اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سوال پرسیدن خیلی راهکار خوبیه برای بیدار شدن اینکه من در طول روز چندین بار از خودم بپرسم
داری به چی توجه میکنی ؟
الان انرژیت کجاست ؟
چی میبینی ؟؟؟
الان چه حسی داری ؟
یا نشانه بذارم بگم هروقت مثلا رنگ سبز دیدم هر چی که رنگش سبزه شروع کنم به توجه به فراوانی ها
یعنی رنگ سبز با فراوانی شرطی کنم
کلا به هر شکلی سعی کنم بیشتر بیام رو حالت آگاهانه زیستن و انرژیمو از گذشته و آینده خارج کنم
95تا 97٪ قدرت دست ضمیر ناخودآگاست
و 3تا 5٪ دست خودآگاه
یعنی ما در طول روز 3٪ بیداریم همش خوابیم
با اون 3٪ میخوایم ثروتمند بشیم ولی همواره فرمان اصلی ناخودآگاه صادر میکنه
همش خوابیم یعنی تمام فرمان زندگی ما دست اون برنامه های ناخودآگاست
و زمانی اون برنامه ها غیرفعال میشن که من برگردم تو همین لحظه و اگاهانه زندگی کنم
و همش تلاش کنم که بیشتر روز بیدار باشم تا خواب
بیام اگاهانه بنویسم
آگاهانه بشنوم
آگاهانه بخونم
آگاهانه نگاه کنم
آگاهانه لمس کنم
دارم دستامو میشورم تو همین لحظه باشم جریان آب رو پوستم لمس کنم چه حسی داره
یعنی دارم هرکاری انجام میدم فقط همونجا باشم نذارم این انرژی بره گذشته و آینده
تو خونه نشستیم ولی تو خونه نیستیم
هستیم مثلا زمانی که مدرسه میرفتیم فلانی معلممون بود چه دورانی بود
در حالیکه دستات چشمات گوشات در کل بدنت همینجا تو خونه جلو کولر نشسته چشمات داره دیواره میبینه گوشات داره صدای تلویزیون میشنوه ولی تو پشت این چشم و گوش نیستی
انرژی هست گذشته پس از گذشته خارجش کنم بیارم همین جا
تو خونه چی مببینم ؟
فراوانی گل های قالی
فراوانی گل های کاغذ دیواری
فراوانی پریز برق
فراوانی استکان
فراوانی قاشق
فراوانی لامپ
فراوانی نور
فراوانی شیر آب
فراوانی خطوط داخل ساعت و…..
یعنی همش سعی کنم تو لحظه حال باشم
حتی تو گوش دادن فایلا اگه یه ساعت یه فایل به این شکل گوش بدیم خیلی تاثیرگذارتره تا اینکه همون فایلو روزی ده ساعت بدون اینکه در زمان حال باشیم گوش کنیم
یه ساعت انرژی ما در زمان حال بوده و داره خلق میکنه
ولی ده ساعت انرژی ما در گذشته یا آینده بود و هیچ اتفاقی این وسط نیفتاده
چون خلق در زمان حال اتفاق میفته
حالا در حوزه پول و ثروت
من بیام آگاهانه ورودی به ذهنم بدم
آگاهانه برم مستند فراوانی ببینم حتی در حین دیدن همون مستند در حالت آگاهانه باشم نذارم برگردم رو نااگاهانه زیستن چون ناخودآگاه خیلی تلاش میکنه که تو بخوابی و بیدار نشی
آگاهانه بیام کامنت ها بخونم من حتی دیدم وقتی دارم کامنت ها میخونم بازم توجهم از اون کامنته خارج میشه میرم تو حواشی ولی اشکال نداره دوباره برگردم
باید زندگی آگاهانه رو تمرین کنیم
از هر جایی که هستم حتی تو یه اتاق شروع کنم به توجه به فراوانی ها
با سوال پرسیدن
فراوانی چی میبینی ؟
فراوانی کشو کمد دیواری
فراوانی لباس های داخل کمد
فراوانی قلاب های چوب لباسی
فراوانی قفسه های کتاب
فراوانی ورق های دفتر و…..
از پنجره بیرون نگاه میکنم
فراوانی چی میبینی ؟
فراوانی واحد های آپارتمان
فراوانی پنجره
فراوانی ماشین
فراوانی مغازه
فراوانی جدول کنار خیابان
فراوانی در و……
تمام این میشه زندگی در زمان حال و آگاهانه زندگی کردن
و ایجاد برنامه جدید در ناخودآگاه
یه اقایی تو شهر ما یه خیابان کلا کوبونده و از نو ساخته اصلا اون خیابان انگار یه تافته جدا بافتس اینقدر حسش متفاوته با بقیه جاهای شهر
دسته دسته کناف کار
سنگ کار
طراح
کارگر
مصالح
نگهبان و…..
براش کار میکنن
من قبل و بعد اون خیابان دیدم که قبلا چقدر حس خاموش و بی روحی داشت الان چقدر زنده و آباده
اون به خدا نزدیکه یا اون فقیری که از اونجا رد میشه میگه این اقا دزده ؟
کسی که نه تنهاهیچ خیری نداره به مردمم تهمت میزنه
واقعا همچین ادمی به خدا نزدیکه؟ !!!
به قول زینب حاجتی عزیز
ما با فقیر بودنمون چه گلی به سر خدا زدیم که میترسیم وقتی ثروتمند شدیم اون گل برباد بدیم
واقعا ما با فقیر بودنمون برا خدا چیکار کردیم
غیر از شرک و کفر و اه و حسرت و ناله و حسادت و…..
چیکار کردیم
همون شوهری که قراره با ثروت شلوارش دوتا بشه
اصلا بذار بشه چقدر ثروت خوبه که شخصیت این ادم رو میکنه و تکلیف منو روشن میکنه
هر چند همچین چیزی نیست و ثروت فقط ویژگی های ادما رو بولد میکنه
ولی ما اصلا فرض بر این میذاریم که همچین چیزی هست
_
این باور مخرب که من اگه ثروتمند بشم به بقیه ظلم کردم
خب اگه اینجوری باشه اولین ظالم خود خداست
بخاطر اینکه هم منبع ثروته و هم به همه به یه اندازه ثروت نمیده و بنده هاش ندارن
حالا من میخوام با اون شندرغاز به نسب خدا که منبع ثروته بشم خدا برا بقیه
من قرار نیست با ثروتمند شدنم یه پول هنگفتی بین بقیه تقسیم کنم که بشم ادم خوبه
من صرفا با ثروتمند بودنم بزرگترین خدمت به جهان هستی میکنم
من با ثروتمند بودنم باعث بیداری بقیه میشم
من با ثروتمند بودنم دارم قدرت خلقت آدما رو بهشون یادآوری میکنم
من با ثروتمند بودنم به آدما نشون میدم که انچه در من میبینید شمام همونو دارید
من با ثروتمند بودنم به آدما یادآوری میکنم که شما قربانی شرایط نیستید بلکه خالق شرایط خودتون هستید
اینکه من بترسم و احساس گناه داشته باشم که ثروتمند بشم
انگار
تو یه جامعه ای که هیچکس خواندن و نوشتن بلد نیست من اولین نفری باشم که سواد دارم
آیا سواد داشتن من به ضرر بقیست ؟؟؟
و من بابتش باید تو سر خودم بزنم و ناراحت باشم از اینکه بقیه سواد ندارن ؟؟؟
یا سواد داشتن من در طولانی مدت باعث باسواد شدن بقیه میشه
باعث بینا شدن بقیه میشه
و چقدر خدمت میکنه و چقدر خوب که من اولین باسواد بودم دمم گرم
چه کار مقدسی چه کار خداپسندانه ای
همونطوری که همه با هر سن و جنسیتی ودر هر جایی تو روستا و شهر و بالاشهر و پایین شهر توانایی یادگیری
خواندن و نوشتن دارند دقیقا ثروتم همینه
همه دسترسی به ثروت دارند
چقدر خوب که از من شروع بشه چقدر خوب که با ثروتمند بودنم
میتونم یه الگو باشم
میتونم چراغ راه باشم
دلسوزی برا بقیه شرکه
چون من با دلسوزی دارم به آدما ثابت میکنم که شما قربانی شرایط هستید
شما قدرت خلق ندارید
دارم به آدما کمک میکنم تو شرک بیشتر فرو برن
بیشتر بپذیرن که بدبختن و هیچ راه فراری از این شرایط ندارند
دارم به آدما ثابت میکنم که همیشه دنبال یه ناجی باشید
دارم به آدما ثابت میکنم بیشتر در دنیای بیرون غرق بشید بیشتر چشمتون به دست این و اون باشه
با دلسوزی دارم به آدما بیشتر یاد میدم که خدای شما آدما باشه نه رب العالمین
با دلسوزی دارم به آدما یاد میدم بیشتر ذلیل باشید بیشتر ضعیف باشید بیشتر باج بدید
یعنی نیت ما از کمک از بخشش
باید از سر فراوانی باشه نه دلسوزی
بخشش با فراوانی نه با دلسوزی
تو یکی از کامنت ها یکی از دوستان نوشته بود
وقتی میبینم مردم به سختی پول درمیارن و من راحت پول دربیارم احساس گناه میکنم
و میام یه جورایی خودمو به سختی میندازم که به بقیه بگم ببینید منم دارم سخت پول درمیارم که بتونم اون احساس گناه درونمو خاموش کنم
ما فک میکنیم اگه به بقیه نشون بدیم که پول سخت به دست میاد داریم بهشون کمک میکنیم
در حالیکه داریم بهشون ضربه میزنیم
چرا ؟؟؟
چون آدم در دو صورت قید یه تغییری میزنه
حالا این تغییر ممکنه در هر زمینه ای باشه
خیلی دیر و
خیلی سخت
وقتی بهت بگن اون تغییر خیلی دیر یا خیلی سخته کلا قیدش میزنی چون ذهن از رنج فراریه
مثلا اگه استاد بهمون میگفت بچه ها ثروتمندشدن به شدت سخته و به شدت دیر میشه ثروتمند شد
کسی الان اینجا بود ؟؟
نبود
پس ما اگه به بقیه ثابت کنیم ثروتمندشدن سخته طرف کلا بیخیال میشه
ولی اگر راحت و آسان بتونیم کسب درآمد کنیم
داریم این انگیزه رو در بقیه ایجاد میکنیم یه محرک میشیم که حرکتت کنن به سمت ثروت
پس من با ثروتمند شدنم به راحتی و آسانی،
نه تنها نبایداحساس گناه داشته
باشم باید خوشحال باشم
چون دارم محرک میشم و به بقیه خدمت میکنم
اینکه ما اینجا هستیم دلیلش اینه استاد ثابت کرده میشه به راحتی و عزتمندانه در نهایت آزادی زمانی و مکانی ثروتمند باشی
_
من با ثروتمند شدنم به خدا نزدیک تر میشم
این باور کاملا درسته ولی برعکسه
درست ترش اینه ما با نزدیک شدن به خدا ثروتمند میشیم
وقتی ما دیدگاه ذهن با دیدگاه روح هماهنگ میکنیم
وقتی ما ذهن در همسایگی و همجواری روح قرار میدیم
احساس ثروت درونمون برانگیخته میشه که همین احساس درهای ثروت باز میکنه
پس من اول به خدا نزدیک شدم بعد ثروت اومد و حالا همین ثروت باعث میشه من بیشتر به خدا نزدیک بشم
این باور من با نزدیک شدنم به خدا ثروتمند میشم خیلی بیشتر ثابت میکنه که چقدر ثروت الهی و مقدسه
چون تا زمانی که دیدگاه های ذهن با دیدگاه های روح در تضاده
روح میگه فراوانی ذهن میگه کمبود و…….
تا زمانیکه ذهن از روح (منبع ،خدا) دوره زندگی تاریکه و پر از فقر
اما همین که شروع میکنیم به نزدیک کردن ذهن به روح (خدا) ثروت میاد
واقعا کنترل ذهن موقع تضاد اصلا کار راحتی نیست ولی دنیای بیرون تابع درونه
فقط زمانی میتونیم از اون تضاد عبور کنیم که تغییر احساس بدیم
با
احساسی که اون تضاد ایجاد کرده با همون احساس نمیشه حلش کرد
و قضاوت های ذهنه که به اون تضاد و اتفاق معنی میده وگرنه به خودی خود که معنی نداره
باید بپذیریم که ذهن ماموریتش ایجاد احساس بده اگه اینو بپذیریم کمتر با این ذهن قاطی میشیم و میتونیم خودمونو از این ذهن از این منیت جدا کنیم
اینکه اینقدر بهم میریزیم چون مدام تو ذهن هستیم مثه اینه من کنار یه سطل آشغال بشینم بگم اینجا بو آشغال میاد
خب طبیعیه که بو آشغال بیاد چون من جای نامناسبی هستم
تا زمانیکه من اونجام چیز دیگه ای نمیتونم تجربه کنم اصلا انتظاری غیر از این غیر طبیعیه
باید از اون محل دور بشم
تا زمانیکه تو ذهنیم وضعیت همینه همش ترس و نگرانی
باید از ذهن بیایم بیرون
آگاهی ما تو ذهنه ،ذهنم همش یا هست گذشته یا آینده
افکار میان و میرن ما متاسفانه تحویلشون میگیریم براشون چایم میریزیم
در حالیکه باید از دور نگاش کنی بذاری بره ما سفت اون فکر میگیریم و فک میکنیم دیگه تبدیل به واقعیت میشه
مشکل ما اینجاست فک میکنیم هر فکر منفی داریم اون تبدیل به واقعیت میشه در حالیکه اصلا همچین چیزی نیست
مثه این میمونه یه نفر تو کوچه رد بشه ما بریم یقشو بگیریم باهاش درگیر بشیم اون بنده خدا کاری به ما
نداشت فقط رد شد
ولی وقتی میبینه ما یقش گرفتیم اونم درگیر میشه
تمام اون افکار منفی و داد و فریادی که ذهن راه میندازه ببینیم و نظاره گرش باشیم همینکه میتونیم اون افکار ببینیم یعنی ما اون افکار نیستم چون فکر نمیتونه فکر ببینه پس ما ورای افکار هستیم
آگاهی هستیم
اون آگاهی بیاریم همین لحظه
تو لحظه حال هیچ ترس و غمی نیست
ترس و غم مربوط به گذشته و آینده میشه
و گذشته و آینده فقط تو ذهن وجود داره
در واقعیت هیچ گذشته و آینده ای وجود نداره جز زمان حال
دقیقا اولیا الله نه ترسی دارند نه غمی یعنی تو لحظه حالن
چون تا زمانی آگاهی ما تو گذشتست احساسمون که همون فرکانس میشه اونم تو همون گذشتست دیگه
و مطابق همون فرکانس گذشته تو آینده کپی پیست میشه
برای تجارب جدید باید فرکانس جدید بفرستیم که فقط تو زمان حال میشه اینکارو کرد
منم برا شما و همسرعزیزتون سلامتی و ثروت و آرامش آرزو میکنم
هر چقدر بیشتر روی این فایل کار میکنم احساس میکنم بازم کمه و خیلی جای کار دارم
یکی از چیزایی که خیلی بیشتر به من کمک کرد برای درک معنویت ثروت اینه که من وقتی به ثروت برسم و چیزی رو بخرم حتی بدون اینکه بخوام به بقیه کمک میکنم و بهشون این باور رو میدم که میشود
پدر من یه ویلا خرید شمال و موقع خرید اون یکی از اقوام پیشمون بود و من قشنگ میدیدم و متوجه میشدم که اون با دیدن اینکه پدر من خرید کرده چقدر در درونش این رویا شکل گرفت که منم میخوام در حالی که از لحاظ مالی یه شرایطی داشت که راستشو بخوایین من هرگز فکر نمیکردم اون ادم واقعا بخواد ویلا بخره
تا اینکه چند وقت پیش پدرم زنگ زد و گفت من با همون بنده خدا اومدم شمال و اون اومده که ویلا بخره و همون لحظه تو ذهنم این گذشت که ببین چطور آدما از هم الگو میگیرن و چطور یه فردی با رسیدن به خواستش بدون یک کلام صحبت کمک میکنه فرد دیگه ای هم این خواسته درش شکل بگیره و این باور رو پیدا کنه که میشود و اونم پیشرفت کنه در زندگیش و جدای از اون چقدر ادم اومدن توی ویلای ما و کلی خوش گذروندیم باهم که اگه اون ویلا نبود یه عالمه از خاطرات شیرین این سال ها هم نبود و اون ویلا بخاطر وجود ثروت خریداری شد
داشتم مطالعه میکردم در مورد پیشرفت و توسعه ثروت جهان طی صد سال اخیر
در سال 1920 تخمین ثروت جهان حدود 20 تریلیون دلار بوده و الان حدود 418 تریلیون دلار یعنی حدود 21 برابر رشد داشته و جالبیش اینه که به صورت خطی رشد نکرده بلکه تصاعدی بوده
مجموع ثروت میلیاردر ها از کمتر از یک تریلیون دلار در سال 2000 رسیده به بیش از 16 تریلیون دلار در سال 2025 و اگه نمودارش رو برید ببینین تصاعدی بودنش واضحه
مثلا از 2020 که بوده 8 تریلیون در 2021 بعد از پندمیک نزدیک به 14 تریلون شده (هر یک تریلون معادل 88٫400٫000٫000٫000٫000 تومان یعنی هشتاد و هشت هزار و چهارصد تریلیون تومان و این فقط مربوط به میلیارد های دنیاست و نه حتی میلونر ها یا دولت ها و بقیه مردم )
و این آمار و ارقام داره نشون میده که ثروت دنیا داره بیشتر میشه ولی یه در زندگی یک سری افراد اون بروز پیدا میکنه اون افرادی که موجب گسترش این ثروت میشن و اگر کسی دریافت نمیکنه نه بخاطر اینکه نیست بخاطر باور های خودشه
این سوال رو من در موقعیت های مختلف بهش فک کردم ، این یه سوال زیر پوستی هست و بسیار مهمه که در چه حالتی هستی که داری بهش جواب میدی
به صورت ظاهری نمیشه بهش جواب داد ، این یه سوال عمقی هست
من متوجه شدم که به صورت ریز که رابطه پول و خداوند در ذهن من یکی نیست
حالا چطور فهمیدم این رو ؟ آخه میگفتم من که الان به پول نیاز دارم ،و پول رو دوست دارم ، مگه میشه که من این باور رو داشته باشم
تا اینکه تو این چند روز پیش دیدم که یه احساسی دارم،
چطور؟
من تازه دارم سایتم رو راه اندازی میکنم ، اونم همش و شروعش در اواسط جلسات 4 روانشناسی ثروت 1 بود و همینطور که الان جلسات 20 هستم داره هی هر روز بهبود پیدا میکنه
دیدم که من خیلی سختمه که قیمت بزارم برای محصولم در سایت ، و همش فک میکردم که چرا ؟
تا اینکه متوجه شدم که احساس میکنم دارم ظلم میکنم ،و احساس میکنم که کار ناشایستیه اگر به پول فک کنی
و خدا ناراحت میشه و قهرش میاد
و اونجا بود که فهمیدم این باور مخرب به صورت ریشه ای در من وجود داره
وحتی دیروز که داشتم با دوستم می اومدم خونه تو ماشین ، به آسمان که منبع فراوانی و نعمت هست نگاه میکردم و فک میکردم ، یه لحظه که به پول و فراوانی فک کردم یه مقاومت سنگینی رو یه لحظه حس کردم و وقتی که ریشه رو پیگیری کردم دیدم تو ذهن من رابطه پول و خداوند یه رابطه یکی نیست و پول و خداوند جدا از هم هستن
در صورتی که پول خودش یه نعمت تکامل یافته است
چرا من این ها رو از هم جدا کرد ، به خاطر شنیده هایی از مردم هایی که هیچ غلطی در زندگیشون نکردن و اومدن پول رو مایع بدبختی خودشون دونستن و منم باورم کرده بودم
ولی وقتی که دیروز و این چند روزه هی دارم به حرف استاد عمل میکنم که میگه فک کنید، تامل کنید ، مثال از گذشته خودتون بیارید ،الگوها رو ببنید
وقتی که داشتم این کارو میکردم ، که البته این کارم به صورت تکاملی انجام شد ،چون قبلا هم فراری بودم از تمرین کردن هم یه کار بیهوده میدونستم تمرین کردن رو
ولی الان بهتر شدم و فک میکنم و تازه فهمیدم که این فک کردن چقد لذت بخشه
وقتی که داشتم فک میکردم رسیدم به آیه های ظلم و گفتم که چرا من فک میکنم با پول گرفتن از اشخاصی که دوره من رو بخرن من بهشون ظلم کردم
گفتم که مجتبی ،تو الان خودت یه مشتری هستی، برای همه خواسته هات ، مثلا مدرسه بچه ات، آیا مدیر مدرسه که از تو پول میگیره آیا به تو ظلم کرده ؟
تو این همه خدمات داری میگیری از سایتها از مغازه ها ، آیا کسی به تو ظلم کرده ؟
و اصلا تعریف ظلم چی هست در قرآن ؟ آیا غیر از اینه که خداوند میگه که ما به کسی ظلم نمیکنیم و این شما هستی که به خودت داری ظلم میکنی
و اصلا کسی نمیتونه به کسی ظلم کنه
و دیدم راست میگه ، و این منطقی تر شد برام که من دارم و داشتم اشتباه فک میکردم
و از خدا هی میخواستم که بهتر درک کنم این موضوع رو که الان بهم الهام شد که برو تو سایت و صفحه اول رو نگاه کن که اومدم و همین اول فایل استاد این سوال رو پرسید و من گفتم که قبل از اینکه ادامه بدم یه جواب بدم به این سوال و بعد ادامه رو برم
بله من این باور رو به شدت دارم ،و فقط زمانی بهتر میشم که بهش فک میکنم و براش منطق میارم و وقتی که ولش میکنم باز برمیگرده به حال خودش و اصلا هم معلوم نیست
باورهای من اینه که اگر از مردم بابت خدمتی که دارم پول بگیرم ظلم کردم ،گناه کردم
به خاطر این باور من هدایت شدم به کار کارمندی
چرا ؟ چون باورم اینه که آقای فلانی که من دارم برات کار میکنم ، و ای مردم توجه داشته باشید که من دنبال پول نیستم
و فقط برای گذران زندگی اینجا هستم
و شما یه مقدار پول که خودتون هم تعیین کردین چقد باشه به من بدین که من زنده بمونم و شما برید دنبال پول
من دنبال گناه کردن نیستم
و برای خدا هم جواب دارم در آخر دنیا که ببین من دنبال پول نرفتم ،من فقط رفتم که یه جایی مشغول باشم که یه چیزی به من بدن که زنده بمونم و بعد غروب ها بیام روی کار مورد علاقم کار کنم و اونم پول نگیرم ،
و حتی در خواست افزایش حقوق هم ندم
چون پول داشتن و حتی فک کردن بهش و حتی درخواستش یه کار زشت و ناپسند و گناهی هست
و خدا اصلا دوست نداره این کارو و از چشم مردم می افتی اگر دنبال پول باشی
بهت میگن پولکی
و تو یه آدم تنها میشی
در صورتی که همه این ها درذهن من هست ، ولی وقتی شما به واقعیت جهان نگاه میکنی می بینی که این پول خودش یه نعمتی هست مثل سلامتی که تکامل یافته
مثل قلب مثل دست و پا ، مثل چشم
اینم یه نعمته ، که به ما داده شده برای راحتی و لذت بیشتر
چطوره که خواب عصر گاهی یه آرامشی بهت میده
چطوره که کارکرد درست اعضای بدن یه آرامشی بهت میده و جز سلامتی و طبیعت تو هست
این پول هم نعمت خداونده برای آسایش و رفاه بیشتر ما
برای امنیت ما
و تمام آرامش و امنیت از سمت خداونده
و من متوجه شدم که چقد مقاومت سنگینی دارم در مقابل ورود این نعمت به زندگیم
یعنی حتی برای ورودش باید خیلی زور بزنی و مقاومت کنی که نزاری این نعمت وارد زندگیت بشه
چون این نعمت میخواد به صورت طبیعی وارد زندگی بشه ولی ما با افکار و باورهای محدود کننده به زور خودمون داریم جلوش رو میگیرم و این زور زدن باعث هزاتا مریضی و ناراحتی و جنگ و اعصاب و تلخ کامی زندگی شده
آخه زور برای جلوگیری از ورود نعمت به زندگی؟ چرا آخه ؟
یه کم فک کن مجتبی
داری زور میزنی که نزاری نعمت وارد زندگیت بشه ؟ آخه این واقعا کار درست و منطقیه ؟ یا خنده داره
و هر که در این دنیا کور [دل] باشد در آخرت هم کور و گمراهتر خواهد بود.
سوره اسراء آیه 72
سلام به استاد بی نظیر و دانای من
خداروشکر میکنم که توی اون حال و هوای معنوی، شما بازم به فکر مایی، شکر میکنم همچین فردی رو برای استادی انتخاب کردم…
استاد بودن برازنده شماست.
هدایت، کلمه ای بود که برای اولین بار اینکه چطور کاربردی توی زندگیم ازش استفاده کنم رو از شما یاد گرفتم، اینکه خدایا هدایتم کن از کدوم راه برم؟ هدایتم کن بفهمم برای پژوهشن الان باید چیکار کنم؟ قدم بعدی کارم تو بگو؟ هدایتم کن الان چی بگم و خدایا زبان من شو و جاری شو..
خداروشکر که خدا قلبم رو باز کرد، خداروشکر هدایت رو بر من جاری کرد، خدایا شکرت در این سایتم و الان دارم مینویسن، خدایا شکرت برای اینکه لایق دریافت آگاهی ها هستم…
روزم رو با مدیتیشن صدای شما آغاز کردم قلبم پر از نور و عشق بود، دیروز هم تمام مدت داشتم کامنت میخوندم که ذهنم رو کنترل کنم و احساسم رو خوب نگه دارم
آخه از شما آموختم که احساس خوب یعنی قدم برداشتن در مسیر خواستهها…
استاد قشنگ من، من خیلی باور کمبود داشتم، هنوزم دارماااا.. ولی دارم روش کار میکنم اولا به شدت مقاومت داشتم که حتی روش کار کنم اگر فراوانی میدیدم نمیتونستم تمرکزم رو بذارم روش انقدر من باور کمبود داشتم و انقدر که فاصلم حتی با فرکانس کار کردن روی این باور فاصله داشت
آره استاد منم بچه بودم پاک کن که میخریدم دور جلدش رو چسب میزدم مبادا که جلدش تموم شه یا خراب بشه…
مادرم همیشه چیزای خوب را یجا دیگه نگه میداشت میگف برای مهموناست، یا اینکه تموم میشه…
اصلا یه چیز خوب داشتم سعی میکردم تو تنهایی ازش استفاده کنم مبادا دیگران از من بخوانش ، چه خوراکی چه وسایل خوبی که داشتم!
اگر یه نفر موفق میشد اولش من یکم ناراحت میشدم … ولی الان این بزرگترین تغییر وحودی منه که از موفقیت بقیه خوشحال میشم، دوست دارم پیشرفت کنن اگر ازم کمک بخوان با جون و دل کمک میکنم، به خودم میگم اکه فلانی تونست توام میتونی، اگه اون با این شرایط به دست آورد توام میتونی … استاد خوبم بهم یاد دادین که خودم با بقیه مقایسه نکنم تا در دام این مقایسه و باور کمبود نیفتم
قبل اینکه یه میوه رو بخورم فکر میکنم مثلا چند روز پیش یجایی مهمونی بودم و برامون از درختای حیاطشون که ماشالله هزار ماشالله چقدر درخت و میوه و فراوانی بود که حد نداشت، صاحب خونه یه ظرف گوجه سبز چید و آورد اون درخت حداقل 2000 تا گوجه سبز داشت و هر یه دونه گوجه سبزش میتونه باعث ایجاد یه درخت 2000تایی دیگه بشه، جهان همینه پر از فراوانیه …
چقدر از این مثال ها اطرافم هست…
همین الان یادم افتاد که هرچقدر من تو بچگی باور کمبود داشتم، خواهرم که بچه آخره اصلا اینجوری نیست، اصلا به اون چیزایی ک من تو سن خواهرم بودم فکر میکردم بهشون ، فکر نمیکنه و چقدر راحت هرجیزی که میخواد براش فراهم میشه، فراوانی اول در ذهن منه بعد که باورش رو به اندازه کافی کار کنم در زندگیم فراوانی جاری میشه، استاد این نکته برای من میلیون دلاری ارزش داشت… این نکته ایمان منو قوی تر کرد، این نکته ذهن منو منسجم تر کرد ، این نکته حال منو بهتر کرد
خداروشکر برای قوانین خداوند که همیشه همینن ک هیچ وقت تغییری نخواهد کرد.
وبگو: ستایش براى خداست. به زودى آیاتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهید شناخت. وپروردگارت از آنچه انجام مى دهید غافل نیست
سلام ودرود فراوان به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه واجازه یه صلاه دیگه
خدایا شکرت بخاطر رزق پربرکت وبی حسابی که هرروز وارد زندگی ام میکنی
خدایا شکرت بخاطر حضور هرلحظه خودت در زندگی ام ،شکرت که مرا خالق زندگی ام آفریدی تا زندگی ام را آنطور که دوست دارم خلق کنم
خدایا شکر بخاطر بی نهایت نعمتی که از لطف وکرمت به من بخشیدی ،شکرت بخاطر جسم سالمم ،شکرت به خاطر هر دم وبازدمم ،شکرت بخاطر تپش منظم ودقیق قلبم
خدایا شکرت که به این مسیر توحیدی هدایتم کردی ودر این مکان الهی حضور دارم
خدایا شکرت بخاطر فراوانی ووفور نعمت در زندگی ام
استاد جان این تمایل به یادگیری بیشتری که در شما وجود دارد واقعا قابل تحسین وستودنی است
اینکه با این همه دست آورد بازم دنبال این هستید که ببینید چه باورهایی چه نتایجی ایجاد میکند برا ما چقدر میتونه درس به همراه داشته باشد
باور محدود کننده ای در مورد ثروت درذهن افراد معنوی ومذهبی جزء اولین باورهای محدود کننده ای که جلوی فراوانی وثروت را در زندگی میگیرد این باور به اندازه ای قوی وقدرتمند است که مهم نیست که ماچقدر تلاش میکنیم در هر صورت خودمون با دست خودمون همه تلاشها را خراب میکنیم ، بخاطر همین زندگی افرادی که یه همچین باورهایی دارند در زمینه مالی یه پله میرند بالا بعد میزنند خراب میکنند وچند پله میان پایین با یک تصمیم اشتباه با یک برنامه ریزی غلط ،با یک سرمایه گذاری اشتباه خلاصه به یک شکلی شرایط مالی را خراب میکنند ودوباره میرسند به صفر ودوباره تلاش میکنند یه ذره میرن بالا وبعد دوباره شرایط خراب میشه وبعد برمیگرده واین الگو همین جوری داره تکرار میشه این نشان دهنده این است که یک باوری اینجا هست که داره کار میکنه ونمیزاره شرایط مالی خوبی پیش بره واغلب در مورد افراد مذهبی این موضوع هست که یک ذهنیت منفی نسبت به ثروت دارند از اون زاویه ای که احساس میکنند ثروت اونا را از خدا دور میکند
یکی از اتفاقاتی که افتاده افرادی که آدمهای مذهبی بودند (قاعدتاً هیچ کس بدش نمیاد زندگی خوبی داشته باشد) بخاطرباورهای مذهبی از لحاظ مالی به جایی نرسیدند وبعد تلاش کردند ولی نشده بعد گفتند که خودشون را قانع کنند گفتند ثروت خوب نیست خدا برای من ثروت نمیخواد چون خدا میخواهد که من به بهشت بروم یعنی انسان اگر برای موضوعی تلاش کند وبه آن نرسد نمیتواند خودش را در اون حالت عذاب نگه دارد یک راهی باید پیدا کند که توجیه اش کند حالا در این مسیر خیلی ها این راه را پیدا کردند که نه اصلاً برای من خوب نبوده یا به صلاح من نبوده که ثروتمند بشم بخاطر اینکه خدا میدونه من از مسیر خارج میشم از راه خداوند دورمیشم خلاصه به یک شکلی خودشون را آرام کردند وبعد به افراد گفتند که اصلاً خوب نیست آدم دنبال مادیات برود ،مهم خداونده ،یعنی همیشه یجوری مادیات را در مقابل معنویات قرار دادند
بحث این است که گفتند یا به سمت معنویت وخداوند پیش میری یا به سمت پول وبی خدایی وجهنم حرکت میکنید یعنی این نگاه کلی هست در ذهن افراد مذهبی
ما در دنیایی زندگی میکنیم که باورهای ما اتفاقات را رقم میزند، اگر در ذهنمون این باور وجود داشته باشد که اگر من از لحاظ مالی شرایط خوبی داشته باشم به یک طریقی از راه خداوند دور میشم این باور کار خودش را انجام میدهد وشرایط مالی را خراب میکند تا حداقل آدم احساس کند که در سمت درست ماجراست وبه سمت خداوند حرکت میکند
اگر بتوانیم این باور را تغییر بدهیم ،شرایط. ایده ها ،موقعیتها، اتفاقاتی وارد زندگی ما میکند که شرایط مالی را بهتر میکند تا وقتی که داریم روی این باور کار میکنیم
برای اینکه ببینیم در مذاهب تفاوت در دین چی هست مقایسه کنیم ادیان را مخصوصا دین مسیحیت را با دین یهودیت
افراد یهودی ثروت را بعنوان برکتی از طرف خداوند میدانند وهیچ مشکلی با ثروتمند شدن ندارند وخیلی راحت اند واحساس میکنند بخاطر ثروتمند بودن باید سپاسگزار خداوند باشند ،وخدا این برکت ،این نعمت ،این لطف را به ایشان داده وبیزینس را یک کار معنوی ویک کار الهی میدونند این را مقایسه کنیم با بعضی از مسیحی ها وبعضی مسلمانها که اصلاً مشکل دارند که بخوان ثروت وبیزینس وموفقیت مالی را به خداوند ارتباط بدهند خیلی راحت ترند فقر را ارتباط بدهند به نزدیکی به خداوند بخاطر اینکه سالهای سال این حرفها را زدند
استاد من زردتشتیان زیادی دیدم که خیلی ثروتمند بودند واتفاقاً آدمهای درستی بودند وحساب وکتاب دقیقی داشتند ودر عین حال بخشش وانفاق میکردند
آدمهایی که میخوان بگویند ما انسانهایی هستیم که بفکر بقیه مردم دنیا هستیم از اینکه شرایط مالی خوبی داشته باشند وبقیه شرایط مالی خوبی نداشته باشند احساس گناهی میکنند
ثروت مثل یک ذربین هست ،اگر ما انسان درستکار ،عادل،صادقی،… باشیم اگر ثروتمند بشیم صادق تر خیر تر میشیم ،واگر انسان نامناسبی باشیم ،آدم زورگویی باشیم ،…به هرشکلی صفات منفی داشته باشیم ثروت آنها را بزرگتر میکند ظالم تر، زورگوتر ،…
ثروت به خودی خود کار خاصی نمیکند فقط اون چیزی که ما هستیم را بیشتر نشون میدهد
بحث ،بحثِ ثروت نیست بحث ِ این است که آیا ما بهش چسبیدیم وفکر میکنیم این اصل داستان هست یا نه ما خیلی با ثروت راحتیم
این نگاه که ثروت را در مقابل معنویت قرار بدیم درمقابل خداوند قرار بدیم باعث میشه که بصورت ناخودآگاه این فرکانس را به جهان هستی ارسال کنیم که من ثروت را نمیخوام ،در واقع میخواهیم دنبالش هم میریم حرکت هم میکنیم ،آن چیزی که ما میخواهیم یا میگوییم مهمنیست اون باورهای ماست که اتفاقات را رقم میزند نه اون چیزی که میگیم
نکته :من از خدا ثروت میخوام که بتونم به مردم خدمت کنم ( این رو زیاد شنیدم ) ومردم را راهنمایی کنم به سمت خداوند به سمت درستی ،
خدایا به من ثروت زیاد بده که من میخوام مدرسه بسازم به یتیمان کمک کنم ،به جنگ زده ها ،سیل زده ها کمک کنم طاهر این جمله شاید خیلی جمله قشنگی باشد ،خیلی حرف درستی باشد وهمه هم بپذیرند ولی یه ذره عمیق تر بشیم به این جنس جمله ها این جنس جمله این باور را در ناخودآگاه میگه که من میدونم اگر ثروت را برای خودم بخوام آدم پست وعوض ای هستم ثروت کثیفه،نجسه ،بده ،من با خیرخواهی ،بخشش ،انفاق ،کمک کردن به دیگران من به این شکل اون پول که کثیف هست را یجورایی پاکش میکنم حرامِ رو حلالش میکنم یعنی حتی این نگاه که خدایا به من ثروت بده که بتوانم به دیگران کمک کنم. من قول میدم که اگر ثروت داشته باشم کار خیر انجام بدم به این معناست که اشتباه هست که من از خدا ثروت بخوام مگر در مسیر اینکه بخوام به دیگران خدمت کنم
اصلا بحثِ این نیست که خدمت کردن به دیگران کار بدی هست ،خیلی خوبه که انسان به دیگران کمک کند خیلی خوبه که انسان بخشش کند زکات وصدقه بده وبه یتیمان کمک کند بحث اینجاست که ما فکر میکنیم اگر ثروت را برای خودم،رفاه خودم بخوام بد است من لیاقتش رو ندارم که بخواهم اگر برای کمک کردن به دیگران بخواهم این چیز بدِ رو خوبش میکنه بازم این نگاهِ توش هست
تنها راه عبور از ثروت ،ثروتمند شدن هست ،برای گذر از هرچیزی اول باید آنرا بدست آورد
فکر میکنیم این ایرادِ که ما خودمون را لایق زندگی خوبی، ماشین خوب بدونیم واین باورِ نمیزاره که ثروت وارد زندگی امان بشود
آمار جرم وجنایت به هرشکلی از دزدی وقتل وآدم کشی و….درصورتی مناطق فقیر نشین بیشتره تا مناطق ثروتمند نشین
وقتی آدم از لحاظ مادی شرایط خوبی ندارد احتمال اشتباهش بسیار بالاست احتمال اینکه سوء استفاده ازش بشه بسیار بیشتر میشه ،احتمال اینکه مشرک بشه بسیار بیشتره اگر من نوعی شرایط مالی خوبی داشته باشم اصلا روی کسی حساب نمیکنم به کسی غیر از خداوند باج نمیدهم ابزاری است که کمک میکند به غیر خدا باج ندهم وزمانی بیشتری دارم که با خداوند باشم
تمرین
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
من هیچ وقت باور نکردم که ثروت مرا از خدا دور میکند یا اینکه بعضی دوستان در عقل کل سوال میپرسند که میترسیم ثروتمند بشیم خواهرم ،خانواده ام ناراحت شوند من تعجب میکنم از این سوال وخودم هیچ وقت به این فکر نکردم که ثروتمند بشم احساس گناه پیدا میکنم یا عذاب وجدان میگیرم یا بخاطر اینکه ممکن است خانواده ام ناراحت شوند من ثروتمند نشم نه
حتی اینکه بترسم نکنه همسرم ثروتمند بشه وبه من خیانت کند هم هیچ وقت به ذهنم نیومده
همیشه از بچگی به من گفته بودند در صورتی ثروت مند میشی که سخت کار کنی وتلاش کنید که وقتی با این مسیر آشنا شدم درک کردم میشه با داشتن باورهای مناسب با کمترین تلاش فیزیکی ثروتمند شد ولی در اطرافیانم این باور که آدمهای فقیر آدمهای نزدیکتری به خداوند هستند زیاد دیدم
افراد مذهبی زیادی را در اطرافم دیدم که ثروت خیلی زیادی هم داشتند ولی همه با این باور که باید زیاد کار کرد ،تلاش کرد
من زیاد شنیدم که خیلی از افراد ثروتمند از راه نادرست ثروتمند شدن ولی خودم هیچ وقت دنبال این حرف نبودم هیچ نظری نداشتم ووقتی با قانون آشنا شدم بیشترین چیزی که نظرم را جلب کرد که افراد میترسند ثروتمند شوند چون از چشم زخم میترسند حتی نزدیکان همسرم هستند که خیلی ثروتمند هستند ولی همیشه نالان وگله مند هستند حتی یک لباس مرتب نمی پوشند
ولی استاد من وقتی این فایل را گوش دادم شب که همسرم آمد خونه ازش پرسیدم به نظر شما ثروت آدم را از خدا دور میکند؟ گفت بله ،گفتم چه ربطی دارد گفتند: که اگر اینجوری نبود چرا ثروتمندان فقط دنبال پول روی پول گذاشتن بیشترند چرا به یکی که احتیاج دارد بی منت کمک نمیکنند دیدم دقیقا این باوری هست که در ذهن اکثریت مردم جا دارد ومن همیشه فکر میکردم اینکه همسرم از لحاظ مالی پیشرفت نمیکند بخاطر گله وشکایت کردن از اوضاع است ولی امشب متوجه شدم این باور در ذهن ایشون هم هست که من دیگه چیزی نگفتم وادامه ندادم
اینکه شما گفتید خیلی افراد به خدا میگن به من ثروت بده تا من به یتیمان کمک کنم ویا …را از اطرافیانم زیاد شنیدم ولی من خودم همیشه میگم به من ثروت بده تا تمام زیبایی های جهانت را تجربه کنم
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
اول از همه باید بگم استاد جان یه دنیا ازتون سپاسگزارم بابت این فایل جدید در مورد ثروت
همین که چشمم خورد به بنر سایت ودیدم نوشته فایل جدید با موضوع رابطه ثروت و معنویت انگار دنیا رو بهم دادن
فک کنم من جز اولین نفرات بودم که تو همون چند دقیقه اول که فایل اومد رو سایت دیدمش
و البته تصویری و صوتی دانلودش کردم
که هزاران بار دیگه هم ببینمش
وازش نهایت استفاده رو بکنم!!!!
استاد عزیزم ازتون خواهش میکنم همیشه در مورد مبحث ثروت صحبت کنید!!!
آخه مبحث ثروت پاشنه آشیل همه ماست
وبادرست شدن مبحث ثروت تو زندگیمون خیلی از جنبه های دیگه زندگی هم خود بخود درست میشن!!
با اینکه من دوره روانشناسی ثروت 1رو دارم
ودارم روش کار میکنم
ولی واقعا تشنه شنیدن صحبتهای شما در مورد مسئله ثروت هستم!!!
«رابطه ثروت ومعنویت»
یه سوال؟؟؟؟
چطوره که همه نعمت ها از جمله سلامتی، ارامش،حال خوب،احساس خوب،رابطه خوب، بودنشون خوب ومفیده ولی نعمت ثروت نبودنش مفیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چطور همه نعمت ها هم راستا وهم جهت با خداوند هستن
فقط نعمت ثروت متضاده خداونده
همچین چیزی میشه ؟؟؟؟؟
نه هرگز نمیشه!!!!
اگر همه نعمت های این جهان از سمت خدا هستن وهم جهت با ذات خداوند هستن
پس نعمت ثروت هم، هم راستا وهم جهت با ذات خداونده
اصلن ذات خداوند(انرژی ونیروی خالق جهان هستی) با هر نوع کمبودی در تضاده!!!!
انگار یادمون رفته خداوند منبع خیر وفروانیه و
هیچ نوع شری از سمت خداوند نیست !!!
آخه انسانها در فقر ومشکلات ناشی از فقر باشندچه چیزی به خدا میرسه که فک میکنیم خدا وثروت در تضاد باهم هستن!!!
آخه خدا مریضه که این جهان رو اینقدر شگفت انگیز،خاص و جذاب وپر نعمت آفریده باشه ولی بگه ببین بنده من اگه از این نعمت ها استفاده نکنی وزجر بکشی پیش من عزیزتری؟؟؟؟؟
مث این میمونه که یه مادر کلی زحمت کشیده باشه یه سفره رنگین وپر از غذاهای خوشمزه پهن کرده باشه
ولی
به بچه هاش بگه هرکی از این غذاها نخورد، هرکس فقط نگاه کردبه غذاها وحسرت کشید و گرسنگی رو تحمل کرد پیش من عزیزتره!!!!
آیا همچین مادری داریم ؟؟؟
آیا همچین مادری نرماله؟؟؟
قطعنا نه
پس چرا در مورد خدا فک میکنیم اگر از نعمت هاش استفاده نکنیم پیشش عزیزتریم؟؟؟؟
آخه اگه ما از نعمت های خدا استفاده نکنیم خدا میخادشون چیکار!؟!؟!؟
میخاد باهاشون چیکار کنه!؟؟؟
اصلن چرا افریدشون!!!؟؟؟؟
چرا ما انسانها کمی فکر نمیکنیم؟؟؟؟
چرا ما خدا رو یه انسان بیمارروانی دیدیم
که میگه دست به نعمت هام نزنید وگرنه ناراحت میشم؟؟؟؟
همچین میگیم ثروت منو از خدا دور میکنه!!
هرکی ندونه فک میکنه الان چه گلی به سر خدا زدیم!!!
آقا یکی به من بگه
الان ما داریم برا خدا چیکار میکنیم
که اگر ثروتمند بشیم دیگه نمیکنیم و میترسیم از خدا دور بشیم!!!
چرا الکی سر خدا منت میزاریم!!!!
بیشتر اینه که الان بخاطر نداری شبانه روز به جون خدا نق میزنیم
واه وحسرت میکشیم
ومتلک بارش میکنیم
که خدا چرا اینو ندارم چرا اونو ندارم و…
به خدا که خدا همون نعمته همون ثروته همون رفاهه همون ارامشه همون سلامتیه!!
هر کس اینا رو نداره یعنی خدا رو نداره وسلام نامه تمام
هیچ فقیر ونداری توهم نزنه که درسته من ثروت ندارم سلامتی ندارم آرامش ندارم رابطه مناسب ندارم ولی خدا رو دارم!!!!!
اصلن اینطور نیس خداوکمبود یکجا جانمیشن!!!!
اگه ثروت نداری یعنی خدا رو نداری
اگه آرامش نداری یعنی خدا رو نداری
اگه سلامتی نداری یعنی خدا رو نداری
اگه روابط سالم نداری یعنی خدا رو نداری
و….
اصلن هرنوع کمبودی با ذات بی انتهای خداوند در تضاده!!!
نعمت ها برای استفاده ما انسانها خلق شدن
واگر ما ازشون استفاده کنیم کارایی ندارن!!!
اتفاقن هرچقدر ما بیشتر استفاده کنیم نعمت ها بیشتر وبیشتر میشن، گسترده تر میشن
من قراره برای این فایل که در مورد مبحث مورد علاقمه چندین و چندتا کامنت بزارم
پس این کامنتم رو در همین جا به پایان میرسونم
ومیرم بازم این فایل رو میبینم،
بهش عمیق فکر میکنم،
نت برداری میکنم،
در کنارش رو فایل های دوره روانشناسی ثروت 1هم کار میکنم!!!
دلم نمیخواد در مورد باورهای گذشته ام در مورد ثروت ومعنویت صحبت کنم ..
چون 99 درصد باورهام اشتباه ونادرست وناکارآمد و صدالبته آسیب زننده بودند.
ولی وقتی تواین دو روز بعد دیدن این فایل داشتم خودم وباورهام رو در مورد ثروت ومعنویت بررسی میکردم دیدم این باورهای جدیدم چقدر برام آرامش به ارمغان آورده…
باورهایی که شما استاد عزیزم با آموزش هاتون خصوصا با دوره ی بی نظیر 12 قدم ؛ والبته قدم به قدم به در ما ساختید…
نمیشه که یه دفعه تغییر کرد!! زمان برد…
اول فقط میشنوی بعد در موردشون فکر میکنی بعد دنبال الگوها در زندگی خودت ودیگران میکردی…
بعد میای یه کوچولو مقاومتت رو کم میکنی …بعد میای از تغییرات کوچولو توی روند افکار وگفتار ورفتارت استفاده میکنی….
بعد نشونه ها از راه میرسه…اتفاقاتی که الان به یه شکل دیگه میفته..
بعد حس میکنی عملکردها وتوجهات جدیدت داره جواب میده..
نتایج کوچولو کوچولو میاد و کم. کم نسبت به عملکردی که داری رشد می کنند وبزرگ میشند..
وقتی که به نقطه درکش میرسی..
بعد میشه جز عاداتت ..
وبعد دیگه بهش یقین پیدا می کنی..
منم از وقتی جای کلمه ی ثروت رو با نعمت توی ذهنم وباورهام وقلبم تغییر دادم خیلی چیزا توی زندگیم تغییر کرد اونم به شکل مثبت…
اینکه فقط پول ودارایی های مادی رو ثروت ونعمت ندونم…
که اگه یه روزی حسابم خالی بود فک کنم دنیا به اخر رسیده…..
یعنی سعی کردم به واسطه ی دیدن همه چیز در زندگیم با عنوان نعمت؛ افسار اسب هامو به گل میخ کنم نه به دل…
البته که فقط دارم سعی میکنم وگرنه منم گاهی فکرم مشغول میشه ولی سریع فازمو عوض میکنم با شکرگزاری به خاطر داشته هام..
ماجرا از اونجا شروع شد که من 13 و14 سال قبل بعد فوت همسرم یه شب که واقعا عاجز شده بودم از فکر کردن به آینده ی خودم وپسرم …وحالم بد بود وترسهای زیادی داشتم از اینکه خب حالا چطور باید همه چیز رو هندل کنم که هم مرد خونه باشم هم بابا برای پسرم وهم مامانش باشم ؛ نشستم سر سجاده بعد نمازم وبا خدا گفتگویی طولانی داشتم و نیت کردم سوره ی مریم اومد…
وخدا به طور واضح بهم این نوید رو داد که تو وپسرت مهدی؛ برای من با مریم وپسرش عیسی هیچ فرقی نمی کنید.
من بهش گفتم البته که فرقی نداریم برات تو خودت از مریم وپسرش مراقبت کردی وبهشون روزی میدادی باید به من وپسرمم روزی بدی وازمون به صورت ویژه مراقبت کنی…
خدا هم بهم گفت: بدون شک قطعا اینکارو خواهم کرد ولی یه شرطی داره..
گفتم چه شرطی؟ که مثل مریم پاکدامن باشم؟ که فقط تو رو عبادت کنم؟ ….
گفت: البته که میخوام مثل مریم پاکدامن باشی و فقط منو عبادت کنی..
اما باید قول بدی فقط وفقط از خود من بخوای…
بهش گفتم: خب من همیشه از تو فقط میخوام که بهمون روزی بدی…
بهم گفت: نه دیگه تو فقط از من نمیخوای!!!!
تو گاهی فکر میکنی باید ارثیه ای پولی چیزی از سمت خانواده همسرت به پسرت برسه…
یا میگی کاش پدرم فلان قدر بهم پول میداد…
یا مثلا اگر دو شیفت کار کنم می تونم اخر ماه واخر سال اینقدر پول پس انداز کنم….
یا مثلا میگی خوبه با یکی ازدواج کنم پولدار باشه دیگه از کار کردن و پول در اوردن راحت بشم…
یا پیش خودت میگی پسرم عضو یه بنیادی و بهزیستی و…بشه حداقل از اونجا ساپورت مالی بشه…
و……خیلی از این فکر وخیالها توسرته که سعی میکنی خودت یه راه حلی برای اموراتت گذروندن زندگیت پیدا کنی…
چون تو نمیدونی که جهان من اصلا اینجوری کار نمیکنه…
روزی هر کسی فقط وفقط در دستان من هست واصلا با زیاد کار کردن واصلا کار کردن یا نکردن یا پارتی داشتن یا پدر پولدار یا همسر پولدار داشتن و عضو جایی بودن و فروختن زمین و پیدا کردن گنج و یه گونی پول از آسمون افتادن و کلا ربطی به اون چیزهایی که تو سرت ودلت میگذره نداره….
گفتم: خب الان من باید چیکار کنم؟؟
گفت: فقط زندگیتو بکن..
گفتم:چطوری؟
گفت: از صبح که بیدار میشی هر وظیفه ای که داری انجام بده هر چی برای خوردن وهر چی برای پوشیدن و هر چی که داری رو استفاده کن؛ شاد باش؛ امیدوار باش؛ صبور باش… ویادت باشه که همه ی اینهارو من در اختیارت گذاشتم تا زندگی کنی اونم به راحتی و غمت نباشه فردا چی میشه من دیروزها بودم امروز هستم و فرداها هم خواهم بود…پس نگران نباش…
اینجوری شد که بعد اون شب واون گفتگوی بین من وخدا وتااااا به امروز خدا سر عهد وپیمان وحرفش موند من ولی بیشتر اوقات یادم میرفت ویادم میره که چه قولی به خدا دادم..
ولی همون خدا 14 ساله روزی من وپسرم رو داره از غیب حلال وپاک وآماده میفرسته…..مثل وقتی که بدنیا اومدم تا به امروز؛ مگه همیشه هر چی نیازم نبوده در اختیارم نبوده؟؟!!!!
منم تلاشم رو کردم تمام این سالها ولی الحق والانصاف که تلاشهای من وزحمات من به درد عمه ام میخورده….
واگه قرار بوده روی درآمد خودم حساب میکردم الان هیچی نداشتم…
من اینو میدونم که مقایسه کردن خودم با دیگران منو درگیر آرزوها وآمال پوچ ونابود کننده میکنه….
من اینو میدونم که جهان اینجوری کار نمی کنه که باب میل پیش بره و همه چیز بروفق مراد من باشه ..بلکه این منم که با دیدن نعمت های زندگیم ودیدن داشته هام می تونم نداشته هام رو نبینم یا حداقل برام زیاد مهم نباشند…
من اینو میدونم که قرار نیست من توی این دنیا همه چیز داشته باشم وهمه چیز طبق استانداردهای من پیش بره اماااا؛ اینم میدونم که اگر در برابر خداوند متواضع و سپاسگزار باشم کاری میکنه که من با هر چی که دارم احساس خوشبختی کنم….
این رو باید در زندگی دیگران هم به وضوح دید!!!
یکی بایه دوچرخه خوش و دلگرمه..
یکی با بنز آخرین مدل همون حس خوشی رو تجربه میکنه….یا تجربه نمیکنه اصلا…
یکی با یه آدم خیلی معمولی از نظر قیافه و شرایط مالی تو ارتباط هست یا ازدواج میکنه جوریکه اون آدم از چشم بقیه چیزی برای تعریف نداره ولی اون شخص کنار شخص مقابلش احساس خوشبختی وصف ناپذیری رو تجربه میکنه و شاده..
ویکی هم در کنار یه آدم خاص از هر نظر شاید اون حس خوشبختی رو نداشته باشه!!!
به نظر من ثروتمند بودن یعنی شرایط مالی عالی داشتن خیلی خیلی خیلی خوبه، وحق هر کسی هست.
ولی اگر کسی دنبال آرزوهای محال بره یا بیفته توی دام مقایسه خودش وکسب وکارش وزندگیش با شخص یا اشخاص دیگه واقعا با سرعت هر چه تمامتر نابود میشه…
نهایتش میشه یه آدم افسرده و بی احساس که دیگه هیچی خوشحالش نمیکنه…..
این دامی هست که همه جا پهنه حتی توی همین سایت که اگر هرکدوم از ما بخوایم خودمون رو با استاد ومریم جان ویا هر شخص موفق وثروتمند و..دیگه ای مقایسه کنیم …
بعد هی بیایم تلاش کنیم ولی نتیجه باب میلمون نباشه …خب این یعنی من از غالب خودم در اومدم و فانتزیهای زندگی دیگران شده فانتزیهای من!!!
اینکه سبک شخصی زندگی کسی بشه سبک شخصی زندگی من!!!
انوقت دیگه کارم تمومه وشادی وخوشحالی به سرعت هر چه تمامتر از من فرار میکنه…
من هر روز سعی می کنم داشته هام رو ببینم وبابتشون سپاسگزار باشم حتی اگر در انجام اینکار همیشه موفق نباشم….
ولی اینو خوب میدونم که خودم رو هیچوقت گول نمیزنم…اینو میدونم که هرکسی مسیر تجربه های خودش رو میره…و قرار نیست توی این دنیا همه شکل هم باشند زندگی هاشون و منبع درآمدشون ودارایی هاشون یا حتی میزان غم وشادیشون مثل هم باشه…
ثروتمند بودن خیلی عالیه من عاشقش هستم؛ منم دلم میخواد خیلی چیزا رو بتونم با پول داشتن زیاد تجربه کنم ولی در نهایت به این فکر میکنم که دارم فقط رویا میبافم…واین می تونه آسیب زننده باشه برام…
من از وقتی تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم خیلی آرامش دارم خیلی تمرکزم اومده روی خودم خیلی منو میاره توی همین امروز وهمین لحظه…
اینجوری قدم به قدم با خدا پیش میرم و ایده ها والهامات رو دریافت می کنم و زندگیم اینجوری هر روز داره مسیر قشنگ خودش رو میره منم شکر خدا آرامش دارم….
وقتی شب نگاه میکنم می بینم تاجایی که تونستم سهمم رو درست انجام دادم وخدا هم سهم خودش رو به خوبی انجام داده و امروز اوضاع بروفق مرادم پیش رفته اینو نعمت میدونم برکت میدونم…
اینکه با تمام وجودم امروز زندگی کردم با هر چی که در اختیارم بود لذت بردم از زندگیم..
وهر روز وهر ساعتی که رفتم توی آینده وترس اومد سراغم روزم ولحظه هام خراب شد…
من قبلا خیلی اینطوری بودم که دلم میخواست همه چیز مال من باشه به اسم من باشه در اختیار من باشه ..
ولی الان که تواین مسیر هستم ویاد گرفتم که کل جهان برای من خلق شده تا راحت وخوش زندگی کنم..
واقعا لذت میبرم از زندگیم…نعمت ها رو به خوبی می بینم حسشون میکنم درکشون می کنم…
اینکه من یه خونه ویلایی با یه حیاط مثلا دوهزار متری ندارم یا خونه با استخر و جکوزی وماشین شاسی بلند و فلان قدر پول تو حسابم ندارم اماااا…..
همینکه میرم پارک وجنگل و شالیزار یا دشتی یا دریا و رودخونه یا حتی استخری توی محله خودمون یا حالا میرم مسافرت واز پارکهای آبی می تونم استفاده کنم بابتش واقعا سپاسگزار خداوند هستم میگم ببین مینا اینهمه نعمت در اختیارت هست مگه حتما باید چیزی به نامت باشه؟؟
وقتی با همین دوچرخه میری همه جا برا خودت صفا میکنی…
وقتی دوست وخانواده خوبی داری که با وسایل نقلیشون میان تو رو میبرن گردش و…با اینکه شرایط خرید ماشین رو هم دارم شکر خدا و 15 ساله گواهینامه هم دارم ولی فعلا ماشین نگرفتم شاید اونقدری بهش احتیاج ندارم ..
وقتی هروقت دلت خواست میری تو هر رودخونه ای وتوی دریا با استخر های عمومی وخصوصی شنا میکنی….
وقتی اینهمه امکانات در اختیارت هست پس دیگه مشکلت چیه؟؟؟
من واقعا به شخصه اصلا دلم نمیخواد 99 تایی باشم…
داستانش اینجوریه که پادشاه از وزیرش پرسید یه سرباز داریم که همیشه اروم وصبور هست وشاد…بر خلاف خیلی از سربازهای دیگمون جریان چیه؟؟؟
وزیر به پادشاه گفت: اون هنوز 99 تایی نشده!!
پادشاه گفت: 99 تایی یعنی چی؟؟؟
وزیر گفت: چند روز بهتون میگم 99 تایی یعنی چی!!
شب وزیر کسی رو میفرسته که کیسه ی 99 سکه ای رو بندازن تو خونه ی همون سرباز…
صبح سرباز توی حیاط خونش یه کیسه پول پیدا میکنه و شروع میکنه به شمردن وقتی میبینه 99 تا سکه طلا صاف اومده افتاده تو خونش میگه ای بابا چرا 99 تا کاشکی 100 تا بود رند میشد!!!!
از فرداش این سرباز خودش رو به هر دری میزد که یه سکه طلا پیدا کنه یا گیر بیاره یا پاداش بگیره تا سکه هاش بشند 100 تا..
اینجا بود که دیگه ارامش ازش گرفته شده بود همش بیقرار بود دیگه شاد نبود مثل قبل..
پادشاه که سرباز رو این چندوقت زیر نظر داشت جریان رو از وزیر پرسید!!
گفت: چرا این سرباز دیگه مثل قبل شاد و آروم نیست؟؟؟
وزیر داستان سکه های 99 تایی رو برای پادشاه تعریف کرد….
کار وتلاش خوبه؛ مفید بودن عالیه؛ اینکه من هدفمند باشم و کمک کنم به گسترش جهان خوبه….
ولی اساس وشکل این دنیا اینجوری نیست که با حساب کتاب ما پیش بره…
هرکسی واقعا روزی خودش رو داره…
پولدار بودن ثروتمند بودن یا فقیر بودن یا حالا معمولی بودن کسی نشونه ایمان داشتنش یا ایمان نداشتنش خوب ویا بد بودنش در نزد خدا یا دیگران نیست…
زندگی کوتاهتر از اونه که من فکرم رو درگیر خیلی چیزها کنم …
من میدونم که مثبت نگری؛ امید داشتن؛ ایمان داشتن؛ تجسم کردن؛سپاسگزاری وقدردان بودن برای داشته ها و…همه ی اینها باعث اتفاقات خوب در زندگی من میشه وباعث برکت ونعمت بیشتر….
من همیشه به خودم یادآوری میکنم تمام زندگیم تمام جهان وتمام اتفاقات تحت مراقبت وتحت نظر وتحت قدرت نیرویی فراتر از تصور من در حال اداره شدن هست پس اونچه که سهم من باشه با توجه به ایمان وتوکل وتلاش و امید و سپاسگزاریم وارد زندگیم میشه حلال وپاک وآماده وفراوان…
پس آروم باشم واز زندگیم وهر آنچه که اکنون دارم لذت ببرم.
روزی هر کسی فقط وفقط در دستان من هست واصلا با زیاد کار کردن واصلا کار کردن یا نکردن یا پارتی داشتن یا پدر پولدار یا همسر پولدار داشتن و عضو جایی بودن و فروختن زمین و پیدا کردن گنج و یه گونی پول از آسمون افتادن و کلا ربطی به اون چیزهایی که تو سرت ودلت میگذره نداره…«
– [ ] گفت: از صبح که بیدار میشی هر وظیفه ای که داری انجام بده هر چی برای خوردن وهر چی برای پوشیدن و هر چی که داری رو استفاده کن؛ شاد باش؛ امیدوار باش؛ صبور باش… ویادت باشه که همه ی اینهارو من در اختیارت گذاشتم تا زندگی کنی اونم به راحتی »
(غمت نباشه فردا چی میشه من دیروزها بودم امروز هستم و فرداها هم خواهم بود…پس نگران نباش…)
(دلم میخواست همه چیز مال من باشه به اسم من باشه در اختیار من باشه ..
ولی الان که تواین مسیر هستم ویاد گرفتم که کل جهان برای من خلق شده تا راحت وخوش زندگی کنم
)
سلام به شما
چقدر کامنتتون فوق العاده بود. رفت و نشست به عمق قلبم. ضربان قلبم رو اروم کرد. تنفسم عادی شد.ریلکس شدم و برای بار نمیدونم چندم بود که انگار خداوند بهم گفت : هی خانوم! کجا داری می ری با این عجله؟ آرااااااام باش جانم ، آرام…مسابقه میدی با کی؟ استرس فردایی رو داری که هنوز مشخص نیست هستی یا نیستی. مگه تا الان مراقبت نبودم؟ مگه گرسنگی و تنهایی و بی خانمانی و بی کسی و … کشیدی تا الان ؟ من مراقبتم ! یکم اعتماد کن. یکم بابا یکم!!! من تا الان همیشه بهت روزی دادم حتی با این حجم از ناشکری ها و غرزدنا و شرک ها و بد دلی ها و …. پس نگران چی هستی؟ ازین بع بعد هم هواتو دارم. تو به حرف همه اعتماد می کنی بی دلیل و مدرک جز من؟ من با سند و مدرک در تمام دوران زندگیت مراقب خودت و عزیزانت بودم، آبروت رو چقدر حفظ کردم، چه هدیه ها و نعمت ها و پول هایی که بهت مستقیم و غیر مستقیم ندادم. چقدر در غیابت ازت دقاع کردم. چه جاهایی کارت رو به آسونی آب خوردن راه انداختم برات. مهرت رو به دل بنده هام انداختم، مگه نکردم این کارارو برات؟ دیگه چطور باید دوزاریت بیفته که همه چیز دست منه، همه جیز رو از خودم بیا بخواه و باور کن میدم بهت. یکم توکل کن اقا یکم! تا الان خودت دست و پازدی نتیجه رو ببین؟ ببین همیازی دختر چهارساله ت شدم و الان یه ساعته دارم با اسباب بازیاش سرگرمش میکنم؟ ببین چطور با عرپسکش خاله بازی میکنیم. ببین هوارو برات چه خوشگل کردم؟ ببین چه فضایی برات فراهم کردم ؟ پاشو عزیزم وقتشه اروم بگیری. آرام باش. خودم مراقبتم عزیزم. ببین تا نوشتی برات نشونه هارو فرستادم؟
خیلی ازت ممنونم دوست عزیزم برای نوشتن این کامنت بی نظیر.
اول اینکه ازشمااستادعزیز برای لانچ دوره هم جهت باجریان خداوند،بسیار تشکروقدردانی میکنم چون من همه پاشنه های اشیلم را ازاین همین دوره به نوعی پیدا کردم.
من یه ترمزی که داشتم که گفتید اگه الان ازلحاظ مالی مشکل دارم به خاطر اینکه به صلاحم نبوده.
من ازتمام فامیلهایم،تو حوزه در امدزایی و پول بهتر بودم نه اینکه بهتر بودم منظور اینکه اونها همه (زن های خانواده) به خانه داری وبچه داری مشغول بودند وخب منبع درامدی نداشتندولی من که سالهاست توی موقعیتهای درامدزای واشتغال بودم نتونسته بودم ازلحاظ مالی خودم را بالا بکشم، چون به قول شما تواین فایل که باورهای ماهستش که شرایطمون را رقم میزنه.
الان یه گفتمان توذهنم به خاطر اوردم که نمیدونم که در کدوم فایلتون بود(حالانمیدونم دوره هاتون بود یافایلهای رایگان)که گفتیدخداوندانقدروهابه آنقدر بخشنده است انقدررحمان که ما الان اینقدددر نعمت توزندگیمون (بااین باورهای نادرست) داریم.
بله دیدم بااینکه درمورد ثروت اینقدرباورهاااای محدودو قدرتمنددارم که الان هیچکدام ازنعمتهایی که تواین دوسال اخیر وارد زندگیم شده را من اصلا نمیدیدم. خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
برمیگردم به موضوع این فایل،من سه چهارروز پیش روی دکمه نشونه امروزمن زدم فایل باوری که درهایی ازنعمت ها رابرایم گشود، برایم امد تواون فایل شمافرمودید(من نکته برداری نکردم) یک باوری هستش اگه شماداشته باشید نمیتونید ازلحاظ مالی پیشرفتی داشته باشید…
واون باور اینکه اگه من ثروتمند بشوم ازخدا دور میشوم. من اون لحظه باخودم گفتم من که این باور روندارم، چرا من قبل ازاینکه وارد این سایت بشوم داشتم ولی الان این باور راندارم بعد دوباره فردا روی دکمه نشوونه امروز زدم فایل درپرتوآگاهی 6 امد برام، به جرات میگم من که سعی کردم همه فایلهای این سایت راگوش بدم هیچ وقت من این فایل راندیده بودم وبسیارفایل تاثیر گذاری بودودوستانی که کامنتم رامیخونندپیشنهاد میکنم این فایل راهم حتماگوش بدند،خب فایل را گوش کردم وبعد باخودم که خب که چی اصلا، ولی
خوب این رو از آموزشهاتون یادگرفته بودم خودم را بسپارم به خدا وبه خودم بگم که خداوند هوامو داره همینطور زندگی روزمره خودمو داشتم، هدایت شدم به فایل فک کنم جلسه ده هم جهت باجریان خداوندکه شما اونجا گفتید که اگه دارید سالهادر رومیکوبیدوجوابی نگرفتید حالا بیاید ازخدا بپرسید،من برای این خواسته ام چه شخصیتی چه باوری چه ایمانی چه رفتاری… درخودم تغییر بدم که خواسته ام وارد زندگیم بشه.
من خواسته ام را به خدا گفتم واین فایل جواب اون خواسته ام، که قربان خدابرم که جواب ام را به بهترین نحو دادوازشما استاد ممنونم که روی خودتون کارمیکنیدوبرای تحقیق ومصاحبه بااین دوستان هم صحبت شدید واین فایل رو
که فایل ارزشمندی هست رو بامانیز به اشتراک گذاشتید.مطلبی نیست جز اینکه خداوند یارویاورتان
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خدایا شکرت بابت این فایل حیاتی این فایل به ظاهر هدیه است اما در باطن میلیارد دلار قیمت داره.
دقیقا حلقه گمشده ی پازلی هست که من چندین و چندساله مشغول تکمیلش هستم و هربار تا مرحله آخر پازل رو درست میکنم اما یه تیکه پازل غلط از آب درمیومد و باعث میشد تصویر پازل من معلوم و مشخص نباشه.
من هم فایل هدیه «باوری که تغییر آن دروازه ای از نعمت را به زندگی ام گشود» رو دیدم هم دوره روانشناسی ثروت یک رو دارم وقتی استاد در هردوی این فایل ها درباره «رابطه ثروت و خدا» صحبت میکردند من میگفتم این باور که توی ذهن من اوکیه و نیازی به اقدام خاصی نیست و به راحتی از کنار این باور میگذشتم و میرفتم سراغ جلسات بعدی…
خلاصه مدتی گذشت و من تصمیم گرفتم کسب و کار شخصی خودم رو راه اندازی کنم و ثروتمند بشم و با کمک آموزش ها و دوره های استاد شروع به کار کردم و خدا هم مثل همیشه برام سنگ تموم گذاشت و مشتری و کارمند و پول و نعمت و ثروت بود که به زندگی من سرازیر شد…
اما یه مشکل اساسی همیشه گریبانگیر من و کسب و کارم بود …
من سال 1402 بیزنسم رو شروع کردم و توی همون سال اول ترکوندم اما اون مشکل اساسی من و بیزنسم رو زمین گیر کرد و یه سقوط آزاد رو تجربه کردم…
خوب دوباره سال 1403 شروع کردم و گفتم حالا از پارسال درس میگیرم و دوباره استارت میزنم و دوباره شروع کردم از صفر بیزنس رو استارت زدن و کلی تحقیق و تفحص و باورسازی و اینا…
و دوباره هم لطف خدا شامل حالم شد و بازهم یه رشد بسیار زیادی کردم و چند برابر سال 1402 توی بیزنس و درآمد و شخصیت رشد کردم …
اما باز هم طبق معمول اون مشکل اساسی سروکله اش پیدا شد و بازهم سقوط آزاد اینبار دیگه سقوط در حدی بود که واقعاً دیگه نای بلند شدن نداشتم.
کل انگیزه هام رو از دست داده بودم مشکل من این نبود که آقا نمیشه بیزنس راه انداخت و مملکت خرابه و از این حرفا بلکه برعکس اعتقاد داشتم که آقا اتفاقا ایران بهشت بیزنس هست و میشه تا بی نهایت رشد کرد اما ایراد من این بود که من میدونستم اگه دوباره بیزنسم رو شروع کنم با توجه به باورهایی که در دوره روانشناسی ثروت یک و دوازده قدم و خود فایل های دانلودی یاد گرفتم و ساختم خیلی راحت میتونم بیزنسم رو استارت بزنم و به درآمد برسم منتهی مثل روز برام روشن بود که دوباره سقوط میکنم و همین مسئله باعث شده بود که هیچ انگیزه ای برای شروع دوباره نداشتم.
حتی این بی انگیزگی سبب شده بود که در انجام سایر تمرینات دوره های استاد هم کوتاهی کنم مثلاً من برای خودم یه پروژه چهل روزه تعریف کردم که بیام و روی باور احساس لیاقت و ارزشمندی و قانون تمرکز در کسب و کارم با توجه به آموزش های جلسات 7و8 دوره روانشناسی ثروت سه کارکنم اما میدیدم هیچ انگیزه ای برای انجام اون تمرینات هیولا ندارم چرا؟
چون مطمئن بودم اگه اون تمرینات رو انجام بدم قطعا و بدون شک نتیجه گرفتنم حتمی و صددرصد هست ولی از اون سقوط میترسیدم همون طور که مثل روز برام روشن بود که اگه تمرینات رو انجام بدم نتیجه میگیرم همون طور هم مثل روز برام روشن بود که بعد از مدتی سقوط خواهم کرد بدون اینکه علت ماجرا رو بدونم و این ندونستن بیشتر عذابم میداد.
بالای پنجاه تا دفتر پر کردم خیلی دنبال علت بودم خیلی نوشتم خیلی تمرین کردم خیلی از خداوند کمک خواستم که خدایا این یویو بودن از کجا داره آب میخوره؟ چه ایرادی در من وجود داره؟
تا اینکه طی سه روز اخیر خداوند در سه مرحله من رو به جواب سوال و مسئله ام هدایت کرد
در مرحله اول قسمت 246 سریال سفر به دور آمریکا روی سایت بارگذاری شد و کد اول رو خدا بهم داد که کامنت خوب و عمیقی برای اون فایل نوشتم و این اولین گام راهنمایی خدا بود.
در مرحله دوم خدا هدایتم کرد که از دکمه نشانه روزانه من در سایت استفاده کنم و هدایت شدم به فایل میلیون دلاری توحید عملی قسمت 10 که خداوند از زبان استاد در دو دقیقه پایانی فایل جوابم رو داد:
«به اندازه ای که در مقابل خداوند متواضع هستی به اندازه ای که اعتبار همه نعمت ها و همه ی چیزهای خوب زندگیت رو به خداوند میدی به همون اندازه خدا کارها رو برات انجام میده مشتری برات میاره رابطه و سلامتی برات میاره و زندگیت روان میشه».
اما مرحله سوم و تیر خلاص همین فایل بود برام یعنی فایل«رابطه خداوند و ثروت در ذهن».
حالا با این مقدمه طولانی میرم سراغ جواب به تمرینات این فایل:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
برمیگردم به سال های 1402و1403 زمانی که بیزنسم رو استارت زدم در حالی که کارمند بودم و یادمه میانگین حقوق کارمندی ام 14 میلیون بود و من از بیزنسم ماهی صد میلیون درآمد داشتم و من در کل فامیل اولین نفری بودم که به این حد از درآمد رسیدم و این برای من یه رشد فوق العاده بود اما زمانی که میخواستم حقوق کارمندان خودم رو پرداخت کنم در لایه های پنهان ذهنم احساس گناهی نهفته بود که اون موقع هرگز متوجه اش نشدم و الان و بعد از این همه چک و لگدی که خوردم و بعد از اون سه مرحله هدایت خدا که گفتم فهمیدم که ای وای من داشتم دقیقا از همون باوری ضربه میخوردم که فکر میکردم در ذهن من وجود نداره…
وقتی حقوق بچه ها رو محاسبه میکردم(کارهای حسابداری بیزنسم رو خودم انجام میدادم)میگفتم یعنی کار من درسته؟!؟!؟ من از این کار مثلاً 100 میلیون درآمد دارم و روزی دو ساعت وقت میزارم اما کارمندم این هفته 3 روزه که خونه نرفته و مثلاً دارم N میلیون بهش حقوق میدم(N میلیون یعنی همون حقوق عرف کارمندی اون سالها)!!!!آیا این انصافه؟ آیا خدا رو خوش میاد!! نکنه من دارم در حق اون ها اجحاف میکنم!! نکنه این اجحاف ها باعث بشه خدا این ثروت و درامد رو ازم بگیره و بگه تو لایق ثروت نبودی تا بهت ثروت دادم آدم بدی شدی!!!پولکی شدی!!!
حالا گفتگوهای ذهنی من با انجام این سوالات میپریدن وسط اما چون گفتگوها منفی بودن من رو بدتر و بیشتر در منجلاب فرو میبردن مثلاً وقتی این فکر میومد که آیا انصافه که من صد میلیون پول داشته باشم و کارمندم n میلیون گفتگوهای ذهنی میگفت بله حقته چون استرس کار روی تو هست چون مسئولیت کار با توست اما اون کارمند فقط میاد یه کار میکنه و حقوقش رو میگیره و اگه مشکلی پیش بیاد تو باید پاسخگو باشی پس این پول حق توست…
خود این گفتگوها نشان از باورهای مخرب زیادی در ذهنم بود که آقا نبین اینقدر داری پول درمیاری درعوض پدرت داره درمیاد و خدا هم داره میبینه که چقدر پدرت داره درمیاد پس تو هیچ بی انصافی در حق بقیه نکردی و آدم خوبی هستی !!
حالا اگه ذهن من خدا و ثروت رو یکی میدونست چی میگفتم؟
طبق صحبت های استاد در فایل توحید عملی قسمت 10 اعتبار این ثروت رو به خدا میدادم و میگفتم این درآمد نعمتی از طرف خداست که اتفاقا مسخر همه هست و هرکسی بخواد میتونه به این درآمد و درآمد های بالاتر هم برسه و من باور کردم و رسیدم اون کارمندم هم اگه باور کنه میتونه برسه و اگه باور احساس لیاقت رو در خودم میساختم دیگه ارزشمندی خودم رو به عوامل بیرونی ربط نمیدادم و میگفتم همین که بنده خدا هستم پس لایق این ثروت هستم به جای اینکه بگم چون پدرم داره درمیاد لایق این پول هستم و…
نتیجه این میشد که من بعد از مدتی تجربه درآمد بالا و خوب زندگی کردن با کله سقوط میکردم بدون اینکه بفهمم دلیل این سقوط چی بوده!!
اما در جواب سوال قسمت ب باید بگم که وقتی من روی دوره روانشناسی ثروت یک کار کردم با دست خالی و از صفر بیزنسم رو استارت زدم به خدا قسم نه تبلیغ کردم نه مجوز گرفتم و نه التماس کسی کردم و خدا به راحتی و به آسانی هم برام مشتری آورد هم کارمند آورد و من برای اولین بار در زندگیم طعم لذیذ آزادی مالی رو چشیدم شدم اولین نفری در فامیل که رفته کیش اون هم با هواپیما و این خیلی بیگ شات بود و توی بهترین و گرون ترین رستوران های تهران غذا خوردیم موتور مورد علاقه ام رو نقد خریدم و کلی نتیجه فوق العاده دیگه…
الان که فکر میکنم میبینم من براحتی از بیسیک ترین باور حداقل برای ذهن من با توجه به اتفاقاتی که در چندسال اخیر تجربه کردم گذشتم و نمیدونم چرا به راحتی از کنار این باور گذشتم اون هم من که در یک خانواده فوق مذهبی متعصب بزرگ شدم که هنوزم پدرم سفت و سخت میگه پولدارها آدم های بسیار بدی هستند اون ها دزد و خسیس و مغروری هستند که فقط خودشون رو آدم حساب میکنن پول مهم نیست سلامتی مهمه پول مهم نیست انسانیت مهمه زندگی پولدار ها کثیف ترین زندگی و …واین درحالی که پدرم داره زندگی رو به سختی و با زحمت میگذرونه و من با این باورها بزرگ شدم چرا و چی شد که براحتی از کنار این باور مخرب گذشتم!!؟!؟ مگه نه اینکه الان تا آدم پولدار میبینم اولین چیزی که به ذهنم میاد میگم واااو چقدر مغروره و خودم رو در برابر اون ها کوچیک میبینم حتی توی سایت وقتی به بچه هایی که از لحاظ مالی رشد خوبی کردن پیام میدم و جواب نمیدن اولین چیزی که به ذهنم میاد اینه که چقدر طرف مغروره که جواب کامنتم رو نداد!!(از همین تریبون از همه ی بچه های سایت که از لحاظ مالی نتیجه عالی گرفتن درخواست میکنم جواب کامنت رو بدید یکی مثل ذهن من جنبه نداره و این رو به غرور ربط میده بعد دهن من رو سرویس میکنه و نمیزازه من هم ثروتمند بشم:)))( صرفا جهت مزاح)
الان که خوب فکر میکنم و تمام اتفاقات و هدایت ها رو کنار هم میچینم متوجه میشم که بیسیک ترین باور حداقل برای من ایجاد این باوره که «خدا و ثروت یکی هستند و این دو از هم جدا نیستند » ایجاد این باور «برای من» حتی مهم ترو حیاتی تر از باور فراوانی و سایر باورهاست…
چون من هرچقدر که باور داشته باشم که دنیا پر از فراوانی است به ثروت میرسم اما چون خدا و ثروت رو یکی نمیدونم خیلی زود با یه خودزنی ناشیانه باعث سقوط خودم میشم .
به قول اون دانشمند معروف یافتم یافتم یافتم دلیل یو یو ها رو یافتم دلیل سقوط ها رو یافتم …
استاد میخوام از نتایج مالی بگم با فقط کار کردن روی این فایل
ورودی مالی من نسبت به ماه گذشته تا اینجا 5 برابر شده یعنی یک هفته اول ماه گذشته اگه درامد من ان تومن بوده الان توی یه هفته اول مرداد شده 5 ان و اونم فقط با کار کردن روی این فایل البته تمرکز زیادی گذاشتم به نسبت و خب نتیجش رو هم دیدم
جدای از مسائل مالی که نتیجه گرفتم و البته خیلی هم مهمه
من دارم بیشتر اینو درک میکنم که من خالق زندگیم هستم من دارم میبینم که وقتی باور هام کمی تغییر کرد از در دیوار برکت وارد زندگیم میشه و نتیجه مالی که من توی این ماه داشتم رو تا به حال تجربه نکردم در زندگیم و دارم میبینم که خداوند چطور برکتش رو وارد کارت بانکیم میکنه و کیف میکنم که این پیامک واریز میاد واقعا حس قشنگیه و جالبه که قبلن این حس نبود و این احساس ایجاد شده با کار کردن روی خودم
واقعا دنیای شگفت انگیزیه استاد پیشنهاد های کاری دریافت میکنم که قبلا نبوده و میبینم وقتی اینا اومد که من ترمز هارو برداشتم که یکی از اونا این بود که نکنه به صلاحم نباشه و نمیدونم این صلاح از کجا اومده که همیشه هم به صلاح نیست :)
و اون جایی که به خودم گفتم اول تجربه کن و بعد تصمیم بگیر اصن درها باز شد چون کلیدش از قبل دست خودم بود فقط نمیخواستم درو باز کنم
چقدر توی این فرایند بهتر درک کردم خدا چیزی رو برای من نمیخواد منم که صلاح رو تعیین میکنه نه خدا خداوند هدایت میکنه به چیزی که من بخوام ساعتم الان 00:00 هست
و استاد رسیدم به اون حسی که شما گفتید که احساس میکنم زندگی آزادیه و هرکاری بخوام میتونم بکنم فقط باید ترمز هارو بردارم
چقدر احساس خوبی پیدا کردم از کامنتتون و برام بلور پذیر شد که توی زمان کوتاهم میشه به چنین نتیحه ای رسید
یه سوال داشتم. من میخوام بدونم منظورتون از کارکردن روی فایل چیه؟ میخوام بدونم منظورتون گوش دادن و نکته برداریه؟ اون باورهای مناسبی که پیدا کردید چی بوده و چطوری کار کردید روشون که نتیجه اومده؟
سلام استاد عزیز و دوستان عزیز
یه کلمه ای هست که من خیلی دوسش دارم ( آگاهانه)
چقدر استاد میگن باید بیایم آگاهانه روی خودمون کار کنیم
آگاهانه ورودی های خوب به ذهنمون بدیم
آگاهانه یعنی چی ؟؟؟
اگه دقت کنیم میبینیم ما همیشه یا درگیر گذشته هستیم یا آینده
هیچوقت در زمان حال نیستیم
داریم تو خیابان راه میریم چشمامون داره همه چی میبینه گوشامون داره همه چی میشنوه ولی ما تو اون لحظه حضور نداریم
داریم غذا میخوریم ولی تو اون لحظه نیستیم یا تو گذشته ایم یا آینده
حتی داریم فایل گوش میدیم گوشامون داره میشنوه ولی تو یه دنیای دیگه هستیم
و هرجا توجه باشه انرژی همونجاست
یعنی از اون لحظه ای که ما از خواب بیدار میشیم انرژی ما یا در گذشتست یا در آینده
و ما مدام داریم گذشته رو در آینده کپی پیست میکنیم
ولی زمانی میتونیم خلق کنیم وزندگی جدیدی رو تجربه کنیم که اون انرژی رو از گذشته و آینده خارج کنیم و بیاریم تو همین لحظه
چطوری ؟؟؟
مثلا وقتی میریم بیرون مدام خودمو هوشیار کنم
چشمام داره ماشین و خونه ها رو میبینه ولی اگه دقت کنید ما پشت این چشما نیستیم هستیم خونه خالمون
باید خودمو برگردونیم پشت این چشما باید خودمو برگردونیم پشت همین گوشا
(امیدوارم متوجه بشید بهتر از این بلد نیستم توضیح بدم )
داریم فایلا رو گوش میدیم به کلمه کلمه این فایل توجه کنیم یهو میریم تو یه
دنیا دیگه
دوباره آگاهانه اون انرژی برگردونیم همین جا
رو همین فایل دوباره میریم دوباره برگردیم
داربم غذا میخوریم تمام توجمون همینجا تو همین لحظه رو همین غذا خوردنه باشه
زمانی ما میتونیم برنامه های ناخودآگاه رو تغییر بدیم که برگردیم لحظه حال و (آگاهانه ) برنامه جدید به این ذهن بدیم
اگه دقت کنید ما تماما داریم ناآگاهانه زندگی میکنیم
نااگاهانه حتی همین فایلا رو گوش میدیم
ناآگاهانه غذا میخوریم اصلا نفهمیدیم چی خوردیم
ناآگاهانه میشنویم و…..
هممون شنیدیم هنر گوش کردن
یعنی چی ؟
یعنی وقتی شنونده هستی تمام توجهت رو صحبت های اون شخص باشه
ولی ما وقتی شنونده هستیم طرف داره صحبت میکنه ولی تو فکرمون میگیم آره باید برم فلان لباس بخرم بعدش برم فلان جا ، … اصلا تو اون لحظه کامل حضور نداریم
و تا زمانیکه زندگی ما ناآگاهانست یعنی خوابیم
فقط زمانی بیدار میشیم که برگردیم لحظه حال
اوایل ناخودآگاه همش میگه بخواب بابا میخوای بیدار بشی که چی بشه
ولی همش باید خودتو بیدار کنی
سوال پرسیدن خیلی راهکار خوبیه برای بیدار شدن اینکه من در طول روز چندین بار از خودم بپرسم
داری به چی توجه میکنی ؟
الان انرژیت کجاست ؟
چی میبینی ؟؟؟
الان چه حسی داری ؟
یا نشانه بذارم بگم هروقت مثلا رنگ سبز دیدم هر چی که رنگش سبزه شروع کنم به توجه به فراوانی ها
یعنی رنگ سبز با فراوانی شرطی کنم
کلا به هر شکلی سعی کنم بیشتر بیام رو حالت آگاهانه زیستن و انرژیمو از گذشته و آینده خارج کنم
95تا 97٪ قدرت دست ضمیر ناخودآگاست
و 3تا 5٪ دست خودآگاه
یعنی ما در طول روز 3٪ بیداریم همش خوابیم
با اون 3٪ میخوایم ثروتمند بشیم ولی همواره فرمان اصلی ناخودآگاه صادر میکنه
همش خوابیم یعنی تمام فرمان زندگی ما دست اون برنامه های ناخودآگاست
و زمانی اون برنامه ها غیرفعال میشن که من برگردم تو همین لحظه و اگاهانه زندگی کنم
و همش تلاش کنم که بیشتر روز بیدار باشم تا خواب
بیام اگاهانه بنویسم
آگاهانه بشنوم
آگاهانه بخونم
آگاهانه نگاه کنم
آگاهانه لمس کنم
دارم دستامو میشورم تو همین لحظه باشم جریان آب رو پوستم لمس کنم چه حسی داره
یعنی دارم هرکاری انجام میدم فقط همونجا باشم نذارم این انرژی بره گذشته و آینده
تو خونه نشستیم ولی تو خونه نیستیم
هستیم مثلا زمانی که مدرسه میرفتیم فلانی معلممون بود چه دورانی بود
در حالیکه دستات چشمات گوشات در کل بدنت همینجا تو خونه جلو کولر نشسته چشمات داره دیواره میبینه گوشات داره صدای تلویزیون میشنوه ولی تو پشت این چشم و گوش نیستی
انرژی هست گذشته پس از گذشته خارجش کنم بیارم همین جا
تو خونه چی مببینم ؟
فراوانی گل های قالی
فراوانی گل های کاغذ دیواری
فراوانی پریز برق
فراوانی استکان
فراوانی قاشق
فراوانی لامپ
فراوانی نور
فراوانی شیر آب
فراوانی خطوط داخل ساعت و…..
یعنی همش سعی کنم تو لحظه حال باشم
حتی تو گوش دادن فایلا اگه یه ساعت یه فایل به این شکل گوش بدیم خیلی تاثیرگذارتره تا اینکه همون فایلو روزی ده ساعت بدون اینکه در زمان حال باشیم گوش کنیم
یه ساعت انرژی ما در زمان حال بوده و داره خلق میکنه
ولی ده ساعت انرژی ما در گذشته یا آینده بود و هیچ اتفاقی این وسط نیفتاده
چون خلق در زمان حال اتفاق میفته
حالا در حوزه پول و ثروت
من بیام آگاهانه ورودی به ذهنم بدم
آگاهانه برم مستند فراوانی ببینم حتی در حین دیدن همون مستند در حالت آگاهانه باشم نذارم برگردم رو نااگاهانه زیستن چون ناخودآگاه خیلی تلاش میکنه که تو بخوابی و بیدار نشی
آگاهانه بیام کامنت ها بخونم من حتی دیدم وقتی دارم کامنت ها میخونم بازم توجهم از اون کامنته خارج میشه میرم تو حواشی ولی اشکال نداره دوباره برگردم
باید زندگی آگاهانه رو تمرین کنیم
از هر جایی که هستم حتی تو یه اتاق شروع کنم به توجه به فراوانی ها
با سوال پرسیدن
فراوانی چی میبینی ؟
فراوانی کشو کمد دیواری
فراوانی لباس های داخل کمد
فراوانی قلاب های چوب لباسی
فراوانی قفسه های کتاب
فراوانی ورق های دفتر و…..
از پنجره بیرون نگاه میکنم
فراوانی چی میبینی ؟
فراوانی واحد های آپارتمان
فراوانی پنجره
فراوانی ماشین
فراوانی مغازه
فراوانی جدول کنار خیابان
فراوانی در و……
تمام این میشه زندگی در زمان حال و آگاهانه زندگی کردن
و ایجاد برنامه جدید در ناخودآگاه
یه اقایی تو شهر ما یه خیابان کلا کوبونده و از نو ساخته اصلا اون خیابان انگار یه تافته جدا بافتس اینقدر حسش متفاوته با بقیه جاهای شهر
دسته دسته کناف کار
سنگ کار
طراح
کارگر
مصالح
نگهبان و…..
براش کار میکنن
من قبل و بعد اون خیابان دیدم که قبلا چقدر حس خاموش و بی روحی داشت الان چقدر زنده و آباده
اون به خدا نزدیکه یا اون فقیری که از اونجا رد میشه میگه این اقا دزده ؟
کسی که نه تنهاهیچ خیری نداره به مردمم تهمت میزنه
واقعا همچین ادمی به خدا نزدیکه؟ !!!
به قول زینب حاجتی عزیز
ما با فقیر بودنمون چه گلی به سر خدا زدیم که میترسیم وقتی ثروتمند شدیم اون گل برباد بدیم
واقعا ما با فقیر بودنمون برا خدا چیکار کردیم
غیر از شرک و کفر و اه و حسرت و ناله و حسادت و…..
چیکار کردیم
همون شوهری که قراره با ثروت شلوارش دوتا بشه
اصلا بذار بشه چقدر ثروت خوبه که شخصیت این ادم رو میکنه و تکلیف منو روشن میکنه
هر چند همچین چیزی نیست و ثروت فقط ویژگی های ادما رو بولد میکنه
ولی ما اصلا فرض بر این میذاریم که همچین چیزی هست
_
این باور مخرب که من اگه ثروتمند بشم به بقیه ظلم کردم
خب اگه اینجوری باشه اولین ظالم خود خداست
بخاطر اینکه هم منبع ثروته و هم به همه به یه اندازه ثروت نمیده و بنده هاش ندارن
حالا من میخوام با اون شندرغاز به نسب خدا که منبع ثروته بشم خدا برا بقیه
من قرار نیست با ثروتمند شدنم یه پول هنگفتی بین بقیه تقسیم کنم که بشم ادم خوبه
من صرفا با ثروتمند بودنم بزرگترین خدمت به جهان هستی میکنم
من با ثروتمند بودنم باعث بیداری بقیه میشم
من با ثروتمند بودنم دارم قدرت خلقت آدما رو بهشون یادآوری میکنم
من با ثروتمند بودنم به آدما نشون میدم که انچه در من میبینید شمام همونو دارید
من با ثروتمند بودنم به آدما یادآوری میکنم که شما قربانی شرایط نیستید بلکه خالق شرایط خودتون هستید
اینکه من بترسم و احساس گناه داشته باشم که ثروتمند بشم
انگار
تو یه جامعه ای که هیچکس خواندن و نوشتن بلد نیست من اولین نفری باشم که سواد دارم
آیا سواد داشتن من به ضرر بقیست ؟؟؟
و من بابتش باید تو سر خودم بزنم و ناراحت باشم از اینکه بقیه سواد ندارن ؟؟؟
یا سواد داشتن من در طولانی مدت باعث باسواد شدن بقیه میشه
باعث بینا شدن بقیه میشه
و چقدر خدمت میکنه و چقدر خوب که من اولین باسواد بودم دمم گرم
چه کار مقدسی چه کار خداپسندانه ای
همونطوری که همه با هر سن و جنسیتی ودر هر جایی تو روستا و شهر و بالاشهر و پایین شهر توانایی یادگیری
خواندن و نوشتن دارند دقیقا ثروتم همینه
همه دسترسی به ثروت دارند
چقدر خوب که از من شروع بشه چقدر خوب که با ثروتمند بودنم
میتونم یه الگو باشم
میتونم چراغ راه باشم
دلسوزی برا بقیه شرکه
چون من با دلسوزی دارم به آدما ثابت میکنم که شما قربانی شرایط هستید
شما قدرت خلق ندارید
دارم به آدما کمک میکنم تو شرک بیشتر فرو برن
بیشتر بپذیرن که بدبختن و هیچ راه فراری از این شرایط ندارند
دارم به آدما ثابت میکنم که همیشه دنبال یه ناجی باشید
دارم به آدما ثابت میکنم بیشتر در دنیای بیرون غرق بشید بیشتر چشمتون به دست این و اون باشه
با دلسوزی دارم به آدما بیشتر یاد میدم که خدای شما آدما باشه نه رب العالمین
با دلسوزی دارم به آدما یاد میدم بیشتر ذلیل باشید بیشتر ضعیف باشید بیشتر باج بدید
یعنی نیت ما از کمک از بخشش
باید از سر فراوانی باشه نه دلسوزی
بخشش با فراوانی نه با دلسوزی
تو یکی از کامنت ها یکی از دوستان نوشته بود
وقتی میبینم مردم به سختی پول درمیارن و من راحت پول دربیارم احساس گناه میکنم
و میام یه جورایی خودمو به سختی میندازم که به بقیه بگم ببینید منم دارم سخت پول درمیارم که بتونم اون احساس گناه درونمو خاموش کنم
ما فک میکنیم اگه به بقیه نشون بدیم که پول سخت به دست میاد داریم بهشون کمک میکنیم
در حالیکه داریم بهشون ضربه میزنیم
چرا ؟؟؟
چون آدم در دو صورت قید یه تغییری میزنه
حالا این تغییر ممکنه در هر زمینه ای باشه
خیلی دیر و
خیلی سخت
وقتی بهت بگن اون تغییر خیلی دیر یا خیلی سخته کلا قیدش میزنی چون ذهن از رنج فراریه
مثلا اگه استاد بهمون میگفت بچه ها ثروتمندشدن به شدت سخته و به شدت دیر میشه ثروتمند شد
کسی الان اینجا بود ؟؟
نبود
پس ما اگه به بقیه ثابت کنیم ثروتمندشدن سخته طرف کلا بیخیال میشه
ولی اگر راحت و آسان بتونیم کسب درآمد کنیم
داریم این انگیزه رو در بقیه ایجاد میکنیم یه محرک میشیم که حرکتت کنن به سمت ثروت
پس من با ثروتمند شدنم به راحتی و آسانی،
نه تنها نبایداحساس گناه داشته
باشم باید خوشحال باشم
چون دارم محرک میشم و به بقیه خدمت میکنم
اینکه ما اینجا هستیم دلیلش اینه استاد ثابت کرده میشه به راحتی و عزتمندانه در نهایت آزادی زمانی و مکانی ثروتمند باشی
_
من با ثروتمند شدنم به خدا نزدیک تر میشم
این باور کاملا درسته ولی برعکسه
درست ترش اینه ما با نزدیک شدن به خدا ثروتمند میشیم
وقتی ما دیدگاه ذهن با دیدگاه روح هماهنگ میکنیم
وقتی ما ذهن در همسایگی و همجواری روح قرار میدیم
احساس ثروت درونمون برانگیخته میشه که همین احساس درهای ثروت باز میکنه
پس من اول به خدا نزدیک شدم بعد ثروت اومد و حالا همین ثروت باعث میشه من بیشتر به خدا نزدیک بشم
این باور من با نزدیک شدنم به خدا ثروتمند میشم خیلی بیشتر ثابت میکنه که چقدر ثروت الهی و مقدسه
چون تا زمانی که دیدگاه های ذهن با دیدگاه های روح در تضاده
روح میگه فراوانی ذهن میگه کمبود و…….
تا زمانیکه ذهن از روح (منبع ،خدا) دوره زندگی تاریکه و پر از فقر
اما همین که شروع میکنیم به نزدیک کردن ذهن به روح (خدا) ثروت میاد
پس ثروت نشانه نزدیکی به خدا
و فقر نشانه دوری از خداست
به نام خدای وهاب روزی رسان
سلام به همگی
سلام به صحرای عزیزم
صحرای عزیزم کامنت های شما از طریق ایمیل به من اطلاع داده میشه
الان داشتم با دقت فراوان کامنتت رو میخوندم،
چون در مورد مبحث مورد علاقم ثروت بودواینکه عالی نوشته بودی کل تمرکزم رو جمع کرده بودم که نهایت استفاده رو از کامنتت ببرم،
خوندم خوندم تا رسیدم به اون جایی که گفته بودی به قول زینب حاجتی عزیز!!!
گفتم چی؟! نوشته زینب حاجتی!!!
واینجا بود که چشمام چهارتا شدوسوپرایز شدم خخخ
وکلی ذوق کردم که دیدم کامنت منو مطالعه کردی و برات مفید بوده و ازش نقل قول کردی!!!
من چون تازه شروع کردم به کامنت گذاشتن تو سایت کلی خوشحال شدم که
دیدم دوستان کامنت های من بی تجربه در کامنت نویسی رو دوس دارن!!
وامیدوارم شدم به خودم!!
وبه خودم قول دادم که بیشتر کامنت بنویسم در جهت رشد خودم و دوستای نازنینم در این سایت الهی !!
صحرای جان کامنتت پر از باورهای قدرتمندکننده بود،پر از باورهای درست درمورد خدا، درمورد ثروت درمورد ارتباط انسان باخدا و…بود
من که بسیار بسیار از کامنتت لذت بردم و استفاده کردم!!
مرسی که هستی مرسی که برامون مینویسی!!
امیدوارم همونی بشه که میخای!
امیدوارم بخای و بشود!
امیدوارم همیشه از ته دل بخندی!
امیدوارم دنیا به روت بخنده!
امیدوارم آسون بشی برای نعمت ها!
چون تو لایق بهترین ها هستی!!
«در پناه خدا سلامت،سعادتمند وثروتمند باشی صحرای عزیز»
سلام خدمت دوست عزیز
فوق العاده عالی بود کامنتتون چقدر آگاهی داشت چقدر ازش درس گرفتم و ذخیرههم شد تا بازم بخونمش و آگاهانه بپزیرم ک با ثروتمند شدنم ب خداوند نزدیکترمیشم
واقعا لذت بردم از کامنتتون ممنون ازتون ک باعشق برامون از تجربیات و آگاهیهای ارزشمندتون نوشتید
سپاسگزارم خداوند هدایتگرم ک امشب منو ب این کامنت بی نظیر هدایت کرد.
ممنون دوست عزیزم️
سلام صحرا عزیز
تحسین میکنم اون دقت نظری که داری و اون تحلیلهایی که میکنی و البته و صد البته قرآن خوندن با دقتت رو.
خیلی سپاسگزارم از کامنت قشنگت.
آگاهانه
در لحظه بودن
واقعا انسانی که در حال زندگی میکنه چقدر خوشبخته
همسرم اکثرا اینجوریه
واقعا هنرِ اینطور زندگی کردن و در لحظه بودن
اما من هنوز نتونستم با اینکه صدها کتاب خوندم و چند ساله با استاد هستم
اینروزها که یه کم تضاد دارم که اصلا در مورد تضادم نمیتونم.
اینو متوجه شدم که کنترل ذهن کار راحتی نیست مخصوصا در موقع تضاد
ولی همین کنترل ذهن همه چیه اگر بتونیم با هر فنی اونو بدست بگیریم.
در لحظه زندگی کردن کار اولیا خداست
در لحظه بودن یعنی شیطان رو از خودت میرانی و به خدای خودت ایمان داری.
در لحظه بودن یعنی اون چیزی که میخای رو تصور میکنی،تجسم میکنی،حرف میزنی،میبینی،تایید میکنی،تحسین میکنی
امروز یه آپ مراقبه ریختم تا بتونم با تمرین تنفس خودم رو به لحظه نزدیک کنم.
شدنی هست و امیدوارم بتونم
یکی از مسائل بزرگ ما توجه به نخواسته ها است .
امیدوارم همیشه شاد و تندرست باشی و باز هم برامون بنویسی که زیبا مینویسی
سلام آقا ابراهیم
ممنونم از لطف همیشگیت
واقعا کنترل ذهن موقع تضاد اصلا کار راحتی نیست ولی دنیای بیرون تابع درونه
فقط زمانی میتونیم از اون تضاد عبور کنیم که تغییر احساس بدیم
با
احساسی که اون تضاد ایجاد کرده با همون احساس نمیشه حلش کرد
و قضاوت های ذهنه که به اون تضاد و اتفاق معنی میده وگرنه به خودی خود که معنی نداره
باید بپذیریم که ذهن ماموریتش ایجاد احساس بده اگه اینو بپذیریم کمتر با این ذهن قاطی میشیم و میتونیم خودمونو از این ذهن از این منیت جدا کنیم
اینکه اینقدر بهم میریزیم چون مدام تو ذهن هستیم مثه اینه من کنار یه سطل آشغال بشینم بگم اینجا بو آشغال میاد
خب طبیعیه که بو آشغال بیاد چون من جای نامناسبی هستم
تا زمانیکه من اونجام چیز دیگه ای نمیتونم تجربه کنم اصلا انتظاری غیر از این غیر طبیعیه
باید از اون محل دور بشم
تا زمانیکه تو ذهنیم وضعیت همینه همش ترس و نگرانی
باید از ذهن بیایم بیرون
آگاهی ما تو ذهنه ،ذهنم همش یا هست گذشته یا آینده
افکار میان و میرن ما متاسفانه تحویلشون میگیریم براشون چایم میریزیم
در حالیکه باید از دور نگاش کنی بذاری بره ما سفت اون فکر میگیریم و فک میکنیم دیگه تبدیل به واقعیت میشه
مشکل ما اینجاست فک میکنیم هر فکر منفی داریم اون تبدیل به واقعیت میشه در حالیکه اصلا همچین چیزی نیست
مثه این میمونه یه نفر تو کوچه رد بشه ما بریم یقشو بگیریم باهاش درگیر بشیم اون بنده خدا کاری به ما
نداشت فقط رد شد
ولی وقتی میبینه ما یقش گرفتیم اونم درگیر میشه
تمام اون افکار منفی و داد و فریادی که ذهن راه میندازه ببینیم و نظاره گرش باشیم همینکه میتونیم اون افکار ببینیم یعنی ما اون افکار نیستم چون فکر نمیتونه فکر ببینه پس ما ورای افکار هستیم
آگاهی هستیم
اون آگاهی بیاریم همین لحظه
تو لحظه حال هیچ ترس و غمی نیست
ترس و غم مربوط به گذشته و آینده میشه
و گذشته و آینده فقط تو ذهن وجود داره
در واقعیت هیچ گذشته و آینده ای وجود نداره جز زمان حال
دقیقا اولیا الله نه ترسی دارند نه غمی یعنی تو لحظه حالن
چون تا زمانی آگاهی ما تو گذشتست احساسمون که همون فرکانس میشه اونم تو همون گذشتست دیگه
و مطابق همون فرکانس گذشته تو آینده کپی پیست میشه
برای تجارب جدید باید فرکانس جدید بفرستیم که فقط تو زمان حال میشه اینکارو کرد
منم برا شما و همسرعزیزتون سلامتی و ثروت و آرامش آرزو میکنم
سلام صحرا جان
چقد کامنتت ب دلم و جانم نشست
واقعا من دربرابر خالقم هیچی نیستم
من ب هیچ بودنم اعتراف میکنم من درمقابل پروردگارم تسلیمم
همیشه کامنت دوستان رو میخوندم ک ثروت باعث معنویت و نزدیک شدن ب خدا میشه
اما هیچوقت ندیدم یکی ب این شکل بازش کنه این موضوع رو
استاد هم توضیح دادن درموردش
اما واقعا این کامنت مخصوصا جایی ک درمورد ثروت و نزدیک شدن ب خدا نوشتی
از منبع اومده
و چقد عالی چقد واضح و منطقی هست
چندبار این کامنت خونده بشه بهش فکر بشه واقعا نجواها واسه چندروز ساکت میشه
اسکرین شات گرفتم ک هربار بخونمش
برات از خدا ارامش میخام ثروت و شادی روز افزون امیدوارم
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
هر چقدر بیشتر روی این فایل کار میکنم احساس میکنم بازم کمه و خیلی جای کار دارم
یکی از چیزایی که خیلی بیشتر به من کمک کرد برای درک معنویت ثروت اینه که من وقتی به ثروت برسم و چیزی رو بخرم حتی بدون اینکه بخوام به بقیه کمک میکنم و بهشون این باور رو میدم که میشود
پدر من یه ویلا خرید شمال و موقع خرید اون یکی از اقوام پیشمون بود و من قشنگ میدیدم و متوجه میشدم که اون با دیدن اینکه پدر من خرید کرده چقدر در درونش این رویا شکل گرفت که منم میخوام در حالی که از لحاظ مالی یه شرایطی داشت که راستشو بخوایین من هرگز فکر نمیکردم اون ادم واقعا بخواد ویلا بخره
تا اینکه چند وقت پیش پدرم زنگ زد و گفت من با همون بنده خدا اومدم شمال و اون اومده که ویلا بخره و همون لحظه تو ذهنم این گذشت که ببین چطور آدما از هم الگو میگیرن و چطور یه فردی با رسیدن به خواستش بدون یک کلام صحبت کمک میکنه فرد دیگه ای هم این خواسته درش شکل بگیره و این باور رو پیدا کنه که میشود و اونم پیشرفت کنه در زندگیش و جدای از اون چقدر ادم اومدن توی ویلای ما و کلی خوش گذروندیم باهم که اگه اون ویلا نبود یه عالمه از خاطرات شیرین این سال ها هم نبود و اون ویلا بخاطر وجود ثروت خریداری شد
داشتم مطالعه میکردم در مورد پیشرفت و توسعه ثروت جهان طی صد سال اخیر
در سال 1920 تخمین ثروت جهان حدود 20 تریلیون دلار بوده و الان حدود 418 تریلیون دلار یعنی حدود 21 برابر رشد داشته و جالبیش اینه که به صورت خطی رشد نکرده بلکه تصاعدی بوده
مجموع ثروت میلیاردر ها از کمتر از یک تریلیون دلار در سال 2000 رسیده به بیش از 16 تریلیون دلار در سال 2025 و اگه نمودارش رو برید ببینین تصاعدی بودنش واضحه
مثلا از 2020 که بوده 8 تریلیون در 2021 بعد از پندمیک نزدیک به 14 تریلون شده (هر یک تریلون معادل 88٫400٫000٫000٫000٫000 تومان یعنی هشتاد و هشت هزار و چهارصد تریلیون تومان و این فقط مربوط به میلیارد های دنیاست و نه حتی میلونر ها یا دولت ها و بقیه مردم )
و این آمار و ارقام داره نشون میده که ثروت دنیا داره بیشتر میشه ولی یه در زندگی یک سری افراد اون بروز پیدا میکنه اون افرادی که موجب گسترش این ثروت میشن و اگر کسی دریافت نمیکنه نه بخاطر اینکه نیست بخاطر باور های خودشه
به نام خدای مهربان سلام
اگر ثروتمند بشید آیا احساس گناهی دارید؟
این سوال رو من در موقعیت های مختلف بهش فک کردم ، این یه سوال زیر پوستی هست و بسیار مهمه که در چه حالتی هستی که داری بهش جواب میدی
به صورت ظاهری نمیشه بهش جواب داد ، این یه سوال عمقی هست
من متوجه شدم که به صورت ریز که رابطه پول و خداوند در ذهن من یکی نیست
حالا چطور فهمیدم این رو ؟ آخه میگفتم من که الان به پول نیاز دارم ،و پول رو دوست دارم ، مگه میشه که من این باور رو داشته باشم
تا اینکه تو این چند روز پیش دیدم که یه احساسی دارم،
چطور؟
من تازه دارم سایتم رو راه اندازی میکنم ، اونم همش و شروعش در اواسط جلسات 4 روانشناسی ثروت 1 بود و همینطور که الان جلسات 20 هستم داره هی هر روز بهبود پیدا میکنه
دیدم که من خیلی سختمه که قیمت بزارم برای محصولم در سایت ، و همش فک میکردم که چرا ؟
تا اینکه متوجه شدم که احساس میکنم دارم ظلم میکنم ،و احساس میکنم که کار ناشایستیه اگر به پول فک کنی
و خدا ناراحت میشه و قهرش میاد
و اونجا بود که فهمیدم این باور مخرب به صورت ریشه ای در من وجود داره
وحتی دیروز که داشتم با دوستم می اومدم خونه تو ماشین ، به آسمان که منبع فراوانی و نعمت هست نگاه میکردم و فک میکردم ، یه لحظه که به پول و فراوانی فک کردم یه مقاومت سنگینی رو یه لحظه حس کردم و وقتی که ریشه رو پیگیری کردم دیدم تو ذهن من رابطه پول و خداوند یه رابطه یکی نیست و پول و خداوند جدا از هم هستن
در صورتی که پول خودش یه نعمت تکامل یافته است
چرا من این ها رو از هم جدا کرد ، به خاطر شنیده هایی از مردم هایی که هیچ غلطی در زندگیشون نکردن و اومدن پول رو مایع بدبختی خودشون دونستن و منم باورم کرده بودم
ولی وقتی که دیروز و این چند روزه هی دارم به حرف استاد عمل میکنم که میگه فک کنید، تامل کنید ، مثال از گذشته خودتون بیارید ،الگوها رو ببنید
وقتی که داشتم این کارو میکردم ، که البته این کارم به صورت تکاملی انجام شد ،چون قبلا هم فراری بودم از تمرین کردن هم یه کار بیهوده میدونستم تمرین کردن رو
ولی الان بهتر شدم و فک میکنم و تازه فهمیدم که این فک کردن چقد لذت بخشه
وقتی که داشتم فک میکردم رسیدم به آیه های ظلم و گفتم که چرا من فک میکنم با پول گرفتن از اشخاصی که دوره من رو بخرن من بهشون ظلم کردم
گفتم که مجتبی ،تو الان خودت یه مشتری هستی، برای همه خواسته هات ، مثلا مدرسه بچه ات، آیا مدیر مدرسه که از تو پول میگیره آیا به تو ظلم کرده ؟
تو این همه خدمات داری میگیری از سایتها از مغازه ها ، آیا کسی به تو ظلم کرده ؟
و اصلا تعریف ظلم چی هست در قرآن ؟ آیا غیر از اینه که خداوند میگه که ما به کسی ظلم نمیکنیم و این شما هستی که به خودت داری ظلم میکنی
و اصلا کسی نمیتونه به کسی ظلم کنه
و دیدم راست میگه ، و این منطقی تر شد برام که من دارم و داشتم اشتباه فک میکردم
و از خدا هی میخواستم که بهتر درک کنم این موضوع رو که الان بهم الهام شد که برو تو سایت و صفحه اول رو نگاه کن که اومدم و همین اول فایل استاد این سوال رو پرسید و من گفتم که قبل از اینکه ادامه بدم یه جواب بدم به این سوال و بعد ادامه رو برم
بله من این باور رو به شدت دارم ،و فقط زمانی بهتر میشم که بهش فک میکنم و براش منطق میارم و وقتی که ولش میکنم باز برمیگرده به حال خودش و اصلا هم معلوم نیست
باورهای من اینه که اگر از مردم بابت خدمتی که دارم پول بگیرم ظلم کردم ،گناه کردم
به خاطر این باور من هدایت شدم به کار کارمندی
چرا ؟ چون باورم اینه که آقای فلانی که من دارم برات کار میکنم ، و ای مردم توجه داشته باشید که من دنبال پول نیستم
و فقط برای گذران زندگی اینجا هستم
و شما یه مقدار پول که خودتون هم تعیین کردین چقد باشه به من بدین که من زنده بمونم و شما برید دنبال پول
من دنبال گناه کردن نیستم
و برای خدا هم جواب دارم در آخر دنیا که ببین من دنبال پول نرفتم ،من فقط رفتم که یه جایی مشغول باشم که یه چیزی به من بدن که زنده بمونم و بعد غروب ها بیام روی کار مورد علاقم کار کنم و اونم پول نگیرم ،
و حتی در خواست افزایش حقوق هم ندم
چون پول داشتن و حتی فک کردن بهش و حتی درخواستش یه کار زشت و ناپسند و گناهی هست
و خدا اصلا دوست نداره این کارو و از چشم مردم می افتی اگر دنبال پول باشی
بهت میگن پولکی
و تو یه آدم تنها میشی
در صورتی که همه این ها درذهن من هست ، ولی وقتی شما به واقعیت جهان نگاه میکنی می بینی که این پول خودش یه نعمتی هست مثل سلامتی که تکامل یافته
مثل قلب مثل دست و پا ، مثل چشم
اینم یه نعمته ، که به ما داده شده برای راحتی و لذت بیشتر
چطوره که خواب عصر گاهی یه آرامشی بهت میده
چطوره که کارکرد درست اعضای بدن یه آرامشی بهت میده و جز سلامتی و طبیعت تو هست
این پول هم نعمت خداونده برای آسایش و رفاه بیشتر ما
برای امنیت ما
و تمام آرامش و امنیت از سمت خداونده
و من متوجه شدم که چقد مقاومت سنگینی دارم در مقابل ورود این نعمت به زندگیم
یعنی حتی برای ورودش باید خیلی زور بزنی و مقاومت کنی که نزاری این نعمت وارد زندگیت بشه
چون این نعمت میخواد به صورت طبیعی وارد زندگی بشه ولی ما با افکار و باورهای محدود کننده به زور خودمون داریم جلوش رو میگیرم و این زور زدن باعث هزاتا مریضی و ناراحتی و جنگ و اعصاب و تلخ کامی زندگی شده
آخه زور برای جلوگیری از ورود نعمت به زندگی؟ چرا آخه ؟
یه کم فک کن مجتبی
داری زور میزنی که نزاری نعمت وارد زندگیت بشه ؟ آخه این واقعا کار درست و منطقیه ؟ یا خنده داره
꧂ وَمَن کانَ فی هٰذِهِ أَعمىٰ فَهُوَ فِی الآخِرَهِ أَعمىٰ وَأَضَلُّ سَبیلًا ꧁
و هر که در این دنیا کور [دل] باشد در آخرت هم کور و گمراهتر خواهد بود.
سوره اسراء آیه 72
سلام به استاد بی نظیر و دانای من
خداروشکر میکنم که توی اون حال و هوای معنوی، شما بازم به فکر مایی، شکر میکنم همچین فردی رو برای استادی انتخاب کردم…
استاد بودن برازنده شماست.
هدایت، کلمه ای بود که برای اولین بار اینکه چطور کاربردی توی زندگیم ازش استفاده کنم رو از شما یاد گرفتم، اینکه خدایا هدایتم کن از کدوم راه برم؟ هدایتم کن بفهمم برای پژوهشن الان باید چیکار کنم؟ قدم بعدی کارم تو بگو؟ هدایتم کن الان چی بگم و خدایا زبان من شو و جاری شو..
خداروشکر که خدا قلبم رو باز کرد، خداروشکر هدایت رو بر من جاری کرد، خدایا شکرت در این سایتم و الان دارم مینویسن، خدایا شکرت برای اینکه لایق دریافت آگاهی ها هستم…
روزم رو با مدیتیشن صدای شما آغاز کردم قلبم پر از نور و عشق بود، دیروز هم تمام مدت داشتم کامنت میخوندم که ذهنم رو کنترل کنم و احساسم رو خوب نگه دارم
آخه از شما آموختم که احساس خوب یعنی قدم برداشتن در مسیر خواستهها…
استاد قشنگ من، من خیلی باور کمبود داشتم، هنوزم دارماااا.. ولی دارم روش کار میکنم اولا به شدت مقاومت داشتم که حتی روش کار کنم اگر فراوانی میدیدم نمیتونستم تمرکزم رو بذارم روش انقدر من باور کمبود داشتم و انقدر که فاصلم حتی با فرکانس کار کردن روی این باور فاصله داشت
آره استاد منم بچه بودم پاک کن که میخریدم دور جلدش رو چسب میزدم مبادا که جلدش تموم شه یا خراب بشه…
مادرم همیشه چیزای خوب را یجا دیگه نگه میداشت میگف برای مهموناست، یا اینکه تموم میشه…
اصلا یه چیز خوب داشتم سعی میکردم تو تنهایی ازش استفاده کنم مبادا دیگران از من بخوانش ، چه خوراکی چه وسایل خوبی که داشتم!
اگر یه نفر موفق میشد اولش من یکم ناراحت میشدم … ولی الان این بزرگترین تغییر وحودی منه که از موفقیت بقیه خوشحال میشم، دوست دارم پیشرفت کنن اگر ازم کمک بخوان با جون و دل کمک میکنم، به خودم میگم اکه فلانی تونست توام میتونی، اگه اون با این شرایط به دست آورد توام میتونی … استاد خوبم بهم یاد دادین که خودم با بقیه مقایسه نکنم تا در دام این مقایسه و باور کمبود نیفتم
قبل اینکه یه میوه رو بخورم فکر میکنم مثلا چند روز پیش یجایی مهمونی بودم و برامون از درختای حیاطشون که ماشالله هزار ماشالله چقدر درخت و میوه و فراوانی بود که حد نداشت، صاحب خونه یه ظرف گوجه سبز چید و آورد اون درخت حداقل 2000 تا گوجه سبز داشت و هر یه دونه گوجه سبزش میتونه باعث ایجاد یه درخت 2000تایی دیگه بشه، جهان همینه پر از فراوانیه …
چقدر از این مثال ها اطرافم هست…
همین الان یادم افتاد که هرچقدر من تو بچگی باور کمبود داشتم، خواهرم که بچه آخره اصلا اینجوری نیست، اصلا به اون چیزایی ک من تو سن خواهرم بودم فکر میکردم بهشون ، فکر نمیکنه و چقدر راحت هرجیزی که میخواد براش فراهم میشه، فراوانی اول در ذهن منه بعد که باورش رو به اندازه کافی کار کنم در زندگیم فراوانی جاری میشه، استاد این نکته برای من میلیون دلاری ارزش داشت… این نکته ایمان منو قوی تر کرد، این نکته ذهن منو منسجم تر کرد ، این نکته حال منو بهتر کرد
خداروشکر برای قوانین خداوند که همیشه همینن ک هیچ وقت تغییری نخواهد کرد.
بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام او که هرچه دارم از اوست
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
وبگو: ستایش براى خداست. به زودى آیاتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهید شناخت. وپروردگارت از آنچه انجام مى دهید غافل نیست
سلام ودرود فراوان به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه واجازه یه صلاه دیگه
خدایا شکرت بخاطر رزق پربرکت وبی حسابی که هرروز وارد زندگی ام میکنی
خدایا شکرت بخاطر حضور هرلحظه خودت در زندگی ام ،شکرت که مرا خالق زندگی ام آفریدی تا زندگی ام را آنطور که دوست دارم خلق کنم
خدایا شکر بخاطر بی نهایت نعمتی که از لطف وکرمت به من بخشیدی ،شکرت بخاطر جسم سالمم ،شکرت به خاطر هر دم وبازدمم ،شکرت بخاطر تپش منظم ودقیق قلبم
خدایا شکرت که به این مسیر توحیدی هدایتم کردی ودر این مکان الهی حضور دارم
خدایا شکرت بخاطر فراوانی ووفور نعمت در زندگی ام
استاد جان این تمایل به یادگیری بیشتری که در شما وجود دارد واقعا قابل تحسین وستودنی است
اینکه با این همه دست آورد بازم دنبال این هستید که ببینید چه باورهایی چه نتایجی ایجاد میکند برا ما چقدر میتونه درس به همراه داشته باشد
باور محدود کننده ای در مورد ثروت درذهن افراد معنوی ومذهبی جزء اولین باورهای محدود کننده ای که جلوی فراوانی وثروت را در زندگی میگیرد این باور به اندازه ای قوی وقدرتمند است که مهم نیست که ماچقدر تلاش میکنیم در هر صورت خودمون با دست خودمون همه تلاشها را خراب میکنیم ، بخاطر همین زندگی افرادی که یه همچین باورهایی دارند در زمینه مالی یه پله میرند بالا بعد میزنند خراب میکنند وچند پله میان پایین با یک تصمیم اشتباه با یک برنامه ریزی غلط ،با یک سرمایه گذاری اشتباه خلاصه به یک شکلی شرایط مالی را خراب میکنند ودوباره میرسند به صفر ودوباره تلاش میکنند یه ذره میرن بالا وبعد دوباره شرایط خراب میشه وبعد برمیگرده واین الگو همین جوری داره تکرار میشه این نشان دهنده این است که یک باوری اینجا هست که داره کار میکنه ونمیزاره شرایط مالی خوبی پیش بره واغلب در مورد افراد مذهبی این موضوع هست که یک ذهنیت منفی نسبت به ثروت دارند از اون زاویه ای که احساس میکنند ثروت اونا را از خدا دور میکند
یکی از اتفاقاتی که افتاده افرادی که آدمهای مذهبی بودند (قاعدتاً هیچ کس بدش نمیاد زندگی خوبی داشته باشد) بخاطرباورهای مذهبی از لحاظ مالی به جایی نرسیدند وبعد تلاش کردند ولی نشده بعد گفتند که خودشون را قانع کنند گفتند ثروت خوب نیست خدا برای من ثروت نمیخواد چون خدا میخواهد که من به بهشت بروم یعنی انسان اگر برای موضوعی تلاش کند وبه آن نرسد نمیتواند خودش را در اون حالت عذاب نگه دارد یک راهی باید پیدا کند که توجیه اش کند حالا در این مسیر خیلی ها این راه را پیدا کردند که نه اصلاً برای من خوب نبوده یا به صلاح من نبوده که ثروتمند بشم بخاطر اینکه خدا میدونه من از مسیر خارج میشم از راه خداوند دورمیشم خلاصه به یک شکلی خودشون را آرام کردند وبعد به افراد گفتند که اصلاً خوب نیست آدم دنبال مادیات برود ،مهم خداونده ،یعنی همیشه یجوری مادیات را در مقابل معنویات قرار دادند
بحث این است که گفتند یا به سمت معنویت وخداوند پیش میری یا به سمت پول وبی خدایی وجهنم حرکت میکنید یعنی این نگاه کلی هست در ذهن افراد مذهبی
ما در دنیایی زندگی میکنیم که باورهای ما اتفاقات را رقم میزند، اگر در ذهنمون این باور وجود داشته باشد که اگر من از لحاظ مالی شرایط خوبی داشته باشم به یک طریقی از راه خداوند دور میشم این باور کار خودش را انجام میدهد وشرایط مالی را خراب میکند تا حداقل آدم احساس کند که در سمت درست ماجراست وبه سمت خداوند حرکت میکند
اگر بتوانیم این باور را تغییر بدهیم ،شرایط. ایده ها ،موقعیتها، اتفاقاتی وارد زندگی ما میکند که شرایط مالی را بهتر میکند تا وقتی که داریم روی این باور کار میکنیم
برای اینکه ببینیم در مذاهب تفاوت در دین چی هست مقایسه کنیم ادیان را مخصوصا دین مسیحیت را با دین یهودیت
افراد یهودی ثروت را بعنوان برکتی از طرف خداوند میدانند وهیچ مشکلی با ثروتمند شدن ندارند وخیلی راحت اند واحساس میکنند بخاطر ثروتمند بودن باید سپاسگزار خداوند باشند ،وخدا این برکت ،این نعمت ،این لطف را به ایشان داده وبیزینس را یک کار معنوی ویک کار الهی میدونند این را مقایسه کنیم با بعضی از مسیحی ها وبعضی مسلمانها که اصلاً مشکل دارند که بخوان ثروت وبیزینس وموفقیت مالی را به خداوند ارتباط بدهند خیلی راحت ترند فقر را ارتباط بدهند به نزدیکی به خداوند بخاطر اینکه سالهای سال این حرفها را زدند
استاد من زردتشتیان زیادی دیدم که خیلی ثروتمند بودند واتفاقاً آدمهای درستی بودند وحساب وکتاب دقیقی داشتند ودر عین حال بخشش وانفاق میکردند
آدمهایی که میخوان بگویند ما انسانهایی هستیم که بفکر بقیه مردم دنیا هستیم از اینکه شرایط مالی خوبی داشته باشند وبقیه شرایط مالی خوبی نداشته باشند احساس گناهی میکنند
ثروت مثل یک ذربین هست ،اگر ما انسان درستکار ،عادل،صادقی،… باشیم اگر ثروتمند بشیم صادق تر خیر تر میشیم ،واگر انسان نامناسبی باشیم ،آدم زورگویی باشیم ،…به هرشکلی صفات منفی داشته باشیم ثروت آنها را بزرگتر میکند ظالم تر، زورگوتر ،…
ثروت به خودی خود کار خاصی نمیکند فقط اون چیزی که ما هستیم را بیشتر نشون میدهد
بحث ،بحثِ ثروت نیست بحث ِ این است که آیا ما بهش چسبیدیم وفکر میکنیم این اصل داستان هست یا نه ما خیلی با ثروت راحتیم
این نگاه که ثروت را در مقابل معنویت قرار بدیم درمقابل خداوند قرار بدیم باعث میشه که بصورت ناخودآگاه این فرکانس را به جهان هستی ارسال کنیم که من ثروت را نمیخوام ،در واقع میخواهیم دنبالش هم میریم حرکت هم میکنیم ،آن چیزی که ما میخواهیم یا میگوییم مهمنیست اون باورهای ماست که اتفاقات را رقم میزند نه اون چیزی که میگیم
نکته :من از خدا ثروت میخوام که بتونم به مردم خدمت کنم ( این رو زیاد شنیدم ) ومردم را راهنمایی کنم به سمت خداوند به سمت درستی ،
خدایا به من ثروت زیاد بده که من میخوام مدرسه بسازم به یتیمان کمک کنم ،به جنگ زده ها ،سیل زده ها کمک کنم طاهر این جمله شاید خیلی جمله قشنگی باشد ،خیلی حرف درستی باشد وهمه هم بپذیرند ولی یه ذره عمیق تر بشیم به این جنس جمله ها این جنس جمله این باور را در ناخودآگاه میگه که من میدونم اگر ثروت را برای خودم بخوام آدم پست وعوض ای هستم ثروت کثیفه،نجسه ،بده ،من با خیرخواهی ،بخشش ،انفاق ،کمک کردن به دیگران من به این شکل اون پول که کثیف هست را یجورایی پاکش میکنم حرامِ رو حلالش میکنم یعنی حتی این نگاه که خدایا به من ثروت بده که بتوانم به دیگران کمک کنم. من قول میدم که اگر ثروت داشته باشم کار خیر انجام بدم به این معناست که اشتباه هست که من از خدا ثروت بخوام مگر در مسیر اینکه بخوام به دیگران خدمت کنم
اصلا بحثِ این نیست که خدمت کردن به دیگران کار بدی هست ،خیلی خوبه که انسان به دیگران کمک کند خیلی خوبه که انسان بخشش کند زکات وصدقه بده وبه یتیمان کمک کند بحث اینجاست که ما فکر میکنیم اگر ثروت را برای خودم،رفاه خودم بخوام بد است من لیاقتش رو ندارم که بخواهم اگر برای کمک کردن به دیگران بخواهم این چیز بدِ رو خوبش میکنه بازم این نگاهِ توش هست
تنها راه عبور از ثروت ،ثروتمند شدن هست ،برای گذر از هرچیزی اول باید آنرا بدست آورد
فکر میکنیم این ایرادِ که ما خودمون را لایق زندگی خوبی، ماشین خوب بدونیم واین باورِ نمیزاره که ثروت وارد زندگی امان بشود
آمار جرم وجنایت به هرشکلی از دزدی وقتل وآدم کشی و….درصورتی مناطق فقیر نشین بیشتره تا مناطق ثروتمند نشین
وقتی آدم از لحاظ مادی شرایط خوبی ندارد احتمال اشتباهش بسیار بالاست احتمال اینکه سوء استفاده ازش بشه بسیار بیشتر میشه ،احتمال اینکه مشرک بشه بسیار بیشتره اگر من نوعی شرایط مالی خوبی داشته باشم اصلا روی کسی حساب نمیکنم به کسی غیر از خداوند باج نمیدهم ابزاری است که کمک میکند به غیر خدا باج ندهم وزمانی بیشتری دارم که با خداوند باشم
تمرین
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
من هیچ وقت باور نکردم که ثروت مرا از خدا دور میکند یا اینکه بعضی دوستان در عقل کل سوال میپرسند که میترسیم ثروتمند بشیم خواهرم ،خانواده ام ناراحت شوند من تعجب میکنم از این سوال وخودم هیچ وقت به این فکر نکردم که ثروتمند بشم احساس گناه پیدا میکنم یا عذاب وجدان میگیرم یا بخاطر اینکه ممکن است خانواده ام ناراحت شوند من ثروتمند نشم نه
حتی اینکه بترسم نکنه همسرم ثروتمند بشه وبه من خیانت کند هم هیچ وقت به ذهنم نیومده
همیشه از بچگی به من گفته بودند در صورتی ثروت مند میشی که سخت کار کنی وتلاش کنید که وقتی با این مسیر آشنا شدم درک کردم میشه با داشتن باورهای مناسب با کمترین تلاش فیزیکی ثروتمند شد ولی در اطرافیانم این باور که آدمهای فقیر آدمهای نزدیکتری به خداوند هستند زیاد دیدم
افراد مذهبی زیادی را در اطرافم دیدم که ثروت خیلی زیادی هم داشتند ولی همه با این باور که باید زیاد کار کرد ،تلاش کرد
من زیاد شنیدم که خیلی از افراد ثروتمند از راه نادرست ثروتمند شدن ولی خودم هیچ وقت دنبال این حرف نبودم هیچ نظری نداشتم ووقتی با قانون آشنا شدم بیشترین چیزی که نظرم را جلب کرد که افراد میترسند ثروتمند شوند چون از چشم زخم میترسند حتی نزدیکان همسرم هستند که خیلی ثروتمند هستند ولی همیشه نالان وگله مند هستند حتی یک لباس مرتب نمی پوشند
ولی استاد من وقتی این فایل را گوش دادم شب که همسرم آمد خونه ازش پرسیدم به نظر شما ثروت آدم را از خدا دور میکند؟ گفت بله ،گفتم چه ربطی دارد گفتند: که اگر اینجوری نبود چرا ثروتمندان فقط دنبال پول روی پول گذاشتن بیشترند چرا به یکی که احتیاج دارد بی منت کمک نمیکنند دیدم دقیقا این باوری هست که در ذهن اکثریت مردم جا دارد ومن همیشه فکر میکردم اینکه همسرم از لحاظ مالی پیشرفت نمیکند بخاطر گله وشکایت کردن از اوضاع است ولی امشب متوجه شدم این باور در ذهن ایشون هم هست که من دیگه چیزی نگفتم وادامه ندادم
اینکه شما گفتید خیلی افراد به خدا میگن به من ثروت بده تا من به یتیمان کمک کنم ویا …را از اطرافیانم زیاد شنیدم ولی من خودم همیشه میگم به من ثروت بده تا تمام زیبایی های جهانت را تجربه کنم
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
به نام خدای وهاب
سلام به استاد عزیزم
سلام به مریم جان
وسلام به همه دوستان ساکن این سایت بهشتی
اول از همه باید بگم استاد جان یه دنیا ازتون سپاسگزارم بابت این فایل جدید در مورد ثروت
همین که چشمم خورد به بنر سایت ودیدم نوشته فایل جدید با موضوع رابطه ثروت و معنویت انگار دنیا رو بهم دادن
فک کنم من جز اولین نفرات بودم که تو همون چند دقیقه اول که فایل اومد رو سایت دیدمش
و البته تصویری و صوتی دانلودش کردم
که هزاران بار دیگه هم ببینمش
وازش نهایت استفاده رو بکنم!!!!
استاد عزیزم ازتون خواهش میکنم همیشه در مورد مبحث ثروت صحبت کنید!!!
آخه مبحث ثروت پاشنه آشیل همه ماست
وبادرست شدن مبحث ثروت تو زندگیمون خیلی از جنبه های دیگه زندگی هم خود بخود درست میشن!!
با اینکه من دوره روانشناسی ثروت 1رو دارم
ودارم روش کار میکنم
ولی واقعا تشنه شنیدن صحبتهای شما در مورد مسئله ثروت هستم!!!
«رابطه ثروت ومعنویت»
یه سوال؟؟؟؟
چطوره که همه نعمت ها از جمله سلامتی، ارامش،حال خوب،احساس خوب،رابطه خوب، بودنشون خوب ومفیده ولی نعمت ثروت نبودنش مفیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چطور همه نعمت ها هم راستا وهم جهت با خداوند هستن
فقط نعمت ثروت متضاده خداونده
همچین چیزی میشه ؟؟؟؟؟
نه هرگز نمیشه!!!!
اگر همه نعمت های این جهان از سمت خدا هستن وهم جهت با ذات خداوند هستن
پس نعمت ثروت هم، هم راستا وهم جهت با ذات خداونده
اصلن ذات خداوند(انرژی ونیروی خالق جهان هستی) با هر نوع کمبودی در تضاده!!!!
انگار یادمون رفته خداوند منبع خیر وفروانیه و
هیچ نوع شری از سمت خداوند نیست !!!
آخه انسانها در فقر ومشکلات ناشی از فقر باشندچه چیزی به خدا میرسه که فک میکنیم خدا وثروت در تضاد باهم هستن!!!
آخه خدا مریضه که این جهان رو اینقدر شگفت انگیز،خاص و جذاب وپر نعمت آفریده باشه ولی بگه ببین بنده من اگه از این نعمت ها استفاده نکنی وزجر بکشی پیش من عزیزتری؟؟؟؟؟
مث این میمونه که یه مادر کلی زحمت کشیده باشه یه سفره رنگین وپر از غذاهای خوشمزه پهن کرده باشه
ولی
به بچه هاش بگه هرکی از این غذاها نخورد، هرکس فقط نگاه کردبه غذاها وحسرت کشید و گرسنگی رو تحمل کرد پیش من عزیزتره!!!!
آیا همچین مادری داریم ؟؟؟
آیا همچین مادری نرماله؟؟؟
قطعنا نه
پس چرا در مورد خدا فک میکنیم اگر از نعمت هاش استفاده نکنیم پیشش عزیزتریم؟؟؟؟
آخه اگه ما از نعمت های خدا استفاده نکنیم خدا میخادشون چیکار!؟!؟!؟
میخاد باهاشون چیکار کنه!؟؟؟
اصلن چرا افریدشون!!!؟؟؟؟
چرا ما انسانها کمی فکر نمیکنیم؟؟؟؟
چرا ما خدا رو یه انسان بیمارروانی دیدیم
که میگه دست به نعمت هام نزنید وگرنه ناراحت میشم؟؟؟؟
همچین میگیم ثروت منو از خدا دور میکنه!!
هرکی ندونه فک میکنه الان چه گلی به سر خدا زدیم!!!
آقا یکی به من بگه
الان ما داریم برا خدا چیکار میکنیم
که اگر ثروتمند بشیم دیگه نمیکنیم و میترسیم از خدا دور بشیم!!!
چرا الکی سر خدا منت میزاریم!!!!
بیشتر اینه که الان بخاطر نداری شبانه روز به جون خدا نق میزنیم
واه وحسرت میکشیم
ومتلک بارش میکنیم
که خدا چرا اینو ندارم چرا اونو ندارم و…
به خدا که خدا همون نعمته همون ثروته همون رفاهه همون ارامشه همون سلامتیه!!
هر کس اینا رو نداره یعنی خدا رو نداره وسلام نامه تمام
هیچ فقیر ونداری توهم نزنه که درسته من ثروت ندارم سلامتی ندارم آرامش ندارم رابطه مناسب ندارم ولی خدا رو دارم!!!!!
اصلن اینطور نیس خداوکمبود یکجا جانمیشن!!!!
اگه ثروت نداری یعنی خدا رو نداری
اگه آرامش نداری یعنی خدا رو نداری
اگه سلامتی نداری یعنی خدا رو نداری
اگه روابط سالم نداری یعنی خدا رو نداری
و….
اصلن هرنوع کمبودی با ذات بی انتهای خداوند در تضاده!!!
نعمت ها برای استفاده ما انسانها خلق شدن
واگر ما ازشون استفاده کنیم کارایی ندارن!!!
اتفاقن هرچقدر ما بیشتر استفاده کنیم نعمت ها بیشتر وبیشتر میشن، گسترده تر میشن
من قراره برای این فایل که در مورد مبحث مورد علاقمه چندین و چندتا کامنت بزارم
پس این کامنتم رو در همین جا به پایان میرسونم
ومیرم بازم این فایل رو میبینم،
بهش عمیق فکر میکنم،
نت برداری میکنم،
در کنارش رو فایل های دوره روانشناسی ثروت 1هم کار میکنم!!!
وبرمیگردم از زاویه های دیگه درمورد مسئله ثروت همینجا کامنت میزارم
به امید اینکه برای خودم ودوستای عزیزم کارساز واقع بشن
منتظر کامنتهاب بعدی من باشید خخخخخ
دوستای عزیزم براتون آزادی مالی از خدا میخام
براتون حساب پر پول از خدا میخام
براتون خرید بدون نگاه کردن به قیمت از خدا میخام
براتون ثروت حلال و معنوی از خدا میخام
البته در کنارش اول سلامتی وارامش براتون آرزو میکنم
که بالاترین وبزرگترین نعمت و ثروت در وحله اول سلامتیه
سلامتی باید باشه که بشه رفت دنبال باقی مسائل
مگه نه؟؟؟؟
به هر حال براتون بهترین ها رو از خدای وهاب خواستارم
«در پناه خدا باشید»
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم..
دلم نمیخواد در مورد باورهای گذشته ام در مورد ثروت ومعنویت صحبت کنم ..
چون 99 درصد باورهام اشتباه ونادرست وناکارآمد و صدالبته آسیب زننده بودند.
ولی وقتی تواین دو روز بعد دیدن این فایل داشتم خودم وباورهام رو در مورد ثروت ومعنویت بررسی میکردم دیدم این باورهای جدیدم چقدر برام آرامش به ارمغان آورده…
باورهایی که شما استاد عزیزم با آموزش هاتون خصوصا با دوره ی بی نظیر 12 قدم ؛ والبته قدم به قدم به در ما ساختید…
نمیشه که یه دفعه تغییر کرد!! زمان برد…
اول فقط میشنوی بعد در موردشون فکر میکنی بعد دنبال الگوها در زندگی خودت ودیگران میکردی…
بعد میای یه کوچولو مقاومتت رو کم میکنی …بعد میای از تغییرات کوچولو توی روند افکار وگفتار ورفتارت استفاده میکنی….
بعد نشونه ها از راه میرسه…اتفاقاتی که الان به یه شکل دیگه میفته..
بعد حس میکنی عملکردها وتوجهات جدیدت داره جواب میده..
نتایج کوچولو کوچولو میاد و کم. کم نسبت به عملکردی که داری رشد می کنند وبزرگ میشند..
وقتی که به نقطه درکش میرسی..
بعد میشه جز عاداتت ..
وبعد دیگه بهش یقین پیدا می کنی..
منم از وقتی جای کلمه ی ثروت رو با نعمت توی ذهنم وباورهام وقلبم تغییر دادم خیلی چیزا توی زندگیم تغییر کرد اونم به شکل مثبت…
اینکه فقط پول ودارایی های مادی رو ثروت ونعمت ندونم…
که اگه یه روزی حسابم خالی بود فک کنم دنیا به اخر رسیده…..
یعنی سعی کردم به واسطه ی دیدن همه چیز در زندگیم با عنوان نعمت؛ افسار اسب هامو به گل میخ کنم نه به دل…
البته که فقط دارم سعی میکنم وگرنه منم گاهی فکرم مشغول میشه ولی سریع فازمو عوض میکنم با شکرگزاری به خاطر داشته هام..
ماجرا از اونجا شروع شد که من 13 و14 سال قبل بعد فوت همسرم یه شب که واقعا عاجز شده بودم از فکر کردن به آینده ی خودم وپسرم …وحالم بد بود وترسهای زیادی داشتم از اینکه خب حالا چطور باید همه چیز رو هندل کنم که هم مرد خونه باشم هم بابا برای پسرم وهم مامانش باشم ؛ نشستم سر سجاده بعد نمازم وبا خدا گفتگویی طولانی داشتم و نیت کردم سوره ی مریم اومد…
وخدا به طور واضح بهم این نوید رو داد که تو وپسرت مهدی؛ برای من با مریم وپسرش عیسی هیچ فرقی نمی کنید.
من بهش گفتم البته که فرقی نداریم برات تو خودت از مریم وپسرش مراقبت کردی وبهشون روزی میدادی باید به من وپسرمم روزی بدی وازمون به صورت ویژه مراقبت کنی…
خدا هم بهم گفت: بدون شک قطعا اینکارو خواهم کرد ولی یه شرطی داره..
گفتم چه شرطی؟ که مثل مریم پاکدامن باشم؟ که فقط تو رو عبادت کنم؟ ….
گفت: البته که میخوام مثل مریم پاکدامن باشی و فقط منو عبادت کنی..
اما باید قول بدی فقط وفقط از خود من بخوای…
بهش گفتم: خب من همیشه از تو فقط میخوام که بهمون روزی بدی…
بهم گفت: نه دیگه تو فقط از من نمیخوای!!!!
تو گاهی فکر میکنی باید ارثیه ای پولی چیزی از سمت خانواده همسرت به پسرت برسه…
یا میگی کاش پدرم فلان قدر بهم پول میداد…
یا مثلا اگر دو شیفت کار کنم می تونم اخر ماه واخر سال اینقدر پول پس انداز کنم….
یا مثلا میگی خوبه با یکی ازدواج کنم پولدار باشه دیگه از کار کردن و پول در اوردن راحت بشم…
یا پیش خودت میگی پسرم عضو یه بنیادی و بهزیستی و…بشه حداقل از اونجا ساپورت مالی بشه…
و……خیلی از این فکر وخیالها توسرته که سعی میکنی خودت یه راه حلی برای اموراتت گذروندن زندگیت پیدا کنی…
چون تو نمیدونی که جهان من اصلا اینجوری کار نمیکنه…
روزی هر کسی فقط وفقط در دستان من هست واصلا با زیاد کار کردن واصلا کار کردن یا نکردن یا پارتی داشتن یا پدر پولدار یا همسر پولدار داشتن و عضو جایی بودن و فروختن زمین و پیدا کردن گنج و یه گونی پول از آسمون افتادن و کلا ربطی به اون چیزهایی که تو سرت ودلت میگذره نداره….
گفتم: خب الان من باید چیکار کنم؟؟
گفت: فقط زندگیتو بکن..
گفتم:چطوری؟
گفت: از صبح که بیدار میشی هر وظیفه ای که داری انجام بده هر چی برای خوردن وهر چی برای پوشیدن و هر چی که داری رو استفاده کن؛ شاد باش؛ امیدوار باش؛ صبور باش… ویادت باشه که همه ی اینهارو من در اختیارت گذاشتم تا زندگی کنی اونم به راحتی و غمت نباشه فردا چی میشه من دیروزها بودم امروز هستم و فرداها هم خواهم بود…پس نگران نباش…
اینجوری شد که بعد اون شب واون گفتگوی بین من وخدا وتااااا به امروز خدا سر عهد وپیمان وحرفش موند من ولی بیشتر اوقات یادم میرفت ویادم میره که چه قولی به خدا دادم..
ولی همون خدا 14 ساله روزی من وپسرم رو داره از غیب حلال وپاک وآماده میفرسته…..مثل وقتی که بدنیا اومدم تا به امروز؛ مگه همیشه هر چی نیازم نبوده در اختیارم نبوده؟؟!!!!
منم تلاشم رو کردم تمام این سالها ولی الحق والانصاف که تلاشهای من وزحمات من به درد عمه ام میخورده….
واگه قرار بوده روی درآمد خودم حساب میکردم الان هیچی نداشتم…
من اینو میدونم که مقایسه کردن خودم با دیگران منو درگیر آرزوها وآمال پوچ ونابود کننده میکنه….
من اینو میدونم که جهان اینجوری کار نمی کنه که باب میل پیش بره و همه چیز بروفق مراد من باشه ..بلکه این منم که با دیدن نعمت های زندگیم ودیدن داشته هام می تونم نداشته هام رو نبینم یا حداقل برام زیاد مهم نباشند…
من اینو میدونم که قرار نیست من توی این دنیا همه چیز داشته باشم وهمه چیز طبق استانداردهای من پیش بره اماااا؛ اینم میدونم که اگر در برابر خداوند متواضع و سپاسگزار باشم کاری میکنه که من با هر چی که دارم احساس خوشبختی کنم….
این رو باید در زندگی دیگران هم به وضوح دید!!!
یکی بایه دوچرخه خوش و دلگرمه..
یکی با بنز آخرین مدل همون حس خوشی رو تجربه میکنه….یا تجربه نمیکنه اصلا…
یکی با یه آدم خیلی معمولی از نظر قیافه و شرایط مالی تو ارتباط هست یا ازدواج میکنه جوریکه اون آدم از چشم بقیه چیزی برای تعریف نداره ولی اون شخص کنار شخص مقابلش احساس خوشبختی وصف ناپذیری رو تجربه میکنه و شاده..
ویکی هم در کنار یه آدم خاص از هر نظر شاید اون حس خوشبختی رو نداشته باشه!!!
به نظر من ثروتمند بودن یعنی شرایط مالی عالی داشتن خیلی خیلی خیلی خوبه، وحق هر کسی هست.
ولی اگر کسی دنبال آرزوهای محال بره یا بیفته توی دام مقایسه خودش وکسب وکارش وزندگیش با شخص یا اشخاص دیگه واقعا با سرعت هر چه تمامتر نابود میشه…
نهایتش میشه یه آدم افسرده و بی احساس که دیگه هیچی خوشحالش نمیکنه…..
این دامی هست که همه جا پهنه حتی توی همین سایت که اگر هرکدوم از ما بخوایم خودمون رو با استاد ومریم جان ویا هر شخص موفق وثروتمند و..دیگه ای مقایسه کنیم …
بعد هی بیایم تلاش کنیم ولی نتیجه باب میلمون نباشه …خب این یعنی من از غالب خودم در اومدم و فانتزیهای زندگی دیگران شده فانتزیهای من!!!
اینکه سبک شخصی زندگی کسی بشه سبک شخصی زندگی من!!!
انوقت دیگه کارم تمومه وشادی وخوشحالی به سرعت هر چه تمامتر از من فرار میکنه…
من هر روز سعی می کنم داشته هام رو ببینم وبابتشون سپاسگزار باشم حتی اگر در انجام اینکار همیشه موفق نباشم….
ولی اینو خوب میدونم که خودم رو هیچوقت گول نمیزنم…اینو میدونم که هرکسی مسیر تجربه های خودش رو میره…و قرار نیست توی این دنیا همه شکل هم باشند زندگی هاشون و منبع درآمدشون ودارایی هاشون یا حتی میزان غم وشادیشون مثل هم باشه…
ثروتمند بودن خیلی عالیه من عاشقش هستم؛ منم دلم میخواد خیلی چیزا رو بتونم با پول داشتن زیاد تجربه کنم ولی در نهایت به این فکر میکنم که دارم فقط رویا میبافم…واین می تونه آسیب زننده باشه برام…
من از وقتی تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم خیلی آرامش دارم خیلی تمرکزم اومده روی خودم خیلی منو میاره توی همین امروز وهمین لحظه…
اینجوری قدم به قدم با خدا پیش میرم و ایده ها والهامات رو دریافت می کنم و زندگیم اینجوری هر روز داره مسیر قشنگ خودش رو میره منم شکر خدا آرامش دارم….
وقتی شب نگاه میکنم می بینم تاجایی که تونستم سهمم رو درست انجام دادم وخدا هم سهم خودش رو به خوبی انجام داده و امروز اوضاع بروفق مرادم پیش رفته اینو نعمت میدونم برکت میدونم…
اینکه با تمام وجودم امروز زندگی کردم با هر چی که در اختیارم بود لذت بردم از زندگیم..
وهر روز وهر ساعتی که رفتم توی آینده وترس اومد سراغم روزم ولحظه هام خراب شد…
من قبلا خیلی اینطوری بودم که دلم میخواست همه چیز مال من باشه به اسم من باشه در اختیار من باشه ..
ولی الان که تواین مسیر هستم ویاد گرفتم که کل جهان برای من خلق شده تا راحت وخوش زندگی کنم..
واقعا لذت میبرم از زندگیم…نعمت ها رو به خوبی می بینم حسشون میکنم درکشون می کنم…
اینکه من یه خونه ویلایی با یه حیاط مثلا دوهزار متری ندارم یا خونه با استخر و جکوزی وماشین شاسی بلند و فلان قدر پول تو حسابم ندارم اماااا…..
همینکه میرم پارک وجنگل و شالیزار یا دشتی یا دریا و رودخونه یا حتی استخری توی محله خودمون یا حالا میرم مسافرت واز پارکهای آبی می تونم استفاده کنم بابتش واقعا سپاسگزار خداوند هستم میگم ببین مینا اینهمه نعمت در اختیارت هست مگه حتما باید چیزی به نامت باشه؟؟
حتما مگه فقط باید مال توباشه؟؟؟
وقتی تاکسی واسنپ میاد در خونت تورو میبره وتو همیشه شرایط پرداخت هزینشو داری…
وقتی با همین دوچرخه میری همه جا برا خودت صفا میکنی…
وقتی دوست وخانواده خوبی داری که با وسایل نقلیشون میان تو رو میبرن گردش و…با اینکه شرایط خرید ماشین رو هم دارم شکر خدا و 15 ساله گواهینامه هم دارم ولی فعلا ماشین نگرفتم شاید اونقدری بهش احتیاج ندارم ..
وقتی هروقت دلت خواست میری تو هر رودخونه ای وتوی دریا با استخر های عمومی وخصوصی شنا میکنی….
وقتی اینهمه امکانات در اختیارت هست پس دیگه مشکلت چیه؟؟؟
من واقعا به شخصه اصلا دلم نمیخواد 99 تایی باشم…
داستانش اینجوریه که پادشاه از وزیرش پرسید یه سرباز داریم که همیشه اروم وصبور هست وشاد…بر خلاف خیلی از سربازهای دیگمون جریان چیه؟؟؟
وزیر به پادشاه گفت: اون هنوز 99 تایی نشده!!
پادشاه گفت: 99 تایی یعنی چی؟؟؟
وزیر گفت: چند روز بهتون میگم 99 تایی یعنی چی!!
شب وزیر کسی رو میفرسته که کیسه ی 99 سکه ای رو بندازن تو خونه ی همون سرباز…
صبح سرباز توی حیاط خونش یه کیسه پول پیدا میکنه و شروع میکنه به شمردن وقتی میبینه 99 تا سکه طلا صاف اومده افتاده تو خونش میگه ای بابا چرا 99 تا کاشکی 100 تا بود رند میشد!!!!
از فرداش این سرباز خودش رو به هر دری میزد که یه سکه طلا پیدا کنه یا گیر بیاره یا پاداش بگیره تا سکه هاش بشند 100 تا..
اینجا بود که دیگه ارامش ازش گرفته شده بود همش بیقرار بود دیگه شاد نبود مثل قبل..
پادشاه که سرباز رو این چندوقت زیر نظر داشت جریان رو از وزیر پرسید!!
گفت: چرا این سرباز دیگه مثل قبل شاد و آروم نیست؟؟؟
وزیر داستان سکه های 99 تایی رو برای پادشاه تعریف کرد….
کار وتلاش خوبه؛ مفید بودن عالیه؛ اینکه من هدفمند باشم و کمک کنم به گسترش جهان خوبه….
ولی اساس وشکل این دنیا اینجوری نیست که با حساب کتاب ما پیش بره…
هرکسی واقعا روزی خودش رو داره…
پولدار بودن ثروتمند بودن یا فقیر بودن یا حالا معمولی بودن کسی نشونه ایمان داشتنش یا ایمان نداشتنش خوب ویا بد بودنش در نزد خدا یا دیگران نیست…
زندگی کوتاهتر از اونه که من فکرم رو درگیر خیلی چیزها کنم …
من میدونم که مثبت نگری؛ امید داشتن؛ ایمان داشتن؛ تجسم کردن؛سپاسگزاری وقدردان بودن برای داشته ها و…همه ی اینها باعث اتفاقات خوب در زندگی من میشه وباعث برکت ونعمت بیشتر….
من همیشه به خودم یادآوری میکنم تمام زندگیم تمام جهان وتمام اتفاقات تحت مراقبت وتحت نظر وتحت قدرت نیرویی فراتر از تصور من در حال اداره شدن هست پس اونچه که سهم من باشه با توجه به ایمان وتوکل وتلاش و امید و سپاسگزاریم وارد زندگیم میشه حلال وپاک وآماده وفراوان…
پس آروم باشم واز زندگیم وهر آنچه که اکنون دارم لذت ببرم.
– [ ] جهان من اصلا اینجوری کار نمیکنه…
روزی هر کسی فقط وفقط در دستان من هست واصلا با زیاد کار کردن واصلا کار کردن یا نکردن یا پارتی داشتن یا پدر پولدار یا همسر پولدار داشتن و عضو جایی بودن و فروختن زمین و پیدا کردن گنج و یه گونی پول از آسمون افتادن و کلا ربطی به اون چیزهایی که تو سرت ودلت میگذره نداره…«
– [ ] گفت: از صبح که بیدار میشی هر وظیفه ای که داری انجام بده هر چی برای خوردن وهر چی برای پوشیدن و هر چی که داری رو استفاده کن؛ شاد باش؛ امیدوار باش؛ صبور باش… ویادت باشه که همه ی اینهارو من در اختیارت گذاشتم تا زندگی کنی اونم به راحتی »
(غمت نباشه فردا چی میشه من دیروزها بودم امروز هستم و فرداها هم خواهم بود…پس نگران نباش…)
(دلم میخواست همه چیز مال من باشه به اسم من باشه در اختیار من باشه ..
ولی الان که تواین مسیر هستم ویاد گرفتم که کل جهان برای من خلق شده تا راحت وخوش زندگی کنم
)
سلام به شما
چقدر کامنتتون فوق العاده بود. رفت و نشست به عمق قلبم. ضربان قلبم رو اروم کرد. تنفسم عادی شد.ریلکس شدم و برای بار نمیدونم چندم بود که انگار خداوند بهم گفت : هی خانوم! کجا داری می ری با این عجله؟ آرااااااام باش جانم ، آرام…مسابقه میدی با کی؟ استرس فردایی رو داری که هنوز مشخص نیست هستی یا نیستی. مگه تا الان مراقبت نبودم؟ مگه گرسنگی و تنهایی و بی خانمانی و بی کسی و … کشیدی تا الان ؟ من مراقبتم ! یکم اعتماد کن. یکم بابا یکم!!! من تا الان همیشه بهت روزی دادم حتی با این حجم از ناشکری ها و غرزدنا و شرک ها و بد دلی ها و …. پس نگران چی هستی؟ ازین بع بعد هم هواتو دارم. تو به حرف همه اعتماد می کنی بی دلیل و مدرک جز من؟ من با سند و مدرک در تمام دوران زندگیت مراقب خودت و عزیزانت بودم، آبروت رو چقدر حفظ کردم، چه هدیه ها و نعمت ها و پول هایی که بهت مستقیم و غیر مستقیم ندادم. چقدر در غیابت ازت دقاع کردم. چه جاهایی کارت رو به آسونی آب خوردن راه انداختم برات. مهرت رو به دل بنده هام انداختم، مگه نکردم این کارارو برات؟ دیگه چطور باید دوزاریت بیفته که همه چیز دست منه، همه جیز رو از خودم بیا بخواه و باور کن میدم بهت. یکم توکل کن اقا یکم! تا الان خودت دست و پازدی نتیجه رو ببین؟ ببین همیازی دختر چهارساله ت شدم و الان یه ساعته دارم با اسباب بازیاش سرگرمش میکنم؟ ببین چطور با عرپسکش خاله بازی میکنیم. ببین هوارو برات چه خوشگل کردم؟ ببین چه فضایی برات فراهم کردم ؟ پاشو عزیزم وقتشه اروم بگیری. آرام باش. خودم مراقبتم عزیزم. ببین تا نوشتی برات نشونه هارو فرستادم؟
خیلی ازت ممنونم دوست عزیزم برای نوشتن این کامنت بی نظیر.
با سلام خدمت شما اون داستان 99تایی خیلی قشنگ و جذاب بود به قول استاد تنها راه آموزش مثال زدنه که از انیشتین گفتن
با اون مثال 99تایی خیلی قشنگ برام موضوع جا افتاد ممنون ام ازتون درپناه الله یکتا شاد باشید و ثروتمند در دنیا وآخرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استادعزیز ودوستان
بالاخره معجزه اتفاق افتاد
اول اینکه ازشمااستادعزیز برای لانچ دوره هم جهت باجریان خداوند،بسیار تشکروقدردانی میکنم چون من همه پاشنه های اشیلم را ازاین همین دوره به نوعی پیدا کردم.
من یه ترمزی که داشتم که گفتید اگه الان ازلحاظ مالی مشکل دارم به خاطر اینکه به صلاحم نبوده.
من ازتمام فامیلهایم،تو حوزه در امدزایی و پول بهتر بودم نه اینکه بهتر بودم منظور اینکه اونها همه (زن های خانواده) به خانه داری وبچه داری مشغول بودند وخب منبع درامدی نداشتندولی من که سالهاست توی موقعیتهای درامدزای واشتغال بودم نتونسته بودم ازلحاظ مالی خودم را بالا بکشم، چون به قول شما تواین فایل که باورهای ماهستش که شرایطمون را رقم میزنه.
الان یه گفتمان توذهنم به خاطر اوردم که نمیدونم که در کدوم فایلتون بود(حالانمیدونم دوره هاتون بود یافایلهای رایگان)که گفتیدخداوندانقدروهابه آنقدر بخشنده است انقدررحمان که ما الان اینقدددر نعمت توزندگیمون (بااین باورهای نادرست) داریم.
بله دیدم بااینکه درمورد ثروت اینقدرباورهاااای محدودو قدرتمنددارم که الان هیچکدام ازنعمتهایی که تواین دوسال اخیر وارد زندگیم شده را من اصلا نمیدیدم. خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
برمیگردم به موضوع این فایل،من سه چهارروز پیش روی دکمه نشونه امروزمن زدم فایل باوری که درهایی ازنعمت ها رابرایم گشود، برایم امد تواون فایل شمافرمودید(من نکته برداری نکردم) یک باوری هستش اگه شماداشته باشید نمیتونید ازلحاظ مالی پیشرفتی داشته باشید…
واون باور اینکه اگه من ثروتمند بشوم ازخدا دور میشوم. من اون لحظه باخودم گفتم من که این باور روندارم، چرا من قبل ازاینکه وارد این سایت بشوم داشتم ولی الان این باور راندارم بعد دوباره فردا روی دکمه نشوونه امروز زدم فایل درپرتوآگاهی 6 امد برام، به جرات میگم من که سعی کردم همه فایلهای این سایت راگوش بدم هیچ وقت من این فایل راندیده بودم وبسیارفایل تاثیر گذاری بودودوستانی که کامنتم رامیخونندپیشنهاد میکنم این فایل راهم حتماگوش بدند،خب فایل را گوش کردم وبعد باخودم که خب که چی اصلا، ولی
خوب این رو از آموزشهاتون یادگرفته بودم خودم را بسپارم به خدا وبه خودم بگم که خداوند هوامو داره همینطور زندگی روزمره خودمو داشتم، هدایت شدم به فایل فک کنم جلسه ده هم جهت باجریان خداوندکه شما اونجا گفتید که اگه دارید سالهادر رومیکوبیدوجوابی نگرفتید حالا بیاید ازخدا بپرسید،من برای این خواسته ام چه شخصیتی چه باوری چه ایمانی چه رفتاری… درخودم تغییر بدم که خواسته ام وارد زندگیم بشه.
من خواسته ام را به خدا گفتم واین فایل جواب اون خواسته ام، که قربان خدابرم که جواب ام را به بهترین نحو دادوازشما استاد ممنونم که روی خودتون کارمیکنیدوبرای تحقیق ومصاحبه بااین دوستان هم صحبت شدید واین فایل رو
که فایل ارزشمندی هست رو بامانیز به اشتراک گذاشتید.مطلبی نیست جز اینکه خداوند یارویاورتان
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خدایا شکرت بابت این فایل حیاتی این فایل به ظاهر هدیه است اما در باطن میلیارد دلار قیمت داره.
دقیقا حلقه گمشده ی پازلی هست که من چندین و چندساله مشغول تکمیلش هستم و هربار تا مرحله آخر پازل رو درست میکنم اما یه تیکه پازل غلط از آب درمیومد و باعث میشد تصویر پازل من معلوم و مشخص نباشه.
من هم فایل هدیه «باوری که تغییر آن دروازه ای از نعمت را به زندگی ام گشود» رو دیدم هم دوره روانشناسی ثروت یک رو دارم وقتی استاد در هردوی این فایل ها درباره «رابطه ثروت و خدا» صحبت میکردند من میگفتم این باور که توی ذهن من اوکیه و نیازی به اقدام خاصی نیست و به راحتی از کنار این باور میگذشتم و میرفتم سراغ جلسات بعدی…
خلاصه مدتی گذشت و من تصمیم گرفتم کسب و کار شخصی خودم رو راه اندازی کنم و ثروتمند بشم و با کمک آموزش ها و دوره های استاد شروع به کار کردم و خدا هم مثل همیشه برام سنگ تموم گذاشت و مشتری و کارمند و پول و نعمت و ثروت بود که به زندگی من سرازیر شد…
اما یه مشکل اساسی همیشه گریبانگیر من و کسب و کارم بود …
من سال 1402 بیزنسم رو شروع کردم و توی همون سال اول ترکوندم اما اون مشکل اساسی من و بیزنسم رو زمین گیر کرد و یه سقوط آزاد رو تجربه کردم…
خوب دوباره سال 1403 شروع کردم و گفتم حالا از پارسال درس میگیرم و دوباره استارت میزنم و دوباره شروع کردم از صفر بیزنس رو استارت زدن و کلی تحقیق و تفحص و باورسازی و اینا…
و دوباره هم لطف خدا شامل حالم شد و بازهم یه رشد بسیار زیادی کردم و چند برابر سال 1402 توی بیزنس و درآمد و شخصیت رشد کردم …
اما باز هم طبق معمول اون مشکل اساسی سروکله اش پیدا شد و بازهم سقوط آزاد اینبار دیگه سقوط در حدی بود که واقعاً دیگه نای بلند شدن نداشتم.
کل انگیزه هام رو از دست داده بودم مشکل من این نبود که آقا نمیشه بیزنس راه انداخت و مملکت خرابه و از این حرفا بلکه برعکس اعتقاد داشتم که آقا اتفاقا ایران بهشت بیزنس هست و میشه تا بی نهایت رشد کرد اما ایراد من این بود که من میدونستم اگه دوباره بیزنسم رو شروع کنم با توجه به باورهایی که در دوره روانشناسی ثروت یک و دوازده قدم و خود فایل های دانلودی یاد گرفتم و ساختم خیلی راحت میتونم بیزنسم رو استارت بزنم و به درآمد برسم منتهی مثل روز برام روشن بود که دوباره سقوط میکنم و همین مسئله باعث شده بود که هیچ انگیزه ای برای شروع دوباره نداشتم.
حتی این بی انگیزگی سبب شده بود که در انجام سایر تمرینات دوره های استاد هم کوتاهی کنم مثلاً من برای خودم یه پروژه چهل روزه تعریف کردم که بیام و روی باور احساس لیاقت و ارزشمندی و قانون تمرکز در کسب و کارم با توجه به آموزش های جلسات 7و8 دوره روانشناسی ثروت سه کارکنم اما میدیدم هیچ انگیزه ای برای انجام اون تمرینات هیولا ندارم چرا؟
چون مطمئن بودم اگه اون تمرینات رو انجام بدم قطعا و بدون شک نتیجه گرفتنم حتمی و صددرصد هست ولی از اون سقوط میترسیدم همون طور که مثل روز برام روشن بود که اگه تمرینات رو انجام بدم نتیجه میگیرم همون طور هم مثل روز برام روشن بود که بعد از مدتی سقوط خواهم کرد بدون اینکه علت ماجرا رو بدونم و این ندونستن بیشتر عذابم میداد.
بالای پنجاه تا دفتر پر کردم خیلی دنبال علت بودم خیلی نوشتم خیلی تمرین کردم خیلی از خداوند کمک خواستم که خدایا این یویو بودن از کجا داره آب میخوره؟ چه ایرادی در من وجود داره؟
تا اینکه طی سه روز اخیر خداوند در سه مرحله من رو به جواب سوال و مسئله ام هدایت کرد
در مرحله اول قسمت 246 سریال سفر به دور آمریکا روی سایت بارگذاری شد و کد اول رو خدا بهم داد که کامنت خوب و عمیقی برای اون فایل نوشتم و این اولین گام راهنمایی خدا بود.
در مرحله دوم خدا هدایتم کرد که از دکمه نشانه روزانه من در سایت استفاده کنم و هدایت شدم به فایل میلیون دلاری توحید عملی قسمت 10 که خداوند از زبان استاد در دو دقیقه پایانی فایل جوابم رو داد:
«به اندازه ای که در مقابل خداوند متواضع هستی به اندازه ای که اعتبار همه نعمت ها و همه ی چیزهای خوب زندگیت رو به خداوند میدی به همون اندازه خدا کارها رو برات انجام میده مشتری برات میاره رابطه و سلامتی برات میاره و زندگیت روان میشه».
اما مرحله سوم و تیر خلاص همین فایل بود برام یعنی فایل«رابطه خداوند و ثروت در ذهن».
حالا با این مقدمه طولانی میرم سراغ جواب به تمرینات این فایل:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
برمیگردم به سال های 1402و1403 زمانی که بیزنسم رو استارت زدم در حالی که کارمند بودم و یادمه میانگین حقوق کارمندی ام 14 میلیون بود و من از بیزنسم ماهی صد میلیون درآمد داشتم و من در کل فامیل اولین نفری بودم که به این حد از درآمد رسیدم و این برای من یه رشد فوق العاده بود اما زمانی که میخواستم حقوق کارمندان خودم رو پرداخت کنم در لایه های پنهان ذهنم احساس گناهی نهفته بود که اون موقع هرگز متوجه اش نشدم و الان و بعد از این همه چک و لگدی که خوردم و بعد از اون سه مرحله هدایت خدا که گفتم فهمیدم که ای وای من داشتم دقیقا از همون باوری ضربه میخوردم که فکر میکردم در ذهن من وجود نداره…
وقتی حقوق بچه ها رو محاسبه میکردم(کارهای حسابداری بیزنسم رو خودم انجام میدادم)میگفتم یعنی کار من درسته؟!؟!؟ من از این کار مثلاً 100 میلیون درآمد دارم و روزی دو ساعت وقت میزارم اما کارمندم این هفته 3 روزه که خونه نرفته و مثلاً دارم N میلیون بهش حقوق میدم(N میلیون یعنی همون حقوق عرف کارمندی اون سالها)!!!!آیا این انصافه؟ آیا خدا رو خوش میاد!! نکنه من دارم در حق اون ها اجحاف میکنم!! نکنه این اجحاف ها باعث بشه خدا این ثروت و درامد رو ازم بگیره و بگه تو لایق ثروت نبودی تا بهت ثروت دادم آدم بدی شدی!!!پولکی شدی!!!
حالا گفتگوهای ذهنی من با انجام این سوالات میپریدن وسط اما چون گفتگوها منفی بودن من رو بدتر و بیشتر در منجلاب فرو میبردن مثلاً وقتی این فکر میومد که آیا انصافه که من صد میلیون پول داشته باشم و کارمندم n میلیون گفتگوهای ذهنی میگفت بله حقته چون استرس کار روی تو هست چون مسئولیت کار با توست اما اون کارمند فقط میاد یه کار میکنه و حقوقش رو میگیره و اگه مشکلی پیش بیاد تو باید پاسخگو باشی پس این پول حق توست…
خود این گفتگوها نشان از باورهای مخرب زیادی در ذهنم بود که آقا نبین اینقدر داری پول درمیاری درعوض پدرت داره درمیاد و خدا هم داره میبینه که چقدر پدرت داره درمیاد پس تو هیچ بی انصافی در حق بقیه نکردی و آدم خوبی هستی !!
حالا اگه ذهن من خدا و ثروت رو یکی میدونست چی میگفتم؟
طبق صحبت های استاد در فایل توحید عملی قسمت 10 اعتبار این ثروت رو به خدا میدادم و میگفتم این درآمد نعمتی از طرف خداست که اتفاقا مسخر همه هست و هرکسی بخواد میتونه به این درآمد و درآمد های بالاتر هم برسه و من باور کردم و رسیدم اون کارمندم هم اگه باور کنه میتونه برسه و اگه باور احساس لیاقت رو در خودم میساختم دیگه ارزشمندی خودم رو به عوامل بیرونی ربط نمیدادم و میگفتم همین که بنده خدا هستم پس لایق این ثروت هستم به جای اینکه بگم چون پدرم داره درمیاد لایق این پول هستم و…
نتیجه این میشد که من بعد از مدتی تجربه درآمد بالا و خوب زندگی کردن با کله سقوط میکردم بدون اینکه بفهمم دلیل این سقوط چی بوده!!
اما در جواب سوال قسمت ب باید بگم که وقتی من روی دوره روانشناسی ثروت یک کار کردم با دست خالی و از صفر بیزنسم رو استارت زدم به خدا قسم نه تبلیغ کردم نه مجوز گرفتم و نه التماس کسی کردم و خدا به راحتی و به آسانی هم برام مشتری آورد هم کارمند آورد و من برای اولین بار در زندگیم طعم لذیذ آزادی مالی رو چشیدم شدم اولین نفری در فامیل که رفته کیش اون هم با هواپیما و این خیلی بیگ شات بود و توی بهترین و گرون ترین رستوران های تهران غذا خوردیم موتور مورد علاقه ام رو نقد خریدم و کلی نتیجه فوق العاده دیگه…
الان که فکر میکنم میبینم من براحتی از بیسیک ترین باور حداقل برای ذهن من با توجه به اتفاقاتی که در چندسال اخیر تجربه کردم گذشتم و نمیدونم چرا به راحتی از کنار این باور گذشتم اون هم من که در یک خانواده فوق مذهبی متعصب بزرگ شدم که هنوزم پدرم سفت و سخت میگه پولدارها آدم های بسیار بدی هستند اون ها دزد و خسیس و مغروری هستند که فقط خودشون رو آدم حساب میکنن پول مهم نیست سلامتی مهمه پول مهم نیست انسانیت مهمه زندگی پولدار ها کثیف ترین زندگی و …واین درحالی که پدرم داره زندگی رو به سختی و با زحمت میگذرونه و من با این باورها بزرگ شدم چرا و چی شد که براحتی از کنار این باور مخرب گذشتم!!؟!؟ مگه نه اینکه الان تا آدم پولدار میبینم اولین چیزی که به ذهنم میاد میگم واااو چقدر مغروره و خودم رو در برابر اون ها کوچیک میبینم حتی توی سایت وقتی به بچه هایی که از لحاظ مالی رشد خوبی کردن پیام میدم و جواب نمیدن اولین چیزی که به ذهنم میاد اینه که چقدر طرف مغروره که جواب کامنتم رو نداد!!(از همین تریبون از همه ی بچه های سایت که از لحاظ مالی نتیجه عالی گرفتن درخواست میکنم جواب کامنت رو بدید یکی مثل ذهن من جنبه نداره و این رو به غرور ربط میده بعد دهن من رو سرویس میکنه و نمیزازه من هم ثروتمند بشم:)))( صرفا جهت مزاح)
الان که خوب فکر میکنم و تمام اتفاقات و هدایت ها رو کنار هم میچینم متوجه میشم که بیسیک ترین باور حداقل برای من ایجاد این باوره که «خدا و ثروت یکی هستند و این دو از هم جدا نیستند » ایجاد این باور «برای من» حتی مهم ترو حیاتی تر از باور فراوانی و سایر باورهاست…
چون من هرچقدر که باور داشته باشم که دنیا پر از فراوانی است به ثروت میرسم اما چون خدا و ثروت رو یکی نمیدونم خیلی زود با یه خودزنی ناشیانه باعث سقوط خودم میشم .
به قول اون دانشمند معروف یافتم یافتم یافتم دلیل یو یو ها رو یافتم دلیل سقوط ها رو یافتم …
حالا دیگه پازل من درست شد…
اگه این باور رو درست کنم مثل موشک میرم بالا…
الهی به امید تو…
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
استاد میخوام از نتایج مالی بگم با فقط کار کردن روی این فایل
ورودی مالی من نسبت به ماه گذشته تا اینجا 5 برابر شده یعنی یک هفته اول ماه گذشته اگه درامد من ان تومن بوده الان توی یه هفته اول مرداد شده 5 ان و اونم فقط با کار کردن روی این فایل البته تمرکز زیادی گذاشتم به نسبت و خب نتیجش رو هم دیدم
جدای از مسائل مالی که نتیجه گرفتم و البته خیلی هم مهمه
من دارم بیشتر اینو درک میکنم که من خالق زندگیم هستم من دارم میبینم که وقتی باور هام کمی تغییر کرد از در دیوار برکت وارد زندگیم میشه و نتیجه مالی که من توی این ماه داشتم رو تا به حال تجربه نکردم در زندگیم و دارم میبینم که خداوند چطور برکتش رو وارد کارت بانکیم میکنه و کیف میکنم که این پیامک واریز میاد واقعا حس قشنگیه و جالبه که قبلن این حس نبود و این احساس ایجاد شده با کار کردن روی خودم
واقعا دنیای شگفت انگیزیه استاد پیشنهاد های کاری دریافت میکنم که قبلا نبوده و میبینم وقتی اینا اومد که من ترمز هارو برداشتم که یکی از اونا این بود که نکنه به صلاحم نباشه و نمیدونم این صلاح از کجا اومده که همیشه هم به صلاح نیست :)
و اون جایی که به خودم گفتم اول تجربه کن و بعد تصمیم بگیر اصن درها باز شد چون کلیدش از قبل دست خودم بود فقط نمیخواستم درو باز کنم
چقدر توی این فرایند بهتر درک کردم خدا چیزی رو برای من نمیخواد منم که صلاح رو تعیین میکنه نه خدا خداوند هدایت میکنه به چیزی که من بخوام ساعتم الان 00:00 هست
و استاد رسیدم به اون حسی که شما گفتید که احساس میکنم زندگی آزادیه و هرکاری بخوام میتونم بکنم فقط باید ترمز هارو بردارم
سلام دوست گرامی
چقدر احساس خوبی پیدا کردم از کامنتتون و برام بلور پذیر شد که توی زمان کوتاهم میشه به چنین نتیحه ای رسید
یه سوال داشتم. من میخوام بدونم منظورتون از کارکردن روی فایل چیه؟ میخوام بدونم منظورتون گوش دادن و نکته برداریه؟ اون باورهای مناسبی که پیدا کردید چی بوده و چطوری کار کردید روشون که نتیجه اومده؟
سلام دوستم
امیدوارم در احساس عالی باشید
بسیار خوشحال و شکرگزارم بابت نتایج مالی شما
من سالها دز جاهای مختلف شاغل بودم
اما حقوقم از یه سقفی بالاتر نمیرفت
قبل ورود به این مسیر ارزشمند، متوجه علتش نبودم.
اما الان متوجه ام همه چیزی از درون به بیرون جاریه…
و باید رو باورهای مالی ام کار کنم
الان که کامنت شما رو خوندم ، خیلی امیدوار شدم.
امیدوارم از نتایج مالی بهتر شما، بیشتر در این سایت فوق العاده بخونم.
«دستانم در دستان قدرتمند و محکم خداست»