش اومده پایین حالا ببین چه مریضیهایی گرفته نکن این کارو میخوای لاغر بشی ده تا درد دیگه میگیری
چون بهشون نگفته بودم این فقط یه شیوه راحته این فقط سبک صحیح غذایی هستش
چون باورهای شرک آلود زیادی درونشون میدیدم
گفتم بهشون رژیم گرفتم حالا دیگه خیلیها باورشون نمیشه میگن آخه مگه میشه بدون ورزش کردن واون همه چربی خوردن آدم لاغر بشه اونا فکر میکنن این چربیها با اون چربی که خودشون میخورن یکی هست همش میگن مگه میشه
بعضی ها میگن تو داری یه قرص میخوری ولی به ما نمیگی از کجا تهیه کردی
چون من اولین بارم هست که بااین شیوه پیش میرم وبه این نتایج رسیدم وبه خاطر اون باورهای شرک آلود که همش توی ذهنم بود که نمیشه وژنتیکیه تا بحال رژیم نگرفته بودم،
بعضی ها میگفتم ما زیاد این راهو رفتیم چندماهه اول خوبه دوباره برمیگری
حالا همه ی فامیل ودوست وآشنا یک ساله منتظرن که من مریض شم ویا دوباره چاق بشم،
5اردیبهشت1401دوره رو تهیه کردم امروز 23تیرماه 1402 هستش
ومن خیلی خوشحالم بینهایت خوشحالم
خدارو صدها هزار مرتبه شکر میکنم که منو بااستاد عزیزم وبانو جان دلم آشنا کرد
خداروشکر که با این نگاه توحیدی به این اندام رویایی رسیدم
خر خر شبانه قطع شده زانو درد ومچ دردم کامل خوب شده
کبد چربم کامل خوب شده
کلیه سنگ ساز که سالی چندبار درگیر بیمارستان بودم کامل خوب شده
مشکل زنانه که خدامیدنه که اصلی ترین مشکلم بود کامل کامل خوب شده
راستی سر دردهای زیاد میگرنی اینو همین الان یادم افتاد واقعا من اصلا سر درد ندارم الان که فکرشو میکنم همون از هفته های اول سر دردم قطع شد چشم دردهم داشتم که خوب شده کامل
دائم کاهش فشار خون وکاهش قند داشتم اونم به لطف پروردگار واستاد عزیزم خوب شد وچندین درد ومشکل دیگه که همون روزهای اول خوب شدن وحالا دیگه یادم نیست راستی از لحاظ اخلاق هم خیلی خیلی تغییر کردم
خداروشاهد میگیرم که وقتی دارم اینارو مینویسم از خوشحالی توی پوست خودم نمیگنجنم
خدایا شکرت
از جسارت که دیگه نگم
یه کارهایی میکنم یه جاهایی میرم یه کلاسهایی ثبت نام میکنم که واقعا بعضی ها اصلا نمیتونن باور کنن که من این حرکتهارو بزنم به خاطر اینکه اذیت نشن بعضی هاشو بهشون نمیگم وقایم میکنم
این بود بخشی از تغییرات من بعد از این که اون باورهای شرک آلود روکنارگذاشتم 🫣 وبا نگاه توحیدی شاهد این همه تغییرات درزندگیم شدم🫡
خداروشکر میکنم
واز استاد عزیزم وبانو مریم جان عزیزم بی نهایت سپاسگزارم
از شما دوستان عزیزم که وقت گذاشتید ومطالب روخوندید سپاسگزارم
سلام استاد جان
ماشالا هر روز جذابتر و خوشتیپ تر میشید
خدا رو شکر بابت وجود پر مهرتون که برام یک دنیا ارزش داره
استاد عزیز واقعا موضوع شرک چیزیه که آدم هرچقدر تو وجودش میگرده یه نشونه هایی ازش پیدا میکنه
من چند سال پیش یه رشته ی هنری جدید رو شروع کردم که کاملا بی ربط بود به تحصیلاتم
اوایل واقعا بی تجربه بودم و خرابکاری زیاد داشتم
اون زمان استادی داشتیم که توی ایران در مورد این رشته حرف اول رو میزد و دائما از همه میشنیدم که این رشته یه مافیا داره و هرکسی نمیتونه وارد بازار کارش بشه…خیلی سخته…حتما باید آشنا و پارتی داشته باشی و همه ی بچه ها سعی شون این بود که به قول خودشون به یه استادی لینک بشن و اینجوری بتونن به جایی برسن
من اون موقع شما رو نمیشناختم استاد ولی کلا چیزی توی وجودم بوده و هست که حالم بد میشه بخوام به کسی باج بدم یا سر خم کنم جلوی کسی تا یه نفعی ازش بهم برسه ولی تحت تاثیر آدمایی که سالها توی این کار بودن و به جایی نرسیده بودن منم که تازه کار بودم یه ترسی توی دلم بود
گذشت و من مدتها با همون استاد درجه یک که چقدر ازشون یاد گرفتم کار کردم و بیشتر به کار مسلط شدم و جایی که حس کردم دیگه بلدم خواستم از ایشون جدا شم
استاد اونجا بود که شرک واقعی رو به چشم دیدم
هرکسی بهم میرسید با پوزخند میگفت الآن دیگه فکر کردی به جایی رسیدی؟…اینجا نیای میخوای چیکار کنی؟فکر کردی کی هستی؟
دروغ چرا خیلی خیلی به سختی خودمو از اونجا کشیدم بیرون چون حس کردم بدجوری وابسته شدم و حس میکردم خودم به تنهایی ناتوانم
خلاصه اومدم و خودم شروع کردم
اوایل واقعا فکر کردم اشتباه کردم و از بقیه عقب افتادم و نمیتونم پیشرفت کنم ولی هرطوری بود به مسیر ادامه دادم ولی نتیجه ی خاصی نمیومد
چون از نظر روحی آنچنان میزون نبودم و به شدت درگیر مریضی های پشت سرهم و طولانی بودم که به قول شما باور کرده بودم ژنتیکمه و من کلا از بچگی ضعیف بودم و چند وقت یه بار مریض شدن طبیعیه.مریضی هایی که الآن هیچ خبری ازشون نیست!!
خلاصه گذشت و توی دوران پندمیک با مباحث قانون جذب آشنا شدم و چند ماه بعدش با شما استاد عزیزم شروع کردم به کار کردن
و همه چیز عوض شد
خیلی زیاد پیشرفت کردم و با بهترینهای اون حوزه کار کردم و میکنم
الآن همونایی که مسخره میکردن دنبال اینن که براشون سفارش کار جور کنم
و هرچند وقت یه بار مسیج میزنن سوالاشونو از من میپرسن
و چقدر خوشحال و راضیم که مستقل شدم و تکیه م به خداست نه به استادی که اگه حس کنم با من خوب نیست تنم بلرزه و فکر کنم بدبخت شدم
و الآنم حس میکنم نوبت یه مرحله ی جدیده
حالام انگار به این کارفرماها وابسته شدم و فکر میکنم روزیم دست این آدماست و اگه چیزی بگم که خوششون نیاد دیگه با من کار نمیکنن
شده واقعا دلم نمیخواسته و توان کار رو نداشتم ولی جرات نکردم کارشونو رد کنم چون ترسیدم که نکنه دیگه سفارش کار ندن…نکنه ناراحت بشن
شده کار واجب خودمو بی خیال شدم.کاری که واقعا انجامش مهم بوده و باید واسه خودم ارزش قائل میشدم ولی گذاشتم کنار تا سفارش انجام بدم
و الآن میفهمم که دوباره مشرک شدم
من پیشرفت کردم و دیگه دلم نمیخواد با آدمای قدیم و با اون دستمزدهای قدیم کار کنم و میدونم لیاقت کار من بیشتر از ایناست ولی میترسم دستمو از دست قدیمی ها بکشم بیرون
میترسم دنیای بیرون از این سفارش دهنده ها بیابون بی آب و علفی باشه و باعث بشه من بیکار بمونم.منم که وحشت دارم از بیکاری
ولی درک میکنم که دوباره زمان تغییر رسیده
به قول شما حالا که همه چی خوبه باید تغییر کرد
دنیای قدیم دیگه برام تکراری شده و دوست دارم یه دنیای جدید رو تجربه کنم
خواسته ی من کار کردن بدون کارفرماست
دوست دارم ایده های خودمو اجرا کنم و با عشق و بدون دلهره و نگرانی کار کنم
دوست دارم درآمدم با زحمت و وقتی که برای کارم میذارم هماهنگ باشه
دیگه دلم نمیخواد اسیر کارفرما و خواسته های عجیبش باشم که باعث بشه دیگه کارمو دوست نداشته باشم
اولین قدم رو دیروز برداشتم
کار جدیدم رو قبول نکردم و بهشون گفتم وقت ندارم کار کنم
چون واقعا وقت ندارم و شبانه روزی روی فایلها کار میکنم
چون توی این برهه از زندگیم روابط برام مهمتر شده
دیگه نمیخوام از کار کردن روی خودم برای رسیدن به رابطه ی رویاییم فرار کنم
میخوام با خودم و هر باور کج و کوله ای که سالهاست منو توی روابط اندر خم یه کوچه گذاشته روبرو بشم و دوباره به کار و موفقیت مالی پناه نبرم
هرچند مطمئنم این کار کردن روی روابط و نتیجه گرفتن بسیار بسیار زیاد روی کارم هم موثره
چون من مدتهاست کار میکنم که از فکر ازدواج فرار کنم و کاملا مشخصه تمرکز خوب و کاملی روی کار ندارم
هرچند نتایجم از خیلی ها بیشتره ولی اون چیزی که منو راضی کنه نیست
پیش به سوی رابطه ی رویایی و ورود به مرحله ی جدید زندگیم که جدا شدن از کارفرماست و مستقل کار کردن
چون آزادی از همه چیز توی دنیا مهمتر و جذابتره
و من دیگه نمیخوام اسیر سفارش دهنده باشم و ایده های فرد دیگه ای رو اجرا کنم
چون روزی من دست کسی نیست جز “خدا”
* و هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزیِ او برخداست،و او قرارگاه واقعی و جایگاه موقت آنان را میداند؛ همه در کتابی روشن ثبت است.(هود/6)
بسم الله الرحمن الرحیم ️
الهی که ویژگیش بخشیدنِ️
به نام تنها یک قدرت حاکم بر جهان و جهانیان که تنها اوست که توانایی بی نهایت داره به من کمک کنه️
زمانی که باور به تاثیر عوامل بیرونی مثل: ژنتیک، سیاست، قدرت یک فرد خاص و… داشتید، چه نتایجی در زندگیتان گرفتید؟
قدرت افراد در زندگی من،این نوع شرک بقدری در من قوی بود که از افراد خانواده بگیر تا مدیران شرکت هایی که کار کردم و استادان دانشگاه و آقایان محترمی که دوست داشتند ارتباط عاطفی برقرار کنن،جز احساس ترس ، نگرانی ، غم ،ناراحتی و وابستگی در من ایجاد نمیشد
این نوع احساس باعث شد درخواست بدم به رب،که کمکم کنه و در این مسیر تغییر هدایت شدم به این سایت پر برکت
و رفته رفته متوجه این نوع شرک نهفته در خودم شدم و استاد هر فایلی به نام توحید و قدرت ندادن به عوامل بیرونی رو تو سایت و تمام دوره هاش قرار داده بود رو گوش میکردم، خیلی خیلی خوشحال میشدم وآرامش در وجودم اتفاق می افتاد و رفته رفته در عمل بهش هدایت میشم
و این نوع تفکر باعث شد من دیگه خشیتی از کسی نداشته باشم، حرف هام رو در احترام به خودم به دیگران بگم، هر لباسی که راحتی بیشتری به من میده رو بپوشم، در خواست درآمد های بالا به رب خودم بدم و هر روز در تمرین ستاره قطبی درخواست های بیشتری بدم و هر کمکی از دیگران رو اعتبارش رو بدم به رب خودم و سپاسگزاری کنم، احساس گناه رو از خودم دور کنم، و با باور این لیاقت که خداوند هر لحظه با من حرف میزنه و هدایتم میکنه بیشتر به نشانه ها دقت کنم و تائید کنم و اگر کسی ناراحتم میکنه خیلی راحت از صحبتهاش اعراض کنم و بحث نکنم و اون محیط رو ترک کنم
و این نوع عمل ها در من اعتماد به نفس ایجاد کرده و هر کسی از فرکانسهای من متوجه میشه که با من با احترام صحبت کنه و به خواسته هام اهمیت بده و من با تمام این تغیرات بیشتر مصمم میشم قدرت و توانایی انجام کارها رو فقط به رب بدم که انقدر بخشنده است و به آدم های جدید و سالم و ثروتمندی رو که دوست دارند به من کمک کنن هدایت میشم
به محض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چطور این نوع باورهای شرک آلود مثل (تاثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و… ) شما را به احساس ” ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت ” رسانده است؟
به لطف الله با کنترل ورودیهای منفی من در آرامش و آزادی بیشتر قرار گرفتم و روی باور لیاقت خودم و گوش کردن فقط به فایلهای دانلودی و دوره ها خیلی راحت پول با عزت و احترام میاد تو زندگیم که تصمیم دارم بیشتر روی باور توحیدی فراوانی کار کنم و با این باور که هر چقدر نعمت از خدای بخشنده دریافت کنم انسان درست تری هستن و در نتیجه خوشبختی بیشتری رو در این دنیا و آخرت تجربه میکنم
به چه شکل توانستید باورهای توحیدی را جایگزین این باورهای شرک آلود کنید؟ این نگاه توحیدی چه تغییراتی در رفتار، شخصیت، عملکرد، ایمان و جسارت شما ایجاد کرده است؟
با مقایسه کردن نتیجه های الانم توسط باورهای توحیدی با نتیجه های که قبل هدایتم به این سایت توسط باورهای شرک آلود میگرفتم که در یک کمبود و ترس زندگی میکردم
که الحمدلله در حال حاضر به عمل به قانون سلامتی اندام فوقالعاده دارم چهره جوان دارم که با سن 43 سالگی مانند یک دختر 20 ساله هستم، آرامش بیشتری دارم، خوابهای راحتی دارم، آزادی بیشتری دارم،از مجردی خودم لذت میبرم که قبل از ورود به سایت ناراحت این موضوع مجردی بودم و احساس ام به خودم خوب شده و خریدهای با کیفیت دارم، مقایسه نمیکنم خودم رو با دیگران،ورودی با عزت دارم، محل زندگیم و کارم و لذتم یکی شدن و دائم دارم شخصیت خودم رو بهبود میدم، بدون میکاپ همه جا حاضر میشن و از چهره ملیح من همه تعریف میدن،برای خودم لباس های راحت میدوزم و میپوشم و خداروشکر از 4 صبح بیدارم و حیاط میشورم و کارهای خونه رو با عشق انجام میدم و با هم فرکانسی خودم خواهرم زندگی راحتی رو تجربه میکنم و از 5 صبح لب تاپ من روشن و صدای استاد در اسپیکر پلی میشه و با صدای پرنده ها یک هماهنگی عالی ایجاد میکنه و به جان من مینشینه
در تمرکز بر نکات مثبت در این فایل، بهشتی رو که با ابرهای زیبا و درختهای سرسبز و دریاچه آب شیرین با فواره بی نظیر رو تحسین میکنم و همچنین این بهشت رو که با یک کلبه چوبی وآرامش و زیبایی آن مثل غار حرا میمونه رو تحسین میکنم
و لیاقت شمارو تحسین میکنم که با باورهای توحیدی این همه نعمت سلامتی، زیبایی اندام، ثروتی که نمیتونید به شمارش بیارید رو دریافت کردید
استاد مهربانم از شما برای تهیه این فایل ها بینهایت سپاسگذارم و انتشار این دیدگاه ابراهیمی شما رو تحسین میکنم و از رب خودم میخوام که در این مسیر توحیدی ثابت قدم باشم
سپاسگذارم ️
سپاسگذار خدای مهربونم هستم که صبح جمعه رو با این اهنگ وصحنه زیبای پارادایس واین فایل خیلی ارزشمند شروع کردم
سلام بر استاد عزیز وخانم شایسته ودوستان همراه
اینقدر این فایل برای من اصل وارزشمند بود تصمیم گرفتم یک بار دیگر نکات این فایل رو برای خودم ودوستان یاداوری کنم.
شرک به چه معناست؟نقطه مقابل توحید هست به معنای قدرت دادن به عوامل بیرونیست.اگر به هرچی توی ذهنت قدرت دادی وخوش بختی رو به اون گره زدی اون شرکه به رئیست،به مافوقت،به دولت به ژنتیک.
اگر توی گوشه ی ذهنت یه عامل بیرونی را قراربدهی که این توانایی دارد شرایط را برای من رقم بزند در زمانی که شرایط سخت میشود مغزت اون عامل را پیدا میکند ومیگوید دلیل این بدبختیم این عامل هست.
استاد سعی کرده درزندگی ببیندچه باوری چه نوع فکری بهش کمک میکندنه اینکه دانشمندان چی میگویند چون هرروز اظهارنظر دانشمندان عوض میشود.اینکه بپذیریم شادی ما به ژنتیک ربط داره وقتی که نتونیم ایجاد کنیم میگیم من که تلاشم رو کردم تقصیر ژنتیکه
مغز شما همیشه دنبال اینه که من مشکلی ندارم بقیه مشکل دارند.استاد ژنتیک بودن چاقی رو سالها پذیرفته بود برای همون نتیجه اش مشخص بود.و وقتی این باور رو ایجاد کرد که ژنتیک مقصر نیست من عاملم به اندام دلخواه رسید.وقتی که مغز اینجوری کارمیکند نباید اجازه بدهیم باوری را بسازیم که قدرت را از وجود تو بگیرد اگر عامل بیرونی را بپذیری اون وقت که شرایط سخت میشود تو حرکت نمیکنی دنبال پیدا کردن ایرادات نمیری.
اگر هر چی رو باور کنی تجربه میکنی ووقتی تجربه کردی بیشتر باور میکنی.
حتی وقتی بگویی ژنتیک 1درصد تاثیر دارد مغز تو وقتی به مشکل برمیخوری 1درصد رو 300درصد میکنه به خاطر همین باید خیلی مواظب باشیم چه چیزی راباور میکنیم ومیپذیریم.جهان داره به باور ها وفرکانسهای من پاسخ میدهد وبه شکل اتفاقات وافراد وارد زندگی من میکند.چیزی که تجربه میکنیم آینه تمام نمای باورهای ماست حالا که اینطوری هست بیام ببینم چه چیزی را دارم همون طوری میپذیرم.
هر وقت با تحقیقات دانشمندان روبرو شدی فکر کن که این نتیجه بهت کمک میکند که باورش کنی.همون چیزی که باور کنی اتفاق می افتد چرا قدرت را از خدا میگیرم وبه غیر خدا میدهیم به همین دلیل هست که در قران گفته شده شرک گناهی هست که بخشیده نمیشود اگر فکر میکنی که یه عامل بیرونی در زندگی ات تاثیر دارد تو درست فکر میکنی.باید در عمل در لایه های زیرین مغزم اینها رابسازم ونتایج نشان میدهد که من چقدر باور کردم.استاد در امریکا فقط خوبی ومحبت وارامش دیده وبا ادمهایی روبرو شده که با باورهاش هماهنگ بوده در صورتی که بقیه از شرایط امریکا ناراضی بودند ومیگفتن امنیت نداره .
هر که را باشد ز یزدان کار و بار …… یافت بار آنجا و بیرون شد ز کار
به نام تنها قدرت جهان هستی
سلام به روی ماه تک تکتون استاد عزیزم، مریم بانو و دوستای خوبم
امیدوارم حال دل همه تون بینظیر باشه
خدایاااااا من چی بگم آخه ؟! درست تو روزهایی که دارم فایل های توحید عملی رو گوش میدم یهو میبینم قسمت جدید توحید عملی رو سایت قرار میگیره
در حالیکه دو سال از فایل توحید عملی 7 زمان گذشته! این فایل مگه چیزی به جز گیفت من از طرف خدا جانم میتونه باشه ؟!
خدایا من عاشقتم خدایا چجوری بگم سپاسگزارم که درست بیانش کرده باشم؟
خدایا این درس توحید چه جور درسیه که حتی تنها شنیدنش آب رو آتیشه؟! و عجیب به جان و دل آدم میشینه… خدایا ازت کمک میخوام، میدونم خیلی وقتا حواسم نبوده خیلی وقتا دچار شرک شدم خیلی وقتا آگاهانه و ناآگاهانه زدم تو جاده خاکی ولی از خودت میخوام کمکم کنی تو این مسیر بمونم ازت میخوام کمکم کنی بندگیتو بکنم قربونت برم من باوانەکەم ( باوان واژه کوردی و به معنای رگ و ریشه و عزیزترین ) :)
اگه در مورد سوالات بخوام بگم قبلا تا دلتون بخواد تو در و دیوار بودم و کلی باورهای اشتباه در این مورد داشتم و قدرت رو به عوامل بیرونی میدادم و خب طبیعتا میشه پیش بینی کرد که چه اتفاقات و حال و احوالی رو هم با خودش میاورد :)
اگه پررنگ ترینشو بگم، تو یه مقطع زمانی دو سه سال از خدا دور شدم خیلی دور… حتی یه صحبت کوچیک هم باهاش برام سخت شده بود! و قاعدتاً حالِ خوبِ از ته دل هم به ندرت پیش میومد و اگر حس خوبی هم بوده باشه خود خدا بود و من چون حواسم بهش نبود سریع از دستش میدادم
اما حتی اون چند سال هم نتونستم وجودش رو انکار کنم و ته دلم همیشه یه تمایلی برای برگشتن به خودش احساس میکردم..
و اما از اون جایی که خدای بینظیرم بخشنده ترینه
به صورت کاملا معجزه آسایی خودش منو برگردوند پیش خودش..
صید منی شکار من گر چه ز دام جستهای …….. جانب دام باز رو، ور نروی برانمت
مولانای جان چقدر زیبا واژه ها رو کنار هم چیده و در قالب کلام با ظرافت این عاشقی رو تفسیر کرده. چقدر حس آرامش و امنیت از حضور خدا تو این بیت جاریه.
قطعا حتی کسایی هم که رو خودشون خیلی کار کردن هم دچار شرک میشن، همونطور که استاد عزیز حدیث پیامبر رو بیان میکنن که « شرک در دل مومن به مانند راه رفتن مورچه سیاه بر تخته سنگی سیاه در دل تاریکی شب پنهان است ».
در مورد خودم که اول راه هم نیستم اگه بگم، نکته مثبتی که بعد از گوش دادن به این آگاهی ها اتفاق افتاده اینه که جدیدا خیلی پیش اومده اگر در مواردی به صورت ناخودآگاه قدرت رو به عوامل بیرونی بدم، ذهنم آلارم میده که حواست باشه کد اشتباهه، از خدا و خودم معذرت خواهی میکنم و خودمو میبخشم.
استاد نازنیم دوستای توحیدی عزیزم قطعا شمایی که تو این مکتب خیلی روی خودتون کار کردید و من تازه اول راهشم نیستم بهتر از من میدونید که
اون زمانی که قدرت رو از عوامل بیرونی بگیری و تنها به تنها قدرت جهان بدی چه اتفاقی میفته …
این یه جمله کوتاه همه چیزو بیان میکنه : خداوند همه چیز می شود همه کس را …..
خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت، شکر حضورت و جاری بودنت در هر لحظه…
استاد عزیزم بسیار سپاسگزارم بابت این فایل بینظیر، سپاسگزارم که دست خدا شدی که این هدیه ی خدا رو به من برسونی ..
راستی یادم رفت بگم الله اکبر از این منظره ی بهشتیییی چقدر رویایی و بینظیر
و اینم بگم که شما روز به روز خوشتیپ تر و خوش استایل تر میشید استاد، فوق العاده اید.
دوستای عزیزم امیدوارم در پناه خداوند یکتا در مسیر توحید همیشه پایدار بمونید و کیف کنید :)
خدایا شکرت
بنام خدای مینو سرشت.
بنام خدا، راهی که راستی در اوست.
سلام بر آرینا توحیدی
حالتون عالی و متعالی
کامنتت رو مطالعه کردم. و لذت بردم. چون هر موقع می نویسی با احساس و حال خوب می نویسی. و انرژی مثبت انتقال میدی .
من یادم نمیآد نمازم قضا رفته و همیشه اهل روزه بودم .
ولی توحید رو درک نکردم و استاد چقدر خوب فهمیدن و تو فایل هاشون میگن.
توی کامنتم نوشتم اگر همین
توحید رو بفهمیم و درست بکار بگیریم. نتایج بزرگی میگیریم توی زندگی…
از اون.کلمه کردی هم تشکر میکنم که با معنی نوشتی که همه ی دوستان متوجه شن. ایول
انشاءالله همیشه توحیدی باشی (آرینا دختر آریایی و اصیل )
روز گارت شاد ، شاد
بزم عشقت پر سرور
عمر شیرینت بلند
بهترین ها رو برات آرزومندم
منتظر کامنت های پر انرژیت هستیم .
امضای الله مهربان
پای تک تک آرزوهات
روز ششم تعهد من
سلام دوستای هم فرکانسی و استاد عزیزدلم
من میخواستم هر شب تعهد هام رو تو فایل های تشخیص اصل از فرع بنویسم ولی امشب اینجا مینویسم چون این فایل جرقه یه اتفاق فوق العاده تو زندگیم شد
خب، من بعد از بیکار شدنِ بی دلیل، خیلی خیلی ترسی که از قدرت مردم، دولت و عوامل بیرونی تو وجودم قوی تر شد
شاید مثلا در حد 10%، اما همون واقعا زندگی منو ازم گرقته بود! از هر حرف و اتفاقی میترسیدم و اورتینک میکردم و عذاب کشیدم واقعا…
وقتی این فایل رو گوش دادم خیلی تحت تاثیر قرار گرقتم، مخصوصا اون تیکه که استاد گفتن اگه حتی نیم درصد قدرت رو به عوامل بیرونی بدی ، تو تضاد ها ذهنت میچسبه به همون نیم درصد و انقدر ایمانت رو ضعیف میکنه که کاملا از مسیر درست خارج بشی
منم نمیفهمیدم که همون 10٪ چه بلایی سرم اورده، ولی میفهمیدم که دارم فایل گوش میدم و سعی میکنم ( به خیال خودم) رو خودم کار کنم، اما آرامش ندارم واقعا…
تا اینکه شش روز پیش اتفاقاتی افتاد و من پیام واضحی از خدا دریافت کردم که واقعا اولتیماتیوم بود و تو کامنت شب اول نوشتم، و تصمیم گرفتم متعهدانه رو خودم کار کنم
یه سری تمرین مشخص کردم که هر روز روی هر کدوم 5 دقیقه وقت بذارم ( تایم کوتاه که تکامل رو رعایت کنم و ذهنم بپذیره)
مثل قران خوندن
سپاسگزاری
نوشتن هدف ها
تعریف از نکات مثبت خودم
مدیتیشن
تجسم
نامه نوشتن به خدا و باهاش صحبت کردن
و…
باورتون میشه نتیجه 6 روز انجام تمرین های 5 دقیقه ای چه معجزه ای بود؟
من کاملا حس کردم ارامشم بیشتر شده اما نفهمیدم چی تو وجودم تغییر کرده
البته فقط به این تمرین ها محدود نشدم، من ساعت های زیادی تو روز درس میخونم به شکل فشرده، اما درس خوندنم مثل عبادت شده واسم
مثلا به خدا میگم خدایا درسم رو شروع کردم، تلاش های این چند ساعتم رو به تو تقدیم میکنم چون تو قرآن نوشتی وَأَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعىٰ
یا هی وسط درس یه لحظه سرم رو میارم بالا و مهارت هایی که حین درس خوندن در من تقویت شده مثل نگرش مثبت، تمرکز، اعتماد به نفس و… رو میشمرم و سپاسگزاری میکنم
با همین کارهای کوچیک، امروز یاد همین بحثی افتادم که بی دلیل من رو ممنوع الکار کردن، چون من دیوانه و عاشق کارم بودم
یهو « ناخوداگاه » گفتم، عیب نداره نتیجه باورهای خودم بوده ، چون من مدت ها از خدا پیشرفت میخواستم، خدا هم وابستگی بی مورد من به کارم رو ازم گرفت تا پیشرفت کنم و به فکر مهاجرت بیافتم !
اصلا خشکم زد ها!!!! منی که هروقت یاد این قضیه میافتادم کلی فحش به دولت و نظام پزشکی میدادم، طبیعی و بدون درد و خونریزی :) پذیرفتم که باورهای خودم بودم
این نتیجه 6 روز صحبت مستقیم با خدای خودمه، باور کنین حس میکنم نور خدا تو وجودمه و میدرخشه
چون هرجا میرم این چند روز، ادم ها علاقه خاصی بهم نشون میدن که قبلا خبری ازش نبود، همش میخوان باهام صحبت کنن و من براشون وقت بذارم و فقط هم صحبت های مثبت و حس خوب و مطابق با قانون…
خلاصه میدونم که هنوز کلی مشکل ریشه ای هست که باید حل شه، ولی همین ارامش من به خدا میلیون ها تومان میارزه، همین که دازم از شر بند هایی که به خودم بستم خلاص میشم، از ترسی که منو فلج کرده بود رها میشم، انگار واقعا دوباره متولد شدم!
خیلی خوشحالم، 6 روزه به مسیرم متعهدم، واسه من 6 روز اگاااااهانه متعهد بودن مثل معجزه ست
خدایاشکرت
دوس داشتم این تجربه رو با شما دوستان عزیزم به اشتراک بذارم، من با استفاده از قانون پول ساختم و پول های نسبتا خوبی هم ساختم
اما میخوام بگم تمرکزتون فقط روی توحید باشه
انگار هزچی به خدا نزدیک تر میشین ، اراده شما در امتداد اراده خداوند قرار میگیره
اراده میکنین که بشوذ و میشود
روابط خوب میخواین؟ میشود
توحید و جسارت میخواین؟ میشود
ثروت و رفاه مالی؟ اراده کنید و میشود
من واقعا دارم این موضوع رو تو مسائل کوچیک میبینم که انگار اراده من اراده خداست، چون با همه وجود دست از ترس کشیدم و واقعا در عمل دارم تغییر میکنم هر روز و هروز ، نه که فقط حرف قشنگ ( مفت) بزنم
انشالله بتونم با استمرار تو این مسیر، نتایج خیلی بزرگ تری با همین قانون خلق کنم
آمین
عاشقتونم
پ.ن :
اولتیماتیوم خدا به من از طریق ایات سوره توبه بود، و چندین شب هست هروقت قران رو اتفاقی باز میکنم هم همین سوره میاد فقط! و من شروع کردم به خوندنش با دقت بالا، و متوجه شدم همه اش راجب پیمان و تعهد هست
و الان تو کامنت های برتر هم دیدم صحبت از سوره توبه ست!!!
واقعا نشانه های خدا واضح هست
فقط باید چشم و گوش مون رو باز بذاریم و مهر شون رو بشکنیم تا نور خداوند وارد بشه
خدایا شکررررت
سلام سارا جان دوست خوشگلم
چقدر کامنتت قشنگ بود چقدر تعهدت خوب بود افرین دوست من افرین افرین
اونجایی که گفتی “مثلا به خدا میگم خدایا درسم رو شروع کردم، تلاش های این چند ساعتم رو به تو تقدیم میکنم چون تو قرآن نوشتی وَأَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعىٰ”
خیلی خیلی خیلی خوشم اومد
چقدر این دیدگاهت قشنگ بود دختر
افرین بهت افرین بهت افرین بهت
سلام نفیسه عزیزم
چقدر زیبایی عزیزم کلی تحسینت کردم
ازت ممنونم که برام نوشتی ، منو هدایت کردی به کامنت خودم
این روزا درگیر تضاد سختی هستم و با تک تک سلول های بدنم دارم سعی میکنم که بتونم ذهنمو کنترل کنم
این یه نشونه شد که تلاشم رو بکنم و بگم خدایا این تقوا و این تلاش ذهنی رو تقدیم میکنم به خودت
واقعا که برای انسان چیزی جز تلاشش نیست
مرسی ازت عزیزم
سلام سارا جان این جملتون تحسین برانگیز بود
انگار هرچی به خدا نزدیک تر میشین ، اراده شما در امتداد اراده خداوند قرار میگیره
من واقعا دارم این موضوع رو تو مسائل کوچیک میبینم که انگار اراده من اراده خداست
یکی شدن اراده بنده و رب چقدر منو به فکر شور انگیزی برد
ممنونم ازت دست خدا
سلام عزیزدلم، الهه نازنین
منم از شما ممنونم، شما با ریپلای کردن این پیام باعث شدین من دوباره به این کامنت خودم هدایت بشم
امروز اتفاقاتی افتاده بود که انگار اون نور خدا کمرنگ تر شده بود تو وجودم ، با خوندن این کامنت قبلیم که به وسیله شما دوباره بهش هدایت شدم فهمیدم و همین الان میخوام بشینم کلی باور خوب راجب این مشکل بسازم
این نکته رو هم بهت بگم عزیزم که من این جمله رو فکر کنم یا تو فایل های استاد نشنیدم یا اگر شنیدم بهش دقت نکردم، این جمله انگار توسط خود خدا داره بهم گفته میشه
همش تو مغزم میچرخه و تکرار میشه
و بعد میبینم چقدرررررر همه چیز رو من فقط اراده میکنم و میشود
مثلا یه چند تا مثال بزنم :
دو روز پیش هوس بادوم هندی کرده بودم شدید، فرداش مامانم که اصلا اجیل دوس نداره و اهل اجیل نیست یک کیلو بادوم هندی خرید اورد گذاشت جلوی من گفت خریدم تو و خواهرت با هم بخورین!!!! در صورتی که خدا شاهده من یک کلمه هم به کسی نگفته بودم من هوس کردم
یا یه مثال یکم بزرگتر ؛ من دارم برای امتحان ایلتس درس میخونم و تو مهارت لیسنینگ یا شنیداری بسیار ضعیف هستم و هرکاری میکردم نمره ام بالا نمیومد، گفتم خداجون منو به یه دوره یا فایل رایگان هدایت کن که من بفهمم مشکلم کجاست بابا، چرا هی دارم درجا میزنم
فرداش تو یوتیوب یه ویدئو رو خیلی اتفاقی دیدم که یه معلم ایلتس خارجی یه دوره رایگان واسه این مورد گذاشته بود و انقدر خوب اشکالات رایج رو توضیح داده بود که من هرچند دقیقه ویدئو رو نگه میداشتم و جیغ میزدم انقدر که مطمئن بودم این دوره از طرف خداست واسه من! اونم استادی که اون ور دنیا زندگی میکرد، هم تدریس میکرد هم مثل استاد عباسمنش ، باور های درست و ذهنیت یاد میداد یعنی شما نمیدونین من چه جواهری رو پیدا کردم که کلی مطالب رایگان میذاره هم باورهای درستِ مطالعه رو برای من تکرار میکنه هم درس هارو اموزش میده
خب الان حداقل 5000 تا چنل برای ایلتس هست شایدم بیشتر، من چه جوری میخواستم این فرد رو پیدا کنم؟ دو ماه هم هست دنبال استاد خوب تو یوتیوب میگشتم یک بار هم این فرد رو ندیده بودم، اینا فقط دوتا مثال کوچیک هست عزیزم
اما باور کن این چند روز که متعهدانه رو توحید کار کردم هرچه اراده میکنم و مقاومت ذهنی راجبش ندارم یا مقاومت هامو سعی میکنم کمتر کنم اتفاق میافته
انشالله همین سیستم رو بتونم روی نتایج بزرگتر پیاده کنم و شما دوست عزیزم هم میدونم به زودی همین اتفاقات برات میافته و اراده ت هم راستا میشه با اراده خداوند، و با گوشت و استخون لذتی که ازش حرف میزنم رو تجربه خواهی کرد
شاد و ثروتمند و موفق باشی الهه عزیز