اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خداجونم خدای عزیزم که چقدر زود صدایم را میشنوی و چقدر زود پاسخ میدهی خدایا بینهایت سپاسگزارم
سلام خدمت استاد عزیزم که پیامبر زمان ما هستند و پیام خداوند را دریافت میکنند و به ما میگویند
سلام خدمت مریم شایسته عزیزم که رانندگی کردند و باعت شدند استاد این فایل بینظیر را ضبط کنند
سلام خدمت تمام دوستانم در سایت عباس منش
خدایا مگه داریم واقعا حضورت را در تمام لحطه های زندگی ام با گوشت و خون و پوستم درک میکنم.
استاد دیشب یه اتفاقی برام افتاد خیلی برآشفتم
یه سوء تفاهم بین من و پسرم اتفاق افتاد من یه اشتباهی کردم پسرم رفت توی اتاقش در را بست دیگه بیرون نمی آمد
چقدر دیشب خدارا صدا زدم گفتم خدایا این پیامد نا مناسب را خودت مدیریت کن خدایا من به خودت میسپارم من اشتباه کردم
دیشب تمرین ستاره قطبی ام را انجام دادم خودم و فرزندم و همسرم را به خودش سپردم و از خودش یاری خواستم
صبح که از خواب بیدار شدم دوباره به محض بیدار شدنم تمرین ستاره قطبی را انجام دادم سپاسگزاری با تمام وجودم نوشتم و بعد به خاطر حضور استاد عباس منش و مریم شایسته در زندگی ام از خداوند تشکر کردم
و بعد گفتم خدایا این کارها را برایم انجام بده
خدایا من و همسرم و فرزندانم را در پناه خودت حفظ کن خدایا من و همسرم و فرزندانم را به صلح برسان
خدایا فرزندم علیرضا را با خودش به صلح برسان
خدایا فرزندم مبین را با خودش به صلح برسان
و بعد آمدم سراغ گوشی موبایلم گفتم بزار تمرینهای جلسه ششم حل مسائل را دوباره مرور کنم برم سراغ جلسه آخر حل مسائل
بعد گفتم بزار اول برم سراغ سایت ببینم استاد فایل جدید گذاشته اول اون و ببینم انرژی بگیرم بعد
خدایا باورم نمیشه این فایل فقط برای من مادری که مانند مادر موسی فرزندانم را به رود نیل سپرده ام و از خداوند خواستم از آنها محافطت کنه آمده بود
حال عجیبی پیدا کردم
خدا به من گفت آنچه به تو وعده دادم اتفاق خواهد افتاد خداوند به من گفت مگه فرزندانت را به من نسپرده ای من خودم مانند موسی از آنها مراقبت میکنم
نترس و غمگین نباش
خداوند به من گفت :
وعده ی خداوند حق است.
کار انجام شده فقط تو نمیبینی چون تو داری با چشم سرت وقایع را نگاه میکنی
وقتی توکل کردی
وقتی ایمان داری وقتی احساست خوبه
وقتی نه غم داری نه ترس
نتیجه اتفاق افتاده
شک و تردید نکن شک و تردید کار شیطان هست.
خداوند به من گفت قدم ها برداشته شده خداوند به من گفت ما گرفتیم
ایمان داشته باش و مطمئن باش مثل مادر موسی.
خداوند به من گفت :
من درکت میکنم که تو به خاطر عشق مادریت نگرانی هایی داری و قابل درک هست به همین دلیل هم ما سعی میکنیم به تو آرامش دهیم و قلبت را محکم میکنیم. خدایا بینهایت سپاسگزارم
خداوند به من گفت همه چیز در کنترل ما هست
وعده ی خداوند حق است
بچه ات را بسپار به ما و برو دنبال زندگیت و آنچه به تو گفته شد انجام بده
خداوند به من گفت من خودم برای فرزندانت پدر میشم من خودم برای فرزندانت مادر میشم خدایا بینهایت سپاسگزارم
خداوند به من گفت
تو وقتی به دنیا آمدی حتی قدرت نداشتی گردنت را نگه داری
این سلامتی و قدرت و تمام نعمتها را ما به تو داده ایم
خدایا من فرزانه حتی هر چقدر تلاش کنم هم نمیتوانم شکر نعمتهایت را آنطور که باید انجام دهم
و حالا این دعا را برای خودم میکنم.
خدایا قدرت سپاسگزاری بیشتر را به من بده خداوندا من میخواهم سپاسگزاری واقعی تو را انجام دهم خدایا یاری ام کن
و در ادامه دوباره خداوند به من گفت
ما که به نمرود این چنین محبت کردیم و از بلاها در طول زندگی اش نجاتش دادیم تا بزرگ شد
آنوقت تو که دوست من هستی فراموشت کنم مگه میشه
خداوند به من گفت این سخنان که به تو گفتم نوری از انوار خداوند است که به این وسیله به تو رساندم
خدایا بینهایت سپاسگزارم
آخه من چطوری شکر نعمتهایت و الطافت را به جا بیارم
خدایا شکرت این جهان و این قوانین هست و ما میتوانیم از آنها استفاده کنیم
و زندگی مان را آنطور که میخواهیم تغییر دهیم
و دوباره خداوند به من گفت :
به انداز ای که نعمتها را میبینی و درک میکنی و سپاسگزاری میکنی به همان اندازه خداوند تو را در مقابل غیر خدا سربلند و سر افراز میکند.
به اندازه ای که سرت در مقابل خداوند پایین است به همان اندازه خداوند به تو جبروت می دهد
به اندازه ای که در مقابل خداوند فروتن هستی به همان اندازه خداوند سرت را بالا نگه میدارد در مقابل غیر خداوند
خدایا بینهایت سپاسگزارم بابت فایل ارزشمند امروز
واقعا استاد درست گفتید چه بارانی داره میباره
خداوند داره قدرتش را نشان میدهد
خدایا شکرت
استاد تمام این سخنان یک طرف اون سخن که خداوند به همهی ما گفت.
این سخنان نوری از انوار خداوند هست.
به یک طرف
خدایا عاشقتم
مهربانم دوستت دارم
خدایا من میخواهم عزیزت باشم
خدایا من میخواهم خوب باشم و دنیا را جای بهتری برای زندگی کنم
خدایا من میخواهم عشق به همه عالم بدهم
خدایا سر افرازم کن خدایا سربلند کن.
خدایا من میخواهم بنده خوب تو باشم
خدایا باران رحمتت را بر سرمان مثل همیشه ببار
خدایا من روزی حلال میخواهم.
خدایا من فقط خود خودت را میخواهم خدایا خودت را به من بده
من توی عقل کل سوالی پرسیدم که در جواب کامنت خانم ریحانه رحمتی این بود که فایل توحید عملی 9 رو نگاه کنید . من این فایل رو قبلا نگاه کرده بودم و دوباره امروز نگاه کردم ، خواستم بگم الان که پشت میزم نشستم تا این کامنتو بنویسم هوای بیرون بارونی شدید هست درست دقیقا مثل هوای بارونی که استاد توی ماشین بود ، و چقدر بوی بارون رو من دوس دارم ، خدایاشکرت
وقتی احساسمون خوبه و غم و ترس توی وجودمون نیست یعنی ایمان قلبی داریم به خدا و اونقدر مطمئن با توکل به خدا مسیرمون را میریم که نتیجش اینه که اتفاق خوب افتاده ما فقط نمیدونیم چطور و چگونه ، فقط میدونیم به بهترین شکل این اتفاق خوب شکل گرفته ، و وقتی میرسیم به اون نقطه چگونگی و چطور بودنش رو میفهمیم .
ایمان واقعی یعنی همین یعنی اطمینان خاطر داشتن و حرکت کردن
وقتی اینو باور داریم که همچیز تحت کنترل خداوند است چقدر راحت میتونیم قدم اول رو برداریم ، قدم اول رو برداشتن برای خیلیا سخته و شک و تردید و ترس را داره . اونی میتونه قدم اول رو برداره که توی قلبش خداوند و خودش را باور داره و همون فرد که ایمان داره به خداوند نتیجش رو میبینه ، خداوند بهش پاداش هارو میده .
خداوندی که ما به ما این همه نعمت و سلامتی داده و مارو همیشه از خطرها محافظت کرده و نگهدار ما بوده و مارو رشد داده و به ما قدرت داده رو باز توی شرایط سخت از یاد میبریم و با هزاران ترس ازش کمک میخوایم درصورتی که یادمون میره ایمان قلبی به خداوند نه ترسی داره نه غمی . یادمون میره مگه برگی بدون اذن خداوند به زمین میفته ؟ خیلی از ادم ها و حتی من خیلی قشنگ صحبت میکنم ولی خودم هم توی شرایطی میفتم این ایمان واقعی رو ندارم و همیشه باز به خودم باید یاداور بشم که سعید خدارو فراموش نکن ، و این فایل دوباره به شکلی بهم توی جواب سوالم آمد که خدا باهام صحبت کنه بگه باز داری کم ایمان میشی منو بیشتر باور کن و نترس و غمگین نباش .
خدایا منو ببخش اگه ازت کمک خواستم تو کمکم کردی و من به راحتی از روش گذشتم و قشنگ درک نکردم که باعث موفقیات من تو بودی . منو ببخش اگه شکرگزار کامل تو نیستم منو ببخش که باز در بعضی اتفاقات میترسم و تورا فراموش میکنم .
خدایا شکرت که اونقدر نزدیک منی و حواست بهم هست که توی این شرایط ها باز یاداور میشی که من هستم و منوهدایت میکنی به این فایل تا باهام صحبت کنی .
خدایاشکرت
استاد چقدر جمله ی قشنگی گفتی اینو مینویسم که همیشه به یادم بمونه
به اندازه ای که در مقابل خداوند سرمون پایینه و فروتن هستیم ، به همون اندازه سرمون را بالا نگه میداره در مقابل غیر خداوند و مارو بزرگ میکنه
عالی بود امروز تاسوعا هست و من چند سالی هست که در مراسمایی که هست شرکت نمیکنم امروز با تمام غمی که داشتم چون پسرم آخر مرداد خیره فنلاند و مهاجرت میکنه و خیلی دلم گرفته بود در اولین فرصت که بیدار شدم سایت شما رو باز کردم و وقتی این فایل گوش میکردم فقط اشک ریختم که این نشانه ای بود برای من
استاد عزیز و مریم بانو من با فایل های شما چند سال زندگی کردم و میکنم و چند سال هست در مراسمای مذهبی که فقط ریا و فریب هست شرکت نمیکنم البته که از طرف خانواده کمی حرف میشنوم ولی راه خودم و میرم و آرامش دارم
من فقط فایل های رایگان شما رو گوش میدم ولی خیلی برای من عالی و اثر گذار بود
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و تمام دوستان هم فرکانسی
مدتی بود از خدای مهربانم فقط خودش را درخواست میکردم خدایی که در کودکی میشناختم و خدایی که مرا تا این سن و سال پرورش داد اما من او را فراموش کرده بودم ، خدایی جدید در ذهنم شکل گرفته بود که بسیار از او میترسبدم
اکنون که این متن را مینویسم از خداوند ممنونم که باری دیگر مرا از گرداب گمراهی نجات داد و مرا به سوی خودش خواند اکنون که با خود فکر میکنم میگویم من چگونه توانستم خودم را قلبم را روحم را از همچین خدای مهربان و با عظمتی محروم کنم
جایی خوانده بودم که هر گاه به سمت خدا کشیده شدید بدانید خداوند اول شما را به سوی خود خوانده
من نمیدانم چطور توانستم این همه مدت از خدایم از خالقم دور بمانم درحالی که او همچنان با اینکه من در گمراهی و کفر بودم مرا به سوی خودش خواند
خداوند را هزاران هزار بار سپاس گزارم که مرا دوباره به سوی خود خواند و نیز مرا این سایت و استاد عزیز هدایت کرد
از خداوند برای همه ی شما عزیزان و خودم درخواست هدایت همیشگی در این مسیر الهی دارم و امیدوارم که همیشه غرق در نور خداوند باشید که این نور آرامشی شود در لحظه لحظه زندگیتان ،سلامتی شود در جسم پاکتان ، روشنی شود در قلبتان و ثروتی شود که با آن خدا را بیشتر بشناسید
دو سال پیش خودم برای خودم بیمه رد میکردم هفته اخر بود که باید پرداخت میکردم
که اگر انجام نمیشد کلی اداره بازی داشت و وقتمو میگرفت
گفتم پول بیمه رو جور کن و دیگه رها کردم ولی خدایش ته دلم یک کم میترسیدم و بعضی دقتا نجوا ها میمد
تا اینکه روز آخر ظهر روی تخت دراز کشیده بودم
(مثل همین الانم)
گفتم خدا امروز روز آخره ها
پس دیگه کی داره دیر میشه
باهام حرف زد و گفت برو از خونه بیرون دم عابر بانک پرداخت کن
منو میگی پیش خودم خوشحال ولی از اون طرف آخه چطوری
به خودم گفتم پاشو برو
از خونه زدم بیرون تو راه دپرس بودم و اخه من هیچی ندارم پول از کجا بیارم
مادرمم میدونست پول ندارم گفتم میرم برای بیمه گفت پول نداری گفتم اوکی شده
اومدم بیرون با کلی حالت مات و مبهوت
منتظر اتوبوس بودم که برم همون بانک که باید بیمه رو میدادم
گفتم خوب حالا چیکار کنم
ندا آمد زنگ بزن به فلانی بگو پول میخوام انقدر هم میخوام
منم زنگ زدم حال و احوال و گفتم انقدر میخوام گفت همین الان اوکی میکنم ریخت بحسابم
رفتم پرداخت کردم
بعدش برادرم زنگ زد گفت یه شماره کارت بده گفتم برا چی گفت اون اجناسی که پیشم داشتی رو فروختم و پولشو واریز کردن
منم گفتم باشه قطع کردم
وسط خیابون راه میرفتم و اشک میریختم
از بس ذوق داشتم از بس عالی بودم حسم حس خداگونه بود
فارغ از اینکه مردم چه فکر میکردن فقط اشک میریختم و میگفتم خدایا شکرت خدایا ممنونتم فوق العاده بود چون تجربه اولم بود و همیشه هر کجا ترسی میاد تو زندگیم این روز رو برای خودم به یاد میارم
خونه اومدم مادرم گفت چیکار کردی گفتم واریز شد
گفتن از کجا گفتم خدا اوکی کرد برام
فکر میکردن شوخی میکنم گفتن دوباره انداختی رو مسخره بازی گفتم نه و جریان از دم اتوبوس رو گفتم که به کی زنگ زدم و پرداخت شد و بعد فروش اجناس در مغازه برادرم
مادرم گفتن چه قشنگ جور شد
من تو دلم ذوق خدامو میکردم که بهش تکیه کردم و باور کردم البته یه مقداری ترس بود ولی حرکت رو زدم بهش اعتماد کردم
استاد عزیزم چه شعر فوقالعاده ای رو انتخاب کردید و شما چقدر قشنگ میتونید راجب ی شعر که من فقط ی کوچولو از منظور شاعر رو متوجه میشم و شما صد برابر بیشتر از شاعر میتونید راجبش توضیح بدید با آیات قرآن و مثالهای فراوان از خودتون خداروشکرگذارم
مو به تنم سیخ شد که ؛ما به دریاحکم طوفان میدهیم ما به سیل و موج حکم طغیان میدهیم
خدایا شکرگذارم از این سیستم جهان که بینهایت با دقت و دقیق کار میکنه
خدایا کمکم کن من هم مثل مادر موسی بهم وحی بشه و بتونم به وحی بدون اما واگر عمل کنم
استاد بارون رو که میبینم با خودم میگم خدایا تو چطور میتونی انقدر بخشنده باشی و این نعمت فوقالعاده و بینهایت رو به ما بندگانت هدیه بدی خدایا شکرگذارتم
خدایا کمکم کن همیشه خالصانه در همه ی مواقع شکرگذارت باشم
استاد عزیزم شما چقدر توحید و شرک رو همیشه توضیح میدید و چقدر من تونستم با کمک برنامه ها و دوره های فوقالعاده تون روی خودم کار کنم و شرک رو در زندگیم کم رنگ و توحید رو کم کم پر رنگ کنم
خدایا به بزرگیت شکر گذارم که حتی دشمنان رو هم میپرورانی چه برسه به دوستان خداوند
خدایا درمقابل غیر خداوند سرم رو بالا نگه دار
انشاالله همیشه در پناه فرمانروای کیهان توحیدی عمل کنیم
با سلام ووقت به خیر خدمت استاد گرامی و خانم شایسته گل و همه دوستان خوبم:
اول از همه میخوام بگم چقدر خانم پروین اعتصامی ،تونسته قانون رو درک کنه و اون رو در اشعارش به این زیبایی بیان کنه.روحش شاد.
بحث توحید و شرک هست.
میخوام بگم من خودم از اونهایی هستم که به راحتی اب خوردن ،یعنی به اندازه یک پلک زدن ،در کسری از ثانیه ،مشرک تمام عیار میشدم.
البته این شاید برمیگرده به عدم اعتماد به نفس و ارزش مند دونستن خودم.
مثالش اینکه از دوران دبستان تا دانشگاه به شدت به توجه بعضی از معلمان یا حتی اساتید محتاج میشدم و دوست داشتم ازم تعریف کنن،این درحالی بود که واقعا در سطح یه دانش آموزخوب بودم نه عالی آنچنانی .یعنی نابغه نبودم که توقع تعریف داشته باشم .میگم فقط دوست داشتم به شدت مورد تشویق اون استاد یا معلم قراربگیرم و حتی کلی تصویرسازی میکردم.
شاید باورتون نشه ،اما بدترین ضربه ها رو از همون ادمها خوردم.
میگم اینقدر جایگاه اون ادمها در ذهن من بالا میرفت که دیگه اونا برام خدا بودند.
و من بارها و بارها و بارها وقتی که کاملا کارم گیر افتاده بود،اون ادمها محل هم ندادند،من با چشمانی گریان برگشتم به سوی خدا،و خدای ارحم الراحمین نجاتم داد و گره گشایی کرد.
خداوند منو پس نزد که آره برو پیش همونهایی که بت ساخته بودی ازشون.
وواقعا بعدازاینکه این قضیه اینقدر برام تکرار شد و من هی مشت ولگد خوردم،به این نتیجه بزرگ رسیدم که از آدمها نباید بت ساخت ،حالا جالب بدونید اصلا اونایی که من در ذهنم بت کرده بودند اصلا جایگاه آنچنانی هم نداشتند و چه قدر حقیر بودم زمانی که محتاج اون بندگان خدا بودم.
واقعا خداوند ستارعیوب هس و غفارذنوب هست.
اینکه بخوای یه استاد یا معلم جوری بهت توجه کنه که کل کلاس ،به به کنن برات ،اصلا چقدر خواسته پوچی هست
خدارا بسیار سپاسگزارم که من رو به مسیری هدایت میکند که پر از علم و آگاهی از جهان زیباست .
درود من بر خداوندی که جهان را به زیبایی آفرید و قوانینی زیبا را بر آن داشت و من را لحظه به لحظه با این قوانین آشنا میکند تا عمر و این فرصت بندگی را بسیار زیبا و دلنشین در مسیر نعمت و برکت بگذرانم .
درود من بر خداوندی که استاد عزیز این دست خدا را در مسیر من قرار داد تا با بیان دلنشین این آگاهی های عالی را به من آموزش دهد.
خداوند بزرگی را شاکرم که هر آنکس که بر او توکل کرده و خداوند را به عنوان قدرت مطلق و یار هدایتگر انتخاب کرده است بسیار مسیر زندگی را زیبا طی میکند و جهان را بهشتی میبیند که همه ی نعمت ها را تجربه میکند و در واقع کارآموزی را برای زندگی در بهشت ابدی،در این دنیا تجربه میکند،و زندگی سراسر شادی سلامتی ثروت و یاد و نور خداوند را سپری میکند .
از خداوند بزرگ توفیق باوری عظیم…
قلبی سراسر نور و عشق …
ذهنی پر از یاد و توکل …
و زندگی پر از نعمت ها و موهبت های عالی خداوند برای خودم و برای همه ی خوانندگان این کامنت ،طلب و مسئلت دارم .
استاد عزیزم مثال جای پارک که توی صحبتا گفتید منو به فکر فرو برد و دیدم یه جاهایی توی زندگیم رسیدن به خواسته رو کار خدا ندونستم چون انقدر بدیهی اتفاق افتاده بود و انقدر ساده اتفاق افتاده بود که فکر میکردم اتفاقی بوده فکر میکردم شانس بوده و تصور غلطم و باور غلطم این بود که اگر خدا کاری رو برای ما انجام میده باید به شکل معجزه آسا و ماورا الطبیعی و یکباره رخ بده در حالی که خدا به شیوه زمینی و نه با اتفاقای عجیب و غریب و اونقدر ساده ما رو به خواستمون میرسونه که ما اون رو کار خدا نمیدونیم
شایدم یه دلیل دیگه که ما رسیدن به خواسته رو کار خدا نمیدونیم اینه که بعضی اوقات خدا ما رو از مسیر دیگه ای به غیر از مسیری که داریم تلاش میکنیم به خواستمون میرسونه. و یکی دیگه از باورهای غلطم این بود که اگه قراره به خواستم برسم از همین مسیری که دارم در اون تلاش میکنم باید به خواستم برسم در حالیکه خدا مسیر ساده رو برامون انتخاب میکنه
میخوام داستان خودم رو در باره این موضوع بگم سه سال پیش من برای اینکه خودمو بیشتر بشناسم تصمیم گرفتم که مستقل زندگی کنم و تصمیم گرفتم که یه خونه اجاره کنم ولی چون تهران گرون بود تصمیم گرفتم اطراف تهران دنبال خونه برم. خب به خیلی مشکلات برخوردم یکی اینکه یا قیمتها بالا بود یا خونهها مناسب نبود و از طرفی دغدغه ی تهیه کردن وسایل خونه هم داشتم چون شرایط مالی خوبی هم نداشتم بعد از چند ماه دنبال خونه گشتن ، من موفق نشدم جایی رو اجاره کنم و کلاً قید این قضیه رو زدم و منصرف شدم تا اینکه چند ماهی گذشت و پدرم توی شهرستان یه خونه خرید و اون خونه رو مبله هم کرد که گهگداری برای تفریح برن اونجا و من ازش درخواست کردم که من یه مدتی برم اونجا زندگی کنم و من یک سال اونجا زندگی کردم اما هیچ موقع به این فکر نکردم که این یه روزی خواسته ی من بود و الان خدا اجابت کرده چون از مسیری به غیر از تلاش کردن خودم بهش رسیده بودم اون رو کار خدا نمیدونستم اما امروز پی به این قضیه بردم.
خدا منو به خواستم رسوند خیلی بهتر ازون چیزی که توی ذهنم بود حتی اون دغدغه ای که برای تهیه وسایل هم داشتم دیگه نبود چون خونه ای بهم داد که پدرم کلیه وسایل لازم هم اونجا گذاشته بود
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خداجونم خدای عزیزم که چقدر زود صدایم را میشنوی و چقدر زود پاسخ میدهی خدایا بینهایت سپاسگزارم
سلام خدمت استاد عزیزم که پیامبر زمان ما هستند و پیام خداوند را دریافت میکنند و به ما میگویند
سلام خدمت مریم شایسته عزیزم که رانندگی کردند و باعت شدند استاد این فایل بینظیر را ضبط کنند
سلام خدمت تمام دوستانم در سایت عباس منش
خدایا مگه داریم واقعا حضورت را در تمام لحطه های زندگی ام با گوشت و خون و پوستم درک میکنم.
استاد دیشب یه اتفاقی برام افتاد خیلی برآشفتم
یه سوء تفاهم بین من و پسرم اتفاق افتاد من یه اشتباهی کردم پسرم رفت توی اتاقش در را بست دیگه بیرون نمی آمد
چقدر دیشب خدارا صدا زدم گفتم خدایا این پیامد نا مناسب را خودت مدیریت کن خدایا من به خودت میسپارم من اشتباه کردم
دیشب تمرین ستاره قطبی ام را انجام دادم خودم و فرزندم و همسرم را به خودش سپردم و از خودش یاری خواستم
صبح که از خواب بیدار شدم دوباره به محض بیدار شدنم تمرین ستاره قطبی را انجام دادم سپاسگزاری با تمام وجودم نوشتم و بعد به خاطر حضور استاد عباس منش و مریم شایسته در زندگی ام از خداوند تشکر کردم
و بعد گفتم خدایا این کارها را برایم انجام بده
خدایا من و همسرم و فرزندانم را در پناه خودت حفظ کن خدایا من و همسرم و فرزندانم را به صلح برسان
خدایا فرزندم علیرضا را با خودش به صلح برسان
خدایا فرزندم مبین را با خودش به صلح برسان
و بعد آمدم سراغ گوشی موبایلم گفتم بزار تمرینهای جلسه ششم حل مسائل را دوباره مرور کنم برم سراغ جلسه آخر حل مسائل
بعد گفتم بزار اول برم سراغ سایت ببینم استاد فایل جدید گذاشته اول اون و ببینم انرژی بگیرم بعد
خدایا باورم نمیشه این فایل فقط برای من مادری که مانند مادر موسی فرزندانم را به رود نیل سپرده ام و از خداوند خواستم از آنها محافطت کنه آمده بود
حال عجیبی پیدا کردم
خدا به من گفت آنچه به تو وعده دادم اتفاق خواهد افتاد خداوند به من گفت مگه فرزندانت را به من نسپرده ای من خودم مانند موسی از آنها مراقبت میکنم
نترس و غمگین نباش
خداوند به من گفت :
وعده ی خداوند حق است.
کار انجام شده فقط تو نمیبینی چون تو داری با چشم سرت وقایع را نگاه میکنی
وقتی توکل کردی
وقتی ایمان داری وقتی احساست خوبه
وقتی نه غم داری نه ترس
نتیجه اتفاق افتاده
شک و تردید نکن شک و تردید کار شیطان هست.
خداوند به من گفت قدم ها برداشته شده خداوند به من گفت ما گرفتیم
ایمان داشته باش و مطمئن باش مثل مادر موسی.
خداوند به من گفت :
من درکت میکنم که تو به خاطر عشق مادریت نگرانی هایی داری و قابل درک هست به همین دلیل هم ما سعی میکنیم به تو آرامش دهیم و قلبت را محکم میکنیم. خدایا بینهایت سپاسگزارم
خداوند به من گفت همه چیز در کنترل ما هست
وعده ی خداوند حق است
بچه ات را بسپار به ما و برو دنبال زندگیت و آنچه به تو گفته شد انجام بده
خداوند به من گفت من خودم برای فرزندانت پدر میشم من خودم برای فرزندانت مادر میشم خدایا بینهایت سپاسگزارم
خداوند به من گفت
تو وقتی به دنیا آمدی حتی قدرت نداشتی گردنت را نگه داری
این سلامتی و قدرت و تمام نعمتها را ما به تو داده ایم
خدایا من فرزانه حتی هر چقدر تلاش کنم هم نمیتوانم شکر نعمتهایت را آنطور که باید انجام دهم
و حالا این دعا را برای خودم میکنم.
خدایا قدرت سپاسگزاری بیشتر را به من بده خداوندا من میخواهم سپاسگزاری واقعی تو را انجام دهم خدایا یاری ام کن
و در ادامه دوباره خداوند به من گفت
ما که به نمرود این چنین محبت کردیم و از بلاها در طول زندگی اش نجاتش دادیم تا بزرگ شد
آنوقت تو که دوست من هستی فراموشت کنم مگه میشه
خداوند به من گفت این سخنان که به تو گفتم نوری از انوار خداوند است که به این وسیله به تو رساندم
خدایا بینهایت سپاسگزارم
آخه من چطوری شکر نعمتهایت و الطافت را به جا بیارم
خدایا شکرت این جهان و این قوانین هست و ما میتوانیم از آنها استفاده کنیم
و زندگی مان را آنطور که میخواهیم تغییر دهیم
و دوباره خداوند به من گفت :
به انداز ای که نعمتها را میبینی و درک میکنی و سپاسگزاری میکنی به همان اندازه خداوند تو را در مقابل غیر خدا سربلند و سر افراز میکند.
به اندازه ای که سرت در مقابل خداوند پایین است به همان اندازه خداوند به تو جبروت می دهد
به اندازه ای که در مقابل خداوند فروتن هستی به همان اندازه خداوند سرت را بالا نگه میدارد در مقابل غیر خداوند
خدایا بینهایت سپاسگزارم بابت فایل ارزشمند امروز
واقعا استاد درست گفتید چه بارانی داره میباره
خداوند داره قدرتش را نشان میدهد
خدایا شکرت
استاد تمام این سخنان یک طرف اون سخن که خداوند به همهی ما گفت.
این سخنان نوری از انوار خداوند هست.
به یک طرف
خدایا عاشقتم
مهربانم دوستت دارم
خدایا من میخواهم عزیزت باشم
خدایا من میخواهم خوب باشم و دنیا را جای بهتری برای زندگی کنم
خدایا من میخواهم عشق به همه عالم بدهم
خدایا سر افرازم کن خدایا سربلند کن.
خدایا من میخواهم بنده خوب تو باشم
خدایا باران رحمتت را بر سرمان مثل همیشه ببار
خدایا من روزی حلال میخواهم.
خدایا من فقط خود خودت را میخواهم خدایا خودت را به من بده
در پناه نور و عشق الهی باشید
به نام خدای بزرگ
سلام استاد و خانم شایسته عزیز و سلام به همه ی دوستان جان
فایل های توحیدی فایل های بسار قشنگی هستن که حس خیلی خوبی داره حس ارامش قلبی
من توی عقل کل سوالی پرسیدم که در جواب کامنت خانم ریحانه رحمتی این بود که فایل توحید عملی 9 رو نگاه کنید . من این فایل رو قبلا نگاه کرده بودم و دوباره امروز نگاه کردم ، خواستم بگم الان که پشت میزم نشستم تا این کامنتو بنویسم هوای بیرون بارونی شدید هست درست دقیقا مثل هوای بارونی که استاد توی ماشین بود ، و چقدر بوی بارون رو من دوس دارم ، خدایاشکرت
وقتی احساسمون خوبه و غم و ترس توی وجودمون نیست یعنی ایمان قلبی داریم به خدا و اونقدر مطمئن با توکل به خدا مسیرمون را میریم که نتیجش اینه که اتفاق خوب افتاده ما فقط نمیدونیم چطور و چگونه ، فقط میدونیم به بهترین شکل این اتفاق خوب شکل گرفته ، و وقتی میرسیم به اون نقطه چگونگی و چطور بودنش رو میفهمیم .
ایمان واقعی یعنی همین یعنی اطمینان خاطر داشتن و حرکت کردن
وقتی اینو باور داریم که همچیز تحت کنترل خداوند است چقدر راحت میتونیم قدم اول رو برداریم ، قدم اول رو برداشتن برای خیلیا سخته و شک و تردید و ترس را داره . اونی میتونه قدم اول رو برداره که توی قلبش خداوند و خودش را باور داره و همون فرد که ایمان داره به خداوند نتیجش رو میبینه ، خداوند بهش پاداش هارو میده .
خداوندی که ما به ما این همه نعمت و سلامتی داده و مارو همیشه از خطرها محافظت کرده و نگهدار ما بوده و مارو رشد داده و به ما قدرت داده رو باز توی شرایط سخت از یاد میبریم و با هزاران ترس ازش کمک میخوایم درصورتی که یادمون میره ایمان قلبی به خداوند نه ترسی داره نه غمی . یادمون میره مگه برگی بدون اذن خداوند به زمین میفته ؟ خیلی از ادم ها و حتی من خیلی قشنگ صحبت میکنم ولی خودم هم توی شرایطی میفتم این ایمان واقعی رو ندارم و همیشه باز به خودم باید یاداور بشم که سعید خدارو فراموش نکن ، و این فایل دوباره به شکلی بهم توی جواب سوالم آمد که خدا باهام صحبت کنه بگه باز داری کم ایمان میشی منو بیشتر باور کن و نترس و غمگین نباش .
خدایا منو ببخش اگه ازت کمک خواستم تو کمکم کردی و من به راحتی از روش گذشتم و قشنگ درک نکردم که باعث موفقیات من تو بودی . منو ببخش اگه شکرگزار کامل تو نیستم منو ببخش که باز در بعضی اتفاقات میترسم و تورا فراموش میکنم .
خدایا شکرت که اونقدر نزدیک منی و حواست بهم هست که توی این شرایط ها باز یاداور میشی که من هستم و منوهدایت میکنی به این فایل تا باهام صحبت کنی .
خدایاشکرت
استاد چقدر جمله ی قشنگی گفتی اینو مینویسم که همیشه به یادم بمونه
به اندازه ای که در مقابل خداوند سرمون پایینه و فروتن هستیم ، به همون اندازه سرمون را بالا نگه میداره در مقابل غیر خداوند و مارو بزرگ میکنه
سلام استاد
عالی بود امروز تاسوعا هست و من چند سالی هست که در مراسمایی که هست شرکت نمیکنم امروز با تمام غمی که داشتم چون پسرم آخر مرداد خیره فنلاند و مهاجرت میکنه و خیلی دلم گرفته بود در اولین فرصت که بیدار شدم سایت شما رو باز کردم و وقتی این فایل گوش میکردم فقط اشک ریختم که این نشانه ای بود برای من
استاد عزیز و مریم بانو من با فایل های شما چند سال زندگی کردم و میکنم و چند سال هست در مراسمای مذهبی که فقط ریا و فریب هست شرکت نمیکنم البته که از طرف خانواده کمی حرف میشنوم ولی راه خودم و میرم و آرامش دارم
من فقط فایل های رایگان شما رو گوش میدم ولی خیلی برای من عالی و اثر گذار بود
ممنونم و امیدوارم سلامت و شاد باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و تمام دوستان هم فرکانسی
مدتی بود از خدای مهربانم فقط خودش را درخواست میکردم خدایی که در کودکی میشناختم و خدایی که مرا تا این سن و سال پرورش داد اما من او را فراموش کرده بودم ، خدایی جدید در ذهنم شکل گرفته بود که بسیار از او میترسبدم
اکنون که این متن را مینویسم از خداوند ممنونم که باری دیگر مرا از گرداب گمراهی نجات داد و مرا به سوی خودش خواند اکنون که با خود فکر میکنم میگویم من چگونه توانستم خودم را قلبم را روحم را از همچین خدای مهربان و با عظمتی محروم کنم
جایی خوانده بودم که هر گاه به سمت خدا کشیده شدید بدانید خداوند اول شما را به سوی خود خوانده
من نمیدانم چطور توانستم این همه مدت از خدایم از خالقم دور بمانم درحالی که او همچنان با اینکه من در گمراهی و کفر بودم مرا به سوی خودش خواند
خداوند را هزاران هزار بار سپاس گزارم که مرا دوباره به سوی خود خواند و نیز مرا این سایت و استاد عزیز هدایت کرد
از خداوند برای همه ی شما عزیزان و خودم درخواست هدایت همیشگی در این مسیر الهی دارم و امیدوارم که همیشه غرق در نور خداوند باشید که این نور آرامشی شود در لحظه لحظه زندگیتان ،سلامتی شود در جسم پاکتان ، روشنی شود در قلبتان و ثروتی شود که با آن خدا را بیشتر بشناسید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه دوستان
میخوام یه خاطره تعریف کنم
دو سال پیش خودم برای خودم بیمه رد میکردم هفته اخر بود که باید پرداخت میکردم
که اگر انجام نمیشد کلی اداره بازی داشت و وقتمو میگرفت
گفتم پول بیمه رو جور کن و دیگه رها کردم ولی خدایش ته دلم یک کم میترسیدم و بعضی دقتا نجوا ها میمد
تا اینکه روز آخر ظهر روی تخت دراز کشیده بودم
(مثل همین الانم)
گفتم خدا امروز روز آخره ها
پس دیگه کی داره دیر میشه
باهام حرف زد و گفت برو از خونه بیرون دم عابر بانک پرداخت کن
منو میگی پیش خودم خوشحال ولی از اون طرف آخه چطوری
به خودم گفتم پاشو برو
از خونه زدم بیرون تو راه دپرس بودم و اخه من هیچی ندارم پول از کجا بیارم
مادرمم میدونست پول ندارم گفتم میرم برای بیمه گفت پول نداری گفتم اوکی شده
اومدم بیرون با کلی حالت مات و مبهوت
منتظر اتوبوس بودم که برم همون بانک که باید بیمه رو میدادم
گفتم خوب حالا چیکار کنم
ندا آمد زنگ بزن به فلانی بگو پول میخوام انقدر هم میخوام
منم زنگ زدم حال و احوال و گفتم انقدر میخوام گفت همین الان اوکی میکنم ریخت بحسابم
رفتم پرداخت کردم
بعدش برادرم زنگ زد گفت یه شماره کارت بده گفتم برا چی گفت اون اجناسی که پیشم داشتی رو فروختم و پولشو واریز کردن
منم گفتم باشه قطع کردم
وسط خیابون راه میرفتم و اشک میریختم
از بس ذوق داشتم از بس عالی بودم حسم حس خداگونه بود
فارغ از اینکه مردم چه فکر میکردن فقط اشک میریختم و میگفتم خدایا شکرت خدایا ممنونتم فوق العاده بود چون تجربه اولم بود و همیشه هر کجا ترسی میاد تو زندگیم این روز رو برای خودم به یاد میارم
خونه اومدم مادرم گفت چیکار کردی گفتم واریز شد
گفتن از کجا گفتم خدا اوکی کرد برام
فکر میکردن شوخی میکنم گفتن دوباره انداختی رو مسخره بازی گفتم نه و جریان از دم اتوبوس رو گفتم که به کی زنگ زدم و پرداخت شد و بعد فروش اجناس در مغازه برادرم
مادرم گفتن چه قشنگ جور شد
من تو دلم ذوق خدامو میکردم که بهش تکیه کردم و باور کردم البته یه مقداری ترس بود ولی حرکت رو زدم بهش اعتماد کردم
انشاالله که همیشه IN GOD WE TRUST
دورد خدمت شما استاد عباس منش عزیزم
ممنونم از این فایلهای فوقالعاده تون
استاد عزیزم چه شعر فوقالعاده ای رو انتخاب کردید و شما چقدر قشنگ میتونید راجب ی شعر که من فقط ی کوچولو از منظور شاعر رو متوجه میشم و شما صد برابر بیشتر از شاعر میتونید راجبش توضیح بدید با آیات قرآن و مثالهای فراوان از خودتون خداروشکرگذارم
مو به تنم سیخ شد که ؛ما به دریاحکم طوفان میدهیم ما به سیل و موج حکم طغیان میدهیم
خدایا شکرگذارم از این سیستم جهان که بینهایت با دقت و دقیق کار میکنه
خدایا کمکم کن من هم مثل مادر موسی بهم وحی بشه و بتونم به وحی بدون اما واگر عمل کنم
استاد بارون رو که میبینم با خودم میگم خدایا تو چطور میتونی انقدر بخشنده باشی و این نعمت فوقالعاده و بینهایت رو به ما بندگانت هدیه بدی خدایا شکرگذارتم
خدایا کمکم کن همیشه خالصانه در همه ی مواقع شکرگذارت باشم
استاد عزیزم شما چقدر توحید و شرک رو همیشه توضیح میدید و چقدر من تونستم با کمک برنامه ها و دوره های فوقالعاده تون روی خودم کار کنم و شرک رو در زندگیم کم رنگ و توحید رو کم کم پر رنگ کنم
خدایا به بزرگیت شکر گذارم که حتی دشمنان رو هم میپرورانی چه برسه به دوستان خداوند
خدایا درمقابل غیر خداوند سرم رو بالا نگه دار
انشاالله همیشه در پناه فرمانروای کیهان توحیدی عمل کنیم
بدرود
سلام
چقدر این فایلها تاثیرگذارن ,چقدر قشنگ استاد عمق مطلب رو بیان میکنن
دیدگاه من اینه که شما نمیتونید وقتی به اینده نگاه میکنید نقطه هارو به هم متصل کنید.
فقط
بانگاه به گذشته میتونید نقطه هارو به هم متصل کنید ,
باید اطمینان داشته باشید که نقطه ها یه جورایی دراینده بهم متصل میشن.
باید به یه چیزی باورداشته باشی
به قلبت , به سرنوشت , زندگی یاهرچیزی
چون باور به اینکه
نقطه ها در انتهای مسیر بهم متصل خواهند شد ,
به شما این اطمینان رومیده
که از ^ قلبتون ^ پیروی کنید. و همین باعث تمام تفاوتها میشه
اینکه کاریو انجام بدی که باور داری ,کار بزرگیه
و
تنهاراه
برای اینکه کار بزرگی انجام بدی اینه که
کاری که انجام میدی رو بهش باورداشته باشی و عاشقش باشی. :)))
توموقعیت مادرموسی بودن شجاعت میخواد که دست به عمل بزنی و
به قول استاد وقتی هدایت خدارو میبینی ازش رو برنگردونی
وگرنه وقتی همه چیز به بهترین شکل جلومیره که
توکل و ایمان داشتن خیلی کار راحتیه.
مادر موسی نترسید
ترس به دلش راه نداد
ترس…
رویاهارو میکشه.
ترس…
امید رو میکشه.
اگر به ترس میدون بدی میتونه تورو از انجام کاری متوقف کنه
که در درون خودت
{{{میدونی}}}
که از عهده اش برمیای.
جمله ای به خودم میگم و توی دفترم مینویسم اینه:
{شجاعت پیروی از قلبت
رو داشته باش
فقط اون دقیقا میدونه
که میخوای به چی تبدیل بشی}
اون بارون اخر ویدیو دل منو برد
خدایا من پاییز میخوام. :)))))))
با سلام ووقت به خیر خدمت استاد گرامی و خانم شایسته گل و همه دوستان خوبم:
اول از همه میخوام بگم چقدر خانم پروین اعتصامی ،تونسته قانون رو درک کنه و اون رو در اشعارش به این زیبایی بیان کنه.روحش شاد.
بحث توحید و شرک هست.
میخوام بگم من خودم از اونهایی هستم که به راحتی اب خوردن ،یعنی به اندازه یک پلک زدن ،در کسری از ثانیه ،مشرک تمام عیار میشدم.
البته این شاید برمیگرده به عدم اعتماد به نفس و ارزش مند دونستن خودم.
مثالش اینکه از دوران دبستان تا دانشگاه به شدت به توجه بعضی از معلمان یا حتی اساتید محتاج میشدم و دوست داشتم ازم تعریف کنن،این درحالی بود که واقعا در سطح یه دانش آموزخوب بودم نه عالی آنچنانی .یعنی نابغه نبودم که توقع تعریف داشته باشم .میگم فقط دوست داشتم به شدت مورد تشویق اون استاد یا معلم قراربگیرم و حتی کلی تصویرسازی میکردم.
شاید باورتون نشه ،اما بدترین ضربه ها رو از همون ادمها خوردم.
میگم اینقدر جایگاه اون ادمها در ذهن من بالا میرفت که دیگه اونا برام خدا بودند.
و من بارها و بارها و بارها وقتی که کاملا کارم گیر افتاده بود،اون ادمها محل هم ندادند،من با چشمانی گریان برگشتم به سوی خدا،و خدای ارحم الراحمین نجاتم داد و گره گشایی کرد.
خداوند منو پس نزد که آره برو پیش همونهایی که بت ساخته بودی ازشون.
وواقعا بعدازاینکه این قضیه اینقدر برام تکرار شد و من هی مشت ولگد خوردم،به این نتیجه بزرگ رسیدم که از آدمها نباید بت ساخت ،حالا جالب بدونید اصلا اونایی که من در ذهنم بت کرده بودند اصلا جایگاه آنچنانی هم نداشتند و چه قدر حقیر بودم زمانی که محتاج اون بندگان خدا بودم.
واقعا خداوند ستارعیوب هس و غفارذنوب هست.
اینکه بخوای یه استاد یا معلم جوری بهت توجه کنه که کل کلاس ،به به کنن برات ،اصلا چقدر خواسته پوچی هست
بنام خدای رزاق و سخاوتمند
درود بر استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
درود بر همه ی دوستان خانواده ی بزرگ عباسمنش
الحمدالله برای این آگاهی های عالی.
خدارا بسیار سپاسگزارم که من رو به مسیری هدایت میکند که پر از علم و آگاهی از جهان زیباست .
درود من بر خداوندی که جهان را به زیبایی آفرید و قوانینی زیبا را بر آن داشت و من را لحظه به لحظه با این قوانین آشنا میکند تا عمر و این فرصت بندگی را بسیار زیبا و دلنشین در مسیر نعمت و برکت بگذرانم .
درود من بر خداوندی که استاد عزیز این دست خدا را در مسیر من قرار داد تا با بیان دلنشین این آگاهی های عالی را به من آموزش دهد.
خداوند بزرگی را شاکرم که هر آنکس که بر او توکل کرده و خداوند را به عنوان قدرت مطلق و یار هدایتگر انتخاب کرده است بسیار مسیر زندگی را زیبا طی میکند و جهان را بهشتی میبیند که همه ی نعمت ها را تجربه میکند و در واقع کارآموزی را برای زندگی در بهشت ابدی،در این دنیا تجربه میکند،و زندگی سراسر شادی سلامتی ثروت و یاد و نور خداوند را سپری میکند .
از خداوند بزرگ توفیق باوری عظیم…
قلبی سراسر نور و عشق …
ذهنی پر از یاد و توکل …
و زندگی پر از نعمت ها و موهبت های عالی خداوند برای خودم و برای همه ی خوانندگان این کامنت ،طلب و مسئلت دارم .
درود بر همگی
یا حق
استاد عزیزم مثال جای پارک که توی صحبتا گفتید منو به فکر فرو برد و دیدم یه جاهایی توی زندگیم رسیدن به خواسته رو کار خدا ندونستم چون انقدر بدیهی اتفاق افتاده بود و انقدر ساده اتفاق افتاده بود که فکر میکردم اتفاقی بوده فکر میکردم شانس بوده و تصور غلطم و باور غلطم این بود که اگر خدا کاری رو برای ما انجام میده باید به شکل معجزه آسا و ماورا الطبیعی و یکباره رخ بده در حالی که خدا به شیوه زمینی و نه با اتفاقای عجیب و غریب و اونقدر ساده ما رو به خواستمون میرسونه که ما اون رو کار خدا نمیدونیم
شایدم یه دلیل دیگه که ما رسیدن به خواسته رو کار خدا نمیدونیم اینه که بعضی اوقات خدا ما رو از مسیر دیگه ای به غیر از مسیری که داریم تلاش میکنیم به خواستمون میرسونه. و یکی دیگه از باورهای غلطم این بود که اگه قراره به خواستم برسم از همین مسیری که دارم در اون تلاش میکنم باید به خواستم برسم در حالیکه خدا مسیر ساده رو برامون انتخاب میکنه
میخوام داستان خودم رو در باره این موضوع بگم سه سال پیش من برای اینکه خودمو بیشتر بشناسم تصمیم گرفتم که مستقل زندگی کنم و تصمیم گرفتم که یه خونه اجاره کنم ولی چون تهران گرون بود تصمیم گرفتم اطراف تهران دنبال خونه برم. خب به خیلی مشکلات برخوردم یکی اینکه یا قیمتها بالا بود یا خونهها مناسب نبود و از طرفی دغدغه ی تهیه کردن وسایل خونه هم داشتم چون شرایط مالی خوبی هم نداشتم بعد از چند ماه دنبال خونه گشتن ، من موفق نشدم جایی رو اجاره کنم و کلاً قید این قضیه رو زدم و منصرف شدم تا اینکه چند ماهی گذشت و پدرم توی شهرستان یه خونه خرید و اون خونه رو مبله هم کرد که گهگداری برای تفریح برن اونجا و من ازش درخواست کردم که من یه مدتی برم اونجا زندگی کنم و من یک سال اونجا زندگی کردم اما هیچ موقع به این فکر نکردم که این یه روزی خواسته ی من بود و الان خدا اجابت کرده چون از مسیری به غیر از تلاش کردن خودم بهش رسیده بودم اون رو کار خدا نمیدونستم اما امروز پی به این قضیه بردم.
خدا منو به خواستم رسوند خیلی بهتر ازون چیزی که توی ذهنم بود حتی اون دغدغه ای که برای تهیه وسایل هم داشتم دیگه نبود چون خونه ای بهم داد که پدرم کلیه وسایل لازم هم اونجا گذاشته بود