اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد عزیزم ودوستان خوبم ،،من سالها پیش از کلاسهای استاد بصورت متفرقه استفاده میکردم جهت ارامش و درامد بیشتر بدون اینکه بدانم و درک کنم قوانین را گاهی تعقیری در رفتارهایم و کارهایم ودر امدم بوجود می امد
البته خیلی کوچک ،بعد دوباره به
مسیر قبلی بر میگشتم درک قوانین
واینکه خواسته باشی که هروز پیشرفت داشته باشی باید هروز
ساعاتی رو برای غذای ذهن خود
که استاد همیشه تاکید میکنند،
باید همه انسانهایی که به بهتر شدن
و عالی زندگی کردن می اندیشند و
از هر جهت دوست دارند که زندگی
عالی داشته باشند،باید از تک تک
قوانین استفاده نموده وهروز با تمرینها وایمان و توکل بخدا که همیشه یاور وپشت پناه همه ما هست زندگی بهتر را برای خود رقم بزنند ،استاد عزیز ومهربانم
من هم مثل خودت تمام کار کسب خودم
را رها کردم وبدون ترس ونگرانی تهران اومدم تقریبا دوسال است که به آرامشی رسیده ام که هیچ وقت نداشته ام وهر لحضه از فایلهای شما استفاده میکنم،من
در گذشته از داروهای بسیار زیادی استفاده میکردم که خدارو شکر استفاده نمیکنم وحالم عالی است روابطم ودوستانم عالی شده اند الان بطور شگفت انگیزی به
به نشانهای ثروت بی نهایت رسیده ام
شبها ارام میخوابم و صبح به محض
بیداریم ساعاتی را جهت ذهن و روحم و افکارم باشما با فایلهایتان میگذارم وخدا
را با تمام وجودم درک وحس میکنم
چقدر در این لحضات انرژی میگیرم و هر
روزی را با صد برابر در جوانی ام اغاز میکنم، خسته نمیشم ،تلاش میکنم ارامم
عجله ندارم،چون با افکار عالی پر انرژی به
کارم مشغول میشوم وهروز روزهای پشت
سرهم با کمک خداوند میسازم ،من دوستان واستاد عزیز و مهربانم بیش از 57
سال سن دارم و تحولی ایجاد کرده ام با
کمک خدا وقوانین در زندگی ام که خودم
برای موقیعیت هایم اشک میریزم وخدا رو
هرلحضه شکر میکنم که با کمک و یاری خدا وسید حسین عباس منش وکشف قوانین زندگی به چنین ثروتی که هیچوقت نداشته ام و نرسیده بودم رسیده ام و راه سعادتمندی را ادامه میدهم تا زنده ام ،خداوند همه دنیارا برای
همه ما افریده است تا ما بتوانیم عالی و
و راحت زندگی کنیم ،ونهایتا به سرای اخرت پیش خودش برویم ،راه سعادت
وثروتمند شدن همه ما انسانها با رعایت
کردن کشف واجرای قوانین ش براحتی امکان پذیر است چون خداوند و ثروت وعشق را مثل اکسیژن فراوان در اختیار همه ما گذاشته است فقط کافیست جلوی
سلام به استاد عباس منش گرامی و تمام دوستان عباس منشی
زمانی که شرک ورزیدم و قدرت دادم به غیر خداوند بدترین چیزها تجربه کردم یکی از نمونه هاش زمانی بود که خیلی وابسته یکی از دوستام بودم که خداروشکر الان تو زندگیم نیست خیلی روش حساب باز میکردم جوری که فکرمیکردم حتی اون باید به من پول بده گذشت گذشت تا به شرایطی برخوردیم که با هم به مشکل خوردیم به حدی که نه من اونو دیگه میشناختم و نه اون منو انقدر پشت سر من حرف میزدو… جوری شده بود که قرار دعوا گذاشته بود البته خداروشکر خداوند هدایتم کرد و نرفتم
کلی از این مثال ها دارم مثلا اینکه واای دنیا دست یهودی ها است دنیا از این تاریخ به بعد فلان اتفاق میوفته و چقدر نگران میشدم و استرس میگرفتم به قدری داشت این باورهای شرک آلود در من قدرت میگرفت که عملا فکرمیکردم واقعا من هیچ کاری نمیتونم بکنم و شده بود روزها فقط فکرمیکردم و هیچ حرکتی نمیکردم
در بخش بعدی سوال یه مثال از خودم میزنم زمانی من در باشگاه بودم و اوایل این مسیری بود که من قدم در اینجا گذاشته بودم یهو سرم درگرفت حالم بد شده بود میخواستم از باشگاه بیام بیرون برم خونه و برم قرص بخورم همون لحظه گفتم نه این شرکه تسلیم خداوند شدم خدا آگاه هست گفتم خدایا من تسلیمم من نمیدانم تو میدانی خودت خوبم کن به چند دقیقه نکشید حالم بهتر شد
یا در یک مورد دیگر همچین مشکلی برام پیش اومد البته تو خونه بودم فقط به من گفت برو اب بخور وقتی آب خوردم از قبلم بهتر شدم
یا همین امروز چشام داشت کم کم درد میکرد خدا گفت برو تو بالکن یکم از فضای کار فاصله بگیر رفتم خداروشکر کسی نبود فقط از محیط و خودم سپاس گزاری کردم یکم چشام بستم خوب شدم
توحید همه چیه وقتی رو شانه های خداوند متعال میشینی خیالت راحته صبر میکنی به ریشه اب میدی با عشق به اون ریشه ها نگاه میکنی تا میوه بدن تا باورهات بارور بشن
من خودم هدایت شدم به دوره عزت نفس و به زودی زود خواهم خریدش اوایل یکم شک داشتم شرک ورزیدم رفتم هوش مصنوعی گفتم از من چندتا سوال بپرس ببین عزت نفس دارم یا نه گفت نه عالی نیاز نداری فلان بمان ولی امروز صبح تو دفتر ستاره قطبی از خداوند طلب یه پاشنه آشیل کردم تا من را هدایت کنم امروز پشت سرهم نشانه های خرید دوره عزت نفس اومد
بخدا توحید عشقه من نمیفهمم چرا هم سن و سال های من دنبال روابط هستن دنبال این هستن زود ازدواج کنن باباجان بخدا رابطه با خدا درست کن عاشق خدا بشو خداوند یکی میاره تو زندگیت میگی این خود خداس تو جسم فیزیکی
کامنت شما بسیار زیبا بود واز خواندن کامنت تون لذت بردم
بخدا توحید عشقه من نمیفهمم چرا هم سن و سالهای من دنبال روابط هستند تا ازدواج کنند رابطه ات و با خدا درست کن عاشق خدا شو خداوند یکی میاره تو زندگیت میگی این خود خداست تو جسم فیزیکی
خداوند من وبه کامنت زیبای شما هدایت کرد تا اینقدربه خودم در مورد ازدواج سخت نگیرم وبدونم که اگه رابطه من با خدا درست بشه وعاشق خدا بشم خدای مهربان یه شخص عالی و وارد زندگی ام میکنه
ممنون و متشکرم و سپاسگزارم از کامنت زیباتون
بهترین ها را از خدای مهربان براتون آرزومندم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
من خودم هستم که با کانون توجه ام وباورهایم زندگیم را خلق میکنم
همین الان که داشتم کامنت یکی از بچه هارو میخوندم ناگهان متوجه یه شرک خفی در رفتارم شدم از اونجایی که من توکار فروشندگی هستم خو این چند روز مونده تا ماه مهرم وبازارم 10 روز بسته است و من کلی حساب دارم با بچه ها واجاره مغازه و…..
از ترفی هم همسرم تصمیم گرفته که تعطیلات رو بره کربلا از من پرسید به نظرت تواین وضعیت برم کربلا یا نه منم گفتم برو حتما پوبعداز چند دقیقه به من گفت که توروخدا این چند روز رو اینترنتی قوی کارکنو تبلیغ کنو این حرفا من یه لحظه به ذهنم رسید که به یسری مشتری زنگ بزنم برای ارائه محصولاتم برای خرید که بتونم 4روش خوبی داشته باشم ولی خیلی زود متوجه شدم که این عمل من یعنی وجود شرک دررفتارم واین کارو نکردم خدارو شکر
از دیروز اصلا حس و حال خوبی نداشتم یه جورایی بی انگیزه شده بودم امروز هم که با تاخیر اومدم سرکار حوصله هیچ کاری رو نداشتم حتی به همکارم گفتم چقدر زندگی پوچ و بی ارزش شده برام …. بعد یهو یه چیزی بهم گفت داری توی حس بد میمونی و بهش شاخ و برگ میدی حس کردم دارم ذره ذره سم میخورم با خودم گفتم اگه ادامه بدی جمع کردنش سخت میشه …
با خودم فکر کردم بذار سری به سایت بزنم شاید استاد فایلی گذاشته باشه حالم بهتر شه با بی میلی فایل باز کردم بعد حرکات بدن استاد که موقع حرف زدنشون منو به خنده وادار کرد اینقدر برام جالب و خنده دار بود که ریسه میرفتم .
البته که حرفای استاد هم مثل همیشه طلای ناب بودن ولی امروز اصلا حوصله حرف شنیدن نداشتم فقط میخواستم به هر راهی هست یکم بخندم تا حس و حالم عوض شه ( خدایا شکرت تو حواست بهم هست و اجابتم کردی )
چه فکر کنم همچی به خودم برای رسیدن به حال خوب بستگی داره و چه فکر کنم یک عامل بیرونی میتونه منو سرحال بیاره در هر دو صورت درست فکر کردم اااااامااااااا کدوم باور سازنده تره یا بهتر بگم در دسترس تره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هرکی که حال منو خوب کنه تا ابد که نیست میذاره و میره هرکی که بخواد برای من کاری کنه تا به ثروت برسم همیشگی نیست ولی خدای من همیشه در هر لحظه کنارم هست و از بی نهایت راه دستان پرخیر و برکتش به زندگی من وارد میشن .
حس میکنم بعد شنیدن فایل استاد و نوشتن این حرفا سبک تر شدم حداقل حالم که بهتر شده ( خدایا شکرت )
زندگی در جریانه و من تصمیم دارم با تمام توانم از هر لحظه عمرم لذت ببرم . باور دارم هر تصمیمی بگیرم پروردگار مهربانم راه رسیدن به آن را جلوی پام میذاره ومن به هدایت خالقم که قدرت رسیدن به تمام خواسته هام در وجودم گذاشته ایمان دارم .
خدایا دست در دستان پر مهرت پیش به سوی یک روز زیبا و دلنشین .
شرک همانند مورچه ای سیاه دردل تاریکی شب برروی سنگ سیاه مخفی است …
هماونقدر خفی وتاریک در اعماق وجودم …
هربار باخودم تکرارش میکنم ..
میبینم چقدر من باهمین شرک تمام قدرت رو ازخدا گرفتم به همسرم به پدرومادرم به اطرافیانم دادم..
چقدر من ناآگاهانه کاری باخودم کردم باهمین شرکم..
وبعد آمدم گفتم خدایا ایراد ازتوعه تو منو نمیخوای تونمیدی تونمیزاری چون من اونی نیستم که تومیخوای واسه همین داری اذیتم میکنی ولم کردی ..
تنهام گذاشتی…
فارغ از اینکه بالای هزار بار دیدم وحس کردم که کارهایی برام انجام داده که اصلا دور ازذهن وباورم بوده..
ولی شاید باز هم با شرکم اون کاررو نسبت دادم به شخصی به جایی..
تاقبل ازاشنایی بااستاد اصلا یکدرصد فکرنمیکردم این موضوع میتونه تااین حد تاثیر تو زندگیم وشخصیتم داشته باشه و همین شرک تمام جهات زندگیم رو تحت شعاع خودش قرار بده ..
ومثل بقیه فکر میکردم وزندگی میکردم ..
اما اوضاع تغییر کرد برای من ..
چون یه روز باتمام وجودم به خدا شک کردم به آنچه که هست وخواستم بدترین ادمش باشم .وخواستم بدونه که من بدم شاید اگه بد باشم بهم نگاه کنه ..چون وقتی میدیدم اون دسته آزادمهایی که به ظاهر هیچ کدوم از کارهایی که تودین آمده رو انجام نمیدن وپایبندش نیستن چقدر موفق هستن گفتم منم میخوام بد باشم مثل اونا باشم ….
اشکال نداره حداقل تواین دنیا دلم نمونه کاریو که دوست داشتم انجام ندادم ..
آقا میرم هرکاری دوست دارم میکنم ..
توروهم نمیخوام اصلا بیا عذابم کن ….
واون روز اون شکبه خداوند ورهاشدن از هرچیزی شروع یه مسیر جدید برام شد …
اتفاقاتی برامافتاد که یه روز اونقدر توخلوتم گریه کردم وگفتم خسته شدم من نمیتونم بد باشم من نمیتونم خوبم باشم من نمیتونم تو کمکم کن وتسلیمش شدم ..
بهش قول دادم به خودم قول دادم …
و خداارام آرام اول منو آورد تومسیر اول باچیزای کوچیک فایلهای انگیزشی بعد ورزش بعد کتابها بعد افراد وبعد استاد ..
استاد برای من یه معجزه ی بزرگ بود توزندگی ..استاد جان
باحرفهات خدارو شناختم فهمیدم ..
باهاش رفیق شدم ..
آرام شدم قلبم آرام شد ..
تازه فهمیدم جهنم من وقتیه که خدا نباشه ..
.چه این دنیا چه اون دنیا ..
فهمیدم وقتی نتونم توهمین جهان هستی زیبا خودمرو دوست داشته باشم به خودم احترام بزارم وسپاسگذار نعماتش باشم وزندگیم رو تغییر بدم وبهشت برای خودم بسازم اون دنیا هم همینه ..
من باید خوب زندگی کنم باید نهایت لذت رو ازلحظاتم ببرم باید تنها ازخدا بخوام وقدرت رو به غیر خدا ندم ..
چون بارها دیدم وقتی نگاهم به دست همسرم بود قلبم رو شکست..
ویا نگاهم به دست پدرو مادرم بود واقعا قلبم رو شکستن ..
ولی خدا بانهایت عشق بی منت بی دریغ بهم داد هرچیزی رو ..حتی اونایی که باورنداشتم …
خدایا چقدر بوده که ندیدم معجزه حضورت رو ..چقدر بوده ترسیدم ازبنده هات ..
وخودم باعث شدم بهم ظلم بشه ..
واحساس قربانی شدن کردم ..
درصورتی که تو منو آزاد وشجاع خلق کردی ..
ومن به صورت طبیعی آزاد و رها هستم و تنها این توهستی که میتونی کاری رو انجام بدی برامیاندی ..
بی اذن تو حتی یک برگ ازهزاران هزار درخت دراین کره ی خاکی تکون نمیخوره نمی افته ..
چطور منه نادان تمام قدرت تورا به بنده هات دادم ومتوسل به اونها بودم ..
واسه همین بود همیشه درجا زدم همیشه غمگین بودم افسرده بودم ..
چون ترو نداشتم وباورنداشتم اونقدر باعظمت هستم که خداقدرت خلق زندگیم رو به عهده خودم گذاشته ..
هرجا که نتونستم خوب عمل کنم ..خدابهم پاک کن داده برمپاکش کنم وتغییرش بدم اونجوری که دوست دارم ..
پاک کنم ،کنترل ذهنمه وتغییر باورهامه ..
وگفت هدایت میشی عزیزم اما به هر مسیری که باز خودت میخوای ..
آخه چطور میتونم تااین حد ناسپاس باشم …
اما من نمیدونستم بلد نبودم ..
ازروزی که خواستم باتمام وجودم بهم ایمان و باور دادی…
راهونشونم دادی گذاشتی تجربه کنم تا بفهمم قدر بدونم ..
خدایا باتمام وجودم ازت میخوام مارو هدایت کنی به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان وغضب شده گان ..
ازوقتی فهمیدم باید چطور ازخدا هدایت بخوام همیشه این آیه از سوره ی توحید رومیگممینویسم ..
وچقدر ازت سپاسگذارم استاد .
معنی شرک رو بهم فهموندی .معنی توحید رو بهم فهموندی ،روابطم رو باخدا بهبود دادی ..چطور حرفهاتون چراغ راهم شد و هست …
خدایا ازت به خاطر استاد عزیزم سپاسگذارم …
یه روزی بود وقتی کتابهایی موفقیت و همین کتابهای خانم اسکاول شین یا بقیه که یادم نیست ولی خیلی کتابها خوندم..
باخودم میگفتم خدایا میشه یه کتاب باشه قشنگ تر بهتر قابل فهم تر بیاد این موضوعات رو بگه ..
میشه وهر بار که کتابها رومیخوندم حس میکردم باز اون چیزی نیست که میخوام ..
تااینکه خدا من رو بااستاد عزیزم آشنا کرد ..
یعنی ازاین روانتر ازاین بهتر قابل فهم تر من ندیدم نخوندم نشنیدم …
وبارها به خودم میگم مریم اگه ازوجود استاد نهایت استفاده رونکنی ویادنگیری واقعا آدم بیچاره ای هستی، دیگه ازاین راحتر تر بیاد برات همه چیو بگه ..
خدارو صدهزار مرتبه شکر استاد من شما رو بعد ازخدا دارم ..
من همیشه کلام شمارو کلام خدامیبینم چون میگم خدا باکلام استاد بامن داره حرف میزنه چون به غیر ازاون کسی نمیدونه من العان به چی فکرمیکنم وچی میخوام به چه حرفهایی چه انگیزه ای نیاز دارم ..
میام سایت وخدابهم میگه ومن گوش میکنم ….
خدایا صدهزار مرتبه شکرت شکرت شکرت….
میدونم باید هرروز متعهدانه روزم رو با بهبود خودم شروع کنم .باید سپاسگذار تمام داشته هام باشم ..
میدونم هیچکس هیچ تاثیری تو زندگی من نداره منم تاثیری توزندگی کسی ندارم که بخوام زندگیش روخوب یا بد کنم..
وهرچی برای بقیه بخوام بازم به خودم برمیگرده ..
چون جهان اینه وانعکاس رفتار اعمال وباورهای خودمه ..
من شاید هنوز توزندگیم خیلی چیزهاروکه میخوام ندارم ..
واای که این توحید چه میکنه با آدم یه مدته که دارم روی خودم برای ثروت ساختن کار میکنم هر کاری بهم میگه رو انجام میدم این آخریش این بود که روی توحید کار کنم خب منم فایلای توحیدی سایت رو دانلود کردم و مدام گوش میدم (خانم شایستهی عزیزم وااقعا ازت ممنونم که این دسته بندی زیبا رو انجام دادی تا من به راحتی فایلای توحیدی رو پیدا کنم) بعد تو عقل کل درباره توحید سرچ زدم، و الان دارم کامنتای فایل«باورهای قدرتمند کننده درباره خدا» رو میخونم، اخ که بعضیا چه باااورهای قشنننگی درباره خدا دارن از بچه ها یاد گرفتم بگم خدایا استادم رو راهنمایی کردی من رو هم راهنمایی کن خودت رو بهم نشون بده چند روز پیش تو استخر داشتم به پشت میرفتم قبلش گفتم خدایا حاااضری؟ بزن بریم، یهو مسیرم کج شدم و سرم خورد به طناب ولی خییلی راحت خودم رو رسوندم به عمق کمتر (این شنا کردن هم یکی از چیزاییکه دارم روی ترسش پا میذارم میتونم شنا کنم ولی تو عمق زیاد نمیرم) و قشننگ حس کردم خدا بردم اونجا تا بهم بگه «نگین من مواظبتم تو هم میتونی نگران نباش».
بعد هم نرم افزار جامع التفاسیر نور رو خریدم (به گفته ی یکی از بچه های سایت میخواستم نرم افزاری دیگه رو بخرم که همون موقع فایل دوره ی صلح با درون رو گوش دادم که استاد گفتن نرم افزار جامع التفاسیر نور خوبه هیچی دیگه حرف استاد روانجام دادم) هنوز کامل باهاش کار نکردم دیشب نصبش کردم، هنوز هم به ساخت ثروت نرسیدم ولی چیزی که در من تغییر کرده اینه که من میتونم به خودم بگم «من میتونم ثروت بسازم» قبلا اصصلا نمیتونستم این حرف رو بزنم و این رو یه نقطه ضعف در خودم میدیدم، اینم بگم که من قبلا مدرسه و دانشگاه تدریس میکردم و تجربه ی پول ساختن رو داشته ام اما همیشه همه میگفتن ای بابااا اخه اینقدر همش!!! و من باور کرده بودم که کمه اما الان روی بکگراند گوشیم نوشتم «من میتونم پول بسازم» این تمرین بکگراند گوشی روهم از یکی از بچه های سایت یادگرفتم.
داشتم جلسه 6 دوره عزت نفس را گوش می دادم یه لحظه گریه ام گرفت
به خدا گفتم
خدایا من این خواسته را دارم
تو اجابت کننده تمام درخواست های منی
منی که دارم روی خودم کار می کنم
خدا ابره
ابر جلو نور را می گیره
گفتم ای خدای نور
ای خدای تاریکی
ای خدای باد
ای خدای سلیمان
کجای کارم درست نیست
من که تا حد ممکن قانون را دارم بهش عمل می کنم
پس خواسته ام کو
کجاست
من چه فرقی با بنده های دیگه ات دارم
صدایی اومد فایل را قطع کن
برو توی سایت
برو در فایل های دانلودی
باورهای توحیدی
و این فایل را گوش کن
تصویری را بزن ببین
وقتی این فایل را زدم
اول این همه زیبایی که استاد جانم داره را تحسین کردم
ماشاالله گفتم
بعد آهنگ را دوست داشتم و لذت بردم
استاد که اومد گفتن و توضیح داد
این صدا اومد بهم گفت
شرک
شرک را رها کن
من را برای فلان خواسته نخواه
تو لذت ببر
تو احساس خوشبختی کن
تو قانون را رعایت کن
قدرت را در خواسته نبین
قدرت را به من بده
تو خواسته ات را برات بزرگ کردی
لذت ببر
من را بپرست
قانون را رعایت کن
حال خودت را خوب کن
حال خودت را خوب نگه دار
خداوند زود پاسخ می دهد
وقتی باور داری که زود پاسخ می دهد پس صد در صد صدایش را می شنوی
من نتیجه و نتیجه هام متفاوت میشود وقتی در خودم تغییر و تغییرات ایجاد کردم
خدایا شکرت برای لحظه به لحظه هدایت های تو به من و همه ی بنده هات
…..
عامل دیگه ای که خداوند با گوش دادن این فایل به من گفت
من درناخودآگاهم از آدمها متنفر هستم و ازشون بدم میاد
این هم بر میگرده به تجربه های قبلی
که من خودم راه را اشتباه می رفتم و نمی دونستم
و اونها می آمدند به من می گفتند و من ناراحت می شدم
البته که یه کمی هم دخالت می کردند
ولی باز هم من همه را به ضرر خودم می دونستم
و این شد که از اکثریت آدمها متنفر شدم
بر عکس همسرم که از همه ی آدمها خوشش میاد
با همه و همه میاد و میره
رفت و آمد می کنه
من تحسین می کنم ایشون را
و البته که به خاطر این خصوصیتی که دارند در بعضی از موارد باید در روابطی که داره باید کوتاه بیاد و به شخص مقابل نظرش را نمی گوید که این بر می کرده به عدم عزت نفس
ولی تحسین برای این مورد و از این زاویه که با همه اکی هستند و راحت
من نثل شنا قدرت رو به دیگران داده بودم به همسرم و همسرم رو برای خودم بت کرده بوده و فکر میکردم که اون روزی دهنده ی منه
و اون هست که پول میاره برام من رو به خواسته هام میرسونه
و من رو ثروتمند میکنه
و تماما قدرت رو به همسرم داده بودم شاید در کلام میگفتم قدرت در دستان خداست ،خداوند رزاق منه
فقط در کلام بود
چون وقتی همسرم نمیرفت سرکار من حالم بد میشد ،نگران میشدم
ترس سراغم میومد وکلی نجواهای ذهن که باعث احساس بد در من میشد
بعد به خودم گفتم اگه خداوند رو رزاق خودت میدونی پس این نگرانی برای چیه ؟
پس این همه ترس ار بی پولی برای چیه؟
وندالیستی دارم روی این پاشنه آشیل م کار میکنم واز فیل های توحیدی شروع کردم از همون فایل توحیدی یک و الان رسیدم فایل توحیدی 8 که بتونم این باور بنیادین رو در خودم ایجاد کنم که قدرت از آن خداست و لاغیر
و این رو در عمل انجام بدم نه فقط در کلام
خدایا من روی تو خیلی حساب کردم
خودت کمکم کن تا شرک های مخفی رو از بین ببرم و باورهای شرک آور در در خودم به باورهای توحیدی تبدیل کنم
سلام دوست عزیز. ممنون از کامنت زیباتون . از خداوند سپاسگذارم که باسلام شما پاسخ منم داد.شرک یکی از موضوعاتی هست که منم تو زندگیم دارم وباکمک خدا کمرنگتر میکنم .خدایا شکر .منم مشکل شما رو دارم وقدرت رو با اشتباه فکر کردن به انسانها دادم ولی از خدا کمک میخوام که هدایتم کنه وفقط وفقط از خودش کمک بخوام حرفامو فقط به خودش بگم .آرام باشم به خودش توکل کنم اونوقت میتونم با انسانهاهم بهتر وبهتر شوم وبشون اجازه دخالت ندم .ممنون دوست عزیز که کلام خدا شدین برام .در پناه حق .سربلند باشین
واقعا چقـــــــــــدر فایل عالی بود. شرک بیچاره میکنه انسان رو. هر چی میکشیم از شرک هست.
هر جایی که حتی در فرّارترین اندیشه یه فکر کمرنگ میاد که فلانی اینکارو انجام میده برام حتی فکر کوچک، همینم جرقه ی شرک هست. جرقه که چه عرض کنم خود شرک هست.
من از زمانی که سعی کردم وصل بشم به منبع خودم وصل بشم به خود حقیقیم خیلی خیلی همه چیز رنگش عوض شده برام، با همین باور درست، دیگه از کسی بت نمیسازم، با همین باور درست دیگه از موقعیت و شرایط کسی نمیترسم، دیگه از هیچی میشه گفت نمیترسم، البته دانه رو تازه کاشتم باید تقویتش کنم تا قوی بشه
واقعا سپاس استاد برای این همه اگاهی که به ما میدید دلسوزانه عاشقانه دوستانه صمیمانه صادقانه. خدایا شکرت که این همه تصاویر زیبا میبینم این اب زیبای ارام این نور این سرسبزی این سرزندگی طبیعت، استاد، مریم جان.
خدایا شکر شکر شکر.
استاد جان چقد بدن تون زیبا شده جذاب شده
چقد باورهای زیبایی ساختید، چقد پیشرفت کردید.
جالبه من هم پدر مادرم همیشه بحث های طولانی و بدی داشتن و منم عذاب کشیدم در کودکی، و امشب متوجه شدم که یکم خودمو قربانی میبینم مثلا میگم اگر این رفتارا رو نمیکردن اگر درشرایط بهتری بزرگ شده بودم چقد الان احترامم شرایطم بهتر بود اگر پدر مقتدری میداشتم اگر مادر فهمیم تری میداشتم چقد زندگی بهتر بود، اما الان متوجه شدم من اقتدارمو دادم دست داستان زندگیم
در هر صورت خدارو شکر که اینجا هستم، قبلتر تا بیکار میشدم میرفتم اینستا، هر چند استفادم خوب بوده همیشه در جهت رشدم از هر چیزی استفاده کردم از سن کمتر اینطور بودم که بهترین درست ترین استفاده رو از گوشی داشته باشم، اما با این حال دیگه کارم بررسی سایت شماست دیگه حاضر نیستم سایت شما رو بذارم جای اینستا یا هر چیز دیگه. تا کارامو انجام میدم فقط میام سایت و مدام به خودم ورودی خوب میدم، شبها با یاد تصاویر زیبای سایت میخوابم قبلشم شکرگزاری میکنم. طی همین مدت کوتاه که مدام توی سایت هستم،چقد طی یه هفته باورام، حالم، روحیم، عوض شده. چقد کمک شده بهم چقد اگاهی گرفتم. خدا رو شکر هم من هم فرزندم در این مسیر هستیم
به این فایل عالی تون که گوش کردم ، یه مورد جالب به ذهن خودم رسید و اون این که من دیر ازدواج کردم ( البته که دیر نبود و بسیار به موقع بود از نظر سطح آگاهی و خود شناسی برای خودم و همسرم ) دیر به معنای سن تعریفی عرف برای ازدواج . و و اتفاقا به لحاظ سیستم پزشکی ، دیر تر هم برای باردار شدن اقدام کردم و همواره این باور در من بود که من دارم دیر اقدام می کنم و حتما مشکلاتی برای بارداری و یا سلامتی خودم وجود خواهد داشت . و حالا می دونم که با همین باور خودم ، باور به زمان فیزیولوژیکی بدن زن برای باروری، سه باروری ناموفق رو به زندگیم جذب کردم .
در صورتی که از نظر پزشک زنان من بدن سالمی دارم و همسرم هم سالم هست و هنوز هر دو توانایی بارداری طبیعی رو داریم . اما با این حال در دو بارداری قلب جنین من شکل نگرفت و من الان این رو می دونم که تفکر خود من باعث این مسائل شده .
سپاسگزارم برای حضور الاهی و آگاهی بخشتون
سپاسگزارم استاد
و سپاسگزارم از خداوند متعال عزیزم و هزاران و هزاران و بی نهایت دستان یاریگری که دارد و ما رو در مسیر نور و آگاهی یاری می دهد .
534 روزه که من وارد این سایت شدم روزی که وارد شدم که قبلش چندین فایل از استاد به وسیله یک دوست به من رسید استاد گفتن فقط 3 ماه حرف های من رو مثل وحی منزل گوش بدید اگر خوشتون نیومد برگردید همون مسیر قبلیتونو برید
ومن با ذهنی خالی به سمت استاد اومدم واولین قدم این بود که بپذیرم هر انچه در زندگی من افتاده مقصرش خودمم ومن پذیرفتم
نتیجه های کوچیک ایمان مرا به درستیه این مسیر بیشتر کرد
ومن هرروز باور میکردم که من (پذیرفتم که زندگیم رو خودم خلق میکنم وهر انچه الان برای من اتفاق میفته نتیجه باورها وفرکانس های منه)
اما تا یه جایی که من داشتم خوب پیشرفت میکردم یهووو من عقب عقب میرفتم تضادها بیشتر میشدن گفتم من که مسیر رو خوب میرم چرا دیگه نتیجه نمیبینم چرا نتیجه ها ملموس نیستند وهر چه منتظر بودم که امروز به نتیجه میرسم فردا میرسم دیدم نه هر روز انرژی من کمتر میشد وحتی روی جسمم نمایان شد ومن افتادم روی دور تکرار مریضی یه هفته خوب بودم یه هفته مریض میشدم به این مسیر ایمان داشتم اما نمیدونستم عیب کار از کجاست تا به وسیله ی یه دوست متوجه شدم که مریم تو فقط به ظاهر قانون رو درک کردی ولی تو عمل نع
من اون مورچه های سیاه رو ندیدم من تمام این مدت کور بودم ونفهمیدم چقدر شرک ورزیدم بدون اینکه خودم متوجه بشم من زندگی خوب رو به داشتن یک همسر خوب وصله زده بودم من داشتن یه خونه خوب رو به دست همسرم میدیدم
من پول ورزقمو فقط از دست همسرم میخواستم
من یادم رفت که رزقم رو خدا میده خونه خوب رو باید از خدا بخوام اره به ظاهر میگفتم خدایا تو ،،ولی وقتی همسرم میگفت نمیخرم دعوا میکردم داد و بیداد میکردم باهاش قهر میکردم هر کسی میگفت خونه خریدید شروع به گله گزاری میکردم یه تومار میبافتم که اره همسرم داره اذیت میکنه اون میگه نمیخرم اگه بخواد اینجوری اذیتمون کنه این زندگیو تموم میکنم وووووخلاصه من هر روز داشتم ناخواسته شرک میورزیدم وهمه قدرت رو به همسرم داده بود م شاید به ظاهر میگفتم قدرت فقط خدا ولی حرفام افکارم رفتارام اینو نشون نمیداد
واقعا چقدر شرک مخفیه خدایا به تو پناه میبرم از شرک از قدرت دادن به غیر تو
چند روزه که فهمیدم موضوع رو، حالم دگرگونه ،دنیا تو سرم خراب شده که این قدر من ادعا داشتم که دارم تو مسیر دزست میرم همش واهی بوده ،چقدر این شرک ترس رو تو وجودم بیشتر کرد
امروز رفتم پیاده روی ،با خدا نشستم درست حسابی اختلاط کردم گفتم خدایا تو خودت میدونی من ضعیفم
میدونی فراموش کارم
میدونی ناتوانم
میدونی نا اگاهم
حتی میدونم تو اگاهی تو عالمی واز اینده، از گذشته واز حال من خبر داری
من به امیدی توی این دنیا زندگی میکنم که بهترین خودم بشم اینکه تو ازم راضی باشی اینکه به وحدت با تو برسم اینکه لبخندت همیشه به سمتم باشه
اگر نمیتونم اگر میدونی مسیرم این نمیشه پس همین الان جونمو بگیر
که واقعا از ته قلبم سر تسلیم فرود میارم وپیش تو بر میگردم، برگشتم الان بهتر از خفت وخواری بعده
خدایا من نمیخوام تو این دنیا بخورم بخوابم تا ببینم کی عزرائیل میاد جونمو بگیره
من میخوام اون مسئولیتی که بهم دادی واوردیم توی این دنیا رو خوب انجام بدم من میخوام امضا ولبخند ورضایت تو پای قرادادمون باشه
ودیگر هیچ
پس به اون بزرگیت که من هنوز یک نوک سوزن درکش نکردم قسم منو شرمنده خودت نکن بزار جز بندگان خاص وبرگزیدت باشم
بعضی اوقات میگم کاش این قدرت اختیار رو نداشتم
کاش منم مثل فرشتگان مطیع وفرمانبردار بودم وهمیشه در حال عبادت وستایشت بودم از غفلت از نافرمانبرداریت میترسم از اینکه بخوام اون بندگیی که تو ازم توقع داریو بجا نیارم
خدایا بیشتر از هر وقت به حرفات به راهنمایی هات احتیاج دارم کمکم کن تا ذهنمو خالی کنم تا بشنوم صدایت را بشنوم
وانصرنی علی من ظلمنی
خدایا مرا یاری کن بر کسی که به من ظلم کرده
خدایا من در حق خودم ظلم کردم
لا الله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
خدایا
میدونم در رحمت ولطف وبخششت همیشه بازه
اما اینبار میخام پاک وپاکیزه پا تو مسیرت بزارم
پاکم کن خالصم کن از هر انچه که مرا ازتو دور کنه
پاکم کن از هر انچه که مرا به غیر تو دلبسته کنه
پاکم کن از هر انچه که به غیر تو امیدوارم کته
امشب میخواهم سرشاز از عشقت وم میخواهم سرشاز از نورت شوم مرا لایق بدان تا بندگیت را بجا اورم ای نور تمام عالم ای هستی بخش تمام جهان
امروز اولین قدم توحید عملیم رو برداشتم
همسرم به شرایط سختی که برایم تعیین کرده قبول کرده که من به خونه دیگری که خریده نقل مکان کنم انقدر شرایطش سخته که من تو دودلی موندم یه لحظه درمونده شدم اما یهو اومدم به خودم گفتم مریم تو خودت با فرکانسات شرایطتو رقم میزنی این تویی که باعث شدی این وجه از همسرت رو برانگیخته کنی همون لحظه از خدا خواستم که مراببخشه ومرا پاک کنه از هر باوری که باعث ایجاد این رفتارها وشرایط ها شده
بعدشم گفتم مریم تو میتونی دنیا تو هر جوری که بخوای بسازی گفتم من میخوام سرشاز از عشق خدا بشم من میخوام ادما باعشق کارهامو انجام بدن من میخوام که ادم ها با ذوق منو تو مسیر رسیدن به خواسته هام کمک کنند
بدون اینکه به من زحمتی برسه مسیر خوشبختی طبیعیه
یهو اروم شدم وبدشم رفتم پیاده روی اگر مریم چند وقت پیشم بودم بابد دعوا میکردم وبعدم کلی همسرمو تهدید میکردم که من اخرش از این زندگی میرم
ولی من امروز عمل کردم به قانون وهمه قدرت رو به خدا دادم که همه چیز خداست اون من رو تو بهترین زمان به بهترین شرایط به صورت عالی به خواستم میرسونه
من باید به عمل نشون بدم این توحید رو
عمل یعنی من اروم باشم
یعنی من از لحظه زندگیم لذت ببرم
عمل یعنی من رفتارم با همسرم خوب باشه
عمل یعنی وقتی دیگران ازم بپرسند که چیکار کردی نشینم از همسرم بگم طوری حرف نزنم که قدرت دست اونه
عمل یعنی توکل کنم به اون خدا که بهترینو برام میخواد وانجام خواسته من براش مثل اب خوردنه
سلام استاد عزیزم ودوستان خوبم ،،من سالها پیش از کلاسهای استاد بصورت متفرقه استفاده میکردم جهت ارامش و درامد بیشتر بدون اینکه بدانم و درک کنم قوانین را گاهی تعقیری در رفتارهایم و کارهایم ودر امدم بوجود می امد
البته خیلی کوچک ،بعد دوباره به
مسیر قبلی بر میگشتم درک قوانین
واینکه خواسته باشی که هروز پیشرفت داشته باشی باید هروز
ساعاتی رو برای غذای ذهن خود
که استاد همیشه تاکید میکنند،
باید همه انسانهایی که به بهتر شدن
و عالی زندگی کردن می اندیشند و
از هر جهت دوست دارند که زندگی
عالی داشته باشند،باید از تک تک
قوانین استفاده نموده وهروز با تمرینها وایمان و توکل بخدا که همیشه یاور وپشت پناه همه ما هست زندگی بهتر را برای خود رقم بزنند ،استاد عزیز ومهربانم
من هم مثل خودت تمام کار کسب خودم
را رها کردم وبدون ترس ونگرانی تهران اومدم تقریبا دوسال است که به آرامشی رسیده ام که هیچ وقت نداشته ام وهر لحضه از فایلهای شما استفاده میکنم،من
در گذشته از داروهای بسیار زیادی استفاده میکردم که خدارو شکر استفاده نمیکنم وحالم عالی است روابطم ودوستانم عالی شده اند الان بطور شگفت انگیزی به
به نشانهای ثروت بی نهایت رسیده ام
شبها ارام میخوابم و صبح به محض
بیداریم ساعاتی را جهت ذهن و روحم و افکارم باشما با فایلهایتان میگذارم وخدا
را با تمام وجودم درک وحس میکنم
چقدر در این لحضات انرژی میگیرم و هر
روزی را با صد برابر در جوانی ام اغاز میکنم، خسته نمیشم ،تلاش میکنم ارامم
عجله ندارم،چون با افکار عالی پر انرژی به
کارم مشغول میشوم وهروز روزهای پشت
سرهم با کمک خداوند میسازم ،من دوستان واستاد عزیز و مهربانم بیش از 57
سال سن دارم و تحولی ایجاد کرده ام با
کمک خدا وقوانین در زندگی ام که خودم
برای موقیعیت هایم اشک میریزم وخدا رو
هرلحضه شکر میکنم که با کمک و یاری خدا وسید حسین عباس منش وکشف قوانین زندگی به چنین ثروتی که هیچوقت نداشته ام و نرسیده بودم رسیده ام و راه سعادتمندی را ادامه میدهم تا زنده ام ،خداوند همه دنیارا برای
همه ما افریده است تا ما بتوانیم عالی و
و راحت زندگی کنیم ،ونهایتا به سرای اخرت پیش خودش برویم ،راه سعادت
وثروتمند شدن همه ما انسانها با رعایت
کردن کشف واجرای قوانین ش براحتی امکان پذیر است چون خداوند و ثروت وعشق را مثل اکسیژن فراوان در اختیار همه ما گذاشته است فقط کافیست جلوی
نفس کشیدن خود را نگیریم،
باز هم ممنونم از استاد عزیزم
خدایاشکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عباس منش گرامی و تمام دوستان عباس منشی
زمانی که شرک ورزیدم و قدرت دادم به غیر خداوند بدترین چیزها تجربه کردم یکی از نمونه هاش زمانی بود که خیلی وابسته یکی از دوستام بودم که خداروشکر الان تو زندگیم نیست خیلی روش حساب باز میکردم جوری که فکرمیکردم حتی اون باید به من پول بده گذشت گذشت تا به شرایطی برخوردیم که با هم به مشکل خوردیم به حدی که نه من اونو دیگه میشناختم و نه اون منو انقدر پشت سر من حرف میزدو… جوری شده بود که قرار دعوا گذاشته بود البته خداروشکر خداوند هدایتم کرد و نرفتم
کلی از این مثال ها دارم مثلا اینکه واای دنیا دست یهودی ها است دنیا از این تاریخ به بعد فلان اتفاق میوفته و چقدر نگران میشدم و استرس میگرفتم به قدری داشت این باورهای شرک آلود در من قدرت میگرفت که عملا فکرمیکردم واقعا من هیچ کاری نمیتونم بکنم و شده بود روزها فقط فکرمیکردم و هیچ حرکتی نمیکردم
در بخش بعدی سوال یه مثال از خودم میزنم زمانی من در باشگاه بودم و اوایل این مسیری بود که من قدم در اینجا گذاشته بودم یهو سرم درگرفت حالم بد شده بود میخواستم از باشگاه بیام بیرون برم خونه و برم قرص بخورم همون لحظه گفتم نه این شرکه تسلیم خداوند شدم خدا آگاه هست گفتم خدایا من تسلیمم من نمیدانم تو میدانی خودت خوبم کن به چند دقیقه نکشید حالم بهتر شد
یا در یک مورد دیگر همچین مشکلی برام پیش اومد البته تو خونه بودم فقط به من گفت برو اب بخور وقتی آب خوردم از قبلم بهتر شدم
یا همین امروز چشام داشت کم کم درد میکرد خدا گفت برو تو بالکن یکم از فضای کار فاصله بگیر رفتم خداروشکر کسی نبود فقط از محیط و خودم سپاس گزاری کردم یکم چشام بستم خوب شدم
توحید همه چیه وقتی رو شانه های خداوند متعال میشینی خیالت راحته صبر میکنی به ریشه اب میدی با عشق به اون ریشه ها نگاه میکنی تا میوه بدن تا باورهات بارور بشن
من خودم هدایت شدم به دوره عزت نفس و به زودی زود خواهم خریدش اوایل یکم شک داشتم شرک ورزیدم رفتم هوش مصنوعی گفتم از من چندتا سوال بپرس ببین عزت نفس دارم یا نه گفت نه عالی نیاز نداری فلان بمان ولی امروز صبح تو دفتر ستاره قطبی از خداوند طلب یه پاشنه آشیل کردم تا من را هدایت کنم امروز پشت سرهم نشانه های خرید دوره عزت نفس اومد
بخدا توحید عشقه من نمیفهمم چرا هم سن و سال های من دنبال روابط هستن دنبال این هستن زود ازدواج کنن باباجان بخدا رابطه با خدا درست کن عاشق خدا بشو خداوند یکی میاره تو زندگیت میگی این خود خداس تو جسم فیزیکی
خدایا شکرت
به نام خدای مهربان
سلام محمد صادق عزیز
کامنت شما بسیار زیبا بود واز خواندن کامنت تون لذت بردم
بخدا توحید عشقه من نمیفهمم چرا هم سن و سالهای من دنبال روابط هستند تا ازدواج کنند رابطه ات و با خدا درست کن عاشق خدا شو خداوند یکی میاره تو زندگیت میگی این خود خداست تو جسم فیزیکی
خداوند من وبه کامنت زیبای شما هدایت کرد تا اینقدربه خودم در مورد ازدواج سخت نگیرم وبدونم که اگه رابطه من با خدا درست بشه وعاشق خدا بشم خدای مهربان یه شخص عالی و وارد زندگی ام میکنه
ممنون و متشکرم و سپاسگزارم از کامنت زیباتون
بهترین ها را از خدای مهربان براتون آرزومندم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان که هر آنچه دارم از ان اوست
سلام و صدسلام به اقا حسن گل گلاب دوست داشتنی
مرسی بابت کامنتی که برای بنده گذاشتین و باعث شد که حتی کامنت خودم یک بار دیگر بخوانم
امیدوارم روز به روز توحیدی تر بشوید و در زمان و مکان مناسبی فرد موردنظر و مناسب شما وارد زندگیتان بشود
در پناه الله مهربان باشید
سلام خدمت تمام دوستان
من خودم هستم که با کانون توجه ام وباورهایم زندگیم را خلق میکنم
همین الان که داشتم کامنت یکی از بچه هارو میخوندم ناگهان متوجه یه شرک خفی در رفتارم شدم از اونجایی که من توکار فروشندگی هستم خو این چند روز مونده تا ماه مهرم وبازارم 10 روز بسته است و من کلی حساب دارم با بچه ها واجاره مغازه و…..
از ترفی هم همسرم تصمیم گرفته که تعطیلات رو بره کربلا از من پرسید به نظرت تواین وضعیت برم کربلا یا نه منم گفتم برو حتما پوبعداز چند دقیقه به من گفت که توروخدا این چند روز رو اینترنتی قوی کارکنو تبلیغ کنو این حرفا من یه لحظه به ذهنم رسید که به یسری مشتری زنگ بزنم برای ارائه محصولاتم برای خرید که بتونم 4روش خوبی داشته باشم ولی خیلی زود متوجه شدم که این عمل من یعنی وجود شرک دررفتارم واین کارو نکردم خدارو شکر
لا حول ولا قوت الا بالله العلی العظیم
سلام استاد عزیزم ، مریم بانو و تمامی دوستانم .
از دیروز اصلا حس و حال خوبی نداشتم یه جورایی بی انگیزه شده بودم امروز هم که با تاخیر اومدم سرکار حوصله هیچ کاری رو نداشتم حتی به همکارم گفتم چقدر زندگی پوچ و بی ارزش شده برام …. بعد یهو یه چیزی بهم گفت داری توی حس بد میمونی و بهش شاخ و برگ میدی حس کردم دارم ذره ذره سم میخورم با خودم گفتم اگه ادامه بدی جمع کردنش سخت میشه …
با خودم فکر کردم بذار سری به سایت بزنم شاید استاد فایلی گذاشته باشه حالم بهتر شه با بی میلی فایل باز کردم بعد حرکات بدن استاد که موقع حرف زدنشون منو به خنده وادار کرد اینقدر برام جالب و خنده دار بود که ریسه میرفتم .
البته که حرفای استاد هم مثل همیشه طلای ناب بودن ولی امروز اصلا حوصله حرف شنیدن نداشتم فقط میخواستم به هر راهی هست یکم بخندم تا حس و حالم عوض شه ( خدایا شکرت تو حواست بهم هست و اجابتم کردی )
چه فکر کنم همچی به خودم برای رسیدن به حال خوب بستگی داره و چه فکر کنم یک عامل بیرونی میتونه منو سرحال بیاره در هر دو صورت درست فکر کردم اااااامااااااا کدوم باور سازنده تره یا بهتر بگم در دسترس تره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هرکی که حال منو خوب کنه تا ابد که نیست میذاره و میره هرکی که بخواد برای من کاری کنه تا به ثروت برسم همیشگی نیست ولی خدای من همیشه در هر لحظه کنارم هست و از بی نهایت راه دستان پرخیر و برکتش به زندگی من وارد میشن .
حس میکنم بعد شنیدن فایل استاد و نوشتن این حرفا سبک تر شدم حداقل حالم که بهتر شده ( خدایا شکرت )
زندگی در جریانه و من تصمیم دارم با تمام توانم از هر لحظه عمرم لذت ببرم . باور دارم هر تصمیمی بگیرم پروردگار مهربانم راه رسیدن به آن را جلوی پام میذاره ومن به هدایت خالقم که قدرت رسیدن به تمام خواسته هام در وجودم گذاشته ایمان دارم .
خدایا دست در دستان پر مهرت پیش به سوی یک روز زیبا و دلنشین .
شاااااد و عااااااالی باشید در پناه خدای مهربان .
به نام خداوند بخشنده مهربان ..
سلام خدمت استاد عزیزم وهمسر زیبا ودوست داشتنی اش خانم شایسته عزیز..
وسلام به تک تک دوستانم دراین سایت بهشتی…
شرک همانند مورچه ای سیاه دردل تاریکی شب برروی سنگ سیاه مخفی است …
هماونقدر خفی وتاریک در اعماق وجودم …
هربار باخودم تکرارش میکنم ..
میبینم چقدر من باهمین شرک تمام قدرت رو ازخدا گرفتم به همسرم به پدرومادرم به اطرافیانم دادم..
چقدر من ناآگاهانه کاری باخودم کردم باهمین شرکم..
وبعد آمدم گفتم خدایا ایراد ازتوعه تو منو نمیخوای تونمیدی تونمیزاری چون من اونی نیستم که تومیخوای واسه همین داری اذیتم میکنی ولم کردی ..
تنهام گذاشتی…
فارغ از اینکه بالای هزار بار دیدم وحس کردم که کارهایی برام انجام داده که اصلا دور ازذهن وباورم بوده..
ولی شاید باز هم با شرکم اون کاررو نسبت دادم به شخصی به جایی..
تاقبل ازاشنایی بااستاد اصلا یکدرصد فکرنمیکردم این موضوع میتونه تااین حد تاثیر تو زندگیم وشخصیتم داشته باشه و همین شرک تمام جهات زندگیم رو تحت شعاع خودش قرار بده ..
ومثل بقیه فکر میکردم وزندگی میکردم ..
اما اوضاع تغییر کرد برای من ..
چون یه روز باتمام وجودم به خدا شک کردم به آنچه که هست وخواستم بدترین ادمش باشم .وخواستم بدونه که من بدم شاید اگه بد باشم بهم نگاه کنه ..چون وقتی میدیدم اون دسته آزادمهایی که به ظاهر هیچ کدوم از کارهایی که تودین آمده رو انجام نمیدن وپایبندش نیستن چقدر موفق هستن گفتم منم میخوام بد باشم مثل اونا باشم ….
وباخودم گفتم .اشکال نداره خدا ،توهم دوستم نداری ولمکردی برات مهم نیستم ..
نگامم نمیکنی ..
باشه برام مهم نیست منم هرکاری دلم بخواد میکنم ..
بدمیشم تهش میخوای منو بندازی جهنم بسوزونی منو .عذابم بدی ..
اشکال نداره حداقل تواین دنیا دلم نمونه کاریو که دوست داشتم انجام ندادم ..
آقا میرم هرکاری دوست دارم میکنم ..
توروهم نمیخوام اصلا بیا عذابم کن ….
واون روز اون شکبه خداوند ورهاشدن از هرچیزی شروع یه مسیر جدید برام شد …
اتفاقاتی برامافتاد که یه روز اونقدر توخلوتم گریه کردم وگفتم خسته شدم من نمیتونم بد باشم من نمیتونم خوبم باشم من نمیتونم تو کمکم کن وتسلیمش شدم ..
بهش قول دادم به خودم قول دادم …
و خداارام آرام اول منو آورد تومسیر اول باچیزای کوچیک فایلهای انگیزشی بعد ورزش بعد کتابها بعد افراد وبعد استاد ..
استاد برای من یه معجزه ی بزرگ بود توزندگی ..استاد جان
باحرفهات خدارو شناختم فهمیدم ..
باهاش رفیق شدم ..
آرام شدم قلبم آرام شد ..
تازه فهمیدم جهنم من وقتیه که خدا نباشه ..
.چه این دنیا چه اون دنیا ..
فهمیدم وقتی نتونم توهمین جهان هستی زیبا خودمرو دوست داشته باشم به خودم احترام بزارم وسپاسگذار نعماتش باشم وزندگیم رو تغییر بدم وبهشت برای خودم بسازم اون دنیا هم همینه ..
من باید خوب زندگی کنم باید نهایت لذت رو ازلحظاتم ببرم باید تنها ازخدا بخوام وقدرت رو به غیر خدا ندم ..
چون بارها دیدم وقتی نگاهم به دست همسرم بود قلبم رو شکست..
ویا نگاهم به دست پدرو مادرم بود واقعا قلبم رو شکستن ..
ولی خدا بانهایت عشق بی منت بی دریغ بهم داد هرچیزی رو ..حتی اونایی که باورنداشتم …
خدایا چقدر بوده که ندیدم معجزه حضورت رو ..چقدر بوده ترسیدم ازبنده هات ..
وخودم باعث شدم بهم ظلم بشه ..
واحساس قربانی شدن کردم ..
درصورتی که تو منو آزاد وشجاع خلق کردی ..
ومن به صورت طبیعی آزاد و رها هستم و تنها این توهستی که میتونی کاری رو انجام بدی برامیاندی ..
بی اذن تو حتی یک برگ ازهزاران هزار درخت دراین کره ی خاکی تکون نمیخوره نمی افته ..
چطور منه نادان تمام قدرت تورا به بنده هات دادم ومتوسل به اونها بودم ..
واسه همین بود همیشه درجا زدم همیشه غمگین بودم افسرده بودم ..
چون ترو نداشتم وباورنداشتم اونقدر باعظمت هستم که خداقدرت خلق زندگیم رو به عهده خودم گذاشته ..
هرجا که نتونستم خوب عمل کنم ..خدابهم پاک کن داده برمپاکش کنم وتغییرش بدم اونجوری که دوست دارم ..
پاک کنم ،کنترل ذهنمه وتغییر باورهامه ..
وگفت هدایت میشی عزیزم اما به هر مسیری که باز خودت میخوای ..
آخه چطور میتونم تااین حد ناسپاس باشم …
اما من نمیدونستم بلد نبودم ..
ازروزی که خواستم باتمام وجودم بهم ایمان و باور دادی…
راهونشونم دادی گذاشتی تجربه کنم تا بفهمم قدر بدونم ..
خدایا باتمام وجودم ازت میخوام مارو هدایت کنی به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان وغضب شده گان ..
خدایا تنها ترو میپرستم وتنها ازتو یاری میجویم ،ای مهربانترین مهربانان .
ازوقتی فهمیدم باید چطور ازخدا هدایت بخوام همیشه این آیه از سوره ی توحید رومیگممینویسم ..
وچقدر ازت سپاسگذارم استاد .
معنی شرک رو بهم فهموندی .معنی توحید رو بهم فهموندی ،روابطم رو باخدا بهبود دادی ..چطور حرفهاتون چراغ راهم شد و هست …
خدایا ازت به خاطر استاد عزیزم سپاسگذارم …
یه روزی بود وقتی کتابهایی موفقیت و همین کتابهای خانم اسکاول شین یا بقیه که یادم نیست ولی خیلی کتابها خوندم..
باخودم میگفتم خدایا میشه یه کتاب باشه قشنگ تر بهتر قابل فهم تر بیاد این موضوعات رو بگه ..
میشه وهر بار که کتابها رومیخوندم حس میکردم باز اون چیزی نیست که میخوام ..
تااینکه خدا من رو بااستاد عزیزم آشنا کرد ..
یعنی ازاین روانتر ازاین بهتر قابل فهم تر من ندیدم نخوندم نشنیدم …
وبارها به خودم میگم مریم اگه ازوجود استاد نهایت استفاده رونکنی ویادنگیری واقعا آدم بیچاره ای هستی، دیگه ازاین راحتر تر بیاد برات همه چیو بگه ..
خدارو صدهزار مرتبه شکر استاد من شما رو بعد ازخدا دارم ..
من همیشه کلام شمارو کلام خدامیبینم چون میگم خدا باکلام استاد بامن داره حرف میزنه چون به غیر ازاون کسی نمیدونه من العان به چی فکرمیکنم وچی میخوام به چه حرفهایی چه انگیزه ای نیاز دارم ..
میام سایت وخدابهم میگه ومن گوش میکنم ….
خدایا صدهزار مرتبه شکرت شکرت شکرت….
میدونم باید هرروز متعهدانه روزم رو با بهبود خودم شروع کنم .باید سپاسگذار تمام داشته هام باشم ..
میدونم هیچکس هیچ تاثیری تو زندگی من نداره منم تاثیری توزندگی کسی ندارم که بخوام زندگیش روخوب یا بد کنم..
وهرچی برای بقیه بخوام بازم به خودم برمیگرده ..
چون جهان اینه وانعکاس رفتار اعمال وباورهای خودمه ..
من شاید هنوز توزندگیم خیلی چیزهاروکه میخوام ندارم ..
ولی العان ناامید نیستم
وباوردارم که بهش میرسم .
العان خدارو دارم همیشه بهش میگم که حامی وهدایتگرم توهستی خدا ..
العان میدونم این جهان یه سیستمه یه بازیه که اگر قوانین بازی رودرک کنم همه چیز به صورت طبیعی عالی پیش میره ..
چقدر خوبه که من اینها رو فهمیدم ..خدایا شکرت ..
واینم متوجه شدم اگر فقط بدونم وعملگرانباشم
این دونستنها به دردم نمیخوره زمانی که تاثیری توزندگیم نداشته باشه بهش عمل نکنم ..
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…
پس باید خودمرومتعد به انجام این اگاهیا کنم…
واقعا یه روزی بود باوجود اینکه اصلا دوست نداشتم درمورد شرایط نادلخواهم پیش کسی صحبت کنم واذیت میشدم ..
ولی چون طرف بهم میگفت بگوخودتو خالی کن بهترمیشی ..ومنم اصلا بهترکه نمیشدم هیچی بدترم میشدم .براش صحبت میکردم …
ولی حالا دیگه راحتم حالا که متوجه شدم خداهم دوست نداره من درمورد غم وغصه هام پیشش گریه کنم ضعیف باشم ناله کنم ..
واین که هیچ بایدی برام وجود نداره.
کی گفته من باید بگم چیزهایی رو که دوست ندارم ..
ومن چقدر راحت شدم دیگه نمیگم دیگه وبیشتر سعی میکنم دنبال راه حلش باشم ..
چون چوب این گفتنها بارها و بارها به تنم خورده وکاری برامازپیش نبرده و دیگه نمیگم ..
اگرم قرار باشه حرفی بزنم بیشتر درمورد کارهایی هست که دوست دارم انجام یادادم……
خدایا ازت بینهایت سپاسگذارم که باتوهستم وتورودارم .واینکه کلی نعمت خوب توزندگیم دارم ..
واین سایت واستاد وخانم شایسته واین بچها ..
خدایا ازت بینهایت سپاسگذارم …
استاد جان ازت سپاسگذارم وباتمام قلبم دوستت دارم ..
در پناه الله یکتا همیشه سلامت وشاد وخوشبخت باشید ……..
خانم رنجبر سلام
کامنت شما رو خوندم و از زمان بحران زندگی از تمام شرایط
که خودم هم قبلا اونها رو داشتم و در جهنم خود ساخته خودم زندگی میکردم بودم و میدونم شما از چه نوع شرک و بی ایمانی صحبت میکنید .
اما ذوق بیشتر و از ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست شروع شد
تمام موفقیتهای پایدار از همین چیزهایی که نوشتید شروع میشود
از همین باید و نبایدهایی که برای خودتون گذاشتین
عالی بود کامنتتون وروند رشدتون مشخصه که اون از آگاهانه کار کردن رو خودتون هست
موفقیتهای پایدار برای تک تک اعضای سایت
سلام به همه بخصوص استاد عزیز دل و مریم جان نازنین
واای که این توحید چه میکنه با آدم یه مدته که دارم روی خودم برای ثروت ساختن کار میکنم هر کاری بهم میگه رو انجام میدم این آخریش این بود که روی توحید کار کنم خب منم فایلای توحیدی سایت رو دانلود کردم و مدام گوش میدم (خانم شایستهی عزیزم وااقعا ازت ممنونم که این دسته بندی زیبا رو انجام دادی تا من به راحتی فایلای توحیدی رو پیدا کنم) بعد تو عقل کل درباره توحید سرچ زدم، و الان دارم کامنتای فایل«باورهای قدرتمند کننده درباره خدا» رو میخونم، اخ که بعضیا چه باااورهای قشنننگی درباره خدا دارن از بچه ها یاد گرفتم بگم خدایا استادم رو راهنمایی کردی من رو هم راهنمایی کن خودت رو بهم نشون بده چند روز پیش تو استخر داشتم به پشت میرفتم قبلش گفتم خدایا حاااضری؟ بزن بریم، یهو مسیرم کج شدم و سرم خورد به طناب ولی خییلی راحت خودم رو رسوندم به عمق کمتر (این شنا کردن هم یکی از چیزاییکه دارم روی ترسش پا میذارم میتونم شنا کنم ولی تو عمق زیاد نمیرم) و قشننگ حس کردم خدا بردم اونجا تا بهم بگه «نگین من مواظبتم تو هم میتونی نگران نباش».
بعد هم نرم افزار جامع التفاسیر نور رو خریدم (به گفته ی یکی از بچه های سایت میخواستم نرم افزاری دیگه رو بخرم که همون موقع فایل دوره ی صلح با درون رو گوش دادم که استاد گفتن نرم افزار جامع التفاسیر نور خوبه هیچی دیگه حرف استاد روانجام دادم) هنوز کامل باهاش کار نکردم دیشب نصبش کردم، هنوز هم به ساخت ثروت نرسیدم ولی چیزی که در من تغییر کرده اینه که من میتونم به خودم بگم «من میتونم ثروت بسازم» قبلا اصصلا نمیتونستم این حرف رو بزنم و این رو یه نقطه ضعف در خودم میدیدم، اینم بگم که من قبلا مدرسه و دانشگاه تدریس میکردم و تجربه ی پول ساختن رو داشته ام اما همیشه همه میگفتن ای بابااا اخه اینقدر همش!!! و من باور کرده بودم که کمه اما الان روی بکگراند گوشیم نوشتم «من میتونم پول بسازم» این تمرین بکگراند گوشی روهم از یکی از بچه های سایت یادگرفتم.
به نام الله حاضر و ناظر
به نام الله یکتا
سلام و صد سلام
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها تو را می خواهم
داشتم جلسه 6 دوره عزت نفس را گوش می دادم یه لحظه گریه ام گرفت
به خدا گفتم
خدایا من این خواسته را دارم
تو اجابت کننده تمام درخواست های منی
منی که دارم روی خودم کار می کنم
خدا ابره
ابر جلو نور را می گیره
گفتم ای خدای نور
ای خدای تاریکی
ای خدای باد
ای خدای سلیمان
کجای کارم درست نیست
من که تا حد ممکن قانون را دارم بهش عمل می کنم
پس خواسته ام کو
کجاست
من چه فرقی با بنده های دیگه ات دارم
صدایی اومد فایل را قطع کن
برو توی سایت
برو در فایل های دانلودی
باورهای توحیدی
و این فایل را گوش کن
تصویری را بزن ببین
وقتی این فایل را زدم
اول این همه زیبایی که استاد جانم داره را تحسین کردم
ماشاالله گفتم
بعد آهنگ را دوست داشتم و لذت بردم
استاد که اومد گفتن و توضیح داد
این صدا اومد بهم گفت
شرک
شرک را رها کن
من را برای فلان خواسته نخواه
تو لذت ببر
تو احساس خوشبختی کن
تو قانون را رعایت کن
قدرت را در خواسته نبین
قدرت را به من بده
تو خواسته ات را برات بزرگ کردی
لذت ببر
من را بپرست
قانون را رعایت کن
حال خودت را خوب کن
حال خودت را خوب نگه دار
خداوند زود پاسخ می دهد
وقتی باور داری که زود پاسخ می دهد پس صد در صد صدایش را می شنوی
من نتیجه و نتیجه هام متفاوت میشود وقتی در خودم تغییر و تغییرات ایجاد کردم
خدایا شکرت برای لحظه به لحظه هدایت های تو به من و همه ی بنده هات
…..
عامل دیگه ای که خداوند با گوش دادن این فایل به من گفت
من درناخودآگاهم از آدمها متنفر هستم و ازشون بدم میاد
این هم بر میگرده به تجربه های قبلی
که من خودم راه را اشتباه می رفتم و نمی دونستم
و اونها می آمدند به من می گفتند و من ناراحت می شدم
البته که یه کمی هم دخالت می کردند
ولی باز هم من همه را به ضرر خودم می دونستم
و این شد که از اکثریت آدمها متنفر شدم
بر عکس همسرم که از همه ی آدمها خوشش میاد
با همه و همه میاد و میره
رفت و آمد می کنه
من تحسین می کنم ایشون را
و البته که به خاطر این خصوصیتی که دارند در بعضی از موارد باید در روابطی که داره باید کوتاه بیاد و به شخص مقابل نظرش را نمی گوید که این بر می کرده به عدم عزت نفس
ولی تحسین برای این مورد و از این زاویه که با همه اکی هستند و راحت
خدایا خودت کمک کن
خدایا خودت راه ها را باز هم بازش کن
به راحتی
به آسانی
با سخاوت
سلام دوست عزیزم
من نثل شنا قدرت رو به دیگران داده بودم به همسرم و همسرم رو برای خودم بت کرده بوده و فکر میکردم که اون روزی دهنده ی منه
و اون هست که پول میاره برام من رو به خواسته هام میرسونه
و من رو ثروتمند میکنه
و تماما قدرت رو به همسرم داده بودم شاید در کلام میگفتم قدرت در دستان خداست ،خداوند رزاق منه
فقط در کلام بود
چون وقتی همسرم نمیرفت سرکار من حالم بد میشد ،نگران میشدم
ترس سراغم میومد وکلی نجواهای ذهن که باعث احساس بد در من میشد
بعد به خودم گفتم اگه خداوند رو رزاق خودت میدونی پس این نگرانی برای چیه ؟
پس این همه ترس ار بی پولی برای چیه؟
وندالیستی دارم روی این پاشنه آشیل م کار میکنم واز فیل های توحیدی شروع کردم از همون فایل توحیدی یک و الان رسیدم فایل توحیدی 8 که بتونم این باور بنیادین رو در خودم ایجاد کنم که قدرت از آن خداست و لاغیر
و این رو در عمل انجام بدم نه فقط در کلام
خدایا من روی تو خیلی حساب کردم
خودت کمکم کن تا شرک های مخفی رو از بین ببرم و باورهای شرک آور در در خودم به باورهای توحیدی تبدیل کنم
خدایا کمکم کن من عاجز وناتوانم و تسلیم تو هستم
سلام دوست عزیز. ممنون از کامنت زیباتون . از خداوند سپاسگذارم که باسلام شما پاسخ منم داد.شرک یکی از موضوعاتی هست که منم تو زندگیم دارم وباکمک خدا کمرنگتر میکنم .خدایا شکر .منم مشکل شما رو دارم وقدرت رو با اشتباه فکر کردن به انسانها دادم ولی از خدا کمک میخوام که هدایتم کنه وفقط وفقط از خودش کمک بخوام حرفامو فقط به خودش بگم .آرام باشم به خودش توکل کنم اونوقت میتونم با انسانهاهم بهتر وبهتر شوم وبشون اجازه دخالت ندم .ممنون دوست عزیز که کلام خدا شدین برام .در پناه حق .سربلند باشین
بنام پروردگار مقتدر
عرض ادب
واقعا چقـــــــــــدر فایل عالی بود. شرک بیچاره میکنه انسان رو. هر چی میکشیم از شرک هست.
هر جایی که حتی در فرّارترین اندیشه یه فکر کمرنگ میاد که فلانی اینکارو انجام میده برام حتی فکر کوچک، همینم جرقه ی شرک هست. جرقه که چه عرض کنم خود شرک هست.
من از زمانی که سعی کردم وصل بشم به منبع خودم وصل بشم به خود حقیقیم خیلی خیلی همه چیز رنگش عوض شده برام، با همین باور درست، دیگه از کسی بت نمیسازم، با همین باور درست دیگه از موقعیت و شرایط کسی نمیترسم، دیگه از هیچی میشه گفت نمیترسم، البته دانه رو تازه کاشتم باید تقویتش کنم تا قوی بشه
واقعا سپاس استاد برای این همه اگاهی که به ما میدید دلسوزانه عاشقانه دوستانه صمیمانه صادقانه. خدایا شکرت که این همه تصاویر زیبا میبینم این اب زیبای ارام این نور این سرسبزی این سرزندگی طبیعت، استاد، مریم جان.
خدایا شکر شکر شکر.
استاد جان چقد بدن تون زیبا شده جذاب شده
چقد باورهای زیبایی ساختید، چقد پیشرفت کردید.
جالبه من هم پدر مادرم همیشه بحث های طولانی و بدی داشتن و منم عذاب کشیدم در کودکی، و امشب متوجه شدم که یکم خودمو قربانی میبینم مثلا میگم اگر این رفتارا رو نمیکردن اگر درشرایط بهتری بزرگ شده بودم چقد الان احترامم شرایطم بهتر بود اگر پدر مقتدری میداشتم اگر مادر فهمیم تری میداشتم چقد زندگی بهتر بود، اما الان متوجه شدم من اقتدارمو دادم دست داستان زندگیم
در هر صورت خدارو شکر که اینجا هستم، قبلتر تا بیکار میشدم میرفتم اینستا، هر چند استفادم خوب بوده همیشه در جهت رشدم از هر چیزی استفاده کردم از سن کمتر اینطور بودم که بهترین درست ترین استفاده رو از گوشی داشته باشم، اما با این حال دیگه کارم بررسی سایت شماست دیگه حاضر نیستم سایت شما رو بذارم جای اینستا یا هر چیز دیگه. تا کارامو انجام میدم فقط میام سایت و مدام به خودم ورودی خوب میدم، شبها با یاد تصاویر زیبای سایت میخوابم قبلشم شکرگزاری میکنم. طی همین مدت کوتاه که مدام توی سایت هستم،چقد طی یه هفته باورام، حالم، روحیم، عوض شده. چقد کمک شده بهم چقد اگاهی گرفتم. خدا رو شکر هم من هم فرزندم در این مسیر هستیم
تو سبب سازی و دانایی ان سلطان بین
انچه ممکن نبود در پس او امکان بین
مولانا
درود بر شما استاد و همه ی تیم عالی و حرفه ای تون
به این فایل عالی تون که گوش کردم ، یه مورد جالب به ذهن خودم رسید و اون این که من دیر ازدواج کردم ( البته که دیر نبود و بسیار به موقع بود از نظر سطح آگاهی و خود شناسی برای خودم و همسرم ) دیر به معنای سن تعریفی عرف برای ازدواج . و و اتفاقا به لحاظ سیستم پزشکی ، دیر تر هم برای باردار شدن اقدام کردم و همواره این باور در من بود که من دارم دیر اقدام می کنم و حتما مشکلاتی برای بارداری و یا سلامتی خودم وجود خواهد داشت . و حالا می دونم که با همین باور خودم ، باور به زمان فیزیولوژیکی بدن زن برای باروری، سه باروری ناموفق رو به زندگیم جذب کردم .
در صورتی که از نظر پزشک زنان من بدن سالمی دارم و همسرم هم سالم هست و هنوز هر دو توانایی بارداری طبیعی رو داریم . اما با این حال در دو بارداری قلب جنین من شکل نگرفت و من الان این رو می دونم که تفکر خود من باعث این مسائل شده .
سپاسگزارم برای حضور الاهی و آگاهی بخشتون
سپاسگزارم استاد
و سپاسگزارم از خداوند متعال عزیزم و هزاران و هزاران و بی نهایت دستان یاریگری که دارد و ما رو در مسیر نور و آگاهی یاری می دهد .
عاشقشم و بی نهایت دوستش دارم
ببخش منو برای هر لحظه فکر شرک آلود
و عاشقم کن هر لحظه به وجود مشعشع پر عشقت
به نام خداوند مهربان وبخشنده
سلام به استاد وبرو بچه های خوب سایت
534 روزه که من وارد این سایت شدم روزی که وارد شدم که قبلش چندین فایل از استاد به وسیله یک دوست به من رسید استاد گفتن فقط 3 ماه حرف های من رو مثل وحی منزل گوش بدید اگر خوشتون نیومد برگردید همون مسیر قبلیتونو برید
ومن با ذهنی خالی به سمت استاد اومدم واولین قدم این بود که بپذیرم هر انچه در زندگی من افتاده مقصرش خودمم ومن پذیرفتم
نتیجه های کوچیک ایمان مرا به درستیه این مسیر بیشتر کرد
ومن هرروز باور میکردم که من (پذیرفتم که زندگیم رو خودم خلق میکنم وهر انچه الان برای من اتفاق میفته نتیجه باورها وفرکانس های منه)
اما تا یه جایی که من داشتم خوب پیشرفت میکردم یهووو من عقب عقب میرفتم تضادها بیشتر میشدن گفتم من که مسیر رو خوب میرم چرا دیگه نتیجه نمیبینم چرا نتیجه ها ملموس نیستند وهر چه منتظر بودم که امروز به نتیجه میرسم فردا میرسم دیدم نه هر روز انرژی من کمتر میشد وحتی روی جسمم نمایان شد ومن افتادم روی دور تکرار مریضی یه هفته خوب بودم یه هفته مریض میشدم به این مسیر ایمان داشتم اما نمیدونستم عیب کار از کجاست تا به وسیله ی یه دوست متوجه شدم که مریم تو فقط به ظاهر قانون رو درک کردی ولی تو عمل نع
من اون مورچه های سیاه رو ندیدم من تمام این مدت کور بودم ونفهمیدم چقدر شرک ورزیدم بدون اینکه خودم متوجه بشم من زندگی خوب رو به داشتن یک همسر خوب وصله زده بودم من داشتن یه خونه خوب رو به دست همسرم میدیدم
من پول ورزقمو فقط از دست همسرم میخواستم
من یادم رفت که رزقم رو خدا میده خونه خوب رو باید از خدا بخوام اره به ظاهر میگفتم خدایا تو ،،ولی وقتی همسرم میگفت نمیخرم دعوا میکردم داد و بیداد میکردم باهاش قهر میکردم هر کسی میگفت خونه خریدید شروع به گله گزاری میکردم یه تومار میبافتم که اره همسرم داره اذیت میکنه اون میگه نمیخرم اگه بخواد اینجوری اذیتمون کنه این زندگیو تموم میکنم وووووخلاصه من هر روز داشتم ناخواسته شرک میورزیدم وهمه قدرت رو به همسرم داده بود م شاید به ظاهر میگفتم قدرت فقط خدا ولی حرفام افکارم رفتارام اینو نشون نمیداد
واقعا چقدر شرک مخفیه خدایا به تو پناه میبرم از شرک از قدرت دادن به غیر تو
چند روزه که فهمیدم موضوع رو، حالم دگرگونه ،دنیا تو سرم خراب شده که این قدر من ادعا داشتم که دارم تو مسیر دزست میرم همش واهی بوده ،چقدر این شرک ترس رو تو وجودم بیشتر کرد
امروز رفتم پیاده روی ،با خدا نشستم درست حسابی اختلاط کردم گفتم خدایا تو خودت میدونی من ضعیفم
میدونی فراموش کارم
میدونی ناتوانم
میدونی نا اگاهم
حتی میدونم تو اگاهی تو عالمی واز اینده، از گذشته واز حال من خبر داری
من به امیدی توی این دنیا زندگی میکنم که بهترین خودم بشم اینکه تو ازم راضی باشی اینکه به وحدت با تو برسم اینکه لبخندت همیشه به سمتم باشه
اگر نمیتونم اگر میدونی مسیرم این نمیشه پس همین الان جونمو بگیر
که واقعا از ته قلبم سر تسلیم فرود میارم وپیش تو بر میگردم، برگشتم الان بهتر از خفت وخواری بعده
خدایا من نمیخوام تو این دنیا بخورم بخوابم تا ببینم کی عزرائیل میاد جونمو بگیره
من میخوام اون مسئولیتی که بهم دادی واوردیم توی این دنیا رو خوب انجام بدم من میخوام امضا ولبخند ورضایت تو پای قرادادمون باشه
ودیگر هیچ
پس به اون بزرگیت که من هنوز یک نوک سوزن درکش نکردم قسم منو شرمنده خودت نکن بزار جز بندگان خاص وبرگزیدت باشم
بعضی اوقات میگم کاش این قدرت اختیار رو نداشتم
کاش منم مثل فرشتگان مطیع وفرمانبردار بودم وهمیشه در حال عبادت وستایشت بودم از غفلت از نافرمانبرداریت میترسم از اینکه بخوام اون بندگیی که تو ازم توقع داریو بجا نیارم
خدایا بیشتر از هر وقت به حرفات به راهنمایی هات احتیاج دارم کمکم کن تا ذهنمو خالی کنم تا بشنوم صدایت را بشنوم
وانصرنی علی من ظلمنی
خدایا مرا یاری کن بر کسی که به من ظلم کرده
خدایا من در حق خودم ظلم کردم
لا الله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
خدایا
میدونم در رحمت ولطف وبخششت همیشه بازه
اما اینبار میخام پاک وپاکیزه پا تو مسیرت بزارم
پاکم کن خالصم کن از هر انچه که مرا ازتو دور کنه
پاکم کن از هر انچه که مرا به غیر تو دلبسته کنه
پاکم کن از هر انچه که به غیر تو امیدوارم کته
امشب میخواهم سرشاز از عشقت وم میخواهم سرشاز از نورت شوم مرا لایق بدان تا بندگیت را بجا اورم ای نور تمام عالم ای هستی بخش تمام جهان
امروز اولین قدم توحید عملیم رو برداشتم
همسرم به شرایط سختی که برایم تعیین کرده قبول کرده که من به خونه دیگری که خریده نقل مکان کنم انقدر شرایطش سخته که من تو دودلی موندم یه لحظه درمونده شدم اما یهو اومدم به خودم گفتم مریم تو خودت با فرکانسات شرایطتو رقم میزنی این تویی که باعث شدی این وجه از همسرت رو برانگیخته کنی همون لحظه از خدا خواستم که مراببخشه ومرا پاک کنه از هر باوری که باعث ایجاد این رفتارها وشرایط ها شده
بعدشم گفتم مریم تو میتونی دنیا تو هر جوری که بخوای بسازی گفتم من میخوام سرشاز از عشق خدا بشم من میخوام ادما باعشق کارهامو انجام بدن من میخوام که ادم ها با ذوق منو تو مسیر رسیدن به خواسته هام کمک کنند
بدون اینکه به من زحمتی برسه مسیر خوشبختی طبیعیه
یهو اروم شدم وبدشم رفتم پیاده روی اگر مریم چند وقت پیشم بودم بابد دعوا میکردم وبعدم کلی همسرمو تهدید میکردم که من اخرش از این زندگی میرم
ولی من امروز عمل کردم به قانون وهمه قدرت رو به خدا دادم که همه چیز خداست اون من رو تو بهترین زمان به بهترین شرایط به صورت عالی به خواستم میرسونه
من باید به عمل نشون بدم این توحید رو
عمل یعنی من اروم باشم
یعنی من از لحظه زندگیم لذت ببرم
عمل یعنی من رفتارم با همسرم خوب باشه
عمل یعنی وقتی دیگران ازم بپرسند که چیکار کردی نشینم از همسرم بگم طوری حرف نزنم که قدرت دست اونه
عمل یعنی توکل کنم به اون خدا که بهترینو برام میخواد وانجام خواسته من براش مثل اب خوردنه