رابطه خداوند و ثروت در ذهن - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    252MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1017 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پرنیان خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 1076 روز

    گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در دل سنگ نگه می دارد.

    امروز خواستم کامنتم رو با این متن شروع بکنم که از وقتی خبر مربوط به جنگ رو شنیدم، مدام توی ذهنم و سرم داره تکرار می شه.

    سلام به استاد عزیزم و دوستای هم فرکانسی من!

    استاد امروز به واسطه ی اتفاقاتی که برام افتاده بود انقدر اشک ذوق تو چشمام جمع شده بود که اصلا یک لحظه نتونستم صبر کنم و سریع اومدم بعد مدتها توی سایت کامنت بذارم و از نتائج این دو هفته اخیر که به صورت جدی و تمرکزی روی خودم کار کردم بگم.

    خب من به خاطر شرائطی که برام پیش اومد و حدودا 7 ماه پیش در سن 19 سالگی از شهرستان مهاجرت کردم و در شیراز خونه گرفتم و الان تنها زندگی می کنم….تایم آزاد زیادی دارم که روی خودم کار بکنم نه که بیکار باشم و بشینم رو خودم کار بکنم. نه!!!!

    به لطف خداوند من بیزینسی دارم که با روزی دو ساعت کار کردن و اونم شاید کلا دو هفته در ماه درامدی دارم که آرزوی 90% هم سن و سالای خودم و حتی افراد جامعه است.

    الان که دارم این کامنتو می نویسم به صورت جدی دارم روی آموزه های دوری کشف قوائین زندگی و روانشنانسی ثروت 3 کار میکنم و روی

    باور های فراوانی

    احساس لیاقت

    تمارین این دوره ها

    و تمارین دیگه ای که خودم برای خودم ایجاد کردم کار میکنم

    ساعت ها با خداوند صحبت میکنم

    شکرگزاری میکنم

    تمرین ستاره قطبی انجام میدم

    و بخاطر همین تمرکز عمیق و کار کردن روی خودم

    اتفاقاتی برام افتاده که بسیار ذوق زدم !!!

    خب من حدودا سه هفته به یک تضاد توی بیزنسم خوردم که عملا به اون سه هفته هیچ ورودی مالی نداشتم ….

    و کنترل ذهنم برام بسیارررر سخت بود…

    اما به خودم آموزه ها و اطلاعاتی که از قوانین داشتم رو یادآور شدم و گفتم پرنیان، الانه که تو باید آموزه ها رو در عمل استفاده بکنی چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و شروع کردم به تمرکز روی زیبای های زندگی و تمرکز روی خواسته ها و رفته رفته احساسم رو بهتر و بهتر کردم و نتیجه این کار کردن روی خودم شد این که یه روز از خواب بیدار شدم و از بچه های تیمم خبر رسید که اون چالش و تضاد به صورت معجزه اسایی حل شده و بیزنس من الان صحیح و سالم و بدون هیچ چالشی میتونه مسیر گذشته خودش رو ادامه بده!

    اون مدت که توی اون چالش بودم… من ایده هایی داشتم که می تونستم پول در بیارم اما اون ایده ها را اجرا نمی‌کردم !!!

    و بعدها به واسطه ی دوره کشف قوائین زندگی من فهمیدم که این اجرا نکردن ایده ها به خاطر یک ترمز ذهنی خیلی مخفی بود که نمی ذاشت من ایده هامو عمل بکنم !!!

    چرا؟

    چون ما آدم ها همچین بدمون هم نمیآد که توی چالش باشیم و نتونیم حلش کنیم

    همچین بدمون نمیآد تو بدبختی و قرض و بدهی باشیم همچین بدمون نمی آد که دیگران دلشون به حال ما بسوزه اتفاقا خوشمون می آد که ترحم هم بخریم

    و این ترمژ مخفی نمیذاره که ما حرکت بکنیم و ایده هامونو اجرا بکنیم و بریم سمت خوشبختی و لذت بردن از زندگی و تجربه یک زندگی خارق العاده!

    و وقتی که من این ترمز رو شناسایی کردم، گفتم

    ای شیطون تا الان کجا بودی که نمیذاشتی من ایده هام رو اجرا بکنم و همش دلم بخواد توی بدبختی باشم و ترحم و دلسوزی اطرافیان رو بخرم و خودم رو قربانی شرایط بدونم. به خودم قول دادم که بعد از حل شدن این ترمز و چالش بیزینسم شروع میکنم و کودتا میکنم و همون روز من پلن ها رو چیدم و روز بعدش به صورت تمرکزی شروع کردم توی کار کردن و تمرکز گذاشتن توی بیزنسم و استادددد!!!

    نتیجه این شد که بعد از سه هفته کار نکردن و درامد نداشتن من تونستم توی یک روز حدودا صد میلیون پول بسازم و بعد از اون معجزه پشت معجزه!!!

    به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ تبلیغاتی هفت هزار مخاطب جدید به صفحه اینستاگرام من اضاف شد و چنل تلگرامم از 3500 ممبر رسید به 5000 نفری که همه دنبال محصول من بودن و میخواستن که محصولات من رو بخرن !!

    و یک روز بعد از اون روزی که من اون تارگت رو زدم رفتم شهرستان پیش خانوادم که کمی استراحت بکنم و این موفقیتم رو جشم بگیرم.

    چون انقدر توی اون سه هفته احساسم خوب نبود و اذیت شده بودم الان وقتش رسیده بود که که به خودم کمی فضا بدم. اما به خودم قول دادم که به هیچ عنوان متوقف نمیشم چون باور داشتم که به محضی که من کار کردن روی آموزه ها رو متوقف بکنم دوباره فرکانسم میاد پایین و اتفاقات منفی رو تجربه میکنم

    و بعد از اون که من از شهرستان دوباره برگشتم شیراز تو تنهایی خودم، ….

    یک ایده رسید به ذهنم که با اجرا کردنش دوباره یک آورده مالی میامد تو زندگیم!

    استاد میگه که خداوند وقتی به شما ایده میده باید اجراش بکنین و اجرا کردنش دیگه وظیفه خودتونه !

    و من همیشه فاصله ایده هام تا اجرای اون اینه کمتر از چند ساعته.!

    اون روزم سریع پلنن چیدم و با یکی از نیروهام هماهنگ کردم و نتیجه شد یک آورده مالی جدید توی زندگیم اونم فقط توی یک روز که از اون ایده میگذشت!!

    الان که دارم این کامنتو می نویسم، زندگیم هر روز از هر جهت داره بهتر و بهتر می شه.

    وقتی تمرین ستاره قطبی را انجام می دم، همه چیزی که می خوام اتفاق می افتد.

    من می نویسم می خوام امروز واریزی داشته باشم و این اتفاق می افته.

    من می خوام امروز خبره خوب بشنوم و این اتفاق می افتد. من می نویسم می خوام تجارب جدید دشته باشم، ایده های جدید بهم الهام بشه و این اتفاق می افته.

    امروز یکی از دوستای خیلی قدیمی من بعد از سه سااااال بهم زنگ زد و توی اون مکالمه‌ی 17 دقیقه ای که داشتیم دوتا ایده بمب به من داد که بعد از دو سه ساعت توی روانشنانسی ثروت سه جلسه 21 از استاد شنیدم که گفت خداوند به شما از زبان افراد مختلف ایده میدهد

    و وقتی که تماس اون دوستم یادم آمد این جمله رو هم شنیدم انقدر ذوق زده شدم که میخواستم از خوشحالی بال در بیارم و اصلا نمیتونستم صبر کنم و نیام کامنت

    بنویسم !

    همش داشتم با خودم تکرار میکردم که خدایا تو داری با زندگی من چی کار میکنی. ؟!!!!

    من دارم طرف خودمو انجام میدم.

    رو خودم کار میکنم و تو نشونه ها، ایده ها، افراد و

    معجزه ها رو به زندگی من داری میاری. !

    جهان داره به من پاداش میده.

    خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.

    و یه مسئله جالب دیگه که پیش اومد اینه که من خب به صورت تمرکزی دارم روی بحث احساس لیاقت در کنار باور فراوانی کار می کنم.

    خب من از سن 15 سالگی تا الان که 19 سالمه کلی پیشنهاد دیت و ازدواج و رابطه از سمت افراد مختلف داشتم.

    اما این دو هفته که دارم خیلی خوب رو خودم کار می کنم خیلی اتفاقی دیروز از سمت یکی از افرادی که اصلاً فکرش رو نمی کردم به من پیشنهاد ازدواج داده شد.

    و این نتیجه ملموس کار کردن روی احساس لیاقت و احساس ارزشمندی و دوست داشتن خودم بود

    . اما خب جواب رد دادم….haha

    چون سری هدفها و کارهای مهم دارم و ترجیح میدم فعلاً تمرکز صدم روی خودم و کار کردم روی ایده ها و بیزنسم باشه.

    ولی این که تو نتیجه ی کار کردن روی خودت رو اینجوری ملموس و درعمل ببینی خیلی لذت داره. !

    و هم من به خاطر استانداردهای بالایی که دارم و چون خودمو خیلییییی قبول دارم و خفن میدونم

    نمیتونم هر آدمی رو کنار خودم به پذیرم و باید خیلی از باکسهامو پر بکنه تا بتونم قلبمو بهش بسپارم…اوپپپپس!!!

    در کنار این چیزایی که گفتم کلی اتفاقات ریز دیگه هم افتاده که خیلی توی حال خوب من تأثیر داشته

    و نشانه های زیادی دیدم که به امید خدا توی کامنت های بعدی خواهم گفت.

    سپاس بیکران از وقتی که گذاشتید و کامنت من رو خوندید

    دوستتون داررررممممم

    – [ ]

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
    • -
      مهدی بابایی گفته:
      مدت عضویت: 2677 روز

      سلام به هم مسیر عزیزم، خانم پرنیان.

      میخواستم ازت سوال کنم که اون ترمز ذهنی که درباره چالش ایجاد حس ترحم و تضادی که توی کار پیش اومده بود. اون ترمز رو چطور حل کردی؟

      ممنون میشم که جواب ردی چون منم به همین تضاد توی کارم برخوردم و هرچی تلاش می کنم نمیتونم حلش کنم.تقریبا توی کارم به بن بست درامدی برخوردم و هر چی باور توی ذهنم هست زیر و رو کردم ولی این تضاد حل نشده تا الان.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1804 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام دارم خدمت استاد گرانقدرم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    استاد عزیزم اول از یک همزمانی بگم

    من به محض اینکه فایل رو سایت اومد ابتدا صوتی رو گوش دادم و متن توضیحات رو هم خوندم و رفتم تو فکر برای پیدا کردن ترمزهای ذهنی

    و دوباره اومدم فایل تصویری رو نکاه کردم و همزمان با نگاه کردن فایل تصویری یه ترمز پیدا کردم و گفتم ای دل غافل من چرا اینجوری ام این همه استاد در دوره های مختلف توضیح دادن و من فکر می کردم دیگه این مسئله ای برای من نیست و خدا شاهده به محض پیدا کردن ترمز و توضیح آن برای خودم و یاد آوری آموزه های قبلی شما پیامک یک خبر خوش مالی که مشکل حقوقی پیدا کرده بود برام اومد که

    انشالله به امید خدا در حال برطرف شدن است

    این رو گفتم که بگم چقدر شما با اطمینان صحبت می کنید و چقدر همیشه درست می فرمایید و من بارها این همزمانی ها را دریافت کرده ام

    حالا بگم اون ترمز چی بود

    چند ماه پیش مراسم عروسی برگزار شد و از آشناهای دور بودن و پدر و مادر داماد که خیلی ثروتمند هستند راضی به این وصلت نبودند چون گویا عروس خانم از آقا داماد سنش بیشتر بوده و خانواده داماد خودشون رو خیلی بالاتر و سرتر می دیدن و انگار پسرشون گول خورده

    حالا من چند بار به این موضوع فکر می کردم که چه فایده این همه ثروت داشته باشی مراسم با این باشکوهی برگزار کنی ولی از اصل وصلتی که کردی راضی نیستی و اصلا حواسم نبود که من دارم خودم رو دلداری میدم حالا که تو نمیتونی همچین پولی خرج مراسم ازدواج پسرت کنی اصلا نگران نباش در عوض پسرت سر به راهه و تو سایت استاد عضو هست و داره رو خودش کار میکنه رو احساس لیاقتش داره کار می کنه ووووو و یه جورایی انگار به خودم می گفتم ثروت نداری در عوض عقل داری و حتی احساس کردم دارم مشغول بودن پدر اون خانواده به ثروتش رو مقصر میدونستم که نتونسته جوری با پسرش ارتباط داشته باشه که پسرش دست به انتخاب مناسب تری بزنه یعنی انگار باباش برای تربیتش وقت نگذاشته و مشغول کسب و کار و ثروت اندوزی بوده حالا که دارم این مطالب رو می نویسم دارم می فهمم که ای واویلا انگار تصور من اینه که انگار همه ی عوامل دست به دست هم دادن تا به پسر خانواده ظلم کنن

    و به خودم توضیح دادم که هیچ کس نمیتونه به کسی ظلم کنه به جز خود شخص

    اصلا چرا فکر میکنی این ازدواج ظلم به پسر بوده اصلا تو چی در موردشون میدونی

    خیلی ها رو می شناسم که سطح مالی یکسانی نداشتن و حتی خانمه بزرگتر از آقا بوده و خیلی هم خوشبختن نمونه اش یکی از دوستای خواهرم که زندگی عالی داره پسره کارخانه دار و دختره از نظر مالی دانشجو معماری بود و یک سال هم بزرگتر از پسره بود

    و این رو هم بدون که هم فرکانسی دو نفر رو بهم می رسونه نه عامل دیگری حالا چه فرکانس عالی باشه چه سطح پایین در هر صورت ثروت ارزشمنده و من بدون قضاوت آنها باید از ثروت آنها و جشن قشنگی که برگزار کرده بودن لذت در ذهنم ایجاد کنم و تحسین کنم تا هنگام ازدواج فرزندانم خداوند مرا و خانواده ام رو یاری کنه و از بی نهایت طریق پول و نعمت های گوناگون به ما عطا کنه

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    استاد عزیزم بابت تمام آموزه هایی که از شما یاد گرفتم سپاسگزار تون هستم

    خدا حفظتون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
    • -
      مهدی گفته:
      مدت عضویت: 1820 روز

      سلام و درود

      امیدوارم حالتون خوب باشه

      باور غلط: فرزندان افراد ثروتمند به خاطر مشغله شغلی و مالی و… درست تربیت نمیشوند

      باور درست: کی گفته؟

      همون جور که استاد عباسمنش در فایل( اعتماد به رب پیام حضرت ابراهیم از قربانی کردن فرزندش) گفتن که طبق قانون بهترین راه برای پرورش و حمایت کردن از فرزندان اینه که حمایتشون نکنیم.

      فرزندان ابراهیم مگر پدر بالاسرشون بود.

      هر بنده ای تحت هدایت کامل خداوند قرار داره.

      هر کس خالق 100 درصد زندگی خودشه و هیچ کس نمیتونه باعث خوشبخت و بدبخت شدنش بشه.

      از طرفی افراد ثروتمند که آزادی بسیار بیشتر نسبت به فقرا دارند و به طبع میتونند زمان بیشتری برای خودشون و خانواده و فرزندان بزارند.

      افراد ثروامند امکانات اموزشی و رفاهی بیشتری در اخیارشونه.

      افراد ثروتمند با افراد لول با و کار درست بیشتری در ارتباط هستن پس به طبع الگوهای خوب بیشتری جلوی چشم فرزندانشون هست.

      و….

      این ذهنیت همه اش از صحبت های داخل خونه و فیلم ها وارد ذهن ما شده،که تبدیل به باور شده و باید درستش کنیم.

      شاد و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    حسین عباس آبادی گفته:
    مدت عضویت: 669 روز

    سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیزم

    در مورد ثروت من باوری بشدت مخرب داشتم تقریبا این باور اندازه چندتا کهکشان بزرگی و سنگینی داشت بنظرم و نتایج مالی واقعا تاسف برانگیزی هم بوجود آورد برام و اون باور این بود که هرکسی ثروت داره صد درصد از راه نادرست و کلاهبرداری و… بدست آورده و چون با اینکه من خیلی دوست داشتم آدم پولداری باشم اما از طرفی میخواستم انسان موجه و خوبی هم باشم لذا باورم کار خودش رو کرد و حتی الان حس میکنم فقیر ترین انسان کره زمین من هستم چون موقعیت های خلق پول داشتم ولی بدون اینکه اون موقع متوجه باشم ازشون عبور میکردم و شاید دلیل این باور که تمام ثروتمندان از راه دزدی و… پولدار شدن و اصلا خدارو اینا قبول ندارن این بود که یکی از اقوام نزدیک بارها با حق خوری و بقول ما بالا کشیدن سهم این و اون خودش پولدار شد و بقیه من جمله پدرم به مشکلات مالی شدید برخوردند و من سن کمی داشتم و این قضیه بارها و بارها تکرار میشد هم در طایفه ما و هم در کسانی که می‌شناختم و این باور از اون موقع بچگی بامن بزرگ و بزرگتر شد و خودش اسباب دردسر شد.

    بزرگتر که شدم و بیشتر دنیا رو دیدم کم کم باورم این شد که من باید درست زندگی کنم و داشتن پول زیاد و نداشتن دغدغه مالی جزء اولیات داشتن یک زندگی خوبه و اوضاع خود به خود بهتر و بهتر شد و اینقدر بهتر شد که من به کسب و کاری هدایت شدم که پتانسیل ساختن درآمد های بالا، کمک به دیگران رسیدن به آزادی زمانی و مالی رو داره و تمام 20 سال درس خوندن و زندگی قبلی رو رها کردم و با آرامش خاطر مهاجرت کردم به شهری بزرگ برای ساختن تجارتم و در همین ایام با استاد عزیز و سایت عباسمنش آشنا شدم و دیگه گفتم این مسیر درسته و یک ساله که اوضاع بهتر شده و مشکلاتی هم که میاد سر راه به چشم اینکه منو میخواد قوی تر کنه بهش نگاه میکنم.

    و البته الان که درآمدم خدارو شکر خوبه و بیشترم میشه حس میکنم چقدر انسان بهتری شدم و خدا میگه این بنده من تو کره زمین مفت خور نیست داره ثروت می‌سازه، کار میکنه، وقتش رو مثل اکثریت برای غر زدن و ناله و شکایت تلف نمیکنه و سپاسگذار تر شده و البته که میتونم به خانوادم کمک کنم و خوشحالشون کنم، قبلا که اون باور بزرگ بود پولی نمیموند که کمکی کنم.

    حسم الان بهتره تا اون موقعی که باورم نسبت به ثروت و آدمای ثروتمند منفی بود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  4. -
    barone paeizi - rosa گفته:
    مدت عضویت: 3342 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم مهربانم

    و سلام به همه دوستان گلم تو خانواده صمیمی عباس‌منش

    امروز چهارشنبه 21 خرداد 1404 ـ ساعت 21:45

    وقتی این فایل رو دیدم تمام این چهل ‌و چندسال زندگی که داشتم از جلوی چشمام رژه رفت

    ـ البته بهتره بگم این چهل و چندسال به جز این چندسال اخیر که با استاد و تفکرات توحیدیش آشنا شدم ـ و چقدر بابت اون‌ سال‌ها گاهی خودم رو سرزنش می‌کنم.

    اجازه بدید از تجربه‌ام بگم.

    بچه که بودم با بی‌بی (مادر مادری) مدام تو این روضه و اون روضه بودم.

    خب، بافت خانواده مادری من کاملاً مذهبی‌طور هست. چون اصالتاً خاندان مادر برای خراسان رضوی هستند.

    و من تو این جلسات و روضه‌ها چه چیزهایی که نمی‌شنیدم. چه تفکرات سمی بهم تزریق نمی‌شد.

    الان که نگاه می‌کنم به اون زمان چقدر حرص می‌خورم. دروغ پشت دروغ تحویل یه مشت آدم ساده می‌شد.

    هیچ‌وقت از رحمانیت خدا به این صورت که استاد می‌گه من از زبون این خانم‌جلسه‌ای‌ها نشنیدم. همیشه ما رو دعوت می‌کردند به ساده‌زیستی، به کم‌خواهی، به زاری و تزرع در برابر خدا. چون مستقیم هر کدوم از قطره‌اشک‌هایی که می‌ریزم می‌شده آبی بر روی آتش جهنممون که به خاطر تمام کارهای اشتباهمون تو این دنیا انجام دادیم.

    و تصویری که از خدا جلوی چشمام نقش می‌بست این بود که با بدبخت‌ها و محرومان خیلی مهربانه و کافیه که یه کوچولو پات رو کج بذاری، اون موقع‌ هست که سرت رو با گیوتین می‌زنه. و از آدم‌های پولدار که از راه‌های حرام پول دراوردن خیلی نامهربانه و اونا ته جهنم هستند.

    اینکه باید مثل تمام امامان که کاملاً فقیر بودند ما هم باید فقیر باشیم تا مستقیم بریم وسط بهشت برای عشق و حال. اینکه الان این همه سخت هست و داریم بدبختی می‌کشیم نشونش خونه‌های بزرگ توی بهشت هست برای لذت بردن ما. هرچی بدبخت‌تر و بیچاره‌تر نصیبمون بهترین قسمت بهشت می‌شه.

    بعد هم یه روضه پرسوز می‌خوندند از وقایع کربلا و شهادت حضرت زهرا و اشک همه رو در می‌اوردند. و اصرار هم داشتند که به بهشت نزدیک‌تریم. دست آخر هم پاکت پول رو از زن صاحب‌خونه می‌گرفتند و می‌رفتند.

    (یاد فیلم گشت ارشاد افتادم که می‌گفت اشک ملت رو دربیار و پول بگیر)

    این فایل رو که گوش می‌دادم تمام این چرندیات تو ذهنم رژه می‌رفت.

    یاد تمام تایم‌هایی افتادم که پای تلوزیون برای دیدن فیلم‌هایی هدر شد که غیر از به تصویر کشیدن بدبختی آدم‌ها چیز دیگه‌ای نداشت. و دو مدل بدبختی بود. یه بدبختی مختص آدم‌های فقیر که مستقیم به بهشت هدایت می‌شی و یه بدبختی هم مختص آدم‌های پولدار که مستقیم می‌رن اون ته ته جهنم. و کاش یکی اون زمان به من می‌گفت که نشین پای این فیلم‌ها. نگاهشون نکن.

    تمام تفکرات و باورهایی که هیچ‌وقت از راه درست به پول نمی‌رسی. هر کسی به پولی رسیده یا شغل خاصی داشته یا اینکه دزدی کرده. حتی یادمه تو اون جلسه‌ها خانم‌جلسه‌ای محترم می‌گفت: «آی خانوم‌ها، حواستون به شوهراتون باشه. ثروت بنیان خانواده رو از بین می‌بره. شلوار شوهراتون دوتا می‌شه. زندگی که اینجوری با سختی ساختین رو می‌خوای دو دستی تقدیم هوو کنید.» و بعد در ادامه قصه‌ها که تعریف نمی‌کردند از مردان پولداری که اسیر هوسرانی شدند. البته اون زمان زیاد نمی‌شنیدم که زنی به خاطر پول یه مرد به همسرش خیانت کنه. بیشتر حرفشون این بود آقا تشریف می‌برن زن می‌گیرن بازم حرف خیانت نبوده.

    و تمام کودکی و جوانی و من به این حرف‌های پوچ گذشت و چی می‌تونست زنگی که روی چرخ‌دنده‌های پوسیده ذهن من نشسته پاک کنه.

    از کتاب‌های مدرسه که دیگه نگم. البته الانم همونه‌ها. هیچ‌ فرقی نداره.

    یه زمانی تب گلدکوئیست تو ایران خیلی داغ بود و برادر من یه مدت کوتاهی وارد این بازار شد. فکر کنم اوایل هشتاد یا اواخر دهه هفتاد بود. خاطرم نیست. اما با همه بدیش یه چیز خوب داشت. کتاب‌هایی که معرفی می‌کرد یا فیلم‌هایی که برای تیم‌شون می‌ذاشتن. دیگه مدل این‌جور متینگ‌ها رو می‌دونید.

    برادرم کتاب‌ها و CD فیلم‌هایی که بهش می‌دادند رو آورده بود خونه. اولین بار بود داشتم یه تفکر دیگه رو می‌دیدم و می‌شنیدم و می‌خوندم.

    فیلم راز اون زمان برام جذاب بود. البته نه اونقدر که بخوام روش زوم کنم. چون کاملاً‌ با تمام آموزه‌های تمام سال‌های زندگیم متفاوت بود و حس گناه می‌کردم اگه بخوام به چیزهایی که تو فیلم می‌گفتم فکر کنم. می‌گفتم اینا خارجین و بی‌دین. (تفکرات پوسیده منتقل شده). پس اینا واسه ما نیست و من نباید پیگیرش باشم و دیگه اون فیلم رو ندیدم.

    مسیر رو ادامه دادم و خاطرم نیست از کجا و کی کم‌کم باورهام تغییر کرد.

    اما شاید اولین جرقه واسه وقتی بود که من کتاب اسکاول‌شین رو خوندم. این کتاب رو یکی از دوستان بهم هدیه داده بود و فکر کنم یه دوسه‌ سالی بهش دست نزدم و وقتی هم شروع کردم با یه بهت و باور می‌خوندم.

    برام حرفاش عجیب بود اما وقتی همون موقع یکی دوتا نشونه خیلی جزئی و کوچیک که دیدم این چرخ‌دنده پوسیده و زنگ‌زده ذهنی کم‌کم داشت جلا پیدا می‌کرد.

    با خودم فکر می‌کردم اگه اون موقع‌ها یا زودتر که اسکاول‌شین رو شروع کردم به خوندن، وارد سایت می‌شدم کاملاً همه‌چیز رو تکذیب می‌کردم و اصلا قبول نمی‌کردم حرف‌هایی که استاد می‌زنن درسته و یه گارد خیلی بد می‌گرفتم و قطعا نظرم این بود که استاد از سر شکم‌سیری این حرفا رو می‌زنه و جزو همون آدم‌هاست که معلوم نیست از چه راهی به این همه پول رسیده.

    خوشحالم که اون زمان با استاد اشنا نشدم و وقتی با تفکراتشون آشنا شدم که زمان درستش بود.

    الان نسبت به اون سال‌ها خیلی تفکراتم متفاوت شده.

    اما انقدر عالی نشده که بتونم کارهای بهتری بکنم.

    خودم از این بابت خوشحالم که تونستم پیشرفت کنم حتی اندازه یه قدم.

    من از نقطه اول به نقطه دوم رسیدم و باید ادامه بدم.

    می‌دونم یه جائی به بهترین چیزها می‌رسم که از همه‌اش لذت ببرم.

    اول خودم و بعد خانوادم و اطرافیانم.

    از خدای مهربونم ممنونم که منو به مسیر درست هدایت می‌کنه.

    ممنونم که وقت گذاشتید تجربه منو خوندید.

    در پرتو نگاه گرم و عاشق خداوند شاد و سلامت باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 1176 روز

      سلام روسا جان

      با خوندن کامنتت یاد همون حرفایی افتادم که همیشه میشنیدم

      اینکه اگه یه قطره اشک برای امام حسین بریزی حتما میری بهشت و کسی که قلبش پاک باشه حتما برای حسین اشک میریزه

      حالا من همیشه اینطوری بودم که اصلا گریه ام نمیومد و میگفتم نکنه من پاک نیستم و قراره برم جهنم

      و طبیعتا ناخوداگاه احساس گناه هم داشتم

      انقدر این باورای احمقانه ریشه ای بودن که حتی نمینشستم فکر کنم بابا امام حسین به اشک من چه نیازی داره

      یادمه یه فیلمی بود اسمش دارا و ندار اگه اشتباه نکنم

      ادم فقیره با زنش خیلی خوب بود

      و دختر ادم پولداره رفت عاشق یه پسر فقیر شد چون میگفت اینا پول ندارن ولی عشق دارن و ادمای درستی هستن

      و چقدر از این فیلم ها ما دیدیم

      درحالی که همون بازیگرها کلی ثروت داشتن

      فقط ثروت برای ما بد بود؟؟؟

      و منم چقدر عمیق و با افتخار میگفتم عشق مهمه پول که مهم نیس خخخ

      یا اینکه اگه شوهرت پیشرفت کنه دیگه تو رو ول میکنه

      یادمه منم همین باورا رو داشتم که تو رابطه نه طرفم پیشرفت خاصی کرد نه خودم

      البته چون عزت نفس نداشتم یه جاهایی از خودم میکندم و خب از نظر کاری اون از من بهتر پیشرفت کرد اون موقع

      ولی هر چقدر هم که کارش بهتر شد از نظر مالی ما همیشه تا سر ماه پول داشتیم

      یعنی چیزی بعنوان سرمایه و پس انداز وجود نداشت

      درحالی که واقعا ادم پول که داره حالش بهتره

      اینو من تو رابطه ام یادم میاد که هر چی اون زمان پول داشت حالش بهتر بود تا صفر میشد خیلی بهم میریخت و جوری که نمیشد باهاش حرف زد

      دیروز که داشتم کامنت میخوندم خواهرم باهام تماس گرفت و یه ماجرایی تعریف کرد

      اینکه شوهرش دلسوزی کرده و بازم کلی دردسر کشیدن و با ذوق میگفت بازم من باید گندکاریاشو جمع کنم

      البته اون ذوقو من متوجه شدم چون داشت با افتخار میگفت

      تموم حرفایی که خیلی میزد رو همون لحظه رو برگه نوشتم و خیلی بهشون فکر کردم

      و دیشب تو خواب و بیدار همش داشتم در مورد دلسوزی کردن حرف میزدم با خودم

      و تازه فهمیدم چرا بمن زنگ زد و اون ماجرا رو تعریف کرد

      منم همیشه پولای خوبی میومد سراغم و همیشه میتونستم پول بسازم اما بخاطر دلسوزی و حمایت همشونو از دست میدادم

      با اینکه رو این باور کار کرده بودم اما قشنگ متوجه شدم خدا بهم گفت ایراد اصلیت همینه و باید خیلی روش کار کنی

      امروز یه تعهد دادم که دیگه به هیشکی حتی نظر هم ندم و فقط سرم تو کار خودم باشه حتی به حالت شوخی هم به کسی نگم چیکار کنه

      چون خواهرم خواسته بود دخترشو نصیحت کنم و من اون لحظه متوجه نشدم چرا قبول کردم

      و امروز فهمیدم هنوزم این باور دلسوزی و حمایت رو دارم و کلی با خودم حرف زدم

      یه چیز دیگه هم یادم افتاد

      از وقتی رو باورای ثروتم کار میکنم هر وقت مادرم تماس میگیره حرف از خرید و پیشرفت مالی خودش یا دیگرانی که شنیده بهم میگه و دیروز یه باوری رو در خودم پیدا کردم

      گفت فلانی رفته خونه خریده برای پسرش

      و با هم گفتیم اون از اولم زرنگ بود

      بعد که گوشی رو قطع کردم گفتم چرا من این حرفو زدم

      و دلیلشم این بود که تو خونه مادرم همیشه میگفت فلان خانم گرگه یا زرنگه تونسته خونه و ماشین بخره ولی ما زرنگ نیستیم!!!!

      یه باور دیگه هم یادم اومد که قبلنا کسی میگفت تو چرا درصد بیشتری نمیگیری من به شوخی یا جدی میگفتم اگه از این کارا میکردم الان وضعم این نبود

      یعنی من عمیقا باور دارم ثروتمندا دزدن یا پولشون حلال نیس و من چون اینجوری نیستم ثروتمند نشدم

      اصلا باورم نمیشد من تو ناخوداگاهم این باور رو داشته باشم

      از خدا ممنونم با شروع کارکردنم منو به این باورای مخربم رسوند

      ازت ممنونم دوست عزیزم که باعث شدی اینارو بنویسم تا بیشتر یادم بمونه

      موفق باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    سیدعلی موسوی ارشد گفته:
    مدت عضویت: 1852 روز

    سلام استاد عزیزم

    چقدر خوشحالم که تونستم بیام کامنت بنویسم چون چند روزیه اینترنت ضعیفه و نمیتونستم وارد سایت بشم.

    این فایل عالی یادآور خیلی از خاطرات زیبای من در زمان شروع باورهای ثروت آفرین شد.

    چقدر خوشحالم که الان که دارم این کامنت را می‌نویسم نتایج بسیار خوبی گرفتم و میدونم منشأ همه این نتایج باورهای ثروت آفرین بودن.

    همانطور که استاد گفتن یکی از باورهای اصلی و ریشه ای در راه رسیدن به ثروت همین باور معنوی ندونستن ثروت هست!!!!

    وقتی اولین بار این را شنیدم که تنها راه رسیدن به خدا از طریق ثروتمند شدن هست خیلی مقاومت داشتم.

    ولی الان که حدود چهار سال از اون زمان گذشته با پوست و گوشت و استخونم باور دارم که ثروتمند شدن بهترین و معنوی ترین کار جهان هست.

    بنده هروقت پول نداشتم بداخلاق و پرخاشگر و ناراحت بودم و نمیتونستم نعمتهام را ببینم انگار بی پولی منو کور و کر میکرد و خیلی فشار روانی بهم وارد میشد.

    وقتهایی که بی پول بودم اصلا حوصله خدا و حرف زدن با خدا و فکرکردن به خدا را نداشتم.

    وقتهایی که بی پول بودم انگار ضربان قلبم نامنظم میزد و راه نفس کشیدنم بسته میشد و خواب آرام نداشتم.

    واقعا آدم نمیتونه که به خودش دروغ بگه وقتی که بی پول بودم هیچ کار مثبت و مفید نمیتونستم انجام بدم و از خدا گلایه داشتم.

    اما از وقتی روی باورهای ثروت کار کردم و پول ساختم و به عینه پول دیدم و سرمایه جمع کردم از اون موقه به بعد بود که خدا را شناختم و یادگرفتم سپاسگزاری کنم و رابطم با خدا خوب شد.

    الان اگه روزی با خدا صحبت نکنم و ننویسم و سپاسگزاری نکنم انگار یه چیزی گم کردم!!!!

    الان دارم میفهمم پول چقدر معنوی هست و چقدر می‌تونه منو راحت به خدا و بهشت برسونه.

    الهی صدها هزار مرتبه شکرت توفیق این را داشتم با استاد و بحث باورها آشنا بشم.

    اما یه نکته ای که در راه رسیدن به ثروت انسان را اذیت می‌کنه و منو هم اذیت کرده رعایت قانون تکامل هست!!!

    دلم خواست این نکته را یادآوری کنم تا دوستانی که در ابتدای مسیر رشد مالی هستن توی دام رعایت نکردن قانون تکامل گیر نیفتن.

    حدود سه سال پیش وقتی شروع کردم روی باورهای ثروت کار کنم و نتایج یواش یواش بصورت واضح رخ میداد دلم میخواست زودتر نتایج بزرگی بگیرم ولی واقعا دلم نمی‌خواست در دام عدم رعایت قانون تکامل گیر بیفتم.

    چند باری هم در دامش گیر افتادم و یجوری بهم فشار اومد که تا مرز سکته پیش رفتم.

    یادمه میخواستم زود پولدار بشم و چک سنگین کشیدم و کلی یخچال خریدم و یجوری زیر فشار این چک له شدم که درس عبرت بزرگی برام شد و از اون به بعد همیشه وقتی بهش فکر میکنم میگم ببین فقط پله پله برو جلو وگرنه اون بلا دوباره سرت میاد.

    خداروشکر الان درشرایطی هستم عالی از همه لحاظ

    هم پول نقد خوبی دارم هم طلا به مقدار خوبی دارم هم بیشترین و متنوع ترین تعداد یخچال را دارم هم هیچ بدهی به کسی ندارم هم کارگاه شخصی خودم را دارم و هم خونه زیبا و پرآرامشی دارم و هم کلی اعتبار کاری جوری که هرچی بخوام بصورت اعتباری بهم میدن و همه از من بعنوان خوشحساب و خوش قلب یاد میکنن.

    درحالیکه من چهار سال پیش آدم بدبخت و مفلس و بی پول و هیچی نداری بودم و اصلا نمی‌دونستم بازار و کار فنی یعنی چی!!!!!

    یادمه اوایل که تازه با عزیزدلم عقد کرده بودم و برای اولین بار رفته بودم خونه پدر خانمم شب خوابیده بودم و پدرخانمم با صدای بلند می‌گفت خدایا خودت عاقبت دختر من را به خیر کن این جوان که هیچی نداره نه پول نه کار!!!!!

    اما الان یکی از کسایی که بیشتر از همه منو دوست داره و بهم احترام میذاره پدرخانمم هست.

    اما بلطف خدا الان بعنوان بهترین مهندس طراح سیستم های برودتی دارم از کارم لذت میبرم و فقط برای خودم کار میکنم و پول می‌سازم.

    الهی صدها هزار مرتبه شکرت خیلی خیلی بهم لطف داشتی و هرچی خواستم بهم دادی و میدی.

    ««««اما چطور مسیر تکاملم را طی کردم»»»»

    بنده چهار سال پیش بصورت هدایتی به کار خرید و فروش یخچالهای صنعتی از طریق یکی از اپلیکیشن ها روی آوردم و هیچی از عملکرد یخچال نمی‌دونستم.

    اوایل فقط خرید و فروش انجام میدادم یعنی از طریق یک اپلیکیشن یخچال‌های کارکرده ای که اطراف ما بودن و در شهرهای نزدیک بودن را می‌خریدم و میشستم و تمیز میکردم و با قیمت بالاتری می‌فروختم و رفته رفته به این کار علاقمند شدم و با روحیم سازگار بود.

    رفته رفته یخچالای شهر و استان ما کم شدن و دیگه یخچالی نبود که بتونم بخرم چون اون زمان مردم خیلی کم از این اپلیکیشن استفاده میکردن و همه چیز محدود بود.

    بعدش هدایت شدم به خرید از شهرهای بزرگ مثل تهران و کرج و اراک و در این مسیر رفته رفته خیلی چیزها یاد گرفتم از نحوه صحبت با فروشنده و نحوه تخفیف گرفتن و چگونگی بیعانه واریز کردن و….

    خریدن از شهرهای دور بعضی وقتها باعث ایجاد مشکلاتی میشد که مجبور میشدم استادکار بیارم برای انجام تعمیرات و خیلی اذیت میشدم چون استادکارها خیلی بدقولی میکردن و بعضی وقتها چند روز معطل میشدم و این تضاد باعث شد ایده یادگیری تعمیرات به ذهنم برسه!!!!!

    چون وضعیت مالی خوب نبود نمیتونستم در دوره آموزشی برای یادگیری برودت شرکت کنم و با پولهایی که از شاباش عروسی جمع شده بود اقدام به خرید وسایل مورد نیاز کار کردم و به محض اینکه وسایل و ابزار دستم رسید صبح تا شب شبانه روزی بصورت عملی تمرین میکردم تا یادگرفتم چجوری تعمیرات انجام بدم.

    بعضی وقتها در تابستون خوزستان زیر آفتاب حدود 4 ساعت تمرین جوشکاری لوله مسی انجام میدادم و از شدت گرما آب و یخ کنار خودم میذاشتم و تند تند آب می‌خوردم تا بتونم ادامه بدم.

    اون روزها همه نگران من بودن و میگفتن بدبخت داره زجر می‌کشه ولی بخدا زجری درکار نبود و چون کار موردعلاقم را پیدا کرده بودم عاشق یادگیری بودم و از یادگیری لذت می‌بردم.

    رفته رفته تعداد یخچالام زیاد شد و رسیدن به چهار پنج تا یخچال کارکرده که همگی احتیاج به تعمیرات داشتن.

    رفته رفته یخچالایی که تعمیراتی بودن و قیمت پایینی داشتن را می‌خریدم و خودم تعمیر میکردم و با سود خوبی می‌فروختم و….

    اون روزها همش صبح تا شب کار میکردم و یادمیگرفتم و فایل گوش میدادم بخصوص فایل قسمت 38گفتگو استاد با دوستان و مسیر آقا وحید گل در ذهنم برام شده بود یک الگو بخصوص اون جایی که گفتن از طریق چک بدون امضا خدا ایشونو وصل کرده بودن به شرکت و فرد اصلی فروش پارچه و منم منتظر بودم خدا منو وصل کنه به دستان پر مهر و محبتش….

    در لابلای خریدن از اپلیکیشن آشنا شدم با فردی از استان مرکزی و ایشون کلا در کار یخچالای کارکرده و نو بصورت گسترده کار میکرد و خلاصه یکی دو سال به من یخچال کارکرده داد و یه شب بهم پیشنهاد داد یخچال نو( اسکلت نو بدون موتور و…) ازش بخرم و اون پیشنهاد اینقدر برام بزرگ بود انگار یخچال نو هواپیما هوا کردن بود برام و از ترس قلبم میخواست وایسه.

    خلاصه بر ترسهام غلبه کردم و بعد از دوسال کار و یادگیری روی یخچالای کارکرده تونستم اولین یخچال نو را بخرم و چقدر بیگ بنگ بزرگی بود در زندگیم.

    چقدر نجواها اذیتم میکرد که علی تو چطور در یک روستای داغون و دور از شهر میخوای یخچال صنعتی نو بفروشی ….

    کی حاضره بیاد ازت یخچال نو بخره و…..

    خیلی جنگیدم با این باورها و انصافا سخت بود ساکت کردن ذهن!!!!

    ولی بلطف خدا تونستم بفروشم و خداشاهده جهان مشتریانی برام می‌فرستاد که فقط گریه میکردم از خوشحالی(( الهی شکرت واقعا))

    رفته رفته یخچالا زیاد شدن و حیاط خونه پدرم پر شد از یخچال نو.( تا الان هرچی کارکردم در حیاط پدرم اینا بود و جا و مکانی برای کار و یخچالا نداشتم)

    همه مردم روستا متعجب بودن از کارم چون همه کشاورز هستن و تنها کسی که با همه فرق داشت کارش من بودم.

    به تضاد جا نداشتن برخوردم و خیلی به جا نیاز داشتم خیلی ولی پول نداشتم که بخوام جا بگیرم.

    خدا هدایت کرد از جاهایی پول جور شد که واقعا نمیشه توصیف کرد.

    بعد از به دنیا اومدن دخترم پولهای عجیبی میومد دستم و مشتریان پول بده زیادی میومد چون من همیشه باور داشتم هرکسی که فرزند اولش دختر باشه خیلی خدا بهش پول میده و این باور کارخودشو میکرد و پولهای زیادی میومد دستم و سریع در مدت کمتر از 16 ماه هم خونه ساختم هم کارگاه یخچال‌سازی بزرگ…

    رفته رفته فقط در عرض سه ماه کارگاه به اون بزرگی پرشد از یخچال و اونجا بود فهمیدم قانون تکامل را وقتی طی کنی بعدش قانون تصاعد میاد!!!

    سه سال طول کشید تا رسیدم به 8 تا یخچال نو ولی وقتی رفتم تو کارگاه جدید فقط در عرض 3ماه رسیدم به 40 تا یخچال نو چون ترسهام ریخته بود و اعتبار پیداکرده بودم پیش سازنده ها و معروف بودم به خوش حسابی و خیلی راحت با شتاب بالا پیشرفت کردم و…..

    دقیقا این جریان تا شروع دوره هم جهت با جریان خداوند ادامه داشت و چندتا مشکل اصلی داشتم در زمینه گسترش کسب و کارم.

    مشکل اول تامین کمپرسور و قطعات برای یخچالا و مشکل دوم نداشتن تنوع در یخچالام چون سازنده هایی که باهاشون کار میکردم فقط یک طیف از یخچالا را میتونستن تولید کنند.

    وقتی دوره هم جهت با جریان خداوند شروع شد و مومنتوم مثبت شکل گرفت حالم خیلی خوب شده بود و مدام شکرگزار بودم تا اینکه وقتی رسیدم به قسمت 6 و 7 دوره که درباره فراوانی بحث میکرد و خدا منو با کسی آشنا کرد که علاوه براینکه یکی از بزرگترین تامین کننده انواع قطعات برودتی هست در تهران این بنده خدا بواسطه اجناسی که به کارگاه های مختلف یخچالسازی تهران میداد خیلی وقتها بجای طلبش از سازنده ها یخچال میگرفته و عملا هم انواع یخچال ها را داشت و هم تمام قطعات برودتی را داشت.

    و بلطف خدا در عرض دو سه ماهی که با ایشون دارم کار میکنم تونستم نصف بیشتر از یخچالمو آماده کنم و چندین یخچال هم به منوی یخچالام اضافه کنم و الان در بهترین شرایط هستم.

    بلطف خدا با پیشنهاد ایشون بزودی می‌خوایم تولید یخچال راه اندازی کنیم و ایشون خیلی اصرار داره بهم که نگران هزینه ها نباشم و همه چیز را خودشون تامین میکنن.

    بلطف خدا زندگیم داره به بهترین شکل پربار و پر نعمت میشه..

    مزد تمام صبرها و خوش حسابی ها و قدم‌های آهسته ای که برمیداشتم را دارم میبینم.

    اینم اضافه کنم بعد از پولدار شدنم همین 8ماه پیش بنده در بهترین دوره های عملی تبرید کشور شرکت کردم و الان به جرأت میتونم بگم بهترین و با دانش ترین استادکار در زمینه برودت در خوزستان هستم.

    اولین استادکاری هستم که هم تعمیرات بلدم هم طراحی سیستم نو برای انواع یخچال و فریزر صنعتی و سردخانه بلدم هم تمام برق صنعتی هر نوع یخچال و فریزر و سردخانه را بلدم و همه کارهام را خودم به تنهایی انجام میدم و نه شاگردی دارم و نه هزارتومان تبلیغی کردم تا الان.

    الان تنها با گذشت حدود 4 یا 5 سال از شروع کسب و کار خودم تقریبا به همه چیز رسیدم.

    پول خیلی راحت وارد زندگیم میشه و خیلی راحت همیشه پول دارم.

    دیگه نگران مشتری نیستم و همیشه مشتری هست..

    الهی صدها هزار مرتبه شکرت بابت حال خوب این روزهام.

    ««نمونه عینی از رعایت نکردن قانون تکامل و له شدن»»

    یکسال پیش یکی از همکاران اومد پیشم و ازم یخچال نو خواست بهش بدم و 5 تا یخچال نو بهش دادم و این یخچالا اولین یخچالای نو زندگیش بود چون تا قبلش فقط کارکرده خرید و فروش میکرد.

    خلاصه گذشت چندماهی و بهم گفت شماره چندتا سازنده را بهش بدم و منم بدون هیچ حس رقابتی با کمال میل این کار را کردم و وصلش کردم به سازنده ها.

    ایشون سریعا یدونه فروشگاه بزرگ 250 متری اجاره کردن و با چک کشیدن حدود 100 تا یخچال آورد و به خیال خودش از همه زد جلو…

    سازنده یخچالا که رفیقم هست همش منو سرزنش میکرد که تو خیلی کند هستی و ببین فلانی چقدر داره پیشرفت می‌کنه و…..

    حقیقتش یکم نگران شدم ولی یاد حرف استاد افتادم که اصلا حتی درکار بقیه سرک هم نکشید و از مقایسه دست بردارید چون هیچ کمکی بهتون نمیکنه و فقط احساستون بد میشه.

    خلاصه من فراموش کردم و گذشت و گذشت تا اینکه دیروز یک نفر بهم زنگ زد و ازم خواست با همین همکارمون صحبت کنه تا پولشونو زنده کنم.

    وقتی صحبت کرد و گفت حدود 400 میلیون ازش طلب دارم و همه چک‌ها برگشت خورده گفتم یا خدا ببین قانون اشتباه نمیکنه.

    وقتی به همکارم زنگ زدم اینقدر فشار بهش وارد شده بود که میخواست سکته کنه و مدام می‌گفت مشتری نیست پول نیست و …..

    می‌گفت هرکسی بخواد حاضرم یخچال زیر قیمت کارخانه بهش بدم فقط پول بده بهم!!!!

    اینجا بود گفتم خدایا شکرت استاد قانون تکامل را یادمون داد وگرنه الان منم باید زجر می‌کشیدم.

    در این شرایط جنگی کشور تنها کسی که هنوز داره یخچال میخره و میفروشه و بدون فشار کار میکنه من هستم.

    خدا شاهده دارم لذت میبرم از همه چیز.

    استاد عاشقتونم…

    لطفا بیشتر برامون فایل بذارید.

    خدانگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      مهران ازغندی گفته:
      مدت عضویت: 1114 روز

      سلام جناب موسوی عزیز

      واقعا چقدر زیبا و لذت بخش دیدن و خواندن کامنت های رشد و ثروتمند شدن دوستان

      مثل یک فیلم سینمایی خیلی جذاب داشتم لحظه به لحظه نگاه میکردم می‌خوندم و تصور میکردم

      خدا رو شکر که افرادی مثل شما به این موفقیت های فوق العاده رسیدند و تبریک میگم به شما

      بحث قانون تکامل رو بسیار عالی مطرح کردید و دقیقا در مرحله ای هستم که نیاز بود یاد آوری بشه بهم

      آرزوی خیر و برکت بیشتر و پیشرفت های روز افزون دارم براتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2612 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم که هرآنچه دارم از آن تو دارم

    سلام استاد عزیزم سلام مریم جانم

    سلام دوستان هم مسیرم

    استاد من درخانواده مذهبی بزرگ شدم وبا این باورهایی که بیان کردین بزرگ شدم واز خانواده م الگو گرفته بودم تا اینکه به لطف آموزه های شما چه در فایلهای دانلودی چه دوره دوازده قدم با این باورهای محدود کننده مخفی ذهنیم آشنا شدم وخداروشکر تکاملی با کار کردن روی خودم باورهامو تغییر دادم

    استاد کاملا وقلبن به حرفهای شما ایمان دارم وتمام سعیم رو میکنم زره بینی باورهای محدود کننده ی ذهنم رو پیدا کنم وتغییر بدم وخداروشکر نتایجی هم گرفتم وخداروشکر تغییراتی در زندگیم داشتم

    اما استاد مسئله ای که هست به اون موفقیت مالی که خواسته ام هستش نرسیدم ودلیلش رو نمیدونم بخاطر شاید هنوز یه باورهای مخفی ذهنی دارم که نتونستم پیداش کنم یا شاید هم هنوز خودم رو باور ندارم توانایی هایم رو باور ندارم وهنوز باورهای کمبود در وجودم هست که به اون نتیجه ی مالی که میخام نمیرسم.

    موضوع اینجاست که اینقدر در باورهای محدود کننده ی ذهنیم غرق شده بودم که زمان میبره تا باورهامو تغییر بدم وباید تکاملی پیش برم وباید تکاملم رو طی کنم تا نتیجه بگیرم

    میدونم که نباید برای رسیدن به خواسته هام عجله کنم بلکه باید از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم ونهایت استفاده رو از مسیر زندگیم ببرم وسپاسگزار تک تک داشته هام باشم واحساسم رو خوب نگهدارم که احساس خوب =اتفاقات خوب

    ودچار وسوسه های ذهنی نشم که پس کو نتیجه ی مالی چرا همه دارن از این مسیر نتیجه میگیرن اما تونتیجه ای نمیگیری چه باور محدود کننده ای داری که نتیجه نمیگیری وبا این نجواها از مسیر خارج نشم

    سپاسگزار خداوندم هستم از رگ گردن هم بهم نزدیکتره وهرلحظه داره هدایتم میکنه

    سپاسگزار خداوندم هستم که سعادت حضور دراین مسیر الهی رو بهم داد

    سپاسگزار خداوندم که در کنار توحیدی ترین استاد در حال رشد وپیشرفتم

    سپاسگزارخداوندم که خیر وبرکت قلب روشن استادم به ماهم میرسه ونتیجه ش میشه این فایلهای توحیدی

    استاد شما نتنها از نظر مالی اینقدر رشد کردین که سخاوتمندانه بدون هیچ چشم داشتی میبخشین بلکه از نظر توحیدی شدنتون اینقدر رشد وپیشرفت کردین که سخاوتمندانه این آگاهی های ناب رو بدون هیچ چشم داشتی در اختیار ما قرار میدین سپاسگزارم استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  7. -
    زینب حاجتی گفته:
    مدت عضویت: 1273 روز

    «به نام خدای وهاب »

    سلام خدمت استاد وخانم شایسته وهمه دوستان حاضر در این سایت بهشتی

    الان ساعت 2ظهره در تاریخ رند 4/4/1404 ومیگن بین ایران واسرائیل آتش بس شده!!!!!

    موبایلم رو زده بودم به شارژ، تا موبایل شارژ بشه وبتونم دوباره بیام تو سایت

    درازکشیده بودم و چشمامو بسته بودم

    و توی ذهنم به مسئله ثروت فکر میکردم!!!

    هرآنچه در مورد ثروت تو ذهنم اومد رو اینجا می‌نویسم به عنوان یه رد پا!!!

    به خودم گفتم چرا ثروت خوبه؟؟؟یا اصلن چرا ثروت رو میخای؟؟؟

    اومد تو ذهنم که ثروت کارگشاست،

    هرکاری بخای بکنی پول لازمه!!!

    اگه من الان پول داشتم خونه میخریدم،

    اینجوری هم به خودم کمک میکردم وبابت اینده ام خیالم راحت بود!!

    هم به فروشنده کمک میشد یه پول گنده می اومد تو حسابش که اونم می تونست بره آنچه مدنظرشه رو بخره!!

    به خیلی های دیگه هم کمک میشد به مصالح فروش، به بنا،حمل نقل وسایل،شیشه فروش، کابینت کار،لوله کش ،برقکار و همه کسایی که توی ساخت اون خونه دستی داشتن کمک میشد!!!

    اون کسی هم که من خونه رو ازش خریدم با پول خونه می‌ره به کلی آدم دیگه خیرمیرسونه هرجور که اون پول رو خرج کنه!!

    اگه پول داشتم ماشین میخریدم به خودم وخیلی ها کمک میشد!!!

    اگه الان یه پول تپل تو حسابم بود با اعتماد بنفس

    همه کم کسری های خونه رو برطرف میکردم!!!

    چون با پول خودمه این اعتمادبه‌نفس رو داشتم که بگم میخام فلان تغییرات رو تو خونه انجام بدم

    مثلن ایزوگام سقف خونه کمی مشکل داره

    به راحتی میگفتم میخام کل ایزوگام پشت بام رو تعویض کنم!!

    الان بگم پدر کلی گیر میده که مگه چشه چرا الکی خرج تراشی می‌کنی و…

    ولی اگه بگم صفر تا صدش رو با پول خودم انجام میدم باز مخالفت میکنه، فک نکنم!؟!؟

    دو بار که اینجوری با پول خودت دوتا مسئله رو حل کنی،

    ناخودآگاه دیگه بقیه رو حرفت رو نظراتت رو تصمیمات حساب میکنن, مگه نه؟؟؟؟

    تازه وقتی این کارا رو انجام بدی خب هم حال خودت خوب میشه هم خانواده هم سبب روزی رسوندن به خیلی ها شدی، درسته؟؟؟

    اینجاست که میگن ثروت عالیه!!!

    باعث گردش پول وثروت در زندگی خیلی ها میشی

    انرژی ثروت رو به حرکت درمیاری!!!

    یه انسان ثروتمند واقعا برای جهان مفیده!!

    ارزش به جهان اضافه می‌کنه!!

    یه ندار چی می‌تونه بکنه؟؟؟

    چطور میخاد خلق ارزش کنه؟!؟؟

    همین چند روز که جنگ شد، آیا فقیر ها بیشتر ترسیدن یا ثروتمندها؟؟؟

    خب ثروتمند رفت یه جای امن پناه گرفت ونگران خرج و مخارج زندگیش هم نبود!!!

    ولی یه فقیر علاوه بر نگرانی بابت خود جنگ که آیا زنده میمونم یا نه،

    نگران این هم بود که کاسبیش خابیده، پولی تو حسابش نیس،

    اگر شرایط همینجوری پیش بره چه کنم؟؟؟؟

    چطوری شکممو سیر کنم،چطوری اجاره خونه رو بدم، اگه بخام برم یه شهر امن پول از کجا که حداقل یه اتاق کرایه کنم و

    بی نهایت نگرانی دیگه از بی پولی تو سرش چرخیده ونگرانی هاش رو هزار برابر کرده!!!!

    یه آدم ندار از بس به هزینه های زندگی فک میکنه،

    آرامشی براش نمیمونه!!!

    روح وروان سالمی براش نمی‌مونه

    24ساعتی ذهنش درگیر این که :

    صاحبخونه چقدر اجاره خونه رو می‌بره بالا، پول پیش رو خاست افزایش بده از کجا بیارم؟؟؟

    بچه لپ تاب میخاد پول ندارم!!

    هزینه دانشگاه بچه رو چه کنم؟؟

    آخر هفته میخایم بریم عروسی با کدوم پول کادو عروس و داماد رو بدم؟؟؟

    ماشین خراب شده یا خدا نکنه هزینه تعمیرش بالا باشه!؟؟

    خانم میخاد بره دندانپزشکی، دستکم 20/30تومن خرجشه،از کجا بیارم!!!!

    وای خدای من از بانک زنگ زدن گفتن 5تا از اقساطت عقب افتاده چه خاکی تو سرم بگیرم؟؟؟

    یا خدا ببین طلبکار زنگ زده پولش رو میخاد الان چه کنم!!؟

    آیا کسی که همش این افکار تو سرش می‌چرخه می‌تونه ارامش داشته باشه؟؟؟؟

    آیا می‌تونه جسم سالمی داشته باشه؟؟؟

    آیا می‌تونه از زندگیش لذت ببره؟؟؟

    آیا می‌تونه خوش رفتار باشه؟؟

    آیا می‌تونه به خدا و معنویت فکر کنه؟؟؟

    معلومه که نه!!!

    پس چرا فک میکنیم ثروت باعث دوری از خدا میشه؟؟؟؟

    پس نتیجه میگیریم فقر فقط با خودش نکبت میاره!!

    وقتی ثروتمندی با یه سر بالا با یه جرات یه جسارت و یه اعتماد بنفس تو جمع آدم ها حاضر میشی، نظر میدی،

    ولا که بقیه هم رو نظراتت وحرفات بیشتر حساب میکنن!!!

    واگر مشکلی، گیری چیزی هم بود تو سخاوتمندانه حلش میکنی!!

    یکی از خاله های من،

    داماد دومش اوضاع مالیش خیلی خوب بود!!!

    البته که خودشم آدمی درست و حسابی بود!

    از روز اولی که وارد خانواده خاله ام شد با اینکه سنی نداشت و20سالش بود!

    تو خانواده خاله ام یعنی خانواده همسرش یه وزنه محسوب میشد،

    رو حرفاش ،رو نظراتش حساب میکردن،

    هرجا نیاز به همفکری داشتن رو این داماد حساب میکردن!

    اونم چون آدم حسابی بود بی منت انگار که خانواده همسرش خانواده خودش هستن

    هرکمک فکری یا مالی لازم بود دریغ نمیکرد و انجام میداد!!

    احترامش هم همیشه به راه بود احترام میزاشت احترام میدید

    خدایش از روز اول تا الان که 26ساله داماد خونه خالمه جز خیر چیزی براشون نداشته!!

    حتی پارسال در نبود مادرزن و پدرزن که هر دو رحمت خدا رفتن، خواهر زن مجردش رو سربلندانه عروس کرد،

    یعنی سنگ تموم براش گذاشت!!!

    کاری که اگر پدرومادر خودش زنده بودن نمی تونستن برای بکنن!!!

    خب اینه نتیجه ثروتمندی!!!

    اونوقت کجای ثروت بده؟؟؟

    آیا کسی هست بگه ثروت بده؟؟؟

    آیا اگر داماد خاله ام نداشت زندگی خودش رو بچرخونه

    و خودش آویزون این و اون بود می تونست این حرکت های زیبا و خداپسندانه رو بزنه؟؟؟

    حالا این آدم به خدا نزدیکتر یا یه آدم فقر ؟؟؟

    مسخره ترین حرف اینه که فقر با خدا ربط داره!!!!!

    وقتی پول داری یا ثروت داری بی نهایت مسئله و مشکل که به پول ربط دارند خود بخود از زندگیت حذف میشن، وباعث میشه تو تایم آزاد تری داشته باشی وخوش بگذرونی واز زندگی لذت ببری!!!

    از بودن با عزیزانت لذت ببری!!

    از هر نعمتی میتونی استفاده کنی تجربه اش کنی ولذتش رو ببری!!

    نمیزاری بابت پول عزیزانت دغدغه ای داشته باشن،.

    هرجا گیری گوری داشتن که با پول حل میشه،میگی اینم پول مسئله ات رو حل کن و دیگه غصه نخور عزیزم!!!

    پول باشه انواع لباس های شیک و مارک رو میپوشی واحساست خوبی نسبت به خودت بهت دست میده!!!

    بهترین عینک های مارک، بهترین عطروادکلن ها رو استفاده میکنی

    بهترین وسایل مراقبتی پوست رو استفاده میکنی

    بهترین ساعت های مارکدار رو میپوشی

    بهترین وسالمترین مواد غذایی رو استفاده میکنی

    بهترین طلاها رو میخوری

    بهترین چیزها رو هدیه میدی

    اینجوری هم خودت لذت میبری هم به یه عالمه آدم با به گردش دراوردن پول خیر و برکت رسوندی!!!

    ودر آخر نتیجه اینکه:

    ثروتمندی همش سوده وسود، تمااااام

    آها اینم یادم افتاد بگم وبرم:

    یکی از اشناهام که مشتری مغازمم هست یه پسر جوونه و در شرف ازدواجه,

    این آقا آدم درستیه

    و وضع مالی خیلی خوبی داره،

    باید ببینید از چه اعتماد بنفسی برخورداره برای ازدواج!!!

    میگه من هر جا برم نه بهم نمیگن!

    دنبال بهترین گزینه ها می‌گرده!

    میگه من زن شاغل نمیخام،خودم به اندازه کافی ثروت دارم،

    هر آنچه لازم باشه خودم هزینه میکنم اون فقط ملکه زندگیم بشه،

    نیاز نیس انرژیش در محیط کار صرف بشه!

    میگه نمیزارم آب تو دل همسر آینده ام تکون بخوره!!!

    میگه زنم رو میزارم لای پر قو!!!

    و……..

    آیا اگر این آقا هشتش گرو نهش بود می‌تونست

    اینقدر با جرات و جسارت حرف بزنه و رفتار کنه؟؟؟؟

    آیا می‌تونست نوید یه زندگی مشترک آرام و پر از عشق رو بده؟؟؟؟

    حتما که نه

    اگر پول نداشت یا به ازدواج فک نمیکرد بخاطر هزینه های تشکیل زندگی

    یا دنبال این بود با سر پایین فقط کسی باشه زنش بشه اونم با کمترین هزینه،

    واینقدر دنبال یه ازدواج مناسب و عاشقانه وارام و تشکیل زندگی باکیفیت نبود!!!

    آخ که هرچی از خوبی های ثروت بگیم بازم کمه!!!

    دوستان عزیز آرام,سلامت وثروتمند باشید!

    «خدایا به امید تو»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2497 روز

      با درود و وقت بخیر خدمت شما خانم زینب حاجتی عزیز

      مرسی مرسی برای این کامنت زیبات و آن الگوهایی که تعریف کردی از آقا داما خاله جان که بواسطه ی پول و ثروتش سخاوتمندانه کلی کارها رو انجام داد خدا خیرش بده که چنین صفات زیبایی داشت و مسلما به خداوند نزدیکتره !!!!

      چقدر پول شیرین و لذت بخشع !!! چقدر مسایل ها رو حل می‌کنه !!!

      کلا پول حلال مسایل هست

      بیشتر مسایل رو پول حل می‌کنه

      البته میتونم به جرات بگم 90٪ مشکلات از بی پولی نشات میگیره ..

      زینب عزیزم ممنون و سپاسگذارم که اینقدر قشنگ راجب پول عزیز صحبت کردی و اومدی و برامون نوشتی خیلی لذت بردم !!!!

      برات بهترینع بهترین ها را در تمام جنبه های زندگی رو آرزومندم

      خدایااآاا …. کمکمون کن مقاومتهای ناخواسته رو حذف کنیم . و پامونرو از رو ترمزها برداریم، و از سر راهت بریم کنار و اجازه بدیم و بپذیریم که هدایتمون رو بعهده بگیری و پول و ثروت رو مثل هلو بپر توی گلو تجربه کنیم الهی آمین…

      وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ*

      و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی

      خدایاااا شکرت تنها فقط و فقط ترا می پرستم و می‌خوام در مدار آزادی پولی و مالی و آزادی زمانی و آزادی مکانی و روابط درست و مناسب خوب و عالی باکیفیتی باشم

      و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی و سلامتی و پول و ثروت و تداوم و پایداری و تمرکز. و نعمت و خیر برکت می خواهم

      IN GOD WE TRUST

      ما به خداوند اعتماد داریم

      IN GOD WE TRUST

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        زینب حاجتی گفته:
        مدت عضویت: 1273 روز

        به نام خدای بخشنده

        سلام به استاد جانم و سلام به همه دوستانم

        سلام به خانم مهاجر سلطانی عزیز

        سپاسگزارم که کامنتم رو مطالعه کردین وخیلی خوشحالم که دوسش داشتین وبراتون مفید بوده

        واقعا پول سراسر خیر و برکته!

        الان یادم افتاد یه چیز دیگه از همین داماد خاله ام تعریف کنم من باب اینکه ثروت چقدر کارسازه!

        یادمه خواهر کوچیکتر

        همین دختر خالم که شوهرش ثروتمنده تعریف میکرد که:

        دوسه روز بود یه گوشی موبایل جدید خریده بودم

        و

        داشتم تو خیابون باهاش حرف میزدم که دونفر موتوری از دستم قاپیدنش!

        گف اومدم خونه خیلی ناراحت بودم وغصه خوردم که بابا من این گوشیو تازه خریده بودم

        هنوز فرصت نکرده بودم حتی از امکاناتش استفاده کنم حیف شد!!! و….

        (دخترخاله ام که گوشیش رو دزدیده بودن متاهله)

        دیگه تعریف کرد که وقتی علی(همون داماد پولدارشون) شنیده گوشیمو دزدیدن و من چقدر ناراحتم

        بلافاصله رفته یه گوشی بسیار مدل بالاتر برام خرید آورد داد بهم که مشکلم حل بشه!

        ببینید این اقا هم خودش انسان وارسته ای هست و دوس نداره اطرافیانش بخاطر مسائل مالی ناراحت باشن

        هم پولش رو داره که مشکلاتی که با پول حل میشن رو بی توقع بی چشمداشت حل کنه!

        با اینکه خواهرزنش شاغله(البته که همین آقای داماد بردش تو اداره خودش سرکار)

        و متاهله وهمسرداره

        ولی داماد پولدار منتظر نمونده ببینه خواهرزن یا همسرشون چطور مسئله رو حل میکنن!

        می‌دونه این دزدین گوشی و اینکه دوباره برن گوشی بخرن برای زندگی اونا بار اضافه محسوب میشه!!!

        رفته برا خواهرزن گوشی مدل بالاترخریده و داده به خانمش که این گوشی بده به فرشته جای اون گوشی که ازش دزدیدن!

        خواسته که فشار اقتصادی به زندگیشون نیاد!!

        اگه بخام از کمک های این آقای دامادخالم بگم تا فردا صب می تونم مثال بزنم،

        این آقا برای خانواده خودش هم همینطوره نمیزاره آب تو دل مادر و خواهرانش تکون بخوره و یه تکیه گاه امن برای خانوادشه (پدرش رحمت خدا رفته)

        به هر حال انشالا که تنش سلامت باشه وثروتش روز به روز بیشتر بشه!!!

        خانم مهاجر عزیز ببخشید کامنتم طولانی شد

        و امیدوارم شما هم در نهایت سلامتی وارامش غرق ثروت خداوند بشید

        براتون بهترین ها رو آرزو میکنم

        «خدانگهدارتون»

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          رویا مهاجرسلطانی گفته:
          مدت عضویت: 2497 روز

          درود و هزاران درود و خدا قوت خدمت شما دوست عزیزم زینب حاجتی عزیزم ..

          الهی حال دلت عالی و احوالت متعالی باشه

          خیلی خیلی ممنون و سپاسگذارم که اون نقطه ی آبی رنگ جادویی رو برام روشن کردید .!!!

          یکی از چیزهایی که در این سایت بهم خیلی انگیزه و قوت قلب میده و شادم می‌کنه همین چراغ جادویی پیام رسان آیی رنگ کنار عکس پروفایلم هست .. الان اومده بودم توی رختخواب نرممم و گرم الهیم و داشتم کامنت های بچه ها رو میخوندم که چشماممم گرم خواب شده بود ولی یکدفع بعد از چندتا کامنت یهویی چراغ خوشکل سایت رو دیدم و خواب از سرم پرید !!!!

          مرسی مرسی زینب جان که اومدی و برام نوشتی .. اینکه این آقا داماد خاله جان چقدر بزرگوار هست چقدر لذت بردم اینکه افکار پاک و تر و تمیزی داره !!! انگار واقعا پول رو برای حل مشکلات و مسایل و گسترش جهان میخواد!!!

          واقعا پول سراسر خیر و برکته!

          خدا رو شکر چنین افراد وارسته ای در اقوام نزدیک تون هست که برات الگوی موفقیت باشه و چقدر تحسین شون کردم و همچنین شما رو خیلی تحسین کردم که به نکات مثبت و زیبا توجه میکنید و این خودش یعنی کنترل ذهن !!!! واقعا کیف کردم و لذت بردم از این پیام زیبات که برای قبل از خوابیدن شبانگاهم تصویر و تجسمی فوق العاده عالی از باور فراوانی و پول و ثروت ساختی !! فکر کنم با همین تصور بخوام و لبخند زیبایی بر چهره ام نشسته !!! می‌خوام همینجوری با عشق باز هم این کآمنت رو بخونم و دقت و توجه ام رو بزارم روی حل مسعلع ..‌

          واقعا پول و ثروت مهمترین بخش از حل هزاران مشغله است خدایاآا شکرت

          زینب جان بازم برام بنویس .. خیلی قلم شیوا و روانی داری .. اسمتو سیو کردم که توی لیست ایمیل هام باشی!!!

          آفرین آفرین دختر همینجوری اگه ادامه بدی و روی مومنتوم مثبت پایدار باشی خیلی زود جذب های موفقیت آمیز پایداری رو برای خودت رقم میزنی !!!

          من که بیصبرانه منتظر کامنت های پر انرژی تو هستم !!!

          برات بهترینع بهترینها رو در تمام جنبه های زندگی آرزومندم .. الهی ایام بکامت شیرین و گواراه همراه با عشق و سلامتی و خیر و برکت های الهی باشه

          الهی آمین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      صحرا گفته:
      مدت عضویت: 1735 روز

      سلام زینب جون

      بینهایت ازت سپاس گزارم بابت کامنت قشنگت انصافا اینقدر قشنگ نوشتی دلم نخواست تموم بشه

      واقعا همه ی خیر و خوبی ها در ثروتمندبودنه

      و انسان های ثروتمند انسان های عالی هستند نمونش داماد خالتون و همین آقایی که قراره ازدواج کنه

      مرسی که این نوشته های زیبا به اشتراک گذاشتی اینقدر حالم خوب شد دلم خواست با کامنت ازت تشکر کنم نه فقط با امتیاز

      بوس بهت :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        زینب حاجتی گفته:
        مدت عضویت: 1273 روز

        به نام خدای عزیزم

        سلام به استادجان

        سلام به همگی

        سلام به صحرای عزیزم،

        صحرا جان حالت چطوره؟

        خوب هستی؟روبه راهی؟؟

        امیدوارم در بهترین حالت ممکن باشی عزیزم!

        صحرا جان مررررسی که وقت گذاشتی وکامنتم رو مطالعه کردی!

        امیدوارم برات مفید بوده باشه!

        وازت تشکر میکنم که وقت گذاشتی وبرام جواب نوشتی،

        کامنتت برام یه دنیا ارزش داشت و خوشحالم کرد!!

        امیدوارم بهترین ها نصیب قلب مهربونت بشه

        انشالا خاسته هات همه بشن داشته هات چون تو لایق بهترینهایی!!!

        در پناه خداوند موفق و موید باشی

        «به خدا میسپارمت دوست من»

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زینب گنجی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1656 روز

    به نام خدا

    خداروشکر که تا وارد سایت شدم فایل جدید و جذابتون دیدم ، داشتم فایل سفرنامه تون رو میدیدم و گزینه «خانه» رو زدم که بیام و نشونه امروزم دریافت کنم

    ببینم چرا من به همه ی خواسته هام میرسم ولی دیر !

    چه نشونه ای هم خدا فرستاد برام ‍↔️

    مستقیم و شفاف

    اره من اعتراف میکنم که ا

    فکر میکنم اگه پولدار بشم خودمو میگیرم

    افاده ای میشم

    یا عمیقا باور دارم که ادم های پولدار شباااانه روزی کار میکنن و هیچ تایم ازادی ندارند

    مدام در جلسه ، مدام درگیر حل مسیله ، مدام توی وبینار و سمینار و درگیر تلفن های مهم !

    احساس میکنم شایسته ثروتمند شدن نیستم

    نمیدونم این باور مذهبیه یا نه

    ولی میدونم احساس ارزشمندی به قدری پایینه که نمیتونم از این لول خوبی که بهش رسیدم ، به لول عالی برسم

    انگار مثل یویو دستاوردهامو از دست میده و دوباره بدست میارم و هی توی این الگو تکرار میشم

    من این ماه دوره ارزشمندی میخرم چون برای من حداقل ، اصلی ترین چیزی که نمیذاره پیشرفت کنم اینه که خودمو لایق این خواسته نمیدونم

    استاد بیشتر برامون ویدیو بگیرید و از صورت ماه تون بیشتر بذارید که کِیف کنیم ️

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
  9. -
    سید عبداله حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2263 روز

    به نام الله یکتا و مهربان.

    سلام استاد بزرگوار.

    من هر روز دارم بابت این فایل و محصولات از خداوند سپاسگذاری می‌کنم چون من خودم اینقدر

    باورهای نادرست در مورد ثروت داشتم که اصلا

    هم با اومدن ثروت به زندگی ام مشکل داشتم و

    هم تو موندن ثروت، به محض اومدن پول تو حسابم یه جورایی با خرج کردن، مخصوصا با کمک

    کردن به دیگران، باقرض دادن و بخشیدن به احساس لحظه ای خوب میرسیدم یعنی انگار پول

    بهم سیخ می‌زد و باید از زندگی بیرون بره اما خودم بیشتر مواقع لنگ همون پولی بودم که

    بخشیده بودمش البته پول های گنده را اصلا فکرش را نمیکردم چون برام کاملا غیر معنوی بود.

    از وقتی که من اومدم دوره ثروت 1 را کار کردم تازه

    فهمیدم که من چقدر در مسیر غلط بودم من فقط

    با تغییر همین باور دلسوزی و منجی و کمک رسان

    دیگران باشم را تغییر دادم 100000000 به حسابم

    اومد چون هنوز فکر میکردم که میتونم با کمک کردن به بقیه یه کار معنوی انجام داد یعنی خودم

    نداشته باشم و به بقیه کمک بکنم.

    من اینقدر به خاطر باورهای نادرست از ثروت ضربه خوردم و تجربه های تلخ و غیر قابل تحمل از فقر

    دارم، که دیگه فقط میخوام رو باورهای ثروت آفرین کار کنم چون ثروت مسیر الهی است یعنی

    من هرکاری که خیر هست و من میخوام انجام بدم

    باید از لحاظ مالی غنی باشم خیلی خنده دار و مسخره است که فقیر باشی و بخوای یه کار معنوی

    یه کاری که اسمش انفاق و کمک باشه و تو بخوای

    انجام بدی فقط و فقط راهش اینه که ثروت داشته باشی تا بتونی به خداوند نزدیکتر بشی.

    دارم ثروت 2 را کار می‌کنم خیلی احساس خوبی دارم واقعا دوره فوق العاده بی نظیر است یه سری باورهای کمبود را تو این دوره، تو مغزم پیداشون

    می‌کنم که باعث شده بیشتر به خداوند متکی باشم

    بیشتر موحد تر باشم.

    استاد عزیزم مرسی.

    پیروز و سربلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  10. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 2317 روز

    بنام رب العالمین

    سلام به استاد عباسمنش،مردی که با ذهن ثروتمندش باعث رهایی از بند ذهنیتِ فقیر ِخیلی از انسان ها شده.

    استا‌د خیلی ممنون بخاطر این فایل و صحبتهای نایاب و بسیار ارزشمند.

    از زمانی که با شما و سایت عباسمنش دات کام آشنا شدم،چند سالی میگذره و به نظر خودم تغیرات زیادی تو این چند سال داشتم.من اصلا شبیه اون محسن چند سال پیش نیستم.

    من دوره ثروت یک رو از سایت خریدم،و شروع تغیرات من از اونجا با کلام تاثیر گذار شما شروع شد.

    من بیشترین صدایی که گوش دادم در طول عمرم،صدای شما بوده و هست و خواهد بود.

    تقریبا همیشه و در هر حالی که هستم یا تصویر شما دارم میبینم یا صدای شما رو دارم میشنوم.

    من اتفاقات زیادی در ذهنم درباره ثروت افتاده،مثلا از دوران کودکیم یادم میاد که هر ماشین خارجی رو میدیدم یا هر انسان ثروتمندی که میدیدم میگفتم این یارو قاچاق چیه و ثروتش از راه نادرستی بدست اومده.

    اصلا باور نداشتم که میشه ثروتمند شد،چون من پدرم کارگر بود و یک زندگی کاملا معمولی داشتیم و اقوام هم همینطور کارگر بودن و مشاغل کاملا معمولی داشتن.

    به همین دلیل اصلا باور نداشتم که میشه از راه درست میشه به ثروت رسید.

    اینقدر اوضاع باور های مالی من و خانوادم خراب بود که میگفتیم هر کس ثروتمند هست یا پسرش معتاده،یا دخترش رفتار های غیر اخلاقی میکنه یا پولشون صرف دوا ‌و دکتر میشه.به این حد پول و ثروت جلوه ی بدی توی ذهن خانواده من بود و این باور ها وارد ذهن من هم شده بود.

    من قبل از آشنایی با استاد و درک قوانین تمام مشکلاتم زندگیم رو میگفتم تقصیر بابامه یا تقصیر دولته یا فلانی باعث شده من اینطوری باشم.

    من چند سال پیش دقیقا قبل از آشنایی با استاد، درگیر اعتیاد شدید بودم که به لطف خداوند و جمعیت احیای انسانی کنگره 60 اعتیادم بصورت اصولی برای همیشه درمان شد.

    و تغیراتی بصورت جدی شروع شد و خدا رو شکر با آگاهی هایی که از استاد درک کردم باور های فقیرانه ی ذهنم رو کم کم کم رنگ کردم و دارم مرتب روی باور های ذهنیت ثروتمند کار میکنم.

    من با آموزش هایی که از استا‌د دریافت کردم شغل مورد علاقم رو شناسایی کردم و در مورد شناسایی عشق و علاقه شغلی به همکلاسی های خودم فایل (اصل و اساسی که صاحب یک کسب ‌و کار باید بداند) رو پیشنهاد میدم بار ها ببینید،خیلی بهتون کمک میکنه همینطور که به من کمک کرد.

    خلاصه که دوره ثروت یک خیلی خیلی به من کمک کرد تا فهمیدم از راه درست میشه به ثروت رسید و اینکه ما خالق زندگی خودمون هستیم و این مساله رو باور کردم و البته به خودم ثابت کردم بصورت منطقی که هر چه کنی به خود کنی،فهمیدم که خودم این شرایط زندگی رو خلق کردم،اگر بد بختم خودم کردم و اگر موفق هستم باز هم خودم کردم.

    من به این نتیجه با ابزار منطق رسیدم که با شناسایی کار یا شغل مورد علاقه و تلاش بدون زجر میشه به ثروت خیلی زیاد دست پیدا کردم و الگوهای زیادی برای خودم پیدا کردم و برای ذهنم این مساله پذیرفته شد.

    الان که دارم فکر میکنم مسائل زیادی رو از دوره ثروت یک و فایل های بی نظیر استاد درک کردم،اما داخل کامنت نمیتونم حق مطلب رو ادا کنم.

    استاد بی نهایت ازتون سپاسگذارم خدا شمارو برای ما حفظ کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای: