توحید عملی | قسمت 9 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1087 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نور گفته:
    مدت عضویت: 1071 روز

    سلام به استاد عباسمنش و مریم شایسته ی عزیزم

    امروز اولین باری هست که میخوام تجربه ام رو از آموزه های استاد اینجا بنویسم و به اشتراک بزارم، معمولا اهل کامنت گذاشتن و نظر دادن راجع به چیزی نیستم ، اما امروز اینقدر احساس خوبی دارم و اینقدر قلبم باز شده که فقط میخوام ازش صحبت کنم.

    چند ماهی هست که با استاد عزیز اشنا شدم و همواره در تلاشم که ذهنم رو کنترل کنم و البته که خیلی کار سختی هست برام چون چندین ساله که همش نشخوار ذهنی دارم و خیلی بدبین بودم.

    اما این چند وقت همه چیز متفاوت از قبل شد….

    کارهام راحت تر پیش میره، چندین و چند بار اتفاق های مالی خوبی برام افتاده که اگرچه خیلی کوچک بودن اما برای من فریاد میزدن که ببین داری راهتو درست میری… ببین اینا نشانه های خداست

    وقتی این ماه حساب کتاب های مالیم رو انجام میدادم متوجه شدم که یه کار ساختمانی کوچک رو که چندین ماهه براش برنامه دارم باز هم نمیتونم از پس هزینه هاش بربیام و شروعش کنم… اما بیخیال نشدم و گفتم میسپرمش به خدا

    و امروز اون کار به طور شگفت انگیزی داره تموم میشه و هزینه ی اجراش از یه جایی به زندگیم وارد شد که باورم نمیشه

    شاید 5 سال بود که این مقدار پول جلوی چشم هام بودن اما هیچوقت به ذهنم نرسید ازشون استفاده کنم. اما اینبار خدا بهم الهام کرد…

    از خداوند ممنونم که در های قلبم رو به سوی خودش گشود و از استاد عزیز ممنونم که برای ما مثل دست خداوند در زمین شدند و باعث هدایت ما شدند.

    هدف بعدی من این هست که ذهنم رو کاملا کنترل کنم و همواره در جهت مثبت و خدایی نگهش دارم.

    فقط پاشنه آشیلم در این زمان مقایسه هست و اینکه چطور خودم را با دیگران مقایسه نکنم(چه از نظر مالی و چه جایگاهی) و منتظر بمونم تا خداوند باقی درهای زندگیم رو هم به روم باز کنه و هدایتم کنه

    ممنونم از استاد عزیز و مریم شایسته ی نازنینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    نرجس نیک گفته:
    مدت عضویت: 2162 روز

    سلام استاد جان و مریم جان

    سلام به همه ی بچه های سایت.

    این فایل بقدری من و منقلب کرد که با اینکه من زیاد کامنت نمینویسم ولی اینبار لازم دیدم که بنویسم. چقدر با خدای مهربون تر و متفاوتی توی این فایل آشنا شدم. چقدر من این خدا رو دوست دارم و چقدر شرمندش شدم. سرم پایینه به درگاه همچین خدایی…

    همین دیروز توی کامنت آقای حمید امیری یه جمله خوندم، نوشته بودن : 《 خدا دل بخواهی در مورد هیچ کس هیچ اتفاقی رو رقم نمیزنه 》و من چقدر مقاومت داشتم و دارم در مورد این جمله. نگاهم به خداوند یه نگاه انسانی بوده و هست…

    اما این فایل…

    وحی آمد کاین چه فکر باطل است

    رهرو ما اینک اندر منزل است

    پردهٔ شک را برانداز از میان

    تا ببینی سود کردی یا زیان

    ما گرفتیم آنچه را انداختی

    دست حق را دیدی و نشناختی

    در تو، تنها عشق و مهر مادری است

    شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است

    خدایا تو عاشقانه من رو، مارو، هدایت میکنی و من چه افکار باطلی دارم نسبت به تو… خدایی که اینقققدر بنده نوازه.

    من برای نوشتن یا دعا کردن همیشه جمله کم میارم. همیشه برای صحبت کردن با خدا دنبال جمله بندی می گردم. اکثرا از کامنتای بچه ها استفاده می کنم. می گم خدایا منم همین. منم این جمله. منم همینی که ایشون میگه… یا اینکه مفاتیح رو باز میکنم و راز و نیاز اماما با خدارو میخونم و از جمله هاش استفاده میکنم.

    دیروز توی دعای عرفه از زبان امام حسین نوشته بود که : لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلِى وَجُرْأَتِى عَلَیْکَ أَنْ دَلَلْتَنِى إِلَىٰ مَا یُقَرِّبُنِى إِلَیْکَ ((نادانی و گستاخی‌ام بر تو، جلوگیرت نشد، از این که مرا به آنچه به تو نزدیک می‌کند راهنمایی کنی و به آنچه مرا به پیشگاهت مقرّب می‌نماید توفیق دهی)) … همون لحظه گفتم ببین چه خدایی دارم… نوشتمش برای خودم. گفتم خدایا هزاران بار شکرت که با من شبیه من، رفتار نمیکنی…

    و امروزم این شعر پروین :

    ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند

    عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند

    چه شرایط های سختی که تو از ما دور کردی و اعتبارش رو به خودمون دادیم:

    تیرگیها را نمودم روشنی

    ترسها را جمله کردم ایمنی

    این فایل عالی بود استاد. قشنگ یه یادآوری یه تلنگر یه اتفاق خیییلی به موقع توی زندگیم. که دلم رو روشن کرد. قلبم رو باز کرد. خیییییییالم رو راحت کرد.

    ما که دشمن را چنین میپروریم

    دوستان را از نظر، چون میبریم

    همچین خدایی… همچین خدایی…

    واااقعا منتظرم کامنتای بچه ها رو بخونم. درس بگیرم. لذت ببرم. یاااااد بگیرم. یااااد بگیرم…

    خدارو شکر برای این فایل که برکت امروزم شد.

    ممنون استاد، ممنون مریم جون.

    ممنون آقای خوشدل، آقای امیری، خانم شهریاری، پرنسس الا، آقای عطار روشن، نفیسه جون، اندیشه جون، سودای عزیز و… و همه ی بچه های سایت که من از شما در کنار استاد دارم یاد میگیرم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1226 روز

    بنام خدایی که ایمان به او کافیست تا جهان را دراختیارم قرار دهد

    خدایی که فرمان میدهد به تمام هستی که برای من و به نفع من چرخهای هستی را به حرکت در بیاورند

    چنین خدای بینظیری دارم که ایمان و توکل وحمد و ثنا شایسته فقط خودش است.

    .

    هرچه تصویر کاور رو نگاه کنم کمه چه حجم زیبایی و انرژی وجود داره

    و

    هر چقدر این محتوای توحیدی را گوش کنم کم است وکم است

    دوست دارم بر هر بیت ساعتها بمانم و بیاندیشم به خدایی چنین بی نظیر

    که از جایی که فکرش را نمیکنم

    به طریقی که هیچ از ان ندانم

    همه چیز را به نفع من میگرداند

    اگر به او ایمان داشته باشم

    اگر نترسم

    اگر اندوهگین نشوم

    اگر انچه هست را فقط باور نکنم

    اگر ایمان بیاورم به غیب

    به انچه خداوند میداند

    اگر ایمان بیاورم انچه خواسته ام محقق شده و باارامش و حال خوش زندگی کنم

    .

    چه ایمان قوی باید داشته باشم تا به انچه نمیبینم باور بیاورم و تحت تاثیر انچه هست قرار نگیرم

    چه ایمان قوی باید داشته باشم تا نگران و اندوهگین شرایط نشوم

    واقعااا چه جنس ایمانی هست

    .

    خدایی که فراموش نمیکند

    نمیخوابد

    هوشیار و آگاه به همه امور هست

    خدایی که وعده اش حق هست

    شاید ظاهرا نمیبینی اما از دیدگاه خداوند کارانجام شده است

    .

    چه میکنه این ایمان و اطمینان به رب

    خداایا تمام بدنم منقلب هست از شنیدن درباره رب العالمین

    .

    خداوند رو باور کن

    قوانین بی عیب ونقصش را

    هر قدم که هدایتت میکنه حرکت کن

    قدم بعدی درست بعد از حرکت تو به تو نشون داده میشه

    .

    هر چه میشنوم فقط میگم الله اکبر

    .

    خدایی که همه چیز تحت سیطره اوست

    همه چیز تحت کنترل اوست

    هر چیزی، هر چیزی تحت فرمان اوست

    حواسش به همه چیز هست

    فک نکن سیل و طوفان همینطوری رخ میده نه

    همه فرمان حق هست

    .

    واای از اونجا که میگه حتی یک قطره هم در هستی ماموریت داره

    خدااایاااا میفهمم و نمیفهمم

    اصلاا حال عجیبی است

    .

    بیشتر نمیتونم بنویسم

    دوست دارم بازهم برم و گوش کنم

    جمله جمله مکث کنم

    فکر کنم

    انگار به من گفته میشه عجله نکن و هر کلامی رو با درون خودت فهم کن

    با زندگی ات مطابقت بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    محدثه آزاد گفته:
    مدت عضویت: 1608 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جونم

    چقدر این فایل ب دلم نشست چقدر احساس رشد کردم و چقدر خیالم راحت شد

    خدایا شکرت

    برای این ناخدای بزرگ جهان ک وقتی استاد این شعر پروین رو میخوندن من احساس امنیت آرامش میکردم‌

    نه عجله ای و نه ناراحتی

    فقط آرامش کل وجودم رو گرفته

    و دم پروین گرم‌ک چقدر عمیق قوانین رو درک کرده و این قوانین رو در شعر کاملا توضیح داده

    خدایاشکرت

    و چقدر احساس کردم ناسپاس بودم و ناشکری کردم

    بارها اتفاق بدی افتاده تحمل نکردم و انداختم گردن خدا

    خداجونم منو ببخش

    شارژ گوشیم تموم شد

    عاشقتونممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    فاطمه کیخا گفته:
    مدت عضویت: 1282 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    گفتم بیام و روز تولدم توی سایت عباسمنش ببینم امروز خدا توی روز تولدم چه پیامی برام داره.

    تا نگاهم به این‌ عکس قشنگ فایل و اسم فایل خورد گفتم خدایا قربونت برم چه پیامی از این قشنگتر که بخوای از خودت برام بگی. ما که پیام این یکسال هدیه ی ارزشمند خداوند رو گرفتم.

    فاطمه جان وظیفه ی این تولد 33 سالگی تو تنها توحیدی بودن است و بس!

    یه بار استاد یه پیامی از یک دوستان عریز سایت خوند که گفتم چقدر قشنگ گفتی دقیقا منم الان همونم.

    منم فاطمه پارسال با ترس فروش خونه با ترس شروع کار که میشه یا نمیشه به امید ثروتمند شدن و پولدار شدن با دلی آشفته وارد سایت عباسمنش شدم و الان که 9ماه که توی این سایت هستم اون دل آشفته چنان آرامش گرفته و اون تقلا برای به دست آوردن پول و ثروت الان جاش عشق خدا توی رگهای قلبم در جریان و از همون لحظه ای که بسم الله گفتم و روی خودم کار کردم جریانی از آرامش و احساس خوب و نعمتهای خداوند وارد زندگیم شده.

    و من شدم فاطمه ی آرام و عاشق خدا

    تولد 33 سالگی بریم که بترکونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    Bahar گفته:
    مدت عضویت: 1683 روز

    به نام خدای مهربانم

    اول از همه از پروردگارم . رب توانمندم سپاس گزارم که خودش رو از طریق استاد عزیزم به من نشان داد و استاد چقدر قشنگ . چه کلام خدایی که واقعا از کلامشون نور خدا و بوی خدا میاد .

    من اگر بخوام از خودم بگم دقیقا این شخصیت نمرود رو داشتم و الان هم که روی خودم دارم کار میکنم ی جاهایی این شخصیت در من هست هنوز . من ادمی بودم که به خدای دقیقا 90 اعتقاد داشتم یعنی خودم با علم محدودم میزدم همه کارها رو خراب میکردم وقتی که به مو میرسید دست به دامن خدا میشودم یعنی ی خدایی که دلش برام میسوزه دقیقه 90 برای خودم ساخته بودم فارغ از این که از همون اول خدا بود ولی من نمیدیدم . خداروشکر میکنم که الان که دارم فکرش رو میکنم خیلی دیدم نسبت به خداوند بهتر شده . اصلا انقدر باهاش رفیق شدم( البته این 9 فایل توحید عملی استاد عالی بودن و خیلی به من کمک کردن در این که خدا رو بشناسم سپاس گزار استاد هستم از ته قلبم ) خلاصه انقدر باهم رفیق شدیم که من هر خواسته ای ازش داشته باشم به راحتی بهش میگم و یقین دارم که اجابت میشه (برای منی که خدای شک و تردید بودم . اگر کامنت های من رو توی قسمت 8 توحید عملی خونده باشید متوجه میشید که من چقدر ذهنم و مغزم روی منطقه و الان خداروشکر خدا حتی از روی منطق. هم خودش رو بهم نشون داد .) خیلی قشنگه این خدا .

    توی این فایل یک نکته به ذهنم اومد که خالی از لطف نیست بگم . که اصلا خداوند این مهربانی مادر موسی نسبت به فرزندش رو هم خداوند داد بهش . این احساس ترس و نگرانی هم خداوند بهش داد . پس همه چیز خودش و فرزندش از خداست .پس ناراحتی برای چیه . واقعا چه کسی از خداوند به بنده هاش (چه موسی چه نمرود ) مهربان تره . چه کسی میتونه تا این حد مهربان باشه . خیلی قشنگ بود واقعا من که مو به تن سیخ شد به خدا

    و چه جالب استاد وقتی دارن از قدرت خداوند صحبت میکنند هم خداوند داره با شدت گرفتن بارون قدرتش رو اثبات میکنه و نشون میده که بنده ی من ( یعنی استاد) کلامش درسته و چه نشونه قشنگی .

    من خودم چون جدیدا با خدا زیاد صحبت میکنم این نشونه ها رو هم زیاد میبینم مثلا

    دیشب همین نشونه رو دیدم . داشتم کلیپ های ذخیره شده اینستام رو پاک میکردم که مسیر تکاملی خودم و فراز ونشیب های زندگیم با این ذخیره کردن کلیپ ها یادم اومد (وقتی که من توی رابطه بودم کلیپ های ذخیره ای اینستام. ناخود آگاه همه عاشقانه بود چون تو این مسیر بودم و وقتی فارغ شدم و از اون رابطه بیرون اومدم کلیپ هام خودسازی بود . و الان که در مسیر خداشناسی هستم . کلیپ هایی که ذخیره میکنم خداشناسی ها هست چون توی این مسیرم و چه جالب بود برام مسیر زندگیم با این کلیپ ها بهم نشون داده شد و اتفاقی دیدم که یک کلیپی رو ذخیره کرده بودم که

    این آیه از قران بود

    لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا

    (تو چه میدانی ؟ شاید خدا بعد از این حادثه وضع بهتری پدید اورد)

    و چقدر قشنگ انگار خدا جوابم رو داد (مثل استاد خدا در تایید حرفاشون بارون شدت گرفت)

    من هم خدا جوابم رو داد که من اون موقع نمیدونستم که توی چه رابطه ای بودم و چقدر ناراحت شدم و دقیقا وقتی که از اون رابطه اومدم بیرون به سمت خدا اومدم و خدا رو شناختم. و دقیقا مصداق همین آیه هست که خدا وضع بهتری رو برام پدید اورد (که آشتی کردن و شناخت خودش بود و قدرت دادن فقط به خودش هست و احساس کردن خودش و اصلا رفیق شدن با خودش بود ) و چه وضعیت قشنگی برام پدید اورد که هیچکدوم از اون آدم ها هم نمیتونن چنین رابطه قشنگی که با خدا دارم رو با خودشون بسازم . و حتی خدا شاهده از وقتی که اومدم به سمت خداون و خدا شناسی رزق و روزی من هم زیاد شده (من در مغازه پدرم کار میکنم و برکت مغازه هم زیاد شده ) خیلی خوشحال شدم و انقدر ذوق کردم . خیلی حس الانم رو دوست دارم و فقط به خودش توکل میکنم که اون همه چیزه . اون کامله. همه چیزه من شده . خیلی خوشحالم از خداوند زیبایی که در ذهنم. و قلبم به وجود اوردم یعنی خودش توی ذهنم و قلبم به وجود اورد . من تسیلمم در برابر این خداوند پاک و زیبا و قدرتمند و رئوف و کامل . و کامل . و کامل (منی که همیشه به دنبال ادم های بودم که بیان من رو خوشبخت کنند و فرشته نجاتم و خوشبختیم بشن . هیچکدومشون نتونستن من رو اینگونه که الان خوشبختم . خوشبخت کنند . ) به خدا قسم هیچکس. به خدا قسم هیچکس من این حرفا رو از ته وجودم و قلبم دارم میگم. هیچ کس از خداوند بهتر نیست و بالاتر نیست . هیچکس هیچ کسی رو خوشبخت نمیکنه غیر از خداوند . غیر از خداوند .که واقعا برازنده فرمانروایی بر کل کائنات و کیهان رو داره. خدایا هزاران مرتبه سپاس گزارتم که حس الانم هم از توست و من خودم از خودم هیچی ندارم و پوچم در مقابل عظمتت .

    من بارها گفتم و باز هم میگم و اول هم به خودم میگم

    فقط روی خدا حساب کن و وقتی هم حساب کردی تا اخر روی حرفت بایست .

    دوستتون دارم . در پاه حق خوشبخت و سعادتمند و سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    حدیثه اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 1006 روز

    سلام به استاد عزیزم

    وروشای عزیز که این متن زیبا رو نوشته

    من چندین مرتبه این فایل رو گوش کردم ولی امروز ازته قلبم درکش کردم چون منم مثل مادر موسی نا امید از درگاه الهی به شک افتاده بودم

    چون یه کاری رو قراره با همسرم شروع کنیم ‌وهمسرم مدام از خرج و مخارش وهزینه هایی که باید برای زایمان من جور کنه کمی دلهره داره چون من الان هشت ماهه باردار هستم ‌وبچه ی سومم رو دارم به دنیا میارم،امروز منم شاکی و بی توکل شدم

    ووقتی دوباره فایل استاد رو گوش کردم و نوشته ی خانم روشا رو خوندم اشکم سرازیر شد که چه بنده ی کوته بینی هستم،وقتی نگام به شعرِ پروین افتاد که

    ما بسی گم گشته باز آورده ایم صدای گریه ام رفت بالا……

    سعی کردم به خاطر فرزندم که خدا به سلامت اونو در رحم من قرار داده سریع خودمو جمع و جور کنم

    وشکر که خونه تنها بودم و ‌فرصتی داشتم که با خودم خلوت کنم

    وازش سپاسگزارم که منو به خودم وا نمیگزاره

    برام نشونه میاره ومنو راهنمایی میکنه

    سپاسگزارم خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2210 روز

    به نام الله یکتا

    هیچی اندازه این فایل نمی‌توانست دوباره منو میخکوب و مجذوب صحبتای استاد کنه

    چقدر زیبا بیان کردین این شعر زیبا رو استاد

    چقدر این تیشرت و این کلاه و این طبیعت و این فراوانی و این زیبایی میخورد به این فایل

    خدارو شکر

    واقعا من انسان ناسپاسیم

    اعتراف میکنم اینجا در مقابل پروردگارم در مقابل ربم واقعا ناسپاس بودم

    اون چیزی که قرار بوده باشم نیستم

    اون توحید عملی که باید بهش عمل میکردم رو نکردم

    ولی مجذوب این صحبت ها شدم

    دوباره ی سری چیزا توی ذهنم شروع کرد به متجلی شدن

    چقدر زیبا این خانم پروین اعتصامی این شعر رو گفته یعنی خدا از زبان پروین به صورت خیلی رسا و به صورت کاملا با مفهوم بیان کرده

    چقدر استاد قدرت الله رو درک کردم وقتی داشتین می‌گفتیم به سنگ گفتم خم شو به نور گفتم لبخند بزن به قطره گفتم این کار رو بکن به صخره گفتم این کار رو بکن .شاید توی اوج بیماری همه کیر من با آموزشهای شما آشنا شدم و اون ایمانی که خداوند در دلم گذاشت باعث شد دستی از دستان خداوند باشم برای کمک کردن به خانواده برای گذر از بیماری

    دقیقا یه نفر اومد در مغازه که گفت من مسوول فلان درمانگاهم من هم تشکر کردم و توی دل خودم گفتم من که قرار نیست مسأله ای برام پیش بیاد شماره این برای چیه منه و رفت

    چند روز بعد مادرم دچار اون بیماری شده بود انکار تمام مغزها از کار افتاده بود بغیر مغز من

    ی آشنایی داشتیم باجناق همین آدم بود که اومده بود در مغازه بهش زنگ زدم و ی نوبت از کسی گرفتم که با نسخه مادرم خوب شد

    پشت سر مادرم پدرم بود که کاملا مسالش برطرف شد و الان میبینم این که چطور دستانش رو فرستاد تا محافظت کنه از عزیزانم و از خودم و بچه هام

    تمام مردم ایران بدون استثنا میگفتن که ما کلا گرفتیم ولی خدا شاهده یادم نمیاد که من یا بچه های من گرفتن یا اکه گرفتن به این شکلی که اینا میگن سخت نبود

    و اینا اون ایمانی بود که با گوش دادن به فایل های توحیدی درک کردم

    اون عمل به آگاهی ها

    و واقعا الان استاد شاد بگم و بعضی موقع به هم بریزم چرا اینجوری داره پیش میره ولی اونجا که گفتین که کل نتیجه رو در نظر بگیر وقتی میبینم در کل من سود کردم در کل من خیلی بهتر شدم از هر لحاظ

    حالا می‌تونه خیلی بهتر باشه می‌تونه خیلی از هر لحاظ عالی تر بشه اما مسأله حال الان منه

    خدارو صدهزار مرتبه شکر برای این آگاهی جا داره خیلی بهتر باشم خیلی روی توحید کارکنم و خدارو شکر

    خیلی سپاسگذارم استاد عزیز بابت همه چیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1612 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم زیبا

    این فایل واسه من اومد تو نشانه ام را به من نشان بده

    و چقد به حق بود.

    امروز به خاطر کارم حالم خیلی بد بود

    پشت فرمون بودم گفتم خدایا کسی و هم ندارم که باهاش حرف بزنم دلم خوش بشه که

    یکی صدام و بشنوه

    یه لحظه اشکم جاری شد

    گفتم خدا خودت چی میشنوی

    بزار پس به خودت بگم اومدم بگم براش خندم گرفت گفتم خوب خودت که میدونی

    میشه این نباشه

    میشه حل بشه شرایط کاریم

    جنسام و نفروختم

    تولید کردم هااااا میدونی ولی مشتری خوب میخام

    تو دلم یه صداهایی اومد

    داشتم میرفتم سفارش مشتری و که قبل سفارش داده بود بردم

    گفتم به خدا میشه از دهن این مشتری بهم بگی که شنیدی صدام

    خدا شاهده همین چند کلمه رو گفتم و دیگه حرفام تموم شد.

    رفتم پیش مشتری به من گفت چیه خانوم فلانی چرا حالت گرفته س انرژی همیشه رو نداری

    گفتم شرایط بازار حالم و از صبح بهم ریخته،

    خدا خودش شاهده دارم کلمه کلمه حرف مشتری و میگم که انگار خدا داشت باهام حرف میزد

    به من گفت

    ببین خانم فلانی به اوضاع بازار فکر نکن گفتنش حال و بدتر میکنه

    (خدا اینقد بزرگه از جایی برات میرسونه که تو فکرشم نمیکنه

    وقتی هم شروع میکنه خدا به دادن نعمت پشت هم بهت میده نگران نباش

    )

    جملش یادم انداخت که تو ماشین چی از خدا خواستم لب خندی اومد رو لبم گفت خدا

    دمت گرم کاش هیچدوستی نداشته باشم تو رو داشته باشم که اینقد باحالی

    از فروشگاه اومدم ورفتم از پاساژ رو برو برا خودم یه پالتو برند و شیک خریدم اومدم خونه

    و رفتم کارگاه م یه سری کار تعمیری بود باید واسه مشتری انجام میدادم و میبردم براش

    انجام دادم و بردم مشتری خوبی دارم خدا رو شکر باهاش حرف زدم بعد گفتم

    اقای فلانی شما فلان محصول نمیخای

    که خدا من شاهده دو روز پیش بردم گفت تو این سایز بندی

    زیاد دارم

    گفتی چی؟

    گعتم فلان محصول و تولید کردیم اک

    گه لازم داری بیارم برات

    گفت چندتا زدی گفتم مثلا 300تا

    گفت 200تا ش و میخام

    گفتم چرا پس اون روز سفارش نزاشتین گفت تو نیاوردی برام

    گفتم چرا اوردم بعد تو دلم گفتگ

    اونجا

    رفیق نداشتم که باهاش حرف بزنم

    کمک بگیرم اما الان دارم

    خلاصه اومد خونه

    که انشالله فردا سفارشش و ببرم

    شبم اومدم دکمه نشانه امروز و زدم که این

    فایلاومد.

    مرسی که وقت گذاشتین کامنت من و خوندین

    دم شمام گرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    میلاد گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    سلام به استاد عزیز وخانم شایسته مهربان

    خیلی خیلی جالبه که دقیقا دیشب درمورد همین موضوعاتی که شما توی این فایل مطرح کردین داشتم به پسرخالم توضیح میدادم که جریان حزن درقران چطوریه جریان مشیت چیه و جریان ظلم چیه و شما دقیقا درمورد همین مسایل حرف زدین و ما فایل رو نگه میداشتیم و با تعجب بهم نگاه میکردیم و خیلی خداراشکر میکنم که اینقد باشما همفرکانس شدم و این بخاطر اگاهی ها و تمرین های جلسات دوره کشف قوانین هست که بنظرم بی نظیرترین دوره این سایت هستش

    یه نکته دیگه هم که داشت برای من و خیلی جالب بود زمانی که شما بیت آخر شعررو خوندید که کلمه ” نور ” داخل بیت بود همون موقع چندتا رعد و برق زد و لباس شما نورانی شد :)

    ممنون بابت این فایل زیبا و پر اگاهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: